live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه194MB26 دقیقه
- فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه25MB26 دقیقه














تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
من هرآنچه دارم از آن توست و تو به من دادی و من شکرگزارتم.
شکرگزاری
شکرگزاری
شکرگزاری دقیقا همون چیزی هست که منو به مسیرم برگردوند درست از همون لحظه که گام اول رو شروع کردم و تمرکز و توجهم رو گذاشتم روی زیبایی های جهان اطرافم و بابت نعمت هایی که دارم شکرگزاری کردم.
و دوس دارم هر روز صبح که بیدار میشم به خودم بگم سپیده جانم شکرگزاری تمام ماجراست و این راه رو ادامه بده
دوس دارم الان و همین لحظه از دستاوردهای تا گام 17 بنویسم برای خودم
تا باورها یقوی تر شه برای ادامه مسیر و با ایمانی راسخ ادامه بدم
امشب یک شب مونده به تولدم هست و من در این لحظه خوشبخت ترینم
و امسال بهترین سال تولد منههههه 16 آبان سال 1403
چون خودم خلقش کردم
من خالق لحظه لحظه ی زندگی خودم هستم
من با افکار و فرکانس هام سفری رو برای خودم رقم زدم و این یکی از بهترین سفرهای زندگیم شد
لحظه لحظه شو زندگی کردم.
رفتم تو دل ترس هام در مسیر بهبودم به تنهایی دقیقا تنهای تنهای تنها
و هرروز قوی تر شدنم رو حس میکردم
گاهی وقتا شرایط و موقعیت های رو با درد فیزیکی تجربه کردم که در اون لحظه لذت بردم و سپاس گزاری میکردم و لبخند میزدم و با خداوند در اون لحظه عشق بازی میکردم.
قشنگ ترین لحظات سفرم بود.
چه قدر انسان های مهربان و دوست داشتنی آشنا شدم و این ها برای من همه ی کارها رو انجام میدادن و البته من تشکر میکردم ولی در نهایت شکرگزار خداوند بود و اصل رو به اون میدادم چون همه چیز خداااااست.
نگم براتون چه روزها و شب های بارونی رو تجربه کردم با دوستام و فقط لذت بردم و خندیدم و شاد بودم.
یاد گرفتم که میشه دوباره دوست داشت میشه عاشق شد
میشه در کنار کسی که دوسش داری فقط شاد بود و خندید و لذت برد آرهههههه این همون چیزی بود که من توی دفتر خواسته هام نوشته بودم حتی با جزییات شخصی که میخوام.
من شکرگزار خداوندی هستم که به عشق و دوست داشتن رو آموخت.
میشود رها بود
میشود نگران هیچ چیز نبود
میشود آرام بود
میشود فقط خندید و شاد بود
آره من در آغوش امن تو به همه چیز رسیدم
برای لحظه لحظه ی بودنت کنارم شکر
برای وجود خودم شکر
من حال عجیبی دارم و این قشنگ ترین تجربه ی دنیاست
سلام استاد عزیزممم و دوستای همفرکانسمممم که کامنت من رو میخونید عاشق همتونم:)
هرچقد بیشتر میگذره من بیشتر به خالص بودن آگاهی هایی که از شما میشنوم پی میبرم و ماندگارتر و وفادارتر میشم به آموزه های شما…
خداروشکر میکنم که یه روزی از تضادهایی که داشتم، هدایت شدم به این مسیر و خدا رو دیدم، با صحبتای شما فهمیدم که، نه یکی واقعا هست داره منو می بینه منو میشنوه، چون تاقبل از آشنایی باشما به مرحله ی کفر ورزیدن رسیده بودم… و اتفاقا امروز بود که متوجه شدم من اون روزارو انگار فراموش کرده بودم و یادم رفته بود که از چه شرایطی رسیدم به این شرایط و به قول شما افتادم رو غلطک! و چقد ما فراموش کاریم واقعا…
و اما موضوع این فایل “شکرگذاری” واقعا هردفه به موضوع سپاسگذاری فک میکنم می بینم تنها راه و ساده ترین راهه رسیدن به احساس بهتر، شکرگذاریه! باهمین کار ساده میشه یکم احساسمون رو بهتر کنیم و بعد جهان به کمکمون میاد و حس های بهتری رو بهمون هدیه میده و درواقع ظرف ما رو بزرگتر میکنه برای دریافت نعمت های بیشتر. .. شکرگذاری موضوعیه که مدتهاست دارم بهش فک میکنم که اگه توو هر موضوعی تمرکز کنم و بابتش سپاسگذار باشم دارم سپاسگذاریه واقعی میکنم از خدا و انگار یجورایی برام رنج شده وشرم شده که سپاسگذار نباشم! و احساس میکنم اگه از نعمت هایی که دارم به خوبی استفاده نکنم آدم ناسپاسی هستم! مثلا توو موضوع کاری و استعدادی که خدا به من داده که واقعا تو کار خودم میتونم بگم برای کسی که خودآموز و درونی یادش گرفته و توو وجودم هست، اگه انجامش ندم و هرروز توش بهتر نشم آدم ناسپاسیم! واقعااا برام رنج شده این موضوع! و باعث شده با لذت بیشتری کارمو انجام بدم احساس بهتری نسبت به استعداد درونیم داشته باشم وجدی ترش بگیرم! این واسه منی هست که تا همین چندماه پیش درگیر این موضوع بودم که من به چی علاقه دارم؟! بعد باخودم گفتم دنبال چی هستی؟! چرا انقد این موضوع برات پررنگ شده؟! برگشتم به درون خودم و دیدم بخاطر افکار و باورهای اشتباهیه که نسبت به کارم دارم هست! و از یه دوستی از همین بچه های سایت شنیدم که ازم پرسید تو اگه باهمین هنرت، پول خوبی میساختی بازم درگیر موضوع علاقه مندی میشدی؟!!؟؟خیلی بهش فک کردم و گذشته ی خودمو به یاد آوردم دیدم اون زمانِ گذشته که با عشق بدونه اینکه به موضوع پول فک کنم نقاشی میکشیدم و هیچی برام مهم نبود، حالا چطور شده که وقتی موضوع پول وسط اومده درگیر موضوع علاقه مندی شدی؟؟!!!! بعد کم کم طی تکاملم و به لطف دوره ی احساس لیاقت و خیلی چیزای دیگه که دست به دست هم دادن(مقاله ی خانم شایسته درمورد عشق وعلاقه درکسب وکار، فیلم بروس قادر، فیلم the Shack و خیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم) تا این آگاهی هارو توو ذهنم مثه پازل بچینم کامل شه، هرچند هیچ چیز کاملی وجود نداره و من هرروز دارم بهتر میشم… استاد چقد واقعا تکامل مهمه، هرزمان که توی تقلا میفتم حالم بد میشه میگم به کجا چنین شتابان!! البته که به قول شما یه جاهایی یه کوچولو اگه تکاملم طی نکردین اشکال نداره انجامش بدید درسشو بگیرید و میخوام این روند رو ادامه بدم:) چون حس میکنم یه جاهایی ترس ها منو در بر میگیره و جدیدا دارم سعی میکنم بیشتر برم توو دل ترس هام، چون شنیدم انرژی پول از آدمای ترسو فرار میکنه:) و میخوام شجاع باشم شهامت به خرج بدم و یه سری کارا که توو ذهنم بزرگش کردم رو انجام بدم چون من لیاقت اینو دارم که زندگی خوبی داشته باشم چون دارم هرروز سعیمو میکنم آدم بهتری باشم، چون من آگاه هستم ووووو استاااد یه چیز دیگه ای که الان از فایلتون دوباره توو ذهنم جرقه زد موضوعه اینه که مااا ذهنمون نیستیم ما آگاه بر ذهنمون هستیم.. وااااای خدای من چققققد این قشنگههههههه و چقد یه سری صحبتای شما این زنگ رو توو گوش من به صدا درمیاره که بابا وقتی یه جایی احساست بد میشه یادت باشه که تو توانایی اینو داری که به ذهنت نگاه کنی ببینی چی داره توش میگذره و بعد با یه نگرش جدید احساستو تغییر بدی:) چقد این به آدم حس خوبی میده که تو آرزو زندگیت دست خودته، تو خااالق هرلحظه ی زندگیتی،اینو یادت نررهههه لطفا… ببخشید یه لحظه داشتم باخودم حرف میزدم و میدونم از حرفای من لذت بردید:)
عاشقتم استاد قشنگم و مرسی که تااینجا پیامم رو خوندید:)
آها راستی داشت یادم میرفت، یه تشکر دیگه هم باید از شما بکنم استاد، چقد خوشحال و خشنودم از بهبودهایی که دارید توو سایت میدید، همین برش فایلها و توضیحات کوتاه و مختصر قسمت توضیحات متنی، چقد کار رو برام راحتتر ولذت بخش تر کرده چون تمام تمرکزم میره رو اصل موضوع فایلاتون ودریافت ودرک آگاهی هارو بهتر کرده:)
یه دنیاااا ممنون استاد عزیزم والبته که خانم شایسته ی گل…
به نام الله مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته
سلام به دوستان توحیدی
گام هفدهم
وقتی به هدفی میرسی و با اون زندگی میکنی دیگه کم کم غرق اون میشی و یادت میره که چه مسیری تو رو به این خواسته رسوند
پس آقا میثم با کار کردن روزانه روی خودت
و تکرار این آگاهی ها راه شیطان را ببند
که نخواد تو از مسیر دور کند.
سپاسگذاری چیزی که واقعا اگه دلی باشه
و ادا نباشه مثل آب روی آتیش هست برای بهتر کردن احساس.
احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
حالا من یه جاهایی میگم نه الان من با این موضوع چطوری احساسم رو خوب نگه دارم
فرقی نمیکنه دلیل من چی باشه
من با هر دلیلی دستم رو به سمت آتیش ببرم میسوزم حالا آقا میثم هر چی دوست داری دلیل بیار
البته این استدلالهای صد من یه غاز از سوی شیطان هست اما من اشرف مخلوقات باید حواسم به کنترل ذهنم باشد.
آخ که چقدر زندگی با قوانیین راحت و سخت است
راحت چون با همین کنترل ذهن آسان می شوی برای آسانی ها
و با عدم کنترل ذهن و توجه به ناخواسته ها آسان می شوی برای سختی ها.
خدایا من به هر خیری که از تو بهم برسد فقیرم
《به نام خداوند بخشنده مهربان》
خدایا من هرچی دارم از آنِ تو، خدایا من هیچی از خودم ندارم و هرخیری که از جانب تو بمن برسد باز من فقیر توهستم، خدایا من نمیدونم من بلد نیستم تو هدایتم کن…
درود و صد درود به عشقهای خودم استاد و بانو شایسته عزیز و به دوستان عزیزم توی پروژه خانه تکانی ذهن… امیدوارم هر لحظه در پناه خدا باشید…
خداروشکر میکنم که این قسمت فوقالعاده عالی رو دیدم و چقدر لذت بردم و چه یادآوری بینظیری شد برام، سپاسگزارم ازتون استاد و بانو
خب برای این قسمت یکی از کارهایی که انجام میدم اینه که سعی میکنم هی به خودم یادآوری کنم که چیا دارم و هر لحظه سپاسگزارشون باشم، خب اوایل خیلی سخت بود پراکنده یادم میومد و شکرگزاری میکردم بخاطر داشتههام ولی اومدم اولین کاری که کردم شروع به نوشتن توی دفتر شکرگزاریم کردم اومدم تمام نعمتهایی که خداوند بهم داده رو با شکرگزاری توی دفترم نوشتم، هر روز صبح بجای اینکه خواسته نویسی کنم اومدم شکر نعمت کردم و بعداز یه مدت که توی نوشتن شکرگزاری داشتههام روان شدم درکنارش اومدم خواسته نویسی کردم ینی از ساعت 7:15 صبح تا ساعت 8:30 و بعضا ساعت 9:30 صبح تمام تمرکزم رو میذارم برای شکرگزاری و خواسته نویسیم و این رو کردم یه وظیفه صبحگاهی که هرطور شده باید انجام بدم ولی بعداز یه مدت نتایجم بالا پایین زیادی داشت و ثابت نبود تا اینکه رسیدم به احساس خوب = اتفاقات خوب ینی اگه شکرگزاریهامو با احساس خوب انجام بدم نتایجم ثابت میشن و هرچقدر احساس خوب بیشتر نتایج ثابتتر…. خیلی وقتهای هست که فراموش میکنم دلیل نتایجم چی بوده مثلا بعداز یه مدتی که نتایج میان و برام عادی میشن توی تله میافتم و فراموش میکنم از کجا و چجوری این نتایج بوجود اومدن حالا راهش رو یاد گرفتم چطوری عادی نشه!!! وقتی یه وسیلهای رو که نیازم هست رو میخرم بواسطه کار کردن روی خودم و عمل به قوانین میام اون وسیله رو هی میکوبم تو مغزم که ببین قانون جواب میده دیدی خریدم و در کنارش میام مسیری رو که طی کردم تا برسم به اون وسیله رو برای خودم یه بار دیگه تشریح میکنم که چه کارهایی رو انجام دادم تا به اون وسیله رسیدم و این رو بارها و بارها تکرار میکنم تا جایی که ذهنم تسلیم بشه…. خداروشکر میکنم الان میتونم بگم یک درصد دارم پیشرفت میکنم و توی اینکار ماهر شدم…
من با سپاسگزاری از قعر جدول زندگی خودمو بالا کشیدم اونم سپاسگزاری با حال خوب با احساس خوب، سپاسگزاری تنها فرکانس نزدیک به خداوند وقتی سپاسگزاری میکنم با احساس خوب باور دارم نعمتهای بیشتری رو دریافت میکنم…. و این موضوع خیلی زود میتونه فراموش بشه و ما رو وارد روزمرگی زندگی کنه ولی تمرینی که منوعشق دلم انجام میدیم اینه که تحت هر شرایطی بخودمون گوش زد میکنیم که چطور و از چه مسیری به نتایج خوب رسیدیم رو مرور میکنیم…
من میتونم با تغییر باورهام ظاهر و باطن اتفاقات رو به نفع خودم تغییر بدم و این رو سپاسگزار استاد و بانو شایسته عزیزم هستم که برای هدایت ما کلی زحمت میکشن
خدایا شکرت
استاد و بانو شایسته عزیزم قربونتون برم خیلی دوستون دارم عاشقتونم از راه دور میبوسمتون بغلتون میکنم ماچ بوس بغل به امیددیدار تو پرادایس
خدایا شکرت بخاطر امروز که بهمون اجازه زندگی کردن و خلق زندگیمون رو دادی
با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش وهرچه خواهی کن
خدایا شکرت
ایاک نعبد و ایاک
با سلام و درود خدمت شما استاد بزرگوار و مریم جان زیبا
من دانشجوی قدم پنجم دوره 12قدم هستم.
به اصل فراموشی اعتراف می کنم.
من که فکر می کردم همیشه سپاسگزارم ولی فراموش می کنم اولین سوره قرآن در شروع از سپاسگزارم و شکر صحبت شده ولی ما فراموش می کنیم.
بااین که استاددوره 12قدم تمرکز و توجه به نکات مثبت خیلی خیلی تاکید کردند
ولی این فایل یه یاد آوری دوباره برای من بود
من که خیلی خوشحالم که نشانه ها خوب جواب میده من واقعاً به این فایل احتیاج داشتم.
من برای خواستههای که دلم می خواد چیزی ننوشته ام جالب اینکه فقط در قلبم از خدا درخواست کردم و اتفاق افتاد ه
از امروز فقط می خوام در خواستهام ببنویسم.
دقیقاً مثل بچهها…..
بی نهایت سپاسگزارم.
بنام خدای زیبایی ها
سلام خدمت استاد عزیز
امروز حالم یه مقدار گرفته بود و دوست داشتم به عالم و آدم گیر بدم و سعی کردم کنترل افکار را بدست بگیرم و به نکات مثبت توجه کنم و حالم را خوب کنم تا احساسات خوب داشته باشم
پروردگارا ما رایاری کن کنترل افکارمان را در بزنگاه ها بدست بگیریم
اوضاع زندگی درهرلحظه در حال بهتر و عالی تر شدن است ولی ذهن به نداشته ها توجه میکند و دستاورد هارا کوچک میشمارد و این زمان است که نتایج را باید یادآوری کنیم
سپاسگذاری راهیست برای تغییر احساسات و در هر لحظه باید شاکر نعمت هایی باشیم که وارد زندگی ما شده است
خداراشکر بابت شام حاضر و آماده امشب
خداراشکر برای رفتن به عیدی و گرفتن عیدی
خداراشکر بابت خرید کامل و عالی همسرم
خداراشکر بابت رزق و روزی فراوان
خداراشکر بابت خانه سرشار از آرامش و آسایش
خداراشکر بابت جا پارک برای ماشین زیبایم
خداراشکر بابت حضور پدر مادر برادر همسر دختر
خداراشکر بابت عزت و احترام و رفتار عالی اقوامم
خداراشکر بابت اعتماد بنفس و فن بیان عالی همسرم
خدارا شکر بابت فراوانی ثروت و نعمت و درآمد
خداراشکر بابت فرش های زیبای دایی
خداراشکر بابت رفتار پسندیده و مودبانه دخترم
خداراشکر بابت سلامتی 100درصد پدر مادر برادر همسر دختر و خودم
خداراشکر بابت هدایت به این فایل زیبا و آگاهی های آن
خداراشکر بابت نت نامحدود و گوشی زیبایم
خداراشکر بابت ثروت و نعمت فراوان که وارد زندگیم شد
خداراشکر بابت حساب فول و عالی و پر برکتم
اگر همه درختان قلم شوند و همه دریاها مرکب شوند باز نمی توان شکر نعمت هایت را بجا آورد
In good we trust
پروردگار من به هرکس که در مشیت الهی باشد رزق بی حساب میبخشد
استاد عزیزم سلام و ارادت ممنونم از لایو پرمحتوا عالی بود واقعااا .. خواستم بگم منم با همین مسله مواجه شدم که مدتی سپاسگزاری کردم شرایط خوب بود برام ولی وقتی به مرور سپاسگزاری به چرخه فراموشی سپرده شد دوباره شرایط برگشت به عقب .. واقعا نکته خوبی بود که در این فایل بیدارم کرد .. اتفافا دیشب یکی از فایهای زندگی در بهشت رو میدیدم قسمت 259 اول سریال یه بارندگی شدید بود که واقعا متحیر کننده بود همونجا گفتم خدایاشکرت چه بارون خفنی چقدر عالی و همونجا بهش گفتم منم دلم میخاد این بارون رو تجربه کنم .. همینو گفتم و اونم با حس خوب … الانم که تابستونه هوا گررم غروب بلندشم قول داده بودم پسرم رو ببرم پارک دیدم هوا ابریه یکم ولی گفتم ابر از کجا اومده .. بارون کجا بود .. خلاصه رفتیم پارک .. استاد وارد پارک که شدیم اگر به شما بگم بارون پارادایس گررر گرفت باور نمیکنید اصلا یه چیز رویایی باور نکردنی بود به همون شدت میبارید گفتم خدااایا شکرت واقعا دمت گرررم سریع اجابت کردی اونم به هموم شکل که من خواستم .. خیلی لذت بخش بود واقعا خدایا شکرت و ممنونم از شما استاد عزیز و خانم شایسته با ذوق که این محتوا ثمربخش رو تولید میکنید خواستم تجربه م رو به اشتراک گذاشته باشم .. مراقب خودتون باشید از دوستان عزیزم هم ممنونم که وقت گذاشتند مطلب منو خوندند :))))
به نام خالق هدایتگر سلام.
خدایا جاری کن آنچه را که باید بر قلب و جانم.
در هر شرایطی که باشیم وقتی قانون را با خودمان مرور کنیم وقتی قویترین اسلحه مان را بیرون بیاریم ث مستقیم بهسمت خودمان شلیک کنیم ورق برمیگیرد این معجزه سپاس گزاری هست.
نمونش امروز حجم کارم زیاد بود اما قدم قدم خداجونم هدایتم کرد کارها را انجام دهم. امروز نیم ساعت مانده بود باید میرفتم بانک اسنپ گرفتم پول نقد همراهم نداشتم از طرفی با گوشی نمی توانستم پول جابه جا کنم باید با عابر بانک جابه جا می کردم حالا چند نفر هم در صف بودند نمی دانم چه جوری فقط کار خدا همین که از اسنپ پیاده شدم و رفتم که تو صف بایستم یکی از آن افراد پرسید می خواید پول بگیرید؟ گفتم نه می خواهم جابه جا کنم به مردی که تازه نوبتش شده بود و کارت رو تو دستگاه گذاشته بود گفت بزار اول این خانم کارش انجام بده بنده خداهم کارت رو درآورد و اومد کنار خیلی راحت پول جابه جا کردم. وارد بانک که شدم هم خلوت بود و مسئولش گفت کارتون رو انجام شده بدونید. از آنجایی که تا خونه چهل دقیقه پیاده بیشتر راه نبود و کارهام به لطف الله انجام شده بود و غذام هم آماده بود توانستم یه پیاده روی تا خونه داشته باشم . کلی هم از فضای سبز اطراف لذت ببرم و چند تا از فایلهای این پروژه رو یک مروری کنم. الان هم کامنت بچه ها بخوانم و کامنت بنویسم. خداییش اگر به خودم بود هیچ کدام را نمی توانستم انجام دهم خدایا شکرت به حقیقت بهترین مدیر و مدبر هستی.
یک مثال دیگه چند روز قبل مهمانی رفته بودیم یک نفر سرما خورده بود دروغ چرا وقتی روبوسی کردیم ترسیدم کنترل ذهنم خیلی سخت بود به خصوص که فرداش هم ذهنم به شدت درگیر ناخواسته های زندگیم بود شبش گلوم درد گرفت با خودم گفتم نشانه ای که مسیر دارم اشتباه می رم سعی کردم برخلاف قبل بهش فکر نکنم و شروع کردم گوش کردن فایل ها و تمرکز کردن روی حرف های استاد با خودم میگفتم الله خیر الحافظین خلاصه نتیجه این شد که برخلاف سرماخوردگی قبلی که البته راحت تر از قبلی خودش بود بدون دکتر و آمپول خوب شدم طول دوره هم ساده تر گذشت بهم.
الحمدالله رب العالمین.
یا حق.
بنام خداوند جان و خرد
خانه تکانی ذهنی | گام هفدهم
چه کار کنیم تا از مسیر خارج نشویم؟
بر می گرده به این که
ما چقدر باور داریم که خالق زندگی خودمان هستیم.
چقدر باور داریم که باور ها و فرکانس های ما هستند که زندگی ما را می سازند.
چقدر باور داریم که دست آوردی که تا الان داشتیم به لطف خداوند و در نتیجه کنترل ذهن و کار کردن روی باور هایمان بوده است.
خداییش چقدر باور داریم به این قوانین؟؟!
من که خودم تاا الان هم اونجوری که باید به این قوانین عمل نکردم
و این رد پا را گذاشتم تا به خودم یادآوری و تعهد کنم که این همه نتایج و دست آورد هایی که تا همینجا به لطف خدا به دست آوردی، همه اش را خودت خلق کردی، خودت، پس چرا پایبند به قوانین نیستی؟ چرا میخوای میانبر بزنی قوانین کایناتی را؟ مگر یادت نیست که یکی اصلی ترین قانون کاینات که نمیشه میانبر زد، قانون زیبای تکامل هست!
واقعا که انسان فراموش کار است…
خدای مهربانم!
من به هر آنچه که از تو به من برسد فقیرم!
من به لطف و فضل و هدایت تو نیازمندم!
بدون تو من نابود میشوم، هیچ میشوم!
سعی می کنم ازین به بعد:
بیشتر روی باور فراوانی کار کنم
بیشتر روی باور خالق بود خودم کار کنم
من خالق زندگی خودم هستم
بیشتر از ابزار بی نظیر سپاس گذاری کنم
بیشتر سپاسگذار باشم شکرگزاری واقعی انجام بدم
چون شکر نعمت، نعمتم افزون کند
و قانون تکامل را در همه چیز مد نظر بگیرم
خدایا! بگیر آنچه تو را از من میگیرد…خدایا! بگیر آنچه تو را از من میگیرد…
آمین…
سلام استاد عزیز دلم
و تمام دوستان هم فرکانسی ام
دیروز بعد از ظهر یه خوابی دیدم و این خواب برام خیلی واضح و روشن بود
با آدم های زیاد روی قله ای بودم ک پایین یه دره عمیق بود . آدم های زیادی که اون بالا خوابیده بودند. یه دفعه یه سیلی عظیمی اومد که خیلی پر قدرت بود. من دست دختمو گرفتم که سیل ما رو نبره .ولی یکی از بچه های کوچک رو با خودش به ته دره برد و دیدن اون صحنه خیلی دلخراش بود که هنوز تو ذهنمه.
من ترسیده بودم تا اینکه دیدم یه زن و شوهر رو سیل داره میبره ومنم پریدم تو آب و دستشو گرفتم
و سعی میکردم نجات بدم و درحالی که گریه میکردم از خواب بیدار شدم . نمیدونم چرا این خوابو دیدم و چه مفهومی برام داشت .تا اینکه امروز نشانه ام رو زدم و هدایت شدم به این فایل و داستان خواب دیدن استاد.
استاد من اینو یه نشونه میبینم از اینکه خودمو پیدا میکنم بیشتر و بیشتر و به آدم های زیادی هم آگاهی میدم .
خدای علیم من، تو به من بگو چه تغییری در خودم ایجاد کنم که همواره در حال رشد خودم و درک بهتر تو باشم
خدایا هزاران بار شکرت