اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
_ما باید برای شروع کاری قدم به قدم پیش بریم نباید عجله کنیم باید تکامل رو طی کنیم و ایمان داشته باشیم
_هر شکلی از منتظر بودن برای لذت بردن از زندگی اشتباهه چه مربوط به همسر باشه یا فرزند
و بقیه عوامل ک ما منتظر باشیم ک با وجود اونها فقط از زندگی لذت ببریم لذا باید برای خودمون ارزش قائل باشیم و وابسته نباشیم
_ ما وقتی عاشق کارمون باشیم و کارمون رو درست انجام بدیم با عشق انجام بدیم خدا هم آدم هارو هدایت میکنه به سمت ما و همه چیز رو برامون روال میکنه مثلا مشتری برای کارمون
و خیر و برکت و فراوانی رو به زندگیمون میاره
_ انسانی ک عزت نفس داره از خودش تعریف میکنه و کارهایی که انجام داده رو میگه و برای خودش تکرار میکنه و به خودش افتخار میکنه و ما باید این باور رو قوی تر کنیم
_ سرعت رسیدن به خواسته هامون به سرعت تغییر باور هامون و تغییر خودمون بستگی داره
_ ما با تکرار باورهامون و صحبت کردن با خودمون و آگاهانه توجه کردن به نکات مثبت میتونیم سطح انرژیمون رو بالا نگه داریم
برای سرمایه گذاری بهتره روی خودمون کار کنیم و تمرکز کنیم و این نباشه و به خرید طلا یا دلار یا هرچیزه دیگری به شکل درآمد نگاه کنیم و
درست اینه ک ما روی خودمون سرمایه گذاری کنیم و آدم های مهم مثل بیلگیتس هم اول روی خودشون سرمایه گذاری کردن و موفق شدن و دنبال استعداد هاشون رفتن
هر عامل بیرونی که فکر کنیم باعث پیشرفت و توسعه میشه، یا باعث ورشکستگی میشه ، یعنی شرک ، و تو قائل بر شرک شدی و مشرک هستی.
اگر فکر کنی همسرت باعث میشه تو شاد و خوشحال باشی ، مشرک شدی.
اگر فکر کنی سیاست دولت عوض بشه ، بعد کسب و کار را شروع کنی ، مشرک هستی.
اگر فکر می کنی، کمک دیگران، باعث میشه موفق شدی ، مشرک هستی .
اگر فکر می کنی حتما باید کلی پول بدهی برای تبلیغات تا مشتری مراجعه کنی ، مشرک شدی.
نتیجه اعتماد به عامل بیرونی، 100٪ شکست هست.
باید باور توحیدی را تقویت کنیم ، باور بسازیم ، که وقتی من در مسیر درست هستم و طبق الهامم حرکت می کنم و قدم اول را بر می دارم ، دستان خدا به من کمک می کنه.
باور بسازیم ، برای حرکت قرار نیست، کل مسیر را بدونم ، بلکه فقط قدم اول را بردارم ، بعد قدم دوم گفته میشه.
باور بسازم ، وقتی من در مسیر درست هستم، هر گونه فکر و اندیشه ای که منو ناراحت و غمگین کنه ، این الهام شیطان هست، و ازش اعراض کنم . و تحت هر شرایطی شاد و خوشحال و شجاع باشم.
باور بسازم وقتی من در مسیر درست هستم ، و سخت شکست خوردم و همه چیزم را ازدست دادم باز ، اعتماد کنم به جریان هدایت، که قراره اتفاق خوبی برام رخ بده و این یک نشانه هست و این اتفاق بد خودش مایه خوشبختی هست و باز شاد باشم.
باور بسازم هیچ کس طبق آیات قرآن، قدرت ظلم به دیگران را ندارد و فقط به خودش می تونه ظلم کنه و این یک قانون ثابت الهی هست.
باور بسازم . هرموقع دیدم شرایطی پیش آمد که همه چیز به ضرر من هست و اوضاع بصورت دائمی بد پیش میره ، اون نشانه هست که از آن منطقه مهاجرت کنم، و طبق آیه 100 سوره نسا خداوند قول داده به مهاجرین پاداش عظیم میده.
و هزاران باور قدرتمند کننده می تونیم بسازیم و در ذهن خود، دائم مرور کنیم ، مثل جوانه ای ابتدا رشد کند داره ولی بعداز مدتی درختی عظیم و پر میوه میشه .
این باور سازی ، بهترین سرمایه گذاری برای خودمان هست ، که شاخص اصلی آن داشتن نگاه توحیدی هست .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه ی دوستان عزیز
دریافتهای من از گام دوم:
●در حوزه کسب و کار:باید از کار کوچکی ک مورد علاقمان هست شروع کنیم،نیاز به سرمایه زیاد نیست بلکه قدم به قدم و بصورت تکاملی جلو برویم و از تضادها درسهایمان را برای پیشرفت بگیریم و وقتی قانون را درک کنیم ،طبق قانون شراکت با ایمان به خداوند مغایرت داره،چون کسی که به خداوند و به توانایی های خودش ایمان داشته باشه،کارش رو درست انجام میدهد،عاشق کارش هست،باورهای مناسب و درست در ذهنش ایجاد میکند، در این صورت آن الله ک قدرت آسمانها و زمین در دستهای اوست و روزی مورچه را از دل خاک به او میرساند می تواند همه چیز را برایمان مدیرت کند،او ادمهای مناسب و مشتری ها را هدایت میکنه به کسب و کار ما.راه درامدمان با سرمایه گذاری روی خودمان باشد، باید از روی تواناییها،علایق و استعدادهایمان باشد که در این صورت خیلی بیشتر از نیازمان ،ثروت و نعمت وارد زندگیمان میشود.
●با احساس خوب،شکرگذاری،تکرار باورهای درست،تمرکز بر نکات مثبت،صبحت کردن با خود و خدای خودمان فرکانسهایی را به جهان ارسال میکنیم ، و نتایج مثبتش وارد زندگیمان میشود.
●خداوند همیشه به ما متصل است، و باورهای محدودکننده ماست ک مانع اتصال ما به خداوند میشود،از جمله باور احساس عدم لیاقت ک مانع دریافت الهامات خداوند میشود.
●انسانی که عزت نفس داره،از خودش تعریف میکند از نتایجش میگوید که هم باور خودش و هم باور دیگران از این طریق تقویت میشود،این تعریف با تواضع مغایرت نداره.بلکه اعتبار این موفقیتها رو باید به خداوند بدهیم، اوست ک همه کارها رو جلو میبرد.
او همه چیز میشود همه کس را به شرط “ایمان”…
●سرعت رسیدن به خواسته ها به اندازه سرعت تغییر و تکامل ماست.هرچقدر که باورهای درست در خود ایجاد کنیم و انها را درعمل بکار ببریم به همان میزان شرایط بیرونیمان تغییر میکنه و ما به سمت خواسته هایمانهدایت میشویم.
●وابستگی یعنی هر شکلی از منتظربودن برای لذت بردن از زندگی که وابسته باشه ب “عامل بیرونی”(=ک هرچیزی و هرکسی میتواند باشه) .برخلاف عرف جامعه ک وابستگی به یک انسان رو نوعی محبت داشتن میدانند و به ان یک ظاهر مثبت میدهند ، درحالیکه با عزت نفس و با احساس لیاقت مغایرت داره ..
در پناه امن پروردگار یکتا،شاد و سلامت ثروتمند باشم ان شاءالله..
استاد من دوباره این پروژه خانه تکانی را شروع کردم. این دفعه موضوع که برام جالب بود این که شما گفتید باید بلد باشید از خودتان و تواناییها و مهارتها تعریف کنید کسی که میتواند از خودش تعریف کند عزت نفس دارد. اگهی تبلیغاتی در دوره عزت نفس میدونید چقد در شخصیت شما موثر است.این برای من سخت است همیشه به ما گفتند خوب نیست از خودت تعرف کنی ولی من هم دیدم آدمهای موفق معمولا میتونند از خودشون تعریف کنند. پس باید این را در خودم تقویت کنم.
موضوع بعدی این جمله استاد بود که حال من خوب کرد ما همیشه به خدا وصل هستیم ونیازی نیست کاری کنیم تا به خدا وصل شویم ما با باورهای نادرست مثل عدم لیاقت اتصال خودمان را قطع میکنیم.
استاد خیلی فوق العاده هستید. خداروشکر که من شما را شناختم.
من خیلی وقته بنا ب دلایلی از سایت دور بودم از این دوره ها
انقد اتفاقات بد برام افتاده ک خودمو مجبور کردم دوباره برگردم البته راه دیگه ای هم تو زندگیم نداشتم
ایندفعه اومدم خیلی پرقدرت ادامه بدم.
از پروژه خانه تکانی ذهن دارم شروع میکنم.و خیلی رو کامتت گذاشتن مقاومت داشتم.
این فایلو ک گوش کردم رو 1:22 استپ زدم و اومدم کامنت بنویسم.
رو این حرف استاد ک سرمایه از حرکت های خود آدم بوجود میاد مقاومت شدید داشتم
من ی خواسته ای دارم ک سالها براش حتی تلاشم کردم ولی نشد
انقد نشده ک نسبت ب این حرکت کردنه ترس دارم ک میگم من ک حرکتمم میکردم نمیشد اگه الانم نشه چی
ولی اومدم ب خودم یاداوری کنم درسته حرکت میکردم با چه باوری؟درسته حرکت میکردم ولی امیدم ب کی بود؟
اون موقع کاملا مشرک بودم فقط فقط امیدم ب ی نفر بود ک اون اتفاق تو زندگیم بیفته
درسته الانم باورهام تغییر نکرده(چون تازه شروع کردم اول مسیر هستم)ولی حداقل اینو فهمیدم ک از خدا خودم بخام و قبل این از همه مهمتر دارم سعی میکنم مسئولیت زندگیمو خودم ب عهده بگیرم.
پس نترس ادامه بده در اصل حرکت کننننن بدون حرکت و بدون عمل هیچ اتفاقی تو زندیگم نمیفته.
حالا این حرکت کردنه از چند تا باور مخرب میاد
اینک نمیخام قدم های کوچیک بردارم میخام یهو ب خاستم برسم بدون اینک من کاری کنم
من چه بخام چه نخام باید قدم بردارم حتی قدم های کوچیک.آهسته و پیوسته
و اینک حتی خودمو لایق نمیدونم ک بتونم قدمی بردارم و یا حتی قبل همه اینا خودمو ااااصلا لایق این نمیدونم ک بهم ایده ای الهام بشه در واقع خودمو لایق اینک خدا با من حرف بزنه رو نمیدونم.
خواستم یکی از تجربه هام رو تو یه کامنت دیگه باهاتون به اشتراک بگذارم،، درمورد اون جمله طلایی استاد که راجب وابستگی گفتن :
هر شکلی از منتظر بودن برای لذت بردن از زندگی که وابسته به عوامل بیرونی باشه، میشه وابستگی.. حالا وابستگی در روابط به این شکله که من خودمو دوست ندارم، نمیتونم از زندگی لذت ببرم یا نمیتونم تنها لذت ببرم تا وقتی که شخص مورد علاقه ام پیشم باشه ، دوسم داشته باشه، باهام حرف بزنه، بهم محبت کنه یا باهام اوکی باشه و قهر نباشه، و کسی که این خلا عاطفی رو داره هیچ وقت نمیتونه از زندگی لذت ببره حتی وقتی که شخص مورد علاقه اش پیشش باشه، چون همش ترس از دست دادنشو داره، ترس اینکه نکنه ترکم کنه، نکنه دیگه دوسم نداشته باشه ، نکنه یه کاری کنم و ازم ناراحت بشه و قهر کنه..
وقتی این جمله هارو تو دفترم نوشتم و چند باری تکرار کردم یاد یک تجربه از خودم افتادم که مال سال قبله و اون موقع هاهم با استاد آشنا بودم و کم و بیش فیلم های رایگانشون رو میدیدم و بر اون اساس یه کارای کوچیکی هم کردم :)
اون موقع ها من خیلی به همسرم وابسته بودم خیلی شدید و عجیب،، که خودم حس میکنم از کمبود عزت نفسم بوده ، رفتار های عجیبی داشتم، مثلا شب شام درست میکردم و منتظر همسرم میموندم، اگه همسرم دیر میومد ، منتظرش میموندم حتی اگه از گشنگی ضعف هم میکردم باز صبر میکردم همسرم بیاد تا باهم شام بخوریم، از وقتی که میومد خونه همش حواسم بهش بود که چقدر باهام حرف میزنه، چقدر محبت میکنه ، اگه گاهی اوقات ناراحت یا عصبانی بود همش فکر میکردم نکنه من کاری کردم، و هی ازش میپرسیدم چی شده، من چیزی گفتم؟ من کاری کردم که ناراحتی؟ از دست من ناراحتی ؟..بیشتر اوقات حتی بعد شام سفره رو جمع نمیکردم یا اینکه زودی جمع میکردم و ظرفهارو نمیشستم و میگفتم بزار این چند ساعتو که همسرم خونه اس همش پیش هم باشیم ، شب اگه همسرم فیلم نگاه میکرد و من از فیلم خوشم نمیومد ، پا به پاش نگاه میکردم ، اگه خیلی خوابم میومد منتظر میموندم تا همسرم بیاد باهم بخوابیم، صبح ها اگه زودتر بیدار میشدم میدیدم همسرم خوابه منم بلند نمیشدم و منتظر میموندم تا همسرم بیدار بشه باهم بریم صبحونه بخوریم :\\
خدای من واقعا یادم میوفته هم خندم میگیره و هم اعصابم خورد میشه ،
ظهر ها اگه همسرم ناهار نمیومد خونه ، براخودم هیچی درست نمیکردم و اصلا ناهار نمیخوردم نهایت وقتی خیلی ضعف میکردم به زور یه لقمه نون و پنیر میخوردم، شبا اگه خیلی دیر میومد یا میرفت پیش دوستاش، خیلی خیلی حرص می خوردم و همش زنگ میزدم آخرشم یه پیام کنایه آمیز براش میفرستادم تا مثلا بهش بربخوره و بیاد خونه…
اما وقتی کلیپ های استاد رو نگاه میکردم، یه کلیپی بود درباره روابط بود دقیق اسمشو یادم نیست، تو اون کلیپ استاد گفتن که تو زندگی مشترک ما قرار نیست که همو کنترل کنیم، و این رفتار ها هم میشه وابستگی و همه از کمبود عزت نفسه.. اونجا یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نرگس داری چیکار میکنی هیچ حواست هست؟ اصلا به خودت فکر میکنی ؟ یه لحظه حالم بد شد که چقدر من با این رفتار ها فقط خودمو اذیت کردم و واقعا اصلا هیچ چیزی از زندگی نمیفهمیدم و اصلا لذتی نمیبردم از زندگیمون ، چون همش درگیر بودم همش فکرم درگیر بود و اصلا خودمو نمیدیدم، اصلا انگار خودمو یادم رفته بود و اصلا باخودم حرف نمیزدم تمام فکر و ذکرم شده بود همسرم ..
و باور کنین، باور کنین اون موقع ها رفتار همسرم اصلا خوب نبود اصلا، دوسم داشت ولی اصلا خوب رفتار نمیکرد، بااخم و ناراحتی میومد خونه، خیلی کم محبت میکرد، همش از همه چی شاکی بود ، گاهی وقتا یه حرفایی میزد که خیلی ناراحتم میکرد، گاهی اوقات خیلی سرد رفتار میکرد، اکثرا شبا دیر میومد خونه، زود عصبانی میشد و خیلی رفتار های بد دیگه…
وقتی فهمیدم رفتار من و مخصوصا باور هام اشتباست ، شروع کردم به تغییر کردن، اول رفتار هامو تغییر دادم تا بتونم راحت تر باورهامو تغییر بدم، چند باری که شب دیر میومد، دیگه زنگ نمیزدم ، همش باخودم حرف میزدم و حرفای استادو تکرار میکردم تا آروم بشم، میگفتم نرگس تو قرار نیست همسرتو کنترل کنی، اونم حق داره با دوستاش وقت بگذرونه، باید خودتو دوست داشته باشی ، باید برا خودت وقت بذاری،، و سعی میکردم باخودم خوب رفتار کنم، با خودم وقت بگذرونم و اون چند ساعتو فیلم نگاه میکردم، آهنگ گوش میکردم و میرقصیدم تا بیخیال بشم، چند روزی طول کشید تا نسبت به این قضیه ، بی تفاوت بشم، درواقع هرموقع اعصابم میخواست خورد بشه، سریع چشمامو میبستم و اون حرفارو تکرار میکردم، دیگه منتظر همسرم نمیموندم، اگه گشنم میشد شامم رو هم میخوردم و خودمو مشغول میکردم، وقتی همسرم میومد، سعی میکردم همش در درونم باخودم حرف بزنم و درآرامش باشم و مدام حواسم به رفتار های همسرم نباشه و مدام منتظر توجه و محبتش نباشم، بعد شام قشنگ سفره رو جمع میکردم ، ظرفهارو میشستم و تو آشپزخونه مشغول تمیزکاری میشدم و مدام باخودم تکرار میکردم که ما قرار نیست حتما هر شب تمام ساعت های شب رو پیش هم باشیم ،ما شریک زندگی همیم اما خیلی اوقات به تنهایی نیاز داریم و باید با خودمون هم وقت بگذاریم، زندگی متاهلی معنی اش این نیست که همیشه و هر لحظه باید کنار هم باشیم ، شبا باید حتما پیش هم باشیم ، نه این یه باور غلطه که عموم جامعه بهش باور دارن، دیگه به زور فیلمی که دوست نداشتم نگاه نمیکردم و میگفتم که دوست ندارم این فیلمو، شب هرموقع که خوابم میومد میخوابیدم، صبح اگه زودتر بیدار میشدم ، میرفتم تنها صبحونه مو میخوردم و مشغول کارهام میشدم، ظهر ها اگه همسرم نمیومد برا خودم شده یه ناهار ساده مثلا املت درست میکردم و میخوردم ، همش باخودم و خدا حرف میزدم و سعی میکردم به خودم محبت کنم و تمام این کارها رو ادامه دادم،، بیشتر از همه چیز آرامش خودم مهم بود و میخواستم خودمو پیدا کنم و دوباره مثل قبلنا از تنهاییم و وقت گذروندن باخودم لذت ببرم ،یعنی دیگه تمرکزم رو رفتار های همسرم نبود و فقط میخواستم خودمو به آرامش برسونم و باخودم در صلح باشم ، کم کم محبت خودم رو حس کردم ، انگار داشتم باخودم دوست میشدم، و کم کم آرامش بهم برگشت ، این روندها کمی طول کشید تا وقتی که کاملا به آرامش برسم ، ووقتی که به آرامش درونی رسیدم و باخودم و خدا به صلح رسیدم، وقتی که خودمو دیدم، باور کنین که همه چیز عوض شد، همه اون مشکلا حل شد، من دیگه هیچ وابستگی ای نداشتم و ندارم و بعد از اون کم کم رفتار های همسرم هم عوض شد طوری که الان خودمم باورم نمیشه، الان دیگه شبا همسرم زود میاد همیشه ، شاید گاهی اوقات بره پیش دوستاش و کمی دیر بیاد که خیلیی کم پیش میاد شاید یه ماه یا دوماه یک بار، هرموقع میاد خونه حتی اگه خسته کار هم باشه، با روی خندون میاد و بغلم میکنه و کلی محبت میکنه ، همش باهام شوخی میکنه و منو میخندونه، کلی باهم حرف میزنیم، خیلی آروم تر و مهربون تر شده، رابطمون خیلی خوب شده و خیلی بهم محبت میکنه و خیلی بهم احترام میزاره، اصلا زمین تا آسمون تغییر کرده واقعا انگار اون آدم قبلی نیست،،، و انقدر این تغییرها آروم و طبیعی رخ داد که اصلا یادم نبود، الان با دیدن این کلیپ استاد اون اتفاقارو یادم افتاد و دیدم که واقعا همسرم چقدر تغییر کرده و من یادم رفته بود،، و الان میفهمم که واقعا چقدر این قانون درسته و تمام اون رفتار های قبلی همسرم ، حاصل باور ها و افکار خودم بوده و میخواسته اینو بهم بفهمونه که من خودمو به اندازه کافی دوست ندارم… علاوه بر رفتار های همسرم ، من خودم باخودم دوست شدم و دیگه از تنهایی لذت میبرم، با خود درونم واقعا به صلح رسیدم و همه چی عالی شده، گرچه که بازهم جا داره خیلی بهتر بشه و از زوایای دیگه باید رو روابطم کار کنم اما این مشکلات برام حل شد ،،
به نام خدای بخشنده و مهربان که هرچه دارم از اوست +++
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم و دوستان گلم
پروژه خانه تکانی ذهن ، گام دوم
این فایل زیبا برای من پر از آگاهی های فوق العاده بود و خیلی چیزها بهم یادآوری کرد.. عاشق این آگاهی ها هستم..
خلاصه آگاهی هایی که درباره سرمایه گذاری و درباره رونق کسب و کار بود بنظرم این بود که:
بهترین و سودمند ترین سرمایه گذاری در کسب و کار ( به عنوان درآمد همیشگی ) ، سرمایه گذاری روی خودمان ( خدایمان)، باورهایمان، علائقمان و استعدادها و توانایی هایمان است، چون از این راه میتوانیم هم تا بی نهایت پیشرفت کنیم و هم تا بی نهایت و بیشتر از نیازمان پول بسازیم،،( سرمایه های درونی)
• اکثر افراد موفق و ثروتمند دنیا و کارآفرینان بزرگ دنیا از صفر و قدم های کوچک شروع کرده اند! با ایمان به قدرت خدای یکتا ، خدای واحد و فرمانروای تمام هستی ، قدم به قدم به مسیر های درست هدایت شدند فقط با سرمایه های درونی شان ! و بدون هیچ گونه سرمایه بیرونی! بدون هیچ تبلیغاتی! بدون هیچ شریکی ! آنها به خدا ایمان آوردند و بعد به توانایی های خود ایمان آوردند ، در مسیر علاقه شان با عشق قدم گذاشتند و کارشان را به بهترین نحو انجام دادند، و خداوند آنهارا هدایت کرد به بهترین مسیر ها و ثروت ها :)))
• اگر شما به خداوند قدرتمند و یکتا، به عنوان تنها فرمانروای تمام جهانیان ، ایمان داشته باشید، باور های درست داشته باشید، عاشق کارتان باشید وبه نحو احسنت کارتان را انجام دهید ، روی علائق و توانایی هایتان تمرکز کنید، خداوند بقیه کارها را انجام میدهد، خداوند همه چیز را مدیریت میکند و شما را به مسیر های درست هدایت میکند، آدم های مناسب را سرراه شما قرار میدهد و وارد زندگیتان میکند، مشتری هارا می آورد، آری خداوند برای شما تبلیغ میکند :) از طریق یک عالمه آدم، از طریق تبلیغات دهان به دهان ، که فقط کار خداست،،، و چه تبلیغی معتبر تر از تبلیغات خدا :)
آری، خداوند درجهان، همه چیز را به درستی مدیریت میکند ، همان گونه که غذای یک مورچه را در دل خاک به او می رساند :)
• خداوند همیشه و هر لحظه به ما متصل است، در وجود ماست، اصلا ما بخشی از خدا هستیم، ما پاره ای از خدا هستیم ، ما یکی هستیم و اصلا جدا نیستیم! ما همیشه به انرژی منبع و نور و عشق متصلیم ! این باور های محدود کننده ماست که گاهی اوقات توهم جدایی ایجاد میکند! جلوی دریافت آگاهی ها و الهامات را میگیرد! یکی از این باور ها احساس عدم لیاقت است، احساس گناهکار بودن، احساس کوچک بودن،،، اما حقیقت این است که خداوند همه مارا دوست دارد حتی اگر بزرگ ترین اشتباه را کرده باشیم،، و در همه لحظات به ما پاسخ میدهد، حتی وسط آن کار اشتباه..! به ما عشق میورزد ، به ما الهام میکند ، اگر اورا باور کنیم و صدایش بزنیم..
به نام یار همیشگیم خدایی که نام و یادش همیشه مایه آرامش قلبم بوده ، هست و خواهد بود:)))
سلام استاد بزرگوارم ، سلام خانوم شایسته جانم(من عاشقتونم) و سلام به روی ماه تک تک رفقای بهشتیم در این مکان مقدس.
دعا میکنم هر جا که هستین پر باشین از حس آرامش الهی
خدای من امروز چه روز بی نظیری بود برام
اصلا از وقتی که این پروژه رو شروع کردم خیلی ریز شدم تو اتفاقات زندگیم نمیخوام بگم زندگیم گل و بلبل شده اما انگار چشم و گوشم وا شده ،قشنگگگ روانی زندگی رو میفهمم
اصلا اونقدر زیبا همه چی برام پیش میره که لذت میبرم ،غذاهایی که میخورم اونقدر برام میچسبن
همش خبرای خوش میاد، همش نعمت از این ور از اون ور بهم میرسه و من همش خدا رو حس میکنم
چه قدر من بخشنده تر شدم
امروز ناهار دعوت بودم خدای من چه پذیرایی شد در نهایت سادگی باشکوه بود یعنی اصلا این حس رو کاش میشد به تصویر بکشم :)))
امروز یه خبر فوق العاده عالی شنیدم که مشکل رابطه یه زوج بعد از 4سال معجزه وار حل شده خدای من چقدر ذوق کردم ،چقدر سپاسگزاری کردم و چقدررر امیدوارم شدم که همه چی قابل حله فقط باید بسپاری دست خدا فقط باید ایمانتو رو قوی کنی
خدای من بازم شکرت
امروز یه لایک گرفتم از گروه تحقیقاتی عباسمنش
برام چسبید خیلیم چسبید متفاوت بود برام دلنشین برام
یه دنیا بود برام یه نشونه عالی بود برام آخه امروز روز تولدمه چه هدیه ای بهتر از این خدا من شکرت
دختر قشنگ و کوچولوم برام شال خریده خدای من شکرت
خدایا مرسی که منو به دنیا آوردی دمت گرم
امروز تمام تلاشم رو کردم که ذهنم رو کنترل کنم
و خودم رو مسبب 100 درصد اتفاقات زندگیم بدونم
امروز من فقط لذت بردم لذت بردم خیلی رها بودم و آرامش عجیبی دارم انگار رهای رهام و این حالت رو خیلی دوست دارم
خدایا شکرت به خاطر تک تک ثانیه های زیبای امروز
خدایا شکرت به خاطر همسر گلم پسر پهلوونم دختر شیرینم خدایا شکرت به خاطر خودت به خاطر خودم
خدایا شکرت که 32سال تمام عمر باعزت بهم دادی ازت متشکرم خدای زیبای مننننننننن
خدایا شکرت که یکسال هم ذهن و فکرم بزرگ شد
خدایا من هر آنچه که دارم از جانب توست و من در برابر تو تسلیمم و به هر خیری که از سمت تو برسه سعخت فقیرم خدایا ازت میخوام ثانیه ای من رو به خودم وامگذاری اربابم
ازت میخوام قلبم رو همیشه به سمت خودت بکشی
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
خدایا خوبم ازت متشکرم که کمک کرد گام دوم رو هم با موفقیت انجام بدم
خدایا کمک کن واز اراده ی کن فیکونت بر من بباره تا رو عهدی که باهات بستم بمونم
بابت شادی و آرامش شما بسیار خوشحالم امیدوارم همیشگی باشه
کاملا حق با شماست با اومدن داخل این دوره انگار چشم آدم باز میشه ریزبین تر میشی چیزهایی را میبینی که قبلا نمیدیدی
همه روزها بی نظیر است و هدیه ای از طرف خدای بزرگ امیدوارم قدر بدونیم
برای شما دوست عزیز برای خودم و همه هم فرکانسی های نازنین درخواست فرکانس بالاتر عشق آرامش ایمان و توکل و توحید واقعی از خداوند بخشنده مهربان دارم موفق باشید و سالم و تندرست و ثروتمند و قدرتمند در پناه الله یکتا
به نام خدایی ک همه چیز از اوست
با سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
خداروشکر ک من هدایت شدم ب این فایل زیبا
درس های این فایل
_ما باید برای شروع کاری قدم به قدم پیش بریم نباید عجله کنیم باید تکامل رو طی کنیم و ایمان داشته باشیم
_هر شکلی از منتظر بودن برای لذت بردن از زندگی اشتباهه چه مربوط به همسر باشه یا فرزند
و بقیه عوامل ک ما منتظر باشیم ک با وجود اونها فقط از زندگی لذت ببریم لذا باید برای خودمون ارزش قائل باشیم و وابسته نباشیم
_ ما وقتی عاشق کارمون باشیم و کارمون رو درست انجام بدیم با عشق انجام بدیم خدا هم آدم هارو هدایت میکنه به سمت ما و همه چیز رو برامون روال میکنه مثلا مشتری برای کارمون
و خیر و برکت و فراوانی رو به زندگیمون میاره
_ انسانی ک عزت نفس داره از خودش تعریف میکنه و کارهایی که انجام داده رو میگه و برای خودش تکرار میکنه و به خودش افتخار میکنه و ما باید این باور رو قوی تر کنیم
_ سرعت رسیدن به خواسته هامون به سرعت تغییر باور هامون و تغییر خودمون بستگی داره
_ ما با تکرار باورهامون و صحبت کردن با خودمون و آگاهانه توجه کردن به نکات مثبت میتونیم سطح انرژیمون رو بالا نگه داریم
برای سرمایه گذاری بهتره روی خودمون کار کنیم و تمرکز کنیم و این نباشه و به خرید طلا یا دلار یا هرچیزه دیگری به شکل درآمد نگاه کنیم و
درست اینه ک ما روی خودمون سرمایه گذاری کنیم و آدم های مهم مثل بیلگیتس هم اول روی خودشون سرمایه گذاری کردن و موفق شدن و دنبال استعداد هاشون رفتن
خدایا سپاسگذارم بابت همه چیز
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
هر عامل بیرونی که فکر کنیم باعث پیشرفت و توسعه میشه، یا باعث ورشکستگی میشه ، یعنی شرک ، و تو قائل بر شرک شدی و مشرک هستی.
اگر فکر کنی همسرت باعث میشه تو شاد و خوشحال باشی ، مشرک شدی.
اگر فکر کنی سیاست دولت عوض بشه ، بعد کسب و کار را شروع کنی ، مشرک هستی.
اگر فکر می کنی، کمک دیگران، باعث میشه موفق شدی ، مشرک هستی .
اگر فکر می کنی حتما باید کلی پول بدهی برای تبلیغات تا مشتری مراجعه کنی ، مشرک شدی.
نتیجه اعتماد به عامل بیرونی، 100٪ شکست هست.
باید باور توحیدی را تقویت کنیم ، باور بسازیم ، که وقتی من در مسیر درست هستم و طبق الهامم حرکت می کنم و قدم اول را بر می دارم ، دستان خدا به من کمک می کنه.
باور بسازیم ، برای حرکت قرار نیست، کل مسیر را بدونم ، بلکه فقط قدم اول را بردارم ، بعد قدم دوم گفته میشه.
باور بسازم ، وقتی من در مسیر درست هستم، هر گونه فکر و اندیشه ای که منو ناراحت و غمگین کنه ، این الهام شیطان هست، و ازش اعراض کنم . و تحت هر شرایطی شاد و خوشحال و شجاع باشم.
باور بسازم وقتی من در مسیر درست هستم ، و سخت شکست خوردم و همه چیزم را ازدست دادم باز ، اعتماد کنم به جریان هدایت، که قراره اتفاق خوبی برام رخ بده و این یک نشانه هست و این اتفاق بد خودش مایه خوشبختی هست و باز شاد باشم.
باور بسازم هیچ کس طبق آیات قرآن، قدرت ظلم به دیگران را ندارد و فقط به خودش می تونه ظلم کنه و این یک قانون ثابت الهی هست.
باور بسازم . هرموقع دیدم شرایطی پیش آمد که همه چیز به ضرر من هست و اوضاع بصورت دائمی بد پیش میره ، اون نشانه هست که از آن منطقه مهاجرت کنم، و طبق آیه 100 سوره نسا خداوند قول داده به مهاجرین پاداش عظیم میده.
و هزاران باور قدرتمند کننده می تونیم بسازیم و در ذهن خود، دائم مرور کنیم ، مثل جوانه ای ابتدا رشد کند داره ولی بعداز مدتی درختی عظیم و پر میوه میشه .
این باور سازی ، بهترین سرمایه گذاری برای خودمان هست ، که شاخص اصلی آن داشتن نگاه توحیدی هست .
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه ی دوستان عزیز
دریافتهای من از گام دوم:
●در حوزه کسب و کار:باید از کار کوچکی ک مورد علاقمان هست شروع کنیم،نیاز به سرمایه زیاد نیست بلکه قدم به قدم و بصورت تکاملی جلو برویم و از تضادها درسهایمان را برای پیشرفت بگیریم و وقتی قانون را درک کنیم ،طبق قانون شراکت با ایمان به خداوند مغایرت داره،چون کسی که به خداوند و به توانایی های خودش ایمان داشته باشه،کارش رو درست انجام میدهد،عاشق کارش هست،باورهای مناسب و درست در ذهنش ایجاد میکند، در این صورت آن الله ک قدرت آسمانها و زمین در دستهای اوست و روزی مورچه را از دل خاک به او میرساند می تواند همه چیز را برایمان مدیرت کند،او ادمهای مناسب و مشتری ها را هدایت میکنه به کسب و کار ما.راه درامدمان با سرمایه گذاری روی خودمان باشد، باید از روی تواناییها،علایق و استعدادهایمان باشد که در این صورت خیلی بیشتر از نیازمان ،ثروت و نعمت وارد زندگیمان میشود.
●با احساس خوب،شکرگذاری،تکرار باورهای درست،تمرکز بر نکات مثبت،صبحت کردن با خود و خدای خودمان فرکانسهایی را به جهان ارسال میکنیم ، و نتایج مثبتش وارد زندگیمان میشود.
●خداوند همیشه به ما متصل است، و باورهای محدودکننده ماست ک مانع اتصال ما به خداوند میشود،از جمله باور احساس عدم لیاقت ک مانع دریافت الهامات خداوند میشود.
●انسانی که عزت نفس داره،از خودش تعریف میکند از نتایجش میگوید که هم باور خودش و هم باور دیگران از این طریق تقویت میشود،این تعریف با تواضع مغایرت نداره.بلکه اعتبار این موفقیتها رو باید به خداوند بدهیم، اوست ک همه کارها رو جلو میبرد.
او همه چیز میشود همه کس را به شرط “ایمان”…
●سرعت رسیدن به خواسته ها به اندازه سرعت تغییر و تکامل ماست.هرچقدر که باورهای درست در خود ایجاد کنیم و انها را درعمل بکار ببریم به همان میزان شرایط بیرونیمان تغییر میکنه و ما به سمت خواسته هایمانهدایت میشویم.
●وابستگی یعنی هر شکلی از منتظربودن برای لذت بردن از زندگی که وابسته باشه ب “عامل بیرونی”(=ک هرچیزی و هرکسی میتواند باشه) .برخلاف عرف جامعه ک وابستگی به یک انسان رو نوعی محبت داشتن میدانند و به ان یک ظاهر مثبت میدهند ، درحالیکه با عزت نفس و با احساس لیاقت مغایرت داره ..
در پناه امن پروردگار یکتا،شاد و سلامت ثروتمند باشم ان شاءالله..
سلام به همه
سلام به استاد گرامی
استاد من دوباره این پروژه خانه تکانی را شروع کردم. این دفعه موضوع که برام جالب بود این که شما گفتید باید بلد باشید از خودتان و تواناییها و مهارتها تعریف کنید کسی که میتواند از خودش تعریف کند عزت نفس دارد. اگهی تبلیغاتی در دوره عزت نفس میدونید چقد در شخصیت شما موثر است.این برای من سخت است همیشه به ما گفتند خوب نیست از خودت تعرف کنی ولی من هم دیدم آدمهای موفق معمولا میتونند از خودشون تعریف کنند. پس باید این را در خودم تقویت کنم.
موضوع بعدی این جمله استاد بود که حال من خوب کرد ما همیشه به خدا وصل هستیم ونیازی نیست کاری کنیم تا به خدا وصل شویم ما با باورهای نادرست مثل عدم لیاقت اتصال خودمان را قطع میکنیم.
استاد خیلی فوق العاده هستید. خداروشکر که من شما را شناختم.
سلام خدمت همه عزیزان
مخصوصا استاد عزیزام و مریم جانم
و تمامی دوستانی ک تو این سایت هستن.
من خیلی وقته بنا ب دلایلی از سایت دور بودم از این دوره ها
انقد اتفاقات بد برام افتاده ک خودمو مجبور کردم دوباره برگردم البته راه دیگه ای هم تو زندگیم نداشتم
ایندفعه اومدم خیلی پرقدرت ادامه بدم.
از پروژه خانه تکانی ذهن دارم شروع میکنم.و خیلی رو کامتت گذاشتن مقاومت داشتم.
این فایلو ک گوش کردم رو 1:22 استپ زدم و اومدم کامنت بنویسم.
رو این حرف استاد ک سرمایه از حرکت های خود آدم بوجود میاد مقاومت شدید داشتم
من ی خواسته ای دارم ک سالها براش حتی تلاشم کردم ولی نشد
انقد نشده ک نسبت ب این حرکت کردنه ترس دارم ک میگم من ک حرکتمم میکردم نمیشد اگه الانم نشه چی
ولی اومدم ب خودم یاداوری کنم درسته حرکت میکردم با چه باوری؟درسته حرکت میکردم ولی امیدم ب کی بود؟
اون موقع کاملا مشرک بودم فقط فقط امیدم ب ی نفر بود ک اون اتفاق تو زندگیم بیفته
درسته الانم باورهام تغییر نکرده(چون تازه شروع کردم اول مسیر هستم)ولی حداقل اینو فهمیدم ک از خدا خودم بخام و قبل این از همه مهمتر دارم سعی میکنم مسئولیت زندگیمو خودم ب عهده بگیرم.
پس نترس ادامه بده در اصل حرکت کننننن بدون حرکت و بدون عمل هیچ اتفاقی تو زندیگم نمیفته.
حالا این حرکت کردنه از چند تا باور مخرب میاد
اینک نمیخام قدم های کوچیک بردارم میخام یهو ب خاستم برسم بدون اینک من کاری کنم
من چه بخام چه نخام باید قدم بردارم حتی قدم های کوچیک.آهسته و پیوسته
و اینک حتی خودمو لایق نمیدونم ک بتونم قدمی بردارم و یا حتی قبل همه اینا خودمو ااااصلا لایق این نمیدونم ک بهم ایده ای الهام بشه در واقع خودمو لایق اینک خدا با من حرف بزنه رو نمیدونم.
خدایا شکرت داری کمکم میکنی باورهای مخربمو بشناسم.
خدایا شکرت ک منو دوباره ب این مسیر هدایت کردی.
بنام خدای مهربان و بی همتا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم مریم شایسته بزرگوارم
خدایا شکرت بخاطر بی همتا بودنت
خدایا شکرت بخاطر نعمات بی انتهایت
خدایا شکرت بخاطر افرینش جهانت
خدایا شکرت بخاطر با ارزشمند بودن خودم
خدایا شکرت بخاطر توانمندیهایی که در وجودم قرار دادی
امروز وقتی از خدا خواستم چرخ زندگیم رونتر بش واقعا خیلی بهتر و با ارامش بهتری طی شد
امروز وقتی سر کارم رفتم هدایت شدم به سمتی که کارهای بسته بندی اسونتر بود حتی یکی از دستان خداوند خیلی بهم کمک کرد.
خدایا شکرت از وقتی که روی خودم سرمایه گذاری کردم کارها اسونتر شده و بهم الهامات کوچیکی میش
خدایا شکرت دیگران بهم ارزش قائل میشن
خدایا شکرت که یاد گرفتم افکار منفی ذهن رو با منطقخاموشش کنم.
خدایا شکرت که بهترینها نصیب من شده
خدایا شکرت بخاطر اینکه میوههای خوشگل و زیبا رو بسته بنذی میکنم و شکرگزاری میکنم
خدایا شکرت بخاطر زیباییهای جهانت
خدایا شکرت که هدایتم کردی.
در پناه الله شاد و ثروتمند و موفق باشید.
به نام خدای هستی بخش
خواستم یکی از تجربه هام رو تو یه کامنت دیگه باهاتون به اشتراک بگذارم،، درمورد اون جمله طلایی استاد که راجب وابستگی گفتن :
هر شکلی از منتظر بودن برای لذت بردن از زندگی که وابسته به عوامل بیرونی باشه، میشه وابستگی.. حالا وابستگی در روابط به این شکله که من خودمو دوست ندارم، نمیتونم از زندگی لذت ببرم یا نمیتونم تنها لذت ببرم تا وقتی که شخص مورد علاقه ام پیشم باشه ، دوسم داشته باشه، باهام حرف بزنه، بهم محبت کنه یا باهام اوکی باشه و قهر نباشه، و کسی که این خلا عاطفی رو داره هیچ وقت نمیتونه از زندگی لذت ببره حتی وقتی که شخص مورد علاقه اش پیشش باشه، چون همش ترس از دست دادنشو داره، ترس اینکه نکنه ترکم کنه، نکنه دیگه دوسم نداشته باشه ، نکنه یه کاری کنم و ازم ناراحت بشه و قهر کنه..
وقتی این جمله هارو تو دفترم نوشتم و چند باری تکرار کردم یاد یک تجربه از خودم افتادم که مال سال قبله و اون موقع هاهم با استاد آشنا بودم و کم و بیش فیلم های رایگانشون رو میدیدم و بر اون اساس یه کارای کوچیکی هم کردم :)
اون موقع ها من خیلی به همسرم وابسته بودم خیلی شدید و عجیب،، که خودم حس میکنم از کمبود عزت نفسم بوده ، رفتار های عجیبی داشتم، مثلا شب شام درست میکردم و منتظر همسرم میموندم، اگه همسرم دیر میومد ، منتظرش میموندم حتی اگه از گشنگی ضعف هم میکردم باز صبر میکردم همسرم بیاد تا باهم شام بخوریم، از وقتی که میومد خونه همش حواسم بهش بود که چقدر باهام حرف میزنه، چقدر محبت میکنه ، اگه گاهی اوقات ناراحت یا عصبانی بود همش فکر میکردم نکنه من کاری کردم، و هی ازش میپرسیدم چی شده، من چیزی گفتم؟ من کاری کردم که ناراحتی؟ از دست من ناراحتی ؟..بیشتر اوقات حتی بعد شام سفره رو جمع نمیکردم یا اینکه زودی جمع میکردم و ظرفهارو نمیشستم و میگفتم بزار این چند ساعتو که همسرم خونه اس همش پیش هم باشیم ، شب اگه همسرم فیلم نگاه میکرد و من از فیلم خوشم نمیومد ، پا به پاش نگاه میکردم ، اگه خیلی خوابم میومد منتظر میموندم تا همسرم بیاد باهم بخوابیم، صبح ها اگه زودتر بیدار میشدم میدیدم همسرم خوابه منم بلند نمیشدم و منتظر میموندم تا همسرم بیدار بشه باهم بریم صبحونه بخوریم :\\
خدای من واقعا یادم میوفته هم خندم میگیره و هم اعصابم خورد میشه ،
ظهر ها اگه همسرم ناهار نمیومد خونه ، براخودم هیچی درست نمیکردم و اصلا ناهار نمیخوردم نهایت وقتی خیلی ضعف میکردم به زور یه لقمه نون و پنیر میخوردم، شبا اگه خیلی دیر میومد یا میرفت پیش دوستاش، خیلی خیلی حرص می خوردم و همش زنگ میزدم آخرشم یه پیام کنایه آمیز براش میفرستادم تا مثلا بهش بربخوره و بیاد خونه…
اما وقتی کلیپ های استاد رو نگاه میکردم، یه کلیپی بود درباره روابط بود دقیق اسمشو یادم نیست، تو اون کلیپ استاد گفتن که تو زندگی مشترک ما قرار نیست که همو کنترل کنیم، و این رفتار ها هم میشه وابستگی و همه از کمبود عزت نفسه.. اونجا یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نرگس داری چیکار میکنی هیچ حواست هست؟ اصلا به خودت فکر میکنی ؟ یه لحظه حالم بد شد که چقدر من با این رفتار ها فقط خودمو اذیت کردم و واقعا اصلا هیچ چیزی از زندگی نمیفهمیدم و اصلا لذتی نمیبردم از زندگیمون ، چون همش درگیر بودم همش فکرم درگیر بود و اصلا خودمو نمیدیدم، اصلا انگار خودمو یادم رفته بود و اصلا باخودم حرف نمیزدم تمام فکر و ذکرم شده بود همسرم ..
و باور کنین، باور کنین اون موقع ها رفتار همسرم اصلا خوب نبود اصلا، دوسم داشت ولی اصلا خوب رفتار نمیکرد، بااخم و ناراحتی میومد خونه، خیلی کم محبت میکرد، همش از همه چی شاکی بود ، گاهی وقتا یه حرفایی میزد که خیلی ناراحتم میکرد، گاهی اوقات خیلی سرد رفتار میکرد، اکثرا شبا دیر میومد خونه، زود عصبانی میشد و خیلی رفتار های بد دیگه…
وقتی فهمیدم رفتار من و مخصوصا باور هام اشتباست ، شروع کردم به تغییر کردن، اول رفتار هامو تغییر دادم تا بتونم راحت تر باورهامو تغییر بدم، چند باری که شب دیر میومد، دیگه زنگ نمیزدم ، همش باخودم حرف میزدم و حرفای استادو تکرار میکردم تا آروم بشم، میگفتم نرگس تو قرار نیست همسرتو کنترل کنی، اونم حق داره با دوستاش وقت بگذرونه، باید خودتو دوست داشته باشی ، باید برا خودت وقت بذاری،، و سعی میکردم باخودم خوب رفتار کنم، با خودم وقت بگذرونم و اون چند ساعتو فیلم نگاه میکردم، آهنگ گوش میکردم و میرقصیدم تا بیخیال بشم، چند روزی طول کشید تا نسبت به این قضیه ، بی تفاوت بشم، درواقع هرموقع اعصابم میخواست خورد بشه، سریع چشمامو میبستم و اون حرفارو تکرار میکردم، دیگه منتظر همسرم نمیموندم، اگه گشنم میشد شامم رو هم میخوردم و خودمو مشغول میکردم، وقتی همسرم میومد، سعی میکردم همش در درونم باخودم حرف بزنم و درآرامش باشم و مدام حواسم به رفتار های همسرم نباشه و مدام منتظر توجه و محبتش نباشم، بعد شام قشنگ سفره رو جمع میکردم ، ظرفهارو میشستم و تو آشپزخونه مشغول تمیزکاری میشدم و مدام باخودم تکرار میکردم که ما قرار نیست حتما هر شب تمام ساعت های شب رو پیش هم باشیم ،ما شریک زندگی همیم اما خیلی اوقات به تنهایی نیاز داریم و باید با خودمون هم وقت بگذاریم، زندگی متاهلی معنی اش این نیست که همیشه و هر لحظه باید کنار هم باشیم ، شبا باید حتما پیش هم باشیم ، نه این یه باور غلطه که عموم جامعه بهش باور دارن، دیگه به زور فیلمی که دوست نداشتم نگاه نمیکردم و میگفتم که دوست ندارم این فیلمو، شب هرموقع که خوابم میومد میخوابیدم، صبح اگه زودتر بیدار میشدم ، میرفتم تنها صبحونه مو میخوردم و مشغول کارهام میشدم، ظهر ها اگه همسرم نمیومد برا خودم شده یه ناهار ساده مثلا املت درست میکردم و میخوردم ، همش باخودم و خدا حرف میزدم و سعی میکردم به خودم محبت کنم و تمام این کارها رو ادامه دادم،، بیشتر از همه چیز آرامش خودم مهم بود و میخواستم خودمو پیدا کنم و دوباره مثل قبلنا از تنهاییم و وقت گذروندن باخودم لذت ببرم ،یعنی دیگه تمرکزم رو رفتار های همسرم نبود و فقط میخواستم خودمو به آرامش برسونم و باخودم در صلح باشم ، کم کم محبت خودم رو حس کردم ، انگار داشتم باخودم دوست میشدم، و کم کم آرامش بهم برگشت ، این روندها کمی طول کشید تا وقتی که کاملا به آرامش برسم ، ووقتی که به آرامش درونی رسیدم و باخودم و خدا به صلح رسیدم، وقتی که خودمو دیدم، باور کنین که همه چیز عوض شد، همه اون مشکلا حل شد، من دیگه هیچ وابستگی ای نداشتم و ندارم و بعد از اون کم کم رفتار های همسرم هم عوض شد طوری که الان خودمم باورم نمیشه، الان دیگه شبا همسرم زود میاد همیشه ، شاید گاهی اوقات بره پیش دوستاش و کمی دیر بیاد که خیلیی کم پیش میاد شاید یه ماه یا دوماه یک بار، هرموقع میاد خونه حتی اگه خسته کار هم باشه، با روی خندون میاد و بغلم میکنه و کلی محبت میکنه ، همش باهام شوخی میکنه و منو میخندونه، کلی باهم حرف میزنیم، خیلی آروم تر و مهربون تر شده، رابطمون خیلی خوب شده و خیلی بهم محبت میکنه و خیلی بهم احترام میزاره، اصلا زمین تا آسمون تغییر کرده واقعا انگار اون آدم قبلی نیست،،، و انقدر این تغییرها آروم و طبیعی رخ داد که اصلا یادم نبود، الان با دیدن این کلیپ استاد اون اتفاقارو یادم افتاد و دیدم که واقعا همسرم چقدر تغییر کرده و من یادم رفته بود،، و الان میفهمم که واقعا چقدر این قانون درسته و تمام اون رفتار های قبلی همسرم ، حاصل باور ها و افکار خودم بوده و میخواسته اینو بهم بفهمونه که من خودمو به اندازه کافی دوست ندارم… علاوه بر رفتار های همسرم ، من خودم باخودم دوست شدم و دیگه از تنهایی لذت میبرم، با خود درونم واقعا به صلح رسیدم و همه چی عالی شده، گرچه که بازهم جا داره خیلی بهتر بشه و از زوایای دیگه باید رو روابطم کار کنم اما این مشکلات برام حل شد ،،
خدایا خداوندا هزاران بار شکرت ،شکرت، شکرت
سلام روز به خیر و شادی و سلامتی
امروز جلسه دوم پروژه خانه تکانی ذهن را گوش دادم از دیروز که جلسه اول را شروع کردم کلی اتفاق کوچک خیلی خوب و عالی افتاده خدا راشکر
یه مسیله داشتم که خیلی ذهنم را مشغول کرده بود به راحتی حل شد
لباس لازم داشتم به راحتی خریدم با قیمت های بسیار مناسب
مواد غذایی گیرم اومد که انتظارش را نداشتم اینم عالی بود
اخلاق اطرافیانم خیلی بهتر شده که البته حس خودم هست که بهتر شده و همه چیز تغییر کرده اینم عالی بود
به امید روزهای خیلی بهتر و شادتر سالم تر و ثروتمندتر با توکل به الله مهربان
به نام خدای بخشنده و مهربان که هرچه دارم از اوست +++
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم و دوستان گلم
پروژه خانه تکانی ذهن ، گام دوم
این فایل زیبا برای من پر از آگاهی های فوق العاده بود و خیلی چیزها بهم یادآوری کرد.. عاشق این آگاهی ها هستم..
خلاصه آگاهی هایی که درباره سرمایه گذاری و درباره رونق کسب و کار بود بنظرم این بود که:
بهترین و سودمند ترین سرمایه گذاری در کسب و کار ( به عنوان درآمد همیشگی ) ، سرمایه گذاری روی خودمان ( خدایمان)، باورهایمان، علائقمان و استعدادها و توانایی هایمان است، چون از این راه میتوانیم هم تا بی نهایت پیشرفت کنیم و هم تا بی نهایت و بیشتر از نیازمان پول بسازیم،،( سرمایه های درونی)
• اکثر افراد موفق و ثروتمند دنیا و کارآفرینان بزرگ دنیا از صفر و قدم های کوچک شروع کرده اند! با ایمان به قدرت خدای یکتا ، خدای واحد و فرمانروای تمام هستی ، قدم به قدم به مسیر های درست هدایت شدند فقط با سرمایه های درونی شان ! و بدون هیچ گونه سرمایه بیرونی! بدون هیچ تبلیغاتی! بدون هیچ شریکی ! آنها به خدا ایمان آوردند و بعد به توانایی های خود ایمان آوردند ، در مسیر علاقه شان با عشق قدم گذاشتند و کارشان را به بهترین نحو انجام دادند، و خداوند آنهارا هدایت کرد به بهترین مسیر ها و ثروت ها :)))
• اگر شما به خداوند قدرتمند و یکتا، به عنوان تنها فرمانروای تمام جهانیان ، ایمان داشته باشید، باور های درست داشته باشید، عاشق کارتان باشید وبه نحو احسنت کارتان را انجام دهید ، روی علائق و توانایی هایتان تمرکز کنید، خداوند بقیه کارها را انجام میدهد، خداوند همه چیز را مدیریت میکند و شما را به مسیر های درست هدایت میکند، آدم های مناسب را سرراه شما قرار میدهد و وارد زندگیتان میکند، مشتری هارا می آورد، آری خداوند برای شما تبلیغ میکند :) از طریق یک عالمه آدم، از طریق تبلیغات دهان به دهان ، که فقط کار خداست،،، و چه تبلیغی معتبر تر از تبلیغات خدا :)
آری، خداوند درجهان، همه چیز را به درستی مدیریت میکند ، همان گونه که غذای یک مورچه را در دل خاک به او می رساند :)
• خداوند همیشه و هر لحظه به ما متصل است، در وجود ماست، اصلا ما بخشی از خدا هستیم، ما پاره ای از خدا هستیم ، ما یکی هستیم و اصلا جدا نیستیم! ما همیشه به انرژی منبع و نور و عشق متصلیم ! این باور های محدود کننده ماست که گاهی اوقات توهم جدایی ایجاد میکند! جلوی دریافت آگاهی ها و الهامات را میگیرد! یکی از این باور ها احساس عدم لیاقت است، احساس گناهکار بودن، احساس کوچک بودن،،، اما حقیقت این است که خداوند همه مارا دوست دارد حتی اگر بزرگ ترین اشتباه را کرده باشیم،، و در همه لحظات به ما پاسخ میدهد، حتی وسط آن کار اشتباه..! به ما عشق میورزد ، به ما الهام میکند ، اگر اورا باور کنیم و صدایش بزنیم..
در پناه الله یکتا و قدرتمند :))
به نام یار همیشگیم خدایی که نام و یادش همیشه مایه آرامش قلبم بوده ، هست و خواهد بود:)))
سلام استاد بزرگوارم ، سلام خانوم شایسته جانم(من عاشقتونم) و سلام به روی ماه تک تک رفقای بهشتیم در این مکان مقدس.
دعا میکنم هر جا که هستین پر باشین از حس آرامش الهی
خدای من امروز چه روز بی نظیری بود برام
اصلا از وقتی که این پروژه رو شروع کردم خیلی ریز شدم تو اتفاقات زندگیم نمیخوام بگم زندگیم گل و بلبل شده اما انگار چشم و گوشم وا شده ،قشنگگگ روانی زندگی رو میفهمم
اصلا اونقدر زیبا همه چی برام پیش میره که لذت میبرم ،غذاهایی که میخورم اونقدر برام میچسبن
همش خبرای خوش میاد، همش نعمت از این ور از اون ور بهم میرسه و من همش خدا رو حس میکنم
چه قدر من بخشنده تر شدم
امروز ناهار دعوت بودم خدای من چه پذیرایی شد در نهایت سادگی باشکوه بود یعنی اصلا این حس رو کاش میشد به تصویر بکشم :)))
امروز یه خبر فوق العاده عالی شنیدم که مشکل رابطه یه زوج بعد از 4سال معجزه وار حل شده خدای من چقدر ذوق کردم ،چقدر سپاسگزاری کردم و چقدررر امیدوارم شدم که همه چی قابل حله فقط باید بسپاری دست خدا فقط باید ایمانتو رو قوی کنی
خدای من بازم شکرت
امروز یه لایک گرفتم از گروه تحقیقاتی عباسمنش
برام چسبید خیلیم چسبید متفاوت بود برام دلنشین برام
یه دنیا بود برام یه نشونه عالی بود برام آخه امروز روز تولدمه چه هدیه ای بهتر از این خدا من شکرت
دختر قشنگ و کوچولوم برام شال خریده خدای من شکرت
خدایا مرسی که منو به دنیا آوردی دمت گرم
امروز تمام تلاشم رو کردم که ذهنم رو کنترل کنم
و خودم رو مسبب 100 درصد اتفاقات زندگیم بدونم
امروز من فقط لذت بردم لذت بردم خیلی رها بودم و آرامش عجیبی دارم انگار رهای رهام و این حالت رو خیلی دوست دارم
خدایا شکرت به خاطر تک تک ثانیه های زیبای امروز
خدایا شکرت به خاطر همسر گلم پسر پهلوونم دختر شیرینم خدایا شکرت به خاطر خودت به خاطر خودم
خدایا شکرت که 32سال تمام عمر باعزت بهم دادی ازت متشکرم خدای زیبای مننننننننن
خدایا شکرت که یکسال هم ذهن و فکرم بزرگ شد
خدایا من هر آنچه که دارم از جانب توست و من در برابر تو تسلیمم و به هر خیری که از سمت تو برسه سعخت فقیرم خدایا ازت میخوام ثانیه ای من رو به خودم وامگذاری اربابم
ازت میخوام قلبم رو همیشه به سمت خودت بکشی
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
خدایا خوبم ازت متشکرم که کمک کرد گام دوم رو هم با موفقیت انجام بدم
خدایا کمک کن واز اراده ی کن فیکونت بر من بباره تا رو عهدی که باهات بستم بمونم
خدایا مرسی که هوای کارمنداتو داری ….
سلام دوست عزیز
بابت شادی و آرامش شما بسیار خوشحالم امیدوارم همیشگی باشه
کاملا حق با شماست با اومدن داخل این دوره انگار چشم آدم باز میشه ریزبین تر میشی چیزهایی را میبینی که قبلا نمیدیدی
همه روزها بی نظیر است و هدیه ای از طرف خدای بزرگ امیدوارم قدر بدونیم
برای شما دوست عزیز برای خودم و همه هم فرکانسی های نازنین درخواست فرکانس بالاتر عشق آرامش ایمان و توکل و توحید واقعی از خداوند بخشنده مهربان دارم موفق باشید و سالم و تندرست و ثروتمند و قدرتمند در پناه الله یکتا