live | کنترل ورودی های ذهن - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

751 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1671 روز

    سلام به مریم بانو و استاد عزیز

    چقدر من از سه سال پیش توی کنترل ورودی های ذهن خوب عمل کردم واقعا

    اخرین جمله ای که گفتید رو مینویسم:

    توی این جور موقع ها بهترین زمان برای جدا شدن از اکثریت جامعه است!

    احتمالا بخاطر همین اتفاقات اخیر این فایل امروز روی سایته

    و اتفاقا من هم همین جمله رو همون شب به خودم گفتم

    اره وقتی یه اتفاقی میافته که همه مردم درگیرشن من میگم خب الان وقتشه خدا منو جدا کنه از بقیه!

    از اون ویروس معروف که کلش واسه من خیر و برکت بود گرفته تا اعتراضات پارسال تا همین اتفاقات چند روزه

    این روزا من کلا ورودی های شبکه اجتماعیم صفره!

    یعنی واقعا بی نهایت کمش کردم اگاهانه

    کلا یه تلگرام داشتم که اونم با پارتنرم چت میکردیم که اونم سه ماهه کنسل شده

    کلا یه تلگرام داشتم که واسه کارای دانشگاه بود که دیگه همونم چک نمیکنم واقعا

    و اتفاقا ورودیم شده سفر به آمریکا

    روزی یه قسمت میبینم و کامنت میزارم و تمرکز میکنم به زیبایی ها

    بخدا اینهمه از فک و فامیل ما دارن اخبار گوش میدن همشون بدبختن

    دیشب بابام میگفت ما از دنیا خبر نداریم و … گفتم خب اونایی که خبر دارن الان به کجا رسیدن مگه؟

    اونایی که صبح تا شب تو اعتراضا کف خیابون بودن کجان الان؟

    پارتنر من یکی از همونا بود

    یه ادم عصبی که بیست چهاری مریض بود و اعصاب خوردی تو خونشون و …

    خب تهش به کجا رسیدن؟

    بهش میگفتم تهش میخای به کجا برسی؟

    نمیفهمید منم درگیرش نمیکردم کلا

    میدونستم که سریع ما از هم جدا میشیم چون خیلی هم رگ غیرتش میزد بیرون

    خصوصا وقتی داشت جدی ازین موضوعات حرف میزد و من میزدم زیر خنده و قه قه میخندیم و میگفتم ببین بنده خداها چقدر دارن اشتباه میکنن

    یکی از بهترین برهه های زندگی من همون روزا بود

    تازه ماشین خریده بودم و داشتم پارکای تهرانو گردش میکردم

    این همه ادم که تو اینستاگرام صبح تا شب فیلم های اینو اونو میبینن به کجا رسیدن؟

    ایا من ازشون عقب افتادم؟

    بعضی وقتا یه مهمونی دعوت میشم یهو میگن فلانی رو دیدی چقدر باحاله؟ هر وسیله ای رو با سرش میشکنه … تخم مرغ تو سرش میشکنه واسه فالوور جمع کردن …

    فلان فامیلو فالو داری؟ همونی که سقای امام حسین بود الان داره بلاگری میکنه زن و بچشو صبح تا شب ویدیو میگیره؟

    زنای حالایی یه شوهر دست گرفتن دارن بلاگری میکنن میدونی چه پولی در میارن؟

    صبح تا شب سرت تو درساته؟ پولو اونا دارن در میارن بابا …

    خلاصه که من از هیچ کدوم خبر ندارم

    و میدونم چه بلایی سر آدم میاره این اینستاگرام

    دیدم که پارتنرم بخاطر اینکه دختر خالش فلان جا رفته بود و عکسش و میزاشت این میدید چقدر اذیتم میکرد و چقدر رابطمون رو خراب کرد

    دیدم که الان نود درصد خانم های ایران بخاطر همین چیزا نصف بدنشون عمله

    فکر میکنن اینطوری قشنگ ترن حتی سن هاشون خیلی خیلی بالا هم هست

    دیدم که افکار منفی چه بلایی با بدن ادم میاره چون دیدم همکار قبلیم بخاطر اینکه احساس ترحم جلب کنه هفته ای یبار زیر سرم بود استوری میزاشت بقیه ببین

    اره دیدم الان یا همه دارن کارای زشت میکنن یا دنباله روی گوسفند وارن

    منظورم از همه واقعا همه نیست قصدم توهین نیست ابدا

    منظورم اون اکثریت مردمن که تو زندگیشون یه ذره فکر هم نکردن و نمیخان که بکنن

    حتی یکی دو بار گفتم به پارتنرم که بابا این که داره اعصابت خورد میکنه این شبکه اجتماعی که برات اینقدر دردسر داره رو چرا حذف نمیکنی؟ میگفت نه ادم باید اجتماعی باشه ادم باید …

    فکر کنید هزار نفرو فالو کنی هزار نفر هم فالوت کنن

    چه اش بل بشویی میشه؟

    ادمی میشناسم که توی اینستاگرام نود درصد فالوراش پسرا هستن که قبلا باهاشون رابطه داشته و هفته ای یبار با یه نفره که به قبلیا پز بده …

    پارتنر من ادمی بود که صبح تا شب حالش بد بود و مریض و داغون و بی پولی و مشکلات

    ولی شما اگه پیجشو میدیدی حسرت میخوردی

    چرا چون همش فیکه

    چون از شش ماه زندگی یه استوری میده بیرون یه پست میزاره و فکر میکنی که به به بقیه دارن چه زندگی میکنن

    من عقب افتادم و شروع میشه مقایسه

    ولی همون عکسی که بقیه حسرت میخورن باهاش از استوری یه دختر که شاده خوشحاله جذابه رفته مسافرت لباسای خوب پوشیده میخنده

    همون عکس رو برام میفرستاد و میگفت کلی حالم بده

    اینا ژسته اینا ظاهرمه

    ولی ناراحتم

    اینا نشون دهنده زندگی پوشالی توی این شبکه هاست

    یه جمله ای استاد داره میگه اگه ادم درست حسابی تو زندگیت نیست تنهایی بهتر از بودن اون ادماست

    الان تنها تنها تنهام

    واقعا تنها

    ولی ترجیحش میدم به اون دوستا و آدما

    ترجیح میدم به اون رابطه که صبح تا شبش توقع و حال بدی بود مقایسه بود

    جالب تر اینه که این اتفاقای عجیب غریبی که یهو همه ملت رو درگیر خودش میکنه

    هر دو سه ماه یبار مثل بمب میترکه توی ایران

    این اتفاقا داره تکرار میشه

    اصلا دیگه من به بابام هم گفتم

    گفتم مردم این کشور باید دو سه ماه یبار بهشون شوک وارد بشه

    یعنی اگه بشینی ترند رو بررسی کنی میتونی احتمالا حدس هم بزنی …

    خلاصه که به خودم نمره خوبی میدم توی این زمینه

    بعضی وقتا که یهو میشینم تو مهمونی ها

    باور نمیکنم مردم اینقدر درگیر مشکلاتن

    درگیر بی پولی فقر مریضی و …

    نگاه میکنم به زندگی خودم میگم شاید نتیجه هام بزرگ نیستن از دید بقیه

    ولی واقعا چرخ زندگیم داره روون میچرخه

    داره همه چی روون پیش میره

    حداقل مشکلات و اعصاب خوردی ندارم

    حداقل همه چی روون و راحته

    خلاصه که مریم بانو خیلی دوستون دارم

    هرچه قدر شمارو تحسین کنم کمه

    خدایا مارو به راه راست

    راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن

    راه خدا = راه نعمت = سلامتی = ثروت = روابط عالی = …

    راه خدا راه نعمت است نقطه سر خط.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز و نازنینم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گلم.

    کنترل ورودیهای ذهن بحث جدی و خیلی مهمی هستش که هر چقدر رو این موضوع بیشتر کار کنیم باز نیاز به ممارست بیشتری داریم چون چیزیه که در هر لحظه با دریافت ورودیهای نامناسب منجر به اتفاقات و واکنشهای اشتباهی میشه.

    در واقع اگه تمرکزمونو روی ورودیهایی که به ذهنمون میدیم بزاریم عملکردهای خیلی بهتری خواهیم داشت.

    در گذشته که کسی بودم که به هیچ وجه نمی‌تونستم ذهنمو کنترل کنم و خیلی راحت از طریق هر چیزی ورودیهای نامناسب به ذهنم وارد میکردم به همین جهت خیلی زود با عصبانیت و تندی واکنش نشون مید‌ادم.

    مثلاً راحت اجازه می‌دادم دیگران در مورد هر چیزی صحبت کنن و منو تحت تاثیر حرفهای خودشون که شامل علایق ،سلایق ،اعتقادات و نظرات شخصی خودشون بود ، در بیارن .

    خودمم خیلی راحت در مورد هر موضوعی بدون اینکه از قبل فکری کرده باشم ، صحبت میکردم.

    زیاد رسانه‌ای نبودم ولی بابت اخبار و حوادث کشور و و جهان هر کسی هر چیزی میگفت باور می‌کردم ولی خودم دنبال چیزی نمیرفتم ینی پیگیرش نمیشدم.

    خب اون موقع آگاهی نداشتم به اینکه صحبت کردن راجع به هر چیزی باعث میشه کانون توجهم سمتش بره و طبق اون افکار و باورهای من شکل بگیره. اینم نمی‌دونستم که دنیای بیرون منو ، همین افکار و باورهام خلق میکنه. بنابراین همه چیز دست به دست هم میداد تا یه زندگی ناموفق و پر از تنشی داشته باشم.

    از وقتی که با استاد آشنا شدم زندگیم شکل دیگه‌ای گرفت .شاید نتونستم از همون ابتدای شروع، تغییرات خوبی داشته باشم و بتونم راحت ذهنمو کنترل کنم اما همین که به این آگاهی دست پیدا کرده بودم و از اونجایی که فایلهای استاد رو هر روز گوش می‌کردم و خیلی از دوره‌هاشونو خریدمو و کار کردم خب به نسبت ، تغییرات خیلی بهتری کردم. تکرار و تمرین روزانه اونم پی در پی بالاخره جواب میده یعنی باید جواب بده و در مورد منم همین صدق میکرد الان بعد از گذشت چند سال به نسبت گذشته،میتونم به جرات بگم خیلی خیلی بهتر ذهنمو کنترل می‌کنم و قابل مقایسه با قبل خودم نیستم .شخصیتمم با توجه به کنترل ذهن خیلی تغییر کرد .

    هر فردی با کنترل ورودیهای ذهنش خیلی راحت می‌تونه شخصیت خودشو بهبود ببخشه . همه ی ایرادها و مشکلات و ندونستن برخوردمون در مقابل تضادها فقط و فقط به خاطر عدم آگاهی و کنترل نکردن ورودیهای ذهنمونه.

    هر چقدر بیشتر باور داشته باشیم که خودمون خالق اتفاقات زندگیمون هستیم بیشتر ورودیهای ذهنمونو کنترل می‌کنیم.

    پس باید بپذیریم که خودمون عامل همه ی اتفاقات زندگیمون هستیم و با این پذیرش سعی کنیم افکار و باورهای مثبتی رو تو ذهنمون پرورش بدیم و در مقابل گفتگوهای ذهنی و نجواها با دادن ورودیهای مناسب یعنی استفاده از تجارب و درسها و آگاهی هایی که کسب کردیم ذهنمونو جهت بدیم به هر افکار و باور مثبت !

    وقتی قصد و نیت خودمون تغییراتمون باشه آگاهانه تمرکز بیشتری روی موضوع می‌تونیم داشته باشیم و خیلی راحت‌تر در مقابل مشکلات و تضادهایی که برخورد می‌کنیم می‌تونیم زاویه ی دیدمون رو تغییر بدیم. می‌تونیم از تجربه‌های قبلی خودمون به عنوان یک درس بزرگ یاد کنیم و سعی کنیم کنترلی بر ذهنمون داشته باشیم .

    به رفتارها و واکنشهای الگوهای مناسب توجه داشته باشیم .

    هر چیزی رو که خودمون بخواهیم و تمایل داشته باشیم که تغییر بدیم می‌تونیم تغییرش بدیم مثلاً اینکه من خودم باور دارم و قبول کردم که خودم تمام اتفاقات ناخوشایند و ناجالب زندگیمو خلق کردم و کسی مقصر نبوده و نیست . از اونجایی که دلم یه زندگی خوب و با آرامش و ثروت زیاد رو میخواست باید تغییراتی در خودم صورت میدادم که صددرصد تغییراتم تو ذهنم باید اتفاق میفتاد .همین که بپذیری خودت مقصر اتفاقات زندگیتی و جایی دنبال مقصر نگردی. خودش کلی از افکار و باورهای تو رو مناسب مثبت کرده. این پذیرش یعنی ورودی مناسب!

    .ینی تونستم تا یه جایی ذهنمو کنترل کنم.

    ینی موفق شدم خیلی جاها گفتگوهای ذهنیمو کنترل کنم.

    مثلاً برای داشتن ثروت و آسایش و رفاه زندگیم همیشه نگاهم به همسرم بود. بقدری تو این زمینه ایشونو کنترل می‌کردم که مدام باعث بحث و جدلهای بی مورد و خشم و عصبانیت و در نهایت کینه و نفرت از ایشون منجر میشد. از وقتی که پذیرفتم اگه تو جایگاهی که میخوام نیستم به خاطر افکار و باورهای خودمه و کسی جز خودم عامل آرامش و آسایش زندگیم نمی‌تونه باشه ، دست از تمام کنترلهام نسبت به همسرم برداشتم. دیگه از اون بحث‌ها و از اون خشونت‌ها و احساسهای بدی که نسبت به ایشون به خاطر این قضیه پیدا می‌کردم خبری نیست .

    دیگه به هیچ وجه تو این زمینه سرزنشش نمی‌کنم و مورد محاکمه و قضاوت قرارش نمیدم. الان که فکرشو می‌کنم می‌بینم چ نگاه خودخواهانه و چ توقعات بی جایی‌ داشتم.

    هنوزم که هنوزه خودم یه خانم خانه‌دار هستم و هیچ درآمدی ندارم منتهی با نگاه درستی که به این قضیه پیدا کردم همسرمو دستی از دستان خداوند می‌بینم که متقابلاً به خدمت هم در اومدیم. این تغییر نگاه هم به خودم خیلی اعتماد به نفس داد و هم به همسرم .

    وقتی به خدا به قوانینش اعتماد کردم و خودمو از این موضوع رها کردم و دست از کنترل همسرم برداشتم همون آسایش و رفاهی که می‌خواستمو بدست اووردم بدون اینکه تلاشی کرده باشم . حالا می‌فهمم استاد وقتی میگن جایی تقلا و زور الکی نزنید ینی چی!!!!!

    البته کار و در آمد نداشتن من ،و نتیجه ی خوب گرفتنم به شرایط و موقعیت خودم ربط داره.

    با وجود اینکه هیچ تلاش فیزیکی نداشتم تنها کاری که کردم این بود که افکار و باورهامو نسبت به این قضیه تغییر دادم .وقتی من باور دارم خدای من رزق و روزی بی‌حساب میده و دنیای پر از فراوونی خلق کرده دیگه ترس و نگرانی از دست دادن چیزیو ندارم. این میشه یه ورودی مناسب دیگه که منو کلی از افکار وباورهای منفی نجات داد.

    زمانی که باور دارم همه ی قدرت ، از عان خداست .

    زمانی که باور دارم خداوند در هر لحظه مراقب و مواظب منه .

    زمانی که باور دارم بین منو و خدا تقسیم کار وجود داره و من توانایی بیش از حد نمی‌تونم داشته باشم ، باید هر جایی که نیاز پیدا کردم و احتیاج داشتم از خداوند درخواست کمک داشته باشم.

    زمانی که ترس و نگرانی‌هایی که نسبت به فرزندام دارم رو به خداوند می‌سپارم.

    همه ی اینا ینی دادن ورودیهای مناسب به ذهن .

    ایمان داشتن و پذیرفتن تمامی قوانین جهان یعنی دادن ورودیهای مناسب به ذهن.

    هممون چوب وابستگی به هر چیزیو خوردیم چ تو روابطهامون و چ تو زمینه ی مالی .

    با یادآوری خسارتهای زیادی که بابت وابستگی هامون خوردیم سعی می‌کنیم ذهنمون رو کنترل کنیم و ورودیهای مناسبی چون خداوند بهتر از من از فرد مقابلم حالا هرکی که میخاد باشه ،همسر ، فرزند ، مادر ،پدر و هر فرد دیگه ای که من به اون تعلق خاطر یا وابستگی شدیدی دارم مراقبت و مواظبت خواهد کرد منو آروم می‌کنه و باعث میشه وابستگیهامو کم کنم .

    مال دنیا هم که هر عان ممکنه از دستم بره .

    با دادن این ورودی که همه ثروت و دارایشونو به دنیای بعد نمیبرن و اینکه معلوم نیس فردایی برای ما باشه یا نه .اینکه هرچیزی موقتی و به صورت امانت پیش ماس باعث میشه در صورت حرص و طمع یا در مواقع از دست دادن و شکست مالی صبورتر باشیم و از داشته هامون درست استفاده کنیم و بیشتر از زندگی لذت ببریم.

    همین رهایی منو بخشنده تر و سخاوتمند تر می‌کنه .

    تمام افکار و باور های مثبت ، تو هر زمینه ای میشه ورودی مناسب به ذهن !

    دقیقا روح ما هم مثل جسممون نیاز به تغذیه ی مناسب داره .

    تا وقتی که با استاد آشنا نبودم درکی از مطلب نداشتم اما الان خیلی خوب می‌فهمم که چرا باید ذهن را کنترل کرد؟!

    داشتن آرامش و لذت بردن از هر لحظه ،مستلزمه کنترل ورودیهای ذهن هستش .

    به میزانی که عشق و علاقه ی واقعی نثار خودمون می‌کنیم به همون میزان راحتر ذهن رو کنترل می‌کنیم .

    چرا که دیگه دوست نداریم ورودیهای منفی تو ذهنمون باعث آزار و اذیت و رنجشمون بشه .

    اکثر ماها با داشتن افکار و باورهای منفی چنان زخمها به خودمون زدیم که نفهمیدیم چطور زندگی کردیم و روزها و ماهها و سالهای عمرمون چطور گذشت !!!!

    اتفاقاً من شروع سال جدید رو همین تغییر قرار دادم .

    اینکه کانون توجهم به هر چیزی که منو به خشم در بیاره نباشه .

    اجازه ندم هر کسی با هر طرز فکر یا هر نظر و ایده ای باعث ناراحتی من بشه .

    نه چیزیو به کسی تحمیل کنم و نه کسی چیزی به من تحمیل کنه .

    هر کسی آزاد و رها برای خودش زندگی کنه .

    بیشترین تمرکز آگاهانم، رو روی واکنش درست در مقابل تضادها گذاشتم .

    برای کنترل ذهن در برابر تضادها باید ورودی‌هایی مثل تغییر زاویه ی دید ،جهت دهی افکار مثبت ،در نظر گرفتن ایمان به قدرت خدا ،صبوری کردن ،یاد آوری اشتباهات گذشته ،دیدن نتایج در مقابل اتفاقات خوب زندگیم و…باید باشه تا من با آرامش ، اون مرحله رو بگذرونم .

    جملات و عبارتهای تاکیدی هم از ورودیهای خیلی عالی ای هستن برای کنترل ذهن .

    تکرار هر کدومشون تو هر زمینه چنان انرژی و باور قشنگی تو ذهنت میسازه که در برخورد با تضادها اگرچه تو همون لحظه نتونی خودتو کنترل کنی ولی دقایق یا ساعتی بعد حتمن میتونی خودتو آروم و متقاعد کنی و پذیرش اون اتفاق برات آسونتر و قابل فهم تر میشه .

    تو این شیش ماه تمام سعیمو کردم که به مشکلات واتفاقات ناگهانی و تضادها با استفاده از اصول قوانین جهان ، نگاه بهتری داشته باشم .اونم فقط به خاطر خودم!

    ب خاطر اینکه هرچی پیش میره بیشتر متوجه میشم هیچ چیزی ارزش غصه خوردن و حرص زدن نداره و اینکه فقط باید لذت برد.

    هیچ وقت فک نمی‌کردم به مرگ فک کنم و هر روز به ذهنم یاد آوری کنم که خوب زندگی کنم و از شرایط و موقعیتم بهترین لذتها رو ببرم چون ممکنه فردایی وجود نداشته باشه .

    که خداروشکر تا حدودی تونستم عملکرد خوبی داشته باشم .

    تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده که عملکردهای خوبی از خودم دیدم .

    پذیرش هر اتفاق و هر آدمی از مهمترین ورودیهای مناسب ذهنه که هر کسی رعایت کرد بورد کرد.

    پذیرش پذیرش پذیرش .

    پذیرش ینی تسلیم بودن !

    وقتی می پذیری ، اتفاقات بعد، بیشتر بر وفق مردات میچرخن .

    همه اینا رو مدیون استاد عزیز هستم .

    صدای استاد عزیز همیشه باعث عملکرد درستم میشه .با دیدن هر مشکلی، شنیدن چن جمله از استاد در عرض چن دقیقه نگاهتو عوض می‌کنه .

    استاد جونم خیلی دوست داشتم توضیحات دقیق تر و بیشتری می‌دادم وقت نمیکنم که تمرکز کنم .

    اگه چیزیم ننویسم حالم خراب میشه دوس دارم تا جایی که می‌تونم به اندازه ای که وقت میکنم مطلب بنویسم .

    چون می‌دونم گوش کردن و تمرکز روی نوشته ها تو درک موضوعات، خیلی بهمون کمک می‌کنه.

    استاد جونم مرسی که هستی .

    الهی باشی همیشه .

    خیلی برام عزیزی .

    خداروشکر میکنم که طبق روش شما پیش رفتن ، منو به تغییرات مثبت فوق العاده ای کشونده .

    مرسی از وجودت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمد رضا و فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 859 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز

    گام چهاردهم خانه تکانی ذهن

    خدایا شکر ات که امروز هدایتم کردی به این فایل فوق العاده

    مثل همیشه دقیقا چیزی که لازم بود بشنوم و نیازش داشتم رو امروز هم شنیدم

    خدایا شکر ات

    قانون دنیا میگه به هر چیزی توجه کنی از همون جنس وارد زندگیت میشه

    من باید آگاهانه ذهنم رو جهت بدم و تمرکز کنم روی خواسته هام و زیبایی های دنیا و اهدافم

    با تمرکز به اخبار و اتفاقات بیرونی از همون جنس وارد زندگیمون میشه و اخبار هم بیش از نود درصد راجب مسائل منفی صحبت میکنه پس طبیعیه که باید از زندگیمون حذف شه

    خدایا شکر ات

    همه چیز در دنیا تکاملیه ، من تلاش میکنم و تمرکز میکنم که ذهنم رو کنترل کنم آگاهانه و شاید اولش یکم تلاش لازم داشته باشه ولی از یه جایی به بعد زندگیم مثل استاد عزیزم اینقدری زیبا میشه که اصلا نمیتونم چیزی جز زیبایی ببینم

    خداروشکر بابت این باور های عالی ای که استاد گفتن در زمینه ی بیماری

    خدایا شکر ات برای این جهان فوق العاده ای که آفریدی

    بدن ما در حال حاضر در بالا ترین سطح خودش هست چون میلیون ها سال تکامل رو طی کرده و الان در سطحی هست که به راحتی درون خودش بهترین داروخانه وجود داره و خودش بهترین دکتر جهانه ، بالاترین سطح ایمنی و بهترین عملکرد گلبول های سفید رو داریم ، پس طبیعیه که هیچ عاملی خارج از ما نتونه صدمه ای بهمون وارد کنه

    و این تکامل حاصل تضاد هایی بوده که شکل گرفته

    تضاد ها همیشه باعث پیشرفت علم ، پیشرفت آدم ها و پیشرفت جهان شده و خداروشکر برای این روند فوق العاده ی دنیا

    و مرگ یک عامل طبیعی در دنیاست ، هیچکس تا به حال نبوده که به دنیا بیاد و زنده بمونه ، اگر وقتش شده باشه هیچکس نمیتونه جلوش رو بگیره و اگر وقتش نشده باشه هیچ کس نمیتونه کاری کنه ، پس همه ی انسان ها روزی زندگیشون در این دنیا تمام و در دنیای بعد شروع میشه که چقدر دنیای زیبایی در انتظارمون هست خدایا شکر ات

    خدایا شکر ات که هدایتم کردی به این آگاهی های فوق العاده و من هم برای پاسخ به این لطف بهشون عمل میکنم و زندگیم رو زیباتر میکنم

    خدایا شکر ات که هر لحظه من رو هدایت میکنی به ثروت ، نعمت ، سلامتی و زیبایی

    خدایا شکر ات

    خدایا شکر ات

    خدایا شکر ات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مریم باجلان گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    سلام‌ وقت همگی بخیر

    اگه بخوام از تاثیرات باورها وتشدید شدنشون تسوسط رسانه ها بگم ،مثال واضح زندگی خودم .

    از وقتی که با استاد عباس منش آشنا شدم ومتوجه شدم که تلوزیون کاکون توجه منو کنترل میکنه ،خیلی دلم میخواست که تلوزیون و حذف کنم ،ولی چون تو خانواده بود وشخصی نبود نمیتوتستم خذفش کنم .

    ولی تصمیم گرفتم آگاهانه به جاش کتاب بخونم واین گذشت وگذشت تااینکه توی یکی از اسباب کشی هامون ،همسرم تلوزیون وقت نمیکرد وصل کنه ،ومنم کاری بهش نداشتم ،واین شد که ماهها طول کشید وتلوزیون وصل نشد ،

    خیلی خوب بود ،خیلی آرامش داشتیم ،جون همسرم صبح تا شب اخبار گوش میدا واعصاب وروانش خراب نیسد وفحش میداد ،وقتی که تلوزیون نصب نبود ما خیلی آسابش داشتیم ،همین طور شد که کلا ،وبرای همیشه تلوزیون از زندگی ما حذف شد .

    اما ،اما به خاطر وجود گوشی ها همسرم از طریق گوشی اخبار رو گوش میداد ودر مورد همسرم بگم که ایشون به شدت باور ددرا که عوامل بیرونی تاثیر صد درصدی دارن توی زندگی ما .وهمش هواسسش هست کا چه انفاقی میفته ،ودائم ،دائم اخبار گوش میده ،

    واز اون طرف ایسون یه انسان خلاق وبا پشتکار عالیه ومر از انگیزه است .

    یه عالمه اختراع داره کا به ثبت رسونده وحتی اختراعی داره که توریین بادیه که برق تولید میکنه ،اونم تو باد بسیا بسیار کم .

    همسرم به خاطر باورهاش که باید این رژیم عوض بسه تا من بتونم کاری کنم یا بتونم از این توریبن استفاده کنم ،اینکه که این رژیم عوض بشه ، همیشه میگه تا این رژیم هست کسی قدر کار منو نمیدونه ،همش اخبار نگاه میکنه که کسی سر کسی کلاا گذاشته ،و……

    انواع این اتقاقات ومن شاهدم که همیشه ،طبق قانون از این دست ،اتفاقات براش میفته

    اولش دایم بهش میگفتم که این کارو نکنه ودائم سر همین مسئله دعوانون میشد ،ایشون به شدت عصبانی میشد ،

    کم کم با درک بهتر قانون ،دیگه کاری بهش نداشتم وتمرکزم رو کامل گذاشتم روی خودم وتصنیم گرفتم که خودم خالق زندگی خودم باشم

    با توحید عملی استاد بیشتر وبیستر آشنا شدم وتوجه خودم رو گذاشتم روی خودم وخدای خودم که قدرت خلق زندگیم رو به تودم داده .

    همین الان ایشون نتایج کانون توجه تودش رو میگیره ،منم نتیجه کانون توجه خودم رو .

    ومن با تمام گوست وپوست خودم توی این خونه ی خودم قانون کانون توجه رو درک کردم .

    انسانی که میتونست با این اختراعاتش دنیا رو عوض کنه ،با کانون توجهش وهمچنین باورهای شرک آلودش داره توی برزخ زندگی میکنه .

    نه تنها نتونست از این نعمت خدادادی استفاده کنه ،بلکه زندگیش از قبل بدتر وبدتر شده .

    همش حواسم هست که هر روز آگاهانه بیام نو سایت ،فایل گوش بدم ،کامنت بخونم ،از صبح که بلند میشم ،هدایتی یکی از فایل های دوره ها رو گوش میدم مینویسم وروی باورهای خودم کار میکنم .

    نتایج ام کم کم داره عوض میسه به سمت دلخواه .

    خدایا شکرت برای عمل صالح امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3857 روز

    سلام به استاد جان ها …. خدا قوت به مریم بانو جان

    و سلام به همه دوستان عباسمنشی نازنین…

    ممنون از کامنت های عااااالی تان ….

    کلی درس داره برام، مخصوصا که کنار فایل گوش کردن، میشه معجون عشق ….

    نوش جون همگی …

    گام چهاردهم:

    استاد جان یادمه تو دوران پندمیک که این فایل را گوش کردم، کلی ذوق کردم‌ و کلی کمک بود برام جهت بیرون امدن از باتلاقی که خودم برای خودم درست کرده بودم. چون من در اون دوران با پسرم تنها زندگی میکردم و همسرم در چین زندگی میکرد و به خاطرها پروازها، یک سال نتونست برگرده ایران و همدیگر را ندیدیم …. و یکم سخت تر هم کرده بود، کنترل ذهن را ….. البته که خوبی های بسیاری هم داشت، چون همسر من کلا ادم وسواس به سرماخوردگی و بیاری لست و اگر بود، ما مطمینا خیلی تحت تاثیر افکار منفی بیماری میشدیم.

    من تا اون دوران، چون اصلا نه تلویزیون داشتیم و نه تو شبکه های اجتماعی بودم، یه جورایی خیلی کنترل ذهن داشتم و کلا با آموزه های استاد، اصلا به بیماری حساس نبودم، مخصوصا بیمار شدن پسرم که مهد میرفت…. مثلا یادمه که یه زمان هایی مثلا بیماری آنفولانزا شیوع پیدا میکرد و عده زیادی بچه هاشون رو نمی آوردند مهد، ولی من میبردم و حتی مسیولین هم تعجب میکردند که من می آوردم…. و من با جدیت و باور دقیق میگفتم که ای بابا، بچه باید مریض بشه که بدنش قوی بشه دیگه … بالاخره که چی …. باید بیرون بریم، باید زندکی جریان داشته باشه ….. اما متاسفانه در اون دوران، با وجود کنترل ذهن های بسیار زیاد که داشتم، اما نقطه ضعف هایی هم داشتم که با اون دوران، زد بیرون. ترس از مرگ عزیزان …. من که تا قبل از اون، وقتی پسرم تب هم میکرد، اصلا اصلا نمیترسیدم و خودم کنترل میکردم و دکتر هم نمیبردم…. دیگه تو این دوران، با تب بچه یا خیلی چیزهای دیگه …. تنم می‌لرزید و اینجا این نقطه ضعف من زد بیرون ….. چون اخبار اینکه مثلا بچه ها با تب تو این بیماری می‌میرند رو در گرو های دوستان می‌شنیدم …. اون موقع هم که به خاطر قرنطینه شدن، روابط ادم ها در فضای مجازی بیشتر شد …. مثلا در گرو های همکاری و …. خلاصه اصلا اصلا خوب عمل نکردم و توجه هم رفت به رعایت بهداشت شدید و ترس و نگرانی و ترس از از دست دادن عزیزان مثل فرزند، مادر و پدر ….. این دوران گذشت و یکجا من به خودم اومدم که من این حال بد نگران در خود رو نمی‌خوام. نگرانی، اصلا حال من رو خوب نمیکنه ….. این فایل استاد رو شنیدم و یه قدم جهت بهبود حال دلم برداشتم ..‌‌. و یکجا بلند شدم …. با تمام دوستان که میدونستم اصلا رعایت خاصی ندارند، صحبت کردم و ازشون راهنمایی خواستم … از قصد با خودم الکل هیچ جایی نمیبردم …. خلاصه کلی رو خودم کار کردم که تونستم قدم قدم با رعایت تکامل، این افکار آزار دهنده را از خودم دور کنم . چون میدونستم که حال بد برابر است با اتفاق های بد ….. پس نجات پیدا کردم …. البته که کلا من نسبت به دوران قبل از پندمیک، رعایت بهداشتم بیشتر شد که از این موضوع تا حدودی خوشحال هستم، اما خیلی درس ها گرفتم ….

    ممنون استاد …

    استاد در این فایل از مرگ گفتبن که دقیقا اخیرا هم این پاشنه اشیل من هم دوباره زده بیرون. با بیماری سخت پدر …. سه سال دیش که به ما گفتند که پدر، بیماری سخت کبد گرفته اند و ماکسیمم 3 سال زنده میمونند …. اما من با اموزه های شما، بلد بودم که کنترل ذهن کنم و اصلا نگران نشدم. پدرم هم تا حدودی ادم مثبت و رفیقم بود و با هم کلی سفر رفتیم و حال کردیم تا از سال حدید به این طرف، همینطور رو به نزول رفت و الان هم 90 درصد روز خواب هستند و دکترها کاملا جواب کرده اند …. خلاصه که اعتراف میکنم که دوباره کم آوردم و رفتم تو فاز دلسوزی و حس بد و گاهی اخساس شدید قربانی شدن ….. و نتیجه اش را هم دریافت کردم …. معده درد و ….. من که اصلا اصلا دکتر نمیرفتم، دایم دکتر بودم …..

    خیلی رو خودم کار کردم و به خودم گفتم: شیما دوباره پاشو …. تو میتونی ….

    حالا استاد، اخیرا که من در مورد این موضوع یه حدودی بهتر شده ام و…. البته که باز هم هرزگاهی اشک از چشمانم سرازیر میشود و غصه میخورم …. اما دایما در حال رشد هستم و معده ام هم خیای بهتر است. چون از صمیم قلب از خدا درخپاست کردم ….

    همین دیشب خیلی اتفاقی با دوستی که دو سال پیش پدرشون رو از دست دادن و یهو هم بود و خیلی هم شوکه شدند، صحبت شد و کلی از اینکه چطور مرگ پدرشون رو پذیرفته اند صحبت کرد و چقدر برای من درس داشت و امروز هم که شما در این فایل از مرگ گفتین که اصلا چیز عجیب غریب نیست و یه امر خیلی طبیعی است و هر کسی به یه شکلی میمیرد ..‌. باز هم برای من تو این شرایط، کلی درس داشت و به اینجا رسیدم که شیما بانو، تو در خواست کردی که خدایا درک و فهمم رو از این دوران، بیشتر کن …. ظرفم رو بزرگ تر کن …. پذیرشم رو بالاتر ببر …. خدا جون به من بیاموز …. و چطور خدا داره جواب هات رو میده …. این ها اتفاقی نیست …. فرستادن فرکانس منه ….

    استاد جان، من در این دوران دارم کنترل ذهن میکنم. مثلا دایما شکرگزاری میکنم از دوران خوبی که از دوران کودکی تا به الان با پدرم داشته ام و عشق میکنم از یاداوری این دوران، یا مثلا سپاسگذاری میکنم از اینکه بیماری پدر طوری است که درد نمیکشد، یا سپاسگذاری میکنم که پدرم فرزندان بسیار خوبی داره که همشون الان دارن به پدرشون عشق میورزند و خدمت میکنند… اینکه پدرم اصلا تو مخارج درمانشون، محتاج کسی نیست و کلی ثروت داره برای خودش که میشه حتی بفروشیم، جهت مخارج درمانشون … اینکه پدری داشته ام که خیلی بهم محبت کرده و قدردانش هستم …. و خیلی سپاسگذاری های دیگه …..که کلی در کنترل ذهنم بهم کمک میکنه و دایما میگم که خداوندا، من راضی ام به آن چه که تو راضی هستی …

    به امید خدا جون که این درس هایی که میگیریم را در زندکی عمل کنیم که به نفع خودمون است و بس ….

    در پناه حق

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1295 روز

    به نام خدای هدایتگر

    یه نکته ای که برام تو این فایل بود اونجا بود که استاد گفتن اگر اوضاع خوب نیست بدون که ورودی های ذهنت رو کنترل نکردی

    حالا تو هر جنبه ای این صدق میکنه

    وارد یه کاری شدم و بهم پیشنهادی شده که باهاشون همکاری کنم

    ولی من مشتری زیادی ندارم

    اوضاع اونجور که میخام خوب نیست پس یعنی ورودی ذهنم کنترل نشده

    و میدونم بیشتر این ورودی از گفتگو هائیکه با خودم میگم و بیشتر این گفتگو ها بر اثر وردی هایی که قبلا دادم

    و حالا کار من اینه که اینا رو مدیریت کنم

    و افکاری رو با خودم مرور کنم که بهم احساس بهتر بده و توجه ام رو ببره رو خواسته

    وقتی قانون جهان اینه که به هر چیزی توجه کنی از همون جنس وارد زندگیت میشه

    خدایا شکرت برای این خونه تکونی ذهن

    ممنونم استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 950 روز

    بنام خدای مهربان!

    سلام به تمام عزیزانم!

    گام 14 ام /خانه تکانی ذهن

    کنترل ورودی های ذهنم

    خدارا سپاسگذارم که توانستم از مطالب بی‌نظیر گام 14 ام هم استفاده کنم.

    کسی که بتواند ذهنش را کنترل کند می‌تواند زندگی اش را کنترل کند.

    این جمله را باید با آب طلا نویشت.

    چقدر مهم هست کنترل ذهن ومن این را به وضوع توی زندگیم دیدم.

    من مدت بیشتر از یک سال میشه که عضو سایت الهی و این مسیر زیبا هستم.

    قب از آشنایی با قوانین توی یسری موضوعات کنترل ذهن خوبی داشتم و باورهای درست داشتم.

    مثلا درقسمت سلامتی باور های درستی دارم و خدارا شکررر از لحاظ سلامتی خیلی خوبم با وجود جسم لاغری که دارم ولی انرژی جسمانی خوبی دارم.

    من مدت هاست که حتی یه دونه قرص مصرف نکردم. مدت هاست که حتی سرما خوردگی معمولی هم نداشتم وبابتش خدارا سپاس گذارم.

    تا جایکه یادم میاد من حتی یه آمپول هم تزریق نکردم البته از زمانیکه یادم میاد.

    5 سال قبل زمانیکه کرونا اومد من افغانستان بودم.

    خیلی از مردم ترس داشتن ازین بیماری ولی من توجه نمی‌کردم باورش نکردم.

    با خودم میگفتم اگر هم کرونا بگیرم قطعا که خوب میشم چون بدنم قوی هست.

    و دقیقا همون اتفاق افتاد.

    من یکی دو روز طب داشتم و بدن درد بدون اینکه دکتر برم یا دارویی استفاده کنم خدارا هزارن مرتبه شکر دوباره صحتمند شدم…

    ولی دریکسری از قسمت ها واقعا کنترل ذهن برام سخته و خیلی نیاز هست مهارت کنترل ذهن را یاد بگیرم.

    یه موضوعی رو که من خیلی درک کردم از اموزشات استاد عزیزم بحث مدار ها و بحث ورودی ها هست.

    من از روزیکه شروع کردم به کار کردن روی باورهام بحث مدار هارا به وضوع درک کردم.

    درک کردم که چجوری به راحتی جدا شدم از افرادی که همدار با من نیستن

    درک کردم که چجوری نزدیک شدم با افرادی که همدار با همن هستن حتی افرادی که فرسنگ هاازم دور هستن ولی باهاشون در ارتباط هستم..!

    خدایا هزاران بار شکرت.

    موضوع بعدی رو که خوب درک کردم بحث ورودی ها دهن هست.

    ورودی های که در طول شبانه روز به خورد ذهن مان میدیم.

    من از موقع که روی باورهام کار میکنم به وضوع متوجه میشم که وقتی حرف منفی میشنوم ویا موضوعاتی که درتضاد هستن با قوانین جهان و برام احساس بدی میدن ذهنم سریع آلارم میده و من متوجه میشم که در مسیر درست دراون لحظه نیستم و سریع خودم رو جم وجور میکنم.

    خیلی جا داره که روی خودم کار کنم ولی همینکه میتونم مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم این برایم خیلی ارزشمند هست ومن تا آخر عمرم این مشیر زیبا را ادامه خواهم داد.

    خدایا سپاسگذارم….

    درپناه خدا باشید عزیزانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    بنام خداوند هدایتگرم

    خدایا هرآنچه در زندگی دارم تو به من دادی و همه از آن توست

    سلام به استاد و مریم عزیز و بنده خوب خدا ک داری این متن میخونی

    استاد ازتون سپاسگزارم ک الگوی عملی هستی برای تمام آنچه ک به ما می آموزید

    سپاسگزارم برای این همه عشق و آگاهی ک در اختیار ما قرار میدید

    باید اقدام کردی باشی و یا داستان زندگی آدم های زیادی خونده باشی تا وقتی صحبت های استاد میشنوی هر بار مثل ی تیکه گمشده پازل تو ذهنت تو ذهنت میشه و اونو تکمیل میکنه

    خداروشکر میکنم شرایط به گونه ای برای من رقم خورده ک از اول زندگی مشترکم تلویزیون تو خونه ما روشن نشد و تمرکز من و عزیز دلم روی خودمون بود

    من همیشه از بچگی حسرت آدم ها علی الخصوص پدر و مادر هایی میخوردم ک وقتی بچه هاشون ی اشتباهی انجام میدن در کمال خونسردی، خیلی منطقی و درست اشتباه فرزندشون بهش میگم و خونسردی خودشون حفظ میکنن و داد و بیداد نمیکنن همیشه دوست داشتم خودم در تمام موارد همچین شخصیتی داشته باشم ک به اتفاقات واکنش منفی نشون ندم تا حین چالشی ک برام بوجود اومد کم کم با تضادهایی ک دیدم این موارد کامل لمس کردم و خیلی بهتر شدم اما چون پاشنه آشیل هست هنوز باید روش کار کنم و انتهایی نداره

    من از این فایل این چندتا مورد خیلی برام پررنگ بود :

    * باید بتونم کنترل ذهن کنم و واکنش نشون ندم به شرایط بیرونی مثل اینکه اگر چکم برگشت خورده باید سعی کنم ناراحت نشم اگر ماشینم پنچر میشه سعی کنم ناراحت نشم و از زاویه دیگه بهش نگاه کنم تا هرطور شده حسم خوب نگه دارم

    * این قانون همیشه باید به خودم بگم ک افکار من اتفاقات رقم میزنه ن عوامل بیرونی یا افراد دیگه

    *ترس و نجواها برای همه بوده و هست و کنترل اون کار راحتی نبوده و هیچ وقت هم نیست و به میزانی ک تمرین کنم میتونم بهتر عمل کنم و آگاه باشم ک ممکنه دیگران نتونن ذهنشون کنترل کنند و پیش اومده ک منم نتونستم ذهنم کنترل کنم

    اما اگر بتونم ذهنم کنترل کنم میتونم زندگیم و شرایط به ظاهر بد کنترل کنم

    فرکانس ها و باورها وقتی تکرار میشن اتفاقات فیزیکی زندگی منو خلق می‌کنند

    *اگر روی ورودی هام کار کنم هر روز باید انتظار اتفاقات عالی در زندگیم داشته باشم و اگر نیفته اونوقت باید تلنگر به خودم بزنم ک دارم ی جایی کم کاری میکنم

    مرگ ی اتفاق طبیعی برای همه هست و وقتی زمانش برسه اتفاق خواهد افتاد

    من همیشه وقتی افراد میبینم ک خیلی تعجب میکنن یا ناراحت میشن از فوت یک نفر و میگن ک جوون بود یا سالم بود چرا مرد خندم میگیره و گیش خودم میگم مگه قراره همیشه زنده باشه هر کسی به ی طریقی وقتی مرگش برسه باید بره

    و بزرگترین دستاورد و لذت زندگی بنظرم همینکه وقتی مرگت فرا رسید آماده باشی و نگم ک کاش زمان بیشتری داشتم یا کاش فلان کار انجام داده بودم

    من خودم روی ورودی هام خیلی حساسم و این بازخورد از اطرافیانم زیاد میگیرم چرا تو جمع ها زیاد شرکت نمیکنی و باهرکسی ارتباط نمیگیری و من نمیتونم بپذیرم ک فرصت زندگی کردنی ک خدا بهم داده بابت هرچیزی بخوام هدر بدم ترجیح میدم روی خودم و در تنهایی کار کنم تا زندگی ک میخام خلق کنم

    دوره عزت نفس اولین محصولی بود ک خریدم و واقعا الان متوجه میشم ک هربار ک گوش میدم چقدر رشد میکنم ازت استاد و خانم شایسته خیلی ممنونم از این همه کیفیت بالای محصولات

    از خدا میخام کمکم کنه تا بتونم بنده شکرگزارش باشم و سهم خودم بتونم انجام بدم و قدم هایی ک بهم گفته میشه و بردارم

    همه ما تکه از وجود خدا هستیم، خودم و شما رو به آغوش پر از نعمت و آرامش خدا می‌سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 773 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به همه

    گام سیزدهم از آگاهی های ناب پروژه خانه تکانی ذهن

    من هم همیشه این را شنیدیم که میگن در شرایط حساس کنونی فلان شخص وفات کرد و شرایط دولت خیلی حساس شده اکنون ،یک نکته جالب اینجاست که اگر از آن شرایط به گفته خودشان سخت هم بگذرند چند ماه بعد میگن همان شرایط بسیار خوب بود و یک متل هم بین ما افغانها است که میگن روز بدتریست یعنی هر روز که میگذره اوضاع بد تر شده می‌رود در حالیکه من هر روز خوشحال‌تر و شکر گذار میشم و هنوزم جا دارم و هر روز حالم خوب و خوبتر است .

    دنیای ما دنیای فرکانسی است اگر حال خوب داری و بلخصوص در شرایط ناراحت کننده میتوانی با این باور که من هستم که شرایط زنده گی ام را رقم میزنم و یا هم با کنترول خودم میتوانم دنیاییم را کنترل کنم ، خودت را کنترول کنی یعنی در مسیر درست قرار داری که اکثرا نمی‌توانند و به همین دلیل هم همیشه هم خوب نیستند هر باریکه می‌بینم شان حالشان بد و بدتر از قبل است چون فکر میکنند کنترلی روی ورودی های خود ندارند در حالیکه ما می‌توانم با در نظر نگرفتن و نادیده گرفتن اتفاقات بد از تکرار چندین بار آنها جلوگیری کنیم و تحت هیچ عنوانی و اتفاقی حال خود مارا بد نکنیم گر چه کار راحت نیست اما نیاز به تمرین دارد .

    دوری کردن از تلویزیون و اخبار می‌تواند یکی از راهکار های خوبی باشد برای کنترل ورودی های ذهن ،چند روز قبل که یک ناخواسته در کشور م اتفاق افتاده بود همه تلویزیون‌ها حتما در مورد ش گفته بودند و من چون مدتهاست خبر ندارم از تلویزیون و این مسائل، ناخواسته از زبان خواهرم شنیدم که یک اتفاق بد اقتاده ، اصلا پیگیرش نشدم حالا نه اینکه من آدم بی درک استم و این صحبت‌ها، خوب منطق خیلی ساده داره آنهاییکه شنیده اند و غصه خوردن چی کردند که منم غصه بخورم .

    چرا همیشه رسانه ها در مورد منفی ها صحبت می‌کنند، به دلیل اینکه اولا قانون نمی‌دانند و دوما اینکه اکثریت جامعه منفی است و دنبال همچین موضوعات اند .

    ورودی های نامناسب ذهن خود را می‌توانیم شبه غذاهای غیرصحی کرم داری بدانیم که به ذهن خود می‌دهیم.در حالیکه ورودی های نامناسب ذهن به مراتب سمی تر از غذاهای غیر صحی است پس چگونه می‌توانیم همچین غذای را بخوریم .

    یاد بگیریم که دلیل اصلی بدبختی های زنده گی مارا خود ما بدانیم ما استیم که با ورودی های نامناسب به ذهن ما باعث اتفاقات بد در زنده گی ما می‌شویم . اگر اتفاق بدی در زنده گیم رخ می‌دهد من باعث شدم چون قبلا ورودی هایم را کنترول میکردم .

    یکی از باور های بسیار خوب در حوزه سلامتی اینست که من دارای سیستم ایمنی قوی استم که به آسانی میتواند میکروب ها را از بین ببرد و و یکی از باور های من اینست که من هیچوقت مریض نمیشوم و این هم بارها برایم ثابت شده اگر در مسیری درست باشم واقعا هم که مریض نمی‌شوم اما اگر اندکی از مسیر برایم خودم واضح میدانم که بدنم واکنش نشان داده . چون ذهن تاثیر مستقیم بالای بدن است .

    مرگ کاملا یک حادثه طبیعی‌ست، باور های درست در مورد مرگ داشته باشیم .

    تشکر میکنم از استاد عزیزم بخاطر این همه آگاهی که برای ما منتقل می‌کنند و همچنان از خانم شایسته عزیز .

    خدایا شکرت بابت اینهمه آگاهی که در این فایل بود

    در پناه الله رحمان و رحیم باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    قدم چهاردهم خانه تکانی ذهن:::کنترل ورودی های ذهن

    تفاوت توانایی ام در کنترل ذهنم در روزهای مختلف را با واکنش افراد در گفتگوهاشون با خودم واحساسی که در اون لحظه تجربه میکنم،، متوجه می شوم

    اینکه به رفتار افراد وشرایطی که بیرون از من اتفاق میفته،،طوری نگاه کنم که بتونم نجواهای ذهنی ام را برای ،،،واکنش نشان دادن یا اظهار دانایی کردن،،،کنترل کنم واحساس بهتری نسبت به روزهای قبلم داشته باشم ،،آرامش بیشتری بهم میده وکمکم میکنه نازیبایی رفتاری وگفتاری کمتری تجربه کنم‌

    وقتی نا آگاهانه تمرکزم رو نجواهای ذهنی باشه که از صبح در گفتگو با دیگران ویا شرایطی که پیش اومده ،،باشه،،که نسبت به قبل آگاهانه‌تر رخ می‌دهد، ،،،متوجه میشم که انرژی ام وتمرکزم روی حال خوب خودم، مثل زمانی که مکررا با گوش کردن فایلها ونوشتن در مورد درکی که از اونها دارم،،،نیست وبعد از اون عدم کنترل ذهنم،،رفتارها واتفاقاتی رو تجربه میکنم،،هرچند کمرنگ تر از قبل، ،،ولی تمرکز من رو از روی خودم برمی‌داره

    وبالعکس وقتی از صبح با گوش کردن فایلهای توحیدی ونوشتن اتفاقات وشرایطی که دوست دارم تجربه کنم وتجسم رخ دادن اونها،،متمرکز هستم،،هم کارهام راحت تر انجام میشه،هم ارتباطات وشرایط زیباتری رو تجربه می‌کنم، ،ولی بارها پیش اومده که روند خوب پیش رفتن برام عادی شده وتوجه تغییرات کوچک نشدم،،ووقتی با بی توجهی ورودیهای نامناسب کوچکی رو دریافت کردم اون تغییرات برام ملموس تر شده وآگاهانه تر به نوشتن وتمرکز روی خودم ادامه دادم

    زندگی من داره با ذهنم وافکارم وباورهام وفرکانسهایی که هر لحظه ارسال می‌کنم، ،شکل میگیره واتفاقات رقم میخوره، ،که بارها متوجه شدم که رفتارها وگفتارم،،، هر چند توجیه ذهنی که دارم در موردشون قشنگه ولی،، نتیجه اش باور کمبودی هست که هر روز در گفتگوها وارتباطاتی که تجربه میکنم به خورد ذهنم میره وکنترل ذهنم سخته وانرژی زیادی می‌گیره

    وقتی فرکانس های من در مورد موضوعات بیرونی باشه،،که اغلب ناراحت کننده هست،،اتفاقی که میفته اینه که تجربیات طول روز من وبعد از اون اگر کنترل ذهنم رو بدست نگیرم، ،،از جنس همون فرکانس رو جهان برام رقم میزنه، ،چون خودم با توجه کردن آگاهانه یا نا آگاهانه ازش استقبال کردم

    برای همین زندگی اکثر افرادی که حول وحوش مون هستند مثل هم هست وهر روز وهر لحظه این روند ادامه داره

    کنترل ذهن رو میشه آگاهانه هرچند سخت انجام داد،هرچند بارها در ارتباط با افراد به ویژه فرزندم کیفیت کنترل ذهنم ودقتم کم شده ولی آگاه تر از قبل سعی میکنم راهکاری برای تمرکزم روی خودم

    پیدا کنم،وبهتر از قبل نجواهای ذهنی وترس هام رو می‌فهمم ووقتی که بهتر عمل میکنم،بهتر هم نتیجه میگیرم وبهتر از قبلم عمل میکنم وادامه میدم ومهارتم بیشتر میشه

    وقتی می‌پذیرم که همیشه چالش ها هستند ومن باید قوی‌تر بشم تا با نتایجی که بهتر از قبل خلق می‌کنم( با تکرار این روند بهتر درک میکنم که افراد دیگه هم مثل من ممکنه گاهی نتوانند خوب ذهنشون رو کنترل کنند واتفاقات وشرایطی پیش بیاد که خیلی باب میل من نیست وچه بسا ممکنه واکنشی عمل کردن من رو تشدید کنه )،،ویادآوری این قضیه که من هم ممکنه گاهی نتونم خوب ذهنم رو کنترل کنم،کمک میکنه هم خودم وهم دیگران رو بهتر درک کنم وبپذیرم ورهاتر باشم وبدون سخت گرفتن به خودم ،با بیاد آوردن مواردی که بهتر عمل کردم ونتایج خوبی بعدش رخ داده،احساس خوبم رو حفظ کنم

    آگاهانه که از اخبار وگفتگوهایی که نجواهای ذهنی من رو تشدید میکنه واحساسم رو بد میکنه،دوری میکنم ونمیشنوم وتوجه ام رو روی نوشتن وگوش کردن وتجسم کردن چیزهایی که دوست دارم میذارم ومیپذیرم بقیه هرجور دوست دارند عمل کنند ومن هم اونجوری که دوست دارم به روش خودم ادامه میدم،با استرس کمتری حال خوب بیشتر وروان شدن انجام کارهام رو تجربه میکنم

    از زمانی که تلویزیون نمیبینم ،گاهی با فرزندم انیمیشن هایی می‌بینیم وپیامهاش رو بهم یادآوری میکنیم که اخیرا ربات وحشی رو دیدیم واز اول فیلم پیامهاش رو با دقت وتمرکز پسرم میگفت ومن لذت می‌بردم وشکر گزاری می‌کردم

    وای کاش خوراک هر لحظه ذهن من یادآوری این پیام‌های تغییر کردن خودم در راستای تغییر دیدگاهم با توجه به اتفاقات حول وحوشم در هر لحظه باشه ورسالتم برای خلق آرامش بیشتر رو بهتر از قبل انجام بدم

    وقتی کانون توجه من رو افراد بیرونی بدست می‌گیرند، من در خدمت اونها هستم وطبق میل وگفتار اونها عمل میکنم وترس هام هر لحظه بیشتر میشه وبیشتر می‌پذیرم که همینه که هست

    ومن توانایی برای تغییرش ندارم وبا شرک ورزیدن

    الهامات خداوند رو دریافت نمیکنم،،ولی وقتی آگاهانه کوچکترین قدمی برای دریافت الهامات با توجه به احساسم در هر لحظه بر میدارم، شرایط واتفاقات بیرونی بسیج می‌شوند که من به این احساس خوبم توجه بیشتری کنم وبیشتر از مسیرم به سمت خواسته هام لذت ببرم

    وبا توجه کردن ،به این روند بهتر می‌فهمم که افراد خودشون متوجه نیستند ونمیدونند چه آسیبی به خودشون وبه دیگران با این تمرکز روی نازیبایی ها می‌زنند ومن که نسبت به قبل خودم آگاه‌تر شدم باید فقط وفقط تمرکزم روی خودم باشه تا قوی‌تر از قبلم عمل کنم

    این روند بهبود جهان در هر لحظه،، وفراوانی زیبایی ها وموقعیت های بیشتر برای رشد وشکوفایی بهتر از قبل، (برای خلق تغییرات بزرگ وجهانی زیباتر با تسهیلات بیشتر در زمینه های مختلف، ،،بدنبال مواجه شدن با تضادهای مختلف چه بیماری‌ها، ،چه حوادث طبیعی، که نارسایی ها وناسالمی ها رو از بین میبره )کمک میکنه زیبایی وقدرت وتوان بیشتر در موجودات وانسان ها با تغییرات جدیدی که رخ میده،اتفاق بیفته وراحت تر از قبل آرامش بیشتری برای خلق شکوفایی وتوانایی های بشر رخ بده وبه خواسته هاش که تسخیر زمین وآسمانها ست نزدیک‌تر بشه

    وتوجه آگاهانه من به این آگاهی، کمکم میکنه بهتر تضادهای زندگی ام را بپذیرم وتغییر نگاهم را آگاهانه در برخورد با چالش‌ها از زاویه دید طرف مقابلم انجام بدم تا آرامش بیشتری تجربه کنم

    وبهتر از قبل بپذیرم که من توانایی کنترل ذهنم را در هر شرایطی دارم فقط باید با صبوری تکاملم رو طی کنم تا این روند خود آگاهی با عملکرد بهتر ادامه پیدا کنه ومتوقف نشه

    ودر خصوص این بیماری وکنترل ذهن،افرادی رو شاهد بودم که علی رغم اینکه گفته بودند هیچ راهی برای بهبودشون نیست با تمرکزشون روی تمرین های تنفسی واحساس خوبشون به خوبی درمان شدند وهمین قضیه واین تضاد باعث رشد وپیشرفت وجسارت بیشترشون برای حل مسائل زندگیشون شد والان از نظر شخصیتی تغییرات محسوسی نسبت به قبل دارند وموفق تر عمل می‌کنند وبخصوص اینکه رهاتر هستند وگذرا بودن شرایط زندگی رو بهتر پذیرفتند وافراد شادتری نسبت به قبل هستند وقابل تحسین هستند

    ولی از اونجایی که ما فراموشکار هستیم این معجزات وزیبایی ها وتغییرات رو براحتی یادمون میره ومجدد ذهنمون در معرض ورودی‌های نامناسب با هر اتفاقی در بیرون از ما قرار میگیره واین سیکل ادامه داره،،مگر اینکه آگاهانه خودمون رو از این سیکل با تمرکزمون روی ورودی های مناسب با شکر گزاری معجزات زندگی‌مون که با کنترل ورودی هامون خلق کردیم،،قرار بدیم وتغییرات کوچک رو ببینیم وادامه بدیم

    الان گفتگوهام با دوستانم واطرافیانم در مسیر اتفاقات زیبایی که دوست داریم تجربه کنیم،بیشتر از قبله واحساس خوب بیشتری در طول روز دارم

    واین روند تغییر رو به بهبودم رو به خودم یادآوری میکنم تا فاصله فرکانسی ام برای قدرت گرفتن تا خلق نتیجه ای که دوست دارم خلق کنم رو راحت تر طی کنم

    اینکه هدایت میشم به ارتباط گرفتن با افرادی که در مسیر تغییرم وخلق توانایی‌هام برای تجربه مهارت جدید که قبلا مقاومت‌ داشتم ولی الان روزانه بهش فکر میکنم وقدم بر میدارم،،نشون میده که دارم تغییر میکنم وحس خوبی بهم میده که مقاومتم کمتر شده،،هرچند ذره ذره تغییر روزانه ام وادامه این روند کمک میکنه تا تجربه ،،،تفاوت از زمین تا آسمان نتایجم نسبت به قبل خودم،،،رو رقم بزنم

    ووقتی من تفاوت عملکردم نسبت به قبلم خیلی محسوس باشه،،کوچکترین تضاد ومسئله ناجالبی

    آلارم واضح تری بهم نشون میده،،،که کنترل ورودیهام خوب انجام نشده ،،واین مسیر با بزرگ شدن ظرف وجودیم برام واضح تر میشه وزیبایی ها رو با شکر گزاری بیشتر وموثر تر برای احساس خوبم می‌بینم ،،،ونیاز به فرکانس ثابت با کنترل ذهنم در هر لحظه داره تا به فرکانس خلق کننده خواسته من با طی شدن فاصله فرکانسی ام برسه

    وبدنبال احساس خوبی که تجربه میکنم

    منتظر اتفاقات خوب بیشتر میشم

    واین مستلزم اینه که به خودم هر لحظه یادآوری کنم که من فقط خالق زندگی خودم هستم

    وفقط میتونم به سمت خواسته های خودم با احساس خوبم حرکت کنم وهیچ توانایی برای خلق خواسته های دیگران( با دیدگاهی که در مسیر زیبایی ها دارم) ،،،ندارم ،،،،فقط با نتایجم میتونم تاثیر گذار باشم،،،،وبا تغییر باورهایی که برای خودم ایجاد میکنم، ،ناخودآگاه درخواست افراد هم برای کمک بهشون از من کمتر میشه ومن فرصت بیشتری برای خودم وتثبیت فرکانسم با فاصله فرکانسی کوتاه‌تر خلق می‌کنم

    این قانون جهان را باید بپذیرم که اگر تغییر نکنم وضعیف باشم زیر چرخ دنده‌های جهان وتغییرات رو به پیشرفت وبهبودی دائمی اش له می‌شوم

    وهمیشه قویترها در مسیر تغییر وتکامل جهان زنده موندن وبا بهبودشون زیبایی های جهان هم بیشتر شده وباعث رشد وشکوفایی در زمینه‌های مختلف شدند که اولین کسی که منتفع شده خودشون بودند

    اینکه توجه کنم به توانایی ذهنم وتاثیر کاملش روی جسمم، ،آگاهانه تر از قبل شکر گزار سلامتی جسمم ،،،با احساس خوبی که خلق می‌کنم وبا تمرکزم روی زیبایی های زندگیم بیشتر تجربه اش میکنم،،،هستم

    این باور واین نگاه،، که من باید همیشه سلامت وقوی باشم تا بتونم الگوی خوبی برای فرزندم باشم،چون وقتی برای بیمار شدن وهدر دادن انرژی ام ندارم وباید تمرکزم روی خودم واستفاده کردن از هرفرصتی برای نوشتن وگوش کردن آگاهی ها با تمرکز بالا باشه وهر روزم باید بهتر از قبلم باشه،،،،کمکم کرده که روی کسی حساب نکنم وخودم رو موظف میدونم که سلامت باشم وتغذیه مفیدی داشته باشم وبرای بهتر شدن این باورم باید تغذیه ذهنم هم با ورودی‌های مناسب خوب باشه وسعی میکنم بهتر از قبلم باشم

    بدنبال آشنایی با استاد وحضورم در این سایت ترسم از مرگ خیلی کمرنگ شده،،ولی دوست دارم خواسته هام رو در راستای توانمندی ام برای خلق شرایط زندگی ام قبل از مرگم را تجربه کنم وبا ایمان قوی‌تری نسبت به الان آرامش بیشتری رو تجربه کنم‌( همینطور که الان ایمان وآرامشم نسبت به قبل خودم بیشتر شده)

    ویادآوری اینکه برگی بدون اذن خداوند روی زمین نمی افته کمکمون میکنه کمتر از قبل نگران عزیزانمون وخودمون برای مواجه با اتفاقات ناگوار باشیم وبپذیریم که تنها موردی که عدم رخ دادش در اختیار ما نیست مرگ هست،،وگرنه با کنترل ذهنمون در راستای توانایی که خداوند بهمون داده با طی کردن تکاملمون به هر خواسته دیگری می‌تونیم برسیم ودر زندگی‌مون خلقش کنیم ولذت ببریم از این خلق واحساس خوبمون در مسیر خلق کردنش،،وهر روز زیبایی های بیشتر واتفاقات جالب ومعجزات بیشتر از قبل مون روتجربه کنیم

    هر زمانی که افراد با محدودیتی مواجه میشن که کنترل ذهن براشون سخت میشه ،،، مثل،،، شرایط قرنطینه در زمان بیماری،،یا محدودیت حضور در زندان،،،یا گیر افتادن در موقعیتی که ذهن نازیبایی ها رو هر لحظه یادآوری می‌کنه، ،،اگر فرد بتونه جدا از اکثریت جمع ،،که با غالب شدن ترس با نجواهای ذهنی خودشون رو به سمت نابودی میبرن،،ذهنش رو کنترل کنه وبدونه که همیشه راهی هست که از این موقعیت سخت نجات پیداکنه،وروش متمرکز بشه، ،مطمئنا اون آرامش واحساس خوب اتفاقات زیباتری رو براش رقم میزنه که خودش وبقیه فکر می‌کنند معجزه رخ داده،،مثل بهبود خیلی از افراد از بیماری زمان قرنطینه، با احساس رهایی که خلق کردند وبه ترسشون غلبه کردند

    وهمین زمان که اکثرا روی حاشیه ها متمرکز هستند،بهترین زمان جدا شدن از اکثریت جامعه ،وحرکت کردن به سمت خواسته ها وچیزهای قشنگ زندگی وقویتر شدن ،هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      حمید حقانی گفته:
      مدت عضویت: 1687 روز

      درود بر شما که اینقدر زیبا حرف دلتان را به زبان جاری کردید و به اشتراک گذاشتین باشد که چراغ راه کسانی باشد که دنبال روزنه ای نور هستند تا به سمت ان حرکت کند و روز به روز روشنایی را بیشتر تجربه کنند. شما خالصانه و بدون نقاب حرف زدید. اری کنترل ذهن در زمان سختی مشکل است ولی این هنر ماست که با مهارت پیدا کردن در این راستا بتوانیم عضله کنترل ذهن و رسیدن به حال خوب را در خودمان پرورش دهیم و بتوانیم رشد و تعالی پیدا کنیم. زندگی همیشه با چالش است و این هنر ماست که با چالشها روبرو شوییم و حل کنیم تا رشد کنیم یا اینکه از مشکلات و چالشها فرار کنیم و روز به روز سقوط بیشتری را تجربه کنیم و یا به قول شما زیر چرخ دنده های جهان له شوییم. هدف از آفرینش آگاهی هست وگرنه همه این دنیا خوابی بیش نیست و این خواب بالاخره تمام می شود‌. کنترل ذهن همیشگی است و نجوای ذهن دایم ما را محاصره میکند. ولی با مهارتی که شما قدم در ان راه گذاشته اید کم کم می توان نجوای ذهن را ساکت کرد و ندای قلب که صدای خذاست را جایگزین کرد و در هر شرایطی بتوانیم تجربه ارامش را داشه باشیم. پیروز و سربلند باشیید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا جوهری گفته:
        مدت عضویت: 2198 روز

        سلام به شما دوست عزیز

        سپاسگزارم از وقتی که گذاشتین وکامنت رو خوندین

        این قسمت از دیدگاهتون رو مکررا باید مد نظر قرار بدم ویادآوری کنم

        کنترل ذهن همیشگی است ونجوای ذهن دائم ما را محاصره می‌کند

        می توان نجوای ذهن را ساکت کرد وندای قلب که صدای خداست را جایگزین کرد

        ودر هر شرایطی تجربه آرامش را داشته باشیم

        سر بلند وپیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: