live | عمل به الهامات قلبی - صفحه 79


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1229 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم سهرابی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم خانم.

    خیلی از شنیدن این فایل لذت میبرم.الان چند روز هست که هر روز صبح این فایل رو گوش میدم و کلی به من انگیزه میده که باید تعهد داشته باشم و هر ایده کوچکی رو عملی کنم.

    با شنیدن این فایل کلی ایده کوچک در زمینه های سلامتی ،ارتقائ رشد شخصیتی، ……به ذهنم رسیده که دوست دارم همه رو عملی کنم.

    مثلا من چرا تا الان امتحان نظام مهندسی ندادم و همش دارم این کار رو عقب می اندازم.

    یا چرا تعهد به مسیری که رفتم و نتیجه گرفتم ندارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ALi گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    با سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان و استاد و مریم خانم عزیز

    می‌خوام از الهامی که بهم شد بگم

    من هدفمو و دلیل آفریده شدنم رو پیدا کردم

    و براش تلاش کردم باور سازی کردم و دارم بهاشو میدم

    تا اینکه پارسال همین موقع دانشگاه قبول شدم برای تبریز

    شغلم را ول کردم همه بهم گفتن آخه این چه کاریه

    تو سن 40 سال چرا شروع کردی به درس خواندن

    البته قبول شدنم برای ارشد اونم دولتی خیلی جالب بود هیچی درس نخوندم فقط باور سازی

    برای انتخاب دانشگاه هم خود خدا هدایتم کرد به تبریز

    خلاصه با همه نجوا ها و حرف های مردم و حتی بدهکاری کارمو ول کردم و رفتم به سمت دانشگاه تبریز

    با کلی ذوق و شوق رفتم ثبت نام کردم

    با کلی هدایت الهی چقدر خدا قشنگ هدایتم میکرد چقدر قشنگ راهها رو برام باز میکرد

    بعد ده سال دانشگاه قبول شدم

    یعنی همشو خدا برام انجام داده بود

    یه شب تو محوطه خوابگاه بودم یه دفعه خدا الهام کرد فلان فامیلمون فوت می‌کنه حلالش کن

    منم گفتم حلالش میکنم

    دو روز بعدش دیدم پسرش استوری کرده فوت پدرشو

    دقیق یادم نیست چند مدت بعد دوباره یه شب تو محوطه خوابگاه بودم خدا گفت زلزله میاد تبریز

    من چقدر ترس داشتم چقدر عذاب وجدان احساس گناه

    یکسال از اون موضوع میگذره خدا الهامات بهم داده برگشتم دوباره اصفهان

    بهم گفت میایی دانشگاه اصفهان

    همه گفتن چرا دانشگاه نمیری

    من دو ترم مشروط شدم کسی نمی‌دونن قضیه چی هست

    چقدر ترس داشتم یه شب اعصابم خورد نجوا ها داغونم کرده بودن تا اینکه رفتم سر قرآن همین طوری باز کردم داستان حضرت نوح اومد که کشتی رو قرار. بود بسازه

    من خیالم راحت شد ته دلم قرص ولی باز نجوا ها میان

    دوباره برگشتم همون شرکت قبلی به راحتی

    شبها درسم رو میخونم که آماده باشم برا دانشگاه اصفهان

    حالا هنوز از این موضوع تقریبا 9 ماه گذشته خبری از زلزله نشده

    ولی من مطمعنم زلزله میاد

    خیالم راحته

    چقدر منو مسخره کردن حرف شنیدم از دوستام هم شاگردی ها

    خوانواده

    ولی من به خودم میگفتم باید اوکی بشه من غیب گفتن خداوند ایمان دارم

    و سفت و محکم ایستادم پای هدفم و وحی خداوند

    الان من گفتم کسانی که در تبریز هستن

    مخصوصا دوستانی که در شهر جدید سهند هستن

    ساعت 4 صبح زلزله میاد ولی روزش هنوز الهام نشده

    و می‌تونن روی باورهاشون کار کنن

    شاید باید زودتر بهشون گفته بشه

    و از طریق من اعلام بشه تو این سایت

    من با کلی ترس اقدام کردم

    چقدر از لحاظ توکل بخدا بهتر شدم ایمانم قوی تر شده

    ولی هر از گاهی ترس میاد ولی من با منطقی کردن باهاش حرف میزنم

    موفق و شاد و سلامت باشید

    شب خوبی داشته باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 170 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    ودوستان عزیز

    حرف های این بخش در مورد الهامات قلبی بود که بی نهایت دلچسپ بود اول ازخودم بگم من هفته پیش جالب بود شب اش خواب دیدم دارم قرآن تلاوت میکنم وآواز بلند بین جمع بودم صبح بیدار شدم خیلی خوشحال بودم چه خوابی خوبی دیدم وقتی روز قرآن می‌خوندم یه حسی بهم گفت برم برای خودم یه قرآن جدید بگیرم من این قرآن که داشتم خیلی ترجمه اش واضح نبود بعضی کلمات اصلا متوجه نمی‌شدم به همین دلیل گفتم برم یه قرآن دیگه بگیرم که ترجمه اش واضح تر باشه تو دلم تردید داشتم چون پولش را نداشتم همون روز گفتم خدایا به من یه نشونه بده که برم بگیرم یانه خدا بهم یه نشونه داد منم گفتم الان دیگه باید حتمن برم ازخواهرم قرض گرفتم رفتم برای خودم گرفتم خیلی خوشحال بودم وسپاس گذاری کردم ودوروز بعدش دوبرارش بدست آوردم هم پول های خواهرم رادادم وهم بقیه اش هم موند برای خودم همون لحظه گفتم ای خدای من واقعن تو چقدر فوق العاده ای که ازاونیکه فکرشم میکردم بهتر شد واقعهنم این الهامات اگه انسان عمل کنه خیلی چیزهای بدست میاره باوجودیکه ذهن ما منطقیه نظر به منطق پیش می‌ره گاهی باید منطق را ندیده گرفت همون لحظه به من گفت بابا توکه پول نداری میخوای از کجا بیاری ولی قلبم گفت خدا بزرگه یه جوری جورش می‌کنه منم مقاومت نکردم و بعدش اینجوری نتیجه آیی قشنگی گرفتم شاید کوچک باشه ولی همی قدم های کوچک باعث میشه یه روزی بدویم ممنون بابت این فایل زیبا استاد عزیزم

    خدایا شکرت که تورا دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    Yalda va Hossein گفته:
    مدت عضویت: 2656 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    گام 6 از خانه تکانی ذهن (عمل به الهامات قلبی)

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان ،ممنونیم از شما که چقدر خوب همه چی عااالی و گام ها واقعا بی نظیرن و هر قسمت خیلی خوب داره روی ذهن ما کار میکنه و یه تکون حسابی به ذهنمون میده،و من خدارو شکر میکنم که تونستم این‌گام رو ببینم و بیام‌تجربیاتم بنویسم

    بریم سراغ فایل و چیزهایی که در این‌زمینه تجربه کردم ،اولین چیزی که دارم‌این روزها بهش رسیدم اگر من فقط به ده درصد حرف هایی که استاد میزنه باور داشته باشم و متعهدانه انجامشون بدم یک بیگ بنگ حسابی تو زندگیم رخ میده چه بمونه به صد درصد این آموزش ها عمل کنم، از‌کجا فهمیدم از اینجا که من و عشق دلم داریم به یه تغییر در عادت‌های روزانمون میدیم و روزمون رو پر میکنیم از بودن در سایت و کامنت خوندن و فایل شنیدن ،و فکر کردن ،حرف زدن راجع به قانون جهان با همدیگه و همین یه کوچولو تغییر باعث شد درامدمون بیشتر شده،آرامشمون بیشتر شده،راحتر خرید میکنیم راحت تر داریم زندگی میکنیم و سعی میکنیم متفاوت از بقیه رفتار کنیم ،و کلا زمانمون رو به جای اینکه بزاریم برای رفتن خونه ی فامیل و وقت گذرانی الکی سعی میکنیم خودمون دو قرنطینه کنیم و بیشتر روی باورهامون کار کنیم الانم که من باردار شدم و صبح ها دیگه با عشق دلم دفتر نمیرم وقت بیشتری دارم تا روی خودم کار کنم فایل ها رو میبینم ،گوش میدم کامنت می خونم عقل کل می خونم و کلی از این جور کارها که میدونم بهم نتیجه میده و نتیجه اسم تو این چند هفته دیدم ،به خدا استاد فقط یکم تعهدمون رو بیشتر کردیم طی این دو هفته دوتا قرارداد فروش خیلی خوب نوشتیم خداروشکر ،واقعا خدارو هزار مرتبه شکر، دوستان عزیزم اگر فرصت دارین ،تو خونه هستین یا بیشتری دارین به جای وقت گذرانی در شبکه های اجتماعی وقتتون با کار کردن روی خودتون و غرق در سایت شدن بگذرونین نتیجه میگیرین، من الان تفاوت خودمو و عشق دلم با بقیه افراد میبینم ،همه دارن راجع به شرایط کشور و منطقه و دلار و طلا و چه و چه صحبت میکنن ما به راحتی داریم پول میسازیم فقط با اعراض از همینا،به قول استاد اگه من و عشقم هم مثل بقیه فکر کنیم که دلار گرون شده مشتری نیست و این مدل حرف ها قطعا نتایج اونا رو میگیریم من اینو با پوست و‌گوشت و استخوانم درک‌کردم ،خداروشکر که داریم تغییر رو تو خودمون ایجاد میکنیم ،درسته ماهم تو زندگی خیلی جاها تعییرمون با چک و لگد بوده و تغییر کردیم و اینم میزارم پای تجربه و سعی میکنم دیگه قبل از تغییر تغییر کنم

    مبحث بعدی که استاد راجع بهش گفتن ایده های الهامی از طرف خداوند هستش و بارها و بارها تو زندگیم تجربه کردم، یکیش همین دیشب با عشق دلم داشتیم می رفتیم خرید و من با عشقم بجا قرار گزاشتم که بهم ملحق بشیم و من یه خیابانی رو داشتم پیاده میرفتم که به چاله بدی اونجا بود که اگه من به ندای قلبم به الهامی که بهم شد رو جدی نمیگرفتم به طرز خیلی بدی زمین میخوردم و شرایط بارداری من تهدید میکرد ،یه آن قبل از قدم برداشتن یه چیزی بهم گفته شد مواظب باش پاتو بلندتر بردار زیر پات چاله اس و من سریع با دقت بیشتری رو جلو پامو نگاه کردم و همین باعث شد که من از کنار اون چاله رد شدم و بعدش قربون صدقه خدا رفتم واقعا باوری که منو و عشقم داریم در خودمونایجاد کردیم اینه

    خداوند حافظ جان و مال و فرزندمان این

    و این باور باعث شد من گوشم و قلبم الهام خداوند دریافت کنه و چون اون لحظه من تنها بودم و عشق دلم نبود کنارم ولی خداوند با من بود واقعااااااا عاااآاشقتم خدایا، این شاید کوچیکترین چیزی که به آدم الهام میشه ،ولی من بزرگ بزرگ میبینم همینو چون همین الهامات ریز رو ببینی و بارو کنی که توهم لایق دریافت الهامات هستی در موقعیت خیلی بزرگتر هم الهامات رو هم دریافت میکنی و بهترین تصمیمات میگیری، در شغل من هم بارها بارها تجربه کردم، یکی از مشتریانی که تبدیل یه فروش شد رو براتون مینویسم، من به خاطر بارداری ام فقط بعد از ظهر میرم املاک ،یک روز صبح مشتری باهام تماس گرفت و گفت من غروب میام بازدید، و من غروب اون روز ذهنم گفت امروز بمون خونه و بیتر استراحت کن و به کارهای خونه برس ،تو کلنجار رفتن با ذهنم بودم که یه ندایی تو قلبم گفت یلدا بلند شو و برو دفتر خونه نمون ،این حس آنقدر قوی بود که سریع آماده شدم و رفتم املاک ،باورتون میشه استاد ،میدونم باور میکنی نرسیده به دفتر مشتری زنگ زد گفت 5 دقیقه دیگه میرسم و منم هماهنگ کردم و چون عشق دلم بازدید بود خودم مشتری بردم بازدید و خداروشکر پسند کرد و قراردادش نوشت و من چقدر خوشحال بودم که به الهامی که بهم شده بود گوش کردم ،خیلی لذت بخش بود و چقدر راجع بهش با عشقم صحبت کردیم واقعا به قول استاد اگر گیرنده های ما دربست باسه تنظیم باشه هدایت های خداوند که همیشه در حال ارسال هستش رو میبینیم و می شنویم به قول استاد تو توحید عملی 11 که استاد راجع بهش خیلی قشنگ صحبت میکنه که فرستنده کارش درسته و همیشه و همه جا در حال ارسال فرکانس، در حال ارسال هدایته،نعمت و این ما هستیم که باید فرکانسمون با خداوند یکی کنیم ا بتونیم دریافت کنیم یعنی همیشه ما باید سمتمون درست کنیم خداوند سمت خودش درست و خیلی عااالی انجام میده،

    دوتا از مواردی که خلل ایجاد میکنه در دریافت های ما ،نگرانی و ترس هستش ،هر وقت بترسی و ایمانت از دست بدی و نگران باشی گیرنده هات خراب میشه و چیزی دریافت نمیکنی ،باید ایمان داشته باشی، ایمان نقطه مقابل ترس و نگرانی .

    خیلی از ترس هامون هم واهی، الکی بزرگنمایی شیطان ،والا اون ور دیوار ترس هیچی نیست ،خود خدا هم تو قرآن گفته

    آیه 62 سوره یونس

    أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.

    قطعا بندگانی که به خدا ایمان دارند در دلشون نه ترسی هست و نه غمی

    خودم به شخصه خیلی جاها ترس تجربه کردم ولی واقعا وقتی تصمیم گرفتم رو ترسم غلبه کنم دیدم واقعا توهم بوده و اون موقع ها سعی کردم ایمانم قویتر کنم ایمانی که بهم قوت قلب داده،یه اطمینانی داده که قدم برداشتم و همین قدم‌برداشتن باعث شده ایمانم نسبت به قبل بیشتر شده و خیلی جاها برای ذهنم استفاده کردم و براش فکت اوردم .امیدوارم هممون بتونیم ایمانی مثل ابراهیم داشته باشیم که آنقدر به خدا اطمینان داشت و اعتماد داشت که پسرش رو برو قربانگاه ،چون مطمن بود خداوند براش نقشه های بهتری داره ،بله چقدر خوبه که بتونیم ایمانمون مثل ایمان حضرت ابراهیم کنیم و بشیم رفیق جون جونی خدا .

    استاد ممنون و سپاسگذارم از شما بابت تمام آموزش هاتون عاااشقتونم

    مریم جاااااان از شما هم سپاسگذاریم که آنقدر برای ما زحمت میکشین عاااشقتونم

    عاااااشق دوتانووووووونم هستیم

    به امید دیدار در گام بعدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    محمد مهوری گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    به نام پروردگار یکتا

    به نام پروردگاری که من رو در مسیر نعمتها و ثروتها و خوشبختی دنیا و آخرت قرار داد.

    سلام دوستان عزیزم

    سلام استاد جان

    امشب در حال نوشتن کامنت برای گام ششم پروژه خانه تکانی ذهن هستم.

    الهی شکرت

    خیلی احساس خوبی دارم که میتونم این مسیر رو ادامه بدم و به تعهدم وفادار بمونم.

    من محمد مهوری هستم

    مجرد 35 ساله از اصفهان

    تاریخ بیست و شیش هفت چهارصد و چهار

    بریم سراغ ادامه این لایو های بی نظیر از استاد عزیزم.

    اول متن اولیه فایل رو اینجا کپی میکنم و بعد نکته برداری خودم رو می‌نویسم:

    قدم های عملی برای هدایت شدن؛

    وقتی خداوند تعهد شما را می بیند، درها را باز می کند و نیازها را در لحظه، پاسخ می دهد؛

    جهان در هر لحظه به فرکانس های شما پاسخ می دهد؛

    وقتی فرکانس های شما متفاوت می شود، قطعا شرایط شما با فرکانس های جدید، بروزرسانی می شود؛

    تضادها فرصتی هستند برای غربالگری سره از ناسره؛

    ورودی های ذهنت را کنترل کن و هر ایده ی الهامی را اجرا کن؛

    روند تکاملی درک اصل و اولویت دادن به آن؛

    راهکار ریشه ای حل مسائل؛

    ذهن با ابزار ترس وارد می شود اما کار شما، همکاری کردن با ایمان درونی است نه با ترس های توهمی ذهن؛

    وقتی تغییرات بنیادین در ذهن ایجاد می شود، خیلی از ترس های واهی ناپدید می شوند؛

    خداوند مثل یک دستگاه فرستنده، مرتباً در حال ارسال الهامات است؛

    وقتی شما با فرکانس خداوند هماهنگ می شوی، قادر به دریافت الهامات می شوی؛

    تضادها، هدایت شدگان را از گمراهان سرند می کنند؛

    به اندازه ای که به وجه منفی تضاد تمرکز می کنی، گمراه می شوی؛

    به اندازه ای که به وجه مثبت و رشد دهنده تضاد تمرکز می کنی، به مسیر رشد بیشتر، هدایت می شوی؛

    فرکانس ایمان، با فرکانس نگرانی بیگانه است؛

    نمی توانی همزمان ایمان داشته باشی و نگران هم باشی؛

    نشانه ایمان، اطمینان قلبی است.

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تاریخ لایو

    سیزدهم عید 1399

    و اگه یادمون باشه دقیقاً توی دوران پندمیک بوده این لایو.

    دید استاد اینه که از کوچکترین زمان برای کار کردن روی خودمون استفاده کنیم تا جهان فضای بیشتری رو برامون باز میکنه که بیشتر بتونیم روی خودمون کار کنیم.

    تعهد من باعث میشه این اتفاق بیفته.این نکتشه.

    تغییر شرایط را از تغییر عادت های روزانه ات شروع کن؛ همین همین همین کار زندگی ما رو تحول میدد.

    این کاری که من به لطف الله دارم انجام میدم همینه که تمااااام وقتم رو گذاشتم روی سایت.

    محصولات ،فایلهای رایگان ،کامنتها و همه رو دارم زیرورو میکنم.

    کار کردن روی دوره ها و تعهد داشتن زندگی من رو دگرگون میکنه ، و خداروشکر تجربش کردم.

    جهان در هر لحظه به فرکانس های شما پاسخ می دهد؛

    وقتی فرکانس های شما متفاوت می شود، قطعا شرایط شما با فرکانس های جدید، بروزرسانی می شود؛

    این تا اینجا و این چندتا سرفصل که نوشته شده و استاد داره در موردش صحبت می‌کنه.

    صحبت بعدی استاد در مورد غربالگری جهان هستی هست

    تضادها، هدایت شدگان را از گمراهان سرند می کنند؛

    انجام دادن ایده های الهامی:

    می‌خوام یه داستان با توجه به موضوعاتی که تا حالا گفته شد بگم.

    من با برخورد به دوتا تضاد بزرگ که به روابط و شغلم ربط داشت برخوردم

    تقریباً پنجاه روز پیش

    خب من با استاد آشنا بودم و تا قبل از برخورد با این تضادها محصولات رو داشتم ، توی سایت بودم و جسته و گریخته میومدم فایل‌ها رو میدیدم و سر کارم همیشه هندزفری تو گوشم بود و تا حوصلم میکشید فایل گوش میدادم.

    این دوتا تضاد محکم زد توی گوشم

    و جوری زد که انگار مغزم جا به جا شد.

    و هماهنگ شد با سیلی خوردن داداشم که اونم به تضادهای عجیب غریب برخورده بود

    و ما باهم با ده دقیقه صحبت کردن اومدیم سراغ فایل اول جلسه 6 دوره قانون آفرینش و تا همین الان ادامه داره.

    اتفاقی که افتاد این بود که همه چی توی پنجاه روز برا من از زمین تا آسمون شد.

    و همه چی تغییر کرد

    توی پنجاه روز.

    و اولین چیزی که توی وجود من تغییر کرد نگاهم به خداوند ، نگاهم به تضادها ، نگاهم به الهامات و کلا نسبت به کل زندگیم.

    داستانم برای خودم خیلی خارق‌العاده ست.

    ایشالا تو کامنتای بعدی واضح تر مینویسم

    ولی واقعاً هرچه قدر بیشتر پیش میرم میبینم چقددددددددر ما در هر لحظه داریم هدایت و حمایت میشیم.

    و دوست داشتم این مورد رو اینجا بگم و بگم که تمام سرفصلهای این فایل و صحبت‌ها ی استاد رو دقیقاً تجربش کردم

    و جالبیش اینه که دقیقاً درسته

    و مو لا درزش نمیره قوانین خداوند

    خداروشکر خداروشکر خوب هدایت شدم و تا الانش که خوب عمل کردم.

    مثلاً امروز حدوداً هف هشت ساعت فقط فایل دیدم کامنت نوشتم نکته برداری کردم ، تمرین کردم و این لطف خداست که من با اشتیاق بیام و امروز رو از کارم مرخصی گرفتم.

    و این یه حس بود که بشینم با قدرت روی این فایل‌ها کار کنم.

    و به قول همین صحبت‌ها که استاد فرمودند ،نمیدونم چرا خداوند میگه این کار رو انجام بده

    ولی وظیفه من اطاعت کردنه

    و وظیفه خداوند اجابت کردن خواسته‌های منه

    الهی شکرت الهی شکرت که تونستم این مسیر رو ادامه دادم

    الان چندتا پروژه برداشتم

    پروژه خانه تکانی ذهن

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    پروژه قانون آفرینش

    پروژه خوندن کامنتهای بچه ها در محصولات

    و دارم با تمام قوا و با راهنمایی گرفتن از الهامات خداوند این کارها رو انجام میدم.

    و هر موقع بگه کلا ولش کن و برو سراغ یه چیز دیگه توی سایت یا حتی بیرون از سایت من باید اطاعت کنم.

    اینو بگم دوستان ، ما توی همین سایت هم باید الهامی حرکت کنیم و گوشمون به حرف پروردگار باشه.

    درسته که این سایت طلاست ولی با زور زدن

    نمیشه ها!!

    این تجربه ی منه.

    باید به حرف خدا گوش کرد وگرنه نتیجه نمیدهد.

    ایمان به خدا در من بود ولی چقدر؟؟؟

    همه زورامو میرفتم میزدم همه راه‌ها رو به زور می‌رفتم

    آاااااااخر کار که کارام جواب نمی‌داد میگفتم خدایا برس به دادم بعد که کار حل میشد دوباره یادم میرفت و دوباره و دوباره و دوباره

    تا همین حد نامرد

    تا این بار که تو گوشیِ جهان اونقدر محکم بود که دیگه گفتم خدایااااااااا من فقط و فقط تو رو دارم

    در هر صورتی هیچ جا دیگه نمیرم

    پشت در خونت میشینم تا آخر عمرم

    فقط تو فقط تو

    و صدها هزار بار شکر که تا الآن تو این پنجاه روزه خوب بوده ، خوب یعنی بهتر نسبت به قبل.

    و بازم صدهزار بار شکر

    و اون ایمان که میتونم بگم زیر صفر بود حالا اومده رسیده به دو درصد ، و من راضیم من راضیم.

    چون که هر روز دنبال این الهامات و ایده ها هستم و خدا میدونه جاهایی که زورم میرسیده و رسیده انجامش دادم.

    و باز هم فقط از خداوند هدایت میخوام که همیشه پشت و پناهم باشه.

    و این اندکی از داستان این هدایتها رو گفتم تا به خودم و به بقیه یادآور بشم که این نقطه رو همیشه دنبال کنیم.

    و اول دارم به خودم میگم.

    باز هم صدهزار بار شکر که من تونستم توی دوران همین پندمیک و مریضی تونستم دوره دوازده قدم رو استارت بزنم و با بقیه محصولات ادامه بدم.

    باز هم خداروشکر

    استاد جان به خاطر این لایو فوق‌العاده تون سپاسگزارم.

    و این صحبتهای گران‌بها.

    به الله مهربان میسپارمتون دوستان عزیز

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 928 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی.

    روز شمار تحول زندگی من / روز هفتاد دوم.

    چقدر خوبه که ما ذات جهان را میشناسیم و به کمک آموزشات استاد میتونیم خودمون رو همسو کنیم با تغییرات جهان و همیشه نتایج بهتری بگیریم.

    چند سال پیش که هنوز عضو سایت نبودم و از قوانین اطلاع نداشتم اما دنبال تغییر و پیشرفت بودم. من و خواهرم باهم زیاد صمیمی بودیم و زیاد حرف میزدیم یک شب که موقع خوابیدن بود یعنی آخر شب بود یک حسی بهم گفت مهاجرت کنید خیلی واضح بود این صدا (الان میدونم الهامی ازطرف خدابوده) من همون لحظه به خواهرم گفتم ما باید مهاجرت کنیم و اونم گفت واقعا بهترین گزینه است اون شب خوابیدیم و فرداش با خانواده این موضوع را در جریان گذاشتم و تقریباً راحت پذیرفتن اما بخاطر باور های محدود کننده زیادی که داشتیم خیلی سخت تونستیم مهاجرت کنیم ولی بلاخره از شهر و دیار خودمون گذشتیم و راهی یک کشور جدید شدیم و شروع کردیم به ساختن زندگی از صفر

    حکومت توی کشور من عوض شد محدودیت های بسیار بسیار زیادی برای خانم ها ایجاد شد که اگر به ندای قلبم گوش نمیدادیم و مهاجرت نمیکردیم شرایط به معنای واقعی کلمه برای ما سخت میشد.

    بهترین دستاورد من ازین مهاجرت پیگیری آموزش های استاد عزیزم است. و واقعا از حضورم درین سایت الهی و مقدس خوشحالم

    خدایا شکرت.

    سپاسگزارم استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فاطمه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 834 روز

    سلام وقتتون بخیر و حال دلتون عالی.

    اول از نتایج این چند وقت بگم

    خب بالاخره با ترسم مقابله کردم و سعی کردم وارد یک کاری بشم که خیلی وقته پشت گوش می نداختم به خاطر ترسم و نداشتن اون احساس لیاقت بالاخره با هاشون مقابله کردم و انشالله که بعدا هم از خوبی های این کارم و نتایج خوبش بگم .

    بعد از مدتها که همش موقع ارائه موضوعات به مشکل می خوردم و استرس می گرفتم چند وقت خیلی داوطلبانه موضوعی رو انتخاب کردم که جز اولین نفراتی باشم که ارائه شون رو میدونم حتی وقتی یک نفر وسط صحبتم ایرادی گرفت خیلی برام مسئله نشد و خیلی سریع تونستم درستش کنم و سر رشته کلام رو گم و در آخر به نظر برای همه جالب و مفید بوده و خوششون اومده بود.

    و درس هایی که من از این فایل گرفتم

    اینکه دنیا در حال غربالگری هستش و صرفا هر اتفاق به ظاهر بدی، بد مطلق نیست بلکه خیلی از افراد که خودشون رو در شرایطی قرار دادن که نسبت به این تغییرات آماده باشن و به الهاماتشون عمل کردن همین مشکل یا همین سختی تونسته که موجب پیشرفت لگاریتمی اونها بشه.

    و باز اصل مهم ترس عامل تمام بدبختی هاست و مخصوصا به نظر من ترس از نتونستن.

    و باید ایمان داشت که خداوند در هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه به راه درست و باید به این الهامات عمل کنم.

    خدایا شکرت که منو هدایت کردی به اینجا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ساحل رهایی گفته:
    مدت عضویت: 174 روز

    سلام به همه

    روز زیبای پاییزیتون به خیر و شادی

    خدا رو سپاسگزارم که به این سایت هدایت شدم

    این فایل درمورد عمل به الهامات بود

    زمان کرونا یک تضاد بزرگ برام رخ داد

    اون زمان من هیچی از این آگاهی ها نمیدونستم ولی

    ایده ای به قلبم اومد و من انجامش دادم و به طور کلی مسیر زندگیم رو عوض کردو الان بابتش خدا رو سپاسگزارم و خواسته ای که دارم برای رسیدن بهش تلاش میکنم در نتیجه همین تغییر مسیری است که در نتیجه اون تضاد بوده .

    عمل به الهامات خدا همیشه نتیجه میده،

    این بمن ثابت شد .

    چند روزه که وارد سایت شدم و در این چند روز پروژه خانه تکانی ذهن رو شروع کردم

    نشانه هایی از بهبود و ساده شدن در کارهام رو دیدم.

    مدتی است تضادی برایم رخ داده که گرچه من نمیفهممش و برایم هضمش کمی تلخ و سخت بود ولی باید روی خودم کار کنم و بسپارمش ب خدا

    میدونم مثل همون تضاد خیری درش نهفته است

    و این بار شاید دری و خیری بسیار بزرگتر از تضاد قبلی برایم باز کنه چون خداوند

    در شکست پای ، حق بخشد پری

    هم ز قعر چاه بگشاید دری

    کافی است ک من به خدا اعتماد کنم و باشادی و سپاسگزاری حقیقی و امید ادامه بدم تا نتایجش رو ببینم .

    انشالله ک خدای وهاب و مهربانم منو قدم ب قدم به سمت خواسته هام هدایت میکنه و میام اینجا و رسیدن به تک تکشون رو مینویسم

    رسیدن به نقطه رهایی بسیار زیباست

    رهابودن از هرچه تعلق در این دنیاست و

    چقدر قشنگه تجربه همچین حسی و

    سپردن همه امور به خدا و

    به هم نریختن از هرناخواسته ای و

    همیشه آرامش داشتن و حس خوب داشتن ،

    چرا که قلبی که خانه خداست همیشه ارام است

    الابذکرالله تطمئن القلوب

    خدای وهابم

    میخواهم با همه وجود تسلیم تو باشم

    من بلد نیستم

    میخوام تو فرمون زندگیم رو به دست بگیری و برونی

    و هدایتم کنی به هرانچه که باید ببینم و بشنوم

    و هدایتم کنی به سمت خواسته هام از طریق بی نهایت دستانت

    پروردگارم برای هر نعمتی که تا این لحظه بمن داده ای و برای هر هدایتی سپاسگزارم

    من به هر خیر و رحمتی از جانب تو محتاجم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1605 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم

    عجب فایلی و عجب حال خوبی بنازم

    بعد از مدت ها وقتی یه فایل رو شنیدم احساس کردم که این همون چیزایی که الان لازم دارم

    وسط فایل استاپ کردم و اون شخمی که تو ذهنم زده شد رو نوشتم اصن چند چندی با خودت وحید

    ذهنت چی توش میکذره دیدم هر انچه که از پراکندگی موضوعات بگی کم گفتی تو ذهنم

    نوشتم همه رو توشتم چیا اذیتم میکنه چیا باید جایگزینش بشه و حتی ریشع این افکار چیه که مث خوره افتاده به جون من یه ترمزی شده تو این مرحلخ از زندگیم و کارم

    و احساس میکنم اون گره داره باز میشه با اولین کلمه که نوشتم حس کردم بار روی دوشمو گذاشتم وسط صفحه دفترم

    وقتی که واقعا بخوایم که روی خودمون کار کنیم درک بهتری از قانون داشته باشیم جهان پاسخ میده به خواسته های ما و شرایطی رو فراهم میکنه که بتونیم راحتتر روی خودمون و قانون کار کنیم

    کنترل ذهن مهمترین عامل برای حرکته تو هر زمینه با کنترل ورودی هامون و کانون توجهمون اقدام میکنیم و حرکت میکنیم

    برای حرکت باید از ترس هامون بگذریم ترس ها هستن که اجازه پیشرفت نمیدن با باورهای نامناسب ترس های ما قویتر میشن و ترمز میشن برای حرکت ما

    وقتی که باورهامون عوض بشه و ایمان داشته باشیم به خدا قدم برمیداریم حتی به سمت ترس ها راهی جز رو به رو شدن با ترس برای پشت سر گذاشتنش نیست

    فارغ از اینکه بیرون چه اتفاقی مسوفته ما باید به منبع وصل باشیم و به الهامات عمل کنیم با هر بار عمل کردن نتایج رقم میخوره و با نتایج باورها قویتر میشه ایمان بیشتر میشه و بهتر عمل میکنیم و گوش میدیم به الهامات و این جرخه هر بار بهتر میشه حالا مهم نیست شرایط بیرون چیه مثل همین بیماریه جنگه و…اگر ما ایمان داشته باشیم و عمل کنیم به الهامات شرایط برای ما هر بار بهتر میشه

    خداوند هر لحظه به یک اندازه به ما نزدیکه و هدایت میکنه ولی این ما هستیم که باید در فرکانس و مدار مناسب باشیم تا اون الهامات رو بشنویم درک کنیم و عمل کنیم

    وقتی به الهامات عمل میکنیم ما ناخواسته برای شرایط اینده که نمیدونیم چیه اماده میشیم

    برای موفقیت راهی جز تغییر شکست ترس ها و ایمان و عمل به الهامات نیست

    خدایا شکرت بابت درکی که از این فایل داشتم و اینکه عضوی از این خانواده هستم

    ممنون استاد عزیزم شاد باشید و موفق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      معصومه غلامی گفته:
      مدت عضویت: 743 روز

      سلام به اقا وحید عزیزوگرامی

      چقد صحبتاتون حال این روزهای منه

      میخوام کارگاه خیاطیمو راه بندازم ولی ترس هام نمیذاره

      مدام میگم چجوری

      من که کامل بلد نیستم

      تازه اول راهم

      وخیلی سوال ها وترسها

      داشتم خوب پیشرفت میکردم

      یهو یه جابجایی خونه بینهایت ذهنمو درگیر کرد

      ازخدا میخوام مسیر درست رو بهم نشون بده ورو پاهای خودم بایستم

      خیلی دوسدارم کارخودمو راه بندازم

      میدونم که باید بیشتر دوره ثروت رو گوش کنم وبیشتر فایل های هدیه رو ببینم

      ازشما هم سپاسگذارم بابت کامنتتون

      اگر امکانش هست پیج کاریتون رو بذارید چون شما الگوی من توی تولید لباس وخیاطی هستین

      درپناه خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    به نام یگانه خالق کیهان خداوند هدایتگر

    سلام به دوستان عزیزم

    خدارو شکر میکنم به خاطر امروز

    خدایا صدهزار مرتبه شکر که امروز هم فرصت این رو پیدا کردم که در مسیر آگاهی باشم

    چقدر این فایل بینظیره

    چقدر آگاهی های خوبی توش گفته شده

    اما چیزی که تقریبا وسطای فایل یادم اومد اینه که شاید در شروع یسری از ما این مسأله الهامات و ارتباط با خالق و عمل کردن به الهامات برامون گنک باشه

    که چطور ی‌همچین چیزی ممکنه

    اما تجربه خودم رو میگم

    من آرام آرام تونستم جنس این الهام رو درک کنم

    مثلاً با چیزهای ساده مثل ترافیک

    میگفتم خدایا از کدوم وره برم بهتره بعد می‌گفت از اینور

    و همیشه به خودم اینو میگفتم که مارهای که خدا میگه از منظر بقیه منطقی نیست

    یادم میاد ی فرمونی رو میخواستم مال ی ماشین رو ببندم که گفتم چطوری ببندم که درست باشه

    گفت برعکس

    منم گفتم چشم برعکس بستم دیدم درست درومد

    یا مثلاً یکی از مشتری هام سیستم پخش ماشینش

    خراب بود

    گفتم خدایا کجاش مشکل داره حالا ظاهرش این بود که سوخته بود چون اصلا روشن نمیشد

    گفت فیوز پشتش رو عوض کن درست میشه

    در حالی که فیوز سالم بود

    عوض کردم و درست شد .

    میگم این الهامات و عمل به الهامات باز هم تکامل میخواد .باز هم از کارهای کوچیک شروع کردن میخواد

    اینکه باور پذیر بشه و باور کنیم که میشود

    خوب من ملی از این الهامات رو دریافت کرده بودم و عمل

    مثلاً می‌گفت الان مغازتو ببند برو دنبال عشق و حال و میرفتم وقتی میومدم همکارا میگفتن خوب بود رفتی ما ول معطل بودیم

    حالا اینکه نوح کشتی ساخته توی کوه

    این مثال بارز خداونده که باور کنیم

    خدا می‌دونه نوح قبل اون به چندین و چند تا از این الهامات عمل کرده

    من خودم حتی برای خرید مغازه فارق از اینکه مشتری چی میخواد و چی نمی‌خواد میگم خدایا چی بخرم درسته الان به درد میخوره

    و ی چیزی دیگه که در ابتدا خیلی به من کمک کرد این بود که اگه نامفهوم بود مثلا بحث الهامات یا مباحثی که استاد توی فایل ها میگه من مدام روی ورودی هام کار میکردم فقط فایلهای استاد رو تا جایی که می‌توانستم گوش میدادم

    بعد اتفاقاتی بنا به ورودی هام میوفتاد و من تایید میکردم

    و باور میکردم که میشود .همین امروز ی باری قرار بود بیاد برام احساس کردم که فعلا موقش نیست گفتم نمی‌خواد این بار رو بفرستین

    فعلا هم دلیلش رو نمی‌دونم ولی این شجاعت رو دارم که عمل کنم به آن چیزی که به من گفته میشود

    استاد یکی از چیزهای خوبی که توی بیماری فراگیر نصیبم شد این بود که تونستم آمپول زدن رو یاد بگیرم .

    یادمه توی دوره فراگیری اون بیماری که سراسر خیر بود برای من و خیلی من رو بزرگ کرد و اعتماد به نفسم رو زیاد

    ی نفری اومد و گفت من رییس فلان درمانگاه هستم بیا این شماره من و من هم پیش خودم گفتم که من مه بیمار نمیشم این برا چینه

    خلاصه برای اینکه احترامی گذاشته باشم گرفتم

    و گفتم خدایا ببخش که من این کار رو کردم می‌دونم که توی منبع سلامتی و خیر و خوشبختی

    خلاصه اون آقا رفت و

    پدر مادر من دچار اون بیماری شدن

    آقا اولای اون بیماری هم بود ترس فراگیری همه رو گرفته بود و همه کپ کرده بودن

    و من یاد اون دوست عزیز افتادم

    زنگ زدم بنده خدا خودش شماره برای مادرم گرفت پیش دکتری که شمارش گیر نمیومد و ما رفتیم و با ی نسخه مادر و پدر عزیزم خوب خوب شدن .

    یادمه ی فامیلی داریم پرستاره زنگ زد گفت که چطور تونستی نوبت بگیری پیش این دکتر و گفتم که بله ی دوستی داریم رییس اون درمانگاهه

    و بعدش پلن خداوند رو فهمیدم

    که من قبل اون داستان کلی روی خودم کار کرده بودم کلی باورهای توحیدی از پرداخت بدهی ها تا وام و … و خداوند در زمان مناسب آدم مناسبی رو فرستاد تا من بتونم خدمتی به خانوادم بکنم

    و درسش رو بگیرم

    خیلی خیلی خیلی خوشحالم که اینجا هستم

    (همین الان ی‌مشتری خوب اومد و ی خرید خوب انجام داد )

    و اینها همه صفحه می‌زارن روی اینکه میشود

    برای دوستان عزیزم آرزوی سلامتی خوشبختی و آرامش و ثروت و رزق بغیر الحساب دارم

    امیدوارم در پناه الله یکتا شاد و موفق و پیروز و سربلند باشیم هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: