این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-78.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-03-09 09:54:492024-07-24 10:45:34«تمرکز لیزری» بر بهبود اصلی ترین پاشنه آشیل
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان عزیز.
چند روز هست که منتظر حاضر شدن یک نامه اداری بودم اما با اینکه بهش فکر میکردم باهام تماس گرفته نشده بود که اطلاع بدن که حاضر شده.
من معمولاً خواستههام رو مینویسم اما چند روزی بود که تنبلی میکردم و این کار رو انجام نمیدادم. امروز گفتم که بزار امروز بیام و این خواسته رو مکتوب کنم. باورتون نمیشه همینکه تو این فکر بودم باهام تماس گرفته شد و گفتن که نامه حاضره.
این موضوع خیلی ذهن من رو روی قدرت کلمات مکتوب متمرکز کرد. تمام روز داشتم به این فکر میکردم که چه رازی تو نوشتن خواستهها وجود داره که وقتی حتی اراده میکنی این کار رو انجام بدی، تاثیرش از صرف فکر کردن به اون خواسته چند برابر بیشتر میشه.
بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی تصمیم میگیری که یه خواستهای رو مکتوب کنی، یعنی داری به انجام این کار فکر میکنی. پس یعنی یک بار بیشتر داری روی خواستت تمرکز میکنی و این تمرکز تا زمان نوشتن اون خواسته ادامه پیدا میکنه چون هی دنبال یه وقت مناسب برای این کار میگردی پس تو برنامههات هست. یعنی خودآگاه و ناخودآگاه همش تو ذهن آدم هست که اون درخواست رو چطور و کی بنویسه.
و وقتی که داریم این خواسته رو مینویسیم، یه بار دیگه عمیقتر بهش فکر میکنیم و این تمرکز در تمام مدت نوشتن ادامه پیدا میکنه.
بعد از اتمام مکتوب کردن خواسته باز به این فکر میکنیم که چقدر خوب که این خواسته رو مکتوب کردم. به خودمون افتخار میکنیم و میگیم که حالا که نوشتمش باید ببینم واقعاً رخ میده یا نه (که البته طبق قانون جهان اگر باورهای مناسب داشته باشیم صد در صد رخ میده). به همین دلیل باز هم در طول روز و روزهای بعد به اون خواسته فکر میکنیم و این فکر کردن تا زمانی که اون اتفاق رخ بده ادامه پیدا میکنه.
و این یعنی با یه سطر ساده ذهن ما تمام مدت روی اون خواسته متمرکز میشه. در صورتی که اگه ما بخوایم فقط به اون خواسته فکر کنیم، ممکنه یک بار بهش فکر کنیم و خیلی جدیش نگیریم و چند دقیقه بعد از ذهنمون بره و بعد از ساعتها یا روزها دوباره یادش بیفتیم.
وقتی یه خواستهای رو مکتوب میکنیم داریم به جهان میگیم که انقدر برای من مهمه که وقت گذاشتم و نوشتمش. اینجوری جهان هم اون رو جدیتر میگیره و برای محقق کردنش وقت بیشتری میزاره…
امروز ۱۰۰۰ روز شد که با توام. احساس میکنم این آتیش بازی تو سایت برای جشن هزارمین روز با تو بودنمه.
چه نشونه بزرگو قشنگی….
دقیقا تو همین روزا که واضح و کامل قانون انرژی بودن خدا رو درک کردم و در مورد قانون به یقین رسیدم هزارمین روز عضویتم با تولدت افتاد تو یه روز. این نشونه تولد دوباره منه. تولد دوباره من اما این بار با باورهای الانِ داداش بزرگم سید حسین…
————————————-
میخوام یه داستان واقعی از 2 سال پیش براتون بگم :
توی این متن نمیخوام بگم استاد عباس منش!!
میخوام بهت بگم داداشِ بزرگم
نمیخوام بگم خانم شایسته
میخوام بگم آبجی مریم
نمیخوام بگم خانم فرهادی
میخوام بگم آبجیِ بزرگه گلم
نمیخوام احساس کنم که یه کاربرم که دارم تو سایت نظر میزارم . میخوام تصور کنم تو یه جمع خانوادگی دور هم نشستیم میگیمو میخندیم و چایی شیرینی میخوریم که یهو تو گفتی کاظم پاشو بیا تو اتاق میخوام باهات حرف بزنم :
رفتیم تو اتاق نشستم رو تخت . توام درو بستی و نشستی رو صندلی کامپیوترم
داداش حسین : ببین کاظم اینجوری که تو داری زندگی میکنی درست نیستا!!! این راهش نیستا
داداش حسین : کاظم ۳۲ سالته این همه کار کردی تو زندگیت، به هیچی نرسیدی هنوز! ازدواجم که نکردی. سرمایه هم که نداری . خونه هم نداری. ماشینم که نداری. اعصابم که نداری… هیچی نداری!!! نمیخوای یه فکری به حال زندگیت بکنی؟
کاظم یه لبخند تلخ میزنه و میگه : چه میدونم بابا. خودت که میبینی هر کاری میکنم نمیشه.
داداش حسین : کاظم جان خب شاید راهت غلطه داداش!!!
کاظم : بابا تو نفست از جای گرم بلند میشه خودت همه چی داری حالا میخوای به ما درس اخلاق بدی!!
داداش حسین : درس اخلاق چیه حاجی؟!! انگار اصلا حرفامو نمیگیریااااا. میگم ۳۲ سالته هیـــچی نداری تو زندگیت .. یه فکری به حال خود بکن. من همش ۳ سال ازت بزرگترم ببین زندگیمو ….. هر چی میخوام دارم
کاظم که سرش پایین بود سرشو بالا میاره و با نگاه طلبکارانه ای میگه : چه فکری کنم خب؟؟!!!! تو شانس داری!!
داداش حسین : شانس ینی چی عموووو.. ما که تو یه مملکتیم. تو یه خانواده ایم !! تازه وضع منم که از تو خـــیلی بدتر بود . خودت که میدونی ….
کاظم به حسین نگاه میکنه و میگه : راست میگی. شایدم دارم راهو اشتباه میرم…. !!! کاظم آه بلندی میکشه، دستی تو موهاش میکشه و میگه : چـــه میدونم بابا!!!!
داداش حسین : ببین کاظم من میدونم تو خـیلی دوست داری به موفقیت برسی… آدم بزرگی بشه . ثروتمند بشی.. و برای همینم داری تلاش میکنی
کاظم با سر تایید میکنه
داداش حسین : اما واقعا دلم میسوزه با این همه اشتیاق داری راهشو اشتباه میری.
ببیـــن : من راهشو رفتم…. بلدم….. بزار بهت کمک کنم……. فقط ۳ ماه به حرف من گوش کن اگه زندگیت تغییر نکرد برو هر غلطی دوست داشتی بکن .
(کاظم و داداش حسین باهم میخندن)
کاظم : باشه داداش. باید چی کار کنم؟
داداش حسین : فردا پاشو بیا تو سایتم بهت میگم
با داداش حسین از اتاق بیرون میایم. آبجی مریم به داداش حسین نگاه میکنه و میگه : بلاخره سر عقل اومد؟ بفرستیمش تو عقل کل؟ :)))))
داداش حسین بلند میخنده و میگه عاااااره بابا حــــله و با اون دست تپلش یدونه محکم میزنه تو کمرم
آبجی مریم : خدارو شکر . کاظم جان منم بهت کمک میکنم هر وقت سوالی چیزی داشتی بپرس. قول میدم همیشه در کنارت باشم و کامل جوابتو بدم
مرسی آبجی مهربونم. بهترینی
آبجی بزرگه هم یه نگاهی بهم میکنه و میگه آفرین کاظم آفـــرین. منم پایتم. هر وقت دوست داشتی زنگ بزن باهم صحبت کنیم. هر کمکی از دست بر بیاد دریغ نمیکنم.
کاظم : آبجی بزرگه گلم تو بهترینی. اگه نداشتمت چی کار میکردم آخه ؟!
تو دلم احساس خیلی خوبی دارم. عاشقتونم خانواده مهربونم
۱۰۰۰ روز از اون روز که داداش حسین اومد تو اتاقم باهام حرف زد گذشته. ۱۰۰۰ روز شد!!!! عجب روزایی …. بهترین روزای زندگیم. حسین جون داداش خـــیلی بهم چیز میز یاد دادی. چیزای اساسی. چیزایی که هیچ جای دیگه بهم نگفته بودن!!! چشامو باز کردی اصلا. یه جوری راهنماییم کردی اصلا زندگیم عوض شد. یه جوری از خدا برام تعریف کردی که دهنم آب افتاد. زندگیم دگرگون شده. شما بهترین خانواده جهـــانید .
منو با کلی از دوستای مثبت و موفقت تو سایت آشنا کردی. بهم احترام گذاشتن. ازم تعریف کردن. بهم زنگ زدن. جواب کامنتامو دادن.بهم احساس لیاقت دادن…. داداش دمت گرم چجوری جبران کنم آخه؟
فقط میتونم از تغییرو تحولاتم و موفقیت هام بگم برات. تا خوشحالت کنم بلکه جبران زحماتت بشه. دستتو میبسم. آبجی های گلم دستتونو میبوسم
انگار شماها منو بهتر از هر کسی میشناختین و بهم راهو چاهو نشون دادین.
الان میدونم چرا ؟ چون شما همون انرژی خدایی هستین که منم از همونم… همون خدایی که همه این کارارو کرد. همه حرفارو از زبون شما بهم زد. شماهارو به من داد
حسین جان داداش گلم ، بهترین برادر دنیا
آبجی مریم خواهر عزیز و مهربونم
آبجی بزرگه که با صبر و حوصله هر سری کلی تلفنی باهام حرف زدی و راهنماییم کردی
عاشقتونم و تا آخرین لحظه عمرم در کنارتون توی همین مسیر میمونم و با اون انرژی هر چی بخوامو خـــلق میکنم.
آقا سید، آقا کاظم، آقا فلاح، بابا ااااا اقااااااا، ترکوندی با این متن وسناریو قشنگت، واقعاً حس یه خانواده ی گرم وصمیمی رو درک کردم، عالی بود استاد، عالی بود، حالا منم ازت یه خواهش دارم به عنوان خواهر بزرگتر، «آخه منو استاد هردو ۵٩هستیم»یه چند تا ازاون موفقیتهای تپلتو بزار تو سایت، تا همه باطریاشونو شارژ کنن با دیدن موفقیت شما عزیزان، هر موقع این ذهن چموش اومد عرض اندام کنه، بزاریم جلوش بگیم تو ساکت باش، ببین سید حسین تونسته، پس منم میتونم، ببین مریم جان تونسته پس منم میتونم، ببین سید کاظم تونسته پس منم میتونم، ببین عزیز دل سید کاظم تونسته پس منم میتونم، بعده اون همه نشون دادن واقعیت وفکت که میزاریم جلوش، سرشو بندازه پایین، این ذهن سرکش، وبره آروم یه گوشه بشینه وبزاره ما وخدا تو آرامش وعشق کارمونو انجام بدیم، با صروصداش حواسمونو پرت نکنه، تمرکزمونو نگیره، انرژی مونو کم نکنه….
آره سید کاظم جان، داداش گلم من آبجی لیلا ازت میخوام اینکارو انجام بدی، درست مثل داداش بزرگه، سید حسین خان
سلام داداشم، مراحل تکامل که میگن اینه دیگه، دوماهه که تو سایتم ، نمیدونستم با کلیک روی اسم بچه ها وارد پروفایلشون میشی ومیتونی همه ی فعالیتهاشونو اونجا مطالعه کنی، تا اینکه اینکار بهم الهام شد، انجام دادم، بابا سید تو دیگه کی هستی؟! فکر کنم به قول استاد نان استاپ تو سایتی! چه خبر بود تو پروفایل شما!!! هنوز هنگم، باید روزی دوساعت وقت بزارم مختص مطالعه ی فعالیتهای شما، تا ازشون کلی یادبگیرم، امیدوارم تو این مسیر ثابت قدم باشم. یاعلی
داداش کاظم سلام. منم یکی از آبجیاتم تو این خانواده ی گرم. خودتم دست خدا بودی برای من و خیلی از خواهرو داداشای دیگه مون توی سایت. دمت گرم داداش دلم خواست با زبون خودت باهات حرف بزنم. خیلی کیف کردم از خوندن خاطره ی ۱۰۰۰ روز پیشت. خدا هممونو در کنار هم و برای هم حفظ کنه ایشالا.اشکم دراومد از خوندن کامنتت داداش کاظم ایشالا سالیان سال در کنار عزیزدلت و عشق زندگیت بهترین روزها رو تجربه کنی داداش گلم.
نمیدونم چی بگم . دارم یه کتاب مینویسم . هر صفحه از اون کتاب که میره جلو میبینم تمومی نداره میتونم تا آخر عمرم به نوشتنش ادامه بدم!!! آخه چقدر آگاهی داریم ما؟!! چقدر وصل شدیم ما؟!! ما کجاییم واقعا؟!! ماها چه جایگاهی داریم الان؟؟
واقعا خوشحالم که چنین آدمای بزرگی رو میشناسم. شما رو میشناسم . هم فرکانسیه آدمایی مثل شمام
واقعا از تهه دلم با همه انرژی و فرکانسم میخوام که هر چی میخواین خدا بهتون بده
تبریک میگم ، آرزوی موفقیت میکنم براتون و میدونم کسی که از این مسیر حرکت کنه فقط موفقیت انتظارشو میکشه و روز به روز بیشتر رشد میکنه. پیروز باشی انشاالله.
به نام خدایی که فقط باید باورش کنم و درست باورش کنم تا زندگی بی نهایت اسان و شادی بخش و لذت بخش و مملو از وفور باشه
سلام سلام
خدایا شکرت
وقتی باورات درست نباشن مهم نیست که چقدر تقلا میکنی
چقدر ارزو میکنی
چقدر امید واری
جهان باز تاب فرکانساته
پس بیا
به جای زور زدن برای پیدا کردن راه
رو باورات کار کن
عمله بهت گفته میشه
عملی ساده تر از قبل
چون اون عمله فقط مبدل فیزیکی نتایجته
اصل باوره
وقتی باورت خراب باشه مهم نیست چقدر تلاش میکنی
وقتی باورات درست باشه
وقتی حرکت کنی در مسیر بهبود دائمی باورات
اونوقته که کارات نتیجه بخش میشه
به خدا اگه باور کنی باورات زندگیتو رقم میزنن
نگران نیستی
با عشق روشون کار میکنی
بدون عجله و بدو بدو
زودتر و زودتر
اونوقت ایده ها میاد
و همه چیز بهتر و بهتر و بهتر میشه
و تمااااااااام اون سال ها جبران میشه
به شرطی که از پس کنترل نجواهات بربیایی
و با ایمان ادامه بدی
به خدا معیار موفقیت کار بیشتر نیست
معیار موفقیت مالی
تلاش و تقلا و سختی و بیشتر و بیشتر زحمت کشیدن نیست
به خدا بهت گفته میشه
فقط بیا رو باورات کار کن
نگران گذر زمان نباش
ارزشمند ترین زمانی که داری استفاده میکنی وقتیه که داری رو ریشه ها کار میکنی
تا میوه ها شیرین بشن
نه اینکه هزاران تلاش کنی میوه گندیده رو درست کنی
نه ریشه گندیده
باید اونو درست کنی
شایداولش دیده نشه
ولی خیلی زود شکوفا میشه و میوه های ابدار و خوشمزه ثمره زندگی ت میشن
نه زندگی ای پر از درد و زحمت
بلکه ثمره ایمان تو به خدا
ثمره درست باور کردنش
باید به خود شناسی برسی نسبت به باورات
باید افکار درست رو بمباران کنی
باید غید فیلمارو بزنی
باید بیایی با عشق رو خودت کار کنی
و باورای درست رو منطقی کنی
میدونی کی میتونی دل بدی به کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی باور کنی نتیجه بخشه
باور کنی هر انچه تو میخوای از زندگی میتونه جزوی از زندگیت باشه وقتی از مسیر قوانین میری
باور کن این ادم رسیده
رد پاشو دنبال کنی تو هم میرسی
اما ایمان میخواد ادامه مسیر
پس اون سه ماه رو هیچ توجیهی نده توش
بگو من میخوام رو خودم کار کنم بعد 3 ماه تصمیم بگیرم
به تغییراتت
به فقط حال خوبت
به نگرانی ها یی که ازت گرفته
به اتفاقات خوبی که شاید ظاهرا کوچیک ولی پیشته
به اتفاقات بدی که میتونست باشه و بود ولی الان نیست
نشون میده نتایج با استمرارت رشد میکنن
تو ادامه بده
و ایمان به خرج بده
و خیلی زود وقتی تکامل طی و اماده و اماده و اماده تر شی
انقدر نتایج هی میان و میان و میان که وقتی به گذشته فکر میکنی خندت میگیره که چرا جدی نگرفتی
اگه این مسیر درست نبود
این نتایج نباید میبود
پس بدون که مسیر درسته
با عشق ادامه بده
و انگیزتو از لذت بردن دائمی از زندگیت از حال خوبت از این احساس خوب که هی هدایتت میکنه به نعمتهای بیشتر از تجسم خواسته هات و احساس خوب رسیدن بهشون
پیش برو
قرار نیست سختی بکشی
نه قراره ایمان به خرج بدی
قراره تغییر کنی
خدایا شکرت میشود هر انچه که میخوای و تو دیرین بردت هست و نوشتی رو خلق کنی و داشته باشی و لذت ببری
و بگی خدای مننننننن
اخه چقدر دقیق من خالقم
خدایا شکرت من هنوز نمیدونم بعد عزت نفس کدوم دوره رو بخرم
ولی من پیش میرم و رو عزت نفس کار میکنم و قدم بعدی بهم گفته میشه
و ایمان دارم مهمترین چیز عزت نفسه و من باید رو این ریشه اساسی کار کنم
خدایا شکرت منم این زندگی همواره درحال بهبود و سرشار از وفور و برکت و استقلال و ازادی و عشق و روابط عالی و تندرستی و ایمان ومعنویت و توحید رو میخوام
و پیش میرم و ایمان دارم ربّ من به من عطا کرده فقط من باید دریافت کنم
من باید همفرکانس بشم
خدایا شکرت تو فایلا استاد داره مسیر و قوانین و باور هارو میگه
ولی خیلیا گوش نمیدن
قبول نمیکنن و خودشونو خالق زندگیشون نمیدونن و نتایج مشخصه و تفاوت واضحه
و این منم
که تصمیم میگیرم عباسمنش زندگی کنم و باور کنمو جدی بگیرم و نگم این مهم نیست و پش ت گوش نندازم
منم که باید تعهد به خرج بدم سوار جریان شم
خدامنو هدایت کرده
منم که مقاومت میکنم یا همراه میشم
من میخوام همراه شم
میخوام بی غید و بند و مقاومت بپذیرم و عمل کنم اون وقته که نتیجه میگیرم
اقا من دارم با افکارم با باورام با ذهنیتم اتفاقاتمو رقم میزنم و مطلقا عامل دیگه ای نیست
و اگه فقط من یاد بگیرم نحوه تفکر و نگرش و اعتقادم به دنیای اطرافمو تغییر بدم نتایج من بدون شک عالی میشه و تغییر میکنه
فقط کافیه من باور های درست ایجاد و ادامه بدم
همین جهان اینه ست
همین
به همین سادگی
دقیقا چون سادس باور نمیکنی
چون یه عمری فکر کردی با بدبختی نتیجه میگری
ولی نه
مسیر گل و بلبله
و مقصدم
واقعا کار سختیه باور کنی؟؟
واقعا کار سختیه ذهنتو رهبری کنی؟؟
واقعا کار سختیه ذهنتو کنترل و باور های درست بسازی؟؟
نه واقعا
واقعا کار سختی نیست
فقط ایمان میخواد به چیزی که اولش دیده نمیشه
ولی بعدش به شکل نتایج میاد
فقط با تعهد انجامش بده
چرا نیایی یه جور دیگه فکر نکنی
وقتی تا الان نتیجه نگرفتی
بیا اینو امتحان کن
بیا متعهدانه امتحانش کن
به جای نمیشود ها
بیا تجربش کن
بیا باور کن و پیش برو و بخند
بعدش بخند که چقدر سخت کرده بودی دنیا رو تو ذهنت و همه چی چقدر ساده بود
و اصلا بابا من خلق میکنم اسون یا سخت بودنشو
خدا هر دو حالت رو حمایت میکنه
من خلق میکنم بدبختی یا خوشبختی رو
و بخند که چقدر افکاری بی منطق و اساس داشته زندگیتو رقم میزده
همون طور بیهوره
و چقدر این باورا
و چقدر این مسیر و تفکر داره به زندگیت شیرینی میده
پس با قدرت ادامه بده تا برسی به اون خنده ها
که نگاه به گذشته کنی
بگی خدای من شکرت که منو هدایت کردی
که دستمو گرفتی خلق کنم
که مسیر درستو سعادتمندو بهم نشون دادی
که اینهمه نعمت دادی
و گقتی اون سختیه به خاطر باورات بود
و وقتی باورامو درست کردم
اتفاقات به طرزی بدیهی وار و عادی رخ دادن که دیوانه شدم و با عشق ادامه میدم چون میدونم و چشیدم شیرینی این خدایی که هرچی بیشتر بهت میده و بیشتر میخوای همراه ترته
حامی تر و مشوق ترته
و هدایتگرته
و بیخیال تموم اون رنج و لقمه رو دور دهن پیچوندن بی نتیجه
و بیا فقط رو خودت کار کن و ببین تفاوت نتایج عملکرداتو
جنس عملکرداتو
الهامات و تمممماااااااااااااااااااااام تجاربتو با قبل
خدایا شکرت
امید واردم با قدرت پیش برم و از پس کنترل ذهنم بر بیام و برسم به اون روز
اصلا مهم نیست الان کجایی
ته چاهی یا هرجایی
مهم نیست چقدر داغونه روابط یا باورات
یا گذشتت
و شیرینی قانون همینجاست که خدا رو غفور میابی
و مهم اینه که از همون روزی که تتغییر کنی و باوراتو عوض کنی ارام ارام نتایج میان و تغییرات به حدی وسیعه و فاصلت با گذشته به قدری زیاده که میگی خدای من چطور ادمو از فرش به عرش میاری
اشک میریزی و میگی اصلا مگه اینهمه پپیشرفت و تفاوت تو این زمان کوتاه ممکن بود؟؟
بله وقتی از قانون پیش میری
معجزه میکنه
خیلی ارام و لطیف و شیرین
فقط بهاش تعهد و کار کردن رو باوراته
به خدا دگرگونت میکنه و متحولت میکنه
چون همه چی همین باورته
وقتی تغییرش بدی
از زمین تا اسمون نتایجت تغییر و رشد میکنه
و خواهی رسید به اون مسیر و پیشرفت هی بیشت رو بیشتر
باور های درست رو جایگزین کن و نتایج رو ببین و ادامه بده و ببین رشد نتایج رو
خدایا شکرت
امسال
همونطور که قبلا گفتم
سال
“ثروت و برکت و شادی از طریق سپاسگزاریه”
که هدف من پیشرفت مالی و شادی و قدردان بودنه
چون همه چیو بهم میده
و پایان سال اشک خواهم ریخت که اخه چطور خدای منننن
انقدر بدیهی و نرم با بهبود باورام
انقدر نتایج متحول شد
فقط تو یکسال
حالا اینو ادامه بدم چی میشه
و تجربه میکنم چقدر ثروت معنویه
که خدارو به من میشناسونه
چون خودشه که در زندگیت جاری شده
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$*
تمرکز لیزری بزار رو اون هدفی که خیلی برات مهم ه و با قدرت پیش برو و بتاز به باور های مخربش
تا نتایج رشد کنن
و این باورا اگه درست شن خیلی از باورای دیگتم درست میشن چون همه به هم مرتبطن
همه مربوطن
و زنجیره وار ادامه دارن
و هرچی من بهبود بدم نسخه ها و الگو ها بهبود داده میشن
هرچی من رو باورای مالیم کار کنم
باورم نسبت به خدا بهتر میشه
چون اینا یه پکیجه به هم مرتبطته
برای رسیدن به این باید اونو درست کنی و بعد از رسیدن به این اون باز خیلی بهتر میشه
امسال نه تنها مثل سال های قبل نخواهد بود
بلکه با کار کردن رو باورا و تعهد و تغییر افکار ،نتایجی در زندگیت رقم خواهد زد که از 1400 به عنوان بهترین سال زندگیت یاد میکنی
چون به اندازه کل سال های قبل تو تمام زمینه ها پیشرفت میکنی
به طوری که اول سال باور نمیکنی انقدر تغییرات عظیم و شگرفت باشه
و بعد هر سال دقیق تر کار میکنی و نتایح هی اسون تر و شیرین تر و بیشتر میشه
میشود امسال خیلی پیشرفت کنی
خیلی بیشتر از تصورت
به اندازه تمام سالهای عمرت
و راهش خیلی اسونه
اونم باوره
و تعهد تو رو میطلبه
انشاءالله یک سال فوق العاده رو اغاز میکنیم
و میاییم مینویسیم از این احساس ناب که خلق میکنی زندگیتو
و سر به سجده میزاریم و اشک میریزیم که چقدر این خدا میتونه برات خدایی کنه
سلام استاد عزیزم،تولدتون مبارک،انشالله همیشه در پناه الله یکتا باشید و شاد و پیروز.
خیلی دوستون دارم استاد ،امیدوارم ک روزی برسه که منم مثل شما ب تمام آرزوهام برسم،و از همه لحاظ از خودم و زندگیم راضی باشم و خدا هم از من راضی باشه،من خیلی رو خودم کار میکنم از موقعی ک با شما آشنا شدم حدود ۷ ماهی میشه،به خیلی نتایج هم رسیدم شاید خیلی بزرگ نبوده اما نشون داده ک مسیرم درسته،اما این نجواهای ذهن خیلی اذیتم میکنه خیلی زیاد،خستم کرده همش منو از مسیر خارج میکنه???ولی من شکستش میدم و ب آنچه ک خودم میخوام میرسم?ان شالله?
تمام اتفاقات زندگیم را من خودم با افکارم باورها و کانون توجهم ساختم من خالق صد درصد این زندگیم هستم
دنیای اطرافم بازتاب درون منه هر چی که الان هست اگر می خواهم عوض شه باید شکل فکر کردنمو عوض کنم.
همین یک جمله را استاد شما با تمام وجود درک کردید و به کار بستید و همونجور که تو این فایل میگید خیلی از شماها به اندازه من باور نکردید.
یک تکه هم تو فایل قبلی( فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است) دارید میگید
“[[یه تجربه از خودم می گم: وقتی که برای اولین بار این نکته رو فهمیدم که افکار من داره اتفاقات منو رقم میزنه، برای من دیگه تموم شد.
گفتم اگه قانون اینه، من شروع میکنم به تغییر زندگیم؛ شروع میکنم به داشتن آرزو؛ من شروع میکنم به داشتن خواسته؛ من شروع میکنم به خلق زندگیم اونجوری که میخوام؛”]]
تو همین فایل تصویری دارید میگید شروع کردم به کار کردن روی خودم ،بعد دوتا دستتون را دور سرتون میچرخونید.
یعنی رو افکارتون رو ذهنتون کار کردید .
ساختید اون چیزی را که می خواستید رو.
بعد میگید با تلاش سنگین و فعالیت بیشتر و خلاقیت و ایده های جدید ،وضعیت مالیتون تغییر نکرد .
وقتی شرایط مالیتون تغییر کرد که باورهای مالیتون تغییر کرد.
وقتی انگشت اشارتون گذاشتین رو سرتون و گفتید: دیدم در مورد پول ، در مورد آدم های ثروتمند تو ذهن من یکسری ایراد ها هست . معنویت و پول یکجا باهم جمع نمیشه،هست .]
این ها همش برا من نکته بود
منم انگار تازه دارم میفهمم شما چی میگید این سه سالی که تو سایت بودن انگار شما با زبان چینی حرف می زدید و من درکی نداشتم. ولی الان تازه داره یخ های ذهن منجمدم باز میشه
با تکرار و تامل هزار باره روی تک تک جملات شما که میگید.
من دارم با افکارم ، باورهام با ذهنیتم اتفاقات زندگیم را دارم رقم میزنم، هیچ عامل بیرونی نیست مطلقا نیست.
اگر یاد بگیرم چطور فکر کنم،
نحوه فکر کردنم را، نحوه نگاه کردنم را به دنیای اطرافم بتوانم تغییر بدم ،نتایج من بدون شک تغییر میکنه .
تو خلوت فکر کردید به اعمالتون ، رفتارتون به افکارتون ، به سلف تاک هاتون
چی تو فکرتون میچرخه .
چه نجواهای شیطانی تو ذهنتون بوده
نشستید تجزیه تحلیل کردید افکارتون را
به اینکه چطور میشه تغییر شون داد
تمرین کردید که خودتون را کنترل کنید . نگاهتون را از روی نازیبایی ها برداشتید. سپاسگزاری کردید و توجه به زیباییها و افکار و باورهای درست جایگزین کردید.
در آخر راه حل را میگید
1- ی پاشنه آشیل انتخاب کن و متناسب با تغییری که می خواهید تو خودتون ایجاد کنید ی اسم برای رشد تو اون زمینه بگذار
مثلا فراونی مالی
مثلا لیاقت و ارزشمندی
مثلا توحید
2-باورهای مناسبش را پیدا کن
3- ترمزهای را یکی یکی شناسایی کن
4-تعهد بده هر روز باورهای مناسب را رو خودت کار کنی
5-نشانه ها را بنویس
6- هر روز سپاسگزار باش
7- نشانه ها را تائید کن
8-و اجازه بده این روند باعث ایجاد باور بشود
ایجاد ایمان بکنه
9- کنترل ذهن کاریه که تمرین می خواهد . آدم راحت. اکنون نشون میده به اتفاقات اطرافش
خدایا شکرت با قوانین آشنام کروی
منو تو درک و فهم قانون هدایت کن و کمک کن به آنچه فهمیدم عمل کنم
وای نمیدونید چقدر خوشحال شدم که امروز این فایل رو دیدم .به مادرتون تبریک میگم که همچین پسری رو به دنیا آورده ,
من یه مادرم وحال وروز اون موقع ها که اینطور زندگی میکردید رو خوب درک میکنم ,همین الان اگر دخترام یه کم اوقات تلخی کنن خدا میدونه چه حالی میشم ,اگر امروز به اینجا رسیدید صد درصد دعای مادرتون بدرقه راهتون بوده ,
از وقتی که خودم رو شناختم تا به امروز فقط یادم میاد هر سال میگفتن امسال سال اسبه,یا امسال سال سگه,یا امسال سال خوکه ,سال مار ,و…..
تا اینکه یه سال رهبر اومد وگفت امسال سال مقاومت اقتصادیه ,تو اون سال به ما خیلی فشار اومد دلیلش رو هم نمیدونستیم چیه ,یا سال بعد حمایت از کالای ایرانی و…
امسال اولین بار هست تو تمام عمرم میشنوم که منم میتونم روی سال جدیدبرای خودم اسم بذارم واون اسم اینقدر مهمه که کل سال منو میسازه ,وقتی شنیدم یه احساس عجیب کردم ,احساس کردم منم میتونم خالق زندگیم باشم احساس کردم میتونم مفید باشم ,احساس ارزشمند بودن کردم ,مررسسسییی استاد که به هممون بها دادید وبرای همه ایمیل فرستادید واعلام کردید که روز تولد تون هست .چه روز پر برکتی هست امروز کلی هدیه گرفتم ,هم تخفیف ویژه ,هم یه فایل رایگان واطلاعاتی که خیلی باارزش هستند خیلی خیلی ممنونم
من باید فکرکنم به این موضوع
من دوره دوازده قدم رو تهیه کردم واین احساسی رو که گفتید هر روز دارم تجربه میکنم ,احساس فوق العاده ای هست ,هر بار که شب میرم تا تمرین ستاره قطبی رو چک کنم بدون استثنا سورپرایز میشم واشک تو چشمام جمع میشه یه احساس ناب که تا حالا تجربش نکرده بودم .
امسال به زندگیم امید بیشتری دارم واحساس میکنم میتونم یه زندگی جدید رو خلق کنم خودم به همراه خدای درونم .
بازم تولدتون میارک
خانم شایسته عزیز خیلی خوشحالم که شما هم به خواستتون رسیدید ودر کنار عشقتون به زیبایی هر چه تمام تر زندگی میکنید
خوشحالم و حالمم اساسی از درون و بیرون شگفت انگیزه، پر انرژی ترین پسر دنیا اینجاست همینجا توی بزرگترین و موفق ترین سایت ” موفقیت دنیا”، کنار آدمایی که جنسشون از طلا و الماس ناب خداست، قلبشون پر مهرتر از همیشه، عشقشون ناب، چهره اشون نورانی ترین، چهره اشون زیبا ترین، دوست داشتنی ترینه، جذاب ترینه، خندان ترین و شادترین، پرانرژِی ترین، و حتی کلامشون کلامی که با شور و شوق و احساس و فرکانسی شگفت انگیز و خداگونه است.
دوستون دارم
توی قلب من نیستید بدونید چه خبره، ولی بدونید دوستون دارم، آره دوستون دارم خیلیی زیاد خیلیی زیاد دوستون دارم، از همینجا گونه های خوشگلتون را خیس و خیس بدونید چون کلیی ماچ آبدارتون کردم، جای دستامم پشت کمر زیباتون مونده چون همش در آغوش منید.
عاشق همین لبخندیم که همین الان روی لبته، دارم تجسمش میکنم.
شگفت انگیزرر نه؟!
لبخندی که تا بنا گوش بازه
دوست دارم رفیق.
ممنونم که هستی.
ممنونم که هستی و شاد زندگی میکنی و دنیا را جای بهتری برای زندگی میکنیم. با هم. یک خداروشکر حسابی بگیم، خودشه که همه چی بهمون داده. پس سپاس گزارش باشیم نه به خاطر اینکه قانون بازی اینه که بیشتر سپاس گزاری کنیم که بیشتر بده نه!! سپاس گزارش باشیم چون بهترین دوستمون همون انرژی که کلید گنج تمام خزائن، لایق و شایسته ی پرستش. مالک و فرمانروای جهان و جهانیان.
نفس عمیقققق
چشمامو میبندم و با تمام وجود میگیم،
خدایا سپاس گزارم به خاطر همه چیز. …
سلاممممممممممممممممم
سلاممممم استادددد جوووونی، تولدتتتت مبارککککک جیگررررر جووون، آرزوی بهترین ها را برات دارم.
ازت بی نهایت سپاس گزارم که به ندای درونت گوش دادی و حرکت کردی و ایمان داشتی. به خدایی که در هر لحظه است و نه در گذشته و نه در آینده، ایمان آوردی.
حرکت کردی تسلیم اون حرفای چرت و پرت جامعه توی اون مداری که بودی و باز وقتی که مدارت بالاتر رفت، نبودی توجه نکردی، ورودی هاتو کنترل کردی هر چیزی را نشنیدی، هر حرفی را باور نکردی، چیزی را باور کردی که بهت احساس خوب میداد، آدمای منفی را Ignore کردی، میدونی خدا جون معلومه وقتی که فقط و فقط روی خدا حساب باز میکنی، وقتی که قدرت را از هر موجودی میگیری میای با تمام وجودت بهش میدی و تسلیم و مطیع امر او میشی، همچین نتایجی باید داشته باشی.
استاد گلم، تو الگوی منی، الگوی من در همه ی جنبه ها.
تو واقعا ثروتمندی، خوشبختی، در آرامشی
من 4 سال پیش باورت کردم، ولی طول کشید تا به این مدار برسم، خدایا شکرت.
خدایا شکرت که هستی.
میدونم برنامه های حسابی توپی داری واسه نه تنها امسال بلکه سال دیگه هم، و میدونم که به زودی شما را توی عرصه ی جهانی میبینم، عرصه ای که داری با زبان انگلیسی واسه کل دنیا از خدا و یکتاپرستی میگی و اشاعه ی توحید ابراهیم گونه در سرتاسر جهان. دنیایی زیبا و بدون مرز، دنیایی با نگرش مثبت در همه حال، دنیایی مثل بهشت. من اونجا در کنار شما. دنیا را جایی بهتر برای زندگی میکنیم. همین الانم این کارو از همینجایی که هستیم در حال انجامشیم. دنیا را جایی بهتر برای عشق بازی میکنیم. دنیا را گسترش میدیم و در عین حال، خدا را بهترین دوستمون را همون دوستی که الان درون شماست و تمام انسان های دوست داشتنی دیگه من به همه اتون وصلم. و همه اتون را عاشقانه دوست دارم.
خب اشکم دیگه نمیذاره بنویسم. ..
من تماممم حرفایی که اون خدا جون بهترین دوستم از طریق شما بهم گفت را دریافت کردم، نتیجه انرژی بیشتر، ایمان بیشتر و انگیزه و شور و شوق بیشتره و قدم های استوارتر به سمت خودش، به سمت نور، روشنایی.
خب راستش ما باید به شما هدیه بدیم، من اینکارو با نتایج فوق العاده ام با ایمان بیشترم بهتون میدم. با نتایجی که نشان از تغییر باورهام و تغییر کانون توجه ام به سمت خواسته های مقدس و زیبایی نشات میگیره
به راستی شما انقدررر بزرگ منشید که شما به ما هدیه میدید،
میدونی استاد جوون الان بیشتر از همیشه احساسش میکنم بیشتر عاشق دیوونگیاشم هم پای و هم پای منه! Yikes!
کی گفته تنهایی سخته بیرون رفتن کی گفته؟!
فکر کنم همه بدونن من ایران گردی میکنم و جدیدا بساط دل راه میندازم هر شهری که سفر میکنم از کارهای دستیم که با انرژی ناب و خاص خودش به زیبایی خلقشون میکنم، میفروشم.
حالا اینجا را
خودش ایده میده
خودش وسایل را جور میکنه
خودش پول را جور میکنه
خودش میارت میرسونت میبرت جابه جات میکنه رایگان رایگان تاززه با کسی که از قانون اطلاع شدیدی داره و عمل هم میکنه. ایمان و عمل))
خودش انرژی بهت میده خودش درستشون میکنه خودش بهت میگه روی این باورها کار کن اینو قوی تر کن این باور محدود کننده ی توئه این این ..
بعد خودش هدایتت میکنه کجای شهری که تا حالا نرفتی نه دیدیش نه اشنایی نه دوستی داری، هیچی هیچی، بعد بهت میگه اینجا بساطت را راه بنداز جیگررررم
بعد بساط میکنی، خودش هنوززز بخداااا بساطت را راه ننداختی اصلا اون دریم و دستبندت را کاملا باز نکردی توی جعبشه!!! پسر خودش تو دل یک مشتری ( نعمت ) میاد سمتم میگه، وااووووو شگفتااا
پسر ایناروووو تو درستت کردی؟!!!
واوووو چقدرررررررررررررررررررر هات
چقدررر قشنگه
دمت گرم
چه هنری
چه خلاقیت نابی
بینظیره
بعد خودش توی دل های دیگه میاد و همه را میخره تاره به اون قیمتی که من میخوام. نه چونه ای نه تعارفی.NOP
توی 2 روز بساط توی یک شهر نگگگ براتون چندتاااا دوستتتتتتت خفن جذبم شدند، منی که تا حالا توی یک ماه بیش تر از 1500 در نیاوردم حالا توی 2 روز 1000 خودش کارام را به راحتی به فروش رساند. این نتیجه فوق العاده است برای من. 2 روز کجا یک ماه کجا.
به راستی که،
همه چیز خودشه
ثروت واقعی خودشه
تا وقتی دیدم این بود که پول چیزی غیر از خداست، پول ازم فراری بود.
اما
اما
زمانی که مدارم بالاتر رفت، و با تغییر زاویه نگاهم فهمیدم که نه تنها پول بلکه هر چیز دیگه ای از آن خداست. خود خودشه
پس بچه ها بهتره به خودش وصل باشید هر چقدر بیشتر هر چقدر بیشتر ایمان بیشتری بهش داشته باشید
باورر کنید زندگییی زیباتررر و لذت بخش تر از هر آنچه که فکرش را میتونید کنید، باشه
و هست
من همیشه یک جمله توی ذهن خلاقم در حال چرخشه،
EVERYTHING IS A GAME
همه چی بازی
این موقعیتی که الان توشی واقعی نیست!!
پس اگر نمیخوایش، CHANGE IT
فقط و فقط “” با تغییر باورهات با تغییر زاویه نگاهت، کل درسای عاشقانه استاد برای اینه که بهت بگه پسر، که باید جور دیگه ببینی، بایستی با اون عینکی که همیشه غبار داشت کثیف بود ( همون باورهای مزخزف )
+ چشم ها را باید شست
جور دیگر باید ببینی
چطور بیینی ؟؟ این با خودته
ولی جوری ببنین که بهت احساس ” خوب ” بده، احساس قدرت بیشتر، ارزش بیشتر، احساس لیاقت بیشتر
سخته؟؟! آره اولش سخته اگر اینکارو نکردی ولی بعدش کم کم مثل دقیقا آب خوردن آسون میشه، آره میشه
سختی را باور میکنی ولی آسونی را نه.
ببین کل زندگیت دست خودته!
هیچ کسی بهت ظلم نمیکنه الاا خودت به خودت
خدا وکیلی، ببین خودت را. میخوای همین روابط را؟؟
میخوای همین وضعیت سلامتی را ؟؟
همین میزان عزت نفس؟؟
میخوای همین معنویت را ؟
میخوای امسال توی کاری که حالللل میکنی باهاش، نه گذر زمان را متوجه میشی نه گرسنگی نه چیزی دیگرو عشقققق بورزی و پول در بیاری نه تنها پول بلکه جریانیی از ثروت به سمتت سرازیر بشه یا کاری که اصلا دوستش نداری؟؟
وقتشه.
قانون را یاد بگیر و بازی کن
همین.
ما به دنیا اومدیم تا فرکانس هامون را تجربه کنیم، باورهایی که میسازی و از زمانیی که از هموننن لحظه داری کار میکنی جهان، کائنات، خدا، جواب اون فرکانس را میده، در هر لحظه
ما خالق شرایط 100% زندگی خودمون هستیم. بی شک بی شک
اینو اول بگم،
روزم شده ( بیشتر از همیشه )
مثل برنامه ی روزانه استاد:”
ساختن باورهای قدرتمند کننده
( 1 * پیدا کردن باورهای قدرتمند کننده
2 * گشتن به دنبال موضوعات، افکار، اتفاقات، رویدادها و هر چیزی که آن باور را تایید میکند. )
امسالم را میخوام سال
” خدا گونه تر شدنم ” بنامم به راستی که عاشق این کلمه ام.
خدا گونه تر
خدا گونه تر فکر کردن
خدا گونه تر عمل کردن
خدا گونه تر باور سازی کردن.
خداگونه تر شدن.
وقتی خداگونه تر میشی، # بوووم
و امسال سال موفقیت مالی من.
“” ثروتمند شدن معنوی ترین و فضیل ترین و خیرخواهانه ترین کار دنیاست. “””
به به، به ناب ترین و خالص ترین فرکانس دنیا یعنی خداوند دست پیدا کردید و چه احساس نابی این خدایی بودن که با هیچ چیز قابل قیاس نیست، وصل میشی به منبع اصلی و فقط زلالی، پاکی، عزت،ثروت، سلامتی، حال خوب و اتفاقات خوب را می بینی و گوارای وجودتان باد این رستگاری
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فسق کردن آمدیم
منم از وقتی رسیدم به این باور توحیدی حال عجیبی دارم و مثل کودک نوپایی هستم که هر قدمی که بر می دارم احساس می کنم لذت بخش ترین قدم دنیا را برداشتم،و این احساس و حال خوب شما را درک میکنم
برایتان از فرمانروای کاینات آرزوی عشق ابدی در این ره خواستارم و ان شا الله همیشه حال دلتون عالی باشه
هر چی که میبینم هر چی که نمیتونم با این چشم ها نمیبینم، بابا همه چی خودشه
همه چی قانون
خوشحالمممم که درکم میکنی خوشحالم که میدونی تو چه حالیمم
چقدرر این حس خوبه چقدرر این قدرتی که دارم خوبههه
چقدرر
نمیتونم بیشتر در موردش حرف بزنم
فقط میتونم سکوت کنم
و با
تمام
وجودم
بگم
سپاس گزارم
سپاس گزارم
سپاس گزارم
همین.
برات بهترین ها را آرزو میکنم.
دیدی وقتی که همه چی را میسپاری به خودش رهاااا میکنیی خودتو مثلل همون بچه میخوای از اون بالای طبقه بپری و میدونی بابات اون زیر با لبخند منتظرته و میگههه دیوووونه بلندد میگههه
دیووونه بدووو بیا بغلمم دیگه.
و خودتو میندازی کلیی کیف میکنهه
کلیی هیجان داره
هه
خودشه.
چیزی غیر از اون نیست، هر کسی این جملات را درک نمیکنه، ولی تو به خوبی میدونی چی دارم میگم.
آره ما اومدیم که برای همیشه در هر جایی و هر زمانی و هر مکانی بهش وصل بشیم.
سلام به برادر خوبم مارکوپولوی مهربان و درجه یک با اون باورهای توحیدی درجه یکش
وقتی کامنت های شما را می خونم حس عجیبی که همه حرف های شما حرف خداونده، اینقدر قدرت کلام شما بالاست و با ایمان حرف می زنی که لحظه ای من شک نمی کنم
منم همه چیز را سپردم به خودش، هدایتم میکنه، مسیر را بهم نشون میده، روزی بهم میده، سلامتی میده و همیشه کنارمه، کلی باهم کیف می کنیم و همیشه منا حفظ میکنه و لحظات ما غرق شادی و لذت هست
قبلا فکر می کردم اگر فلان همسر را داشته باشم میاد معجزه میکنه و آرامش مطلق بهم میده و میشه چراغ جادوی من، خیلی مضحکه
ولی الان بخداوندی خدا قسم خودش چنان منا غرق لذت و آرامش کرده، که همه چیره برام و احتیاجی به هیچ عامل بیرونی برای خوشبختی ندارم، چون خداوند در نهانخانه قلبم قرار گرفته و من در دایره لطف ابدی خودش و هر چی هست خودش هست و لاغیر
بساط کردن شجاعت میخواد و من میدونم که تو به خوبی شجاعت این کار را داری.
واقعیتش من به شدت ذهن خلاقی دارم و همیشه سعی میکنم در تعادل بمونم و از انرژی فوققق العاده مثبتم همیشه با ورودی مناسب ازش محافظت کنم، چون بسیار بسیار حال و احساس سرشار همیشه امیدم، انگیزه، شاد و با ایمانم براممم بسیارر بسیارر ارزشمند”” اصن چی مهم تر از احساس خوبت.
و من چون ایران گردی میکنم و هزینه های سفرم را نه تنها در میارممم بلکههه درآمد عالیی داره برام میشه
خب دو روز یک میلیون و تقریبا 900 هزارش سوده خالص.
من یک بساط کن نیستم من یک ایران گردی هستم که ارزشم را بساط میکنم اونم بساط دل!
فرق دارن با هم.
من بساط نمیکنم که بفروشم
من بساط میکنم به خاطر اینکه عاشق چهره های جدیدم، عاشق اون نگاه زیبا دخترای خوشگل و بامزه ای که میان پسرایی که عینهو یک بمب انرژی میمونن، بچه کوچیکایی که میان و میگنن عموو چه کارهای خوشگلی داری با اون لبخنشدون دوست داری فقط گازشون بگیری و…
میدونی اونا نمیان که محصول منو بخرن، میان اوننن حسی که بهشون میدمم و اون حس دریم کچر من را دستبند را من ارزشمند میکنه و وقتی روی دسشتونه میگن، واووو
میدونی اینو از کی گرفتم؟؟؟!
به دوستش میگه: اینو از ایران گردی کوله گردی که بسسیارررر پرانرزژژی بودد انگاررر خوشبخت ترین پسر دنیاست، از ایران گردی حال دلشش عالییی بود و ما وقتی پیشش بودبم اصلا گذر زمان را متوجه نشدیم.
این همون ارزش.
من به خودم باور دارم
من به محصولم باور دارم
من باوررر دارم که دریم کچرم دستبندم که باااا عشققق فراوان به زیبایی خلق شده، میتونه دیگران را ارزشمندتر بکنه به ارزششون اضافه بکنه،
من باورر دارم که انسان ارزشمندی هستم
من باور که همواره لیاقت بهترین ها را دارم، پس آدمایی هم که میان همون دستای بینظیر خدا هم میدونن که خودشون لیاقت بهترین ها را دارند همیشه.
میدونی مارکوجان، گاهی بعضیارو میبینم میگن ما تو این مکانی که هستیم نمیتونیم پیشرفت کنیم، من تو خونه ای زندگی میکنم که شاید کم پیش میاد توش سکوت باشه! دعوا و داد و اینا… ولی میدونی من نمیزارم اینا بره تو سرم، اینا بره تو گوشم، نمیزارم باورای مخرب روم اثر بزاره، همیشه تو گوشم هندزفریه و صدای استاد تو سرمه، هر جایی که هستم گاهی خدا با صدای استاد با من حرف میزنه و جوابمو میده، اینجوریه که یه جمله از بین فایلای استاد رو یادم میاره، گاهی دو روز پشت هم مجبورم هندزفری بزارم تو گوشم.
دیگه اینم بگم، از بس تو گوشم هنزفری گذاشتم و به باورای مناسب خودم و فایلای استاد گوش دادم گوشم زخم شده و اصلا نمیتونم توش هنزفری بزارم جوری که واقعا دردش خیلی بده، ولی من کم نمیارم?تو گوشم هدفون میزارم تا فایلا رو گوش بدم، گاهی انقد نکته برداری میکنم از فایلای استاد، انقد ایه ها و ترجه های قرانو مینویسم ومیخونم که دستم واقعا درد میگیره، خودکاراااا تموم میکنم من.
ولی اینا نتیجه میده!!میدونی! خدا پاداش میده، هدایت میکنه، وقتی من وقت میزارم و باورای مخربمو میکشم بیرون، وقتی دارم سعی میکنم هر روز توحیدی تر باشم ، وقتی من یه قدم برمیدارم خدااا ده تا قدم برمیداره به سمتم، با حرفاش با نشونه هاش، با الهاماتش، دارم با دو تا چشمام میبینم که ذوق و شوق اون واسه رسیدن من به اوج بیشتره، اون بیشتر از من تلاش میکنه، کل جهانو میپیچونه و شرایطو خلق میکنه که من نشونه هاشو ببینم، خلق میکنم من! پاداش ذوق و شوق منو میده
اشکام امون نمیده بنویسم
بیشتر بچه ها اول واسه داشتن ثروت میان تو سایت استاد، ولی وقتی میان و کار میکنن با یچیز دیگه روبرو میشن، با یه خدااا آشنا میشن، میفهمن زندگی خیلی مفهمومش از اینا بیشتره! خیلی چیزا رو پیدا میکنن و میگن خدای من!! اونجاست که اشکاشون امون نمیده و سجده میکنن.
گاهی با چشمام که میبینم دارم خلق میکنم انقد گریه میکنم که کل تشکم خیس میشه و سرمو میزارم رو قران و خوابم میبره و خواب استادو میبینم که دستمو میگیره و باهام حرف میزنه.
من شبا خواب نداشتم، ارزو داشتم بخوابم یک ساعت
شبا هی پیچ میخوردم اینور، هی اونور، افتاب در میومد میگفتم خدایااا، چرا نمیتونم بخوابم، انقد که نجوا داشتم، انقد که تو ذهنم افکار مختلف میرقصیدن، اون یکمیم که میخوابیدم کابوس میدیدم، کابوسایی که از خواب میپریدم و صدای قلبم همه جارو پر میکرد، تا مرز سکته میرفتم…
الان چی?سرمو میزارم رو بالش مثل یه نوزاد خوابم میبره.…چی بگم!!
خوش حالم که در این جمع صمیمی دوستانی می بینم از جنس خود خود خدا، و شماهم برای من تجلی دیگری از قدرت هستی بخش خداوند هستید، وقتی این حال دلتون را می خونم ناخودآگاه کلمه شکر بر زبانم جاری میشود و احساس میکنم که خداوند روبرویم نشسته و می گوید به پاس قدردانی و ایمانت، درخواست کن تا اجابت کنم، منم توی همین مسیر بود که خدا را پیدا کردم، خدایی از جنس خودش نه از جنس افکار خودم، منم از 24 ساعته شبانه روز شاید دو ساعت هم حالم خوب نبود و مثل شما به محض اینکه سرم را بر بالشت می گذارم با حال بسیار عالی و پر از عطر خدا خوابم میبره و با طنین زیبای الله اکبر صبح باز چشمانم را به سوی خوشبختی باز میکنم
امروز دیدگاهت رو دیدم که برام نوشتی و خیلی خوشحال شدم و نیشم تا بناگوش باز شد??خوشحالم که در جمعی هستم که پر از ادمای با ارزش مثل شماست، ادمایی که پر از مهر و محبت و صفان، کسایی که عاشق خدان و اون تنها منبع خوشبختی و ثروت و روزیشونه، خودشونو تکیه میزنن به خدا و دستشو میگیرن و راهو ادامه میدن
ایشالا هرجاااای جهان که هستید با الله، در صلح، شاد و ثروتمند باشید
دقیقا منم ذهن خیلی ثروتمندی دارم، انقدددد ایده های زیاد دارم واسه ساختن ثروت که گاهی خودم میگم wooow شکیبا عجب ایده ای دادی!!! چند ماه دیگه میرم تهران و اونجا کارامو بساط میکنم، شاید کمتر دختری پیدا بشه که اینکارو کنه، دقیقا کار منم بساط کردن نیست منم از احساس این کار واقعا حس میکنم لذت میبرم، اینکه انقد دستای خدا برات ارزش قائل میشن، چون خودت برای خودت ارزش قائل شدی و با خودت در صلحی، این حس واقعا زیباست، دارم دوره تکاملیم رو با آرامش کامل و لذت خیلی زیادی طی میکنم و با تمرینای استاد این تکامل داره زیبا ترم میشه، واقعا این مسیر سختی نداره، انقد عشق تو قلبمه که حس میکنم سرشار از انرژی هستم و این واقعا یه موهبت الهیه!!
تهران که برم با باورایی که ساختم به همه هنرمندا میفهمونم که از یه دختر ۱۹ ساله که حتی کلاس نقاشیم نرفته چه کارایی بر میاد! خدا سرمو نازی میکنه میگه بیا بنده خوبم بیا شرایطو من برات اینجوری تغییر میدم، چون بندگیشو میکنم، بدجورم عاشقشم
بعدشم یه کوله کوهنوردی برمیدارم توش یه قران میزارم، دفتر تمرینای بابا سید حسینمو میزارم، خودکار رنگیام و یکم خوراکی و دست سازه هامو میزارم و میرم سفرای یه نفره، با خودم خلوت میکنم، اونوقت من میمونم و خلوت عاشقانه خدای خودم، همینطور که تو اتاق خودم با خدای خودم خلوت میکنم و گاهی حس میکنم اتاقم پر شده از نور خدا. واقعا خوشحالم میدونی چراااا؟؟؟ چون کسی درکم نمیکنه و حرفامو نمیفهمه، بخاطر همین راجب قوانین با خواهرم حرف میزنم و وقتی دیگه کم میارم میام تو سایت، اینجا رفیقام میفهمن من چی میگم، وقتی خدارو پیدا میکنی و طعم زندگی واقعی و آسون رو میچشی حسش با افتادن یه کیسه پر از پول از اسمون هم بهتره بخدا. این که میفهمی چقد این زندگی ساده بوده و تو سختش کردی! واقعا این روزا به پهنای صورت اشک میریزم و سجده میکنم میگم خدای من خدای من خدای من، من انقدر خالق زندگیم بودم و نمیدونستم!!!! من انقد ازت دور بودم، چرا زودتر پیدات نکردم، چه باحاله!! چه cool، such a wow? خلق میکنیییی، درخواست میکنی و اجابت میکند!!!! کی باور میکنه اینارو؟ انتظارم ندارم باور کنن. خودم و خدای خودم، یه دنیایی دارم از آبنات شیرین تر، طی این سه سال نفهمیده بودمش.
جهان وصل میکنه رفیق جون، مدارمون که بالاتر بره، نزدیک بشه، ماهم همو میبینیم، اونوقت باهم بساط میکنیم اصن? خوشحالم که انقد رفیقای هم فرکانسی دارم، خوشحالم که الان بابا سید حسینمم داره این کامنتمو میخونه چون میدونم وقت میزاره و همه کامنتا رو دونه به دونه میخونه و لبخند میزنه، مثل همین الان که داره اینو میخونه و لبخند میزنه، بیشتر بخند استاد بیشتر بخند بلامیسر، تی جان قربان مو بوشوم???مرسی که به حرف دلت گوش کردی و توحیدو یادمون میدی، مرسی که باعث شدی انقد رفیقای خوب پیدا کنم، مرسی که باعث شدی سلامتیم برگرده، خدایاااا شکرتتتتتت
من بهت پیشنهاد میکنم که، این دو نوشته را بارها و بارها بخوانی، اگر خواندی و چیزی از جمله هایی که نوشتی، ( این نوشته ها خیلی برای من مهم نیست بلکه اون حسی که ازت دریافت کردم مهمه). بارها و بارها بخوان
باورهای محدود کننده ای که تو همین نگاه اول میشه فهمیدشون را پیدا کن و کار کن روشون من میدونم چی هستند اما بهتره که فکر کنی.
برای همین بهت پیشنهاد میکنم بری قسمت راهکارهای حل مسله “را بخوانی، مخصوصا ” راهکارهای دوره روانشناسی ثروت 1″ اونجا جوابت را بهتر میتونی پیدا کنی، این کار هر روز منه، هر روز یک قسمت را مرور میکنم. و نمیدونی چه نتایجی چه آگاهی های نابی بهم داده تا به همین الان.
چقدررر ایمانم به خدا جون بهترین دوستم بیشتر وبیشتر شده و البته ایمانی که به عمل منجر شده و نه فقط حرف زدن.
بذار یک چیز را دوباره با هم مرور کنیم:
:
” زندگی توسط خود مقدسمان خلق میشه
توسط باورهای غالب، کانون توجه و فرکانس هایی که در هر لحظه به جهان هستی که تنها زبانش همین هاست پاسخ میده.
فرکانس مشخص= پاسخ مشخص
چیزی که میخوام بیشتر بگم،
ما به دنیا آمدیم که جهان هستی را تجربه کنیم
ما به این دنیای زیبا قدم گذاشتیم که خودمون را بیشتر کشف کنیم و خودمون را گسترش بدیم، با این گسترش در واقع جهان را داری ارتقا میدی، و جهانی که کی خلقش کرده؟
خدای مهربون همه انرژی ای که تمام قدرت از آن اوست، انرژی ای که تنها خالق و مالک و فرمانروای مقتدر جهان و جهانیان هست.
در واقع داری با این کار خدا را گسترش میدی.
ما به دنیا آمده ایم، که تا مواجه شدن با تجارب گوناگون ” وجودمان ” را در همه ابعاد گسترش دهیم.
ما به دنیا آمده ایم، تا با چالش ها مواجه بشیم و با حل آن ها، تجربه ی جدیدی از توانایی حل مسئله را در زندگی داشته باشیم.
+++ اگر میگی ایده های خفن و ثروت سازی داری +++
میدونی خیلیی مهمه که باور کنی خداوند در لحظه ” اکنون ” است.
و نه در گذشته و نه آینده. آینده ای که خودش میاد.
خدا در ” لحظه “است.
پس اگر ایده ای که میده الهامی که به قلبت میکنه، برای همون لحظه است.
وقتی درک میکنی خداوند در لحظه اکنون هست، و همین خداوند داره تماممم موجودات هستی را در هر لحظه هدایت میکنه، و همنیطور تو را داره هدایت میکنه به سمت راهی بهتر ساده تر و زیباتر و پر نعمت ترف اما اما میزان این هدایت هر کس نسبت به اندازه ی باورهایش و ایمانش هست.
برای اینکه نعمت بیشتر، برای اینکه در یک کلام بزرگ تر بشی،
باید به همون ایده در همن لحظه با ایمان عمل کنی چون ورود نعمت های بیشتر به زندگیت، زمانیه که تو ” اولین قدم ” را بدمیداری و باور میکنی که قدم های بعدی وقتی که قدم اول را کامللل پیومدی بهت گفته میشه.
و یادمون باشه که بیشت ترین فرسنگ ها با همین اولین قدم” برداشته شدند.
میدونی داستان چیه؟!
داستان، ایمان ” به غیب” میدونی توی دنیای مادی فعلا به خواسته ات نرسیدی ولی تو بهش ایمان داری انقدررر تو ذهت تکرارر و تجسم و سپاس گزاری میکنی به خاطرش که این فاصله فرکانسی بین خواسته و دریافتش کمتر و کمتر میشه و تو در ابتدا توی ذهن ثروتمندت بهش میرسی و بعد در دنیای مادی وقتی که برات دیگه عادی شده اون خواسته و اونقدر بهش نچسبیدی و رهاش کردی.
سلام داداش محمد م نازنین خدا و نازنین دوستان الهی عباس منش که یکی بودن رو درک میکنیم ولمسش میکنیم بعد دوسه ماه تازه به کامنت تو هدایت شدم .درونم این روزا آتیشه همون آتیشی که خواستن ابراهیم خدا رو توش بندازن حتی آتیش بیقرار ابراهیم بود که نکنه به بنده ی خوب خدا لطمه بزنه .
گفتی روزهای زیادیه تنهایی سفر میری و اتفاقات شگفت انگیز هم در سفرهای افتاده .این حرفات همش از خودشه جنس کلام و نشانه گری که داره مال خودشه انکار فقط من شدم مخاطب این حرفها .
ترمز من شده رفتن و تنها بودن اینکه دیگه چشمم فقط به یاری خودش برای روزی رسوندن باشه .اکه میخوام به رویاهام برسم باید مثل شکیبا وعادله جان ایمانم رو نشون بدم و خالق زندگی خودم باشم .
اینجا جای من نیست دیگه چون یه جا بودن معنای سکون وفاسد بودن رو برام میده .
دلم میخواد قدم های بیشتر بردارم و حرکت کنم با ایمان .
ایمان همراه عمل .آره عمل ?????
این حرفهای باید امروز بهم میرسید وکلی اشک داره چشمای خوشگلم و زیبامو مهمون میکنه .روزه سکوت گرفتم ومیخوام فقط به درونم برم .
یه کارهای هست که باید انجام بشه بوی طوفانی از اتفاقات و حرکات خوب رو میشنوم که داره بهم نزدیک میشه .
آره یه نکاه میندازم به اطرافم میبینم خدا پرستی میشه نتیجه ش چیه شرک وبی خدایی چی نتیجه شه!!!!!
مثل همیشه عالی در از آگاهی وعشق .دوستان دارم داداشم روح الهی زیبا تکه مهربان قلبم ??????
سلام دوست من حسم خوب نبود و میشه گفت به سایت پناه آوردم و از خدا خواستم هدایتم کنه و خدای مهربانم منو به این کامنت هدایت کرد ، کامنتت عالی بود و حالمو خیلی خوب کرد
پنج ستاره منو پنج میلیون ستاره ببین ،موفق و موفق و موفق باشی دوست خداگونه من
این نه ماهی که از شروع سال گذشته واقعا عجیب بوده برام ، نتایجم از دوره قانون سلامتی و درکی که دوره قانون سلامتی از قوانین و نحوه عمل به قوانین بهم داد واقعا غیر قابل باور بود برام . همیشه برام سوال بود که دلیل نتایج استاد و بعضی از بچه ها که انقدر فوق العاده دارن نتیجه میگیرن چیه ؟ باید بگم آگاهی که از دوره قانون سلامتی نسبت به این موضوع یعنی دلیل نتایج بزرگ و پایدار پیدا کردم برام بزرگتر از نتایج سلامتیم بود و البته پر اهمیت تر.
فهمیدم چرا نتایج نمیان ؟ اگه میان چرا دو روز نتیجه میاد روز بعدش نیست؟ میگفتم حتما یه چیزی هست که من هنوز نشنیدمش ، یه آگاهی تو یه دوره خاص که حتما من ندیدم،نشنیدم
اما ، اما ، اما هر چقدر که میگذره ، میفهمم فایل های هدیه شما گنجی هست که نه من و نه هیچ کس دیگه ای نفهمیدتش
موضوعی که این روزا درگیرش هستم و راستش استاد حس جالبی بهم نمیده
خدمت سربازیم داره تمام میشه و من هستم و کلی از موضوعاتی که هنوز توی زندگیم حل نشده
داستانی که تو شروع فایل درموردش صحبت کردید یعنی داستان عید هایی که میرفتید خونه عموتون و هر سال میگفتید باید طوری جبران کنم و اتفاق نمی افتاد دقیقا داستان این روزهای منه ، هر چقدر که دارم میرم ، میرم و دوباره میرسم سر خونه ی اول
با خودم داشتم فکر میکردم که داستان چیه ؟ چرا این موضوع هی داره تکرار میشه ؟ از کجا داره نشات میگیره این سیکل معیوب ؟این الگویی که سالهاست داره توی زندگی من تکرار میشه ؟
یاد یه الگوی دیگه توی زندگیم افتادم که حل شد به لطف خدا . اون چی بود ؟ مسئله ی من توی بحث یادگیری مهارت ها بود ، میدونستم باید یه مهارتی رو یاد بگیرم خیلی بهم کمک میکنه ، یه کتابی رو باید بخونم ، یه کاری رو باید انجام بدم . شروع هم میکردم ولی چه اتفاقی می افتاد؟ وسط راه ولش میکردم ، یه هفته دو هفته روش کار میکردم و بعد رهاش میکردم تا جایی که این داستان انقد ادامه پیدا کرد (تا شهریور امسال) که واقعا رنجیدم از خودم ، گفتم من دارم انقد کتاب میخرم،انقد دوره آموزشی میگیرم چرا کار میکنم و وسط راه ولش میکنم ؟ من باید این موضوع رو حل کنم ( چیزی که تو دوره عزت نفس از شما یاد گرفتم ) و خدا رو شکر تمرکز کردم روش و باورهای نامناسبم توی این موضوع رو شناسایی کردم و حلش کردم . الان اگه تصمیمی میگیرم برای انجام کاری تو اکثر مواقع به پایان میرسونمش ، شاید یه وقتایی یه هدفی بذارم که وسط راه ولش کنم ولی اکثر مواقع دیگه اون اتفاق قبلی که همیشه تکرار میشد رخ نمیده .
داستان این روزهای من چیه ؟ همین پاشنه آشیل توی کار کردن روی موضوعات اساسی من خودش رو نشون میده ، میام شروع میکنم روی موضوعی کار کردن ، میرم و میرم تا نتایج وارد زندگیم میشه تا حدودی رها میشم ، استمرار ندارم
این چند روز داشتم چیزهای مختلفی رو امتحان میکردم که این از کجا داره آب میخوره ؟ رسیدم به قسمت 4 قانون سلامتی و فهمیدم ضعف من در حال حاضر توی اینه که جسارت ندارم توی پرداخت بهای هدفم . این دقیقا موضوعی هست که باید روش کار کنم ، باید مثل زمانی که روی تمام کردن کارها کار میکردم روی این موضوع کار کنم . هر هدفی یه بهایی داره که باید بپردازیش ، اگه اون بها پرداخته نشه نتیجه ای هم وجود نداره . و این اصلی ترین پاشنه آشیل این روزهای منه . برای رسیدن به اهدافم باید روش کار کنم ، باید اساسی روش کار کنم ، وقت بذارم و به خودشناسی برسم ، باید باورهای درست رو جایگزین کنم و این سیکل معیوب رو ، این الگوی تکرار شونده رو از بین ببرم و الگویی رو جایگزین کنم که به من توی نتیجه گرفتن کمک میکنه .
از خانم شایسته عزیزم بسیار بسیار سپاسگزارم که لطف کردند و قسمت کلید ها رو ایجاد کردن ، فایل ها رو دسته بندی کردن برامون واقعا هر چقدر از ایشون بخاطر این موضوع سپاسگزاری کنم کمه . کمکی که این کلیدها به ما میکنن توی بهبود پاشنه آشیل هامون واقعا غیرقابل توصیفه
خانم شایسته عزیزم ازتون بینهایت سپاسگزارم
برنامه م اینه که هر روز حداقل روی یک قسمت از کلید جسارت در پرداخت بهای هدف کار کنم و با هدفی که دارم جلو ببرمش . من دنبال نتیجه م پس باید بصورت بنیادین روی خودم کار کنم . باید برنامه بذارم برای اهدافم و روش کار کنم .
نجواهای شیطان بسیار زیاد شده بخاطر این ضعف شخصیتی
به امید خدای مهربان از امروز شروع میکنم روی این ضعف شخصیتیم کار کنم . من دنبال نتیجه م و برای رسیدن به نتیجه باید با قدرت و تعهد روی خودم کار کنم .
برنامه م اینه الان برم توی دفتر و بشینم اهدافم رو مرور کنم . ببینم چه برنامه ای باید بذارم روی کار کردن روی خودم ، الویت بندی کنم و با قدرت جلو برم .
این دعا رو خیلی دوست دارم :
خداوندا آرامشی عطا فرما تا پذیریم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم، شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم. آمین
داداش سلام و خیلی خیلی برات خوشحالم که انقدر آگاهانه تونستی ترمزها و پاشنه آشیل هاتو شناسایی کنی .
و خیلی الهام بخش بود برام آگاهایی شما و از این که دوره عزت نفس هم استفاده کردی و یکی از پاشنه آشیل های من رو شناسایی کردی و تونستی با باورهای درست درستشون کنی .
من خودم هم همین جوری بودم با یه انگیزه عالی یه کاری رو شروع میکردم بعد وسط کار رهاش میکردم خسته میشدم و ..
حالا من چند ماه هست که دارم روی چندتا از ترمز هایی کا شناسایی کردم کار میکنم فایل های استاد رو برسی میکنم آگاهایی های دوستان رو میخونم .
و به این نتیجه رسیدم (من کمبود لیاقت ، باور فراوانی ، و عزت نفسم ضعیفه ) کلی ترمز دبگا بود که با تشخیص شون رفع شدن اما این باورهای مخربی که شناسایی کردم همه شون از اون اصلی هاش هستن .
و خداروهزار باتشکر من دوره اصول کسب و کار استاد رو دارم استفاده میکنم و همزمان تونستم دوره عزت نفس که دوست داشتم شروع کنم و خریدم و هنوز به خودم اجازه ندادم شروع کنم و تعهد دادم
تا دوره اصول کسب و کار رو تمام نکردی و نتیجه درست نگرفتی لیاقت استفاده دوره جدید رو نداری .
و با هدایت شدم به این فایل باارزش استاد خیلی برام جالب رود اول اینکه استاد چند روز دیگه تولدشون هست و داریم سال جدید رو شروع میکنیم و تعهد بدم که سال جدید رو روی باورهایی کار کنم که پاشنه آشیل اصلی من هست و تصمیم گرفتم اسم امسالم رو با افتخار بزارم ساخت باور فراوانی و لیاقت . و تصمیم گرفتم دوره عزت نفس رو تو سال جدید شروع کنم و یکسال تمرکزم رو جهادی بزارم و نتیجه کار و از الان دارم حسش میکنم .و خداروشکر که تونستم این رد پا رو از خودم به جا بزارم.
چقدر جالبه که من دوستی داشتم سالها پیش با اسم و فامیل تو
سپاسگزارم بابت کامنت فوق العاده ای که برام گذاشتی
دقیقا همینه میثم وقتی بالاخره بجا به اون درک میرسی که نیازه روی اصلی ترین موارد شروع کنی به کار کردن ، چیزی که داره روی ابعاد زیادی از زندگیم تاثیر مستقیم میذاره (دوره شیوه حل مسائل خیلی میتونه کمک کنه) اون نگاه که من میتونم حل کنم و باهاش رشد کردم کمک میکنه به این حرکت و جهاد اکبر
میثم جان چقدر خوشحالم برات که سال جدید رو برای عزت نفست قرار دادی ، هر روزی که داره میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که تمام مسائل ما از کمبود عزت نفس – احساس لیاقت و ارزشمندی – داره آب میخوره و هر چقدر این مورد بهبود پیدا کنه زندگی ما در تمام ابعاد بهتر میشه
برات لحظه به لحظه زندگیت رو شادی و موفقیت و ثروت میخوام از خداوند ، عاشقتم
الان دارم با گوشی جدیدم اولین کامنت روی سایت شما می زارم خداشکر هر روز مشتری هی بیشتر میشه پول خودش با پای خودش داره وارد زندگیم میشه درهای بسیار زیادی برامون باز شده مثلا نمایندگی بهمون پیشنهاد شده که خداشکر پول سازه
الان که این کامنت میذارم داره برف می باره چه حس خوبی دارم
دوست عزیز تولدتون مبارک. گوشی جدیدتونم مبارک.این همون گوشی هست که قبلها در موردش باور میساختین؟و روی پدرتون حساب میکردین که براتون بخره؟ من اینو یادم بود.
مرسی ?دقیقا….فایل دوره عملی رسیدن به رویا قسمت شماره یک جوری روی من تاثیر گذاشت که من ۶ ماه گوشی لمسی نداشتم و برام مهم نبود و یاد گرفته بودم که هر روز نکات مثبت زندگیم توجه کنم و یادداشت کنم و این تمرین توی زندگی من معجزه کرد مخصوصا این ۲ تا باور??
من خالق شرایط هستم فردی که اتفاقات ایجاد کرده
من آرمان هستم فردی که همواره در زمان مناسب و در مکان مناسب است
من ۸ سال برای دایی عزیزم کار میکردم تا ۲ سال اول خودم دل به کار نمی دادم بیشتر کارهای بانکی یا نظافت انجام دادم بعد یک روز به خودم نگاه کردم دیدم ۲ سال از عمرم تلف شده هیچی بلد نیستم تصمیم گرفتم که بهترین تعمیرکار بشم از پسر داییم خواستم یادم بده اونم با شور اشتیاق یادم داد و…. و الان ۲ ماهی میشه برای خودم کار میکنم وقتی پا روی ترس هات میذاری خدا از بی نهایت دستانش کمکت میکنه دل آدما برات نرممیکنه شرایط به سمتت میاره ایده های بهت الهام میکنه وقتی تو حرکت میکنی اون خودش ایده هات عملی میکنی…دوره دستیابی به رویا تهیه کن خیلی چیزها میاد دستت اگر فعلا توان خرید نداری از فایل های رایگان استفاده کنید که واقعا با عشق پر شده
(ساعت 9/30 شب دوشنبه ، نمای بسته از داخل ماشین وسط یه کوچه خلوت و تاریک)
? صدا
? نور
? تصویر
? حرکت
سلام استاد جان،خیلی وقته میخوام کامنت بزارم و براتون بنویسم ولی هی نمیشه! همه بچه ها از نتایجشون و خوشحال هاشون براتون مینویسن ولی من میخوام یه کمی تلخ بنویسم…
یه جورایی میخوام درد دل کنم چون احساس میکنم حداقل اینجا میتونم راحت باشم و هستند کسانی ک حرفام رو بفهمن و وضعیت منو درک کنند!
الان ک دارم براتون مینویسم ب شدت حالم خوب نیست،سردرد شدیدی دارم و از بس ک فکر و خیال کردم مغزم هنگ کرده!
من فعلا یک راننده هستم و دارم تو اسنپ کار میکنم همون مسافرکشی خودمون… (یاد روزایی افتادم ک شما هم راننده تاکسی بودین و مسافرکشی میکردین و یه جورایی دلگرم شدم! ) ولی این روزا اصلا حال روحیم خوب نیس،ب سختی دارم کار میکنم،زانوی چپم دیگه جواب نمیده از بس ک کلاچ گرفتم،سمت چپ بدنم کلا درد میکنه،هر روز ک میخوام برم سر کار،باید حداقل 200 کیلومتر تا شب رانندگی کنم(چون خونه ما 50 کیلومتر با شهر فاصله داره و فقط رفت و برگشتم 100کیلومتر میشه) ک حتی تا بالای 300کیلومتر در یک روز هم رکورد داشتم! و برای همین با بی میلی میرم سر کار و خیلی هم سعی میکنم حسم رو خوب نگه دارم و فکر منفی نکنم و حتی فایلهای شما رو گوش میکنم با هندزفری ولی لامصب نمیشه ک نمیشه… دیگه حالم داره از ترافیک و چراغ قرمز و گاز دادن و ترمز کلاچ گرفتن به هم میخوره دیگه حالم داره از خودم ب هم میخوره! هنگ کردم نمیدونم دیگه باید چکار کنم،از یه طرف روزای آخر ساله و مث همیشه من پول لازمم، خرید نکردم برای خانمم و دخترم و حتی خودم،از یه طرف قسطهام چندتا عقب افتاده،از یه طرف معاینه فنی ماشینم تموم شده و پول ندارم برم تمدیدش کنم،از یه طرف دوس داشتم منم مث بقیه عید برم مسافرت و با خانوادم خوش بگذرونم ولی واقعا پول ندارم،از یه طرفم دارم ب زور میرم سرکار و اصلا دیگه حس و حال رانندگی و مسافرکشی ندارم…
این روزا هم ک ترافیک واقعا ادمو دیوونه میکنه و اینقدر تو این فکر و خیالا بودم ک دیگه سرم داشت میترکید،اومدم توی یه کوچه خلوت و زدم کنار،اونقدر حالم بد بود ک حتی تلفن مامانم رو جواب ندادم بنده خدا 4-5بار زنگ زد ولی من حس و حال هیچی رو نداشتم ،گوشی رو انداختم توی ماشین و زدم بیرون،یه نیم ساعتی پیاده روی کردم و سعی کردم خودمو آروم کنم و ب هیچی فکر نکنم و بزارم سرم یه هوایی بخوره…
الان بهترم ولی سرم همچنان سنگینه،استاد جان ب قول خودت نمیخوام بگم بیاین ببینین ک من چقدر بدبختم،بزار تعریف کنم براتون ک ببینید من چقدر بدبختم! نمیخوام روی نکات منفی تمرکز کنم ولی الان این واقعیت زندگی من بود ک نوشتم،یه گوشه ای از اتفاقات واقعی زندگی من،البته واقعیتی ک خودم خلقش کردم!
کاری ک الان دارم انجام میدم،شرایط زندگیم،جایی ک دارم زندگی میکنم،درآمدی ک الان دارم،روابطی ک با همسرم و پدر و مادرم دارم،نوع نگاهی ک بقیه ب من دارن و… همه اینا رو میدونم ک خودم خلقشون کردم بواسطه افکارم و بواسطه باورهای منفی و محدود کننده ای ک دارم البته بصورت ناخواسته چون واقعا هیچکس نمیخواد ک همچین شرایطی داشته باشه ولی واقعا نمیدونم ک باید چکار کنم و چه جوری افکارم رو باورهام رو تغییر بدم.
این ک شرایط الان زندگیم رو خودم خلق کردم و همه چی تقصیر خودمه حالا خواسته یا ناخواسته،اینو قبول دارم ولی هنوز نتونستم باور کنم ک اگه خودم این شرایط رو خلق کردم پس خودمم میتونم تغییرش بدم یعنی هنوز نتونستم درکش کنم قبول کنید ک یه کمی درکش سخته!
با اینکه من حدودا یکسال و نیم هستش ک عضو سایتم و تو این مدتم فایلهای رایگان شما رو گوش میکردم البته بصورت مقطعی و نه با باور قلبی(یه جورایی ب قول خودتون فقط مث یه روزنامه میخوندم و مث یه آهنگ گوش میکردم و میگفتم به به چه حرفای قشنگی و ازشون رد میشدم ولی واقعا بهشون ایمان و باور نداشتم و عمل نمیکردم) و با اینکه البته نتایج کوچولو کوچولو گرفتم از فقط گوش کردن ب فایلهای شما ولی اون نتایج بزرگی ک دلم میخواست رو هنوز نگرفتم مخصوصا تو حوزه مالی ک فعلا مهمترین دغدغه من هستش تو زندگیم ک البته علتشم خودم میدونم چون حرفای شما رو باور نکردم هنوز و مث وحی منزل بهشون عمل نکردم،چون خیلی سرسری از حرفای شما رد شدم و بهشون فکر نکردم…
بگذریم،سرم همچنان سنگین بود و اینجور مواقع ک مغزم ارور میده و هنگه میگیرم میخوابم! اینا رو تایپ کردم ولی کامنتم رو ارسال نکردم چون هنوز دوس داشتم بنویسم ولی مغزم میگفت:
please try again later!
این بود ک گرفتم خوابیدم تو ماشین ب مدت یکساعت و نیم!
پلان اول / برداشت دوم
(ساعت 30 دقیقه بامداد سه شنبه ، نمای باز از وسط جاده و بعدش نمای بسته از ماشینم ک تو تاریکی مطلق کنار جاده وایستاده و چندتا سگ هم دارند کنارش پارس میکنند…)
ساعت 11/30 شب بود ک از خواب بیدار شدم و راه افتادم ب سمت خونه و توی مسیر داشتم با خودم فکر میکردم و برداشت اول رو تو ذهنم مرور میکردم،یه چیزایی ب ذهنم اومد ک بهش اضافه کنم و همون وسط جاده کشیدم کنار بازم یه جای تاریک ک صدای سگها هم داشت میومد ولی نتونستم چیزی بنویسم چون میدونستم ک کامنتم حتما طولانی میشه و یهو ب خودم میام و میبینم ک ساعت 4 صبحه و من هنوز خونه نرفتم!
از طرفی هم خانمم و دخترم خونه تنها بودن و صلاح نبود ک اونها رو تنها بزارم،پس بدون اینکه چیزی بنویسم دوباره راه افتادم ب سمت خونه…
ولی داشتم با خودم میگفتم ک اگه من الان کامنتم رو کامل کنم و ارسال کنم شاید اولین نفری باشم ک ساعت 12/30 شب و وسط جاده کامنت گذاشته…
پلان اول / برداشت سوم
(ساعت 2 بامداد سه شنبه ، نمای بسته از داخل خانه در حالی ک همه جا ساکته و فقط چراغ خواب روشنه)
ساعت 1 بامداد رسیدم خونه و دیدم ک خانمم و دخترم خوابند،با دیدنشون واقعا دلم گرم شد و حسم خوب شد و خدارو شکر کردم بخاطر بودنشون تو زندگیم،فقط یه دمنوش به لیمو خوردم و اومدم ک کامنتم رو تکمیل کنم و بفرستم ک 2-3تا کامنت محبوب این فایل رو دیدم و گفتم اول اونا رو بخونم بعدش کامنتم رو ارسال کنم ک بعدش…
بعد از خوندن چند تا از کامنتهای بچه ها،احساس کردم خدا داره از طریق این دستهای خودش با من صحبت میکنه و داره جواب سوالات منو میده! و خیلی حسم بهتر شد و خدا رو شکر کردم بخاطر حضورم در این سایت و این ساحت مقدس و بخاطر همچین استاد نازنینی و چنین شاگردان بی نظیری…
خلاصه حدودا یکساعت مشغول خواندن اون کامنتها و نت برداری بودم تا ساعت 2 بامداد!
بعدش ک اومدم کامنتم رو تکمیل کنم ،مث خیلی از مواقعی ک میخواستم کامنت بزارم یا حتی کامنتهای بچه ها رو بخونم،
یه نجوایی اومد ک حالا یه کم دراز بکش و استراحت کن بعدش مینویسی! همون نجوایی ک بچه های سایت بهش میگن چاخان! یا همون نجوای شیطان!
و منم مث بیشتر مواقع دیگه در برابرش مقاومتی نکردم و اون نجوا پیروز شد و من علیرغم میل باطنی و از شدت خستگی خوابم برد…
پلان دوم / برداشت اول
(ساعت 8 صبح سه شنبه ، نمای بسته از داخل خونه ، در حالی که نور ملایم آفتاب داره میتابه ب گلدونها و خونه رو هم روشن کرده و پنجره هم نیمه بازه و پرده توری بصورت خیلی ملایم در حال تکون خوردنه )
دوباره شروع کردم ب مرور همون کامنتهای دیشب و نت برداری رو ادامه دادم.
اول کامنت صبا سلیمانی عزیز رو خوندم و خیلی انرژی گرفتم و تحسینش کردم و دیدم ک یه کامنت 15-16 خطی هم میتونه اینقدر تاثیر گزار باشه ک بشه جزو محبوبترین کامنتها،و لازم نیست حتما یه کامنت چند صفحه ای بنویسی تا تاثیرگزار باشه و ب درد بچه ها بخوره!
(البته اینو من ب خودم هم میگم ولی من واقعا برای اینکه بقیه خوششون بیاد اینجوری ننوشتم،این ایده ای بود ک ب ذهنم اومد و منم سعی کردم در حد توانم اجراش کنم)
ولی ب قول معروف، کامنت باید از دل برآید تا لاجرم بر دل نشیند…
صبا سلیمانی عزیز،بهت تبریک میگم بخاطر نتایج فوق العاده ای ک داشتی و انشالله سال دیگه همین موقع از اولین میلیاردت و مهاجرت ب خارج برامون بگی…
بعدش کامنت محمدرضا ذوالفقاری نازنین رو خوندم ک دیگه واقعا احساس کردم خدا داره باهام حرف میزنه و دقیقا مواردی رو گفت ک باهاشون درگیر بودم!
چون من واقعا دوس داشتم ک دوره 12قدم رو داشته باشم و فکر میکردم ک اگه بخرمش چون یکسال قراره با استاد همراه باشیم دیگه واقعا زندگیم کن فیکون میشه و شرایطم تغییر میکنه و اصلا خیلی فکرا میکردم با خودم ولی خب مث خیلیهای دیگه مشکل هزینه دوره رو داشتم و هنوزم دارم و خیلی ناراحت بودم و…
البته استاد جان انصافا تو فایل ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است! بصورت کامل و تشریحی با ذکر مثال! جواب سوالات منو دادین ک گفتین کسانی ک آماده باشن و آمادگی شرکت تو این دوره رو داشته باشن به راحتی هزینه دوره رو پرداخت میکنند و وارد دوره میشن پس اگه پول نداری ک دوره رو بخری بدون ک هنوز تو مدارش نیستی و هنوز آمادگی شنیدن و درک این حرفا رو نداری! دقیقا همون حرفی ک موقع شروع دوره کشف قوانین زندگی گفتین ولی من بازم نفهمیدم و ناراحت بودم ک چرا پول ندارم دوره رو بخرم!
و خیلی نکات خوشگل دیگه ک تو اون فایل گفتین و فکر کنم این فایل شما برای من یکی از تاثیرگزارترین فایلها بود ک تا الان شاید 7-8بار فقط فایل تصویریش رو نگاه کردم…
ولی با خوندن کامنت محمدرضای عزیز احساس کردم داره مستقیما خطاب ب من میگه!
ک چرا میخوای برای خودت انبار اطلاعات درست کنی؟چرافکر میکنی ک انبار کردن اطلاعات میتونه زندگی تو رو عوض کنه؟
مگه ما کمبود اطلاعات داریم توی سایت؟ این همه فایل رایگان توی سایت هست برای اونایی ک پول خرید دوره ها رو ندارن!
در خانه اگر کس است یک حرف بس است…
پس هی نخوایم ک دوره تهیه کنیم و هی نخوایم ک انبار اطلاعات درست کنیم…
این حرفا مث پتک داشت میخورد تو سرم چون دقیقا داشت دغدغه های منو میگفت
و ب این جمله ک رسیدم دیگه خشکم زد!
ک گفت: دوره ها ب محض طی شدن تکامل مون،اتوماتیک وار وارد پروفایلمون میشن…
محمد رضای عزیز واقعا نمیدونم چی بگم بابت این کامنت زیبا ، فقط میتونم بگم دستی بودی از بینهایت دستان خداوند مهربان ک برای هدایت من آمدی…ازت ممنونم
یهو ب خودم اومدم دیدم ساعت 11/30 ظهره و من اینقدر ک غرق مطالعه بودم فقط یک دمنوش چای سبز خوردم و حتی صبحانه هم نخوردم با اینکه همه چی رو برای خودم آماده کرده بودم…
خلاصه باید کم کم آماده میشدم ک برم دنبال دخترم ک ساعت 12 تعطیل میشد و بعدش هم خانمم و دخترم رو بردم خونه مادرخانمم رسوندم و خودم زدم بیرون…
پلان دوم / برداشت دوم
(ساعت 2 بعدازظهر سه شنبه، نمای باز و زیبا از شهر و بعد نمای بسته از من در حالی ک دارم از کوه بالا میرم و با خودم فکر میکنم…)
وقتی خانمم رو رسوندم خونه مادرش، دیدم ک هوا مست مسته! منم دیگه طاقت نیاوردم و بطور ناخودآگاه رفتم ب سمت همون جای همیشگی! یعنی ارتفاعات جنوب شهر،جایی ک هر وقت دلم میگیره،هر وقت حالم بده و پرم از افکار منفی،هر وقت ک ب شدت عصبانیم و از همه دلخورم… میرم اونجا تا دوباره انرژی بگیرم ازش و اونم سخاوتمندانه و بی منت،انرژی و افکار منفی منو میگیره و ب جاش انرژی خوب و حس سرزندگی و شادابی و یه جور حس سبکی بهم پس میده!
خدایا شکرت بخاطر وجود این کوه ها ک واقعا برای این آدما و این زندگی شهری و ماشینی و پر از دود و ترافیک لازمه…
من واقعا بودن در اینجا رو ب بودن با آدما ترجیح میدم…
همین طور ک داشتم از کوه بالا میرفتم و در اون سکوت روحانی و زیبا،داشتم ب کامنت محمدرضای عزیز فکر میکردم و اونجایی ک در مورد دوره راهنمای عملی دستیابی ب رویاها نوشته بود ،با خودم گفتم اینا همش نشونه است…
چون من این دوره فوق العاده رو تو فاصله بین عید غدیر و قربان امسال خریدم یعنی تو تخفیف 40درصدی قبلی چون واقعا دوس داشتم یه دوره از استاد رو داشته باشم و باخودم گفتم این تخفیف دیگه تکرار نمیشه! پس هرجور ک شده یه دوره بخر و حسم گفت اون دوره رو بخرم البته با پول قرضی ک مال خودم نبود و هنوزم یه جورایی پولش رو پس ندادم…
ولی تا الان نتونستم از این دوره ارزشمند استفاده کنم چون تو مدارش نبودم! البته اولش خیلی ذوق داشتم ک ببینم استاد چی میخواد بگه تو این دوره ای ک اینقدر ازش تعریف میکنه و به مدت 2هفته هر روز یک فایل صوتیش رو گوش میدادم تو ماشین با هندزفری و همزمان با رانندگی و مسافرکشی و… و حواسم هم ب ترافیک بود هم ب ماشین جلویی هم ب ماشین عقبی هم ب ماشین کناری هم ب انتخاب مسیر کم ترافیک و… و فایل هم گوش میکردم و خیلی هم فایلهای تاثیرگزاری بود ولی فقط گوش میکردم مث رادیو و ازش رد میشدم و اصلا بهشون فکر نمیکردم سعی نمیکردم باورشون کنم فقط میگفتم چه حرفای قشنگی میزنه این استاد عباسمنش و ازشون رد میشدم و باز فردا یه فایل دیگه و بازم همین منوال تا دوره تموم شد و من باخودم گفتم همین بود!؟ اون دوره ای ک استاد ازش تعریف میکردن همین بود؟؟؟ من ک هیچی نفهمیدم و هیچی گیرم نیومد ک…!
و بعدش یادم اومد ک نوشته بود چقدر در روز وقت میزاری برای کار کردن روی خودت و روی اینکه خودتی ک داری همه چی رو رقم میزنی؟
ب همون اندازه ک وقت میزاری
و ب همون اندازه ک باورش میکنی
ب همون اندازه هم نتیجه میگیری!
و من دیدم ک دارم تمام روزم رو صرف چیزای دیگه ای میکنم،چیزای بیهوده و الکی.
و واقعا برای کار کردن روی خودم و باورهام و فکر کردن ب کارهایی ک دارم انجام میدم و کارهایی ک میخوام انجامشون بدم وقت نمیزارم پس نباید توقع نتیجه بزرگی هم داشته باشم…
و در ادامه کامنت،ایشون نقل قولی رو از استاد میگن در دوره راهنمای عملی ، ک میخوای ب خواسته هات برسی؟این دوره رو تهیه کردی ک ب خواسته هات برسی؟اسمش راهنمای عملی دستیابی ب رویاهاست؟
پس همین یه دونه رو باور کن….
پس همین یه دونه رو باور کن…
و باور ، یعنی چیزی ک حلقه مفقوده تمام ناکامی ها و شکستهای ماست!
پلان دوم / برداشت سوم
(ساعت 4 بعدازظهر سه شنبه ، نمای بسته از داخل ماشین و من ک در حال خوردن ناهارم هستم و همچنان غرق در فکر کردن هستم…)
حدودا 2 ساعتی رو بالای کوه بودم و از این نعمت زیبای خداوند مهربان لذت بردم و هوای پاک و تمیز خوردم و با خودم حرف زدم و فکر کردم…
بعدش اومدم پایین داخل ماشین و چون ناهارم رو معمولا با خودم میارم،شروع کردم ب خوردن ولی همچنان داشتم ب کامنتم فکر میکردم ک تکمیلش کنم و بفرستم.
توی یادداشت هام رسیدم ب کامنت زدکارتیست عزیز ک دیگه این یکی کلا آب پاکی رو ریخت روی سرم?
ایشون نوشته بود:
برای سال جدید فقط سعی کن یه تمرین انجام بدی و اونو خوب یاد بگیری:تمرین پیدا کردن حس و حال خوب و ماندن در این حس زیبا…
و در ادامه جملات زیباتری نوشته ک بازم حس کردم واقعا خطاب ب منه:
تو برای آغاز،نیاز ب سال جدید نداری
عید تو از همین حالاست،همین لحظه…
بیا و یکسال برای خودت زندگی کن!
اگر هر سال با شروع تعطیلات ب سفر میرفتی،بیا امسال ب درونت سفر کن!
دیگه ب قول استاد ذهنم داشت متلاشی میشد!
چه تعبیر زیبایی،سفر ب دنیای درون!
استاد عباسمنش جان:
من میخواستم اسم سال جدید رو بزارم:” سال پیشرفت و موفقیت مالی” و بشینم روی باورهای مالی و حوزه ثروت کار کنم ولی وقتی این کامنتها رو خوندم و همچنین این فایل جدید شما رو دوباره نگاه کردم حس کردم ک خدا داره پیام و نشانه دیگه ای بهم میده از بحث کار کردن روی باورها و شناختن بیشتر خودم و سفر ب دنیای درون خودم!
حس کردم ک میگه تو اول باید روی چیزهای پایه ای و بنیادی کار و تمرکز کنی بعدش بری سراغ چیزهای فرعی!
با خودم گفتم استاد میگه ببین پاشنه آشیلت چیه از اون شروع کن و سال جدید روی اون کار کن دیدم ک تو همه حوزه ها ضعف دارم و شاید یه جورایی پاشنه آشیل من تو همه حوزه هاست!
ولی دیدم ذهنم میگه مشکل تو فقط مشکلات مالیه و اگه اونو درست کنی بقیش خود ب خود درست میشه!
اما قلبم گفت ک مشکل تو اینه ک اصلا خودت رو و توانایی هات رو نمیشناسی و گرنه الان مسافرکشی نمیکردی!
دیدم راست میگه و من اول باید از خودشناسی شروع کنم و دنیای درونم رو خوب بشناسم و اول ب دنیای درونم سفر کنم تا انشالله سال بعد تازه بتونم دنیای بیرونم رو بشناسم و سفر ب دنیای بیرون رو شروع کنم و بتونم مسافرتهای خوب برم(ک یکی از آرزوهای منه) بدون دغدغه مالی و فقط ب فکر لذت بردن از مسیر و مقصدم باشم و نه چیزی دیگه…
شاید تازه بعدش بتونم یه کم خدای خودم رو بشناسم…یعنی از خودشناسی ب خداشناسی برسم…
پس با خودم گفتم اسم سال جدید من اینهسال سفر ب دنیای درون
ممنونم ازت دوست خوبم زدکارتیست عزیز ک بهم یادآوری کردی این حقیقت رو و همچنین از شما دوستان خوبم صبا سلیمانی و محمدرضا ذوالفقاری نازنین و همینطور بقیه بچه های سایت ک با نوشتن کامنتهای زیبا،آگاهی های نابی رو با بقیه ب اشتراک میزارن?
تازه من فقط همین چندتا کامنت رو از بچه ها خوندم و چه کامنتهای پربار و قشنگی بوده ک هنوز نخوندمشون ولی اون چیزی رو ک باید میفهمیدم،گرفتم و از این بابت از خدای خوبم ممنونم?
پلان آخر / برداشت اول
(ساعت 7 شب سه شنبه ، نمای باز از شهری ک چراغهاش روشن شده و بعدش نمای بسته از من در حالی ک روی یک تکه سنگ بزرگ نشستم و هنوز دارم کامنتم رو مینویسم در حالی ک گهگاهی ب شهر خیره میشم و ب فکر فرو میرم…)
اصلا دلم نمیخواد ک این کامنت تموم بشه و دوس دارم همینجوری تا صبح براتون بنویسم ولی خب دیگه اونجوری باز میشه فیلم هندی?
پس بهتره ک توی اوج،فیلمو تمومش کنم…
سخن پایانی:
اول اینکه میخواستم تشکر کنم از تمام عزیزانی ک وقت گذاشتند و این کامنت رو تا آخرش خوندن و عذرخواهی میکنم اگه یه کمی طولانی شد نمیگم بهم الهام شد ولی چیزی بود ک ایده اش کم کم تو ذهنم اومد و منم سعی کردم اجراش کنم.
دوم اینکه استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی،تولدتون مبارک?
انشالله ک حالا حالاها باشی و ما رو از آگاهی های ناب و خالص و توحیدیت بی نصیب نزاری البته اگه ما هم باشیم و بتونیم اونجوری ک باید درکش کنیم…
و امیدوارم ک این ماه تولدتون،مبدا و منشایی بشه برای تحول ما…
سوم اینکه درسته این کامنت یه کمی عجیب و غریب بود ولی خداییش یک روز براش وقت گذاشتم و من ک یک راننده اسنپم و باید سرویس برم
خودم امروز سرویس شدم?
ولی هنوز سرویسی نرفتم در حالی ک الان ساعت 8 شبه! چون ذوق اینو داشتم ک این کامنت رو هرجور شده بنویسم و انگار ماموریت امروز من نوشتن و ویرایش این کامنت بود!
پلان آخر / برداشت آخر
(ساعت 11/30 شب سه شنبه ، نمای بسته از داخل خونه و من ک دارم این پلان آخر رو مینویسم در حالی ک دارم ب همسر و دخترم ک خوابیدن نگاه میکنم و یه لبخند کوچولو میاد گوشه لبم و بخاطر حضورشون تو زندگیم خدا رو شکر میکنم چون واقعا بودنشون بهم حس آرامش و دلگرمی میده برای ادامه دادن زندگی…?)
خب بالاخره موفق شدم بعد از یک روز تلاش سخت،این کامنت رو ب اتمام برسونم
فقط استاد جان،ازت یه درخواست دارم و اونم اینکه قبل از پایان سال، در مورد نحوه هدفگذاری برای سال جدید یا پیدا کردن و فهمیدن کار مورد علاقه یا یه جورایی همون رسالت شخصی ک واقعا برای من یک دغدغه است و الان ب مدت چند ساله باهاش درگیرم،یه فایل کوچولو اگه میشه بزارین و مطمئنم این درخواست خیلی از بچه های دیگه سایت هم هستش،البته ک شما قبلا توی فایلهای رایگان در موردشون گفتین و دوره هدف گذاری رو هم دارین روی سایت،ولی بازم دوس دارم اگه امکانش باشه و براتون مقدور باشه و البته با آگاهی الآنتون و البته خلاقیت خودتون،یه فایل بزارین?
این درخواست شاید خیلی منطقی نباشه ولی یه حسی بهم گفت بگم منم گفتم?
استاد جان،دوس دارم سال دیگه همین موقع بیام و با ذوق و شوق از نتایجم براتون بگم و از پیشرفتهایی ک داشتم تو همه جنبه ها…
انشالله زنده باشم و اون لحظه رویایی رو ببینم…
پس ب امید روزهای خوب و پر از شادی و لذت و ب امید شناختن و درک قوانین ساده ، ثابت و تغییر ناپذیر الهی…
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم
و لا الضالین…
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
چه کامنت طولانی ای گذاشتی و به قول خودت یک روز کامل روی اون وقت گذاشتی و مطالب رو با ظرافت و از صمیم قلب نوشتی.
ممنون از تو که با نوشتن همین کامنت، نکات آموزنده زیادی رو به ما یاد دادی
اینکه روی زیباییها تمرکز کنیم (مثل کوه و ارتفاعات)
اینکه به داشته هامون توجه کنیم (مثل خانواده)
اینکه ذهنمون رو به سمت نداشته هامون و افکار منفی نبریم (مثل نداشتن هزینه خرید دوره های استاد و …)
تو کامنتها می خوندم یکی از بچه ها می گفت که با یک کارخانه دار مصاحبه کرده و اون نخبه الکترونیک بوده اما بعد از فارغ التحصیلی رفته تو صنایع غذایی و یک میلیاردر شده
اغلب ما از همان دوره دبیرستان تا مقطع دانشگاه، در رشته هایی تحصیل کردیم که نه تنها شناختی از آنها نداشتیم که هیچ علاقه و اشتیاقی هم برایش نداشته ایم و صرفا با هدایت و توصیه خانواده یا دوستان دیگر، آن رشته تحصیلی را ادامه دادهایم.
خود استاد هم با آنکه بعد از ازدواج ادامه تحصیل دادهاند و در دانشگاه رشته کامپیوتر خواندهاند اما در حوزه دیگری مشغول به فعالیت هستند، حوزهای که شور و اشتیاق فراوان به انجام آن دارند.
من هم دوره هدفگذاری استاد رو ندارم اما یک پیشنهاد ساده دارم امیدوارم کارساز باشه
همانطور که یک روز کامل وقت گذاشتی و این کامنت زیبا را لحظه به لحظه نوشتی
وقت بگذار و به درون خودت سفر کن
خودت را واکاوی کن
ببین چه چیزهایی بوده که همیشه از انجام دادنش لذت میبردی
ببین چه چیز یا چیزهایی بوده که وقتی زمانت را برای آن میگذاشتی متوجه گذر زمان نبودهای و آن قدر ذوق و اشتیاق داشتی که اصلا متوجه سپری شدن وقت نبودهای
مهم نیست که آن چیز، چیزی باشد که الان انجام نمیدهی
یا رشته تحصیلیات نیست
یا هیچ تخصصی در آن نداری
فقط کافی است که خودت و تواناییهای خودت را از این طریق بیرون بکشی
و بعد به قول استاد امسال را سال نامگذاری برای رسیدن به آن توانایی و متخصص شدن در آن زمینه نامگذاری کن و شروع کن قدم قدم آن را تقویت کن و اصلا عجلهای برای رسیدن به مقصود نداشته باش
فقط صبور باش و قدم قدم شروع کن
بگذار مثالی از خودم بگویم
من فارغ التحصیل رشته علوم تجربی نظام قدیم هستم
به توصیه خواهرم این رشته را انتخاب کردم تا پزشک شوم !!!
وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که از دیدن خون حالم بد میشود و حتی نمیتوانم آمپول زدن را تماشا کنم
دانشگاه هم که قبول نشدم و رفتم خدمت و … بعد ازدواج
الان هم که حدود 20 سال است که کارمندم اما پس از آشنایی با استاد و استفاده از همین ترفندی که از خود استاد یاد گرفتم، فهمیدم که به درس ریاضی همیشه علاقهمند بوده و هستم. شروع کردم به مطالعه دروس ریاضی دوران ابتدایی و مقطع دوره اول دبیرستان.
مهر ماه امسال اولین نوبت آگهی تدریس خصوصی را در دیوار دادم و همان شب اولین مشتری به من زنگ زد و من با ترس و لرز جواب دادم و آنقدر عزت نفس و اعتماد به نفسم پایین بود که حتی گفتم جلسه اول رایگان و یک جلسه دو ساعته با وجود مسافت طولانیای که تا منزل ایشان بود رفتم و تدریس کردم.
نکته اینجاست یکی دو روز بعد با من تماس گرفتند و خواستند با ایشان ادامه دهم.
و هر جلسه که میگذشت اعتماد به نفس من بیشتر میشد و این در حالی بود که بارها پیش آمد که در حین تدریس با سوالاتی بر میخوردم که نمونهاش را قبلا مطالعه نکرده بودم و همان لحظه از خدا کمک میگرفتم و به شکل معجزهوار نحوه حل کردن تمرین به من الهام میشد.
من چند ماهی است که این کار را شروع کردهام و انشاءا.. برنامهریزی میکنم برای پیشرفت در سطح عالی.
پس نترس و خودت را دست کم نگیر.
نکته آخر اینکه به قول استاد، ما آمدهایم که تجربه کنیم و بیاموزیم و هر چقدر با لذت بیشتری زندگی کنیم، دیگر مشکلات برایمان غیرقابل تحمل و زجرآور و طاقتفرسا نخواهند بود بلکه بخشی از مسیر زندگیمان میشوند تا ما را در مسیر نگه دارند.
امیدوارم از زندگی لذت ببری و مثل استاد که در دوران مسافرکشی، با توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و گوش دادن به فایلهای صوتی خودشان از زندگی لذت میبردند و کم کم نتایج در زندگیشان ظهور کرد، همه ما بتوانیم قدم قدم در مسیر حرکت کنیم و آرام آرام شاهد نتایج لذت بخش در زندگیمان باشیم.
بسیار سپاسگزارم از این همه لطفی ک به بنده داری و ازت ممنونم ک کامنتم رو تا آخر خوندی.
و خیلی خوشحالم ک به حرف دلم گوش دادم و این کامنت متفاوت رو نوشتم ک البته مطالبش واقعی بود و خیال و رویا نبود و یه جورایی نشون دهنده شخصیت و باورها و حس و حالم تو این روزها بود.
و چقدر خوبه ک شما دوستان هستید و به زوایایی از نوشته های من اشاره میکنید ک خودمم دقت نکرده بودم وقتی داشتم مینوشتم! چون همینطور مطالب میومد تو ذهنم و من مینوشتم… آفرین ب این دقت نظر و درود بر شما دوستان
اما در مورد عشق و علاقه ک اشاره کردین و اون روشی ک گفتین خیلی خوبه،البته قبلا یه جورایی انجامش دادم و چیز خاصی ار زمان کودکی و نوجوانی دستگیرم نشده ولی سعی میکنم دوباره یک روز وقت بزارم و برم اون ته تهای ذهنم ببینم چی پیدا میکنم!
الان فقط میدونم ک وقتی تو طبیعت هستم و کنار کوه و جنگل و درخت و آب و…
دیگه اصلا گذشت زمان رو احساس نمیکنم و فقط دوست دارم ک زمان متوقف بشه توی اون لحظه تا من بیشتر بتونم از بودن در طبیعت لذت ببرم…
و دیگه اینکه منم مثل استاد عاشق سفر و مسافرتم و احساس میکنم روحم داره فریاد میزنه ک برو سفر،برو دنیا رو بگرد و کشفش کن تا خودت رو بهتر بشناسی و خدای خودت رو…
حالا انشالله سعی میکنم هر چه زودتر داستان زندگیم رو تا ب الان و یک سری از علایق و … توی پروفایلم بنویسم و از شما و بقیه دوستان عزیزم هم ممنون میشم اگه اون مطالب رو بخونید و نظر ارزشمندتون رو برام کامنت بزارید.
علی جان کامنتت را خواندم وبعضی جاها اشکم را در آوردی
علی جان اگر من نوعی به جایی نمیرسم یا پول ندارم مقصر خودم هستم من الان مثل روز ومثل خداوند به سخنان آقای عباسمنش عزیز ایمان دارم
شما باید از خودتان این سوال را بپرسی که چقدر برای پول دار شدن فرکانس وباور ساختی ٫ شما باید شک وتردید را کنار بگذاری که بدترین سم برای هر خواسته ای است
آقای عباسمنش میگویند من همه دار وندارم را توی ایران گذاشتم وبا خودم گفتم اگر قانون خداوند این است که : من هر لحظه وهر دم دارم با فرکانسم وباورم زندگیم را میسازم پس خلقش میکنم ٫ من وشمای عزیز ؛ باید خیلی به این سخن توجه کنیم این سخن خیلی جای بحث کردن دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من خالق زندگیم هستم
منتها در این مسیر تکامل را فراموش نکنید من هم میدانم که باید این موضوع به یادم باشد
ایشان در بحث ثروت میکویند که مثلا اگر این دو ماه درآمد تو ۲میلیون است نباید انتظار داشته باشی یکدفعه بشه ماهی ۱۰ میلیون ٫ آرام آرام همه چی برای شما درست میشود اون صبری که در قرآن میگویند همین است که من وشما به این راه واین مسیر ایمان ۱۰۰%ی ؛ نه یک صدم کم نه یک صدم بالا ٫ ۱۰۰%ی باشد
من توی زندگیم هر ناخواسته ای که دارم حرکت میکنم تا جایی که بتونم حرکت میکنم وجایی هم که نتونستم ٫میگم خدایا تو کمکم کن ٫خدا شاهد ؛ تا حالا هیچ خواسته ای نبوده که من حرکت کنم وکمک ویاری خدایم را نبینم
برادر جان انیشتین حرف بزرگی میگوید : میزان هوش وموفقیت تو بیستگی به تغییر ونگرش وطرز تفکر تو دارد
خداوند برابر حال تو وآگاهی من وشما ؛ به ما کمک میکند ٫ از خودمان انتظار معجزه نداشته باشیم ٫منجی من وشما ؛ خودمان هستیم ٫ باید باور ساخت وهر روز فرکانس همون را فرستاد ٫کانون توجهت همونی باشد که میخواهی ٫ من این سخنان را مثل وحی منزل قبول دارم وبا اینها زندگی میکنم ٫٫٫٫٫٫
من مدتی بود که میگفتم چرا آدم هرروز باید یک سری کلمات را روزی ۵بار بگوید بعد به این آگاهی رسیدم که بر طبق قانون فرکانس ؛ عجب کار زیبایی است که روزی ۵بار من فرکانس بفرستم که ؛خدایا تنها ترا میپرستم وتنها از تو کمک میخواهم ٫زیبا نیست ؟؟؟
آرام آرام باید خودمان را تغییر بدهیم وعمل کنیم در سوره بقره خدا میگه ؛ من برای شما آسونی وراحتی را میخواهم منظورش همین فرکانس وباور وهمین اقراء است
علی جان برادر عزیزم نگران نباش فقط به چیزی که میخواهی توجه کن وکاری با چطوری نداشته باش چطوریش را خدا ؛ برای علی ورحیم درست میکند
روزها در نور او باش وشبها در آغوش او بخواب وسلام به فرزند کوچکت برسان وبگو رحیم از لرستان صورت ماهت را میبوست
من فکر میکنم کار یا حرفه مورد علاقه شما یه ربطی به سینما داشته باشه . من کل کامنت شما ر و خوندم و جالب لدووونبد تمام پلان های شمارو هم تو ذهنم تصوویر میکردم . کاری که معمولا انجام نمیدم . این نشن میده شما تو این زمینه استعداد داری .
مممونم ک کامنت منو تا آخر خوندی و مرسی بخاطر نظر ارزشمندت.
وقتی فکر میکنم میبینم ک نوشتن یه جورایی بهم احساس خوبی میده،حس آرامش و خالی شدن…
خالی شدن از کلماتی ک تو ذهنم انباشته شدن و دیگه طاقت ندارن و دوست دارن اونا هم دنیای بیرون رو تجربه کنند ولی من اونجا تو ذهنم زندانی شون کردم!
نمیدونم ولی تا حالا بهش بعنوان شغل یا حرفه نگاه نکرده بودم فقط گهگاهی دوست داشتم برای خودم بنویسم،خاطرات روزمره و …
البته ناگفته نماند ک خیلی دوست دارم یه روز داستان زندگی پرفراز و نشیبم رو بصورت کتاب دربیارم تا بلکه دیگران بتونند از اتفاقاتی ک برام افتاده و تجربیاتی ک داشتم استفاده کنند و حداقل یه خیری برای اونا داشته باشه…
سلام دوست عزیز من تمام کامنت طولانی شما رو خوندم واتفاقا خیلی لذت بردم از نحوه نگا رشتون در پاسخ ها دوستمون حمید جان خیلی خوب راهنمایی کردند
خواستم اضافه کنم که تا می توانید شکر گذاری کنید واز معجزه سپاسگزاری استفاده کنید برای هر چه که تو زندگی دارید . مدام تو طول رو داشته هاتون رو مرور کنید وفکر کنید اگر اینها رو نداشتید اوضاع چقدر بد تر می شد
این کار باعث آرامش وحس خوب تو طول روز میشه که این شاه کلید موفقیت هست
خدارو شکر خودتون واقف هستید همین کامنتتون رو چندین بار بخونید ببینید چقدر قشنگ مطالب رو کنار هم چیدید وبه چه مسایل مهمی اشاره کردید اینها همه مهمه والبته ایمان وعمل مهمتره تا حرف قشنگ زدن
حالا از این به بعد فایلهای استاد رو با نگاه دیگه گوش بدید واینکه اینجا اگر چیزی استاد گفت من چه طور تو زندگیم شبیه سازی کنم واجرا کنم
شما 12 قدم رو نخریدید ولی میتونید تمرین ستاره قطبی رو انجام بدید واون اینه که هر روز خواسته های اون روزتون رو که می خواهید انجام بدید تجسم وبنویسید وبرید سر کار شب بیایید ببینید به چندتا ش رسیدید وخدا رو سپاسگزاری کنید وبه قدرت خلق کنندگیتون افرین بگید اینطوری یاد می گیرید که اهداف کوتاه مدت داشته باشید وبهشون برسید بعد کم کم اهداف بزرگتر رو برای خودتون ترسیم کنید
توصیه های دوستمون حمید اقا رو هم گوش بدید که چه کاری تو زند گیتون لذت بخش بوده همونو ادامه بدید
حتما موفق میشید
در ضمن ما هم از کامنت شما کلی ایده گرفتیم اینجا تو این سایت همه دور هم هستیم که همدیگر رو شارز کنیم ومدارمون رو ببریم باللاتر وقطعا با تلاش نتیجه میگیریم
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان عزیز.
چند روز هست که منتظر حاضر شدن یک نامه اداری بودم اما با اینکه بهش فکر میکردم باهام تماس گرفته نشده بود که اطلاع بدن که حاضر شده.
من معمولاً خواستههام رو مینویسم اما چند روزی بود که تنبلی میکردم و این کار رو انجام نمیدادم. امروز گفتم که بزار امروز بیام و این خواسته رو مکتوب کنم. باورتون نمیشه همینکه تو این فکر بودم باهام تماس گرفته شد و گفتن که نامه حاضره.
این موضوع خیلی ذهن من رو روی قدرت کلمات مکتوب متمرکز کرد. تمام روز داشتم به این فکر میکردم که چه رازی تو نوشتن خواستهها وجود داره که وقتی حتی اراده میکنی این کار رو انجام بدی، تاثیرش از صرف فکر کردن به اون خواسته چند برابر بیشتر میشه.
بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی تصمیم میگیری که یه خواستهای رو مکتوب کنی، یعنی داری به انجام این کار فکر میکنی. پس یعنی یک بار بیشتر داری روی خواستت تمرکز میکنی و این تمرکز تا زمان نوشتن اون خواسته ادامه پیدا میکنه چون هی دنبال یه وقت مناسب برای این کار میگردی پس تو برنامههات هست. یعنی خودآگاه و ناخودآگاه همش تو ذهن آدم هست که اون درخواست رو چطور و کی بنویسه.
و وقتی که داریم این خواسته رو مینویسیم، یه بار دیگه عمیقتر بهش فکر میکنیم و این تمرکز در تمام مدت نوشتن ادامه پیدا میکنه.
بعد از اتمام مکتوب کردن خواسته باز به این فکر میکنیم که چقدر خوب که این خواسته رو مکتوب کردم. به خودمون افتخار میکنیم و میگیم که حالا که نوشتمش باید ببینم واقعاً رخ میده یا نه (که البته طبق قانون جهان اگر باورهای مناسب داشته باشیم صد در صد رخ میده). به همین دلیل باز هم در طول روز و روزهای بعد به اون خواسته فکر میکنیم و این فکر کردن تا زمانی که اون اتفاق رخ بده ادامه پیدا میکنه.
و این یعنی با یه سطر ساده ذهن ما تمام مدت روی اون خواسته متمرکز میشه. در صورتی که اگه ما بخوایم فقط به اون خواسته فکر کنیم، ممکنه یک بار بهش فکر کنیم و خیلی جدیش نگیریم و چند دقیقه بعد از ذهنمون بره و بعد از ساعتها یا روزها دوباره یادش بیفتیم.
وقتی یه خواستهای رو مکتوب میکنیم داریم به جهان میگیم که انقدر برای من مهمه که وقت گذاشتم و نوشتمش. اینجوری جهان هم اون رو جدیتر میگیره و برای محقق کردنش وقت بیشتری میزاره…
امروز ۱۰۰۰ روز شد که با توام. احساس میکنم این آتیش بازی تو سایت برای جشن هزارمین روز با تو بودنمه.
چه نشونه بزرگو قشنگی….
دقیقا تو همین روزا که واضح و کامل قانون انرژی بودن خدا رو درک کردم و در مورد قانون به یقین رسیدم هزارمین روز عضویتم با تولدت افتاد تو یه روز. این نشونه تولد دوباره منه. تولد دوباره من اما این بار با باورهای الانِ داداش بزرگم سید حسین…
————————————-
میخوام یه داستان واقعی از 2 سال پیش براتون بگم :
توی این متن نمیخوام بگم استاد عباس منش!!
میخوام بهت بگم داداشِ بزرگم
نمیخوام بگم خانم شایسته
میخوام بگم آبجی مریم
نمیخوام بگم خانم فرهادی
میخوام بگم آبجیِ بزرگه گلم
نمیخوام احساس کنم که یه کاربرم که دارم تو سایت نظر میزارم . میخوام تصور کنم تو یه جمع خانوادگی دور هم نشستیم میگیمو میخندیم و چایی شیرینی میخوریم که یهو تو گفتی کاظم پاشو بیا تو اتاق میخوام باهات حرف بزنم :
رفتیم تو اتاق نشستم رو تخت . توام درو بستی و نشستی رو صندلی کامپیوترم
داداش حسین : ببین کاظم اینجوری که تو داری زندگی میکنی درست نیستا!!! این راهش نیستا
کاظم : چشه مگه ؟ دارم زندگی میکنم دیگه . گیر الکی میدیا داداش
داداش حسین : کاظم ۳۲ سالته این همه کار کردی تو زندگیت، به هیچی نرسیدی هنوز! ازدواجم که نکردی. سرمایه هم که نداری . خونه هم نداری. ماشینم که نداری. اعصابم که نداری… هیچی نداری!!! نمیخوای یه فکری به حال زندگیت بکنی؟
کاظم یه لبخند تلخ میزنه و میگه : چه میدونم بابا. خودت که میبینی هر کاری میکنم نمیشه.
داداش حسین : کاظم جان خب شاید راهت غلطه داداش!!!
کاظم : بابا تو نفست از جای گرم بلند میشه خودت همه چی داری حالا میخوای به ما درس اخلاق بدی!!
داداش حسین : درس اخلاق چیه حاجی؟!! انگار اصلا حرفامو نمیگیریااااا. میگم ۳۲ سالته هیـــچی نداری تو زندگیت .. یه فکری به حال خود بکن. من همش ۳ سال ازت بزرگترم ببین زندگیمو ….. هر چی میخوام دارم
کاظم که سرش پایین بود سرشو بالا میاره و با نگاه طلبکارانه ای میگه : چه فکری کنم خب؟؟!!!! تو شانس داری!!
داداش حسین : شانس ینی چی عموووو.. ما که تو یه مملکتیم. تو یه خانواده ایم !! تازه وضع منم که از تو خـــیلی بدتر بود . خودت که میدونی ….
کاظم به حسین نگاه میکنه و میگه : راست میگی. شایدم دارم راهو اشتباه میرم…. !!! کاظم آه بلندی میکشه، دستی تو موهاش میکشه و میگه : چـــه میدونم بابا!!!!
داداش حسین : ببین کاظم من میدونم تو خـیلی دوست داری به موفقیت برسی… آدم بزرگی بشه . ثروتمند بشی.. و برای همینم داری تلاش میکنی
کاظم با سر تایید میکنه
داداش حسین : اما واقعا دلم میسوزه با این همه اشتیاق داری راهشو اشتباه میری.
ببیـــن : من راهشو رفتم…. بلدم….. بزار بهت کمک کنم……. فقط ۳ ماه به حرف من گوش کن اگه زندگیت تغییر نکرد برو هر غلطی دوست داشتی بکن .
(کاظم و داداش حسین باهم میخندن)
کاظم : باشه داداش. باید چی کار کنم؟
داداش حسین : فردا پاشو بیا تو سایتم بهت میگم
با داداش حسین از اتاق بیرون میایم. آبجی مریم به داداش حسین نگاه میکنه و میگه : بلاخره سر عقل اومد؟ بفرستیمش تو عقل کل؟ :)))))
داداش حسین بلند میخنده و میگه عاااااره بابا حــــله و با اون دست تپلش یدونه محکم میزنه تو کمرم
آبجی مریم : خدارو شکر . کاظم جان منم بهت کمک میکنم هر وقت سوالی چیزی داشتی بپرس. قول میدم همیشه در کنارت باشم و کامل جوابتو بدم
مرسی آبجی مهربونم. بهترینی
آبجی بزرگه هم یه نگاهی بهم میکنه و میگه آفرین کاظم آفـــرین. منم پایتم. هر وقت دوست داشتی زنگ بزن باهم صحبت کنیم. هر کمکی از دست بر بیاد دریغ نمیکنم.
کاظم : آبجی بزرگه گلم تو بهترینی. اگه نداشتمت چی کار میکردم آخه ؟!
تو دلم احساس خیلی خوبی دارم. عاشقتونم خانواده مهربونم
۱۰۰۰ روز از اون روز که داداش حسین اومد تو اتاقم باهام حرف زد گذشته. ۱۰۰۰ روز شد!!!! عجب روزایی …. بهترین روزای زندگیم. حسین جون داداش خـــیلی بهم چیز میز یاد دادی. چیزای اساسی. چیزایی که هیچ جای دیگه بهم نگفته بودن!!! چشامو باز کردی اصلا. یه جوری راهنماییم کردی اصلا زندگیم عوض شد. یه جوری از خدا برام تعریف کردی که دهنم آب افتاد. زندگیم دگرگون شده. شما بهترین خانواده جهـــانید .
منو با کلی از دوستای مثبت و موفقت تو سایت آشنا کردی. بهم احترام گذاشتن. ازم تعریف کردن. بهم زنگ زدن. جواب کامنتامو دادن.بهم احساس لیاقت دادن…. داداش دمت گرم چجوری جبران کنم آخه؟
فقط میتونم از تغییرو تحولاتم و موفقیت هام بگم برات. تا خوشحالت کنم بلکه جبران زحماتت بشه. دستتو میبسم. آبجی های گلم دستتونو میبوسم
انگار شماها منو بهتر از هر کسی میشناختین و بهم راهو چاهو نشون دادین.
الان میدونم چرا ؟ چون شما همون انرژی خدایی هستین که منم از همونم… همون خدایی که همه این کارارو کرد. همه حرفارو از زبون شما بهم زد. شماهارو به من داد
حسین جان داداش گلم ، بهترین برادر دنیا
آبجی مریم خواهر عزیز و مهربونم
آبجی بزرگه که با صبر و حوصله هر سری کلی تلفنی باهام حرف زدی و راهنماییم کردی
عاشقتونم و تا آخرین لحظه عمرم در کنارتون توی همین مسیر میمونم و با اون انرژی هر چی بخوامو خـــلق میکنم.
آقا سید، آقا کاظم، آقا فلاح، بابا ااااا اقااااااا، ترکوندی با این متن وسناریو قشنگت، واقعاً حس یه خانواده ی گرم وصمیمی رو درک کردم، عالی بود استاد، عالی بود، حالا منم ازت یه خواهش دارم به عنوان خواهر بزرگتر، «آخه منو استاد هردو ۵٩هستیم»یه چند تا ازاون موفقیتهای تپلتو بزار تو سایت، تا همه باطریاشونو شارژ کنن با دیدن موفقیت شما عزیزان، هر موقع این ذهن چموش اومد عرض اندام کنه، بزاریم جلوش بگیم تو ساکت باش، ببین سید حسین تونسته، پس منم میتونم، ببین مریم جان تونسته پس منم میتونم، ببین سید کاظم تونسته پس منم میتونم، ببین عزیز دل سید کاظم تونسته پس منم میتونم، بعده اون همه نشون دادن واقعیت وفکت که میزاریم جلوش، سرشو بندازه پایین، این ذهن سرکش، وبره آروم یه گوشه بشینه وبزاره ما وخدا تو آرامش وعشق کارمونو انجام بدیم، با صروصداش حواسمونو پرت نکنه، تمرکزمونو نگیره، انرژی مونو کم نکنه….
آره سید کاظم جان، داداش گلم من آبجی لیلا ازت میخوام اینکارو انجام بدی، درست مثل داداش بزرگه، سید حسین خان
سلام لیلا خانم
ازتون خــیلی ممنونم که با کامنت قشنگ و صمیمیتون احساس خیلی خوبی در من به وجود آوردین و واقعا لذت بردم
من خـــیلی از نتایجم تو سایت استاد نوشتم
از رابطه عاشقانه ای بهش رسیدم
خونه
سلامتی کامل بعد از پیوند کبد
کنترل عجیب خشم و رسیدن به صلح بازم عجیب با خودم
رشد باور نکردنی عزت نفسم
کسب و کاری که راه انداختم و …. من نتایجمو همه جا جار زدم .سرچم کنید پیدا میکنید
خداوند شکست ناپذیره کار درست است
سلام داداشم، مراحل تکامل که میگن اینه دیگه، دوماهه که تو سایتم ، نمیدونستم با کلیک روی اسم بچه ها وارد پروفایلشون میشی ومیتونی همه ی فعالیتهاشونو اونجا مطالعه کنی، تا اینکه اینکار بهم الهام شد، انجام دادم، بابا سید تو دیگه کی هستی؟! فکر کنم به قول استاد نان استاپ تو سایتی! چه خبر بود تو پروفایل شما!!! هنوز هنگم، باید روزی دوساعت وقت بزارم مختص مطالعه ی فعالیتهای شما، تا ازشون کلی یادبگیرم، امیدوارم تو این مسیر ثابت قدم باشم. یاعلی
داداش کاظم سلام. منم یکی از آبجیاتم تو این خانواده ی گرم. خودتم دست خدا بودی برای من و خیلی از خواهرو داداشای دیگه مون توی سایت. دمت گرم داداش دلم خواست با زبون خودت باهات حرف بزنم. خیلی کیف کردم از خوندن خاطره ی ۱۰۰۰ روز پیشت. خدا هممونو در کنار هم و برای هم حفظ کنه ایشالا.اشکم دراومد از خوندن کامنتت داداش کاظم ایشالا سالیان سال در کنار عزیزدلت و عشق زندگیت بهترین روزها رو تجربه کنی داداش گلم.
سلام ستاره خانم
نمیدونم چی بگم . دارم یه کتاب مینویسم . هر صفحه از اون کتاب که میره جلو میبینم تمومی نداره میتونم تا آخر عمرم به نوشتنش ادامه بدم!!! آخه چقدر آگاهی داریم ما؟!! چقدر وصل شدیم ما؟!! ما کجاییم واقعا؟!! ماها چه جایگاهی داریم الان؟؟
واقعا خوشحالم که چنین آدمای بزرگی رو میشناسم. شما رو میشناسم . هم فرکانسیه آدمایی مثل شمام
واقعا از تهه دلم با همه انرژی و فرکانسم میخوام که هر چی میخواین خدا بهتون بده
و میده چون
خداوند شکست ناپذیره کار درست است
تبریک میگم ، آرزوی موفقیت میکنم براتون و میدونم کسی که از این مسیر حرکت کنه فقط موفقیت انتظارشو میکشه و روز به روز بیشتر رشد میکنه. پیروز باشی انشاالله.
سلام سید کاظم
منم شمارو برادر بزرگ خطاب میکنم چون خیلی چیزا بهم یاد دادین و خیلی وقتا با خوندن کامنت هاتون حال دلم خوب شده
ولی الان که هدایت شدم و داستانتون خوندم یه جورایی درک تمام حرفاتون و کامنت هاتون واسم راحت شد
بهتون تبریک میگم بابت جذب این رابطه رویایی
بابت عزت نفسی که داری و معلومه حاصل تلاش فراوان و خودساخته است
امشب یه کامنت دیگتون که زیر کامنت غزل بانو گذاشته بودین خوندم واااای که چقدر ذوق کردم چه زیبا خانومتون خطاب میکنید
خداراشکر بخاطر اینکه شما برادر عزیزم و همسر گلتون بهترین الگوهای ماهستین
خانم فرحناز ممنون از حسن نیتتون
خوشحالم که رشم باعث رشد شده
بلاخره نیمه گمشدست دیگه :))
با سلام
دوست عزیز کاظم جان ممنون به خاطر این حس زیبات
واقعا اینکه خانم بشارتی میگه حس ی خانواده گرم وصمیمی رو در ما ایجاد کردی، راس گفته که ن گل گفته
هممون اگه از نوع اشناییمون با استاد و بهتر بگم با راه خدایی بگیم فک کنم از انرژی خداییش جهان روشن بشه.
اقا مگه داریم، که داریم…..(:
از این بهتر داریم که تو این جمع بخوایم با همدیگه صحبت کنیم.
اقا چه سال نویی بشه این سال….. (:
استاد لطفا چند ساعت قبل سال تحویل ی فایل جدید بذار که هم با همدیگه صحبت کنیم و هم ما برو بچه ها بیام عید دیدنی توی سایت
چه عالی میشه، چه پرتقالی میشه (:
واقعا جز سپاسگزاری به درگاه خداوند به خاطر این مسیر، این جهان زیبا چیکار میشه کرد.
وقعا بهشت همینجاست.
اینکه تو قران خدا میگه بهشتیا وقتی تو بهشت نعمت ها رو میبینن میگن سپاس خدایی رو که این نعمت ها رو در دنیا بهمون داد، راس میگه
بهشت و نعمتاش همیجاست اگر سپاسگزار باشیم….
شاد باشید….(:
سلام حمید جان
مرسی که همیشه برام نظرات فوق العاده میزاری
قشنگ فرکانس خوبتو احساس میکنم
من نه فقط با استاد و خانم شایسته و خانم فرهادی بلکه با همه بچه ها احساس هم خانواده بودن دارم
این جملت منو سر کیف آورد ” واقعا بهشت همینجاست ”
واقعا جز سپاسگزاری چی کار میتونیم بکنیم؟!!
میتونم بیشتر بخوایم پرو پرو .. آره . این بهتره :))))
خداوند شکست ناپذیره کار درست است
به نام خدایی که فقط باید باورش کنم و درست باورش کنم تا زندگی بی نهایت اسان و شادی بخش و لذت بخش و مملو از وفور باشه
سلام سلام
خدایا شکرت
وقتی باورات درست نباشن مهم نیست که چقدر تقلا میکنی
چقدر ارزو میکنی
چقدر امید واری
جهان باز تاب فرکانساته
پس بیا
به جای زور زدن برای پیدا کردن راه
رو باورات کار کن
عمله بهت گفته میشه
عملی ساده تر از قبل
چون اون عمله فقط مبدل فیزیکی نتایجته
اصل باوره
وقتی باورت خراب باشه مهم نیست چقدر تلاش میکنی
وقتی باورات درست باشه
وقتی حرکت کنی در مسیر بهبود دائمی باورات
اونوقته که کارات نتیجه بخش میشه
به خدا اگه باور کنی باورات زندگیتو رقم میزنن
نگران نیستی
با عشق روشون کار میکنی
بدون عجله و بدو بدو
زودتر و زودتر
اونوقت ایده ها میاد
و همه چیز بهتر و بهتر و بهتر میشه
و تمااااااااام اون سال ها جبران میشه
به شرطی که از پس کنترل نجواهات بربیایی
و با ایمان ادامه بدی
به خدا معیار موفقیت کار بیشتر نیست
معیار موفقیت مالی
تلاش و تقلا و سختی و بیشتر و بیشتر زحمت کشیدن نیست
به خدا بهت گفته میشه
فقط بیا رو باورات کار کن
نگران گذر زمان نباش
ارزشمند ترین زمانی که داری استفاده میکنی وقتیه که داری رو ریشه ها کار میکنی
تا میوه ها شیرین بشن
نه اینکه هزاران تلاش کنی میوه گندیده رو درست کنی
نه ریشه گندیده
باید اونو درست کنی
شایداولش دیده نشه
ولی خیلی زود شکوفا میشه و میوه های ابدار و خوشمزه ثمره زندگی ت میشن
نه زندگی ای پر از درد و زحمت
بلکه ثمره ایمان تو به خدا
ثمره درست باور کردنش
باید به خود شناسی برسی نسبت به باورات
باید افکار درست رو بمباران کنی
باید غید فیلمارو بزنی
باید بیایی با عشق رو خودت کار کنی
و باورای درست رو منطقی کنی
میدونی کی میتونی دل بدی به کار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی باور کنی نتیجه بخشه
باور کنی هر انچه تو میخوای از زندگی میتونه جزوی از زندگیت باشه وقتی از مسیر قوانین میری
باور کن این ادم رسیده
رد پاشو دنبال کنی تو هم میرسی
اما ایمان میخواد ادامه مسیر
پس اون سه ماه رو هیچ توجیهی نده توش
بگو من میخوام رو خودم کار کنم بعد 3 ماه تصمیم بگیرم
به تغییراتت
به فقط حال خوبت
به نگرانی ها یی که ازت گرفته
به اتفاقات خوبی که شاید ظاهرا کوچیک ولی پیشته
به اتفاقات بدی که میتونست باشه و بود ولی الان نیست
نشون میده نتایج با استمرارت رشد میکنن
تو ادامه بده
و ایمان به خرج بده
و خیلی زود وقتی تکامل طی و اماده و اماده و اماده تر شی
انقدر نتایج هی میان و میان و میان که وقتی به گذشته فکر میکنی خندت میگیره که چرا جدی نگرفتی
اگه این مسیر درست نبود
این نتایج نباید میبود
پس بدون که مسیر درسته
با عشق ادامه بده
و انگیزتو از لذت بردن دائمی از زندگیت از حال خوبت از این احساس خوب که هی هدایتت میکنه به نعمتهای بیشتر از تجسم خواسته هات و احساس خوب رسیدن بهشون
پیش برو
قرار نیست سختی بکشی
نه قراره ایمان به خرج بدی
قراره تغییر کنی
خدایا شکرت میشود هر انچه که میخوای و تو دیرین بردت هست و نوشتی رو خلق کنی و داشته باشی و لذت ببری
و بگی خدای مننننننن
اخه چقدر دقیق من خالقم
خدایا شکرت من هنوز نمیدونم بعد عزت نفس کدوم دوره رو بخرم
ولی من پیش میرم و رو عزت نفس کار میکنم و قدم بعدی بهم گفته میشه
و ایمان دارم مهمترین چیز عزت نفسه و من باید رو این ریشه اساسی کار کنم
خدایا شکرت منم این زندگی همواره درحال بهبود و سرشار از وفور و برکت و استقلال و ازادی و عشق و روابط عالی و تندرستی و ایمان ومعنویت و توحید رو میخوام
و پیش میرم و ایمان دارم ربّ من به من عطا کرده فقط من باید دریافت کنم
من باید همفرکانس بشم
خدایا شکرت تو فایلا استاد داره مسیر و قوانین و باور هارو میگه
ولی خیلیا گوش نمیدن
قبول نمیکنن و خودشونو خالق زندگیشون نمیدونن و نتایج مشخصه و تفاوت واضحه
و این منم
که تصمیم میگیرم عباسمنش زندگی کنم و باور کنمو جدی بگیرم و نگم این مهم نیست و پش ت گوش نندازم
منم که باید تعهد به خرج بدم سوار جریان شم
خدامنو هدایت کرده
منم که مقاومت میکنم یا همراه میشم
من میخوام همراه شم
میخوام بی غید و بند و مقاومت بپذیرم و عمل کنم اون وقته که نتیجه میگیرم
اقا من دارم با افکارم با باورام با ذهنیتم اتفاقاتمو رقم میزنم و مطلقا عامل دیگه ای نیست
و اگه فقط من یاد بگیرم نحوه تفکر و نگرش و اعتقادم به دنیای اطرافمو تغییر بدم نتایج من بدون شک عالی میشه و تغییر میکنه
فقط کافیه من باور های درست ایجاد و ادامه بدم
همین جهان اینه ست
همین
به همین سادگی
دقیقا چون سادس باور نمیکنی
چون یه عمری فکر کردی با بدبختی نتیجه میگری
ولی نه
مسیر گل و بلبله
و مقصدم
واقعا کار سختیه باور کنی؟؟
واقعا کار سختیه ذهنتو رهبری کنی؟؟
واقعا کار سختیه ذهنتو کنترل و باور های درست بسازی؟؟
نه واقعا
واقعا کار سختی نیست
فقط ایمان میخواد به چیزی که اولش دیده نمیشه
ولی بعدش به شکل نتایج میاد
فقط با تعهد انجامش بده
چرا نیایی یه جور دیگه فکر نکنی
وقتی تا الان نتیجه نگرفتی
بیا اینو امتحان کن
بیا متعهدانه امتحانش کن
به جای نمیشود ها
بیا تجربش کن
بیا باور کن و پیش برو و بخند
بعدش بخند که چقدر سخت کرده بودی دنیا رو تو ذهنت و همه چی چقدر ساده بود
و اصلا بابا من خلق میکنم اسون یا سخت بودنشو
خدا هر دو حالت رو حمایت میکنه
من خلق میکنم بدبختی یا خوشبختی رو
و بخند که چقدر افکاری بی منطق و اساس داشته زندگیتو رقم میزده
همون طور بیهوره
و چقدر این باورا
و چقدر این مسیر و تفکر داره به زندگیت شیرینی میده
پس با قدرت ادامه بده تا برسی به اون خنده ها
که نگاه به گذشته کنی
بگی خدای من شکرت که منو هدایت کردی
که دستمو گرفتی خلق کنم
که مسیر درستو سعادتمندو بهم نشون دادی
که اینهمه نعمت دادی
و گقتی اون سختیه به خاطر باورات بود
و وقتی باورامو درست کردم
اتفاقات به طرزی بدیهی وار و عادی رخ دادن که دیوانه شدم و با عشق ادامه میدم چون میدونم و چشیدم شیرینی این خدایی که هرچی بیشتر بهت میده و بیشتر میخوای همراه ترته
حامی تر و مشوق ترته
و هدایتگرته
و بیخیال تموم اون رنج و لقمه رو دور دهن پیچوندن بی نتیجه
و بیا فقط رو خودت کار کن و ببین تفاوت نتایج عملکرداتو
جنس عملکرداتو
الهامات و تمممماااااااااااااااااااااام تجاربتو با قبل
خدایا شکرت
امید واردم با قدرت پیش برم و از پس کنترل ذهنم بر بیام و برسم به اون روز
اصلا مهم نیست الان کجایی
ته چاهی یا هرجایی
مهم نیست چقدر داغونه روابط یا باورات
یا گذشتت
و شیرینی قانون همینجاست که خدا رو غفور میابی
و مهم اینه که از همون روزی که تتغییر کنی و باوراتو عوض کنی ارام ارام نتایج میان و تغییرات به حدی وسیعه و فاصلت با گذشته به قدری زیاده که میگی خدای من چطور ادمو از فرش به عرش میاری
اشک میریزی و میگی اصلا مگه اینهمه پپیشرفت و تفاوت تو این زمان کوتاه ممکن بود؟؟
بله وقتی از قانون پیش میری
معجزه میکنه
خیلی ارام و لطیف و شیرین
فقط بهاش تعهد و کار کردن رو باوراته
به خدا دگرگونت میکنه و متحولت میکنه
چون همه چی همین باورته
وقتی تغییرش بدی
از زمین تا اسمون نتایجت تغییر و رشد میکنه
و خواهی رسید به اون مسیر و پیشرفت هی بیشت رو بیشتر
باور های درست رو جایگزین کن و نتایج رو ببین و ادامه بده و ببین رشد نتایج رو
خدایا شکرت
امسال
همونطور که قبلا گفتم
سال
“ثروت و برکت و شادی از طریق سپاسگزاریه”
که هدف من پیشرفت مالی و شادی و قدردان بودنه
چون همه چیو بهم میده
و پایان سال اشک خواهم ریخت که اخه چطور خدای منننن
انقدر بدیهی و نرم با بهبود باورام
انقدر نتایج متحول شد
فقط تو یکسال
حالا اینو ادامه بدم چی میشه
و تجربه میکنم چقدر ثروت معنویه
که خدارو به من میشناسونه
چون خودشه که در زندگیت جاری شده
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$*
تمرکز لیزری بزار رو اون هدفی که خیلی برات مهم ه و با قدرت پیش برو و بتاز به باور های مخربش
تا نتایج رشد کنن
و این باورا اگه درست شن خیلی از باورای دیگتم درست میشن چون همه به هم مرتبطن
همه مربوطن
و زنجیره وار ادامه دارن
و هرچی من بهبود بدم نسخه ها و الگو ها بهبود داده میشن
هرچی من رو باورای مالیم کار کنم
باورم نسبت به خدا بهتر میشه
چون اینا یه پکیجه به هم مرتبطته
برای رسیدن به این باید اونو درست کنی و بعد از رسیدن به این اون باز خیلی بهتر میشه
امسال نه تنها مثل سال های قبل نخواهد بود
بلکه با کار کردن رو باورا و تعهد و تغییر افکار ،نتایجی در زندگیت رقم خواهد زد که از 1400 به عنوان بهترین سال زندگیت یاد میکنی
چون به اندازه کل سال های قبل تو تمام زمینه ها پیشرفت میکنی
به طوری که اول سال باور نمیکنی انقدر تغییرات عظیم و شگرفت باشه
و بعد هر سال دقیق تر کار میکنی و نتایح هی اسون تر و شیرین تر و بیشتر میشه
میشود امسال خیلی پیشرفت کنی
خیلی بیشتر از تصورت
به اندازه تمام سالهای عمرت
و راهش خیلی اسونه
اونم باوره
و تعهد تو رو میطلبه
انشاءالله یک سال فوق العاده رو اغاز میکنیم
و میاییم مینویسیم از این احساس ناب که خلق میکنی زندگیتو
و سر به سجده میزاریم و اشک میریزیم که چقدر این خدا میتونه برات خدایی کنه
وقتی باورش کنی
نه باور ابگوشتی و زبونی
بلکه واقعاااااااااااا
سلام استاد عزیزم،تولدتون مبارک،انشالله همیشه در پناه الله یکتا باشید و شاد و پیروز.
خیلی دوستون دارم استاد ،امیدوارم ک روزی برسه که منم مثل شما ب تمام آرزوهام برسم،و از همه لحاظ از خودم و زندگیم راضی باشم و خدا هم از من راضی باشه،من خیلی رو خودم کار میکنم از موقعی ک با شما آشنا شدم حدود ۷ ماهی میشه،به خیلی نتایج هم رسیدم شاید خیلی بزرگ نبوده اما نشون داده ک مسیرم درسته،اما این نجواهای ذهن خیلی اذیتم میکنه خیلی زیاد،خستم کرده همش منو از مسیر خارج میکنه???ولی من شکستش میدم و ب آنچه ک خودم میخوام میرسم?ان شالله?
سلام اگر مقدور هست دوره ۱۲ قدم رو بخرید خیلی خوب می تونید ذهنتان رو کنترل کنید موفق باشید
منم تازه یه ماهه ک عضو این سایت شدم
دارم از فایلهای رایگان استفاده میکنم
انصافا ک خیلی دوسشون دارم
مهمترین کاری ک تا ب حال تونستم بکنم خوب کردن حس و حالمه
و اینکه دارم سعی میکنم خوب هم نگهش بدارم
فعلا در حال یادگیری ام
موفق باشید شما هم دوست خوبم
بسم الله الرحمن الرحیم
تمام اتفاقات زندگیم را من خودم با افکارم باورها و کانون توجهم ساختم من خالق صد درصد این زندگیم هستم
دنیای اطرافم بازتاب درون منه هر چی که الان هست اگر می خواهم عوض شه باید شکل فکر کردنمو عوض کنم.
همین یک جمله را استاد شما با تمام وجود درک کردید و به کار بستید و همونجور که تو این فایل میگید خیلی از شماها به اندازه من باور نکردید.
یک تکه هم تو فایل قبلی( فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است) دارید میگید
“[[یه تجربه از خودم می گم: وقتی که برای اولین بار این نکته رو فهمیدم که افکار من داره اتفاقات منو رقم میزنه، برای من دیگه تموم شد.
گفتم اگه قانون اینه، من شروع میکنم به تغییر زندگیم؛ شروع میکنم به داشتن آرزو؛ من شروع میکنم به داشتن خواسته؛ من شروع میکنم به خلق زندگیم اونجوری که میخوام؛”]]
تو همین فایل تصویری دارید میگید شروع کردم به کار کردن روی خودم ،بعد دوتا دستتون را دور سرتون میچرخونید.
یعنی رو افکارتون رو ذهنتون کار کردید .
ساختید اون چیزی را که می خواستید رو.
بعد میگید با تلاش سنگین و فعالیت بیشتر و خلاقیت و ایده های جدید ،وضعیت مالیتون تغییر نکرد .
وقتی شرایط مالیتون تغییر کرد که باورهای مالیتون تغییر کرد.
وقتی انگشت اشارتون گذاشتین رو سرتون و گفتید: دیدم در مورد پول ، در مورد آدم های ثروتمند تو ذهن من یکسری ایراد ها هست . معنویت و پول یکجا باهم جمع نمیشه،هست .]
این ها همش برا من نکته بود
منم انگار تازه دارم میفهمم شما چی میگید این سه سالی که تو سایت بودن انگار شما با زبان چینی حرف می زدید و من درکی نداشتم. ولی الان تازه داره یخ های ذهن منجمدم باز میشه
با تکرار و تامل هزار باره روی تک تک جملات شما که میگید.
من دارم با افکارم ، باورهام با ذهنیتم اتفاقات زندگیم را دارم رقم میزنم، هیچ عامل بیرونی نیست مطلقا نیست.
اگر یاد بگیرم چطور فکر کنم،
نحوه فکر کردنم را، نحوه نگاه کردنم را به دنیای اطرافم بتوانم تغییر بدم ،نتایج من بدون شک تغییر میکنه .
تو خلوت فکر کردید به اعمالتون ، رفتارتون به افکارتون ، به سلف تاک هاتون
چی تو فکرتون میچرخه .
چه نجواهای شیطانی تو ذهنتون بوده
نشستید تجزیه تحلیل کردید افکارتون را
به اینکه چطور میشه تغییر شون داد
تمرین کردید که خودتون را کنترل کنید . نگاهتون را از روی نازیبایی ها برداشتید. سپاسگزاری کردید و توجه به زیباییها و افکار و باورهای درست جایگزین کردید.
در آخر راه حل را میگید
1- ی پاشنه آشیل انتخاب کن و متناسب با تغییری که می خواهید تو خودتون ایجاد کنید ی اسم برای رشد تو اون زمینه بگذار
مثلا فراونی مالی
مثلا لیاقت و ارزشمندی
مثلا توحید
2-باورهای مناسبش را پیدا کن
3- ترمزهای را یکی یکی شناسایی کن
4-تعهد بده هر روز باورهای مناسب را رو خودت کار کنی
5-نشانه ها را بنویس
6- هر روز سپاسگزار باش
7- نشانه ها را تائید کن
8-و اجازه بده این روند باعث ایجاد باور بشود
ایجاد ایمان بکنه
9- کنترل ذهن کاریه که تمرین می خواهد . آدم راحت. اکنون نشون میده به اتفاقات اطرافش
خدایا شکرت با قوانین آشنام کروی
منو تو درک و فهم قانون هدایت کن و کمک کن به آنچه فهمیدم عمل کنم
ایمانی قوی بده که منجر به عمل بشه
سلام سلام سلام
به به تولد,تولد تولدت مبارک ,
مبارک مبارک ,تولدت مبارک
استاد تبریک ,استاد تبریک
وای نمیدونید چقدر خوشحال شدم که امروز این فایل رو دیدم .به مادرتون تبریک میگم که همچین پسری رو به دنیا آورده ,
من یه مادرم وحال وروز اون موقع ها که اینطور زندگی میکردید رو خوب درک میکنم ,همین الان اگر دخترام یه کم اوقات تلخی کنن خدا میدونه چه حالی میشم ,اگر امروز به اینجا رسیدید صد درصد دعای مادرتون بدرقه راهتون بوده ,
از وقتی که خودم رو شناختم تا به امروز فقط یادم میاد هر سال میگفتن امسال سال اسبه,یا امسال سال سگه,یا امسال سال خوکه ,سال مار ,و…..
تا اینکه یه سال رهبر اومد وگفت امسال سال مقاومت اقتصادیه ,تو اون سال به ما خیلی فشار اومد دلیلش رو هم نمیدونستیم چیه ,یا سال بعد حمایت از کالای ایرانی و…
امسال اولین بار هست تو تمام عمرم میشنوم که منم میتونم روی سال جدیدبرای خودم اسم بذارم واون اسم اینقدر مهمه که کل سال منو میسازه ,وقتی شنیدم یه احساس عجیب کردم ,احساس کردم منم میتونم خالق زندگیم باشم احساس کردم میتونم مفید باشم ,احساس ارزشمند بودن کردم ,مررسسسییی استاد که به هممون بها دادید وبرای همه ایمیل فرستادید واعلام کردید که روز تولد تون هست .چه روز پر برکتی هست امروز کلی هدیه گرفتم ,هم تخفیف ویژه ,هم یه فایل رایگان واطلاعاتی که خیلی باارزش هستند خیلی خیلی ممنونم
من باید فکرکنم به این موضوع
من دوره دوازده قدم رو تهیه کردم واین احساسی رو که گفتید هر روز دارم تجربه میکنم ,احساس فوق العاده ای هست ,هر بار که شب میرم تا تمرین ستاره قطبی رو چک کنم بدون استثنا سورپرایز میشم واشک تو چشمام جمع میشه یه احساس ناب که تا حالا تجربش نکرده بودم .
امسال به زندگیم امید بیشتری دارم واحساس میکنم میتونم یه زندگی جدید رو خلق کنم خودم به همراه خدای درونم .
بازم تولدتون میارک
خانم شایسته عزیز خیلی خوشحالم که شما هم به خواستتون رسیدید ودر کنار عشقتون به زیبایی هر چه تمام تر زندگی میکنید
سلامممممممممممممممممممممممممم
یوهوووووووووووو
باززز من اومددممم با یک انرژِی ناب و خاص
خوشحالم و حالمم اساسی از درون و بیرون شگفت انگیزه، پر انرژی ترین پسر دنیا اینجاست همینجا توی بزرگترین و موفق ترین سایت ” موفقیت دنیا”، کنار آدمایی که جنسشون از طلا و الماس ناب خداست، قلبشون پر مهرتر از همیشه، عشقشون ناب، چهره اشون نورانی ترین، چهره اشون زیبا ترین، دوست داشتنی ترینه، جذاب ترینه، خندان ترین و شادترین، پرانرژِی ترین، و حتی کلامشون کلامی که با شور و شوق و احساس و فرکانسی شگفت انگیز و خداگونه است.
دوستون دارم
توی قلب من نیستید بدونید چه خبره، ولی بدونید دوستون دارم، آره دوستون دارم خیلیی زیاد خیلیی زیاد دوستون دارم، از همینجا گونه های خوشگلتون را خیس و خیس بدونید چون کلیی ماچ آبدارتون کردم، جای دستامم پشت کمر زیباتون مونده چون همش در آغوش منید.
عاشق همین لبخندیم که همین الان روی لبته، دارم تجسمش میکنم.
شگفت انگیزرر نه؟!
لبخندی که تا بنا گوش بازه
دوست دارم رفیق.
ممنونم که هستی.
ممنونم که هستی و شاد زندگی میکنی و دنیا را جای بهتری برای زندگی میکنیم. با هم. یک خداروشکر حسابی بگیم، خودشه که همه چی بهمون داده. پس سپاس گزارش باشیم نه به خاطر اینکه قانون بازی اینه که بیشتر سپاس گزاری کنیم که بیشتر بده نه!! سپاس گزارش باشیم چون بهترین دوستمون همون انرژی که کلید گنج تمام خزائن، لایق و شایسته ی پرستش. مالک و فرمانروای جهان و جهانیان.
نفس عمیقققق
چشمامو میبندم و با تمام وجود میگیم،
خدایا سپاس گزارم به خاطر همه چیز. …
سلاممممممممممممممممم
سلاممممم استادددد جوووونی، تولدتتتت مبارککککک جیگررررر جووون، آرزوی بهترین ها را برات دارم.
ازت بی نهایت سپاس گزارم که به ندای درونت گوش دادی و حرکت کردی و ایمان داشتی. به خدایی که در هر لحظه است و نه در گذشته و نه در آینده، ایمان آوردی.
حرکت کردی تسلیم اون حرفای چرت و پرت جامعه توی اون مداری که بودی و باز وقتی که مدارت بالاتر رفت، نبودی توجه نکردی، ورودی هاتو کنترل کردی هر چیزی را نشنیدی، هر حرفی را باور نکردی، چیزی را باور کردی که بهت احساس خوب میداد، آدمای منفی را Ignore کردی، میدونی خدا جون معلومه وقتی که فقط و فقط روی خدا حساب باز میکنی، وقتی که قدرت را از هر موجودی میگیری میای با تمام وجودت بهش میدی و تسلیم و مطیع امر او میشی، همچین نتایجی باید داشته باشی.
استاد گلم، تو الگوی منی، الگوی من در همه ی جنبه ها.
تو واقعا ثروتمندی، خوشبختی، در آرامشی
من 4 سال پیش باورت کردم، ولی طول کشید تا به این مدار برسم، خدایا شکرت.
خدایا شکرت که هستی.
میدونم برنامه های حسابی توپی داری واسه نه تنها امسال بلکه سال دیگه هم، و میدونم که به زودی شما را توی عرصه ی جهانی میبینم، عرصه ای که داری با زبان انگلیسی واسه کل دنیا از خدا و یکتاپرستی میگی و اشاعه ی توحید ابراهیم گونه در سرتاسر جهان. دنیایی زیبا و بدون مرز، دنیایی با نگرش مثبت در همه حال، دنیایی مثل بهشت. من اونجا در کنار شما. دنیا را جایی بهتر برای زندگی میکنیم. همین الانم این کارو از همینجایی که هستیم در حال انجامشیم. دنیا را جایی بهتر برای عشق بازی میکنیم. دنیا را گسترش میدیم و در عین حال، خدا را بهترین دوستمون را همون دوستی که الان درون شماست و تمام انسان های دوست داشتنی دیگه من به همه اتون وصلم. و همه اتون را عاشقانه دوست دارم.
خب اشکم دیگه نمیذاره بنویسم. ..
من تماممم حرفایی که اون خدا جون بهترین دوستم از طریق شما بهم گفت را دریافت کردم، نتیجه انرژی بیشتر، ایمان بیشتر و انگیزه و شور و شوق بیشتره و قدم های استوارتر به سمت خودش، به سمت نور، روشنایی.
خب راستش ما باید به شما هدیه بدیم، من اینکارو با نتایج فوق العاده ام با ایمان بیشترم بهتون میدم. با نتایجی که نشان از تغییر باورهام و تغییر کانون توجه ام به سمت خواسته های مقدس و زیبایی نشات میگیره
به راستی شما انقدررر بزرگ منشید که شما به ما هدیه میدید،
میدونی استاد جوون الان بیشتر از همیشه احساسش میکنم بیشتر عاشق دیوونگیاشم هم پای و هم پای منه! Yikes!
کی گفته تنهایی سخته بیرون رفتن کی گفته؟!
فکر کنم همه بدونن من ایران گردی میکنم و جدیدا بساط دل راه میندازم هر شهری که سفر میکنم از کارهای دستیم که با انرژی ناب و خاص خودش به زیبایی خلقشون میکنم، میفروشم.
حالا اینجا را
خودش ایده میده
خودش وسایل را جور میکنه
خودش پول را جور میکنه
خودش میارت میرسونت میبرت جابه جات میکنه رایگان رایگان تاززه با کسی که از قانون اطلاع شدیدی داره و عمل هم میکنه. ایمان و عمل))
خودش انرژی بهت میده خودش درستشون میکنه خودش بهت میگه روی این باورها کار کن اینو قوی تر کن این باور محدود کننده ی توئه این این ..
بعد خودش هدایتت میکنه کجای شهری که تا حالا نرفتی نه دیدیش نه اشنایی نه دوستی داری، هیچی هیچی، بعد بهت میگه اینجا بساطت را راه بنداز جیگررررم
بعد بساط میکنی، خودش هنوززز بخداااا بساطت را راه ننداختی اصلا اون دریم و دستبندت را کاملا باز نکردی توی جعبشه!!! پسر خودش تو دل یک مشتری ( نعمت ) میاد سمتم میگه، وااووووو شگفتااا
پسر ایناروووو تو درستت کردی؟!!!
واوووو چقدرررررررررررررررررررر هات
چقدررر قشنگه
دمت گرم
چه هنری
چه خلاقیت نابی
بینظیره
بعد خودش توی دل های دیگه میاد و همه را میخره تاره به اون قیمتی که من میخوام. نه چونه ای نه تعارفی.NOP
توی 2 روز بساط توی یک شهر نگگگ براتون چندتاااا دوستتتتتتت خفن جذبم شدند، منی که تا حالا توی یک ماه بیش تر از 1500 در نیاوردم حالا توی 2 روز 1000 خودش کارام را به راحتی به فروش رساند. این نتیجه فوق العاده است برای من. 2 روز کجا یک ماه کجا.
به راستی که،
همه چیز خودشه
ثروت واقعی خودشه
تا وقتی دیدم این بود که پول چیزی غیر از خداست، پول ازم فراری بود.
اما
اما
زمانی که مدارم بالاتر رفت، و با تغییر زاویه نگاهم فهمیدم که نه تنها پول بلکه هر چیز دیگه ای از آن خداست. خود خودشه
پس بچه ها بهتره به خودش وصل باشید هر چقدر بیشتر هر چقدر بیشتر ایمان بیشتری بهش داشته باشید
باورر کنید زندگییی زیباتررر و لذت بخش تر از هر آنچه که فکرش را میتونید کنید، باشه
و هست
من همیشه یک جمله توی ذهن خلاقم در حال چرخشه،
EVERYTHING IS A GAME
همه چی بازی
این موقعیتی که الان توشی واقعی نیست!!
پس اگر نمیخوایش، CHANGE IT
فقط و فقط “” با تغییر باورهات با تغییر زاویه نگاهت، کل درسای عاشقانه استاد برای اینه که بهت بگه پسر، که باید جور دیگه ببینی، بایستی با اون عینکی که همیشه غبار داشت کثیف بود ( همون باورهای مزخزف )
+ چشم ها را باید شست
جور دیگر باید ببینی
چطور بیینی ؟؟ این با خودته
ولی جوری ببنین که بهت احساس ” خوب ” بده، احساس قدرت بیشتر، ارزش بیشتر، احساس لیاقت بیشتر
سخته؟؟! آره اولش سخته اگر اینکارو نکردی ولی بعدش کم کم مثل دقیقا آب خوردن آسون میشه، آره میشه
سختی را باور میکنی ولی آسونی را نه.
ببین کل زندگیت دست خودته!
هیچ کسی بهت ظلم نمیکنه الاا خودت به خودت
خدا وکیلی، ببین خودت را. میخوای همین روابط را؟؟
میخوای همین وضعیت سلامتی را ؟؟
همین میزان عزت نفس؟؟
میخوای همین معنویت را ؟
میخوای امسال توی کاری که حالللل میکنی باهاش، نه گذر زمان را متوجه میشی نه گرسنگی نه چیزی دیگرو عشقققق بورزی و پول در بیاری نه تنها پول بلکه جریانیی از ثروت به سمتت سرازیر بشه یا کاری که اصلا دوستش نداری؟؟
وقتشه.
قانون را یاد بگیر و بازی کن
همین.
ما به دنیا اومدیم تا فرکانس هامون را تجربه کنیم، باورهایی که میسازی و از زمانیی که از هموننن لحظه داری کار میکنی جهان، کائنات، خدا، جواب اون فرکانس را میده، در هر لحظه
ما خالق شرایط 100% زندگی خودمون هستیم. بی شک بی شک
اینو اول بگم،
روزم شده ( بیشتر از همیشه )
مثل برنامه ی روزانه استاد:”
ساختن باورهای قدرتمند کننده
( 1 * پیدا کردن باورهای قدرتمند کننده
2 * گشتن به دنبال موضوعات، افکار، اتفاقات، رویدادها و هر چیزی که آن باور را تایید میکند. )
امسالم را میخوام سال
” خدا گونه تر شدنم ” بنامم به راستی که عاشق این کلمه ام.
خدا گونه تر
خدا گونه تر فکر کردن
خدا گونه تر عمل کردن
خدا گونه تر باور سازی کردن.
خداگونه تر شدن.
وقتی خداگونه تر میشی، # بوووم
و امسال سال موفقیت مالی من.
“” ثروتمند شدن معنوی ترین و فضیل ترین و خیرخواهانه ترین کار دنیاست. “””
دوستون دارم.
بنام پروردگار یکتا
سلام به برادر خوبم مارکوپولو
به به، به ناب ترین و خالص ترین فرکانس دنیا یعنی خداوند دست پیدا کردید و چه احساس نابی این خدایی بودن که با هیچ چیز قابل قیاس نیست، وصل میشی به منبع اصلی و فقط زلالی، پاکی، عزت،ثروت، سلامتی، حال خوب و اتفاقات خوب را می بینی و گوارای وجودتان باد این رستگاری
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فسق کردن آمدیم
منم از وقتی رسیدم به این باور توحیدی حال عجیبی دارم و مثل کودک نوپایی هستم که هر قدمی که بر می دارم احساس می کنم لذت بخش ترین قدم دنیا را برداشتم،و این احساس و حال خوب شما را درک میکنم
برایتان از فرمانروای کاینات آرزوی عشق ابدی در این ره خواستارم و ان شا الله همیشه حال دلتون عالی باشه
!!!!!!!!!!!!!!
دوست ثروتمند و یکتاپررست من
بابا همه چی خودشه
همه چی
هر چی که میبینم هر چی که نمیتونم با این چشم ها نمیبینم، بابا همه چی خودشه
همه چی قانون
خوشحالمممم که درکم میکنی خوشحالم که میدونی تو چه حالیمم
چقدرر این حس خوبه چقدرر این قدرتی که دارم خوبههه
چقدرر
نمیتونم بیشتر در موردش حرف بزنم
فقط میتونم سکوت کنم
و با
تمام
وجودم
بگم
سپاس گزارم
سپاس گزارم
سپاس گزارم
همین.
برات بهترین ها را آرزو میکنم.
دیدی وقتی که همه چی را میسپاری به خودش رهاااا میکنیی خودتو مثلل همون بچه میخوای از اون بالای طبقه بپری و میدونی بابات اون زیر با لبخند منتظرته و میگههه دیوووونه بلندد میگههه
دیووونه بدووو بیا بغلمم دیگه.
و خودتو میندازی کلیی کیف میکنهه
کلیی هیجان داره
هه
خودشه.
چیزی غیر از اون نیست، هر کسی این جملات را درک نمیکنه، ولی تو به خوبی میدونی چی دارم میگم.
آره ما اومدیم که برای همیشه در هر جایی و هر زمانی و هر مکانی بهش وصل بشیم.
CONNECTED … 100%
دوست دارم رفیق ثروتمند و خوشحال و مهربون من.
بنام پروردگار یکتا
سلام به برادر خوبم مارکوپولوی مهربان و درجه یک با اون باورهای توحیدی درجه یکش
وقتی کامنت های شما را می خونم حس عجیبی که همه حرف های شما حرف خداونده، اینقدر قدرت کلام شما بالاست و با ایمان حرف می زنی که لحظه ای من شک نمی کنم
منم همه چیز را سپردم به خودش، هدایتم میکنه، مسیر را بهم نشون میده، روزی بهم میده، سلامتی میده و همیشه کنارمه، کلی باهم کیف می کنیم و همیشه منا حفظ میکنه و لحظات ما غرق شادی و لذت هست
قبلا فکر می کردم اگر فلان همسر را داشته باشم میاد معجزه میکنه و آرامش مطلق بهم میده و میشه چراغ جادوی من، خیلی مضحکه
ولی الان بخداوندی خدا قسم خودش چنان منا غرق لذت و آرامش کرده، که همه چیره برام و احتیاجی به هیچ عامل بیرونی برای خوشبختی ندارم، چون خداوند در نهانخانه قلبم قرار گرفته و من در دایره لطف ابدی خودش و هر چی هست خودش هست و لاغیر
آره درکت میکنم وقتی connect میشی، همه چیز برات atractive میشه
از خودت satisfied هستی و با هیچ چیز feeling را عوض نمی کنی
برات همیشه آرزوی این وصل دائمی را دارم که این خودش همه چیزه، یعات، ثروت، نعمت، سلامتی و…..
گوارای وجودت بایع دوست خدایی من
برات همه چیزهای خوب را آرزو میکنم
??????????????????????????????????
سلامی گرم به رفیق جون خودم محمد
سلام بلامیسر
بازم مث همیشه لبخند اوردی رو لبم
باز مث همیشه کامنتتو بین این همه کامنت پیدا کردم، چون تو یه مداریم و من خیلی از این بابت خوشحالم.
خوشحالم که شنیدم کارای دستیتو بساط میکنی و این یه ایده بهم داد ک منم دریم کچرا و دستبندامو برم بساط کنمممم
عالی بود دیدگاهت عالی، انرژیتو بدجوری دریافت کردم، یجاهاییشم بغض کردم و چشام پر از اشک شد
از اینکه انقد خوب و مهربون و در صلحی ازت ممنونم رفیق
ایشالا خدا سبد سبد برات چای گیلان دیر دم بیاره?که طعمش خیلی خوبهههه، که مثل گل محمدی برات عطر خدا رو میارهههه
میدونم که داری لبخند میزنییی
تا بناگووش??
شاد باشی محمد
!!!!!!!!!!
معلومه که تا بناا گوش به قول عادلهه جون، بازههه
دارممم هررر هرر مثل یک خنده ی مینینونی میخندم.
بساط کردن شجاعت میخواد و من میدونم که تو به خوبی شجاعت این کار را داری.
واقعیتش من به شدت ذهن خلاقی دارم و همیشه سعی میکنم در تعادل بمونم و از انرژی فوققق العاده مثبتم همیشه با ورودی مناسب ازش محافظت کنم، چون بسیار بسیار حال و احساس سرشار همیشه امیدم، انگیزه، شاد و با ایمانم براممم بسیارر بسیارر ارزشمند”” اصن چی مهم تر از احساس خوبت.
و من چون ایران گردی میکنم و هزینه های سفرم را نه تنها در میارممم بلکههه درآمد عالیی داره برام میشه
خب دو روز یک میلیون و تقریبا 900 هزارش سوده خالص.
من یک بساط کن نیستم من یک ایران گردی هستم که ارزشم را بساط میکنم اونم بساط دل!
فرق دارن با هم.
من بساط نمیکنم که بفروشم
من بساط میکنم به خاطر اینکه عاشق چهره های جدیدم، عاشق اون نگاه زیبا دخترای خوشگل و بامزه ای که میان پسرایی که عینهو یک بمب انرژی میمونن، بچه کوچیکایی که میان و میگنن عموو چه کارهای خوشگلی داری با اون لبخنشدون دوست داری فقط گازشون بگیری و…
میدونی اونا نمیان که محصول منو بخرن، میان اوننن حسی که بهشون میدمم و اون حس دریم کچر من را دستبند را من ارزشمند میکنه و وقتی روی دسشتونه میگن، واووو
میدونی اینو از کی گرفتم؟؟؟!
به دوستش میگه: اینو از ایران گردی کوله گردی که بسسیارررر پرانرزژژی بودد انگاررر خوشبخت ترین پسر دنیاست، از ایران گردی حال دلشش عالییی بود و ما وقتی پیشش بودبم اصلا گذر زمان را متوجه نشدیم.
این همون ارزش.
من به خودم باور دارم
من به محصولم باور دارم
من باوررر دارم که دریم کچرم دستبندم که باااا عشققق فراوان به زیبایی خلق شده، میتونه دیگران را ارزشمندتر بکنه به ارزششون اضافه بکنه،
من باورر دارم که انسان ارزشمندی هستم
من باور که همواره لیاقت بهترین ها را دارم، پس آدمایی هم که میان همون دستای بینظیر خدا هم میدونن که خودشون لیاقت بهترین ها را دارند همیشه.
کبوتر با کبوتر باز با باز همیشه رعایت میشه.
همینه.
همینو میخواستم بهت بگم.
ایمان داشته باش.
و باوررر ” فراوانیت ” را بسیاررر قوی کن.
تی جان قوربانا
( Yeah ) ( Wink )
!!!!!!!!!!!!!
میدونی مارکوجان، گاهی بعضیارو میبینم میگن ما تو این مکانی که هستیم نمیتونیم پیشرفت کنیم، من تو خونه ای زندگی میکنم که شاید کم پیش میاد توش سکوت باشه! دعوا و داد و اینا… ولی میدونی من نمیزارم اینا بره تو سرم، اینا بره تو گوشم، نمیزارم باورای مخرب روم اثر بزاره، همیشه تو گوشم هندزفریه و صدای استاد تو سرمه، هر جایی که هستم گاهی خدا با صدای استاد با من حرف میزنه و جوابمو میده، اینجوریه که یه جمله از بین فایلای استاد رو یادم میاره، گاهی دو روز پشت هم مجبورم هندزفری بزارم تو گوشم.
دیگه اینم بگم، از بس تو گوشم هنزفری گذاشتم و به باورای مناسب خودم و فایلای استاد گوش دادم گوشم زخم شده و اصلا نمیتونم توش هنزفری بزارم جوری که واقعا دردش خیلی بده، ولی من کم نمیارم?تو گوشم هدفون میزارم تا فایلا رو گوش بدم، گاهی انقد نکته برداری میکنم از فایلای استاد، انقد ایه ها و ترجه های قرانو مینویسم ومیخونم که دستم واقعا درد میگیره، خودکاراااا تموم میکنم من.
ولی اینا نتیجه میده!!میدونی! خدا پاداش میده، هدایت میکنه، وقتی من وقت میزارم و باورای مخربمو میکشم بیرون، وقتی دارم سعی میکنم هر روز توحیدی تر باشم ، وقتی من یه قدم برمیدارم خدااا ده تا قدم برمیداره به سمتم، با حرفاش با نشونه هاش، با الهاماتش، دارم با دو تا چشمام میبینم که ذوق و شوق اون واسه رسیدن من به اوج بیشتره، اون بیشتر از من تلاش میکنه، کل جهانو میپیچونه و شرایطو خلق میکنه که من نشونه هاشو ببینم، خلق میکنم من! پاداش ذوق و شوق منو میده
اشکام امون نمیده بنویسم
بیشتر بچه ها اول واسه داشتن ثروت میان تو سایت استاد، ولی وقتی میان و کار میکنن با یچیز دیگه روبرو میشن، با یه خدااا آشنا میشن، میفهمن زندگی خیلی مفهمومش از اینا بیشتره! خیلی چیزا رو پیدا میکنن و میگن خدای من!! اونجاست که اشکاشون امون نمیده و سجده میکنن.
گاهی با چشمام که میبینم دارم خلق میکنم انقد گریه میکنم که کل تشکم خیس میشه و سرمو میزارم رو قران و خوابم میبره و خواب استادو میبینم که دستمو میگیره و باهام حرف میزنه.
من شبا خواب نداشتم، ارزو داشتم بخوابم یک ساعت
شبا هی پیچ میخوردم اینور، هی اونور، افتاب در میومد میگفتم خدایااا، چرا نمیتونم بخوابم، انقد که نجوا داشتم، انقد که تو ذهنم افکار مختلف میرقصیدن، اون یکمیم که میخوابیدم کابوس میدیدم، کابوسایی که از خواب میپریدم و صدای قلبم همه جارو پر میکرد، تا مرز سکته میرفتم…
الان چی?سرمو میزارم رو بالش مثل یه نوزاد خوابم میبره.…چی بگم!!
زندگی چقدر زیباست واقعا…
بنام پروردگار یکتا
سلام دوست عزیزم شکیبا جان
خوش حالم که در این جمع صمیمی دوستانی می بینم از جنس خود خود خدا، و شماهم برای من تجلی دیگری از قدرت هستی بخش خداوند هستید، وقتی این حال دلتون را می خونم ناخودآگاه کلمه شکر بر زبانم جاری میشود و احساس میکنم که خداوند روبرویم نشسته و می گوید به پاس قدردانی و ایمانت، درخواست کن تا اجابت کنم، منم توی همین مسیر بود که خدا را پیدا کردم، خدایی از جنس خودش نه از جنس افکار خودم، منم از 24 ساعته شبانه روز شاید دو ساعت هم حالم خوب نبود و مثل شما به محض اینکه سرم را بر بالشت می گذارم با حال بسیار عالی و پر از عطر خدا خوابم میبره و با طنین زیبای الله اکبر صبح باز چشمانم را به سوی خوشبختی باز میکنم
گوارای وجودتون باشه این عشق الهی شکیبایی عزیزم
?????????????????????
سمیه عزیزم، مهربان من
امروز دیدگاهت رو دیدم که برام نوشتی و خیلی خوشحال شدم و نیشم تا بناگوش باز شد??خوشحالم که در جمعی هستم که پر از ادمای با ارزش مثل شماست، ادمایی که پر از مهر و محبت و صفان، کسایی که عاشق خدان و اون تنها منبع خوشبختی و ثروت و روزیشونه، خودشونو تکیه میزنن به خدا و دستشو میگیرن و راهو ادامه میدن
ایشالا هرجاااای جهان که هستید با الله، در صلح، شاد و ثروتمند باشید
محمد عزیز، بلامیسر
دقیقا منم ذهن خیلی ثروتمندی دارم، انقدددد ایده های زیاد دارم واسه ساختن ثروت که گاهی خودم میگم wooow شکیبا عجب ایده ای دادی!!! چند ماه دیگه میرم تهران و اونجا کارامو بساط میکنم، شاید کمتر دختری پیدا بشه که اینکارو کنه، دقیقا کار منم بساط کردن نیست منم از احساس این کار واقعا حس میکنم لذت میبرم، اینکه انقد دستای خدا برات ارزش قائل میشن، چون خودت برای خودت ارزش قائل شدی و با خودت در صلحی، این حس واقعا زیباست، دارم دوره تکاملیم رو با آرامش کامل و لذت خیلی زیادی طی میکنم و با تمرینای استاد این تکامل داره زیبا ترم میشه، واقعا این مسیر سختی نداره، انقد عشق تو قلبمه که حس میکنم سرشار از انرژی هستم و این واقعا یه موهبت الهیه!!
تهران که برم با باورایی که ساختم به همه هنرمندا میفهمونم که از یه دختر ۱۹ ساله که حتی کلاس نقاشیم نرفته چه کارایی بر میاد! خدا سرمو نازی میکنه میگه بیا بنده خوبم بیا شرایطو من برات اینجوری تغییر میدم، چون بندگیشو میکنم، بدجورم عاشقشم
بعدشم یه کوله کوهنوردی برمیدارم توش یه قران میزارم، دفتر تمرینای بابا سید حسینمو میزارم، خودکار رنگیام و یکم خوراکی و دست سازه هامو میزارم و میرم سفرای یه نفره، با خودم خلوت میکنم، اونوقت من میمونم و خلوت عاشقانه خدای خودم، همینطور که تو اتاق خودم با خدای خودم خلوت میکنم و گاهی حس میکنم اتاقم پر شده از نور خدا. واقعا خوشحالم میدونی چراااا؟؟؟ چون کسی درکم نمیکنه و حرفامو نمیفهمه، بخاطر همین راجب قوانین با خواهرم حرف میزنم و وقتی دیگه کم میارم میام تو سایت، اینجا رفیقام میفهمن من چی میگم، وقتی خدارو پیدا میکنی و طعم زندگی واقعی و آسون رو میچشی حسش با افتادن یه کیسه پر از پول از اسمون هم بهتره بخدا. این که میفهمی چقد این زندگی ساده بوده و تو سختش کردی! واقعا این روزا به پهنای صورت اشک میریزم و سجده میکنم میگم خدای من خدای من خدای من، من انقدر خالق زندگیم بودم و نمیدونستم!!!! من انقد ازت دور بودم، چرا زودتر پیدات نکردم، چه باحاله!! چه cool، such a wow? خلق میکنیییی، درخواست میکنی و اجابت میکند!!!! کی باور میکنه اینارو؟ انتظارم ندارم باور کنن. خودم و خدای خودم، یه دنیایی دارم از آبنات شیرین تر، طی این سه سال نفهمیده بودمش.
جهان وصل میکنه رفیق جون، مدارمون که بالاتر بره، نزدیک بشه، ماهم همو میبینیم، اونوقت باهم بساط میکنیم اصن? خوشحالم که انقد رفیقای هم فرکانسی دارم، خوشحالم که الان بابا سید حسینمم داره این کامنتمو میخونه چون میدونم وقت میزاره و همه کامنتا رو دونه به دونه میخونه و لبخند میزنه، مثل همین الان که داره اینو میخونه و لبخند میزنه، بیشتر بخند استاد بیشتر بخند بلامیسر، تی جان قربان مو بوشوم???مرسی که به حرف دلت گوش کردی و توحیدو یادمون میدی، مرسی که باعث شدی انقد رفیقای خوب پیدا کنم، مرسی که باعث شدی سلامتیم برگرده، خدایاااا شکرتتتتتت
سلام دوست زیبارو و زیبااندیش و شجاع من،
من بهت پیشنهاد میکنم که، این دو نوشته را بارها و بارها بخوانی، اگر خواندی و چیزی از جمله هایی که نوشتی، ( این نوشته ها خیلی برای من مهم نیست بلکه اون حسی که ازت دریافت کردم مهمه). بارها و بارها بخوان
باورهای محدود کننده ای که تو همین نگاه اول میشه فهمیدشون را پیدا کن و کار کن روشون من میدونم چی هستند اما بهتره که فکر کنی.
برای همین بهت پیشنهاد میکنم بری قسمت راهکارهای حل مسله “را بخوانی، مخصوصا ” راهکارهای دوره روانشناسی ثروت 1″ اونجا جوابت را بهتر میتونی پیدا کنی، این کار هر روز منه، هر روز یک قسمت را مرور میکنم. و نمیدونی چه نتایجی چه آگاهی های نابی بهم داده تا به همین الان.
چقدررر ایمانم به خدا جون بهترین دوستم بیشتر وبیشتر شده و البته ایمانی که به عمل منجر شده و نه فقط حرف زدن.
بذار یک چیز را دوباره با هم مرور کنیم:
:
” زندگی توسط خود مقدسمان خلق میشه
توسط باورهای غالب، کانون توجه و فرکانس هایی که در هر لحظه به جهان هستی که تنها زبانش همین هاست پاسخ میده.
فرکانس مشخص= پاسخ مشخص
چیزی که میخوام بیشتر بگم،
ما به دنیا آمدیم که جهان هستی را تجربه کنیم
ما به این دنیای زیبا قدم گذاشتیم که خودمون را بیشتر کشف کنیم و خودمون را گسترش بدیم، با این گسترش در واقع جهان را داری ارتقا میدی، و جهانی که کی خلقش کرده؟
خدای مهربون همه انرژی ای که تمام قدرت از آن اوست، انرژی ای که تنها خالق و مالک و فرمانروای مقتدر جهان و جهانیان هست.
در واقع داری با این کار خدا را گسترش میدی.
ما به دنیا آمده ایم، که تا مواجه شدن با تجارب گوناگون ” وجودمان ” را در همه ابعاد گسترش دهیم.
ما به دنیا آمده ایم، تا با چالش ها مواجه بشیم و با حل آن ها، تجربه ی جدیدی از توانایی حل مسئله را در زندگی داشته باشیم.
+++ اگر میگی ایده های خفن و ثروت سازی داری +++
میدونی خیلیی مهمه که باور کنی خداوند در لحظه ” اکنون ” است.
و نه در گذشته و نه آینده. آینده ای که خودش میاد.
خدا در ” لحظه “است.
پس اگر ایده ای که میده الهامی که به قلبت میکنه، برای همون لحظه است.
وقتی درک میکنی خداوند در لحظه اکنون هست، و همین خداوند داره تماممم موجودات هستی را در هر لحظه هدایت میکنه، و همنیطور تو را داره هدایت میکنه به سمت راهی بهتر ساده تر و زیباتر و پر نعمت ترف اما اما میزان این هدایت هر کس نسبت به اندازه ی باورهایش و ایمانش هست.
برای اینکه نعمت بیشتر، برای اینکه در یک کلام بزرگ تر بشی،
باید به همون ایده در همن لحظه با ایمان عمل کنی چون ورود نعمت های بیشتر به زندگیت، زمانیه که تو ” اولین قدم ” را بدمیداری و باور میکنی که قدم های بعدی وقتی که قدم اول را کامللل پیومدی بهت گفته میشه.
و یادمون باشه که بیشت ترین فرسنگ ها با همین اولین قدم” برداشته شدند.
میدونی داستان چیه؟!
داستان، ایمان ” به غیب” میدونی توی دنیای مادی فعلا به خواسته ات نرسیدی ولی تو بهش ایمان داری انقدررر تو ذهت تکرارر و تجسم و سپاس گزاری میکنی به خاطرش که این فاصله فرکانسی بین خواسته و دریافتش کمتر و کمتر میشه و تو در ابتدا توی ذهن ثروتمندت بهش میرسی و بعد در دنیای مادی وقتی که برات دیگه عادی شده اون خواسته و اونقدر بهش نچسبیدی و رهاش کردی.
دوست دارم رفیق جوون
برات بهترین ها را آرزو میکنم.
بساط کردن شجاعت میخواد…
از ابتدا تا انتهای کامنتتون رو
باید چندین بار خوند.
ممنون
به نام خدای مهربان وزیبا
سلام داداش محمد م نازنین خدا و نازنین دوستان الهی عباس منش که یکی بودن رو درک میکنیم ولمسش میکنیم بعد دوسه ماه تازه به کامنت تو هدایت شدم .درونم این روزا آتیشه همون آتیشی که خواستن ابراهیم خدا رو توش بندازن حتی آتیش بیقرار ابراهیم بود که نکنه به بنده ی خوب خدا لطمه بزنه .
گفتی روزهای زیادیه تنهایی سفر میری و اتفاقات شگفت انگیز هم در سفرهای افتاده .این حرفات همش از خودشه جنس کلام و نشانه گری که داره مال خودشه انکار فقط من شدم مخاطب این حرفها .
ترمز من شده رفتن و تنها بودن اینکه دیگه چشمم فقط به یاری خودش برای روزی رسوندن باشه .اکه میخوام به رویاهام برسم باید مثل شکیبا وعادله جان ایمانم رو نشون بدم و خالق زندگی خودم باشم .
اینجا جای من نیست دیگه چون یه جا بودن معنای سکون وفاسد بودن رو برام میده .
دلم میخواد قدم های بیشتر بردارم و حرکت کنم با ایمان .
ایمان همراه عمل .آره عمل ?????
این حرفهای باید امروز بهم میرسید وکلی اشک داره چشمای خوشگلم و زیبامو مهمون میکنه .روزه سکوت گرفتم ومیخوام فقط به درونم برم .
یه کارهای هست که باید انجام بشه بوی طوفانی از اتفاقات و حرکات خوب رو میشنوم که داره بهم نزدیک میشه .
آره یه نکاه میندازم به اطرافم میبینم خدا پرستی میشه نتیجه ش چیه شرک وبی خدایی چی نتیجه شه!!!!!
مثل همیشه عالی در از آگاهی وعشق .دوستان دارم داداشم روح الهی زیبا تکه مهربان قلبم ??????
در پناه خدای عشق وزیبایی
سلام دوست من حسم خوب نبود و میشه گفت به سایت پناه آوردم و از خدا خواستم هدایتم کنه و خدای مهربانم منو به این کامنت هدایت کرد ، کامنتت عالی بود و حالمو خیلی خوب کرد
پنج ستاره منو پنج میلیون ستاره ببین ،موفق و موفق و موفق باشی دوست خداگونه من
به نام خدا
این نه ماهی که از شروع سال گذشته واقعا عجیب بوده برام ، نتایجم از دوره قانون سلامتی و درکی که دوره قانون سلامتی از قوانین و نحوه عمل به قوانین بهم داد واقعا غیر قابل باور بود برام . همیشه برام سوال بود که دلیل نتایج استاد و بعضی از بچه ها که انقدر فوق العاده دارن نتیجه میگیرن چیه ؟ باید بگم آگاهی که از دوره قانون سلامتی نسبت به این موضوع یعنی دلیل نتایج بزرگ و پایدار پیدا کردم برام بزرگتر از نتایج سلامتیم بود و البته پر اهمیت تر.
فهمیدم چرا نتایج نمیان ؟ اگه میان چرا دو روز نتیجه میاد روز بعدش نیست؟ میگفتم حتما یه چیزی هست که من هنوز نشنیدمش ، یه آگاهی تو یه دوره خاص که حتما من ندیدم،نشنیدم
اما ، اما ، اما هر چقدر که میگذره ، میفهمم فایل های هدیه شما گنجی هست که نه من و نه هیچ کس دیگه ای نفهمیدتش
موضوعی که این روزا درگیرش هستم و راستش استاد حس جالبی بهم نمیده
خدمت سربازیم داره تمام میشه و من هستم و کلی از موضوعاتی که هنوز توی زندگیم حل نشده
داستانی که تو شروع فایل درموردش صحبت کردید یعنی داستان عید هایی که میرفتید خونه عموتون و هر سال میگفتید باید طوری جبران کنم و اتفاق نمی افتاد دقیقا داستان این روزهای منه ، هر چقدر که دارم میرم ، میرم و دوباره میرسم سر خونه ی اول
با خودم داشتم فکر میکردم که داستان چیه ؟ چرا این موضوع هی داره تکرار میشه ؟ از کجا داره نشات میگیره این سیکل معیوب ؟این الگویی که سالهاست داره توی زندگی من تکرار میشه ؟
یاد یه الگوی دیگه توی زندگیم افتادم که حل شد به لطف خدا . اون چی بود ؟ مسئله ی من توی بحث یادگیری مهارت ها بود ، میدونستم باید یه مهارتی رو یاد بگیرم خیلی بهم کمک میکنه ، یه کتابی رو باید بخونم ، یه کاری رو باید انجام بدم . شروع هم میکردم ولی چه اتفاقی می افتاد؟ وسط راه ولش میکردم ، یه هفته دو هفته روش کار میکردم و بعد رهاش میکردم تا جایی که این داستان انقد ادامه پیدا کرد (تا شهریور امسال) که واقعا رنجیدم از خودم ، گفتم من دارم انقد کتاب میخرم،انقد دوره آموزشی میگیرم چرا کار میکنم و وسط راه ولش میکنم ؟ من باید این موضوع رو حل کنم ( چیزی که تو دوره عزت نفس از شما یاد گرفتم ) و خدا رو شکر تمرکز کردم روش و باورهای نامناسبم توی این موضوع رو شناسایی کردم و حلش کردم . الان اگه تصمیمی میگیرم برای انجام کاری تو اکثر مواقع به پایان میرسونمش ، شاید یه وقتایی یه هدفی بذارم که وسط راه ولش کنم ولی اکثر مواقع دیگه اون اتفاق قبلی که همیشه تکرار میشد رخ نمیده .
داستان این روزهای من چیه ؟ همین پاشنه آشیل توی کار کردن روی موضوعات اساسی من خودش رو نشون میده ، میام شروع میکنم روی موضوعی کار کردن ، میرم و میرم تا نتایج وارد زندگیم میشه تا حدودی رها میشم ، استمرار ندارم
این چند روز داشتم چیزهای مختلفی رو امتحان میکردم که این از کجا داره آب میخوره ؟ رسیدم به قسمت 4 قانون سلامتی و فهمیدم ضعف من در حال حاضر توی اینه که جسارت ندارم توی پرداخت بهای هدفم . این دقیقا موضوعی هست که باید روش کار کنم ، باید مثل زمانی که روی تمام کردن کارها کار میکردم روی این موضوع کار کنم . هر هدفی یه بهایی داره که باید بپردازیش ، اگه اون بها پرداخته نشه نتیجه ای هم وجود نداره . و این اصلی ترین پاشنه آشیل این روزهای منه . برای رسیدن به اهدافم باید روش کار کنم ، باید اساسی روش کار کنم ، وقت بذارم و به خودشناسی برسم ، باید باورهای درست رو جایگزین کنم و این سیکل معیوب رو ، این الگوی تکرار شونده رو از بین ببرم و الگویی رو جایگزین کنم که به من توی نتیجه گرفتن کمک میکنه .
از خانم شایسته عزیزم بسیار بسیار سپاسگزارم که لطف کردند و قسمت کلید ها رو ایجاد کردن ، فایل ها رو دسته بندی کردن برامون واقعا هر چقدر از ایشون بخاطر این موضوع سپاسگزاری کنم کمه . کمکی که این کلیدها به ما میکنن توی بهبود پاشنه آشیل هامون واقعا غیرقابل توصیفه
خانم شایسته عزیزم ازتون بینهایت سپاسگزارم
برنامه م اینه که هر روز حداقل روی یک قسمت از کلید جسارت در پرداخت بهای هدف کار کنم و با هدفی که دارم جلو ببرمش . من دنبال نتیجه م پس باید بصورت بنیادین روی خودم کار کنم . باید برنامه بذارم برای اهدافم و روش کار کنم .
نجواهای شیطان بسیار زیاد شده بخاطر این ضعف شخصیتی
به امید خدای مهربان از امروز شروع میکنم روی این ضعف شخصیتیم کار کنم . من دنبال نتیجه م و برای رسیدن به نتیجه باید با قدرت و تعهد روی خودم کار کنم .
برنامه م اینه الان برم توی دفتر و بشینم اهدافم رو مرور کنم . ببینم چه برنامه ای باید بذارم روی کار کردن روی خودم ، الویت بندی کنم و با قدرت جلو برم .
این دعا رو خیلی دوست دارم :
خداوندا آرامشی عطا فرما تا پذیریم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم، شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم. آمین
داداش سلام و خیلی خیلی برات خوشحالم که انقدر آگاهانه تونستی ترمزها و پاشنه آشیل هاتو شناسایی کنی .
و خیلی الهام بخش بود برام آگاهایی شما و از این که دوره عزت نفس هم استفاده کردی و یکی از پاشنه آشیل های من رو شناسایی کردی و تونستی با باورهای درست درستشون کنی .
من خودم هم همین جوری بودم با یه انگیزه عالی یه کاری رو شروع میکردم بعد وسط کار رهاش میکردم خسته میشدم و ..
حالا من چند ماه هست که دارم روی چندتا از ترمز هایی کا شناسایی کردم کار میکنم فایل های استاد رو برسی میکنم آگاهایی های دوستان رو میخونم .
و به این نتیجه رسیدم (من کمبود لیاقت ، باور فراوانی ، و عزت نفسم ضعیفه ) کلی ترمز دبگا بود که با تشخیص شون رفع شدن اما این باورهای مخربی که شناسایی کردم همه شون از اون اصلی هاش هستن .
و خداروهزار باتشکر من دوره اصول کسب و کار استاد رو دارم استفاده میکنم و همزمان تونستم دوره عزت نفس که دوست داشتم شروع کنم و خریدم و هنوز به خودم اجازه ندادم شروع کنم و تعهد دادم
تا دوره اصول کسب و کار رو تمام نکردی و نتیجه درست نگرفتی لیاقت استفاده دوره جدید رو نداری .
و با هدایت شدم به این فایل باارزش استاد خیلی برام جالب رود اول اینکه استاد چند روز دیگه تولدشون هست و داریم سال جدید رو شروع میکنیم و تعهد بدم که سال جدید رو روی باورهایی کار کنم که پاشنه آشیل اصلی من هست و تصمیم گرفتم اسم امسالم رو با افتخار بزارم ساخت باور فراوانی و لیاقت . و تصمیم گرفتم دوره عزت نفس رو تو سال جدید شروع کنم و یکسال تمرکزم رو جهادی بزارم و نتیجه کار و از الان دارم حسش میکنم .و خداروشکر که تونستم این رد پا رو از خودم به جا بزارم.
خدایا خالصانه ازت سپاسگذارم ..
میثم عزیز
چقدر جالبه که من دوستی داشتم سالها پیش با اسم و فامیل تو
سپاسگزارم بابت کامنت فوق العاده ای که برام گذاشتی
دقیقا همینه میثم وقتی بالاخره بجا به اون درک میرسی که نیازه روی اصلی ترین موارد شروع کنی به کار کردن ، چیزی که داره روی ابعاد زیادی از زندگیم تاثیر مستقیم میذاره (دوره شیوه حل مسائل خیلی میتونه کمک کنه) اون نگاه که من میتونم حل کنم و باهاش رشد کردم کمک میکنه به این حرکت و جهاد اکبر
میثم جان چقدر خوشحالم برات که سال جدید رو برای عزت نفست قرار دادی ، هر روزی که داره میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که تمام مسائل ما از کمبود عزت نفس – احساس لیاقت و ارزشمندی – داره آب میخوره و هر چقدر این مورد بهبود پیدا کنه زندگی ما در تمام ابعاد بهتر میشه
برات لحظه به لحظه زندگیت رو شادی و موفقیت و ثروت میخوام از خداوند ، عاشقتم
الان دارم با گوشی جدیدم اولین کامنت روی سایت شما می زارم خداشکر هر روز مشتری هی بیشتر میشه پول خودش با پای خودش داره وارد زندگیم میشه درهای بسیار زیادی برامون باز شده مثلا نمایندگی بهمون پیشنهاد شده که خداشکر پول سازه
الان که این کامنت میذارم داره برف می باره چه حس خوبی دارم
تولدت مبارک استاد عزیزم /منم ۱۶ اسفند تولدم بود????
تولد شما هم مبارک آرمان عزیز ?? منم دو روز دیگه تولدمه ?
عزیزم تولد شما هم مبارک
موفق و پیروز باشید ????
سلام. تولدتون مبارک مژده خانم.بهترین ها برای شما و همه اعضای سایت
ممنونم از شما انشالله سالی پر ثروت و نعمت داشته باشی…تولدت مبارک
?من خالق شرایط هستم فردی که اتفاقات ایجاد کرده?
دوست عزیز تولدتون مبارک. گوشی جدیدتونم مبارک.این همون گوشی هست که قبلها در موردش باور میساختین؟و روی پدرتون حساب میکردین که براتون بخره؟ من اینو یادم بود.
مرسی ?دقیقا….فایل دوره عملی رسیدن به رویا قسمت شماره یک جوری روی من تاثیر گذاشت که من ۶ ماه گوشی لمسی نداشتم و برام مهم نبود و یاد گرفته بودم که هر روز نکات مثبت زندگیم توجه کنم و یادداشت کنم و این تمرین توی زندگی من معجزه کرد مخصوصا این ۲ تا باور??
من خالق شرایط هستم فردی که اتفاقات ایجاد کرده
من آرمان هستم فردی که همواره در زمان مناسب و در مکان مناسب است
این دوتا باور معجزه میکنه
من همواره در زمان مناسب , مکان مناسب و شرایط مناسب قرار دارم .
من خالق شرایط هستم
این باورها بی نظیرند و خیلی سریع پاسخ داده میشوند .
خداوند سریع الپاسخ است .
الهی هزاران بار سپاس
مرسی ..این سه تا باور که گفتی جز باورهای ثابت من هستن
سلام دوست عزیز
هم تولد و هم موفقیت شما رو در تبریک میگم
من در این سایت تازه واردم
میشه درباره موفقیت کاری و مالی ای ک گفتید بیشتر توضیح بدید
تشکر
من ۸ سال برای دایی عزیزم کار میکردم تا ۲ سال اول خودم دل به کار نمی دادم بیشتر کارهای بانکی یا نظافت انجام دادم بعد یک روز به خودم نگاه کردم دیدم ۲ سال از عمرم تلف شده هیچی بلد نیستم تصمیم گرفتم که بهترین تعمیرکار بشم از پسر داییم خواستم یادم بده اونم با شور اشتیاق یادم داد و…. و الان ۲ ماهی میشه برای خودم کار میکنم وقتی پا روی ترس هات میذاری خدا از بی نهایت دستانش کمکت میکنه دل آدما برات نرممیکنه شرایط به سمتت میاره ایده های بهت الهام میکنه وقتی تو حرکت میکنی اون خودش ایده هات عملی میکنی…دوره دستیابی به رویا تهیه کن خیلی چیزها میاد دستت اگر فعلا توان خرید نداری از فایل های رایگان استفاده کنید که واقعا با عشق پر شده
به نام خدایی ک در همین نزدیکی است…
پلان اول / برداشت اول
(ساعت 9/30 شب دوشنبه ، نمای بسته از داخل ماشین وسط یه کوچه خلوت و تاریک)
? صدا
? نور
? تصویر
? حرکت
سلام استاد جان،خیلی وقته میخوام کامنت بزارم و براتون بنویسم ولی هی نمیشه! همه بچه ها از نتایجشون و خوشحال هاشون براتون مینویسن ولی من میخوام یه کمی تلخ بنویسم…
یه جورایی میخوام درد دل کنم چون احساس میکنم حداقل اینجا میتونم راحت باشم و هستند کسانی ک حرفام رو بفهمن و وضعیت منو درک کنند!
الان ک دارم براتون مینویسم ب شدت حالم خوب نیست،سردرد شدیدی دارم و از بس ک فکر و خیال کردم مغزم هنگ کرده!
من فعلا یک راننده هستم و دارم تو اسنپ کار میکنم همون مسافرکشی خودمون… (یاد روزایی افتادم ک شما هم راننده تاکسی بودین و مسافرکشی میکردین و یه جورایی دلگرم شدم! ) ولی این روزا اصلا حال روحیم خوب نیس،ب سختی دارم کار میکنم،زانوی چپم دیگه جواب نمیده از بس ک کلاچ گرفتم،سمت چپ بدنم کلا درد میکنه،هر روز ک میخوام برم سر کار،باید حداقل 200 کیلومتر تا شب رانندگی کنم(چون خونه ما 50 کیلومتر با شهر فاصله داره و فقط رفت و برگشتم 100کیلومتر میشه) ک حتی تا بالای 300کیلومتر در یک روز هم رکورد داشتم! و برای همین با بی میلی میرم سر کار و خیلی هم سعی میکنم حسم رو خوب نگه دارم و فکر منفی نکنم و حتی فایلهای شما رو گوش میکنم با هندزفری ولی لامصب نمیشه ک نمیشه… دیگه حالم داره از ترافیک و چراغ قرمز و گاز دادن و ترمز کلاچ گرفتن به هم میخوره دیگه حالم داره از خودم ب هم میخوره! هنگ کردم نمیدونم دیگه باید چکار کنم،از یه طرف روزای آخر ساله و مث همیشه من پول لازمم، خرید نکردم برای خانمم و دخترم و حتی خودم،از یه طرف قسطهام چندتا عقب افتاده،از یه طرف معاینه فنی ماشینم تموم شده و پول ندارم برم تمدیدش کنم،از یه طرف دوس داشتم منم مث بقیه عید برم مسافرت و با خانوادم خوش بگذرونم ولی واقعا پول ندارم،از یه طرفم دارم ب زور میرم سرکار و اصلا دیگه حس و حال رانندگی و مسافرکشی ندارم…
این روزا هم ک ترافیک واقعا ادمو دیوونه میکنه و اینقدر تو این فکر و خیالا بودم ک دیگه سرم داشت میترکید،اومدم توی یه کوچه خلوت و زدم کنار،اونقدر حالم بد بود ک حتی تلفن مامانم رو جواب ندادم بنده خدا 4-5بار زنگ زد ولی من حس و حال هیچی رو نداشتم ،گوشی رو انداختم توی ماشین و زدم بیرون،یه نیم ساعتی پیاده روی کردم و سعی کردم خودمو آروم کنم و ب هیچی فکر نکنم و بزارم سرم یه هوایی بخوره…
الان بهترم ولی سرم همچنان سنگینه،استاد جان ب قول خودت نمیخوام بگم بیاین ببینین ک من چقدر بدبختم،بزار تعریف کنم براتون ک ببینید من چقدر بدبختم! نمیخوام روی نکات منفی تمرکز کنم ولی الان این واقعیت زندگی من بود ک نوشتم،یه گوشه ای از اتفاقات واقعی زندگی من،البته واقعیتی ک خودم خلقش کردم!
کاری ک الان دارم انجام میدم،شرایط زندگیم،جایی ک دارم زندگی میکنم،درآمدی ک الان دارم،روابطی ک با همسرم و پدر و مادرم دارم،نوع نگاهی ک بقیه ب من دارن و… همه اینا رو میدونم ک خودم خلقشون کردم بواسطه افکارم و بواسطه باورهای منفی و محدود کننده ای ک دارم البته بصورت ناخواسته چون واقعا هیچکس نمیخواد ک همچین شرایطی داشته باشه ولی واقعا نمیدونم ک باید چکار کنم و چه جوری افکارم رو باورهام رو تغییر بدم.
این ک شرایط الان زندگیم رو خودم خلق کردم و همه چی تقصیر خودمه حالا خواسته یا ناخواسته،اینو قبول دارم ولی هنوز نتونستم باور کنم ک اگه خودم این شرایط رو خلق کردم پس خودمم میتونم تغییرش بدم یعنی هنوز نتونستم درکش کنم قبول کنید ک یه کمی درکش سخته!
با اینکه من حدودا یکسال و نیم هستش ک عضو سایتم و تو این مدتم فایلهای رایگان شما رو گوش میکردم البته بصورت مقطعی و نه با باور قلبی(یه جورایی ب قول خودتون فقط مث یه روزنامه میخوندم و مث یه آهنگ گوش میکردم و میگفتم به به چه حرفای قشنگی و ازشون رد میشدم ولی واقعا بهشون ایمان و باور نداشتم و عمل نمیکردم) و با اینکه البته نتایج کوچولو کوچولو گرفتم از فقط گوش کردن ب فایلهای شما ولی اون نتایج بزرگی ک دلم میخواست رو هنوز نگرفتم مخصوصا تو حوزه مالی ک فعلا مهمترین دغدغه من هستش تو زندگیم ک البته علتشم خودم میدونم چون حرفای شما رو باور نکردم هنوز و مث وحی منزل بهشون عمل نکردم،چون خیلی سرسری از حرفای شما رد شدم و بهشون فکر نکردم…
بگذریم،سرم همچنان سنگین بود و اینجور مواقع ک مغزم ارور میده و هنگه میگیرم میخوابم! اینا رو تایپ کردم ولی کامنتم رو ارسال نکردم چون هنوز دوس داشتم بنویسم ولی مغزم میگفت:
please try again later!
این بود ک گرفتم خوابیدم تو ماشین ب مدت یکساعت و نیم!
پلان اول / برداشت دوم
(ساعت 30 دقیقه بامداد سه شنبه ، نمای باز از وسط جاده و بعدش نمای بسته از ماشینم ک تو تاریکی مطلق کنار جاده وایستاده و چندتا سگ هم دارند کنارش پارس میکنند…)
ساعت 11/30 شب بود ک از خواب بیدار شدم و راه افتادم ب سمت خونه و توی مسیر داشتم با خودم فکر میکردم و برداشت اول رو تو ذهنم مرور میکردم،یه چیزایی ب ذهنم اومد ک بهش اضافه کنم و همون وسط جاده کشیدم کنار بازم یه جای تاریک ک صدای سگها هم داشت میومد ولی نتونستم چیزی بنویسم چون میدونستم ک کامنتم حتما طولانی میشه و یهو ب خودم میام و میبینم ک ساعت 4 صبحه و من هنوز خونه نرفتم!
از طرفی هم خانمم و دخترم خونه تنها بودن و صلاح نبود ک اونها رو تنها بزارم،پس بدون اینکه چیزی بنویسم دوباره راه افتادم ب سمت خونه…
ولی داشتم با خودم میگفتم ک اگه من الان کامنتم رو کامل کنم و ارسال کنم شاید اولین نفری باشم ک ساعت 12/30 شب و وسط جاده کامنت گذاشته…
پلان اول / برداشت سوم
(ساعت 2 بامداد سه شنبه ، نمای بسته از داخل خانه در حالی ک همه جا ساکته و فقط چراغ خواب روشنه)
ساعت 1 بامداد رسیدم خونه و دیدم ک خانمم و دخترم خوابند،با دیدنشون واقعا دلم گرم شد و حسم خوب شد و خدارو شکر کردم بخاطر بودنشون تو زندگیم،فقط یه دمنوش به لیمو خوردم و اومدم ک کامنتم رو تکمیل کنم و بفرستم ک 2-3تا کامنت محبوب این فایل رو دیدم و گفتم اول اونا رو بخونم بعدش کامنتم رو ارسال کنم ک بعدش…
بعد از خوندن چند تا از کامنتهای بچه ها،احساس کردم خدا داره از طریق این دستهای خودش با من صحبت میکنه و داره جواب سوالات منو میده! و خیلی حسم بهتر شد و خدا رو شکر کردم بخاطر حضورم در این سایت و این ساحت مقدس و بخاطر همچین استاد نازنینی و چنین شاگردان بی نظیری…
خلاصه حدودا یکساعت مشغول خواندن اون کامنتها و نت برداری بودم تا ساعت 2 بامداد!
بعدش ک اومدم کامنتم رو تکمیل کنم ،مث خیلی از مواقعی ک میخواستم کامنت بزارم یا حتی کامنتهای بچه ها رو بخونم،
یه نجوایی اومد ک حالا یه کم دراز بکش و استراحت کن بعدش مینویسی! همون نجوایی ک بچه های سایت بهش میگن چاخان! یا همون نجوای شیطان!
و منم مث بیشتر مواقع دیگه در برابرش مقاومتی نکردم و اون نجوا پیروز شد و من علیرغم میل باطنی و از شدت خستگی خوابم برد…
پلان دوم / برداشت اول
(ساعت 8 صبح سه شنبه ، نمای بسته از داخل خونه ، در حالی که نور ملایم آفتاب داره میتابه ب گلدونها و خونه رو هم روشن کرده و پنجره هم نیمه بازه و پرده توری بصورت خیلی ملایم در حال تکون خوردنه )
دوباره شروع کردم ب مرور همون کامنتهای دیشب و نت برداری رو ادامه دادم.
اول کامنت صبا سلیمانی عزیز رو خوندم و خیلی انرژی گرفتم و تحسینش کردم و دیدم ک یه کامنت 15-16 خطی هم میتونه اینقدر تاثیر گزار باشه ک بشه جزو محبوبترین کامنتها،و لازم نیست حتما یه کامنت چند صفحه ای بنویسی تا تاثیرگزار باشه و ب درد بچه ها بخوره!
(البته اینو من ب خودم هم میگم ولی من واقعا برای اینکه بقیه خوششون بیاد اینجوری ننوشتم،این ایده ای بود ک ب ذهنم اومد و منم سعی کردم در حد توانم اجراش کنم)
ولی ب قول معروف، کامنت باید از دل برآید تا لاجرم بر دل نشیند…
صبا سلیمانی عزیز،بهت تبریک میگم بخاطر نتایج فوق العاده ای ک داشتی و انشالله سال دیگه همین موقع از اولین میلیاردت و مهاجرت ب خارج برامون بگی…
بعدش کامنت محمدرضا ذوالفقاری نازنین رو خوندم ک دیگه واقعا احساس کردم خدا داره باهام حرف میزنه و دقیقا مواردی رو گفت ک باهاشون درگیر بودم!
چون من واقعا دوس داشتم ک دوره 12قدم رو داشته باشم و فکر میکردم ک اگه بخرمش چون یکسال قراره با استاد همراه باشیم دیگه واقعا زندگیم کن فیکون میشه و شرایطم تغییر میکنه و اصلا خیلی فکرا میکردم با خودم ولی خب مث خیلیهای دیگه مشکل هزینه دوره رو داشتم و هنوزم دارم و خیلی ناراحت بودم و…
البته استاد جان انصافا تو فایل ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است! بصورت کامل و تشریحی با ذکر مثال! جواب سوالات منو دادین ک گفتین کسانی ک آماده باشن و آمادگی شرکت تو این دوره رو داشته باشن به راحتی هزینه دوره رو پرداخت میکنند و وارد دوره میشن پس اگه پول نداری ک دوره رو بخری بدون ک هنوز تو مدارش نیستی و هنوز آمادگی شنیدن و درک این حرفا رو نداری! دقیقا همون حرفی ک موقع شروع دوره کشف قوانین زندگی گفتین ولی من بازم نفهمیدم و ناراحت بودم ک چرا پول ندارم دوره رو بخرم!
و خیلی نکات خوشگل دیگه ک تو اون فایل گفتین و فکر کنم این فایل شما برای من یکی از تاثیرگزارترین فایلها بود ک تا الان شاید 7-8بار فقط فایل تصویریش رو نگاه کردم…
ولی با خوندن کامنت محمدرضای عزیز احساس کردم داره مستقیما خطاب ب من میگه!
ک چرا میخوای برای خودت انبار اطلاعات درست کنی؟چرافکر میکنی ک انبار کردن اطلاعات میتونه زندگی تو رو عوض کنه؟
مگه ما کمبود اطلاعات داریم توی سایت؟ این همه فایل رایگان توی سایت هست برای اونایی ک پول خرید دوره ها رو ندارن!
در خانه اگر کس است یک حرف بس است…
پس هی نخوایم ک دوره تهیه کنیم و هی نخوایم ک انبار اطلاعات درست کنیم…
این حرفا مث پتک داشت میخورد تو سرم چون دقیقا داشت دغدغه های منو میگفت
و ب این جمله ک رسیدم دیگه خشکم زد!
ک گفت: دوره ها ب محض طی شدن تکامل مون،اتوماتیک وار وارد پروفایلمون میشن…
محمد رضای عزیز واقعا نمیدونم چی بگم بابت این کامنت زیبا ، فقط میتونم بگم دستی بودی از بینهایت دستان خداوند مهربان ک برای هدایت من آمدی…ازت ممنونم
یهو ب خودم اومدم دیدم ساعت 11/30 ظهره و من اینقدر ک غرق مطالعه بودم فقط یک دمنوش چای سبز خوردم و حتی صبحانه هم نخوردم با اینکه همه چی رو برای خودم آماده کرده بودم…
خلاصه باید کم کم آماده میشدم ک برم دنبال دخترم ک ساعت 12 تعطیل میشد و بعدش هم خانمم و دخترم رو بردم خونه مادرخانمم رسوندم و خودم زدم بیرون…
پلان دوم / برداشت دوم
(ساعت 2 بعدازظهر سه شنبه، نمای باز و زیبا از شهر و بعد نمای بسته از من در حالی ک دارم از کوه بالا میرم و با خودم فکر میکنم…)
وقتی خانمم رو رسوندم خونه مادرش، دیدم ک هوا مست مسته! منم دیگه طاقت نیاوردم و بطور ناخودآگاه رفتم ب سمت همون جای همیشگی! یعنی ارتفاعات جنوب شهر،جایی ک هر وقت دلم میگیره،هر وقت حالم بده و پرم از افکار منفی،هر وقت ک ب شدت عصبانیم و از همه دلخورم… میرم اونجا تا دوباره انرژی بگیرم ازش و اونم سخاوتمندانه و بی منت،انرژی و افکار منفی منو میگیره و ب جاش انرژی خوب و حس سرزندگی و شادابی و یه جور حس سبکی بهم پس میده!
خدایا شکرت بخاطر وجود این کوه ها ک واقعا برای این آدما و این زندگی شهری و ماشینی و پر از دود و ترافیک لازمه…
من واقعا بودن در اینجا رو ب بودن با آدما ترجیح میدم…
همین طور ک داشتم از کوه بالا میرفتم و در اون سکوت روحانی و زیبا،داشتم ب کامنت محمدرضای عزیز فکر میکردم و اونجایی ک در مورد دوره راهنمای عملی دستیابی ب رویاها نوشته بود ،با خودم گفتم اینا همش نشونه است…
چون من این دوره فوق العاده رو تو فاصله بین عید غدیر و قربان امسال خریدم یعنی تو تخفیف 40درصدی قبلی چون واقعا دوس داشتم یه دوره از استاد رو داشته باشم و باخودم گفتم این تخفیف دیگه تکرار نمیشه! پس هرجور ک شده یه دوره بخر و حسم گفت اون دوره رو بخرم البته با پول قرضی ک مال خودم نبود و هنوزم یه جورایی پولش رو پس ندادم…
ولی تا الان نتونستم از این دوره ارزشمند استفاده کنم چون تو مدارش نبودم! البته اولش خیلی ذوق داشتم ک ببینم استاد چی میخواد بگه تو این دوره ای ک اینقدر ازش تعریف میکنه و به مدت 2هفته هر روز یک فایل صوتیش رو گوش میدادم تو ماشین با هندزفری و همزمان با رانندگی و مسافرکشی و… و حواسم هم ب ترافیک بود هم ب ماشین جلویی هم ب ماشین عقبی هم ب ماشین کناری هم ب انتخاب مسیر کم ترافیک و… و فایل هم گوش میکردم و خیلی هم فایلهای تاثیرگزاری بود ولی فقط گوش میکردم مث رادیو و ازش رد میشدم و اصلا بهشون فکر نمیکردم سعی نمیکردم باورشون کنم فقط میگفتم چه حرفای قشنگی میزنه این استاد عباسمنش و ازشون رد میشدم و باز فردا یه فایل دیگه و بازم همین منوال تا دوره تموم شد و من باخودم گفتم همین بود!؟ اون دوره ای ک استاد ازش تعریف میکردن همین بود؟؟؟ من ک هیچی نفهمیدم و هیچی گیرم نیومد ک…!
و بعدش یادم اومد ک نوشته بود چقدر در روز وقت میزاری برای کار کردن روی خودت و روی اینکه خودتی ک داری همه چی رو رقم میزنی؟
ب همون اندازه ک وقت میزاری
و ب همون اندازه ک باورش میکنی
ب همون اندازه هم نتیجه میگیری!
و من دیدم ک دارم تمام روزم رو صرف چیزای دیگه ای میکنم،چیزای بیهوده و الکی.
و واقعا برای کار کردن روی خودم و باورهام و فکر کردن ب کارهایی ک دارم انجام میدم و کارهایی ک میخوام انجامشون بدم وقت نمیزارم پس نباید توقع نتیجه بزرگی هم داشته باشم…
و در ادامه کامنت،ایشون نقل قولی رو از استاد میگن در دوره راهنمای عملی ، ک میخوای ب خواسته هات برسی؟این دوره رو تهیه کردی ک ب خواسته هات برسی؟اسمش راهنمای عملی دستیابی ب رویاهاست؟
پس همین یه دونه رو باور کن….
پس همین یه دونه رو باور کن…
و باور ، یعنی چیزی ک حلقه مفقوده تمام ناکامی ها و شکستهای ماست!
پلان دوم / برداشت سوم
(ساعت 4 بعدازظهر سه شنبه ، نمای بسته از داخل ماشین و من ک در حال خوردن ناهارم هستم و همچنان غرق در فکر کردن هستم…)
حدودا 2 ساعتی رو بالای کوه بودم و از این نعمت زیبای خداوند مهربان لذت بردم و هوای پاک و تمیز خوردم و با خودم حرف زدم و فکر کردم…
بعدش اومدم پایین داخل ماشین و چون ناهارم رو معمولا با خودم میارم،شروع کردم ب خوردن ولی همچنان داشتم ب کامنتم فکر میکردم ک تکمیلش کنم و بفرستم.
توی یادداشت هام رسیدم ب کامنت زدکارتیست عزیز ک دیگه این یکی کلا آب پاکی رو ریخت روی سرم?
ایشون نوشته بود:
برای سال جدید فقط سعی کن یه تمرین انجام بدی و اونو خوب یاد بگیری:تمرین پیدا کردن حس و حال خوب و ماندن در این حس زیبا…
و در ادامه جملات زیباتری نوشته ک بازم حس کردم واقعا خطاب ب منه:
تو برای آغاز،نیاز ب سال جدید نداری
عید تو از همین حالاست،همین لحظه…
بیا و یکسال برای خودت زندگی کن!
اگر هر سال با شروع تعطیلات ب سفر میرفتی،بیا امسال ب درونت سفر کن!
دیگه ب قول استاد ذهنم داشت متلاشی میشد!
چه تعبیر زیبایی،سفر ب دنیای درون!
استاد عباسمنش جان:
من میخواستم اسم سال جدید رو بزارم:” سال پیشرفت و موفقیت مالی” و بشینم روی باورهای مالی و حوزه ثروت کار کنم ولی وقتی این کامنتها رو خوندم و همچنین این فایل جدید شما رو دوباره نگاه کردم حس کردم ک خدا داره پیام و نشانه دیگه ای بهم میده از بحث کار کردن روی باورها و شناختن بیشتر خودم و سفر ب دنیای درون خودم!
حس کردم ک میگه تو اول باید روی چیزهای پایه ای و بنیادی کار و تمرکز کنی بعدش بری سراغ چیزهای فرعی!
با خودم گفتم استاد میگه ببین پاشنه آشیلت چیه از اون شروع کن و سال جدید روی اون کار کن دیدم ک تو همه حوزه ها ضعف دارم و شاید یه جورایی پاشنه آشیل من تو همه حوزه هاست!
ولی دیدم ذهنم میگه مشکل تو فقط مشکلات مالیه و اگه اونو درست کنی بقیش خود ب خود درست میشه!
اما قلبم گفت ک مشکل تو اینه ک اصلا خودت رو و توانایی هات رو نمیشناسی و گرنه الان مسافرکشی نمیکردی!
دیدم راست میگه و من اول باید از خودشناسی شروع کنم و دنیای درونم رو خوب بشناسم و اول ب دنیای درونم سفر کنم تا انشالله سال بعد تازه بتونم دنیای بیرونم رو بشناسم و سفر ب دنیای بیرون رو شروع کنم و بتونم مسافرتهای خوب برم(ک یکی از آرزوهای منه) بدون دغدغه مالی و فقط ب فکر لذت بردن از مسیر و مقصدم باشم و نه چیزی دیگه…
شاید تازه بعدش بتونم یه کم خدای خودم رو بشناسم…یعنی از خودشناسی ب خداشناسی برسم…
پس با خودم گفتم اسم سال جدید من اینهسال سفر ب دنیای درون
ممنونم ازت دوست خوبم زدکارتیست عزیز ک بهم یادآوری کردی این حقیقت رو و همچنین از شما دوستان خوبم صبا سلیمانی و محمدرضا ذوالفقاری نازنین و همینطور بقیه بچه های سایت ک با نوشتن کامنتهای زیبا،آگاهی های نابی رو با بقیه ب اشتراک میزارن?
تازه من فقط همین چندتا کامنت رو از بچه ها خوندم و چه کامنتهای پربار و قشنگی بوده ک هنوز نخوندمشون ولی اون چیزی رو ک باید میفهمیدم،گرفتم و از این بابت از خدای خوبم ممنونم?
پلان آخر / برداشت اول
(ساعت 7 شب سه شنبه ، نمای باز از شهری ک چراغهاش روشن شده و بعدش نمای بسته از من در حالی ک روی یک تکه سنگ بزرگ نشستم و هنوز دارم کامنتم رو مینویسم در حالی ک گهگاهی ب شهر خیره میشم و ب فکر فرو میرم…)
اصلا دلم نمیخواد ک این کامنت تموم بشه و دوس دارم همینجوری تا صبح براتون بنویسم ولی خب دیگه اونجوری باز میشه فیلم هندی?
پس بهتره ک توی اوج،فیلمو تمومش کنم…
سخن پایانی:
اول اینکه میخواستم تشکر کنم از تمام عزیزانی ک وقت گذاشتند و این کامنت رو تا آخرش خوندن و عذرخواهی میکنم اگه یه کمی طولانی شد نمیگم بهم الهام شد ولی چیزی بود ک ایده اش کم کم تو ذهنم اومد و منم سعی کردم اجراش کنم.
دوم اینکه استاد عباسمنش عزیز و دوست داشتنی،تولدتون مبارک?
انشالله ک حالا حالاها باشی و ما رو از آگاهی های ناب و خالص و توحیدیت بی نصیب نزاری البته اگه ما هم باشیم و بتونیم اونجوری ک باید درکش کنیم…
و امیدوارم ک این ماه تولدتون،مبدا و منشایی بشه برای تحول ما…
سوم اینکه درسته این کامنت یه کمی عجیب و غریب بود ولی خداییش یک روز براش وقت گذاشتم و من ک یک راننده اسنپم و باید سرویس برم
خودم امروز سرویس شدم?
ولی هنوز سرویسی نرفتم در حالی ک الان ساعت 8 شبه! چون ذوق اینو داشتم ک این کامنت رو هرجور شده بنویسم و انگار ماموریت امروز من نوشتن و ویرایش این کامنت بود!
پلان آخر / برداشت آخر
(ساعت 11/30 شب سه شنبه ، نمای بسته از داخل خونه و من ک دارم این پلان آخر رو مینویسم در حالی ک دارم ب همسر و دخترم ک خوابیدن نگاه میکنم و یه لبخند کوچولو میاد گوشه لبم و بخاطر حضورشون تو زندگیم خدا رو شکر میکنم چون واقعا بودنشون بهم حس آرامش و دلگرمی میده برای ادامه دادن زندگی…?)
خب بالاخره موفق شدم بعد از یک روز تلاش سخت،این کامنت رو ب اتمام برسونم
فقط استاد جان،ازت یه درخواست دارم و اونم اینکه قبل از پایان سال، در مورد نحوه هدفگذاری برای سال جدید یا پیدا کردن و فهمیدن کار مورد علاقه یا یه جورایی همون رسالت شخصی ک واقعا برای من یک دغدغه است و الان ب مدت چند ساله باهاش درگیرم،یه فایل کوچولو اگه میشه بزارین و مطمئنم این درخواست خیلی از بچه های دیگه سایت هم هستش،البته ک شما قبلا توی فایلهای رایگان در موردشون گفتین و دوره هدف گذاری رو هم دارین روی سایت،ولی بازم دوس دارم اگه امکانش باشه و براتون مقدور باشه و البته با آگاهی الآنتون و البته خلاقیت خودتون،یه فایل بزارین?
این درخواست شاید خیلی منطقی نباشه ولی یه حسی بهم گفت بگم منم گفتم?
استاد جان،دوس دارم سال دیگه همین موقع بیام و با ذوق و شوق از نتایجم براتون بگم و از پیشرفتهایی ک داشتم تو همه جنبه ها…
انشالله زنده باشم و اون لحظه رویایی رو ببینم…
پس ب امید روزهای خوب و پر از شادی و لذت و ب امید شناختن و درک قوانین ساده ، ثابت و تغییر ناپذیر الهی…
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم
و لا الضالین…
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
ما را ب راه راست هدایت فرما
راه کسانی ک ب آنان نعمت دادی
نه راه کسانی ک بر آنان غضب کردی
و نه گمراهان…
آمین یا رب العالمین…
? کات…
دوست عزیزم علی آقای بخشنده سلام
چه کامنت طولانی ای گذاشتی و به قول خودت یک روز کامل روی اون وقت گذاشتی و مطالب رو با ظرافت و از صمیم قلب نوشتی.
ممنون از تو که با نوشتن همین کامنت، نکات آموزنده زیادی رو به ما یاد دادی
اینکه روی زیباییها تمرکز کنیم (مثل کوه و ارتفاعات)
اینکه به داشته هامون توجه کنیم (مثل خانواده)
اینکه ذهنمون رو به سمت نداشته هامون و افکار منفی نبریم (مثل نداشتن هزینه خرید دوره های استاد و …)
تو کامنتها می خوندم یکی از بچه ها می گفت که با یک کارخانه دار مصاحبه کرده و اون نخبه الکترونیک بوده اما بعد از فارغ التحصیلی رفته تو صنایع غذایی و یک میلیاردر شده
اغلب ما از همان دوره دبیرستان تا مقطع دانشگاه، در رشته هایی تحصیل کردیم که نه تنها شناختی از آنها نداشتیم که هیچ علاقه و اشتیاقی هم برایش نداشته ایم و صرفا با هدایت و توصیه خانواده یا دوستان دیگر، آن رشته تحصیلی را ادامه دادهایم.
خود استاد هم با آنکه بعد از ازدواج ادامه تحصیل دادهاند و در دانشگاه رشته کامپیوتر خواندهاند اما در حوزه دیگری مشغول به فعالیت هستند، حوزهای که شور و اشتیاق فراوان به انجام آن دارند.
من هم دوره هدفگذاری استاد رو ندارم اما یک پیشنهاد ساده دارم امیدوارم کارساز باشه
همانطور که یک روز کامل وقت گذاشتی و این کامنت زیبا را لحظه به لحظه نوشتی
وقت بگذار و به درون خودت سفر کن
خودت را واکاوی کن
ببین چه چیزهایی بوده که همیشه از انجام دادنش لذت میبردی
ببین چه چیز یا چیزهایی بوده که وقتی زمانت را برای آن میگذاشتی متوجه گذر زمان نبودهای و آن قدر ذوق و اشتیاق داشتی که اصلا متوجه سپری شدن وقت نبودهای
مهم نیست که آن چیز، چیزی باشد که الان انجام نمیدهی
یا رشته تحصیلیات نیست
یا هیچ تخصصی در آن نداری
فقط کافی است که خودت و تواناییهای خودت را از این طریق بیرون بکشی
و بعد به قول استاد امسال را سال نامگذاری برای رسیدن به آن توانایی و متخصص شدن در آن زمینه نامگذاری کن و شروع کن قدم قدم آن را تقویت کن و اصلا عجلهای برای رسیدن به مقصود نداشته باش
فقط صبور باش و قدم قدم شروع کن
بگذار مثالی از خودم بگویم
من فارغ التحصیل رشته علوم تجربی نظام قدیم هستم
به توصیه خواهرم این رشته را انتخاب کردم تا پزشک شوم !!!
وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که از دیدن خون حالم بد میشود و حتی نمیتوانم آمپول زدن را تماشا کنم
دانشگاه هم که قبول نشدم و رفتم خدمت و … بعد ازدواج
الان هم که حدود 20 سال است که کارمندم اما پس از آشنایی با استاد و استفاده از همین ترفندی که از خود استاد یاد گرفتم، فهمیدم که به درس ریاضی همیشه علاقهمند بوده و هستم. شروع کردم به مطالعه دروس ریاضی دوران ابتدایی و مقطع دوره اول دبیرستان.
مهر ماه امسال اولین نوبت آگهی تدریس خصوصی را در دیوار دادم و همان شب اولین مشتری به من زنگ زد و من با ترس و لرز جواب دادم و آنقدر عزت نفس و اعتماد به نفسم پایین بود که حتی گفتم جلسه اول رایگان و یک جلسه دو ساعته با وجود مسافت طولانیای که تا منزل ایشان بود رفتم و تدریس کردم.
نکته اینجاست یکی دو روز بعد با من تماس گرفتند و خواستند با ایشان ادامه دهم.
و هر جلسه که میگذشت اعتماد به نفس من بیشتر میشد و این در حالی بود که بارها پیش آمد که در حین تدریس با سوالاتی بر میخوردم که نمونهاش را قبلا مطالعه نکرده بودم و همان لحظه از خدا کمک میگرفتم و به شکل معجزهوار نحوه حل کردن تمرین به من الهام میشد.
من چند ماهی است که این کار را شروع کردهام و انشاءا.. برنامهریزی میکنم برای پیشرفت در سطح عالی.
پس نترس و خودت را دست کم نگیر.
نکته آخر اینکه به قول استاد، ما آمدهایم که تجربه کنیم و بیاموزیم و هر چقدر با لذت بیشتری زندگی کنیم، دیگر مشکلات برایمان غیرقابل تحمل و زجرآور و طاقتفرسا نخواهند بود بلکه بخشی از مسیر زندگیمان میشوند تا ما را در مسیر نگه دارند.
امیدوارم از زندگی لذت ببری و مثل استاد که در دوران مسافرکشی، با توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و گوش دادن به فایلهای صوتی خودشان از زندگی لذت میبردند و کم کم نتایج در زندگیشان ظهور کرد، همه ما بتوانیم قدم قدم در مسیر حرکت کنیم و آرام آرام شاهد نتایج لذت بخش در زندگیمان باشیم.
دوست مهربانم،حمید آقا
بسیار سپاسگزارم از این همه لطفی ک به بنده داری و ازت ممنونم ک کامنتم رو تا آخر خوندی.
و خیلی خوشحالم ک به حرف دلم گوش دادم و این کامنت متفاوت رو نوشتم ک البته مطالبش واقعی بود و خیال و رویا نبود و یه جورایی نشون دهنده شخصیت و باورها و حس و حالم تو این روزها بود.
و چقدر خوبه ک شما دوستان هستید و به زوایایی از نوشته های من اشاره میکنید ک خودمم دقت نکرده بودم وقتی داشتم مینوشتم! چون همینطور مطالب میومد تو ذهنم و من مینوشتم… آفرین ب این دقت نظر و درود بر شما دوستان
اما در مورد عشق و علاقه ک اشاره کردین و اون روشی ک گفتین خیلی خوبه،البته قبلا یه جورایی انجامش دادم و چیز خاصی ار زمان کودکی و نوجوانی دستگیرم نشده ولی سعی میکنم دوباره یک روز وقت بزارم و برم اون ته تهای ذهنم ببینم چی پیدا میکنم!
الان فقط میدونم ک وقتی تو طبیعت هستم و کنار کوه و جنگل و درخت و آب و…
دیگه اصلا گذشت زمان رو احساس نمیکنم و فقط دوست دارم ک زمان متوقف بشه توی اون لحظه تا من بیشتر بتونم از بودن در طبیعت لذت ببرم…
و دیگه اینکه منم مثل استاد عاشق سفر و مسافرتم و احساس میکنم روحم داره فریاد میزنه ک برو سفر،برو دنیا رو بگرد و کشفش کن تا خودت رو بهتر بشناسی و خدای خودت رو…
حالا انشالله سعی میکنم هر چه زودتر داستان زندگیم رو تا ب الان و یک سری از علایق و … توی پروفایلم بنویسم و از شما و بقیه دوستان عزیزم هم ممنون میشم اگه اون مطالب رو بخونید و نظر ارزشمندتون رو برام کامنت بزارید.
در پناه حق…
سلام
چه کامنتی نوشتی دوست عزیزم!
ماشاا…
خدا خلاقیت رو در شما بیشتر کنه
گاهی آدم ها چیزایی در زندگی دارند که بقیه آرزو دارن داشته باشنش.
مثلا آرزو دارم ماشین داشته باشم ولی تو داری
آرزو دارم یه بار خودم تنهایی برم کوه ولی تو هر دفعه خودت دوست داشتی میری
اینا رو گفتم که بدونی آدم همیشه میتونه سپاس گزار باششه و به داشته هاش نگاه کنه
خداروشکرررر
ممنون از کامنتت
منم خیلی چیزا یاد گرفتم
در پناه الله
سام بر علی بخشنده عزیز
علی جان کامنتت را خواندم وبعضی جاها اشکم را در آوردی
علی جان اگر من نوعی به جایی نمیرسم یا پول ندارم مقصر خودم هستم من الان مثل روز ومثل خداوند به سخنان آقای عباسمنش عزیز ایمان دارم
شما باید از خودتان این سوال را بپرسی که چقدر برای پول دار شدن فرکانس وباور ساختی ٫ شما باید شک وتردید را کنار بگذاری که بدترین سم برای هر خواسته ای است
آقای عباسمنش میگویند من همه دار وندارم را توی ایران گذاشتم وبا خودم گفتم اگر قانون خداوند این است که : من هر لحظه وهر دم دارم با فرکانسم وباورم زندگیم را میسازم پس خلقش میکنم ٫ من وشمای عزیز ؛ باید خیلی به این سخن توجه کنیم این سخن خیلی جای بحث کردن دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من خالق زندگیم هستم
منتها در این مسیر تکامل را فراموش نکنید من هم میدانم که باید این موضوع به یادم باشد
ایشان در بحث ثروت میکویند که مثلا اگر این دو ماه درآمد تو ۲میلیون است نباید انتظار داشته باشی یکدفعه بشه ماهی ۱۰ میلیون ٫ آرام آرام همه چی برای شما درست میشود اون صبری که در قرآن میگویند همین است که من وشما به این راه واین مسیر ایمان ۱۰۰%ی ؛ نه یک صدم کم نه یک صدم بالا ٫ ۱۰۰%ی باشد
من توی زندگیم هر ناخواسته ای که دارم حرکت میکنم تا جایی که بتونم حرکت میکنم وجایی هم که نتونستم ٫میگم خدایا تو کمکم کن ٫خدا شاهد ؛ تا حالا هیچ خواسته ای نبوده که من حرکت کنم وکمک ویاری خدایم را نبینم
برادر جان انیشتین حرف بزرگی میگوید : میزان هوش وموفقیت تو بیستگی به تغییر ونگرش وطرز تفکر تو دارد
خداوند برابر حال تو وآگاهی من وشما ؛ به ما کمک میکند ٫ از خودمان انتظار معجزه نداشته باشیم ٫منجی من وشما ؛ خودمان هستیم ٫ باید باور ساخت وهر روز فرکانس همون را فرستاد ٫کانون توجهت همونی باشد که میخواهی ٫ من این سخنان را مثل وحی منزل قبول دارم وبا اینها زندگی میکنم ٫٫٫٫٫٫
من مدتی بود که میگفتم چرا آدم هرروز باید یک سری کلمات را روزی ۵بار بگوید بعد به این آگاهی رسیدم که بر طبق قانون فرکانس ؛ عجب کار زیبایی است که روزی ۵بار من فرکانس بفرستم که ؛خدایا تنها ترا میپرستم وتنها از تو کمک میخواهم ٫زیبا نیست ؟؟؟
آرام آرام باید خودمان را تغییر بدهیم وعمل کنیم در سوره بقره خدا میگه ؛ من برای شما آسونی وراحتی را میخواهم منظورش همین فرکانس وباور وهمین اقراء است
علی جان برادر عزیزم نگران نباش فقط به چیزی که میخواهی توجه کن وکاری با چطوری نداشته باش چطوریش را خدا ؛ برای علی ورحیم درست میکند
روزها در نور او باش وشبها در آغوش او بخواب وسلام به فرزند کوچکت برسان وبگو رحیم از لرستان صورت ماهت را میبوست
یاری خداوند برایت قطعی است خدانگهدارت
من فکر میکنم کار یا حرفه مورد علاقه شما یه ربطی به سینما داشته باشه . من کل کامنت شما ر و خوندم و جالب لدووونبد تمام پلان های شمارو هم تو ذهنم تصوویر میکردم . کاری که معمولا انجام نمیدم . این نشن میده شما تو این زمینه استعداد داری .
موفق باشید
سلام بر یزدان واحدی عزیز
مممونم ک کامنت منو تا آخر خوندی و مرسی بخاطر نظر ارزشمندت.
وقتی فکر میکنم میبینم ک نوشتن یه جورایی بهم احساس خوبی میده،حس آرامش و خالی شدن…
خالی شدن از کلماتی ک تو ذهنم انباشته شدن و دیگه طاقت ندارن و دوست دارن اونا هم دنیای بیرون رو تجربه کنند ولی من اونجا تو ذهنم زندانی شون کردم!
نمیدونم ولی تا حالا بهش بعنوان شغل یا حرفه نگاه نکرده بودم فقط گهگاهی دوست داشتم برای خودم بنویسم،خاطرات روزمره و …
البته ناگفته نماند ک خیلی دوست دارم یه روز داستان زندگی پرفراز و نشیبم رو بصورت کتاب دربیارم تا بلکه دیگران بتونند از اتفاقاتی ک برام افتاده و تجربیاتی ک داشتم استفاده کنند و حداقل یه خیری برای اونا داشته باشه…
تا دیداری دیگر بدرود…
سلام دوست عزیز من تمام کامنت طولانی شما رو خوندم واتفاقا خیلی لذت بردم از نحوه نگا رشتون در پاسخ ها دوستمون حمید جان خیلی خوب راهنمایی کردند
خواستم اضافه کنم که تا می توانید شکر گذاری کنید واز معجزه سپاسگزاری استفاده کنید برای هر چه که تو زندگی دارید . مدام تو طول رو داشته هاتون رو مرور کنید وفکر کنید اگر اینها رو نداشتید اوضاع چقدر بد تر می شد
این کار باعث آرامش وحس خوب تو طول روز میشه که این شاه کلید موفقیت هست
خدارو شکر خودتون واقف هستید همین کامنتتون رو چندین بار بخونید ببینید چقدر قشنگ مطالب رو کنار هم چیدید وبه چه مسایل مهمی اشاره کردید اینها همه مهمه والبته ایمان وعمل مهمتره تا حرف قشنگ زدن
حالا از این به بعد فایلهای استاد رو با نگاه دیگه گوش بدید واینکه اینجا اگر چیزی استاد گفت من چه طور تو زندگیم شبیه سازی کنم واجرا کنم
شما 12 قدم رو نخریدید ولی میتونید تمرین ستاره قطبی رو انجام بدید واون اینه که هر روز خواسته های اون روزتون رو که می خواهید انجام بدید تجسم وبنویسید وبرید سر کار شب بیایید ببینید به چندتا ش رسیدید وخدا رو سپاسگزاری کنید وبه قدرت خلق کنندگیتون افرین بگید اینطوری یاد می گیرید که اهداف کوتاه مدت داشته باشید وبهشون برسید بعد کم کم اهداف بزرگتر رو برای خودتون ترسیم کنید
توصیه های دوستمون حمید اقا رو هم گوش بدید که چه کاری تو زند گیتون لذت بخش بوده همونو ادامه بدید
حتما موفق میشید
در ضمن ما هم از کامنت شما کلی ایده گرفتیم اینجا تو این سایت همه دور هم هستیم که همدیگر رو شارز کنیم ومدارمون رو ببریم باللاتر وقطعا با تلاش نتیجه میگیریم