این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/07/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-07-12 05:06:582025-07-12 05:14:15live | در هر شرایطی، خالق زندگی خود باشیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام به استاد کنترل ذهن، و استادیارش مریم بانو عزیز و دوستداشتنی ام و دوستان توحیدی ام در این مکان مقدس و الهی
فکر کنم راهنمایی بودم که با مفهوم جهاد اکبر و اصغر آشنا شدم. جهاد اصغر جهاد بیرونی با دشمنان و جهاد اکبر، که همون کنترل ذهن و غلبه بر نجواهای شیطان.
و من این رو به وضوح در این جنگ چند روزه دیدیم، وقتی جنگ شد(از اونجایی که اخبار رو دنبال نمی کردم، چیزی که دارم میگم در مورد جامعه آماری که دور و برم بود) جوان و نوجوان هایی رو که یکروز پیش تمام علت بدبختی و بیکاری و نداری شون رو بر عهده مملکت و مسئولین انداخته بودن و به خون اونها تشنه و همه اش بهشون فحش و ناسزا میدادن، با شروع جنگ، کلا فازشون تغییر کرد و طرفدار سرسخت نظام شدن و آمادگی خودشون رو برای جنگ اعلام کردن.(این جریان قابل تحسین است که با وجود تاثیرات منفی فضای مجازی، باز جوان ها و نوجوان های ما در برابر زورگویی و تجاوز بیگانه قد علم می کنند و اجازه ورود، زورکی بیگانه به کشور را نمیدهد و حس خوبی به آدم میده) ولی من با اون قسمت جهاد اکبر و اصغرش کار دارم، که پذیرش جهاد اصغر، چقدر راحت است، ولی اگه به همین افراد، بگی که آقا شما مسئول و خالق تمام زندگی تون هستین و ربطی به مملکت و مسئول نداره، چنان بر سرت خراب میشن که میگی تسلیم، حق با شماست.
واقعا درک و فهمیدن و عمل کردن به اینکه ما خالق شرایط خودمان هستیم و هیچ عامل بیرونی تاثیری نداره، مگر اینکه خودمون بهش اجازه بدیم، نیاز به کار و تداوم ، لحظه به لحظه داره و باید هر لحظه این رو به خودمون یادآوری کنیم که هر آنچه در لحظه میفرستم، پس خواهم گرفت.
اینکه خدا مهربان است برای اینکه، خدا کار نداره تو یه نیم ساعت پیش چه احساسی داشتی، الان هر احساسی بفرستی اگر به اندازه ای قوی باشه، نتیجه اش رو میبنی، و این که خدا غفور الرحیم است، خدا کار نداره تو چه اشتباهی مرتکب شدی، کافیه که حس و حال خوب و سپاس گذارنه داشته باشی تا آنقدر این فرکانس مثبت قوی بشه که اتفاقات خوب رخ بده و اون فرکانس منفی به مثبت تبدیل بشه و اثری از اون باقی نمونه.
این یعنی لحظه ای اون فرکانس قطع نشه و دائم متصل باشه.
نگاه سیستمی به خداوند، چقدر درک این مسائل رو راحت و آسان کرده، چقدر انجام واجبات و ترک گناهان رو راحت کرده، مسائلی که قبل از آشنایی با استاد برایم یک رویا بود. برایم یک رویا بود یک روز گناه نکنم، برایم یک رویا بود غیب، حسادت، ضن سوء و… نداشته باشم ولی الان به راحتی روزها میگذره و به لطف خدا و آموزه های اصولی دست پر قدرتش، استاد عزیزم این رویاها رو دارم زندگی می کنم. و هر روز بهتر و بهتر میشوم، خدا را شکر.
استاد عزیزم تو را سپاس بخاطر یادآوری قوانین بدون تغییر خداوند و آسان سازی درک اونها.
ان شاءالله روز به روز چشمه های علم و حکمت از قلب شما بر زبان شما جاری شود و تشنگان حقیقت را سیراب کند. آمین یا رب العالمین
واقعا واقعا شما بسیار سخاوتمند هستید که به طور هدیه این آگاهی هارو به اشتراک میگذارید
الان برخلاف 4 سال پیش که فکر میکردم توی این جور فایلا خبری نیست الان با داشتن تقریبا همه محصولات شما میخام بگم این فایل پر از آگاهیه
این فایل خلاصه کل دوره هاست
اصلا حالا میفهمم که شما نمیتونید آگاهی هارو فیلتر بزارید و مثلا بگید این بخش مال ایسنتا باشه این بخش مال فایلای هدیه سایت این بخش برای محصولات
هرگز اینطور نیست
میخام راجب باور خلق شرایط زندگی بنویسم و اذعان کنم که هنوز باورش نکردم
میخام بنویسم و دردم بگیره ولی بنویسم
من جزو اون دسته آدماییم که با اینکه قانون بهم ثابت شده و هزاران بار نتیجه گرفتم ازش هنوز بازم بهش عمل نمیکنم
و جدیدا فقط غر میزنم که چرا پس برای من جواب نمیده
جواب واضحه چون من تغییر نمیکنم!
منی که به بزرگترین آرزوهام با شروع یادگیری شما رسیدم مثلا ماشین دار شدن که آرزوم بود
ولی دیگه به اون جدیت روزای اول پیگیر نیستم
البته منظورم از پیگیر بودن توی سایت نیست
بلکه دقیقا بخش هایی که در طی روز من توی سایت نیستم
دقیقا همون جملات جلسه اول دوره هم جهت با خداوند در مورد من صدق میکنه
یه ذره فایل گوش میدم
حالم عالی میشه
میرم رو ابرا
و بعدش میرم به بیراهه!
بعدش میرم سراغ ورودی های نامناسب
میرم سراغ آهنگ گوش کردن!
میرم سراغ …
یعنی من تمامی ورودی ها نامناسب رو قطع کردما
ولی همین دو تا مورد مونده! و داره پوست از سرم میکنه
کل دوستای نامناسب فیلم سریال تلویزیون حتی شبکه های اجتماعی تا حد خوبی فیلتر و کنترل شدست و چک نمیکنم
ولی همین دومورد شده پاشنه آشیل من
اونم منی که وقتی با شما آشنا شدم یه رم 16 گیگ داشتم پر از آهنگ های مختلف
ولی وقتی شروع کردم با شما
شما رو باور کردم و تمام آهنگ هام رو به مدت دو سال پاک کردم که هیچ
تقریبا هیچ آهنگی هم هیچ جوره گوش نمیدادم
و تقریبا میشه گفت ترکوندم توی اون دوسال
الان اون رم من اینقدر پر از فایلای فقط بعضی از دوره هاست که برای بقیه دوره ها رمم جا نداره
ولی نکته اینجاست که من آهنگهارو دیگه آنلاین سرچ میکنم
و خودم رو گول میزنم
درصورتی که شما هزاران بار گفتید که کسی که ورودی مغزش رو کنترل نکنه نمیتونه خروجی رو کنترل کنه
ولی این آهنگ گوش کردن شده پاشنه آشیل من
و مشخصا این آهنگ ها پر از چرت و پرته و من کاملا متوجه میشم شبی که نیم ساعت آهنگ گوش میکنم باعث میشه من نه تنها چند شب خوابم بد باشه بلکه کل هفتم رو هم از دست میدم
اینارو نوشتم چون سختم بود که بیام و بگم دارم عمل نمیکنم به حرفای شما
و نوشتم که متعهد کنم خودم رو که یا کامل عمل کنم به حرفای شما یا کلا بکشم کنار
ازون جایی که میدونم نبودنم توی این فضای فکری چقدر ضربه زننده و البته رنج آوره برای من لذا مینویسم و متعهد میشم!
متعهد میشم که دیگه دنبال و پیگیر آهنگ و …. نباشم و بچسبم به کانون توجهم و به صورت کامل از قانون استفاده کنم
خدا را سپاسگزارممم برای این حد از آگاهی های فایل شما
چند مورد در مورد بحث که شما کردین
در هر شرایط خالق زندگی خود باشیم
یک زمانی کسب و کار خود را شروع کرده بودیم که در اول خوب عالی در آمد میکردیم ولی به مرور زمان سکته گی در کار برای ما ایجاد شد
و روز به روز در مومنتوم منفی افتاده بودیم
و آن وقت نو با دوره های شما آشنا شده بودم فقط میدانستم
تا اینجا که که آمدیم و به موفقیت رسیدیم ازین بعد هم میتوانم به موفقیت برسم
تمام موضوع شراکت را تمام کردم و همان روز رفتم از ابتدا همه چیز را از صفر شروع کردم گرچه در اول کار برایم کار آسانی نبود ولی به طرز دیدگاهی اقدام کرده بودم که من هستم میتوانم شرایطم را رقم بزنم
خدا را شکر حالا با از گذشت دو سال همه چیز تغییر کرده
من کاملا فردی قوی شدیم خصوصا در قسمت تصامیم که میکرم بسیار عالی عمل میکنم و میتانم در وقت کمتری به نتایج عالی برسم
خدا را بی نهایت سپاسگزارم در هر لحظه زندگیم برای تمام شرایط خوب زندگیم
مدتی بود با یکی از مفاهیم مهمی که شما همیشه با مهر و تأکید بیان میکنید، یعنی «اگر موضوعی ناراحتکننده هست، توجهت رو ازش بردار»، درگیر بودم. صادقانه بگم، این برام خیلی سخت بود.
نه اینکه نخوام عمل کنم، نه… بلکه واقعاً نمیفهمیدم چطور میشه این کار رو کرد.
یه مثال ساده:
الان به فیل بنفشی که سهتا پا داره فکر نکن!
تقریباً همه بعد خوندن این جمله، تصویر همون فیل اومده تو ذهنشون!
خب اگه ذهن تا این حد ناخودآگاه میره سمت چیزی که گفته شده حتی فکر نکن بهش، پس چطور میشه وقتی یک موضوع واقعی و دردناک پیش میاد، بهش فکر نکرد؟ چطور میشه تمرکز رو ازش برداشت؟
استاد، بارها سعی کردم وقتی کسی بیاحترامی کرد یا شرایطی سخت شد، بگم: «بیخیال، توجه نکن.»
ولی ذهن همچنان فعال بود، همچنان درگیر…
و نتیجه این میشد که بعد از هر تلاش ناموفق برای نادیده گرفتن افکارم، فقط بیشتر خودم رو سرزنش میکردم که «الان دیگه فرکانسم خراب شد، حالا چی کار کنم؟»
و این میشد شروع یک ممنتوم منفیِ عمیقتر.
اما توی یکی از جلسات دوره همجهت با جریان خداوند، شما گفتید:
و از آن همه آیات الهی و حکمتی که در خانههای شما تلاوت میشود متذکر شوید (و پند گیرید، و بدانید) که همانا خدا را (به خلق) لطف و مهربانی است و (به حال همه) آگاه است. (34)
من ذهنم نیستم. من احساساتم نیستم. من «مشاهدهگر» هستم.
وقتی یک فکر یا نگرانی یا خاطره یا ناراحتی میاد سراغم، فقط بهش نگاه میکنم.
نه سرکوبش میکنم، نه درگیرش میشم. فقط نگاه میکنم و میگم:
«الان ذهنم داره این نجوا رو میکنه… خیلی جالبه!»
و از همینجا قدرت فکر شروع میکنه به ریزش. چون من دیگه باهاش همذاتپنداری نکردم.
دیگه نمیگم «من ناراحتم»، بلکه میگم: «در ذهنم یک فکر ناراحتکننده اومده، و من فقط ناظرشم.»
برادر جانم انشاالله که همواره در بهترین حال و مومنتوم مثبت باشی
همین لحظه نگرانی های در ذهنم بود
و خداوند دستم را گرفت
چون باور کرده ام که از خدا بخواه که بهت نشون بده کجا مشکل داری، هدایتت میکنه.»
ومن هدایت شده هستم
و با این کامنت شما من به طرز معجزه آسایی آرام شدم
و فقط ناظر بر فکرم شدم و مقاومت نکردم که به زور توجهم را از روی مسئله بردارم
برادر عزیزم خیر دنیا و آخرت نصیبت شود آمین
خداوند همواره بر قلبت و قلبمان از هدایت از علم و آگاهی و دانش بینهایتش ببارد .
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
گاهی ما آدمها در یک نقطهای از زندگی میرسیم که باور میکنیم «من دیگه نمیتونم تغییر کنم».
نه اینکه فقط باور داشته باشیم شرایط بیرونی تغییرناپذیره؛ نه، بلکه باور میکنیم خودمون تغییرناپذیریم.
این یعنی باور میکنیم اون حجم از تحقیرهایی که در کودکی کشیدیم، اون کمبودهایی که تجربه کردیم، اون سرزنشهایی که شنیدیم، در ما حک شده و دیگه نمیتونیم کاری بکنیم.
میگیم:
– «من آدم ترسویی شدم، دیگه نمیتونم کاری کنم.»
– «من همیشه مورد تمسخر بودم، الانم هرجا میرم همه منو جدی نمیگیرن، این دیگه بخشی از وجودمه.»
– «من این همه سال کار کردم، ولی نتونستم پول بسازم، الان این باور در من اینقدر قوی شده که نمیتونم تغییرش بدم.»
و بعد در یک حلقه بیپایان میافتیم که دائم در حال تکرار همین داستانیم.
چون باور کردیم که نمیشه، پس کاری نمیکنیم، چون کاری نمیکنیم، پس نتیجهای نمیگیریم، چون نتیجه نمیگیریم، بیشتر باور میکنیم که نمیشه.
و این یعنی گیر کردن در یک چرخهی بسته.
اما حقیقت چیز دیگهایه…
همهچیز در این جهان بر اساس قانونها کار میکنه. قانونهای دقیق و تغییرناپذیر.
یکی از این قوانین میگه: اگر تو چیزی رو تغییر بدی، نتیجه تغییر میکنه.
همین الان، در همین لحظه، اگه تو شروع کنی به فرستادن فرکانسهای متفاوت—فرکانس اعتماد، آرامش، سپاسگزاری، قدرت—جهان نمیتونه مثل قبل بهت پاسخ بده.
چون جهان مثل آینهست. تو دیگه اون آدم قبلی نیستی، پس بازتابت هم نمیتونه مثل قبل باشه.
اما ذهن فقیر میگه:
«نه، تو نمیتونی تغییر کنی. اون باوری که در تو ریشه کرده، محکمه. تو قربانی گذشتهای. این شرایط تقصیر پدرته، مادرته، جامعهست.»
ذهن فقیر دوست داره مسئولیت رو بندازه گردن دیگری، چون راحتتره.
چون اگه خودش رو مسئول بدونه، باید برخیزه و کاری کنه، و این کار، انرژیه میخواد، تعهد میخواد، درد روبرو شدن با خود میخواد.
در حالی که ذهن ثروتمند میگه:
“گذشتهی من دلیل نیست، فقط مسیره. من امروز هستم، زندهام، و قدرت اختیار دارم.”
و این دقیقاً همون چیزیه که قرآن هم میگه:
> “إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ”
> خدا وضعیت هیچکس رو تغییر نمیده، مگر اینکه خودش تغییر کنه. (رعد 11)
سلام زینب جان خواهر خوبم ؛ در حال خوندن کامنت زیبای دوستمون بودم که کامنت شما رو هم دیدم و خوندم ؛
راستش کلماتی که نوشتی اصلا برام نا آشنا نیستند و انگار حرفهای خود تا چند مدت پیش منند ؛
دوست عزیزم بزار یه کم از خودم براتون بگم اونجاش که میشه گفت شبیه شماست ؛
من سال 96 دوره قانون جذب تهیه کردم و اونقدر گوش دادم صدها ساعت که حفظ بودم و میتونستم ساعت ها راجبش سخنرانی بکنم !! و به جز کمی آرامش بیشتر از قبل و کمی صبر بیشتر از قبل و کمی هم معنویت بیشتر از قبل دیگه نتیجه ی بزرگی ندیدم و بعد از یکی دو سال هم یواش یواش فرسودگی ناشی از تکرار سراغم اومد و من گاهی جدی و گاهی سهل انگارانه و گاهی حتی منصرف میشدم ، و به جایگاه الان شما میرسیدم و دلخوری پشت دلخوری ؛
عزیز دل؛ ببینید مشکل شما این هستش که از مرحله کاشت با موفقیت گذشتید ولی توی مرحله داشت موندید هر چند ممکنه توی مرحله تغییر باورها هم کامل عمل نکرده باشین و اگر اینطوری بوده باشه نتیجه میشه این که رفتارها و باورهای نادرست نتیجه رفتارها و باورهای درست شما رو خنثی و یا حداقل کم اثر میکنند درست مثل نشتی از یه حوض آب که اجازه پر شدن آب حوض رو با وجود ورود آب تازه نمیده .
زینب جان ؛ شما تلاش کنید ببینید کجا نشتی دارید ببینید مثلا کجا ترسیدید کجا کم گذاشتید کجا ورودی نامناسب دادید و کنترل نکردید ورودی هاتون رو و کجا با شک و ترس و بی صبری خرابش کردید درست عین من که سالها و بارها تا یه نقطه ای میرسیدم و دیگه تمام !!!!
ما چه دلمون بخواد و چه نخواد باید بپذیریم که فقط با احساس خوب و صبر زیبا ( و نه تحمل کردن ) میتونیم نتیجه ببینیم و نگرانی ها، شکها ، بغض ها و….. نتایج ما رو خنثی میکنند باز میگم درست عین نشتی،
چون دو پادشاه در اقلیمی نگنجند و ما هیچ کشوری رو نداریم که دو تا حاکم داشته باشه و اگر هم در مقطعی دو حاکمی بوده باشه حتما پشت بندش نزاع و جنگ داخلی و هرج و مرج نتیجه ش شده ، و درون ما هم همین شکله و باید فقط یه نیرو غالب باشه و حکم رانی کنه یا نیروی خیر و یا نیروی شر و البته که خیلیم آسون نیست که اگر بود همه موفق بودن ولی شدنیه با تعهد با توکل بر خدا و با تلاش شیب دار رو به بالا و البته که هر روز یه کم بهتر از دیروز
و کاری که من کشفش کردم و تجربه ش کردم رها بودنه یعنی رها باشیم و به خواستمون نچسمیم که خدا شاهده جواب میده این روش
عزیزم ما دنبال کبوتر و گنجشک که نیستیم ، ما دنبال طاووسیم و هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد و بی زحمت دیده رخ خورشید که توان دید؟.
حستو خوب کن و این خوب کردن احساس رو برای خودت نگه دار تا به نقطه جوش برسونیش و بعد بوم بوم بوم از کوچیک تا درشت نتایج برای شما شروع میشه ،
بى گمان، کسانى که گفتند پروردگار ما خداست، سپس [بر عقیده یشان] ایستادگی کردند ملائکه بر قلب آنان فرود مىآیند به اینکه: نترسید و غمگین نشوید و به همان بهشتى که وعده داده مىشدید، شادمان باشید.
و مهمترین نکته تو این آیه که خیلیا ازش غافلند کلمه استقامت و پایداری هستش که میشه همون مرحله داشت .
مطمئنم موفق میشید دلیلشو نمیدونم ولی یه حسی درونم این رو میگه که کسی که نمیشناسیش ولی داری براش مینویسی حتما یه روز موفق میشه چون شایستگیشو داره.
خواهر گلم به قول سعدی شیراز که با خدای خودش عاشقانه حرف زده بود و اعتبار دلنشین شدن حرفاشو به خدا داده بود و گفته بود که : دلنشین شد سخنم چون تو قبولش کردی.
و منم اینجا سپاس خدا رو میگم که بر دل شما نشست اونچه رو که من از ته دلم گفتم ، زینب جان خواهر خوب و محترمم از خدا براتون بهترین ها رو آرزو میکنم و مشتاقانه منتظرم تا تو آینده نزدیک بیای و از موفقیت هات و پیشرفت هات توی حال خوب برام بگی، و تا اون روز در پناه امن الهی باشی انشالله.
بله درسته من الان جایی که کار میکنم همه صبح دارند غر میزنند ،گلایه میکنند از چی از رفتار مدیریت کارگاه ،از دیر دادن حقوق ،از دادن کارهای متفرقه بهشون و…
ولی من از همون روزی که استخدام شدم سعی کردم نکات مثبته هر چیزی را بکشم بیرون و نتیجه رفتار همه با من متفاوت هست از مدیریت گرفته تا پرسنل ،رفتار مردم ،جامعه ،همسر و فرزندم
همه به من میگویند هر روز صبح که میام سره کار خنده روی لبهامه همه میگویند علی اکبر واقعا تو چطوری میتونی تو این شرایط خوش اخلاق و خنده رو و در یک کلام علی بی غم باشی .
جواب من اگر من بیام مثله اکثریت شماها بخوام شکفه و گلایه کنم اولا حاله خودمو خراب میکنم ،دوما من که نمیتونم این شرایط را تغییر بدم مثله رفتاره دیگران را ،پس سعی میکنم با توجه کردن به نکات مثبت افراد ،مکان و،،،،حالمو تغییر بدم .
مثلاً یه روز در حین سوراخ کردن بشکه سرپرسته ما دیلم آهنی از دستش فرا کرد خورد توی قلم پای من ،واکنش من میخندیدم اون داشت خودشو میکشت من میخندیدم میگفت تو دیوونه ای .
الان سره کارم بازم میام دوستان
لپ کلام الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی بیفته به نفع منه.
به قول قدیمیها بد از بدتر نیاد .
من عادت کردم هر اتفاقی بیفته میگم خدا را شکر مثال همین قلم پام اگر بالاتر یا جای دیگه ای خورده بود شرایطم چی بود خدا را شکر.
تو شرکت به میکند علی بی غم حتی زمان جنگ دو کشور .
چرا چون من تو هر شرایطی نکات مثبت اون وضعیت را میبینم .
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد باشید ،سلامت باشید ،خوشبخت باشید ،ثروتمند باشید ،سعادتمند در دنیا و آخرت
وقتی به اطرافم نگاه میکنم، خیلی چیزها هست که نمیتونم کنترلشون کنم. نمیتونم کنترل کنم که جنگ بشه یا نشه، که رئیسجمهور کی باشه، که بازار چه وضعی داشته باشه، که مردم چطور رفتار کنن. نمیتونم فرهنگ جامعه رو تغییر بدم، نمیتونم بگم دلار پایین بمونه یا مردم توی خیابون آشغال نریزند، نمیتونم مردم رو مجبور کنم به هم احترام بذارن یا منصفانه رفتار کنن.
اما یه چیزهایی هست که واقعاً میتونم کنترلشون کنم.
من میتونم کنترل کنم که وقتی اون خبر بد میاد، چه واکنشی نشون بدم.
من میتونم انتخاب کنم که چه چیزی رو وارد ذهنم کنم.
میتونم انتخاب کنم که چه چیزی رو باور کنم، روی چی تمرکز کنم، چطور فکر کنم، چطور احساس کنم.
اگه یه خبر دربارهی رکود یا تورم بخونم، میتونم انتخاب کنم که وارد ترس و اضطراب بشم… یا اینکه توجهم رو از اون بردارم و بگم: من خالق شرایط خودمم. من قراره از مسیر باورها و فرکانسهای خودم نتیجه بگیرم، نه از مسیر اتفاقات بیرونی.
یه ذهن فقیر فکر میکنه باید شرایط بیرونی باهاش هماهنگ بشه تا موفق بشه.
ذهن فقیر باور داره که باید رئیسجمهور خاصی بیاد، قیمتها بیاد پایین، جنگ نشه، بازار رونق بگیره… تا بتونه حرکتی بکنه.
مدام میگه: “اگه فلان بشه شروع میکنم”، “اگه شرایط آروم بشه کسبوکارم رو راه میندازم”، “اگه اوضاع بهتر شد محصولم رو میفروشم”، “اگه فلانی رئیسجمهور شد من حمایت میشم”.
اما یه ذهن ثروتمند اینجوری فکر نمیکنه.
من وقتی ذهنم ثروتمند میشه، متوجه میشم که هیچ عاملی بیرون از من، هیچ شرایطی توی دنیا، نمیتونه مانع موفقیت من بشه، چون قدرت دست خداست، و خداوند بر اساس باورهای من، احساسات من، و فرکانسهای من داره به من پاسخ میده.
وقتی که باور دارم در هر شرایطی میتونم رشد کنم،
وقتی که توکل دارم،
وقتی که روی داشتههام تمرکز میکنم،
وقتی که از داشتههام سپاسگزاری میکنم،
وقتی که فارغ از اوضاع بیرون، حس خوبم رو حفظ میکنم،
قانون تغییر نمیکنه: من دارم همون چیزی رو جذب میکنم که درونم هست.
پس اگر من درونم رو درست کنم، بیرونم هم ناچاراً تغییر میکنه.
و اگه الآن اتفاقات خوبی برام نمیافته، اگه کارم نمیگیره، اگه شرایط سخت به نظر میرسه،
نه چون اقتصاد خرابه، نه چون سیاست خرابه، نه چون جنگه…
فقط چون من هنوز درونی نشدهم، هنوز باورهای من ناهماهنگه با اون چیزی که میخوام.
پس اول مسئولیت میپذیرم.
میپذیرم که جای درست زندگیم همینجاست.
من دقیقاً همون جایی هستم که باید باشم، چون این نقطه نتیجهی باورهای من، فرکانسهای من، و احساسات منه.
و وقتی این مسئولیت رو میپذیرم، تازه میتونم تغییری ایجاد کنم.
چون:
“إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ”
خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آنان حال خود را تغییر دهند.
اگر دنبال تغییر بیرونی هستم، باید درونم رو تغییر بدم.
باید نگاهم رو از جنگ، رئیسجمهور، دلار، تورم، سیاست، و مردم، بردارم… و بیارم روی باورم، احساسم، فرکانسم.
سلام ب استاد عزیزم حضرت عشق و بانو مریم جان عزیز و همه ی اعضای خانواده خوبم ، من هنوز فایل رو ندیدم ، منتظرم تا دانلود بشه اما متن و سرفصل های فایل رو ک میخوندم ، گفتم یاخدااااا ، چقدر آگاهی های ناب و درست و پرمحتوا و کارساز ، همش توی دلم خدا خدا میکنم ک خودش کمکم کنه تا مغز حرفهای استادجان در این فایل رو درک کنم ، خیلی نیاز دارم به این کمک خداوند برای بهترشدن ،برای درست فهمیدن و درست عمل کردن به این همه آگاهی های درست…
خداجون ممنون و سپاس گذارم ک صبحی دیگر زنده بودم و نفس در جانم بود تا بتونم ان شاءالله از این آگاهی ها بهره ببرم و به اندازه عظمت کهکشان راه شیری ازتون استاد جان سپاس گذارم ک این قدر مهربان و سخاوتمند هستین ک این فایل رو رایگان و بابهترین کیفیت از هرلحاظ در اختیار خانواده عباس منشی قرار دادین. خدا حفظتون کنه ….
بسم رب الشهدا و الصدیقین
با سلام به استاد کنترل ذهن، و استادیارش مریم بانو عزیز و دوستداشتنی ام و دوستان توحیدی ام در این مکان مقدس و الهی
فکر کنم راهنمایی بودم که با مفهوم جهاد اکبر و اصغر آشنا شدم. جهاد اصغر جهاد بیرونی با دشمنان و جهاد اکبر، که همون کنترل ذهن و غلبه بر نجواهای شیطان.
و من این رو به وضوح در این جنگ چند روزه دیدیم، وقتی جنگ شد(از اونجایی که اخبار رو دنبال نمی کردم، چیزی که دارم میگم در مورد جامعه آماری که دور و برم بود) جوان و نوجوان هایی رو که یکروز پیش تمام علت بدبختی و بیکاری و نداری شون رو بر عهده مملکت و مسئولین انداخته بودن و به خون اونها تشنه و همه اش بهشون فحش و ناسزا میدادن، با شروع جنگ، کلا فازشون تغییر کرد و طرفدار سرسخت نظام شدن و آمادگی خودشون رو برای جنگ اعلام کردن.(این جریان قابل تحسین است که با وجود تاثیرات منفی فضای مجازی، باز جوان ها و نوجوان های ما در برابر زورگویی و تجاوز بیگانه قد علم می کنند و اجازه ورود، زورکی بیگانه به کشور را نمیدهد و حس خوبی به آدم میده) ولی من با اون قسمت جهاد اکبر و اصغرش کار دارم، که پذیرش جهاد اصغر، چقدر راحت است، ولی اگه به همین افراد، بگی که آقا شما مسئول و خالق تمام زندگی تون هستین و ربطی به مملکت و مسئول نداره، چنان بر سرت خراب میشن که میگی تسلیم، حق با شماست.
واقعا درک و فهمیدن و عمل کردن به اینکه ما خالق شرایط خودمان هستیم و هیچ عامل بیرونی تاثیری نداره، مگر اینکه خودمون بهش اجازه بدیم، نیاز به کار و تداوم ، لحظه به لحظه داره و باید هر لحظه این رو به خودمون یادآوری کنیم که هر آنچه در لحظه میفرستم، پس خواهم گرفت.
اینکه خدا مهربان است برای اینکه، خدا کار نداره تو یه نیم ساعت پیش چه احساسی داشتی، الان هر احساسی بفرستی اگر به اندازه ای قوی باشه، نتیجه اش رو میبنی، و این که خدا غفور الرحیم است، خدا کار نداره تو چه اشتباهی مرتکب شدی، کافیه که حس و حال خوب و سپاس گذارنه داشته باشی تا آنقدر این فرکانس مثبت قوی بشه که اتفاقات خوب رخ بده و اون فرکانس منفی به مثبت تبدیل بشه و اثری از اون باقی نمونه.
وَأَقِمِ الصَّلَاهَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ ۚ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ۚ ذَٰلِکَ ذِکْرَىٰ لِلذَّاکِرِینَ
و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار، که یقیناً نیکی ها، بدی ها را از میان می برند، این برای یادکنندگان تذکّر و یادآوری است.
این که پیامبر اسلام میفرماید:
اللَّهُمَّ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَداً
خدایا مرا به اندازه چشم بر هم زدنی به حال
خود رها مکن.
این یعنی لحظه ای اون فرکانس قطع نشه و دائم متصل باشه.
نگاه سیستمی به خداوند، چقدر درک این مسائل رو راحت و آسان کرده، چقدر انجام واجبات و ترک گناهان رو راحت کرده، مسائلی که قبل از آشنایی با استاد برایم یک رویا بود. برایم یک رویا بود یک روز گناه نکنم، برایم یک رویا بود غیب، حسادت، ضن سوء و… نداشته باشم ولی الان به راحتی روزها میگذره و به لطف خدا و آموزه های اصولی دست پر قدرتش، استاد عزیزم این رویاها رو دارم زندگی می کنم. و هر روز بهتر و بهتر میشوم، خدا را شکر.
استاد عزیزم تو را سپاس بخاطر یادآوری قوانین بدون تغییر خداوند و آسان سازی درک اونها.
ان شاءالله روز به روز چشمه های علم و حکمت از قلب شما بر زبان شما جاری شود و تشنگان حقیقت را سیراب کند. آمین یا رب العالمین
سلام استاد
واقعا واقعا شما بسیار سخاوتمند هستید که به طور هدیه این آگاهی هارو به اشتراک میگذارید
الان برخلاف 4 سال پیش که فکر میکردم توی این جور فایلا خبری نیست الان با داشتن تقریبا همه محصولات شما میخام بگم این فایل پر از آگاهیه
این فایل خلاصه کل دوره هاست
اصلا حالا میفهمم که شما نمیتونید آگاهی هارو فیلتر بزارید و مثلا بگید این بخش مال ایسنتا باشه این بخش مال فایلای هدیه سایت این بخش برای محصولات
هرگز اینطور نیست
میخام راجب باور خلق شرایط زندگی بنویسم و اذعان کنم که هنوز باورش نکردم
میخام بنویسم و دردم بگیره ولی بنویسم
من جزو اون دسته آدماییم که با اینکه قانون بهم ثابت شده و هزاران بار نتیجه گرفتم ازش هنوز بازم بهش عمل نمیکنم
و جدیدا فقط غر میزنم که چرا پس برای من جواب نمیده
جواب واضحه چون من تغییر نمیکنم!
منی که به بزرگترین آرزوهام با شروع یادگیری شما رسیدم مثلا ماشین دار شدن که آرزوم بود
ولی دیگه به اون جدیت روزای اول پیگیر نیستم
البته منظورم از پیگیر بودن توی سایت نیست
بلکه دقیقا بخش هایی که در طی روز من توی سایت نیستم
دقیقا همون جملات جلسه اول دوره هم جهت با خداوند در مورد من صدق میکنه
یه ذره فایل گوش میدم
حالم عالی میشه
میرم رو ابرا
و بعدش میرم به بیراهه!
بعدش میرم سراغ ورودی های نامناسب
میرم سراغ آهنگ گوش کردن!
میرم سراغ …
یعنی من تمامی ورودی ها نامناسب رو قطع کردما
ولی همین دو تا مورد مونده! و داره پوست از سرم میکنه
کل دوستای نامناسب فیلم سریال تلویزیون حتی شبکه های اجتماعی تا حد خوبی فیلتر و کنترل شدست و چک نمیکنم
ولی همین دومورد شده پاشنه آشیل من
اونم منی که وقتی با شما آشنا شدم یه رم 16 گیگ داشتم پر از آهنگ های مختلف
ولی وقتی شروع کردم با شما
شما رو باور کردم و تمام آهنگ هام رو به مدت دو سال پاک کردم که هیچ
تقریبا هیچ آهنگی هم هیچ جوره گوش نمیدادم
و تقریبا میشه گفت ترکوندم توی اون دوسال
الان اون رم من اینقدر پر از فایلای فقط بعضی از دوره هاست که برای بقیه دوره ها رمم جا نداره
ولی نکته اینجاست که من آهنگهارو دیگه آنلاین سرچ میکنم
و خودم رو گول میزنم
درصورتی که شما هزاران بار گفتید که کسی که ورودی مغزش رو کنترل نکنه نمیتونه خروجی رو کنترل کنه
ولی این آهنگ گوش کردن شده پاشنه آشیل من
و مشخصا این آهنگ ها پر از چرت و پرته و من کاملا متوجه میشم شبی که نیم ساعت آهنگ گوش میکنم باعث میشه من نه تنها چند شب خوابم بد باشه بلکه کل هفتم رو هم از دست میدم
اینارو نوشتم چون سختم بود که بیام و بگم دارم عمل نمیکنم به حرفای شما
و نوشتم که متعهد کنم خودم رو که یا کامل عمل کنم به حرفای شما یا کلا بکشم کنار
ازون جایی که میدونم نبودنم توی این فضای فکری چقدر ضربه زننده و البته رنج آوره برای من لذا مینویسم و متعهد میشم!
متعهد میشم که دیگه دنبال و پیگیر آهنگ و …. نباشم و بچسبم به کانون توجهم و به صورت کامل از قانون استفاده کنم
ارادتمند
بنام خداوند هدایت گر
سلام استاد عزیزم خیلی ممنونم برای فایل جدید
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم ،شهامتی که تغییر دهم آنچه
راکه میتوانم وبینشی که تفاوت آن را بدانم
دقیقاً همینه استاد شما این جملات خیلی موثر که برای من جزئی از قوانین پایه اموزه های شماست
همیشه گفتین مهمترین نکته توی شرایطی که دست ما نیست در صلح بودن وپذیرفتن شرایط وتمرکز روی نکات مثبت
من هدایت میشم به مسیرهای درست اینکه کاری ندارم بقیه چی میگن چیکار میکنن ما درمداری هستیم که زندگیمونو با باورامون شکل میدیم
این نکته یکی از بزرگترین درسهای زندگیه که استاد چندین ساله توی اموزش هاش گفته
واکنش من به اون اتفاق که باعث بوجود امدن اتفاقات بعدیه
شرایط که بوجود اومده تضادها مبخواد درسی بده که ما رو ارتقا بده
استاد یاداوری این مسائل اگه هزار بار هم اتفاق بیفته باز کمه
خدایاشکرت برای انتخاب اگاهانه حس خوب زندگی ،من انتخاب میکنم که امروز اول روزمو بیام اینجا صحبتهای استاد گوش کنم تا ذهنمو کنترل کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت استاد گرامی از همه زحمت های شما واقعا با تمام وجود سپاسگزارم البته اشک شوقم همین الان که دارم می نویسم جاری شد
من در شیراز شهر گل و بلبل زندگی می کنم خداروشکر
چند روز قبل از جنگ خیلی تاکید میشد که هجرت کنم هم در سایت و هم قرآن رو که باز می کردم
و تصمیم به مسافرت به شمال هم داشتم
که باز در نشونه های سایت به من گفته شد که برو
و وقتی رفتم دو سه روز بعدش جنگ شد
و من داشتم تو شمال لذت می بردم
و اینکه شما گفتین احساسات خوب مساوی اتفاقات خوب هست رو با تمام وجود درکش کردم
البته قرآن رو که باز می کردم در مورد قوم لوط و ثمود و کشتی نوح می اومد
که نشون می داد که کسانی که منم مثل لوط در فرکانس مناسبی بودم که هدایت شدم به سمت شمال
و حتی توی شمال تا نوشهر و گیلان رو هم زدن ولی جایی که من بودم یعنی تنکابن رو نزدن
و سعی می کردم که کانون توجه ام رو کنترل کنم
و حتی باعث شد که باورم در مورد اینکه به خارج از ایران مهاجرت کنم قویتر بشه درصورتی که تا قبلش این باور خیلی در من ضعیف بود!
جایی خوندم برای انسان مومن هر اتفاقی رخ بده خیرش هست و یا به کلامی به نفعش هست
انسان مومن کسی هست که داره روی خودش کار می کنه
انسان مومن کسی هست که دنبال نتیجه نیست و میگه من وظیفه خودم رو انجام میدم نتیجه رو به خدا می سپارم
وظیفه من بندگی کردن هست
وظیفه من شکرگزاری و توجه به زیبایی ها و نکات مثبت هست
وظیفه من اعراض از آنچه نمی خواهم هست
و خداوند کار خودش رو بلده
کا خداوند اینه که بیشتر هدایتت می کنه به سمت زیبایی ها و نکات مثبت بیشتری
و در بهترین زمان در بهترین مکان قرارت میده که خودت متحیر میشی!!!
بریم سراغ دو فرشته ای که نزد ابراهیم رسیدند
دو تا خبر رو دادن
1 عذاب برای قوم لوط
2 خبر فرزند دار شدن همسر ابراهیم
که همسر ابراهیم به صورت خودش میزنه و میگه وای بر من !!! این عجیبه !!!در این سن پیری !!!
که فرشته جواب میده این برای خدایی که تو را از هیچ چیزی خلق کرد آسان هست
واقعا این قسمت رو دارم با گریه می نویسم
بریم سراغ بررسی این دو خبر
به کسانی که در فرکانس مناسبی نیستند
مثل قوم لوط خبر هلاک
به ابراهیم و همسرش خبر معجزه
افلا تعقلون افلا تتفکرون
باز هم از خداوند بابت وجود مقدس شما در زندگیم تشکر می کنم و از شما هم ممنونم
بنام رب جهانیان
خدایاا هر آنچه دارم از آن توست
امروزم را بنام یاد تو آغاز میکنم
سلام و درود خدمت شما استاد گرامی
و خانم شایسته عزیز
امید که سر شار از انرژی باشید
خدا را سپاسگزارممم برای این حد از آگاهی های فایل شما
چند مورد در مورد بحث که شما کردین
در هر شرایط خالق زندگی خود باشیم
یک زمانی کسب و کار خود را شروع کرده بودیم که در اول خوب عالی در آمد میکردیم ولی به مرور زمان سکته گی در کار برای ما ایجاد شد
و روز به روز در مومنتوم منفی افتاده بودیم
و آن وقت نو با دوره های شما آشنا شده بودم فقط میدانستم
تا اینجا که که آمدیم و به موفقیت رسیدیم ازین بعد هم میتوانم به موفقیت برسم
تمام موضوع شراکت را تمام کردم و همان روز رفتم از ابتدا همه چیز را از صفر شروع کردم گرچه در اول کار برایم کار آسانی نبود ولی به طرز دیدگاهی اقدام کرده بودم که من هستم میتوانم شرایطم را رقم بزنم
خدا را شکر حالا با از گذشت دو سال همه چیز تغییر کرده
من کاملا فردی قوی شدیم خصوصا در قسمت تصامیم که میکرم بسیار عالی عمل میکنم و میتانم در وقت کمتری به نتایج عالی برسم
خدا را بی نهایت سپاسگزارم در هر لحظه زندگیم برای تمام شرایط خوب زندگیم
و سپاسگزارم برای این لایف که گذاشتین
در حفظ الله باشید
سلام استاد عزیزم
مدتی بود با یکی از مفاهیم مهمی که شما همیشه با مهر و تأکید بیان میکنید، یعنی «اگر موضوعی ناراحتکننده هست، توجهت رو ازش بردار»، درگیر بودم. صادقانه بگم، این برام خیلی سخت بود.
نه اینکه نخوام عمل کنم، نه… بلکه واقعاً نمیفهمیدم چطور میشه این کار رو کرد.
یه مثال ساده:
الان به فیل بنفشی که سهتا پا داره فکر نکن!
تقریباً همه بعد خوندن این جمله، تصویر همون فیل اومده تو ذهنشون!
خب اگه ذهن تا این حد ناخودآگاه میره سمت چیزی که گفته شده حتی فکر نکن بهش، پس چطور میشه وقتی یک موضوع واقعی و دردناک پیش میاد، بهش فکر نکرد؟ چطور میشه تمرکز رو ازش برداشت؟
استاد، بارها سعی کردم وقتی کسی بیاحترامی کرد یا شرایطی سخت شد، بگم: «بیخیال، توجه نکن.»
ولی ذهن همچنان فعال بود، همچنان درگیر…
و نتیجه این میشد که بعد از هر تلاش ناموفق برای نادیده گرفتن افکارم، فقط بیشتر خودم رو سرزنش میکردم که «الان دیگه فرکانسم خراب شد، حالا چی کار کنم؟»
و این میشد شروع یک ممنتوم منفیِ عمیقتر.
اما توی یکی از جلسات دوره همجهت با جریان خداوند، شما گفتید:
«از خدا بخواه که بهت نشون بده کجا مشکل داری، هدایتت میکنه.»
با همین نیت، با آرامش خوابیدم و از خدا خواستم کمکم کنه…
و جالبه، فردا صبح ذهنم رفت سمت کتاب نیروی حال از اکهارت توله.
شروعش کردم… و فقط با خوندن سه فصل، نگاهم به ذهنم کاملاً متحول شد.
استاد، اون چیزی که من از این کتاب فهمیدم، دقیقاً مکمل آموزههای شما بود:
من ذهنم نیستم. من احساساتم نیستم. من «مشاهدهگر» هستم.
وقتی یک فکر یا نگرانی یا خاطره یا ناراحتی میاد سراغم، فقط بهش نگاه میکنم.
نه سرکوبش میکنم، نه درگیرش میشم. فقط نگاه میکنم و میگم:
«الان ذهنم داره این نجوا رو میکنه… خیلی جالبه!»
و از همینجا قدرت فکر شروع میکنه به ریزش. چون من دیگه باهاش همذاتپنداری نکردم.
دیگه نمیگم «من ناراحتم»، بلکه میگم: «در ذهنم یک فکر ناراحتکننده اومده، و من فقط ناظرشم.»
در نتیجه چی میشه؟
این فکر دیگه تبدیل به احساس قوی نمیشه.
دیگه قدرت نداره که منو بکشه به سمت یک ممنتوم منفی.
و اگر هم احساس منفیای شکل بگیره، کمرنگتره و زودتر تموم میشه.
تفاوت این نگاه با «توجه نکردن اجباری» خیلی زیاده.
وقتی فقط میگفتم توجه نکن، ذهنم لجبازی میکرد.
ولی وقتی نگاه میکنم بدون قضاوت، ذهنم آروم میشه.
این نگاه به ذهن، به نظرم همون نقطهست که آموزههای عرفانی شما به شکل عملیتری در من شکل گرفت.
همون جایی که شما میگید:
«باورها مهمتر از شرایط هستند، و احساس ما نتیجه افکار ماست.»
الان دیگه اگر یک فکر مزاحم بیاد، نمیجنگم باهاش، چون میدونم جنگیدن، یعنی پذیرفتنش به عنوان دشمن واقعی.
من فقط نگاهش میکنم و ازش رد میشم، چون من پشت ذهنم هستم، نه درونش.
و این رو از هدایت خدا دارم.
هدایتی که با جملهی شما شروع شد و من رو کشوند به درک عمیقتری از آرامش ذهن و رهایی از فکر.
امروز دیگه اگر فکری بیاد، نمیترسم. چون میدونم، من فراتر از اون فکرم، من ناظرم.
ممنونم استاد، برای روشنگریهایی که سالهاست زندگیهامون رو متحول کرده.
خدا شما رو برای ما نگه داره
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
سلام به برادر عزیزم آقاحمید سامیر
سوره احزاب
وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِکْمَهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا ﴿34﴾
و از آن همه آیات الهی و حکمتی که در خانههای شما تلاوت میشود متذکر شوید (و پند گیرید، و بدانید) که همانا خدا را (به خلق) لطف و مهربانی است و (به حال همه) آگاه است. (34)
من ذهنم نیستم. من احساساتم نیستم. من «مشاهدهگر» هستم.
وقتی یک فکر یا نگرانی یا خاطره یا ناراحتی میاد سراغم، فقط بهش نگاه میکنم.
نه سرکوبش میکنم، نه درگیرش میشم. فقط نگاه میکنم و میگم:
«الان ذهنم داره این نجوا رو میکنه… خیلی جالبه!»
و از همینجا قدرت فکر شروع میکنه به ریزش. چون من دیگه باهاش همذاتپنداری نکردم.
دیگه نمیگم «من ناراحتم»، بلکه میگم: «در ذهنم یک فکر ناراحتکننده اومده، و من فقط ناظرشم.»
برادر جانم انشاالله که همواره در بهترین حال و مومنتوم مثبت باشی
همین لحظه نگرانی های در ذهنم بود
و خداوند دستم را گرفت
چون باور کرده ام که از خدا بخواه که بهت نشون بده کجا مشکل داری، هدایتت میکنه.»
ومن هدایت شده هستم
و با این کامنت شما من به طرز معجزه آسایی آرام شدم
و فقط ناظر بر فکرم شدم و مقاومت نکردم که به زور توجهم را از روی مسئله بردارم
برادر عزیزم خیر دنیا و آخرت نصیبت شود آمین
خداوند همواره بر قلبت و قلبمان از هدایت از علم و آگاهی و دانش بینهایتش ببارد .
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
گاهی ما آدمها در یک نقطهای از زندگی میرسیم که باور میکنیم «من دیگه نمیتونم تغییر کنم».
نه اینکه فقط باور داشته باشیم شرایط بیرونی تغییرناپذیره؛ نه، بلکه باور میکنیم خودمون تغییرناپذیریم.
این یعنی باور میکنیم اون حجم از تحقیرهایی که در کودکی کشیدیم، اون کمبودهایی که تجربه کردیم، اون سرزنشهایی که شنیدیم، در ما حک شده و دیگه نمیتونیم کاری بکنیم.
میگیم:
– «من آدم ترسویی شدم، دیگه نمیتونم کاری کنم.»
– «من همیشه مورد تمسخر بودم، الانم هرجا میرم همه منو جدی نمیگیرن، این دیگه بخشی از وجودمه.»
– «من این همه سال کار کردم، ولی نتونستم پول بسازم، الان این باور در من اینقدر قوی شده که نمیتونم تغییرش بدم.»
و بعد در یک حلقه بیپایان میافتیم که دائم در حال تکرار همین داستانیم.
چون باور کردیم که نمیشه، پس کاری نمیکنیم، چون کاری نمیکنیم، پس نتیجهای نمیگیریم، چون نتیجه نمیگیریم، بیشتر باور میکنیم که نمیشه.
و این یعنی گیر کردن در یک چرخهی بسته.
اما حقیقت چیز دیگهایه…
همهچیز در این جهان بر اساس قانونها کار میکنه. قانونهای دقیق و تغییرناپذیر.
یکی از این قوانین میگه: اگر تو چیزی رو تغییر بدی، نتیجه تغییر میکنه.
همین الان، در همین لحظه، اگه تو شروع کنی به فرستادن فرکانسهای متفاوت—فرکانس اعتماد، آرامش، سپاسگزاری، قدرت—جهان نمیتونه مثل قبل بهت پاسخ بده.
چون جهان مثل آینهست. تو دیگه اون آدم قبلی نیستی، پس بازتابت هم نمیتونه مثل قبل باشه.
اما ذهن فقیر میگه:
«نه، تو نمیتونی تغییر کنی. اون باوری که در تو ریشه کرده، محکمه. تو قربانی گذشتهای. این شرایط تقصیر پدرته، مادرته، جامعهست.»
ذهن فقیر دوست داره مسئولیت رو بندازه گردن دیگری، چون راحتتره.
چون اگه خودش رو مسئول بدونه، باید برخیزه و کاری کنه، و این کار، انرژیه میخواد، تعهد میخواد، درد روبرو شدن با خود میخواد.
در حالی که ذهن ثروتمند میگه:
“گذشتهی من دلیل نیست، فقط مسیره. من امروز هستم، زندهام، و قدرت اختیار دارم.”
و این دقیقاً همون چیزیه که قرآن هم میگه:
> “إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ”
> خدا وضعیت هیچکس رو تغییر نمیده، مگر اینکه خودش تغییر کنه. (رعد 11)
آیهای دیگه:
> “لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا”
> خدا هیچ باری روی دوش انسان نمیگذارد مگر به اندازه توان او. (بقره 286)
یعنی اگر درونت باورهای اشتباهی هست، حتماً درونت توان تغییرش هم هست.
تغییر باورها کار آسونی نیست.
مثل تمرین دادن یه عضلهست. مثل بدنسازی.
نمیتونی انتظار داشته باشی فقط با یک بار رفتن به باشگاه، بدنت تغییر کنه.
باید استمرار داشته باشی، تمرین کنی، صبور باشی.
یه نفر که سالها احساس بیارزشی کرده، در یک روز احساس عزت نفس پیدا نمیکنه.
اما اگه هر روز کمی عزت نفس رو تمرین کنه—با نوشتن، با تأکیدهای مثبت، با تصور آیندهای بهتر، با یادآوری نعمتی که داره—اون باور کمکم شکل میگیره.
اون احساس کمکم جایگزین قبلی میشه.
نمونههاش تو دنیا کم نیست. هزاران نفر که گذشته سختی داشتن، ولی امروز مربی رشد فردی شدن.
تو همین کشور خودمون، افرادی هستن که سالها در فقر مطلق بودن ولی حالا کارخانه دارن، برند دارن، شاگرد دارن.
چرا؟ چون یه جا گفتن “کافیه” و شروع کردن به بازنویسی ذهن خودشون.
تو هم میتونی…
اگه امروز از وضعیتت ناراضی هستی، فقط یک سؤال از خودت بپرس:
> “آیا باور دارم میتونم تغییر کنم؟”
اگه جواب حتی یک ذره “بله” بود، بدون که همین ذره، همون نوریه که تاریکی رو میشکافه.
تو خالق زندگی خودتی.
اگر چیزی رو ساختی که دوست نداری، همون تو میتونی دوباره از نو بسازیش.
پس دیگه دنبال مقصر نباش.
از همین لحظه بپذیر که جایی که هستی، حاصل باورهای خودته.
و این یعنی قدرت کامل دست توئه.
اگر چیزی رو دوست نداری، به جای فرار ازش، بمون و تغییرش بده.
باور کن میتونی. واقعاً میتونی.
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام به استاد وهمگی دوستان
سلام به آقای سامیر عزیز
من امروز ظهر خیلی گریه کردم از سرناچاری،
از سر اینکه نزدیک 1000روزه تو مسیرم ولی چرا تغییر نمیکنم؟؟؟
چرا ذهنم تغییر نمیکنه؟؟؟
چرا باورهام عوض نمیشن که نتیجه عوض بشه؟؟؟
چرا ذهن من مث یه ستون نفوذ ناپذیره واین آگاهی های سه ساله واردش نمیشن؟؟؟
چرا من انگار فقط شنوده هستم ولی این آگاهی ها وارد ذهنم نمیشن!؟!
خدایا چطور دوستان این همه نتیجه خلق میکنن!؟؟
خدایا چطور افلاطون نوروزی عزیز میگه انگار چوب جادو دستم هست هرچی بخام خلق میشه!!!
نتایج شگفت انگیز میگیرن!!!
ولی من یک درصد هم نتیجه ندیدم!!!!!!!
دیگه تو اتاقم نشستم با خودم وخداحرف زدن و گریه از سرناامیدی!!!!
که چیکار کنم آیا بیخیال این این مسیر بشم
من که تغییر نمیکنم ونتیجه هم نمیاد دیگه چرا خودمو عذاب بدم؟؟
یا نه هنوز ادامه بدم و تلاش کنم برای تغییر ذهن وباورها تا نتیجه خلق بشه!!!
و واقعا هم به جوابی نرسیدم که کار درست چیه،
بیخیال مسیر بشم وهمون زندگی رو ادامه بدم یا باز تلاش کنم؟؟؟
حتی حوصلم نشد دوباره همین فایل رو ببینم!!!
با خودم گفتم من که همه حرفها رو میدونم واز دیروز هم 5/6 مرتبه گوشش دادم،
میدونم رو من اثر نمیکنه وچیزی عوض نمیشه،
من که چه گوش بدم چه گوش ندم فرق نمیکنه!!!
که دیگه الان اومدم تو سایت و کامنت ها و هدایت شدم به کامنت شما!!
انگار که شما برا من نوشته بودین و
جواب سوالهای منو دادین!!!
هنوزم گیجم، خسته ام، جوونی برام نمونده!!
احساس میکنم زورم به ذهنم نمیرسه!!!
خلق نتیجه برام رویا شده
افسانه شده !!!
میگم یعنی میشه منم یه نتیجه واضح بگیرم مث بقیه بچه ها!؟!
نمیدونم چیکار کنم؟؟
وفقط امیدوارم خدا دری به روم باز کنه
یه هدایتی برسه!!
یه انرژی بگیرم که بتونم ادامه بدم!!!
همتون رو به خدای منان میسپارم
موفق باشید
سلام زینب جان خواهر خوبم ؛ در حال خوندن کامنت زیبای دوستمون بودم که کامنت شما رو هم دیدم و خوندم ؛
راستش کلماتی که نوشتی اصلا برام نا آشنا نیستند و انگار حرفهای خود تا چند مدت پیش منند ؛
دوست عزیزم بزار یه کم از خودم براتون بگم اونجاش که میشه گفت شبیه شماست ؛
من سال 96 دوره قانون جذب تهیه کردم و اونقدر گوش دادم صدها ساعت که حفظ بودم و میتونستم ساعت ها راجبش سخنرانی بکنم !! و به جز کمی آرامش بیشتر از قبل و کمی صبر بیشتر از قبل و کمی هم معنویت بیشتر از قبل دیگه نتیجه ی بزرگی ندیدم و بعد از یکی دو سال هم یواش یواش فرسودگی ناشی از تکرار سراغم اومد و من گاهی جدی و گاهی سهل انگارانه و گاهی حتی منصرف میشدم ، و به جایگاه الان شما میرسیدم و دلخوری پشت دلخوری ؛
عزیز دل؛ ببینید مشکل شما این هستش که از مرحله کاشت با موفقیت گذشتید ولی توی مرحله داشت موندید هر چند ممکنه توی مرحله تغییر باورها هم کامل عمل نکرده باشین و اگر اینطوری بوده باشه نتیجه میشه این که رفتارها و باورهای نادرست نتیجه رفتارها و باورهای درست شما رو خنثی و یا حداقل کم اثر میکنند درست مثل نشتی از یه حوض آب که اجازه پر شدن آب حوض رو با وجود ورود آب تازه نمیده .
زینب جان ؛ شما تلاش کنید ببینید کجا نشتی دارید ببینید مثلا کجا ترسیدید کجا کم گذاشتید کجا ورودی نامناسب دادید و کنترل نکردید ورودی هاتون رو و کجا با شک و ترس و بی صبری خرابش کردید درست عین من که سالها و بارها تا یه نقطه ای میرسیدم و دیگه تمام !!!!
ما چه دلمون بخواد و چه نخواد باید بپذیریم که فقط با احساس خوب و صبر زیبا ( و نه تحمل کردن ) میتونیم نتیجه ببینیم و نگرانی ها، شکها ، بغض ها و….. نتایج ما رو خنثی میکنند باز میگم درست عین نشتی،
چون دو پادشاه در اقلیمی نگنجند و ما هیچ کشوری رو نداریم که دو تا حاکم داشته باشه و اگر هم در مقطعی دو حاکمی بوده باشه حتما پشت بندش نزاع و جنگ داخلی و هرج و مرج نتیجه ش شده ، و درون ما هم همین شکله و باید فقط یه نیرو غالب باشه و حکم رانی کنه یا نیروی خیر و یا نیروی شر و البته که خیلیم آسون نیست که اگر بود همه موفق بودن ولی شدنیه با تعهد با توکل بر خدا و با تلاش شیب دار رو به بالا و البته که هر روز یه کم بهتر از دیروز
و کاری که من کشفش کردم و تجربه ش کردم رها بودنه یعنی رها باشیم و به خواستمون نچسمیم که خدا شاهده جواب میده این روش
عزیزم ما دنبال کبوتر و گنجشک که نیستیم ، ما دنبال طاووسیم و هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد و بی زحمت دیده رخ خورشید که توان دید؟.
حستو خوب کن و این خوب کردن احساس رو برای خودت نگه دار تا به نقطه جوش برسونیش و بعد بوم بوم بوم از کوچیک تا درشت نتایج برای شما شروع میشه ،
و خدای مهربان چه قدر قشنگ مراحل رو توضیح داده :
نَّ ٱلَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیۡهِمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِکَهُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّهِ ٱلَّتِی کُنتُمۡ تُوعَدُونَ
بى گمان، کسانى که گفتند پروردگار ما خداست، سپس [بر عقیده یشان] ایستادگی کردند ملائکه بر قلب آنان فرود مىآیند به اینکه: نترسید و غمگین نشوید و به همان بهشتى که وعده داده مىشدید، شادمان باشید.
و مهمترین نکته تو این آیه که خیلیا ازش غافلند کلمه استقامت و پایداری هستش که میشه همون مرحله داشت .
مطمئنم موفق میشید دلیلشو نمیدونم ولی یه حسی درونم این رو میگه که کسی که نمیشناسیش ولی داری براش مینویسی حتما یه روز موفق میشه چون شایستگیشو داره.
پس براتون بهترین ها رو از خدا آرزو میکنم.
به نام خدای مهربان
سلام به استادعزیزم و همه دوستان جانم
سلام به برادر عزیزم آقای رستمی
برادر جان اگه بدونید چقدر با کامنت بینظیرتون غافلگیرم کردین چون من انتظاری برای پاسخ دریافت کردن برای اون کامنتم نداشتم!!!
ولی شما محبت کردین بهترین و کاملترین و جامع ترین جواب درست رو از سمت خدا برام فرستادین،من بی نهایت ازتون سپاسگزارم!!!
کلمه به کلمه پیامتون حق بود و درست منو افکارمو احساسم رو حدس زدین!!!
که این هم نشان دهنده اینه که شما در این مسیر بسیار با تجربه ومتبحر شدین که می تونید کسی رو که ندیدید ونمیشناسید اینقدر زیبا و درست راهنمایی کنید!!!
جوری درست راهنماییم کردین که انگار سالهاست منو افکارمو و انچه در درونم میگذره رو میشناسید!!!!
پاسخ شما رو سیو میکنم و بارها مطالعه اش میکنم تا بتوانم ازش نهایت استفاده رو ببرم
بازم ازتون سپاسگزارم که وقت گذاشتین واین کامنت جامع رو برام فرستادین،
انشالا انرژی مثبت لطفی که در حقم کردین به زندگی خودتون برگرده !!!
در پناه خدا سلامت،سعادتمند وثروتمند باشید
سلامی دوباره و این بار هم از جنس نام زیبای خدا،
خواهر گلم به قول سعدی شیراز که با خدای خودش عاشقانه حرف زده بود و اعتبار دلنشین شدن حرفاشو به خدا داده بود و گفته بود که : دلنشین شد سخنم چون تو قبولش کردی.
و منم اینجا سپاس خدا رو میگم که بر دل شما نشست اونچه رو که من از ته دلم گفتم ، زینب جان خواهر خوب و محترمم از خدا براتون بهترین ها رو آرزو میکنم و مشتاقانه منتظرم تا تو آینده نزدیک بیای و از موفقیت هات و پیشرفت هات توی حال خوب برام بگی، و تا اون روز در پناه امن الهی باشی انشالله.
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
خانم شایسته مهربان و پرتلاش
دوستان هم فرکانسی خدا قوت به همه
بله درسته من الان جایی که کار میکنم همه صبح دارند غر میزنند ،گلایه میکنند از چی از رفتار مدیریت کارگاه ،از دیر دادن حقوق ،از دادن کارهای متفرقه بهشون و…
ولی من از همون روزی که استخدام شدم سعی کردم نکات مثبته هر چیزی را بکشم بیرون و نتیجه رفتار همه با من متفاوت هست از مدیریت گرفته تا پرسنل ،رفتار مردم ،جامعه ،همسر و فرزندم
همه به من میگویند هر روز صبح که میام سره کار خنده روی لبهامه همه میگویند علی اکبر واقعا تو چطوری میتونی تو این شرایط خوش اخلاق و خنده رو و در یک کلام علی بی غم باشی .
جواب من اگر من بیام مثله اکثریت شماها بخوام شکفه و گلایه کنم اولا حاله خودمو خراب میکنم ،دوما من که نمیتونم این شرایط را تغییر بدم مثله رفتاره دیگران را ،پس سعی میکنم با توجه کردن به نکات مثبت افراد ،مکان و،،،،حالمو تغییر بدم .
مثلاً یه روز در حین سوراخ کردن بشکه سرپرسته ما دیلم آهنی از دستش فرا کرد خورد توی قلم پای من ،واکنش من میخندیدم اون داشت خودشو میکشت من میخندیدم میگفت تو دیوونه ای .
الان سره کارم بازم میام دوستان
لپ کلام الخیر فی ما وقع
هر اتفاقی بیفته به نفع منه.
به قول قدیمیها بد از بدتر نیاد .
من عادت کردم هر اتفاقی بیفته میگم خدا را شکر مثال همین قلم پام اگر بالاتر یا جای دیگه ای خورده بود شرایطم چی بود خدا را شکر.
تو شرکت به میکند علی بی غم حتی زمان جنگ دو کشور .
چرا چون من تو هر شرایطی نکات مثبت اون وضعیت را میبینم .
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد باشید ،سلامت باشید ،خوشبخت باشید ،ثروتمند باشید ،سعادتمند در دنیا و آخرت
دوستتون دارم .
وقتی به اطرافم نگاه میکنم، خیلی چیزها هست که نمیتونم کنترلشون کنم. نمیتونم کنترل کنم که جنگ بشه یا نشه، که رئیسجمهور کی باشه، که بازار چه وضعی داشته باشه، که مردم چطور رفتار کنن. نمیتونم فرهنگ جامعه رو تغییر بدم، نمیتونم بگم دلار پایین بمونه یا مردم توی خیابون آشغال نریزند، نمیتونم مردم رو مجبور کنم به هم احترام بذارن یا منصفانه رفتار کنن.
اما یه چیزهایی هست که واقعاً میتونم کنترلشون کنم.
من میتونم کنترل کنم که وقتی اون خبر بد میاد، چه واکنشی نشون بدم.
من میتونم انتخاب کنم که چه چیزی رو وارد ذهنم کنم.
میتونم انتخاب کنم که چه چیزی رو باور کنم، روی چی تمرکز کنم، چطور فکر کنم، چطور احساس کنم.
اگه یه خبر دربارهی رکود یا تورم بخونم، میتونم انتخاب کنم که وارد ترس و اضطراب بشم… یا اینکه توجهم رو از اون بردارم و بگم: من خالق شرایط خودمم. من قراره از مسیر باورها و فرکانسهای خودم نتیجه بگیرم، نه از مسیر اتفاقات بیرونی.
یه ذهن فقیر فکر میکنه باید شرایط بیرونی باهاش هماهنگ بشه تا موفق بشه.
ذهن فقیر باور داره که باید رئیسجمهور خاصی بیاد، قیمتها بیاد پایین، جنگ نشه، بازار رونق بگیره… تا بتونه حرکتی بکنه.
مدام میگه: “اگه فلان بشه شروع میکنم”، “اگه شرایط آروم بشه کسبوکارم رو راه میندازم”، “اگه اوضاع بهتر شد محصولم رو میفروشم”، “اگه فلانی رئیسجمهور شد من حمایت میشم”.
اما یه ذهن ثروتمند اینجوری فکر نمیکنه.
من وقتی ذهنم ثروتمند میشه، متوجه میشم که هیچ عاملی بیرون از من، هیچ شرایطی توی دنیا، نمیتونه مانع موفقیت من بشه، چون قدرت دست خداست، و خداوند بر اساس باورهای من، احساسات من، و فرکانسهای من داره به من پاسخ میده.
وقتی که باور دارم در هر شرایطی میتونم رشد کنم،
وقتی که توکل دارم،
وقتی که روی داشتههام تمرکز میکنم،
وقتی که از داشتههام سپاسگزاری میکنم،
وقتی که فارغ از اوضاع بیرون، حس خوبم رو حفظ میکنم،
قانون تغییر نمیکنه: من دارم همون چیزی رو جذب میکنم که درونم هست.
پس اگر من درونم رو درست کنم، بیرونم هم ناچاراً تغییر میکنه.
و اگه الآن اتفاقات خوبی برام نمیافته، اگه کارم نمیگیره، اگه شرایط سخت به نظر میرسه،
نه چون اقتصاد خرابه، نه چون سیاست خرابه، نه چون جنگه…
فقط چون من هنوز درونی نشدهم، هنوز باورهای من ناهماهنگه با اون چیزی که میخوام.
پس اول مسئولیت میپذیرم.
میپذیرم که جای درست زندگیم همینجاست.
من دقیقاً همون جایی هستم که باید باشم، چون این نقطه نتیجهی باورهای من، فرکانسهای من، و احساسات منه.
و وقتی این مسئولیت رو میپذیرم، تازه میتونم تغییری ایجاد کنم.
چون:
“إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ”
خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آنان حال خود را تغییر دهند.
اگر دنبال تغییر بیرونی هستم، باید درونم رو تغییر بدم.
باید نگاهم رو از جنگ، رئیسجمهور، دلار، تورم، سیاست، و مردم، بردارم… و بیارم روی باورم، احساسم، فرکانسم.
و باز خداوند میفرماید:
“مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ”
هر خیری که به تو رسد از جانب خداست، و هر بدی که برسد از خود توست.
پس اگه میخوام برکت وارد زندگیم بشه، باید از درون برکتساز بشم.
اگه میخوام فراوانی بیاد، باید از درون فراوانی فکر کنم.
اگه میخوام آرامش بیاد، باید از درون آرامش بسازم.
و این قانون خداوند بدون استثناء و بدون خطا عمل میکنه:
جهان یک آینهست، و هر آنچه به اون بدی، همون رو بهت برمیگردونه.
جهان منتظر نمیمونه ببینه کی رئیسجمهور میشه تا بهت برکت بده.
جهان به تو نگاه میکنه… به احساس امروزت، به باور درونت، به افکار و کانون توجهت.
همین الآن، اگر من بتونم آرامش رو بسازم، حس خوب رو نگه دارم، تمرکزم رو بذارم روی داشتههام، و بگم:
“من کنترل هیچچیزی بیرون از خودم رو ندارم، اما کنترل کامل روی احساسم دارم…”
اون موقع خدا هم جوابم رو میده.
“أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ”
دلها فقط با یاد خدا آرام میگیرند.
و وقتی که دل من، بدون وابستگی به بازار و جنگ و سیاست، با یاد خدا آرام شد، اونجاست که معجزه میافته.
اونجاست که میفهمم:
جهان نمیتونه از روی قانون خداوند خطا کنه.
اگه من از درون رشد کنم، لاجرم شرایط بیرون هم رشد میکنه.
ب نام خدای یگانه و مهربان
سلام ب استاد عزیزم حضرت عشق و بانو مریم جان عزیز و همه ی اعضای خانواده خوبم ، من هنوز فایل رو ندیدم ، منتظرم تا دانلود بشه اما متن و سرفصل های فایل رو ک میخوندم ، گفتم یاخدااااا ، چقدر آگاهی های ناب و درست و پرمحتوا و کارساز ، همش توی دلم خدا خدا میکنم ک خودش کمکم کنه تا مغز حرفهای استادجان در این فایل رو درک کنم ، خیلی نیاز دارم به این کمک خداوند برای بهترشدن ،برای درست فهمیدن و درست عمل کردن به این همه آگاهی های درست…
خداجون ممنون و سپاس گذارم ک صبحی دیگر زنده بودم و نفس در جانم بود تا بتونم ان شاءالله از این آگاهی ها بهره ببرم و به اندازه عظمت کهکشان راه شیری ازتون استاد جان سپاس گذارم ک این قدر مهربان و سخاوتمند هستین ک این فایل رو رایگان و بابهترین کیفیت از هرلحاظ در اختیار خانواده عباس منشی قرار دادین. خدا حفظتون کنه ….