live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی

سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:

  • قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
  • تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
  • توانایی تشخیص اصل از فرع؛
  • فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
  • توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
  • هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
  • هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
  • تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
  • واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
  • وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
  • “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
  • مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
  • تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
  • خاصیت ایده های الهامی؛

منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:

 دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1956 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهدی حوازاده» در این صفحه: 2
  1. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    در کل دو نوع دیدگاه وجود داره که یکیش میگه این اتفاقی که افتاده تقصیر یه عاملی غیر از منه ، و یه دیدگاهی که میگه این اتفاقی که افتاده من مسئولش هستم ، تفاوت نتایج هم از زمین تا آسمون هست

    یه دفعه یاد یه خاطره ای افتادم ، یادمه یه روزی با یه فردی توی رابطه بودم و رابطه به طرز نامناسبی پیش میرفت همش بی توجهی و همش ناراحتی تا اینکه بلاخره یه روز تموم شد ، یادمه توی کافه نشسته بودیم و اومدم به طرف بگم واقعا توی این چند وقته پدر منو دراوردی و حرفمو خودرم ، نه بخاطر اینکه ناراحت نشه چون دیگه برام مهم نبود و همه چیز تموم شده بود ، یه چیزی اونجا توی دلم بهم گفت این حرفو نزن و به یادم اوردم که من مسئول این هستم که رابطم بد بوده ، اون موقع فقط پذیرفتم ، هیچ ایده ای نداشتم که چرا همه چیز تقصیر من بوده ، اخه من که هرکاری میتونستم کرده بودم برای اون رابطه من کلی کادو خریده بودم همیشه سعی میکردم خوشحالش کنم ، توی ذهنم یه عالمه معما بود ، یه عامله مدرک که میخواست بگخ تقصیر تو نیست ، اما من چون باور کرده بودم که اون رابطه اگه بد بوده 100 درصد تقصیر منه حالا داشتم دنبال ایراد توی خودم میگشتم ، داشتم جواب معما رو در درون خودم پیدا میکردم ، خداشاهده حتی یه بارم پشت سر طرف و حتی توی ذهنم یادم نمیاد گفته باشم طرف چقدر ادم عوضی بود و فلان نه بخاطر اینکه خیلی دوستش داشتم یا تفاوتی برای اون ایجاد میکرد چون اگه میگفتم به این معنا بود که همین اش و همین کاسه هست و قدرت از دست من خارج میشد ، دیگه دنبال راه حل گشتن بی مفهوم بود چون تا وقتی طرف مقابل عوضی هست تو چیو میخوایی تغییر بدی

    مرحله اول پذیرش مسئولیت بود و اینکه همه چیز تقصیر خودمه ، مرحله دوم پیدا کردن جواب بود

    گذشت تا این برای حل معمای ذهنیم عشق و مودت رو خریدم تازه فهمیدم که درست فکر میکردم که مشکل از من بوده ، کسی که برای خودش ارزش قائل نباشه اون رفتار ها طبیعی بود باهاش بشه

    بعدش هدایت شدم به دوره احساس لیاقت و فک میکنم تنها دوره ای بود که تک تک جلساتش پاشنه آشیل من بود یعنی

    هر جلسه که میومد میگفتم اااا یعنی من توی اینم ایراد دارم

    خلاصه الان که دو سه سالی میشه روی اون موضوعات کار کردم نمیگم عالی شدم ولی حداقلش میفهمم داستان روابط رو میفهمم داستان احساس لیاقت و آینه وار بودن جهان رو ، میفهمم تا وقتی که خودت برای خودت ارزش قائل نباشی هیچ کسی برای توی ارزش قائل نیست ، با اینکه هنوز ریشه های اون باور های کهنه و قدیمی توم هست ولی مهدی حوازاده یه آدم دیگه ای شده توی ارتباط گرفتن مخصوصا با جنس مخالف

    هفته پیش یه سفر خیلییییی هدایتی رفتم شمال و شرایطی بود که یکی از فامیل های یکی از اقواممون اومده بودن ویلامون و دو تا دختر هم سن و سال من داشتن ، خیلیییییی مهدی حوازاده راحت بود پیش اینا و خیلیییییی خودش بود اص من کیف کردم از این پسر ، میتونم بگم شباهت بالای 95 درصد داشتم با زمانی که خودم تنهام یا کنار رفیقای پسر قدیمیم هستم و واقعا خودم بودم خیلی لذت بردم از اون اعتماد به نفسی که سال ها تمرینش کردم والبته که باید سال ها تمرینش بکنم

    و میتونم بگم نقطه ی آغازین این تغییر ها پذیرفتن این بود که من مسئولیت 100 درصد زندگیم رو برعهده میگیریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    از وقتی که با اموزش های شما اومدم جلو توی این نزدیک 4 سال واقعا شخصیتم متفاوت شده

    در مورد اینکه کسی رو مسئول بدونم واقعا انتظاراتم از بقیه به شدت پایین اومده و اگه کسی کاری کنه یا پدرم پولی بهم بده اونو لطف میدونم نه وظیفه یعنی بارها شده فکر کردم به اینکه اگه این امکاناتی که پدرم در اختیارم گذاشته رو به هر دلیلی بخواد ازم بگیره من تشکر میکنم ازش بابت این مدتی که اون هارو در اختیارم گذاشته بوده و میرم

    من پدرم شرایط به شدت آرمانی رو برام درست کرده که آرزوی خودم بوده و خیلی های دیگه ، از ویلا و ماشین و … ولی من هیچ وقت فکر نکردم که وظیفش هست ، با اینکه این شرایط آرمانی رو داشتم اسنپ کار کردم و البته الان گاهی اوقات میرم و کلی کار دیگه خلاصه که هیچ وقت نخواستم از مال پدرم بالا برم ، ازشون استفاده میکنم ولی چشم بهشون ندارم ، چند وقت پیش هم یه برگه ای نوشتم که من هیچ ادعایی در هیچ یک از اموال پدرم ندارم و اونو به برادر هام میبخشم این درحالی هست که درآمد خاصی ندارم ولی میدونی چیه من ایمان دارم به خدای خودم و به خودم که من میتونم بیش از اون چیزی که پدر و پدران من دارن و داشتن بسازم ، من واقعا یه آدم دیگه ای شدم من قبلا دقیقا یادمه این جمله رو به بابا مامانم میگفتم که برای چی منو به دنیا اوردین ، شما مسئول من هستین خلاصه کلی بحث و دعوا ولی هرچقدر عزت نفسم بالاتر رفت ، باورم نسبت به خودم و توانایی هام بیشتر شد و بیشتر درک کردم که در نهایت کسی جز من نیست دیگه نخواستم مسئولیت زندگیم رو به دوش کسی بندازم ، این دیدگاه از جایی تغییر کرد که من خودم و خدای خودم رو باور کردم ، به قول خود استاد شجاع ترین فرد اون کسی هست که 100 درصد مسئولیت زندگیش رو به عهده میگیره و اون هست که موفقه

    یادم میاد توی رابطه ای بودم که رفتار خیلی نا مناسبی باهام میشد بشدت بی توجی و خلاصه اصلن اون چیزی نبود که مد نظر من هست ، تفاوتی که من با بقیه داشتم این بود که گفتم 100 درصد مسئولیتش با من هست ، ظاهرش این بود که طرف آدم بی تفاوتی هست ، طرف آدم فلان فلان شده ای هست ولی من نخواستم که مثل جامعه پیش برم ، پذیرفتم مسئولیت رابطم رو و اون موقع بود که نشستم فکر کردم که خب حالا مشکل از کجای افکار من بود و اون موقع بود که یکی یکی و تکاملی بهم ضعف هام گفته شد و الان من هیچ ربطی به اون مهدی سال های پیش ندارم توی روابطم و خیلی تغییر کردم و البته همیشه ادامه داره

    اگه من میومدم و میگفت طرف آدم فلان فلان شده ای بود الان معلوم نبود چقدر داغون و افسرده بودم

    و منطقی هم بود یه جورایی برام که مشکل از منه ، میگفتم افرادی هستن که کلی بهشون توجه میشه توی رابطه و براشون ارزش قائل میشن پس چرا من اینطوریم و چرا این مدل آدم به طور من خورده و جواب این چرا ها مثل تیکه های پازل توی دوره های احساس لیاقت ، عشق و مودت ، دوازده قدم و عزت نفس پیدا شد و هنوز هم دارم روش کار میکنم و تا اخر عمرمم هم ادامه داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: