این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مشکلاتی که من خودم بعنوان احدی از انسانهایی که تا الان برای رسیدن به خیلی از خواسته هاش ناکام مونده رعایت نکردن تک به تک صحبتهایی هست که آقای عباس منش تو این لایو عنوان کردن
ما به جای اینکه اول از خدا بخواهیم بعد هم خودمون اراده کنیم برای بدست آوردن خواسته هامون را از بنده های دیگه خدا خواستیم و این خودش به تنهایی شرک بزرگیه که در وجودمون نهفتس و هیچ وقت توجهی بهش نکردیم
و نخواستیم که توجه خاص خودمون را معطوف به خواستن از درگاه خداوند کنیم
سلام و خسته نباشید به استاد عزیز و دوست داشتنی و دوستانی که برای آماده کردن فایل تلاش میکنن میخواستم که شروع 4ماه تمرکز و تلاش روی خودم تنها با گوش دادن و عمل کردن به فایل های استاد عزیزم عباس منش رو روی فایل قرار بدم تا با انرژی بیشتری تلاش کنم یعنی شروع دوره تلاش برای خواسته هام در تاریخ1404/9/21 آغاز شد و اینکه این فایل چیزهایی برای من واضح کرد که مسمم تر شدم برای قدم برداشتن توی این مسیر و با یاری خداوند و استاد من شروع میکنم ️
سلام استاد جونم، طبق قولی که به خودم دادم، اومدم که کامنت بنویسم و کامنت بخونم….
جملاتی رو تو این فایل برای خودم نوشتم
جمله های مهم که گوشت ادم سیخ سبخ میشه یجورایی با شنیدنش
یجورایی منو تکونم داد
میخوام اینجا بنویسم تا اصلا از یادم نره
اولین «هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛»
دومی «تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛»
این جمله دومی واقعا منو تکونم داد، یعنی یجوری دیگه ای شد حالم با شنیدنش
خود من خیلی وقتا میگم نمیتونم یا نمیشه
یا خیلی وقتا بهونه میارم که اقا نمیشه دیگه و این حرف من هم درسته و دنبال مدرک و سند هم میگشتم
ایناااا یعنی شرررررک!!!!!
خــدایــــااااا تـــوبــــهههههه
واقعا استاد راست میگه « شرک در دل مومن
عین مورچه سیاهی در تاریکی شب بر روی سنگ سیاه هست»
خلاصه جمله خیلی زیبایی بود برام
سومی «هر خواسته ای تو جهان، بخاطر یه تضاد هست»
این نشون میده که من تو مواقعی که به ناخواسته برخورد میکنم ناامید نشم و از مسیر خارج نشم
چهارمی «مسئولیت کامل زندگیم بر عهده خود منه و هیچ کسی مقصر نیست»
این نشون میده که من به درونم تمرکز کنم نه به بیرون
پنجمی « برای رسیدن به خواستم نیاز نیست پدر و مادرم، روستام، عقاید خانوادم، فامیلامون و… عوض بشن، من در همینجایی که هستم میتونم اروم اروم به خواستم برسم»
این بهم یاد اوری میکنه دنبال بهونه نباشم،
اینکه همش دیگرون رو مقصر ندونم و بقول معروف خودمو قربانی شرایط ندونم
ــ
خیلی خوشحالم که قدم بعدیم و کامنت بعدیم رو هم اینجا قرار شد سیو کنم،
من اولین گام توحید وخلق قدرت درونی درپژوره خانه تکانی ذهن
خداوندفرمانروای کل جهانیان هست شخص یا انسان نیست یه سیستم یه انرژی هست ک جواب فرکانس های ک خودمون میده رو جذب میکنیم چ درمدارخوب بالا باشیم چ مدار بد،پایین .
درموردمسءولیت پذیربودن 100درصد زندگیمون من خودم ازاول نخواستم کسی کمکم کنه انتظارنداشتم دستم ب کسی درازباشه خودم کارگری کردم خرج لباس خریدن یا چیزهای دیگه دراوردم هرکس مسءول کار خودشه .خداروشکرمیکنم اینقدرخدابهم قدرت وتوانایی داده بتونم کارکنم
درمورداینکه ازدرون تغییرکنیم من اول توفروش محصولاتم اشتباه فرکانس جذب کردم ترس ازاینکه محصولم بمونه محصولاتم قرضی فروختم خیلی اذیت شدم واسه دریافت طلبم هم مالی هم روحی بزورازشون میگرفتم گفتم خدایا من باید تغییرکنم کم کم طلبهام گرفتم درست اذیت شدم واسه دریافت طلبم اما احدکردم ب خودم هیچوقت قرضی محصول نفروشم هرکس نقدی خواست بفروش دوروزمحصول بمونه بهتره ک قرضی بره الان هم قرضی نمیفروشم روخودم کارکردم گفتم خدایا روزی رسانم تویی فرکانس مدارجذب مشتری نقدی جذب میکنم خداروشکرمیکنم
استادعزیزاین فایل شما گوش دادم بیشتربایدتغییرکنم بهتربشم چون میخام قران خوندن شروع کنم هم بیشترخداوندروبشناسم بیشترازش بخام من اشراف مخلوقاتم خداروشکراینجا توبهشتم
قبل ها همیشه این کلمه رو تکرار میکردم: من که خودمو خالق زندگیم میدونم، من که اینو باور کردممم…
اما گذشت و گذشت الان میفهمم،،،،
ـالان میفهمم که بزرگترین پاشنه آشیم همین موضوعه
خودمو خالق شرایط دونستن
میخوام موضوعاتی که الان درگیرشم رو بنویسم تا فراموش نکنم،
فراموش نکنم که باید روی چه چیزهایی کار کنم
فراموش نکنم که چه باور های اشتباهی داشتم
فراموش نکنم که از کجا به کجا رسیدم
خب:
من از بچگی پدر و مادرم رو بت کرده بودم تو ذهنم
همیشه از تهدیداتشون میترسیدم « البته هنوزم همون ادم قبلی هستن با تهدید های قبل و منم کمی میترسم ازشون، و بزرگترین موانع من برای رسیدن به خواسته هام همین ترس منه
اقا هر وقت خلاف خواسته اونا پیش رفتی، اماده یه چکه خوردن باش « الان الارم ذهنمه و هیچ وقت نمیتونم خلاف خواسته اونا پیش برم»
یعنی بزرگترین مشکل من همینه، پــــدر و مــــادر
حقیقتا خانوادم خیلی مذهبی هستن و منم متنفرم
من توی 99 درصد مواقع از چیزهایی خوشم میاد که پدر و مادرم ازش مخالفن و من نمیتونم مطابق با خواستم پیش برم
بعدش گیر میدم به مذهب
میگم چون خانوادم مذهبی هستن و اونا ناراضی هستن نمیتونم به خواستم برسم
اما اگه پدر و مادرم مذهبی نبودن الان من به اکثر خواسته هام میرسیدم
و
خب بعدش اینا که میگذره
میام میگم،
من یه فامیل های فضول دارم که همش سرشون تو زندگی منه
من هر کاری انجام بدم میان به پدر و مادرم خبر میدن دیگه
« حالا چون خلاف پدر و مادرمم رفتن رو میترسم»
میگم حتما فامیلا خبر میدن که من خلاف پدر و مادرم پیش رفتم
اگه این فامیلا نبودنااااا، من اصن….. اووف یه ادمی میشدم که نگم
خب بعدش میرسیم به روستا بودنم
من الان تو روستا هستم « حقیقتا 4 بار اینا از این روستا فرار کردم یعنی با خواهرم اینا رفتم به شهرستان دیگه، بخاطر اینکه اینجا محدودیت و…. زیاده و من نمیتونم به خواسته هام برسم، خب اینم بگم از روی خوش سانشی تو هر چهار بارش باز برگشت خوردم به همین روستا، یعنی مجدد برگشتم و الان مطمعن شدم که باید همین جا تغییر کنم»
ولی پس ذهنم باز ایراد از روستامون میگیره
چون تو روستام کاری که میخوام رو نمیتونم، رسمش فرق داره،
اگه تو شهرستان میبودم، یَــک کاری میکردم……
به هر حال…. نگم بهتره / ههههههههه، خندم گرفت
خب تا الان رسیدیم به چند موارد « قدرت دادن به پدر و مادر، به فامیل ها، به روستا، به مذهب»
ولی واقعا این پدر و مادر بشدت ریشه ای هست
میخوام خودگویی های منفیم رو هم بنویسم:
اگه پدر و مادرم مذهبی نبودن
اگه پدر و مادرم بهم گیر نمیدادن
اگه پدر و مادرم مخالفتی نداشتن
اگه پدر و مادرم بهم اجازه میدادن
اگه تو این روستا نبودم
اگه فلان محدودیت و رسم رو نداشتیم
اگه کسی با من کاری نداشتـ…..
من یه ادمی میشدم که اصن تمامی چیزهایی که دلش میخواست رو داشت « البته این وسط نیازه بگم، پس همه اینا جور بود…. هنر من کجا بود؟؟؟»
همیشه تو ذهنم خودمو ادم حسابی میدونستم ولی انگشتم به عوامل بیرونی بوده
به پدر
به مادر
میگم مشکل از اوناست،،، اگه اونا اون مشکل رو نداشتن من میتونستم، بخاطر مشکل اوناست که نمیتونم….
یعنی مسئول کامل زندگیم خودمو نمیدونستم
و یه سری عامل بیرونی مثل: پدر، مادر، مذهب، روستا، ادم ها و…. هستن که تو زندگیم دخیل میدونستم
و من نوعی هم کاری از دستم بر نمیومد میگفتم
یا حتی مورد بعدی:
من حسنا از بچگیم خواهر بزرگم رو یجورایی مسئول درست کردن مشکل زندگیم میدونستم
مسئول این میدونستم که باید پدر و مادرمو راضی کنه
مثلا وقتایی که میخواستم برم جایی و خانوادم مخالفت میکردن، مسئول خواهرم میدونستم که اونا رو رلضی کنه و اگه راضیشون نمیتونست بکنه باهاش دعوام میشد
کاملا یجورایی مسیول رسیدن به خواسته هام، خواهرمو میدونستم
مثال « میخوام برم کلاس درس، خواهرم یجوری باید جورش کنه
میخوام برم شهرستان، خواهرم یجوری باید جورش کنه و منم با خودش ببره
و….. « البته اینم موقعی شکل گرفت که پدر و مادرم گفتن ما تورو فقط با خواهرت میفرستیم جای دیگه، وگرنه نمیفرستیم به هیچ عنوان »
الان دوست دارم مهاجرت کنم
همش چشمم به خواهرمه
همش میگم خواهرمو و دامادمون
هیچ وقت نمیتونم تصور کنم که با یه فرد دیگه برم یا یه مکان دیگه ای برم
میگم حتما با اونا و فقط با اونا میرم
ـیعنی باز میخوام از روستا برم ولی با این دید و با این شرک
واقعا استاد شما راست میگین
این یعنی اووووووج شــــرکــــه
مورد بعدی:
در مورد اولین قدم هام
من همیشه ترس دارم و منتظر یکی هستم که اولین قدم رو برام برداره
و بقول معروف استاد: همچنان گیرم و منتظرم….. و هیچ کسی اولین قدم رو برام بر نمیداره
خب میخوام مثالاتی بزنم
میخوام برم توی شغلی ثبت نام کنم و باید فردا برای اولین قرار برم
و نمیتونم، میخوام یکی بهم این اولین قدم رو برداره، بره با صاحب کار حرف بزنه وقتی اوکی شد دیگه ادامش رو خودم برم
از اولین ارتباط برقرار کردن میترسم، دوست دارم با ادم ها ارتباط برقرار کنم ولی میخوام یکی مثل خواهرم یا پذرم و…. منو به طرف اشنا کنه تا من ارتباط بگیرم
یا میخوام برم به مکان جدید، میخوام یکی اولین قدم رو برداره، منو ببره تو اون مکان جدید بزاره تا من مابقیش رو ادامه بدم
این اولین قدم برام بزرگترین مشکله،،، یعنی خیلییی بزرگ مشکلهههه
توی ارتباط برقرار کردن
توی شغل
توی مکانی که میخوام باشم
توی خرید ها
توی گردش و تفریح
همش میخوام یکی همین قدم اول رو برام برداره تا من مابقیش رو انجام بدم
مثلا خودم میخوام جایی برم و دلم میخواد ولی دوست دارم یکی از مادرم اجازه منو بگیره بعدش که طرف به مادرم میگه منم همراهیش کنم و خواهش کنم به مادرم « البته اینم تازه فهمیدم که اجازه زندگیم تو دست خودمه»
اما همچنان این مشکل اولین قدم رو دارم
و علتش شاید ترسه، شاید کمبود عزت نفسه
نمیدونم اما تا این مقدار نوشتم
جوری تصور کردم که احساس کنم تو نوت پد گوشی دارم مینویسم / هههه
هنوز خیلی موارد مونده، انشاءالله فردا حتما اگه نیاز دیدم مجدد مینویسم
واقعا استاد فایلت بینظیره،،، خیلی از مشکلات منو به روم اورد و فهمیدم که چرا زندگیم میلنگه
« این ردپایی از مشکل الانم بود بخاطر این شرک خفی،،،»
به نام خداوند یکتا سلام به استاد عزیزم مریم جان این دومین بار من این فایلو گوش میدم بار اول مهر ماه پارسال بود و به اون نتیجهای که میخواستمم رسیدم و امسال باز هم میخوام این دوره رو شروع کنم و فایلهاشو انجام بدم
در مورد صحبتهای استاد من واقعاً و قطعاً موافق این قضیه هستم تا جایی که به یاد دارم هیچ وقت
نتیجه کارهامو گردن کسی ننداختم از وقتی که یادم میاد برنامهریزی کردم هدفامو تیک زدم و حالا شاید یه جاهایی که من واقعاً نمیدونم توی ناخودآگاهم بوده اتفاقاتی ولی دانشگاه رفتنم با وجودی
که دختر بودم و کرد بودم و اجازه نمیدادن برم دانشگاه من رفتم حتی وقتی لیسانسمو گرفتم مخالفت شد که ارشدو نخونم باز هم ارشدمو خوندم ازدواجم با اینکه غریبه بود و خیلی سخت بود انجام شد و خیلی اتفاقای دیگه چون همیشه مسئولیت زندگیمو خودم پذیرفتم و هیچ چیزی رو گردن کسی ننداختم
امیدوارم از این به بعد هم همینطور باشه و این باوری که توی ذهنم و توی قلبم هست که هیچ قدرتی بالاتر از خداوند نیست و همه کارهام رو میسپارم خودش انجام بده
به خصوص کار فروش زمینمون که در راستای رسالت عمل سپردم دست خدای مهربان که خودش به بهترین نحو به شایستهترین روش انجام بده و من باور دارم هیچچیزی و هیچ کسی از خداوند بالاتر نیست
همیشه در تمام کارهایی که موفق بودن رد پای خداوند هست
دوستت دارم خدای قدرتمند بزرگم که بهترینهارو برای من میخوای
تو فایل گام اول در مورد پذیرفتن مسئولیت 100 درصدی زندگی یاد گرفتیم اینکه اگر میخواهیم شرایط زندگی رو تغییر بدیم باید اول از همه بپذیریم که فقط و فقط خود من هستم که میتونم این شرایط رو تغییر بدم نه پدرم نه مادرم نه برادرانم و نه دولت و نه هیچ کسی نمیتونه شرایط من رو تغییر بده ! گفتن این جمله تو ظاهر خیلی راحته ولی عمل کردن بهش سخته اینکه وقتی مشکلت رو به یاد میاری بتونی ذهنت رو کنترل کنی تا دوباره منتظر این نباشه که پدرت کمکت کنه یا شرایط پدرت بهتر بشه تا زندگیت تغییر کنه خیلی سخته.
اینکه من این جمله رو بگم و بتونم بهش عمل کنم مهمه اینکه ایمانم رو به خدا حفظ کنم خیلی مهمه
میدونی وقتی فایل رو گوش میدادم حس عجیبی داشتم، اینکه توحید رو اجرا کنم و فقط روی خدا حساب کنم خیلی خوبه ولی اینکه چطوری باید بهش عمل کنم رو هیچ جوابی براش ندارم چون میدونم خیلی این پاشنه آشیل رو دارم، ولی امید دارم و میدونم که خدا هدایتم میکنه و کمکم میکنه
تو شروع میخوام هر روز حداقل همین دو ساعتی که برای این پروژه زمان لازمه رو روی باور هام کار کنم و سعی کنم هر بار حسم بد شد بیام آگاهانه بابت سه تا نعمت شکرگزاری کنم فعلا این قدم رو انجام میدم تا خدا هدایتم کنه
و اینکه هر روز سعی کنم حداقل یک کاری که قبلاً فقط با حضور یا کمک دیگران انجام میدادم رو خودم انجام بدم شاید مهمترینش هم تصمیم گرفتن به تنهایی باشه!
بهانه های که از دیگران میگرفتم درحد بهانه و گلایه بودن خودم هم میدونستم
مشکل اصلی من این بود که بالاتر از همهی اینها یه خدا یا نیروی ماورایی میدیدم که توی آسمون هفتم خیلی مغرور لم داده روی تخت شاهی و با آدمی مثل من مثل یه سوسک کثیف رفتار میکنه
اما امشب بعد از دو بار تماشای این فایل به باورهای بهتری رسیدم، باورهایی که خودم شخصا با قلبم بهش رسیدم و به کسی هم تحمیلش نمیکنم، البته که قبل از من هم احتمالا خیلی ها این باور و دیدگاه رو داشتن و من ادعایی ندارم.
تو وقتی به یک فرش نگاه میکنی طرح و رنگ میبینی درحالی که اصل فرش از تار و پود تشکیل شده، تار و پود دنیا خداس
خدا شکل کامل هستیه نه جایی دور از اون
توی اکثر ادیان و متن های قدیمی مثل قرآن گفته شده خدا از روح خودش به انسان داده و در واقع روح و نفس خدا درون ما هست
یه جای دیگه توی قرآن نوشته ای محمد اگر مردم از تو پرسیدند در مورد من بگو «من نزدیکم»!!!
از بین این همه صفت چرا نزدیک؟!!؟
یه جا دیگه گفته من به تو زدیکتر از رگ گردنم!!
نزدیکتر از رگ گردن کجا میشه؟؟
اون چیزی که ما به عنوان روح داریم و دست کم گرفتیمش در واقع خداس، ما که از خودمان روح و جان نداشتیم، و نکته اینه که روح تیکه تیکه نمیشه که خدا یه تیکه کم ارزش یا ضعیفش رو جدا کرده باشه و توی کالبد ما گذاشته باشه، خود خدا تمام و کمال درون ماست، در نتیجه خواست و تصمیم مستقلی در مورد من نداره و من اگه به تنگناها و ترس ها و ناراحتی ها توجه کنم خدای درونم به اینها توجه میکنه و هیچی نمیتونه جلوی خلقش رو بگیره.
خدا شخص نیست و با کسی خصومت نداره، توی زندگی هر سختی که هست به خاطر مقصر دانستن خدا و توهم جدایی از اون به وجود اومده.
خدا فکر و خشم و تلافی و احساسات و رفتار واکنشی و حساب کتاب شخصی نداره، خیلی دقیق و واضح فرکانس ها و فضای فکری من رو منعکس میکنه یا شاید هم به عبارتی اون حس و حالی که در من وجود داره در خدا وجود داره و همون خلق میشه
اگه دیدگاه من نوری توی قلبتون روشن کرد خیلی خوشحالم و اگر نه نادیده بگیرید
سلام
مشکلاتی که من خودم بعنوان احدی از انسانهایی که تا الان برای رسیدن به خیلی از خواسته هاش ناکام مونده رعایت نکردن تک به تک صحبتهایی هست که آقای عباس منش تو این لایو عنوان کردن
ما به جای اینکه اول از خدا بخواهیم بعد هم خودمون اراده کنیم برای بدست آوردن خواسته هامون را از بنده های دیگه خدا خواستیم و این خودش به تنهایی شرک بزرگیه که در وجودمون نهفتس و هیچ وقت توجهی بهش نکردیم
و نخواستیم که توجه خاص خودمون را معطوف به خواستن از درگاه خداوند کنیم
سلام و خسته نباشید به استاد عزیز و دوست داشتنی و دوستانی که برای آماده کردن فایل تلاش میکنن میخواستم که شروع 4ماه تمرکز و تلاش روی خودم تنها با گوش دادن و عمل کردن به فایل های استاد عزیزم عباس منش رو روی فایل قرار بدم تا با انرژی بیشتری تلاش کنم یعنی شروع دوره تلاش برای خواسته هام در تاریخ1404/9/21 آغاز شد و اینکه این فایل چیزهایی برای من واضح کرد که مسمم تر شدم برای قدم برداشتن توی این مسیر و با یاری خداوند و استاد من شروع میکنم ️
به نام خداوند مهربان و رزاق
امروز 1404/9/19
قدم سوم از 120 قدم
ـ«رد پای جدیدم»
سلام استاد جونم، طبق قولی که به خودم دادم، اومدم که کامنت بنویسم و کامنت بخونم….
جملاتی رو تو این فایل برای خودم نوشتم
جمله های مهم که گوشت ادم سیخ سبخ میشه یجورایی با شنیدنش
یجورایی منو تکونم داد
میخوام اینجا بنویسم تا اصلا از یادم نره
اولین «هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛»
دومی «تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛»
این جمله دومی واقعا منو تکونم داد، یعنی یجوری دیگه ای شد حالم با شنیدنش
خود من خیلی وقتا میگم نمیتونم یا نمیشه
یا خیلی وقتا بهونه میارم که اقا نمیشه دیگه و این حرف من هم درسته و دنبال مدرک و سند هم میگشتم
ایناااا یعنی شرررررک!!!!!
خــدایــــااااا تـــوبــــهههههه
واقعا استاد راست میگه « شرک در دل مومن
عین مورچه سیاهی در تاریکی شب بر روی سنگ سیاه هست»
خلاصه جمله خیلی زیبایی بود برام
سومی «هر خواسته ای تو جهان، بخاطر یه تضاد هست»
این نشون میده که من تو مواقعی که به ناخواسته برخورد میکنم ناامید نشم و از مسیر خارج نشم
چهارمی «مسئولیت کامل زندگیم بر عهده خود منه و هیچ کسی مقصر نیست»
این نشون میده که من به درونم تمرکز کنم نه به بیرون
پنجمی « برای رسیدن به خواستم نیاز نیست پدر و مادرم، روستام، عقاید خانوادم، فامیلامون و… عوض بشن، من در همینجایی که هستم میتونم اروم اروم به خواستم برسم»
این بهم یاد اوری میکنه دنبال بهونه نباشم،
اینکه همش دیگرون رو مقصر ندونم و بقول معروف خودمو قربانی شرایط ندونم
ــ
خیلی خوشحالم که قدم بعدیم و کامنت بعدیم رو هم اینجا قرار شد سیو کنم،
خدایا مرسیییی….
بنام خدای مهربانم هرچ داریم ازخداست
سلام ب استادعزیزبزرگوارم وهمه دوستان سایت
من اولین گام توحید وخلق قدرت درونی درپژوره خانه تکانی ذهن
خداوندفرمانروای کل جهانیان هست شخص یا انسان نیست یه سیستم یه انرژی هست ک جواب فرکانس های ک خودمون میده رو جذب میکنیم چ درمدارخوب بالا باشیم چ مدار بد،پایین .
درموردمسءولیت پذیربودن 100درصد زندگیمون من خودم ازاول نخواستم کسی کمکم کنه انتظارنداشتم دستم ب کسی درازباشه خودم کارگری کردم خرج لباس خریدن یا چیزهای دیگه دراوردم هرکس مسءول کار خودشه .خداروشکرمیکنم اینقدرخدابهم قدرت وتوانایی داده بتونم کارکنم
درمورداینکه ازدرون تغییرکنیم من اول توفروش محصولاتم اشتباه فرکانس جذب کردم ترس ازاینکه محصولم بمونه محصولاتم قرضی فروختم خیلی اذیت شدم واسه دریافت طلبم هم مالی هم روحی بزورازشون میگرفتم گفتم خدایا من باید تغییرکنم کم کم طلبهام گرفتم درست اذیت شدم واسه دریافت طلبم اما احدکردم ب خودم هیچوقت قرضی محصول نفروشم هرکس نقدی خواست بفروش دوروزمحصول بمونه بهتره ک قرضی بره الان هم قرضی نمیفروشم روخودم کارکردم گفتم خدایا روزی رسانم تویی فرکانس مدارجذب مشتری نقدی جذب میکنم خداروشکرمیکنم
استادعزیزاین فایل شما گوش دادم بیشتربایدتغییرکنم بهتربشم چون میخام قران خوندن شروع کنم هم بیشترخداوندروبشناسم بیشترازش بخام من اشراف مخلوقاتم خداروشکراینجا توبهشتم
خیلی ارامش گرفتم ازاین فایل
ممنونم وسپاسگزارم استادعزیزبزرگواروخانم شایسته عزیز وبقیه دوستان عزیز
*اولین روز از 120 روز
امشب 1404/9/18
ردپای روز اول:*
سلام استاد جونم، سلام مریم جونم
حقیقتا نصف فایل رو گوش دادم گاهی هام خیلی زیاد شد گفتم اول کامنت بنویسم، محدد مابقی رو گوش بدم
وایی استاد جان چقدر فایلای شما آگاهی دهندست، چقدر عشقه، چقدر زیباست
داشتم متن این فایل رو میخوندم دیدم چقدر اگاهیش زیاده
وقتی رسیدم به این متن که:تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
اوووه اصن یجورایی گوشت تنم سیخ سیخ شد
واقعا این چقدر نکته ریز ولی کاربردیه
اصن استاد من تو این مورد خیلی مشکل دارم
من این فایل رو قبلا شنیده بودم اما امشب قشنگ دفتر و قلم گرفتم، گفتم هرچی به ذهنم میریه بنویسم و حتی نکات ریز رو ازش نوت بگیرم
اصلا یه چیرهایی رو این دفعه شنیدم به باورهایی رو از پس کلم کشیدم بیرون که خودم هاج و واج موندم
گفتم خدایااااااااا،،،، ایـــــنــــاااااا دیـگـــه چــیــــن؟؟
قبل ها همیشه این کلمه رو تکرار میکردم: من که خودمو خالق زندگیم میدونم، من که اینو باور کردممم…
اما گذشت و گذشت الان میفهمم،،،،
ـالان میفهمم که بزرگترین پاشنه آشیم همین موضوعه
خودمو خالق شرایط دونستن
میخوام موضوعاتی که الان درگیرشم رو بنویسم تا فراموش نکنم،
فراموش نکنم که باید روی چه چیزهایی کار کنم
فراموش نکنم که چه باور های اشتباهی داشتم
فراموش نکنم که از کجا به کجا رسیدم
خب:
من از بچگی پدر و مادرم رو بت کرده بودم تو ذهنم
همیشه از تهدیداتشون میترسیدم « البته هنوزم همون ادم قبلی هستن با تهدید های قبل و منم کمی میترسم ازشون، و بزرگترین موانع من برای رسیدن به خواسته هام همین ترس منه
ترس از پدر و مادر
ـ ترس از تهدید
ترس از سرزنش و دعوا و کتک خوردن
ـ
خب راستش خیلی وقته ازشون کتک نخوردم، بچه بودم خیلی میخوردم
به محض اینکه خلاف خواسته اونا پیش میرفتم، میخوردم
و الان این شرطی سازی در ذهنم ایجاد شده
اقا هر وقت خلاف خواسته اونا پیش رفتی، اماده یه چکه خوردن باش « الان الارم ذهنمه و هیچ وقت نمیتونم خلاف خواسته اونا پیش برم»
یعنی بزرگترین مشکل من همینه، پــــدر و مــــادر
حقیقتا خانوادم خیلی مذهبی هستن و منم متنفرم
من توی 99 درصد مواقع از چیزهایی خوشم میاد که پدر و مادرم ازش مخالفن و من نمیتونم مطابق با خواستم پیش برم
بعدش گیر میدم به مذهب
میگم چون خانوادم مذهبی هستن و اونا ناراضی هستن نمیتونم به خواستم برسم
اما اگه پدر و مادرم مذهبی نبودن الان من به اکثر خواسته هام میرسیدم
و
خب بعدش اینا که میگذره
میام میگم،
من یه فامیل های فضول دارم که همش سرشون تو زندگی منه
من هر کاری انجام بدم میان به پدر و مادرم خبر میدن دیگه
« حالا چون خلاف پدر و مادرمم رفتن رو میترسم»
میگم حتما فامیلا خبر میدن که من خلاف پدر و مادرم پیش رفتم
اگه این فامیلا نبودنااااا، من اصن….. اووف یه ادمی میشدم که نگم
خب بعدش میرسیم به روستا بودنم
من الان تو روستا هستم « حقیقتا 4 بار اینا از این روستا فرار کردم یعنی با خواهرم اینا رفتم به شهرستان دیگه، بخاطر اینکه اینجا محدودیت و…. زیاده و من نمیتونم به خواسته هام برسم، خب اینم بگم از روی خوش سانشی تو هر چهار بارش باز برگشت خوردم به همین روستا، یعنی مجدد برگشتم و الان مطمعن شدم که باید همین جا تغییر کنم»
ولی پس ذهنم باز ایراد از روستامون میگیره
چون تو روستام کاری که میخوام رو نمیتونم، رسمش فرق داره،
اگه تو شهرستان میبودم، یَــک کاری میکردم……
به هر حال…. نگم بهتره / ههههههههه، خندم گرفت
خب تا الان رسیدیم به چند موارد « قدرت دادن به پدر و مادر، به فامیل ها، به روستا، به مذهب»
ولی واقعا این پدر و مادر بشدت ریشه ای هست
میخوام خودگویی های منفیم رو هم بنویسم:
اگه پدر و مادرم مذهبی نبودن
اگه پدر و مادرم بهم گیر نمیدادن
اگه پدر و مادرم مخالفتی نداشتن
اگه پدر و مادرم بهم اجازه میدادن
اگه تو این روستا نبودم
اگه فلان محدودیت و رسم رو نداشتیم
اگه کسی با من کاری نداشتـ…..
من یه ادمی میشدم که اصن تمامی چیزهایی که دلش میخواست رو داشت « البته این وسط نیازه بگم، پس همه اینا جور بود…. هنر من کجا بود؟؟؟»
همیشه تو ذهنم خودمو ادم حسابی میدونستم ولی انگشتم به عوامل بیرونی بوده
به پدر
به مادر
میگم مشکل از اوناست،،، اگه اونا اون مشکل رو نداشتن من میتونستم، بخاطر مشکل اوناست که نمیتونم….
یعنی مسئول کامل زندگیم خودمو نمیدونستم
و یه سری عامل بیرونی مثل: پدر، مادر، مذهب، روستا، ادم ها و…. هستن که تو زندگیم دخیل میدونستم
و من نوعی هم کاری از دستم بر نمیومد میگفتم
یا حتی مورد بعدی:
من حسنا از بچگیم خواهر بزرگم رو یجورایی مسئول درست کردن مشکل زندگیم میدونستم
مسئول این میدونستم که باید پدر و مادرمو راضی کنه
مثلا وقتایی که میخواستم برم جایی و خانوادم مخالفت میکردن، مسئول خواهرم میدونستم که اونا رو رلضی کنه و اگه راضیشون نمیتونست بکنه باهاش دعوام میشد
کاملا یجورایی مسیول رسیدن به خواسته هام، خواهرمو میدونستم
مثال « میخوام برم کلاس درس، خواهرم یجوری باید جورش کنه
میخوام برم شهرستان، خواهرم یجوری باید جورش کنه و منم با خودش ببره
و….. « البته اینم موقعی شکل گرفت که پدر و مادرم گفتن ما تورو فقط با خواهرت میفرستیم جای دیگه، وگرنه نمیفرستیم به هیچ عنوان »
الان دوست دارم مهاجرت کنم
همش چشمم به خواهرمه
همش میگم خواهرمو و دامادمون
هیچ وقت نمیتونم تصور کنم که با یه فرد دیگه برم یا یه مکان دیگه ای برم
میگم حتما با اونا و فقط با اونا میرم
ـیعنی باز میخوام از روستا برم ولی با این دید و با این شرک
واقعا استاد شما راست میگین
این یعنی اووووووج شــــرکــــه
مورد بعدی:
در مورد اولین قدم هام
من همیشه ترس دارم و منتظر یکی هستم که اولین قدم رو برام برداره
و بقول معروف استاد: همچنان گیرم و منتظرم….. و هیچ کسی اولین قدم رو برام بر نمیداره
خب میخوام مثالاتی بزنم
میخوام برم توی شغلی ثبت نام کنم و باید فردا برای اولین قرار برم
و نمیتونم، میخوام یکی بهم این اولین قدم رو برداره، بره با صاحب کار حرف بزنه وقتی اوکی شد دیگه ادامش رو خودم برم
از اولین ارتباط برقرار کردن میترسم، دوست دارم با ادم ها ارتباط برقرار کنم ولی میخوام یکی مثل خواهرم یا پذرم و…. منو به طرف اشنا کنه تا من ارتباط بگیرم
یا میخوام برم به مکان جدید، میخوام یکی اولین قدم رو برداره، منو ببره تو اون مکان جدید بزاره تا من مابقیش رو ادامه بدم
این اولین قدم برام بزرگترین مشکله،،، یعنی خیلییی بزرگ مشکلهههه
توی ارتباط برقرار کردن
توی شغل
توی مکانی که میخوام باشم
توی خرید ها
توی گردش و تفریح
همش میخوام یکی همین قدم اول رو برام برداره تا من مابقیش رو انجام بدم
مثلا خودم میخوام جایی برم و دلم میخواد ولی دوست دارم یکی از مادرم اجازه منو بگیره بعدش که طرف به مادرم میگه منم همراهیش کنم و خواهش کنم به مادرم « البته اینم تازه فهمیدم که اجازه زندگیم تو دست خودمه»
اما همچنان این مشکل اولین قدم رو دارم
و علتش شاید ترسه، شاید کمبود عزت نفسه
نمیدونم اما تا این مقدار نوشتم
جوری تصور کردم که احساس کنم تو نوت پد گوشی دارم مینویسم / هههه
هنوز خیلی موارد مونده، انشاءالله فردا حتما اگه نیاز دیدم مجدد مینویسم
واقعا استاد فایلت بینظیره،،، خیلی از مشکلات منو به روم اورد و فهمیدم که چرا زندگیم میلنگه
« این ردپایی از مشکل الانم بود بخاطر این شرک خفی،،،»
به نام خداوند یکتا سلام به استاد عزیزم مریم جان این دومین بار من این فایلو گوش میدم بار اول مهر ماه پارسال بود و به اون نتیجهای که میخواستمم رسیدم و امسال باز هم میخوام این دوره رو شروع کنم و فایلهاشو انجام بدم
در مورد صحبتهای استاد من واقعاً و قطعاً موافق این قضیه هستم تا جایی که به یاد دارم هیچ وقت
نتیجه کارهامو گردن کسی ننداختم از وقتی که یادم میاد برنامهریزی کردم هدفامو تیک زدم و حالا شاید یه جاهایی که من واقعاً نمیدونم توی ناخودآگاهم بوده اتفاقاتی ولی دانشگاه رفتنم با وجودی
که دختر بودم و کرد بودم و اجازه نمیدادن برم دانشگاه من رفتم حتی وقتی لیسانسمو گرفتم مخالفت شد که ارشدو نخونم باز هم ارشدمو خوندم ازدواجم با اینکه غریبه بود و خیلی سخت بود انجام شد و خیلی اتفاقای دیگه چون همیشه مسئولیت زندگیمو خودم پذیرفتم و هیچ چیزی رو گردن کسی ننداختم
امیدوارم از این به بعد هم همینطور باشه و این باوری که توی ذهنم و توی قلبم هست که هیچ قدرتی بالاتر از خداوند نیست و همه کارهام رو میسپارم خودش انجام بده
به خصوص کار فروش زمینمون که در راستای رسالت عمل سپردم دست خدای مهربان که خودش به بهترین نحو به شایستهترین روش انجام بده و من باور دارم هیچچیزی و هیچ کسی از خداوند بالاتر نیست
همیشه در تمام کارهایی که موفق بودن رد پای خداوند هست
دوستت دارم خدای قدرتمند بزرگم که بهترینهارو برای من میخوای
سپاس از استاد عزیزم و مریم خانم
در پناه الله یکتا باشید
بنام خداوندی ک انسان آفریدکه بهترین موجوددنیاست خدایاشکرت سپاسگزارم
سلام خدمت استادبزرگوارعزیزم
سلام خدمت خانم شایسته عزیزخوشکلم
سلامت خدمت همه دوستان بزرگوارعزیز
امیدوارم حال دلتون خوش پرانرژی باشید
اولین کامنتم واسه عزیزان بزرگوارنوشتم .خوشحالم خداوندمنانم منوراب این دنیای خیلی خوب پرانرژی آشناکرد
من ترافیگ ذهنی زیادی دارم تمرکزندارم
گمراهی ذهن نمیزاشت ب ندای قلبم گوش کنم
فرکانسم مدتی خیلی پایین بود بخاطرمحیط کاریم افکارمنفی (غیبت .همش ازنداری حرف میزنن.مریضی ) درحدی ک مریض شدم حتی کارهم نکردم نخواستم تواون محیط باشم خودم استعفادادم بااینکه توکارم حرفه ای بودم همش میگفتم خدایاکمکم کن من چرااینجوریم ذهنم پاکسازی بشه ب ندای قلبم اعتمادکنم درست تصمیم بگیرم .
استادبزرگوارعزیز:من چندسری فایل ها وویس هاشماروقبلن ازگروه وکانالها نگاه میکردم اما موقتی بود تا خواهرم منورواوردب سرزمینی پرازانرژی مثبت وعالی خدایاشکرت سپاسگزارم
خوشحالم ازخداوندمنانم خیلی منودوست داره خدایاشکرت دوستت دارم خدای مهربانم
اولین کامنتم هست ازخانه تکانی ذهنی شروع کردم میخام تکاملی رشدوپیشرفت کنم تومراحل زندگیم چ افکاری چ سلامتی چ مالی
ممنون سپاسگزارم استادبزرگوارعزیزم ممنون سپاسگزارم خانم شایسته عزیزخوشکلم ممنون سپاسگزارم اقای ابراهیم بزرگوارعزیز کارهای سایت انجام میدن خیلی سایت عالی هست راحت .مرتب منظم دسته بندی شده.واردمیشیم سپاسگزارم ازهمه دوستان بزرگوارعزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
مرضیه:
سلام به همه
تو فایل گام اول در مورد پذیرفتن مسئولیت 100 درصدی زندگی یاد گرفتیم اینکه اگر میخواهیم شرایط زندگی رو تغییر بدیم باید اول از همه بپذیریم که فقط و فقط خود من هستم که میتونم این شرایط رو تغییر بدم نه پدرم نه مادرم نه برادرانم و نه دولت و نه هیچ کسی نمیتونه شرایط من رو تغییر بده ! گفتن این جمله تو ظاهر خیلی راحته ولی عمل کردن بهش سخته اینکه وقتی مشکلت رو به یاد میاری بتونی ذهنت رو کنترل کنی تا دوباره منتظر این نباشه که پدرت کمکت کنه یا شرایط پدرت بهتر بشه تا زندگیت تغییر کنه خیلی سخته.
اینکه من این جمله رو بگم و بتونم بهش عمل کنم مهمه اینکه ایمانم رو به خدا حفظ کنم خیلی مهمه
میدونی وقتی فایل رو گوش میدادم حس عجیبی داشتم، اینکه توحید رو اجرا کنم و فقط روی خدا حساب کنم خیلی خوبه ولی اینکه چطوری باید بهش عمل کنم رو هیچ جوابی براش ندارم چون میدونم خیلی این پاشنه آشیل رو دارم، ولی امید دارم و میدونم که خدا هدایتم میکنه و کمکم میکنه
تو شروع میخوام هر روز حداقل همین دو ساعتی که برای این پروژه زمان لازمه رو روی باور هام کار کنم و سعی کنم هر بار حسم بد شد بیام آگاهانه بابت سه تا نعمت شکرگزاری کنم فعلا این قدم رو انجام میدم تا خدا هدایتم کنه
و اینکه هر روز سعی کنم حداقل یک کاری که قبلاً فقط با حضور یا کمک دیگران انجام میدادم رو خودم انجام بدم شاید مهمترینش هم تصمیم گرفتن به تنهایی باشه!
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم عاشقتم
به خانم شایسته عزیزو دوستان گلم
آگاهی و درک از این فایل در بخش توحید
و قدرت دادن فقط و فقط به خداوند یکتا،
من چند شاگرد داشتم توی مغازم و یکی از آنها
اصل کاری بود و تمام کارهارا مثل خودم انجام میداد عالی و با کیفیت توپ بعد من همیشه به خودم میگفتم اگه این بره چیکار کنم چیکار کنم
کسی هست مثل این باشه
و این نجوه ها و حرف ها و ترس هایی که توی
ذهن میاد خلاصه حدودا چند ماه پیش بود
ی اتفاقی افتاد که اون گفت من دیگه باید برم و نمیتونم بیام مشکل واسم پیش اومده و حالا من موندم و اون ایمانی چه ازش حرف میزدم و
ادعا میکردم به خودم گفتم توکه از خدا توحید حرف میزنی تو که همش فایل های استاد را گوش میدی
تو که همش میگی خدایا کمکم کن مسیر ابراهیم را برم موحد باشم نه مشرک حالا خودتا نشون
بده حالا ایمان را نشون بده حالا ذهنتا آروم کن
حالا بر ترس هات غلبه کن چون به قول
استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفد است
خلاصه کنم درجا قبول کردم گفتم باش هر وقت خواستی دیگه نیا
ی چند ساعتی درگیر بودم و گفتم چیکار کنم برنامه هام به هم میریزه و این حرفا
بعدش اومدم خونه فایل استاد را گوش کردم
همین که نیرو اگه رفت یکی بهترش میاد
بستگی به نگاه و ایمان ما داره
و خدا داره اونا می بره که یکی بهتر جایگزین کنه
بستگی داره ما چه جور بهش نگاه کنیم
به قول استاد این چوب دوسر
میتونیم خوشحال باشیم و ایمان داشته باشیم
میتونیم ناراحت باشیم و بگیم کیا جایگزین کنم
خلاصه من بعد چند ساعت اینارا گوش کردم
خودما آرام کردم و به یک آرامش رسیدم و
به خودم گفتم امیر اگه الان ذهنتا بتونی کنترل کنی تو مسائل کاریت پیشرفت میکنی
خودما آروم کردم خداشاهده ی چند روز بعد
ی نیرو اومد بسیار بهتر بسیار دلسوز تر
بسیار با شخصیت تر بسیار باهوش تر
که اتفاقا انرژی بسیار کمی از من برد و توی
ی هفته کار را به صورت حرفه ای یاد گرفت
خدا شاهده خداشاهده از خودم بهتر انجام میداد اینم توی ی هفته ولی نفر قبلی را من
براش یکسال انرژی گذاشتم خستم کرد.
و گفتم اینا به خودم بگم و به شما هم بگم نتیجه
ایمان و توحید این میشه البته نمیگم توحیدی ام
اصلا این ادعا را ندارم ولی به اندازه همون روز
تونستم توحیدی تر فکر کنم و خدارا سپاس میگم
و از اون مهم تر ترس من از رفتن نیرو ها ریخته شد
و الان همیشه ایمان دارم هر کی رفت خدا
یکی بهتر از اون را واسم میفرسته .
و حتی شرک نمیورزم نسبت به آدما چون تو مثال شاگرد قبلیم خیلی توی رابطه با اون شرک داشتم
و میدانم که خدا از بی نهایت طریق
از بی نهایت طریق
از بی نهایت طریق
از بی نهایت طریق
کارهای من را انجام می دهد
من باید توکل کنم ایمان داشته باشم
و بسپارم به خودش .
الهی شکرت به خاطر اینکه در این مسیر زیبا هستم
دوستتون دارم .
بهانه های که از دیگران میگرفتم درحد بهانه و گلایه بودن خودم هم میدونستم
مشکل اصلی من این بود که بالاتر از همهی اینها یه خدا یا نیروی ماورایی میدیدم که توی آسمون هفتم خیلی مغرور لم داده روی تخت شاهی و با آدمی مثل من مثل یه سوسک کثیف رفتار میکنه
اما امشب بعد از دو بار تماشای این فایل به باورهای بهتری رسیدم، باورهایی که خودم شخصا با قلبم بهش رسیدم و به کسی هم تحمیلش نمیکنم، البته که قبل از من هم احتمالا خیلی ها این باور و دیدگاه رو داشتن و من ادعایی ندارم.
تو وقتی به یک فرش نگاه میکنی طرح و رنگ میبینی درحالی که اصل فرش از تار و پود تشکیل شده، تار و پود دنیا خداس
خدا شکل کامل هستیه نه جایی دور از اون
توی اکثر ادیان و متن های قدیمی مثل قرآن گفته شده خدا از روح خودش به انسان داده و در واقع روح و نفس خدا درون ما هست
یه جای دیگه توی قرآن نوشته ای محمد اگر مردم از تو پرسیدند در مورد من بگو «من نزدیکم»!!!
از بین این همه صفت چرا نزدیک؟!!؟
یه جا دیگه گفته من به تو زدیکتر از رگ گردنم!!
نزدیکتر از رگ گردن کجا میشه؟؟
اون چیزی که ما به عنوان روح داریم و دست کم گرفتیمش در واقع خداس، ما که از خودمان روح و جان نداشتیم، و نکته اینه که روح تیکه تیکه نمیشه که خدا یه تیکه کم ارزش یا ضعیفش رو جدا کرده باشه و توی کالبد ما گذاشته باشه، خود خدا تمام و کمال درون ماست، در نتیجه خواست و تصمیم مستقلی در مورد من نداره و من اگه به تنگناها و ترس ها و ناراحتی ها توجه کنم خدای درونم به اینها توجه میکنه و هیچی نمیتونه جلوی خلقش رو بگیره.
خدا شخص نیست و با کسی خصومت نداره، توی زندگی هر سختی که هست به خاطر مقصر دانستن خدا و توهم جدایی از اون به وجود اومده.
خدا فکر و خشم و تلافی و احساسات و رفتار واکنشی و حساب کتاب شخصی نداره، خیلی دقیق و واضح فرکانس ها و فضای فکری من رو منعکس میکنه یا شاید هم به عبارتی اون حس و حالی که در من وجود داره در خدا وجود داره و همون خلق میشه
اگه دیدگاه من نوری توی قلبتون روشن کرد خیلی خوشحالم و اگر نه نادیده بگیرید