live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنی و کانون توجه شما مثل آنها عمل کند، همان شرایطی را تجربه می کنی که اکثریت تجربه می کنند؛
- به جای واکنش به اتفاقات نادلخواه، کانون توجه خود را معطوف به آنچه کن که می خواهی؛
- منطق هایی برای “روی برگرداندن” از ناخواسته ها؛
- من باید جریان زندگی ام را با کانون توجه ام بسازم نه اینکه با موجی پیش بروم که حاصل باورهای محدود کننده اکثریت جامعه است؛
- ذهنیت خالق یعنی: مراقبت از کانون توجه؛
- اکثریت جامعه، از صلح درونی با خود خارج شده اند؛
- هر وقت خواستی از آدمها ایراد بگیری، از خودت بپرس: “آیا تاکنون اشتباه کرده ام؟”، اگر جواب منفی بود، آنوقت به خودت حق قضاوت بده؛
- کنترل ذهن یعنی: واکنش نشان ندادن به اتفاقات نادلخواه؛
- وقتی از اتفاقات نادلخواه اعراض کنی و به آنچه می خواهی توجه کنی، از بدنه جامعه جدا می شوی؛
- خداوند در لحظه، به نیازها پاسخ می دهد؛
- به اندازه ای که ساز و کار جهان را درک می کنی و به آن درک عمل می کنی، با خداوند هماهنگ می شوی؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده164MB31 دقیقه
- فایل صوتی live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده30MB31 دقیقه














سلام به استاد عباس منش عزیزم و سایر دوستانی که در این مسیر همراه هستن و وجودشون مطمئنا کیفیت این مسیر را بالا میبره
من بعد از شنیدن این فایل وقتی فکر میکردم دیدم از خیلی قبل ها من اصلا علاقه ای به سیاست و فوتبال نداشتم و همیشه نسبت به مسائلی که به من ربط داشته و من تاثیر گذار بودم فکر کردم و ی جورایی همیشه شرایط به نفع من تموم شده بیماری های خیلی کمی رو تجربه کردم
تو قسمتی که درباره کنترل ذهن صحبت کردید من یک تجربه بگم من مهاجرت کرده بودم و گواهینامه اینجا را نداشتم کارفرما من به من گفت که تو رانندگی کن به مشروب نخور پشت ماشین نشین هر مسئله ای پیش بیاد من حل میکنم من یک شب داشتم فکر میکردم که فردا پلیس منو بگیره من بگم مدارک ندارم بگه خیلی با شخصیتت حال کردم و برو فردای اون شب من رفتم سرکار و تو تایم غروب وقتی داشتم برمیگشتم ترافیک شد من گوشیمو برداشتم و باز که کردم موتور پلیس کنارم بودو از من خواست که کنار جاده پارک کنم و دقیقا وقتی مدارک از من خواست و گفتم گواهینامه ندارم از من گواهینامه ایران و خواست که اون هم همراهم نبود و داشتم تو گالری گوشیم دنبال عکسش میگشتم که چشم اقای پلیس به کارت ملی افتاد و اشاره کرد که همینه بده ثبتش کنم و در نهایت جریمه کرد منو و رفت اونجا بود که به خودم گفت یعنی انقدر سریع میشه اتفاق بیوفته شب فکر کردم فرداش اتفاق افتاد