live | سودمندترین سرمایه گذاری
سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:
- چطور بدون سرمایه، کار را شروع کنم؛
- اصول رونق کسب و کار؛
- سرمایه های درونی که لازمه شروع کسب و کار شخصی است؛
- اتفاقات به خودی خود هیچ معنایی ندارند، نگاه ما به آن اتفاقات است که به آنها معنا می بخشد؛
- اصول بهبود کسب و کار؛
- مهمترین باور برای اتصال به خداوند؛
- روی توانایی ها و علائقت سرمایه گذاری کن؛
از میان نظراتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با محتوای این فایل را داشته باشد، به عنوان متن انتخابی این قسمت انتخاب می شود.
منتظر رد پای شما در گام دوم هستیم
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | سودمندترین سرمایه گذاری207MB18 دقیقه
- فایل صوتی live | سودمندترین سرمایه گذاری17MB18 دقیقه














بنام الله یکتا
با سپاس از خدای مهربانم که از مادر به من مهربان تره و از من بیشتر میخواد تا من شاد و خوشبخت و موفق باشم
استاد عزیزم سلام
خانم شایسته مهربانم سلام
دست اندرکاران عزیز سایت سلام
دوستان بی نهایت ارزشمندم سلام
خدا قوت به همگی…چون پویایی این سایت مدیون تلاش جمعی همه هست
*
باز هم برای تهیه این مجموعه ارزشمند بعنوان خانه تکانی ذهن گام به گام از استادم و خانم شایسته بی نهایت سپاسگزارم…فقط خدا میدونه که این فایلها چقدر هر بار باعث رشد ما میشن.
مدتی قبل به درک بهتر قانون اعظم سپاسگزاری هدایت شدم
یعنی برای روزها هر فایلی از استاد باز میکردم هر روز نشانه من رو چک میکردم، فقط و فقط شکرگزاری و اهمیت اون بود…حتی آیات قرآن برای من از شکرگزاری میگفتند…
و من باز هم درکم بسیار کم و میگفتم خوب من شکرگزاری میکنم واقعا چرا اینقدر به من توصیه میشه
پس بیام دوره شکرگزاری رو شروع کنم
و با فایل چرا مردم آمریکا انقدر ثروتمند هستند شروع کردم که بعنوان نشانه به من داده شده بود. وقتی شروع کردم به انجام تمرینی که در اون فایل داده میشه و شروع کردم به ثبت سپاسگزاری هام در دفتر سپاسگزاری که خریده بودم، اما فقط خاک میخورد چون فکر میکردم همینکه میگم کافیه و الان وقت کافی برای نوشتن نیست و بهانه های دیگه ای که ذهن میاره تا تو رو از تمرکز روی اصل منصرف کنه و ببره درگیر حواشی دردنخوری کنه که هیچ گونه ارزشی به زندگی تو اضافه نمیکنن
در یکی از کامنتها دوستی در مورد تمرین با کتاب معجزه شکرگزاری خانم راندا برن نوشته بود. یادم افتاد این کتاب رو هم دارم و شروع کردم با ذوق و شوق هر روز یک فصل رو خوندن و انجام تمریناتش….
اما اتفاقاتی که در ذهنم این مدت رخ داده این هست که باور کردم شکرگزاری اصلی ترین و در عین حال ساده ترین قانون این جهان هست و میشه همه چیز رو با اجرای این قانون رشد و گسترش داد…
تعریف من از شکرگزاری در حال حاضر اینه
تلاش برای دیدن و درک نعمتها و بینا و آگاه شدن به اونها و با لذت، بهره بردن از اون نعمتها و فرصتها
منتظر ننشستن برای آینده ای که نیومده و بودن در همون لحظه و همون امکانات کنونی
کنترل ذهن که با توجیهاتش نتونه منو منصرف کنه از قدرشناسی و لذت و استفاده از اون نعمتهای در دسترس
این شیوه سپاسگزارانه زیستن یا اجرای سپاسگزاری در عمل، مدار من رو قدم به قدم رشد میده و ظرف وجودم رو گسترش میده برای دریافت نعمت های بیشتر…از ایجاد فرصت های کاری، دیدن کسب و کارهای جدی و بیزنس های جدید مربوط به کارم که تا همی چند ماه قبل اصلا نمیدونستم هستند گرفته تا حد پیدا شدن اشیای گم شده یا هم زمان شدن با تفریحات و گردش ها و خوراک خوشمزه و بدون با آدمها در بهترین حال روحی شون
اگه قبلا فکر میکردم که سپاسگزاری یکی از راه های رسیدن به خواسته ها و ثروت هست الان ایمان دارم که سپاسگزاری واقعی و عملی از نعمتها به اضافه باور فراوانی به اضافه باور احساس ارزشمندی و لیاقت تنها فاکتورهای لازم هستند و سپاسگزاری اعظم ترین اونهاست
وقتی من کمی روی فایل استاد کار کردم، در مدار این قرار گرفتم که اصلا یادم بیاد کتاب معجزه شکرگزاری رو دارم…سعی کردم براش زمان ایجاد کنم و همین زمان بازتر بهم فرصت بیشتری داد…بعد شرایطی پیش اومد که من الان مدتی هست تنها شدم و این تنهایی واقعا ارزشمنده و من باز با تمرکز بیشتری میتونم روی خودم کار کنم
سپاسگزاری باعث شد من شروع کنم آگاهانه دنبال نعمتها و فرصت های زندگی باشم…دیدن فرصتها و نعمتها باعث شدند که من باز نعمتها و فرصتهای بیشتری رو ببینم و بتونم ازشون استفاده کنم…
اینها همه طبق قانون وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ابراهیم آیه 7 رخ میده
وقتی دوستی پرسید بدون سرمایه چطور کار رو شروع کنیم؟
میبینم که این دوست از باور ناسپاسی و باور کمبود داره به خودش و اوضاع کنونی اش نگاه میکنه…
اگه من حالا بخوام از منظر قانون سپاسگزاری بهش نگاه کنم میگم من با همین امکانات کنونی با احساس خوب و قدرشناسی کارو شروع میکنم، هرکاری که هست که توانایی منو مهارت منو رشد میده…وقتی با احساس خوب از نعمتی بهره میبرم یعنی دارم بهش توجه میکنم یعنی قدردانش هستم…شکرگزار بودنم اون نعمت رو وسعت میده…حالا میخواد اون نعمت پول باشه میخواد فرصت کاری باشه میخواد مهارتهایی که برای بیزنس دلخواهم لازم دارم باشه…اونا گسترش پیدا میکنن
خاطرم هست زمانی که به این شهر اومدم هیچ کاری نداشتم رفتم دنبال کار گفتن مجوز نداری…مجوز هم طول میکشید و هم هزینه داشت که برای من زیاد بود…گفتم برم مهارتهام رو رشد بدم بدون دریافت هزینه به یکی از استادانم پیام دادم که نزدش کارآموزی کنم قبول کرد…بی بهانه شروع کردم…بعد خودش بهم پیشنهاد کار داد…یکی از دوستانم بهم زنگ زد که فلان جا میتونی با مجوز خودشون کارو شروع کنی…رفتم اول فقط بهم یک شیفت کاری دادن…بدون بهانه رفتم انجامش دادم…یعنی فرصت رو بها دادم و رفتم انجامش دادم…باز ماه بعد ساعات کاری ام رشد کرد…خودشون به راحتی برای مجوز راهنمایی کردند که اقدام کردم…گرفتم مجوز امکان کار راحت تر با مراکز بهتر برام ایجاد شده…هربار سعی کردم نسبت به اون موقعیت احساس خوبی داشته باشم اما باز بهتر خواستم و موقعیتم و جایگاهم رشد کرد…تا اینکه رسیدم به اینکه بخوام همکاری های بین المللی از راه دور داشته باشم…قدم های اولیه برای سایت خودم رو بردارم که دارم هر روز برای علاقه روش کار میکنم…و میخوام اینکار بین المللی به صورت حضوری باشه تا بتونم بهتر یاد بگیرم و بیشتر رشد کنم یعنی هجرت کنم…و باز براش هر روز قدم برمیدارم…و بزودی حتما به خواسته ام خواهم رسید…
اما اطمینان دارم که اگه من مینشستم و میگفتم چون من سرمایه و مجوز ندارم یا حتی سرمایه لازم برای گرفتن مجوز رو ندارم، این ناسپاسی و قدرنشناسی برای دیدن فرصتهای کنونی، منو در همون موقعیت قرار میداد…اما خدا میدونه که ظرف این 3 سال من چقدر همکاری های عالی داشتم، چقدر پول ساختم، چقدر لذت بردم، پس انداز کردم، و چقدر باورهام و اعتماد به نفسم رشد کرد…توانایی هام رو کشف کردم و با هر بار دیدن اونها و اهمیت دادن به اونها، شکرگزاری براشون به صورت عملی، فرصت دیده شدن اونها بیشتر برام فراهم میشه…
پس اگه فکر میکنیم بدون سرمایه و فقیر و بی چیز هستیم، خوبه که کاغذی برداریم و شروع کنیم به نوشتن توانایی هایی که خداوند بهمون داده که از راه اونها پول بسازیم…یادمه استاد توی یک از فایل ها میگفتن، دیگه یکی که سالمه کار خدماتی و نظافت و کارگری نمیتونه انجام بده تا پول بسازه؟
به خودم میگم که سعیده! شرم کن که بهانه کمبود پول، کمبود استعداد، کمبود زمان، کمبود موقعیت…. در حضور خدای فراوانی ها بیاری…خدایی که توی هر زمینه ای با ابعاد بی نهایت کار میکنه و میتونه زندگی ات رو پر کنه از فراوانی
فقط باید قدم برداری تا عزم ات رو برای هدف ات نشون بدی…به محض اینکه کوچکترین اقدام عملی انجام میدی و اون اقدام هرچند کوچک رو با احساس خوب ادامه میدی، معجزات شروع میکنن به رخ دادن…اتفاقات خوب، رخ میدن…من خیلی تجربه این قانون رو داشتم…فقط باید همیشه برای هر کار دیگه ای هر خواسته دیگه ای هم مدام یادش کنم…
یادم باشه که شیطان هر لحظه از چپ و راست و بالا و پایین نجوا میکنه…اما من اگر بنده الله هستم با سپر توحید و ایمان مجهز هستم و او دسترسی به من نخواهد داشت…یعنی حرفهاش و وعده هاش دروغ هستن و اصلا اتفاق نمی افتن
من از قعر ناسپاسی و کمالگرایی و نجواهای ذهنی که منو به سمت ناله و شکایت سوق میدادند، با آموزشهای استادم که خداوند از فضل اش منو به سمت اونها هدایت کرد، شروع کردم به سپاسگزار بودن…کم کم بهتر شدم اما باز هم نسبت به اهمیت اش و چگونگی اش ناسپاس شدم و مدتی ازش فاصله گرفتم اما حالا میدونم و امیدوارم برای درک اهمیت سپاسگزاری، سپاسگزار بمونم تا همیشه درکم و عملم وسیع تر بشه و رشد کنه
من با دیدن فایلهای سفرنامه و زندگی در بهشت و خط به خط و ثانیه به ثانیه دیدن و نوشتن و پر کردن صدها صفحه کاغذ از نوع رفتار و نگرش استاد عباسمنش و استاد شایسته مهربان، کم کم شیوه سپاسگزارانه زیستن رو بهتر یاد گرفتم اما حالا انگار مدارم داره باز رشد میکنه…چون دارم دوره سپاسگزاری و دوره خانه تکانی ذهن رو با هم گام به گام ادامه میدم…ترکیب شکرگزاری و تمریناتش و باورهای توحیدی این فایلها، درک منو به نعمتهام بیشتر میکنه و همین چند وقت منو با نعمتهایی هم مدار کرده که قبلا اصلا تجربه اش رو نداشتم…نعمتهایی که بودن اما من نمی دیدم یا در مدارش نبودم
یادمه چند سال قبل خانم شایسته جمله ای گفتن که در فایل مقدمه دوره 12 قدم بود…ایشون گفتند این دوره و تمرین ستاره قطبی داره کاری باهاشون میکنه که نعمتهایی رو به شکلی دریافت میکنن که قبلا اصلا دریافت نمیکردن یا اصلا از اون مسیر به اون آسونی دریافت نمیکردن…من خیلی خواستم تجربه اش کنم…خیلی اون جمله بهم انگیزه داد و ذوق و شوق برای جدی گرفتن تمرینات…با اینکه در تمرینات خیلی سست بودم اما شکر از خدا هر بار بهتر شدم و اثرش رو میبینم و انجام اونها کمک کرده که تجربه کنم اون روز خانم شایسته چی میگفتن در مورد دریافت نعمتهایی که اصلا نمیدونی هستن یا نمیدونی به اون شکل آسون میتونن بیان توی زندگی ان
نعمتهایی که بسیار نزدیکن و میبینی که بقیه ازش بهره میبرن اما انگار با تو توی یک جهان موازی هستن که هیچ وقت تجربه شون نمیکنی…چون توی مداری دیگه هستی…توی ریل دیگه ای هستی….اما به محض کار کردن و هم ارتعاش و هم مداری با اونها خودشون راهشون رو پیدا میکنن
سپاس از الله یکتا برای آگاهی ها که فقط از چند جمله اول استادم یادم دادی
استاد اگه بخوایم میتونیم از هر جمله شما یکسری الگوهای رفتاری بسازیم و عمل کنیم، از همین یک فایل میشه یک کتاب ساخت…بیشتر درک کردم که باید خیلی عمل کنم و حین گوش دادن فایلها مدام توی ذهنم این میچرخه که چه طور رفتاری و باید با این فایلها در خودم ایجاد کنم…عمل هست که نتایج رو میسازه…اگه ما همین فقط یک جمله شما رو درک کنیم برای بقیه زندگی مون کافیه…بخدا که اگه همین رو فهمیده باشیم
در پناه خداوند مومن و متوکل و مطمئن و صابر و مفلح باشیم
به نام الله یکتای مهربان و کسب اجازه برای نوشتن برای فایل امروز
پروژه “خانه تکانی ذهن”
“گام دوم”
خدایا شکرت که این آگاهی ها رو شنیدم و امیدوارم که بتونم ازشون در زندگی ام بیشتر استفاده کنم…داشتم فکر میکردم آگاهی ها و سرفصل هایی که به طور خلاصه فقط در همین یک لایو گفته شده رو اگه در زندگی ام هر روز مرور کنم و برنامه روزانه و عملکردم رو براساس این آگاهی ها تنظیم کنم برای خوشبختی و سعادت دنیا و آخرتم کافیه و حتی بیش از کافی
راست میگفتید خانم شایسته که این فایلها گنج هستند…
آخه مگه میشه در یک گفتگوی 18 دقیقه ای اینهمه آگاهی باشه…من میتونم از هر کدومش ساعتها نکته دربیارم و بنویسم و تمرین بسازم یا مثال بزنم که چطور این آگاهی توی زندگی ام نتیجه داده….
اما از بین همه اون توضیحات ارزشمندی که داده شد برای من اون توضیح در مورد وابستگی در روابط از همه ارزشمندتر بود…من به هیچ رابطه ای وابسته نبودم…یعنی اصلا نسبت به روابط زندگی ام ناسپاس هم بودم…و شاید هستم هنوزم…من به شغل ام و داشتن اون جایگاه حرفه ای خاصی که مدنظرم بوده وابسته بودم…زندگی من از جایی که هدفی توی کارم گذاشتم متوقف شد تا اینکه به این خواسته برسم…شادی هام گذرا بودن و همیشه دوست داشتم وقتی باشه تا دوباره برگردم سرکارم…تلاش ها و تقلاهای بیهوده هم میکردم…برخی تلاش ها تاثیرگذار بوده اما برخی بی ثمر…فشارهای الکی که به خودم آوردم…و هیچ وقت یاد نگرفتم که از بودن در لحظه لذت ببرم…و اگه هدایت خداوند نبوده من در گمراهی و ضلالت از بین میرفتم….استاد من هرگز نفهمیدم این که شما توی قدم دوم میگفتید که وسط شلوغی کار تصمیم گرفتید که برید مسافرت اصلا معنی اش چیه…چطور میشه آدم کلی کار داشته باشه و بتونه ذهنش رو جوری مدیریت کنه که بتونه از مسافرت هم لذت ببره…یا اینکه بتونه از بودن در اون لحظه بدون اینکه به کارهایی که قراره انجام بشه فکر کنه و بتونه از خندیدن با خونواده لذت ببره…یعنی بودم توی اون فضا اما بخشی از من نبوده….و این لذت های زیادی از زندگی منو گرفته
میخوام که جهادی اکبر کنم برای تغییر این ویژگی خودم….وابسته به هیچ دستاوردی نباشم تا از زندگی ام لذت ببرم….بیشتر در لحظه باشم….برنامه روزانه لذت بردن از زندگی داشته باشم…حتی وقتی تنهام و کسی نیست…حتی اگه به سادگی رفتن تا پارک محل باشه…یا پختن غذای مورد علاقه ام…بیشتر از دعوت ها استقبال کنم…و لذت از زندگی ام رو به نتیجه هام گره نزنم…من با از دست دادن سالهایی از زندگی ام که اصلا یادم نمیاد دقیقا چیکار کردم توشون واقعا به این نقطه رسیدم و خیلی بابت این درک و این هدایت از خدای عزیزم ممنونم
آگاهی هایی که این چند سال از شما در دوره ها یا فایلهای سریالها یاد گرفتم تازه چند وقته احساس میکنم در وجودم ریشه پیدا کردم و به یک جمع بندی در ذهنم رسیدم…که هر روز برام اصلاح مسیر میکنه…و ذهنم رو خاموش تر کرده…
آگاهی که در مورد اصل و قانون احساس خوب=اتفاقات خوب رو اینهمه در همه فایلها گفتید و اینجا هم باز بهش اشاره کردید که اصل ایجاد ارتعاش مثبت و خوبه….حتی خوب هم نه….بلکه بهتر از قبل…چون گاهی شدت تضاد ممکنه اونقدر زیاد باشه که فرد نتونه تا مدتها خوب باشه…ولی همیشه میگید که اون تلاش آگاهانه برای ارتقای مدارمون از هر جایی که هستیم به سمت بالاتر باعث میشه تا جهان و خداوند ارتعاش افزایش ما رو درک کنه و ما رو کمک کنه در این بهبود دادن…من بارها این رو دیدم…وقتی واقعا تلاش کردم شرایط رو بهتر کرده آدمهای نامناسب رو حذف کرده…و موقعیت تنهایی ایجاد کرده…یا کلا هر شرایطی که لازم بوده برای بهتر کردن احساسم….حتی اگه شده یه کامنتی توسط دوستی در سایت برام نوشته بشه
حقیقتا احساس خوب=اتفاقات خوب تمام اون رازی هست که باید بدونیم برای خوشبختی در دنیا و آخرت
من یاد گرفتم و وظیفه میدونم که هر لحظه کاری رو انجام بدم که اون لحظه بهم حس خوبی میده…چون طبق قرآن باور دارم روزی من در آسمانهاست
اگه از کار کردنم لذت میبرم انجامش میدم اما اگه مطالعه برای کارم بهم احساس عجله و تقلا میده باید ازش دست بکشم و شروع کنم به کاری و ذهنم رو جوری جهت دهی کنم تا هدف اصلی کار رو به یاد بیاره تا اون احساس عجله رو ازم بگیره
تجربه ای که برام بسیار کمک کننده بوده سفری بود که به قشم داشتم…من آرزو داشتم جنوب ایران رو ببینم…و این سفر رو با عشق برنامه ریختیم…اونجا هم بسیار خوش گذشت اما من وقتی برگشتم دوباره حسم بد شد…چرا؟ چون بعد از سفر این حس بهم دست داد که من وقتم تلف شده….آیا این سفر بهم کمک کرده بود تا حسم خوب بشه؟ در لحظه اما در کل خیر
چرا؟
دنبال دلیل اش گشتم و آگاه شدم که احساس خوب من اصلا به هیچ عامل بیرونی نباید وابسته باشه…احساس خوب فقط از توانایی جهت دهی کردن افکارم ایجاد میشه که نتیجه اش احساسات خوب مثل آرامش، رضایت درونی، اتصال به خداوند به عنوان منبع تمام خوبی ها، شادی درونی، سپاسگزاری از بودنم در لحظه ایجاد میشه
هیچ وقت سفر، پول، روابط زیاد، زندگی در بهترین مناطق جهان، موقعیت کاری عالی نیستند که بهم احساس خوب میدن…چون همه خدشه پذیرن و بعد از مدتی از داشتن شون برام تکراری میشن بلکه جهت دهی مدام ذهنم به سمت احساس خوب و شکرگزاری و افکار امیدبخش هستن که بهم احساس خوب میدن
پس روی توانایی کنترل و مدیریت ذهنمون و جهت دهی کردن افکارمون در هر لحظه ب سمت افکار بهتر سرمایه گذاری کنیم
این بهترین سرمایه گذاری زندگی ماست که برامون همه چیز میاره…
مثال کاربردی:
من برای دو تا موقعیت شغلی بسیار مشتاق بودم و کلی پیگیری کردم نشد…دیگه رهاشون کردم…خیلی حس ام بد شد..گفتم یه مدت نمیخوام روی هیچ دوره ای کار کنم…شروع کردم فقط به مطالعه نظرات سایت…یادمه صبح ها چند ساعت فقط نظرات رو میخوندم و با آگاهی های نوشته های دوستان واقعا احساسم دگرگون شد…باورهام دوباره مثبت شد…دستاوردهای اونها امید به قلبم آورد و زندگی باز برام رنگی و زیبا شد…به جایی رسیدم که دوباره با یاد خدا احساس آرامش و شوق بهم دست میداد…بعد از یک هفته یا 10 روز خودشون با من تماس گرفتن که تو از کی میتونی بیای سرکار…چه روزایی برات مقدوره…تازه یکی شون بهم پیشنهاد داد که براشون خارج از کشور کار کنم؟؟؟!!!!! گره ای که با هیچ کار فیزیکی و تقلای دنیایی باز نمیشه به خودم میگم با یاد خدا و اتصال به او و سپردن همه چیز به او* به راحتی آب خوردن باز میشه…ما لازم نیست کاری کنیم…این جادویی هست که فقط ایمان به الله ایجاد میکنه…
استاد در قدم دوم جمله میگید همیشه احساسم رو دگرگون و الهی میکنه…وقتی به الله سوگند یاد میکردید که توی بندعباس با اینکه هیچ دستاوردی نداشتید اما احساس خوب شما و امید توی قلبتون اگه بیشتر از الان نباشه کمتر نبوده…و من کاملا درک میکنم که چی میگفتید…و همیشه با شنیدن اون تکه از کلام شما واقعا حالم خوب میشه و به شاگردی شما افتخار میکنم…آدمهای انگشت شماری در جهان هستند که این که شما گفتید رو بتونن درک کنن…
خدایا شکرت در کلاس امروز هم حاضر خوردم :)))
سلام به دوست خوبم حسن عزیز
سپاسگزارم که برای من نوشتی و نوشته ای که خداوند بهم درک نوشتنش رو داده تحسین کردی
حتما اگه تاثیرگذاری در ما هست از جانب خداونده و خوشحالم که من هم سهمی در بهبود این جهان داشته باشم و واسطه این تاثیرگذاری باشم.
برات از خداوند آرزوی رشد و پیشرفت روزافزون میکنم…سلامت و ثروت و حال خوب بی انتها میخوام برات
سپاس که باعث شدی این نوشته رو بخونم و بازم اهمیت سپاسگزاری برام مرور بشه