این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/02/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-09-30 03:07:122024-09-30 06:53:47live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من در سال 1400یک روز اتفاقی با یکی از دوستانم ب بیرون رفتیم او با موتور بود اما من وسیله نداشتم و خیلی ناراحت بودم ک چرا دوستام موتور دارن من ندارم.
یک لحظه ب خودم گفتم منم ی روزی میخرم این بهتر خلاصه اون روز گذشته و شب ک من میخاستم بخوابم رفتم گوگل سرچ کردم موتور کلیک 150 همین جور ک داشتم نگاه میکردم گفتم خدایا منم از اینا میخام بعد رفتم سراغ ویدیو های ک موتور رو نقد و بررسی میکنن تقریباً دو یا سه فیلم نگا کردم و گرفتم خوابیدم صبح ک از خواب بلند شدم اماده شدم برای مدرسه و من اون موقع بخاطر اینکه وسیله نداشتم مجبور بودم با سرویس برم ب خودم گفتم منم ی روزی میخرم و با موتور خودم میرم مدرسه. وقتی رسیدم مدرسه دیدم ک یکی از هم کلاسی های خودم با موتور میاد مدرسه و همون موتور ی بود ک من دوست داشتم گیرم بیاد رفتم پیش و ازش پرسیدم در مورد موتورش و من هر زنگ تفریح میآمدم تو پارکینگ موتور ها و می نشستم زیر یک درخت و از تماشای آرزوم لذت میبردم .
من فردای همون روز رفتم کافی نت و کلی از عکس های موتوری ک میخاستم چاپ میکردم و میزدم توی اتاقم چند روز بعد جوری شده بود ک من فقط فکرو ذکرم شده بود موتور چند فقط گذشت
یک شب با خانواده رفته بودیم بیرون ی نمایشگاه موتور بود ی بابام گفتم بابا میشه منم یروز مثل اینا موتور داشته باشم گفت اره چرا ک نه ی عالی شو برات میخرم
مدت زیادی گذشت ومن از فکر رفت و در سال 1401 بود ک دوباره عشق من ب موتور کی میخاستم زیاد شد اما این بار بیشتر جوری شده بود ک من هر روز تاکسی میگرفتم میرفتم نمایشگاه موتور نگاه میکردم
ما با خانواده عباس منش خیلی وقت بود ک آشنا شده بودیم اما من زیاد توجه به ب اینا نمیکردم اما پدر و مادر خیلی فیلم و دوره های استاد رو گوش میکردن یروز ظهر بود پدر فیلم استاد رو روی تلویزیون خونمون پخش کرد و منم تازه از مدرسه برگشته بودم درحال خودن ناحار بودن یک لحظه اتفاقی فکر رفت پیش حرف های استاد و بهش فکر کردم و همون روز من کلی از فیلم های استاد رو گوش کردم و تقریباً ب این باور رسیده بودم ک تو هر چیزی ک خداوند متعال بخوایی و بهش باور و ایمان داشته باشی میرسی و من هر روز این باور رو بیشتر میکردم .
ی روز صبح بود ک خالم ب مامانم زنگ زد و گفت صاحب خانه شدیم و ما اون روز کلی خوشحال بودیم ک خداوند ب ما یک خانه داده اما پول زیادی میخواست و ما درآمد زیاد نداشتیم ک پول خانه رو بدیم
شب آن روز پدرم رفت ب ساندویچ و میخاستم چند تا ساندویچ بگیریم اون ساندویچی آنقدر شلوغ بود و کلی وقت گذشت در همان وقتی داشت میگذشت صاحب مغازه داشت ی مرد صحبت میکرد ک مشتری برای این مغازه پیدا کن ک من میخایم واگذارش کنم
و نوبت ما شد و ما غذا گرفتیم رو ب خانه حرکت کردیم
اون شب پدرم همه ماجرا را برای مادرم گفت و ما هم تصمیم گرفتیم آن مغازه رو بگریم اما پول کافی نداشتیم و مجبورم شدیم ماشین مون رو بفروشیم و فروخیتم و آن مغازه رو گرفتم گفتیم برای این ی پول دستمون بیاد برای پول خانه آی ک گرفته بودیم فردای اون روز ما باید میرفتیم ک وسایل برای مغازه بگریم اما وسیله نقلیه نداشتیم و چند روز با تاکسی میرفتیم پدرم یک شب ب من گفت ک میخایم یک موتور بخرم برای تو ک کار های مغازه رو انجام برای من من اتفاقن شب آن روز تو فکر موتور ی ک میخاستم بودم و برای آن روز این اتفاق افتاد ک ما با تاکسی ب نمایشگاه موتور رفتیم برای با مشاور نمایشگاه موتور داشت صحبت میکردم ک ما پول زیادی نداریم و میخایم اقساطی خرید کنیم و من کمی ناراحت بودن بخاطر این موضوع
مشاور داشت موتور ها رو نشون میداد ک من یک لحظه چشمم خورد ب تابلوی ک نوشته بود کلیک واریو من ب مشاور گفتم جریان این موتور چیه و مشاور توزی داد و نمیدونم حکمت خدا بود ک پدرم گفت همون موتور ما میخایم منم دنبال همین موتور بودم
و خلاصه ک ما ب خواستم رسیدم و اون روز ب این فکر افتادم ک تو اگه وضعیت مالیت هم بد باشه اما تلاش کنی و ب اون خوستت ک میخای فکر کنی و ب خداوند متعال امیان داشته باشی مطمعن باش ک ب اهدافت میرسی..
من ممنون از خداوند ک استاد عباس منش رو ب خانواده .
ممنون ک فقط گذاشتید و دیدگاه منو مطالعه کردید من کل ماجرا برای شما توزیع دادم ببخشید اگه زیاده
سلام به همه دوستان عزیزم خصوصاً دوست بسیار آشنا و صمیمی ام استاد عباسمنش
استاد عزیز من واقعاً متحیرم که این همه حرف زیبا و این نوشته های عالی را از کجا میارین واقعاً قشنگ اند انقد زیبا که با خواندن و گوش کردن به حرفهای ناب شما حالم عوض میشه خوب خوب میشم سرحال میشم و برای زندگی انگیزه و امید پیدا میکنم خیلی دوست دارم به آگاهی که شما وصل شدید من هم وصل بشم به خوبی شما الان دیگه شما برای من یک الگو و نمونه هستید از زمان آشنایی با شما فهمیدم که می توان عالی تر هم زندگی کرد زندگی به شیوه های دیگه هم وجود داره من اینجا میخواستم فقط ازتون تشکر کنم و از خدا آرزوی توفیق و طول عمر برای خودتون خانم شایسته و پسرتون دارم
سلام سلام سلام استاد عباس منش عزیز و گروه خوب و دوست داشتنی عباس منش.
استاد ممنون میشم راجع به آیه های نماز که در قرآن آمده توضیحات بیشتری بدهید، من هنوز شبهاتی دارم. لطف می کنید که معنی حقیقی این آیات و بفرمائید.
آیا این آیات از قرآن کریم دلالت بر وجوب نماز دارند و یا ندارند؟ منظور قرآن بر تاکید بر نماز وسطی (نماز ظهر) چیه؟ پس نمیشه نتیجه گرفت که ما در روز چند نماز داریم؟ و اینکه طبق آیه های ذیل چرا گفته شده وظیفه ایی به موقع است؟ واقعا معانی این آیه ها برای من کمی پیچیدست.
و اینکه وقتی در قرآن آداب و ترتیب وضو به طور واضح آمده پس برای انجام دادن چه عملی این ترتیب بدین صورت عنوان شده؟ آیا چیزی غیر از نماز خواندن به روشی که پیامبر انجام میدادند؟ پس خداوند به مردم گفتند که وضو بگیرند که چه عملی را انجام بدهند برای چه نوع شیوه ارتباطی این روش وضو گرفتن عنوان شده؟ آیا بدون داشتن وضو نمی توان با خداوند ارتباط کلامی یا ذهنی برقرار کرد؟ پس چرا روی وضو گرفتن برای صلاه(نماز) تاکید شده است؟
و همچنین آیه ۵۸ سوره نور باز هم اشاره به نمازها دارد درسته که آیه مربوط به چیز دیگریست اما باز اشاره به نمازها شده است باز هم ممنون میشم که راهنمایی بفرمائید.
ممنون میشم استاد عزیز تک تک این آیه ها رو معانی درستشو بفرمائید. سپاسگزارم
اى کسانى که ایمان آوردهاید، چون به [عزم] نماز برخیزید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید؛ و اگر جنباید خود را پاک کنید [غسل نمایید]؛ و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد، یا با زنان نزدیکى کردهاید و آبى نیافتید؛ پس با خاک پاک تیمّم کنید، و از آن به صورت و دستهایتان بکشید. خدا نمىخواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن مىخواهد شما را پاک، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس [او] بدارید. (۶)
ای اهل ایمان! باید بردگانتان و کسانی از شما که به مرز بلوغ نرسیده اند [هنگام ورود به خلوت خانه شخصی شما] سه بار [در سه زمان] از شما اجازه بگیرند، پیش از نماز صبح، و هنگام [استراحت] نیم روز که جامه هایتان را کنار می نهید، و پس از نماز عشا؛ [این زمان ها] سه زمان خلوت شماست، بعد از این سه زمان بر شما و آنان گناهی نیست [که بدون اجازه وارد شوند؛ زیرا آنان] همواره نزد شما در رفت و آمدند و با یکدیگر نشست و برخاست دارید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می کند، و خدا دانا و حکیم است. (۵۸)
در سایت ها نوشته شده ، برخی آیات قرآن که دلالت بر وجوب نماز می کنند :
آیه ۴۳ سوره بقره :
۱ ـ « وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعینَ » [۱] و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید ؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش می فرستید ،آن را نزد خدا (در سرای دیگر ) خواهید یافت… .
آیه ۲۳۸ سوره بقره :
۲ـ « حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاهِ الْوُسْطی … » [۲] در انجام همه نمازها به خصوص نماز وسطی =(نماز ظهر )کوشا باشید!…
آیه ۱۰۳ سوره نساء :
۳ ـ « … فَأَقیمُوا الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتابًا مَوْقُوتًا » [۳] ، نماز را (به طور معمول)انجام دهید، زیرا نماز وظیفه ثابت ومعینی برای مؤمنان است!
آیه ۸۷ سوره یونس :
۴ ـ «… وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ » [۴] ، ونماز را بر پا دارید! و به مؤمنان بشارت ده ( که سر انجام پیروز میشوند! )
آیه ۷۸ سوره اسراء :
۵ ـ « أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ …» [۵] ، نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر ) تا نهایت تاریکی شب(= نیمه شب) بر پا دار ؛… .
آیه ۱۴ سوره طه :
۶ـ «… أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری » [۶] ، نماز را برای یاد من بپا دار !
آیه ۹ سوره مومنون :
۷ـ « وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ » [۷] ، و آنها (= مؤمنان) بر نمازهایشان مواظبت می نمایند
آیه ۷۳ سوره انبیاء :
۸ ـ « … وأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إیتاءَ الزَّکاهِ … » [۸] ، و انجام کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم ؛…
آیه ۵۶ سوره نور :
۹ ـ« وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ … » [۹] ، و نماز را بر پا دارید، و زکات بدهید، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید.
آیه ۳۱ سوره روم :
۱۰- « … وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ » [۱۰] ، و نماز را بر پا دارید و از مشرکان نباشید.
سپاس از شما استاد گرانقدر و بزرگوار و سپاسگزارم از گروه خوب استاد عباس منش و همچنین همه دوستانی که عضو راه راستین الهی هستند.
سلام دوست بزرگوار. درسته شما از استاد سوال پرسیدی و خواستی ایشون جوابتونو بدن اما من دلم میخواد یه چیزی از عقیده خودم در این مورد بهتون بگم چون تا چند وقت پیش شاید همین یک هفته پیش این سوال منم بود! ، دوست عزیز استاد بارها گفتن که خودتون برید قرآنو بخونین و من این حرفشونو خیلی خیلی دوس دارم چون نشون میده ایشون به دنبال این نیستن که مارو قانع کنن به روش استاد در مورد نماز روزه و مسائل دینیه دیگه عمل کنیم، من بشخصه تا این لحظه در مورد مسائل موفقیت کااااملا استاد رو الگو قرار دادم اما در مورد مسائل دینی و مذهبی قطعا قلبم میگه که خودت برو دنبال “یقین” در دینو عبادت. ما نباید صرفا منتظر باشیم که استاد عباس منش بیاد بگه نمازو به این شکل بخونین یا روزه بگیرین یا نگیرین ماهم بگیم چشم، وقتی خود ایشونم تاکید میکنه برین قرآنو مطالعه کنین تحقیق کنین دیگه لزومی نداره به دنبال نظر شخصیه ایشون باشیم..البته اینم بگم که منم مثل شما و شاید خیلیا دوس داشتم بدونم ایشون دقیقا چه منطقی دارن برا این نتیجه گیری از موضوع نماز یا مثلا روزه اما وقتی عمیق فکر میکنم میبینم دونستن یا ندونستن این موضوع به درد زندگیه من نمیخوره چرا که هرکسی مسئول اعمال خودشه. من خودم تا به الان با مطالعه آیات قرآن به این درک رسیدم که نماز و روزه رو به شکل مرسوم ادامه خواهم داد امااااا با اححححساس خوب نه از روی عادت، من وقتی نماز میخونم و بعدش در حالت سجده شکرگزاری میکنم خیلی حس خوبی بهم دست میده و این احساس خوب هدایتم میکنه..از طرفی عاشق سحرهای ماه رمضانم و لحظه افطار واقعا برام لذت بخشه..
یا اینکه: احساس میکنم مریم شایسته عزیز، حجاب به شکل روسری روی سرش نداره( که ربطی به من و هیچ کسی نداره اما نمیامم بگم منم باااید به این شکل باشم چون مریم، که همراه و همدم استاده مثلا به این شکل داره زندگی میکنه پس یعنی اوکی یا با خودم بگم حتما ایشون به این نتیجه گیری از قرآن رسیده پس بزار منم به همین شکل عمل کنم! ) من با احترام به سبک زندگیه شخصیه استاد و خانواده عزیزش، دوس دارم مثلا رو موهای سرم روسری باشه و تاحد زیادی درک کردم و آگاهی دارم که یک حدی از حجاب که مد نظر قرآنه لازمه برای خوووودم نه کسی. اینارو گفتم تا بهتون بگم من درسته خیییلی استادو دوس دارمو با تمام وجود قوانین جهان و موفقیت رو که استاد دارن آموزش میدنو قبول و باور دارم، امااا در مسائل دینی منتظر نیستم که هرچی ایشون گفت بگم سمعا و طاعتا در غیر این صورت یعنی دارم عباس منشو بت میکنم که میشه همون شرک.. خدا همون قدری که به استاد عقل داده به منم داده خودم میرم و به یقین میرسم.. من تو این مدته چند ماهه یاد گرفتم که به سبک زندگیه بقیه احترام بذارم لذا هر آنچه که از جهت موفقیت و علم خوب و مفید لازم باشه از استاد یا هرکسی یاد میگیرم و از این ببعد تمام تلاشم اینه که حتتتتتی از پدر و مادرمم تقلید نکنم چه رسد به دیگران.. من به این نتیجه رسیدم شما رو نمیدونم؟!
سلام سلام سلام دوست عزیز ممنون که مطالبی که نوشته بودم و مطالعه کردید. درسته استاد عباس منش هم مثل همه انسانها هستند همانطور که خودشون هم بارها گفتند که حتی پیامبران هم اشتباهاتی داشتند (یعنی اینکه در جاهایی نمی تونستند خیلی درست رفتار کنند) بنابراین من هم از استاد عباس منش هیچ انتظاری ندارم که گاهی درست رفتار نکنند و اینو بگم با روش استاد عباس منش طی این یکسال من هم خیلی نتایج عالی گرفتم و به این یقین رسیدم که همه زندگیمون و خودمون رقم می زنیم.
اما تمام حرف من اینه که اگر می خواهیم که متعالی باشیم یک انسان واقعی از دیدگاه خودم اینه که اگر پیرو قرآن هستیم باید به همه موارد اون به دقت عمل کنیم و خیلی ممنون تر میشم که استاد جوابی بدهند. چون قرآن و خوندم و به این آیه ها رسیدم به همین خاطر سوال برام پیش اومد و اینکه این احتمال رو هم میدم که استاد شاید خیلی براشون این موضوعات مهم نباشه و شاید بیشتر نتیجه براشون مهمه و البته شایدم نه دارم اشتباه می کنم استاد عزیز همه ما انسانها دنبال راه حقیقت هستیم مراقب باشیم چیزی و نگیم و کسی و به اشتباه نندازیم که البته همه ما نتیجه برامون مهمه اما این احتمال رو هم میدم که خداوند کاری و بی علت توی قرآن تاکید بر انجام دادنش نداده و حتما دلیلی داره و چون زبان عربی بلد نیستم گفتم شاید استاد عباس منش بتونن پاسخ سوالاتمو بدهند.
من نمیگم که آدمی هستم که نماز و روزه هامو همیشه به جا آوردم نمیگم هم که خداوند سخت گیره فقط میگم اگر توی قرآن دقیقا صلاه مشخص نشده خب جایی هم در قرآن قید نشده که هر کس به روش خودش می تونه نماز (صلاه) بخونه خداوند می تونست صراحتاً یک آیه بیاره که صلاه و هر کس به شیوه خودش می تونه بخونه ما چنین آیه ایی هم در قرآن نداریم، اگر استاد عباس منش این طور نتیجه گرفتن چون در قرآن دقیقا منظور از صلاه قید نشده پس هر کس هر جور که دلش می خواد می تونه نماز بخونه در عوض ما در قرآن آیه تطهیر داریم که اشاره به اهل بیت داره و سنت به معنی (راه و روش) تلقی میشه. بنابراین نمیشه یه جاهایی از قرآن و چون به نفعمون هست و ازش استفاده کنیم و بقیشو اون طور که خودمون دلمون میخواد برداشت شخصی کنیم. من کاملا قبول دارم که استاد عباس منش روزهای بسیار سختی و گذروندن، تحمل مرگ فرزند کوچیکشون، تحمل تمام روزهای بی پولی، بی جا و مکانی، تحمل روزهای بسیار بسیار سخت درسته ایشون انسان بسیار بزرگ و شریفی هستند و نزد خداوند هم عزیز هستند و لطف بسیار بسیار بزرگ خداوند لحظه به لحظه شامل حال ایشون شده و ایشون مصداق کسانی و دارند که خوشا آنان که دائم در نمازند، اما انسانهایی که هنوز راه و متوجه نشدند حتما نیاز دارند که کلاس اول و طی کنند و به دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا برسند یعنی رسیدن به تقوا. خداوند برای شروع رابطه در قرآن نماز و عنوان کردند نمازهای پیاپی صبح و نیمروز و غروب این تمرین لازمه رسیدن به تقواست من ایمان دارم استاد عباس منش هم سجده های طولانی و گفتگوهای شبانه رو تجربه کردند من ایمان دارم که خواندن تمام آیات سوره حمد و اخلاص و رکوع و سجده با توجه کامل انسان و به درجات بالاتر سوق میده ، همانطور که خداوند انسان و کاملا می شناسه و انسان موجودیه که فراموش کاره و خداوند واسه اینکه انسان اگر طی روز خطایی ازش سرزد دوباره با اون خلوت کنه و گوشزد کنه که من همواره در کنار تو هستم نماز و از واجبات قرار داده البته خواندن نماز با توجه و یقین و ایمان. در پناه خداوند مهربان شاد و سلامت و سعادتمند باشید. انشاالله
سلام دوباره به شما دوست عزیز. بله من هم به این نتیجه رسیدم که هرررکسی ممکنه خطا و اشتباهی در نتیجه گیری هاش داشته باشه فلذا سعی میکنم از هر آموزشی بهترینش رو انتخاب کنم.. موفق و سعادتمند باشین
ولی درمورد سوال شما درمورد نماز و وضو و سایر مسایل مانند روزه و حجاب ، به نظرم پیامبر اسلام و اصحابش ، همه اینها را رعایت میکردن و نماز و روزه و حجاب را به روش مرسوم امروزی انجام میدادن ولی اینها تنها روش عبادت خدا نیستن و به تعداد آدمها راه برای رسیدن به خدا هست.
توجه و تمرکزت را روی هر هدفی که میخواهی بگذار تمام توجه و تمرکزت را تا به این صورت به خواسته ات برسی وقتی که تو توجه و تمرکزت روی خواسته ات باشد تماما به آن خواسته میرسی
آیا میشود چند هدف با هم داشت؟بله ولی ما به سمت هدفی حرکت میکنیم که توجه و تمرکزمان زیاد روی آن باشد
چرا رویاهایم کوچک هستند؟چون افکار و باورهایت کوچک هستند اگر باورهایت بزرگ باشند باور داشته باشی میرسی رویاهای بزرگ را انتخاب میکنی هر چند رسیدن به آن رویای بزرگ هم یکدفعه اتفاق نمی افتد
ثبات فرکانسی یعنی چه؟وقتی باورت در مورد موضوعی به اندازه ی کافی قوی شود نتایج تو در آن مورد به صورت ثابت پدیدار میشود و نتایج پایدار نشان دهنده ی ثبات فرکانسی توست و در صورت ادامه نتایج تو به صورت تصاعدی رشد خواهد کرد اما همین رسیدن به نتایج ثابت هم باید یک مراحل تکاملی را طی بکند بعد به صورت تصاعدی رشد خواهد کرد
اگر میخواهی موفق شوی در مسیر علاقه ات حرکت کن چون علاقه داری تمرکز و توجه بیشتری روی آن میگذاری و در نتیجه زودتر هم به نتیجه خواهی رسید اگر نمیدانی علاقه ات چیست بین چند موضوعی که علدقه داری وارد شو در مسیر میفهمی کدام مورد واقعا علاقه ات است فقط حرکت کن میفهمی در مسیر
احسنت میگم به شما دوستان که این چنین سوالات خوب پرسیدید و تحسین میکنم استاد عزیزم رو که انقدر واضح و جذاب و پرانرژی جواب میدن
ماشالله این جلسه پر از آگاهیه
من اونایی رو که یاداداشت کردم اینجا عنوان میکنم
*قدرت تضادها در رسیدن به خواسته:
من خودم اون آدمی بودم که در اوایل با کوچکترین مسئله میگفتم چرا من
ولی با هر بار رشد خودم و اضافه شدن آگاهی هام این جمله هم از زندگیم حذف شده
من خداروشکر روحیه حل مسئله دارم وکاسه چکنم چکنم دستم نمیگیرم یا اینکه بخوام بهشون بی توجهی کنم
بهش فکر میکنم و تا جایی که امکان داشته باشه سعی میکنم حلش کنم
* کم کردن مقاومتهای ذهنی در برابر خواسته باعث رسیدن زودتر به هدف میشه
* در مسیر رسیدن به اهداف به موانع احتمالی فکر نکن چون انرژی تو رو هدر میده
این که ماشالله بین افراد رایجه مخصوصا در خصوص راه اندازی کسب وکار
مثلا من یه خواهر دارم رشته خیاطی خیلیم علاقه داره ولی تو این چندین سال که خیاطی کرده درآمدی از کارش نداشته
یادمه از همون اول هر وقت بهش میگفتیم برای خودت شروع کن میگفت با کدوم پول
میگفتیم با کم شروع کن با همین چیزای که داری میگفت مگه میشه چجوری کرایه بدم
میگفتیم اول کار هر چی درمیاری بزار برای کرایه
میگفت شما یه چیزی میگید من فلان وسیله رو ندارم اگه مشتری اومد و کارم موند چی
خلاصه اگه چند روزم باهاش حرف میزدی اون فقط مسائل و مشکلات مطرح میکرد و همین ترسش باعث شده تا الان هیچی درنیاره و هر چی بقیه رو نگاه میکنه حسرت میخوره که من کارم از اینا بهتر بود ولی اینا پیشرفت کردن و من نه
*قوانین کلیشه ای دولت ها رو باور نکن
من یادمه چندین سال پیش وقتی من به اتفاق همسرم میخواستیم شرکت خودمون تاسیس کنیم قرار بود من به عنوان مدیر عامل باشم و تمام کاراش انجام دادیم و هیچ مشکلی نبود تا مرحله آخر گفتن نه کی به شما گفته خانوم میتونه مدیرعامل بشه ما تا حالا نداشتیم ومارو مجبور کردن دوباره پروسه رو تکرار کنیم تا همسرم بشه مدیر عامل ومدارک فرستادیم خب من اون زمان خیلی از قوانین کیهانی اطلاع نداشتم ولی همیشه میگفتم اینا چرت میگن آخه چه فرقی داره و واقعا احساسم خوب بود ومیگفتم حالا اشکال نداره من و همسرم فرقی نداره
در نهایت وقتی پروانه شرکت صادر شد از طرف تهران در کمال نابوری دیدیم پروانه به نام من صادر شده چیزی که اینجا خودشون تعجب کرده بودن و بعد از اون خانومای بیشتری مدیر عامل شدن
* مفهوم ثبات فرکانسی
این مطالب رو استاد خیلی قشنگ توضیح دادن که مثلا شما بهتون گفته میشه پول درآوردن آسون ترین کاره در مرحله اول باهاش مقاومت میکنید و میگید مگه میشه
بعد که این جمله رو تکرار می کنید والگوازش پیدا میکنید به مسیری هدایت میشید که افراد بیشتری می بینید که پول درآوردن براشون کاری نداره و این تکرار باعثمیشه خودتون هم شامل اون افرادی بشید که راحت پول درمیاره اونموقع ست که به ثبات فرکانسی میرسید
* چگونه انگیزه بگیریم
انگیزه گرفتن از نداشته ها میاد یعنی وقتی شما چیزی روندارید تمام تلاشتون میکنید تا بهش برسید و همین نداشتن سوخته برای حرکت
سپاس گزار خداوندم که به من قوت و قدرت داد تا امروز هم سرپا باشم و با تنی سالم به کارام برسم
سپاس گزار خداوندم بابت این قوانین ساده و ثابت و بدون تغییر
الهی شکر بابت هر نفسی که میاد و میره
الا بذکرالله تطمئن القلوب
تنها با یاده خدا دلها ارام میگیرد
عصری یه کم خسته بودم و ذهنم داشت نجوا میکرد و یه کم خوابیدم و اومدم سراغ این فایل
و حالم خوب شد
برای تحقق خواستهها، نیاز به تقلای بیشتر نیست، بلکه نیاز به شناسایی مقاومت های ذهنی درباره خواسته ها و حذف آنهاست ،
چقدر این جمله با درون من هماهنگه
چند روزه داره درکم از این اگاهی عمیق تر میشه
یعنی بهتر میتونم بفهمم که چیو میخوام تو زندگیم واقعا
حالا چی رو میخوام ؟؟؟ همین احساس خوبی که الان دارم و میخوام ،همین چایی که داره بخارش بلند میشه ،همین ارامش خونه و تنهایی ، من همین احساس خوب رو میخوام
من پول نمیخوام اقا من احساس خوب میخوام
من ماشین و ویلا و نمیدونم هزاران چیزی که ترنده نمیخوام اقا من همین احساس خوب و میخوام ، من همین درک از جهان هستی روبه شکل عمیق تری میخوام
من هیچ چیزی نمیخوام ،من فقط احساس خوب میخوام
احساس خوب
احساس خوب پشتوانه میخواد
بهایی که باید برای احساس خوب بپردازم چیه ؟؟؟
کار کردن دائمی روی ذهن و یاداوری بزرگی خداوند و لطف و عشقی که به من داره
یاد اوری تمام باورها و افکار خوبی که الهی هستند و این سایت تمام اینهارو پوشش میده
اصن من یه گوشی با یه اینترنت با یه سایت عباس منش دات کام میخوام ، همینارو داشته باشم برای من کافیست ،
بهایی که برای این احساس خوب باید بپردازم توجه به نکات مثبت و اعراض از ناخواسته ها در هر لحظس
بهایی که باید برای احساس خوب بپردازم ،اینه که برای دل خودم زندگی کنم
اقا جاااااان من به جای همه میگم ،به جای همه اونایی که به این درک رسیدن یا هنوز تو مسیرشن میگم : ما خدا شاهده پول و طلا و دلار و ویلای ان چنانی و ماشین ان چنانی نمیخواهیم ، اگر که میخوایم چون فک میکنیم که با رسیدن بهش ما احساس خوبی پیدا میکنیم ،ما خوشبختی بیشتری داریم ، در حالی که گذراس این احساس ، اقا ما اینارو میخوایم که احساس خوشبختی کنیم دیگه درسته ؟؟؟ پس ما احساس خوشبختی رو میخوایم نه پول و نه ویلا و ماشین و فلان و ….
خبر خوب اینه که ما برای تجربه احساس خوشبختی به هیچ کدوم اینها نیاز نداریم
ما همین لحظه با تغییر نگرش خودمون میتونیم به احساس خوشبختی برسیم با یه لیوان چایی حتی ، با سپاس گزار بودن بایت چشمانی که میبینه ،گوشهایی که میشنوه
نفسی که راحت میاد و میره و باز هم چه خبری بختر از این که وقتی که مدت زمان بیشتری در احساس خوشبختی هستیم و احساس خوشبختی میکنیم ما داریم به سرعت نور به خواسته هامون نزدیک میشیم ،واقعا چه خبری بهتر از این ؟؟؟ چه قانونی بهتر از این ؟؟؟
حالا فرمول خاصی نداره بودن در احساس خوب ، تنها فرمولش تکرار و تکرار و تکرار باورهای مناسب و عمل کردن به اونهاس
تمرین و تکرار این مسیر
تقویت این باور که خدا میتونه کارای منو انجام بده ، کم کم تکاملمون طی بشه در ساختن این باورها
استاد عاشق این جملتم که گفتین بعضی ها اصن نمیرن دنبال پول ، ایده های پول ساز ،ادمای خوب شرایط خوب میاد سراغ اینا
من تصمیم میگیرم و انتخاب میکنم که جزو این معدود افراد باشم که رزق بیاد دنبال من
انقد روی قوانین کار کنم و انقد روی ایمانم کار کنم و انقد اعتقادم به مسیر درست تقویت بشه که مثل استادم هر کاری رو برای پول انجام ندم
مثل شما که درخواست مشاوره های میلیونی رو رد میکنین با اینکه تواناتر از شما نیست برای این کار ،اما شما در این حد یقین دارین به اینکه این مسیر درستی نیست
استاد منم به خودم افتخار میکنم
الان که فک میکنم تمام هدف هام بخاطر دل خودمه نه حرف بقیه و جلب توجه و به به و چه چه بقیه
داستان شیرینیه از عمل به قانون که تعریف میکنم براتون
اولویت من شرکت در مسابقات استانی برج 11 بود مسابقات پرورش اندام و بسیار بدنم امادس در حالی که ان چنان رژیمی رعایت نکردم و اقا رضای عزیز مربیم و صاحب باشگاه خودش چندین بار پیشنهاد داد که مسابقه بدم و خودمم راغب شدم ، و هدفم شرکت در مسابقات بود برای اینکه دوس داشتم خودمو محک بزنم ، حالا اقا رضا اومد و پیشنهاد مدیریت باشگاه رو داد به من انشالله از فردا مشغولم ، بعد با خودم نشستم فک کردم گفتم خدایا من هدفم مسابقه بود و الان این پیشنهاد اومد چی کار کنم ؟؟؟ و هزینه ی اماده شدن برای مسابقات جوری بود که با شرایط الان من جور درنمی اومد
خدا گف هدفت چیه ؟؟؟ گفتم خودت میدونی اینکه از هر لحظه ی مسیرم لذت ببرم ،
گف که خب تو که مسابقه رو برای به به و چه چه نمیخواستی ؟؟ گفتم خدایا خودت میدونی که هرگز اینو نخواستم
گف خب اقارضا گف بگو که حسم میگه اولویتت رو بزار باشگاه مسابقه همیشه هس .
بعد نشستم فک کردم دیدم میتونم دوتارم یه جوری هندل کنم ،یعنی هم توی باشگاه را بیفتم و هم برنامه ریزی برا مسابقات کنم و هزینشم بهم فشار میاره ولی میتونم یه کاریش کنم و حتی اقا رضا هم گف مکملارو استفاده کن پولش و بعدا میدی و دستم باز بود ، ولی خب دیدم که نمیتونم نتیجه مطلوب رو توی هر دو بگیرم چون تمرکز خوبی نمیتونم بکنم روی این دو موضوع و با خودم گفتم خدا راس میگه مثل همیشه ،من که هدفم لذت بردنه چرا خودمو بزارم توی فشار مالی و استرس و نگرانی مسابقه و راه افتادن توی باشگاه و … چرا نزارم تکامل طی بشه و عذاب بکشم ،من که نمیخوام چیزی رو به کسی ثایت کنم .
همین که اقا رضا پیام داد بیا قرارداد رو نهایی کنیم بعدش نوشته بود رژیم میگیری ؟؟؟
نوشتم همون که حسم میگف نوشتم براش
نوشتم اقا رضا مسابقه رو بیخیال شدم ، میخوام تمام تمرکزم رو بزارم توی باشگاه را بیفتم ،مسابقه همیشه هس .
این عین جمله بود
و گف بدنت که خیلی خوب شده یه رژیم بگیر برا تجربه اول ببرمت
گفتم هر طور صلاح بدونی ولی حسم میگه تمرکزت رو بزار روی باشگاه
و نوشت اینم حل میشه اگه خدا بخواد .
میخوام بگم که استاد خیلی خوشحالم که میتونم قانون رو در عمل اجرا کنم
خوشحالم که برای دل خودم زندگی میکنم
خوشحالم که برای تجربه خوشبختی دنبال یک عامل بیرونی نیستم
خوشحالم که خدارو توی هر لحظه ی مسیرم حامی و هدایتگر خودم میبنیم
و خوشحالم که هرروز دارم بیشتر بهش اعتماد میکنم و اجازه ی بیشتری بهش میدم تا اون کارهارو انجام بده .
عکست رو که دیدم برام قابل تحسین بود، چون داداشم هم توی این مسیر هست و این فیگور ها به چشمم آشناست،
بهش همیشه میگم که اگر مثل این تمرکز و انرژی رو که روی بدنت گزاشتی روی ذهنت بزاری زندگیت کن فیکون میشه،
وقتی که کامنتت رو خوندم خیلی حال کردم و از نگاه و درکی که داری حظ بردم مخصوصا این قسمت
اقا جاااااان من به جای همه میگم ،به جای همه اونایی که به این درک رسیدن یا هنوز تو مسیرشن میگم : ما خدا شاهده پول و طلا و دلار و ویلای ان چنانی و ماشین ان چنانی نمیخواهیم ، اگر که میخوایم چون فک میکنیم که با رسیدن بهش ما احساس خوبی پیدا میکنیم ،ما خوشبختی بیشتری داریم ، در حالی که گذراس این احساس ، اقا ما اینارو میخوایم که احساس خوشبختی کنیم دیگه درسته ؟؟؟ پس ما احساس خوشبختی رو میخوایم نه پول و نه ویلا و ماشین و فلان و ….
خبر خوب اینه که ما برای تجربه احساس خوشبختی به هیچ کدوم اینها نیاز نداریم
ما همین لحظه با تغییر نگرش خودمون میتونیم به احساس خوشبختی برسیم با یه لیوان چایی حتی ، با سپاس گزار بودن بایت چشمانی که میبینه ،گوشهایی که میشنوه
نفسی که راحت میاد و میره و باز هم چه خبری بختر از این که وقتی که مدت زمان بیشتری در احساس خوشبختی هستیم و احساس خوشبختی میکنیم ما داریم به سرعت نور به خواسته هامون نزدیک میشیم ،واقعا چه خبری بهتر از این ؟؟؟ چه قانونی بهتر از این ؟؟؟
سلام و درود بر پیامبر امروزمان استاد عباس منش و مریم بانوی کم نظیر و دوستان فوق العاده ی هم فرکانسی ام
بازم اومدم با نتایج عالی
استاد جان از استمرار در مسیر حرف میزنه.از تمرین و تکرار.از ثابت قدم بودن.از کانون توجه حرف میزنه.از ثبات فرکانسی میگه.از ایده ها و الهامات الهی میگه.منم اومدم بگم دقیقا منم همون چیزایی ک استاد میگه داره برای منم همینطور میره جلو.من روزی ک اومدم اینجا با یه عالمه مقاومت ها و سختگیری های نابجا و یه عالمه ترمز و باورهای محدود کننده بودم.فقط با استمرار در مسیرم.باتمرکز و تمرین روی فایلهای دانلودی کلی نتیجه گرفتم.و همین شد ک تشویق شدم حتما دوره ها رو شرکت کنم.اولین دوره رو دوره لیاقت شرکت کردم.بااینکه کاملا مشتاقم همه ی دوره ها رو شرکت کنم.اما بی صبرانه منتظرم دوره ی شکرگزاری بیاد روی سایت . چون واقعا نیاز دارم.خلاصه اینکه هر چی من بیشتر رو خودم کار میکردم و استمرار داشتم.الهامات و ایده ها میومد.الان ک دفتر نتایجم رو دارم مرور میکنم خیلی ذوق کردم ک نوشتم اولین تغییرم احساس خوب و ارامش هست. من نوشتم کم کم دارم میبینم ک خیلی راحت تره این مسیرم. نوشتم ک امروز ایده اومد نکته هایی ک باور محدود کننده دارم جای جای دیوار خونه بچسبونم انجامش دادم و این چقد عالی بود.یه روز الهام اومد امروز رو فقط خوشحال باش .فقط ساده بگیر.و بگو بعدا راهشو پیدا میکنم.چقد راحت چالش اون روزم حل شد اونم برای منی ک اسانی برای اسان شدن بلد نبودم.من کلا آدم اسان گیری نیستم ینی از اون کنترل گرهای کمالگرا ک همیشه همه چیزو میخام جفت و جور کنم هستم و همیشه هم در چالشم.ولی با اموزشای استادم تونستم پنجاه درصد تغییر کنم.چرخ زندگیم روانتر شده.مسائل و چالش هام خیلی کمتر شده.توو دفترم نوشتم یه روز الهام اومد چار نکته ضروری از باورایی ک باید تغییرش بدی رو به شکرگزاری مکتوب روزانه ات اضافه کن. و چقد نتایج اومد برام.یبار الهام اومد هربار دخترم لجبازی هاش شروع میشه فقط زمزمه کن من صبورم.من ارامم.و این واقعا اثر بخش بود و کلی حالمو خوب کرد.یکی یکی الهامات میومد و من عملی میکردم.وقتی هر روز توی سایت بودم ک ینی واقعا دیگه معجزه بود.ینی چقد واضح مسیرم راحت و آسون میشد.یبار الهامی اومد گفت لطیف تو خیلی انرژی صرف دیگران میکنی.از امروز تمرین کن تمام خودتو صرف خودت کنی.بعد اون روز دیدم چقد این مسیر قشنگتره.چقدر چرخ زندگیم روان تر شد.چقد رهاتر و بهتر و عالیتر بودم و یبار یکی از ارزوهام ک مدتها بود ارزوم بود البته به قول استاد از اون ارزو تا شرایط کنونیم فاصله ی زیادی نبود.ینی همچین ارزوی سختی نبود ولی من بهش نمیرسیدم.از وقتی استمرار در مسیر هدفم داشتم فقط با چند تا ایده ی کوچیک ک اومد ب ذهنم دقیقا منو رسوند ب اون ارزو.اره دقیقا همونی ک استاد گفت ارزوهای بزرگ قدم های کوچیک و متوالی میخاد.ینی ما راه رو بلد نیستیم و انگار لقمه رو دور سر خودمون میچرخونیم.ولی کاری ک خدا بخاد درستش کنه هرجوری باشه با یه مسیر خیلی نزدیک و راحت برات درستش میکنه.یه چیز جالب تر اینکه یه سری الهامات میومد و منو بفکر فرو میبرد و دقیقا فرداش استاد در همون موضوع اگاهی هایی میزاشت.این همون پاداش جهان هستی بود ک استاد میگه.این همون هم جهتی با جهانه ک استاد میگه.الهی قربونت برم خدا چند روز بود نمیتونستم برم سایت و دلم لک زده بود واسه آگاهی های سایت.گفتم خداجونم خودت یه فرصتی جور کن کمی باهات خلوت کنم به سایت سر بزنم و از حرفای قشنگ استادم فیض ببرم.قربونش برم همون روز فرصتی جانانه به مدت سه ساعت شیرین و جذاب برام جور کرد.و منو سایت و صدای دلنشین استادمو کامنتای قشنگ خانواده ی عباس منشی سه ساعت حال خوب رو تجربه کردم واقعا چسبید.اره استمرار اینا رو میاره برامون.استمرار ما رو هم جهت میکنه.استمرار پاداش میده بهمون.من از این مسیرم خیلی خیلی راضی ترم.خوشنودترم.خوشحالترم.خوشبخت ترم و راضی نیستم هیچ چیزی رو با آگاهی هایی ک استاد اموزش میده عوض کنم. همینجا حال من عالیه و اینجا رو خداوند برام فرستاده. و کاری ک خدا جور کنه از بهترینش جور میکنه
من خیلی هدایتی وارد این صفحه شدم و چون قصد داشتم کامنت دوستان روبخونم فقط شروع کردم به خوندن کامنت ها
چند روز قبل یه مشتری داشتم که قبلا با هم دوست بودیم
با خواهرش اومد ازم خرید کرد و رفت
و من می دونستم عضو همین نتوورک ها هست ،
شروع کرد به صحبت کردن که نتوورک بهم همه چیز داده زندگی من و تو 3 سال ازین رو به اون رو کرده و همه خانواده ام رو وارد کردم
و من چون شغلم رو عوض کردم و وارد شغلی شدم که عاشقشم و چون ابتدای راهم نتایجم چشمگیر نیست گفت تو هم وارد شو و … و همون لحظه چون حس خوبم افت پیدا کرد ناخودآگاه چون احساس کردم این پیشنهاد نیست این یه فشاره ( با اینکه از جزییات کارشون و سیستمتون هیچ اطلاعی ندارم فقط تو فایل استاد شنیده بودم که گفته بود با منطق که این روش صحیح نیست ) همون لحظه بهش گفتم من به شغل خودم علاقه دارم و می خوام مسیر شغل و حرفه ی خودم رو برم ، حتی بهش گفتم به دلیل ایجاد نشدم تمایل تو وجودم و پرش فکریم اصلا راجع به شغل های دیگه حتی نمی خوام اطلاعات کسب کنم که ببینم خوشم میاد یا نه ( الان که فکر میکنم میبینم چقد محکم جوابشو دادم )
و واسم جالب بود من چند تا چیز تو وجود اون ها دیدم
اینکه تو این سه سال حتی نتونست ماشین بخره
حتی میگفت من وقت ندارم گواهینامه بگیرم !!
از سال قبل که دیده بودمشون خیلی چاق تر و بی حال تر شده بودن ! واقعا تعجب کردم و ازینکه همه زندگیش شده بود کار نه تفریح نه ….. حتی حرف زدن زیاد باهاشون اشتیاق من رو به زندگی کم میکرد
وقتی رفتن حس قشنگم بهم برگشت
الان میبینم که اومدن اون ها از طرف خدا بود که بهم بگه چقد با دیگران متفاوت هستم
من هر روز میرم طبیعت پیاده روی
هر روز ورزش میکنم
عاشق شغلم هستم
تو خونه شغلم رو مدیریت میکنم و شغلم غیر از خودم به هیچ فرد و مکان و زمانی وابسته نیست
میدونم که تودرامد زایی بالا پایین دارم که اونم واسه عدم تمرکز صد در صد خودمه
ولی تفاوت من با اونا از زمین تا آسمون بود
یعنی چی سیستم سازی ؟ سیستم سازی چهکمکی به رشد و استفاده از استعداد درونی ادم میکنه !؟ همین یه جمله کافیه تا ادم حتی بهش فکر هم نکنه
به نظرم صاحبان کسب و کار فقط می خوان از وجود افراد استفاده کنن و ازشون بهره برداری کنن در جهت اهداف خودشون ! حالا این وسط بعضی اعضا از نظر مالی شاید پیشرفت کنن ولی اون بهایی که در قبالش میدم ارزش نداره اینکه در خدمت کارشون و فعالیتشون باشن در حالی که کار و حرفه بستری هست برای لذت برای احساس رشد ما ! به علاوه باورهای ثروت ساز که باعث ورود ثروت میشه
خدا رو شکر میکنم انقد این مسیر زندگیمو دوست دارم لحظه ای حتی وسوسه نشدم از خدا سپاسگذارم واسه ثبات قدم و ایمانی که توجودمتقویت کرده
روز به روز فرق خودم رو با ادم های دیگه بیشتر متوجه میشم
برای من این جلسه یادآور این نکته بود، که وقتی یک هدفی رو برای خودم مشخص میکنم دیگه تمرکز لیزری بزارم روی اون هدف و هر قدمی که فکر می کنم من رو به هدفم نزدیکتر میکنه براش بردارم و تا زمانی که به نتیجه مدنظرم نرسیدم این مسیر رو ادامه بدم اما نکته اصلیش اون کانون توجهی هست که باید در راستای هدف باشه نه فرع و حاشیه های مربوط به اون هدف چون درگیر حاشیه شدن خیلی آسونه!
خیلی مواقع من خودم درگیر حواشی مربوط به هدف میشم یعنی تشریفات شروع کردنش، ددلاین دادن، و چگووونگی انجامش، اگر این کار رو کنم؟ اگر اون کار رو کنم؟ محاسبات و… بعد می بینم نتیجه و بازدهی کمه اونجاست که متوجه میشم یه چیزی درست نیست و اون هم کانون توجهی بوده که زده بودم جاده خاکی!! ولی وقتی کانون توجهم رو روی خود هدف و اون قدم هایی که میدونم باید برداشته بشه متمرکز می کنم،، نتیجه و کیفیت بازدهی رو همون لحظه احساس می کنم تغییر میکنه و اینه قدرت کانون توجه اینکه باید در لحظه بود اصلا نه کاری به قدم بعدی داشته باشی و نه کاری به قدم قبل! و مهمتر از همه اصلا کار به چگووونگی نداشته باش! چون همین فکر کردن ها، همین احتمالات و محاسباتی که یک هزارمش هم اونطور که فکر میکنی پیش نمیره به جز نشتی انرژی چیز دیگه ای نیستند،، چگونگی به من چه! من اگر هدف دارم دغدغهام فقط باید عمل کردن و در مسیر حرکت کردن باشه نه هیچ چیز دیگه!
احساس میکنم ما خیلی فراموش میکنیم که تقسیم کار کردن با خداوند رو، یعنی یکسری موضوعات خیلی چیپِ فکر کردن بهشون مثل همین چگونگی، اینکه چه زمانی میرسم به نتیجه، چطور باید انجام بشه و.. و اینها همش بخاطر اینه که فکر میکنیم قراره کل کار رو ما انجام بدیم! پس میخوایم نقش خدا رو هم بازی کنیم که به هر جزئیاتی دقت میکنیم و حساس میشیم و اصل بازی رو فراموش میکنیم و توی فرع غرق میشیم و طبیعتا هم همه چیز سخت میره جلو چون کل بار رو فکر میکنیم این ما هستیم که باید حمل کنیم!! درصورتی که وقتی خداوند و نقشش رو پر رنگ میبینیم دیگه فقط تقسیم کاره،، میدونی که کار من فقط عمل کردن و قدم برداشتن در مسیر هست دیگه هر چی موند بقیش با خداست!! یعنی اون کر اصلی با خداست، اون طرف سنگینه که برای من حملش غیرقابل تحملِ با خداست بخش سبکتر قضیه با منه یعنی متمرکز کردن کانون توجهم روی اصللل و قدم برداشتن، ایمان داشتن و ادامه دادن؛
یعنی از هر طرف قضیه رو آنالیز میکنم می بینم از دو حالت بیشتر خارج نیست:
1. یا ما فکر میکنیم که ته توانمندی هستیم که میخوایم تمام جوانب و زوایای یک مسیر رو بررسی کنیم که همه این کار ها هم به جز وقت هدر دادن چیزی نیست!!
2. یا انقدر با خدا تعارف داریم و خودمون رو نالایق برای دریافت کمک از خداوند میبینیم و باورها و دیدگاه ضعیفی از خداوند برای خودمون ساختیم که فکر کردیم دیگه ‘رها شدیم! خدا که کاری بهمون نداره، باید توی یک مسیر سختی بکشی!! درخواست کردن از خدا هم حدی داره!’ اصلا کل دیدگاه موفقیتِ هم از بیس مشکل داره انقدر که محدوده؛ حتی اجازه فکر کردن به خودمون هم نمیدیم که “من که هیچ قدرت و توانی از خودم ندارم که”،، بیام از یه قدرت و نیروی برتر از خودم بخوام و اصلا کلل پروژه و رسیدن به هدف رو ازش بخوام! کلل پروژه رسیدن به هدفم رو بسپارم به خودش،، مگه من به یک نیروی برتر از خودم اعتقاد ندارم؟ مگه من خدا رو به عنوان تنها قدرت نمیبینم؟ پس کل کار به عهده خودش اصلا.. منم کارم بشه لذت بردن از مسیر،، انقدر باور کردنش سخت و دور از ذهنه که نمی تونم همچین درخواستی کنم؟ مگه وقتی من هدفی رو مشخص میکنم من دارم بهش میرسم؟ مگه من دارم مسیر رو باز می کنم؟ مگه من دارم هماهنگی ها رو انجام میدم؟ مگه من افراد مناسب رو وارد مسیر می کنم؟ مگه من توانایی این همه حساب کتاب و درگیری ذهنی و همزمان متمرکز بودن روی هدف و انجام دادن کارهایی که میدونم رو باهم دارم؟ نه، ندارم؛ چون خدایی کردن کار من نیست، از توان من خارجه، خدایی کردن رو بسپارم به اونی که خیلی خوب میدونه چطور خدایی کنه برای کسی که باورش کرده از اینطرف من بیام یکم باورهام رو روش کار کنم، روی یکسری کارهای دیگه، وظایف دیگه در حد خودم که میدونم از پسش بر میام کار کنم و بچسبم انجام دادن سمت خودم با کیفیت بالا و لذت بردن.. اینه تقسیم کار با خدا، درخواست کردن، تسلیم بودن، اعتماد کردن به خداوند، توکل کردن و سپردن کارها به خودش، اینه مسیر هم جهت با هدف…
خیلی مهمه که در لحظه حال باشی، متمرکز روی چیزی که درحال حاضر میتونی تغییرش بدی و کیفیتش رو بهتر کنی.. بیخیال قدم قبل اگر اونطور که میخواستی پرفکت نبوده یا اشتباه کردی یا هرچیز دیگه!! اون تموم شد رفت رهاش کن؛ یا گاهی اوقات انقدر درگیر قدم های بعد، مسائلی که هنوز اتفاق نیفتادند، موانع و.. میشیم که باز تمرکز کانون توجه میره روی فرع؛ درصورتی که من باید الان رو ببینم، الان الان الان ببینم چیکار میتونم بکنم تا از این به بعدش رو بهتر کنم.. گذشته رو رها کنم از تجربیاتش استفاده کنم، آینده و موانع و مسائل احتمالی و قوانین فلان منطقه و شهر و کشور و.. رو هم رها کنم یعنی یاد بگیرم من توانایی کنترل یکسری چیزها رو ندارم و اون چیزها هر عامل بیرونی هستند که در قالب حواشی هدف ظاهر میشن و خیلی جاها سؤبرداشت میشه که “نه، ما داریم شرایط رو بررسی میکنیم و تمام جوانب رو میسنجیم و این سنجیده حرکت کردنه!” سؤال من از خودم اینه که بررسی و تلاش برای کنترل روی چیزی که هیچ توانایی برای تغییرش ندارم سنجیده ست آیا؟! یا شرک و از ضعف و هدر دادن انرژی و زمان برای بزرگ جلوه دادنشِ؟
هی به خودم این رو یادآوری می کنم که من قدرت تغییر عوامل بیرونی رو ندارم که بتونم کانون توجهم رو روی اصل قضیه روی هدفم متمرکز کنم و این انرژی رو که انقدر راحت برای فرع چه گذشته چه آینده هدر(!) میدم رو بزارم روی خود اصل هدف،، یعنی هر هدفی انقدر انرژی و تمرکز و زمان میخواد که اصلا به نظرم کسی نمیتونه بیاد انقدر راحت این انرژی و زمان رو برای کارای بیهوده هدر بده؛ انقدر منابع و رفرنس بروز شده در هر حیطه و حوزه ای وجود داره که من منطبق با هدفی که انتخاب کردم باید برم بخونم و یاد بگیرم و ازش توی عمل استفاده کنم تازه بعضی جاهاش رو اصلاح کنم و حتی به سبک و شیوه خودم تغییرش بدم تا بتونم نتیجهای که میخوام رو ازش بگیرم اصلا نباید ذهنم حتی با احتمالاتی که قرار نیست یک هزارم در آینده اتفاق بیفته نگران یا درگیر کنم! که اگر اینکار رو بکنم بدونم اینا نشتی انرژیِ همش بعد متعجب نشم اگر نتیجه با چیزی که انتظار داشتم مطابقت نداشت چون ورودیم رو نتونستم تنظیم و کنترل کنم! چون کانون توجهم رو نتونستم ثابت روی یک موضوع نگه دارم..
این موضوع متمرکز نگه داشتن کانون توجه روی یک حوزه، یک هدف چقدررر مهمه که نمیشه همزمان روی دو موضوع مختلف متمرکز بود و بگی من میخوام 50 50 کار کنم و از هر دو موضوع هم اتفاقا به نتیجه برسم! چون ذهن نمیتونه همزمان روی دو موضوع مختلف متمرکز باشه حتی اگر یکیش بیشتر بشه یکیش کمتر بازم هیچ کدوم به نتیجه خیلی بزرگی نمیرسه،، اینه بحث تمرکز گذاشتن روی یک هدف که من
اولا قدرت کانون توجه رو یاد بگیرم که برای نتیجه گرفتن همزمان باید کانون توجهم روی یک هدف و اصل متمرکز کنم
دوما هر قدمی که میدونم باید برداشته بشه و در راستا و هم جهت با هدفم هست رو بردارم و حتی هر زمینه ای که مربوط میشه به اون خواسته رو برم دربارش مطالعه کنم، یاد بگیرم، مهارت هام رو بالا تر ببرم
سوم از نشتی انرژی با هر اسمی که توی ذهنم میاد جلوگیری کنم تا مهمترین و با ارزشترین منابعی که در در دسترس دارم یعنی زمان و انرژیم رو به جای فرع روی اصل و ساختن باورهای بهتر متمرکز کنم
چهارم بیام تقسیم کار کنم با خداوند، برای لایق تر دیدن خودم برای دریافت کمک، الهامات، هدایت ها و قدم های بعدی و حساب کنم روی یک انرژی و قدرت برتر از خودم که کار رو راحت و به آسانی جلو میبره و من رو به هدفم با لذت میتونه برسونه فقط اگر من بتونم باورهای مناسب همراستا با این نیرو رو بسازم
خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^
ب نام خالق یکتا
سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته
خواسته و اهداف
من در سال 1400یک روز اتفاقی با یکی از دوستانم ب بیرون رفتیم او با موتور بود اما من وسیله نداشتم و خیلی ناراحت بودم ک چرا دوستام موتور دارن من ندارم.
یک لحظه ب خودم گفتم منم ی روزی میخرم این بهتر خلاصه اون روز گذشته و شب ک من میخاستم بخوابم رفتم گوگل سرچ کردم موتور کلیک 150 همین جور ک داشتم نگاه میکردم گفتم خدایا منم از اینا میخام بعد رفتم سراغ ویدیو های ک موتور رو نقد و بررسی میکنن تقریباً دو یا سه فیلم نگا کردم و گرفتم خوابیدم صبح ک از خواب بلند شدم اماده شدم برای مدرسه و من اون موقع بخاطر اینکه وسیله نداشتم مجبور بودم با سرویس برم ب خودم گفتم منم ی روزی میخرم و با موتور خودم میرم مدرسه. وقتی رسیدم مدرسه دیدم ک یکی از هم کلاسی های خودم با موتور میاد مدرسه و همون موتور ی بود ک من دوست داشتم گیرم بیاد رفتم پیش و ازش پرسیدم در مورد موتورش و من هر زنگ تفریح میآمدم تو پارکینگ موتور ها و می نشستم زیر یک درخت و از تماشای آرزوم لذت میبردم .
من فردای همون روز رفتم کافی نت و کلی از عکس های موتوری ک میخاستم چاپ میکردم و میزدم توی اتاقم چند روز بعد جوری شده بود ک من فقط فکرو ذکرم شده بود موتور چند فقط گذشت
یک شب با خانواده رفته بودیم بیرون ی نمایشگاه موتور بود ی بابام گفتم بابا میشه منم یروز مثل اینا موتور داشته باشم گفت اره چرا ک نه ی عالی شو برات میخرم
مدت زیادی گذشت ومن از فکر رفت و در سال 1401 بود ک دوباره عشق من ب موتور کی میخاستم زیاد شد اما این بار بیشتر جوری شده بود ک من هر روز تاکسی میگرفتم میرفتم نمایشگاه موتور نگاه میکردم
ما با خانواده عباس منش خیلی وقت بود ک آشنا شده بودیم اما من زیاد توجه به ب اینا نمیکردم اما پدر و مادر خیلی فیلم و دوره های استاد رو گوش میکردن یروز ظهر بود پدر فیلم استاد رو روی تلویزیون خونمون پخش کرد و منم تازه از مدرسه برگشته بودم درحال خودن ناحار بودن یک لحظه اتفاقی فکر رفت پیش حرف های استاد و بهش فکر کردم و همون روز من کلی از فیلم های استاد رو گوش کردم و تقریباً ب این باور رسیده بودم ک تو هر چیزی ک خداوند متعال بخوایی و بهش باور و ایمان داشته باشی میرسی و من هر روز این باور رو بیشتر میکردم .
ی روز صبح بود ک خالم ب مامانم زنگ زد و گفت صاحب خانه شدیم و ما اون روز کلی خوشحال بودیم ک خداوند ب ما یک خانه داده اما پول زیادی میخواست و ما درآمد زیاد نداشتیم ک پول خانه رو بدیم
شب آن روز پدرم رفت ب ساندویچ و میخاستم چند تا ساندویچ بگیریم اون ساندویچی آنقدر شلوغ بود و کلی وقت گذشت در همان وقتی داشت میگذشت صاحب مغازه داشت ی مرد صحبت میکرد ک مشتری برای این مغازه پیدا کن ک من میخایم واگذارش کنم
و نوبت ما شد و ما غذا گرفتیم رو ب خانه حرکت کردیم
اون شب پدرم همه ماجرا را برای مادرم گفت و ما هم تصمیم گرفتیم آن مغازه رو بگریم اما پول کافی نداشتیم و مجبورم شدیم ماشین مون رو بفروشیم و فروخیتم و آن مغازه رو گرفتم گفتیم برای این ی پول دستمون بیاد برای پول خانه آی ک گرفته بودیم فردای اون روز ما باید میرفتیم ک وسایل برای مغازه بگریم اما وسیله نقلیه نداشتیم و چند روز با تاکسی میرفتیم پدرم یک شب ب من گفت ک میخایم یک موتور بخرم برای تو ک کار های مغازه رو انجام برای من من اتفاقن شب آن روز تو فکر موتور ی ک میخاستم بودم و برای آن روز این اتفاق افتاد ک ما با تاکسی ب نمایشگاه موتور رفتیم برای با مشاور نمایشگاه موتور داشت صحبت میکردم ک ما پول زیادی نداریم و میخایم اقساطی خرید کنیم و من کمی ناراحت بودن بخاطر این موضوع
مشاور داشت موتور ها رو نشون میداد ک من یک لحظه چشمم خورد ب تابلوی ک نوشته بود کلیک واریو من ب مشاور گفتم جریان این موتور چیه و مشاور توزی داد و نمیدونم حکمت خدا بود ک پدرم گفت همون موتور ما میخایم منم دنبال همین موتور بودم
و خلاصه ک ما ب خواستم رسیدم و اون روز ب این فکر افتادم ک تو اگه وضعیت مالیت هم بد باشه اما تلاش کنی و ب اون خوستت ک میخای فکر کنی و ب خداوند متعال امیان داشته باشی مطمعن باش ک ب اهدافت میرسی..
من ممنون از خداوند ک استاد عباس منش رو ب خانواده .
ممنون ک فقط گذاشتید و دیدگاه منو مطالعه کردید من کل ماجرا برای شما توزیع دادم ببخشید اگه زیاده
در پناه الله باشید ️
سلام به همه دوستان عزیزم خصوصاً دوست بسیار آشنا و صمیمی ام استاد عباسمنش
استاد عزیز من واقعاً متحیرم که این همه حرف زیبا و این نوشته های عالی را از کجا میارین واقعاً قشنگ اند انقد زیبا که با خواندن و گوش کردن به حرفهای ناب شما حالم عوض میشه خوب خوب میشم سرحال میشم و برای زندگی انگیزه و امید پیدا میکنم خیلی دوست دارم به آگاهی که شما وصل شدید من هم وصل بشم به خوبی شما الان دیگه شما برای من یک الگو و نمونه هستید از زمان آشنایی با شما فهمیدم که می توان عالی تر هم زندگی کرد زندگی به شیوه های دیگه هم وجود داره من اینجا میخواستم فقط ازتون تشکر کنم و از خدا آرزوی توفیق و طول عمر برای خودتون خانم شایسته و پسرتون دارم
سایه شما مستدام
سلام سلام سلام استاد عباس منش عزیز و گروه خوب و دوست داشتنی عباس منش.
استاد ممنون میشم راجع به آیه های نماز که در قرآن آمده توضیحات بیشتری بدهید، من هنوز شبهاتی دارم. لطف می کنید که معنی حقیقی این آیات و بفرمائید.
آیا این آیات از قرآن کریم دلالت بر وجوب نماز دارند و یا ندارند؟ منظور قرآن بر تاکید بر نماز وسطی (نماز ظهر) چیه؟ پس نمیشه نتیجه گرفت که ما در روز چند نماز داریم؟ و اینکه طبق آیه های ذیل چرا گفته شده وظیفه ایی به موقع است؟ واقعا معانی این آیه ها برای من کمی پیچیدست.
و اینکه وقتی در قرآن آداب و ترتیب وضو به طور واضح آمده پس برای انجام دادن چه عملی این ترتیب بدین صورت عنوان شده؟ آیا چیزی غیر از نماز خواندن به روشی که پیامبر انجام میدادند؟ پس خداوند به مردم گفتند که وضو بگیرند که چه عملی را انجام بدهند برای چه نوع شیوه ارتباطی این روش وضو گرفتن عنوان شده؟ آیا بدون داشتن وضو نمی توان با خداوند ارتباط کلامی یا ذهنی برقرار کرد؟ پس چرا روی وضو گرفتن برای صلاه(نماز) تاکید شده است؟
و همچنین آیه ۵۸ سوره نور باز هم اشاره به نمازها دارد درسته که آیه مربوط به چیز دیگریست اما باز اشاره به نمازها شده است باز هم ممنون میشم که راهنمایی بفرمائید.
ممنون میشم استاد عزیز تک تک این آیه ها رو معانی درستشو بفرمائید. سپاسگزارم
آیه ۶ سوره مائده :
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ ۚ وَإِن کُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا ۚ وَإِن کُنتُم مَّرْضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُم مِّنْهُ ۚ مَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـٰکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿۶﴾
اى کسانى که ایمان آوردهاید، چون به [عزم] نماز برخیزید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید؛ و اگر جنباید خود را پاک کنید [غسل نمایید]؛ و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد، یا با زنان نزدیکى کردهاید و آبى نیافتید؛ پس با خاک پاک تیمّم کنید، و از آن به صورت و دستهایتان بکشید. خدا نمىخواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن مىخواهد شما را پاک، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس [او] بدارید. (۶)
آیه ۵۸ سوره نور :
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ۚ مِنْ قَبْلِ صَلَاهِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاهِ الْعِشَاءِ ۚ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ ۚ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ ۚ طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۵٨﴾
ای اهل ایمان! باید بردگانتان و کسانی از شما که به مرز بلوغ نرسیده اند [هنگام ورود به خلوت خانه شخصی شما] سه بار [در سه زمان] از شما اجازه بگیرند، پیش از نماز صبح، و هنگام [استراحت] نیم روز که جامه هایتان را کنار می نهید، و پس از نماز عشا؛ [این زمان ها] سه زمان خلوت شماست، بعد از این سه زمان بر شما و آنان گناهی نیست [که بدون اجازه وارد شوند؛ زیرا آنان] همواره نزد شما در رفت و آمدند و با یکدیگر نشست و برخاست دارید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می کند، و خدا دانا و حکیم است. (۵۸)
در سایت ها نوشته شده ، برخی آیات قرآن که دلالت بر وجوب نماز می کنند :
آیه ۴۳ سوره بقره :
۱ ـ « وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعینَ » [۱] و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید ؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش می فرستید ،آن را نزد خدا (در سرای دیگر ) خواهید یافت… .
آیه ۲۳۸ سوره بقره :
۲ـ « حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاهِ الْوُسْطی … » [۲] در انجام همه نمازها به خصوص نماز وسطی =(نماز ظهر )کوشا باشید!…
آیه ۱۰۳ سوره نساء :
۳ ـ « … فَأَقیمُوا الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتابًا مَوْقُوتًا » [۳] ، نماز را (به طور معمول)انجام دهید، زیرا نماز وظیفه ثابت ومعینی برای مؤمنان است!
آیه ۸۷ سوره یونس :
۴ ـ «… وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ » [۴] ، ونماز را بر پا دارید! و به مؤمنان بشارت ده ( که سر انجام پیروز میشوند! )
آیه ۷۸ سوره اسراء :
۵ ـ « أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ …» [۵] ، نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر ) تا نهایت تاریکی شب(= نیمه شب) بر پا دار ؛… .
آیه ۱۴ سوره طه :
۶ـ «… أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری » [۶] ، نماز را برای یاد من بپا دار !
آیه ۹ سوره مومنون :
۷ـ « وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ » [۷] ، و آنها (= مؤمنان) بر نمازهایشان مواظبت می نمایند
آیه ۷۳ سوره انبیاء :
۸ ـ « … وأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إیتاءَ الزَّکاهِ … » [۸] ، و انجام کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم ؛…
آیه ۵۶ سوره نور :
۹ ـ« وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ … » [۹] ، و نماز را بر پا دارید، و زکات بدهید، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید.
آیه ۳۱ سوره روم :
۱۰- « … وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ » [۱۰] ، و نماز را بر پا دارید و از مشرکان نباشید.
سپاس از شما استاد گرانقدر و بزرگوار و سپاسگزارم از گروه خوب استاد عباس منش و همچنین همه دوستانی که عضو راه راستین الهی هستند.
سلام دوست بزرگوار. درسته شما از استاد سوال پرسیدی و خواستی ایشون جوابتونو بدن اما من دلم میخواد یه چیزی از عقیده خودم در این مورد بهتون بگم چون تا چند وقت پیش شاید همین یک هفته پیش این سوال منم بود! ، دوست عزیز استاد بارها گفتن که خودتون برید قرآنو بخونین و من این حرفشونو خیلی خیلی دوس دارم چون نشون میده ایشون به دنبال این نیستن که مارو قانع کنن به روش استاد در مورد نماز روزه و مسائل دینیه دیگه عمل کنیم، من بشخصه تا این لحظه در مورد مسائل موفقیت کااااملا استاد رو الگو قرار دادم اما در مورد مسائل دینی و مذهبی قطعا قلبم میگه که خودت برو دنبال “یقین” در دینو عبادت. ما نباید صرفا منتظر باشیم که استاد عباس منش بیاد بگه نمازو به این شکل بخونین یا روزه بگیرین یا نگیرین ماهم بگیم چشم، وقتی خود ایشونم تاکید میکنه برین قرآنو مطالعه کنین تحقیق کنین دیگه لزومی نداره به دنبال نظر شخصیه ایشون باشیم..البته اینم بگم که منم مثل شما و شاید خیلیا دوس داشتم بدونم ایشون دقیقا چه منطقی دارن برا این نتیجه گیری از موضوع نماز یا مثلا روزه اما وقتی عمیق فکر میکنم میبینم دونستن یا ندونستن این موضوع به درد زندگیه من نمیخوره چرا که هرکسی مسئول اعمال خودشه. من خودم تا به الان با مطالعه آیات قرآن به این درک رسیدم که نماز و روزه رو به شکل مرسوم ادامه خواهم داد امااااا با اححححساس خوب نه از روی عادت، من وقتی نماز میخونم و بعدش در حالت سجده شکرگزاری میکنم خیلی حس خوبی بهم دست میده و این احساس خوب هدایتم میکنه..از طرفی عاشق سحرهای ماه رمضانم و لحظه افطار واقعا برام لذت بخشه..
یا اینکه: احساس میکنم مریم شایسته عزیز، حجاب به شکل روسری روی سرش نداره( که ربطی به من و هیچ کسی نداره اما نمیامم بگم منم باااید به این شکل باشم چون مریم، که همراه و همدم استاده مثلا به این شکل داره زندگی میکنه پس یعنی اوکی یا با خودم بگم حتما ایشون به این نتیجه گیری از قرآن رسیده پس بزار منم به همین شکل عمل کنم! ) من با احترام به سبک زندگیه شخصیه استاد و خانواده عزیزش، دوس دارم مثلا رو موهای سرم روسری باشه و تاحد زیادی درک کردم و آگاهی دارم که یک حدی از حجاب که مد نظر قرآنه لازمه برای خوووودم نه کسی. اینارو گفتم تا بهتون بگم من درسته خیییلی استادو دوس دارمو با تمام وجود قوانین جهان و موفقیت رو که استاد دارن آموزش میدنو قبول و باور دارم، امااا در مسائل دینی منتظر نیستم که هرچی ایشون گفت بگم سمعا و طاعتا در غیر این صورت یعنی دارم عباس منشو بت میکنم که میشه همون شرک.. خدا همون قدری که به استاد عقل داده به منم داده خودم میرم و به یقین میرسم.. من تو این مدته چند ماهه یاد گرفتم که به سبک زندگیه بقیه احترام بذارم لذا هر آنچه که از جهت موفقیت و علم خوب و مفید لازم باشه از استاد یا هرکسی یاد میگیرم و از این ببعد تمام تلاشم اینه که حتتتتتی از پدر و مادرمم تقلید نکنم چه رسد به دیگران.. من به این نتیجه رسیدم شما رو نمیدونم؟!
نظرتون جالب و باز بود و پسندیدم.
راه های رسیدن به خدا زیاده .
ممنون از شما. به امید اینکه تمام انسانها در مسیر حقیقت قدم بردارن
سلام سلام سلام دوست عزیز، به امید خداوند مهربان انشا الله.
سلام سلام سلام دوست عزیز ممنون که مطالبی که نوشته بودم و مطالعه کردید. درسته استاد عباس منش هم مثل همه انسانها هستند همانطور که خودشون هم بارها گفتند که حتی پیامبران هم اشتباهاتی داشتند (یعنی اینکه در جاهایی نمی تونستند خیلی درست رفتار کنند) بنابراین من هم از استاد عباس منش هیچ انتظاری ندارم که گاهی درست رفتار نکنند و اینو بگم با روش استاد عباس منش طی این یکسال من هم خیلی نتایج عالی گرفتم و به این یقین رسیدم که همه زندگیمون و خودمون رقم می زنیم.
اما تمام حرف من اینه که اگر می خواهیم که متعالی باشیم یک انسان واقعی از دیدگاه خودم اینه که اگر پیرو قرآن هستیم باید به همه موارد اون به دقت عمل کنیم و خیلی ممنون تر میشم که استاد جوابی بدهند. چون قرآن و خوندم و به این آیه ها رسیدم به همین خاطر سوال برام پیش اومد و اینکه این احتمال رو هم میدم که استاد شاید خیلی براشون این موضوعات مهم نباشه و شاید بیشتر نتیجه براشون مهمه و البته شایدم نه دارم اشتباه می کنم استاد عزیز همه ما انسانها دنبال راه حقیقت هستیم مراقب باشیم چیزی و نگیم و کسی و به اشتباه نندازیم که البته همه ما نتیجه برامون مهمه اما این احتمال رو هم میدم که خداوند کاری و بی علت توی قرآن تاکید بر انجام دادنش نداده و حتما دلیلی داره و چون زبان عربی بلد نیستم گفتم شاید استاد عباس منش بتونن پاسخ سوالاتمو بدهند.
من نمیگم که آدمی هستم که نماز و روزه هامو همیشه به جا آوردم نمیگم هم که خداوند سخت گیره فقط میگم اگر توی قرآن دقیقا صلاه مشخص نشده خب جایی هم در قرآن قید نشده که هر کس به روش خودش می تونه نماز (صلاه) بخونه خداوند می تونست صراحتاً یک آیه بیاره که صلاه و هر کس به شیوه خودش می تونه بخونه ما چنین آیه ایی هم در قرآن نداریم، اگر استاد عباس منش این طور نتیجه گرفتن چون در قرآن دقیقا منظور از صلاه قید نشده پس هر کس هر جور که دلش می خواد می تونه نماز بخونه در عوض ما در قرآن آیه تطهیر داریم که اشاره به اهل بیت داره و سنت به معنی (راه و روش) تلقی میشه. بنابراین نمیشه یه جاهایی از قرآن و چون به نفعمون هست و ازش استفاده کنیم و بقیشو اون طور که خودمون دلمون میخواد برداشت شخصی کنیم. من کاملا قبول دارم که استاد عباس منش روزهای بسیار سختی و گذروندن، تحمل مرگ فرزند کوچیکشون، تحمل تمام روزهای بی پولی، بی جا و مکانی، تحمل روزهای بسیار بسیار سخت درسته ایشون انسان بسیار بزرگ و شریفی هستند و نزد خداوند هم عزیز هستند و لطف بسیار بسیار بزرگ خداوند لحظه به لحظه شامل حال ایشون شده و ایشون مصداق کسانی و دارند که خوشا آنان که دائم در نمازند، اما انسانهایی که هنوز راه و متوجه نشدند حتما نیاز دارند که کلاس اول و طی کنند و به دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا برسند یعنی رسیدن به تقوا. خداوند برای شروع رابطه در قرآن نماز و عنوان کردند نمازهای پیاپی صبح و نیمروز و غروب این تمرین لازمه رسیدن به تقواست من ایمان دارم استاد عباس منش هم سجده های طولانی و گفتگوهای شبانه رو تجربه کردند من ایمان دارم که خواندن تمام آیات سوره حمد و اخلاص و رکوع و سجده با توجه کامل انسان و به درجات بالاتر سوق میده ، همانطور که خداوند انسان و کاملا می شناسه و انسان موجودیه که فراموش کاره و خداوند واسه اینکه انسان اگر طی روز خطایی ازش سرزد دوباره با اون خلوت کنه و گوشزد کنه که من همواره در کنار تو هستم نماز و از واجبات قرار داده البته خواندن نماز با توجه و یقین و ایمان. در پناه خداوند مهربان شاد و سلامت و سعادتمند باشید. انشاالله
سلام دوباره به شما دوست عزیز. بله من هم به این نتیجه رسیدم که هرررکسی ممکنه خطا و اشتباهی در نتیجه گیری هاش داشته باشه فلذا سعی میکنم از هر آموزشی بهترینش رو انتخاب کنم.. موفق و سعادتمند باشین
سلام دوست عزیز
آل عمران
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ
ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻛﺘﺎﺏ ، ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺤﻜﻢ ﺍﺳﺖ [ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻛﻠﻤﺎﺗﻲ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻰ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ] ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺻﻞ ﻭ ﺍﺳﺎﺱ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻧﺪ ، ﻭ ﺑﺨﺸﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺘﺸﺎﺑﻪ ﺍﺳﺖ [ ﻛﻪ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ ﻏﻴﺮ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﻣﻌﺎﻧﻲ ﺍﺵ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﺰ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺤﻜﻢ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ ] ﻭﻟﻲ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﻮﺑﺸﺎﻥ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ [ ﺍﺯ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺍﻟﻬﻲ ] ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﻧﮕﻴﺰﻱ ﻭ ﻃﻠﺐ ﺗﻔﺴﻴﺮِ [ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﻣﺮﺩم ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻧﺎﻥ ] ﺍﺯ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺘﺸﺎﺑﻬﺶ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻭ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﻧﺪ . ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺶ [ ﻭ ﭼﻴﺮﻩ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﻴﻨﺶ ]ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ ، ﻫﻤﻪ [ ﭼﻪ ﻣﺤﻜﻢ ، ﭼﻪ ﻣﺘﺸﺎﺑﻪ ] ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ . ﻭ [ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭﺍ ] ﺟﺰ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺧﺮﺩ ﻣﺘﺬﻛّﺮ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﻧﺪ .(٧)
به نظرم اصل قرآن توحیده و
روی باقی مسایل خیلی وسواس نشون ندید.
ولی درمورد سوال شما درمورد نماز و وضو و سایر مسایل مانند روزه و حجاب ، به نظرم پیامبر اسلام و اصحابش ، همه اینها را رعایت میکردن و نماز و روزه و حجاب را به روش مرسوم امروزی انجام میدادن ولی اینها تنها روش عبادت خدا نیستن و به تعداد آدمها راه برای رسیدن به خدا هست.
امیدوارم جوابم مفید باشه
موفق و شاد و ثروتمندو سلامت باشین.
قران را به تنهایی سخت میشه معنا و مفهوم و ترجمه دراورد.
در کنار قران عترت {ائمه اطهار} به راحتی نظر و دستورات خدا رو به ما ابلاغ کردن.
بنده هم فریضه ی نماز رو بسیار مهم میدونم برای همه ی یکتا پرستان.
نماز ارتباط بین مخلوق و خالق
نماز بهترینه سپاسگزاریها از خالق
نماز را پاس بداریم
سلام سلام سلام دوست عزیز یکتا پرست در پناه خداوند مهربان باشید. برای شما بهترین خیرها و برکات و سعادتمندی و آرزو می کنم. سپاس
سلام
توجه و تمرکزت را روی هر هدفی که میخواهی بگذار تمام توجه و تمرکزت را تا به این صورت به خواسته ات برسی وقتی که تو توجه و تمرکزت روی خواسته ات باشد تماما به آن خواسته میرسی
آیا میشود چند هدف با هم داشت؟بله ولی ما به سمت هدفی حرکت میکنیم که توجه و تمرکزمان زیاد روی آن باشد
چرا رویاهایم کوچک هستند؟چون افکار و باورهایت کوچک هستند اگر باورهایت بزرگ باشند باور داشته باشی میرسی رویاهای بزرگ را انتخاب میکنی هر چند رسیدن به آن رویای بزرگ هم یکدفعه اتفاق نمی افتد
ثبات فرکانسی یعنی چه؟وقتی باورت در مورد موضوعی به اندازه ی کافی قوی شود نتایج تو در آن مورد به صورت ثابت پدیدار میشود و نتایج پایدار نشان دهنده ی ثبات فرکانسی توست و در صورت ادامه نتایج تو به صورت تصاعدی رشد خواهد کرد اما همین رسیدن به نتایج ثابت هم باید یک مراحل تکاملی را طی بکند بعد به صورت تصاعدی رشد خواهد کرد
اگر میخواهی موفق شوی در مسیر علاقه ات حرکت کن چون علاقه داری تمرکز و توجه بیشتری روی آن میگذاری و در نتیجه زودتر هم به نتیجه خواهی رسید اگر نمیدانی علاقه ات چیست بین چند موضوعی که علدقه داری وارد شو در مسیر میفهمی کدام مورد واقعا علاقه ات است فقط حرکت کن میفهمی در مسیر
سپاس
خدایا شکرت.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
یکی از مهمترین درس ها و نکته هایی که در این فایل یاد گرفتم برای من این بود که
وقتی که هدفی دارم خودم با کمک هدایت خدای مهربان آن راه را جلو بروم
هیچ نیازی به حرف و تایید دیگران نیست و ندارم چرا که هر کس یک فکر و عقیده و یک باور دارد
وقتی که هدف خودم را با دیگران در میان می گذارم در نهایت یا من را از راه منصرف می کنند و یا اینکه راه را برای من سخت می کردند
اینها بخاطر افکار و باورهایی است که دیگران نسبت به هدف من دارند
این من هستم که باید در راه هدف خودم قدم بردارم
کافی است که قدم اول را بردارم و نگران باقی قدم ها نباشم چرا که خدای مهربان که مافوق همه چیز است او خودش راه را برای من هموار می کند
این من هستم که باید بدانم که چطور باید روی خودم و خواسته خودم تمرکز داشته باشم و او برای من همه چیز است
باورهای من است که نقش اساسی در زندگی من دارد
من می توانم هر چیزی را که می خواهم داشته باشم و آنوقت جهان هستی هم به من در این راه کمک می کند و در نهایت موفقیت از آن من است
من کسی هستم که با پیروزی و با حال خوب می توانم به موفقیت برسم
من کسی هستم که می توانم هر چیزی را که می خواهم به دست بیاورم چرا که من باور دارم که می توانم و این باور از عمل کردن و ساخت باورهای خوب به وجود می اید
همه اینها در ذهن من وقتی که ساخته بشود بی شک در زندگی من جریان پیدا خواهد کرد
من خودم خالق زندگی خودم هستم
در نهایت من باید همان مسیری را بروم که می دانم درست است
هیچ جایی برای بحث کردن با دیگران نیست
اصلا لزوم نیست که بخواهم دیگران را قانع کنم
لزومی ندارد که بخواهد دیگران را نسبت به کاری که می خواهم انجام بدهم توجیح کنم
یادم باشد که من خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم
پس از امروز به خودم این عهد را بدهم که
توجه خودم را روی نکات مثبت و حال خوبی ها بگذارم
سپاسگذاری کنم و نعمت های اطراف خودم را ببینم
تمرکز و توجه خودم را روی زیبایی ها بگذارم و در نهایت ذهن خودم را کنترل کنم
این درس را ادامه بدهم و در زندگی خودم همیشه دنبال کنم
موفقیت برای من خواهد بود
سپاس از خدای مهربان و خوب خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
بنام خدا
سلام و درود خدمت همه
احسنت میگم به شما دوستان که این چنین سوالات خوب پرسیدید و تحسین میکنم استاد عزیزم رو که انقدر واضح و جذاب و پرانرژی جواب میدن
ماشالله این جلسه پر از آگاهیه
من اونایی رو که یاداداشت کردم اینجا عنوان میکنم
*قدرت تضادها در رسیدن به خواسته:
من خودم اون آدمی بودم که در اوایل با کوچکترین مسئله میگفتم چرا من
ولی با هر بار رشد خودم و اضافه شدن آگاهی هام این جمله هم از زندگیم حذف شده
من خداروشکر روحیه حل مسئله دارم وکاسه چکنم چکنم دستم نمیگیرم یا اینکه بخوام بهشون بی توجهی کنم
بهش فکر میکنم و تا جایی که امکان داشته باشه سعی میکنم حلش کنم
* کم کردن مقاومتهای ذهنی در برابر خواسته باعث رسیدن زودتر به هدف میشه
* در مسیر رسیدن به اهداف به موانع احتمالی فکر نکن چون انرژی تو رو هدر میده
این که ماشالله بین افراد رایجه مخصوصا در خصوص راه اندازی کسب وکار
مثلا من یه خواهر دارم رشته خیاطی خیلیم علاقه داره ولی تو این چندین سال که خیاطی کرده درآمدی از کارش نداشته
یادمه از همون اول هر وقت بهش میگفتیم برای خودت شروع کن میگفت با کدوم پول
میگفتیم با کم شروع کن با همین چیزای که داری میگفت مگه میشه چجوری کرایه بدم
میگفتیم اول کار هر چی درمیاری بزار برای کرایه
میگفت شما یه چیزی میگید من فلان وسیله رو ندارم اگه مشتری اومد و کارم موند چی
خلاصه اگه چند روزم باهاش حرف میزدی اون فقط مسائل و مشکلات مطرح میکرد و همین ترسش باعث شده تا الان هیچی درنیاره و هر چی بقیه رو نگاه میکنه حسرت میخوره که من کارم از اینا بهتر بود ولی اینا پیشرفت کردن و من نه
*قوانین کلیشه ای دولت ها رو باور نکن
من یادمه چندین سال پیش وقتی من به اتفاق همسرم میخواستیم شرکت خودمون تاسیس کنیم قرار بود من به عنوان مدیر عامل باشم و تمام کاراش انجام دادیم و هیچ مشکلی نبود تا مرحله آخر گفتن نه کی به شما گفته خانوم میتونه مدیرعامل بشه ما تا حالا نداشتیم ومارو مجبور کردن دوباره پروسه رو تکرار کنیم تا همسرم بشه مدیر عامل ومدارک فرستادیم خب من اون زمان خیلی از قوانین کیهانی اطلاع نداشتم ولی همیشه میگفتم اینا چرت میگن آخه چه فرقی داره و واقعا احساسم خوب بود ومیگفتم حالا اشکال نداره من و همسرم فرقی نداره
در نهایت وقتی پروانه شرکت صادر شد از طرف تهران در کمال نابوری دیدیم پروانه به نام من صادر شده چیزی که اینجا خودشون تعجب کرده بودن و بعد از اون خانومای بیشتری مدیر عامل شدن
* مفهوم ثبات فرکانسی
این مطالب رو استاد خیلی قشنگ توضیح دادن که مثلا شما بهتون گفته میشه پول درآوردن آسون ترین کاره در مرحله اول باهاش مقاومت میکنید و میگید مگه میشه
بعد که این جمله رو تکرار می کنید والگوازش پیدا میکنید به مسیری هدایت میشید که افراد بیشتری می بینید که پول درآوردن براشون کاری نداره و این تکرار باعثمیشه خودتون هم شامل اون افرادی بشید که راحت پول درمیاره اونموقع ست که به ثبات فرکانسی میرسید
* چگونه انگیزه بگیریم
انگیزه گرفتن از نداشته ها میاد یعنی وقتی شما چیزی روندارید تمام تلاشتون میکنید تا بهش برسید و همین نداشتن سوخته برای حرکت
امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن در این فضا
سپاس گزار خداوندم که به من قوت و قدرت داد تا امروز هم سرپا باشم و با تنی سالم به کارام برسم
سپاس گزار خداوندم بابت این قوانین ساده و ثابت و بدون تغییر
الهی شکر بابت هر نفسی که میاد و میره
الا بذکرالله تطمئن القلوب
تنها با یاده خدا دلها ارام میگیرد
عصری یه کم خسته بودم و ذهنم داشت نجوا میکرد و یه کم خوابیدم و اومدم سراغ این فایل
و حالم خوب شد
برای تحقق خواستهها، نیاز به تقلای بیشتر نیست، بلکه نیاز به شناسایی مقاومت های ذهنی درباره خواسته ها و حذف آنهاست ،
چقدر این جمله با درون من هماهنگه
چند روزه داره درکم از این اگاهی عمیق تر میشه
یعنی بهتر میتونم بفهمم که چیو میخوام تو زندگیم واقعا
حالا چی رو میخوام ؟؟؟ همین احساس خوبی که الان دارم و میخوام ،همین چایی که داره بخارش بلند میشه ،همین ارامش خونه و تنهایی ، من همین احساس خوب رو میخوام
من پول نمیخوام اقا من احساس خوب میخوام
من ماشین و ویلا و نمیدونم هزاران چیزی که ترنده نمیخوام اقا من همین احساس خوب و میخوام ، من همین درک از جهان هستی روبه شکل عمیق تری میخوام
من هیچ چیزی نمیخوام ،من فقط احساس خوب میخوام
احساس خوب
احساس خوب پشتوانه میخواد
بهایی که باید برای احساس خوب بپردازم چیه ؟؟؟
کار کردن دائمی روی ذهن و یاداوری بزرگی خداوند و لطف و عشقی که به من داره
یاد اوری تمام باورها و افکار خوبی که الهی هستند و این سایت تمام اینهارو پوشش میده
اصن من یه گوشی با یه اینترنت با یه سایت عباس منش دات کام میخوام ، همینارو داشته باشم برای من کافیست ،
بهایی که برای این احساس خوب باید بپردازم توجه به نکات مثبت و اعراض از ناخواسته ها در هر لحظس
بهایی که باید برای احساس خوب بپردازم ،اینه که برای دل خودم زندگی کنم
اقا جاااااان من به جای همه میگم ،به جای همه اونایی که به این درک رسیدن یا هنوز تو مسیرشن میگم : ما خدا شاهده پول و طلا و دلار و ویلای ان چنانی و ماشین ان چنانی نمیخواهیم ، اگر که میخوایم چون فک میکنیم که با رسیدن بهش ما احساس خوبی پیدا میکنیم ،ما خوشبختی بیشتری داریم ، در حالی که گذراس این احساس ، اقا ما اینارو میخوایم که احساس خوشبختی کنیم دیگه درسته ؟؟؟ پس ما احساس خوشبختی رو میخوایم نه پول و نه ویلا و ماشین و فلان و ….
خبر خوب اینه که ما برای تجربه احساس خوشبختی به هیچ کدوم اینها نیاز نداریم
ما همین لحظه با تغییر نگرش خودمون میتونیم به احساس خوشبختی برسیم با یه لیوان چایی حتی ، با سپاس گزار بودن بایت چشمانی که میبینه ،گوشهایی که میشنوه
نفسی که راحت میاد و میره و باز هم چه خبری بختر از این که وقتی که مدت زمان بیشتری در احساس خوشبختی هستیم و احساس خوشبختی میکنیم ما داریم به سرعت نور به خواسته هامون نزدیک میشیم ،واقعا چه خبری بهتر از این ؟؟؟ چه قانونی بهتر از این ؟؟؟
حالا فرمول خاصی نداره بودن در احساس خوب ، تنها فرمولش تکرار و تکرار و تکرار باورهای مناسب و عمل کردن به اونهاس
تمرین و تکرار این مسیر
تقویت این باور که خدا میتونه کارای منو انجام بده ، کم کم تکاملمون طی بشه در ساختن این باورها
استاد عاشق این جملتم که گفتین بعضی ها اصن نمیرن دنبال پول ، ایده های پول ساز ،ادمای خوب شرایط خوب میاد سراغ اینا
من تصمیم میگیرم و انتخاب میکنم که جزو این معدود افراد باشم که رزق بیاد دنبال من
انقد روی قوانین کار کنم و انقد روی ایمانم کار کنم و انقد اعتقادم به مسیر درست تقویت بشه که مثل استادم هر کاری رو برای پول انجام ندم
مثل شما که درخواست مشاوره های میلیونی رو رد میکنین با اینکه تواناتر از شما نیست برای این کار ،اما شما در این حد یقین دارین به اینکه این مسیر درستی نیست
استاد منم به خودم افتخار میکنم
الان که فک میکنم تمام هدف هام بخاطر دل خودمه نه حرف بقیه و جلب توجه و به به و چه چه بقیه
داستان شیرینیه از عمل به قانون که تعریف میکنم براتون
اولویت من شرکت در مسابقات استانی برج 11 بود مسابقات پرورش اندام و بسیار بدنم امادس در حالی که ان چنان رژیمی رعایت نکردم و اقا رضای عزیز مربیم و صاحب باشگاه خودش چندین بار پیشنهاد داد که مسابقه بدم و خودمم راغب شدم ، و هدفم شرکت در مسابقات بود برای اینکه دوس داشتم خودمو محک بزنم ، حالا اقا رضا اومد و پیشنهاد مدیریت باشگاه رو داد به من انشالله از فردا مشغولم ، بعد با خودم نشستم فک کردم گفتم خدایا من هدفم مسابقه بود و الان این پیشنهاد اومد چی کار کنم ؟؟؟ و هزینه ی اماده شدن برای مسابقات جوری بود که با شرایط الان من جور درنمی اومد
خدا گف هدفت چیه ؟؟؟ گفتم خودت میدونی اینکه از هر لحظه ی مسیرم لذت ببرم ،
گف که خب تو که مسابقه رو برای به به و چه چه نمیخواستی ؟؟ گفتم خدایا خودت میدونی که هرگز اینو نخواستم
گف خب اقارضا گف بگو که حسم میگه اولویتت رو بزار باشگاه مسابقه همیشه هس .
بعد نشستم فک کردم دیدم میتونم دوتارم یه جوری هندل کنم ،یعنی هم توی باشگاه را بیفتم و هم برنامه ریزی برا مسابقات کنم و هزینشم بهم فشار میاره ولی میتونم یه کاریش کنم و حتی اقا رضا هم گف مکملارو استفاده کن پولش و بعدا میدی و دستم باز بود ، ولی خب دیدم که نمیتونم نتیجه مطلوب رو توی هر دو بگیرم چون تمرکز خوبی نمیتونم بکنم روی این دو موضوع و با خودم گفتم خدا راس میگه مثل همیشه ،من که هدفم لذت بردنه چرا خودمو بزارم توی فشار مالی و استرس و نگرانی مسابقه و راه افتادن توی باشگاه و … چرا نزارم تکامل طی بشه و عذاب بکشم ،من که نمیخوام چیزی رو به کسی ثایت کنم .
همین که اقا رضا پیام داد بیا قرارداد رو نهایی کنیم بعدش نوشته بود رژیم میگیری ؟؟؟
نوشتم همون که حسم میگف نوشتم براش
نوشتم اقا رضا مسابقه رو بیخیال شدم ، میخوام تمام تمرکزم رو بزارم توی باشگاه را بیفتم ،مسابقه همیشه هس .
این عین جمله بود
و گف بدنت که خیلی خوب شده یه رژیم بگیر برا تجربه اول ببرمت
گفتم هر طور صلاح بدونی ولی حسم میگه تمرکزت رو بزار روی باشگاه
و نوشت اینم حل میشه اگه خدا بخواد .
میخوام بگم که استاد خیلی خوشحالم که میتونم قانون رو در عمل اجرا کنم
خوشحالم که برای دل خودم زندگی میکنم
خوشحالم که برای تجربه خوشبختی دنبال یک عامل بیرونی نیستم
خوشحالم که خدارو توی هر لحظه ی مسیرم حامی و هدایتگر خودم میبنیم
و خوشحالم که هرروز دارم بیشتر بهش اعتماد میکنم و اجازه ی بیشتری بهش میدم تا اون کارهارو انجام بده .
الهی که همواره در پناه خداوند باشید .
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
سلام رضا جان
دوست با اراده بنده
خداقوت
عکست رو که دیدم برام قابل تحسین بود، چون داداشم هم توی این مسیر هست و این فیگور ها به چشمم آشناست،
بهش همیشه میگم که اگر مثل این تمرکز و انرژی رو که روی بدنت گزاشتی روی ذهنت بزاری زندگیت کن فیکون میشه،
وقتی که کامنتت رو خوندم خیلی حال کردم و از نگاه و درکی که داری حظ بردم مخصوصا این قسمت
اقا جاااااان من به جای همه میگم ،به جای همه اونایی که به این درک رسیدن یا هنوز تو مسیرشن میگم : ما خدا شاهده پول و طلا و دلار و ویلای ان چنانی و ماشین ان چنانی نمیخواهیم ، اگر که میخوایم چون فک میکنیم که با رسیدن بهش ما احساس خوبی پیدا میکنیم ،ما خوشبختی بیشتری داریم ، در حالی که گذراس این احساس ، اقا ما اینارو میخوایم که احساس خوشبختی کنیم دیگه درسته ؟؟؟ پس ما احساس خوشبختی رو میخوایم نه پول و نه ویلا و ماشین و فلان و ….
خبر خوب اینه که ما برای تجربه احساس خوشبختی به هیچ کدوم اینها نیاز نداریم
ما همین لحظه با تغییر نگرش خودمون میتونیم به احساس خوشبختی برسیم با یه لیوان چایی حتی ، با سپاس گزار بودن بایت چشمانی که میبینه ،گوشهایی که میشنوه
نفسی که راحت میاد و میره و باز هم چه خبری بختر از این که وقتی که مدت زمان بیشتری در احساس خوشبختی هستیم و احساس خوشبختی میکنیم ما داریم به سرعت نور به خواسته هامون نزدیک میشیم ،واقعا چه خبری بهتر از این ؟؟؟ چه قانونی بهتر از این ؟؟؟
ممنونم که با نوشتنت توحید رو بیادمون میاری
عزیز خدا باشی
گام دهم
استمرار در مسیر هم جهت با هدف
بنام خالق یکتا
سلام و درود بر پیامبر امروزمان استاد عباس منش و مریم بانوی کم نظیر و دوستان فوق العاده ی هم فرکانسی ام
بازم اومدم با نتایج عالی
استاد جان از استمرار در مسیر حرف میزنه.از تمرین و تکرار.از ثابت قدم بودن.از کانون توجه حرف میزنه.از ثبات فرکانسی میگه.از ایده ها و الهامات الهی میگه.منم اومدم بگم دقیقا منم همون چیزایی ک استاد میگه داره برای منم همینطور میره جلو.من روزی ک اومدم اینجا با یه عالمه مقاومت ها و سختگیری های نابجا و یه عالمه ترمز و باورهای محدود کننده بودم.فقط با استمرار در مسیرم.باتمرکز و تمرین روی فایلهای دانلودی کلی نتیجه گرفتم.و همین شد ک تشویق شدم حتما دوره ها رو شرکت کنم.اولین دوره رو دوره لیاقت شرکت کردم.بااینکه کاملا مشتاقم همه ی دوره ها رو شرکت کنم.اما بی صبرانه منتظرم دوره ی شکرگزاری بیاد روی سایت . چون واقعا نیاز دارم.خلاصه اینکه هر چی من بیشتر رو خودم کار میکردم و استمرار داشتم.الهامات و ایده ها میومد.الان ک دفتر نتایجم رو دارم مرور میکنم خیلی ذوق کردم ک نوشتم اولین تغییرم احساس خوب و ارامش هست. من نوشتم کم کم دارم میبینم ک خیلی راحت تره این مسیرم. نوشتم ک امروز ایده اومد نکته هایی ک باور محدود کننده دارم جای جای دیوار خونه بچسبونم انجامش دادم و این چقد عالی بود.یه روز الهام اومد امروز رو فقط خوشحال باش .فقط ساده بگیر.و بگو بعدا راهشو پیدا میکنم.چقد راحت چالش اون روزم حل شد اونم برای منی ک اسانی برای اسان شدن بلد نبودم.من کلا آدم اسان گیری نیستم ینی از اون کنترل گرهای کمالگرا ک همیشه همه چیزو میخام جفت و جور کنم هستم و همیشه هم در چالشم.ولی با اموزشای استادم تونستم پنجاه درصد تغییر کنم.چرخ زندگیم روانتر شده.مسائل و چالش هام خیلی کمتر شده.توو دفترم نوشتم یه روز الهام اومد چار نکته ضروری از باورایی ک باید تغییرش بدی رو به شکرگزاری مکتوب روزانه ات اضافه کن. و چقد نتایج اومد برام.یبار الهام اومد هربار دخترم لجبازی هاش شروع میشه فقط زمزمه کن من صبورم.من ارامم.و این واقعا اثر بخش بود و کلی حالمو خوب کرد.یکی یکی الهامات میومد و من عملی میکردم.وقتی هر روز توی سایت بودم ک ینی واقعا دیگه معجزه بود.ینی چقد واضح مسیرم راحت و آسون میشد.یبار الهامی اومد گفت لطیف تو خیلی انرژی صرف دیگران میکنی.از امروز تمرین کن تمام خودتو صرف خودت کنی.بعد اون روز دیدم چقد این مسیر قشنگتره.چقدر چرخ زندگیم روان تر شد.چقد رهاتر و بهتر و عالیتر بودم و یبار یکی از ارزوهام ک مدتها بود ارزوم بود البته به قول استاد از اون ارزو تا شرایط کنونیم فاصله ی زیادی نبود.ینی همچین ارزوی سختی نبود ولی من بهش نمیرسیدم.از وقتی استمرار در مسیر هدفم داشتم فقط با چند تا ایده ی کوچیک ک اومد ب ذهنم دقیقا منو رسوند ب اون ارزو.اره دقیقا همونی ک استاد گفت ارزوهای بزرگ قدم های کوچیک و متوالی میخاد.ینی ما راه رو بلد نیستیم و انگار لقمه رو دور سر خودمون میچرخونیم.ولی کاری ک خدا بخاد درستش کنه هرجوری باشه با یه مسیر خیلی نزدیک و راحت برات درستش میکنه.یه چیز جالب تر اینکه یه سری الهامات میومد و منو بفکر فرو میبرد و دقیقا فرداش استاد در همون موضوع اگاهی هایی میزاشت.این همون پاداش جهان هستی بود ک استاد میگه.این همون هم جهتی با جهانه ک استاد میگه.الهی قربونت برم خدا چند روز بود نمیتونستم برم سایت و دلم لک زده بود واسه آگاهی های سایت.گفتم خداجونم خودت یه فرصتی جور کن کمی باهات خلوت کنم به سایت سر بزنم و از حرفای قشنگ استادم فیض ببرم.قربونش برم همون روز فرصتی جانانه به مدت سه ساعت شیرین و جذاب برام جور کرد.و منو سایت و صدای دلنشین استادمو کامنتای قشنگ خانواده ی عباس منشی سه ساعت حال خوب رو تجربه کردم واقعا چسبید.اره استمرار اینا رو میاره برامون.استمرار ما رو هم جهت میکنه.استمرار پاداش میده بهمون.من از این مسیرم خیلی خیلی راضی ترم.خوشنودترم.خوشحالترم.خوشبخت ترم و راضی نیستم هیچ چیزی رو با آگاهی هایی ک استاد اموزش میده عوض کنم. همینجا حال من عالیه و اینجا رو خداوند برام فرستاده. و کاری ک خدا جور کنه از بهترینش جور میکنه
در پناه خدا میسپارمتون
بازم میام با بقیه ی نتایجم
بنام خدای زیبایی ها
من خیلی هدایتی وارد این صفحه شدم و چون قصد داشتم کامنت دوستان روبخونم فقط شروع کردم به خوندن کامنت ها
چند روز قبل یه مشتری داشتم که قبلا با هم دوست بودیم
با خواهرش اومد ازم خرید کرد و رفت
و من می دونستم عضو همین نتوورک ها هست ،
شروع کرد به صحبت کردن که نتوورک بهم همه چیز داده زندگی من و تو 3 سال ازین رو به اون رو کرده و همه خانواده ام رو وارد کردم
و من چون شغلم رو عوض کردم و وارد شغلی شدم که عاشقشم و چون ابتدای راهم نتایجم چشمگیر نیست گفت تو هم وارد شو و … و همون لحظه چون حس خوبم افت پیدا کرد ناخودآگاه چون احساس کردم این پیشنهاد نیست این یه فشاره ( با اینکه از جزییات کارشون و سیستمتون هیچ اطلاعی ندارم فقط تو فایل استاد شنیده بودم که گفته بود با منطق که این روش صحیح نیست ) همون لحظه بهش گفتم من به شغل خودم علاقه دارم و می خوام مسیر شغل و حرفه ی خودم رو برم ، حتی بهش گفتم به دلیل ایجاد نشدم تمایل تو وجودم و پرش فکریم اصلا راجع به شغل های دیگه حتی نمی خوام اطلاعات کسب کنم که ببینم خوشم میاد یا نه ( الان که فکر میکنم میبینم چقد محکم جوابشو دادم )
و واسم جالب بود من چند تا چیز تو وجود اون ها دیدم
اینکه تو این سه سال حتی نتونست ماشین بخره
حتی میگفت من وقت ندارم گواهینامه بگیرم !!
از سال قبل که دیده بودمشون خیلی چاق تر و بی حال تر شده بودن ! واقعا تعجب کردم و ازینکه همه زندگیش شده بود کار نه تفریح نه ….. حتی حرف زدن زیاد باهاشون اشتیاق من رو به زندگی کم میکرد
وقتی رفتن حس قشنگم بهم برگشت
الان میبینم که اومدن اون ها از طرف خدا بود که بهم بگه چقد با دیگران متفاوت هستم
من هر روز میرم طبیعت پیاده روی
هر روز ورزش میکنم
عاشق شغلم هستم
تو خونه شغلم رو مدیریت میکنم و شغلم غیر از خودم به هیچ فرد و مکان و زمانی وابسته نیست
میدونم که تودرامد زایی بالا پایین دارم که اونم واسه عدم تمرکز صد در صد خودمه
ولی تفاوت من با اونا از زمین تا آسمون بود
یعنی چی سیستم سازی ؟ سیستم سازی چهکمکی به رشد و استفاده از استعداد درونی ادم میکنه !؟ همین یه جمله کافیه تا ادم حتی بهش فکر هم نکنه
به نظرم صاحبان کسب و کار فقط می خوان از وجود افراد استفاده کنن و ازشون بهره برداری کنن در جهت اهداف خودشون ! حالا این وسط بعضی اعضا از نظر مالی شاید پیشرفت کنن ولی اون بهایی که در قبالش میدم ارزش نداره اینکه در خدمت کارشون و فعالیتشون باشن در حالی که کار و حرفه بستری هست برای لذت برای احساس رشد ما ! به علاوه باورهای ثروت ساز که باعث ورود ثروت میشه
خدا رو شکر میکنم انقد این مسیر زندگیمو دوست دارم لحظه ای حتی وسوسه نشدم از خدا سپاسگذارم واسه ثبات قدم و ایمانی که توجودمتقویت کرده
روز به روز فرق خودم رو با ادم های دیگه بیشتر متوجه میشم
و
به نام ربّ یگانه هدایتگر جهان هستی
گام دهم از پروژه “خانه تکانی ذهن، گام به گام”
سلام به همه دوستان عزیزم در این پروژه هدایتی
برای من این جلسه یادآور این نکته بود، که وقتی یک هدفی رو برای خودم مشخص میکنم دیگه تمرکز لیزری بزارم روی اون هدف و هر قدمی که فکر می کنم من رو به هدفم نزدیکتر میکنه براش بردارم و تا زمانی که به نتیجه مدنظرم نرسیدم این مسیر رو ادامه بدم اما نکته اصلیش اون کانون توجهی هست که باید در راستای هدف باشه نه فرع و حاشیه های مربوط به اون هدف چون درگیر حاشیه شدن خیلی آسونه!
خیلی مواقع من خودم درگیر حواشی مربوط به هدف میشم یعنی تشریفات شروع کردنش، ددلاین دادن، و چگووونگی انجامش، اگر این کار رو کنم؟ اگر اون کار رو کنم؟ محاسبات و… بعد می بینم نتیجه و بازدهی کمه اونجاست که متوجه میشم یه چیزی درست نیست و اون هم کانون توجهی بوده که زده بودم جاده خاکی!! ولی وقتی کانون توجهم رو روی خود هدف و اون قدم هایی که میدونم باید برداشته بشه متمرکز می کنم،، نتیجه و کیفیت بازدهی رو همون لحظه احساس می کنم تغییر میکنه و اینه قدرت کانون توجه اینکه باید در لحظه بود اصلا نه کاری به قدم بعدی داشته باشی و نه کاری به قدم قبل! و مهمتر از همه اصلا کار به چگووونگی نداشته باش! چون همین فکر کردن ها، همین احتمالات و محاسباتی که یک هزارمش هم اونطور که فکر میکنی پیش نمیره به جز نشتی انرژی چیز دیگه ای نیستند،، چگونگی به من چه! من اگر هدف دارم دغدغهام فقط باید عمل کردن و در مسیر حرکت کردن باشه نه هیچ چیز دیگه!
احساس میکنم ما خیلی فراموش میکنیم که تقسیم کار کردن با خداوند رو، یعنی یکسری موضوعات خیلی چیپِ فکر کردن بهشون مثل همین چگونگی، اینکه چه زمانی میرسم به نتیجه، چطور باید انجام بشه و.. و اینها همش بخاطر اینه که فکر میکنیم قراره کل کار رو ما انجام بدیم! پس میخوایم نقش خدا رو هم بازی کنیم که به هر جزئیاتی دقت میکنیم و حساس میشیم و اصل بازی رو فراموش میکنیم و توی فرع غرق میشیم و طبیعتا هم همه چیز سخت میره جلو چون کل بار رو فکر میکنیم این ما هستیم که باید حمل کنیم!! درصورتی که وقتی خداوند و نقشش رو پر رنگ میبینیم دیگه فقط تقسیم کاره،، میدونی که کار من فقط عمل کردن و قدم برداشتن در مسیر هست دیگه هر چی موند بقیش با خداست!! یعنی اون کر اصلی با خداست، اون طرف سنگینه که برای من حملش غیرقابل تحملِ با خداست بخش سبکتر قضیه با منه یعنی متمرکز کردن کانون توجهم روی اصللل و قدم برداشتن، ایمان داشتن و ادامه دادن؛
یعنی از هر طرف قضیه رو آنالیز میکنم می بینم از دو حالت بیشتر خارج نیست:
1. یا ما فکر میکنیم که ته توانمندی هستیم که میخوایم تمام جوانب و زوایای یک مسیر رو بررسی کنیم که همه این کار ها هم به جز وقت هدر دادن چیزی نیست!!
2. یا انقدر با خدا تعارف داریم و خودمون رو نالایق برای دریافت کمک از خداوند میبینیم و باورها و دیدگاه ضعیفی از خداوند برای خودمون ساختیم که فکر کردیم دیگه ‘رها شدیم! خدا که کاری بهمون نداره، باید توی یک مسیر سختی بکشی!! درخواست کردن از خدا هم حدی داره!’ اصلا کل دیدگاه موفقیتِ هم از بیس مشکل داره انقدر که محدوده؛ حتی اجازه فکر کردن به خودمون هم نمیدیم که “من که هیچ قدرت و توانی از خودم ندارم که”،، بیام از یه قدرت و نیروی برتر از خودم بخوام و اصلا کلل پروژه و رسیدن به هدف رو ازش بخوام! کلل پروژه رسیدن به هدفم رو بسپارم به خودش،، مگه من به یک نیروی برتر از خودم اعتقاد ندارم؟ مگه من خدا رو به عنوان تنها قدرت نمیبینم؟ پس کل کار به عهده خودش اصلا.. منم کارم بشه لذت بردن از مسیر،، انقدر باور کردنش سخت و دور از ذهنه که نمی تونم همچین درخواستی کنم؟ مگه وقتی من هدفی رو مشخص میکنم من دارم بهش میرسم؟ مگه من دارم مسیر رو باز می کنم؟ مگه من دارم هماهنگی ها رو انجام میدم؟ مگه من افراد مناسب رو وارد مسیر می کنم؟ مگه من توانایی این همه حساب کتاب و درگیری ذهنی و همزمان متمرکز بودن روی هدف و انجام دادن کارهایی که میدونم رو باهم دارم؟ نه، ندارم؛ چون خدایی کردن کار من نیست، از توان من خارجه، خدایی کردن رو بسپارم به اونی که خیلی خوب میدونه چطور خدایی کنه برای کسی که باورش کرده از اینطرف من بیام یکم باورهام رو روش کار کنم، روی یکسری کارهای دیگه، وظایف دیگه در حد خودم که میدونم از پسش بر میام کار کنم و بچسبم انجام دادن سمت خودم با کیفیت بالا و لذت بردن.. اینه تقسیم کار با خدا، درخواست کردن، تسلیم بودن، اعتماد کردن به خداوند، توکل کردن و سپردن کارها به خودش، اینه مسیر هم جهت با هدف…
خیلی مهمه که در لحظه حال باشی، متمرکز روی چیزی که درحال حاضر میتونی تغییرش بدی و کیفیتش رو بهتر کنی.. بیخیال قدم قبل اگر اونطور که میخواستی پرفکت نبوده یا اشتباه کردی یا هرچیز دیگه!! اون تموم شد رفت رهاش کن؛ یا گاهی اوقات انقدر درگیر قدم های بعد، مسائلی که هنوز اتفاق نیفتادند، موانع و.. میشیم که باز تمرکز کانون توجه میره روی فرع؛ درصورتی که من باید الان رو ببینم، الان الان الان ببینم چیکار میتونم بکنم تا از این به بعدش رو بهتر کنم.. گذشته رو رها کنم از تجربیاتش استفاده کنم، آینده و موانع و مسائل احتمالی و قوانین فلان منطقه و شهر و کشور و.. رو هم رها کنم یعنی یاد بگیرم من توانایی کنترل یکسری چیزها رو ندارم و اون چیزها هر عامل بیرونی هستند که در قالب حواشی هدف ظاهر میشن و خیلی جاها سؤبرداشت میشه که “نه، ما داریم شرایط رو بررسی میکنیم و تمام جوانب رو میسنجیم و این سنجیده حرکت کردنه!” سؤال من از خودم اینه که بررسی و تلاش برای کنترل روی چیزی که هیچ توانایی برای تغییرش ندارم سنجیده ست آیا؟! یا شرک و از ضعف و هدر دادن انرژی و زمان برای بزرگ جلوه دادنشِ؟
هی به خودم این رو یادآوری می کنم که من قدرت تغییر عوامل بیرونی رو ندارم که بتونم کانون توجهم رو روی اصل قضیه روی هدفم متمرکز کنم و این انرژی رو که انقدر راحت برای فرع چه گذشته چه آینده هدر(!) میدم رو بزارم روی خود اصل هدف،، یعنی هر هدفی انقدر انرژی و تمرکز و زمان میخواد که اصلا به نظرم کسی نمیتونه بیاد انقدر راحت این انرژی و زمان رو برای کارای بیهوده هدر بده؛ انقدر منابع و رفرنس بروز شده در هر حیطه و حوزه ای وجود داره که من منطبق با هدفی که انتخاب کردم باید برم بخونم و یاد بگیرم و ازش توی عمل استفاده کنم تازه بعضی جاهاش رو اصلاح کنم و حتی به سبک و شیوه خودم تغییرش بدم تا بتونم نتیجهای که میخوام رو ازش بگیرم اصلا نباید ذهنم حتی با احتمالاتی که قرار نیست یک هزارم در آینده اتفاق بیفته نگران یا درگیر کنم! که اگر اینکار رو بکنم بدونم اینا نشتی انرژیِ همش بعد متعجب نشم اگر نتیجه با چیزی که انتظار داشتم مطابقت نداشت چون ورودیم رو نتونستم تنظیم و کنترل کنم! چون کانون توجهم رو نتونستم ثابت روی یک موضوع نگه دارم..
این موضوع متمرکز نگه داشتن کانون توجه روی یک حوزه، یک هدف چقدررر مهمه که نمیشه همزمان روی دو موضوع مختلف متمرکز بود و بگی من میخوام 50 50 کار کنم و از هر دو موضوع هم اتفاقا به نتیجه برسم! چون ذهن نمیتونه همزمان روی دو موضوع مختلف متمرکز باشه حتی اگر یکیش بیشتر بشه یکیش کمتر بازم هیچ کدوم به نتیجه خیلی بزرگی نمیرسه،، اینه بحث تمرکز گذاشتن روی یک هدف که من
اولا قدرت کانون توجه رو یاد بگیرم که برای نتیجه گرفتن همزمان باید کانون توجهم روی یک هدف و اصل متمرکز کنم
دوما هر قدمی که میدونم باید برداشته بشه و در راستا و هم جهت با هدفم هست رو بردارم و حتی هر زمینه ای که مربوط میشه به اون خواسته رو برم دربارش مطالعه کنم، یاد بگیرم، مهارت هام رو بالا تر ببرم
سوم از نشتی انرژی با هر اسمی که توی ذهنم میاد جلوگیری کنم تا مهمترین و با ارزشترین منابعی که در در دسترس دارم یعنی زمان و انرژیم رو به جای فرع روی اصل و ساختن باورهای بهتر متمرکز کنم
چهارم بیام تقسیم کار کنم با خداوند، برای لایق تر دیدن خودم برای دریافت کمک، الهامات، هدایت ها و قدم های بعدی و حساب کنم روی یک انرژی و قدرت برتر از خودم که کار رو راحت و به آسانی جلو میبره و من رو به هدفم با لذت میتونه برسونه فقط اگر من بتونم باورهای مناسب همراستا با این نیرو رو بسازم
خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^