اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اول تعیین کنم که برام مهمه تغییر کنم؟میخام توی شرایط بهتری زندگی کنم.پس باید متعد باشم.اینو باید درک کنم کهدر این زمان نیاز دارم بیشترروی خودم کارکنم.
پس نباید بزارم روزمرگی تورو غرق کنه.پس نذارم همین سرگرمی های زودگذر و خوش و بشا که برای مدت کوتاهی خوشحالت میکنه تورو غرق کنه.هوشیارانه زندگی کن و حواستو جمع کن که به چی سرگرمی وقتت این سرمایه رو برای چی گذاشتی.برای تو یک ساعت هم یک ساعته
تعهدت رونشون بده تا خدا هم بهت پاسخ بده.
انجام بدم انجام بدم ایده های الهام شده رو
اگر میخای باوری بسازی باید برای ذهنت منطقیش کنی
ترس انسان را از حرکت بازمیدارد،گاهی گفتم من چرا نمیتونم هیچ کاری کنم جوابش اینه که ترس ها قفلم کرده
خدا میگه چه کاری انجام بدی نه اینکه قراره چه اتفاقی بیوفته،قراره چی بشه روبعدا میفهمی
آگاهی های هدایت و الهامات بدون توقف در حال پخش شدن هستن.و تو باید در مدار دریافتش باشی
ازقبل برای شرایطی خاص برای اتفاقی اماده میشی اگراگر به الهامات عمل کنی
سلام عرض میکنم به بهترین وخاصترین استاد دنیا استاد عباس منش عزیزدلم و دوستان هم فرکانسی و 1درصدیه خودم
تو این دوره جدید عزمم رو جذم کردم که مثله همیشه با تعهد بشینم و از وقتام تاجایی که مقدوره استفاده کنم و فایلا رو گوش کنم و نتیجه رو اینجا بنویسم که استاد جون گفتن اینکارو بکنم
تو همین فایل هم استاد گفتن که تعهدشون به انجام یه سری کارها باعث شده نتایج رقم بخوره
منم که استاد به عنوان یکی از دستای خداوند سعی میکنم تاکید میکنم سعی میکنم آگاهانه هرچی بگن انجام بدم
شروع کردم فایلا رو دانلود کردم و گوش کردم…و مکتوبشون رو هم اولین بار که قبلا گوش کردم دارم…اونا رو هم میخونم…خلاصه تا وقت آزاد میشه میام سراغ صحبتای استاد جونم که عشقمه و مطمعنم یه روز تو آمریکا میبینمتون
خلاصه ادامه دادم و اینکار ادامه داره…من دنبال یه شغل بودم که پول خرید دوره ها رو خودم بتونم خلق کنم …و بااینکه میدونم قیمت خرید تغییر میکنه…بسیار آرومم و میدونم به راحتی این اتفاق میفته
خب شغلی که من میخواستم باید یه جوری میبود که من توی طول هفته وقت آزاد داشته باشم تا روی خودم کارکنم و پیگیر یه سری کارها باشم و مهارتها رو پیدا کنم برای ایجاد شغل دلخواه و رسالتم
اولش هدایت شدم به یه شغل که نزدیک خونست و خوب بود 3روز تو هفته میرفتم و وقت داشتم روی خودم کارکنم و خیلی بامن مهربون بودن و جالب اینکه مدیر اون شرکت به من علاقه مند شد و بعضی از ویژگیهاش همونی بود که من میخواستم
میدونستم مدارم عوض شده که این اتفاق افتاده و بازم باید بیشتر روی خودم کارکنم تا دقیقا همونایی که میخوام اتفاق بیفته
خلاصه من از اونجا بخاطر اینکه از نظر مالی منو به هدفم نمیرسوند بیرون اومدم…و باایمان دنبال کاری گشتم که منو بتونه به هدفم برسونه
تو این مدت همش رو خودم کار کردم و دنبال کار بودم با آرامش و حس خوب و یقین به اینکه حتما اون شغلی که میخوام هست و من باید وارد مدارش بشم
تااینکه جایی برای مصاحبه دعوت شدم که از نظر تایمی کاملا گفتن آزادی که چه روزایی بیایی و درآمدش درسته خیلی بالانیست اما منو به هدفم میرسونه که هدفم کار کردن روی خودمه
و نکته جالبش اینکه کسی که بامن مصاحبه کرد از بین حرفای من از من پرسید با چه استادی کارمیکنی و من استاد جونم رو گفتم و ازمن پرسید کدوم دوره هاشو خریدی یا میخوای بخری منم تو اون لحظه هاج وواج بودم …اسمه دوره ها تو ذهنم نبود…یهو کشف قوانین تو ذهنم اومد و گفتم وبعد گفت از شنبه کارو شروع کن
از نظر محیط کار هم همونیه که میخواستم و آرومه و امکانات خوبی داره
دیگه نمیدونم اون کسی که بامن صحبت کردن از بچه های همینجا هستن یاخیر…ولی میدونم که خودم خلقش کردم به لطف الله یکتا و به لطف آموزشهای استاد عزیزم
استاد عزیزم زبونم قاصره که بخوام ازتون تشکرکنم…روز به روز بیشتر ایمان میارم که هرچی بخوام میتونم خلق کنم
دوست دارم درباره موضوع «تضاد» که شایسته خانم مفصلن توضیح دادند ، یه نکاتی رو ابتدا برا خودم جهت یاداوری بگم و شاید هم نکته ای برا شما عزیزان داشته باشه.
بعد از چندین ماه که با قوانین جهان آشنا شدم و به کار بردم فکر کنم که شایستگی اینو داشته باشم که راحع به تضادها از نگاه و زاویه زندگی ام مختصر توضیح بدم.
به نظرم تضاد یه جورایی همون خواسته هست که به یه شکلی دیگه میخاد وارد زندگی مون بشه ، ینی یه جورایی ما رو به خواسته هامون نزدیک تر می کنه و از دیدگاه من تضاد یه نوع الهام خاصی است که میخاد خواسته های ما رو واضح تر کنه و جهان این قابلیت و شایستگی رو در ما دیده که داره این «تضاد» رو بهمون به عنوان «هدیه» و یا «موهبت» عطا می کنه و در زندگیم، به تضاد هایم، این گونه می نگرم و نسبت به اونا مثبت اندیشم ؛ چرا که می دانم وقتی در زندگی با تضاد روبرو می شوم یعنی اینکه «مسیرم درست هست»و قراره که خواسته های من از این طریق بهم داده بشه .این بدان معنا نیست که اگه با تضادی برخورد نکنم پس مسیرم نادرست هست نه ، اون موقع هم مسیرم درست هست .اما به یه شکلی دیگه .من این دیدگاه رو از جلسه فوق العاده قرانی قدم پنجم ،دریافت کردم که استاد راجع به آیه« عسی ان تکرهوا شیا و هو خیرا لکم» چه زیبا و تاثیر گذار حرف اول و آخر رو زدند و برای همیشه خیال من رو از وجود بابرکت تضادها در زندگی راحت کردند . ودیگه اگه یه وختی تضاد اومد تو زندگیم ، با آغوش باز و لبخند زنان می رم استقبالش . دقیقا همون حرفی که امام حسین در صحرای کربلا برای خواسته هایش گفت به خودم می گم. ایشون گفت که :اگر که پایداری و جاودانگی دین جدم با از بین رفتن من ،، اتفاق می افتد ، ای شمشیرها مرا در آغوش بکشید و مرا پاره پاره نمایید .منم راجع به تضاد های زندگیم چنین شعار و باوری رو در خودم ایجاد کردم و با صدای بلند می گویم . «ای تضادها اگر شخصیت و فونداسیون «یوزارسیف »با آمدن شما به زندگی ام ،استحکام می بخشد و مرا به اهدافم نزدیکتر می کند مرا دریابید و در آغوش بکشید. .
نکته بعد راجع به تضاد اینه که ، راستش من هنوز نتونستم به راحتی و به کامل ازش استفاده بکنم اینم شاید به دلیل طی نکردن تکاملم باشه . یا مدارم پایینه . یا علت دیگه . نمی دونم دقیق . باید روی خودم بیشتر کار کنم تا بهتر برام واضح تر بشه.
یه سخن زیبایی راجع به تضاد هست که میگه « تعرف الاشیا بااضدادها» همه امور با ضدهاشون شناخته میشن . خیلی جالبه. یعنی اینکه مثلا اگه میخای برا کسی «روز » رو تعریف کنی و به او بشناسانی صبر کن تا «شب» بشه . شب رو بهش نشون بده تا معنی روز رو بدونه . و برعکسش . مولانا هم در این رابطه شعر زیبایی داره و داره معنی تضاد رو به ما با مثال ها میگه
💢شب نبد نور و ندیدی رنگ ها
💢پس به ضد نور پیدا شد ترا
💢دیدن نورست آنگه دید رنگ
💢وین به ضد نور دانی بیدرنگ
💢رنج و غم را حق پی آن آفرید
💢تا بدین ضد خوشدلی آید پدید
💢پس نهانیها بضد پیدا شود
💢چونک حق را نیست ضد پنهان بود
💢که نظر پر نور بود آنگه برنگ
💢ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ
💢پس به ضد نور دانستی تو نور
💯ضد ضد را مینماید در صدور
💯نور حق را نیست ضدی در وجود
💯تا به ضد او را توان پیدا نمود
در زندگی ما هم همینگونه اتفاق ها میافته. وقتی ما «خواسته ای » داریم از طریق «تضاد ها» همون خواسته ها واضح تر به ما نشان داده می شود . یعنی جهان این خواسته ی ما رو به شکل ناخواسته بهمون نشون میده تا اون خواسته برجسته تر بشه و بیشتر به ما چشمک بزنه. این اساس کار جهان هست .
پس
به نظرم« تضادها یه نوع موهبت و نعمت هستند » که اومدن «ظرف وجودی ما رو گسترش بدن» و این خوبه . تا بیشتر رشد کنیم و خواسته های بیشتری رو تو اون ظرف بریزیم و از طرفی جهان ما گسترش پیدا می کنه و می دانیم که گسترش جهان کنونی به واسطه تضادها و ناخواسته ها بوده.
بی نهایت از کامنت زیبایت استفاده کردم و دارم الان درکش می کنم که چه گفتی .صبح که این مطالب رو نوشتی فقط یه الهام بود و اصلن نفهمیدم ولی الان که برا بیستمین بار خوندمش تازه درک کردم یعنی چه.
آفرین باید چندبار دیگه این آکاهی ها رو مرور کنم
فقط یه نکته بگم تو جمله آخر حواست نبود باید می گفتی که جهان براساس خواسته های ما گسترش پیدا کرده .این جمله بعدن اصلاح کن.
الله اکبر این لایو چقد بهم چسبییییییییییییییییییییییییییید
راستی سلام خخخ
استاد عزیز من وقتی حرف ها و عمل هایی که می شنوم دال بر اینکه کسب و کارها به شکل راحت تر اجرا میشند و سرعت انجامش بالاتر میره واقعا سر شوق میام.
من بشدت طرفدار راحت انجام شدن کارها هستم.
واقعا ازینکه می بینم انسان ها از حالت زندگی رباتیک خارج میشند و کارها به ربات ها واگذار میشه چقدر کیف میکنم.
بنظر من تو لایوها اگه خدای درون تون اجازه داد خخخ گاهی این پیشرفت ها و ترقی ها رو که توی دنیای واقعی انجام می شند و پیشرفت هایی ازین قبیل که توی این لایو گفتید رو برای ما هم تعریف کنید واقعا به هممون کمک میکنه.
امیدوارم همیشه موفق باشید این لایوتون خیلی عالی بود.
تقریبا یک پانزده روز شود که داخل سایت میشوم ولی بخاطر نبود انترنت و نت ضعیف نی کمنت گذاشته میتوانم و نی کمنت خوانده میتوانم این فایل سه روز گوش کردم خدایا شکرت
فعلا گفتم هر چی شود کمنتم را می نویسم خدایا شکرت
در این روزها روی عزت نفس و احساس لیاقت خود کار کردن شروع کردم
بچه ها واقعیت قدر هر چیز را بدانید از وایفای نت گرفته تا سایت استاد که واقعیت یک نعمت بزرگ هست بعضا زیاد بخاطر سایت دلم تنگ میشود بخاطر نت ضعیف حتی شکل سایت قسمی دیگر میاید ولی بازم خدا را شکر تضاد هست حل میشود خداوند همیشه با من هست من را میبیند و برایم کمک میکند
فعلا من در همین شرایطی هستم که نی کار هست نه پوهنتون نی درس فقط همیشه در خاته هستم اگر گاهی پیاده روی بروم و خدا را شکرگذار هستم بعضا میگویم خداوند من را بیشتر دوست دارد که چنین شرایط برایم مهیا کرده هست تا تغییر کنم و باور های درست عالی شوم
از روزی که روی عزت نفس کار کردن آغاز کردم دانستم که من از درخواست کردن شرم دارم شروع کردم به درخواست کردن یک روز رفتم ایسکریم خوردن موتر ما خراب شد سطل آب درخواست کردم دیگر روز بازم ایسکریم خوردن رفتم از دست فروانی هست نوبت نمیرسد در قطار هستی خدایا شکرت یعنی بیش از حد فراوانی هست من میخواستم درخواست کنم یک مقدار بیشتر بریزد چون ندانستم نوبت من کی رسید نتوانستم بگویم کمی ناراحت شدم ولی گفتم خیر بار دیگر امتحان میکنیم رفتم ناششتا خریدن از آقایی که همیشه می خریدم این بار درخواست کردم ارزان بدهد میدانن بعد از درخواستم کم کرد بسیار با جسارت گفتم خدایا شکرت
واااا نمیدانن وقتی قانون بفهمید روی افکار تان کار کنید چقدر عالی پاسخ میدهد استاد دقیقا زمانی که قدم زدن میروم به گقته شما آدم ها قسمی دیگر با عشق نگاه میکنند خدایا شکرت
هر روز برایم الهام میشود تا چی کار کنم درخواست کنم او روز برایم ایده آمد بروم خودم را در یکی از گاز فروشی وزن کنم رفتم دکان پاهایم کم کم میلرزید از دکان گذشتم گفتم پاکیزه دیگر نفر بود او نبود خوب تا نیم کوچه رفتم یک مقدار پول داشتم گفتم میرم یک چیز میخرم باز درخواست میکنم دوباره برگشتم به محض اینکه داخل شدم با صدای بلند با جسارت درخواست کردم اقا یک درخواست دارم میشود خودم را وزن کنم و اقا جواب مثبت داد وااا هنوز هم کمی لرزه داشتم دو نفر داخل شد از طبقه ذکور وقتی خودم را وزن کردم دیدم کم کردیم هفتاد چهار کیلو بودم در حال وزن کم کردن هستم به وزن دلخواهم شصت دو کیلو میرسانم بعد از ان دو نفر فکر کنم یکی خندید ولی من اصلا واکنش نشان ندادم حتی خوشحال بودم اینقدر تغییر کردیم عالی شدم درخواست میکنم خدایا شکرت
به خودم افتخار میکنم من واقعا اعتماد به نفس بالایی دارم
من پر از انرژی های مثبت هستم و زود تغییر میکنم همین که تصمیم بگیرم انجام میدهم ویژه گی مثبت من
نام خدا من پر از ویژه گی ها مثبت هستم فدایی خودم شوم
دیگر اینکه امروز هم میروم یک درخواست دیگر میکنم فکر میکنم کمی ترسم کم شده هست خدایا شکرت
مادرم بعضی چیز ها آورد چقدر خوشحال شدم خدایا شکرت برای این همه فراوانی
خدایا دوستتت دارم میدانم حامی و پشتیبان من هستی خدایاااااا شکرت
خدایاا خودت وایفای ما را درست بساز تا بیشتر درسایت باشم و فعالیت کنم
خدایا شکرت هر چی شود به خیر من هست خدایا شکرت هزار باز
پنج ماهِ پیش ما با خانواده برادرم رفته بودیم مخمل کوه گردش که شریک صاحبخونه از شهرستان خودمون زنگ زد و گفت: طبق قرارمون باید واحد و قبل موعد تحویل بدی!
سریع به خودم گفتم: اگه حالت خراب نشه مثل دفه های قبل، مثل همین خونه که هدایتی و رایگان بود هدایت میشی به جای بهتر تو ذهنمم این بود که شاید یه خونه نزدیک به مغازه جور بشه برام.
بعد از یکی دو ساعت گفتم خدایا من ذهنم و کنترل کردم حالا بگو چکار کنم؟
گفت:
برو بابلسر
از لرستان برو بابلسر
زنگ زدم یه آمار گرفتم و خدایا به امید تو
تو همین سایت هدایت شدم به بهترین آگاهی ها
قدم اول دو فایل نشانه هایی از هدایت و گوش دادم که قلبم آروم شد و اون لحظات نمی دونید این فایل ها چقدر برای من انگار وحی الهی بودن.
بهم گفت: به هیشکی نگو
منم نگفتم
از خرم آباد برگشتیم شهرستان دیدم شاگردم مغازه رو ترکونده
گفتم این داره می گه برو
هیچی هم بهش نگفتم
صاحب خونه دوباره زنگ زد
گفتم این کار خداست که چیزی و می بینه که در دامنه دید من نیست.
صاحب مغازه هم که گفت دیگه قرارداد نمی بندم باهات و …
رفتم بلیط تهران بگیرم
نگرفتم
برگشتم
دوستی که باهام بود گفت: بلیط گرفتی
گفتم: نه، میگه نگیر
فردا شبش به یکی از دوستام زنگ زدم گفتم: هرچی فکر می کنم قراره با تو بربم تهران
گفت: همین الآن می خواستم بهت زنگ بزنم بگم اگه خواستی بری تهران بیا با ماشین من بریم
من به این دوستم گفته بودم شمال یه کاری دارم ولی نگفتم چه کاری
تو ماشین فایل شعر پروین اعتصامی و گذاشت
ازین همه لطف خدا گریه ام گرفت
رفتیم تهران و از اونجا یکی از فامیلام من و تا بابلسر رسوند، برا این گفت بلیط نگیر تا این همزمانی اتفاق بیافته، چون اون فامیلم تا چهار شنبه باید سر کارش می موند
شب خونش موندیم، فرداش رفتیم دنبال خونه و من هی کد می نوشتم و دعا و مراقبه می کردم
بعد یه خونه دیدیم که جای خوبی نبود، آپارتمانی بود، صاحبخونه هم بود.
فامیلمونم دوس داشت تو محله اونا باشیم که الان میفهمم چقدر جای بدی بود
ولی من گفتم: خدایا خودت اونجایی که در نظر داشتی و برام جور کن
گفت: یه نذر بدهکاری پرداختش کن
به یکی از دوستان زنگ زدم گفتم یه مقدار پول میفرستم برات بذارش تو نذری خودت.
بعد از ده دقیقه، اونم هدایتی، خونه جور شد و نیم ساعته قرارداد و بستیم
نگم براتون که دخترم و بهتربن دبستان مازندران ثبت نام کردیم بدون شهریه
یکی از آرزوهام این بود که بچه هام توی یه محیط بهتر درس بخونن.
حالا شهریه چجوری پرداخت شد؟
کل کارای رنگامیزی و نقاشی دیواری مدرسه رو من انجام دادم و 36 میلیون هم برام موند
اینام برا همون فایل چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد بود که می گفتن: اگه داری تغییر می کنی دیگه نتایج قبلی رو نمی گیری، چون من یه بار با شکست سنگین از تهران برگشته بودم شهرستان.
بعد از اون فایل ترس هام ریخت، بهم الهام و هشدار داده شده بود که با اون تنها آشنا و فامیلمونم قطع ارتباط بکنم و کردم و تنها و بی پول و بی کار بودم و هیچ کس هم نبود هزار تومن ازش بگیرم، با این فایل و روز ششم معجزه شکرگزاری من با شغلم آشتی کردم و فرداش رفتم سر کار و تا این لحظه با لذت مشغول به کارم.
ورودیم از کار حدود شصت تومن و کل ورودیام در این دو ماه حدود صد تومن بوده.
توی این دوره گام به گام هم استاد می گن اگه تنها شدی بدون مدارت تغییر کرده و این بهترین فرصت برای کار کردن رو خودمونه.
از اون روز اول مهاجرت تا این لحظه هر فایلی اومده رو سایت انگار داره با من حرف می زنه.
ترس و نگرانی و تردید هم داشتم
بعد از چهار ماه که فهمیدم اون نذرِ رفته جایی که من قبلا نیت کرده بودم در حالی که اگه نیتم تهران بود فرستاده بودم لرستان بعد که یه بار دیگه نذر فرستادم فهمیدم هدایتی رفته همونجایی که ساعت اول نیت کردم، و این هم نشانه بود برام که خدا داره همه چی و مدیریت می کنه.
خانمم به طرز عجیبی حمایتم کرد و کنترل ذهن می کرد.
یادمه یه روز قبل اینکه راه بیافتیم یه حسی گفت: حالا زنگ بزن و خدافظی کن از فامیلا و دوستات.
یکی از داداشم که با استادم آشناس گفت: ممکنه این هدایت نباشه و توهم باشه و مواظب باش و ازین حرفا
گفتم: برا من دل نسوزون چون من دارم با قدرت و آگاهی این کار و انجام می دم.
بعد گفتم: خدایا نکنه توهمی شدم و رفتم تو سایت بزنم رو نشانه امروز من، دیدم بنر سایت چشمک می زنه، برا اولین بار رفتم تو فایل های مربوط به روزشمار تحول زندگی من و مصاحبه استاد بود با استاد عرشیانفر
در مورد چی؟
در مورد الهامات الهی
دیگه تموم
حجت بر من تمام شد
و این شد که کل مهاجرت من از جمع کردن مغازه تا خونه، تا تحویل دادن دو تا کار و مستقر شدنم تو خونه جدید، فقط هشت روز طول کشید.
آقا بخدا یه جوری تسلیم بودم که می خواستم زنگ بزنم برا اساس کشی بیان کمکم یه حسی می گفت به هیچکس زنگ نزن!
می گفتم چشم.
حالا پنج شیش ساعت دیگه باید حرکت می کردیما!
غروب کامیونیِ زنگ زد گفت: فامیلمون فوت کرده فردا ظهر حرکت می کنیم.
فردا ظهرشم به کسی زنگ نزدم، همه چی خودش جور شد.
حتی نهارمونم آماده کرده بود
آقا بخدا جزییات زیادِ نمی تونم بنویسم همشو.
حالا من رو به دریا در تراس طبقه پنجم بلوار دریا دارم این کامنت و می نویسم و بعدا هربار بیشتر و بیشتر خواهم فهمید که این هدایت و مهاجرت چی بود و برای چی اتفاق افتاد.
هرچقدر که بیشتر میگذره، بیشتر به مفهوم ترس و ایمان نزدیک میشم.
روحم فریاد میزنه : تنها راه نترسیدن و ایمان آوردنه. نترس از اینکه ایده بهت نرسه. نترس از اینکه اگه نتونم چی. نترس از اینکه من پارتی ندارم. نترس از اینکه آیا از پسش برمیام. هرچقدر هم که سخت باشه، هرچقدر هم که برای ذهن تو غیرممکن باشه، به این فکر کن که اون خدا خدای همهی ممکن هاست. از دستش برنمیاد!؟ معلومه که میاد. آسان بگیر تا آسان به دست بیاری. باید اون خواسته تو ذهن تو تبدیل بشه به یک کار ساده؛ به یک روند طبیعی؛ به یک حس دوست داشتنی. اگه همش نگران باشی، اگه بترسی از اینکه شاید نتونی بهش برسی، اگه بخوای از انجامش فرار کنی، سخت هم به دست میاد. سخت فکر کردی سخت به دست اومد.
آرام باش؛ و در مسیر علاقت حرکت کن؛ و ایمان داشته باش به اینکه میشود و آنوقت رها کن. رها کن و اجازه بده خداوند در درست ترین زمان ممکن برات بچینه.
هر ضربه ای که میخوریم، هر استرسی که میکشیم به خدا فقط و فقط از بی ایمانیمونه. وگرنه اون خدایی که از خودمون به ما آگاه تره، اون که میدونه و میفهمه و میرسونه، چرا نباید بهش تکیه کرد!؟ چرا نمیخوایم باور کنیم که اون قدرتمندتر از هر قدرتیه!؟ قدرتمندتر از پارتی و پول و کارفرما و رئیس فلان جا و ذهن ما.
باید همه چیز از درون اصلاح بشه. من باید با تمام وجود باور کنم. خدایا کمکم کن باورت کنم. من میخوام تو رخنه کنی تو وجودم. میخوام به هیچی به غیر از تو تکیه نکنم. خدایا کمکم کن که باور کنم همه چیز تویی. خدایا من عاشقتم. میدونم که در پناه تو ام. خدای خوبی های بی نهایت!
این روزها برق ها توی ایران روزی دوساعت میره، بعضی جاها بیشتر از دوساعت هم شنیدم که قطعه
توی این قطعی برق همه توی اینستاگرام ناله میکردن، ناراحتن، از جمله خانواده خودم که به محض اینکه نیم ساعت مونده به قطعی برق همش عجله استرس و اعصاب خوردی دارن
آب برداریم حموم بریم کارامونو بکنیم و…
خیلی جالبه بدونین من عاشق اینم که برقها هرروز بره، حالا میگم چرا
وقتی به مامانم میگم آخجون نیم ساعت دیگه برقها میره، من ذوق دارم من حالم خوبه و اون نگاهم میکنه انگار من خل شدم
یک موضوعی که میخوام قبل دلیلم بگم اینکه
برعکس تمام اعضاء خانواده ام که همیشه عجله و ترس و استرس دارن واسه کاراشون، من با آرامش کارم رو که بعضی اوقات احتیاج به برق داره انجام میدم و بعد دقیقااا وقتی من کارم تموم میشه برق ها قطع میشه
هرکاری…نشده من یکبار کاری رو بکنم که احتیاج به برق داشتم و در حین کارم برقا بره، همیشه یا به محض اینکه کارم تموم شد برقا رف یا چند دقیقه بعدش
دلیل خوشحالی من اینه که من در طول روز همش پای چرخ خیاطیم، کار من عملیه و من توی خونه کار میکنم
نمیتونم وقت بزارم واسه نوشتن فایلهای اون روزم، میتونم گوش بدم ها… مثلا یک روز کاملو من فقط به فایلا گوش میدم
ولی نوشتن رو خیلی مهم میدونم، صبح هاهم مینویسم البته، ولی خب اکثر مواقع ساعتای پنج صبح میرم ورزش و تا بیام و برم حموم و لباسامو بشورم دیگه با خودم میگم بزار کارمو بکنم
ولی این دوساعت که برقا میره واسه من بهترینننن زمانه
بهترین موقعیت، کسی نه زنگ میزنه نه کارم دیگه و نه هیچ چیزی…سکوت و من همراه با صدای استاد و خودکار دفترم
یعنی هرجورم فکرمیکنم میگم مگه میشههه از این زمان لذت نبرد، مگه میشهه اخماتو بکنی توهم و بگی اوفففف باز برقا رف
نمیشهههه
من عاشق زمانیم که برقا میره
خلاصه این فایل من رو یاد خودم انداخت
روزی دو ساعت ظهر مینویسم و کل روز میشنوم
یعنی از این بهتر نمیشه
شبا هم قبل خواب میام سایت و کامنت میخونم، گاهی هدایت میشم به پروفایل های افراد داستانهاشون رو میخونم و یا سفر به دور آمریکا که الان قسمت 60 هستم رو نگاه میکنم
و چقدر با آرامش میخوابم، البته اینم بگم انقدر شیفته سایتم همش میگم بزار یکم دیگه ام بیدار باشم، بزار نیم ساعت دیگه، فقط یکربع دیگه
نمیشه از این سایت دل کند
دیگه نمیتونم زمانمو سپری کنم تو تیک تاک اینستا، اصلا انرژیم با اون یکی نیست، اصلا خوشم نمیاد
منی که روزی سه ساعت زمان میزاشتم واسه این برنامه ها
الان کردمش روزی نیم ساعت اونم فقط برای اینکه تصاویر طبیعت، زندگی های لاکچری رو میرم میبینم ولی همونم میبینی نیم ساعتش شد یک ربع
سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان ارزشمندم
وقتی استاد در مورد تعطیلی شرکتشون گفتن، با اینکه بارها توی فایلهای مختلف این رو شنیده بودم، اما این بار یهو خدا یه چیزی بهم الهام کرد:
“اگر خدا رو باور کنی، بندههاش رو مجبور میکنه تا این حد بهت خدمت کنن. که کاری نکنی براشون، اما بهت حقوق بدن. پس ببین خدا چقدر قدرت داره بر بندگانش و وقتی خیری برات بخواد چی میشه. و ببین که بندگانش چقدر ضعیف و بیقدرتن. اگه به رئیس اون شرکت میگفتی ببین، یه روزی کارگرهات توی خونه لم میدن ولی تو بهشون حقوق میدی، قطعا میگفت ببین من جفت دستام رو قطع میکنم ولی عمرا همچین کاری نمیکنم.”
کجا همچین چیزی منطقیه که کارفرمایی براش کار نکنی اما بهت حقوق بده؟ اما اگر خدا بخواد میشه. همه سر تعظیم جلوش فرود میارن و فقط بهش میگن چشم.
درمورد عمل به الهامات هم دقیقا خدا یه موضوعی رو این چندین روز بهم الهام کرده بود ولی من کاری براش نمیکردم، اما الآن دیگه فهمیدم که باید انجام بدم و قطعا بهش عمل میکنم.
انشاءالله همیشه همهمون به فضل خدا شاد و موفق و خوشبخت باشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
روز 72 سفرنامه
نکته امروز تعهده
اول تعیین کنم که برام مهمه تغییر کنم؟میخام توی شرایط بهتری زندگی کنم.پس باید متعد باشم.اینو باید درک کنم کهدر این زمان نیاز دارم بیشترروی خودم کارکنم.
پس نباید بزارم روزمرگی تورو غرق کنه.پس نذارم همین سرگرمی های زودگذر و خوش و بشا که برای مدت کوتاهی خوشحالت میکنه تورو غرق کنه.هوشیارانه زندگی کن و حواستو جمع کن که به چی سرگرمی وقتت این سرمایه رو برای چی گذاشتی.برای تو یک ساعت هم یک ساعته
تعهدت رونشون بده تا خدا هم بهت پاسخ بده.
انجام بدم انجام بدم ایده های الهام شده رو
اگر میخای باوری بسازی باید برای ذهنت منطقیش کنی
ترس انسان را از حرکت بازمیدارد،گاهی گفتم من چرا نمیتونم هیچ کاری کنم جوابش اینه که ترس ها قفلم کرده
خدا میگه چه کاری انجام بدی نه اینکه قراره چه اتفاقی بیوفته،قراره چی بشه روبعدا میفهمی
آگاهی های هدایت و الهامات بدون توقف در حال پخش شدن هستن.و تو باید در مدار دریافتش باشی
ازقبل برای شرایطی خاص برای اتفاقی اماده میشی اگراگر به الهامات عمل کنی
خدایا شکرت
در پناه خدای مهربون
🌸🌸🌸🌸
به نام الله یکتا تنها پناهم
سلام عرض میکنم به بهترین وخاصترین استاد دنیا استاد عباس منش عزیزدلم و دوستان هم فرکانسی و 1درصدیه خودم
تو این دوره جدید عزمم رو جذم کردم که مثله همیشه با تعهد بشینم و از وقتام تاجایی که مقدوره استفاده کنم و فایلا رو گوش کنم و نتیجه رو اینجا بنویسم که استاد جون گفتن اینکارو بکنم
تو همین فایل هم استاد گفتن که تعهدشون به انجام یه سری کارها باعث شده نتایج رقم بخوره
منم که استاد به عنوان یکی از دستای خداوند سعی میکنم تاکید میکنم سعی میکنم آگاهانه هرچی بگن انجام بدم
شروع کردم فایلا رو دانلود کردم و گوش کردم…و مکتوبشون رو هم اولین بار که قبلا گوش کردم دارم…اونا رو هم میخونم…خلاصه تا وقت آزاد میشه میام سراغ صحبتای استاد جونم که عشقمه و مطمعنم یه روز تو آمریکا میبینمتون
خلاصه ادامه دادم و اینکار ادامه داره…من دنبال یه شغل بودم که پول خرید دوره ها رو خودم بتونم خلق کنم …و بااینکه میدونم قیمت خرید تغییر میکنه…بسیار آرومم و میدونم به راحتی این اتفاق میفته
خب شغلی که من میخواستم باید یه جوری میبود که من توی طول هفته وقت آزاد داشته باشم تا روی خودم کارکنم و پیگیر یه سری کارها باشم و مهارتها رو پیدا کنم برای ایجاد شغل دلخواه و رسالتم
اولش هدایت شدم به یه شغل که نزدیک خونست و خوب بود 3روز تو هفته میرفتم و وقت داشتم روی خودم کارکنم و خیلی بامن مهربون بودن و جالب اینکه مدیر اون شرکت به من علاقه مند شد و بعضی از ویژگیهاش همونی بود که من میخواستم
میدونستم مدارم عوض شده که این اتفاق افتاده و بازم باید بیشتر روی خودم کارکنم تا دقیقا همونایی که میخوام اتفاق بیفته
خلاصه من از اونجا بخاطر اینکه از نظر مالی منو به هدفم نمیرسوند بیرون اومدم…و باایمان دنبال کاری گشتم که منو بتونه به هدفم برسونه
تو این مدت همش رو خودم کار کردم و دنبال کار بودم با آرامش و حس خوب و یقین به اینکه حتما اون شغلی که میخوام هست و من باید وارد مدارش بشم
تااینکه جایی برای مصاحبه دعوت شدم که از نظر تایمی کاملا گفتن آزادی که چه روزایی بیایی و درآمدش درسته خیلی بالانیست اما منو به هدفم میرسونه که هدفم کار کردن روی خودمه
و نکته جالبش اینکه کسی که بامن مصاحبه کرد از بین حرفای من از من پرسید با چه استادی کارمیکنی و من استاد جونم رو گفتم و ازمن پرسید کدوم دوره هاشو خریدی یا میخوای بخری منم تو اون لحظه هاج وواج بودم …اسمه دوره ها تو ذهنم نبود…یهو کشف قوانین تو ذهنم اومد و گفتم وبعد گفت از شنبه کارو شروع کن
از نظر محیط کار هم همونیه که میخواستم و آرومه و امکانات خوبی داره
دیگه نمیدونم اون کسی که بامن صحبت کردن از بچه های همینجا هستن یاخیر…ولی میدونم که خودم خلقش کردم به لطف الله یکتا و به لطف آموزشهای استاد عزیزم
استاد عزیزم زبونم قاصره که بخوام ازتون تشکرکنم…روز به روز بیشتر ایمان میارم که هرچی بخوام میتونم خلق کنم
دوستون دارم و
عاشقتونم
در پناه خدای مهربون باشید به امید دیدار
💢سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته دانا
و تو دوست خانواده من💢
دوست دارم درباره موضوع «تضاد» که شایسته خانم مفصلن توضیح دادند ، یه نکاتی رو ابتدا برا خودم جهت یاداوری بگم و شاید هم نکته ای برا شما عزیزان داشته باشه.
بعد از چندین ماه که با قوانین جهان آشنا شدم و به کار بردم فکر کنم که شایستگی اینو داشته باشم که راحع به تضادها از نگاه و زاویه زندگی ام مختصر توضیح بدم.
به نظرم تضاد یه جورایی همون خواسته هست که به یه شکلی دیگه میخاد وارد زندگی مون بشه ، ینی یه جورایی ما رو به خواسته هامون نزدیک تر می کنه و از دیدگاه من تضاد یه نوع الهام خاصی است که میخاد خواسته های ما رو واضح تر کنه و جهان این قابلیت و شایستگی رو در ما دیده که داره این «تضاد» رو بهمون به عنوان «هدیه» و یا «موهبت» عطا می کنه و در زندگیم، به تضاد هایم، این گونه می نگرم و نسبت به اونا مثبت اندیشم ؛ چرا که می دانم وقتی در زندگی با تضاد روبرو می شوم یعنی اینکه «مسیرم درست هست»و قراره که خواسته های من از این طریق بهم داده بشه .این بدان معنا نیست که اگه با تضادی برخورد نکنم پس مسیرم نادرست هست نه ، اون موقع هم مسیرم درست هست .اما به یه شکلی دیگه .من این دیدگاه رو از جلسه فوق العاده قرانی قدم پنجم ،دریافت کردم که استاد راجع به آیه« عسی ان تکرهوا شیا و هو خیرا لکم» چه زیبا و تاثیر گذار حرف اول و آخر رو زدند و برای همیشه خیال من رو از وجود بابرکت تضادها در زندگی راحت کردند . ودیگه اگه یه وختی تضاد اومد تو زندگیم ، با آغوش باز و لبخند زنان می رم استقبالش . دقیقا همون حرفی که امام حسین در صحرای کربلا برای خواسته هایش گفت به خودم می گم. ایشون گفت که :اگر که پایداری و جاودانگی دین جدم با از بین رفتن من ،، اتفاق می افتد ، ای شمشیرها مرا در آغوش بکشید و مرا پاره پاره نمایید .منم راجع به تضاد های زندگیم چنین شعار و باوری رو در خودم ایجاد کردم و با صدای بلند می گویم . «ای تضادها اگر شخصیت و فونداسیون «یوزارسیف »با آمدن شما به زندگی ام ،استحکام می بخشد و مرا به اهدافم نزدیکتر می کند مرا دریابید و در آغوش بکشید. .
نکته بعد راجع به تضاد اینه که ، راستش من هنوز نتونستم به راحتی و به کامل ازش استفاده بکنم اینم شاید به دلیل طی نکردن تکاملم باشه . یا مدارم پایینه . یا علت دیگه . نمی دونم دقیق . باید روی خودم بیشتر کار کنم تا بهتر برام واضح تر بشه.
یه سخن زیبایی راجع به تضاد هست که میگه « تعرف الاشیا بااضدادها» همه امور با ضدهاشون شناخته میشن . خیلی جالبه. یعنی اینکه مثلا اگه میخای برا کسی «روز » رو تعریف کنی و به او بشناسانی صبر کن تا «شب» بشه . شب رو بهش نشون بده تا معنی روز رو بدونه . و برعکسش . مولانا هم در این رابطه شعر زیبایی داره و داره معنی تضاد رو به ما با مثال ها میگه
💢شب نبد نور و ندیدی رنگ ها
💢پس به ضد نور پیدا شد ترا
💢دیدن نورست آنگه دید رنگ
💢وین به ضد نور دانی بیدرنگ
💢رنج و غم را حق پی آن آفرید
💢تا بدین ضد خوشدلی آید پدید
💢پس نهانیها بضد پیدا شود
💢چونک حق را نیست ضد پنهان بود
💢که نظر پر نور بود آنگه برنگ
💢ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ
💢پس به ضد نور دانستی تو نور
💯ضد ضد را مینماید در صدور
💯نور حق را نیست ضدی در وجود
💯تا به ضد او را توان پیدا نمود
در زندگی ما هم همینگونه اتفاق ها میافته. وقتی ما «خواسته ای » داریم از طریق «تضاد ها» همون خواسته ها واضح تر به ما نشان داده می شود . یعنی جهان این خواسته ی ما رو به شکل ناخواسته بهمون نشون میده تا اون خواسته برجسته تر بشه و بیشتر به ما چشمک بزنه. این اساس کار جهان هست .
پس
به نظرم« تضادها یه نوع موهبت و نعمت هستند » که اومدن «ظرف وجودی ما رو گسترش بدن» و این خوبه . تا بیشتر رشد کنیم و خواسته های بیشتری رو تو اون ظرف بریزیم و از طرفی جهان ما گسترش پیدا می کنه و می دانیم که گسترش جهان کنونی به واسطه تضادها و ناخواسته ها بوده.
💫در پناه الله باشید.💫
ا💯استاد عااسقتم بخدا💯
سلام یوزارسیف عزیز
بی نهایت از کامنت زیبایت استفاده کردم و دارم الان درکش می کنم که چه گفتی .صبح که این مطالب رو نوشتی فقط یه الهام بود و اصلن نفهمیدم ولی الان که برا بیستمین بار خوندمش تازه درک کردم یعنی چه.
آفرین باید چندبار دیگه این آکاهی ها رو مرور کنم
فقط یه نکته بگم تو جمله آخر حواست نبود باید می گفتی که جهان براساس خواسته های ما گسترش پیدا کرده .این جمله بعدن اصلاح کن.
در کل خیلی کامنت عااالی بود
عاشقتم
فقط میخوام بگم عالی بود این لایو.
این لایو هاتون واقعا به اندازه محصولاتتون هم ارزشمند هست.
در هر کدومش یک محور که در دوره هاتون میگین رو در همین فایلها متذکر میشید.
تمرکز
لیاقت
الهامات
کنترل ذهن
تمرکز بر نکات مثبت
و در تمام محصولاتتون از ابعاد مختلف به این مسائل میپردازین.به صورت حرفه ای و متمرکز
واقعا همین فایلها هم حتی برای من که دوره هاتون رو تهیه کردم هم خیلی مفید هست و اون نکات ارزشمند رو بهم یاداوری میکنه.و یادم میاره.
ممنون استاد عشق و زندگی💖🌷
الله اکبر این لایو چقد بهم چسبییییییییییییییییییییییییییید
راستی سلام خخخ
استاد عزیز من وقتی حرف ها و عمل هایی که می شنوم دال بر اینکه کسب و کارها به شکل راحت تر اجرا میشند و سرعت انجامش بالاتر میره واقعا سر شوق میام.
من بشدت طرفدار راحت انجام شدن کارها هستم.
واقعا ازینکه می بینم انسان ها از حالت زندگی رباتیک خارج میشند و کارها به ربات ها واگذار میشه چقدر کیف میکنم.
بنظر من تو لایوها اگه خدای درون تون اجازه داد خخخ گاهی این پیشرفت ها و ترقی ها رو که توی دنیای واقعی انجام می شند و پیشرفت هایی ازین قبیل که توی این لایو گفتید رو برای ما هم تعریف کنید واقعا به هممون کمک میکنه.
امیدوارم همیشه موفق باشید این لایوتون خیلی عالی بود.
خدا یار و یاور و نگهدارتون باشه.
سلام به خدایی قدرتمند خودم
سلاممممم به دوستان نازم سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم قشنگم
خدایا شکرت برای همه چیز در هر حالت
روز شمار تحول زنده گی من روز هفتاد دوم
تقریبا یک پانزده روز شود که داخل سایت میشوم ولی بخاطر نبود انترنت و نت ضعیف نی کمنت گذاشته میتوانم و نی کمنت خوانده میتوانم این فایل سه روز گوش کردم خدایا شکرت
فعلا گفتم هر چی شود کمنتم را می نویسم خدایا شکرت
در این روزها روی عزت نفس و احساس لیاقت خود کار کردن شروع کردم
بچه ها واقعیت قدر هر چیز را بدانید از وایفای نت گرفته تا سایت استاد که واقعیت یک نعمت بزرگ هست بعضا زیاد بخاطر سایت دلم تنگ میشود بخاطر نت ضعیف حتی شکل سایت قسمی دیگر میاید ولی بازم خدا را شکر تضاد هست حل میشود خداوند همیشه با من هست من را میبیند و برایم کمک میکند
فعلا من در همین شرایطی هستم که نی کار هست نه پوهنتون نی درس فقط همیشه در خاته هستم اگر گاهی پیاده روی بروم و خدا را شکرگذار هستم بعضا میگویم خداوند من را بیشتر دوست دارد که چنین شرایط برایم مهیا کرده هست تا تغییر کنم و باور های درست عالی شوم
از روزی که روی عزت نفس کار کردن آغاز کردم دانستم که من از درخواست کردن شرم دارم شروع کردم به درخواست کردن یک روز رفتم ایسکریم خوردن موتر ما خراب شد سطل آب درخواست کردم دیگر روز بازم ایسکریم خوردن رفتم از دست فروانی هست نوبت نمیرسد در قطار هستی خدایا شکرت یعنی بیش از حد فراوانی هست من میخواستم درخواست کنم یک مقدار بیشتر بریزد چون ندانستم نوبت من کی رسید نتوانستم بگویم کمی ناراحت شدم ولی گفتم خیر بار دیگر امتحان میکنیم رفتم ناششتا خریدن از آقایی که همیشه می خریدم این بار درخواست کردم ارزان بدهد میدانن بعد از درخواستم کم کرد بسیار با جسارت گفتم خدایا شکرت
واااا نمیدانن وقتی قانون بفهمید روی افکار تان کار کنید چقدر عالی پاسخ میدهد استاد دقیقا زمانی که قدم زدن میروم به گقته شما آدم ها قسمی دیگر با عشق نگاه میکنند خدایا شکرت
هر روز برایم الهام میشود تا چی کار کنم درخواست کنم او روز برایم ایده آمد بروم خودم را در یکی از گاز فروشی وزن کنم رفتم دکان پاهایم کم کم میلرزید از دکان گذشتم گفتم پاکیزه دیگر نفر بود او نبود خوب تا نیم کوچه رفتم یک مقدار پول داشتم گفتم میرم یک چیز میخرم باز درخواست میکنم دوباره برگشتم به محض اینکه داخل شدم با صدای بلند با جسارت درخواست کردم اقا یک درخواست دارم میشود خودم را وزن کنم و اقا جواب مثبت داد وااا هنوز هم کمی لرزه داشتم دو نفر داخل شد از طبقه ذکور وقتی خودم را وزن کردم دیدم کم کردیم هفتاد چهار کیلو بودم در حال وزن کم کردن هستم به وزن دلخواهم شصت دو کیلو میرسانم بعد از ان دو نفر فکر کنم یکی خندید ولی من اصلا واکنش نشان ندادم حتی خوشحال بودم اینقدر تغییر کردیم عالی شدم درخواست میکنم خدایا شکرت
به خودم افتخار میکنم من واقعا اعتماد به نفس بالایی دارم
من پر از انرژی های مثبت هستم و زود تغییر میکنم همین که تصمیم بگیرم انجام میدهم ویژه گی مثبت من
نام خدا من پر از ویژه گی ها مثبت هستم فدایی خودم شوم
دیگر اینکه امروز هم میروم یک درخواست دیگر میکنم فکر میکنم کمی ترسم کم شده هست خدایا شکرت
مادرم بعضی چیز ها آورد چقدر خوشحال شدم خدایا شکرت برای این همه فراوانی
خدایا دوستتت دارم میدانم حامی و پشتیبان من هستی خدایاااااا شکرت
خدایاا خودت وایفای ما را درست بساز تا بیشتر درسایت باشم و فعالیت کنم
خدایا شکرت هر چی شود به خیر من هست خدایا شکرت هزار باز
دوستتتتتتتتتتتتت دارم پاکیزه عزیزم
دوستتان دارم حالم عالی هست
سپاس از خدای عشق ارامش
سلام خدمت دوستان عزیزم
تشکر از خانم شایسته و درود خدا بر استاد عباسمنش
پنج ماهِ پیش ما با خانواده برادرم رفته بودیم مخمل کوه گردش که شریک صاحبخونه از شهرستان خودمون زنگ زد و گفت: طبق قرارمون باید واحد و قبل موعد تحویل بدی!
سریع به خودم گفتم: اگه حالت خراب نشه مثل دفه های قبل، مثل همین خونه که هدایتی و رایگان بود هدایت میشی به جای بهتر تو ذهنمم این بود که شاید یه خونه نزدیک به مغازه جور بشه برام.
بعد از یکی دو ساعت گفتم خدایا من ذهنم و کنترل کردم حالا بگو چکار کنم؟
گفت:
برو بابلسر
از لرستان برو بابلسر
زنگ زدم یه آمار گرفتم و خدایا به امید تو
تو همین سایت هدایت شدم به بهترین آگاهی ها
قدم اول دو فایل نشانه هایی از هدایت و گوش دادم که قلبم آروم شد و اون لحظات نمی دونید این فایل ها چقدر برای من انگار وحی الهی بودن.
بهم گفت: به هیشکی نگو
منم نگفتم
از خرم آباد برگشتیم شهرستان دیدم شاگردم مغازه رو ترکونده
گفتم این داره می گه برو
هیچی هم بهش نگفتم
صاحب خونه دوباره زنگ زد
گفتم این کار خداست که چیزی و می بینه که در دامنه دید من نیست.
صاحب مغازه هم که گفت دیگه قرارداد نمی بندم باهات و …
رفتم بلیط تهران بگیرم
نگرفتم
برگشتم
دوستی که باهام بود گفت: بلیط گرفتی
گفتم: نه، میگه نگیر
فردا شبش به یکی از دوستام زنگ زدم گفتم: هرچی فکر می کنم قراره با تو بربم تهران
گفت: همین الآن می خواستم بهت زنگ بزنم بگم اگه خواستی بری تهران بیا با ماشین من بریم
من به این دوستم گفته بودم شمال یه کاری دارم ولی نگفتم چه کاری
تو ماشین فایل شعر پروین اعتصامی و گذاشت
ازین همه لطف خدا گریه ام گرفت
رفتیم تهران و از اونجا یکی از فامیلام من و تا بابلسر رسوند، برا این گفت بلیط نگیر تا این همزمانی اتفاق بیافته، چون اون فامیلم تا چهار شنبه باید سر کارش می موند
شب خونش موندیم، فرداش رفتیم دنبال خونه و من هی کد می نوشتم و دعا و مراقبه می کردم
بعد یه خونه دیدیم که جای خوبی نبود، آپارتمانی بود، صاحبخونه هم بود.
فامیلمونم دوس داشت تو محله اونا باشیم که الان میفهمم چقدر جای بدی بود
ولی من گفتم: خدایا خودت اونجایی که در نظر داشتی و برام جور کن
گفت: یه نذر بدهکاری پرداختش کن
به یکی از دوستان زنگ زدم گفتم یه مقدار پول میفرستم برات بذارش تو نذری خودت.
بعد از ده دقیقه، اونم هدایتی، خونه جور شد و نیم ساعته قرارداد و بستیم
نگم براتون که دخترم و بهتربن دبستان مازندران ثبت نام کردیم بدون شهریه
یکی از آرزوهام این بود که بچه هام توی یه محیط بهتر درس بخونن.
حالا شهریه چجوری پرداخت شد؟
کل کارای رنگامیزی و نقاشی دیواری مدرسه رو من انجام دادم و 36 میلیون هم برام موند
اینام برا همون فایل چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد بود که می گفتن: اگه داری تغییر می کنی دیگه نتایج قبلی رو نمی گیری، چون من یه بار با شکست سنگین از تهران برگشته بودم شهرستان.
بعد از اون فایل ترس هام ریخت، بهم الهام و هشدار داده شده بود که با اون تنها آشنا و فامیلمونم قطع ارتباط بکنم و کردم و تنها و بی پول و بی کار بودم و هیچ کس هم نبود هزار تومن ازش بگیرم، با این فایل و روز ششم معجزه شکرگزاری من با شغلم آشتی کردم و فرداش رفتم سر کار و تا این لحظه با لذت مشغول به کارم.
ورودیم از کار حدود شصت تومن و کل ورودیام در این دو ماه حدود صد تومن بوده.
توی این دوره گام به گام هم استاد می گن اگه تنها شدی بدون مدارت تغییر کرده و این بهترین فرصت برای کار کردن رو خودمونه.
از اون روز اول مهاجرت تا این لحظه هر فایلی اومده رو سایت انگار داره با من حرف می زنه.
ترس و نگرانی و تردید هم داشتم
بعد از چهار ماه که فهمیدم اون نذرِ رفته جایی که من قبلا نیت کرده بودم در حالی که اگه نیتم تهران بود فرستاده بودم لرستان بعد که یه بار دیگه نذر فرستادم فهمیدم هدایتی رفته همونجایی که ساعت اول نیت کردم، و این هم نشانه بود برام که خدا داره همه چی و مدیریت می کنه.
خانمم به طرز عجیبی حمایتم کرد و کنترل ذهن می کرد.
یادمه یه روز قبل اینکه راه بیافتیم یه حسی گفت: حالا زنگ بزن و خدافظی کن از فامیلا و دوستات.
یکی از داداشم که با استادم آشناس گفت: ممکنه این هدایت نباشه و توهم باشه و مواظب باش و ازین حرفا
گفتم: برا من دل نسوزون چون من دارم با قدرت و آگاهی این کار و انجام می دم.
بعد گفتم: خدایا نکنه توهمی شدم و رفتم تو سایت بزنم رو نشانه امروز من، دیدم بنر سایت چشمک می زنه، برا اولین بار رفتم تو فایل های مربوط به روزشمار تحول زندگی من و مصاحبه استاد بود با استاد عرشیانفر
در مورد چی؟
در مورد الهامات الهی
دیگه تموم
حجت بر من تمام شد
و این شد که کل مهاجرت من از جمع کردن مغازه تا خونه، تا تحویل دادن دو تا کار و مستقر شدنم تو خونه جدید، فقط هشت روز طول کشید.
آقا بخدا یه جوری تسلیم بودم که می خواستم زنگ بزنم برا اساس کشی بیان کمکم یه حسی می گفت به هیچکس زنگ نزن!
می گفتم چشم.
حالا پنج شیش ساعت دیگه باید حرکت می کردیما!
غروب کامیونیِ زنگ زد گفت: فامیلمون فوت کرده فردا ظهر حرکت می کنیم.
فردا ظهرشم به کسی زنگ نزدم، همه چی خودش جور شد.
حتی نهارمونم آماده کرده بود
آقا بخدا جزییات زیادِ نمی تونم بنویسم همشو.
حالا من رو به دریا در تراس طبقه پنجم بلوار دریا دارم این کامنت و می نویسم و بعدا هربار بیشتر و بیشتر خواهم فهمید که این هدایت و مهاجرت چی بود و برای چی اتفاق افتاد.
خدایا شکرت
به نام خدای شجاعت
ردپای من از روز هفتاد و دوم سفرنامه
هرچقدر که بیشتر میگذره، بیشتر به مفهوم ترس و ایمان نزدیک میشم.
روحم فریاد میزنه : تنها راه نترسیدن و ایمان آوردنه. نترس از اینکه ایده بهت نرسه. نترس از اینکه اگه نتونم چی. نترس از اینکه من پارتی ندارم. نترس از اینکه آیا از پسش برمیام. هرچقدر هم که سخت باشه، هرچقدر هم که برای ذهن تو غیرممکن باشه، به این فکر کن که اون خدا خدای همهی ممکن هاست. از دستش برنمیاد!؟ معلومه که میاد. آسان بگیر تا آسان به دست بیاری. باید اون خواسته تو ذهن تو تبدیل بشه به یک کار ساده؛ به یک روند طبیعی؛ به یک حس دوست داشتنی. اگه همش نگران باشی، اگه بترسی از اینکه شاید نتونی بهش برسی، اگه بخوای از انجامش فرار کنی، سخت هم به دست میاد. سخت فکر کردی سخت به دست اومد.
آرام باش؛ و در مسیر علاقت حرکت کن؛ و ایمان داشته باش به اینکه میشود و آنوقت رها کن. رها کن و اجازه بده خداوند در درست ترین زمان ممکن برات بچینه.
هر ضربه ای که میخوریم، هر استرسی که میکشیم به خدا فقط و فقط از بی ایمانیمونه. وگرنه اون خدایی که از خودمون به ما آگاه تره، اون که میدونه و میفهمه و میرسونه، چرا نباید بهش تکیه کرد!؟ چرا نمیخوایم باور کنیم که اون قدرتمندتر از هر قدرتیه!؟ قدرتمندتر از پارتی و پول و کارفرما و رئیس فلان جا و ذهن ما.
باید همه چیز از درون اصلاح بشه. من باید با تمام وجود باور کنم. خدایا کمکم کن باورت کنم. من میخوام تو رخنه کنی تو وجودم. میخوام به هیچی به غیر از تو تکیه نکنم. خدایا کمکم کن که باور کنم همه چیز تویی. خدایا من عاشقتم. میدونم که در پناه تو ام. خدای خوبی های بی نهایت!
یکی از دلنشین ترین جمله های کامنت شما برام این بود:
آسون بگیر تا آسون بدست بیاد
انگار منتظر بودم ک یکی این حرفو بهم یادآوری کنه. قلبم باز شد قلبم آرام شد بعد از شنیدن این جمله.
من از الان سخت گرفتم پس سخت بهش میرسم. ولی از الان قراره روند تغییر کنه.
امیدوارم کرور کرور شادی و نشاط و فراوانی رو سرتون بباره️️️️️
یکی از دلنشین ترین جمله های کامنت شما برام این بود:
آسون بگیر تا آسون بدست بیاد
انگار منتظر بودم ک یکی این حرفو بهم یادآوری کنه. قلبم باز شد قلبم آرام شد بعد از شنیدن این جمله.
من از الان سخت گرفتم پس سخت بهش میرسم. ولی از الان قراره روند تغییر کنه.
امیدوارم کرور کرور شادی و نشاط و فراوانی رو سرتون بباره️️️️️یکی از دلنشین ترین جمله های کامنت شما برام این بود:
آسون بگیر تا آسون بدست بیاد
انگار منتظر بودم ک یکی این حرفو بهم یادآوری کنه. قلبم باز شد قلبم آرام شد بعد از شنیدن این جمله.
من از الان سخت گرفتم پس سخت بهش میرسم. ولی از الان قراره روند تغییر کنه.
امیدوارم کرور کرور شادی و نشاط و فراوانی رو سرتون بباره️️️️️
سلام به استاد قشنگم
خیلی حرفهاتون زیبا بود خداوند رو شاکرم
این گام ششم بود که من دنبال کردم تا به اینجا
این روزها برق ها توی ایران روزی دوساعت میره، بعضی جاها بیشتر از دوساعت هم شنیدم که قطعه
توی این قطعی برق همه توی اینستاگرام ناله میکردن، ناراحتن، از جمله خانواده خودم که به محض اینکه نیم ساعت مونده به قطعی برق همش عجله استرس و اعصاب خوردی دارن
آب برداریم حموم بریم کارامونو بکنیم و…
خیلی جالبه بدونین من عاشق اینم که برقها هرروز بره، حالا میگم چرا
وقتی به مامانم میگم آخجون نیم ساعت دیگه برقها میره، من ذوق دارم من حالم خوبه و اون نگاهم میکنه انگار من خل شدم
یک موضوعی که میخوام قبل دلیلم بگم اینکه
برعکس تمام اعضاء خانواده ام که همیشه عجله و ترس و استرس دارن واسه کاراشون، من با آرامش کارم رو که بعضی اوقات احتیاج به برق داره انجام میدم و بعد دقیقااا وقتی من کارم تموم میشه برق ها قطع میشه
هرکاری…نشده من یکبار کاری رو بکنم که احتیاج به برق داشتم و در حین کارم برقا بره، همیشه یا به محض اینکه کارم تموم شد برقا رف یا چند دقیقه بعدش
دلیل خوشحالی من اینه که من در طول روز همش پای چرخ خیاطیم، کار من عملیه و من توی خونه کار میکنم
نمیتونم وقت بزارم واسه نوشتن فایلهای اون روزم، میتونم گوش بدم ها… مثلا یک روز کاملو من فقط به فایلا گوش میدم
ولی نوشتن رو خیلی مهم میدونم، صبح هاهم مینویسم البته، ولی خب اکثر مواقع ساعتای پنج صبح میرم ورزش و تا بیام و برم حموم و لباسامو بشورم دیگه با خودم میگم بزار کارمو بکنم
ولی این دوساعت که برقا میره واسه من بهترینننن زمانه
بهترین موقعیت، کسی نه زنگ میزنه نه کارم دیگه و نه هیچ چیزی…سکوت و من همراه با صدای استاد و خودکار دفترم
یعنی هرجورم فکرمیکنم میگم مگه میشههه از این زمان لذت نبرد، مگه میشهه اخماتو بکنی توهم و بگی اوفففف باز برقا رف
نمیشهههه
من عاشق زمانیم که برقا میره
خلاصه این فایل من رو یاد خودم انداخت
روزی دو ساعت ظهر مینویسم و کل روز میشنوم
یعنی از این بهتر نمیشه
شبا هم قبل خواب میام سایت و کامنت میخونم، گاهی هدایت میشم به پروفایل های افراد داستانهاشون رو میخونم و یا سفر به دور آمریکا که الان قسمت 60 هستم رو نگاه میکنم
و چقدر با آرامش میخوابم، البته اینم بگم انقدر شیفته سایتم همش میگم بزار یکم دیگه ام بیدار باشم، بزار نیم ساعت دیگه، فقط یکربع دیگه
نمیشه از این سایت دل کند
دیگه نمیتونم زمانمو سپری کنم تو تیک تاک اینستا، اصلا انرژیم با اون یکی نیست، اصلا خوشم نمیاد
منی که روزی سه ساعت زمان میزاشتم واسه این برنامه ها
الان کردمش روزی نیم ساعت اونم فقط برای اینکه تصاویر طبیعت، زندگی های لاکچری رو میرم میبینم ولی همونم میبینی نیم ساعتش شد یک ربع
واقعا اینجا کجا، سوشال مدیا کجا
اینجا بهشته
راستی الانم برقها اومد، میخوام برم سراغ فیلمبرداری و خیاطی قبلش اومدم کامنتمو گذاشتم
خدایا شکرت
سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان ارزشمندم
وقتی استاد در مورد تعطیلی شرکتشون گفتن، با اینکه بارها توی فایلهای مختلف این رو شنیده بودم، اما این بار یهو خدا یه چیزی بهم الهام کرد:
“اگر خدا رو باور کنی، بندههاش رو مجبور میکنه تا این حد بهت خدمت کنن. که کاری نکنی براشون، اما بهت حقوق بدن. پس ببین خدا چقدر قدرت داره بر بندگانش و وقتی خیری برات بخواد چی میشه. و ببین که بندگانش چقدر ضعیف و بیقدرتن. اگه به رئیس اون شرکت میگفتی ببین، یه روزی کارگرهات توی خونه لم میدن ولی تو بهشون حقوق میدی، قطعا میگفت ببین من جفت دستام رو قطع میکنم ولی عمرا همچین کاری نمیکنم.”
کجا همچین چیزی منطقیه که کارفرمایی براش کار نکنی اما بهت حقوق بده؟ اما اگر خدا بخواد میشه. همه سر تعظیم جلوش فرود میارن و فقط بهش میگن چشم.
درمورد عمل به الهامات هم دقیقا خدا یه موضوعی رو این چندین روز بهم الهام کرده بود ولی من کاری براش نمیکردم، اما الآن دیگه فهمیدم که باید انجام بدم و قطعا بهش عمل میکنم.
انشاءالله همیشه همهمون به فضل خدا شاد و موفق و خوشبخت باشیم.
خدایا صدهزاران مرتبه شکرت