اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنده بااجازه استادمیخواستم به یک نکته بی نهایت کلیدی که درزندگی همه ماانسانهاتاثیرداره اشاره کنم
دوستان عزیزاستادعباس منش این همه فایلهای باارزش روایجادکرده که به مااین نکته کلیدی رونشان بده واونم کنترل ذهن هست بله عزیزای دلم همه چی ذهنمان هست بنده اززمان عشق من کرونا اومدبامطالعه زیادقرآن وکتابهای باارزش متوجه شدم همه چی باکنترل ذهن به دست میادحالا چراکروناعشق منه بخاطراینکه فرصتی برام ایجادشدتاذهنم روکنترل کنم وزندگیم روازجهنم به بهشت تبدیل
کنم ..دوستانی که بنده رومیشناسندیاپیگیری میکنندمیدونندبنده فقط ازفایلهای رایگان استادتمام زندگیم تغییرچشمگیری کردازمحل زندگیم وکارتفریح بارم وسلامتی کامل وعشق وروابط م ومعنویت وتوحیدوهمه وهمه عالی شد چون کنترل ذهنم روبدست گرفتم
بله عزیزای دلم کنترل ذهنت در نهایت درتمام مراحل زندگیمون مهم است وهمچنین احساس مون…ببخشیداستادعزیزم بنده اول این حرفهارو به خودم گفتم بعدعزیزای دلم//
برای ما در این دنیا و در آخرت، (زندگی) خوبی مقرّر فرما؛ که ما به درگاهت بازگشتهایم.» فرمود: «عذابم را (بر اساس عدالت،) به هر کس که بخواهم، میرسانم، و(گسترهی) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است. بنابراین، آن را برای کسانی که خود را (از خشم خدا) حفظ میکنند و (از مال خود) انفاق میکنند (چه واجب باشد و چه مستحب) و کسانی که به آیات و نشانههای ما ایمان دارند، بیشک مقرّر خواهم کرد.»؛
أعراف – 156
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم خداوند را هزاران مرتبه شکر بابت یک فرصت دیگر الهی شکرت
روز چهاردهم
کنترل ذهن
کنترل ذهن کاری است همه افراد انجام داده نمی تواند خییلی از افراد جامعه هستند که خییلی زود به اتفاقات واکنش نشان می دهد
و جهان هم به واکنش های آن پاسخ می دهد و این طوری یک سیکل اتفاقات بد را در زندگی خود خلق می کند
رسانه ها
رسانه ها همیشه درباره موضوعات ناجالب صحبت می کند و غذا نادرست را تحویل ما می دهد و خییلی از افرادی که اخبار و در شبکه های اجتماعی فعال هستند بخاطری اینه دنبال این موضوعات هستند و این با منی که می خواهم زندگی ام را با افکارم خلق کنم فرق می کند و من باید غذا درست به ذهنم بدم دنبال اتفاقات عالی باشم و همیشه سپاسگزار خداوند باشم
زندگی خییلی از افراد به این شکل است اصلا نمی فهمیند به کجا روان هستند و همیشه می خواهند بقیه را مقصر بداند به هر خودشان
تکامل
همه چیز به واسطه تکامل به وجود آمده و این مهم ترین قانون است که باید بدانیم
همیشه دوست داشتم وقتی توی صفی ایستادم، فاصله های منظمی رو ببینم که فقط برای احترام به همدیگه رعایت می کنیم نه برای جلوگیری از بیمار شدن.
دوست داشتم اونی که همیشه از نظافت و تمیزی خونه ش می گه، مراقب باشه که توی کوچه بازار چیزی نریزه، تا مبادا کمری برای برداشتن زباله های اون خم شه.
…. این روزا شاهد خیلی چیزا بودم. خیلی چیزایی که می تونستیم از قبل رعایت کنیم تا جهان…. ما رو مجبور نکنه….. .
آررره. اون نقطه چینا فقط برای اینه که چند ثانیه و فقط چند ثانیه …. فکر کنیم.
این روزام می گذره و ما یادمون می ره یه روزی حسرت دست دادن و بوسیدن دوست داشتنی های زندگیمون داشتیم.
این روزا می گذره و ما یادمون می ره یه روزی توی صف ها با فاصله می ایستادیم و هر بار جهان برای نشون دادن راه درست وارد عمل می شه و ما مثل همیشه یادمون می ره که توی جهانی زندگی می کنیم که هر ذره ش، هر جزء کائناتش، هر درخت و هر قطره ی آبش شعور داره. یادمون می ره…… و روز از نو و روزی از نو.
با مرگ آدما غصه می خوریم و تا سالها نبودنشون رو به لحظه هامون یادآوری می کنیم تا مبادا از ته دل بخندیم و مبادا کسی شادی مارو ببینه اماااا یادمون می ره که تاریخ همواره تولد و مرگ رو جزئی جدایی ناپذیر از زندگی ما دونسته و همواره ما از جهانی به این جهان و از این جهان به جهان ابدیت رهسپار می شیم و یادمون می ره دست از وابستگی ها و دلبستگی ها برداریم و نفسمون، خنده های از ته دلمون به حضور و وجود کسی وابسته نباشه که اگر یه روز نبود، یه روز رفت، یه روز چشماش بسته شد ما به زندگی ادامه بدیم و بدونیم یه روزی هم ما از این جهان به جهانی رهسپار می شیم که برای ابد وصلیم به اصلمون. به همون جایی که اومدیم و یادمون می ره که مرگ پایان کبوتر نیست….. .
یادمون می ره بجای ترس، ایمان رو انتخاب کنیم چون با ترس از جلو رفتن و قدم گذاشتن به دل ناشناخته ها وهم داریم و یادمون می ره و باور نداریم که قانون جهان اینه که به شجاعان همواره پاداش می ده…..
یادمون می ره که خدا دو بار پشت سر هم می گه : همواره با هر سختی آسانی است. با هرررر سختی … آسانی است.
یادمون می ره که خدا می گه : دنیا یه بازیه. انما الدنیا لهو و لعب و باید قوانین بازی رو از خودش یاد بگیریم .
یادمون می ره که ببینیم اون آدمایی که شهره ی جهانند چگونه این قوانین رو درک کردن ولی هر بار گفته هاشون رو وارد ترانه هامون می کنیم تا فقط اندکی و لحظه ای ما رو از وهم دنیای ساختگی و ترسناک ساخته ی ذهن خودمون فاصله بده… .
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش.
خدایا گفتی زیبایی هارو تصدیق کن و تحسین. گفتی با من که باشی نه غمی از گذشته داری و نه ترسی از آینده، اومدم با تو ببندم که بستن با تو من رو به حقیقتی وصل می کنه که محکم تر از هر محکمی هست…. .
گفتی از شر شیطان وجودم، از شر نجواها به تو پناه ببرم تا بصیرت یابم و آرامش. خدایا به تو پناه می برم از شر شک و تردید و ترس…. .
خدایا گفتی آروم باشم و امیدوار و متوکل : خدایا اومدم بگم می خوام روی شونه های تو بشینم.
خدایا گفتی برای من شریک قرار نده، از مشرکان مباش که از نابخشودنی ترین گناهانه. گفتی همه ی گناههارو می بخشی اما شریک گرفتن بجز خودت رو نه. می دونی خدای من، این قسمت از خواسته ت قشنگ ترین و زیباترین خواسته ی تو هست و به من یاد داده که هر بار به هر مسأله ای برخوردم به خودم بگم من کجای این مسأله برای خدا شریک قائل شدم و چه توکلی رو نداشتم. گفتی شرک تنها بت پرستیدن نیست بلکه شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی ای که می دونی قدرتش رو از خداوندی می گیره که کل کهکشانهارو بی هیچ کمکی و شریکی داره اداره می کنه.
گفتی باید فقط به من ایمان داشته باشی و بگی حتی برگی بی اذن من بر زمین نمی افته…. .
بگی هیچ مورچه ای بی اذن من بارش رو حمل نمی کنه و هیچ گندمی بی اذن تو سر از خاک بیرون نمیاره و اگه به قدرتم ایمان داشته باشی نه ترسی داری از بیماری و هر آنچه فکر می کنی در آینده به سوی تو میاد و نه غمی داری از گذشته …. .
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (آگاه باشید که قطعا و یقینن دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمی).
گفتی شاد باشم و به رحمتت امیدوار، گفتی هواره رحمت های من مثل باران نازل می شه اما با ترس هات، با نگرانی هات جلوی رحمتم رو نگیر
۵۷_اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده، و درمان آنچه در سینه هاست، و هدایت و رحمت براى مؤمنان.
۵۸_ بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآورى کرده اند بهتر است.
خدایا گفتی تسبیح بگو که کل کائنات در حال تسبیح منن. اومدم بگم خدایا سپاسگزارررم که همواره راهها را به من نشون می دی. سپاسگزارم که منو از کبر، حسد، از کینه ها و خشم ها رها می کنی. همه چیز تویی، همه چیز به نور تو روشن می شه. می دونم که جهان تاریکه و اگه تو نباشی، اگه نور تو نباشه اگه لطف و رحمت تو نباشه….. حتی کوچکترین درکی از شب یا روز نداشتم اما تو قلم در دستانم قرار دادی و گفتی بنویس. من دستانت رو نیرو می دم و کلمات رو توی دلت می کارم…. .
خدایا گفتی بخوان مرا، اجابت می کنم تو را: خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم، ما را به راه راست هدایت کن، به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای، نه کسانی که غضبشان کردی و نه گمراهان. خدایا نوری در دلمان روشن کن که همواره با نور هدایتت قدم به جلو بگذاریم تا جهان ما را مجبور نکند…..
خدایا درکی به من عطا کن که بر اشرف مخلوقات بودنم اشراف داشته باشم و تفاوتم را با دیگر مخلوقاتت، با جانوران و حیوانات و نباتات درک کنم… .
خدایا شرح صدری عطا کن تا نور هدایتت را پذیرا باشم و نشوم مثال مستضعفین که گفتی آنها بر خود ظلم روا داشتند و خداوند به اندازه ی پوسته ی نازک هسته ی خرما بر شما ظلم نمی کند…..
خدایا گفتی از رحمت تو ناامید نشوم، لاتقنطوا من رحمه الله : به رحمتت امیدوارم و ایمان دارم.
گفتی سپاسگزاری کن : اومدم بگم دمت گرممم که همیشه هستی و هر لحظه با منی و در من. از رگ گردن به من نزدیک تر….. .
هر که هستی باش، خوش باش. برایت زیباترین خیر ها را آرزو می کنم و نیکوترین عاقبت ها را.
برایت خنده های از ته دل و شادی های شادی آور را آرزو می کنم.
آرزو می کنم همواره سلامت باشی، همواره شاد باشی و سعادتمند در دنیا و آخرت. آرزو می کنم بهشت جایی حوالی دلت باشد و عشق قرین لحظه هایت و حضور خداوند در تک تک ثانیه ها و لحظه هایی که بر تو می گذرد.. 🌹🌹🌹🌹🌹🌺🌺🌺🌺🌺🌻
تقدیم به تو با مهررررر : نسترن 📝
خدایا شکررررررت.
استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربون و دوست داشتنی و دوستان عزیزممم در این خانواده ی گرم و صمیمی مرسی که هستین. الهی شکررر.
خدا رو شکر که دوباره تو یه دوره بینظیر کنار شما عزیزان هستم و خدا میدونه که بعد از این دوره چه اتفاقی برای همه مون رقم میخوره که از همین ایتدای شروع دوره نتایج برای من کاملا ملموس هست به لطف خدا
من همیشا وقتی یه دوره ای شروع میشه از وقتی سفر به دور آمریکا رو دیدم و معجزاتش رو تو زندگیم دیدم ذوق دارم که تو اون دوره شکرت کنم و الان هم که به لطف خدا کنار هم این دوره بینظیر رو هستیم خدایا شکر
احساس خوب =اتفاقات خوب
که این اصل و اساس قانون هست
احساس خوب از کجا میاد از افکار من
افکارمن از کجا شکل میگره از وردی های من
که این وردی ها تو ذهن میچرخه و فکر تولید میکنه و این فکر احساس به وجود میاره و وقتی که این چرخه مدام تکرار بشه تبدیل به باور میشه که فرکانس ها رو شکل میده و جهان من توسط فرکانس هام شکل میگره
حالا به شرایطم نگاه کنم اگر خوبه که پس دارم از ابتدای کار که همون وردی هاست درست عمل میکنم اما اگر ناجالب هست به جای هر عمل فیزیکی بیام از اون ابتدا شروع به اثلاح کنم که از وردی هام وقتی شروع کنم این چرخه خود به خود درست میشه و من آروم آروم به احساس خوب میرسم و این احساس خوب منو در مدار خواسته هام میبره
اوایل که با شما آشنا شدم این در مدار خواسته ها قرار گرفتن بزرگترین سوال و چالش من بود که با مداومت تو گوش دادن فایل ها و خوندن کامنت های بینظیر دوستان به مرور خدا رو شکر به درک بهتری رسیدم که این روند همچنان ادامه داره
یه مثال زنده بزنم استاد من حدود یک سال پیش یه شرایط رویایی برام پیش اومد و من همینجور از این شرایط لذت میردم که چند ماه پیش یواش یواش بدون اینکه خودم متوجه بشم وردی های ذهنم رفت به سمت نادلخواه تا اینکه یک ماه پیش به خودم اومدم خدای من اون شرایط و خواسته ای که همیشه آرزوشو داشتم و الان دارم تجربه میکنم داره به سمت نازیبایی میره خلاصه باز متوجه نشدم چون انقدر به قول شما اون مقالتون این وردی ها آروم آروم عمل میکنه که متوجه نمیشی داره اوضاع خراب میشه و یا برعکس داره اوضاع بهتر میشه و این اتفاق برای من افتاد و من که خدا رو شکر طبق تجربه های قبل میدونستم دوای درد من تو همین سابت هست دوباره اومدم و با تمرکز بیشتر شروع کردم که خدا رو شکر این دوره در بهترین زمان شروع شد و به لطف خدا من دوباره خودمو بستم به این وردی های ناب و روزی چند تا فایل و کامنت سعی میکنم بخونم و ببینم و وردی هامو کنترل کنم و حدارو هزار مرتبه شکر دوباره شرایط عالی شد و من از شما ممنونم مریم جان به خاطر این ایده ناب و از خدای خودم که همیشه حواسش هست تا یه ذره دور میشم سریع منو میاره دوباره تو مسیر
یادمه تو شرایطی که ابن لابو رو گذاستید تو شرایط اون بیماری من روزی چندین تا فایل مبدیم و کامنت میزاشتم روش و کامنت دوستان رو با شکق میخوندم و تو همون دوره من شرایط عالی رو داشتم چه از نظر مابی و چه روابطم اصلا نقطه اوج اتفاقات زیبا و عالی از شروع این بیماری برای من شد که همزمان شما فایل های زندگی در بهشت رو هم گذاشتید چقدر به من در خلق شرایط دلخواهم کمک کرد و این جایی که الان هستم رو مدیون همون شرایط حساس اون موقه هستم خدارو شکر تو اون روز ها من از نظر مالی کلی پیشرفت داشتم و آدم های اضافه زندگیم به خاطر اون شرایط خود به خودحذف شد و به قول استاد سرایط به ظاهر ناجالب به نفع من تمام شد
اما یه چیز دیگه اینکه من چون تلویزون و رسانه ها رو دنبال نمیکنم تو سرتیط اجتماعی برام کنترل ذهن کمی راحتره اما وقتی شرایط تو خانواده و عزازنم میشه شرایط حساس کنونی کار برام سختر میشه که این یکی دو روز مدام یاد حرف استاد میوفتم که میگفتم بعصی وقت ها کنترل ذهن واقعا سخته اما نمیخواد خودتو اذیت کنی که بهش فکر نکن فقط سعی کن به یه جیز دیکه فکر کنی سر خودتو با یه چیز دیگه گرم کن این یکی دو روز که یه شرایطی تو هانواده پیش اومد من سعی کردم بیشتر فایل گوش کنم با پسرم پلی استیشن بازی کنم پیاده روی کنم و از خودم عکس بگیرم با یکی از عزیزانم که هم مسیر هست صحبت کنم راحب قانون وکامت بخونم و. کامنت بزارم تا بتونم به شرایط بیرونی واکنش نشون ندم در حالی که هما خانواده انتظار دارن و میگن که واکنش نشون بده من سعی میکنم سرم تو لاک خودم باشه و حتی دیشب کلی رقصیدم تا اون ها حرفاشون تموم بشه
خدا رو شکر امروز هم جایزه مو از خدا گرفتم همون اول صبح
استاد جان مریم جان عاشقتونم و ممنونم بابت این دوره بینظیر🫂و به زودی آمریکای زیبا میبینمتون🫂
تا وقتی ذهن ما به همان اتفاقات واکنش نشان میدهد از همان جنس وارد زندگی ما میکند.
وقتی فرکانسهای ما در مورد موضوعات بیرونی است و ناراحت کننده هست برامون اتفاقی که میافته این فرکانسها درخواست میدهند برامون از همین فرکانسها بیاد.
یکی از راههای قویترین تمرکز ذهن حذف کردن تلویزیون از زندگی است.
وقتی که شما اجازه بدهید اخبار و رسانه و مردم بین شما حرکت کنند و حرف بزنند شما دارید چیزی توی زندگیتان خلق میکنید که آنها دارند خودشان را به شما میدهند.
بله استاد جان از زمانی که با قانون آشنا شدهام خیلی از پیشامدهای زندگی را درک میکنم مانند پدر و مادر خودم که اخبار را زیاد گوش میدهند و حتی این اتفاقات اخیر بین فلسطین و اسرائیل یکی دو بار از زبان آنها شنیدهام. در صورتی که دیگه هرجا میرفتم اصلاً از این خبرها به گوشم نمیرسید حالا متوجه شدهام که جهان همه آنچه را که من توجه میکنم به من برمیگرداند پس من در این مسیر درست عمل کردهام و نتیجه هم این هست که همه جا حرف از این واکنش کشورها هست ولی من سرگرم خودم و زندگیم هستم.
نکته: همیشه به واسطه کنترل ذهن به واسطه ورودیها ی ذهن اتفاق میافتد.
کنترل ذهن یعنی مثل غذا خوردن هست که اگر فاسد باشد شما میخورید یا نه؟!!
پس غذای روحی و فاسد و نامناسب هزار برابر آدم را بیشتر و بدبخت مریض میکند و تفاوتش در این هست که اگر غذای فاسد و نامناسب بخوری همون موقع دل درد میگیری افکار مناسب همون موقع نتیجه نمیدهد چون فرکانسها یک فاصله زمانی میخواهند که به یک قدرتی برسند و بعد نتیجه را ایجاد کنند.
مثلاً اخبار اول میآید و اگر بهش توجه کنی و اینها اگر مرتب تکرار شوند این فرکانسها به قدرت میرسند و فاصله زمانی میخواهد و بعد اتفاق میافتد.
ذهن انسان تاثیر کاملی بر جسمش دارد اگر کسی باور خوبی نسبت به جسمش داشته باشد خوب عمل میکند.
اگر آدم ذهن مثبتی داشته باشه از دل هر اتفاقی میتوانه زیبایی را بکشه بیرون چون اتفاقات خودشان مثبت هستند.
من به لطف همسر سابقم و فایلهای استاد ، از خیلی قبلتر شروع کردم به کم کردن تلویزیون و فیلم اخه من نمیشد تو یروز حداقل یک یا دوفیلم و سریال نبینم و الا ماشاالله کم ورودی منفی به خودم ندادم. و به قول استاد جانم تکامام رو طی کردم و ارام ارام فاصله گرفتم از تلویزیون و تو این یک سالی که خونه گرفتم آگاهانه فیش یا کابل نگرفتم تا هم خودم ورودی نداشته باشم هم پسرمو هر زمان فیلم بخوام دانلود میکنم میبینم و برای پسرمم همینطور هرچی لازم باشه برای دان میکنم و ی ساعتای کمی رو میزارم تلویزیون ببینه و واقعا راضیم از این کار و شاید از نظر خیلیا اشتباه باشه ولی قرار نیس من مثل اکثریت باشم.
چندتا از نزدیکانم هستن از صب که بیدار میشن این تلویزیونشون روشنه تا موقع خوابشون و وقتی میگم شما که نگاهم نمیکنین یا اینا چیه میبینین میگن عادت کردیم خونمون ساکت میشه و …. منم یک نگاه به خودم میکنم و با خودم میگم چقدر میتونه فاصله باشه تو دیدگاه و افکار و خوشحال میشم که وقتم انرژیم رو میزارم رو فایلاو تاجایی که بتونم خودمو با ورودیهای مثبت که اینجا به فراووووووووونی یافت میشه میبندم.
اخبار رو که اصلا دنبا نمیکنم فضای مجازی هم در صورت نیاز اینام کم کم شکل گرفت بلطف الله
ی نمونه که دیشب برام پیش اومد: من به مراسم دوستم دعوت شدم و تو میزما چندنفر بودن که همش سرشون به حرف زدن در مورد بقیه بود و با خودم هی میگفتم وای اینا چقد حرف میزنن و فلان و بیسان بعد به خودم گفتم بسه دیگه چیکار دارری بدو بگرد دنبال خوشگلیا و قشنگیا و مثبتها منم که هی اینور و نگا لذت ببر ،اونورو نگا لذت ببر ،نمی دونین چه حالی داد هم دیدن زیباییها هم تو دهنی به نجواها اینقد کیف میده که نگو
امروز تو شکرگزاریهام وقتی داشتم نعمتها و مثبتهای دیروزم رو مینوشتم دقت که کردم خیلی فرق کردم با معصومه قبلم و کیف کردم ،اخه خیلی خوب تونستم کنترل کنم تو خیلی جاها که بهتر رفتار کنم الان که دارم مینویسم دوباره ی لبخند عریض و طویل رو صورتمه و حالم عالیه
اینکه هر روز دارم بهبود پیدا میکنم و اینقد یذره یذره داره تغییر میکنه که اگه حواسم نمیبود نمیدیدمشون ، استاد درست میگن باید بنویسی و وقتی مینویسی مخصوصا اینجا تو این سایت توحیدی و وقتی ردپا میزاری تازه میفهمی بله من چه شکلی بودم چه جوری شدم الان و حالشو میبری.
همش باید تکرار کنی مدام باید ورودی خوب بدی مدام باید بنویسی مدام مدام مدام و این مداوت چه ها که نمیکنه
استاد دوره لیاقت چه ها که نکرده بامن !استاد اینقد حالم خوبه که با اشک دارم مینویسم !اینقد حالم خوبه و ارامش دارم که اگه عزراییل بیاد میگم بریم من امادم میدونین چرا چون عاشق معصومه شدم چون خودم رو پیدا کردم چون معضومه کوچولوی درونم که تو خروارا خاک بود رو دارم درمیارم خیلی زخم خورده و اش و لاشه ولی اوردمش بیرون .در اغوشش گرفتم باهاش گریه ها کردم.
استاد واقعا نمیدونم چحوری ازتون سپاسگذاری کنم که کافی باشه !فقط میتونم بگم بهترین ها براتون رخ بده هر روز و هر لحظه از عمرتون
عاشقتونم من
یا رب تو چه کردی که دلم اینهمه خواهان تو شد این جمله شده ورد زبانم همه جا
به نام خدایی که هدایتگر تمامی بندگان به سمت آنچه که توجه میکنند
سلامودرود به تمامی عزیزان ویاران همیشه همراه این سایت مقدس
کنترل ورودی ذهن یکی از مهمترین موضوعاتیه که برای پیشرغت هر بشریتی لازمه
این جهان باید همه جور دیدگاهی رو داشته باشه ولی ما که با قانون جهان هستی آشناشدیم و یادگرفتیم که توجه به هرچیزی اساس اون رو وارد زندگیمون میکنه پس بنابراین دیدگاهی رو در زندگیمون انتخاب کنیم که نتیجش خیروسلامتیو عشق وثروتوشادابی و آرامش دائمی باشه
درمورد اخبارورسانه ها نباید اطلاعات جمع کنیم،اگر من کانون توجهم رو کنترل کنم،جهان لاجرم من رو هم مدار میکنه وهماهنگ میکنه باآدمایی که اونها هم مثل من فکر میکنند،عدالت به بهترین شکل و دقیق تریم شکلش داره رعایت میشه
پس بنابراین تلوزیون و بحثهای سیاسی رو حذف کنم،نشنوم موضوعات منفیی که دیگران راجبشون صحبت میکنند
تمزکزم باید روی خودم باشه،کاری ندارم که هم اکنون در کشور شرایط حساس کنونی هست یانه،من هستم که اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم،من هستم که باکانون توجهم اتفاقات رو به زندگیم دعوت میکنم
اون روزهایی که همه ی دورواطرافم پرشده بود از هیجانات و اضطرابهایی که همه درتلاش برای خریدن قوی ترین ضدعفونی کننده،من سوت زنان داشتم بافایلهای استاد عزیز روحو جسمم رو دربرابر عوامل بیرون رشد میدادم و چقدر اون زمان برعکس خیلیا که ازش به تلخی یاد میکنند برای من شیرین و لذتبخش بود،چون یک بهانه ای بود برای من که از خونه بیرون نرم و کلی داشتم روی خودم کار میکردم
بعداز یک مدت که کمی ازین هیجانات کم شد،کم کم فهمیدم چقدر من در مقابل خیلی از افراد یک آدم دیگه ای شدم و اونایی که ترس از این رو داشتن که مبادا کسی ویروسش پنهان باشه و بهشون منتقل کنه،من در کمال تعجب به اونها نگاه میکردم و فکر میکردم من از سیاره ی دیگه ای اومدم،انقدر که برام تعجب برانگیز بود که چرااونها از یک ویروسی که یک سلول بسیار ریز هست درمقابل خدایی که اینهمه عظمت داره و قدرت این ویروس دربرابر خدا هیچ هست،ترس و وحشت دارند
خداروشکر که من اون روزها واقعا روزاهایی بود برای شروع تغییرات شخصیت من و همیشه از اون اتفاقات بخوبی یاد میکنم،یادمه اون سال همه ی فامیل درگیر این بیماری شدند،حتی همسرم هم درگیرش شد و با اینکه من درکنارهمسرم بودم هیچ اتفاقی برام نمیوفتاد و در صحت و سلامتی به سر بردیم
ولی بعداز یک مدتی که فکر میکردم اون دیگ غذای روحم رو که خوردم حالا حالاها گشنم نمیشه،باعث شد اون دیگ رو تا یکی دوهفته پر نکنم و خالی بمونه و همون باعث شد که درگیر این بیماری بشم ولی خیلی زود به خودم اومدم و دوباره از اول بااین آگاهی های ناب پرش کردم و سریع ازون بیماری نجات پیداکردم،و ازون موقع تاالان بدن من احساس میکنم خیلی قوی تر شده و فکر نمیکنم دیگه به این راحتیا گول بخورم و ذهنم منو از مسیر سلامتی خارج کنه
استادجان صحبتهای گوهربار شمارو هراندازه گوش کنیم نکته های طلایی بسیار شگفت انگیزی رو ازتوش میشه پیداکرد
واقعا ازتون سپاسگزارم و بی نهایت ممنون لطفتون هستم که اینقدر عالی باورهای خوب به ذهنو روحما میخورونید
دقیقا زمانیکه تمام وجود من دوست داره عزت نفسم بیشتر بشه
من برای رسیدن ب اهداف جدید باورهای توحیدی رو لازم دارم
داشتم روانشناسی ثروت یک رو کار میکردم اما تمام نشانه ها میگف برو سراغ عزت نفس
چون بزرگترین پاشنه اشیلم هست
هربار اومدم رو این دوره کار کردم نتایج بزرگی و واقعا خوشحال کننده ای ک فکر میکردم هرگز اتفاق نمیفته برام رخ داد
این بار شاید بار 20 باشه ک من متعهدانه دوره عزت نفس رو از اول شروع میکنم و هربار نتایج عالی ازش گرفتم و من قوی تر شدم
چندروزه اتفاقا اومدم سراغ عزت نفس
و نوشتم ک باید وارد ترسهام بشم
همین امروز قدمهایی برداشتم گفتم خدایا من میخام برم بیرون نمیدونم کجا تو منو ببر
هیچ ایده ای نداشتم
از بغل پارک داشتم رد میشدم
یاد خاب چند شب پیشم افتادم
اون خواب این بود ک فاطمه مگه من بهت نگفتم تو باید بری سراغ گربه و اون رو نوازش کنی
من در زندگیم همچین کاری نکرده بودم
امروز داشتم از بغل پارک رد میشدم دوتا پسر بچه دیدم دارن با یک گربه بازی میکنن حسم گف همینه فاطمه برو تو دلش همین الان
و رفتم
من تونستم برای اولین بار در زندگیم یک گربه رو از نزدیک لمس کنم و دست بکشم روی موهای بدنش ک خیلی نرم کرد سرشو دست زدم اینقد نرم بود خوشش اومد و شروع کرد دور من چرخیدن و خودشو ب من بچسبونه یک لحظه احساس کردم یکی میخات منو بترسونه اما صدای بلندی گفت هیچی نیس تو تحت حفاظت من هستی و من اعتماد کردم
و آرام شدم همون لحظه
بعد بلندشدم تو کوچه های خلوت قدم زدم
توجه کردم ب ثروتها چ ماشینهای خوشکلی دیدم و چقد همه جا برای من آرام آرام بود
و بعد گفتم فاطمه چی دوست داری برات بخرم عزیزم
رد شدم از بغل گل فروشی گفتم آخ من عاشق گل هستم گلهای رنگی
گفتم فاطمه یک گل خوشکل تقدیمت میکنم
اینقد بوش کردم حالم جااومد
بعد گفتم فاطمه راه رفتی تشنه شدی
وارد یک سوپر مارکت شدم و آب معدنی گرفتم و خودم رو ب یک ابمیوه توی پارک دعوت کردم گفتم غذا نمیخام میخام آروم و راحت باشم هم روحم هم جسمم و تا الان 4 عصر هست غذا نخوردم و اومدم خونه نشستم کار کردن روی باورام و ماهی از یخچال دراوردم آماده کنم برای شام امشبم
یادمه روزهایی ک اینجوری زندگی میکردم چقد روزهای راضی کننده ای بود
وقتی قوانین رو درک کنیم و کامل یاد بگیریم که چطور دارن کار میکنن، قطعا تمام تلاشمون رو میکنیم تا دیگه تمرکزمون روی نکات نازیبا و ناخواسته ها نباشه و فقط به زیبایی ها و چیزایی که میخوایم تو زندگیمون اتفاق بیفته توجه کنیم و از تمام اخبار و حوادث و انسانهای منفی دوری کنیم که در اصل وقتی وارد این مدار میشیم به قول استاد به صورت کاملا طبیعی افراد منفی از زندگیمون خارج میشن، مثل خیلی ها که از زندگی من رفتن بدون اینکه کاری کنم…
به لطف پروردگارم و آگاهی هایی که استاد عزیزم در این سایت الهی در اختیارمون گذاشتن، من به درک این قانون رسیدم که تمام اتفاقات زندگیمو خودم دارم با کانون توجه و باورهام رقم میزنم، باورها چجوری ایجاد میشن؟ با تکرار مکررات افکار، افکار چحوری به وجود میان؟ با کانون توجه و تمرکز ما به عوامل بیرونی…
سعی میکنم همیشه از خودم بپرسم که میخوای چه باورهایی داشته باشی؟!؟میخوای به کدوم از افکارت پرو بال بدی؟!؟میخوای چه چیزهایی بیشتر تو زندگیت اتفاق بیفته؟!؟
با این سوالات ذهنمو در لحظه غافلگیر میکنم که به نکات مثبتی که من میخوام فکر کنه و سریع از تو فکروخیالات بیخودی یا توجه به ناخواسته ها خارج بشه، و این کار باعث میشه که آرامش بیشتری بدست بیارم و سریعا ذهنم شروع میکنه به تجسم خواسته هام و شکرگذار برای داشته هام…
چقدر خدارو شاکر و سپاسگزارم بخاطر درک این آگاهی ها و قوانین، بخاطر اینکه مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو پذیرفتم و باور دارم که تا من نخوام هیچ کس به هیچ وجه نمیتونه هیچ تاثیری تو زندگی من داشته باشه ،حتی اگه مریضی و عفونت باشه که با نزدیکی و بقل کردن شخص بیمار بخواد سرایت کنه…
استاد عزیزم دنیا دنیا قدردانتونم که این آگاهی هارو در اختیار ما میذارین و کمک میکنین تا ما بتونیم با تغییر باورهامون رشد بیشتری داشته باشیم و با تغییر تک تک ما، قطعا جهان تغییر میکنه و جای زیباتری برای زندگی میشه…
و چقدر خوبه که بتونیم هر روز به این فکر کنیم که؛
اگه امروز آخرین فرصتم برای زندگی باشه چیکار میکنم؟!؟چجوری این بیست و چهار ساعت رو میگذرونم؟!؟اینجوری دیگه از مرگ هم فراری نیستیم…
هیچ وقت این قانون اصلی رو فراموش نکنیم که؛
ما خالق زندگی خودمون هستیم و تمام اتفاقات زندگیمون رو داریم با تمرکز و توجه به ورودی های ذهنمون که شنیدن و دیدن و فکر کردن به عوامل بیرونی هست ،رقم میزنیم…
پس سعی کنیم تا فکرای مفید و کارساز پرورش بدیم، زیبایی های بیشتری ببینیم و به حرفهای دلنشین گوش بدیم تا باعث قوی تر شدن باورهامون و هموارتر شدن مسیر زندگیمون بشیم…
امید که در این مسیر الهی ثابت قدم باشیم و در پناه ایزد منان شاد و سلامت و توحیدی و سعادتمند باشیم…
توی این فایل به اهمیت کنترل ذهن اشاره کردید ،دقیقا من توی شرایطی بودم که کارام به خوبی پیش نمیرفت و کم کم داشتم ناامید میشدم اما بعد از این فایل با خودم منطقی صحبت کردم و تقریبا کنترل ذهنم رو به دست گرفتم در نتیجه حسم بهتر شد.
استاد من دارم مهارتی رو یاد میگیرم که خیلی نیاز به تمرین داره یعنی هرچقدر تمرینم بیشتر باشه و دستم روانتر باشه نتایجم عالیتره ،اما وقتی بار اول ودوم اشتباه میکنم و کارم درست از آب درنمیاد حس بدی میگیرم اولا فهمیدم بینهایت کمالگرا هستم تو همه زمینه های زندگیم مخصوصا همین مهارت، ینی توقع دارم بار اول انجام این مهارتی که تاحالا هیچ پیش زمینه ای ازش ندارمو عالی و پرفکت انجام بدم که عملا شدنی نیس و فقط حال بد برام میمونه ،دوما اینکه فهمیدم باید کنترل ذهن کنم و ادامه بدم چون هربار که کارو مجدد انجام بدم چیزای بهتری و بیشتری یاد میگیرم.
امروز داشتم تمرین میکردم اما مدام اشتباه درمیومد کلافه شده بودم ، همون حین که بیخیال شدم تماسی از یک دوست قدیمی داشتم که واقعا حس خوبی بهم داد و بعدشم اومدم سایت تا فایل امروز پروژه رو گوش کنم ببینم چیه
خیلی هیجان انگیزه که هرروز این پروژه همون چیزیه که درگیرشم و کمکم میکنه تا شخصیت بهتری از خودم بسازم و قویتر بشم
این پروژه بسیار عاالی برنامه ریزی شده و در بهترین زمان آگاهیاش بهم میرسه خدایاشکرت
فقط میتونم بگم خداوند به بهترین شکل همیشه و همیشه به فرکانس های من پاسخ درست و مناسب و بجا میده اما مهم منم که ببینم،بشنوم،پاسخ بدم
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب
استادعزیزم بی نهایت ازتون بابت همه چی سپاسگزارم
بنده بااجازه استادمیخواستم به یک نکته بی نهایت کلیدی که درزندگی همه ماانسانهاتاثیرداره اشاره کنم
دوستان عزیزاستادعباس منش این همه فایلهای باارزش روایجادکرده که به مااین نکته کلیدی رونشان بده واونم کنترل ذهن هست بله عزیزای دلم همه چی ذهنمان هست بنده اززمان عشق من کرونا اومدبامطالعه زیادقرآن وکتابهای باارزش متوجه شدم همه چی باکنترل ذهن به دست میادحالا چراکروناعشق منه بخاطراینکه فرصتی برام ایجادشدتاذهنم روکنترل کنم وزندگیم روازجهنم به بهشت تبدیل
کنم ..دوستانی که بنده رومیشناسندیاپیگیری میکنندمیدونندبنده فقط ازفایلهای رایگان استادتمام زندگیم تغییرچشمگیری کردازمحل زندگیم وکارتفریح بارم وسلامتی کامل وعشق وروابط م ومعنویت وتوحیدوهمه وهمه عالی شد چون کنترل ذهنم روبدست گرفتم
بله عزیزای دلم کنترل ذهنت در نهایت درتمام مراحل زندگیمون مهم است وهمچنین احساس مون…ببخشیداستادعزیزم بنده اول این حرفهارو به خودم گفتم بعدعزیزای دلم//
دوستون دارم عزیزای دلم
یاحق///
وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ
برای ما در این دنیا و در آخرت، (زندگی) خوبی مقرّر فرما؛ که ما به درگاهت بازگشتهایم.» فرمود: «عذابم را (بر اساس عدالت،) به هر کس که بخواهم، میرسانم، و(گسترهی) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است. بنابراین، آن را برای کسانی که خود را (از خشم خدا) حفظ میکنند و (از مال خود) انفاق میکنند (چه واجب باشد و چه مستحب) و کسانی که به آیات و نشانههای ما ایمان دارند، بیشک مقرّر خواهم کرد.»؛
أعراف – 156
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم خداوند را هزاران مرتبه شکر بابت یک فرصت دیگر الهی شکرت
روز چهاردهم
کنترل ذهن
کنترل ذهن کاری است همه افراد انجام داده نمی تواند خییلی از افراد جامعه هستند که خییلی زود به اتفاقات واکنش نشان می دهد
و جهان هم به واکنش های آن پاسخ می دهد و این طوری یک سیکل اتفاقات بد را در زندگی خود خلق می کند
رسانه ها
رسانه ها همیشه درباره موضوعات ناجالب صحبت می کند و غذا نادرست را تحویل ما می دهد و خییلی از افرادی که اخبار و در شبکه های اجتماعی فعال هستند بخاطری اینه دنبال این موضوعات هستند و این با منی که می خواهم زندگی ام را با افکارم خلق کنم فرق می کند و من باید غذا درست به ذهنم بدم دنبال اتفاقات عالی باشم و همیشه سپاسگزار خداوند باشم
زندگی خییلی از افراد به این شکل است اصلا نمی فهمیند به کجا روان هستند و همیشه می خواهند بقیه را مقصر بداند به هر خودشان
تکامل
همه چیز به واسطه تکامل به وجود آمده و این مهم ترین قانون است که باید بدانیم
خدایا شکرت بابت این همه آگاهی ها خدایا شکرت
بخوان، بخوان با نام پروردگارت.
بخوان به نام حق و حقیقت.
همیشه دوست داشتم وقتی توی صفی ایستادم، فاصله های منظمی رو ببینم که فقط برای احترام به همدیگه رعایت می کنیم نه برای جلوگیری از بیمار شدن.
دوست داشتم اونی که همیشه از نظافت و تمیزی خونه ش می گه، مراقب باشه که توی کوچه بازار چیزی نریزه، تا مبادا کمری برای برداشتن زباله های اون خم شه.
…. این روزا شاهد خیلی چیزا بودم. خیلی چیزایی که می تونستیم از قبل رعایت کنیم تا جهان…. ما رو مجبور نکنه….. .
آررره. اون نقطه چینا فقط برای اینه که چند ثانیه و فقط چند ثانیه …. فکر کنیم.
این روزام می گذره و ما یادمون می ره یه روزی حسرت دست دادن و بوسیدن دوست داشتنی های زندگیمون داشتیم.
این روزا می گذره و ما یادمون می ره یه روزی توی صف ها با فاصله می ایستادیم و هر بار جهان برای نشون دادن راه درست وارد عمل می شه و ما مثل همیشه یادمون می ره که توی جهانی زندگی می کنیم که هر ذره ش، هر جزء کائناتش، هر درخت و هر قطره ی آبش شعور داره. یادمون می ره…… و روز از نو و روزی از نو.
با مرگ آدما غصه می خوریم و تا سالها نبودنشون رو به لحظه هامون یادآوری می کنیم تا مبادا از ته دل بخندیم و مبادا کسی شادی مارو ببینه اماااا یادمون می ره که تاریخ همواره تولد و مرگ رو جزئی جدایی ناپذیر از زندگی ما دونسته و همواره ما از جهانی به این جهان و از این جهان به جهان ابدیت رهسپار می شیم و یادمون می ره دست از وابستگی ها و دلبستگی ها برداریم و نفسمون، خنده های از ته دلمون به حضور و وجود کسی وابسته نباشه که اگر یه روز نبود، یه روز رفت، یه روز چشماش بسته شد ما به زندگی ادامه بدیم و بدونیم یه روزی هم ما از این جهان به جهانی رهسپار می شیم که برای ابد وصلیم به اصلمون. به همون جایی که اومدیم و یادمون می ره که مرگ پایان کبوتر نیست….. .
یادمون می ره بجای ترس، ایمان رو انتخاب کنیم چون با ترس از جلو رفتن و قدم گذاشتن به دل ناشناخته ها وهم داریم و یادمون می ره و باور نداریم که قانون جهان اینه که به شجاعان همواره پاداش می ده…..
یادمون می ره که خدا دو بار پشت سر هم می گه : همواره با هر سختی آسانی است. با هرررر سختی … آسانی است.
یادمون می ره که خدا می گه : دنیا یه بازیه. انما الدنیا لهو و لعب و باید قوانین بازی رو از خودش یاد بگیریم .
یادمون می ره که ببینیم اون آدمایی که شهره ی جهانند چگونه این قوانین رو درک کردن ولی هر بار گفته هاشون رو وارد ترانه هامون می کنیم تا فقط اندکی و لحظه ای ما رو از وهم دنیای ساختگی و ترسناک ساخته ی ذهن خودمون فاصله بده… .
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش.
خدایا گفتی زیبایی هارو تصدیق کن و تحسین. گفتی با من که باشی نه غمی از گذشته داری و نه ترسی از آینده، اومدم با تو ببندم که بستن با تو من رو به حقیقتی وصل می کنه که محکم تر از هر محکمی هست…. .
گفتی از شر شیطان وجودم، از شر نجواها به تو پناه ببرم تا بصیرت یابم و آرامش. خدایا به تو پناه می برم از شر شک و تردید و ترس…. .
خدایا گفتی آروم باشم و امیدوار و متوکل : خدایا اومدم بگم می خوام روی شونه های تو بشینم.
خدایا گفتی برای من شریک قرار نده، از مشرکان مباش که از نابخشودنی ترین گناهانه. گفتی همه ی گناههارو می بخشی اما شریک گرفتن بجز خودت رو نه. می دونی خدای من، این قسمت از خواسته ت قشنگ ترین و زیباترین خواسته ی تو هست و به من یاد داده که هر بار به هر مسأله ای برخوردم به خودم بگم من کجای این مسأله برای خدا شریک قائل شدم و چه توکلی رو نداشتم. گفتی شرک تنها بت پرستیدن نیست بلکه شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی ای که می دونی قدرتش رو از خداوندی می گیره که کل کهکشانهارو بی هیچ کمکی و شریکی داره اداره می کنه.
گفتی باید فقط به من ایمان داشته باشی و بگی حتی برگی بی اذن من بر زمین نمی افته…. .
بگی هیچ مورچه ای بی اذن من بارش رو حمل نمی کنه و هیچ گندمی بی اذن تو سر از خاک بیرون نمیاره و اگه به قدرتم ایمان داشته باشی نه ترسی داری از بیماری و هر آنچه فکر می کنی در آینده به سوی تو میاد و نه غمی داری از گذشته …. .
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (آگاه باشید که قطعا و یقینن دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمی).
گفتی شاد باشم و به رحمتت امیدوار، گفتی هواره رحمت های من مثل باران نازل می شه اما با ترس هات، با نگرانی هات جلوی رحمتم رو نگیر
یونس
یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۵۷) قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (۵۸)
۵۷_اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده، و درمان آنچه در سینه هاست، و هدایت و رحمت براى مؤمنان.
۵۸_ بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که از آنچه گردآورى کرده اند بهتر است.
خدایا گفتی تسبیح بگو که کل کائنات در حال تسبیح منن. اومدم بگم خدایا سپاسگزارررم که همواره راهها را به من نشون می دی. سپاسگزارم که منو از کبر، حسد، از کینه ها و خشم ها رها می کنی. همه چیز تویی، همه چیز به نور تو روشن می شه. می دونم که جهان تاریکه و اگه تو نباشی، اگه نور تو نباشه اگه لطف و رحمت تو نباشه….. حتی کوچکترین درکی از شب یا روز نداشتم اما تو قلم در دستانم قرار دادی و گفتی بنویس. من دستانت رو نیرو می دم و کلمات رو توی دلت می کارم…. .
خدایا گفتی بخوان مرا، اجابت می کنم تو را: خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم، ما را به راه راست هدایت کن، به راه کسانی که به آنان نعمت داده ای، نه کسانی که غضبشان کردی و نه گمراهان. خدایا نوری در دلمان روشن کن که همواره با نور هدایتت قدم به جلو بگذاریم تا جهان ما را مجبور نکند…..
خدایا درکی به من عطا کن که بر اشرف مخلوقات بودنم اشراف داشته باشم و تفاوتم را با دیگر مخلوقاتت، با جانوران و حیوانات و نباتات درک کنم… .
خدایا شرح صدری عطا کن تا نور هدایتت را پذیرا باشم و نشوم مثال مستضعفین که گفتی آنها بر خود ظلم روا داشتند و خداوند به اندازه ی پوسته ی نازک هسته ی خرما بر شما ظلم نمی کند…..
خدایا گفتی از رحمت تو ناامید نشوم، لاتقنطوا من رحمه الله : به رحمتت امیدوارم و ایمان دارم.
گفتی سپاسگزاری کن : اومدم بگم دمت گرممم که همیشه هستی و هر لحظه با منی و در من. از رگ گردن به من نزدیک تر….. .
هر که هستی باش، خوش باش. برایت زیباترین خیر ها را آرزو می کنم و نیکوترین عاقبت ها را.
برایت خنده های از ته دل و شادی های شادی آور را آرزو می کنم.
آرزو می کنم همواره سلامت باشی، همواره شاد باشی و سعادتمند در دنیا و آخرت. آرزو می کنم بهشت جایی حوالی دلت باشد و عشق قرین لحظه هایت و حضور خداوند در تک تک ثانیه ها و لحظه هایی که بر تو می گذرد.. 🌹🌹🌹🌹🌹🌺🌺🌺🌺🌺🌻
تقدیم به تو با مهررررر : نسترن 📝
خدایا شکررررررت.
استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربون و دوست داشتنی و دوستان عزیزممم در این خانواده ی گرم و صمیمی مرسی که هستین. الهی شکررر.
در پناه حق باشید.
یا رب
بسم الله النور
سلام استاد جان 🫂سلام مریم جان 🫂
خدا رو شکر که دوباره تو یه دوره بینظیر کنار شما عزیزان هستم و خدا میدونه که بعد از این دوره چه اتفاقی برای همه مون رقم میخوره که از همین ایتدای شروع دوره نتایج برای من کاملا ملموس هست به لطف خدا
من همیشا وقتی یه دوره ای شروع میشه از وقتی سفر به دور آمریکا رو دیدم و معجزاتش رو تو زندگیم دیدم ذوق دارم که تو اون دوره شکرت کنم و الان هم که به لطف خدا کنار هم این دوره بینظیر رو هستیم خدایا شکر
احساس خوب =اتفاقات خوب
که این اصل و اساس قانون هست
احساس خوب از کجا میاد از افکار من
افکارمن از کجا شکل میگره از وردی های من
که این وردی ها تو ذهن میچرخه و فکر تولید میکنه و این فکر احساس به وجود میاره و وقتی که این چرخه مدام تکرار بشه تبدیل به باور میشه که فرکانس ها رو شکل میده و جهان من توسط فرکانس هام شکل میگره
حالا به شرایطم نگاه کنم اگر خوبه که پس دارم از ابتدای کار که همون وردی هاست درست عمل میکنم اما اگر ناجالب هست به جای هر عمل فیزیکی بیام از اون ابتدا شروع به اثلاح کنم که از وردی هام وقتی شروع کنم این چرخه خود به خود درست میشه و من آروم آروم به احساس خوب میرسم و این احساس خوب منو در مدار خواسته هام میبره
اوایل که با شما آشنا شدم این در مدار خواسته ها قرار گرفتن بزرگترین سوال و چالش من بود که با مداومت تو گوش دادن فایل ها و خوندن کامنت های بینظیر دوستان به مرور خدا رو شکر به درک بهتری رسیدم که این روند همچنان ادامه داره
یه مثال زنده بزنم استاد من حدود یک سال پیش یه شرایط رویایی برام پیش اومد و من همینجور از این شرایط لذت میردم که چند ماه پیش یواش یواش بدون اینکه خودم متوجه بشم وردی های ذهنم رفت به سمت نادلخواه تا اینکه یک ماه پیش به خودم اومدم خدای من اون شرایط و خواسته ای که همیشه آرزوشو داشتم و الان دارم تجربه میکنم داره به سمت نازیبایی میره خلاصه باز متوجه نشدم چون انقدر به قول شما اون مقالتون این وردی ها آروم آروم عمل میکنه که متوجه نمیشی داره اوضاع خراب میشه و یا برعکس داره اوضاع بهتر میشه و این اتفاق برای من افتاد و من که خدا رو شکر طبق تجربه های قبل میدونستم دوای درد من تو همین سابت هست دوباره اومدم و با تمرکز بیشتر شروع کردم که خدا رو شکر این دوره در بهترین زمان شروع شد و به لطف خدا من دوباره خودمو بستم به این وردی های ناب و روزی چند تا فایل و کامنت سعی میکنم بخونم و ببینم و وردی هامو کنترل کنم و حدارو هزار مرتبه شکر دوباره شرایط عالی شد و من از شما ممنونم مریم جان به خاطر این ایده ناب و از خدای خودم که همیشه حواسش هست تا یه ذره دور میشم سریع منو میاره دوباره تو مسیر
یادمه تو شرایطی که ابن لابو رو گذاستید تو شرایط اون بیماری من روزی چندین تا فایل مبدیم و کامنت میزاشتم روش و کامنت دوستان رو با شکق میخوندم و تو همون دوره من شرایط عالی رو داشتم چه از نظر مابی و چه روابطم اصلا نقطه اوج اتفاقات زیبا و عالی از شروع این بیماری برای من شد که همزمان شما فایل های زندگی در بهشت رو هم گذاشتید چقدر به من در خلق شرایط دلخواهم کمک کرد و این جایی که الان هستم رو مدیون همون شرایط حساس اون موقه هستم خدارو شکر تو اون روز ها من از نظر مالی کلی پیشرفت داشتم و آدم های اضافه زندگیم به خاطر اون شرایط خود به خودحذف شد و به قول استاد سرایط به ظاهر ناجالب به نفع من تمام شد
اما یه چیز دیگه اینکه من چون تلویزون و رسانه ها رو دنبال نمیکنم تو سرتیط اجتماعی برام کنترل ذهن کمی راحتره اما وقتی شرایط تو خانواده و عزازنم میشه شرایط حساس کنونی کار برام سختر میشه که این یکی دو روز مدام یاد حرف استاد میوفتم که میگفتم بعصی وقت ها کنترل ذهن واقعا سخته اما نمیخواد خودتو اذیت کنی که بهش فکر نکن فقط سعی کن به یه جیز دیکه فکر کنی سر خودتو با یه چیز دیگه گرم کن این یکی دو روز که یه شرایطی تو هانواده پیش اومد من سعی کردم بیشتر فایل گوش کنم با پسرم پلی استیشن بازی کنم پیاده روی کنم و از خودم عکس بگیرم با یکی از عزیزانم که هم مسیر هست صحبت کنم راحب قانون وکامت بخونم و. کامنت بزارم تا بتونم به شرایط بیرونی واکنش نشون ندم در حالی که هما خانواده انتظار دارن و میگن که واکنش نشون بده من سعی میکنم سرم تو لاک خودم باشه و حتی دیشب کلی رقصیدم تا اون ها حرفاشون تموم بشه
خدا رو شکر امروز هم جایزه مو از خدا گرفتم همون اول صبح
استاد جان مریم جان عاشقتونم و ممنونم بابت این دوره بینظیر🫂و به زودی آمریکای زیبا میبینمتون🫂
دوستای نازنیم با عشق کامنت هاتون رو میخونم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
تا وقتی ذهن ما به همان اتفاقات واکنش نشان میدهد از همان جنس وارد زندگی ما میکند.
وقتی فرکانسهای ما در مورد موضوعات بیرونی است و ناراحت کننده هست برامون اتفاقی که میافته این فرکانسها درخواست میدهند برامون از همین فرکانسها بیاد.
یکی از راههای قویترین تمرکز ذهن حذف کردن تلویزیون از زندگی است.
وقتی که شما اجازه بدهید اخبار و رسانه و مردم بین شما حرکت کنند و حرف بزنند شما دارید چیزی توی زندگیتان خلق میکنید که آنها دارند خودشان را به شما میدهند.
بله استاد جان از زمانی که با قانون آشنا شدهام خیلی از پیشامدهای زندگی را درک میکنم مانند پدر و مادر خودم که اخبار را زیاد گوش میدهند و حتی این اتفاقات اخیر بین فلسطین و اسرائیل یکی دو بار از زبان آنها شنیدهام. در صورتی که دیگه هرجا میرفتم اصلاً از این خبرها به گوشم نمیرسید حالا متوجه شدهام که جهان همه آنچه را که من توجه میکنم به من برمیگرداند پس من در این مسیر درست عمل کردهام و نتیجه هم این هست که همه جا حرف از این واکنش کشورها هست ولی من سرگرم خودم و زندگیم هستم.
نکته: همیشه به واسطه کنترل ذهن به واسطه ورودیها ی ذهن اتفاق میافتد.
کنترل ذهن یعنی مثل غذا خوردن هست که اگر فاسد باشد شما میخورید یا نه؟!!
پس غذای روحی و فاسد و نامناسب هزار برابر آدم را بیشتر و بدبخت مریض میکند و تفاوتش در این هست که اگر غذای فاسد و نامناسب بخوری همون موقع دل درد میگیری افکار مناسب همون موقع نتیجه نمیدهد چون فرکانسها یک فاصله زمانی میخواهند که به یک قدرتی برسند و بعد نتیجه را ایجاد کنند.
مثلاً اخبار اول میآید و اگر بهش توجه کنی و اینها اگر مرتب تکرار شوند این فرکانسها به قدرت میرسند و فاصله زمانی میخواهد و بعد اتفاق میافتد.
ذهن انسان تاثیر کاملی بر جسمش دارد اگر کسی باور خوبی نسبت به جسمش داشته باشد خوب عمل میکند.
اگر آدم ذهن مثبتی داشته باشه از دل هر اتفاقی میتوانه زیبایی را بکشه بیرون چون اتفاقات خودشان مثبت هستند.
یاحق.
بنام الله مهربانم
سلام به استادای جان و دوستان عزیز
گام 14
ورودیهای ذهن
من به لطف همسر سابقم و فایلهای استاد ، از خیلی قبلتر شروع کردم به کم کردن تلویزیون و فیلم اخه من نمیشد تو یروز حداقل یک یا دوفیلم و سریال نبینم و الا ماشاالله کم ورودی منفی به خودم ندادم. و به قول استاد جانم تکامام رو طی کردم و ارام ارام فاصله گرفتم از تلویزیون و تو این یک سالی که خونه گرفتم آگاهانه فیش یا کابل نگرفتم تا هم خودم ورودی نداشته باشم هم پسرمو هر زمان فیلم بخوام دانلود میکنم میبینم و برای پسرمم همینطور هرچی لازم باشه برای دان میکنم و ی ساعتای کمی رو میزارم تلویزیون ببینه و واقعا راضیم از این کار و شاید از نظر خیلیا اشتباه باشه ولی قرار نیس من مثل اکثریت باشم.
چندتا از نزدیکانم هستن از صب که بیدار میشن این تلویزیونشون روشنه تا موقع خوابشون و وقتی میگم شما که نگاهم نمیکنین یا اینا چیه میبینین میگن عادت کردیم خونمون ساکت میشه و …. منم یک نگاه به خودم میکنم و با خودم میگم چقدر میتونه فاصله باشه تو دیدگاه و افکار و خوشحال میشم که وقتم انرژیم رو میزارم رو فایلاو تاجایی که بتونم خودمو با ورودیهای مثبت که اینجا به فراووووووووونی یافت میشه میبندم.
اخبار رو که اصلا دنبا نمیکنم فضای مجازی هم در صورت نیاز اینام کم کم شکل گرفت بلطف الله
ی نمونه که دیشب برام پیش اومد: من به مراسم دوستم دعوت شدم و تو میزما چندنفر بودن که همش سرشون به حرف زدن در مورد بقیه بود و با خودم هی میگفتم وای اینا چقد حرف میزنن و فلان و بیسان بعد به خودم گفتم بسه دیگه چیکار دارری بدو بگرد دنبال خوشگلیا و قشنگیا و مثبتها منم که هی اینور و نگا لذت ببر ،اونورو نگا لذت ببر ،نمی دونین چه حالی داد هم دیدن زیباییها هم تو دهنی به نجواها اینقد کیف میده که نگو
امروز تو شکرگزاریهام وقتی داشتم نعمتها و مثبتهای دیروزم رو مینوشتم دقت که کردم خیلی فرق کردم با معصومه قبلم و کیف کردم ،اخه خیلی خوب تونستم کنترل کنم تو خیلی جاها که بهتر رفتار کنم الان که دارم مینویسم دوباره ی لبخند عریض و طویل رو صورتمه و حالم عالیه
اینکه هر روز دارم بهبود پیدا میکنم و اینقد یذره یذره داره تغییر میکنه که اگه حواسم نمیبود نمیدیدمشون ، استاد درست میگن باید بنویسی و وقتی مینویسی مخصوصا اینجا تو این سایت توحیدی و وقتی ردپا میزاری تازه میفهمی بله من چه شکلی بودم چه جوری شدم الان و حالشو میبری.
همش باید تکرار کنی مدام باید ورودی خوب بدی مدام باید بنویسی مدام مدام مدام و این مداوت چه ها که نمیکنه
راستشو بخواین عاشق شدم، عاشق خودم ،عاشق خودم ،باورتون میشه استاد؟ !
استاد دوره لیاقت چه ها که نکرده بامن !استاد اینقد حالم خوبه که با اشک دارم مینویسم !اینقد حالم خوبه و ارامش دارم که اگه عزراییل بیاد میگم بریم من امادم میدونین چرا چون عاشق معصومه شدم چون خودم رو پیدا کردم چون معضومه کوچولوی درونم که تو خروارا خاک بود رو دارم درمیارم خیلی زخم خورده و اش و لاشه ولی اوردمش بیرون .در اغوشش گرفتم باهاش گریه ها کردم.
استاد واقعا نمیدونم چحوری ازتون سپاسگذاری کنم که کافی باشه !فقط میتونم بگم بهترین ها براتون رخ بده هر روز و هر لحظه از عمرتون
عاشقتونم من
یا رب تو چه کردی که دلم اینهمه خواهان تو شد این جمله شده ورد زبانم همه جا
بهترینها رو برا تک تکمون میخوام
به نام خدایی که هدایتگر تمامی بندگان به سمت آنچه که توجه میکنند
سلامودرود به تمامی عزیزان ویاران همیشه همراه این سایت مقدس
کنترل ورودی ذهن یکی از مهمترین موضوعاتیه که برای پیشرغت هر بشریتی لازمه
این جهان باید همه جور دیدگاهی رو داشته باشه ولی ما که با قانون جهان هستی آشناشدیم و یادگرفتیم که توجه به هرچیزی اساس اون رو وارد زندگیمون میکنه پس بنابراین دیدگاهی رو در زندگیمون انتخاب کنیم که نتیجش خیروسلامتیو عشق وثروتوشادابی و آرامش دائمی باشه
درمورد اخبارورسانه ها نباید اطلاعات جمع کنیم،اگر من کانون توجهم رو کنترل کنم،جهان لاجرم من رو هم مدار میکنه وهماهنگ میکنه باآدمایی که اونها هم مثل من فکر میکنند،عدالت به بهترین شکل و دقیق تریم شکلش داره رعایت میشه
پس بنابراین تلوزیون و بحثهای سیاسی رو حذف کنم،نشنوم موضوعات منفیی که دیگران راجبشون صحبت میکنند
تمزکزم باید روی خودم باشه،کاری ندارم که هم اکنون در کشور شرایط حساس کنونی هست یانه،من هستم که اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم،من هستم که باکانون توجهم اتفاقات رو به زندگیم دعوت میکنم
اون روزهایی که همه ی دورواطرافم پرشده بود از هیجانات و اضطرابهایی که همه درتلاش برای خریدن قوی ترین ضدعفونی کننده،من سوت زنان داشتم بافایلهای استاد عزیز روحو جسمم رو دربرابر عوامل بیرون رشد میدادم و چقدر اون زمان برعکس خیلیا که ازش به تلخی یاد میکنند برای من شیرین و لذتبخش بود،چون یک بهانه ای بود برای من که از خونه بیرون نرم و کلی داشتم روی خودم کار میکردم
بعداز یک مدت که کمی ازین هیجانات کم شد،کم کم فهمیدم چقدر من در مقابل خیلی از افراد یک آدم دیگه ای شدم و اونایی که ترس از این رو داشتن که مبادا کسی ویروسش پنهان باشه و بهشون منتقل کنه،من در کمال تعجب به اونها نگاه میکردم و فکر میکردم من از سیاره ی دیگه ای اومدم،انقدر که برام تعجب برانگیز بود که چرااونها از یک ویروسی که یک سلول بسیار ریز هست درمقابل خدایی که اینهمه عظمت داره و قدرت این ویروس دربرابر خدا هیچ هست،ترس و وحشت دارند
خداروشکر که من اون روزها واقعا روزاهایی بود برای شروع تغییرات شخصیت من و همیشه از اون اتفاقات بخوبی یاد میکنم،یادمه اون سال همه ی فامیل درگیر این بیماری شدند،حتی همسرم هم درگیرش شد و با اینکه من درکنارهمسرم بودم هیچ اتفاقی برام نمیوفتاد و در صحت و سلامتی به سر بردیم
ولی بعداز یک مدتی که فکر میکردم اون دیگ غذای روحم رو که خوردم حالا حالاها گشنم نمیشه،باعث شد اون دیگ رو تا یکی دوهفته پر نکنم و خالی بمونه و همون باعث شد که درگیر این بیماری بشم ولی خیلی زود به خودم اومدم و دوباره از اول بااین آگاهی های ناب پرش کردم و سریع ازون بیماری نجات پیداکردم،و ازون موقع تاالان بدن من احساس میکنم خیلی قوی تر شده و فکر نمیکنم دیگه به این راحتیا گول بخورم و ذهنم منو از مسیر سلامتی خارج کنه
استادجان صحبتهای گوهربار شمارو هراندازه گوش کنیم نکته های طلایی بسیار شگفت انگیزی رو ازتوش میشه پیداکرد
واقعا ازتون سپاسگزارم و بی نهایت ممنون لطفتون هستم که اینقدر عالی باورهای خوب به ذهنو روحما میخورونید
خداروصدهزارمرتبه شکر برای این فرصتی که فراهم شد
خدانگهدارتون
بسم الله الرحمن الرحیم
الله اکبر از این هدایت
چقد دقیق
واقعا برگی بدون اذن خدا برزمین نمیفته
دقیقا زمانیکه تمام وجود من دوست داره عزت نفسم بیشتر بشه
من برای رسیدن ب اهداف جدید باورهای توحیدی رو لازم دارم
داشتم روانشناسی ثروت یک رو کار میکردم اما تمام نشانه ها میگف برو سراغ عزت نفس
چون بزرگترین پاشنه اشیلم هست
هربار اومدم رو این دوره کار کردم نتایج بزرگی و واقعا خوشحال کننده ای ک فکر میکردم هرگز اتفاق نمیفته برام رخ داد
این بار شاید بار 20 باشه ک من متعهدانه دوره عزت نفس رو از اول شروع میکنم و هربار نتایج عالی ازش گرفتم و من قوی تر شدم
چندروزه اتفاقا اومدم سراغ عزت نفس
و نوشتم ک باید وارد ترسهام بشم
همین امروز قدمهایی برداشتم گفتم خدایا من میخام برم بیرون نمیدونم کجا تو منو ببر
هیچ ایده ای نداشتم
از بغل پارک داشتم رد میشدم
یاد خاب چند شب پیشم افتادم
اون خواب این بود ک فاطمه مگه من بهت نگفتم تو باید بری سراغ گربه و اون رو نوازش کنی
من در زندگیم همچین کاری نکرده بودم
امروز داشتم از بغل پارک رد میشدم دوتا پسر بچه دیدم دارن با یک گربه بازی میکنن حسم گف همینه فاطمه برو تو دلش همین الان
و رفتم
من تونستم برای اولین بار در زندگیم یک گربه رو از نزدیک لمس کنم و دست بکشم روی موهای بدنش ک خیلی نرم کرد سرشو دست زدم اینقد نرم بود خوشش اومد و شروع کرد دور من چرخیدن و خودشو ب من بچسبونه یک لحظه احساس کردم یکی میخات منو بترسونه اما صدای بلندی گفت هیچی نیس تو تحت حفاظت من هستی و من اعتماد کردم
و آرام شدم همون لحظه
بعد بلندشدم تو کوچه های خلوت قدم زدم
توجه کردم ب ثروتها چ ماشینهای خوشکلی دیدم و چقد همه جا برای من آرام آرام بود
و بعد گفتم فاطمه چی دوست داری برات بخرم عزیزم
رد شدم از بغل گل فروشی گفتم آخ من عاشق گل هستم گلهای رنگی
گفتم فاطمه یک گل خوشکل تقدیمت میکنم
اینقد بوش کردم حالم جااومد
بعد گفتم فاطمه راه رفتی تشنه شدی
وارد یک سوپر مارکت شدم و آب معدنی گرفتم و خودم رو ب یک ابمیوه توی پارک دعوت کردم گفتم غذا نمیخام میخام آروم و راحت باشم هم روحم هم جسمم و تا الان 4 عصر هست غذا نخوردم و اومدم خونه نشستم کار کردن روی باورام و ماهی از یخچال دراوردم آماده کنم برای شام امشبم
یادمه روزهایی ک اینجوری زندگی میکردم چقد روزهای راضی کننده ای بود
و چ درهایی خدا ب روم باز کرد
و سپاسگذاری اش کردم
خدایا هزاران مرتبه شکرت
پیش ب سوی عزت نفس بیشتر و بیشتر
سلام به دوست عزیزم فاطمه جان
امیدوارم حال دلت عالی باشه
این فایل نشانه امروز من بود و من جواب سوالم رو عینا در کامنت شما دیدم
صبح ساعت 5 از خواب بیدار شدم و اومدم تو سایت یه حسی بهم گفت برو روی نشانه های امروز
گفتم باشه و یه سوال از خداوند پرسیدم
گفتم خدایا برای رسیدن به اهداف جدیدم چه کار باید کنم ؟
و جواب خداوند در کامنت شما
من برای رسیدن به اهداف جدید باورهای توحیدی را لازم دارم
خدایا بی نهایت شکرت
وقتی کامنت شما رو خوندم متحیر موندم که چقدر قشنگ خداوند جواب رو تو دستم گذاشت
فاطمه عزیز ممنونم برای این کامنتت که نوشتی و امروز خداوند آن را برای من انتخاب کرد
برایت بهترین ها را از خداوند خواهانم
از دور می بوسمت
سلام و سپاس از شما دوست عزیزم
منم متشکرم ک باعث شدی یکبار دیگر کامنتم رو بخونم و باز دوره عزت نفس و باورای توحیدی یادم بیات باید کار کنم
چقد ب وقتش برام کامنت شما اومد چون پس فردا امتحان دارم و دو صدا همزمان تو گوشم هستن یک صدایی میگه اگه قبول نشدی چی
یک صدایی میگه قبول میشی نترس و نگران نباش
و الان یادم آمد من نیاز دارم ب خدا توکل کنم و با باورای توحیدی ارامشم رو حفظ کنم و نتیجه را ب خدا بسپارم
البته نشانه های قبولی زیاد دیدم اما هنوز صدای نجوا میگه اگه نشه چی
سپاسگذارم دوست عزیزم
انشالله میام و خبر قبولی خودم در امتحان مربوط ب حرفه مورد علاقم رو برای همه دوستان عزیزم مینویسم
برات آرزوی موفقیت وشادی روز افزون دارم
گام چهاردهم از خانه تکانی ذهن
لایو “کنترل ورودی های ذهن”
وقتی قوانین رو درک کنیم و کامل یاد بگیریم که چطور دارن کار میکنن، قطعا تمام تلاشمون رو میکنیم تا دیگه تمرکزمون روی نکات نازیبا و ناخواسته ها نباشه و فقط به زیبایی ها و چیزایی که میخوایم تو زندگیمون اتفاق بیفته توجه کنیم و از تمام اخبار و حوادث و انسانهای منفی دوری کنیم که در اصل وقتی وارد این مدار میشیم به قول استاد به صورت کاملا طبیعی افراد منفی از زندگیمون خارج میشن، مثل خیلی ها که از زندگی من رفتن بدون اینکه کاری کنم…
به لطف پروردگارم و آگاهی هایی که استاد عزیزم در این سایت الهی در اختیارمون گذاشتن، من به درک این قانون رسیدم که تمام اتفاقات زندگیمو خودم دارم با کانون توجه و باورهام رقم میزنم، باورها چجوری ایجاد میشن؟ با تکرار مکررات افکار، افکار چحوری به وجود میان؟ با کانون توجه و تمرکز ما به عوامل بیرونی…
سعی میکنم همیشه از خودم بپرسم که میخوای چه باورهایی داشته باشی؟!؟میخوای به کدوم از افکارت پرو بال بدی؟!؟میخوای چه چیزهایی بیشتر تو زندگیت اتفاق بیفته؟!؟
با این سوالات ذهنمو در لحظه غافلگیر میکنم که به نکات مثبتی که من میخوام فکر کنه و سریع از تو فکروخیالات بیخودی یا توجه به ناخواسته ها خارج بشه، و این کار باعث میشه که آرامش بیشتری بدست بیارم و سریعا ذهنم شروع میکنه به تجسم خواسته هام و شکرگذار برای داشته هام…
چقدر خدارو شاکر و سپاسگزارم بخاطر درک این آگاهی ها و قوانین، بخاطر اینکه مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو پذیرفتم و باور دارم که تا من نخوام هیچ کس به هیچ وجه نمیتونه هیچ تاثیری تو زندگی من داشته باشه ،حتی اگه مریضی و عفونت باشه که با نزدیکی و بقل کردن شخص بیمار بخواد سرایت کنه…
استاد عزیزم دنیا دنیا قدردانتونم که این آگاهی هارو در اختیار ما میذارین و کمک میکنین تا ما بتونیم با تغییر باورهامون رشد بیشتری داشته باشیم و با تغییر تک تک ما، قطعا جهان تغییر میکنه و جای زیباتری برای زندگی میشه…
و چقدر خوبه که بتونیم هر روز به این فکر کنیم که؛
اگه امروز آخرین فرصتم برای زندگی باشه چیکار میکنم؟!؟چجوری این بیست و چهار ساعت رو میگذرونم؟!؟اینجوری دیگه از مرگ هم فراری نیستیم…
هیچ وقت این قانون اصلی رو فراموش نکنیم که؛
ما خالق زندگی خودمون هستیم و تمام اتفاقات زندگیمون رو داریم با تمرکز و توجه به ورودی های ذهنمون که شنیدن و دیدن و فکر کردن به عوامل بیرونی هست ،رقم میزنیم…
پس سعی کنیم تا فکرای مفید و کارساز پرورش بدیم، زیبایی های بیشتری ببینیم و به حرفهای دلنشین گوش بدیم تا باعث قوی تر شدن باورهامون و هموارتر شدن مسیر زندگیمون بشیم…
امید که در این مسیر الهی ثابت قدم باشیم و در پناه ایزد منان شاد و سلامت و توحیدی و سعادتمند باشیم…
با عشق سپیده️
به نام رب هدایتگرم
«روز چهاردم پروژه»
توی این فایل به اهمیت کنترل ذهن اشاره کردید ،دقیقا من توی شرایطی بودم که کارام به خوبی پیش نمیرفت و کم کم داشتم ناامید میشدم اما بعد از این فایل با خودم منطقی صحبت کردم و تقریبا کنترل ذهنم رو به دست گرفتم در نتیجه حسم بهتر شد.
استاد من دارم مهارتی رو یاد میگیرم که خیلی نیاز به تمرین داره یعنی هرچقدر تمرینم بیشتر باشه و دستم روانتر باشه نتایجم عالیتره ،اما وقتی بار اول ودوم اشتباه میکنم و کارم درست از آب درنمیاد حس بدی میگیرم اولا فهمیدم بینهایت کمالگرا هستم تو همه زمینه های زندگیم مخصوصا همین مهارت، ینی توقع دارم بار اول انجام این مهارتی که تاحالا هیچ پیش زمینه ای ازش ندارمو عالی و پرفکت انجام بدم که عملا شدنی نیس و فقط حال بد برام میمونه ،دوما اینکه فهمیدم باید کنترل ذهن کنم و ادامه بدم چون هربار که کارو مجدد انجام بدم چیزای بهتری و بیشتری یاد میگیرم.
امروز داشتم تمرین میکردم اما مدام اشتباه درمیومد کلافه شده بودم ، همون حین که بیخیال شدم تماسی از یک دوست قدیمی داشتم که واقعا حس خوبی بهم داد و بعدشم اومدم سایت تا فایل امروز پروژه رو گوش کنم ببینم چیه
خیلی هیجان انگیزه که هرروز این پروژه همون چیزیه که درگیرشم و کمکم میکنه تا شخصیت بهتری از خودم بسازم و قویتر بشم
این پروژه بسیار عاالی برنامه ریزی شده و در بهترین زمان آگاهیاش بهم میرسه خدایاشکرت
فقط میتونم بگم خداوند به بهترین شکل همیشه و همیشه به فرکانس های من پاسخ درست و مناسب و بجا میده اما مهم منم که ببینم،بشنوم،پاسخ بدم
.
خیلی عالی بود این فایل
ممنونم ازت خانم شایسته عزیز
ممنونم استاد عزیزم.
خدانگهدار