live | کنترل ورودی های ذهن - صفحه 54


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

751 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا یعقوبی👑 گفته:
    مدت عضویت: 2520 روز

    سلام استاد ممنون این فایل رو قبلا دانلود کرده بودم ولی بازم تو سایت گوش دادم .. و درک خیلی بیشتر و متفاوت تری داشتم با اینکه قبلا چندبار گوش دادم

    ولی نکته ای که برام با ارزش بود اینه هیچ حرف جدیدی توش نیست بگی اینو تازه کشف کردم ..

    ممکنه یجا تاکید کرده باشید تو فایلای جدید ولی فایل قدیمی تر مثل این میبینم میگم ببین اینجا هم گفته کاملا ولی من جدی نگرفتمش ولی اون فایلی که اون موضوع تاکید شده و من جدی گرفتم اینجام میفهمم گفته شده خلاصه ایمانم به مطالب بالا میره که استاد کل مطالب رو یک اصوله و چیز جدیدی نداره بگه تازه کشف کردم ممکنه برای من تازه باشه ولی میبینم نه فایلای قدیمی هم گفته بابا هیچی جدید نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 402 روز

    به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

    با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان

    نظارت بر ورودی های ذهن یک کار دایمی و همیشگی است و محدود به زمان خاص نیست یعنی ما در هر لحظه باید در حال فیلتر ورودی ها به ذهن باشیم و این کار در قرآن به تقوی نامگذاری شده است.

    اگر ما ورودی مناسب به ذهن ندهیم و فقط متمرکز روی ذهن باشیم این یک کار واقعاً سخت و دیوانه کننده هست یعنی نمیشه ورودی مناسب نداشته باشیم و فقط مراقب ذهن باشیم و در این حالت تمرکز کردن روی ذهن واقعاً کار سختی هست .

    پس راه چاره اینست که آگاهانه ورودی مناسب به ذهن بدهیم و در موقعیت کنونی بهترین راه حل همین سایت و محتواهای مناسب آن هست .

    ذهن با ورودی های جدید خودش را آپدیت میکنه و هر چه تعداد این ورودی های جدید تکراری و مثبت باشند فرایند تبدیل باورهای جدید شکل می گیرد.

    ذهن و ناخودآگاه انسان در برابر هر تصویر و صوت و ورودی جدید شعور و فهم ندارد.

    مثلاً در مورد همین وقایع اخیر ایران در دی ماه 1404کوچکترین صحنه یا تصویر مربوط به این وقایع هرچند ناآگاهانه دریافت شده باشد میتواند ذهن و ناخودآگاه انسان را تا ساعت ها درگیر خودش کند.

    پس خیلی مهم هست که چی دریافت میکنی و به چی توجه میکنی .

    بهترین راه حل چسبیدن به این سایت و دریافت آگاهی های فوق العاده تاثیر گذار آن هست .

    من اگر قانون را بدانم که ورودی های من داره زندگیم را خلق میکنه چرا به اخبار نامناسب توجه کنیم و چرا به شبکه های اجتماعی که محتواهای نامناسب دارند توجه کنم؟!

    و ما باید هر لحظه و هر لحظه این کار را انجام دهیم و فرایند تبدیل باورهای مثبت و قدرتمند کننده با تکرار و تکرار همیشگی

    ورودی های مثبت و مناسب شکل میگیره.

    و به قول قرآن مومنان کسانی هستند که هرلحظه در حال این کار هستند…و بارها در قرآن از فعل های مضارع استفاده شده هست…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    گام چهاردهم – پروژه خانه تکانی ذهن

    سلام و درود

    راجب موضوعی که ابتدای این فایل گفته شد و شرایط حساس کنونی کلی حرف دارم اما قبلش میخام اگاهی و چیزی که تو این فایل بهم چشمک زد واکاوی و تشریح کنم، به امید بهبود و رشد ؛

    دوتا مطلب ؛ اولیش تو این فایل اینطور درک کردم که» کنترل ذهن= واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی.

    دومیش استاد گفت :

    منتظرم اتفاق های خوب بیفته، هر روز منتظر معجزه هستم و اگه اتفاقای خوبِ روزم کم باشه سریع میگم من چه کم کاری کردم؟ دنبال این هستم که بهبود و تغییر بدم…

    ——-

    با توجه به دو عبارت بالا گویا من رفتاری رو از خودم بروز میدادم که هماهنگ با قانون نبوده .

    ینی » وقتی معجزه و اتفاقات خوب ِ روزم کم میشد، واکنش نشون میدادم به این ناهماهنگی و انتظار…

    این یه ترمز ریز و مخفیه که نشتی فرکانسی بزرگی واسم ببار اورده.

    به خیال خودم مثه استاد به خودم میگفتم : چه کم کاری کردم؟

    کجای باورام ایراد داره؟

    چه فکر و فرکانسی در وجودم تکرار شده که اتفاقات خوب ِ روزم کم شده، معجزه رخ نداده ؟

    و خلاصه کلام نتونسم/ بلد نبودم/یادم رفته بود که باید هر چیزی رو جوری بشنوم/ببینم / تفسیر کنم که دوست دارم، که به احساس بهتری میرسونتم…

    :)

    مطلب ساده ای اما کل بازی همینه .

    کل قانون و قواعد کامیابی همین چارتا خطه بالاست…

    آدم‌های زیادی هستن که نمی‌تونن ذهنشون رو کنترل کنن.

    ذهنمون واکنش نشون میده به اتفاقات بیرونی و تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی داره واکنش نشون میده اتفاقاتی از همون جنس واسمون تکرار میشه…

    :)

    هزاران بار به طرق مختلف با این اگاهی رو به رو شدم اما انگار به تازگی دارم میشنومش…

    از خدا با تمام وجودم میخام تو این زمینه هدایت و حمایت و رشدم بده.

    الهی آمین.

    —————–

    موضوع بعدی:

    پرواضح از وقتی با قانون و استاد عباسمنش آشنا شدم هروقت شرایط حساس و جریانی منفی تو ایران راه افتاده ، همزمان باهاش یه فصل تازه و عالی تو زندگی منم شروع شده.

    اینگار من تو یه جای دیگه / یه کشور دیگه دارم زندگی میکنم و شرایطم با همه متفاوته.

    مثلا کرونا اومد، ماجرای مهسا امینی شد، داستان پهباد هایی که تو شهرای مختلف میترکید، ماجرای اعتراض بازاریا و اختشاشات و کلی شرایط حساس دیگه که یادم نیست، تو هر برهه اتفاق افتاد و من تو هرکدومش کلی خاطره خوب دارم.

    خدارو صد هزار مرتبه شکر.

    به چشم خودم بارها و بارها دیدم و تجربه کردم که تر و خشک باهم نمیسوزه.

    همون لحظه‌ای که همه مردم معترض بودن از کسادی، افرادی دیدم که بیش از قبل داشتن میفروختن و سود می کردن.

    بخدا اگه قبلا کسی این حرفا رو میزد، یا حتی اگه خودم نمیدیدم شاید باور نمیکردم اما واقعا اینایی که گفتم خودم دیدم، تجربه کردم. البته من تو همشون جفت شیش نیاوردم ولی به ضررم نشد. ینی تو حالتی که همه باختن ، در حالت خنثی رد شدم.

    از خدا بابت هدایت شدنم به این مسیر و این نعمتا سپاسگزارم.

    دلم خواست برای یادگاری گزارشی از چن روز پیش بنویسم (هفته های اول دی ماه 1404)

    + قبل ازینکه ارزش پول ایران کم بشه، خیلی شیرین و راحت کل موجودی نقدی م از حالت یخ، تبدیل به آهن شد.

    ینی ماشین خریدم . در حالی که شرایط و برنامه شو اصلا نداشتم واقعا معجزه رخداد و توضیحش یه کامنت طولانیه.

    + یک روز قبل ازینکه فروشگاهی که توش کار میکنم شلوغ بشه و مردم هجوم بیارن و… رفتم مرخصی و هیچ یک از زشتیای اون محیط و همکارام نداشتم.

    + حدودا چهار روز ، تو اوج تنش ها و درگیری های خیابونی من تو کیش داشتم لذت میبردم، صبحا گذشت گذار و شب ها دورهمی و خنده و…

    + دقیقا بعد از اروم شدن جو، از مرخصی برگشتم اما اینترنت قطع و بازار تعطیل شده بود و انگار باز مرخصی بودم و اینبار دوست عزیزم و خونوادش اومدن قشم خونه م مهمونی و کلی باهاشون وقت گذروندم و خوش گذشت.

    + تو همین شرایط ، یه قطعه زمین که مدت ها میخاستم بفروشم اما فروخته نمیشد مشتری واسش اومد و به راحتی پولی که لازمم بود خدا رسوند و دغدغه مالی ازم گرفته شد.

    ++ دو،سه تا قرار کاری و پیشنهاد عالی داشتم، نشونه هایی رؤیت شد که مدت ها منتظرش بودم و کلی اتفاقات عالی دیگه که نوشتنش طولانی میشه، تو همین دی ماهی رخداد که مملکت ترکید و تق ریبا همه مردم با ناخواسته هاشون درگیر بودن اما من به فضل و لطف خدا تونستم ذهنم کنترل و احساسم خوب نگه دارم.

    خدارو صد هزار مرتبه شکر.

    الان که دارم این کامنت مینویسم کما کان اینترنت قطه و دسترسی به سایت ندارم اما به لطف خدا قبل این وقایع هر فایلی که میخاستم دانلود کردم و دارم طبق برنامه رو باورام کار میکنم.

    این کامنت در تاریخ 28.10.1404 اماده شد و امیدوارم دسترسیم به سایت اوکی بشه تا بتونم رد پا و تمرینم اپلود کنم.

    برای این گام همینا.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      افسانه زارع گفته:
      مدت عضویت: 1114 روز

      سلام آقا مهدی جان

      لذت خیلی زیادی بردم از کامنت قشنگتون.

      با دقت زیاد خوندمش، و واسه خودم تصور کردم ک موجودی منم از یخ ب آهن زیبا تبدیل بشه و برام مهم نیست شرایط بیرون چی هست و چی داره میگذره یا بقیه چی میگن.

      من گوشامو کیپ کردم رو این حرفا.

      حتی تعریفایی ک می‌شنوم رو دقیقا مثل حرفی ک شما زدید میشنوم یعنی مثلا: اگر کسی بگه اینترنت نیست تو دلم میگم الهی شکر ک من امروز فایل مورد نظرمو دانلود کردم و دارمش. الهی شکر ک کامنتمو نوشتم ، الهی شکر ک ی ساعتی از روز واسه من اینترنت بود و من رفتم کامنتا رو خوندم. در مورد همه چی.

      امیدوارم خدا بیشتر بهم کمک کنه توی کنترل ذهنم.

      واسه شما هم آرزوی موفقیت میکنم

      در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشیم هممون.

      ب امید موفقیت :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسین پورنجات گفته:
    مدت عضویت: 543 روز

    به نام خدای مهربان

    عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد فوق العاده استاد عباس منش عزیز و همه مخاطبین این سایت نامبروان

    این فایل رو من در مرا به نشانه ام هدایت کن زدم و این فایل استاد اومد

    و چه به موقع که الان بخاطر مسائل اقتصادی و تنش های منفی که بر سر مسائل اقتصادی در کشور هست برای من اومد و چه زیبا که خداوند من رو هدایت کرد که بیا و این فایل عالی از استاد رو گوش کن تا متوجه بشی و خودت رو از بدنه جامعه جدا کنی واقعا اگه کنترلی بر ورودی های ذهن نداشته باشیم مخصوصا در این برهه که همه دارن می‌نالند مثل موج تو رو با خودش میبره و حتی ممکنه غرق بشی

    دیشب به من الهام شد چون از قبل از خدا خواسته بودم که من رو هدایت کنه که این ورودی های نامناسب رو نشنوم اولین کاری که کردم اینستاگرام رو که چند روز پیش حذف کردم و عمده کار من که در واتساپ هست اونم حذف کردم چرا چون داشتم در استوری های منفی که دیگران میزارن غرق میشدم و ورودی های بد دریافت میکردم

    و گفتم خدایا درسته که من کارم در واتساپ هست اما من رو هدایت کن کار من از طریق دیگه ای پیش بره و نمیخوام دیگه این مورد رو داشته باشم

    و الان واقعا احساس خوبی دارم شبکه های اجتماعی واقعا وسوسه میکنه آدم رو که هر چرندیات رو نگاه کنه و تاثیر بگیره چقدر خوبه که کلا از این فضاها دور باشیم واقعا سخته اما شدنی هست

    من به قول استاد میخوام روی خودم کار کنم و باید عمل نشون بدم که اولین قدم برای رسیدن به خواسته ها کنترل ورودی هاست تلویزیون هم فقط شبکه قرآن رو نگاه میکنم و واقعا از نظر من شبکه بسیار مثبتی هست و صوت و آوای قرآن رو می‌شنوم و درفضای خونه هم پخش میشه و عالیه

    استاد مرسی که الگوی بسیار عالی هستین و من بخاطر اینکه شما دارید با این قوانین زندگی می‌کنید و نتیجه گرفتین و مرتب این اصل ها رو در فایلهای مختلف تکرار میکنید که ما خالق زندگی خودمون هستیم نه شرایط جامعه خودمون رو گروه نزنیم به بطن مسائل و مشکلات جامعه

    در حیاط خونه من درخت بزرگی هست و پرنده های زیادی داخلش زندگی میکنن و چندین لونه درست کردن و هرروز صدای زیبای پرندگان رو می‌شنوم و به قول استاد توجهم رو میزارم روی زیبایی ها صدای زیبای پرندگان واقعا لذت بخشه و گاهی میشه میرم و چند دقیقه محو تماشای این پرنده های زیبا میشم و آوازشون می‌شنوم حرکتشون از این شاخه به اون شاخه رو میبینم و میگم خدایا شکرت وقتی میتونم توجهم رو از مسائل منفی جامعه بردارم و بزارم روی زیبایی های به قول استاد من هدایت میشم به زیبایی ها و نکات مثبت من امروز با حذف شبکه های اجتماعی و جدا کردن خودم از بدنه منفی جامعه باور دارم که برخوردی هم که با مردم دارم کسی از مسائل منفی جامعه با من صحبت نمیکنه چون من خالق زندگیم هستم وقتی من نگرشم تغییر کرده همه عوامل هم دست به دست هم‌میدن که شرایط به گونه ای رقم میخوره که من نگرشم درست باشه و من این آموزش استاد رو درک کردم خیلی مهمه که این آموزش ها رو درک کنیم وقتی درک کنیم بهتر میتونیم عمل کنیم و وقتی عمل کردیم نتیجه میگیریم

    خدایا متشکرم و تورو هزاران بار سپاس می گویم که من رو به این فایل ارزشمند استاد هدایت کردی که بتونم با عمل کردن و نگاه متفاوت نتیجه متفاوت بگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مسعود شهیدی گفته:
    مدت عضویت: 198 روز

    سلام امشب این فایل ارزشمند استاد برای بار چندم گوش کردم و دقیقا برای بار هزارم شرایط حساس کنونی داخل کشور بوجود اومده و خیلی خیلی دارم تلاش میکنم که رو موج این جریان نباشم هر جا میرم در مورد این مسائل چند روز اخیر صحبت میشه و به طور ناخواسته به گوش آدم میرسه به قول استاد عزیزم الان وقت الک شدنه و نباید من سوار این موج بشم تمام تلاشم میکنم که این کار انجام بدم ذهنم خیلی مقاومت می‌کنه ولی به محض این که در شرایطی قرار میگیرم که مورد این مسائل حرف میزنن سعی میکنم از اون جمع فاصله بگیرم کار آسونی نیست ولی باید تمام سعی بکنم نمی‌خوام کمال گرا باشم فقط سعی میکنم.

    الان شب کارم و دارم فایل های استاد گوش میدم و یه حسی بهم گفت که برو کامنت بذار و هرچی اومد تو ذهنت بنویس و الان که این کار کردم انگار ذهنم پاک شد از همه افکار منفی من خیلی وقته وقتی با استاد آشنا شدم اولین کاری که کردم از اخبار دوری کردم از هر کانالی که خوراک منفی به ذهنم میداد بیرون اومدم و واقعاً خیلی بهم کمک کرده که حداقل سمت ناخواسته ها نرم

    و بنظر من تمام افرادی که الان وارد این موج شدن تماما آدمایی هستن که تو زندگیشون به هیج جا نرسیدن و کلا از زندگی نا امید شدن و فکر میکنن باید یه نفر دیگه بیاد و زندگی اونارو درست کنه و من اینو فهمیدم که مسئولیت صد در صد زندگیمون دست خودمونه نه پدر نه مادر نه دولت نه رهبر هیچکس هیچکس نمیتونه به ما کمک کنه جز خودمون و خدای خودمون

    از خدا سپاسگزارم بخاطر شغلی که دارم بخاطر پدر و مادرم بخاطر سلامتی و بخاطر همه چیزای که تو زندگیم دارم و بخاطر وجود ارزشمند استاد عباس منش تو زندگیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 421 روز

    به نام خدای مهربان

    خداوند زمین و آسمان. خداوند خالق کوه ها و دریاها. خداوند خالق کهکشان ها و گسترش دهنده آنها. خداوند خالق فرشتگان و انسان ها. خداوند ازلی و ابدی. رب جهان مادی و معنوی. پرورش دهنده هر آنچه که تا به الان خلق کرده. خداوندی که قدرت تمامی آسمان ها و زمین مسخر اوست و هر آنچه که در تسخیر اوست به تسخیر ما نیز درآورده. پروردگار مهربانم. خداوندی که هر لحظه از زندگی‌م، هر نفسی که فرو می‌رود و هر دمی که فرو می‌گذارم ناشی از لطف و رحمت بی‌کران اوست. خدایی که بر بنده اش آسانی گرفته و توبه های این بنده گناهکار رو می‌شنوه و می‌پذیره. خدایی که نمی‌ذاره بنده‌ش ناامید بشه اگر بنده‌ش ایمانش راسخ باشه و بهش باور داشته باشه. خدایی که لحظه به لحظه زندگی رو همراه منه و با منه و از رگ گردن به من نزدیک‌تره. خدایی که قدرت او در منه که می‌تونم زندگی خودم رو هرآنطور که دوست دارم خلق کنم و زندگی‌ای که دوستش دارم رو برای خودم ایجاد کنم اگر که او رو باور کنم و اگر که خودم رو لایق این زندگی بدونم.

    می‌تونم بگم که طی این مدتی که تصمیم گرفتم خدای جهان رو بشناسم، توی این برهه که از این خدا خواستم خودش رو به من نشون بده، اون هم من رو به این سایت بی‌نظیر و به استاد عباس منش عزیزم معرفی کرد. همون خدایی که ابراهیم از او خواست تا خودش رو به اون نشون بده چون او افول کنندگان رو دوست نداشت. همون خدایی که ابراهیم رو به عنوان خلیل و دوست خودش برگزید. من هم از او درخواست دارم که من رو بعنوان دوست و رفیق خودش بدونه و من رو به همون مسیری که ابراهیم و موسی و یوسف و محمد رفتن ببره و من رو بنده خوب خودش بدونه. می‌دونم که کلی اشتباه داشتم اما همچنین می‌دونم که این آخر کار من نیست و من می‌تونم دوست خدا باشم اگر باور داشته باشم که او من رو دوست داره و اگر من او رو دوست داشته باشم.

    به جرات می تونم بگم که اصلی ترین و مهم ترین علتی که باعث بوجود امدن ما می‌شه رفتارهای ماست. اما رفتارهای ما از کجا شکل می‌گیرن؟

    رفتارهای ما یک سری الگو هستن که در طی زمان شکل می‌گیرن تا ما بتونیم یک کار رو به شیوه ای خاص انجام بدیم یا اتفاقی رو به شیوه ای خاص تحلیل کنیم یا رقم بزنیم و این مجموعه رفتارها به طور کل یچیزی هستن که سبک زندگی ما رو تشکیل می‌دن و هر روز تکرار می‌شن، همون چیزی که بهش می‌گیم الگوی رفتاری.

    الگوهای رفتاری چطوری شکل می‌گیرن؟ اگر دقت کنیم و کمی فکر کنیم، می‌بینیم که الگوهای رفتاری ما از بچگی چجوری شکل گرفتن، اینکه چجوری غذا می‌خوریم، اینکه چجوری سر میز می‌شینیم، اینکه چجوری یه سری از کارها رو به صورت خاص انجام می‌دیم و فقط اون رو در افرادی که از بچگی کنارمون بودن می‌بینیم، اینکه چه افکاری توی سرمون میاد وقتی که ناراحتیم یا وقتی که خیلی خوشحالیم، اینکه چجوری به دنیای اطرافمون نگاه می‌کنیم. می‌بینیم که مقدار بسیاررر بسیارررر زیادی از اون رفتارهایی که ما در زندگی داریم بعنوان الگوی رفتاری تکرارشون می‌کنیم و ازشون استفاده می‌کنیم،‌ برگرفته از الگوهایین که تا به حال در زندگی‌مون دیدیم و درک کردیم چون زیاد تکرار شدن و زیاد دیدیمشون. برای همین هم هست که خیلی وقت ها وقتی به الگوی جدیدی بر می‌خوریم این حس عجیب میاد سراغمون که چطور ممکنه کسی به گونه دیگری رفتار کنه چون این باور محدود رو داریم که تنها به همون شیوه و الگویی که ما بلدیم می‌شه یک کار رو انجام داد. اما وقتی که میایم و در دنیا سفر می‌کنیم، وقتی که میایم و افراد دیگه رو ملاقات می‌کنیم و الگوهای رفتاری متفاوت در مورد یک موضوع خاص رو بررسی می‌کنیم می‌بینیم که باور ما و الگوی ما، تنها یکی از هزاران هزار الگوییه که برای انجا اون کار به شیوه متفاوت وجود داره. هرچند که اگر افرادی که مورد بررسی قرار بدیم افراد موفقی باشن یا افرادی باشن که به شدت شکست خورده و ناامید هستن، متوجه شباهت هایی می‌شیم که در هرگروه بین افراد اون گروه وجود داره و این نشون می‌ده که پیروی کردن از یک سری الگوها باعث پیشرفت، و پیروی نکردن از اونها باعث شکست می‌شه. که این تفسیری می‌شه از قانون اون کار. یعنی کارهایی که انجام دادنشون باعث تضمین موفقیت می‌شه و عدم انجمشون باعث تضمین عدم موفقیت.

    از اونجایی که من به شخصه با آدم های موفق زیادی سر و کار نداشتم، نمی‌تونم در مورد الگوهای اونها صحبت کنم اما اگر دور و برم رو انالیز کنم می‌تونم هزاران مثال درمورد افراد ناموفق بیارم و الگوهای اونها رو مورد بررسی قرار بدم و از اونجایی که اونها کارهایی رو انجام می‌دن که باعث عدم موفقیتشون شده و طرز فکرهایی که دارن باعث شده به این اوضاع بیفتن، می تونن الگوی بسیار خوبی باشن برای اینکه برعکس اونها عمل کنم. (هر چند که برای درک دقیق تر قوانین نیاز به پیدا کردن الگوهای بهتر هم هست و البته و صد البته عمل کردن به اون قوانین!)

    بعنوان مثال یکی از الگوهایی که می تونم بگم در بسیاری از افراد دور و برم می‌بینم و کسی رو ندیدم که این الگوی رفتاری رو داشته باشه و حداقل اولین مورد از مواردی که یه آدم خوشبخت باید داشته باشه رو داشته باشه، که چیزی نیست جز آرامش و صلح درونی (حسی که انسان با خودش در صحله،‌ خودش رو دوست داره و برای کارهایی که می‌کنه و زمان و انرژی خودش ارزش قائله)،‌ دنبال کردن اخباره.

    1. دنبال کردن اخبار: این الگو رو می تونم در تک تک اعضای خانوادم، تک تک دوستانی که از دبیرستان تا الان باهاشون در ارتباطم و تمامی دوستانی که در دانشگاه باهاشون ارتباط داشتم، در تمامی اعضای خانواده های دوستانم، در تمامی افرادی که در برهه ای که در مدرسه کار می‌کردم باهاشون همکار بودم می‌بینم. حتی یک نفر از این افراد هم نبود که تا به حال اخبار رو دنبال نکرده باشه (حالا هر نوعی از اخبار: سیاسی، اقتصادی،‌ اجتماعی، ورزشی و …)‌ و همه اونها تحت دلایل و بهونه های مختلف مثل:

    1. عقب نموندن از حوادث روز کشور / دنیا

    2. باخبر بودن از محیط اطراف

    3. پیگیری قیمت ها، نرخ های روز

    4. دیدن حوادث اتفاق افتاده در کشور و مقصر دونستن دولت و عوامل بیرونی بخاطر اونها

    5. داشتن موضوعی برای صحبت کردن

    6. انداختن تقصیر زندگی خودشون بر عهده و دوش عوامل خارجی

    7. پیگیری رفتار رقیبان

    و …

    اخبار رو به شیوه های مختلف دنبال می‌کنن و ورودی های فاسد، دستکاری شده و مسموم رو به خورد ذهن می‌دن.

    یادم میاد از زمانی که کمی بزرگتر شدم، با شنیدن اخبار مختلف حالم بد می‌شد و از لحاظ فیزیکی احساس درد می‌کردم چون از بچگی هیچ خبری رو دنبال نمی‌کردم و گوش نمی‌کردم و اصلا علاقه ای نداشتم، اما در برهه ای که کرونا اومده بود و خانواده سر سفره به اخبار گوش می‌کردن من هم بالاجبار گوشم می‌خورد و حالم در همون دوران به شدت بد بود اما به محض اینکه می‌رفتم پشت کامپیوتر و شروع می‌کردم به درس خوندن یا بازی کردن یا توی یوتیوب گشتن حالم به شدت خوب می‌شد. یعنی درون من از همون بچگی چون با اخبار مسموم و فاسد نشده بود، به سرعت از طریق درک احساس و جنس فرکانسی اخبار می‌تونست بفهمه که این ها حال آدم رو بد می‌کنه و این جنس فرکانس اصلا به حال خوب کمکی نمی‌کنه با اینکه اون موقع توضیحی براش نداشتم اما الان با دونستن قانون کاملا می‌تونم بفهمم که دلیل اون حس بد چی بوده.

    این الگوی رفتاری نه تنها در بسیاری از ماها، بلکه در بسیاری از اطرافیان ما وجود داره و می تونم بگم که 90 و خورده ای درصد از ما و اطرافیان ما شرایط دلخواهمون رو نداریم این یکی از عواملیه که باعث بره ریختن ورودی های ذهن و دادن خوراک نامناسب به مغز می‌شه که افکار و زندگی ما رو مسموم می‌کنه.

    2. انجام دادن کارهای نادلخواه: یکی از الگوهایی که می‌تونم بگم از بچگی شاهدش بودم و درون اطرافیانم می‌دیدم، اما نمیفهمیدم که چرا این کارو انجام می‌دن، دنبال نکردن علایقشون یا بهتره بگم دنبال کردن چیزهای نادلخواهشون بود. حالا چون مبحث مفصلیه صرفا از لحاظ بیزنسی مثال می‌زنم و مورد بحث قرارش می‌دم. افرادی که دور و برم بودن، از پدر و مادرم که کارمند بودن تا پدربزرگ و مادربزرگم تا دایی هام و خانواده های دوستام، تقریبا با درصد اطمینان 90 به بالا در زمینه هایی کار و فعالیت می‌کنن که هیچ علاقه ای به اون ندارن یا برای مدتی کار می‌کردن و بعدش از اون منصرف شدن چون نمی‌صرفید یا چون موفق نشدن یا چون دولت/ خانواده/ شرایط نذاشت که اونا ادامه بدن. یعنی یا به کارشون ذره ای علاقه و عشق ندارن و از سر اجبار انجامش می‌دن یا درگیر کارهای فرعی هستن و برای کاری که دوست دارن به سختی دارن وقت می‌ذارن و پیشرفت خاصی رو تجربه نمی‌کنن و این خیلی خیلی روی شرایط ذهنی،‌فکری، منطقی و احساسی زندگی اونها تاثیر گذاشته و از بسیاری از جنبه ها خسته، عصبی، ناراحت هستن و انگار که به یک بن بست فکر رسیدن و به سختی دارن زندگی‌شون رو ادامه می‌دن. در حالی که اگر به راحتی به این ویژگی های که زندگی اونها رو پر کرده و در بر گرفته نگاه کنیم، می‌بینیم که اینها تماما ویژگی هاییه که یک زندگی بدون عشق و علاقه داراست؛ یعنی زندگی ای که توش هیچ امیدی نیست، زندگی ای که توش پر از ناراحتی و غم و خشم و ناامید و تلاش های بیهوده‌ است و همواره به پوچی می‌رسه. در حالی که من از همون بچگی بخاطر اینکه همواره مقاومت داشتم در برابر انجام ندادن کارهایی که دوست ندارم و همواره ممارست می‌ورزیدم در برابر این امر، می تونستم به راحتی بفهمم که وقتی کاری رو دوست ندارم، درونم چه حسی رو نسبت به اون کار داره و روند اوضاع چجوریه.

    1. این حس عدم تعلق داشتن به اون کار چیزی بود که همواره درون خودم و هر روزی که اون کار رو انجام می‌دادم حس می‌کردم و هر لحظه داشت من رو بیشتر آزار می داد.

    2. لحظه شماری دائمی من برای تموم شدن نوبت اون کار در روز و رفتن به خونه برای انجام کارهای مورد علاقه‌م.

    3. کم شدن اعتماد به نفس بخاطر عدم گوش کرد به حرف دلم.

    4. پیشرفت نکردن در اون کار بخاطر اینکه هیچ عشق، علاقه یا انگیزه ای برای جلو رفتن و پیشرفت کردن در اون کار وجود نداشت.

    5. تخریب عزت نفس بخاطر مقایسه دائمی خودت با افرادی که سال‌ها تجربه اون کار رو داشتن و البته کسایی که به اون کار علاقه داشتن

    و …

    همه اینها باعث می‌شد که من اول اون کار این درد بی‌نهایت و روزافزون رو درون خودم احساس کنم اما فکر می‌کردم این ها بخاطر تنبلی من و از زیر کار در رو بودن منه چون از بچگی بهم می‌گفتن که باید سختی بکشی تا پول در بیاری / پول زیر پای فیله/ قدر پول رو زمانی می‌دونی که سختی کشیده باشی و زجر دیده باشی و …و یعنی موضوع اصلا این نبود که من نمی تونم اون کار رو ادامه بدم، موضوع این بود که قلب و درون من نمی خواست که من در اون فضا و اون کار بمونم. اما بسیاری از افراد بودن که بخاطر ترسشون و بی ایمانی‌شون از این فضا دور شدن و هر آنچه که دوست داشتن دور شدن چون باورشون این بوده که نمی تونستن از اون کار موفق بشن و هیچ پول و ثروتی توش نیست.

    3. حرف مردم: چیزی که می‌تونید خیلی راحت از تک تک اطرافیان من بشنوید (مخصوصا اونایی که سن‌شون کمی از من بیشتره یا اونایی که دایراه ارتباطاتشون کمی گسترده تره) اهمیت شدید به نظرات بقیه به صورت مستقیم و غیر مستقیمه. اینکه مردم چه نگاهی به من می‌کنن اگه اینجوری لباس بپوشم،‌ اینکه بقیه چه فکری می‌کنن اگه فلانی با فلان تیپ و لباس کنار من راه میره و وایساده، اینکه بقیه چه فکری می‌کنن اگه من فلان کارو توی خیابون انجام بدم، اینکه بقیه چه فکری می‌کنن از اینکه من چجوری لباس می‌پوشم و توی جمع می‌گردم،‌اینکه بقیه چه فکری می‌کنن از اینکه من مدرکم چیه و هزاران هزار داستانی که همه ما توی سرمون به دلیل کمبود اعتماد به نفس و عدم عزت نفس داریم که این الگوها رو از پدرانمون و مادرانمون گرفتیم و نخواستیم ذره ای به این فکر کنیم چرا ما باید به نظرات کسانی اهمیت بدیم که شاید فقط یکبار توی عمرمون اونها رو می‌بینیم و بعد هم تا ابد دیگه نمی‌بینیمیشون یا به نظر کسایی اهمیت بدیم که اون چیزی که ما توی زندگی دنبالش هستیم رو ندارن و فقط و فقط بلدن بقیه رو نصیحت کنن و خودشون طبل توخالی‌ن.

    از زمانی که یادم میاد از نصیحت شنیدن بیزار بودمو از اینکه کسی که هیچ دستاوردی نداشته بیاد و من رو تشویق به کارهایی بکنه که خودش نه بلده انجامشون بده و نه با روشی متفاوت عمل کنه بلکه فقط از استفاده کردن از لفظ اون چیز خوشش میاد و اینکه بقیه رو نصیحت کنه. از اینکه بقیه بیان و من رو از این بترسونن که اگر دنبال کار،‌شغل، درس،‌ پول و … نباشی در آینده بدبخت می‌شی و هیچ دستاوردی نخواهی داشت. این ها به قول استاد اون دکمه هایی برای من هستن که اگه کسی در من فشارشون بده من احساسی می‌شم و به شدت حساس می‌شم روشون ولی خدا رو هزاران دفعه شکر من از بچگی کسی بودم که گوشش به نصیحت بدهکار نبوده و دنبال چیزی بوده که قلبش اون رو تایید می‌کرده (حتی با اینکه کلی اشتباه داشتم که کاملا طبیعیه). ترس از اینکه بقیه من رو چجوری نگاه کنن که باعث بشه من نتونم اون جایگاه رو بین بقیه داشته باشم و این جایگاه نداشتن باعث بدبخت شدن من و باعث عدم کسب روزی برای من می‌شه، چیزی بوده که هرگز نداشتم یا حتی اگر در برهه ای داشتم برهه ای بوده که تمامی جنبه های زندگی‌م تحت تاثیر افکار منفی و ورودی های بد بودن و خودم مقصر بودم.

    خلاصه حرفم این بوده که این 3 مورد که به ذهن مرسید موارد و از جمله چیزهایی بودن که ورودی های ذهن ما به شدت تحت تاثیر اونها هستن و الگوهای رفتاری ما رو تا درصد بسیار بالایی تحت تاثیر قرار می‌دن و همچنین باعث شد به خودم یاد آور بشم که چقدر حس درونی‌م قوی عمل می‌کنه و مثل همیشه بهش اطمینان کنم و به اونچه که بهم می‌گه و بهش الهام می‌شه عمل کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 834 روز

    سلام به همگی.

    گاهی اوقات که اوضاع کمی بر وفق مرادم می‌شد یا اینکه حس میکردم الان کار های زیادی دارم و اول باید اونا رو انجام بدم و فرصتی دیگه برای گوش دادن دوره ها ندارم. اون روز کنار میکشیدم و میگفتم من که دارم پیشرفت میکنم پس الان گوش دادن و وقت گذاشتن برای اینکه بخوام ورودی های ذهنمو کنترل کنم یا اینکه سعی کنم روی باورهام کار کنم بیشتر تلف کردن وقته.

    و هر سری اینکارو کردم شاید یکی دو روز اول که هنوز باور هام قوی بودن اوضاع خوب بود اما کم کم بعد یک هفته ناخودآگاه در گیر شبکه اجتماعی و ورودی های کاملا نامناسب میشدم و با از دست دادن کنترل خودسرزنشگری هم بهش اضافه می‌شد و اینجوری زمان بیشتری رو نسبت به وقتی که موقع کار کردن روی دوره ها میزاشتم ازم میگرفت. من میخواستم زمان بیشتری برای حل مسئله ام داشته باشم با ترک دوره اما اون زمان بیشتر به این می‌گذشت که من فکر کنم راجب اون مسئله و نه اینکه حلش کنم و به مرحله عمل برسم و اینجوری اون مشکل هی بزرگ و بزرگ تر می‌شد برام. و متوجه این نبودم که این کار باور هامو داره روز به روز ضعیف تر میکنه.

    توی این فایل متوجه شدم که کار کردن روی باورها و کنترل ذهن کار یکی دو روز نیست و استاد که دارن سالها اینکار رو انجام میدن وقتی که به باور سلامتی رسید که چند وقتی روش کار نکرده بودن، به نکته تاکید کردن که شاید باورهای من در این ضمینه ضعیف شده باشند چون خیلی وقته روش کار نکردم، این بود درس امروز من که باورها احتیاج دارن که بهشون سوخت برسه و سوخت اونها هم چیزی جز تمرین و تکرار و گوش دادن به فایلها نیست و این موضوع اگه روز به روز انجام بشه، اون وقتی که میزاری براش ارزش داره چونکه همین باعث میشه که ایده هایی بهت الهام بشه که اگه برای کاری که داشتی یک ماه زمان نیاز داشتی مثلا داخل دو هفته انجامش بدی.

    همانطور که استاد گفتن فرکانس ها نتیجه لحظه ای ندارن اما وقتی نتیجه بدن، نتایج فوق‌العاده رقم می‌زنند.

    و اینکه حتی اگه زمان گذشت، زمان گذشته رو کنار بزار و از الان استفاده کن و انجامش بده و زیاد روش فکر نکن. نیمه پر لیوان رو ببین و ورودی های ذهنت رو کنترل کن هر چیزی ارزش صرف انرژی نداره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    لیلا سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم…

    من توی این چند روز یه چالش سخت رو گذروندم

    بخاطر بالارفتن دلار کسبه درگهان اعتصاب کردن و به مدت 4روز کل پاساژها تعطیل شد.

    من توی این چند روز خیلی خوب تونستم ذهنم رو کنترل کنم و شرایط حساس کنونی رو به شرایط عالی کنونی تبدیل کنم.

    چند روز با خانواده استراحت کردیم و کنار ساحل خوش گذروندیم.

    شکر خدا چون قانون رو میدوستم نذاشتم این فکر منفی و ترس از بی پولی مومنتوم بگیره و بزرگتر بشه.

    من همش با خودم تکرار میکردم خدا از هزاران طریق به من روزی میرسونه خدا دستان زیادی داره…

    خدا به ماهی ته دریا روزی میده به منم روزی میرسونه

    من همش نکات مثبت این اعتصاب چند روزه رو که یک عامل بیرونی بود و من هیچ نقشی توش نداشتم،رو باخودم تکرار میکردم

    خداروشکر روز پنج شنبه صبح پاساژ ما باز شد و فروشنده های من استارت فروش رو زدن

    این اتفاق خیلی آگاهی و تجربه برای من داشت.از اونجایی که روش صیحح کنترل ذهن رو از استاد یاد گرفته بودم

    تونستم براحتی از پسش بر بیام

    خدارا هزارن مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    نهال گفته:
    مدت عضویت: 126 روز

    درود وقت بخیر

    اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم میتونیم زندگی مون رو کنترل کنیم.

    باید از رسانه ها دوری کنیم.

    اگر زندگی کسی بد باشه با افتادن اتفاق بدتر خیلی چیزی حس نمیکنه.

    بدن ما طی قرن ها تکامل رو طی کرده پس نمیتونه با این چیزهای ساده از پا دربیاد.

    نیمه پر لیوان رو ببین همیشه.

    از مرگ نترس .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سید کمال نبوی گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته وهمه دوستان

    می‌خوام در مورد موضوعی صحبت کنم که باعث هدایت من به فایل و تنظیم دوباره مسیربرای من شدمهرماه امسال یکسری مسائل کاری بدلایلی برام پیش اومد که ذهنم رو شدیداً درگیر کرده و هنوز هم ادامه داره ،اوایل با آگاهی هوایی که توی این سایت یاد گرفتم تقریباً ذهنم رو کنترل میکردم اما چون زمانش بیشتر شد و خبری از بهبود بعد از گذشت دوماه از اون مسئله نبود کم کم کنترل ذهن برام کارسختی شد و به جایی رسیدکه شروع به سرزنش خودم واینکه اگر این کار انجام میدادم یااون کار انجام میدادم بهتر بودوبدتر ازهمه شروع به مقایسه خودم با دیگران کردم کار به جایی رسید که آرامشی که قبلاً داشتم کامل ازبین رفت وبا شدت گرفتن فرکانس منفی سر و کله بیماریهای عجیب و غریب پیدا شد ومن کاملاً درک میکردم که از کجا آب میخوره اما چون افکار منفی رو ادامه دادم وطبق قانون افکاربد،اتفاقات بد هرروز حالم بدتر میشد و هیچ راهی برای بهبودش پیدا نمی کردم تا اینکه دوروز پیش وقتی تنها بودم با صدا بلند به خدا گفتم ،خدایا من کم آوردم توکمکم کن من تسلیمم توهدایتم کن تااز این حال بد دربیام واز اون جایی که خداوند همیشه به درخواست‌های ما پاسخ میدهد بهم گفت که وارد سایت بشم واز قسمت دانلودها گزینه کنترل ذهن رو انتخاب کنم وقتی کلیک کردم و صفحه بازشد دوباره پرسیدم خدایا کدام فایل روگوش کنم جواب دوباره فایل کنترل ذهن بود وقتی وارد صفحه شدم و شروع کردم به خواندن متن فایل که درمورد عزت نفس و دقیقاًوصف حال من بود آرامشی وجودم روگرفت که همون لحظه بلند گفتم خدایا شکرت به خاطر این حال خوب وهدایتی که شدم و دوباره شروع کردم به کار کردن دوره عزت نفس وهرلحظه داره حالم بهتر میشه وکاملاً برام جا افتاد که قوانین خداوند دقیق و بدون تغییر عمل میکنن .نکته مثبتی که این مسئله کاری برای من داشت این بودکه من قدرتی برای تغییر عوامل بیرونی ندارم وباید توجه ام رو از روی اون بردارم وبزارم خداوند برام انجامش بده و اینکه اگر میخوام نتیجه بگیرم بایدبه این آگاهی ها ایمان داشته باشم و بهشون عمل کنم وگرنه به قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است این کامنت رو نوشتم که هم باور خودم قوی تر بشه وهم ردپایی برای دوستانی که توی این مسیر هستند باشه واین آگاهی‌ها رو جدی بگیریم و بهشون عمل کنیم برای شما استاد گرامی و خانم شایسته عزیز وهمه دوستان آرزوی سلامتی و خوشبختی و موفقیت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: