live | عمل به الهامات قلبی
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- تغییر شرایط را از تغییر عادت های روزانه ات شروع کن؛
- قدم های عملی برای هدایت شدن؛
- وقتی خداوند تعهد شما را می بیند، درها را باز می کند و نیازها را در لحظه، پاسخ می دهد؛
- جهان در هر لحظه به فرکانس های شما پاسخ می دهد؛
- وقتی فرکانس های شما متفاوت می شود، قطعا شرایط شما با فرکانس های جدید، بروزرسانی می شود؛
- تضادها فرصتی هستند برای غربالگری سره از ناسره؛
- ورودی های ذهنت را کنترل کن و هر ایده ی الهامی را اجرا کن؛
- روند تکاملی درک اصل و اولویت دادن به آن؛
- راهکار ریشه ای حل مسائل؛
- ذهن با ابزار ترس وارد می شود اما کار شما، همکاری کردن با ایمان درونی است نه با ترس های توهمی ذهن؛
- وقتی تغییرات بنیادین در ذهن ایجاد می شود، خیلی از ترس های واهی ناپدید می شوند؛
- خداوند مثل یک دستگاه فرستنده، مرتباً در حال ارسال الهامات است؛
- وقتی شما با فرکانس خداوند هماهنگ می شوی، قادر به دریافت الهامات می شوی؛
- تضادها، هدایت شدگان را از گمراهان سرند می کنند؛
- به اندازه ای که به وجه منفی تضاد تمرکز می کنی، گمراه می شوی؛
- به اندازه ای که به وجه مثبت و رشد دهنده تضاد تمرکز می کنی، به مسیر رشد بیشتر، هدایت می شوی؛
- فرکانس ایمان، با فرکانس نگرانی بیگانه است؛
- نمی توانی همزمان ایمان داشته باشی و نگران هم باشی؛
- نشانه ایمان، اطمینان قلبی است ؛
منابع مرتبط با آگاهی های این فایل:
دانشجویانی که به آگاهیهای دوره روانشناسی ثروت 3 عمل می کنند، این مفهوم را با پوست و خونشان تجربه کردهاند که:
- اتصال به جریان “هدایت”، چه جنسی دارد؛
- چه باورهایی این اتصال را باز نگه می دارد؛
- و چه باورهایی، به قول قرآن، فرد را در برابر درک هدایت ها، کور و کر و لال می کند؛
“پیرویِ بی چون و چرا از الهامات“، ما را در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می دهد و با شرایط و اتفاقات مناسب هم-نشین می کند.
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | عمل به الهامات قلبی214MB49 دقیقه
- فایل صوتی live | عمل به الهامات قلبی47MB49 دقیقه














به نام نور به نام خالق هستی
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جانم و سلام خدمت تک تک اعضای خانواده قشنگم خانواده عباس خیلی خوشحالم که با این پروژه همگام شدم همگام شدم و امروز دارم اینجا کامنت میزارم واقعا بابت این موضوع خدا را سپاسگزارم
چقدر فایلهای شما خوبه و چقدر هدایت کنم و چقدر ایمان آدم قویتره میکنه واقعاً خدا را شاکرم که به این سایت هدایت شدم
نکته اولی که تمام فایلهای شما علی الخصوص این فایل میگه مهامون رو به زیبایی عادت بدیم به زیباییها به نعمتهایی که خداوند در این جهان هستی گذاشته و به خاطر اون سپاسگزار باشیم و ذهنمون رو به کنترل کردن و دادن ورودیها عادت بدیم و دقت کنیم که چه ورودیهایی رو داریم به ذهنمون میدیم
از تک تک لحظههای زندگی خود استفاده کنیم حتی اگر اون لحظهها به ظاهر لحظههای بدی در زندگی ما باشد مثل همین دوران کرونا یا دوران جنگ 12 روزه اول یه مثال برای خودم بزنم که به قول استاد عباس منش ذهن با منطق قبول میکنه با استدلال من از کارم استعفا دادم به این دلیل که اون داشت گرون فروشی میکرد و نسبت به جنسهایی که داشت واقعاً کیفیتی نداشت جنسش و واقعاً اعتبارشو داشت از دست میداد و همش جنسهای فیک میآورد و فهمیدم که کسی که یه مدت منو اذیت میکرده و مزاحمم میشده همکارم بوده و دیگه وارد حریم شخصیم شده و دیگه نمیتونستم باهاش کنار بیام اما به روش نیاوردم که من فهمیدم اون نفری که همش مزاحمم میشه در فضای مجازی فقط استعفا دادم و اومدم اما با خودم گفتم روز اول فائزه اون که نمیدونست تو که فهمیدی یا اون که تو دنیای واقعی باهات کاری نداره تو به روی خودت چرا میخوای بری فکر اینو کردی که خرج و مخارجتو میخوای از کجا بیاری تو با یک چند قلم جنسی که داری با یک پس انداز میتونی اصلاً به اندازه اینجا درآمد داشته باشی اما یه چیزی بهم گفت خدایی که این کارو برام جور کرده خدایی که منو هدایت کرده به مشتریهای بیشتر منو هدایت کرده که برای این آقا مشتری جور کنم حتماً منو هدایت میکنه که برای خودم مشتری جور کنم و چند روز پیش بهشون گفتم اول ایشون باور نکرد و خندید گفت حالا بیا تو از این حرفا زیاد زدی به خاطر امتحانام نمیام به خاطر کلاس ریاضیم نمیام به خاطر کلاس کارورزیم چند روز دیگه شروع میشه ولی من واقعاً از روز بد نرفتم و جالب اینجا بود همه مشتریها به من زنگ زدن که فلان جنس و فلان محصول و فلان کرمو داری من اگه تو خونه داشتم میگفتم آره دارم اما اگه نداشتم سفارش میدادم از کمپانی اصلی میگفتم پست میاره در خونتون و فابکارم چند دفعه اون آقا زنگ زد که خانم رستگار بیا سر کار فروش بدون شما خوابیده خانم رستگار بیا دست تنهام هی مرتب پیام پیام میداد من میگفتم نه من درسام شروع شده و وقت نمیکنم بعدم این کار کاری کرده که از کارهای دیگم عقب بیفتم فعلاً میخوام با برای خودم وقت بزارم و ایشون هی مرتب پیام میداد و دوستهای صمیمیمو واسطه میکرد که به من بگن چون بعضی از دوستامو که فروشنده آنلاین شاپ بودن میشناخت اما من روی حرفم وایسادم را گفتم نه ممنون چون دیگه داشت حس تحقیر شدن حس یک آدمی که برای پول هر کاری میخونه رو اشت بهم میداد و به خودم گفتم فائزه این یه امتحانه تو اگر به حقوق فلانی و فلانی دلخوش بودی و خودت نتونی برای خودت پول نسازی این یک باور غلط و برای خودت توی ذهنت ساختی که من بدون حضور دیگران نمیتونم پول برای خودم بسازم و این یعنی شرک محض چیزی که خداوند ازش نمیگذره اگه واقعاً ایمان داری که خدا میتونه برات بسازه پس صبر کن بذار خدا برات بسازه و حتی یادمه روز بعد که میخواستم برم باشگاه اون بنده خدا تا در باشگاه اومد دنبالم و به من گفت بیا سر کار برگرد مغازه من دست تنهام به جز تو به کسی نمیتونم اعتماد کنم به جز تو نمیتون فاکتورها و جنسهای چند 100 میلیونی و دست کسی دیگه بسپرم به جز تو نمیتونم آدم خوبی پیدا کنم بیا منم محترمانه به ایشون گفتم ببخشید من میخوام به درسم برسم و دروغی هم نگفتم میخوام تمرکز اصلیم روی درسم باشه و اگر به خاطر یک سری هزینهها نبود من اصلاً توی کار بازار نمیرفتم و الان پشیمون نیستم این هم برای من تجربه شده ولی درسمم دوست داشتم یادمه یکی دو روز اول از بیکاری توی خونه خسته شدم همش میخوابیدم یا همش رفته بودم پی فضای مجازی چون حوصلم سر رفته بود اما با خودم گفتم فائزه تو چه جوری تلویزیونو حذف کردی تویی که یکسره داری فیلم میدیدی به قول شوهر خواهرت سریالی نبود از زیر دستت در بره چه جوری حذف کردی زمان کنکورت به خاطر درست یا یادته مشاور تحصیلیت دفعه اولی که برات برنامه چیده بود گفت گوشی ممنوع و تو چقدر به حرف ایشون گوش کردی و واقعاً تویی که یکسره سرت توی گوشی بود گوشیو گذاشتی کنار به خاطر درست الانم اخبار منفی فضای مجازی فضای مجازی همه چیو بزار کنار اینستامو حذف کردم از هوش مصنوعی خواستم که یه برنامه برام طراحی کنه بر اساس چیزهایی که میخوام بر اساس کار فروشم تو خونه بر اساس کارهایی که میخوام کنارش انجام بدم بر اساس ورزشی که میخوام بکنم بر اساس همه چی گفتم با برنامه پیش برم چون همیشه من یک عادت بدی داشتم فصل زمستون همش میخوابیدم قبلاً میگفتم بدنم نمیکشه به خاطر مشکل به خاطر فلان و فلان الان که میدونم در سلامت کامل جسمیم الان که میدونم باشگاه میتونم برم پس میتونم خودمم بیدار نگه دارم پس میتونم خودمم سر حال نگه دارم از مشاور تحصیلی میخواستم که ایشون قبلاً مشاور تحصیلیم بود و خود ایشون استاد عباس منش به من معرفی کرده بود برای من یک برنامه بچین و از امروز این برنامه رو شروع کردم و نگم براتون از از وقتی که این برنامه رو شروع کردم بدون اینکه هیچ تبلیغی بکنم مشتری پشت مشتری بدون هیچ تبلیغی
و اینکه یک موضوعی که خیلی برای من جالب بود دو روز پیش یک مشتری بهم زنگ زد که مال کشور افغانستان زنگ زد به من گفت خانم رستگار من جنسامو میخوام بفروشم به دلار قدیم به دلار 6 ماه پیش به همکارتون زنگ زدم همکارتون قبول نکرد گفت ما نمیتونیم قبول کنیم اگر میتونید شما قبول کنید من قسطی ازتون میخوام شما هر چقدر در توانتون بود ماهی برا من بریزید هر چقدر فروختید فقط من میخوام این جنسا رو رد کنم چون حیفم میاد بریزم دور بالای بالای 100 میلیونم من در توانم نیست که ماهی چند میلیون بهتون بدم مخصوصاً الان که بیکار شدم گفت نه شما فقط این جنسا رو بفروش و الان جنس 100 میلیون تومنه شما به قیمت پارسال بهم بده و قسطی هم بهم بده هر چقدر در توانت بود فقط شما به من لطف کردید جنس خوب تاسیس من دادید منم میخوام جبران کنم شما خیلی قابل اعتمادید و من هم یک حرفی درونم گفت قبول کن فائزه این فرصتو از دست نده و رفتم توی تصادفام گشتم دیدم یک مقداری شد دارم یک مقدار همون پولو دارم و میتونم بهش بدم چون من عادت داشتم یک سری از پولهامو بذارم کنار به ازای هر 100 تومن هر ماه بزارم کنار و طلا بخرم برای روز مبادا یا دینار بخرم و اونها رو رفتم فروختم و نصف جنساشو خریدم و بقیه جنساشم پیش من گذاشت چون به من اعتماد داشت و من هم الان میتونم فروش عمده هم فروش تک داشته باشم حتی تو خونه و به خودم گفتم خدایا مرسی که انقدر مراقبمی سر بزنگایی که برام خطر داشت تو به من فهموندی که محیط کارم برای من خطر داره تو به گفتی که تو از اینجا برو خودم برات جور میکنم من که اینجا رو برات جور کردم از اینجا به بعدشم با من و واقعاً هم جور شد و من امروز از ساعت 5:30 بیدار شدم پنج و نیم صبح تا همین الان کامنتهای بچهها رو میخونم جوابهای عقل کل رو میخونم و از این فرصت هم دارم استفاده کامل میبرم و لذت میبرم خیلی وقت بود برای خودم همچین زمانی نذاشته بودم
یاسر جنگ 12 روزه یادمه جنگ 12 روزه بود و همه ترسیده بودند حتی خود همین همکارم از ترسش چند روز مغازه رو نیمه وقت وا میکرد اما من با توجه به اینکه جنگ بود فروشمو داشتم و همه همکارام تعجب کرده بودن خانم رستگار شما چه جوری فروش دارید وقتی کشور ما توی جنگه شما چه جوری از چالوس از شیراز از اصفهان همزمان تو یک روز اونم هم سفارش عمده هم تک چندین و چند بار دارید و من فقط میخندیدم میگفتم نمیدونم کار خداست من هیچی نمیدونم و واقعاً من هیچی نمیدونم کار خداست که اینا رو انجام میده
یا سال 1400 شهریور ماه 1400 یادمه که شب اربعین بود و من کلاس ریاضی داشتم و معلمم کتاب اثر مرکب معرفی کرد و و یکی از سورههای قرآنو برای ما خوند دقیق یادم نیست ولی یادمه کلمه حزن توش بود که که حزن داشتن غمگین بودن گناهه و منی که انقدر سخت همه حرفا رو قبول میکردم یادمه همون شب درجا این حرفو قبول کردم و گفتم خب راست میگن معلم ریاضی چرا من باید واسه اتفاقی که به خاطر نجات دین بوده ناراحت باشم یا چرا باید توی زندگی میکنم چرا باید تو زندگیم غمگین باشم مگه چند بار زندگی میکنم و یادمه تو چندین جلسه بعد بنده خدا معلمم که سر امتحان و اینا سر استرس دانش آموزا این حرف شد گفتن که این روزا هم میگذره من خودم تو روزای کرونا که همه ترسیده بودم قرآنو داشتم میخوندم و از فرصت استفاده کردم و نشستم توی خونه و جزوههامو و کارای تحصیلمو کامل کردم و تمام سوالهامو آپدیت کردم سوالهای ریاضی اون دفعه من گفتم یا خدا من اگه بودم میگفتم نه حوصلم سر رفته دلم واسه دانش آموزام تنگ شده حقوقم معلوم نیست کی بدم این بنده خدا چقدر خونسرد بوده آفرین بهش این بنده خدا چقدر بیخیال بوده من اگه بودم سکته میکردم من تو دوران کرونا واقعاً ترسیدم چون اون موقع 15 سالم بود همش تحت تاثیر اعضای خانواده همش اخبار میدیدم و همش منتظر این بودم کی درصد کرونا کم میشه که من برم مسافرت پیش مادربزرگم و وقتی اینو شنیدم گفتم ایول دمش گرم چرا من از این فرصت استفاده نکردم و اونجا یاد گرفتم که زندگی تو بدترین شرایطم ادامه داره اما خیلی طول کشید تا بفهمم که تو بدترین شرایطم هیچ وقت بدترین شرایط نیست بستگی به دید ما داره و همون معلم استاد عباسمنشو به من معرفی کرد و الان من دارم روی ذهنم کار میکنم و واقعاً به خودم تو این یکی دو سالی که با استاد عباس منش دارم کار میکنم نگاه کردم وقتایی که خونسرد بودم وقتایی که آروم بودم و گفتم شرایط به نفع من اتفاق میافته واقعاً هم به نفع من شد وقتی که شیمی درمانی کردم و دکتر گفت نمیتونی بری بیرون نمیتونی کسیو ببینی خودمو بستم به فایلهای استاد عباس منش و واقعاً به نفعم شد و بیماری رو شکست دادم و وقتاییم که مثل همین تابستون امسال به خاطر درسم روحیمو از دست دادم اصلاً به نفعم نشد و اتفاقات منفی پشت سر هم افتاد انقدی که برا هرکی میگفتم هیچکی درک نمیکرد و یاد گرفتم که در بدترین شرایط باید من خونسردی خودمو حفظ کنم البته که هیچ وقت شرایط بدی وجود نداره و اینها همه بستگی به فرکانس خودمون داره که از پیش چه چیزیو تعیین کنیم
نکته بعدی این فایل وقتی خودمون آگاهانه تصمیم بگیریم که روی پیشرفت ی موفقیت خودمون کار کنیم جهان شرایطی رو فراهم میکنه که ما این کار رو سادهتر انجام بدیم
وقتی که جهان ما را میبینه وقتی که خداوند تعهد ما رو میبینه جهان به فرکانسهای ما پاسخ میده و ما رو هدایت میکنه به شرط اینکه اعراض کنیم از نجواهای ذهنی
اگر دیدم خودمون رو نسبت به جهان عوض کنیم و مثبت نگر باشیم و مثبت ببینیم هر شرایط به ظاهر بدی به نفع ما میشه به شرط اینکه خونسردی خودمون رو حفظ کنیم و ایمانمون رو قویتر کنیم و ایمانمون را از دست ندیم و در یک کلام کنترل ذهن داشته باشیم این کار نیاز به تمرین داره یعنی ما باید هر ثانیه تمرین کنیم که کنترل ذهن را انجام بدیم
که این کار به قول استاد عباس منش جهاد اکبر میخواد تغییر شخصیت میخواد به مرور از عادتهای کوچک شروع میشه از رفتارهای کوچیک و با توجه به دوره تکامل یک شبه تغییر نمیکنه دکمه نیست بزنیم یک شبه تغییر کن
نکته مهم و اساسی 90 درصد فایلهای استاد عباس منش جهان به فرکانسهای ما پاسخ میده و اگر ما بخواهیم مثل بقیه مردم زندگی کنیم مثل بقیه مردم رفتار کنیم مثل اونها نتیجه میگیریم ما اگر میخواهیم زندگی متفاوت و خوبی رو داشته باشیم باید متفاوت فکر کنیم و به راهی که اکثر مردم جامعه میرن نریم
نذاریم روزمرگی ما رو درگیر خودش بکنه برای خودمون هدف داشته باشیم برای خودمون برنامه داشته باشیم و کارهایی را انجام بدیم که برای انجام دادن برای رسیدن به اون هدف انجام میدیم. و کارهایی را بکنیم که تا حالا نکردیم کارهای مثبت و خوب مثل کسی که میخواد قهرمان یک رشته ورزشی بشه خوب باید توی غذاش دقت بیشتری بکنه توی ورزشش توی برنامش توی ساعت خوابش توی وقتی که میگذرونه و اگر میخواهیم توی رشته و یا کارمون آدم موفقی بشیم یا توی درسمون باید بیشتر کتاب بخونیم بیشتر توی اون رشته کار کنیم وقتمون رو به بطالت نگذرونیم و برای وقتمون ارزش قائل باشیم بطالت گذروندن وقت یعنی چی یعنی کسی که درگیر چالشهای اینستایی یا درگیر فضاهای مجازی میشه و اصلاً نمیدونه اینا رو واسه چی میبینه و اصلاً درک نمیکنه این چالشهای منفی چه باورهای سمیا تو ذهنش میذاره و روی خودمون کار کنیم و با تنهایی خودمون کیف کنیم و با خودمون رو دوست داشته باشیم
برای ساختن ذهن خوب این ذهن منطق میخواد استدلال میخواد من چرا همیشه توی کامنتهام یا توی حرفام مثال هست چون اینجوری ذهنم بیشتر میفهمه نمیدونم عادت درستیه یا نه ولی من از بچگیم برای خودم مثال میزدم حتی تو ریاضی حتی توی یک درسی و جالب اینجاست همیشه بعد از چند سال اون مبحثو یادم مونده فکر کنم به خاطر این مثالهاست که میزنم و همیشه قبل از اینکه بخوام کامنت بزارم اول برای خودم مثال میزنم که این که این فایل تو زندگی من چه کاربردهایی دارد و جالب اینجاست هر وقت که دلسرد میشم از مسیر میام کامنتهای خودمو میخونم و به خودم میگم که فائزه اگر میخوای از الانت پیشرفتهتر بشی تو آینده باید روی ذهنت کار کنی باید هدف داشته باشی
دیروزم توی فایل سفر به دوره امریکا قسمت 1 این کامنتو گذاشتم که استادم اشاره کردن بهش من با اینکه بارها و بارها بعضی از فایلهای استاد عباس بارها و بارها فایلهای استاد عباس منی شدم شاید بیشتر یا صد بار ولی هر دفعه که میشنوم انگار یه چیز جدیده برام انگار که مثلاً دفعه قبلی یه صفحه از دفترم پر شد این دفعه 4 صفحه از دفترم پر میشه برای هر فایل یا اگر دفعه قبل یک کامنت کوتاه میذارم الان یه کامنت بلند برای خودم میذارم چرا که دارم روی فرکانسم روی مدارم کار میکنم و بابت این موضوع خوشحالم و هرچی میگذره این فایلها رو بیشتر درک میکنم مثلاً اوایل که اومده بودم تو سایت میگفتم که خب حالا فایل تمرکز بر روی نکات مثبت یک چیزایی داره ولی فایل سفر به دور امریکا یا فایلهای زندگی در بهشت چه چیزی میتونه برای من داشته باشه و جلوی چه ضررهای عظیمی رو برای من میگیره و چقدر من این فایلو دوست دارم جوری که الان شده اصلاً تلویزیون یا سریال نگاه نمیکنم فقط فایل استاد عباس منش بعضی وقتا که از کار خسته میشم و اصلاً دیگه آهنگ گوش نمیدم منی که عاشق آهنگ بودم و قبلاً فن پیج بودم
اگر میخواهیم به مدارهای بالاتری بریم باید مدام روی ذهنمون کار کنیم حتی اگر به ظاهر اون فایلها اون مطالب انگیزشی اون مطالبی که به دردمون میخوره بارها و بارها گوشش بدیم مثلاً مثل استاد استاد عباس منش با اینکه خودشون استاد هستند تو این موضوع و خودشون موفقیتهای زیادی کسب کردند اما هنوز کتابهای رازو گوش میدن و هنوز فایلهای آرامش در پرتو آگاهی رو گوش میدن و به قول خودشون دستور نشسته صبح که بیدار میشن فایلهای ما رو میخونن و هر ثانیه روی ذهنشون کار میکنند
اگر ما مشکلی در زندگی داریم یا تضادی را که بهش داریم برمیخوریم اذیتمون داره میکنه باید ریشهای حلش کنیم باید شخصیتمون رو تغییر بدیم که این تمرین خیلی زیادی لازم داره
نباید بترسیم نباید بذاریم ترس برامون حاکم بشه و برای ما این احساس شیطانی تصمیم بگیره ترس انسان رو از حرکت باز میداره و جلوی اون رو میگیره من با این موضوع از بچگی عجینم از بچگی از راه رفتن به خاطر مشکل جسمی میترسم اما همون موقع یادمه اگه میخوام با بچههای دیگه بازی کنم شادی کنم و مثل بچههای دیگه باشم نباید از راه رفتن بترسم حتی اگه خیلی بخورم زمین حتی اگه خیلی پام درد بگیره یا یادمه وقتی میخواستم برم مدرسه به خودم میگفتم من که نمیتونم من که پاهام اینجوریه اما دوباره یک چیزی درونم گفت اگر میخوای مثل بچههای دیگه کتاب قصه بخونیم باید بری مدرسه و وقتی نوجوون شدم یادمه که میگفتم من که میترسم برم تو خیابون اگه یه کسی هلم بده چی اگه کسی منو بدزده چی و یادمه که اون موقع لجبازترین آدم دوران خودم بودم میگفتم به درک اگه میخوانم بکشم ولی نباید من جا بزنم من باید به هدفم برسم هر جوری که شده ترس معنی نداره باید با ترسم بجنگم و الانم که الانه بعضی وقتا که مثلاً تنها تو خونه هستم یا مثلاً میخوام کاری رو انجام بدم که تا حالا انجام ندادم اول نمیدونم به به خودم میگم مگه آدم چند بار زندگی میکنه که به خاطر ترسهاش اونها رو بذاره کنار قبلاً میترسیدم که با پوششی که دوست دارم بگردم میگفتم وای خانواده چی میگن مردم چی میگن اونها نمیذارن ولی پارسال فهمیدم که هر لحظه ممکنه زندگی من تموم شه و من حسرت به دل بمونم پس حرفهای بقیه به درک خدا بالای سرم و الان با اون تیپ و پوششی که دوست دارم بیرون میرم هر جایی که دلم بخواد میرم هر ساعتی از شب دلم بخواد میام خونه و جدا زندگی میکنم و این اول خیلی برای من ترسناک بود و هنوزم هست ولی از قبل کمتره و هر روز دارم توش قویتر میشم.
تمام ما به یک انداز به یک اندازه به خداوند وصلیم ین به ما بستگی داره که صحبت خداوند حرفی که خداوند با ما میزنه رو بشنویم یا نه یادمه از بچگی تا حالا از خودم میپرسیدم خدا چرا برای من نخواسته خدا چرا خواسته بقیه جسم سالمی داشته باشن اما من نه یادمه همین معلمم بنده خدا بهم گفتش که ناراحت نباش اگه دنبال اون شغلی که دلت نمیخواد نمیتونی بری به خاطر شرایط جسمیت شاید این محبت خدا باشه از طرف خدا که شاید شغل بهتریو برات در نظر گرفته گفتم بابا این چی میگه این سالمه از درد من خبر نداره و چند روز پیش داشتم با خواهرم صحبت میکردم و داشتم باهاش حرف میزدم که خواهرم به خاطر افکار منفیای که داره به خاطر شغلش جنس شغلش یه ذره اخبار منفی داره و چون خواهر من از بچگی یکم جوگیرتر بوده به قول معروف اصلاً جنبه این چیزا رو نداره سریع میاد توی جمع خانوادگی تعریف میکنه از بدبختیاش میگه از سختیهای شغلش میگه از همه چی و من اونجا یادمه رو به آسمون کردم با اینکه از حرفاش خسته شده بودم گفتم خدایا شکرت خدا خیره اون بنده خدا معلم مشاور تحصیلیمون بده که گفت تو این شغل نرو این شغل با روحیه تو سازگار نیست و من چقدر اون شب بهم برخورد گفتم گفتم این حتماً به خاطر شرایط جسمی میگه اما الان میفهمم بعد از سه چهار سال نه بابا اون بنده خدا اون شب این حرفو به من زده که بابا این شغل مناسب من نیست مناسب روحیه من نیست منی که انقدر انگیزه دارم و من چقدر اون شب بهم برخورد چقدر اون شب عصبی شدم و گفتم خدایا شکرت عضی وقتا این محبت الهی که به من کردی خیلی وقتو به درد من میخوره از جونم محافظت میکنه ز سلامت روانم محافظت میکنه و واقعاً اونجا خدا را شکر کردم و واقعاً فهمیدم که هر کسی در این دنیا جایگاه خودشو داره و دیگه حسرت آدمها رو نخوردم که چرا سالمن من سالم نیستم البته هنوز خیلی قوی نشدم و باید روی پاشنه آشیلم حالا حالاها کار کنم شاید تا آخر عمر
ما وقتی روی ذهنمون کار میکنیم باید به هدایتهای قلبیمونم گوش بدیم نه اینکه کار خودمون رو انجام بدیم نه به هدایتهای قلبیمون گوش بدیم به منطق ذهن کار نداشته باشیم
استاد خیلی ممنونم بابت این فایل خیلی ممنونم از خانم شایسته عزیز که این فایلها را با عشق تدوین میکنم و خیلی ممنونم از دوستان عزیزم توی این سایت که با کامنتهای قشنگشون کمکم میکنند که باورهای من قویتر بشه امیدوارم یک روز بتونم از نزدیک ببینمتون استاد و بغلتون کنم به امید دیدار