اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم خانم شایسته جان گل و همه دوستان
فایل چهاردهم را به شور و شوق خواندم و گوش کردم، مثل همیشه چیز های زیادی یاد گرفتم و بعد از شنیدن حس و حال خوبی بهم دست داد و امید وارتر از قبل شدم با دریافت این همه آگاهی های تازه و نو
خدایا شکرت بخاطر این همه آگاهی ، واقعا که همه جملات و گفتار استاد عزیزم ارزشمند و عالی هست، بار بار نوشتم و از خدای خوبم میخواهم در عمل کمکم کند
تمرکز به زیبایی ها و روی گردانیدن از ناخواسته ها باعث میشه که حال ما خوب باشد و در فرکانس خوب باشیم، و به حد خوبی ها زیبایی ها و همه چیز های خوب را تکرار کنیم و بهش فکر کنیم که عادت ما شود
قسمی که استاد عزیزم گفتن ورودی مناسب خروجی مناسب ایجاد میکنه
و ما باید بی حد متوجه این موضوع باشیم
سال هاست بخاطر تکلیف که دارم تلویزیون، اخبار، آهنگ های تراژیدی و پروگرام های متاثر کننده که روحم را نارام میکرد نمی بینم و نمیشنوم
زیاد کوشش میکردم که خود را کنترل کنم اما اتفاقات بیرونی که برم رخ میداد زود حساسیت و واکنش منفی نشان میدادم،
مثلا میخاستم به بیمارستان زنگ بزنم وقت بگیرم وقتی زود جواب نمی دادن یا تاریخ که من میخاستم نمی دادن سریع عصبانی میشدم و هزاران فکر بد در باریشان میکردم و زود به قضاوت کردن شروع میکردم
حالا متوجه شدم که باید به چیز های مثبت اش فکر کنم نه منفی، با خود بگویم که این به خوب من است شاید آن تاریخ چیز مهمتر برایم پیش بیاید از این طور چیزا و خود را کنترل کنم و نگذارم اتفاقات بیرونی ناراحتم کند
خدایا هزاران بار شکر امروز چیزای را یاد گرفتم که قبلا نمی دانستم و آرام آرام هر روز یاد گرفته میروم و آرامش درونی را حس میکنم
خدایا سپاسگزارتم خدای خوبم دوستت دارم و برت ایمان دارم میفامم مرا دوست داری محا فظم هستی و بهترین ها را برایم رقم میزنی
شام خوبی داشته باشید عزیزانم
ارزوی بهترین ها را دارم به استاد عزیزم خانم شایسته جان نازنین و همه دوستان
وقتی در طول روز درگیر روزمرگی میشیم و تمرکزمون از روی ورودی ها و افکار برداشته میشه کم کم تمرکز میره روی مسائل نادلخواه
خود من وقتی از صبح سعی میکنم احساس خودمو خوب نگهدارم وقتی میرم مثلا مشتری نیست ذهنم سریع واکنش نشون میده احساسمو بد میکنه یکم بعدتر میگن چک مشتریت پاس نشده مثلا یا اون یکی حساب میخواد و همه این مسایل پشت سر هم باعث میشه من از خواسته خودم دورتر بشم که فروش و مشتری هست
وقتی این سیکل تکرار میشه ناخوداگاه من هرروز درگیر این مسائل میشم و فقط فکر اینم که اینارو حل کنم
اما با کنترل ورودی ها و تمرکز روی خواسته ها تکرار و تکرار افکار درست تا به یه شدت و قدرت فرکانسی خوب برسه اون موقع اتفاقا خوب میوفته من باید منتظرشون باشم به جا انتظار چیزای دیگه
موضوع بعدی سلامتی
هر بار که دچار افت فرکانسی میشم اول از همه شرایط کسب و کارم یکم سخت میشه بعدش جسمم خودشو نشون میده حالا زانو کمر چشم به هر طریقی الارم میده که وضعیت ذهن و فرکانست خوب نیست
و ادامه این سیکل باعث موارد جدیتر و ضعف سیستم ایمنی میشه
ولی وقتی با دیدگاه درست و بهتر به مسائل و بدن و نگاه میکتیم بدن هم بهتر عمل میکنه و سالمتره
ترس از مرگ
به شخصه از اول با این موضوع مشکلی نداشتم از اون اول به دائمی نبودن دنیا و شرایط و زندگی رسیده بودم خداروشکر میدونستم که بلاخره یه روزی باید بریم یکی امروز یکی فردا یکی 10 سال بعد هیچ موجودی نبوده که بقا داشته باشه همه محکوم به مرگ هستیم و انتقال از دنیای مادی به اصل و اساس خودمون
و موضوع تکامل که اگه درست بفهمیم دیگه خیلی از دویدن و عجله کردن هارو رها میکنیم هرچیزی در زمان درست خودش اتفاق میوفته فقط باید به زمان خدا ایمان داشته باشیم ما نمیتونیم یه روزه راه موفقیت رو بریم و نمیتونیم یه روزه فرکانس و مدارمون رو عالی کنیم یا بالعکس
با ادامه دادن یه مسیر درست یا تادرست نتایج مناسب با همون مسیر فرکاتسی رقم میخورن
بدن ما سیستم ایمنی ما و کلا جهان هستی نتیجه سال ها و سال ها بهبود شرایط هستش
با کنترل ورودی ها و افکار میتونیم به شرایط ایده ال خودمون برسیم فارغ از اینکه بیرون چه خبره با کنترل ذهن ما به نتایج بهتر میرسیم
ممنون استاد عزیزم بابت این فایل عالیخداروشکر که فرصت داشتم یه بار دیگخ اینجا باشم و به احساس خوب ب سم و هدایت بشم
که قدر این حرف بهم امید و انگیزه میده حتی اگر اروم و آهسته برم بازم از 95 درصد افراد جامعه جلوترم چون من به آگاهی های ایمان دارم و دارم عمل میکنم که خیلی ها به سرنوشت و شانس و دعانویس اعتقاد دارن و الان که دارم این نظر رو اینجا مینویسم سال 1404 داخل ایران هستم و هنوزم از دید 99 درصد مردم جامعه شرایط ایران حساس گرونی و هرروز تو رسانه ی نفر اینجا سوژه میشه ی روز با بازیگر ی روز با بلاگر ی روز با قتل و اعدام و تمومی نداره و خداروهزار مرتبه شکر هیچ وقت عشقی به تلویزیون نداشتم یعنی واقعا این قدر تلویزیون نگاه نکردم که وقتی نگاه میکنم ذهنم تو این مورد منو مسخره میکنه که چی نشستی این دلقک هارو میبینی و واقعا ازاین مورد خوشحالم که ن علاقه ای بوده برای دیدن فیلم و ن واقعا خوشم میاد وقتمو تلف کنم و اصل و اساس تو تمام این گام ها تا الان یک چیز بوده و هست اونم کنترل ذهن که درست سخته اما واقعا میشه با ذهن منطقی ی وقتا راه اومد و قانعش کرد تا بتونه بهت دل بده و کنار بیاد بتونی نتایج عالی رقم بزنی من سعی کردم در طی روز بیشتر آگاه تر به افکارم باشم بیشتر فکر کنم بیشتر وویس هاتونو گوش میدم و عمل کنم و هیچ علاقه ای به صحبت کردن با هیچ کسی رو ندارم خیلی بی حوصله شدم اصلا دلم نمیخواد حتی با کسی بیشتر از چند جمله صحبت کنم و این اتفاق برام واقعا خوبه که باعث میشه خوراکی از بقیه نگیرم و تمام تلاشم بر این بتونم ساعت های طولانی تر رو آگاه تر باشم و روی ذهنم بیشتر آگاهانه فکر کنم و فرکانس خوب بفرستم و اگر اتفاقی تو دنیای من می افته بدونم این تضاد برام خوبه خواستم رو بهم نشون میده و تو اشل بزرگتر قطعا با نفع منه و به رشد جهان کمک میکنه سعی میکنم کمتر دیگه حرص بخورم حرص های الکی که هیچ وقت تمومی نداشت بیشتر رو خودم کار کنم و سرمایه گذاری کنم و برامم مهم نباشه اون بیرون چه خبره چون داستان های اون بیرون هیچ وقت تمومی نداره
خدایا من هرچی دارم از آنِ تو، خدایا من هیچی از خودم ندارم و هرخیری که از جانب تو بمن برسد باز من فقیر توهستم، خدایا من نمیدونم من بلد نیستم تو هدایتم کن…
سلام به استاد و بانو شایسته فعال، سپاسگزارم ازتون که برای تصحیح مسیر حرکتی ما فایلهای نابی تهیه میکنید، امیدوارم با گرفتن نتایج عالی بتونم گوشهای از این همه لطف و زحمتتون رو جبران کنم….
خداروشکر به گام 14 رسیدم که بنظر من اصل و اساس جهان هستی کنترل ورودیهای ذهن هستش بقدری مهمه که میتونه زندگی ما رو با کنترل کردنش مثل کتلت زیرو-رو کنه، خب بشخصه از کنترل کردن ورودیهای ذهنم خیلی نتایج خوبی گرفتم چه از لحاظ شغلی و چه از لحاظ عاطفی… خداروشکر با توجه به آموزشهای استاد عزیزم تونستم بخش بزرگی از زندگیمو با همین کنترل ورودی ذهن بدست بگیرم و به جرأت میتونم بگم توی 70٪ مواقع عکسالعملی به اتفاقاتی که برام میافته نشون نمیدم و سعی میکنم توی کوتاهترین زمان ممکن از ذهنم بندازمشون بیرون چون دیگه متوجه شدم این من هستم که با افکار، باورها، فرکانسها و کانون توجهام زندگی خودم رو خلق میکنم و هیچ عوامل بیرونی دخیل نیستن، من کنترل ذهن رو از توجه نکردن به اتفاقاتی که در بیرون از خانهام میافتد شروع کردم به یادگیری ینی هر زمانی یه اتفاق نامناسب پیش میومد من سریع روم رو میکردم مخالف اون اتفاق و رد میشدم و چقدر ذهنم روی این موضوع مقاومت داشت که به حول قوه الهی از پسش براومدم خدایا شکرت آخ اون یه لحظه توجه آینده من و زندگیمو ایجاد میکرد و لذت داشتن آیندهای عالی و آرام بیشتر بهم میچسبید تا اون یکی، خب اینم در نوع خودش قابل توجه بود که توی پیدا کردن نکات مثبت خلاقتر شده بودیم و شرایط رو به سمت شرایط بهتر برامون جلو میبرد.. بعداز اون اومدیم با عشق دلم کلا تلویزیون رو کابل آنتنش رو کندیم که دیگه TV نداشته باشیم و فقط یه هارد اکسترنال نصب کردیم روش که فقط و فقط سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو ببینیم.. حالا درسته که خونه اقوام میرفتیم TV روشن بود ولی سعی میکردم چیزهای خوبی رو بشنوم یا سریع مشغول صحبت با خانواده میشدم که متوجه نشم، خداروشکر که الان به مدت تقریبا سه سال که اصلا TV توی خونهامون نداریم و تمام کارهامون رو با گوشی انجام میدیم که خیلی به ما توی کنترل ذهن کمک کرده ولی خب از اونجایی که بخاطر شغلم اینستاگرام داشتم بازهم کنترل برام سختتر شده بود که بازهم خداروشکر که اون هم مدت 2 سال که حذف کردم و بدون این شبکههای اجتماعی زندگی و کنترل ذهن برام زیباتر و لذت بخشتر شده خداروشکر تازه وقتی توی جمعهای قرار میگیرم به ناچار و خانواده از موضوعات اینستاگرامی صحبت میکنند تو دلم میگم خدایااااااا شکرت که ندارمش و این موضوعات منو بیشتر مصممتر میکنه شبکههای اجتماعی رو نداشته باشم…. خدایا شکرت
حالا یه چند وقتیه که دارم پروژه خانه تکانی ذهن رو کار میکنم فایل غذای روح انسان چگونه تأمین میشود رو هم به عنوان نشانه دریافت کردم که به این گام 14 خیلی کمک میکنه که بهتر درک کنیم مطالب این جلسه رو…
استاد خیلی دیدگاه جالبی دارید که؛ اگه یه روزی تو زندگیتون معجزه اتفاق نیفته دلیلش رو تو خودتون میگردید و بدنبال این هستید که بهبود بدید… من تا به حال اینجوری فکر نکرده بودم و چه چراغهایی توی ذهنم روشن کردید با این جملهاتون!!!!!! من باید هر روز بدنبال اتفاق افتادن معجزه تو زندگیم باشم الان یادم افتاد این جمله رو دیگه کجا شنیدم!!!!؟؟؟؟ قسمت اول قانون آفرینش شما گفتید باید هر روز منتظر یه معجزه تو زندگیتون باشید و هی با خودتون تکرار کنید که معجزه رخ میده….. بله یادم افتاد.. من باید هر روز به خودم بگم و از خدا بخواهم که توی زندگیم معجزه رُخ بده و نعمتهای غیرمنتظره وارد زندگیم بشه….
من از کنترل ذهنم به صورت مداوم زندگیم خیلی بهتراز دو سال قبل شده و اینو امروز بیشتر درک کردم با این فایل چون “فرکانسها برای مبدل شدن به واقعیت فیزیکی، نیاز دارند که تکرار شوند” و من این پروسه رو تقریبا انجام دادم ولی خب بازهم نیاز به بهبود بیشتر دارم چون تا زندگی ایدهآلم فاصله دارم البته اینو هم در نظر دارم که باید تکاملم رو طی کنم و عجله نداشته باشم و باید ریشههای باورهامو قویتر کنم اینجوری از تغییر ورودیهای ذهنیام شرایط زندگیام تغییر میکند و به سمت رشد میرم،خداروشکر
در مورد سلامتی هم خدا رو هزاران مرتبه شکر که اصلا یادم نمیاد که آخرین بازی که ناخوش احوال بودم کی بود؟؟!! فکر کنم قریب به دو سال در سلامتی کامل هستم و باورهای سلامتی رو در خودم ایجاد کردم… البته یکبار دوماه پیش بود نمیدونم چم شده بود که طی دو شب سیستم ایمنی بدنم منحدمشون کرد و بهبود یافتم خوب اینم مدیون آموزشات استاد با فایل آرامش در پرتو آگاهی درمورد سلامتی که خیلی چیزها رو برام روشن کرد در مورد سلامتی، استاد سپاسگزارم ازتون
همیشه تضادها باعث شده که نه تنها علم بلکه منم پیشرفت کنم، الان جدیدا عاشق روبرو شدن با تضادها شدم و از حلشون عشق میکنم…
استاد و بانو شایسته عزیزم بازهم ازتون سپاسگزارم امیدوارم همیشه حال دلتون عالی باشه، قربونتون برم خیلی دوستون دارم عاشقتونم از راه دور میبوسمتون بغلتون میکنم ماچ بوس بغل به امیددیدار تو پرادایس
خدایا شکرت بخاطر امروز که بهمون اجازه زندگی کردن و خلق زندگیمون رو دادی
چهاردهمین جلسه از پروژه خانه تکانی ذهن رو با عشق، شادی و امید آغاز کردم. از فایل این جلسه خیلی خیلی حس خوبی گرفتم چون مثل یه دریچه تازه بود برای دریافت آگاهیهای جدید تا قبل از دیدن این فایل من فکر میکردم کنترل ذهن یعنی اینکه من ورودیهای منفی رو حذف کنم و چندین ساله سعی میکنم تلویزیون و اخبار و رسانهها را نبینم و هر آهنگی رو نشنوم و هر کتابی رو نخونم به طور کلی از ورودیهای ذهنم مراقبت کنم اما امروز متوجه شدم که وقتی ما به اتفاقات بیرون از خودمون هم واکنش منفی نشون بدیم یعنی کنترل ذهن نداریم چرا ما باید خودمون رو برای چیزی ناراحت کنیم که در کنترل ما نیست؟! من قبلا اگه کار اداری داشتم و زنگ می زدم جواب تلفن نمیدادن خیلی ناراحت می شدم و کلی قضاوت می کردم و سناریوهای منفی تو ذهنم می چیدم! الان میدونم اگه دوبار زنگ زدم جواب ندادن یعنی خیر من در اینه که الان جوابمو ندن! دقیقاً اینجا همونجایی هست که باید توکل کنیم و باید الخیر فی ماوقع رو به خودمون یادآوری کنیم. من خیلی وقتا خودم رو به خاطر چیزی ناراحت میکردم که در دنیای بیرون اتفاق میافتاد و این یعنی من کنترل ذهن نداشتم!خدای من خیلی خیلی خوشحال شدم که یک پله جلوتر رفتماز امروز میتونم آرامش بیشتری رو تجربه کنم چون ایمان بیشتری دارم به اینکه تو در هر لحظه از من مراقبت میکنی و بهترین اتفاقها رو سر راه من میذاری.
دقیقا زمانیکه تمام وجود من دوست داره عزت نفسم بیشتر بشه
من برای رسیدن ب اهداف جدید باورهای توحیدی رو لازم دارم
داشتم روانشناسی ثروت یک رو کار میکردم اما تمام نشانه ها میگف برو سراغ عزت نفس
چون بزرگترین پاشنه اشیلم هست
هربار اومدم رو این دوره کار کردم نتایج بزرگی و واقعا خوشحال کننده ای ک فکر میکردم هرگز اتفاق نمیفته برام رخ داد
این بار شاید بار 20 باشه ک من متعهدانه دوره عزت نفس رو از اول شروع میکنم و هربار نتایج عالی ازش گرفتم و من قوی تر شدم
چندروزه اتفاقا اومدم سراغ عزت نفس
و نوشتم ک باید وارد ترسهام بشم
همین امروز قدمهایی برداشتم گفتم خدایا من میخام برم بیرون نمیدونم کجا تو منو ببر
هیچ ایده ای نداشتم
از بغل پارک داشتم رد میشدم
یاد خاب چند شب پیشم افتادم
اون خواب این بود ک فاطمه مگه من بهت نگفتم تو باید بری سراغ گربه و اون رو نوازش کنی
من در زندگیم همچین کاری نکرده بودم
امروز داشتم از بغل پارک رد میشدم دوتا پسر بچه دیدم دارن با یک گربه بازی میکنن حسم گف همینه فاطمه برو تو دلش همین الان
و رفتم
من تونستم برای اولین بار در زندگیم یک گربه رو از نزدیک لمس کنم و دست بکشم روی موهای بدنش ک خیلی نرم کرد سرشو دست زدم اینقد نرم بود خوشش اومد و شروع کرد دور من چرخیدن و خودشو ب من بچسبونه یک لحظه احساس کردم یکی میخات منو بترسونه اما صدای بلندی گفت هیچی نیس تو تحت حفاظت من هستی و من اعتماد کردم
و آرام شدم همون لحظه
بعد بلندشدم تو کوچه های خلوت قدم زدم
توجه کردم ب ثروتها چ ماشینهای خوشکلی دیدم و چقد همه جا برای من آرام آرام بود
و بعد گفتم فاطمه چی دوست داری برات بخرم عزیزم
رد شدم از بغل گل فروشی گفتم آخ من عاشق گل هستم گلهای رنگی
گفتم فاطمه یک گل خوشکل تقدیمت میکنم
اینقد بوش کردم حالم جااومد
بعد گفتم فاطمه راه رفتی تشنه شدی
وارد یک سوپر مارکت شدم و آب معدنی گرفتم و خودم رو ب یک ابمیوه توی پارک دعوت کردم گفتم غذا نمیخام میخام آروم و راحت باشم هم روحم هم جسمم و تا الان 4 عصر هست غذا نخوردم و اومدم خونه نشستم کار کردن روی باورام و ماهی از یخچال دراوردم آماده کنم برای شام امشبم
یادمه روزهایی ک اینجوری زندگی میکردم چقد روزهای راضی کننده ای بود
کنترل ذهن واقعاً کار سختیه به خصوص برای کسایی که هنوز میتونن این کارو انجام بدن ه به مرور زمان یعنی که تمرین کنی میتونی انجامش بدی و برای کنترل ذهن باید ورودیهامونو کنترل کنیم به خصوص بحث رسانههاکه همیشه اوضاع ای رو به ما نشون میده به خصوص تو کشور ما که همیشه بحث جنگ و فقر و خشکسالی و همه چیزهای بد اگه به این چیزا دقت کنی اصلاً تمومی نداره از زمانی که من فهمیدم که رسانه خیلی ورودیهای منفی وارد ذهنم میکنه تصمیم گرفتم که دیگه اصلاً تلویزیون نگاه نکنم رسانههای اجتماعی رو دنبال نکنم حدود 5 ماه میشه این کارو انجام میدم و خیلی حس خوبی رو تجربه میکنم اصلا دیگه برام مهم نیست فقط و فقط فایل ها استاد را گوش میدم وجدیدن هم به سایت عضو شدم به لطف پروردگار مهربانم خدایا شکرت که تورا دارم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین
سلام به استاد عزیز ومریم جان وهمه های دوستان گرامی
گام 14
کنترل ذهن
من یه مثال برای کنترل ذهن الان به ذهنم رسید که بنویسم که به یاد خودم بمونه و نتیجه اش را برای خودم باید دائم تکرار کنم
من یه پسر 4 ساله دارم که بعضی مواقع به یه چیزی گیر میده و کوتاه نمیاد مثل امروز که بیسکوئیتش شکسته بود و اصرار داشت که چرا شکسته وباید بچسبونمش وهرچه براش توضیح میدادم قانع نمیشد اینجا بود که گفتم آزاده الان که باید کنترل ذهن داشته باشی بعد سعی کردم آرامشم را حفظ کنم بغلش کردم
وبعد بوسیدمش وبا صدای خیلی آروم بهش گفتم خیلی ناراحتی که بیسکوئیت شکسته با گریه گفته آره
بعد یکم صبر کردم وگفتم خوب الان من نمی تونم برات بچسبونم بیا با هم فکر کنیم ببینیم چطوری میشه که بچسبونیمش( البته همش داشت گریه میکرد ولی من خودم را کنترل کرده بودم ) بعد بهش گفتم بیا بهش مربا بزنیم یکم آروم شد مربا زدم ولی باز نچسبید اما همین که دید احساستش را درک کردم وسرش داد نزدم کم کم خودش آروم شد وخیلی راحت بیسکویتش را خورد
همین نکته کلی برام درس داشت
چون توی این موارد معمولا سعی میکردم براش دلیل بیارم ولی وقتی قانع نمیشد عصبانی میشدم وبعدش حال هر دومون بد میشد ولی امروز کنترل ذهن داشتم وهمین باعث شد که فقط احساساتش را درک کنم وسریع به احساسات خودم مسلط بشم
وبعدش هردومون احساس خوبی داشتیم
پس من اگه بتونم توی همه ای موارد کنترل ذهن داشته باشم هم احساس بهتری دارم وهم به راه حل های بهتری میرسم وکارها به راحتی وساده انجام خواهد شد
به نام خدای مهربانم خدایی که من خالق آفریده الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم
سلام بر زیباترینهاسلام بر بنده های محبوبه خداوند که دستانه خداوند هستن برای ما دانشجویان خدا قوت عشقین عشق استاد عزیزم و مریم جانم
کنترل ذهن : یکی از مهمترین کلیدهایی برای خوشبختی و هموار شدن مسیر و رسیدن به خواسته ها همیشه استاد عزیز میگن اگه بتونی ذهنتو کنترل کنی میتونی زندگیتو کنترل کنی
پس باید مهم بودنشو بفهمیم و درک کنیم و طبق قوانین عمل کنیم
با دیدگاه مثبت و باورهای توحیدیمون میتونیم هر شرایطی به ظاهر بد رو به نفعه خودمون پیش ببریم و چقدر راحت و آرامش پیدا میکنیم و چرخ زندگیمون روان میشه
و هرروز وقتی صبح از خواب بیدار میشم به خودم میگممن چقدر خوشبختم که نگاهم دیدگاهم ذهنم افکارم باورهام قلبم رفتارم گفتارم عملکردم با همه متفاوته نتایجم عالیه زندگیم عالیه با تمام اینکه اوضاع جامعه که همه مینالند و صحبت میکنن و گله و شکایت و مدام توجه روی ناخواسته هاست
من طوری دیگه هستم من فقط خدا رو میبینم و شکرگزاریش را میکنم
به خوبیها و زیباییها و خواسته ها و اهدافم توجه میکنم هواسم به ورودی ذهنم هست
به این فکر میکنم امروز چکار کنم که از دیروزم بهتر باشم
و خیلی خوشحالم خدا رو شکر میکنم
منم خدا رو شکر دارم دوره شیرین عزت نفس رو کار میکنم
خدایا در این مسیر هر روز کمکم کن تا بهتر و بهتر بشم
سلام علیکم یاد بچگیم افتادم شاید کلاس اولم نبودم حالا نمیدونم زلرله بود یا شدت حمله اسراییل به فلسطین کانالو عوض کردم مامانم گفت بزار ببینیم چی میگه طفلکیا ببین گناه دارن دیدم زورم به مامانم نمیرسه گفتم چیه بابا هی اینا رو نگاه میکنی رفتم تو اتاق نه که سنگدل باشم نسبت به اون اتفاق نه ناخوداگاه دیدم حسم داره بد میشه هیچی هم از قانون نمیدونستم
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم خانم شایسته جان گل و همه دوستان
فایل چهاردهم را به شور و شوق خواندم و گوش کردم، مثل همیشه چیز های زیادی یاد گرفتم و بعد از شنیدن حس و حال خوبی بهم دست داد و امید وارتر از قبل شدم با دریافت این همه آگاهی های تازه و نو
خدایا شکرت بخاطر این همه آگاهی ، واقعا که همه جملات و گفتار استاد عزیزم ارزشمند و عالی هست، بار بار نوشتم و از خدای خوبم میخواهم در عمل کمکم کند
تمرکز به زیبایی ها و روی گردانیدن از ناخواسته ها باعث میشه که حال ما خوب باشد و در فرکانس خوب باشیم، و به حد خوبی ها زیبایی ها و همه چیز های خوب را تکرار کنیم و بهش فکر کنیم که عادت ما شود
قسمی که استاد عزیزم گفتن ورودی مناسب خروجی مناسب ایجاد میکنه
و ما باید بی حد متوجه این موضوع باشیم
سال هاست بخاطر تکلیف که دارم تلویزیون، اخبار، آهنگ های تراژیدی و پروگرام های متاثر کننده که روحم را نارام میکرد نمی بینم و نمیشنوم
زیاد کوشش میکردم که خود را کنترل کنم اما اتفاقات بیرونی که برم رخ میداد زود حساسیت و واکنش منفی نشان میدادم،
مثلا میخاستم به بیمارستان زنگ بزنم وقت بگیرم وقتی زود جواب نمی دادن یا تاریخ که من میخاستم نمی دادن سریع عصبانی میشدم و هزاران فکر بد در باریشان میکردم و زود به قضاوت کردن شروع میکردم
حالا متوجه شدم که باید به چیز های مثبت اش فکر کنم نه منفی، با خود بگویم که این به خوب من است شاید آن تاریخ چیز مهمتر برایم پیش بیاید از این طور چیزا و خود را کنترل کنم و نگذارم اتفاقات بیرونی ناراحتم کند
خدایا هزاران بار شکر امروز چیزای را یاد گرفتم که قبلا نمی دانستم و آرام آرام هر روز یاد گرفته میروم و آرامش درونی را حس میکنم
خدایا سپاسگزارتم خدای خوبم دوستت دارم و برت ایمان دارم میفامم مرا دوست داری محا فظم هستی و بهترین ها را برایم رقم میزنی
شام خوبی داشته باشید عزیزانم
ارزوی بهترین ها را دارم به استاد عزیزم خانم شایسته جان نازنین و همه دوستان
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان
وقتی در طول روز درگیر روزمرگی میشیم و تمرکزمون از روی ورودی ها و افکار برداشته میشه کم کم تمرکز میره روی مسائل نادلخواه
خود من وقتی از صبح سعی میکنم احساس خودمو خوب نگهدارم وقتی میرم مثلا مشتری نیست ذهنم سریع واکنش نشون میده احساسمو بد میکنه یکم بعدتر میگن چک مشتریت پاس نشده مثلا یا اون یکی حساب میخواد و همه این مسایل پشت سر هم باعث میشه من از خواسته خودم دورتر بشم که فروش و مشتری هست
وقتی این سیکل تکرار میشه ناخوداگاه من هرروز درگیر این مسائل میشم و فقط فکر اینم که اینارو حل کنم
اما با کنترل ورودی ها و تمرکز روی خواسته ها تکرار و تکرار افکار درست تا به یه شدت و قدرت فرکانسی خوب برسه اون موقع اتفاقا خوب میوفته من باید منتظرشون باشم به جا انتظار چیزای دیگه
موضوع بعدی سلامتی
هر بار که دچار افت فرکانسی میشم اول از همه شرایط کسب و کارم یکم سخت میشه بعدش جسمم خودشو نشون میده حالا زانو کمر چشم به هر طریقی الارم میده که وضعیت ذهن و فرکانست خوب نیست
و ادامه این سیکل باعث موارد جدیتر و ضعف سیستم ایمنی میشه
ولی وقتی با دیدگاه درست و بهتر به مسائل و بدن و نگاه میکتیم بدن هم بهتر عمل میکنه و سالمتره
ترس از مرگ
به شخصه از اول با این موضوع مشکلی نداشتم از اون اول به دائمی نبودن دنیا و شرایط و زندگی رسیده بودم خداروشکر میدونستم که بلاخره یه روزی باید بریم یکی امروز یکی فردا یکی 10 سال بعد هیچ موجودی نبوده که بقا داشته باشه همه محکوم به مرگ هستیم و انتقال از دنیای مادی به اصل و اساس خودمون
و موضوع تکامل که اگه درست بفهمیم دیگه خیلی از دویدن و عجله کردن هارو رها میکنیم هرچیزی در زمان درست خودش اتفاق میوفته فقط باید به زمان خدا ایمان داشته باشیم ما نمیتونیم یه روزه راه موفقیت رو بریم و نمیتونیم یه روزه فرکانس و مدارمون رو عالی کنیم یا بالعکس
با ادامه دادن یه مسیر درست یا تادرست نتایج مناسب با همون مسیر فرکاتسی رقم میخورن
بدن ما سیستم ایمنی ما و کلا جهان هستی نتیجه سال ها و سال ها بهبود شرایط هستش
با کنترل ورودی ها و افکار میتونیم به شرایط ایده ال خودمون برسیم فارغ از اینکه بیرون چه خبره با کنترل ذهن ما به نتایج بهتر میرسیم
ممنون استاد عزیزم بابت این فایل عالیخداروشکر که فرصت داشتم یه بار دیگخ اینجا باشم و به احساس خوب ب سم و هدایت بشم
سلام استاد عزیزم شبتون بخیر
که قدر این حرف بهم امید و انگیزه میده حتی اگر اروم و آهسته برم بازم از 95 درصد افراد جامعه جلوترم چون من به آگاهی های ایمان دارم و دارم عمل میکنم که خیلی ها به سرنوشت و شانس و دعانویس اعتقاد دارن و الان که دارم این نظر رو اینجا مینویسم سال 1404 داخل ایران هستم و هنوزم از دید 99 درصد مردم جامعه شرایط ایران حساس گرونی و هرروز تو رسانه ی نفر اینجا سوژه میشه ی روز با بازیگر ی روز با بلاگر ی روز با قتل و اعدام و تمومی نداره و خداروهزار مرتبه شکر هیچ وقت عشقی به تلویزیون نداشتم یعنی واقعا این قدر تلویزیون نگاه نکردم که وقتی نگاه میکنم ذهنم تو این مورد منو مسخره میکنه که چی نشستی این دلقک هارو میبینی و واقعا ازاین مورد خوشحالم که ن علاقه ای بوده برای دیدن فیلم و ن واقعا خوشم میاد وقتمو تلف کنم و اصل و اساس تو تمام این گام ها تا الان یک چیز بوده و هست اونم کنترل ذهن که درست سخته اما واقعا میشه با ذهن منطقی ی وقتا راه اومد و قانعش کرد تا بتونه بهت دل بده و کنار بیاد بتونی نتایج عالی رقم بزنی من سعی کردم در طی روز بیشتر آگاه تر به افکارم باشم بیشتر فکر کنم بیشتر وویس هاتونو گوش میدم و عمل کنم و هیچ علاقه ای به صحبت کردن با هیچ کسی رو ندارم خیلی بی حوصله شدم اصلا دلم نمیخواد حتی با کسی بیشتر از چند جمله صحبت کنم و این اتفاق برام واقعا خوبه که باعث میشه خوراکی از بقیه نگیرم و تمام تلاشم بر این بتونم ساعت های طولانی تر رو آگاه تر باشم و روی ذهنم بیشتر آگاهانه فکر کنم و فرکانس خوب بفرستم و اگر اتفاقی تو دنیای من می افته بدونم این تضاد برام خوبه خواستم رو بهم نشون میده و تو اشل بزرگتر قطعا با نفع منه و به رشد جهان کمک میکنه سعی میکنم کمتر دیگه حرص بخورم حرص های الکی که هیچ وقت تمومی نداشت بیشتر رو خودم کار کنم و سرمایه گذاری کنم و برامم مهم نباشه اون بیرون چه خبره چون داستان های اون بیرون هیچ وقت تمومی نداره
《به نام خداوند بخشنده مهربان》
خدایا من هرچی دارم از آنِ تو، خدایا من هیچی از خودم ندارم و هرخیری که از جانب تو بمن برسد باز من فقیر توهستم، خدایا من نمیدونم من بلد نیستم تو هدایتم کن…
سلام به استاد و بانو شایسته فعال، سپاسگزارم ازتون که برای تصحیح مسیر حرکتی ما فایلهای نابی تهیه میکنید، امیدوارم با گرفتن نتایج عالی بتونم گوشهای از این همه لطف و زحمتتون رو جبران کنم….
خداروشکر به گام 14 رسیدم که بنظر من اصل و اساس جهان هستی کنترل ورودیهای ذهن هستش بقدری مهمه که میتونه زندگی ما رو با کنترل کردنش مثل کتلت زیرو-رو کنه، خب بشخصه از کنترل کردن ورودیهای ذهنم خیلی نتایج خوبی گرفتم چه از لحاظ شغلی و چه از لحاظ عاطفی… خداروشکر با توجه به آموزشهای استاد عزیزم تونستم بخش بزرگی از زندگیمو با همین کنترل ورودی ذهن بدست بگیرم و به جرأت میتونم بگم توی 70٪ مواقع عکسالعملی به اتفاقاتی که برام میافته نشون نمیدم و سعی میکنم توی کوتاهترین زمان ممکن از ذهنم بندازمشون بیرون چون دیگه متوجه شدم این من هستم که با افکار، باورها، فرکانسها و کانون توجهام زندگی خودم رو خلق میکنم و هیچ عوامل بیرونی دخیل نیستن، من کنترل ذهن رو از توجه نکردن به اتفاقاتی که در بیرون از خانهام میافتد شروع کردم به یادگیری ینی هر زمانی یه اتفاق نامناسب پیش میومد من سریع روم رو میکردم مخالف اون اتفاق و رد میشدم و چقدر ذهنم روی این موضوع مقاومت داشت که به حول قوه الهی از پسش براومدم خدایا شکرت آخ اون یه لحظه توجه آینده من و زندگیمو ایجاد میکرد و لذت داشتن آیندهای عالی و آرام بیشتر بهم میچسبید تا اون یکی، خب اینم در نوع خودش قابل توجه بود که توی پیدا کردن نکات مثبت خلاقتر شده بودیم و شرایط رو به سمت شرایط بهتر برامون جلو میبرد.. بعداز اون اومدیم با عشق دلم کلا تلویزیون رو کابل آنتنش رو کندیم که دیگه TV نداشته باشیم و فقط یه هارد اکسترنال نصب کردیم روش که فقط و فقط سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو ببینیم.. حالا درسته که خونه اقوام میرفتیم TV روشن بود ولی سعی میکردم چیزهای خوبی رو بشنوم یا سریع مشغول صحبت با خانواده میشدم که متوجه نشم، خداروشکر که الان به مدت تقریبا سه سال که اصلا TV توی خونهامون نداریم و تمام کارهامون رو با گوشی انجام میدیم که خیلی به ما توی کنترل ذهن کمک کرده ولی خب از اونجایی که بخاطر شغلم اینستاگرام داشتم بازهم کنترل برام سختتر شده بود که بازهم خداروشکر که اون هم مدت 2 سال که حذف کردم و بدون این شبکههای اجتماعی زندگی و کنترل ذهن برام زیباتر و لذت بخشتر شده خداروشکر تازه وقتی توی جمعهای قرار میگیرم به ناچار و خانواده از موضوعات اینستاگرامی صحبت میکنند تو دلم میگم خدایااااااا شکرت که ندارمش و این موضوعات منو بیشتر مصممتر میکنه شبکههای اجتماعی رو نداشته باشم…. خدایا شکرت
حالا یه چند وقتیه که دارم پروژه خانه تکانی ذهن رو کار میکنم فایل غذای روح انسان چگونه تأمین میشود رو هم به عنوان نشانه دریافت کردم که به این گام 14 خیلی کمک میکنه که بهتر درک کنیم مطالب این جلسه رو…
استاد خیلی دیدگاه جالبی دارید که؛ اگه یه روزی تو زندگیتون معجزه اتفاق نیفته دلیلش رو تو خودتون میگردید و بدنبال این هستید که بهبود بدید… من تا به حال اینجوری فکر نکرده بودم و چه چراغهایی توی ذهنم روشن کردید با این جملهاتون!!!!!! من باید هر روز بدنبال اتفاق افتادن معجزه تو زندگیم باشم الان یادم افتاد این جمله رو دیگه کجا شنیدم!!!!؟؟؟؟ قسمت اول قانون آفرینش شما گفتید باید هر روز منتظر یه معجزه تو زندگیتون باشید و هی با خودتون تکرار کنید که معجزه رخ میده….. بله یادم افتاد.. من باید هر روز به خودم بگم و از خدا بخواهم که توی زندگیم معجزه رُخ بده و نعمتهای غیرمنتظره وارد زندگیم بشه….
من از کنترل ذهنم به صورت مداوم زندگیم خیلی بهتراز دو سال قبل شده و اینو امروز بیشتر درک کردم با این فایل چون “فرکانسها برای مبدل شدن به واقعیت فیزیکی، نیاز دارند که تکرار شوند” و من این پروسه رو تقریبا انجام دادم ولی خب بازهم نیاز به بهبود بیشتر دارم چون تا زندگی ایدهآلم فاصله دارم البته اینو هم در نظر دارم که باید تکاملم رو طی کنم و عجله نداشته باشم و باید ریشههای باورهامو قویتر کنم اینجوری از تغییر ورودیهای ذهنیام شرایط زندگیام تغییر میکند و به سمت رشد میرم،خداروشکر
در مورد سلامتی هم خدا رو هزاران مرتبه شکر که اصلا یادم نمیاد که آخرین بازی که ناخوش احوال بودم کی بود؟؟!! فکر کنم قریب به دو سال در سلامتی کامل هستم و باورهای سلامتی رو در خودم ایجاد کردم… البته یکبار دوماه پیش بود نمیدونم چم شده بود که طی دو شب سیستم ایمنی بدنم منحدمشون کرد و بهبود یافتم خوب اینم مدیون آموزشات استاد با فایل آرامش در پرتو آگاهی درمورد سلامتی که خیلی چیزها رو برام روشن کرد در مورد سلامتی، استاد سپاسگزارم ازتون
همیشه تضادها باعث شده که نه تنها علم بلکه منم پیشرفت کنم، الان جدیدا عاشق روبرو شدن با تضادها شدم و از حلشون عشق میکنم…
استاد و بانو شایسته عزیزم بازهم ازتون سپاسگزارم امیدوارم همیشه حال دلتون عالی باشه، قربونتون برم خیلی دوستون دارم عاشقتونم از راه دور میبوسمتون بغلتون میکنم ماچ بوس بغل به امیددیدار تو پرادایس
خدایا شکرت بخاطر امروز که بهمون اجازه زندگی کردن و خلق زندگیمون رو دادی
با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش وهرچه خواهی کن
خدایا شکرت
ایاک نعبد و ایاک
الهی به امید تو که مهربان ترین و تواناترینی
خدا جونم سپاس بابت همه ی خوبیات
استادعزیز جناب عباسمنش دوست داشتنی سپاس
خانم شایسته نازنین سپاس
چهاردهمین جلسه از پروژه خانه تکانی ذهن رو با عشق، شادی و امید آغاز کردم. از فایل این جلسه خیلی خیلی حس خوبی گرفتم چون مثل یه دریچه تازه بود برای دریافت آگاهیهای جدید تا قبل از دیدن این فایل من فکر میکردم کنترل ذهن یعنی اینکه من ورودیهای منفی رو حذف کنم و چندین ساله سعی میکنم تلویزیون و اخبار و رسانهها را نبینم و هر آهنگی رو نشنوم و هر کتابی رو نخونم به طور کلی از ورودیهای ذهنم مراقبت کنم اما امروز متوجه شدم که وقتی ما به اتفاقات بیرون از خودمون هم واکنش منفی نشون بدیم یعنی کنترل ذهن نداریم چرا ما باید خودمون رو برای چیزی ناراحت کنیم که در کنترل ما نیست؟! من قبلا اگه کار اداری داشتم و زنگ می زدم جواب تلفن نمیدادن خیلی ناراحت می شدم و کلی قضاوت می کردم و سناریوهای منفی تو ذهنم می چیدم! الان میدونم اگه دوبار زنگ زدم جواب ندادن یعنی خیر من در اینه که الان جوابمو ندن! دقیقاً اینجا همونجایی هست که باید توکل کنیم و باید الخیر فی ماوقع رو به خودمون یادآوری کنیم. من خیلی وقتا خودم رو به خاطر چیزی ناراحت میکردم که در دنیای بیرون اتفاق میافتاد و این یعنی من کنترل ذهن نداشتم!خدای من خیلی خیلی خوشحال شدم که یک پله جلوتر رفتماز امروز میتونم آرامش بیشتری رو تجربه کنم چون ایمان بیشتری دارم به اینکه تو در هر لحظه از من مراقبت میکنی و بهترین اتفاقها رو سر راه من میذاری.
بسم الله الرحمن الرحیم
الله اکبر از این هدایت
چقد دقیق
واقعا برگی بدون اذن خدا برزمین نمیفته
دقیقا زمانیکه تمام وجود من دوست داره عزت نفسم بیشتر بشه
من برای رسیدن ب اهداف جدید باورهای توحیدی رو لازم دارم
داشتم روانشناسی ثروت یک رو کار میکردم اما تمام نشانه ها میگف برو سراغ عزت نفس
چون بزرگترین پاشنه اشیلم هست
هربار اومدم رو این دوره کار کردم نتایج بزرگی و واقعا خوشحال کننده ای ک فکر میکردم هرگز اتفاق نمیفته برام رخ داد
این بار شاید بار 20 باشه ک من متعهدانه دوره عزت نفس رو از اول شروع میکنم و هربار نتایج عالی ازش گرفتم و من قوی تر شدم
چندروزه اتفاقا اومدم سراغ عزت نفس
و نوشتم ک باید وارد ترسهام بشم
همین امروز قدمهایی برداشتم گفتم خدایا من میخام برم بیرون نمیدونم کجا تو منو ببر
هیچ ایده ای نداشتم
از بغل پارک داشتم رد میشدم
یاد خاب چند شب پیشم افتادم
اون خواب این بود ک فاطمه مگه من بهت نگفتم تو باید بری سراغ گربه و اون رو نوازش کنی
من در زندگیم همچین کاری نکرده بودم
امروز داشتم از بغل پارک رد میشدم دوتا پسر بچه دیدم دارن با یک گربه بازی میکنن حسم گف همینه فاطمه برو تو دلش همین الان
و رفتم
من تونستم برای اولین بار در زندگیم یک گربه رو از نزدیک لمس کنم و دست بکشم روی موهای بدنش ک خیلی نرم کرد سرشو دست زدم اینقد نرم بود خوشش اومد و شروع کرد دور من چرخیدن و خودشو ب من بچسبونه یک لحظه احساس کردم یکی میخات منو بترسونه اما صدای بلندی گفت هیچی نیس تو تحت حفاظت من هستی و من اعتماد کردم
و آرام شدم همون لحظه
بعد بلندشدم تو کوچه های خلوت قدم زدم
توجه کردم ب ثروتها چ ماشینهای خوشکلی دیدم و چقد همه جا برای من آرام آرام بود
و بعد گفتم فاطمه چی دوست داری برات بخرم عزیزم
رد شدم از بغل گل فروشی گفتم آخ من عاشق گل هستم گلهای رنگی
گفتم فاطمه یک گل خوشکل تقدیمت میکنم
اینقد بوش کردم حالم جااومد
بعد گفتم فاطمه راه رفتی تشنه شدی
وارد یک سوپر مارکت شدم و آب معدنی گرفتم و خودم رو ب یک ابمیوه توی پارک دعوت کردم گفتم غذا نمیخام میخام آروم و راحت باشم هم روحم هم جسمم و تا الان 4 عصر هست غذا نخوردم و اومدم خونه نشستم کار کردن روی باورام و ماهی از یخچال دراوردم آماده کنم برای شام امشبم
یادمه روزهایی ک اینجوری زندگی میکردم چقد روزهای راضی کننده ای بود
و چ درهایی خدا ب روم باز کرد
و سپاسگذاری اش کردم
خدایا هزاران مرتبه شکرت
پیش ب سوی عزت نفس بیشتر و بیشتر
سلام به دوست عزیزم فاطمه جان
امیدوارم حال دلت عالی باشه
این فایل نشانه امروز من بود و من جواب سوالم رو عینا در کامنت شما دیدم
صبح ساعت 5 از خواب بیدار شدم و اومدم تو سایت یه حسی بهم گفت برو روی نشانه های امروز
گفتم باشه و یه سوال از خداوند پرسیدم
گفتم خدایا برای رسیدن به اهداف جدیدم چه کار باید کنم ؟
و جواب خداوند در کامنت شما
من برای رسیدن به اهداف جدید باورهای توحیدی را لازم دارم
خدایا بی نهایت شکرت
وقتی کامنت شما رو خوندم متحیر موندم که چقدر قشنگ خداوند جواب رو تو دستم گذاشت
فاطمه عزیز ممنونم برای این کامنتت که نوشتی و امروز خداوند آن را برای من انتخاب کرد
برایت بهترین ها را از خداوند خواهانم
از دور می بوسمت
سلام و سپاس از شما دوست عزیزم
منم متشکرم ک باعث شدی یکبار دیگر کامنتم رو بخونم و باز دوره عزت نفس و باورای توحیدی یادم بیات باید کار کنم
چقد ب وقتش برام کامنت شما اومد چون پس فردا امتحان دارم و دو صدا همزمان تو گوشم هستن یک صدایی میگه اگه قبول نشدی چی
یک صدایی میگه قبول میشی نترس و نگران نباش
و الان یادم آمد من نیاز دارم ب خدا توکل کنم و با باورای توحیدی ارامشم رو حفظ کنم و نتیجه را ب خدا بسپارم
البته نشانه های قبولی زیاد دیدم اما هنوز صدای نجوا میگه اگه نشه چی
سپاسگذارم دوست عزیزم
انشالله میام و خبر قبولی خودم در امتحان مربوط ب حرفه مورد علاقم رو برای همه دوستان عزیزم مینویسم
برات آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیز
گام 14
کنترل ذهن واقعاً کار سختیه به خصوص برای کسایی که هنوز میتونن این کارو انجام بدن ه به مرور زمان یعنی که تمرین کنی میتونی انجامش بدی و برای کنترل ذهن باید ورودیهامونو کنترل کنیم به خصوص بحث رسانههاکه همیشه اوضاع ای رو به ما نشون میده به خصوص تو کشور ما که همیشه بحث جنگ و فقر و خشکسالی و همه چیزهای بد اگه به این چیزا دقت کنی اصلاً تمومی نداره از زمانی که من فهمیدم که رسانه خیلی ورودیهای منفی وارد ذهنم میکنه تصمیم گرفتم که دیگه اصلاً تلویزیون نگاه نکنم رسانههای اجتماعی رو دنبال نکنم حدود 5 ماه میشه این کارو انجام میدم و خیلی حس خوبی رو تجربه میکنم اصلا دیگه برام مهم نیست فقط و فقط فایل ها استاد را گوش میدم وجدیدن هم به سایت عضو شدم به لطف پروردگار مهربانم خدایا شکرت که تورا دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا صراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین
سلام به استاد عزیز ومریم جان وهمه های دوستان گرامی
گام 14
کنترل ذهن
من یه مثال برای کنترل ذهن الان به ذهنم رسید که بنویسم که به یاد خودم بمونه و نتیجه اش را برای خودم باید دائم تکرار کنم
من یه پسر 4 ساله دارم که بعضی مواقع به یه چیزی گیر میده و کوتاه نمیاد مثل امروز که بیسکوئیتش شکسته بود و اصرار داشت که چرا شکسته وباید بچسبونمش وهرچه براش توضیح میدادم قانع نمیشد اینجا بود که گفتم آزاده الان که باید کنترل ذهن داشته باشی بعد سعی کردم آرامشم را حفظ کنم بغلش کردم
وبعد بوسیدمش وبا صدای خیلی آروم بهش گفتم خیلی ناراحتی که بیسکوئیت شکسته با گریه گفته آره
بعد یکم صبر کردم وگفتم خوب الان من نمی تونم برات بچسبونم بیا با هم فکر کنیم ببینیم چطوری میشه که بچسبونیمش( البته همش داشت گریه میکرد ولی من خودم را کنترل کرده بودم ) بعد بهش گفتم بیا بهش مربا بزنیم یکم آروم شد مربا زدم ولی باز نچسبید اما همین که دید احساستش را درک کردم وسرش داد نزدم کم کم خودش آروم شد وخیلی راحت بیسکویتش را خورد
همین نکته کلی برام درس داشت
چون توی این موارد معمولا سعی میکردم براش دلیل بیارم ولی وقتی قانع نمیشد عصبانی میشدم وبعدش حال هر دومون بد میشد ولی امروز کنترل ذهن داشتم وهمین باعث شد که فقط احساساتش را درک کنم وسریع به احساسات خودم مسلط بشم
وبعدش هردومون احساس خوبی داشتیم
پس من اگه بتونم توی همه ای موارد کنترل ذهن داشته باشم هم احساس بهتری دارم وهم به راه حل های بهتری میرسم وکارها به راحتی وساده انجام خواهد شد
در پناه خداوند شاد وسلامت وثروتمند باشید
به نام خدای مهربانم خدایی که من خالق آفریده الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم
سلام بر زیباترینهاسلام بر بنده های محبوبه خداوند که دستانه خداوند هستن برای ما دانشجویان خدا قوت عشقین عشق استاد عزیزم و مریم جانم
کنترل ذهن : یکی از مهمترین کلیدهایی برای خوشبختی و هموار شدن مسیر و رسیدن به خواسته ها همیشه استاد عزیز میگن اگه بتونی ذهنتو کنترل کنی میتونی زندگیتو کنترل کنی
پس باید مهم بودنشو بفهمیم و درک کنیم و طبق قوانین عمل کنیم
با دیدگاه مثبت و باورهای توحیدیمون میتونیم هر شرایطی به ظاهر بد رو به نفعه خودمون پیش ببریم و چقدر راحت و آرامش پیدا میکنیم و چرخ زندگیمون روان میشه
و هرروز وقتی صبح از خواب بیدار میشم به خودم میگممن چقدر خوشبختم که نگاهم دیدگاهم ذهنم افکارم باورهام قلبم رفتارم گفتارم عملکردم با همه متفاوته نتایجم عالیه زندگیم عالیه با تمام اینکه اوضاع جامعه که همه مینالند و صحبت میکنن و گله و شکایت و مدام توجه روی ناخواسته هاست
من طوری دیگه هستم من فقط خدا رو میبینم و شکرگزاریش را میکنم
به خوبیها و زیباییها و خواسته ها و اهدافم توجه میکنم هواسم به ورودی ذهنم هست
به این فکر میکنم امروز چکار کنم که از دیروزم بهتر باشم
و خیلی خوشحالم خدا رو شکر میکنم
منم خدا رو شکر دارم دوره شیرین عزت نفس رو کار میکنم
خدایا در این مسیر هر روز کمکم کن تا بهتر و بهتر بشم
در پناه خداوند مهربانم باشین
سلام علیکم یاد بچگیم افتادم شاید کلاس اولم نبودم حالا نمیدونم زلرله بود یا شدت حمله اسراییل به فلسطین کانالو عوض کردم مامانم گفت بزار ببینیم چی میگه طفلکیا ببین گناه دارن دیدم زورم به مامانم نمیرسه گفتم چیه بابا هی اینا رو نگاه میکنی رفتم تو اتاق نه که سنگدل باشم نسبت به اون اتفاق نه ناخوداگاه دیدم حسم داره بد میشه هیچی هم از قانون نمیدونستم