درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
استاد عباس منش در این فایل، از دل موضوعی که بهظاهر طنزآمیز است، از زوایای مختلف این اصل اساسی را به ما یادآوری میکند که:
- ورودیهای ذهن چگونه باورها، پیشفرضها و انتظارات ما را از وقوع اتفاقات آینده شکل میدهند.
- این انتظارات و ذهنیتها در هر لحظه:
- از یک سو، تجربههای همفرکانس با خود را وارد زندگیمان میکنند.
- از سوی دیگر، به یک اتفاق خنثی – که هیچ معنایی نداشته است – در زندگی ما معنا میبخشند.
به این صورت که:
اگر این ذهنیت و انتظار مثبت باشد، احساسات مثبت و شرایط دلخواه را از دل آن اتفاق خنثی برای ما خلق میکنند؛
و اگر منفی باشد، از دل هیچ ، شرایط نادلخواه را برای ما میسازند.
این فایل را با دقت گوش دهید و تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.
منتظر نظرات تاثیرگذارتان هستیم.
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1112MB34 دقیقه
- فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 133MB34 دقیقه














به نام خدا
سلام استاد عزیز
راجع به این موضوع بخوام بگم ، چند وقت پیش یه کلیپی دیدم که شبیه به همین فایل بود
یه آقایی وارد یه قبیله ای شده بود و به اجبار باید تو اون قبیله میموند ، یکی از سنت های اون قبیله این بود که هرکسی که میخواست عضو اون بشه باید یه علامتی پشتش حک میکردن و اون میشد نماد عضویتش ، صبح روز بعد آقا رو اوردن و چشماش رو بستن ، بهش گفتن که ما میخوایم یه فلزی که گداخته شده رو به پشتت بچسبونیم و این کار باعث میشه گوشتت بسوزه و علامت قبیله پشتت حک بشه ، ولی اون ها به جای فلز داغ یه تیکه یخ رو چسبوندن پشتش ، اتفاق عجیبی افتاد ، از پشت اون آقا دود بلند میشد و بعد اینکه یخ رو برداشتن گوشت تنش سوخته بود ، قدرت تلقینش و باورهاش کاری باهاش کرد که باور کردنی نبود
این فایل ارزشمند ،من رو یاد شغل خودم انداخت
اتفاقهایی از این دست تو کار ما فراوانه
چند وقت پیش یک دست مبل فروخته بودم به یک نفر که ایشون قاضی بود
چند روز بعد با عصبانیت شدید وارد مغازه شد و گفت که جای دیگه پرسیده قیمت اون مبل پایین تر از قیمت ماست ، من بدون هیچ مقاومتی گفتم که میتونم پولش رو پس بدم و ایشون از هر جایی که میخواد بره خرید کنه ، ولی اقای قاضی ازم خواست که با هم بریم و از نزدیک کار رو ببینیم ، من کنجکاو شده بودم مبلی که من داده بودم 40 میلیون چطور میتونه 15 میلیون باشه ،دستمزد تولید اون مبل حدودا 15 تومن بود ، بماند که چوب و پارچه و مواد اولیه هم مصرف میشه ، به هر حال قبول کردم و رفتیم رسیدیم اونجا ، فروشنده گفت که 15 میلیون قیمت بیعانه ی اون کار هست و قیمت کل با پارچه ی معمولی 30 میلیون هست ، باز هم معقول نبود ، گفتم که ایراد نداره ما 30 میلیون میدیم شما برامون فاکتور کنید ، گفت که نه الان از این پارچه نداریم و شما با پارچه ی نانو بزنید قیمتش 40 میلیون میشه ، چوب راش هم بزنیم قیمتش 60 میلیون میشه ، وقتی جنس پارچه ی نانو رو دیدم متوجه شدم که آشغالترین پارچه رو به اسم نانو داره میده و چوب شمال رو به اسم چوب راش میده ، اقای قاضی با ولع میگفت خوبه بزنید همون پارچه نانو و چوب راش خوبه ، کشیدم کنار و گفتم که این داره کلک میزنه و اصلا جنسی که داره میگه این نیست ولی چون فکر میکرد من میخوام جنس خودم رو بفروشم قبول نکرد ، من گفتم فاکتور کن ولی اگر من رو قبول نداری کارشناس بیار تا اون بهتون بگه ، فرداش که با کارشناس رفته بود دست از پا درازتر برگشت مغازه ی ما و دوباره از ما خرید کرد
یک سری از مشتری ها دوست دارن دروغ بشنون و فکر میکنن چون پول بیشتری میدن حتما جنسش هم از فضا اومده …