live | قانون هدایت به سمت خواسته ها

سرفصل آگاهی های این فایل:

  • تغییر زندگی را از تصحیح کانون توجه ات شروع کن؛
  • به هر آنچه توجه کنی، به تجربیاتی از همان جنس از توجه، هدایت می شوی؛
  • اگر آزادی می خواهی اما تمام تمرکز شما بر ناخواسته هایی است که آزادی شما را محدود کرده است، این جنس از تمرکز، شما را در مدار محدودیت های بیشتر قرار می دهد؛ 
  • چه نوع تفکر و رفتاری، فرد را آسان می کند برای سختی ها و چه جنس از تفکر و رفتاری فرد را آسان می کند برای آسانی ها؛ 
  • معنی هر جنسی از احساس بد این است که: شما در ذهن خود در حال توجه به چیزی هستی که نمی خواهی و با آن جنس از توجه، فرکانسی را فعال کرده ای که در حال جذب ناخواسته های بیشتر به زندگی ات است؛
  • شما در دنیایی زندگی می کنید که دسترسی یکسانی دارید به ثروت یا فقر؛ به سلامتی یا بیماری؛ به عشق یا نفرت… اما اینکه کدام را انتخاب می کنید بستگی کاملی دارد به کانون توجه شما؛
  • اگر هدف را “ماندن در احساس خوب” بگذارید و با این اولویت، کانون توجه خود را مدیریت کنید، فارغ از قوانین آدمها و حکومت ها، فارغ از تجربه اکثریت جامعه، به سمت تجربه هایی هدایت می شوید که شما را به احساس خوب بیشتری می رساند؛
  • وقتی در مسیر هماهنگ با خواسته هایت حرکت کنی، درها به صورت خود به خود باز می شوند؛
  • پیام قرآن درباره تغییر؛
  • کسی که بر نازیبایی ها تمرکز دارد، به نازیبایی های بیشتر هدایت می شود؛
  • با هر ناخواسته ای بجنگی، آن ناخواسته را در زندگی ات ماندگارتر می کنی؛
  • مفهوم شرک و ارتباط آن با “باور به تاثیر عوامل بیرونی”
  • در مورد چیزهایی که دوست نداری صحبت نکن و مراقب باش که به این شکل به آنها انرژی ندهی؛
  • با انرژی ای همکاری کن که هم جنس با خواسته هایت است؛
  • از همان لحظه ای که کانون توجه خود را به سمت خواسته هایت جهت دهی می کنی، به سمت تجربه های بهتر هدایت می شوی؛

منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

قانون تغییر ناخواسته ها


منتظر نظرات زیبا و تأثیرگزارتان هستیم.

سایر قسمت های live با استاد عباس منش

 

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
    472MB
    76 دقیقه
  • فایل صوتی live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
    73MB
    76 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

619 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ندا گلی» در این صفحه: 4
  1. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 1869 روز

    سلام بر همه عزیزان

    گام 28 خانه تکانی ذهن

    این فایل مورد علاقه منه و بالای 10 بار تا الان گوش دادم مخصوصا این اواخر چند ماه پیش بود که مجدد رفتم سمتش و تقریبا 3/4باری کامنت گذاشتم هربار براش اینقدر که اگاهی های ناب خالص و منطقی در اون وجود داره ممنونم استاد بینظیرم

    تقریبا یسری نکات و مجدد نوشتم بعنوان تمرین و یادآوری قانون بدون تغییر خداوند بعدش هم چنتا مثال های جدید یادم اومد که بنویسم

    یادآوری دنیای دو قطبی:

    جهان دو قطبی با توجه تو هدایتت میکنه به همون سمت و بستگی به خودت داره تو این دنیای دو قطبی توجه تو به کدوم سمته خواسته ت یا ناخواسته ت؟ از چه طریق؟ احساست

    من راجع به توجه چنتا تجربه بگم

    بارها تکرار کردم که وقتی توجه م روی مرگ بود و ترس از دست دادن پشت سر هم چندین مرگ عزیزانم و تجربه کردم یا درباره همین موضوع من کلن ادمی بودم که دنبال بحث و مخالفت و بعبارتی سرم درد میکرد برای اینکه یه همچین موضوعات عامی در کشورم رخ بده و منم بدوام برم اون سمتی خصوصا بحث حجاب که انگار داشتن منو خفه میکردن وقتی مجبور بودم حجاب داشته باشم یا بهم میگفتن حجابت و رعایت کن یا همچین موضوعاتی یعنی از احساسم نگم براتون تا حد انفجار پیش میرفتم و خب طبیعتا همچین مواردی رو هم جذب میکردم که تو فایل حجاب در قرآن توضیح دادم راجع بهش ولی از وقتی توجه م از روی این موضوع برداشتم واقعا یادم نمیاد کسی راجع به حجاب باهام صحبت کرده باشه یا تذکری داده باشه حتی مادرم که سلطانه تو این موضوع :))) اما هنوز حتی همین برهه فقط راجع به نماز صحبت میکنه الان خیلی بهتر شده ولی قبلا چپ میرفت راست میومد میگفت نمازاتون و بخونین یا حتی قبلا با ما تو خیابون راه نمیرفت بخاطر پوشش هامون و یا اگه پیش میومد هی میگفت حجابتنون و رعایت کنین خدا شاهده الان یادم اومد وقتی باهم بیرون میریم حتی شال ما میفته هم میبینه چیزی نمیگه نه که خودش و نگه داره یا ما از قصد اینکارو کنیم اصلا انگار به چشمش نمیاد یه مکثی کردم و قانون توجه رو برای خودم یادآوری کردم تو اون دوره که این اتفاق افتاده بود دقیقا وسط بودم یعنی بخشی از من فکر میکرد باید کاری انجام بده و اعتراض یا هرچی بخشی از من میگفت نه با ناخواسته نجنگ و این موارد که هنوز اون زمان این فایل و گوش ندادم یا اگه یبارم گوش دادم شاید خیلی در من تاثیر نزاشت نمیدونم ولی از یه جا به بعد به روند زندگیم نگاه کردم و دیدم ذهنم بیشتر موافق صحبتهای استاده و داره این سمتی میره و بعدش که بارها و بارها گوشش دادم با تمام وجودم ازش تاثیر گرفتم و به خودم افتخار میکنم که حداقل تو این مورد شاگرد خوبی بودم و عمل کردم و نتیجه ش هم دیدم جوری که من میرفتم سرکار یادمه دقیقا یه روزی که تجمع کرده بودن تو بازار و ما رفتیم سمت انبارمون همه تا ساعت شش و هفت شب اونجا بودم تا شرایط یکم اروم بشه بتونیم بریم و انبارمون با اینکه نزدیک مترو بود ولی انگار فرسنگها فاصله داشت از بس که استرس زا بود شرایط و هر لحظه ممکن بود اجتماع مردم قاطی بشه و ناخواسته هدف تیر قرار بگیری البته تیرها اکثرش مشقی بود و ازین تیرهای رنگی که یکم درد داره برای بازی پینت بال استفاده میشه خلاصه خیلی نمیخوام زوم بشم اینم الان یادم اومد که وقتی من و چنتا از همکارام تونستیم برسیم به مترو انگار یه لحظه همه چی حالت استپ شد و ایستاد تا ما سالم برسیم چون اصلا نگم براتون از فضا و خیابون ها جوری که حتی خلوتی ش هم ترسناک بود تو هرباری که این شرایط بود من روی شونه های خدا سالم میرسیدم به مقصدم چون اگاهانه هم کنترل میکردم ورودی های ذهنم و حتی تو شرایطی که واقعا خیلی خیلی سخت بود چون تو دلش بودی اما میدونستم راه حل هست و خیال راحتی و اطمینان ازینکه در سایه امن خدا هستم این مواردی که گفتم خیلی از اشناهام و دوستا و اطرافیان که تو بازار بودن رهگذری اسیب دیده بودن ربطی به اعتراض کننده و افراد حکومتی نداشتا یعنی ممکن بود از هر دو طرف اسیب بببینی دیگه اونی که اگاهانه میرفت تو دل اعتراضات و اینا رو کاری ندارم و هرچی میگذشت و من نتیجه میگرفتم از ارامشم از صحیح سلامت بودنم از روند طبیعی زندگیم تو اون شرایط که حتی روزی نبود نگن نیا سرکار میرفتیم اگه اوضاع بد میشد زود برمیگشتیم و استرسی که مادرم هربار میکشید تا من و خواهرم برگردیم و دیگه خیلی ادامه ندم …

    موضوع بعدی درباره توجه دیشب وقتی دیدم هنوز گام جدید روی سایت نیومده رفتم قسمت 6 قدم دوم رو دانلود کردم و گفتم گوش بدم ولی خب فرصت نشد و رفتم سراغ متن نوشتاری ش که نوشته بود

    ما هر لحظه با توجه مون (صحبت کردن، فکر کردن زیاد، تحسین، سپاسگزاری و تایید و نگرانی و ترس و…) داریم فرکانس میفرستیم به جهان*

    بعد داشتم با خواهرم صحبت میکردم میگفتم همین موضوعی که هربار استاد تو هر فایلی به هر شکلی تکرارش میکنه و باز هم وقتی ازش میخونی یا میشنوی انگار برات تازگی داره و هنوز درکش نکردی همین که راجع به ناخواسته ت حتی صحبت نکنی این ساده ترین روش برای کنترل ذهن رو رعایت نمیکنیم یا بهتره بگم نمیکنم بعد چه انتظاری دارم و اگاهانه سعی میکردم اگه حتی فراموشم شده باز به خودم بگم ندا حرف نزن راجع به ناخواسته ت و همون موقع استاپ کردم و امروزم با این فایل حکم تایید اومد

    وقتی تو مسیر نادرست باشی حتی خیلی خیلی نادرست خدا خیلی آروم بلا سرت میاره ولی به محض اینکه برمیگردی به مسیر درست خیلی زووود اتفاقات عالی برات میفته جهان جهان خیر و درستی و پیشرفت هست

    این هم موردی هست که انگیزه راه میشه و هربار که میشنومش میخوام که تکرارش کنم

    در راستای صحبتهاتون راجع به هویت و نچسبیدن و اینا بگم اینو

    من همیشه خدا رو شک میکنم بابت تجربه هایی که داشتم چون اونا همیشه برای ذهن من مثال زدنی هستن مثلا تجربه اینو داشتم که بهترین جاها در بهترین مناطق کار کنم محل کارم هم از لحاظ شعاف بودن هم محله هم مکان هم درامد همیشه تو سطح بالایی بوده ولی جهان بهم ثابت کرده اونا دلیل اصلی موفقیت و ثروت نیست چون همیشه هشتم گرو نهم بوده و دقیقا همون کارها برام پولساز نبوده حتی یکیش که مدیر عامل اصلی و بنیان گزارش یه ادم خیلی خیلی معروف که اسم نمیارم بوده همه م میشناسنش حتی یروزم اومد دفترمون و جلسه داشتن ولی خود مدیری که اونجا رو بهش داده بود مدیر داخلی ش چند ماه بود حقوق ما رو نداده بود با اینکه برای دفتر حتی خدماتی داشتن دفتر برق میزد تمام وسایل برند بود تویکی از بهترین خیابان های نیاوران بهترین ساختمون و…

    یا در مورد روابط این تجربه رو داشتم همیشه با افراد پولدار چه دختر چه پسر دوست میشدم دوستای معمولی همیشه از خودم خیلی پولدارتر بودن و خیلی وقتا برای اینکه نمیتونستم پا به پای تفریحاتشون برم باهاشون کات میکردم و دوست پسرهایی که داشتم همه از دم خوشتیپ و خوش قیافه همه ورزشکاری خلاصه ویترین زندگیم همیشه نما بوده خیلی هاش اگاهانه جذب میکردم خیلی هاشم نااگاهانه ولی بهرححال با اولین توجه بقیه موارد هم به همین شکل پیش میرفت و حالا قانون تکامل که بنظرم میشه قانون تجربه هم اسمشو گذاشت گذر کردن و اشنایی با سایت معجزه کرد و فهمیدم اصلا داستان اصلی چیز دیگه ای هست هدف لذت بردن و ارامش هست تا قبل این یعنی تا 4/ سال پیش هم معتقد بودم لذت واقعی یعنی زندگی در بهترین منطقه تهران یعنی داشتن مدل بالاترین ماشین و شغل خاص و ادم خاص و افراد لاکچری بعد که فهمیدم لذت بردن از زندگی اصلا به این چیزها نیست و کم کم عوامل بیرونی رو حذف کردم یاد گرفتم از داشته هام سپاسگزار باشم همه اونایی که من چسبیده بودم بهش و اتفاق نمیفتاد خودشون به بهترین شکل ممکن اومدن سراغم در ساده ترین حالت ممکن با لذت خیلی بیشتر از اون زمانی که اگه حتی بهش میرسیدم شاید لذت نمیبردم خیلی خیلی موردها هست که شاید بتونم ساعتها دربارش بگم و بازش کنم و بگم زندگی که تو این چهار سال دارم اندازه یه پشه هم قابل مقایسه با زندگی 5/6 سال قبلمم نیست پشه چیه پشه بزرگه مورچه اندازه مورچه ریزها

    استاد من شما بینظیری هربار که با اون صدای جذابتون بلند بلند میگفتین آقااااااا اصلا اینطوری نیست میخواستم با بلندگو برای ذهنم هربار پلی کنم و تایید کنم هرچند که میگم تو این مورد حداقل موارد این شکلی و شرایط حساس کنونی :)) افتخار کردم که لحظه ای به عقب برنگشتم و دیگه طاقت الگوی تکراری دیدن و نداشتم دوستتون دارم خیلی خیلی زیاد ممنونم ازتون از شما و مریم عزیزم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 1869 روز

    سلام بر همه عزیزان

    امشب بعد از مدتها نشانمو چک کردم چون یمدت فقط روزشمار میدیدم و تو عقل کل میچرخیدم برای همین نشانه های واضح ازش و میدیدم اما امروز امشب احساس کردم کوچه پس کوچه های سایت خلوته و گذری به نشانم زدم همین چند وقت پیش برای این فایل کامنت گذاشتم و مجدد دلم میخواد ازش رد پا به جا بزارم

    همون سه کلید اول فایل خودش کلن همه حرفها رو بمن زد

    1- اعراض از ناخواسته :

    دو سه روزی بود که کامنتم تو یه فایل گذاشتم و گفتم یه ناخواسته ای برام بوجود اومد که نمیگم چیبود بهرحال حس منو منفی کرد اولین قدمی که براش برداشتم رفتم بیرون یکم قدم زدم هوای خوب بصورتم بخوره یکم تنها باشم و ارامش بگیرم بعد گفتم خب بیام مسایلی که مربوط بود به این موضوع که باهم قاطی نشه بهتره رو حل کنم یه تماسی بود که انجام دادم بعد کلی با خودم حرف زدم دلایل منطقی اوردم نکات مثبت ش که خیلی سخت پیدا میشد اما پیدا شد دو تا دلیل محکم براش اوردم که می ارزید به تمام منفی ها محکم ترینش اینبود که حالا که داری روی فلان موضوع و فلان موضوع کار میکنی باید نشون بدی ادا نیست و رفتارت تغییر کرده باید عملکردت و نشون بدی و این خیلی محکم ترم میکرد و هم منو بسمت خواستم میبرد هم اعراض از ناخواسته

    2- جهت دهی اگاهانه به کانون توجه :

    مورد اول شامل این مورد هم میشد قدمهای بعدی که براش برداشتم اینبود که بیشتر رو دوره ها فایل ها و سایت باشم بمباران کنم خودمو حتی یه جاهایی ذهنم میرفت سمت ناخاسته هه ولی بعدش میرفتم سراغ کارهای دیگه و میزاشتم فایل استاد ولی بشه شاید اون لحظه نفهمم اما همین که ناخوداگاهمم بشنوه خودش امتیاز مثبته

    3- ما خالق شرایط خودمون هستیم :

    این خودش دنیای حرفه هم موضوعی بود که چند وقت بود داشتم روش کار میکردم هم اینکه به ناخواسته ای که باهاش روبرو شدم خیلی مربوط بود خلاصه سخت بود اما از پسش براومدم شاید در طول روندش از صد درصد 30 درصد ذهنمو نمیتونستم کنترل کنم اما اون 70 درصد و خیلی برای خودم بلد میکردم و افتخار میکردم

    کوتاه بود اما خواستم بهش اشاره کنم و اینم به خودم یاداور بشم هر ادمی ممکنه سبک و طرز فکر خودش و داشته باشه اما اینکه ما سبک خودمون و داشته باشیم نتیجه خودمون میگیریم اگه میخواهیم مثل استاد زندگی کنیم سلامتی ثروت روابط ارامش فوق العاده داشته باشیم سبک و راه و روشی که ایشون رفتن و دنبال کنیم اگه میخواهیم مثل بقیه مردم فکر کنیم عمل کنیم پس نتیجه ای رو میگیریم که اونا گرفتن نتیجه شم نداشتن ارامش هربار جنگیدن علیه هرچیزی و چیزی در پی نداشتن نداشتن ثروت و… در اخر نداشتن توحید و شرک ورزیدن

    استاد عزیزم واقعا افتخار میکنم که شاگرد شما هستم و ترجیح میدم مسیر شما رو برم که بارها از روشتون نتیجه گرفتم تا مسیری که اینهمه سال میرفتم و نتیجه ش هم برای خودم مشخص بود پوچی ….

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 1869 روز

    سلام بر همه عزیزان

    روزشمار 144 فصل پنجم

    قبل اینکه فایل و باز کنم گوش کنم گوشی دستم اومد که چه بموقع اومد روی سایت و چقدر اگاهی هاش و نیاز داشتم

    ما هفته پیش تو سفر بودیم که اخبار این شرایط فعلی کشور به دستمون رسید و منو خواهرم کاملا اگاهانه توجه مون و برداشتیم و حرف و عوض میکردیم یا هندزفری تو گوشمون میزاشتیم خلاصه نمیزاشتیم اوج بگیره و دوستامونن وقتی میدیدن ما اشتیاقی نداریم ادامه نمیدادن چون ما قانون و میدونستیم و حتی برای کنکجاوی هم که شده نخواستیم ذره ای گوش کنیم که توجه مون بره سمتش که خدا رو شکر جهان تو این مدت هدایتمون کرد به جاها و افرادی که اصلا راجع به این موضوع باهامون حرف نزدن و خودمم اگاهانه نه وارد شبکه های مجازی شدم نه اجازه دادم تو خونمون اخبارش و به گوشم برسونن و خدا رو هزاران بار ازین بابت شکر میکنم فقط موضوع کلی رو میدونم جزییاتش و نه میدونم نه میخوام که بدونم

    واقعا استاد نیاز به قسم خوردن نیست بارها به ما ثابت شده خود من هزاران بار یه فایلی رو گوش میدم بار هزارو یکم یسری مطالبش و انگار بار اوله گوش دادم و این فایل من 2.3 بار کامنت براش گذاشتم باز هم امروز بخدا قسم جور دیگه شنیدمش مخصوصا قسمتهای قرآنی ش و که راجع به ابوصوفیان و پیامبر گفتین اصلا تعجب کردم حتی یکبارم به گوشم نخورده بود خیلی برام عجیب بود پیش میومد یه موضوعی رو درک نکرده باشم یا یه جمله ای از فایل و انگار نشنیده باشم اما اینکه کل داستانهای قرانی رو اصلا نشنیدم این خیلی برام عجیب بود

    نکات خیلی خیلی مهم و خب برای ذهن پر از مقاومت و تو این فایل گفتین و من بارها مطالبش و یادداشت کردم اما این سری نکاتی که خیلی برام بلد بود و به دردم میخوره و یادداشت کردم و اینجا هم کامنت میکنم

    * تو رو اصول خودت پیش برو با یه اتفاق همه گیر جوگیر نشو که بخوای اصول یا روش یا سبک شخصی ت و تغییر بدی

    * راهی که اکثریت رفتن و اگه توام بخوای بری نتیجه ای رو میگیری که اکثریت گرفتن (اینو تو روانشانسی ثروت1 هم خیلی راجع بهش مفصل توضیح دادن استاد)

    * نتیجه هامو که میگیرم حتی اگه کل دنیا بیان بگن راه و روش و مسیرت اشتباهه من نتیجه رو میکوبم تو صورتشون

    ما تو دنیای دو قطبی داریم زندگی میکنیم و هیچ چیز خوب یا بد مطلقی وجود نداره به نسبت هرچیز دیگه ای بقیه مقایسه میشن مثال: اگه یه ادم خیلی ثروتمنده یکی دیگه هست ازون ثروتمندتره و اون ادم اول ثروتمنده نسبت به ادم دوم فقیرتر محسوب میشه و نسبت به یه لول پایینتر از خودش ثروتمندتر یا حتی دما مثلا اگه اتاقی سرده و ما سردمون میشه اگه از اب استخر استفاده کنیم و ابش یخ باشه اتاق برامون خیلی گرمتر به حساب میاد به نسبت استخر (خیلی ریاضی شد اما اولین باره درکش کردم :))))

    * پس حالا نسبت به این دو قطبی بودن تو داری انتخاب میکنی که به کدوم سمت بری با توجه ت توجه توام احساست مشخص میکنه مثلا اگه به محدودیت توجه میکنی و احساسات بد میشه این ناخواسته تو هست که احساست و بد کرده پس توجه ت از روش بردار و بزار مثلا روی ازادی بیشتر چون هر جنس احساس که بد باشه تو رو به سمت ناخواسته میبره و هر جنس احساس که خوب باشه تو رو به سمت خواسته ت میبره این آلارمه که خدا در وجودت قرار داده پس اوایل کنترل ذهنت خیلی به احساسات توجه کن بعدا خود به خود احساست برات نمایان میشه و خواسته و ناخواسته رو تشخیص میدی

    بعنوان مثال اگه یوقتی حالت بده و احساس خوبی نداری بیا قبلش فکر کن یا حالا همون موقع که به چی توجه کردی و به چی فکر کردی که احساست و بد کرد همون میشه ناخواسته ت و تو باید ازش اعراض کنی و توجه ت از روی اون موضوع برداری

    * زیبایی و قشنگی خداوند و جهان اینه وقتی از مسیر خارج بشی جهان آروم آروم بلا سرت میاره ولی اگه دوباره برگردی به مسیر بلافاصله اتفاقات خوب برات بوجود میاد قشنگی خداوند به اینه

    در رابطه با افکار و رفتار ادمها هم استاد جانم منم خیلی وقته به این موضوع دقت کردم کسی که فلان حرف و میزنه به زندگیش نگاه میکنم و بقول شما ایمانم به قانون بیشتر میشه بهم ثابت میشه که توجه و خواسته هرکسی روی چه موضوعی هست

    دقیقا استاد من دیفالت کلی م این بود که همیشه دورم خیلی دوست و رفیق بود و همه جا کلی اشنا و دوست داشتم و ازین موضوع لذت میبردم هنوزم میبرم و همیشه هم سعی داشتم به هر طریقی اونا رو نگه دارم از خودم بزنم اما اونا باشن و خیلی جاها مثلا مررراممم و معرفت به خرج میدادم از دید خودم از یه جا به بعد خیلی موضوع تغییر کرد افراد و کنارم داشتم اما از خودم نمیزدم و اونا میخواستن میموندن نمیخواستن میرفتن و دیگه برای حضور ادمها تو زندگیم و نگه داشتنشون تلاشی نمیکردم الانم همینه هنوزم دلم میخواد دورم افراد زیادی باشن اما کسایی که باهام هم فرکانسن یا الان دیگه تلاش نمیکنم اونا باشن میگم فرکانسمون مشخص میکنه و خیلی راحت همه چیز و میسپارم دست خدا تو این مورد و نمیچسبم به اون فرد یا اون اتفاق که حتما بیفته یا فلان سفر فلان مهمونی هروقت اکی نمیشه میگم حتما به صلاح منه و این خیلی دیدگاه زیباییه و برام بیشتر از همیشه خوشی و نعمت و ارامش و اورده

    یا الان دیگه تنهایی غصه دارم نمیکنه در صورتی که قبلا از تنها بودن هم دپرس میشدم هم میترسیدم و هم احساسم بد میشد اما الان نمیگم تنها همیشه میمونم شاید این بخاطر برونگرا بودنم باشه اما دیگه تنها بودن اذیتم نمیکنه

    چقدر متین و اروم قانون و برامون توضیح میدین و یاداور میشین و بقول اقای عرشیانفر اینهمه ارتعاش مثبت به جهان میفرستین ده هزار نفر که هیچ صدها هزار نفر دعای خیرشون پشت شماست استاد قشنگم استاد الهی من دوستتون دارم و ممنونم و خدا رو شکر میکنم بابت بودنتون مرسی از مریم جان عزیزم بابت گذاشتن این فایل مجدد روی سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 1869 روز

    سلام بر همه عزیزان

    یعنی سه چهار روزه دارم این فایل رو برای چندمین بار گوش میدم و الحق که درسته هربار انگار چیزهای جدید میشنوم هربار یه نکته و مسیله ش منو بفکر فرو میبره

    بار اولی که گوش دادم این نکته که الان میگم هم کلی منو بفکر فرو برد هم از فرداش عملیش کردم اینکه اقای عرشیانفر هم راجع بهش گفتن که استاد سال 88 وقتی سمینارش تموم میشد و میومد از سالن بیرون حتی اندازه نگاه کردن هم نخواستن کانون توجه شون و بزارن رو دعوا و درگیری و کشت و کشتار خیلیه هااا فک کن جایی که حتی پشه و مگس هم درگیر اون درکیری های اون سال و انتخابات بودن یه نفر بود که نه تنها به این مسایل کار نداشت بلکه توجه ش فقط به مسیر خودش بود وقتی از تمرکز حرف میزنه منظورش اینه نه منی که میگم تمرکزمو باید بزارم رو خودم و کار کردن رو خودم بعد فضای بیرون فضایی که داخلشم بعنوان مثال ناجالبه و من بجای اینکه توجه مو بردارم از روش میگم اه اینطوری نمیتونم تمرکز کنم بهانه و بهانه و بهانه این کج فهمی رو دیگه باید پاره کنی بریزی دور منظور استاد از توجه رو خواسته و اعراض از ناخواسته همینه که هم خودشون گفتن هم استاد عرشیانفر بهش اشاره کرد و بابتش فایل لایو گذاشت کسی که خودش هم مدرس موفقیته داره میگه بابا تو دیگه کی هستی همینه

    و من فرداش وقتی رفتم محل کارم دیدم چند نفر پشت هم ایستادن رو دیوار دارن یه اطلاعیه میخونن و سر تکون میدن بقیه هم میان میبینن اونا وایستن همینکارو تکرار میکنن من حتی برای کنجکاوی سر کج نکردم ببینم دارن به چی توجه میکنن چون از استادم یاد گرفتم جایی که اجماع مردم از رو تقلید و نااگاهی انجامش میدن تو مسیرتو عوض کن و نتایج خودتو بگیر

    حالا من سال 88 اونقدر سنم قد نمیداد که خودمو درگیر اون درگیری ها کنم اما یادمه که اصلا یه بیگ بنگی ایجاد شده بود که همه رو درگیر کرده بود پارسال این مورد مشابه که بوجود اومد هزاران بار خدا رو شکر کردم که با عباسمنش اشنا شدم و مسیرم مسیر توحیدی بود نه مسیر اجماعی که خودشونم نمیدونن چی میخوان من یادمه هرکی میگفت من تو این درگیری ها شرکت نمیکنم یه کار بهش داشتن هرکی هم شرکت میکرد باز بهش کار داشتن یعنی همه فقط داشتن میجنگیدن و اون قسمتی که شما گفتین کسایی که دنبال عوض کردن حکومتن بازم اوضاعشون فرق نمیکنه چون دنبال نازیبایی هستن کلی فکرم درگیر شد گفتم واااقعا اینقدر استاد قانون و بلعیده که داره به ما اینجوری مثال واضح و منطقی میزنه

    با احترام به استاد عرشیانفر که من از طریق ایشون با شما اشنا شدم من وقتی صحبتهای ایشون و شنیدم بار اول چون گارد قرانی داشتم ادامه ش ندادم اما شما قران و به زیبایی به ما معرفی کردین با منطق مارو با این کتاب اسمونی اشنا کردین نه بیاین با صوت دو خط ایه بخونین و عربی بیان قران و بزور به ما معرفی کنین ایه به ایه با خط کم به زبون فارسی با هجی کردن واژه ها به زیبایی و منطق گفتین خدا اینو گفته اونو گفته میخواین قبول کنین میخواین نکنین من با این نتایج که میبینین بهش رسیدم شما خودتون میدونین این در تکمیل حرفهای اقای عرشیانفر که گفتن با اینکه شما رشته تون قرانی نیس اما خیلی زیبا منطق قران و به ما معرفی کردین باید بگم واقعا همینطوره و حتی اون قسمت از صحبتها که باز داشت مسیر میرفت به خوندن ایه هایی که من معنی ش و نمیدونم شما اومدین راجع به جهان دو قطبی صحبت کردین ️ و باز منطق و منطق و منطق

    فیزیک و قران و بهم خیلی زیبا ربط دادین

    و حتی قبلش گفتین میخواین گوش بدین میخواین ندین این صحبتها برای همه نیست

    من حتی تو کامنت هم شاید نتونم منظورمو برسونم اونوقت شما به زیبایی با مثال های بینظیرتون برای ما جهان دو قطبی رو توضیح میدین خدا این سیستم بینظیر جهان و به ما معرفی میکنین

    نه تنها تو ایه های عربی بلکه خود من که قبلنا که کلاس فلسفه میرفتم استادش با شعر اشعار مولانا رو برامون میخوند و من نمیفهمیدم چی میگه تا خودش تفسیرش نمیکرد حالا به مفهومی که خودش بهش رسیده بود و من و بعضی همکلاسی هام که متوجه نمیشدیم میگفتیم شعرهای مولانا خیلی سخته ادم نمیفهمه اصلا بعد استادمون میگفت کسی که تو این فضای فرکانس باشه متوجه میشه الان میفهمم استاد عباسمنش به زبون ساده فارسی و به زبون خودمون محاوره ای با مثال های ساده قانون و بما میگه ما اگه تو فضای فرکانسی نباشیم حتی همین زبان ساده رو نمیفهمیم چه برسه به ایات عربی و اشعار و ضرب المثل تو قرار باشه چیزی رو که تو مدارش هستی بشنوی و درک کنی میشنوی حالا چه با زبان دیگه چه به زبان ساده

    حتی داستان های قران و به چه شیرینی و با مثال های قانونی برامون میگین

    واقعا هیچ وقت خدا نگفته برید جنگ کنید با هرچیزی اینو اشتباه فهمیدن و اشتباه هم نسل به نسل توضیح دادن همیشه بما گفتن باید حقتو بگیری برای گرفتن حقت بجنگی هیچ کس یاد نداد تو اگه درست زندگی کنی درست رفتار کنی هیچ وقت کسی پیدا نمیشه که حق تو رو بخوره اصلا با سیستم جهان در تضاده اصلا حق و معنی ش کسی نمیدونه چی هست

    من تو همین کشور همین شرایطی که همه میگن اینجا دیگه جای زندگی نیس الگو واضح و مستقیم دیدم که زندگی داره شرایطی داره که خیلی ها شاید تو همون امریکا هم همچین زندگی نداشته باشن کسی که وقتی باهاش همکلام میشی میکه خدا رو شکر جهان خیلب داره پیشرفت میکنه همه چیز داره رو بخوبی میره اینجاست که دیدگاه تو ادمهایی که باهاشون در ارتباطی و متوجه میشی که مدارت در حال تغییره و دیگه خودتو زجر نمیدی که فاصله بگیری از جایی که ادمهاش اینطوری فکر نمیکنن

    در ارامشی که هر اتفاقی بیفته به نفع منه هرچی پیش اید خوش اید و تو داری تغییر میکنی پس جهان پیش روت هم تغییرات و با نتایج بهت نشون میده

    بقیه صحبتهاتونم که حق والنصاف کامل بود و خود من تجربش کردم که ما حتی نمیتونیم زندگی خانواده هم تغییر بدیم ما فقط میتونیم خودمون و تغییر بدیم ممنونم استاد عزیزم بابت انتشار طلایی قوانین

    از استاد عرشیانفر هم بابت این لایو تشکر میکنم که موضوعی رو پیش کشیدن که کلی قوانین طلایی مجدد به ما یاداور شد ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: