live | باور به «امکان پذیری»
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- رشد شخصیت = بهبودهای مستمر در « تقویت نقاط قوت شخصیتی» و «اصلاح نقاط ضعف شخصیتی»؛
- اگر اهمیت کنترل ذهن را درک کنیم، کنترل ذهن کاری عملی تر می شود؛
- هدفگذاری، ساختن باورهای هماهنگ با اهداف، تقسیم هدف به قدم های کوچک و قابل اجرا؛
- عادت های روزانه قدرتمندکننده، اهداف به ظاهر بزرگ را نیز محقق می کنند؛
- با این ایمان هدفگذاری کن که: تحقق این هدف، برای من امکان پذیر است؛
- زندگی شما وقتی تغییر می کند که عادت های رفتاری شما تغییر کند؛
- شور و شوق و استمرار در مسیر هدف، نشات گرفته است از «باور به امکان پذیر بودن»؛
- ساختن انگیزه دائمی برای حرکت در مسیر هدف؛
- بزرگترین عامل از دست دادن نعمت در زندگی، ناسپاسی است؛
- “ناسپاسی”، انسان را گمراه می کند و اوضاع زندگی را بدتر می کند؛
- اگر قدر نعمت ها را ندانید، فقط به مدار “بدتر شدن شرایط” دسترسی دارید؛
- دیدن نعمت ها و سپاسگزاری برای آنها، اوضاع را هر روز بهتر می کند؛
- وقتی سپاسگزار می شوی، هدایت می شوی؛
- اگر می خواهی فردا از امروز بهتر شود، هدف خود را تمرکز بر نعمت های امروز بگذار؛
- سپاسگزاری یعنی: توجه به نکات مثبت و نعمت های موجود در زندگی؛
- وقتی روند سپاسگزاری ادامه پیدا کند، وارد مدار نعمت های بیشتر می شوی؛
- علاقه”، کشش به سمت تجربه یک موضوع است که در هر برهه می تواند تغییر کند اما در هر صورت سازنده و رشد دهنده است؛
- پیروی از شور و شوق درونی برای تجربه و قدم برداشتن در آن مسیر-به صورت تکاملی-به علائق شما جهت می دهد و باعث رشد شما می شود؛
- تغییر بنیادین یعنی: “من خودم باید مولد باشم”
منابع کامل تر درباره آگاهی های این فایل
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | باور به «امکان پذیری»201MB40 دقیقه
- فایل صوتی live | باور به «امکان پذیری»39MB40 دقیقه














سلام
از خودم پرسیدم که چه طور عباس منش به این جایگاه رسیده؟
اون که دوره روانشناسی ثروت را نداشت، اون که دوره عزت نفس و کشف قوانین زندگی و… را نداشت.
پس چی شد که الان به این مرحله از زندگی رسیده؟
اون که در یک جهنم زندگی می کرد، چی شد که الان خودش به تنهایی تونسته این بهشت زیبا رو برای خودش بسازه؟
عباس منش وقتی تو جهنم بود این سوال رو از خودش پرسید که:
چرا یه عدهای همیشه داخل بهشت هستند و همیشه زیبا و راحت زندگی می کنند؟
همیشه مسافرت می روند و ماشین و خونه عالی دارن؟
بعد کمی فکر کرد گفت: حتما آن ها دارن جور دیگه ای فکر می کنند که دارن نتیجهای متفاوت از من می گیرند.
پس من هم اگر بخوام مثل آن ها زندگیم به یک بهشت تبدیل بشه باید مثل آنها فکر کنم.
بعد شروع کرد به تحقیق کردن. رفت پانصدتا کتاب خواند، قرآن را مطالعه کرد و با افراد بسیار زیادی مصاحبه کرد تا به جواب سوالش برسه.
یه مثالی می زنم:
شما فرض کنید برای ساختن یک ساختمان بسیار زیبا باید از آجرها و مصالح ساختمانی خیلی با کیفیت استفاده کنید.
همان طور که ما برای ساخت یک زندگی بسیار زیبا باید از باوهای بسیار قدرتمند کننده استفاده کنیم
حالا در این مثال باور های قدرتمند کننده همان آجر های ما هستند که برای ساخت ساختمان نیاز داریم.
عباس منش یه زمانی داشت تو خانهای سیمانی زندگی میکرد که چهارتا اتاق داشت و تو هر اتاق یه خانواده زندگی میکرد.
بعد از خودش پرسید که چه طوره که یه عدهای دارن داخل ویلا ها و آپارتمان های بسیار مجلل زندگی می کنند؟
بعد شروع به تحقیق کرد که نتیجه آن تحقیقات را ما داریم داخل این سایت می بینیم.
متوجه شد که آن افراد دارن از آجرها(باورها)ی متفاوتی در ساخت ساختمان(زندگی)شون استفاده می کنند.
حالا ما داریم این آجرها(باورها) را داخل این سایت میبینیم که نتیجه آن همه تحقیق است.
یعنی تمام آن مصالح و آجرها(باورها)یی که عباس منش تونسته این ساختمان (این زندگی) را برای خودش بسازه الان توی سایت هست.
حالا سوالی که برای من پیش آمد اینه که
چه طوریه که با وجود این که تمام آنچه که من لازم دارم تا ساختمان (زندگی) خودم را بسازم در این سایت هست، ولی هنوز ساختمان دلخواه من ساخته نشده؟
به دو دلیل:
۱- من فقط دارم به این آجرها(باورها) که در سایت هست نگاه می کنم و ازش در ساختن ساختمان زندگیم استفاده نمی کنم.
من دلم به این خوشه که آجرها(باورها)ی بسار عالی و با کیفیتی را در اختیار دارم ولی ازش استفاده نمی کنم که ساختمان زندگی خودم را بنا کنم.
عباس منش با عمل به این باورها بوده که تونسته زندگی الانش رو خلق کنه، اون با تعهد فراوان به این باورها عمل کرد.
اون از این آجرها استفاده کرد و ساختمان زندگیش را خودش خلق کرد آنجوری که دوست داشت.
من اگر دلم به این خوش باشه که آجرها(باورها) عالی در اختیار دارم که فایده نداره، ساختمان زندگی دلخواه من که خود به خود ساخته نمیشه، بلکه من باید عمل کنم، باید حرکت کنم و از این آجرها(باورها) استفاده کنم.
۲- عباس منش با ایمان فراوان خانه سیمانای که توش زندگی میکرد را خراب کرد. باورهای مخرب خودش را از بین برد.
گفت؛ اگر قراره من یه خانه بسیار زیبا برای خودم بسازم، پس دیگه نیازی به این خانه سیمانی ندارم.
درواقع ایمانی که اون داشت باعث شد که بهای موفقیتش را بپردازه و پا روی ترس هاش بذاره و با شجاعت و قدرت حرکت کنه و به وسیله همین آجرها(باورها)یی که الان تو سایت هست خانه(زندگی) رویایی خودش را بسازه.
اما من هنوز دارم تو همون خونه سیمانی زندگی می کنم، چرا؟
چون من هنوز جرعت این را ندارم که خانه سیمانی خودم را خراب کنم.
هنوز ایمان ندارم به اینکه منم می تونم مثل عباس منش ساختمان زندگیای که خودم دوست دارم را بسازم.
هنوز ترس ها من رو احاطه کرده.
ترس(شیطان) آمده مثل یک غول بزرگ روی قلب من نشسته و همه جای قلبم را تاریک کرده و اجازه نمیده که یک پرتو نوری وارد بشه.
من تصمیم گرفتم که با ایمان به الله خانه سیمانیای خودم را خراب کنم و با استفاده از آجرها(باورها)یی که در این سایت هست، و با به کار بردن آن آجرها و عمل کردن به آن باورها، ساختمان زندگی دلخواه خودم را بسازم.