اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی فایل کلید اجابت دعاها رو برای اولین بار دانلود کردم، همون موقع که استاد در سایت اپلود کردین، خب بصورت معمولی گوش کردم و در حد و حدود خودم پارسال یه چیزایی فهمیدم یادداشت کردم تو کاغذ و مرورشون هم نکردم، ولی یادمه چندباری فایل رو گوش کردم.
اما اگر بخوام بگم دقیقا کی گوش دادم وقتی واقعا نیاز داشتم به هدایت خدا برای آرامش داشتن، شب رو راحت خوابیدن احساس اینکه این جهان بی در و پیکر نیست، و نیاز داشتم از ترس زندگی نکرده رها بشم. رسیدم به جایی که واقعا بلد نبودم چطوری آروم بگیرم. اون هم در شرایط جنگ بود.
خداوند گفت همونجور که این فایل بت کمک کرد و چقدر برات نتیجه داشت، بیا در موردش حرف بزن و تو سایت به اشتراک بگذار، چون خیلی وقت هست، کامنت نمیزارم و مشارکتی در بخش کامنت ندارم، ولی به سایت سر میزنم هر فایلی باشه که جدیدا آپلود بشه رو به لطف الله دانلود میکنم و گوش میدم.
یادمه شب واقعا راحت نمیخوابیدم و نیاز داشتم به حرفهایی از جنس آرامش، از طرفی اینترنت هم قطع بود و سایت استاد دور از دسترس، بعد خدا هدایت کرد که برو تو قسمت ویدیو گوشیت و هیمنطوری اسکرول کن ببین چی پیدا میکنی، همینطور که میگشتم، فایل کلید اجابت دعاها بصورت ویدیو موجود بود. خدا همون لحظه گفت همینه، همین تمام چیزی هست که میخوای، همون لحظه فیلم رو پخش کردم و فقط فیلمی هم میدیدم فایل رو، چون من عادت ندارم فایل های توضیحی استاد رو بصورت فیلم ببینم و اکثرا صدا هست که حواسم پرت نشه، ولی زندگی در بهشت و سفر بدور آمریکا بصورت ویدیو میبینم و گوش میدم.
خلاصه همون بار اول متوجه گنجی شدم که تو گوشیم بوده ولی از وجودش خبر نداشتم و حجابی در درونم، باعث این شده بود که نبینمش.
اونقدر من با این فایل اشک شوق سپاسگزاری آرامش ریختم که خدا میدونه
جنسی از اطمنیان قدرت امیدی که این فایل میده شدیدا فوق العادست، غیرقابل وصف
دقیقا سه روز قبل از جنگ بش دسترسی پیدا کردم یا دو روز فک کنم، یادم نیست، و بعد از گوش دادم بش استاد به گونه ای معرکه باورسازی میکنند اجابت دعاها رو، که دقیقا کلید هست برای دریافت خواسته
دقیقا جوری که به بهترین شکل سخاوتمندانه ترین شکل واضح ترین شکل و ساده ترین شکل، توضیح میدن که چطوری خواسته داشته باشیم و دریافتش کنیم.
بعد از شنیدن و تکرار مداومش، ایده اومد برو خونه خواهرت که خیلی بچه هاش دوست دارم و باهم راحتیم، دو روز بمون، و من مدام اون جملات تاکیدی که استاد تو فایل میگن رو تکرار میکردم، اینم بگم که از وقتی با برنامه های استاد بودم من دیگه تی وی این چیزا و شبکه های اجتماعی نمیبینم اصن و ندارمشون.
یعنی سعی میکردم ایزوله باشم جمعی باشه حرف نامربوط بزنه من ایرپاد میزدم
خلاصه رفتیم خونه خواهرم و با بچه ها کلی میخندیدم و انیمیشن میدیدم و تا صبح باهم بازی میکردیم و حالمون خوب بود، و بعدش همون روز اول یا دومی که خونشون بودیم صبحش با خبر خوش تمام شدن و پایان یافتن وقایع پا شدم. خیلی خیلی خوشحال بودم فقط و فقط بخاطر ارتباطی که با خدا و از جنس فایل کلید اجابت دعاها با خدا برقرار کرده بودم، جنس رابطه من با خدا عوض شده بود، صمیمی تر شده بودم، و از اون بعد به لطف خودش این احساس رو همیشه میخواستم و فقط همین مدلیش به دلم مینشست، از اون روز بعد کلی من اون فایل رو گوش کردم با عشق و لذت تا دو روز بعدش، و همش میگفتم اگر قرار بود فایلی باشه که شما رو به آرامش واقعی قلب چیزی فراتر از اون، یاد خدا و رابطه ای صمیمی باش برسونه همین فایل و من دیگه به هیچی احتیاج ندارم، فهمیدن این فایل گوش دادنش برای هزاربار برای من کافیه، چون هربار من چیزی از این فایل یاد میگرفتم و هر جمله در بارهای بعد یجور دیگه ای تو مغزم باز میشد، خلاصه اونقدر از این فایل پیش همه دوستان عباسمنشیم تعریف میکردم که همه میگفتن فایل رو بده اسمش رو بده، و من فقط با این فایل عشق میکردم و لذت میبردم و گوش میکردم کارم شده بود صبح تا شب بش گوش کردن، عین جملاتش رو تکرار کردن گه چجوری برای خودم کاربردی و کاستومایزش کنم. یک جمله مینوشتم، چند صفحه راجع بش مینوشتم دوباره جمله بعدی فایل و همینطوری عشق کردن باش که تا قبلش من فقط با فایل توحیدی عملی 11 احساسی نزدیک به این احساس رو گوش کردم، که توی گوشیم دقیقا این دوفایل کلید اجابت دعاها و توحید عملی 11 شده بودن در پلی لیست must listen گوشیم.
کلی کامنت میخوندم از بچه ها زیر فایلی که استاد اونموقع آپلود کردن آرامش در شرایط جنگی که همه از آرامششون به واسطه دوره جریان خدا میگفتن، ولی من دیگه مقایسه نمیکردم و نمیگفتم چرا این دوره رو ندارم، گفتم من چیزی که باید پیدا میکردم رو پیدا کردم و این الان برای من بس است. تا اینکه خواهرم فاطی گفت یه خبر خوب بتون بدم، دوره جریان رو خریدم، آقا من اونقدر خوشحال شدم گفتم ایول این پاداش پیروی از هدایت خدا بود، که گفت کلید اجابت دعاها رو گوش بده، و اون من رو برای این دوره آماده کرد. و چقدر لذت بردم من. و از همونموقع شروع کردم دوره جریان رو یعنی از تیر یا مرداد فکر کنم دوره جریان رو شروع کردم و بسیار نتایج عالی دیدم که انشالله راجع اون هم میام حرف میزنم.
فایل کلید اجابت دعاها دقیقا پیش دوره یا مینی دوره جریان هست، اونقدر فوق العادست که هرچی بگم کم گفتم. وقتی این فایل رو مدام گوش بدین و دقیقا عمل کنید بش، جنس چیزی در درون شما تغییر میکنه، که قطعا متوجهش میشید.
اینجا نکاتی هست که از آخرین باری که فایل کلید اجابت دعاها رو گوش کردم؛ فک کنم دو هفته پیش هست رو براتون پیست میکنم.
(این فایل رو باز به هدایت خداوند برای نشانه ای که ازش میخواستم و هدایت خواستم برای فهمش گوش کردم)
سوره مریم: داستان حضرت زکریا که درخواست میگنه از خدا که بش وارثی بده، قبلش تو ایه 5 میگه همسرم نازاست و من هم خیلی ضعیف و پیر شدم.
یک درخواستی داره زکریا، و یک سری باورهایی هم داره.
خداوند میگه: ای زکریا ما تورا به پسری که نامش یحیی است بشارت میدهیم.
_ یک درخواستی داری و باورهایی هم داری، این نکته رو داشته باش
_ این نکته رو هم داشته باش، که خداوندم جواب درخواست رو میده.
اینجا شروع میشه، تو آیه 8، نگفته خدایا گفته ای رب من، تفاوت الله و رب، نگفته با الله، گفته ای رب من، _ نکته دیگه، تفاوت اینکه ما چه باوری راجع به خدا داریم و ازش درخواست میکنیم، با باور رب؛ پدیدآورنده. صاحب، مالک و گرداننده جهان یا الله فقط، و میگه چگونه پسری برای من خواهد بود در حالیکه من پیر و فرتوتم و زنم نازاست
ما یک درخواستی داریم و یک سری باورهایی داریم که نمیزاره اجابت بشه
خداوند همیشه میده، وعده هاش: پیروزی، پول و عشق همیشه حتمی هست، پس چی میشه که درخواست های ما برای ما رخ نمیده، برمیگرده به جایی که ما باور نمیکنیم، مثلا با توجه به شرایط فعلی من برای من رخ نمیده، مثلا من درآمد ندارم، خانواده ثروتمندی ندارم، دلار اینطوره، شرایط کشور اینجوره، پس شرایط مالی من خوب نمیشه درخواست داریم که شرایط مالیمون خوب بشه، ولی شرایط فعلیمون رو نگاه میکنیم و میگیم نمبشه که بشه.
یعنی باورهای محدودکننده ای داریم که نمیزاره وعده خداوند برامون رخ بده.
(الان تو این جلسه 11 جریان که هستم، فهمیدم و خداوند من رو به این درک رسوند، که اساس همه چیز هر چیزی تو زندگی مون هست و هرچی تو زندگیمون میخوایم که بیاد، باور هست، اینکه چه باوری راجع بش داری ورود اون خواسته به زندگیت را آسون یا سخت میکنه، وقتی بدونی اساس همه چیز باوری هست که من راجع من شخص شخیص من راجع بش دارم، اونوقت دیگه میدونی تلاش ذهنی حرف اول رو میزنه، یعنی میای سوال درست میپرسی از خدا و چون سوال درست میپرسی سریعتر هم هدایت میشی و به خواستت میرسی، مثلا میگی آقا من فلان خواسته رو میخوام، براش چه باورهایی داشته باشم، چه قدم هایی بردارم، یا مثلا من میخوام خونه و زندگی خودم رو داشته باشم و به عاشقانه ترین و راحت ترین شکل ازدواج کنم، چه باورهایی باید داشته باشم، در عملکردم تعمق کنم، در رفتارهام تعمق کنم، در احساساتم تعمق کنم، و هر لحظه سوال درست بپرسم اگر فکر میکنم شرایط باید به گونه ای دیگر باشه. به گونه ای که شادب و لذت من رو سرو کنه).
همیشه مشکل از ماست، چون خداوند همیشه جواب میده و همیشه به وعده هاش عمل میکنه و منبع خیره، هرچی از خدا بیاد خیره، و هرچی غیر از اون بخاطر باورهای اشتباه ماست که داره تو زندگی مون رخ میده.
برای اینکه مکانیزم مغز و اشکال در گیرنده رو بفهمیم این داستان و این آیه ها بسیار کمک کننده هستند، داستان زکریا رو در مورد خودمون ببینیم
یک سری درخواست ها داریم، و بعد یک سری باورهای محدودکننده راجع بش داریم که نمیزاره خواسته برامون رخ بده، باورهای محدودکننده اونقدر قویه، که باور نمیکنیم خدا بمون بده خواستمون رو.
خداوند درخواست رو اجابت میگنه برای زکریا، ولی زکریا میگه با شرایط کنونی برام منطقی نیست درخواستم رو جواب بدی.
ما به راحتی تحت تاثیر شرایطی که توش هستیم قرار میگیریم و نمیذیریم که میشه تغییر کرد.
حالا خداوند میاد برای زکریا منطقی میکنه
وقتی من خواسته ای دارم برای اینکه خواسته به من برسه، خواسته که اجابت میشه از طرف درگاه خدا، حالا من بتونم دریافتش کنم تو درگاهم، من باید منطقی کنم ورود اون خواسته و داشتنش رو تو ذهنم فارغ از شرایط فعلی ای که توش هستم. میخواد هر چی باشه.
یعنی برای ذهن باورهایی بیاری که بش میگی معلومه که میشه، یا تو دوره جریان، وقتی خداوند به من ترمز هام رو نشون میده، میگه این همه وقت اینطور فکر میکردی و غلط بود حالا بیا اینطور فکر کن، یعنی این باورهای قدرتمندکننده درست رو به مغزت بده قفل درگاهت رو باز کنه و این جریانی که داره به سمتت بیاد بیاد تو زندگیت و درگاهت.
و اون ها رو مرور میکنی و در نتیجه برات منطقی میشه اون خواسته و خواستت وارد زندگیت میشه.
در واقع باورسازی= امکان پذیری تحقق خواسته.
باور قدرتمندکننده = یعنی امکان رخ دادن اتفاقی که خوشایند من هست برای من هست. امکان پذیره تحققش. این درست بشه بقیه قدم ها برداشته میشه، قدم اول ذهنیه، وقتی ذهن بتونه امکان پذیری رو باور کنه، باور درست داشته باشه، هدایت میشیم چطوری و چه قدمی برداریم.
باور کنیم در هر شرایطی که هستیم لایق معجزه هستیم، و تو بدترین و بدبختانه ترین شرایط برای بقیه هزاران هزاران بار داره معجزه رخ میده برای افراد.
یعنی میشود اوضاع تغییر کند
میشود شرایط من بهتر شود
میشود امکان پذیر هست شرایط من تغییر کنه
امکان پذیره بتونم به راحتی از توانایی هام پول بسازم
امکان پذیره تو روابط عاطفی عالی بشم و عشق و ازدواج راحت با کسی که دلخواه من هست فرد دلخواه من هست رخ بده.
وقتی ذهن باورهایی رو میاره که بلاک میکنه خواسته رو، همون لحظه بپرسیم چه باوری داشته باشم، مغز قفل رو باز میکنه، و خداوند جواب میده هدایت میشیم و رخ میده به راحتی به راحتی.
ما باااااااید باور کنیم شرایط فعلی مون هر چی که هست را ما خودمون به وجود آوردیم با باورهایی که داریم، حالا اساس همه چیز تو این جهان باوره، اگر من باورهام رو عوض کنم شرایطمم عوض میشه، وقتی باور عوض بشه شخصیت عوض میشه، و ربطی به گذشتت نداری.
جالا وقتی زکریا شرایط فعلیش رو گفت. و باورهای محدوکننده اش رو گفت، خدا فرمود:
برای من آسان است
خدا داره باور ایجاد میکنه، من ربم، تو داری با کسی حرف میزنی که نه تنها خالق جهان هستیه نه تنها خلق کرده بلکه داره رهبری و مدیریت میکنه تمام کیهان گوش به فرمان اونن.
داریم در مورد رب حرف میزنیم نه الله
در مورد ربوبیت، ویژگی ارباب بودن، قدرت بی انتها، توانایی انجام هر کار صحبت میکنیم
خدا میگه رب تو، سوار بر همه چیز است
هنه چیز براش آسان هست
رب تو فرمانرواست
یعنی اول میاد به زکریا میگه داری از من درخواست میکنی ها
یعنی هر درخواستی داریم اول حواسمون باشه داریم از کی درخواست میکنیم. از فرمانروای کل جهان، ارباب جهان کسی که خلق کرده و داره رهبری و هدایت و کنترل میکنه. کسی که توانایی اش رو حد توانایی اش رو مغز تو نمیتونه درک کنه، از کسی داری درخواست میکنی که محدودیتی در توانایی اش نیست.
پس هر خواسته ای داریم، منطقی کردن باور قدرتمندکننده داشتن که قفل مغز رو باز کنه و اجازه ورود نعمت رو بده این هست
1. اول از همه بدون داری از کی درخواست میکنی از ارباب جهان، خالق و مدیر و مدبر و هدایتگر و کنترلگر جهان، کسی که مغزت نمیتونه توانایی اش رو درک کنه و نامحدوده.
بعد خدا میگه به زکریا، من تو رو خلق کردم در حالیکه تو قبلش نبودی
یعنی اولین بار آدم رو که ساختم، بشر و انسان رو که ساختم قبلش که نساخته بودم ولی تونستم بسازم و ساختم، حالا بخوام دوباره آدم بسازم که دیگه کاری نداره برام، پس بچه ساختن برای تو که برام کاری نداره، برای همین میگم بچه خواستی، باشه بت میدم، و میگه چرا آسونه برام که بت بچه بدم، چون قبلا آدم ساختم تا الان تا تو کلی آدم ساختم، میتونم یکی دیگه هم بسازم، آسونه برام.
این تیکه منطقی کردن امکان پذیری اجابت دعا مهم هست که خدا الان اینکارو کرد.
چون باید ذهن بپذیره، یعنی منطقی کنیم براش، و اگر ذهن منطقی نکنی براش و نپذیره، نمیتونه دریافت کنه درخواست رو.
و در نتیجه فرکانس هامون با خدا یکی نمیشه
وقتی باورسازی میکنیم امکان پذیری اجابت دعامون رو ، یعنی داری تنظیم میشیم روی موج خدا، هم فرکانس میشیم با خدا، در نتیجه دریافتش میکنیم.
خدا میگه، به ما هر وقت ما هر خواسته ای داریم: درسته که میگی زنم نازاست، من پیر شدم (درسته که تو فک میکنی ایت شرایط فعلیت همین تا ابد خواهد بود، و باورمحدودکننده داری)
یادت باشه اولا: اگر من وعده ای میدهم، من کسی هستم که میگم باش و میشود، اقل له کن فیکون، من رب توام، کسی هستم که فرمانروای جهانم و داره کل جهان رو کنترل میکنه.
خدا میاد این رو یادآوری میکنه، بدون داری از کی درخواست میکنی، بدون جایگاه خدا رو، بدون قدرت خدارو در اجابت دعاها.
این در درجه اول باید پذیرفته بشه باید درکش کنی و بفهمیش.
حالا برای ما اینجا کار چیه، اگر این میزان از باور به قدرت رو نداریم، فقط بریم روی همین تیکه کار کنیم، که خدا چقدر قدرتمنده، بریم نشانه هاش رو ببینیم، تو زندگی مون، نمیتونیم تو زندگیمون ببینیم تو زندگی بقیه تو بقیه نمیتونیم ببینیم بریم تو جهان کیهان بریم بگردیم بریم ببینیم واقعا داریم از کی درخواست میکنیم
و بعد خدا برای اینکه بیاد منطق رو قوی تر کنه میگه: دوما، مگر من کسی نیستم که وقتی تو هیچ بودی من تو رو ساختم، پس چطور نتونم دوباره برات کسی رو بیافرینم.
این تیکه ای هست که اگر بتوانیم بپذیریم در مسیر دریافت خواسته هامون قرار میگیریم.
امکان پذیری رو باید برای ذهنمون تفهیم کنیم در مورد خواسته هامون.
به اندازه ای و با سرعتی درخواست های ما اجابت میشن که بتونیم این باورهای قدرتمندکننده رو بدیم به ذهنمون و قفل رو باز کنیم
1. بدونم دارم از کی درخواست میکنم و اون چه قدرت نامحدودی برای اجابت دعاهای من و درخواست های من داره.
2. بیام منطقی کنم برای ذهن خودم که آقا به همون شکل که قبلا برام فلان کارو کرد، برای فلانی کرد معلومه میتونه برای منم انجام بده.
در نهایت حضرت زکریا نشانه میخواد از خدا، و خدا میگه در صورتیکه سالم هستی ولی 3 روز نمیتونی حرف بزنی، در حالیکه قاعدتا باید بتونی حرف بزنی، و اینجوری میاد قدرتش رو به زکریا نشون میده، تا دستش بیاد و بدونه از چه قدرتی داره درخواست میکنه (این رو به خودم میگم اسماء، خدا امروز نشونم داد چه قدرتی داره، همون لحظه فهمیدم چقدر قدرتمنده، فقط ترسیدم، اما الان با شنیدن این فایل و این تیکه، تازه میفهمم خدا داره بمون نشون میده وقتی ازم درخواست داری، نگران نباش من اجابتش کردم برات، هدایتتم میکنم که دریافتش کنی، من این قدرت رو دارم که اینکارو بکنم برات به آسانی، خب به قولی ما جدی نمیگیریم و همش فکر میکنیم طول میکشه اینا یکم حالت ناامیدی پیدا میکنیم و بعد خدا میاد قدرتش رو نشون میده، و میگه بابا من همینی که اینکارو میکنم در این حد کنترل دارم روی همه چیز، من میتونم هم خواستت رو اجابت کنم، یا اگر از آینده و شرایط فعلی میترسی بت میگم نترس، من هستم، من سوار بر همه چیز هستم، تو در دستان امن من قرار داری، من هدایتت میکنم هر لحظه، نترس و غمگین نباش من باتم از رگ گردن بت نزدیکترم، و بعد باور نمیکینم و حرفای بقیه ما رو میترسونه و میاد و قدرتش رو نشون میده، که بدونیم کلا کت تن کیه، در این حد کنترل داره، پس دیگه نگرانی از آینده و چسبیدن به شرایط فعلی یا ترس از شرایط فعلی، با وجود چنین رب قدرتمندی، بی معناست و عبث، یادت باشه به کی وصلی اسما جانم، خدا فقط خیر میده، این نشونه این هست که درخواستت قراره اجابت بشه، یادمه همون زمانی که این فایل رو گوش کردم درخواستی داشتم از خدا که اگربتونی فلان کارو برام کنی معنیش این میشه که فلان کارو هم میتونی برام انجام بدی، در واقع وقتی فایل رو گوش کردم بعد اومدم طبق فایل عمل کردم، نشونه که چه عرض کنم خود اون خواسته رو برام اجابت و من انگشت به دهان ماندم، و به سجده افتادم و بعدش حالیم کرد نمیخواد صغری کبری بچینی برای خواسته خود اصل مطلب رو بخواه، اصل مطلب رو جرئت کن بخوای، یعنی یادم داد اینجوری).
پس شد:
خداوند بی نهایت رحمان، رحیم، وهاب، رزاق و غفوره
اگر شرایط سلامتی مالی و روابط خوبی نداریم، مشکل از خدا نیست مشکل از ماست
مشکل از ماست که حتی نمیتونیم بش فکر کنیم چه برسه به اینکه باورش کنیم. در این حد ذهن اجازه نمیده بش فکر کنیم. وقتی ذهن اجازه نمیده به خواسته ای فکر کنی، و نمیزارتت بش فکر کنی جتی یک دقیقه، حتی اجازه تجسمش کنی تخیلش کنی تو ذهنت، و تورو بازداشت از رسیدن بش، این همه گفت با شرایط اقتصادی جامعه تو نمیشه، با شرایط تو نمیشه، و ما باید بدونیم که کار ذهن این هست که بگه نمیشه. و باید بتونیم که با سیستم خود ذهن خلع سلاحش کنیم، و به اندازه یک اپسیلون منطقش رو بشکونیم و یک ذره مقاومت هاش رو ضعیف کنیم، یواش یواش میریم سراغ پیشروی بیشتر تو ذهن و باز کردن بیشتر و بیشتر قفل ها.
یک کوچولو بتونیم با مثال های اینطوری، میگی نمیشه بابا فلانی اوضاعش بدتر بود ولی براش شد.
برای فلانی و فلانی شد، پس میشه.
مغز میگه نمیشه، یک ذره براش دلیل بیاریم بگیم بابا دیدم برای یک سریا شده، دیدم
یا حتی برای خودمون بگیم، اسما جان فلان موقع و فلان موقع خدا برات اینکارا کرد در حالیکه ذهن میگفت نمیشه، ولی من ادامه دادم هدایت های خدا رو انجام دادم و شد
به محض اینکه یکم شروع کنیم به باور کردن و ذهن یکم باورش بشه، باور امکان پذیری اجابت خواسته ها، فقط یک درصد یک درصد باور داشته باشیم بشه، و بعد کمکم ذهن میتونه بیشتر و بیشتر باور کنه.
آیا ما میپذیریم یک درصد، فقط یک درصد که امکان پذیر هست؟ و بعد ادامه میدیم که اون یک درصد رو بیشتر و بیشتر کنیم. و بعد وقتی ذهن باور کنه خواسته هامون از مسیرهای طبیعی و بدیهی و منطقی به ما داده میشه.
خدا کیسه پول نمیندازه، بصورت طبیعی وارد زندگیمون میکنه، وقتی که آماده ای، کی آماده ای وقتی برای ذهنت منطقی کرده باشی، نمیگیم بی مقاومت باشه چون ذهن همیشه جفتک میندازه، میگیم مقاومت کمتری داشته باشه، و وقتی زمان بزاری و وقت بزاری برای منطقی کردن ذهن، اون موقع یعنی خودت آماده کردی، و خواسته هات بدیهی طور وارد زندگیت میشن، چرا بدیهی، چون ذهنت یکم مقاومتش کمتر شده و براش یکم طبیعی شده، همون یکم برای ذهن کافیه، که خواسته هات رو وارد زندگیت کنه. قفل رو باز میکنه، درگاهت باز میشه و خواسته هات راحت و آسون وارد میشن.
مهمه بخودمون یاد آوری کنیم، خدا قبلا فلان جا و فلان کارو برام انجام داده، یرای فلانی کرده این کارو، برای منم میتونه دوباره انجام بده.
و به اندازه ای که ما بخاطر نعمت هایی که دریافت کردیم، سپاس گزاری کنیم، نعمت های بیشتری وازد زندگیمون میکنه
سپاس گزاری یعنی امکان پذیر کردن اجابت درخواست ها، یعنی یادآوری میکنی به خودت همون خدایی که فلان و فلان کارها رو برام کرد، اینبارم میتونه برام انجام بده. بشرطی که کنترل ذهن داشته یاشم، یعنی تقوا داشته باشم.
خدا با منطقی کردن به این شکل، مقاومت های ذهن اونها رو کم میکنه: همونطور که قبلا تو فلان جنگ کمکتون کردم. الانم میتونم کمکتون کنم، اگر تقوا داشته باشید، اگر سپاس گزار باشید.
سپاس گزاری چون به ما یادآوری میکنه برای نعمت هایی که داریم و نعمت هایی که قبلا دریاقت کردیم، در واقع داره امکان پذیری اینکه درخواست هامون دوباره برآورده بشه، رو انجام میده. همونطور که قبلا خدا بم داد، الانم میده.
وقتی در مدار درستی در مدار خدا فرکانس خدا قرار میگیریم، همه نعجب میکنن، چطور اینقدر به موقعی، و همه کارات به موقع پیش میرن، همه بت محبت میکنن، چطوری همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب هستی. کافیه هماهنگ بشی با خدا، چهان جهان فراوانیه، جهان ثروت، خدا داره هر لحظه بیش از نیاز کل کیهان داره نعمت میده، ما باید در مسیرش باشیم و هماهنگ با خدا، اینطوری میتونیم راحت و آسان نعمت های فراوان رو دریافت کنیم.
در سوره طلاق، امیدواری رو میده به زنی که همسرش ازش جدا شده، فک نکن الان بدبخت شدی، و رزق نداری، خدا میگه من از جایی که فکر نمیکنی بت رزق میدم، این در مورد زنان مطلقه است این آیه، داره میگه، یادت باشه که خدا از جایی که گمان نمیکنی یعنی گمان اونموقع اینطور بوده اون زمان، که مردها نان آور خانواده بودن، و بش میگه فکر نکنی که الان شوهر نداری چطور نون ندارم بخورم، آیا کسی دوباره بام ازدواج میکنه، و خدا به ذهن و باورهای محدودکننده میگه، خدا از جایی که تو گمان (فک میکردی شوهرت فقط نونت میده یا پدرمادرت) نمیکنی بت رزق میده. و اگر بر خدا توکل کنی خدا برات کافیه، اگر بر خدا توکلی کنی، نه بر شوهرت یا کس دیگه، آنچه قبلا بوده میتونه تغییر کنه اگر بر خدا توکل کنی، از جایی که فکر نمیکنی بت رزق میده، اینطوری خدا میاد منطقی میکنه برای ذهن، قفل مغز رو باز میکنه.
خدا بعد از این آیه میگه، هرکس تقوا کنه کنترل ذهن کنه، خدا براش راهی رو باز میکنه و رزقی بش میده از جایی که نمیتونه فکرش رو کنه، و اگر بر خدا توکل کنه خدا براش کافیه، در ادامه آیه میگه، امر خداوند بر همه چیز سوار است. ان الله بالغ امره، امر خدا جاری و نافظ است، اگر میگم من برات درها رو باز میکنم، از جایی که فکر نمیکنی بت رزق میدم، اگر میگم خدا برات کافیه اگر بر خدا توکل کنی، به این دلیل که امر من و فرمان من بی تردید و بدون شک اجرا میشه، چون من دارم میسازم هر لحظه و کنترل میکنم. و اینطوری میاد باورپذیری میکنه اجابت شدن درخواست رو.
اگر این حرفا رو باور کنیم، و این فایل رو بارها گوش بدیم، میتونیم یواش یواش قفل های ذهن رو باز کنیم.
جالا این در مورد طلاق بود، شما در مورد کار یا هرچیزی دیگه در نظرش بگیر
یادت بیار، من بر خدا توکل میکنم. خدا برای من کافیه
تو کنترل کن ذهنت رو من از جایی که تو فکرش رو نمیکنی بت رزق میدم
تو کنترل کن ذهنت، اگر این در بسته شده، من در بهتری برات باز میکنم.
چون آنچه خدا میگوید انجام میشود من دارم کارها رو انجام میدم.
این ها باورهایی هستند که باید در مغز ایجاد کنیم و هماهنگمون کنه با فرکانس خدا تا راحت دریافت کنیم خواسته هامان رو.
میریم سراغ آیه روم، ببین نشانه های خدا رو که چطور زمین رو زنده میکنه، همون هم آدم ها رو دوباره زنده میکنه، و او قادر متعال است.
سوال و نگاه این بود که با مرگ همه چیز تمام میشه، ولی خدا میگه نه پس از مرگ زندگی هست، و بقیه میگن چطور ممکنه، و خدا میگه زمین میمیره تو زمستون، درخت ها خشک میشن و زمین خشک میشه من تو بهار همه چیز رو زنده میکنم دوباره، طبیعت مرده رو زنده میکنم و همون خدایی که اینکارو میکنه، میتونه با آدم هم همینکارو میکنه و خداوند بر هر کاری تواناست
و خدا اینطوری امکان پذیر میکنه دریافت نعمت ها رو و بهبود شرایط رو
حالا بریم سراغ بقره 186: (این آیه تنها آیه ای است که خدا خودش رو بصورت انا و من استفاده کرده بقیه جاها همش ضمیر ما رو میگه، ولی اینجا 7 بار میگه من)اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند بگو من زندیکم و من اجابت میکنم درخواست کسی که درخواست میکند.
چه باور قدرتمندی هست، خدای من خدایی هست که به من نزدیکه و دور نیست، و اجابت کننده درخواست هاست
من همواره در حال اجابت کردن درخواست کسی هستم که درخواست میکند
یعنی همواره همیشه هر لحظه، قطع نمیکنم این کارو همیشه انجامش میدم.
اگر درخواست من قبول نمیشه پس دیگه تقصیر خدا نیست، چون خودش الان گفت همیشه اجابت میکنم هر کسی درخواست که، حتما سمت خودمون رو انجام ندادیم درست، و اون هم این هست: پس باید مرا اجابت کنند و ایمان بیاورند و باشد که رشد کنید و پیشرفت کنید
اگر درخواستی هست، کار خدا این هست که اجابت میکنه درخواستهارو، پس شما هم من رو اجابت کنید، دعوت من رو بپذیرید و به من ایمان بیارید، تو برای ذهنت منطقی کن یعنی اجابت کن خدا رو ، تو باورش کن به ذهنت بفهمون باورسازی کن براش که خدا میکنه خدا همیشه انجام میده، خدا میتونه انجام بده، چون خدا قادر متعال و وهابه، چون قبلا یرای من انجام داده، چون خدا برای فلانی انجام بده، اجابت کردن این هست، منطقی کردن و باز کردن قفل های ذهن، تا بتونیم اون اجابتی که خدا در قسمت اول انجام داده رو دریافتش کنیم.
تمام خواسته های ما اجابت میشه، اگر ما باورش کنیم و ایمان داشته باشیم به خدا، میبینیم چطور چهان ما متفاوت میشه، چرخ زندگی مون روون میشه و نعمت ها راحت وارد زندگی مون میشه.
حالا میریم سراغ ضحی: پروردگار تو هرگز تو را ترک نکرده و هرگز از تو ناراحت نیست.
احتمالا این سوال بوده تو ذهن پیامبر و سوالی که در ذهن همه ماهست، همون احساس گناه، فکر میکنیم خدا دیگه دوستمون نداره، دیگه خدا ازم راضی نیست و بارها و بارها اینطور شده برامون بخاطر باورهای زری که از بچگی بمون خوروندن، اگر اشتباهی کردیم چیزی، بصورت احساس گناه اینا برامون ایجاد میشه؛
اینجا خدا میاد به همه ما میگه، بع روز و شب قسم میخوره و میگه هرگز تو رو ترک نکرده و از دستت ناراحت نیست. (کلا این رو از ذهنت برای همیشه پاک کن)
و میگه آینده تو بهتر و درخشانتر از گذشته تو هست. اینده تو اوضاع بهتر از گذشته تو میشه
مهمه باور کنیم که خدا هر روز و هر لحظه داره میگه، که اوضاع تو بهتر و بهتر میشه اگر در مسیر خدا حرکت کنی و شیطان همش وعده فقر و فحشا میده.
و بعد میگه خدا اونقدر بت میده اونقدر نعمات بت میده که راضی بشی.
توجه کنید نمیگه بیشتر از بقیه بت میدم، یعنی بحث مقایسه نیست، نمیگه اونقدر نعمت میدم که از همه بهتر بشی، همه ای وجود نداره، کاری به بقیه نداشته باش، جوری میدم که تو راضی باشی.
ولی وقتی مقایسه میکنیم اونموقع احساس بدبختی میکنیم. شرایطتت خوبه ولی وقتی مقایسه میکنی از شرایطتت ناراضی میشی
خدا میگه در آینده اونقدر بت میدم که راضی بشی
حالا برای منطقی کردن و قابل پذیرش کردن این وعده ها برای ذهن پیامبر اینطوری میگه
آیا زمانی که یتیم بودی بت پناه ندادیم.
ایا وقتی گمراه بودی خدا هدایتت نکرد
ایا زمانی فقیر بودی خدا تو رو توانگر و غنی (بی نیازت کرد، رضایت از زندگی داشته باشی)کرد.
پس یتیم رو از خودت دور نکن، سائل رو از خودت مرون
و با خدا صحبت کن در مورد نعمت هایی که خدا بت داده، چون اینکار یادآوری نعمت هایی که خدا بمون داده، باعث میشه ذهنمون قفل هاش باز بشه، مقاومت هاش کم بشه، پذیرش داشته باشه، تا باور کن این وعده ها رو
خدا داره کلید باور کردن و دریافت کردن وعده هاش رو به ما میده تو این سوره.
چطور از این آیه ها برای موضوع سلامتی استفاده کنیم!
ذهنت میگه وای الان بیمار شدی حالا اوضاع بدتر میشه، دیگه درمان نمیشی، میتونیم به یاد بیاریم، من قبلا هم مریض شدم و درمان شدم، این همه آدم مریض شدن و درمان شدن،
سیستم ایمنی و قدرتمندی رو خدا بم داده
پس قطعا منم خوب میشم. عالی میشه حالم. خداوند در پرفکت ترین حالت ممکن سیستم ایمنی بدن ما رو ساخته پس قطعا با این دقت فوق العاده و کنترل گری رب وهاب و بخشنده ام، قطعا منم خوب میشم.
و همینطور در بحث های مالی هم و رابطه ای هم میتونیم استفاده کنیم
بیاد بیاریم کجاها خدا دستمون رو گرفته
کجاها درها رو برامون باز کرده
هر چی بیشتر اینکارو کنیم، بیشتر باور میکنیم و هرچی بیشتر باور میکنیم، هدایت ها رو بهتر دریافت میکنیم راحت هدایت رو دریافت میکنیم و اوضاعمون عالی میشه.
شبکه های اجتماعی، افراد چرت و پرت گو از باورهای محدودکننده میگن رو حتی ثانیه ای براشون وقت نزاریم و نزاریم ببینیم و گوش کنیم. کار ذهن تقویت کننده منفیاس برای همین باید بش افکار مثبت بدیم ورودی مثبت بدیم، تا کار تغییر باورها راحت و آسون بشه برامون.
تا قفل هایی که این همه سال داشتیم با خودمون رو بتونیم باز کنیم. و میبینیم به اندازه ای که این قفل ها باز بشه، درگاه ما برای دریافت جریان نعمت های خدا بیشتر و بیشتر باز میشه.
عاقا چجوریه که هرررچی پیش میری و فکر میکنی دیگه ته و توی سایت رو درآوردی و هرچی فایل بوده دیدی و شنیدی ولی بازم از یه گوشه ی سایت یه فایلی به این ارزشمندی درمیاد که مات و مبهوت میمونی !! الله اکبر
من داشتم کامنت های بچه ها توی قسمت نتایج دوره روانشناسی ثروت یک رو میخوندم که یک عزیزی گفته بود فایل «کلید اجابت دعا» روی من خیلی تاثیر گذاشت ووو
برام جالب شد خیییلی هدایتی از اون قسمت کامنت ها اومدم بیرون و توی سرچ باکس سایت نوشتم کلید اجابت دعا و این فایل رو گذاشتم و چقدرررررر از دیشب من رو به فکر فرو برد
چقدر خدا قشنگ هدایت میکنه همه ماهارو
اخه من خواسته ای داشتم و خدا وعده ی اون خواسته رو به من داد و حتی فوق العاده حرفه ای نشونه ای بهم داد که صددرصد من مطمئن شدم که خدا میخواد برای من اون موضوع اتفاق بیفته اماااا
من و باور های من!! امان امان
موضوع اینه که حدودا سه ماه پیش شاید بیشتر من به دلم افتاد یه سفری رو با خانوادم برم اونم زمانش رو دوست داشتم به مناسبت تولد بابام بریم .
اولش در حد ایده بود و جرئت کردم بهش فکر کنم و بیشتر فکر کنم و اصطلاحا دودوتا چهار تا کنم
خواسته رو داشتم ها اما این باور ها رو هم داشتم که طبق شرایط منطقی الان باید حداقل 3-4هزار پوند داشته باشم برای این سفر که ندارم و باید مرخصی داشته باشم از بیمارستان محل کارم برای این تاریخه مشخص
توی سایت بیمارستان برنامه کاریم رو سرچ کردم وخیلی معجزه وااار رفتم دیدم عه اتفاقا دقیقا همون تایمی که میخام رو از چندماه قبل مرخصی درخاست دادم و تازه تایید هم شده بود !! جل الخالق اینقدررر از خوشحالی بال درآوردم که نگو
و این برام شد یه نشونه ای که خدا میخواد و وعده داده بهم که این انجام میشه که اینقدر قشنگ هماهنگ کرده همه چیو.
حتی یادمه بعد از دودوتا چهارتاهای من خدا به دلم انداخت چرا اینقدر حساب کتاب میکنی من درآمدت رو سه برابر یعنی 9000 پوند میکنم که باخیال راحت بری و خرج کنی و رستوران های خوب برین و هتل خوب بگیری و نخاه که بودجه بندی کنی و از کمبود بیا بیرون !
عاقا منم خوشحااال
بعد کم کم نجواها اومد که ازکجا؟ چطوری؟
منکه منبع درآمد دیگه ای جز بیمارستان ندارم از کجا میخواد بیاد؟ منکه کارمندم و حقوقم مشخصه از کجا میخواد بیاد ؟
شک کردم و هی دقیقا عین زکریا که به نظرش منطقی نبود که بچه دار بشه با شرایط کنونیش ، من هم دائما وعده ی خدا رو با شرایط کنونی خودم میسنجیدم
دیگه جوری شد که فقط چند روز اول رفتم هتل ها و قیمت ها رو دیدم
بلیط پرواز رو چک کردم و مناطق تفریحی اون شهر رو سرچ کردم ( کاری که برای سفر های دیگمم انجام میدادم) اما اینبار انگار نگران بودم که میشه یا نه ! چون ظاهرا شرایط از کنترل من خارج بود
دیگه دودوتا چهارتای من جواب نمیداد
یک ایمان قوی به قدرت خدا لازم بود که من متاسفانه نتونستم در خودم ایجادش کنم
به ظاهر و زبونی تا لحظه آخر میگفتم : خدا معجزه میکنه و هنوز وقت هست و میشه ووو
اما ته دلم صدای بلند تری میگفت دیگه تموم شد بابا فرصتی نیس ، از کجا معلوم بشه ، نه بابا فکر نکنم دیگه بشه ،حالا الان نشد دفعه ی بعد ….
اینقدرررر ور ور دم گوش من کرد که نشد ! چند روز پیش تولد بابام بود و من فقط پشت گوشی تصویری صحبت کردیم و تبریک گفتم و تمام !
انگار نه انگار که شرایط میتونست چقدررر متفاوت باشه
البته یک مدل دیگه ی خیلی نامحسوس که ذهن لامصبم منو گول زد این بود که میگفت : پس حالا که تو کاری ازت برنمیاد و خدا باید معجزه کنه و یه پول گنده بیاره پس تو کاری نکن و فقط بیخیال باش اصلا توجه نکن و بهش فکر نکن و رهاش کن بسپار دست خدا
اینکه هی توجه کنی یعنی داری به زور خواسته رو رقم میزنی و چقدر قشنگ گولم زد ! چقدررر چموش و زرنگه این نجوا و صدای درونمون
رگ خوابمون رو بلده و با همین حرف های استاد جووووری کنار هم چید این حرف هارو و منو متقاعد کرد که راه درستش اینه که اصلا به خواستم توجه نکنم و اینطوری یعنی سپردمش دست خدا و خداهم به موقع همه چیو یهویی تالاپی درست میکنه و همون خدایی که لحظه آخری امید بنده رو ناامید نمیکنه و فلان و فلان
پوووووف یعنی اگه مچ این ذهن رو نگیریم چقدر برای خودش و ما منطقی میکنه نرسیدن به خواسته هارو
و جالبه الان که بهش حمله کردم پررو پررو داره بازم میگه خب اشکال نداره هنوزم خدا میخواد معجزه کنه بسپار به خودش!
اخه لامصب من بااااید روی باور و ایمانم کار کنم و منطقی کنم و حرف مفت نزنم نشونه ش هم اینه که نگران نمیشم
نه که بگم برام مهم نیس و بهش توجه نکنم
خب اگه مهم نیس که پس خواسته ای نیس پس انرژی ای درگیرش نکردی نتیجه ای هم درکار نیس
گاهی ما چقدر عمیقا فکر میکنیم ایمان داریم و داریم درست پیش میریم اما به خودمون میایم میبینیم اوه اوه عجب خرابکاری ای شده و داشتیم کلی راه رو برعکس خواسته مون میرفتیم
اما خدایا شکرت که به این فایل هدایتم کردی و منو به خودم آوردی و اینبار درست و حسابی هرررروز روی این خواسته م تمرکز میزارم ، راجبش مینویسم و با خودم حرف میزنم ،توی مدیتیشن هام تصورش میکنم و بااااوررر دارم که حالا هدایت میشم به چجوریش! نه اینکه هیچکاری نکنم
درسته من نمیدونم باید چیکار کنم که 9000 پوند بیاد توی زندگیم اما میدونم که هدایت میشم به راهش
همینطوری که من 5-4 سال پیش درآمدم دومیلیون تومن بود و سه برابرش یعنی 6 میلیون برام خیلی رقم بالایی بود و از خدا خواستم تا آخر همون سال ( توی تابستون این درخواست رو کردم ) یعنی در عرض چندماه برام اون شیش میلیون رو بیاره توی حسابم و هیییییییچ ایده ای نداشتم فقط هررروز راجبش مینوشتم که خیلی طبیعی و بدیهیه که من درآمدم 6 تومن درماه باشه !
خب به مسیری هدایت شدم که کاااملا متفاوت با برنامه های من بود و خیلی راحت تر و ساده تر و سریع تر بجای چند ماه من در عرض یک هفته ! اون شیش میلیون اومد توی حسابم که وقتی توی دفترم نوشتم خودم شوکه شدم و فکر میکردم زمان طولانی تری گذشته اما وقتی دقیق نگاه کردم دیدم فقط یک هفته گذشته بود !
اونم درآمد پایدار
اولش توی دوروز 2 میلیون اومد حسابم و ساختمش
دوروز بعدی 1 تومن
دوروز بعد 3 میلیون که جمعا شد 6 میلیون توی یک هفته !
اگه هرررکی اون موقع بهم میگفت از این طریق تو این مبلغ رو میسازی باور نمیکردم .
پس مریم خدا همون خداست و همینقدر رااااحت و بدیهی و طبیعی اینبارم میاره
این 9000 پوند هم شاید الان برات زیاد باشه اما دقیقا مثل همون شیش میلیونه !
از جایی که فکرشو نمیکنی میاره واااای خدای من شکرت
دوست دارم برم کامنت های بچه هارو بخونم نتایج بچه هارو ببینم و بیشتر باور کنم که میشه
پس باور دارم همینطوری که خدا با پیامبر حرف میزده و بهش الهام میکرده و یادش میاورده که بچه بودی یتیم بودی من هواتو داشتم ، با منم صحبت میکنه و بهم میگه مریم یادت میاد وقتی برات 6 میلیون بیگ شات بود من برات عین کره فراهمش کردم و در عرض یک تماس رفتی سر کاری که فکرشم نمیکردی اصلا وجود داره و تو میتونی انجامش بدی !
حالا هم داره باهام حرف میزنه که پس حالا هم خیالت راحت خودتو توی اون سفر ببین با خانواده ت عشق و کیف کن و 9000 پوند رو توی جیبت توی حسابت ببین و خیالت نباشه به به
«به نام خداوند بخشنده مهربان» سپاسگزارم از خداوند که منو خلق و هدایت کرد به این مسیر من رو لایق دونست که پا در این مسیر بزارم.
خداوندی که همیشه در قلبم بوده که هی زمزمه میشد خداوند هست اونه که مهمه قدرت اونه هیچکس هیچ قدرتی نداره قدرت خداوند بی اندازست و ما نمیتوانیم درک کنیم… خداوندی که وعده داده وعده فزونی وعده اجابت کردن و عمل میکنه و ما چون در مدار دریافتش نیسیم وارد زندگیمون نمیشه و ذهن من داره اینکارو انجام میده در نطفه ارزوهامون رو خفه میکنه نمیزاره حتی بهش فکر کنیم و کار ذهن کلا همینه همیشه میگه نمیشه و باید منطقی کنیم تا مقاومتش رو کمتر کنیم تا بتونیم بریم جلو میگی نمیشه فلانی که تونست برای فلانی که شد یا نتایجی که خودمون گرفتیم میگفتی نمیشد دیدی اونموقع اینجوری شد؟ مگه اونم نمیگفتی نمیشه پس چرا شد؟
منطقی کنیم تا خلع سلاحش کنیم یادآوری اینا کمک میکنه تا باور پذیری بهتر بشه بیشتر بشه قدم اول اینه که باور میکنی امکان شدنش هست یا نه؟
خداوند نه تنها این جهان رو و موجوداتش رو خلق کرده بلکه داره این جهان رو میچرخونه سوار هست قدرتی که با قوانینی که ایجاد کرده داره جهان رو میچرخونه. ذهن ما بشدت به شرایط کنونی توجه میکنه و حواسش نیست که همین شرایط رو خودش ایجاد کرده و میشود امکان پذیر هست که شرایط تغییر کنه میشود که نتایج تغییر کنه وضعیت بهتر بشه میشود خداوندی که مارو در شرایط مختلف نجات داده و خواسته هامون رو اجابت کرده میتونه خواسته های دیگمون رو هم اجابت کنه و بزرگ کوچیک بودن خواسته برای خداوند تاثیری نداره باور کنی اجابت میشه.
شما آیه و راجب طلاق صحبت کردین و به جز اون هم همینه خیلی ها هستن به عنوان دختر مجرد فکر میکنن برای اینکه زندگی خوبی داشته باشم یا اصلا زنده بمونن باید یا پدرشون خرجشون رو بده یا ازدواج کنن و همسرشون خرجی بده و خیلی این موضوع رایج هست و باعث شده خیلی به گمراهی برن و بدبخت کنن خودشون رو وابسته شدن به آدما به هر نوعی فرقی نداره هیچ چیزی جز بدبختی نداره خداوند روزی دهندس منبع یکیه و ممکنه اون نفر که خرجی رو میده خودت باشی یا همسرت یا پدرت یا…. و توکل به خدا کافیه فرمان رو میده و اجرا میشه به دستای خداوند نباید نگاه کرد باید نگاه به سمت خود خداوند باشه روزی دهنده اونه یا راجب موضوع کاری خیلیا هستن کارشون رو دوست ندارن یا محیط کارشون خوب نیست و نمیتونن ول کنن جدا بشن چرا؟ چون این باور رو دارن که الان این کار هست بالاخره پول به حسابم میاد درآمد دارم اگه در بیام از کجا پول در بیارم؟ دیگه پول ندارم و کار ندارم و به همین دلیل خیلیا تا آخر عمرشون میمونن! پیشرفتی هم که قطعا نیست و میشه تحمل و سقوط
اجابت میکنم درخواست ، درخواست کننده رو و اگر در مدار دریافت باشیم دریافت میکنیم پس جهان داره همواره پاسخ میده و ما اگر در مدار دریافت نباشیم جوریه که اجابت نشده ولی در صورتی که اجابت شده تو دریافتش نکردی
خداوند هرگز مارو رها نمیکنه و از ما ناراحت نیست و خداوند رابطش رو با ما هیچوقت قطع نمیکنه و هیچوقت ترک نمیکنه مارو
آینده تو بهتر و درخشان تر از گذشتت خواهد بود و پروردگارت دراینده به تو آنقدر عطا خواهد کرد که تو راضی شوی… مقایسه کردن عامل نابودی احساس رضایتت هست
من قادر نیستم که بگم این فایل چقدر ارزش داره، آگاهی های که هیچ زمان در این 42 سال سن به گوشم نخورده بود . این منطقی کردنه … وای هیچ وقت ، هیچ وقت به ذهنم خطور نکرده بود که خداوند در این آیه ها داره منطقی میکنه برای باور سازی
هفتهی پیش بود که تصمیم گرفتم که برم داخل دسته فایل های توانایی کنترل ذهن و شروع کنم دونه به دونه گوش کردن که چشمم به این فایل خورد و دوست داشتم اول این رو گوش کنم (کلید اجابت دعا )
وقتی این فایل شروع شد حیرت زده شدم هی گوش کردم دوباره گوش کردم فرداش گوش کردم و دفعه ی بعد گوش کردم . و گفتم تا من این فایل رو کامل درک نکنم نمیرم سراغ فایل بعدی …
تا اینکه دیروز در تحول روز شمار بود و شروع کردم به نوشتنش ، وقتی مینوشتم فهمیدم اون گوش کردن ها اصلا بی خود بوده تازه الان دارم میفهمم چی داره میگه . ولی چون طولانی بود نصفش رو گذاشتم برای امروز که بنویسم .
وای خدایا چقدر تو مهربونی، چقدر خوبی که من رو به این آگاهی هدایت کردی
اصلا من همیشه فکر میکردم دلیل شکرگزاری چیه ، چرا خدا گفته شکرگزاری کن تا بهت نعمت های بیشتری بدم ، مگه خدا به شکرگزاری ما احتیاج داره؟
یا اینکه مثلا میخواد غره بشه که ما تشکر کنیم ؟ اصلا چه نیازی هست.
خب از وقتی وارد سایت شدم یه چیزایی متوجه شدم که خب تو وقت نعمت هاتو بیاد میاری ،حال دلت خوب میشه آرامش میگیری .
و اینجوری حال خوب مساوی با اتفاقات خوب
ولی معنایی که در این فایل استاد از شکرگزاری گفتید صحیح ترین دلیل شکرگزاری بود به نظرم
(ما شکرگزاری میکنیم تا بیاد بیاریم نعمت هایی که دریافت کردیم ، این بیاد آوردنه ، منطقی میکنه ذهنمون رو برای امکان پذیر بودن دریافت نعمت های بیشتر در اینده)
یعنی بیاد آوردنه نعمتهایی که خدا بهمون داده به ما کمک میکنه ذهن منطقی ما رو خلع صلاح کنه که باور کنیم که همین خدایی که این نعمت رو به من داده ، توانایی این رو داره که نعمت های بیشتری هم به من بده .
اگر تقوی داشته باشیم …
یک موضوع دیگه که خیلی حیرت زده کرد من رو: اینه که میگه من رب توام ،من کسی هستم که جهان رو فرمانروایی میکنم تو باید بدونی از کی داری درخواست میکنی! یعنی جایگاه رب رو بدونی که تو داری از چه قدرت بی انتهایی درخواست میکنی!
یعنی اینم یک باورسازی قوی هست برای ذهن که من از چه ابرقدرتی دارم درخواست میکنم بی بروبرگرد اجابت میشه خواسته ی من !
وای خدایا خدایا کمکم کن ، کمکم کن بتونم اینها رو درک کنم بپذیرم . خدایا خیلی دلم میخواد درک کنم خیلی دلم میخواد بر جان و دلم بشینه این درک این حد از پذیرش …
که به قول استاد این اون تیکه ای هست که اگر ما بپذیریم در مسیر دریافت خواسته مون قرار میگیریم .
اینکه بدونم چه قدرتی داره اجابت میکنه در خواسته ی من رو …
وبیام برای ذهنم منطقی کنم که عاقا این خدایی که من رو از هیچ آفریده ، میتونه یه عالمه کار دیگه برای من انجام بده
یعنی من هر موقع اومدم به خودم بگم که من شفا پیدا میکنم به زبون گفتم اما در درون باور نکردم ، چرا ؟!!!
هر چی باورسازی کردم که
1. این جهان خیره ، من رو به بهبودیم چون روند این جهان خیره بهبودیه سلامتیه
2. وقتی یه جایی از بدنم زخم میشکنه خودش خودش رو بازسازی میکنه و خوب میشه
3.باور میکنم خدا شفا دهنده ست…
4.بدنم توانایی بهبود خودش رو داره چون خالقه…
5.خدا سلامتی رو برای من مقدر کرده …
6.خدادهمیشه و همه جا حواسش به من و جسمم هست
7. من لایق سلامتی ام.
حدود 160, 70 تا باور سلامتی نوشتم که هر روز میخونمشون ولی این ذهن چموشم هر لحظه میاد و میگه چطور ممکنه تو که الان شرایطت اینه اونجوری که میخوای تغییر کنی ؟؛!
فکر کردی سلامت سلامتی میشی ؟!!!!!!
من نمیدونم که از چه جایگاهی دارم درخواست میکنم ..!
من نمیدونم که اون جایگاه اون رب درخواست من رو اجابت میکنه فقط منم که دریافت نمیکنم !!!
منم که تو مدار دریافتش نیستم .
چرا؟!!!
چون باور نکردم چون ایمان ندارم بهش ، چون ذهنم نمیگزاره بپذیرم چون مقاومتش بالاست. چون کنترل ذهنم پایینه ، کاری نمیکنم که مقاومت ذهنم بیاد پایین با منطقی کردن . با باور کردن اینکه امکان پذیره دریافت سلامتیم به دلیل هزاران نعمتی که خدا بهم داده
وای خدایا خدایا کاری کن بتونم اینها رو درک کنم بپذیرم .یعنی من به خودم گفتم اگر این فایل رو تونستم درک کنم بدون شک شفا پیدا میکنم . و اگر نه که …حالاحالاها کار دارم.
خداوند بر همه چیز قادر و تواناست ، امکان پذیره که سلامتی وارد بدن من بشه. امکان پذیره که شرایط مالی تغییر کنه ، امکان پذیره که...
این تیکه ی امکان پذیری رو باید تو ذهنم ایجاد کنم .
جهان داره همواره درخواست های من رو اجابت میکنه این منم که در مدار دریافتش نیستم
خدا داره همیشه میگه اوضاع بهتر میشه ، اگر در مسیرش حرکت کنم
یک شب یادمه موقع خواب اومدم باهاش حرف بزنم درباره شرایطم
بهم گفت : نگران هیچ بیماری ای نباش تو با منی ، تو ،تو این مسیر به انتها و خواسته ت میرسی، تورو سربلند میکنم ، یه روزی یه جایی منو تو همدیگر رو ملاقات میکنیم ، پس به پاس اون روز بخند و شاد باش ، تو سالم سالم میشی .
سریع این جملات رو نوشتم . باورم نمیشد اینا روخودش بهم گفت
من میدونم که خداوند از من کنترل ذهن میخواد تقوا میخواد ، ایمان و باور میخواد. شادی میخواد اینکه به الآنم به این شرایطم راضی باشم شاد باشم خوشی کنم دنبال شادی ها و مثبت ها بگردم .
خدایا من ناتوانم در برابر قدر بی انتهای تو ، تو بهم کمک کن ایمانم بیشتر بشه ، میدونی ذهن کجاها ایمانم رو کم میکنه ؟!! کنترل ذهنم رو از دست میگیره ؟!!
زمانیکه شدت دردها بهم هجوم میاره ، زمانی که دردهای جدید مضاعف میشه ،زمانیکه ناتوانی جسمم بیشتر میشه ، ترس میاد و حرفهای منفی ذهن که آیندت چی میشه ؟!
زمانیکه آمپولها بیشتر میشه و به قول یکی از فایلهای آرامش در پرتو آگاهی اونقدر ذهن منفی میشه که دیگه دارو هم اثر نداره.
خدایا نمیدونم این ایمان این نترسیدن ها نیاز به تکامل داره ؟!!!
وقتی فایل امشب رو گوش کردم فهمیدم خیییللللللی نمیدونستم ، و فهمیدم هنوز خییییلللللی نمیدونم ، هنوز خیلی خامم.
استاد چقدر زیبا آیه های منطقی کردن ذهن رو بعد از هر آیه ای که مثال زدید ، آوردید و توضیح دادید ، من دستان شما رو میبوسم .
تو هیچ درسی و مکتبی قرآن رو اینجوری برامون تفسیر نکردند ….
و در آخر سپاسگزارم مثالی که زدید برای این باورها ، درباره سلامتی بود .
اینکه بیامو بگم چطور کسانیکه بیماری های ناعلاج داشتند و توانستند خودشون رو درمان کنند
چطور گاهی مریض میشدم و بعد درمان میشدم
زمانی که دستم زخم میشد پوستم میسوخت ، خودش خودش رو ترمیم میکرد
بخدا همیشه اینها رو به خودم میگم با حس عمیق هم میگم
برای سیستم ایمنی هم همیشه میگم اما همین ذهن چموشم میاد میگه تو که سیستم ایمنیت بیماره. چطور میگی قوی هست! چطور میگی توانایی بالایی داره برای دفع هرنوع بیماری !
و من بهش محل نمیدم و دوباره میگم من یک سیستم ایمنی قدرتمند و جوان دارم که مدام در حال نگهبانی و نگهداری از جسم منه.
و بعد بقیه باورها رو تکرار میکنم .
برای این فایل میشه ساعت ها نوشت اما من اونقدر دانشش رو ندارم و تا جایی که متوجه شدم تونستم بنویسم
خدایا واضح و مبرهن هست که تو من رو هدایت کردی به این آگاهی ها به این سایت
تو کار خودت رو همواره داری انجام میدی
بر من هست که بتونم باورت کنم ، بپذیرمت ، ایمان بیارم ، تا خواسته در دستم قرار بگیره
امروز درست یکساله که من عضو این بهشت شدم ، به فال نیک میگیرم همزمانی این فایل رو با یکسالگیم
خدایا یاریم کن که خدایی جز تو نیست پاک و منزهی و من به خودم ظلم کردم
داشتم کامنتت رو میخوندم ناخودآگاه هی به خودم میگفتم باید بره نمونه های کسایی که سلامتیشون رو برگردوندن رو ببینه
مخصوصا کسانی که خودشون ،خودشون رو خوب کردن با همین مباحث استاد و ذهن آگاهی
که ماشالا تعدادشون کم هم نیست
خداروشکر که الان اینجایی و توی درو دیوار و حس غم و ناامیدی نیستی عزیزم
این خودش خیلی خیلی برگ برنده ی مهمی هست
بنظر من برای اینکه بهتر برات منطقی بشه شروع کن سوشال مدیا سرچ کن و پیدا کن کسایی که خودشون خودشون رو خوب کردن از ناسلامتی های مختلف
برای شروع من دکتر جو دیسپنزا رو خیلی دوستش دارم
این آقا خودش تصادف کرده و از گردن به پایین فلج شده بوده و خودش خودش رو خوب کرده و الان سال هاست که سلامتی کامل داره و پزشک هم هست و علمی بهت ثابت میکنه که توی بدنت تمام تجهیزات لازم و داروخانه ی کامل داری برای سلامتیت رو برگزدوندن !
و یه کار دیگه ای که من خودم خیلی ناخودآگاه وقتی یه سرماخوردگی کوچولو هم میگیرم همینکه حس میکنم داره علائم میاد شروع میکنم چشمامو میبندم و با بدنم صحبت میکنم
و انگار من رهبر سلول های ایمنی م هستم و تشویقشون میکنم و بهشون دستور میدم تمااام بدنم رو پاکسازی کنید و اوناهم همیشه پیروی میکنن و بعد میبینم که همه شون برمیگردن و میگن با موفقیت انجام شد و من ازشون تشکر میکنم و بعدش میرم یه قرص سرماخوردگی معمولی میخورم و انگار که بهشون پاداش دادم و اونا هم خوشحالن که منه رهبر رو راضی کردن خیییییلی رسمی و جدی هستم و خیلی این رفتار برام طبیعیه الان که دارم مینویسمش یکم خنده دار میاد
وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى و تو را تنگدست یافت و
بى نیاز گردانید
فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ
و گدا را مران
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها بندگی تو را می کنم تنها به خودت چشم میگم و تنها از خودت یاری می طلبم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای.
رب عزیزم ای نور آسمان ها و زمین ای خالق زیبایی ها و نعمت ها ای صاحب اختیارم هر آنچه از بدو تولد تا به الان به من رسیده از جانب شما بوده خدا جانم هر خیری هر برکت و نعمتی که در زندگیم دارم از فضل و رحمت شما بوده و هست من عاشقانه خالصانه صادقانه دوستت دارم می پرستمت و سپاسگزارتم.
خدایا من به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم و مثل نفس کشیدن هر لحظه بهت نیازمندم منو در آغوش اَمن خودت نگهدار و یاریم بده ای هدایتگر و حمایتگر من که من بدون تو هیچی نمی دونم.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
استاد توحیدی و ارزشمنده من
کلید اجابت دعاها
استاد این فایل اسمش هم آرامش بخشه چه برسه به خود فایل.دقیقا سال پیش اوایل دی ماه این فایل ارزشمند روی سایت اومد و من همون روز دیدم شنیدم و غرق عشق نور خدا شدم.
شما 71 دقیقه صحبت نکردید شما 71 دقیقه نور به قلب من وارد کردید اونم نه یک بار که بالای 20 تا 25 بار گوش دادن لذت بردن و عاشقی کردن با رب عزیزم.
این فایل از سال پیش تا به الان هنوز هم برای من تازگی داره و محالِ ممکنه گوشش بدم و قلبم باز نشه ، اشک هام جاری نشن و چیز های جدید ازش نشنوم ! با هر بار گوش دادنش درک بهتری از قدرت خداوند پیدا کردم . یادمه این فایل و چند فایل کم نظیر دیگه که من هم تو گالری موبایلم ذخیره کردم هم صوتی تصویری شون رو روی فلش انداختم و دارم قبل از دوره هم جهت با جریان خدا جانم روی سایت قرار گرفتند و چقدر به موقع منو آماده این دوره ارزشمند کردند خدایا صدهزارمرتبه شکرت.
استاد جانم چقدر زیباست که خداوند از طریق استاد شایسته عزیزم یک قرآن که از قبل داشتید به دستتون میرسونه و شما هدایت میشید به 71 دقیقه صحبت های گوهربار شما گلوی خداوند میشید برای منه عاطفه که سال پیش تو بی پولی و مشکلات داشتم غرق میشدم بارها و بارها و بارها تلاش کرده بودم برای نجات یافتن و خوب هم پیش می رفتم اما هر بار قبل از اینکه مومنتوم به 100 برسه رها می شدم و دوباره و دوباره تکرار میشد و من در مدار این فایل ارزشمند قرار گرفتم و گوش جان سپردم و خدا جانم همه غم ها نگرانی ها دلهره ها رو شُست و برد و ایمان شجاعت و جسارت داد تا بلند بشم قدم بردارم
امروز صبح دوباره هدایت شدم سمت همین فایل … عقل من می گفت طبق برنامه برو سراغ جلسه دوم قدم 3 تو به خودت قول دادی تا عید تا فلان قدم از نو پیش بری..اما قلبم منو کشوند سمت گالری گوشیم گفت بیا اینجا خدا کارت داره ! انگار تضادی که پیش اومده کمی اذیتت میکنه بیا اینجا گوش بده تا یادت بیارم ..
واقعا احساسم برای این فایل و این دُرگوهرها گفتنی نیست ، اومدم که بازم ازتون تشکر کنم اومدم که بگم استاد جانم مرسی که هستید مرسی که بدنیا اومدید و دنیا رو جای قشنگ تری برای زندگی کردید.
من دور سرتون بگردم استادِ سخاوتمندم
استاد ابراهیم نشان و خدا گونه من .
این حرفا از قلبم اومد از روشنی و نوری که با این فایل بهش تابیده و می دونم که به قلبتون میشینه :))
یادمه سال پیش تو همون اوضاع به ظاهر بد این فایل مرحمی به زخم های دلم گذاشت و تو چند روز خوبشون کرد ، مسائل و مشکلات بود اما من آرام شده بودم حال دلم خوب بود توکلم به خدا بود می نوشتم می نوشتم و می نوشتم با عشق کسب و کار خونگیم پیش می بردم و نتیجه رو به خدا می سپردم یادمه همسرم می گفت ماه رمضون که شروع بشه کاسبی کساد میشه چون اماکن نمیزارن تا افطار مغازه باز کنیم و بازم کسادی اونم شب عید ! بهش گفتم روزی ما دست خداست اگه بهش دل ببندیم اگه توکلمون به خودش باشه تو همون نصف روز به اندازه کل روز که هیچ بیشترم فروش داریم روزی دست خداست اماکن چیکار ست! ایمان و توکلم انقدر قوی شده بود که دیگه اون ترس نگرانی ها قرض ها نمی ترسوندنم و همین ایمان توکل کنترل ذهن توجه به داشته ها کاری کرد که درها باز شد و نور اومد فضل اومد ، در واقع من درها رو بسته بودم و نمی گذاشتم فضل خدا وارد بشه !
درامد کم کم خوب شد گذشت و ماه رمضون شد درآمد ما تو همون نصف روزها به 8 تا 9 برابر رسید و ادامه دار شد .. الله اکبر از توکل و ایمان از قدرت و بلند مرتبگی خدا جانم از کنترل ذهن و توجه به داشته ها و بندگی کردن برای خداوند .
جواز مغازه
ماه ها بود گیر داده بودن که مغازتون سر چهار راه هست و شغل شما سر چهار راه نباید باشه و هیییچ راهی نداره ! همسرم ماه ها رفت و اومد ولی نشد یه روز صبح که داشتم سپاسگزاری می نوشتم همسرم ماجرا رو برام تعریف کرد بهش گفتم جواز رو خدا صادر میکنه سلطان محمود خر کیه ! پاشو برو سرکارت خدا درستش میکنه خدا رئیس اماکن رو میفرسته خدمت ما نیازی نیست دیگه بری خواهش کنی و تو دفترم نوشتم خدایا جواز رو تو صادر میکنی و به بزرگی خودش قسم یک ذره نگران نبودم ، 2 روز بعد همسرم تماس گرفت و گفت امروز دوستم اومده مغازم داشتیم صحبت می کردیم که شخصی اون رو دیده و وارد مغازه شده ، بعد از احوال پرسی بهم گفته ایشون ریس اصلی اماکن هستن و من براش جریان تعریف کردم و ایشون گفته فردا بیا پیش خودم تا جواز مغازت رو صادر کنم الله اکبر الله اکبر از قدرت و اراده خدا جانم .
قبل از عید بخاطر مشکلات مالی النگو فروخته بودم و از خدا خواستم دوباره برام بخرشون دقیقا یک ماه بعد همونا رو همون النگوهایی که فروخته بودم از همون طلا فروشی برام خرید الله اکبر از قدرت و اراده خدا جانم .
باردار بودم و سونوگرافی تشخیص صد درصد داد که بچه دخترِ از خدا خواستم و بهش گفتم بهت ایمان دارم که بهم پسر میدی و ماه بعد سونوگرافی با کمال ناباوری گفت بچه ت پسره الله اکبر از قدرت و اراده خدا جانم .
استاد خییییلی مثال دارم از معجزه های خداوندم اونم با همون یک ذره ایمان دست پا شکسته من از ماشین خریدن ها از کسب و کار و آسان شدن ها از درمانِ افسردگی که خودم بوجودش آوردم از مهاجرت کردن به شهر دیگه و..
خدایا هر جا بهت توکل کردم حتی کم برام درها رو باز کردی دستانت رو فرستادی کمکم کن در مسیر سبزِ با تو بودن و روی خودت حساب کردن و توکل داشتن بهت بمونم و از دره افکار و باورها لیز نخورم کمکم کن فقط روی خودت حساب کنم و هم جهت باهات بمونم.
من باید این مسیر رو ادامه بدم عمل کنم و همون خدایی که تا حالا برام کارها رو انجام داده همون خدا بقیه رو هم انجام میده به شرط ایمان به شرط پاکی دل به شرط نترسیدن و قدرت ندادن به خلقش و حساب کردن روی خودش به شرط کنترل ذهن دیدن نعمت ها و شجاعت در حرکت کردن ..
استاد عباسمنش عزیزم عزیز دل خدا و ما بچه های سایت عاشقتونم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
در ثانی خیلی وقتا بوده و الانم هست چیزایی رو میخواستم تو زندگیم داشته باشم که ذهن من وجود و امکانپذیر بودنشون برام غیر ممکن مینمود ولی ایده و کار الهام شده رو در جهت تحققش انجام دادم و شده ؛
چون خواسته مو با خدا بسته بودمش و هیچ کس در ذهنم غیر از خودم و خدا وجود نداشت و من فقط وظیفه سمت خودمو انجام دادم تحققش با خدا بود
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید
وای باورم نمیشه از خدا خواستم یه نشونه بهم بده که بتونم درست تصمیم بگیرم و البته تصمیم نهایی و این فایل اومد برام و همون چند دقیقه اول از شدت گریه سجده شکر. به جا آوردم و گفتم خدایا ممنونم الهی شکرت که اجابت می کنی درخواست من رو
من چند سال پیش یعنی سال 98 از کار برای مدرسه غیردولتی با حقوق خیلی کم استعفا دادم و خواستم که کار خودم رو شروع کنم. من قبلاً چند بار اجرای جشن کودک برای بچه ها رفته بودم و بچه ها خوششون اومده بود و منو دوست داشتن و من خودم قبلا وقتی 20 سالم بود توی تئاتر کار کردم و مقام هایی هم کسب کردم کلا به بازیگری علاقه داشتم و مهارت دارم توی این کار برای همین گفتم برای بچه ها نمایش و شعر کودک می نویسم و اجرا میرم که هم آموزنده باشه و هم درآمد داشته باشم
اولش اصلا بلد نبودم چطور نمایش یا شعر بنویسم و برای همین خیلی تمرین کردم. صبح ها خیلی زود از خواب بیدار میشدم و در سکوت می نوشتم و چه نمایش های خوبی نوشتم و همچنین شعرهای خیلی خوب و تونستم تن پوش عروسکی بخرم و کلی وسایل دیگه برای کارم و یه گروه تشکیل دادم و تا سال 1403 برای مدارس اجرا میرفتم اما درآمدم خیلی خوب نبود و یه جورایی خسته شده بودم از این کار و اول سال 1404 از خدا خواستم بهم یه کاری بده که براش اشتیاق سوزان داشته باشم و عاشق اون کار باشم و درآمدم روزانه یا هفتگی و یا ماهانه باشه و کار برای خودم باشه با درآمد عالی و هر روز اینو می گفتم تا اینکه تابستون همین امسال 1404 من یه پنیک یا حمله عصبی رو رد کردم و بعدش دیگه اینقدر ترس اومد سراغم که اصلا نتونستم غذا بخورم و نه می تونستم بخوابم و یه حال عجیبی داشتم همه اش فکر می کردم دارم میمیرم و یه جور افسردگی گرفته بودم و قرص میخوردم البته توی روابط هم مشکل داشتم خیلی زیاد که الان دوره روابط رو خریدم و دارم کار می کنم ولی تازه شروع کردم و هر روز این سوال رو داشتم از خدا که چرا من اینطوری میشم که یهو اضطراب و استرس و ترس شدید میاد سراغم و نشخوار فکری خیلی زیاد دارم و همه اش یادم نیومد که از خدا خواستم برام روابط عالی و سلامتی و کار عالی بادرآمد عالی بیاره و شاید این حال بدی ها برای همین بوده چون من هیچ جوره حاضر نبودم از این کارم بگذرم چون با خودم میگفتم خیلی براش زحمت کشیدم و توی این راه خیلی تلاش کردم تا الان که دیگه دارم توی کارم شناخته میشم و الان چرا باید این کار رو رها کنم و این در حالی بود که از اول امسال تا الان نتونستم بودم برم اجرا چون حالم بد بود و همه اجراها رو کنسل میکردم البته چون حالم بد بود وگرنه اگه حالم خوب بود حتما میرفتم و همچنان ادامه میدادم این آب باریکه رو و الان احساس می کنم باید همه وسایل این کارم رو بفروشم و این کار رو کامل رها کنم تا راه های تازه و کار جدید و درآمد عالی بیاد به سمت من
اما تا اسم فروش وسایل نیومد حالم بد میشد و همونجا فهمیدم که هنوز امید دارم که حالم خوب بشه و همین کار رو ادامه بدم
من ایمان ندارم که می تونم کار دیگه ای هم انجام بدم و خیلی حرف مردم برام مهم هست که باید همه اینا رو درست کنم تا خداوند زندگیم رو اونجوری که میخوام برام بسازه.
ای کاش به اندازه سرسوزنی توکل و ایمان استاد رو داشتم.
همه اش میگم من نمایش نوشتم من شعر های زیادی نوشتم من نویسنده کودک هستم و حیفه همه اینا رو رها کنم و برم دنبال کار. دیگه
در حالی که واقعا الان هیچ علاقه ای به کار کودک ندارم البته علاقه به هیچ کاری ندارم و همه اش ذهنم میگه تو الان افسرده هستی و حالت خوب نیست بزار بهتر که شدی شاید همین کار کودک برات لذت بخش شد. همین فکرها نمیزاره زندگی کنم و توکل و ایمان داشته باشم.
یه حسی بهم میگه باید تسلیم باشی و رها کنی همه چیز رو حتی باید همه چیز رو بفروشی تا اون چیزی که از خدا خواستی بیاد تو زندگیت
این فایل یه کم دلم.رو قرص کرد که بفروشم و تسلیم باشم در برابر خداوند و رها کنم خودم رو در آغوش خداوند.
مثل یه معجزه هست یه نشونه برای من که من اصلا نمیتونم اجرا برم وقتی اسم اجرا میاد حالم بد میشه و اضطراب و استرس میگیرم و می دونم اینا همه اش نشونه هست که این در رو خدا بسته دیگه نزن به این در مناظر باش درهای دیگه ای رو میخواد برات باز کنه اینقدر زور نزن برای. نگه داشتن چیزی که خدا میخواد که از زندگیت بره.
می دونم الان استاد و دوستان خنده شون گرفته که من چرا نمی تونم از کاری دست بکشم که الان در حال حاضر هیچ علاقه ای بهش ندارم و در کل نمی تونم انجامش بدم حتی اگه بخوام.
دیگه نشونه واضح تر از این . می دونم همه اینا برای این اومده توی زندگیم که قوی بشم و شجاع و ایمان داشته باشم به خداوند و بدونم اگه خدا نخواد نمیشه مثل الان من که خدا نمیخواد واقعا خدا نمیخواد چون من هر کاری رو می تونم انجام بدم جز این کار که توش حرفه ای هستم و جز کار بلدها هستم در حوزه کودک
این ردپا بمونه از من که همه چیز رو میخوام بدم بره همه وابستگی هارو و همه چیزهایی که بهشون چسبیدن و حاضر نیستم رهاش کنم. میخوام تسلیم باشم و بسپارم به خدا
وقتی شرایط دلخواهم رو تجربه کردم میام و میگم از نعمت های خداوند که از بی نهایت طریق وارد زندگیم میشه.
به امید روزهای خوب زندگیم
البته در مورد افسردگی هم بگم که من فقط یک ماه حتی می تونم بگم کمتر قرص خوردم و با فایل های استاد خودم رو بمباران کردم و نخواستم تسلیم بشم و گفتم اینا همه اش بخاطر افکار و فرکانس های من هست و الان چندین ماه هست که اصلا قرص نمیخورم و امیدوارم این نشخوار فکری و این نجوای شیطان هم منو رها کنه و با حال خوب زندگی کنم.
دوستدارم استاد و مریم بانو عزیزم.
این سایت برای من زندگیه امیده
من هر روز با فایل های استاد جون میگیرم برای ادامه زندگی
واقعا استاد درست گفتید که فقط به زیبایی های زندگیم توجه کنم همه چیز درست میشه و حالم هم خوب میشه.
اولاش میگفتم نه نمیشه یه ذره خوب میشدم بعد دوباره حالم که بد میشد میگفتم نه اینم جواب نداد
اما فهمیدم که استمرار باید داشته باشم و بعد کم کم نتایج بزرگ میاد
سرکار خانم شایسته و همه عزیزانی که عضوی از این خانواده در این سایت بهشتی هستند .
چقدر زیبا استاد با آوردن منطق های قرآنی باور امکان پذیری رسیدن به خواسته ها رو در قلب مون استوارتر کردند و از این طریق شعله نجوای ذهن رو خاموش تر .
سه گام اصلی تحقق خواسته ها به زیبایی تمام گفته شد :
اولین گام : درخواست و ارسال فرکانس خواسته
دومین گام : اجابت این خواسته از جانب رب العالمین که وعده اش حتمی است .
و سومین گام : هم سو شدن و یا قرار گرفتن در مدار دریافت این خواسته
تا اینجای کار گام نخست از جانب ماست که رویا و خواسته ای در وجود ما شکل میگیرد و دعایی است که به درگاه رب ارسال می شود و این گام خودش پیش نیازی دارد و از باوری نشئت می گیرد که اربابی به اسم و انرژی خدا را به عنوان انرژی برتر باور داریم .
و گام دوم دریافت فرکانس این خواسته از جانب خداوند که همیشه در حال اجابت خواسته هاست و وعده اش حق و حتمی است .
و اما گام سوم باور کردن امکان پذیری یک خواسته از طریق ایجاد منطق ها و مثال هایی که ذهن قبول کند این چنین خواسته ای قابلیت تحقق دارد :
حال این منطق سازی به این صورت است که به خود یادآوری کنیم که :
در گذشته چگونه خواسته ای در ما شکل گرفت ، از طریق خداوند اجابت شد و خواسته به حقیقت پیوست ، با ذکر مثال می توان اینگونه بیان کرد که یک بیماری چطور به آسانی به سلامتی مبدل گشت ، این ماشین که زمانی به عنوان خواسته بود چطور به حالت فیزیکی اکنون درآمد ، و یکی از قشنگ ترین منطق هایی که میشه نجوای ذهن رو زمین گیر کرد این است که : در لحظه تولد اگر خدواند ما رو به حال خودمون وامیگذاشت و دست های خودش رو برای نگهداری و مراقبت نمی فرستاد، ما در نبود تدبیر او چگونه امکان زیست در این حیات را داشتیم ؟
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند .
خداوند اجابت میکند درخواست بندگانش را و از آنها میخواهد که دعوت او را بپذیرند و به او ایمان بیاورند تا در مسیر درست به موفقیت برسند و ارشاد شوند .
نکته بسیار مهم دیگر از آگاهی های این فایل دستور به عمل مقدس سپاسگزاری است که به خود یادآوری کنیم آنچه که در زندگی داریم و شکرگزار نعمت هایی باشیم که به صورت فراوان در گستره این کره خاکی خلق شده و همیشه در حال گسترش است .
و در آخر کنترل ورودی های ذهن که مسیر باورپذیری امکان یک خواسته را برامون آسان تر میکنه .
سپاسگزارم از استاد عزیز که سخاوتمندانه این نکات ارزشمند رو بیان می کنند .
این فایل رو از ساعت 8 صبح دارم گوش میدم تا الان که 3 بعد از ظهره و نمیتونم ازش دل بکنم ، تمام کلیدهای ارامش رو در خودش داره
سپاسگذارم استاد عزیز بابت انتقال این آگاهی ها ی الهی
ما یه سری دعاها میکنیم و یه سری باورها هم داریم که انگار این درخواست رو خیلی هم باور نداریم
مشکل از طرف خداوند نیست مشکل از ماست ، وعده های خدا حتمی است اما اون اتفاق نمیفته چون که ما باور نمیکنیم
میگیم با شرایط فعلی نمیتونه اتفاق بیفته
یه سری باورها محدود کننده داریم در مورد شرایط فعلیمون ، میزان توانایی مون، شرایط مملکت ، شرایط سلامتی و …. ما خواسته مون رو از خدا میخواییم ولی باورهای محدود کننده مون اینقدر قویه که باور نمسکنیم خدا با این شرتیط ما بتونه اون خواسته رو بهمون بده
ما به راحتی تحت تاثیر شرایط فعلی که توش هستیم قرار میگیریم و با شرایط کنونی منطقی نیست برای ما که خدا خواسته مون رو براورده کنه و نمیپذیریم که میشه تغییر کرد!
باور سازی یعنی امکان پذیر بودن اتفاقات خوب
باورهای قدرتمند کننده یعنی امکان پذیر باشد که این خواسته دلخواه من اتفاق بیفتد
وقتی این باور به امکان پذیر بودن تحقق خواسته در ما ایجاد بشه ما هدایت میشیم به اینکه چطور اون خواسته رو رقم بزنیم ، و از راه های کاملا طبیعی و کاملا منطقی راه رسیدن به اون خواسته میاد
به اندازه ای که باور میکنیم شرایط میتونه بهتر بشه ، همون قدر تغییر اتفاق میفته ، و هر جایی که نمیتونیم اون باور رو ایجاد کنیم تغییر هم اتفاق نمیفته
هر بار که باور میکنیم یه تغییر شرایطی میتونه ایجاد بشه و نتیجه اش رو هم میبینیم به ما کمک میکنه که باورمون به امکان پذیر بودن خواسته های بزرگتر هم بهتر بشه و قدرتمند تر بشه
خواسته کوچک و بزرگ برای خدا تفاوتی نداره بحث بحث اینه که ما میتونیم امکان پذیر بودن اون خواسته رو باور بکنیم یا نه
ما به خاطر تضادهایی که بهش برخوردیم و به خاطر تنوعی که در جهان هست یه خواسته ای رو دلمون میخواد ولی ذهن ما سریع دست به کار میشه و ده ها دلیل میاره که نمیشه و تو نمیتونی اون خواسته رو داشته باشی و ارزویی که هنوز متولد نشده رو میکشیمش.
ذهن ما تمرکز شدید داره رو شرایط فعلی و نمیتونه باور کنه که شرایط فعلی رو خودش با نوع افکارش ایجاد کرده و نمیپذیره که اگه نوع افکارش تغییر کنه شرایط اینده هم تغییر میکنه
خداوند جهانیان ، رب العالمین تو قران این باور رو ایجاد میکنه که تمام کیهان گوش به فرمان خداوند است ، خدا ویژگی ربوبیت خودش رو میگه ، ویژی ارباب بودن و توانایی انجام هر کاری رو داشتن رو به ما یاداوری میکنه
میفرماید رب تو همه چی براش اسانه و ما داریم از همچین اربابی درخواست میکنیم که هیچ محدودیتی در تواناییش نیست
خدا میگه من از هیچ خلقت کردم و به وجودت اوردم چرا فک میکنی نتونم بقیه خواسته هاتو بهت بدم
این قسمته منطقی کردنه امکان پذیر بودنه اجابت شدن دعا خیلی مهمه ، چون اگه ذهن ما نپذیره و منطقی نباشه برای ذهن ما اونوقت خواسته شکل نمیگیره ، نه به این دلیل که خدا اون خواسته رو نداده به این دلیل که ما توی مدار دریافتش نیستیم ، ما از لحاظ فرکانسی ، فرکانسمون با فرکانسی که خداوند داره اجابت میکنه خواسته رو یکی نیست و فرکانس خواسته ما و اجابت خدا متفاوت میشه
فرکانس فرستنده یعنی فرکانس اجابت دعا از طرف خداوند همواره در عالم در حال انتشاره این ما هستیم که باید فرکانس خودمون یعنی گیرنده رو روی فرکانس خدا تنظیم کنیم و اونم نیاز داره به باور امکان پذیر بودن خواسته و هر چه اونو منطقی ترش کنیم برای ذهن که رسیدن به این خواسته امکان پذیره همونطور که قبلا به فلان خواسته رسیدیم یا فلانیا با اون شرتیطی که داشتن به اون خواسته هاشون رسیدن این میتونه به ما کمک کنه که باورپذیر بشه و هر چه بیشتر باور میکنیم بیشتر هم دریافت میکنیم ، هرچه منطقی تر میشه امکان پذیر بودن خواسته برای ما باورش هم راحت تر میشه و در واقع ما فرکانس مون تغییر میکنه و به فرکانس اجابت دعا از طرف خدا نزدیک و نزدیک تر میشنه.
خداوند داره در منطقی کردن خواسته ها به ما کمک میکنه میگه من رب ام همه چی از من برمیاد ، یادت بیار که قبلا هم خواسته هاتو محقق کردم ، یه یاد اوردن تجربیات گذشته در تحقق خواسته ها یکی از بهترین تکنیک ها برای باور پذیری امکان پذیر بودنه خواسته هامون هست.
هر چه بیشتر خداوند رو رب العالمین بدونیم و بهش ایمان داشته باشیم باور به امکام پذیر بودن خواسته بیشتر میشه
ما باید بدونیم جایگاه رب چیه و از کی داریم درخواست میکنیم باید اینو درک کنیم و بپذیریم. ما اگر بتوانیم اینو بپذیریم در مسیر دریافت خواسته هامون قرار میگیریم و به اندازه ای که باور میکنیم هدایت میشیم و درها باز میشه و ادم ها میان و خدا دستانش رو وارد زندگیمون میکنه و خواسته محقق میشه از روش های کاملا طبیعی
خواسته های ما به اندازه ای و به سرعتی اجابت میشه که
1. بدونیم خداوند چه قدرت و توانایی بی حد و مرزی داره
2. منطقی کنیم برای ذهن خودمون که خدا به همون شکلی که قبلا این کار رو انجام داده و خواسته ها رو اجابت کرده این بارم خواسته منو اجابت میکنه ، الان اسبابش هم هست، ایمانم هم نسبت به قبل بیشتر ، رابطه ام هم با خدا بهتره ، کلی هم تغییر درونی کردم و توکلم بیشتر شده پس الان سریعتر هم خواسته منو اجابت میکنه .
خداوند بی نهایت رحمانه رحیمه غفاره وهابه رزاقه ، مشکل از طرف خدا نیست ، مشکل از ماست که تحقق خواسته رو باور نمیکنیم، ذهنمون اجازه نمیده حتی بهش فکر بکنیم
بایو بدونیم کار ذهن اینه که بگه نمیشه و باید راهی پیدا کنیم که از همون طریقی که ذهن کار میکنه خلع صلاحش کنیم و یه ذره بتونیم منطقش رو بشکونیم یواش یواش میتونیم بریم سراغ پیشروی بیشتر توی ذهن،،، با مثال از دیگران ، از گذشته و تجربیات خودم مغز میگه نمیشه و ما دلیل بیاریم که من دیدم برای خودم و خیلیا شده پس میتونه الانم بشه، قدرت خداوند رو یاداوری کنیم وباور کنیم که میشود
قدم اول باور امکان پذیر بودن خواسته هاست فقط یه درصد باور کنیم کافیه به مرور اونو بکنیم پنج درصد وده درصد و بیشتر و بیشتر و اون موقع خواسته ی ما از یک مسیر طبیعی و بدیهی و منطقی به ما داده میشه کی داده میشه ، وقتی ذهن مقاوت کمتری داشته باشه
مقاومت ذهن جلو رسیدن ما به خواسته مون رو میگیره ، هر چه مقاومت بیشتر امکان تغییر کمتر ، باید مقاومت هارو بشناسیم و از راه هایی که گفتیم اونارو کمترش کنیم
سپاسگذاری یعنی به یاد اوردن نعمت هایی که دریافت کردیم ، به یاد اوردن نعمت ها به معنی امکان پذیر بودن دریافت نعمت های آینده ست، سپاسگذاری ذهن مارو خلع سلاح میکنه و مقاومت هارو کم میکنه
سپاسگذاری تمرکز مارو میبره رو نعمت ها به جای کمبود و این تمرکز رو نعمت و فراوانی مارو در مدار فراوانی بیشتر قرار میده و فرکانس های مارو تقویت میکنه
تمرکز رو هر چی باشه به اون هدایت میشیم ، اگه تمرکز رو کمبوده به کمبود و اگه رو فراوانیه به فراوانی هدایت میشیم
وقتی در مدار مناسب قرار میگیریم همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب هستیم و همه ی کارها به بهترین شکل ممکن برامون انجام میشه و قانون جهان اینه ، جهان جهانه ثروت و نعمت و برکته و ایا ما در مدارش هستیم یا نیستیم؟
خداوند از جایی که فکرشم نمیکنی بهت رزق میده و هر کسی به خدا توکل کنه خدا برای اون کافی است. این ایه در مورد طلاقه و خدا داره این باور رو ایجاد میکنه در ذهن خانم های اون زمان و امیدواری بهشون میده که اگه فقط چشم امیدتون به خدا باشه خدا براتون از جایی که فکر نمیکنی برات میسازه.
اینجا خدا پاسخ میده به باورهای محدودکننده ی ذهن و میگه خدا از جایی که گمان نمیکنی بهت نعمت هاشو میده ،از جایی که ادم عقلش نمیرسه اگر بر خدا توکل کنی نه بر دیگران. داری اینجوری منطقی میکنه برای ذهن
خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه ای مقدر کرده ،کسی که تقوای الهی داشته باشه خدا براش همه چیز رو مقدر میکنه
امر و فرمان خدا بدون شک اجرا میشه، و اگر بر خدا توکل کنیم خدا برای ما کافیست
اگر این حرف هارو باور کنیم یواش یواش ذهنمون رو که همیشه میگه نمیشه و باور محدود کننده ایجاد میکنه خلع سلاح میشه و قدرتش یه دست ما میفته و اونموقع است که در مسیر رسیدن به خواسته هامون قرار میگیریم.
در باور امکان پذیر بودن خواسته ها خداوند میفرماید
و اگر بندگان من در باره من از تو پرسیدن، بگو من نزدیکم و همواره اجابت میکنم دعای کسانی که از من درخواست میکنن پس شما هم منو اجابت کنین و به من ایمان بیارید تا رشد کنین.
باور نزدیک بودن خداوند به ما بسیار باور قدرتمند کننده ای است ، خدا همواره داره اجابت میکنه اگه خواسته رو نمیبینم چون ما اجابت نکردیم خدا رو و ما ایمان کافی رو نداریم و ما دعوت خدا رو نپذیرفیتم ، اگه قسمت دوم رو انجام بدیم قسمت اول همیشه در حال انجامه ، خواسته های ما همیشه در حال اجابت شدنه اگه ما باورش کنیم.
در سوره ضحی ، خداوند سوگند میخوره که همیشه باماست و ترکمون نکرده و نمیکنه ، سوالی که همیشه در ذهن ماست که نکنه خدا دیگه دوستم نداره و رابطه ام با خدا قطع شده اما هدا اینجا جواب میده که هیچوقت اینطور نیست و باور قدرتمند دیگه ای رو داره به ما میده که خدا همیشه هست و قسم میخوره برامون که آینده تو و شرایط تو بهتر از قبل میشه و چقدر مهمه که اینو باور کنیم که خدا داره به ما وعده فزونی و فراوانی به ما میده .
و پروردگارت (رب تو )در اینده آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی بشی ، و این باور چه حس آرامش فوق العاده ای رو برای ما به ارمغان میاره , احساس رضایت داشتن از شرایط زندگی.
مقایسه کردن عامل نابودی احساس رضایت است ، و یادمون باشه مقایسه نکنیم تا راضی باشیم از شرایط
خدا برای باورسازی به امکان پذیر بودن این موضوع و پذیرفتن ذهن از یاداوری گذشته استفاده میکنه، یادمون بیاد گذشته رو که چه شرایطی داشتیم و چه سختی هایی رو خدا برامون اسون کرد و ازش گذشتیم ، اینده رو هم به بهترین شکل برامون به تصویر میکشه.
کلید باور سازی و دریافت خواسته هارو خداوند در این سوره برامون بیان میکنه.بیاد بیاریم خدا کجاها دستمون رو گرفته و راه هارو باز کرده و مسیر رو برامون هموار کرده، هر چه بیشتر به یاد بیاریم بیشتر میتونیم باور امکان پذیر بودن خواسته هامون رو تقویت کنیم و به این ترتیب خواسته ها رو بیشتر و بیشتر دریافت میکنیم
سلام استاد گرامی ، هنوز فایل رو پلی نکردم و با خوندن موضوع فایل حالم دگرگون شد و حرفایی رو که به قلبم اومد اینجا مینویسم ، انشالله کامنت بعدی رو بعد گوش دادن فایل میزارم
خدای عزیزم سپاسگذارم بابت تن سالمم ، چشمای بینا ، دستای سالم و اماده برای کار و تلاش ، پاهای قدرتمند و با صلابتم، قلب مهربونم ، کلیه و کبد و شش و معده و روده و رگ و پی و خونی که درش جاریه و بدنی که مثل ساعت و منظم داره کار میکنه ، خدا جونم سپاسگذارم بابت انگشتای دستم که روزی ده ها ساعت باهاشون اثر هنری خلق میکنم و اخ نمیگن ، پاهایی که روزانه کیلومترها باهاشون راه میرم و قوی و قویتر میشن ، چشایی که به هر طرف میچرخونم نور و نعمت تورو میبینم ، خدایا شکرت بابت ارامش و سکوت زندگیم ، بابت ساعت های دلپذیری که میتونم باهات خلوت کنم و گپ بزنیم ، خدایا شکرت بابت شغل مورد علاقه ان که هر چی انجامش میدم خسته که هیچ، تشنه تر میشم ، خدای مهربونم شکرت که الان تو این سن جوونی این حس دلسپردگی به تورو درک میکنم ، خدایا شکرت به خاطر حال ناب الانم ، خدایا شکرت به خاطر نعمت سپاسگذاری ، که خالص ترین و لذت بخش ترین حسیه که تا حالا تجربه کردم و تو این نعمت رو بهم دادی تا بیشتر از زندگیم لذت ببرم
خدایا عاشقتم ، چقدر خوشبختم که این حس عشق رو دو طرفه حس میکنم و میدونم تو از من خیلی عاشق تری ،و برای خوشبختی و رضایت من همیشه همه کار میکنی ، خدای سراسر نور و نعمت من سپاسگذارم که منو آفریدی و این تجربه ی شگفت انگیز زندگی زمینی رو در اختیارم گذاشتی ، با تمام وجود راضی و سپاسگذارم از جسمی که بهم قرض دادی ، از پدر و مادری که انتخاب کردم ، از شهری که درش متولد شدم از شرایط کودکی که گذروندم ، از تصمیماتی که در نوجوانی و جوانی تا به امروز گرفتم و تحربه های فوقالعاده ای که کسب کردم ، بابت تمام زمین خوردنا و بلند شدنا ، گریه کردنا و خندیدنا ، ناامید شدنا و امیدوار شدنا ، پول بدست اوردنا و از دست دادنا ، بخشش ها و حسادت هام، مهربونیام و بدجنسی کردنام ، دست نوازش داشتنام و داد و بیداد کردنام ، از همه چی زندگیم راضی ام .
سپاسگذارم از تک تک اتفاقات گذشته با تمام بالا و پاییناش ، سپاسگذارم که اجازه دادی بیام تا همه رو تجربه کنم، اینقدر بچگی کنم تا ازش سیر شم و بعد به انتخاب خودم رشد کنم و بزرگ شم . سپاسگذارم که اختیار تمام و کمال زندگیم رو به خودم دادی تا ازاد باشم ، آزاد و رها مثل یه پروانه ی زیبا ،
خدای مهربونم سپاسگذارم که از روح قدرتمند خودت در من دمیدی و قدرت خلق زندگیمو به خودم دادی تا هر چه میخوام رو بسازم
سپاسگذارم که یادم آوردی چه توانایی در وجودم هست ، یاداوری کردی بهم که منم همون قدرتی رو در درونم دارم که توی قادر مطلق، فرمانروای جهان ، رب عالمین در وجودت داری، سپاسگذارم که این اگاهی فراموش شده رو یادم اوردی که توهمیشه باهامی و خیر و شرم رو بهم الهام میکنی ،
سپاسگذارم که به یادم اوردی که وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی.
خدای وهابم سپاسگذارم که به یادم آوردی وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
خدای رحمانم شکرت که به یادم اوردی یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً
و به یادم اوردی إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ
و به یادم اوردی فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
و به یادم اوردی که بهت بگم إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
و به یادم اوری که ازت بخوام اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ و مطمئن شم که هدایتم میکنی همیشه و در هر زمان و مکان
خدای مهربانم و سپاسگذارم که هدایتم کردی به راه نعمت و برکت ، راه سلامتی و شادی ، ثروت و بی نیازی ، راه آگاهی و اطمینان ، راه ایمان ، راه توکل ، راه امید ، راه آرامش ، راه نور ، راه برکت، راه معرفت ، راه گشودگی قلب، گشودگی چشم دل ، به هر چیز خوبی که میشد داشته باشم هدایتم کردی ، هر چیزی که ارزوی داشتنشون رو هم نمیتونستم داشته باشم چون نمیدونستم که اصلا هست ، نمیدونستم این دنیا جای رنج کشیدن نیست و میشه رنج نکشید و لذت برد و جلو رفت و تو بهم دادیش ، من نمیدونستم تو این دنیا میشه ارامش داشت فک میکردم ارامش برای بعد مرگه ، ولی الان زنده ام و آرومم ،
سپاسگذارم که یادم اوردی
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
خدای مهربونم من نمیدونستم چقدر میتونم ازت بخوام و تو بهم یاداوری کردی إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ
من هیچی یادم نمونده بود ، فقط یه چیز رو فراموش نکرده بودم ،اینکه تو هستی رو همیشه یادم بود
و تو بودنت رو همیشه بهم نشون دادی و نشون میدی و نشون خواهی داد ، و من همیشه یادم بود که هستی و همیشه یادمه و کمکم کن که همیشه یادم بمونه که هستی ، تنها پناهم ، همدمم ، همرازم ، بزرگ و سرورم ، پدر و مادرم ، خواهر و برادرم ، همه کس ام ، چرا این وابستگی رو اینقدر دوست دارم؟ و از هر چه وابستگی جز توه بیزارم ،
اره ، وابستگی به تو برام ازادی رو معنا میکنه ، وابستگی به تو یعنی رها بودن ، مطمئن بودن ، در پناه بودن ، امن بودن ، همه چیز بودن و هیچ بودن ، همه چیز داشتن ، همه چیز شدن ، وابستگی به تو یعنی توانایی خلق کردن هرچه خوبی برای خودمه .
خداجانم سپاسگذارم بابت این نوشته ها ، این اروم شدن ، این مکان مقدس که سراسر برکته ، سپاسگذار صاحب این مکان مقدس ، استاد بی مثال ، برای بیواسطه انتقال دادن احساسات ناب ، اگاهی های الهی .
خدا جانم کمکم کن در همین مسیر بمونم و از برکاتش بهره مند بشم و سپاسگذا تر بشم و بنده ی مخلص تری بشم تا خدایی کردنت رو بهتر و بیشتر ببینم، آمین .
به نام خداوند خیلی خیلی مهربونم
این کامنت رو به خواست و هدایت خدا مینویسم
وقتی فایل کلید اجابت دعاها رو برای اولین بار دانلود کردم، همون موقع که استاد در سایت اپلود کردین، خب بصورت معمولی گوش کردم و در حد و حدود خودم پارسال یه چیزایی فهمیدم یادداشت کردم تو کاغذ و مرورشون هم نکردم، ولی یادمه چندباری فایل رو گوش کردم.
اما اگر بخوام بگم دقیقا کی گوش دادم وقتی واقعا نیاز داشتم به هدایت خدا برای آرامش داشتن، شب رو راحت خوابیدن احساس اینکه این جهان بی در و پیکر نیست، و نیاز داشتم از ترس زندگی نکرده رها بشم. رسیدم به جایی که واقعا بلد نبودم چطوری آروم بگیرم. اون هم در شرایط جنگ بود.
خداوند گفت همونجور که این فایل بت کمک کرد و چقدر برات نتیجه داشت، بیا در موردش حرف بزن و تو سایت به اشتراک بگذار، چون خیلی وقت هست، کامنت نمیزارم و مشارکتی در بخش کامنت ندارم، ولی به سایت سر میزنم هر فایلی باشه که جدیدا آپلود بشه رو به لطف الله دانلود میکنم و گوش میدم.
یادمه شب واقعا راحت نمیخوابیدم و نیاز داشتم به حرفهایی از جنس آرامش، از طرفی اینترنت هم قطع بود و سایت استاد دور از دسترس، بعد خدا هدایت کرد که برو تو قسمت ویدیو گوشیت و هیمنطوری اسکرول کن ببین چی پیدا میکنی، همینطور که میگشتم، فایل کلید اجابت دعاها بصورت ویدیو موجود بود. خدا همون لحظه گفت همینه، همین تمام چیزی هست که میخوای، همون لحظه فیلم رو پخش کردم و فقط فیلمی هم میدیدم فایل رو، چون من عادت ندارم فایل های توضیحی استاد رو بصورت فیلم ببینم و اکثرا صدا هست که حواسم پرت نشه، ولی زندگی در بهشت و سفر بدور آمریکا بصورت ویدیو میبینم و گوش میدم.
خلاصه همون بار اول متوجه گنجی شدم که تو گوشیم بوده ولی از وجودش خبر نداشتم و حجابی در درونم، باعث این شده بود که نبینمش.
اونقدر من با این فایل اشک شوق سپاسگزاری آرامش ریختم که خدا میدونه
جنسی از اطمنیان قدرت امیدی که این فایل میده شدیدا فوق العادست، غیرقابل وصف
دقیقا سه روز قبل از جنگ بش دسترسی پیدا کردم یا دو روز فک کنم، یادم نیست، و بعد از گوش دادم بش استاد به گونه ای معرکه باورسازی میکنند اجابت دعاها رو، که دقیقا کلید هست برای دریافت خواسته
دقیقا جوری که به بهترین شکل سخاوتمندانه ترین شکل واضح ترین شکل و ساده ترین شکل، توضیح میدن که چطوری خواسته داشته باشیم و دریافتش کنیم.
بعد از شنیدن و تکرار مداومش، ایده اومد برو خونه خواهرت که خیلی بچه هاش دوست دارم و باهم راحتیم، دو روز بمون، و من مدام اون جملات تاکیدی که استاد تو فایل میگن رو تکرار میکردم، اینم بگم که از وقتی با برنامه های استاد بودم من دیگه تی وی این چیزا و شبکه های اجتماعی نمیبینم اصن و ندارمشون.
یعنی سعی میکردم ایزوله باشم جمعی باشه حرف نامربوط بزنه من ایرپاد میزدم
خلاصه رفتیم خونه خواهرم و با بچه ها کلی میخندیدم و انیمیشن میدیدم و تا صبح باهم بازی میکردیم و حالمون خوب بود، و بعدش همون روز اول یا دومی که خونشون بودیم صبحش با خبر خوش تمام شدن و پایان یافتن وقایع پا شدم. خیلی خیلی خوشحال بودم فقط و فقط بخاطر ارتباطی که با خدا و از جنس فایل کلید اجابت دعاها با خدا برقرار کرده بودم، جنس رابطه من با خدا عوض شده بود، صمیمی تر شده بودم، و از اون بعد به لطف خودش این احساس رو همیشه میخواستم و فقط همین مدلیش به دلم مینشست، از اون روز بعد کلی من اون فایل رو گوش کردم با عشق و لذت تا دو روز بعدش، و همش میگفتم اگر قرار بود فایلی باشه که شما رو به آرامش واقعی قلب چیزی فراتر از اون، یاد خدا و رابطه ای صمیمی باش برسونه همین فایل و من دیگه به هیچی احتیاج ندارم، فهمیدن این فایل گوش دادنش برای هزاربار برای من کافیه، چون هربار من چیزی از این فایل یاد میگرفتم و هر جمله در بارهای بعد یجور دیگه ای تو مغزم باز میشد، خلاصه اونقدر از این فایل پیش همه دوستان عباسمنشیم تعریف میکردم که همه میگفتن فایل رو بده اسمش رو بده، و من فقط با این فایل عشق میکردم و لذت میبردم و گوش میکردم کارم شده بود صبح تا شب بش گوش کردن، عین جملاتش رو تکرار کردن گه چجوری برای خودم کاربردی و کاستومایزش کنم. یک جمله مینوشتم، چند صفحه راجع بش مینوشتم دوباره جمله بعدی فایل و همینطوری عشق کردن باش که تا قبلش من فقط با فایل توحیدی عملی 11 احساسی نزدیک به این احساس رو گوش کردم، که توی گوشیم دقیقا این دوفایل کلید اجابت دعاها و توحید عملی 11 شده بودن در پلی لیست must listen گوشیم.
کلی کامنت میخوندم از بچه ها زیر فایلی که استاد اونموقع آپلود کردن آرامش در شرایط جنگی که همه از آرامششون به واسطه دوره جریان خدا میگفتن، ولی من دیگه مقایسه نمیکردم و نمیگفتم چرا این دوره رو ندارم، گفتم من چیزی که باید پیدا میکردم رو پیدا کردم و این الان برای من بس است. تا اینکه خواهرم فاطی گفت یه خبر خوب بتون بدم، دوره جریان رو خریدم، آقا من اونقدر خوشحال شدم گفتم ایول این پاداش پیروی از هدایت خدا بود، که گفت کلید اجابت دعاها رو گوش بده، و اون من رو برای این دوره آماده کرد. و چقدر لذت بردم من. و از همونموقع شروع کردم دوره جریان رو یعنی از تیر یا مرداد فکر کنم دوره جریان رو شروع کردم و بسیار نتایج عالی دیدم که انشالله راجع اون هم میام حرف میزنم.
فایل کلید اجابت دعاها دقیقا پیش دوره یا مینی دوره جریان هست، اونقدر فوق العادست که هرچی بگم کم گفتم. وقتی این فایل رو مدام گوش بدین و دقیقا عمل کنید بش، جنس چیزی در درون شما تغییر میکنه، که قطعا متوجهش میشید.
اینجا نکاتی هست که از آخرین باری که فایل کلید اجابت دعاها رو گوش کردم؛ فک کنم دو هفته پیش هست رو براتون پیست میکنم.
(این فایل رو باز به هدایت خداوند برای نشانه ای که ازش میخواستم و هدایت خواستم برای فهمش گوش کردم)
سوره مریم: داستان حضرت زکریا که درخواست میگنه از خدا که بش وارثی بده، قبلش تو ایه 5 میگه همسرم نازاست و من هم خیلی ضعیف و پیر شدم.
یک درخواستی داره زکریا، و یک سری باورهایی هم داره.
خداوند میگه: ای زکریا ما تورا به پسری که نامش یحیی است بشارت میدهیم.
_ یک درخواستی داری و باورهایی هم داری، این نکته رو داشته باش
_ این نکته رو هم داشته باش، که خداوندم جواب درخواست رو میده.
اینجا شروع میشه، تو آیه 8، نگفته خدایا گفته ای رب من، تفاوت الله و رب، نگفته با الله، گفته ای رب من، _ نکته دیگه، تفاوت اینکه ما چه باوری راجع به خدا داریم و ازش درخواست میکنیم، با باور رب؛ پدیدآورنده. صاحب، مالک و گرداننده جهان یا الله فقط، و میگه چگونه پسری برای من خواهد بود در حالیکه من پیر و فرتوتم و زنم نازاست
ما یک درخواستی داریم و یک سری باورهایی داریم که نمیزاره اجابت بشه
خداوند همیشه میده، وعده هاش: پیروزی، پول و عشق همیشه حتمی هست، پس چی میشه که درخواست های ما برای ما رخ نمیده، برمیگرده به جایی که ما باور نمیکنیم، مثلا با توجه به شرایط فعلی من برای من رخ نمیده، مثلا من درآمد ندارم، خانواده ثروتمندی ندارم، دلار اینطوره، شرایط کشور اینجوره، پس شرایط مالی من خوب نمیشه درخواست داریم که شرایط مالیمون خوب بشه، ولی شرایط فعلیمون رو نگاه میکنیم و میگیم نمبشه که بشه.
یعنی باورهای محدودکننده ای داریم که نمیزاره وعده خداوند برامون رخ بده.
(الان تو این جلسه 11 جریان که هستم، فهمیدم و خداوند من رو به این درک رسوند، که اساس همه چیز هر چیزی تو زندگی مون هست و هرچی تو زندگیمون میخوایم که بیاد، باور هست، اینکه چه باوری راجع بش داری ورود اون خواسته به زندگیت را آسون یا سخت میکنه، وقتی بدونی اساس همه چیز باوری هست که من راجع من شخص شخیص من راجع بش دارم، اونوقت دیگه میدونی تلاش ذهنی حرف اول رو میزنه، یعنی میای سوال درست میپرسی از خدا و چون سوال درست میپرسی سریعتر هم هدایت میشی و به خواستت میرسی، مثلا میگی آقا من فلان خواسته رو میخوام، براش چه باورهایی داشته باشم، چه قدم هایی بردارم، یا مثلا من میخوام خونه و زندگی خودم رو داشته باشم و به عاشقانه ترین و راحت ترین شکل ازدواج کنم، چه باورهایی باید داشته باشم، در عملکردم تعمق کنم، در رفتارهام تعمق کنم، در احساساتم تعمق کنم، و هر لحظه سوال درست بپرسم اگر فکر میکنم شرایط باید به گونه ای دیگر باشه. به گونه ای که شادب و لذت من رو سرو کنه).
همیشه مشکل از ماست، چون خداوند همیشه جواب میده و همیشه به وعده هاش عمل میکنه و منبع خیره، هرچی از خدا بیاد خیره، و هرچی غیر از اون بخاطر باورهای اشتباه ماست که داره تو زندگی مون رخ میده.
برای اینکه مکانیزم مغز و اشکال در گیرنده رو بفهمیم این داستان و این آیه ها بسیار کمک کننده هستند، داستان زکریا رو در مورد خودمون ببینیم
یک سری درخواست ها داریم، و بعد یک سری باورهای محدودکننده راجع بش داریم که نمیزاره خواسته برامون رخ بده، باورهای محدودکننده اونقدر قویه، که باور نمیکنیم خدا بمون بده خواستمون رو.
خداوند درخواست رو اجابت میگنه برای زکریا، ولی زکریا میگه با شرایط کنونی برام منطقی نیست درخواستم رو جواب بدی.
ما به راحتی تحت تاثیر شرایطی که توش هستیم قرار میگیریم و نمیذیریم که میشه تغییر کرد.
حالا خداوند میاد برای زکریا منطقی میکنه
وقتی من خواسته ای دارم برای اینکه خواسته به من برسه، خواسته که اجابت میشه از طرف درگاه خدا، حالا من بتونم دریافتش کنم تو درگاهم، من باید منطقی کنم ورود اون خواسته و داشتنش رو تو ذهنم فارغ از شرایط فعلی ای که توش هستم. میخواد هر چی باشه.
یعنی برای ذهن باورهایی بیاری که بش میگی معلومه که میشه، یا تو دوره جریان، وقتی خداوند به من ترمز هام رو نشون میده، میگه این همه وقت اینطور فکر میکردی و غلط بود حالا بیا اینطور فکر کن، یعنی این باورهای قدرتمندکننده درست رو به مغزت بده قفل درگاهت رو باز کنه و این جریانی که داره به سمتت بیاد بیاد تو زندگیت و درگاهت.
و اون ها رو مرور میکنی و در نتیجه برات منطقی میشه اون خواسته و خواستت وارد زندگیت میشه.
در واقع باورسازی= امکان پذیری تحقق خواسته.
باور قدرتمندکننده = یعنی امکان رخ دادن اتفاقی که خوشایند من هست برای من هست. امکان پذیره تحققش. این درست بشه بقیه قدم ها برداشته میشه، قدم اول ذهنیه، وقتی ذهن بتونه امکان پذیری رو باور کنه، باور درست داشته باشه، هدایت میشیم چطوری و چه قدمی برداریم.
باور کنیم در هر شرایطی که هستیم لایق معجزه هستیم، و تو بدترین و بدبختانه ترین شرایط برای بقیه هزاران هزاران بار داره معجزه رخ میده برای افراد.
یعنی میشود اوضاع تغییر کند
میشود شرایط من بهتر شود
میشود امکان پذیر هست شرایط من تغییر کنه
امکان پذیره بتونم به راحتی از توانایی هام پول بسازم
امکان پذیره تو روابط عاطفی عالی بشم و عشق و ازدواج راحت با کسی که دلخواه من هست فرد دلخواه من هست رخ بده.
وقتی ذهن باورهایی رو میاره که بلاک میکنه خواسته رو، همون لحظه بپرسیم چه باوری داشته باشم، مغز قفل رو باز میکنه، و خداوند جواب میده هدایت میشیم و رخ میده به راحتی به راحتی.
ما باااااااید باور کنیم شرایط فعلی مون هر چی که هست را ما خودمون به وجود آوردیم با باورهایی که داریم، حالا اساس همه چیز تو این جهان باوره، اگر من باورهام رو عوض کنم شرایطمم عوض میشه، وقتی باور عوض بشه شخصیت عوض میشه، و ربطی به گذشتت نداری.
جالا وقتی زکریا شرایط فعلیش رو گفت. و باورهای محدوکننده اش رو گفت، خدا فرمود:
برای من آسان است
خدا داره باور ایجاد میکنه، من ربم، تو داری با کسی حرف میزنی که نه تنها خالق جهان هستیه نه تنها خلق کرده بلکه داره رهبری و مدیریت میکنه تمام کیهان گوش به فرمان اونن.
داریم در مورد رب حرف میزنیم نه الله
در مورد ربوبیت، ویژگی ارباب بودن، قدرت بی انتها، توانایی انجام هر کار صحبت میکنیم
خدا میگه رب تو، سوار بر همه چیز است
هنه چیز براش آسان هست
رب تو فرمانرواست
یعنی اول میاد به زکریا میگه داری از من درخواست میکنی ها
یعنی هر درخواستی داریم اول حواسمون باشه داریم از کی درخواست میکنیم. از فرمانروای کل جهان، ارباب جهان کسی که خلق کرده و داره رهبری و هدایت و کنترل میکنه. کسی که توانایی اش رو حد توانایی اش رو مغز تو نمیتونه درک کنه، از کسی داری درخواست میکنی که محدودیتی در توانایی اش نیست.
پس هر خواسته ای داریم، منطقی کردن باور قدرتمندکننده داشتن که قفل مغز رو باز کنه و اجازه ورود نعمت رو بده این هست
1. اول از همه بدون داری از کی درخواست میکنی از ارباب جهان، خالق و مدیر و مدبر و هدایتگر و کنترلگر جهان، کسی که مغزت نمیتونه توانایی اش رو درک کنه و نامحدوده.
بعد خدا میگه به زکریا، من تو رو خلق کردم در حالیکه تو قبلش نبودی
یعنی اولین بار آدم رو که ساختم، بشر و انسان رو که ساختم قبلش که نساخته بودم ولی تونستم بسازم و ساختم، حالا بخوام دوباره آدم بسازم که دیگه کاری نداره برام، پس بچه ساختن برای تو که برام کاری نداره، برای همین میگم بچه خواستی، باشه بت میدم، و میگه چرا آسونه برام که بت بچه بدم، چون قبلا آدم ساختم تا الان تا تو کلی آدم ساختم، میتونم یکی دیگه هم بسازم، آسونه برام.
این تیکه منطقی کردن امکان پذیری اجابت دعا مهم هست که خدا الان اینکارو کرد.
چون باید ذهن بپذیره، یعنی منطقی کنیم براش، و اگر ذهن منطقی نکنی براش و نپذیره، نمیتونه دریافت کنه درخواست رو.
و در نتیجه فرکانس هامون با خدا یکی نمیشه
وقتی باورسازی میکنیم امکان پذیری اجابت دعامون رو ، یعنی داری تنظیم میشیم روی موج خدا، هم فرکانس میشیم با خدا، در نتیجه دریافتش میکنیم.
خدا میگه، به ما هر وقت ما هر خواسته ای داریم: درسته که میگی زنم نازاست، من پیر شدم (درسته که تو فک میکنی ایت شرایط فعلیت همین تا ابد خواهد بود، و باورمحدودکننده داری)
یادت باشه اولا: اگر من وعده ای میدهم، من کسی هستم که میگم باش و میشود، اقل له کن فیکون، من رب توام، کسی هستم که فرمانروای جهانم و داره کل جهان رو کنترل میکنه.
خدا میاد این رو یادآوری میکنه، بدون داری از کی درخواست میکنی، بدون جایگاه خدا رو، بدون قدرت خدارو در اجابت دعاها.
این در درجه اول باید پذیرفته بشه باید درکش کنی و بفهمیش.
حالا برای ما اینجا کار چیه، اگر این میزان از باور به قدرت رو نداریم، فقط بریم روی همین تیکه کار کنیم، که خدا چقدر قدرتمنده، بریم نشانه هاش رو ببینیم، تو زندگی مون، نمیتونیم تو زندگیمون ببینیم تو زندگی بقیه تو بقیه نمیتونیم ببینیم بریم تو جهان کیهان بریم بگردیم بریم ببینیم واقعا داریم از کی درخواست میکنیم
و بعد خدا برای اینکه بیاد منطق رو قوی تر کنه میگه: دوما، مگر من کسی نیستم که وقتی تو هیچ بودی من تو رو ساختم، پس چطور نتونم دوباره برات کسی رو بیافرینم.
این تیکه ای هست که اگر بتوانیم بپذیریم در مسیر دریافت خواسته هامون قرار میگیریم.
امکان پذیری رو باید برای ذهنمون تفهیم کنیم در مورد خواسته هامون.
به اندازه ای و با سرعتی درخواست های ما اجابت میشن که بتونیم این باورهای قدرتمندکننده رو بدیم به ذهنمون و قفل رو باز کنیم
1. بدونم دارم از کی درخواست میکنم و اون چه قدرت نامحدودی برای اجابت دعاهای من و درخواست های من داره.
2. بیام منطقی کنم برای ذهن خودم که آقا به همون شکل که قبلا برام فلان کارو کرد، برای فلانی کرد معلومه میتونه برای منم انجام بده.
در نهایت حضرت زکریا نشانه میخواد از خدا، و خدا میگه در صورتیکه سالم هستی ولی 3 روز نمیتونی حرف بزنی، در حالیکه قاعدتا باید بتونی حرف بزنی، و اینجوری میاد قدرتش رو به زکریا نشون میده، تا دستش بیاد و بدونه از چه قدرتی داره درخواست میکنه (این رو به خودم میگم اسماء، خدا امروز نشونم داد چه قدرتی داره، همون لحظه فهمیدم چقدر قدرتمنده، فقط ترسیدم، اما الان با شنیدن این فایل و این تیکه، تازه میفهمم خدا داره بمون نشون میده وقتی ازم درخواست داری، نگران نباش من اجابتش کردم برات، هدایتتم میکنم که دریافتش کنی، من این قدرت رو دارم که اینکارو بکنم برات به آسانی، خب به قولی ما جدی نمیگیریم و همش فکر میکنیم طول میکشه اینا یکم حالت ناامیدی پیدا میکنیم و بعد خدا میاد قدرتش رو نشون میده، و میگه بابا من همینی که اینکارو میکنم در این حد کنترل دارم روی همه چیز، من میتونم هم خواستت رو اجابت کنم، یا اگر از آینده و شرایط فعلی میترسی بت میگم نترس، من هستم، من سوار بر همه چیز هستم، تو در دستان امن من قرار داری، من هدایتت میکنم هر لحظه، نترس و غمگین نباش من باتم از رگ گردن بت نزدیکترم، و بعد باور نمیکینم و حرفای بقیه ما رو میترسونه و میاد و قدرتش رو نشون میده، که بدونیم کلا کت تن کیه، در این حد کنترل داره، پس دیگه نگرانی از آینده و چسبیدن به شرایط فعلی یا ترس از شرایط فعلی، با وجود چنین رب قدرتمندی، بی معناست و عبث، یادت باشه به کی وصلی اسما جانم، خدا فقط خیر میده، این نشونه این هست که درخواستت قراره اجابت بشه، یادمه همون زمانی که این فایل رو گوش کردم درخواستی داشتم از خدا که اگربتونی فلان کارو برام کنی معنیش این میشه که فلان کارو هم میتونی برام انجام بدی، در واقع وقتی فایل رو گوش کردم بعد اومدم طبق فایل عمل کردم، نشونه که چه عرض کنم خود اون خواسته رو برام اجابت و من انگشت به دهان ماندم، و به سجده افتادم و بعدش حالیم کرد نمیخواد صغری کبری بچینی برای خواسته خود اصل مطلب رو بخواه، اصل مطلب رو جرئت کن بخوای، یعنی یادم داد اینجوری).
پس شد:
خداوند بی نهایت رحمان، رحیم، وهاب، رزاق و غفوره
اگر شرایط سلامتی مالی و روابط خوبی نداریم، مشکل از خدا نیست مشکل از ماست
مشکل از ماست که حتی نمیتونیم بش فکر کنیم چه برسه به اینکه باورش کنیم. در این حد ذهن اجازه نمیده بش فکر کنیم. وقتی ذهن اجازه نمیده به خواسته ای فکر کنی، و نمیزارتت بش فکر کنی جتی یک دقیقه، حتی اجازه تجسمش کنی تخیلش کنی تو ذهنت، و تورو بازداشت از رسیدن بش، این همه گفت با شرایط اقتصادی جامعه تو نمیشه، با شرایط تو نمیشه، و ما باید بدونیم که کار ذهن این هست که بگه نمیشه. و باید بتونیم که با سیستم خود ذهن خلع سلاحش کنیم، و به اندازه یک اپسیلون منطقش رو بشکونیم و یک ذره مقاومت هاش رو ضعیف کنیم، یواش یواش میریم سراغ پیشروی بیشتر تو ذهن و باز کردن بیشتر و بیشتر قفل ها.
یک کوچولو بتونیم با مثال های اینطوری، میگی نمیشه بابا فلانی اوضاعش بدتر بود ولی براش شد.
برای فلانی و فلانی شد، پس میشه.
مغز میگه نمیشه، یک ذره براش دلیل بیاریم بگیم بابا دیدم برای یک سریا شده، دیدم
یا حتی برای خودمون بگیم، اسما جان فلان موقع و فلان موقع خدا برات اینکارا کرد در حالیکه ذهن میگفت نمیشه، ولی من ادامه دادم هدایت های خدا رو انجام دادم و شد
به محض اینکه یکم شروع کنیم به باور کردن و ذهن یکم باورش بشه، باور امکان پذیری اجابت خواسته ها، فقط یک درصد یک درصد باور داشته باشیم بشه، و بعد کمکم ذهن میتونه بیشتر و بیشتر باور کنه.
آیا ما میپذیریم یک درصد، فقط یک درصد که امکان پذیر هست؟ و بعد ادامه میدیم که اون یک درصد رو بیشتر و بیشتر کنیم. و بعد وقتی ذهن باور کنه خواسته هامون از مسیرهای طبیعی و بدیهی و منطقی به ما داده میشه.
خدا کیسه پول نمیندازه، بصورت طبیعی وارد زندگیمون میکنه، وقتی که آماده ای، کی آماده ای وقتی برای ذهنت منطقی کرده باشی، نمیگیم بی مقاومت باشه چون ذهن همیشه جفتک میندازه، میگیم مقاومت کمتری داشته باشه، و وقتی زمان بزاری و وقت بزاری برای منطقی کردن ذهن، اون موقع یعنی خودت آماده کردی، و خواسته هات بدیهی طور وارد زندگیت میشن، چرا بدیهی، چون ذهنت یکم مقاومتش کمتر شده و براش یکم طبیعی شده، همون یکم برای ذهن کافیه، که خواسته هات رو وارد زندگیت کنه. قفل رو باز میکنه، درگاهت باز میشه و خواسته هات راحت و آسون وارد میشن.
مهمه بخودمون یاد آوری کنیم، خدا قبلا فلان جا و فلان کارو برام انجام داده، یرای فلانی کرده این کارو، برای منم میتونه دوباره انجام بده.
و به اندازه ای که ما بخاطر نعمت هایی که دریافت کردیم، سپاس گزاری کنیم، نعمت های بیشتری وازد زندگیمون میکنه
سپاس گزاری یعنی امکان پذیر کردن اجابت درخواست ها، یعنی یادآوری میکنی به خودت همون خدایی که فلان و فلان کارها رو برام کرد، اینبارم میتونه برام انجام بده. بشرطی که کنترل ذهن داشته یاشم، یعنی تقوا داشته باشم.
خدا با منطقی کردن به این شکل، مقاومت های ذهن اونها رو کم میکنه: همونطور که قبلا تو فلان جنگ کمکتون کردم. الانم میتونم کمکتون کنم، اگر تقوا داشته باشید، اگر سپاس گزار باشید.
سپاس گزاری چون به ما یادآوری میکنه برای نعمت هایی که داریم و نعمت هایی که قبلا دریاقت کردیم، در واقع داره امکان پذیری اینکه درخواست هامون دوباره برآورده بشه، رو انجام میده. همونطور که قبلا خدا بم داد، الانم میده.
وقتی در مدار درستی در مدار خدا فرکانس خدا قرار میگیریم، همه نعجب میکنن، چطور اینقدر به موقعی، و همه کارات به موقع پیش میرن، همه بت محبت میکنن، چطوری همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب هستی. کافیه هماهنگ بشی با خدا، چهان جهان فراوانیه، جهان ثروت، خدا داره هر لحظه بیش از نیاز کل کیهان داره نعمت میده، ما باید در مسیرش باشیم و هماهنگ با خدا، اینطوری میتونیم راحت و آسان نعمت های فراوان رو دریافت کنیم.
در سوره طلاق، امیدواری رو میده به زنی که همسرش ازش جدا شده، فک نکن الان بدبخت شدی، و رزق نداری، خدا میگه من از جایی که فکر نمیکنی بت رزق میدم، این در مورد زنان مطلقه است این آیه، داره میگه، یادت باشه که خدا از جایی که گمان نمیکنی یعنی گمان اونموقع اینطور بوده اون زمان، که مردها نان آور خانواده بودن، و بش میگه فکر نکنی که الان شوهر نداری چطور نون ندارم بخورم، آیا کسی دوباره بام ازدواج میکنه، و خدا به ذهن و باورهای محدودکننده میگه، خدا از جایی که تو گمان (فک میکردی شوهرت فقط نونت میده یا پدرمادرت) نمیکنی بت رزق میده. و اگر بر خدا توکل کنی خدا برات کافیه، اگر بر خدا توکلی کنی، نه بر شوهرت یا کس دیگه، آنچه قبلا بوده میتونه تغییر کنه اگر بر خدا توکل کنی، از جایی که فکر نمیکنی بت رزق میده، اینطوری خدا میاد منطقی میکنه برای ذهن، قفل مغز رو باز میکنه.
خدا بعد از این آیه میگه، هرکس تقوا کنه کنترل ذهن کنه، خدا براش راهی رو باز میکنه و رزقی بش میده از جایی که نمیتونه فکرش رو کنه، و اگر بر خدا توکل کنه خدا براش کافیه، در ادامه آیه میگه، امر خداوند بر همه چیز سوار است. ان الله بالغ امره، امر خدا جاری و نافظ است، اگر میگم من برات درها رو باز میکنم، از جایی که فکر نمیکنی بت رزق میدم، اگر میگم خدا برات کافیه اگر بر خدا توکل کنی، به این دلیل که امر من و فرمان من بی تردید و بدون شک اجرا میشه، چون من دارم میسازم هر لحظه و کنترل میکنم. و اینطوری میاد باورپذیری میکنه اجابت شدن درخواست رو.
اگر این حرفا رو باور کنیم، و این فایل رو بارها گوش بدیم، میتونیم یواش یواش قفل های ذهن رو باز کنیم.
جالا این در مورد طلاق بود، شما در مورد کار یا هرچیزی دیگه در نظرش بگیر
یادت بیار، من بر خدا توکل میکنم. خدا برای من کافیه
تو کنترل کن ذهنت رو من از جایی که تو فکرش رو نمیکنی بت رزق میدم
تو کنترل کن ذهنت، اگر این در بسته شده، من در بهتری برات باز میکنم.
چون آنچه خدا میگوید انجام میشود من دارم کارها رو انجام میدم.
این ها باورهایی هستند که باید در مغز ایجاد کنیم و هماهنگمون کنه با فرکانس خدا تا راحت دریافت کنیم خواسته هامان رو.
میریم سراغ آیه روم، ببین نشانه های خدا رو که چطور زمین رو زنده میکنه، همون هم آدم ها رو دوباره زنده میکنه، و او قادر متعال است.
سوال و نگاه این بود که با مرگ همه چیز تمام میشه، ولی خدا میگه نه پس از مرگ زندگی هست، و بقیه میگن چطور ممکنه، و خدا میگه زمین میمیره تو زمستون، درخت ها خشک میشن و زمین خشک میشه من تو بهار همه چیز رو زنده میکنم دوباره، طبیعت مرده رو زنده میکنم و همون خدایی که اینکارو میکنه، میتونه با آدم هم همینکارو میکنه و خداوند بر هر کاری تواناست
و خدا اینطوری امکان پذیر میکنه دریافت نعمت ها رو و بهبود شرایط رو
در هر شرایطی که هستی امکان پذیره بهبود اوضاع
امکان پذیره بهبود شرایط مالی
امکان پذیره برات عشق و رابطه عاطفی عالی برات رخ بده
حالا بریم سراغ بقره 186: (این آیه تنها آیه ای است که خدا خودش رو بصورت انا و من استفاده کرده بقیه جاها همش ضمیر ما رو میگه، ولی اینجا 7 بار میگه من)اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند بگو من زندیکم و من اجابت میکنم درخواست کسی که درخواست میکند.
چه باور قدرتمندی هست، خدای من خدایی هست که به من نزدیکه و دور نیست، و اجابت کننده درخواست هاست
من همواره در حال اجابت کردن درخواست کسی هستم که درخواست میکند
یعنی همواره همیشه هر لحظه، قطع نمیکنم این کارو همیشه انجامش میدم.
اگر درخواست من قبول نمیشه پس دیگه تقصیر خدا نیست، چون خودش الان گفت همیشه اجابت میکنم هر کسی درخواست که، حتما سمت خودمون رو انجام ندادیم درست، و اون هم این هست: پس باید مرا اجابت کنند و ایمان بیاورند و باشد که رشد کنید و پیشرفت کنید
اگر درخواستی هست، کار خدا این هست که اجابت میکنه درخواستهارو، پس شما هم من رو اجابت کنید، دعوت من رو بپذیرید و به من ایمان بیارید، تو برای ذهنت منطقی کن یعنی اجابت کن خدا رو ، تو باورش کن به ذهنت بفهمون باورسازی کن براش که خدا میکنه خدا همیشه انجام میده، خدا میتونه انجام بده، چون خدا قادر متعال و وهابه، چون قبلا یرای من انجام داده، چون خدا برای فلانی انجام بده، اجابت کردن این هست، منطقی کردن و باز کردن قفل های ذهن، تا بتونیم اون اجابتی که خدا در قسمت اول انجام داده رو دریافتش کنیم.
تمام خواسته های ما اجابت میشه، اگر ما باورش کنیم و ایمان داشته باشیم به خدا، میبینیم چطور چهان ما متفاوت میشه، چرخ زندگی مون روون میشه و نعمت ها راحت وارد زندگی مون میشه.
حالا میریم سراغ ضحی: پروردگار تو هرگز تو را ترک نکرده و هرگز از تو ناراحت نیست.
احتمالا این سوال بوده تو ذهن پیامبر و سوالی که در ذهن همه ماهست، همون احساس گناه، فکر میکنیم خدا دیگه دوستمون نداره، دیگه خدا ازم راضی نیست و بارها و بارها اینطور شده برامون بخاطر باورهای زری که از بچگی بمون خوروندن، اگر اشتباهی کردیم چیزی، بصورت احساس گناه اینا برامون ایجاد میشه؛
اینجا خدا میاد به همه ما میگه، بع روز و شب قسم میخوره و میگه هرگز تو رو ترک نکرده و از دستت ناراحت نیست. (کلا این رو از ذهنت برای همیشه پاک کن)
و میگه آینده تو بهتر و درخشانتر از گذشته تو هست. اینده تو اوضاع بهتر از گذشته تو میشه
مهمه باور کنیم که خدا هر روز و هر لحظه داره میگه، که اوضاع تو بهتر و بهتر میشه اگر در مسیر خدا حرکت کنی و شیطان همش وعده فقر و فحشا میده.
و بعد میگه خدا اونقدر بت میده اونقدر نعمات بت میده که راضی بشی.
توجه کنید نمیگه بیشتر از بقیه بت میدم، یعنی بحث مقایسه نیست، نمیگه اونقدر نعمت میدم که از همه بهتر بشی، همه ای وجود نداره، کاری به بقیه نداشته باش، جوری میدم که تو راضی باشی.
ولی وقتی مقایسه میکنیم اونموقع احساس بدبختی میکنیم. شرایطتت خوبه ولی وقتی مقایسه میکنی از شرایطتت ناراضی میشی
خدا میگه در آینده اونقدر بت میدم که راضی بشی
حالا برای منطقی کردن و قابل پذیرش کردن این وعده ها برای ذهن پیامبر اینطوری میگه
آیا زمانی که یتیم بودی بت پناه ندادیم.
ایا وقتی گمراه بودی خدا هدایتت نکرد
ایا زمانی فقیر بودی خدا تو رو توانگر و غنی (بی نیازت کرد، رضایت از زندگی داشته باشی)کرد.
پس یتیم رو از خودت دور نکن، سائل رو از خودت مرون
و با خدا صحبت کن در مورد نعمت هایی که خدا بت داده، چون اینکار یادآوری نعمت هایی که خدا بمون داده، باعث میشه ذهنمون قفل هاش باز بشه، مقاومت هاش کم بشه، پذیرش داشته باشه، تا باور کن این وعده ها رو
خدا داره کلید باور کردن و دریافت کردن وعده هاش رو به ما میده تو این سوره.
چطور از این آیه ها برای موضوع سلامتی استفاده کنیم!
ذهنت میگه وای الان بیمار شدی حالا اوضاع بدتر میشه، دیگه درمان نمیشی، میتونیم به یاد بیاریم، من قبلا هم مریض شدم و درمان شدم، این همه آدم مریض شدن و درمان شدن،
سیستم ایمنی و قدرتمندی رو خدا بم داده
پس قطعا منم خوب میشم. عالی میشه حالم. خداوند در پرفکت ترین حالت ممکن سیستم ایمنی بدن ما رو ساخته پس قطعا با این دقت فوق العاده و کنترل گری رب وهاب و بخشنده ام، قطعا منم خوب میشم.
و همینطور در بحث های مالی هم و رابطه ای هم میتونیم استفاده کنیم
بیاد بیاریم کجاها خدا دستمون رو گرفته
کجاها درها رو برامون باز کرده
هر چی بیشتر اینکارو کنیم، بیشتر باور میکنیم و هرچی بیشتر باور میکنیم، هدایت ها رو بهتر دریافت میکنیم راحت هدایت رو دریافت میکنیم و اوضاعمون عالی میشه.
شبکه های اجتماعی، افراد چرت و پرت گو از باورهای محدودکننده میگن رو حتی ثانیه ای براشون وقت نزاریم و نزاریم ببینیم و گوش کنیم. کار ذهن تقویت کننده منفیاس برای همین باید بش افکار مثبت بدیم ورودی مثبت بدیم، تا کار تغییر باورها راحت و آسون بشه برامون.
تا قفل هایی که این همه سال داشتیم با خودمون رو بتونیم باز کنیم. و میبینیم به اندازه ای که این قفل ها باز بشه، درگاه ما برای دریافت جریان نعمت های خدا بیشتر و بیشتر باز میشه.
خدایاشکرت که نوشتمش
سپاسگزارم ازت برای این فرصت، تو بهترینی
خدایا شکرت بابت هدایت معجزه وار من به این فایل
عاقا چجوریه که هرررچی پیش میری و فکر میکنی دیگه ته و توی سایت رو درآوردی و هرچی فایل بوده دیدی و شنیدی ولی بازم از یه گوشه ی سایت یه فایلی به این ارزشمندی درمیاد که مات و مبهوت میمونی !! الله اکبر
من داشتم کامنت های بچه ها توی قسمت نتایج دوره روانشناسی ثروت یک رو میخوندم که یک عزیزی گفته بود فایل «کلید اجابت دعا» روی من خیلی تاثیر گذاشت ووو
برام جالب شد خیییلی هدایتی از اون قسمت کامنت ها اومدم بیرون و توی سرچ باکس سایت نوشتم کلید اجابت دعا و این فایل رو گذاشتم و چقدرررررر از دیشب من رو به فکر فرو برد
چقدر خدا قشنگ هدایت میکنه همه ماهارو
اخه من خواسته ای داشتم و خدا وعده ی اون خواسته رو به من داد و حتی فوق العاده حرفه ای نشونه ای بهم داد که صددرصد من مطمئن شدم که خدا میخواد برای من اون موضوع اتفاق بیفته اماااا
من و باور های من!! امان امان
موضوع اینه که حدودا سه ماه پیش شاید بیشتر من به دلم افتاد یه سفری رو با خانوادم برم اونم زمانش رو دوست داشتم به مناسبت تولد بابام بریم .
اولش در حد ایده بود و جرئت کردم بهش فکر کنم و بیشتر فکر کنم و اصطلاحا دودوتا چهار تا کنم
خواسته رو داشتم ها اما این باور ها رو هم داشتم که طبق شرایط منطقی الان باید حداقل 3-4هزار پوند داشته باشم برای این سفر که ندارم و باید مرخصی داشته باشم از بیمارستان محل کارم برای این تاریخه مشخص
توی سایت بیمارستان برنامه کاریم رو سرچ کردم وخیلی معجزه وااار رفتم دیدم عه اتفاقا دقیقا همون تایمی که میخام رو از چندماه قبل مرخصی درخاست دادم و تازه تایید هم شده بود !! جل الخالق اینقدررر از خوشحالی بال درآوردم که نگو
و این برام شد یه نشونه ای که خدا میخواد و وعده داده بهم که این انجام میشه که اینقدر قشنگ هماهنگ کرده همه چیو.
حتی یادمه بعد از دودوتا چهارتاهای من خدا به دلم انداخت چرا اینقدر حساب کتاب میکنی من درآمدت رو سه برابر یعنی 9000 پوند میکنم که باخیال راحت بری و خرج کنی و رستوران های خوب برین و هتل خوب بگیری و نخاه که بودجه بندی کنی و از کمبود بیا بیرون !
عاقا منم خوشحااال
بعد کم کم نجواها اومد که ازکجا؟ چطوری؟
منکه منبع درآمد دیگه ای جز بیمارستان ندارم از کجا میخواد بیاد؟ منکه کارمندم و حقوقم مشخصه از کجا میخواد بیاد ؟
شک کردم و هی دقیقا عین زکریا که به نظرش منطقی نبود که بچه دار بشه با شرایط کنونیش ، من هم دائما وعده ی خدا رو با شرایط کنونی خودم میسنجیدم
دیگه جوری شد که فقط چند روز اول رفتم هتل ها و قیمت ها رو دیدم
بلیط پرواز رو چک کردم و مناطق تفریحی اون شهر رو سرچ کردم ( کاری که برای سفر های دیگمم انجام میدادم) اما اینبار انگار نگران بودم که میشه یا نه ! چون ظاهرا شرایط از کنترل من خارج بود
دیگه دودوتا چهارتای من جواب نمیداد
یک ایمان قوی به قدرت خدا لازم بود که من متاسفانه نتونستم در خودم ایجادش کنم
به ظاهر و زبونی تا لحظه آخر میگفتم : خدا معجزه میکنه و هنوز وقت هست و میشه ووو
اما ته دلم صدای بلند تری میگفت دیگه تموم شد بابا فرصتی نیس ، از کجا معلوم بشه ، نه بابا فکر نکنم دیگه بشه ،حالا الان نشد دفعه ی بعد ….
اینقدرررر ور ور دم گوش من کرد که نشد ! چند روز پیش تولد بابام بود و من فقط پشت گوشی تصویری صحبت کردیم و تبریک گفتم و تمام !
انگار نه انگار که شرایط میتونست چقدررر متفاوت باشه
البته یک مدل دیگه ی خیلی نامحسوس که ذهن لامصبم منو گول زد این بود که میگفت : پس حالا که تو کاری ازت برنمیاد و خدا باید معجزه کنه و یه پول گنده بیاره پس تو کاری نکن و فقط بیخیال باش اصلا توجه نکن و بهش فکر نکن و رهاش کن بسپار دست خدا
اینکه هی توجه کنی یعنی داری به زور خواسته رو رقم میزنی و چقدر قشنگ گولم زد ! چقدررر چموش و زرنگه این نجوا و صدای درونمون
رگ خوابمون رو بلده و با همین حرف های استاد جووووری کنار هم چید این حرف هارو و منو متقاعد کرد که راه درستش اینه که اصلا به خواستم توجه نکنم و اینطوری یعنی سپردمش دست خدا و خداهم به موقع همه چیو یهویی تالاپی درست میکنه و همون خدایی که لحظه آخری امید بنده رو ناامید نمیکنه و فلان و فلان
پوووووف یعنی اگه مچ این ذهن رو نگیریم چقدر برای خودش و ما منطقی میکنه نرسیدن به خواسته هارو
و جالبه الان که بهش حمله کردم پررو پررو داره بازم میگه خب اشکال نداره هنوزم خدا میخواد معجزه کنه بسپار به خودش!
اخه لامصب من بااااید روی باور و ایمانم کار کنم و منطقی کنم و حرف مفت نزنم نشونه ش هم اینه که نگران نمیشم
نه که بگم برام مهم نیس و بهش توجه نکنم
خب اگه مهم نیس که پس خواسته ای نیس پس انرژی ای درگیرش نکردی نتیجه ای هم درکار نیس
گاهی ما چقدر عمیقا فکر میکنیم ایمان داریم و داریم درست پیش میریم اما به خودمون میایم میبینیم اوه اوه عجب خرابکاری ای شده و داشتیم کلی راه رو برعکس خواسته مون میرفتیم
اما خدایا شکرت که به این فایل هدایتم کردی و منو به خودم آوردی و اینبار درست و حسابی هرررروز روی این خواسته م تمرکز میزارم ، راجبش مینویسم و با خودم حرف میزنم ،توی مدیتیشن هام تصورش میکنم و بااااوررر دارم که حالا هدایت میشم به چجوریش! نه اینکه هیچکاری نکنم
درسته من نمیدونم باید چیکار کنم که 9000 پوند بیاد توی زندگیم اما میدونم که هدایت میشم به راهش
همینطوری که من 5-4 سال پیش درآمدم دومیلیون تومن بود و سه برابرش یعنی 6 میلیون برام خیلی رقم بالایی بود و از خدا خواستم تا آخر همون سال ( توی تابستون این درخواست رو کردم ) یعنی در عرض چندماه برام اون شیش میلیون رو بیاره توی حسابم و هیییییییچ ایده ای نداشتم فقط هررروز راجبش مینوشتم که خیلی طبیعی و بدیهیه که من درآمدم 6 تومن درماه باشه !
خب به مسیری هدایت شدم که کاااملا متفاوت با برنامه های من بود و خیلی راحت تر و ساده تر و سریع تر بجای چند ماه من در عرض یک هفته ! اون شیش میلیون اومد توی حسابم که وقتی توی دفترم نوشتم خودم شوکه شدم و فکر میکردم زمان طولانی تری گذشته اما وقتی دقیق نگاه کردم دیدم فقط یک هفته گذشته بود !
اونم درآمد پایدار
اولش توی دوروز 2 میلیون اومد حسابم و ساختمش
دوروز بعدی 1 تومن
دوروز بعد 3 میلیون که جمعا شد 6 میلیون توی یک هفته !
اگه هرررکی اون موقع بهم میگفت از این طریق تو این مبلغ رو میسازی باور نمیکردم .
پس مریم خدا همون خداست و همینقدر رااااحت و بدیهی و طبیعی اینبارم میاره
این 9000 پوند هم شاید الان برات زیاد باشه اما دقیقا مثل همون شیش میلیونه !
از جایی که فکرشو نمیکنی میاره واااای خدای من شکرت
دوست دارم برم کامنت های بچه هارو بخونم نتایج بچه هارو ببینم و بیشتر باور کنم که میشه
پس باور دارم همینطوری که خدا با پیامبر حرف میزده و بهش الهام میکرده و یادش میاورده که بچه بودی یتیم بودی من هواتو داشتم ، با منم صحبت میکنه و بهم میگه مریم یادت میاد وقتی برات 6 میلیون بیگ شات بود من برات عین کره فراهمش کردم و در عرض یک تماس رفتی سر کاری که فکرشم نمیکردی اصلا وجود داره و تو میتونی انجامش بدی !
حالا هم داره باهام حرف میزنه که پس حالا هم خیالت راحت خودتو توی اون سفر ببین با خانواده ت عشق و کیف کن و 9000 پوند رو توی جیبت توی حسابت ببین و خیالت نباشه به به
وعده ی خدا حق هست
خدا وعده ی فراوانی و فزونی میده
خدایا شکرت
خداوندی که مارو هیچ خلق کرد…
«به نام خداوند بخشنده مهربان» سپاسگزارم از خداوند که منو خلق و هدایت کرد به این مسیر من رو لایق دونست که پا در این مسیر بزارم.
خداوندی که همیشه در قلبم بوده که هی زمزمه میشد خداوند هست اونه که مهمه قدرت اونه هیچکس هیچ قدرتی نداره قدرت خداوند بی اندازست و ما نمیتوانیم درک کنیم… خداوندی که وعده داده وعده فزونی وعده اجابت کردن و عمل میکنه و ما چون در مدار دریافتش نیسیم وارد زندگیمون نمیشه و ذهن من داره اینکارو انجام میده در نطفه ارزوهامون رو خفه میکنه نمیزاره حتی بهش فکر کنیم و کار ذهن کلا همینه همیشه میگه نمیشه و باید منطقی کنیم تا مقاومتش رو کمتر کنیم تا بتونیم بریم جلو میگی نمیشه فلانی که تونست برای فلانی که شد یا نتایجی که خودمون گرفتیم میگفتی نمیشد دیدی اونموقع اینجوری شد؟ مگه اونم نمیگفتی نمیشه پس چرا شد؟
منطقی کنیم تا خلع سلاحش کنیم یادآوری اینا کمک میکنه تا باور پذیری بهتر بشه بیشتر بشه قدم اول اینه که باور میکنی امکان شدنش هست یا نه؟
خداوند نه تنها این جهان رو و موجوداتش رو خلق کرده بلکه داره این جهان رو میچرخونه سوار هست قدرتی که با قوانینی که ایجاد کرده داره جهان رو میچرخونه. ذهن ما بشدت به شرایط کنونی توجه میکنه و حواسش نیست که همین شرایط رو خودش ایجاد کرده و میشود امکان پذیر هست که شرایط تغییر کنه میشود که نتایج تغییر کنه وضعیت بهتر بشه میشود خداوندی که مارو در شرایط مختلف نجات داده و خواسته هامون رو اجابت کرده میتونه خواسته های دیگمون رو هم اجابت کنه و بزرگ کوچیک بودن خواسته برای خداوند تاثیری نداره باور کنی اجابت میشه.
شما آیه و راجب طلاق صحبت کردین و به جز اون هم همینه خیلی ها هستن به عنوان دختر مجرد فکر میکنن برای اینکه زندگی خوبی داشته باشم یا اصلا زنده بمونن باید یا پدرشون خرجشون رو بده یا ازدواج کنن و همسرشون خرجی بده و خیلی این موضوع رایج هست و باعث شده خیلی به گمراهی برن و بدبخت کنن خودشون رو وابسته شدن به آدما به هر نوعی فرقی نداره هیچ چیزی جز بدبختی نداره خداوند روزی دهندس منبع یکیه و ممکنه اون نفر که خرجی رو میده خودت باشی یا همسرت یا پدرت یا…. و توکل به خدا کافیه فرمان رو میده و اجرا میشه به دستای خداوند نباید نگاه کرد باید نگاه به سمت خود خداوند باشه روزی دهنده اونه یا راجب موضوع کاری خیلیا هستن کارشون رو دوست ندارن یا محیط کارشون خوب نیست و نمیتونن ول کنن جدا بشن چرا؟ چون این باور رو دارن که الان این کار هست بالاخره پول به حسابم میاد درآمد دارم اگه در بیام از کجا پول در بیارم؟ دیگه پول ندارم و کار ندارم و به همین دلیل خیلیا تا آخر عمرشون میمونن! پیشرفتی هم که قطعا نیست و میشه تحمل و سقوط
اجابت میکنم درخواست ، درخواست کننده رو و اگر در مدار دریافت باشیم دریافت میکنیم پس جهان داره همواره پاسخ میده و ما اگر در مدار دریافت نباشیم جوریه که اجابت نشده ولی در صورتی که اجابت شده تو دریافتش نکردی
خداوند هرگز مارو رها نمیکنه و از ما ناراحت نیست و خداوند رابطش رو با ما هیچوقت قطع نمیکنه و هیچوقت ترک نمیکنه مارو
آینده تو بهتر و درخشان تر از گذشتت خواهد بود و پروردگارت دراینده به تو آنقدر عطا خواهد کرد که تو راضی شوی… مقایسه کردن عامل نابودی احساس رضایتت هست
درود
روز دویست و پنجم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
استاد سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
من قادر نیستم که بگم این فایل چقدر ارزش داره، آگاهی های که هیچ زمان در این 42 سال سن به گوشم نخورده بود . این منطقی کردنه … وای هیچ وقت ، هیچ وقت به ذهنم خطور نکرده بود که خداوند در این آیه ها داره منطقی میکنه برای باور سازی
هفتهی پیش بود که تصمیم گرفتم که برم داخل دسته فایل های توانایی کنترل ذهن و شروع کنم دونه به دونه گوش کردن که چشمم به این فایل خورد و دوست داشتم اول این رو گوش کنم (کلید اجابت دعا )
وقتی این فایل شروع شد حیرت زده شدم هی گوش کردم دوباره گوش کردم فرداش گوش کردم و دفعه ی بعد گوش کردم . و گفتم تا من این فایل رو کامل درک نکنم نمیرم سراغ فایل بعدی …
تا اینکه دیروز در تحول روز شمار بود و شروع کردم به نوشتنش ، وقتی مینوشتم فهمیدم اون گوش کردن ها اصلا بی خود بوده تازه الان دارم میفهمم چی داره میگه . ولی چون طولانی بود نصفش رو گذاشتم برای امروز که بنویسم .
وای خدایا چقدر تو مهربونی، چقدر خوبی که من رو به این آگاهی هدایت کردی
اصلا من همیشه فکر میکردم دلیل شکرگزاری چیه ، چرا خدا گفته شکرگزاری کن تا بهت نعمت های بیشتری بدم ، مگه خدا به شکرگزاری ما احتیاج داره؟
یا اینکه مثلا میخواد غره بشه که ما تشکر کنیم ؟ اصلا چه نیازی هست.
خب از وقتی وارد سایت شدم یه چیزایی متوجه شدم که خب تو وقت نعمت هاتو بیاد میاری ،حال دلت خوب میشه آرامش میگیری .
و اینجوری حال خوب مساوی با اتفاقات خوب
ولی معنایی که در این فایل استاد از شکرگزاری گفتید صحیح ترین دلیل شکرگزاری بود به نظرم
(ما شکرگزاری میکنیم تا بیاد بیاریم نعمت هایی که دریافت کردیم ، این بیاد آوردنه ، منطقی میکنه ذهنمون رو برای امکان پذیر بودن دریافت نعمت های بیشتر در اینده)
یعنی بیاد آوردنه نعمتهایی که خدا بهمون داده به ما کمک میکنه ذهن منطقی ما رو خلع صلاح کنه که باور کنیم که همین خدایی که این نعمت رو به من داده ، توانایی این رو داره که نعمت های بیشتری هم به من بده .
اگر تقوی داشته باشیم …
یک موضوع دیگه که خیلی حیرت زده کرد من رو: اینه که میگه من رب توام ،من کسی هستم که جهان رو فرمانروایی میکنم تو باید بدونی از کی داری درخواست میکنی! یعنی جایگاه رب رو بدونی که تو داری از چه قدرت بی انتهایی درخواست میکنی!
یعنی اینم یک باورسازی قوی هست برای ذهن که من از چه ابرقدرتی دارم درخواست میکنم بی بروبرگرد اجابت میشه خواسته ی من !
وای خدایا خدایا کمکم کن ، کمکم کن بتونم اینها رو درک کنم بپذیرم . خدایا خیلی دلم میخواد درک کنم خیلی دلم میخواد بر جان و دلم بشینه این درک این حد از پذیرش …
که به قول استاد این اون تیکه ای هست که اگر ما بپذیریم در مسیر دریافت خواسته مون قرار میگیریم .
اینکه بدونم چه قدرتی داره اجابت میکنه در خواسته ی من رو …
وبیام برای ذهنم منطقی کنم که عاقا این خدایی که من رو از هیچ آفریده ، میتونه یه عالمه کار دیگه برای من انجام بده
یعنی من هر موقع اومدم به خودم بگم که من شفا پیدا میکنم به زبون گفتم اما در درون باور نکردم ، چرا ؟!!!
هر چی باورسازی کردم که
1. این جهان خیره ، من رو به بهبودیم چون روند این جهان خیره بهبودیه سلامتیه
2. وقتی یه جایی از بدنم زخم میشکنه خودش خودش رو بازسازی میکنه و خوب میشه
3.باور میکنم خدا شفا دهنده ست…
4.بدنم توانایی بهبود خودش رو داره چون خالقه…
5.خدا سلامتی رو برای من مقدر کرده …
6.خدادهمیشه و همه جا حواسش به من و جسمم هست
7. من لایق سلامتی ام.
حدود 160, 70 تا باور سلامتی نوشتم که هر روز میخونمشون ولی این ذهن چموشم هر لحظه میاد و میگه چطور ممکنه تو که الان شرایطت اینه اونجوری که میخوای تغییر کنی ؟؛!
فکر کردی سلامت سلامتی میشی ؟!!!!!!
من نمیدونم که از چه جایگاهی دارم درخواست میکنم ..!
من نمیدونم که اون جایگاه اون رب درخواست من رو اجابت میکنه فقط منم که دریافت نمیکنم !!!
منم که تو مدار دریافتش نیستم .
چرا؟!!!
چون باور نکردم چون ایمان ندارم بهش ، چون ذهنم نمیگزاره بپذیرم چون مقاومتش بالاست. چون کنترل ذهنم پایینه ، کاری نمیکنم که مقاومت ذهنم بیاد پایین با منطقی کردن . با باور کردن اینکه امکان پذیره دریافت سلامتیم به دلیل هزاران نعمتی که خدا بهم داده
وای خدایا خدایا کاری کن بتونم اینها رو درک کنم بپذیرم .یعنی من به خودم گفتم اگر این فایل رو تونستم درک کنم بدون شک شفا پیدا میکنم . و اگر نه که …حالاحالاها کار دارم.
خداوند بر همه چیز قادر و تواناست ، امکان پذیره که سلامتی وارد بدن من بشه. امکان پذیره که شرایط مالی تغییر کنه ، امکان پذیره که...
این تیکه ی امکان پذیری رو باید تو ذهنم ایجاد کنم .
جهان داره همواره درخواست های من رو اجابت میکنه این منم که در مدار دریافتش نیستم
خدا داره همیشه میگه اوضاع بهتر میشه ، اگر در مسیرش حرکت کنم
یک شب یادمه موقع خواب اومدم باهاش حرف بزنم درباره شرایطم
بهم گفت : نگران هیچ بیماری ای نباش تو با منی ، تو ،تو این مسیر به انتها و خواسته ت میرسی، تورو سربلند میکنم ، یه روزی یه جایی منو تو همدیگر رو ملاقات میکنیم ، پس به پاس اون روز بخند و شاد باش ، تو سالم سالم میشی .
سریع این جملات رو نوشتم . باورم نمیشد اینا روخودش بهم گفت
من میدونم که خداوند از من کنترل ذهن میخواد تقوا میخواد ، ایمان و باور میخواد. شادی میخواد اینکه به الآنم به این شرایطم راضی باشم شاد باشم خوشی کنم دنبال شادی ها و مثبت ها بگردم .
خدایا من ناتوانم در برابر قدر بی انتهای تو ، تو بهم کمک کن ایمانم بیشتر بشه ، میدونی ذهن کجاها ایمانم رو کم میکنه ؟!! کنترل ذهنم رو از دست میگیره ؟!!
زمانیکه شدت دردها بهم هجوم میاره ، زمانی که دردهای جدید مضاعف میشه ،زمانیکه ناتوانی جسمم بیشتر میشه ، ترس میاد و حرفهای منفی ذهن که آیندت چی میشه ؟!
زمانیکه آمپولها بیشتر میشه و به قول یکی از فایلهای آرامش در پرتو آگاهی اونقدر ذهن منفی میشه که دیگه دارو هم اثر نداره.
خدایا نمیدونم این ایمان این نترسیدن ها نیاز به تکامل داره ؟!!!
وقتی فایل امشب رو گوش کردم فهمیدم خیییللللللی نمیدونستم ، و فهمیدم هنوز خییییلللللی نمیدونم ، هنوز خیلی خامم.
استاد چقدر زیبا آیه های منطقی کردن ذهن رو بعد از هر آیه ای که مثال زدید ، آوردید و توضیح دادید ، من دستان شما رو میبوسم .
تو هیچ درسی و مکتبی قرآن رو اینجوری برامون تفسیر نکردند ….
و در آخر سپاسگزارم مثالی که زدید برای این باورها ، درباره سلامتی بود .
اینکه بیامو بگم چطور کسانیکه بیماری های ناعلاج داشتند و توانستند خودشون رو درمان کنند
چطور گاهی مریض میشدم و بعد درمان میشدم
زمانی که دستم زخم میشد پوستم میسوخت ، خودش خودش رو ترمیم میکرد
بخدا همیشه اینها رو به خودم میگم با حس عمیق هم میگم
برای سیستم ایمنی هم همیشه میگم اما همین ذهن چموشم میاد میگه تو که سیستم ایمنیت بیماره. چطور میگی قوی هست! چطور میگی توانایی بالایی داره برای دفع هرنوع بیماری !
و من بهش محل نمیدم و دوباره میگم من یک سیستم ایمنی قدرتمند و جوان دارم که مدام در حال نگهبانی و نگهداری از جسم منه.
و بعد بقیه باورها رو تکرار میکنم .
برای این فایل میشه ساعت ها نوشت اما من اونقدر دانشش رو ندارم و تا جایی که متوجه شدم تونستم بنویسم
خدایا واضح و مبرهن هست که تو من رو هدایت کردی به این آگاهی ها به این سایت
تو کار خودت رو همواره داری انجام میدی
بر من هست که بتونم باورت کنم ، بپذیرمت ، ایمان بیارم ، تا خواسته در دستم قرار بگیره
امروز درست یکساله که من عضو این بهشت شدم ، به فال نیک میگیرم همزمانی این فایل رو با یکسالگیم
خدایا یاریم کن که خدایی جز تو نیست پاک و منزهی و من به خودم ظلم کردم
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخوام
به نام خدای مهربانم خدایی که سمیع و بصیرست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان توحیدیم
من تحسینت میکنم که اینقدر قشنگ فایل رو شنیدی و در مدار درک کردنش قرار گرفتی آفرین آفرین
استاد عزیزمون میگن ما اول در مدار شنیدن قرار میگیریم
بعد از شنیدن درک کردن ست
و بعد باور کردن
و عمل کردن ست
و بعد نتایج میاد
یه فایل رو باید زیاد گوش بدیم
تا بفهمیمش و در مدارش قرار بگیریم
مژگان عزیزم ممنونم ازت متشکرم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
مژگان عزیزم
داشتم کامنتت رو میخوندم ناخودآگاه هی به خودم میگفتم باید بره نمونه های کسایی که سلامتیشون رو برگردوندن رو ببینه
مخصوصا کسانی که خودشون ،خودشون رو خوب کردن با همین مباحث استاد و ذهن آگاهی
که ماشالا تعدادشون کم هم نیست
خداروشکر که الان اینجایی و توی درو دیوار و حس غم و ناامیدی نیستی عزیزم
این خودش خیلی خیلی برگ برنده ی مهمی هست
بنظر من برای اینکه بهتر برات منطقی بشه شروع کن سوشال مدیا سرچ کن و پیدا کن کسایی که خودشون خودشون رو خوب کردن از ناسلامتی های مختلف
برای شروع من دکتر جو دیسپنزا رو خیلی دوستش دارم
این آقا خودش تصادف کرده و از گردن به پایین فلج شده بوده و خودش خودش رو خوب کرده و الان سال هاست که سلامتی کامل داره و پزشک هم هست و علمی بهت ثابت میکنه که توی بدنت تمام تجهیزات لازم و داروخانه ی کامل داری برای سلامتیت رو برگزدوندن !
و یه کار دیگه ای که من خودم خیلی ناخودآگاه وقتی یه سرماخوردگی کوچولو هم میگیرم همینکه حس میکنم داره علائم میاد شروع میکنم چشمامو میبندم و با بدنم صحبت میکنم
و انگار من رهبر سلول های ایمنی م هستم و تشویقشون میکنم و بهشون دستور میدم تمااام بدنم رو پاکسازی کنید و اوناهم همیشه پیروی میکنن و بعد میبینم که همه شون برمیگردن و میگن با موفقیت انجام شد و من ازشون تشکر میکنم و بعدش میرم یه قرص سرماخوردگی معمولی میخورم و انگار که بهشون پاداش دادم و اونا هم خوشحالن که منه رهبر رو راضی کردن خیییییلی رسمی و جدی هستم و خیلی این رفتار برام طبیعیه الان که دارم مینویسمش یکم خنده دار میاد
اما همیشه جواب میده برام
درپناه حق
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَالضُّحَى
سوگند به روشنایى روز
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى
سوگند به شب چون آرام گیرد
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى
که پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن
نداشته است
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَى
و قطعا آخرت براى تو از دنیا نیکوتر خواهد بود
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد
تا خرسند گردى
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى
مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى
و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد
وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى و تو را تنگدست یافت و
بى نیاز گردانید
فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ
و گدا را مران
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها بندگی تو را می کنم تنها به خودت چشم میگم و تنها از خودت یاری می طلبم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای.
رب عزیزم ای نور آسمان ها و زمین ای خالق زیبایی ها و نعمت ها ای صاحب اختیارم هر آنچه از بدو تولد تا به الان به من رسیده از جانب شما بوده خدا جانم هر خیری هر برکت و نعمتی که در زندگیم دارم از فضل و رحمت شما بوده و هست من عاشقانه خالصانه صادقانه دوستت دارم می پرستمت و سپاسگزارتم.
خدایا من به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم و مثل نفس کشیدن هر لحظه بهت نیازمندم منو در آغوش اَمن خودت نگهدار و یاریم بده ای هدایتگر و حمایتگر من که من بدون تو هیچی نمی دونم.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
استاد توحیدی و ارزشمنده من
کلید اجابت دعاها
استاد این فایل اسمش هم آرامش بخشه چه برسه به خود فایل.دقیقا سال پیش اوایل دی ماه این فایل ارزشمند روی سایت اومد و من همون روز دیدم شنیدم و غرق عشق نور خدا شدم.
شما 71 دقیقه صحبت نکردید شما 71 دقیقه نور به قلب من وارد کردید اونم نه یک بار که بالای 20 تا 25 بار گوش دادن لذت بردن و عاشقی کردن با رب عزیزم.
این فایل از سال پیش تا به الان هنوز هم برای من تازگی داره و محالِ ممکنه گوشش بدم و قلبم باز نشه ، اشک هام جاری نشن و چیز های جدید ازش نشنوم ! با هر بار گوش دادنش درک بهتری از قدرت خداوند پیدا کردم . یادمه این فایل و چند فایل کم نظیر دیگه که من هم تو گالری موبایلم ذخیره کردم هم صوتی تصویری شون رو روی فلش انداختم و دارم قبل از دوره هم جهت با جریان خدا جانم روی سایت قرار گرفتند و چقدر به موقع منو آماده این دوره ارزشمند کردند خدایا صدهزارمرتبه شکرت.
استاد جانم چقدر زیباست که خداوند از طریق استاد شایسته عزیزم یک قرآن که از قبل داشتید به دستتون میرسونه و شما هدایت میشید به 71 دقیقه صحبت های گوهربار شما گلوی خداوند میشید برای منه عاطفه که سال پیش تو بی پولی و مشکلات داشتم غرق میشدم بارها و بارها و بارها تلاش کرده بودم برای نجات یافتن و خوب هم پیش می رفتم اما هر بار قبل از اینکه مومنتوم به 100 برسه رها می شدم و دوباره و دوباره تکرار میشد و من در مدار این فایل ارزشمند قرار گرفتم و گوش جان سپردم و خدا جانم همه غم ها نگرانی ها دلهره ها رو شُست و برد و ایمان شجاعت و جسارت داد تا بلند بشم قدم بردارم
امروز صبح دوباره هدایت شدم سمت همین فایل … عقل من می گفت طبق برنامه برو سراغ جلسه دوم قدم 3 تو به خودت قول دادی تا عید تا فلان قدم از نو پیش بری..اما قلبم منو کشوند سمت گالری گوشیم گفت بیا اینجا خدا کارت داره ! انگار تضادی که پیش اومده کمی اذیتت میکنه بیا اینجا گوش بده تا یادت بیارم ..
واقعا احساسم برای این فایل و این دُرگوهرها گفتنی نیست ، اومدم که بازم ازتون تشکر کنم اومدم که بگم استاد جانم مرسی که هستید مرسی که بدنیا اومدید و دنیا رو جای قشنگ تری برای زندگی کردید.
من دور سرتون بگردم استادِ سخاوتمندم
استاد ابراهیم نشان و خدا گونه من .
این حرفا از قلبم اومد از روشنی و نوری که با این فایل بهش تابیده و می دونم که به قلبتون میشینه :))
یادمه سال پیش تو همون اوضاع به ظاهر بد این فایل مرحمی به زخم های دلم گذاشت و تو چند روز خوبشون کرد ، مسائل و مشکلات بود اما من آرام شده بودم حال دلم خوب بود توکلم به خدا بود می نوشتم می نوشتم و می نوشتم با عشق کسب و کار خونگیم پیش می بردم و نتیجه رو به خدا می سپردم یادمه همسرم می گفت ماه رمضون که شروع بشه کاسبی کساد میشه چون اماکن نمیزارن تا افطار مغازه باز کنیم و بازم کسادی اونم شب عید ! بهش گفتم روزی ما دست خداست اگه بهش دل ببندیم اگه توکلمون به خودش باشه تو همون نصف روز به اندازه کل روز که هیچ بیشترم فروش داریم روزی دست خداست اماکن چیکار ست! ایمان و توکلم انقدر قوی شده بود که دیگه اون ترس نگرانی ها قرض ها نمی ترسوندنم و همین ایمان توکل کنترل ذهن توجه به داشته ها کاری کرد که درها باز شد و نور اومد فضل اومد ، در واقع من درها رو بسته بودم و نمی گذاشتم فضل خدا وارد بشه !
درامد کم کم خوب شد گذشت و ماه رمضون شد درآمد ما تو همون نصف روزها به 8 تا 9 برابر رسید و ادامه دار شد .. الله اکبر از توکل و ایمان از قدرت و بلند مرتبگی خدا جانم از کنترل ذهن و توجه به داشته ها و بندگی کردن برای خداوند .
جواز مغازه
ماه ها بود گیر داده بودن که مغازتون سر چهار راه هست و شغل شما سر چهار راه نباید باشه و هیییچ راهی نداره ! همسرم ماه ها رفت و اومد ولی نشد یه روز صبح که داشتم سپاسگزاری می نوشتم همسرم ماجرا رو برام تعریف کرد بهش گفتم جواز رو خدا صادر میکنه سلطان محمود خر کیه ! پاشو برو سرکارت خدا درستش میکنه خدا رئیس اماکن رو میفرسته خدمت ما نیازی نیست دیگه بری خواهش کنی و تو دفترم نوشتم خدایا جواز رو تو صادر میکنی و به بزرگی خودش قسم یک ذره نگران نبودم ، 2 روز بعد همسرم تماس گرفت و گفت امروز دوستم اومده مغازم داشتیم صحبت می کردیم که شخصی اون رو دیده و وارد مغازه شده ، بعد از احوال پرسی بهم گفته ایشون ریس اصلی اماکن هستن و من براش جریان تعریف کردم و ایشون گفته فردا بیا پیش خودم تا جواز مغازت رو صادر کنم الله اکبر الله اکبر از قدرت و اراده خدا جانم .
قبل از عید بخاطر مشکلات مالی النگو فروخته بودم و از خدا خواستم دوباره برام بخرشون دقیقا یک ماه بعد همونا رو همون النگوهایی که فروخته بودم از همون طلا فروشی برام خرید الله اکبر از قدرت و اراده خدا جانم .
باردار بودم و سونوگرافی تشخیص صد درصد داد که بچه دخترِ از خدا خواستم و بهش گفتم بهت ایمان دارم که بهم پسر میدی و ماه بعد سونوگرافی با کمال ناباوری گفت بچه ت پسره الله اکبر از قدرت و اراده خدا جانم .
استاد خییییلی مثال دارم از معجزه های خداوندم اونم با همون یک ذره ایمان دست پا شکسته من از ماشین خریدن ها از کسب و کار و آسان شدن ها از درمانِ افسردگی که خودم بوجودش آوردم از مهاجرت کردن به شهر دیگه و..
خدایا هر جا بهت توکل کردم حتی کم برام درها رو باز کردی دستانت رو فرستادی کمکم کن در مسیر سبزِ با تو بودن و روی خودت حساب کردن و توکل داشتن بهت بمونم و از دره افکار و باورها لیز نخورم کمکم کن فقط روی خودت حساب کنم و هم جهت باهات بمونم.
من باید این مسیر رو ادامه بدم عمل کنم و همون خدایی که تا حالا برام کارها رو انجام داده همون خدا بقیه رو هم انجام میده به شرط ایمان به شرط پاکی دل به شرط نترسیدن و قدرت ندادن به خلقش و حساب کردن روی خودش به شرط کنترل ذهن دیدن نعمت ها و شجاعت در حرکت کردن ..
استاد عباسمنش عزیزم عزیز دل خدا و ما بچه های سایت عاشقتونم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
هذا من فضل ربی
خانم معین عزیز
چقدر خوب کردین که نوشتین .
امروز دچار سردرگمی عجیبی بودم چند روزه بود از پس ذهنم بر نمی اومدم
وقتی خودت متوقف میشی جریان هم متوقف میشه
فریز بودم
خرید هایی که برای خونه ی اولمون با همسر انجام داده بودیم پشت سر هم میومد و من اصلا ذوقی نداشتم و توجه م به سمت ایرادات میرفت
باور احساس ناکافی بودن و راضی نبودن از خودم کشیدم بیرون
هنوزم خیلی وقتا یادم می افته دارم سعی میکنم کنترل همه چیز رو به دست بگیرم
و فورا رها که میکنم متوجه میشم هم خودم از اضطراب خارج میشم هم اتفاقات بهتر پیش میره
آخه کی گفته من به دنیا اومدم که دایم نگران چیزها باشم
وقتی نوشته ی شمارو خوندم و به تاریخش نگاه کردم متوجه شدم انگار خود من هستم خارج شده از فضای اکنون ذهنم .
برقرار و پایدار باشید .
من از این فایل اینو درک کردم که :
اولا چه کسی قول اجابت درخواست منو به من داده؟
یه کارگر؟یه مدیر مثل خودم؟ رئیس جمهور؟ یا خدا؟
در ثانی خیلی وقتا بوده و الانم هست چیزایی رو میخواستم تو زندگیم داشته باشم که ذهن من وجود و امکانپذیر بودنشون برام غیر ممکن مینمود ولی ایده و کار الهام شده رو در جهت تحققش انجام دادم و شده ؛
چون خواسته مو با خدا بسته بودمش و هیچ کس در ذهنم غیر از خودم و خدا وجود نداشت و من فقط وظیفه سمت خودمو انجام دادم تحققش با خدا بود
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهریون
سلام به دستان خدا برای من
وای باورم نمیشه از خدا خواستم یه نشونه بهم بده که بتونم درست تصمیم بگیرم و البته تصمیم نهایی و این فایل اومد برام و همون چند دقیقه اول از شدت گریه سجده شکر. به جا آوردم و گفتم خدایا ممنونم الهی شکرت که اجابت می کنی درخواست من رو
من چند سال پیش یعنی سال 98 از کار برای مدرسه غیردولتی با حقوق خیلی کم استعفا دادم و خواستم که کار خودم رو شروع کنم. من قبلاً چند بار اجرای جشن کودک برای بچه ها رفته بودم و بچه ها خوششون اومده بود و منو دوست داشتن و من خودم قبلا وقتی 20 سالم بود توی تئاتر کار کردم و مقام هایی هم کسب کردم کلا به بازیگری علاقه داشتم و مهارت دارم توی این کار برای همین گفتم برای بچه ها نمایش و شعر کودک می نویسم و اجرا میرم که هم آموزنده باشه و هم درآمد داشته باشم
اولش اصلا بلد نبودم چطور نمایش یا شعر بنویسم و برای همین خیلی تمرین کردم. صبح ها خیلی زود از خواب بیدار میشدم و در سکوت می نوشتم و چه نمایش های خوبی نوشتم و همچنین شعرهای خیلی خوب و تونستم تن پوش عروسکی بخرم و کلی وسایل دیگه برای کارم و یه گروه تشکیل دادم و تا سال 1403 برای مدارس اجرا میرفتم اما درآمدم خیلی خوب نبود و یه جورایی خسته شده بودم از این کار و اول سال 1404 از خدا خواستم بهم یه کاری بده که براش اشتیاق سوزان داشته باشم و عاشق اون کار باشم و درآمدم روزانه یا هفتگی و یا ماهانه باشه و کار برای خودم باشه با درآمد عالی و هر روز اینو می گفتم تا اینکه تابستون همین امسال 1404 من یه پنیک یا حمله عصبی رو رد کردم و بعدش دیگه اینقدر ترس اومد سراغم که اصلا نتونستم غذا بخورم و نه می تونستم بخوابم و یه حال عجیبی داشتم همه اش فکر می کردم دارم میمیرم و یه جور افسردگی گرفته بودم و قرص میخوردم البته توی روابط هم مشکل داشتم خیلی زیاد که الان دوره روابط رو خریدم و دارم کار می کنم ولی تازه شروع کردم و هر روز این سوال رو داشتم از خدا که چرا من اینطوری میشم که یهو اضطراب و استرس و ترس شدید میاد سراغم و نشخوار فکری خیلی زیاد دارم و همه اش یادم نیومد که از خدا خواستم برام روابط عالی و سلامتی و کار عالی بادرآمد عالی بیاره و شاید این حال بدی ها برای همین بوده چون من هیچ جوره حاضر نبودم از این کارم بگذرم چون با خودم میگفتم خیلی براش زحمت کشیدم و توی این راه خیلی تلاش کردم تا الان که دیگه دارم توی کارم شناخته میشم و الان چرا باید این کار رو رها کنم و این در حالی بود که از اول امسال تا الان نتونستم بودم برم اجرا چون حالم بد بود و همه اجراها رو کنسل میکردم البته چون حالم بد بود وگرنه اگه حالم خوب بود حتما میرفتم و همچنان ادامه میدادم این آب باریکه رو و الان احساس می کنم باید همه وسایل این کارم رو بفروشم و این کار رو کامل رها کنم تا راه های تازه و کار جدید و درآمد عالی بیاد به سمت من
اما تا اسم فروش وسایل نیومد حالم بد میشد و همونجا فهمیدم که هنوز امید دارم که حالم خوب بشه و همین کار رو ادامه بدم
من ایمان ندارم که می تونم کار دیگه ای هم انجام بدم و خیلی حرف مردم برام مهم هست که باید همه اینا رو درست کنم تا خداوند زندگیم رو اونجوری که میخوام برام بسازه.
ای کاش به اندازه سرسوزنی توکل و ایمان استاد رو داشتم.
همه اش میگم من نمایش نوشتم من شعر های زیادی نوشتم من نویسنده کودک هستم و حیفه همه اینا رو رها کنم و برم دنبال کار. دیگه
در حالی که واقعا الان هیچ علاقه ای به کار کودک ندارم البته علاقه به هیچ کاری ندارم و همه اش ذهنم میگه تو الان افسرده هستی و حالت خوب نیست بزار بهتر که شدی شاید همین کار کودک برات لذت بخش شد. همین فکرها نمیزاره زندگی کنم و توکل و ایمان داشته باشم.
یه حسی بهم میگه باید تسلیم باشی و رها کنی همه چیز رو حتی باید همه چیز رو بفروشی تا اون چیزی که از خدا خواستی بیاد تو زندگیت
این فایل یه کم دلم.رو قرص کرد که بفروشم و تسلیم باشم در برابر خداوند و رها کنم خودم رو در آغوش خداوند.
مثل یه معجزه هست یه نشونه برای من که من اصلا نمیتونم اجرا برم وقتی اسم اجرا میاد حالم بد میشه و اضطراب و استرس میگیرم و می دونم اینا همه اش نشونه هست که این در رو خدا بسته دیگه نزن به این در مناظر باش درهای دیگه ای رو میخواد برات باز کنه اینقدر زور نزن برای. نگه داشتن چیزی که خدا میخواد که از زندگیت بره.
می دونم الان استاد و دوستان خنده شون گرفته که من چرا نمی تونم از کاری دست بکشم که الان در حال حاضر هیچ علاقه ای بهش ندارم و در کل نمی تونم انجامش بدم حتی اگه بخوام.
دیگه نشونه واضح تر از این . می دونم همه اینا برای این اومده توی زندگیم که قوی بشم و شجاع و ایمان داشته باشم به خداوند و بدونم اگه خدا نخواد نمیشه مثل الان من که خدا نمیخواد واقعا خدا نمیخواد چون من هر کاری رو می تونم انجام بدم جز این کار که توش حرفه ای هستم و جز کار بلدها هستم در حوزه کودک
این ردپا بمونه از من که همه چیز رو میخوام بدم بره همه وابستگی هارو و همه چیزهایی که بهشون چسبیدن و حاضر نیستم رهاش کنم. میخوام تسلیم باشم و بسپارم به خدا
وقتی شرایط دلخواهم رو تجربه کردم میام و میگم از نعمت های خداوند که از بی نهایت طریق وارد زندگیم میشه.
به امید روزهای خوب زندگیم
البته در مورد افسردگی هم بگم که من فقط یک ماه حتی می تونم بگم کمتر قرص خوردم و با فایل های استاد خودم رو بمباران کردم و نخواستم تسلیم بشم و گفتم اینا همه اش بخاطر افکار و فرکانس های من هست و الان چندین ماه هست که اصلا قرص نمیخورم و امیدوارم این نشخوار فکری و این نجوای شیطان هم منو رها کنه و با حال خوب زندگی کنم.
دوستدارم استاد و مریم بانو عزیزم.
این سایت برای من زندگیه امیده
من هر روز با فایل های استاد جون میگیرم برای ادامه زندگی
واقعا استاد درست گفتید که فقط به زیبایی های زندگیم توجه کنم همه چیز درست میشه و حالم هم خوب میشه.
اولاش میگفتم نه نمیشه یه ذره خوب میشدم بعد دوباره حالم که بد میشد میگفتم نه اینم جواب نداد
اما فهمیدم که استمرار باید داشته باشم و بعد کم کم نتایج بزرگ میاد
خیلی خوشحالم که کنار شما و دوستان عزیزم هستم.
عاشقتونم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش
سرکار خانم شایسته و همه عزیزانی که عضوی از این خانواده در این سایت بهشتی هستند .
چقدر زیبا استاد با آوردن منطق های قرآنی باور امکان پذیری رسیدن به خواسته ها رو در قلب مون استوارتر کردند و از این طریق شعله نجوای ذهن رو خاموش تر .
سه گام اصلی تحقق خواسته ها به زیبایی تمام گفته شد :
اولین گام : درخواست و ارسال فرکانس خواسته
دومین گام : اجابت این خواسته از جانب رب العالمین که وعده اش حتمی است .
و سومین گام : هم سو شدن و یا قرار گرفتن در مدار دریافت این خواسته
تا اینجای کار گام نخست از جانب ماست که رویا و خواسته ای در وجود ما شکل میگیرد و دعایی است که به درگاه رب ارسال می شود و این گام خودش پیش نیازی دارد و از باوری نشئت می گیرد که اربابی به اسم و انرژی خدا را به عنوان انرژی برتر باور داریم .
و گام دوم دریافت فرکانس این خواسته از جانب خداوند که همیشه در حال اجابت خواسته هاست و وعده اش حق و حتمی است .
و اما گام سوم باور کردن امکان پذیری یک خواسته از طریق ایجاد منطق ها و مثال هایی که ذهن قبول کند این چنین خواسته ای قابلیت تحقق دارد :
حال این منطق سازی به این صورت است که به خود یادآوری کنیم که :
در گذشته چگونه خواسته ای در ما شکل گرفت ، از طریق خداوند اجابت شد و خواسته به حقیقت پیوست ، با ذکر مثال می توان اینگونه بیان کرد که یک بیماری چطور به آسانی به سلامتی مبدل گشت ، این ماشین که زمانی به عنوان خواسته بود چطور به حالت فیزیکی اکنون درآمد ، و یکی از قشنگ ترین منطق هایی که میشه نجوای ذهن رو زمین گیر کرد این است که : در لحظه تولد اگر خدواند ما رو به حال خودمون وامیگذاشت و دست های خودش رو برای نگهداری و مراقبت نمی فرستاد، ما در نبود تدبیر او چگونه امکان زیست در این حیات را داشتیم ؟
پس اینگونه است که خداوند می فرماید :
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند .
خداوند اجابت میکند درخواست بندگانش را و از آنها میخواهد که دعوت او را بپذیرند و به او ایمان بیاورند تا در مسیر درست به موفقیت برسند و ارشاد شوند .
نکته بسیار مهم دیگر از آگاهی های این فایل دستور به عمل مقدس سپاسگزاری است که به خود یادآوری کنیم آنچه که در زندگی داریم و شکرگزار نعمت هایی باشیم که به صورت فراوان در گستره این کره خاکی خلق شده و همیشه در حال گسترش است .
و در آخر کنترل ورودی های ذهن که مسیر باورپذیری امکان یک خواسته را برامون آسان تر میکنه .
سپاسگزارم از استاد عزیز که سخاوتمندانه این نکات ارزشمند رو بیان می کنند .
الحمدلله رب العالمین
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام و عرض احترام خدمت استاد گرامی
این فایل رو از ساعت 8 صبح دارم گوش میدم تا الان که 3 بعد از ظهره و نمیتونم ازش دل بکنم ، تمام کلیدهای ارامش رو در خودش داره
سپاسگذارم استاد عزیز بابت انتقال این آگاهی ها ی الهی
ما یه سری دعاها میکنیم و یه سری باورها هم داریم که انگار این درخواست رو خیلی هم باور نداریم
مشکل از طرف خداوند نیست مشکل از ماست ، وعده های خدا حتمی است اما اون اتفاق نمیفته چون که ما باور نمیکنیم
میگیم با شرایط فعلی نمیتونه اتفاق بیفته
یه سری باورها محدود کننده داریم در مورد شرایط فعلیمون ، میزان توانایی مون، شرایط مملکت ، شرایط سلامتی و …. ما خواسته مون رو از خدا میخواییم ولی باورهای محدود کننده مون اینقدر قویه که باور نمسکنیم خدا با این شرتیط ما بتونه اون خواسته رو بهمون بده
ما به راحتی تحت تاثیر شرایط فعلی که توش هستیم قرار میگیریم و با شرایط کنونی منطقی نیست برای ما که خدا خواسته مون رو براورده کنه و نمیپذیریم که میشه تغییر کرد!
باور سازی یعنی امکان پذیر بودن اتفاقات خوب
باورهای قدرتمند کننده یعنی امکان پذیر باشد که این خواسته دلخواه من اتفاق بیفتد
وقتی این باور به امکان پذیر بودن تحقق خواسته در ما ایجاد بشه ما هدایت میشیم به اینکه چطور اون خواسته رو رقم بزنیم ، و از راه های کاملا طبیعی و کاملا منطقی راه رسیدن به اون خواسته میاد
به اندازه ای که باور میکنیم شرایط میتونه بهتر بشه ، همون قدر تغییر اتفاق میفته ، و هر جایی که نمیتونیم اون باور رو ایجاد کنیم تغییر هم اتفاق نمیفته
هر بار که باور میکنیم یه تغییر شرایطی میتونه ایجاد بشه و نتیجه اش رو هم میبینیم به ما کمک میکنه که باورمون به امکان پذیر بودن خواسته های بزرگتر هم بهتر بشه و قدرتمند تر بشه
خواسته کوچک و بزرگ برای خدا تفاوتی نداره بحث بحث اینه که ما میتونیم امکان پذیر بودن اون خواسته رو باور بکنیم یا نه
ما به خاطر تضادهایی که بهش برخوردیم و به خاطر تنوعی که در جهان هست یه خواسته ای رو دلمون میخواد ولی ذهن ما سریع دست به کار میشه و ده ها دلیل میاره که نمیشه و تو نمیتونی اون خواسته رو داشته باشی و ارزویی که هنوز متولد نشده رو میکشیمش.
ذهن ما تمرکز شدید داره رو شرایط فعلی و نمیتونه باور کنه که شرایط فعلی رو خودش با نوع افکارش ایجاد کرده و نمیپذیره که اگه نوع افکارش تغییر کنه شرایط اینده هم تغییر میکنه
خداوند جهانیان ، رب العالمین تو قران این باور رو ایجاد میکنه که تمام کیهان گوش به فرمان خداوند است ، خدا ویژگی ربوبیت خودش رو میگه ، ویژی ارباب بودن و توانایی انجام هر کاری رو داشتن رو به ما یاداوری میکنه
میفرماید رب تو همه چی براش اسانه و ما داریم از همچین اربابی درخواست میکنیم که هیچ محدودیتی در تواناییش نیست
خدا میگه من از هیچ خلقت کردم و به وجودت اوردم چرا فک میکنی نتونم بقیه خواسته هاتو بهت بدم
این قسمته منطقی کردنه امکان پذیر بودنه اجابت شدن دعا خیلی مهمه ، چون اگه ذهن ما نپذیره و منطقی نباشه برای ذهن ما اونوقت خواسته شکل نمیگیره ، نه به این دلیل که خدا اون خواسته رو نداده به این دلیل که ما توی مدار دریافتش نیستیم ، ما از لحاظ فرکانسی ، فرکانسمون با فرکانسی که خداوند داره اجابت میکنه خواسته رو یکی نیست و فرکانس خواسته ما و اجابت خدا متفاوت میشه
فرکانس فرستنده یعنی فرکانس اجابت دعا از طرف خداوند همواره در عالم در حال انتشاره این ما هستیم که باید فرکانس خودمون یعنی گیرنده رو روی فرکانس خدا تنظیم کنیم و اونم نیاز داره به باور امکان پذیر بودن خواسته و هر چه اونو منطقی ترش کنیم برای ذهن که رسیدن به این خواسته امکان پذیره همونطور که قبلا به فلان خواسته رسیدیم یا فلانیا با اون شرتیطی که داشتن به اون خواسته هاشون رسیدن این میتونه به ما کمک کنه که باورپذیر بشه و هر چه بیشتر باور میکنیم بیشتر هم دریافت میکنیم ، هرچه منطقی تر میشه امکان پذیر بودن خواسته برای ما باورش هم راحت تر میشه و در واقع ما فرکانس مون تغییر میکنه و به فرکانس اجابت دعا از طرف خدا نزدیک و نزدیک تر میشنه.
خداوند داره در منطقی کردن خواسته ها به ما کمک میکنه میگه من رب ام همه چی از من برمیاد ، یادت بیار که قبلا هم خواسته هاتو محقق کردم ، یه یاد اوردن تجربیات گذشته در تحقق خواسته ها یکی از بهترین تکنیک ها برای باور پذیری امکان پذیر بودنه خواسته هامون هست.
هر چه بیشتر خداوند رو رب العالمین بدونیم و بهش ایمان داشته باشیم باور به امکام پذیر بودن خواسته بیشتر میشه
ما باید بدونیم جایگاه رب چیه و از کی داریم درخواست میکنیم باید اینو درک کنیم و بپذیریم. ما اگر بتوانیم اینو بپذیریم در مسیر دریافت خواسته هامون قرار میگیریم و به اندازه ای که باور میکنیم هدایت میشیم و درها باز میشه و ادم ها میان و خدا دستانش رو وارد زندگیمون میکنه و خواسته محقق میشه از روش های کاملا طبیعی
خواسته های ما به اندازه ای و به سرعتی اجابت میشه که
1. بدونیم خداوند چه قدرت و توانایی بی حد و مرزی داره
2. منطقی کنیم برای ذهن خودمون که خدا به همون شکلی که قبلا این کار رو انجام داده و خواسته ها رو اجابت کرده این بارم خواسته منو اجابت میکنه ، الان اسبابش هم هست، ایمانم هم نسبت به قبل بیشتر ، رابطه ام هم با خدا بهتره ، کلی هم تغییر درونی کردم و توکلم بیشتر شده پس الان سریعتر هم خواسته منو اجابت میکنه .
خداوند بی نهایت رحمانه رحیمه غفاره وهابه رزاقه ، مشکل از طرف خدا نیست ، مشکل از ماست که تحقق خواسته رو باور نمیکنیم، ذهنمون اجازه نمیده حتی بهش فکر بکنیم
بایو بدونیم کار ذهن اینه که بگه نمیشه و باید راهی پیدا کنیم که از همون طریقی که ذهن کار میکنه خلع صلاحش کنیم و یه ذره بتونیم منطقش رو بشکونیم یواش یواش میتونیم بریم سراغ پیشروی بیشتر توی ذهن،،، با مثال از دیگران ، از گذشته و تجربیات خودم مغز میگه نمیشه و ما دلیل بیاریم که من دیدم برای خودم و خیلیا شده پس میتونه الانم بشه، قدرت خداوند رو یاداوری کنیم وباور کنیم که میشود
قدم اول باور امکان پذیر بودن خواسته هاست فقط یه درصد باور کنیم کافیه به مرور اونو بکنیم پنج درصد وده درصد و بیشتر و بیشتر و اون موقع خواسته ی ما از یک مسیر طبیعی و بدیهی و منطقی به ما داده میشه کی داده میشه ، وقتی ذهن مقاوت کمتری داشته باشه
مقاومت ذهن جلو رسیدن ما به خواسته مون رو میگیره ، هر چه مقاومت بیشتر امکان تغییر کمتر ، باید مقاومت هارو بشناسیم و از راه هایی که گفتیم اونارو کمترش کنیم
سپاسگذاری یعنی به یاد اوردن نعمت هایی که دریافت کردیم ، به یاد اوردن نعمت ها به معنی امکان پذیر بودن دریافت نعمت های آینده ست، سپاسگذاری ذهن مارو خلع سلاح میکنه و مقاومت هارو کم میکنه
سپاسگذاری تمرکز مارو میبره رو نعمت ها به جای کمبود و این تمرکز رو نعمت و فراوانی مارو در مدار فراوانی بیشتر قرار میده و فرکانس های مارو تقویت میکنه
تمرکز رو هر چی باشه به اون هدایت میشیم ، اگه تمرکز رو کمبوده به کمبود و اگه رو فراوانیه به فراوانی هدایت میشیم
وقتی در مدار مناسب قرار میگیریم همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب هستیم و همه ی کارها به بهترین شکل ممکن برامون انجام میشه و قانون جهان اینه ، جهان جهانه ثروت و نعمت و برکته و ایا ما در مدارش هستیم یا نیستیم؟
خداوند از جایی که فکرشم نمیکنی بهت رزق میده و هر کسی به خدا توکل کنه خدا برای اون کافی است. این ایه در مورد طلاقه و خدا داره این باور رو ایجاد میکنه در ذهن خانم های اون زمان و امیدواری بهشون میده که اگه فقط چشم امیدتون به خدا باشه خدا براتون از جایی که فکر نمیکنی برات میسازه.
اینجا خدا پاسخ میده به باورهای محدودکننده ی ذهن و میگه خدا از جایی که گمان نمیکنی بهت نعمت هاشو میده ،از جایی که ادم عقلش نمیرسه اگر بر خدا توکل کنی نه بر دیگران. داری اینجوری منطقی میکنه برای ذهن
خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه ای مقدر کرده ،کسی که تقوای الهی داشته باشه خدا براش همه چیز رو مقدر میکنه
امر و فرمان خدا بدون شک اجرا میشه، و اگر بر خدا توکل کنیم خدا برای ما کافیست
اگر این حرف هارو باور کنیم یواش یواش ذهنمون رو که همیشه میگه نمیشه و باور محدود کننده ایجاد میکنه خلع سلاح میشه و قدرتش یه دست ما میفته و اونموقع است که در مسیر رسیدن به خواسته هامون قرار میگیریم.
در باور امکان پذیر بودن خواسته ها خداوند میفرماید
و اگر بندگان من در باره من از تو پرسیدن، بگو من نزدیکم و همواره اجابت میکنم دعای کسانی که از من درخواست میکنن پس شما هم منو اجابت کنین و به من ایمان بیارید تا رشد کنین.
باور نزدیک بودن خداوند به ما بسیار باور قدرتمند کننده ای است ، خدا همواره داره اجابت میکنه اگه خواسته رو نمیبینم چون ما اجابت نکردیم خدا رو و ما ایمان کافی رو نداریم و ما دعوت خدا رو نپذیرفیتم ، اگه قسمت دوم رو انجام بدیم قسمت اول همیشه در حال انجامه ، خواسته های ما همیشه در حال اجابت شدنه اگه ما باورش کنیم.
در سوره ضحی ، خداوند سوگند میخوره که همیشه باماست و ترکمون نکرده و نمیکنه ، سوالی که همیشه در ذهن ماست که نکنه خدا دیگه دوستم نداره و رابطه ام با خدا قطع شده اما هدا اینجا جواب میده که هیچوقت اینطور نیست و باور قدرتمند دیگه ای رو داره به ما میده که خدا همیشه هست و قسم میخوره برامون که آینده تو و شرایط تو بهتر از قبل میشه و چقدر مهمه که اینو باور کنیم که خدا داره به ما وعده فزونی و فراوانی به ما میده .
و پروردگارت (رب تو )در اینده آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی بشی ، و این باور چه حس آرامش فوق العاده ای رو برای ما به ارمغان میاره , احساس رضایت داشتن از شرایط زندگی.
مقایسه کردن عامل نابودی احساس رضایت است ، و یادمون باشه مقایسه نکنیم تا راضی باشیم از شرایط
خدا برای باورسازی به امکان پذیر بودن این موضوع و پذیرفتن ذهن از یاداوری گذشته استفاده میکنه، یادمون بیاد گذشته رو که چه شرایطی داشتیم و چه سختی هایی رو خدا برامون اسون کرد و ازش گذشتیم ، اینده رو هم به بهترین شکل برامون به تصویر میکشه.
کلید باور سازی و دریافت خواسته هارو خداوند در این سوره برامون بیان میکنه.بیاد بیاریم خدا کجاها دستمون رو گرفته و راه هارو باز کرده و مسیر رو برامون هموار کرده، هر چه بیشتر به یاد بیاریم بیشتر میتونیم باور امکان پذیر بودن خواسته هامون رو تقویت کنیم و به این ترتیب خواسته ها رو بیشتر و بیشتر دریافت میکنیم
به اندازه ای که باور میکنیم، اوضاع بهتر میشه.
یا حق
به نام خدا
سلام استاد گرامی ، هنوز فایل رو پلی نکردم و با خوندن موضوع فایل حالم دگرگون شد و حرفایی رو که به قلبم اومد اینجا مینویسم ، انشالله کامنت بعدی رو بعد گوش دادن فایل میزارم
خدای عزیزم سپاسگذارم بابت تن سالمم ، چشمای بینا ، دستای سالم و اماده برای کار و تلاش ، پاهای قدرتمند و با صلابتم، قلب مهربونم ، کلیه و کبد و شش و معده و روده و رگ و پی و خونی که درش جاریه و بدنی که مثل ساعت و منظم داره کار میکنه ، خدا جونم سپاسگذارم بابت انگشتای دستم که روزی ده ها ساعت باهاشون اثر هنری خلق میکنم و اخ نمیگن ، پاهایی که روزانه کیلومترها باهاشون راه میرم و قوی و قویتر میشن ، چشایی که به هر طرف میچرخونم نور و نعمت تورو میبینم ، خدایا شکرت بابت ارامش و سکوت زندگیم ، بابت ساعت های دلپذیری که میتونم باهات خلوت کنم و گپ بزنیم ، خدایا شکرت بابت شغل مورد علاقه ان که هر چی انجامش میدم خسته که هیچ، تشنه تر میشم ، خدای مهربونم شکرت که الان تو این سن جوونی این حس دلسپردگی به تورو درک میکنم ، خدایا شکرت به خاطر حال ناب الانم ، خدایا شکرت به خاطر نعمت سپاسگذاری ، که خالص ترین و لذت بخش ترین حسیه که تا حالا تجربه کردم و تو این نعمت رو بهم دادی تا بیشتر از زندگیم لذت ببرم
خدایا عاشقتم ، چقدر خوشبختم که این حس عشق رو دو طرفه حس میکنم و میدونم تو از من خیلی عاشق تری ،و برای خوشبختی و رضایت من همیشه همه کار میکنی ، خدای سراسر نور و نعمت من سپاسگذارم که منو آفریدی و این تجربه ی شگفت انگیز زندگی زمینی رو در اختیارم گذاشتی ، با تمام وجود راضی و سپاسگذارم از جسمی که بهم قرض دادی ، از پدر و مادری که انتخاب کردم ، از شهری که درش متولد شدم از شرایط کودکی که گذروندم ، از تصمیماتی که در نوجوانی و جوانی تا به امروز گرفتم و تحربه های فوقالعاده ای که کسب کردم ، بابت تمام زمین خوردنا و بلند شدنا ، گریه کردنا و خندیدنا ، ناامید شدنا و امیدوار شدنا ، پول بدست اوردنا و از دست دادنا ، بخشش ها و حسادت هام، مهربونیام و بدجنسی کردنام ، دست نوازش داشتنام و داد و بیداد کردنام ، از همه چی زندگیم راضی ام .
سپاسگذارم از تک تک اتفاقات گذشته با تمام بالا و پاییناش ، سپاسگذارم که اجازه دادی بیام تا همه رو تجربه کنم، اینقدر بچگی کنم تا ازش سیر شم و بعد به انتخاب خودم رشد کنم و بزرگ شم . سپاسگذارم که اختیار تمام و کمال زندگیم رو به خودم دادی تا ازاد باشم ، آزاد و رها مثل یه پروانه ی زیبا ،
خدای مهربونم سپاسگذارم که از روح قدرتمند خودت در من دمیدی و قدرت خلق زندگیمو به خودم دادی تا هر چه میخوام رو بسازم
سپاسگذارم که یادم آوردی چه توانایی در وجودم هست ، یاداوری کردی بهم که منم همون قدرتی رو در درونم دارم که توی قادر مطلق، فرمانروای جهان ، رب عالمین در وجودت داری، سپاسگذارم که این اگاهی فراموش شده رو یادم اوردی که توهمیشه باهامی و خیر و شرم رو بهم الهام میکنی ،
سپاسگذارم که به یادم اوردی که وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی.
خدای مهربونم سپاسگذارم که بیادم اوردی مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى
خدای وهابم سپاسگذارم که به یادم آوردی وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ
خدای رحمانم شکرت که به یادم اوردی یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً
و به یادم اوردی إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ
و به یادم اوردی فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
و به یادم اوردی که بهت بگم إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
و به یادم اوری که ازت بخوام اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ و مطمئن شم که هدایتم میکنی همیشه و در هر زمان و مکان
خدای مهربانم و سپاسگذارم که هدایتم کردی به راه نعمت و برکت ، راه سلامتی و شادی ، ثروت و بی نیازی ، راه آگاهی و اطمینان ، راه ایمان ، راه توکل ، راه امید ، راه آرامش ، راه نور ، راه برکت، راه معرفت ، راه گشودگی قلب، گشودگی چشم دل ، به هر چیز خوبی که میشد داشته باشم هدایتم کردی ، هر چیزی که ارزوی داشتنشون رو هم نمیتونستم داشته باشم چون نمیدونستم که اصلا هست ، نمیدونستم این دنیا جای رنج کشیدن نیست و میشه رنج نکشید و لذت برد و جلو رفت و تو بهم دادیش ، من نمیدونستم تو این دنیا میشه ارامش داشت فک میکردم ارامش برای بعد مرگه ، ولی الان زنده ام و آرومم ،
سپاسگذارم که یادم اوردی
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
خدای مهربونم من نمیدونستم چقدر میتونم ازت بخوام و تو بهم یاداوری کردی إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ
من هیچی یادم نمونده بود ، فقط یه چیز رو فراموش نکرده بودم ،اینکه تو هستی رو همیشه یادم بود
و تو بودنت رو همیشه بهم نشون دادی و نشون میدی و نشون خواهی داد ، و من همیشه یادم بود که هستی و همیشه یادمه و کمکم کن که همیشه یادم بمونه که هستی ، تنها پناهم ، همدمم ، همرازم ، بزرگ و سرورم ، پدر و مادرم ، خواهر و برادرم ، همه کس ام ، چرا این وابستگی رو اینقدر دوست دارم؟ و از هر چه وابستگی جز توه بیزارم ،
اره ، وابستگی به تو برام ازادی رو معنا میکنه ، وابستگی به تو یعنی رها بودن ، مطمئن بودن ، در پناه بودن ، امن بودن ، همه چیز بودن و هیچ بودن ، همه چیز داشتن ، همه چیز شدن ، وابستگی به تو یعنی توانایی خلق کردن هرچه خوبی برای خودمه .
خداجانم سپاسگذارم بابت این نوشته ها ، این اروم شدن ، این مکان مقدس که سراسر برکته ، سپاسگذار صاحب این مکان مقدس ، استاد بی مثال ، برای بیواسطه انتقال دادن احساسات ناب ، اگاهی های الهی .
خدا جانم کمکم کن در همین مسیر بمونم و از برکاتش بهره مند بشم و سپاسگذا تر بشم و بنده ی مخلص تری بشم تا خدایی کردنت رو بهتر و بیشتر ببینم، آمین .
یا حق