«تمرکز لیزری» بر بهبود اصلی ترین پاشنه آشیل


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

دیدگاه زیبا و تأثیرگزار علی عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:

استاد شما خیلی اینو باور کردید که همه ی اتفاقات زندگی ما داره توسط افکار و باورهای خودمون رقم میخوره.
من این اصل رو هر روز بیشتر دارم از کلامتون و از فرکانستون می فهمم. قشنگ مشخصه که شما از عمق وجود این قانون رو باور کردید و به خاطر همین دارید ازش استفاده می کنید و داستان خلق آگاهانه زندگی رو فهمیدین.
من هم دوست دارم به این سطح از درک و باور نسبت به قانون برسم تا بتونم بهش عمل کنم.
هر روز زمزمه های شما درباره این اصل توی گوشمه. به خصوص صحبت هاتون تو جلسه دوم قدم اول که دارید تمرین ستاره قطبی رو آموزش میدید.
توی این جلسه یه جمله گفتید که: شما با عمل به تمرین ستاره قطبی به جایی می‌رسید که می فهمید شما قدرت خلق آگاهانه زندگیتون رو دارید. صبح پا می شید و زندگیتونو اونجوری که دوست دارید مثل یه نقاشی میکشید و بعد تجریه اش می کنید.
خدای من خیلی خوشحالم به خاطر درک این قانون. به نظرم بزرگترین سپاسگزاری هر روز من باید همین باشه که خداوند هدایتم کرد و منو با قانون خودش، آشنا کرد.
خوشحالم که یک روزی از صمیم قلبم از خدا خواستم اینو که خدایا خودتو به من بشناسون و الان من دقیقا وسط خواستم هستم،خدارو شکر.
الان تقریبا دو سالی هست که با استاد عزیزم آشنا شدم.به نظرم تو شروع کار ما باید بیشتر سعی کنیم خالق بودن زندگیمونو درک و باور کنیم. باور کنیم که همه ی اتفاقات زندگی ما داره توسط افکار و باورهای خودمون رقم میخوره.
و درک کنیم که رسیدن به این نقطه تکامل می خواد. اینکه هرچیزی روی که بخوام توش مهارت پیدا کنیم و نتیجه بگیریم،یک روندی داره و من باید این روند رو طی کنم. نباید با عجله احساس خودمو بد کنم که همین باعث میشه از مسیر دور بشم.

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1260 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سحر لایق گفته:
    مدت عضویت: 196 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خداوندی که هر چه داریم از آن اوست

    سلام گرم و صمیمی خدمت استاد عزیزمون و مریم جان

    استاد چقدر منظره پشت شما نورانی و زیباست -خدای من اون خونه دقیقا مثل خونه آنشرلیه و من از بچگی ارزوم بود همچین خونه ای داشته باشم-خدایا شکرت برای اون ماشین قرمز و تمیز و جذاب-خدایا شکرت برای تمیزی و سرسبزی اون محله -خدایا شکرت برای اسمون آفتابی و صاف مثل قلب خود استاد

    استاد عزیزم تولدتون مبارک -اسفندماهی جسور و شجاع و البته صادق به معنای واقعی تولدت مبارک

    همه اسفندماهی ها انقدر قلبشون پاکه که هر چی بلد باشن و هرچیزی تجربه کرده باشن بدون ذره ای محافظه کاری به همه میگن -من خودم با یک اسفندی زندگی میکنم و اینو با چشمای خودم میبینم

    استاد شما دست خداوند هستید و بی نهایت از شما سپاسگزارم

    این قضیه تمرکز روی باورها رو من با چشم خودم نتیجه شو هر لحظه میبینم ها ولی نمیدونم چرا گاهی اوقات عقب گرد میزنم و یکدفعه یک مسله ای ذهنمو مشغول میکنه و دو سه روز با اون مسله درگیر میشم و بعدش ناگهان با یک حرف یا فایلی دوباره به مسیر برمیگردم -بهر حال اینا هم حتما بخشی از رشد منه و میپذیرمش چون با هر بار تضاد خواسته ای جدید در من شکل میگیره که حتی قبل از اون به اون خواسته فکر هم نکرده بودم

    خداوند انشالله هدایتم کنه که تمرکز به معنا واقعی داشته باشم و فقط لب و دهن نباشم

    خدایا سپاسگزارم برای این سایت الهی و این همه آگاهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    تمام اتفاقات زندگی من توسط خودم با باورها و افکارم رقم میخوره

    همه ما به خدا دسترسی یکسانی داریم

    جهان آیینه درون ماست

    همون روزی که شروع به تغییر باور میکنید،همون روز تغییر نتایج رو میبینید

    ستاره قطبی رو جدی بگیر

    من خالق زندگی خودم هستم

    کنترل ذهن راحت نیست و تمرین میخاد

    توجه و تمرکز بر هر چی که می‌خواهید

    شکرگزاری

    تعهد،کار روی باورها،نوشتن نشانه ها،شکرگزاری

    استاد عزیزم پیشاپیش تولدتون مبارک

    چقدر آخر فایل در مورد اشک شوق و سجده با حرص و عشق صحبت کردید سپاسگزارم

    استاد جان یکی از نکاتی که میخام اشاره کنم مخصوصا برای دهه شصتی ها و مذهبی ها اینه که ما چندین دهه برامون باورها ساخته شده و حتما حواسمون به تکامل باشه.

    در موضوعات مختلف مسئله دارم و کار کردم و روزهای زیادی در سایت بودم و فایلهای زیادی گوش کردم

    بعضی جاها نتونستم پیش برم و موضوعات در ناخودآگاه بوده و پیدا کردنش به طول زمان هم نیاز داره

    بعضی جاها پیشرفت کردم ولی نشانه ها رو ندیدم و اونها رو یادآوری نکردم و فکر کردم رشد نکردم

    بعضی مسائل اونقدر عمیق هستند که بیرون کردنشون واقعا سخته و دوباره هم سرک می‌کشند و ناراحت می‌کنند.

    بعضی جاها نمیدونی از کجا داری میخوری و تو بهت میمونی.

    خیلی دوست داشتم امسال خبر موفقیت مالی رو به شما بدم ولی متاسفانه نتونستم و با اینکه خداوند از غیب برام روزی میرسونه ولی اون چیزی که دوست داشتم نمیشه.

    تو فایلها و دوره های توحیدی شما به اصل اشاره میکنید و من هم تقریبا متوجه شدم ولی چرا تو عمل نتونستم خوب کنترل ذهن کنم.

    امید دارم روزی برسه که بگم استاد عزیزم من هم تونستم و کلی پول خلق کردم.

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    سپاسگزارم که خدای واقعی رو بهمون نشون دادید

    سپاسگزارم که به یقین رسیدید

    خدایا میلیاردها با شکرررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 684 روز

    🟣🟢 یقینــــــــــا زندگی از ذهنم شروع میشه… از همین‌ ذهن هم شروع میکنه به رشد کردن

    من این جمله بالا رو فقط “شنیده” بودم

    امـــــا یه روزی رسید که باور کردم

    با حواسی مثل چشم و گوشو اینا نـــــه…

    هیجان زودگذر و لحظه ای هم نه…

    و نه مثل اون ایمانی که قرآن‌ گفت یهو میاد و مثل رعد و برق فقط یه ثانیه میدرخشه و تموم میشه…

    □… ‌که با یجور اتصال عمیق… آروم… و موندگار توی وجودم.

    انگار چیزی که همیشه اونجا بوده و بالاخره روشن شده باشه .

    اینکه همه اتفاقات زندگی م داره از افکار و باورهای خودم زاده میشه

    یادم نیس دقیقا کی این اتفاق افتاد

    این جور فهمیدنها معمولا تاریخ ندارن

    مثل طلوع آفتاب نیس که بگی ساعت فلان

    بیشتر شبیه سپیده دمه

    اول فقط هوا یذره روشن میشه بعد کم کم میفهمی شب تموم شده

    من مدت ها قبلش هم درباره “قانون” شنیده بودم

    قانون جذب | خلق آگاهانه | ذهن | باور

    همه این کلمه ها رو بلد بودم

    🟦 اما فرق “بلد بودن” با “زیستن” زمین تا آسمونه

    زندگیم زمانی عوض شد که دیگه فهمیدم

    من تماشاگر این فیلم نیسم =>=> کارگردانشم

    صبح هایی که قبل از بیدار شدن زندگی رو خلق میکنیم

    الان بیشتر صبح ها

    قبل از اینکه گوشی رو بردارم

    قبل از اینکه اخبار پیامها یا صدای دنیا بریزه توی سرم

    چند دقیقه چشمامو میبندم

    هر کی ندونه فکر‌میکنه دارم از این دعاهای حفظی میخونم..

    یا فکر‌میکنه دارم از این تکرارجمله های قشنگ رو زمزمه‌ ‌میکنم.

    نــــــــــه ؛ من دارم زندگیم رو طراحی میکنم و میکشم

    دقیقا عین یه نقاشی 🪶 البته نه با جزئیات خیلی وسواسی؛؛؛ با احساساتم .

    حس آرامش ِ راه رفتن توی مسیری که دوستش دارم

    حس سبکی پولی که با احترام وارد زندگیم میشه

    حس رابطه هایی که نفس میکشن نه خفه م میکنن

    حس اینکه عجله ندارم

    و چیزی ازم عقب نیس

    حس اینکه درهرجای دنیا ک ِ دارم قدم میزنم آزادیِ رشد دهنده و البته امنیت منو احاطه کرده‌.

    حس اینکه هرجای دنیا که هستم مثل همین الان برای ثروتسازی آزادی زمانی و مکانی دارم .

    بعدش

    بلند میشم و همون نقاشی رو زندگی میکنم

    نه اینکه همه چیز همیشه دقیقا همون بشه

    نــــــــــه‌ ؛ امـــــا جهـــــت عوض شده =>=> و این همه چیزه

    بزرگترین سپاسگزاری من

    اگه ازم بپرسن بزرگترین شکرگزاری هر روزت چیه

    نمیگم سلامتی ، نمیگم روزی ، اول میگم آرامش. اما‌بعدش سریع میگم خدا منو به قانون خودش آگاه کرد و داره کمک م میکنه توشون عمیق تر بشم

    به این فهم رسوندم که دنیا بی حساب و کتاب نیس

    که اتفاقها تصادفی نـــــیستن

    که من قربانی نـــــیسم .

    این هدایت اتفاق کوچیکی نبود ؛ یه تغییر زاویه دید بود

    از نگاه “چه بلایی سرم اومد؟” =>> به نگاه “من چی کاشتم؟”

    و این نگاه مسئولیت میاره آزادی هم میاره هر دو باهم

    علم هم آروم آروم داشت همینو میگفت

    جالبه که سالها بعد فهمیدم علم هم با زبان خودش داره به همون نقطه میرسه ، مثلا در روانشناسی شناختی تحقیقات نشون داده که “باورهای هسته ای وعمیق ما” روی تصمیمها رفتارها و حتی تفسیر ما از رویدادها اثر مستقیم دارن.

    در گزارشهایی که انجمن روانشناسی آمریکا منتشر‌کردن بارها تاکید شده که افرادی با “باور کنترل درونی” ،،، یعنی کسانی که معتقدن زندگی شون نتیجه انتخابها و باورهای خودشون هست ===>> سطح رضایت سلامت روان وحتی موفقیت شغلی بالاتری دارن .

    یا در علوم اعصاب ، بحث “نوروپلاستیسیتی” ، که میگه مغز ما با تکرار افکار واقعا ساختارش رو تغییر میده

    🟨 یعنی اینا فقط حــــــــــرف قشنـــــگ مشنـــــگ نـــــیس

    ذهن داره مسیر زندگی رو عینا میسازه

    حقیقت ِ اول و آخر دنیا.

    اما یه چیزو دیر فهمیدم

    اینکه رسیدن به این نقطه سیر تکامل میخواد*

    اوایل فکر میکردم ، حالا که قانون رو فهمیدم

    همه چیز باید سریع درست بشه

    ○○

    اگه نمیشد ، یعنی دارم اشتباه میکنم

    یعنی باورم ضعیفه ، یعنی عقب افتادم

    ○○

    همین عجله‌،،، همین فشار “زود نتیجه بگیر” ،‌×××حالمو بد میکرد×××

    تا یروز وسط پیاده روی‌ ، یه جمله ساده اومد توی ذهنم

    “تو داری بذر میکاری نه اینکه درو کنی”

    همون وسط ‌جنگل و کوه قشنگ فهمیدم که‌

    هر مهارتی | هر تغییری | هر نتیجه ای ==>> روند داره

    # هشتگ التماس_تفکر ‼️

    و من حـــــق نـــــدارم با

    ● عجله

    ● با قضاوت

    ● با ناامیدی

    ■ احساس خوبمو خراب کنم . این هم شرک هست، هم کفران نعمتِ آرامش .

    تمرین اصلی من چی شد؟

    اینکه زیبایی ها رو ببینم ؛ بی ‌معرفتی شدیدِ به حضرت عشق اگه این کار نشه بستر همه افکار و تصمیمات ِ روزمره مون .

    محسن هـــــروقت کاری کنه یا تصمیمی بگیره کــــــــــه ضمیمه اون ، تعمّق و غرق شدن در زیبایی های خداوند نباشه… وقتی به خودش میاد… مثل ابر بهار گریه میکنه . میگه خوشگلِ من ، باهیبتِ من ، مهربون ِ من ، پایه و کسی که میتونم همه جا روش حساب کنم ، فارغ از زمان و مکان و همیشه همراه و همدل من…. شرمنده :'( ببخشین :'( حواسم‌ نبود . خداجون از دستم در رفت…. مگه میشه تو جایی باشی و اونجا سرتاسر ، صفر تا صد زیبایی نباشه ؟‼️ نه زیبایی سر و صورتی‌ که ِ تهش با هوش مصنوعی میسازنا…. نه زیبایی که ته ِ تهش تا 60 سال دوام بیاره ها…. زیبایی‌ که هروقت یادش میفتم… فقط باید برم توی یه تنهایی یا توی یه تاریکی ‌که کسی نبینه‌‌… یا مثل الان دی ماه ِ زیبا باشه و زیر بارون یه جوری برقصی و گریه کنی ‌که اشک و دونه های بارون از هم تشخیص داده نشن. یه اشک شوقی که بهش میگن قـــــره ‌العـــــین .

    خدا خودش میدونه که سخت ترین کار‌نوشتنشه . اصلا جا نمیگیره در قالب کلمات .

    نه از سر توهّم ،، نه با انکار واقعیت ==>> آگاهانه باید زیبایی ها رو دید.

    ● اینکه وقتی چیزی طبق خواسته م پیش نمیره

    بپرسم : این کجای مسیر منه؟

    ●اینکه بجای جنگیدن با لحظه ، باهاش هماهنگ بشم

    ● و هر بار که ذهنم میخواست ، منو از مسیر بندازه بیرون

    یادآوری کنم‌ =>> من انتخاب کردم آگاهانه خلق کنم

    و آخرش… “سپردن”

    یه جایی… بعد از همه فکر کردن‌ ها ؛ بعد از همه تصویرسازی ها ؛‌ بعد از همه تلاشها

    میرسه به یه نقطه عمیق = سپـــــردن

    همون چیزی که قرآن با یه جمله کوتاه ، اما لرزاننده میگه

    “و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد”

    من کارمو به خدا میسپارم ، چون خدا به بندگان بیناست

    این یعنی

    من مسئول ذهنم هستم

    اما نتیجه نهایی

    در دستان حکمت اوست

    و این ترکیب برنده :

    آرامش میاره | قدرت میاره | رهایی میاره

    ~~~~~ ○ ~~~~~

    من هنوز در راهم ، هنوز دارم یاد میگیرم

    هنوز گاهی میلغزم

    اما دیگه نمیترسم ، چون میدونم

    زندگی از ذهنم شروع میشه و با اعتماد ادامه پیدا میکنه

    و اگه یروزی‌ ، وسط شلوغی ها

    وسط شک ها ، وسط سختی ها

    یادت رفت چی گفتی و چی فهمیدی

    🟣 بزودی به یاد خواهی آورد

    شاید همون لحظه ای که دلت خسته تر از همیشه ست

    شاید وقتی حس میکنی دیگه هیچ پناهی نمونده

    یا وقتی میبینی همه راهها به بن بست رسیده

    امــــــــــا همینجا میفهمی که بعضی کلمه ها

    بیشتر از اینکه خونده بشن ؛ باید حس بشن

    اینجاست که میرسی به فراز 59 دعای جوشن کبیر

    فرازی که بیشتر از اینکه فقط یه لیست از اسمها و صفتهای خدای عاشق باشه

    یه دعوتنامه برای حضور عمیق هست

    وقتی این فراز رو میخونی

    ● انگار خدا رو میبینی در جایگاه پناه مطلق بی پناهان 🩵

    ● در جایگاه کسی که نیاز اونایی رو میفهمه که دیگه هیچکس جز خودش رو ندارن :'((((

    تو این دعا فقط درخواست کمک نیس

    که با صفتهایی روبرو میشی

    که قراره جاهای خالی درون انسان رو پر کنن 🫂

    اونجایی که هیچ دوستی نیس

    اونجایی که هیچ مرهمی نیس

    اونجایی که هیچ امیدی نیس

    🟣 اونجا حضورش رو به یاد خواهی آورد

    و میفهمی همه این خلأها رو فقط

    خود ِ خود ِ خــــــــــود ِ خدای‌ مهربون پُر میکنه

    نه هیچ پناه دیگه ای .

    این فراز همیشه بهم یادآوری میکنه

    که توی عمیق ترین تنهایی ها و بی پناهی ها ………

    اونکه دوست بی همتاست | یا انیس من لا انیس له

    اونکه شفا و امید مطلق میده

    و اونکه رفیق بی رفیقها میشه | یا رفیق من لا رفیق له

    همون کسیه که وجود ما بهش وابسته شده

    و جز اون

    هیچکس سنگینی هستی ما رو تاب نمیاره

    این یه حضور واقعی ِ عمیقه

    نه فقط چندتا کلمه قشنگ

    حضوری که باید توی دل آدم جستجوگر

    به حس تبدیل بشه

    حس پناه مطلق ……..

    حس رفیقِ همیشگی

    و حس همراهی

    که هیچـــــوقت تنهامون نــــــــــمیذاره :'( 🫂 🩷️

    ~~~~~~□~~~~□~~~~~~

    🪶 محسن

    کسی که زندگیش رو

    اول در ذهنش

    و بعد در واقعیت

    خلق میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      فائزه گفته:
      مدت عضویت: 701 روز

      چه کردی آقا محسن با این کلماتت به دل ما

      قشنگ خود خدا از زبون شما همه چیزایی که من باید امروز از نشانه ام میفهمیدم و بهم خیلی اصولی گفتش

      امروز بی تابانه و درمانده نشانمو طلب کردم

      چقد این فایل برای امروز من بود چند بار فایلو دیدم ….زیرو رو شد حالم واقعا

      اینجایی که الان من هستم کمتر از دوساعته سال جدید شروع شده

      اما ….امان از این کامنتی که شما نوشتی

      خیلی سپاسگزارم که این تجربه

      با ارزش و الهی رو با ما هم شریک شدین

      سیوش میکنم هر روز باید این حرفا رو به خودم یاد آوری کنم تا منم به این درک برسم تا بشم کارگردان فیلم خودم

      در پناه حضرت حق سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        فائزه عزیز سلام. سال جدید مبارکت باشه .‌ واقعا از ته دل ممنونم بابت این پیام پر ازحس وآگاهی ت. خودت نمیدونی خوندن این کلماتت چقدر دلم رو آروم کرد.

        من فقط نوشتم؛ این خود تو بودی که آماده دریافت بودی،

        وقتی دل آماده باشه ==>> خدا از هر زبونی ک ِ بخواد حرفش رو میزنه.

        اینکه توی لحظه بی تابی وطلب نشانه ، این همزمانی برات اتفاق افتاده => توی مسیر درستی یعنی هدایت فعاله.

        اینحال زیر و رو شدن… نشونه فهم عمیقته عزیزم، نشونه اینه که داری کم کم کارگردانی فیلم زندگیت رو بدست میگیری =>> با آگاهی و رهایی.

        منم از خـــــداممنونم

        ک ِ این تجربه الهی

        بین ماجاری شد.

        الهی هر روز نشانه هات شفافتر، دلت مطمئنتر وقدم هات استوارتر باشه.

        در پناه خدای مهربــــــــــون ِ مهربون،

        با دل آروم و ایمان زنده

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      داود رستمی گفته:
      مدت عضویت: 983 روز

      با سلام

      سپاس از کامنت زیبا و تأثیر گذار شما

      واقعا لذت بردم و یکبار دیگه قانون برام یادآوری شد

      مرسی از جملات زیبا و قشنگت

      من هم خیلی جاها عجله دارم از این که اتفاق های خوب سریع بیفته، غافل از اینکه قانون تکامل باید طی بشه تا تجربم بیشتر بشه، تا ایمانم به خدای یکتا بیشتر بشه

      و چقدر زیباست در مسیر قانون خداوند گام برداشتن

      آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون برای شما دوست عزیز!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        سلام داود جان .

        من هرکی رو که میبینم فامیلیش “رستمی” هست، اولین چیزی که توی دلم ازش میپرسم وخیلی کم پیش میاد به زبون بیارم، اینه که میگم: خدایاایشون اهل نورآباد استان فارس هست؟؟؟‌ اونجا یه منطقه اصیل وتاریخی داره به اسم “رستم” و بیشترآدمهای اون ناحیه فامیلیشون رستمی ِ . چون هر وقت رفتم، فصل هایی بوده که آب وهواش خیلی دلنشین بوده و توی سالهای دور چندباری اونجا رفته بودم. کوه های عجیب غریب زیبا و اسرارآمیزی داره ، جاهای قشنگی داره ومردمش به شدت خونگرم و دوست داشتنی هستن.

        رفیق کاملا درکت میکنم… این عجله رو خیلی هامون تجربه میکنیم، مخصوصا وقتی مزه امید وایمان رو چشیدیم و دلمون میخواد ثمره ش زودتر دیده بشه. اماهمین که به این آگاهی رسیدی ک ِ‌ قانون تکامل باید طی بشه، یعنی شما خودت چند پله جلوتر رفتی. مسیرخـــــدا عجله نداره، ولی دقیق و مهربونه؛ هرقدمش تجربه میده، هر مکث ش ایمان رو ریشه دارتر میکنه.

        بنظرم قشنگه وقتی آدم آگاهانه تصمیم میگیره تو همین مسیر قدم بزنه و به رشدش اعتماد کنه، نه فقط دنبال نتیجه باشه…

        حال دلت عالی و سرشار از برکتهای الهی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      عاطفه معین گفته:
      مدت عضویت: 1070 روز

      به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

      محسن جانِ عزیزم رفیق غار حرا سلام امیدوارم حال دلت عالی باشه از اون عالی هایی که وصله خدا میشی و این کلمات ارزشمند رو کنار هم تاب میدی .

      تازگی ها حال دلم یه جوری شده یه حس سبکی دارم حس رهایی مثل پَر سبک شدن ، انگار خدا همه رو کنار زده تا به من رسیدگی کنه جواب منو بده منو بزرگ کنه .. مثل همین 6 ماه پیش که من همه کار زندگیمو ول کرده بودم تا بزرگمهر حرف زدن یاد بگیره با این تفاوت که من هر چی زور زدم نتونستم! گفتم خدایا من تسلیمم من بلد نیستم من نمی دونم اصلا نمی تونم اما تو دانایی توانایی هم می دونی هم می تونی و بعد از رها کردن من یه روز وقتی بزرگمهر صدا زدم بهم گفت : بله مامان عاطی !! و من زیباترین بله مامان عاطی زندگیمو شنیدم غرق خوشبختی شدم غرق نورِ خدا

      محسن جان کلمه به کلمه حرفات واسه من بود کلمه به کلمه ش رو با قلبم خوندم ، ازت ممنونم که می نویسی نوشته هات از دل میاد و به دل می شینه از سمت خدا میاد و به قلب و جانم که جایگاه خداست می شینه :))

      بمونی برامون رفیق بهشتی .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        عاطفه جان رفیق خوبم سلام . چه حال قشنگی رو باکلماتت آوردی… نمیدونم چرا وچطور…! اما گرما و حال ِ خوب خونه ت رو تا اینجا حس کردم و یه لحظه غبطه خوردم … ذهنم یهو رفت به 25 ، 30 سال ِ پیش . حس میکنم خداخودش نشسته وسط جمله ها ولبخند میزنه.

        اون مثال بزرگمهر و “بله مامان عاطی” گفتنش… بغض پیچید توی گلوم ؛ گمونم همون لحظه نابی هست ک ِ آدم میفهمه رها کردن، باختن نیس، سپردنه… ؛ خدای عاشق ، اینجورموقع ها معجزه هاش رو هویدا میکنه .

        بنظرم این رهایی که میگی، نشونه ی اینه که دیگه بار اضافه رو زمین گذاشتی واجازه دادی خداجون کارش رو بکنه. بقول استاد : ” به خدا اجازه دادی” .

        خوشحالم که نوشته هام به دلت نشسته، چون حقیقتش اینه من فقط مینویسم، اما نشوندن و اثر دادن کارخودشه. خود ِ مهربون ِ مهربون ش. خود پشتیبانش… خدایا شکرت

        یه چیزی بگم ؟ نمیدونم این دلنوشته ت کدوم خلاء درونی من رو پیدا کرد و رفت اونجا جاخوش کرد… نمیدونم اون لحظه ای که نوشتی چه فرکانسی روباهاش برام هدیه آوردی… عاطفه جان خواهر گلم ، نه میدونم کدوم شهرزندگی میکنی‌ نه میدونم روز و شبا به چه کاری مشغولی …‌اصلا چیز خاصی هم ننوشتیا ، میدونم!! امّا یهو دلم خواست بگم بهت : اونقدر گرمای و حال خوبی از زندگی و خونه ت چسبوندی به این دلنوشته ت (شاید ناخودآگاه)، که دوست دارم بگم کاش همسایه تون بودم. از اون همسایه قدیمی های هم‌’سفره و همدل.

        دعامیکنم همیشه همینجورتوی آغوش امنش بمونی، با دلی سبک، با نوری زنده.

        بمونی و بتابی رفیق بهشتی من .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سجاد گفته:
        مدت عضویت: 1749 روز

        سلام اشک تو چشامه و مینویسم

        عاطفه جان ببوسش بزرگمهر که معنی سپردنی که محسن جان گفت را بهمون فهموند

        چچققددددرر حال خوبی داشت کامنتت

        اصلا به قول محسن خود خدا میدونه نمیشه با کلمات حس را بیان کرد

        منم میخوام بشم همسایه دوتا فرشته محسن و عاطفه

        خذایا شکرت بابت هدایت امشبت بابت بودن این خانواده بابت این نشونه ها

        دوستون دارم در پناه خدا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سجاد گفته:
      مدت عضویت: 1749 روز

      درود بر داداشی که منو متحیر کرد

      فقط بنویس همین رو میتونم بگم

      میبوسمت

      چقدر زیبا

      چقدر اگاهانه با منابع عالی ….

      اصلا …تمام 2بار 3بار خوندم کامنتت

      پروفایل و نحوه اشنایی و….. ات دیدم لذت بردم

      موفق باشی ععاالللیییییی واقعا ذوق زده شدم

      دمت گگرررمممم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 684 روز

        سلام سجاد جان

        دلم گرم شد با کامنتت. از اون پیامایی بود ک ِ آدم میخونه، یه لحظه وایمیسته، نفس میکشه و لبخند میاد رو لبش. اینکه چندبار خوندی وباهاش حال کردی==>> کار راه خودشو رفته. الهی شکر ؛ الهی شکر .

        مرسی از این همه انرژی خوب، دقت، وحال قشنگی که منتقل کردی. همینا آدمو بیشتر سرپا نگه میداره.

        دمت گرم رفیق، پرنور باشی و پر رزق .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4028 روز

    به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین

    چقدر خوشحالم که به این فایل ارزشمند هدایت شدم.استاد می فرمایند پاشنه آشیل مان چیه آنرا با تمرکز لیزری بهبود بدهیم. پاشنه آشیل من نشدن است. پاشنه آشیل من موفق نشدن است. آن باور لیاقت و ارزشمندی خیلی بطور بنیادی نیاز به تقویت دارد. یک قرص تقویتی باید برایش بگیرم. اگر بتوانم از این مرحله عبور کنم یعنی من یک هفت خوان را رد کرده ام. به یک موفقیت بزرگ رسیده ام. انگار ذهنم راحت بهم میگه انجامش نده چون نمی توانی. و نتوانستن را برایم امری بدیهی و طبیعی نشان میدهد. بسیار ریشه ایه. من تا مرز موفقیت میروم قشنگ تا دم دمش بعد یهو فرو می ریزم و ادامه نمی دهم. احساس عدم ارزشمندی در دستیابی به اهداف هم دارم. نصفه نیمه کار را رها میکنم.چند روزی هست که اهرم رنج و لذت را نوشته ام و می خوانم. نشانه ها می آیند و خداوند از طریق افراد با من حرف میزند هی می گوید مریم بیا. مریم حرکت کن. باید بتوانم این مسیر عصبی را ایجاد کنم. جز این چاره ای ندارم. من به این مسیر عصبی نیاز دارم. من بخاطر آینده ام بخاطر اهداف زیبایم به این مسیر جدید عصبی نیاز دارم.خدایا کمکم کن. خدایا بهت احتیاج دارم خیلی خیلی خیلی زیاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    آرامش ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 173 روز

    سلام. درود خدا. به استاد عباس منش

    سلام درود الله. به شما. ستاره ی درخشانی که خداوند. به دلیل درخواست های فراوان. من در گلدن تایم برای من فرستاد تا راه جهانی. پراز زیبایی را. یاد بگیرم.

    استاد. من. خیلی خیلی درخواست میکردم.

    ولی مشکل از. باورهای من بود. باورهای

    اشتباه. من. هر چه می‌نوشتم. نماز میخوندم نماز شب و هر آنچه که استاد. عرشیانفر به من آموزش میداد. من. انجام می‌دادم ولی. به دلیل. اینکه این آموزش را من باید از شما. می آموختم. در تمام فایل های استاد به باور توجه شده بود ولی گوش من نمی شنید بااینکه زمان خیلی کوتاهی است که وارد.سایت. یا. بهشتی. از آموز ه های شماشدم

    استاد عزیزم. رفتنم به کربلا. در صورتی که. اگر در

    گذشته بود اصلا امکان پذیر نبود ولی استاد

    با گوش دادن به نشانه های هر روز و روز شمار تحول زندگی من را آنقدر زیبا کرده.

    برای اولین بار از. همسرم و فرزندانم جدا شدن دیگر برایم سخت نبود. چون درخواستم از منبع بود

    استاد عزیزم. در کشور عراق هم کاروانی های ما همش غر میزدن. از همه چیز ولی من. با توجه کردم به زیبایی ها د خدمت به زائر ها. اصلا گوشم صحبت هاو غر های. هم کاروانی هارو نمی شنید.

    پدر مادر م مدام از من ایراد میگرفتن ولی من. آنقدر زیبا. در ذهنم. با ایراد های آنها. برخورد میکردم. که عشق میکردم

    استاد با عرض معذرت از شما و دوستان من در آیت سفر معنوی پریود شدم. به صورت خیلی وحشتناک. با یاد گرفتن آموزها ی شما اصلا به خودم. هیچ گونه استرسی به خودم راه ندادم.

    استاد. آنقدر. این سفر برام زیبا شده که شب ها تا صبح دوست ندارم به یاد سفر بخوابم. استاد

    هم کاروانی هایمان. آنقدر پیش فامیل از من تعریف می‌کنند.

    در صورتی که با مادر شوهرم رابطه ی خوبی نداشتم. او هم همسفر من شده بود آنقدر زیبا باور های. عالی در خودم. رشد داده بودم که اصلا. هیچ مشکلی با اون نداشتم با اون صحبت نمی کردم. برای اولین بار تونستم. خودم رو دوست داشته باشم و به. خاطر حر ف مردم کاری انجام ندهم استاد. من 20 ساله که عروس ایشون بودم ایشون. را مثل بت میپرسیدم همیشه از ایشون میترسیدم حتی با پدر و مادر هم. نمی تونستم صحبت کنم. ولی در این سفر. کاری رو که خودم دوست داشتم. انجام دادم.

    برای اولین بار با پدر مادرم تنها بودم. از این فرصت به چشم فرصت طلایی استفاده میکردم

    استاد. همه چیز هایی که برام آرزو بود در این چند روز. خودش به سادگی جور میشه خیلی طولانیه این زیبایی ها در روز شمار هرروزم را ثبت میکنم در کشور عراق نتونستم. این سفر نامه رو ثبت کنم به دلیل نبودن. وای فای استاد سفر عاشقی. زندگی منو. آنقدر زیبا کرده. دلیلش فقط تغییر باورهام بود.

    استاد. عزیزم.استاد شایسته ی عزیز و تمام هم فرکانس های عزیزم. دوستتان دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: