اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
-خداوند از بی نهایت طریق خواسته های ما را اجابت می کند
-خواسته های ما به محض درخواست از خداوند اجابت شده است
-اگر خواسته های خود را دریافت نمی کنیم به این معناست که در مدار نامناسب قرار داریم
-داشتن باورها و افکار نامناسب مانع تحقق اهداف می شود
-اینکه موقعیت کنونی خود را ثابت و غیر قابل تغییر بدانیم باعث می شود برای تحقق اهداف خود تلاش نکنیم
-باور کنیم تنها نیرو انرژی و قدرت حاکم بر جهان خداوند است
-خداوند ما را از هیچ خلق کرده است بنابراین به راحتی می تواند خواسته های ما را اجابت کند
-دو باور اصلی که به خلق خواسته ها کمک می کند:
قدرت بی انتهای خداوند را باور داشتن
به یاد آوردن این نکته که خداوند ما را از هیچ خلق کرده بنابراین به راحتی می تواند تمام خواسته های ما را اجابت کند
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-برای تحقق خواسته ها باور کنیم تحقق اهدافمان به راحتی امکان پذیر است
-با مشاهده ی الگوهای مناسب به یاد آوردن هدایت های خداوند موفقیت ها و دستاوردهای گذشته تحقق اهداف را برای ذهنمان منطقی و دست یافتنی کنیم
-تنها کافی است به میزان یک درصد تحقق اهداف خود را امکان پذیر دانسته تا به راحتی و لاجرم در مدار دریافت آن قرار گیریم
-سپاسگزاری با تمرکز بر نعمت ها فراوانی ها و داشته ها ما را در مدار دریافت خواسته هایمان قرار می دهد
-سپاسگزاری امکان پذیری دسترسی به خواسته هایمان را برایمان باور پذیر می کند
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-خواسته های ما به محض درخواست توسط خداوند اجابت شده است
-با داشتن باورها و افکار نامناسب جلوی دریافت خواسته ها و اهداف خود را می گیریم
-برای دستیابی به اهداف باید باور کنیم دستیابی به اهداف امکان پذیر است
-برای امکان پذیر کردن تحقق اهداف باید باور کنیم:
خداوند تنها قدرت حاکم بر جهان است
خداوند که ما را از هیچ خلق کرده است به راحتی می تواند تمام خواسته های ما را خلق کند
تمام وعده های خداوند تحقق یافتنی است
مشاهده ی الگوهای مناسب به یاد آوردن هدایت های خداوند موفقیت ها و دستاوردهایمان به ما کمک می کند تحقق اهداف خود را امکان پذیر بدانیم
سپاسگزاری از داشته ها و نعمت ها به دلیل تمرکز بر فراوانی و نعمت ها ما را در مدار دریافت نعمت بیشتر قرار می دهد
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-به دلیل حساب کردن بر شرایط کنونی و قدرت دادن به عوامل بیرونی تحقق برخی از خواسته های خود را غیر ممکن دانسته و آنها را فراموش کرده ایم اما با باورهایی که استاد در دوره های مختلف بیان کرده اند بیشتر توانستیم باور کنیم تحقق تمام اهدافمان امکان پذیر بوده و در زمان مناسب به سمت آنها توسط خداوند هدایت می شویم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
-برنامه ی ما مطالعه ی آیات قرآن برای ایجاد باورهای توحیدی اینکه خداوند قدرت مطلق است ما را از هیچ خلق کرده و به راحتی می تواند تمام خواسته های ما را اجابت کند نباید نگران بزرگ بودن خواسته های خود و درچه زمانی و چگونگی تحقق آنها باشیم تنها کافی است به خداوند اعتماد کرده و اجازه دهیم از بی نهایت طریق توسط او به سمت تحقق اهدافمان هدایت شویم
سپاسگزاری از داشته ها و نعمت های خود را جدی بگیریم سپاسگزاری با تمرکز بر نعمت ها و فراوانی ها تحقق اهداف را برای ما باور پذیر و شدنی می سازد
بر روی احساس لیاقت و ارزشمندی خود کار کرده دستاوردها هدایت ها و موفقیت های خود را به یاد آورده به خاطر آنها سپاسگزار خداوند باشیم تا در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار گیریم
-اگر از خداوند درخواست اجابت خواسته هایمان را داریم باید باورهای هماهنگ و هم جهت با خواسته هایمان داشته باشیم
-وعده ی خداوند مبتنی بر تحقق تمام اهداف حتمی است
-با در نظر گرفتن شرایط فعلی و باورهای نامناسب در زمینه ی تحقق اهداف خود تحقق آنها را امکان پذیر نمی دانیم
-داشتن باورهای محدود کننده باعث عدم تحقق خواسته هایمان می شود
-در رابطه ی ما با خداوند همیشه مشکل اصلی باورها و افکار نامناسب ماست
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-خداوند منبع خیر خوشبختی برکت سلامتی فزونی نعمت بی نهایت است
-باورهای محدود کننده و دائمی دانستن شرایط نامناسب باعث می شود نعمت های بی انتهای خداوند را دریافت نکنیم
-با در نظر گرفتن شرایط کنونی تحقق اهداف خود را غیر منطقی می دانیم
-به جای تاثیر پذیری از شرایط کنونی خداوند و قدرت بی انتهای او را باور کنیم
-بپذیریم شرایط کنونی ما قابل تغییر است
-باور پذیری به معنای: امکان پذیر بودن تحقق خواسته هاست
-اگر تحقق اهداف خود را امکان پذیر بدانیم لاجرم به آنها دست میابیم
-باور کنیم شرایط هر چقدر ناجالب با تغییر باورها و افکارمان تغییر می کند
-به اندازه ای که تغییر شرایط نامناسب خود را امکان پذیر بدانیم به همان اندازه شرایط ما بهبود میابد
-تمام خواسته های ما در صورت داشتن باورها و افکار مناسب توسط خداوند اجابت می شود
-به محض داشتن خواسته ذهن ما دلایلی برای عدم تحقق آن دارد
-با برخورد به تضادها داشتن نیاز و تنوع خواسته ای در وجود ما شکل گرفته اما با در نظر گرفتن موقعیت کنونی داشتن آن را غیر ممکن و محال می دانیم
-ذهن ما با تمرکز بر شرایط فعلی تحقق اهداف را غیر ممکن می داند
-برای تحقق خواسته ها اولین باور: باور به قدرت بی انتهای خداوند است
-توانایی خداوند برای اجابت درخواست های ما که نامحدود و بی انتهاست
-خداوند که ما را از هیچ خلق کرده است می تواند به راحتی تمام خواسته های ما را اجابت کند
-ذهن ما باید با دلایل منطقی اجابت درخواستهایمان را باور کند
-برای اجابت درخواست هایمان باید با مدار خداوند هماهنگ و هم جهت شویم
-قدرت خداوند را برای اجابت خواسته هایمان به درستی درک و باور کنیم
-بدانیم قدرت خداوند بی انتهاست و بسیاری از خواسته های ما را بدون داشتن شرایط خاص اجابت کرده است
-خداوند بی نهایت رحمان غفور رحیم و رزاق است
-اگر شرایط نامناسب داریم مشکل در باورها و افکار نامناسب ماست
-به محض فکر کردن به خواسته ها ذهن ما ان را با دلایل منطقی در نطفه خفه می کند
-باید بتوانیم با آوردن دلایل منطقی تحقق اهداف و خواسته هایمان را برای ذهنمان امکان پذیر کنیم
-با مشاهده ی الگوهای مناسب که به اهداف مورد نظر ما دست یافته با به یاد آوردن تجارب موفقیت آمیز گذشته تحقق اهداف را برای ذهنمان باور پذیر و امکان پذیر کنیم
-تنها کافی است امکان پذیر بودن تحقق اهدافمان را به میزان 1 درصد و به صورت قلبی باور کنیم
-به محض باور پذیری تحقق خواسته هایمان به صورت بدیهی و طبیعی آن ها را دریافت می کنیم
-مهم است هدایت ها و هم زمانی های خداوند را مرتبا به خود یادآوری کنیم
-به اندازه ای که سپاسگزار نعمت های کنونی خود هستیم نعمت های بیشتری از جانب خداوند دریافت می کنیم
-سپاسگزاری از نعمت های خداوند باعث می شود تحقق سایر اهداف را امکان پذیر و دست یافتنی بدانیم
-سپاسگزاری و کنترل ذهن باعث تحقق اهداف و خواسته هایمان می شود
-سپاسگزاری از داشته ها امکان تحقق سایر اهداف و خواسته ها را برای ذهنمان منطقی می کند
-به یاد آوردن نعمت ها به ما کمک می کند دریافت نعمت های بیشتر را بپذیریم
-سپاسگزاری تمرکز ما را بر فراوانی ها به جای کمبودها معطوف کرده ما را در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار می دهد
-با درک قوانین خداوند و عمل کردن به آن در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار می گیریم
-با قرار گرفتن در مدار درست و هم جهت با خداوند به فردی خوش شانس از نظر دیگران تبدیل می شویم
-خداوند از بی نهایت طریق به ما نعمت عطا می کند اما ما با داشتن باورها و افکار نامناسب در مدار دریافت آن قرار نداریم
سلام به استاد عزیزم سلام به خانوم شایسته ی مهربان.
بیییی نهایت الان خوشحالم که اینترنت دارم و فکر نمیکردم یکروز بخاطر وصصل شدن اینترنت انقد ذوق کنم(خخ)
خدایا شکرررررت الان میتونم کامنت بنویسم
چقدررر خوشحالم و راستش من این فایل رو هنوز گوش ندادم فقط چون اینترنتم وصل شد.
خواستم یه تشکر بکنم از شما استاد عزیزمممم.
بابت اموزش هاتون بابت همممه چی
که من انقدررر قوی شدم انقدر ارامش دارم و ازچیزی نمیترسم.
دیگه همه میدونن داستان الان ایرانو. اما من انگار در کشور دیگری هستم. انگار فرسنگ ها فاصله دارم با این مسئله و هیچ تغییری در زندگیم ایجاد نشده حتی شاد ترم حتی امید بیشتری دارم و به خودم بارها گفتم. که اگر شرایط کشورم مناسب نباشه من به راحتییی هدایت میشوم به کشور دیگه.
بجایی که همفرکانسم باشه.
اصلا حس بدی ندارم اصلاااا.
من همه اینارو مدیون شما و اموزش هاتون و خانوم شایسته ی مهربونم هستم.
دوستون دارم استاد
خیلی خیلی دوستون دارم و مطمئنم قراره اتفاقات عالی ای بیفته.
درپناه الله یکتا شادو سلامت باشید دورتون بگردم️️️️️
بنام آنکه اجابت بندگانش را بر خودش واجب نموده و همواره در حال اجابت بندگانش است
استاد این فایل تمام معادله های ذهنی بشریت رو درهم میکوبد و ساختاری نو ایجاد میکند
ما همیشه بعد از درخواست، منتظر اجابت بودیم یا فکر میکردیم دیر اجابت میشه یا نمیشه یا صلاح نیست درصورتیکه در همان لحظه درخواست، اجابت صورت میگیرد و تمام
و بعدش به ایمان ما بستگی دارد که چقدر و چه زمان دریافت کنیم و یا اینکه دریافت کنیم یا نکنیم
ما با رب العالمین طرف هستیم
تصور عظمت و قدرت لایتناهی خدا در ذهن کوچک و عاجز ما نمیگنجد
[یاد کن از] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم.
آنگاه که او را سامان دادم و از روح خویش در او دمیدم، [به نشانۀ بزرگداشتِ الله] برایش به سجده بیفتید».
[چون آدم پدید آمد،] فرشتگان همگی سجده کردند
مگر ابلیس [که] تکبر نمود و کافر شد.
[الله] فرمود: «اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده کنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟»
او گفت: «من از او برترم: مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل».
[الله] فرمود: «از آن [بهشت برین] بیرون شو [که] بیتردید، تو [منفور و] راندهشدهای.
و لعنت من تا روز جزا [= قیامت] بر تو خواهد بود».
[ابلیس] گفت: «پروردگارا، پس تا روزی که [بندگانت] برانگیخته میشوند، به من مهلت بده».
[الله] فرمود: «مهلت خواهی داشت،
تا روز [قیامت،] آن وقت معیّن».
[ابلیس] گفت: «پس به عزت تو سوگند که قطعاً همۀ آنان را گمراه میکنم
مگر بندگان مخلصت را از میان آنان».
[الله] فرمود: «[سخنِ من] حق است و حق را مىگویم.
و یقیناً جهنم را از تو و از هر یک از آنان که از تو پیروی کند انباشته خواهم ساخت».
( سوره ص 71-85 )
چرا هنوز هوشیاریم و دیوانه نشده ایم
با وجود اینکه ابلیس نافرمانی کرد و خداوند ابلیس را از درگاه کریمانه خود راند و تا روز قیامت لعنت کرد باز هم ابلیس از خداوند درخواست کرد و همان لحظه خداوند اجابت کرد
ابلیس گفت پس تا روزیکه بندگانت برانگیخته میشوند به من مهلت بده و خداوند فورا اجابت کرد
چون اجابت کننده ای جز او نیست
خدای من پاک و منزه است و خیلی بزرگوارتر از آنست که مرا بیافریند و نسبت به خواسته هایم بی پروا باشد
خدای من پاک و منزه است ازینکه میان خود و بنده اش حائل یا شفیع تعیین کند
خدای من پاک و منزه است ازینکه نیاز به بت ها و مقبره ها باشد تا صدای بندگانش را به او برساند
خدای من پاک و منزه است ازینکه چنان عظمت و ارزش والایی بنام انسان خلق کرده باشد اما او را به حال خودش رها کرده باشد
بیاد بیاریم داستان موسی با قومش رو در حال بیرون شدن از مصر بودند که فرعون با لشکرش به تعقیب شان حرکت کردند
تصورش رو بکن فرعون به دریا میرسد و پشت سرش لشکری خونخوار که به محض گرفتنشون همگی رو قتل عام میکنند
خداوند به وعده خود عمل میکند و موسی و پیروانش رو نجات میدهد
کافی هست که خدا بگوید بشو پس میشود
کافیه خدا به دریا بگوید راه بده و دریا فورا از وسط دو نصف بشه و یک مسیر خشکی پیش روی موسی باز بشه
یاد کنیم از لطف خدا بر بندگانش تا ایمان مون قوی تر بشه
به راستی، فرستادگان ما با بشارت [تولد فرزند] نزد ابراهیم آمدند [و] گفتند: «سلام [بر تو]». [او نیز در پاسخ] گفت: «سلام [بر شما]» و دیری نپایید که [ابراهیم برایشان] گوسالهای بریان آورد.
اما چون دید به سوی آن [غذا] دست نمیبرند [و چیزی نمیخورند]، با آنان احساس بیگانگی کرد و ترسی از آنان به دل گرفت. [فرشتگان] گفتند: «نترس؛ ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم».
و همسرش [ساره که پشتِ پرده] ایستاده بود، [از شنیدنِ مژده تولد فرزند] خندید؛ آنگاه او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم.
[ساره] گفت: «ای وای بر من! آیا در حالی که خودم پیرزنم و این شوهرم پیرمردی [فرتوت] است، فرزند میزایم؟ به راستی، این امری شگفتآور است».
[فرشتگان] گفتند: «آیا از فرمان الله تعجب میکنی؟ رحمت الله و برکاتش بر شما اهل خانه [نبوت] باد. بیتردید، او [تعالی در ذات و صفات و افعالش] ستودهای بزرگوار است».
( سوره هود 69-73 )
وقتی خداوند به ابراهیم که پیر شده بود مژده فرزند داد ابراهیم سکوت کرده بود و چیزی نگفت چون با دیدن معجزات فراوان خدا ایمانش قوی تر بود نسبت به اطرافیانش اما همسرش از تعجب خندید گفت همسرم پیر هست و منم درین پیری بزایم؟ مگه میشه
فرشتگان گفتن از فرمان خدا تعجب میکنی ؟
درصورتیکه خداوند به ابراهیم پیر اسحق را از همسرش ساره و اسماعیل را از همسرش هاجر به وی داد حتی نوه اش یعقوب را هم دید
خداوند میگوید باش پس میشود تمام
ذهن عاجز است از چگونگی آن
خداوند میگوید “هو علیَّ هَیِّن” یعنی اینکار بر من آسان است
کلمه “هَیِّن” معناهای دیگری هم دارد: آسان، کوچک، کم و اندک، ناچیز، پیشپا افتاده…
الله اکبر
یاد کنیم رحمت رب العالمین رو بر بندگانش تا ذهنمان خاضع بشه و سر تعظیم فرود بیاره
[سرانجام او را در آتش انداختند؛ ولی ما] گفتیم: «ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش».
و خواستند برای [نابودی] او نیرنگی به کار برند؛ ولی ما آنان را زیانکارترین [مردم] ساختیم؛
و او و لوط را [با هجرت] به سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهادهایم [= شام] نجات دادیم؛
و اسحاق و [نوهاش] یعقوب را [نیز به عنوان بخشش] افزونی به او بخشیدیم و همگیشان را [افرادی] شایسته گرداندیم؛
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی کردیم؛ و آنان [همه] عبادتکننده ما بودند.
ما به لوط، [اجازۀ] قضاوت و علم [دین] دادیم و او را از شهری که [ساکنانش] اعمال زشت [و پلید] مرتکب میشدند نجات بخشیدیم. به راستی که آنان گروهی پلید و نافرمان بودند.
و او را در رحمت خود وارد کردیم. بیگمان، او از شایستگان بود.
و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیشتر [از سایر پیامبران، ما را] ندا داد؛ ما [نیز دعای] وی را اجابت کردیم آنگاه او و خاندانش را از اندوهِ بزرگ نجات دادیم.
و در برابر قومی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاریاش کردیم. بیتردید، آنان گروه بدکاری بودند؛ پس همگیشان را غرق کردیم.
و [یاد کن از] داود و سلیمان، آنگاه که دربارۀ کشتزاری داوری میکردند که گوسفندان قوم، شبانه در آن چریده بودند و ما بر داوری آنان گواه بودیم.
آن [حقیقت] را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان پیامبری و دانش [عمل به احکام دین] عطا کردیم؛ و کوهها و پرندگان را در خدمت داود گماشتیم که [همراه با او، پروردگار را] تسبیح میگفتند و ما بودیم که این [همه] را انجام دادیم.
و ساختن زره را به او [= داود] آموختیم تا شما را از [آسیب] جنگهایتان حفظ کند؛ پس آیا شکر میگزارید؟
و تندباد را برای سلیمان [به خدمت گماشتیم] که به فرمانِ او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهادهایم [= شام] روان بود؛ و ما همه چیز را میدانستیم.
و [نیز] از شیاطین کسانی را [گماشتیم] که برایش غواصی میکردند [و جواهر استخراج مینمودند] و کارهایی غیر از این [نیز] انجام میدادند؛ و ما مراقب [رفتار و تعداد] آنان بودیم.
و ایوب را [یاد کن] آنگاه که پروردگارش را [چنین] ندا داد: «رنج [و بیماری] به من رسیده است و تو مهربانترینِ مهربانانی».
ما [دعای] او را اجابت کردیم و رنجی را که به او رسیده بود برطرف ساختیم و خانوادهاش و [نیز تعدادی] همانندشان را به همراه آنان به وی بازگرداندیم [تا] رحمتی از جانب ما و پندی برای عبادتکنندگان باشد.
و [یاد کن از] اسماعیل و ادریس و ذوالکِفل که همگی از شکیبایان بودند.
و [ما] آنان را در رحمت خویش وارد کردیم. بیتردید، آنان از شایستگان بودند.
و [یاد کن از] ذوالنون [= یونس] آنگاه که خشمگین [از میان قومش] رفت و چنین پنداشت که ما هرگز بر او سخت نمیگیریم [و به خاطر این کار مجازاتش نمیکنیم]؛ [وقتی ماهی او را بلعید] در تاریکیها ندا داد که: «[پروردگارا،] هیچ معبودی [بهحق] جز تو نیست. تو منزّهی. بیتردید، من از ستمکاران بودهام».
دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه نجات دادیم و مؤمنان را [نیز] اینچنین نجات میدهیم.
و [یاد کن از] زکریا، آنگاه که پروردگارش را [این گونه] ندا داد: «پروردگارا، مرا تنها [و بیفرزند] مگذار و تو بهترین وارثانی».
دعایش را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را [که نازا بود] برایش شایسته [و آمادۀ بارداری] نمودیم. آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند.
و [یاد کن از مریم،] زنی که دامانِ خود را پاک نگاه داشت و [ما] از روح[ی از جانب] خویش در [وجودِ] او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان نشانهای [از قدرت الهی] قرار دادیم.
[ای مردم،] به راستی، این آیین شما، آیینی یگانه [و مبتنی بر یکتاپرستی] است و من پروردگارتان هستم؛ پس مرا عبادت کنید.
( سوره انبیا 69-92 )
یاد کنیم از لطف و رحمت پروردگارمان که چگونه از ابتدای پیدایش مان تا کنون ما را روزی داده است
یاد کنیم از حفاظت و روزی خدا وقتی در شکم مادر بودیم
یاد کنیم از دوران کودکی که با آب و نان و سرپناه و مدرسه و حفاظت از خطرات و تجربه نعمتها گذراندیم و تا اینجا رسیدیم
یاد کنیم که تا کنون هر روز و شب غذایی برای خوردن و آبی برای نوشیدن و لباسی برای پوشیدن داشته ایم
یاد کنیم که تا کنون سقفی بالای سر و فرشی زیر پا داشته ایم
یاد کنیم که تا امروز بارها و بارها مریض شدیم و مارا شفا داده است
بارها و بارها بدهکار شدیم و پرداخت شده است
بارها و بارها قبض آب و برق و کرایه خانه و مخارج ما چطور پرداخت شده
یاد کنیم رحمت پروردگارمان را بر خودمان
یاد کنیم از روزهایی بارهای سنگینی بر شانه هایمان بود و خداوند بر داشت
یاد کنیم از شب های سختی که صبح نمیشد اما خداوند ما را به سلامتی به صبح رسانید
یاد کنیم از نعمت هایی که همین اکنون داریم فقط کافی است دوروبرمان را نگاهی بندازیم و ببینیم که از هرطرف با نعمت ها احاطه شده ایم
چقدر خوشبختیم که درین سایت هستیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ توحید را شناختیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ خدا را پیدا کردیم
چقدر خوشبختیم که درین ساین هستیم و هر روز بر آگاهی های مان افزوده میشود
چقدر خوشبختیم که میتوانیم ببینیم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم بشنویم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم طعم غذاها را بچشیم
چقدر خوشبختیم که دست های ما کار میکنند
چقدر خوشبختیم که پاهای مان راه میروند
چقدر خوشبختیم که میتوانیم نفس بکشیم
چقدر خوشبختیم که شب ها میتونیم دراز بکشیم و بخوابیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم آرامش رو بفهمیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم شادی رو درک کنیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم به خدا متصل بشیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم درخواست کنیم و فورا اجابت بشیم
چقدر خوشبختیم که ما جزئی از خدا هستیم
چقدر خوشبختیم که تمام دنیا برای ما آفریده شده و ما برای خدا آفریده شدیم
کنترل ذهنم خیلی سخت شده بود و نمیتونستم راحت و آروم باشم
تا جایی که اینترنت جواب میداد وارد سایت شدم و مطالبی رو خوندم
من در تمام طول دیشب از خداوند درخواستی رو داشتم اما برآورده شدنش برای ذهنم منطقی نبود
دیشب گفتم خدایا به من نشونه بده
خواستم قرآن رو بخونم دیدم نرم افزارش به خاطر تغییرات گوشیم پاک شده
رفتم توی اپ استور نرم افزارش رو دانلود کنم که توی تبلیغاتش این آیه رو دیدم:
“الذین یومنون بالغیب”
قلبم کمی آروم شد اما باز هم مطمئن نبودم از طرف خداست
نرم افزار رو دانلود کردم و واردش شدم
ترجمه ی سوره ی حمد رو خوندم و قرآن رو ورق زدم
در صفحه ی بعد که سوره ی بقره بود اولین چیزی که خودش رو توی چشم من بزرگ نشون داد این آیه بود:
“الذین یومنون بالغیب”!
گفتم خدایا تو چند دقیقه پیش بهم گفتی به غیب ایمان بیارم ولی من نفهمیدم
الان دوباره بهم گفتی که من خیالم راحت شه خودت بودی که این نشونه رو بهم دادی
سپاسگزارم
بعد به خودم یادآوری کردم که سر شب به قلبم افتاد که من و همسرم و فرزندم تحت حفاظت کامل خداوند هستیم
خودمون رو توی یک گوی میدیدم که مثل حائل بین ما و اتفاقات ناخوشایند قرار داره و هیچ گزندی به ما نمیرسه و ما در امانیم
مثل یک حجابی که کسی نمیبینه اما هست و حفاظت میکنه
بعد کمی قرآن خوندم اما باز هم دیدم خوابم نمیبره
گفتم به جای تلاش بیهوده برای خوابیدن، بلند شم برم بیرون از اتاق و از فایل های روی سایت استفاده کنم
چون شنیدن مطالب خیلی برای من تاثیر بیشتری داره تا صرفا خوندنشون و همچنین صدا و لحن بیان استاد عزیزم هم بسیار زیاد به قلبم مینشینه
اولین فایلی که به ذهنم رسید ببینم همین فایل بود
فایل رو پلی کردم و خدای من! چقدر قلبم آروم شد!
چقدر حالم خوب شد
عجب درس هایی از این اتفاقات گرفتم
منی که همیشه توی ذهنم شرک ورزیدن دیگران رو سرزنش میکردم، حالا با یک اتفاق به ظاهر ناجالب که تاثیری هم روی زندگی من نذاشته، به این شدت ترسیدم و تا صبح نخوابیدم!
خدایا من چقدر جای کار دارم!
چقدر ذهن من عقب تر از اون جاییه که فکر میکردم!
چقدر من دهن بین هستم و هر چیزی که دیگران میگن به سرعت روی فرکانسم اثر میذاره!
آدم باید ایمانش رو در شرایط بحرانی نشون بده و من تازه فهمیدم چیزی که فکر میکردم ایمانه، فقط احساس امنیت از خوب بودن اوضاع بوده و اگر اوضاع کمی پیچیده بشه من اصلا فرد با ایمانی نیستم!
خدای من این چه درس بزرگی بود برای من!
منی که صبح تا شب توی ذهنم شرک ورزیدن دیگران رو سرزنش میکردم، حالا خودم گرفتار شرک شدم و باور نمیکنم خداوند همچین قدرتی داره و میتونه از ما محافظت کنه
با این که این همه بهم نشونه داده باز هم قدرتش رو کمتر از قدرت یک انسان اونور دنیا میبینم و میگم نمیتونه کمکم کنه!
خدایا من یک عالِم بی عمل هستم و گفتن این حرف برای من خیلی دردناکه چون فکر میکردم خیلی بیشتر از این ها بهت نزدیکم
اما حالا میفهمم همش حرف بوده و عمل هیچ!
خدایا من رو به خاطر شرک ورزی عظیمم ببخش و به راه راست هدایت کن که اگه تو دستم رو نگیری به بی راهه میرم
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم
خدایا من اجابتت کردم که اجابتم کنی
توی این فکرها بودم که دخترم یه لحظه از خواب بیدار شد و با صدایی که از سر بی پناهی میومد به زبون خودش من رو صدا زد و گفت: ما ما…ما ما
سریع فایل رو قطع کردم و رفتم پیشش گفتم جان مامان…مامان اینجاست
و با همین حرفم دخترم آروم شد و دوباره خوابید
یکم بالا سر تختش ایستادم و دوباره خداوند با من صحبت کرد
به قلبم گفت:
جان خدا…خدا اینجاست…آروم باش
تو مثل یک بچه ی کوچک و بی پناهی و من هم مثل یک والد توانمند و مقتدر
من از تو مراقبت میکنم
همونطور که از همسرت و از فرزندت مراقبت میکنم
من این فرزند رو به تو دادم
تو از من درخواست یک فرزند دختر کردی و من گفتم چشم
بهم گفتی زیبا باشه و حالا هر جا که میری همه محو تماشاش میشن و به هم نشونش میدن و قربون صدقه اش میرن
روی هر دو گونه اش چال گذاشتم که به زیباییش اضافه کنه و این در حالیه که تو از من چال گونه نخواسته بودی، ولی من از فضل بی کرانم زیبایی بیشتری به فرزندت بخشیدم چون من وهاب و توانمندم
ازم خواستی آروم و بی دردسر باشه و حالا میبینی که چقدر دختر خوب و آروم و بی حاشیه ایه و خودش داره بزرگ میشه
تو هر چیزی که از من درخواست کرده بودی رو برات اجابت کردم
چطور فکر میکنی نمیتونم این درخواستت رو اجابت کنم؟
چطور فکر میکنی نمیتونم از تو و همسرت و فرزندت محافظت کنم؟
مگه من تو رو به همسرت نرسوندم در حالی که همه با ازدواجتون مخالف بودن؟
آیا کسی تونست خلاف میل تو کاری انجام بده؟
نه!
چون تو در اون زمان فقط به من توکل کردی و من هم راه رو جوری برات باز کردم که بعد از ازدواج همه متوجه شدن همسرت پسر خوبیه و تو در کنارش خوشبختی
همین هم باعث شد بعضی از افراد به خاطر مقاومتشون برای ازدواج شما دوتا، بیان و ازت عذرخواهی کنن و اعتراف کنن که این پسر، پسر خیلی خوبیه
چرا یادت رفته اون زمان هایی که در زندگی مشترکت همیشه جنگ اعصاب داشتی ولی الان فقط عشق و دوستی و مهر و صفا در دل شما دو نفر موج میزنه؟ چرا یادت رفته که من چطور دل شما دو نفر رو برای هم نرم کردم و شما رو با شخصیت های بهتری به سمت هم سوق دادم؟
من اون زمانی که تو از قانون آگاهی نداشتی راه رو برات باز کردم
تو اون موقع نمی ترسیدی و قلبت امن و آروم بود و مطمئن بودی به خواسته ات میرسی
چطور شده حالا که از قانون آگاهی انقدر میترسی؟
چرا به خودت یادآوری نمیکنی اون زمان هایی رو که از لحاظ سلامت جسمی و روحی حال خوشی نداشتی، اما من کمکت کردم و حالا به جایی رسیدی که هم تمام سلول های بدنت سالمن و هم حال روحیت انقدر عالیه؟ یادت رفته هفته ای سه الی چهار روز سردرد داشتی؟ کجا رفت اون درد قلبت؟ چی شد اون لرزش دست و بدنت؟ نامنظم بودن عادت های ماهانه ات چطور درست شد؟ اون هم در صورتی که دکتری با اون سابقه و تجربه و تبحر، بهت گفته بود باید تا ابد قرص بخوری، اما تو با خوردن چهل روز سیاه دونه و عسل و بدون حتی یک قرص، به صورت کامل درمان شدی؟ تو حتی به خاطر این حد از تنظیم بودن تونستی خودت جنسیت فرزندت رو تعیین کنی! کی کمکت کرد؟ چه کسی راه رو برات باز کرد و بهت این آگاهی و علم رو داد؟
چرا یادت رفته؟ اون زمانی که ازم درخواست یک کار با حقوق و درآمد بالا داشتی رو یادت رفته؟ در عین حال میخواستی آزادی زمانی و مکانی هم داشته باشی که بتونی هر وقت خواستی بری پیش خانواده ات. این من بودم که سر راهت یک کار آنلاین، مرتبط با رشته و علاقه ات، با درآمد بسیار فوق العاده قرار دادم. تو از یه مدت دیگه مشغول به انجام دادن کاری میشی که سال ها آرزوت بود و اصلا فکر هم نمیکردی همچین کاری برای تو وجود داشته باشه. اما زمانی که ارده ات رو نشون دادی و تسلیم من شدی و برای پیشرفت قدم برداشتی و مهارت هات رو در زمینه ی علاقه ات تقویت کردی، من بیشتر از اون چیزی که ازم خواسته بودی بهت کمک کردم.
چطور میتونی بگی این کار رو نمیتونم برات انجام بدم؟
چطور میتونی این همه الطافی که من بهت داشتم رو فراموش کنی
چطور میتونی این قدرت بی کران من رو فراموش کنی و از یک انسان بترسی!
تو به غیر از من از هیچکس نباید بترسی
فلا تخشوهم، واخشونی
به یاد بیار ای فرزند کوچک بی پناه من
من به تو پناه دادم
من به تو از فضل بی کرانم نعمت بخشیدم
من به تو زندگی بسیار زیبایی عطا کردم
رابطه ی لذت بخشی که در کنار همسرت داری رو من بهت دادم
فرزند نازنینت رو من بهت دادم
آرامش زندگیت رو من بهت دادم
سلامتیت رو من بهت دادم
من قدرتم رو در تک تک لحظه های زندگیت جاری کردم
هرگز این ها رو فراموش نکن و سپاسگزار من باش که قدرت دست منه نه غیر من
منم که فرمانروا هستم نه غیر من
منم که امر میکنم به بود و نبود نه غیر من
منم که تمام کیهان رو رهبری میکنم نه غیر من
فلا تخشوهم، واخشونی
پروردگار و رب تو من هستم نه یک انسان
منم که قدرت برترم
پس از کسی غیر از من نترس و در هر شرایطی ایمانت رو حفظ کن
چون من همیشه برای تو بهترین ها رو رقم زدم و رقم خواهم زد
خداروشکر میکنم که امروز خدای مهربونم هدایتم کرد به کامنت شما
ازتون ممنونم بخاطر این کامنت زیبا و توحیدی خیلی بهم آرامش داد
واقعا این روزا در شرایطی که قرار گرفتیم شرایطی هست که باید ایمان خودمون و در عمل نشون بدیم
من وقتی اضطراب میاد سراغ قلبم به خودم یهو میام و میگم اگر داری میترسی اگر نگرانی یعنی داری شرک میورزی یعنی داری قدرت و به غیرخدا میدی و منتظر اتفاقات ناگوار باید باشم
همین و هی باخودم تکرار میکنم و میگم خدایا هدایتم کن بتونم ایمانم و توی این شرایط حساس حفظ کنم
خدایا مارا به راه راست یه راه آنانی که نعمت دادی هدایت کن نه راه گمراهان
خدایا، از تو بینهایت سپاسگزارم که اینچنین حکیمانه و مهربان، در هر قدم زندگی هدایتم میکنی و پاسخ سوالات درونیام را از مسیرهایی به من میرسانی که حتی فکرش را هم نمیکردم.
از استاد عزیزم عباسمنش، عمیقاً سپاسگزارم که با توضیح این آیات نورانی و ایجاد منطقهایی قدرتمند، نوری در ذهن و قلب من روشن کردند تا دوباره به مسیر ایمان، توکل، و قدرت خداوند برگردم؛ مسیری که همه چیز در آن ممکن است.
برداشتها و درک من از آگاهیهای این فایل:
برای من، این فایل دقیقاً در زمانی رسید که ذهنم پر از تردید شده بود. خواستههایی داشتم که ذهنم مدام میگفت: «با این شرایط؟! امکان نداره!» ولی وقتی استاد با استناد به آیات قرآن توضیح دادن که حتی پیامبران در لحظاتی با شک ذهن روبرو بودن و خدا چطور اونها رو هدایت کرده، یه آرامش خاصی درونم شکل گرفت.
فهمیدم مشکل از “شرایط” نیست، مشکل از “باور” به شرایطه. وقتی یاد گرفتم که خداوند در حال پاسخ دادن دائمیه، فهمیدم من باید مانعهای ذهنیمو بردارم. یعنی بهجای تلاش برای حل مشکل، باید تلاش کنم به وعده خدا ایمان داشته باشم.
برای من مهمترین نکته این فایل این بود:
ذهن با منطقهای ظاهراً قانعکنندهاش، سعی میکنه ما رو از باور به قدرت خدا بازداره، اما منطقهای الهی در قرآن دقیقاً برای اینه که بتونیم این توهم ذهنی رو شکست بدیم.
کلیدهایی که برای خودم از این فایل گرفتم:
خواستههامو با قدرت بنویسم و بدون قضاوت شرایط، به خدا بسپارم.
هر بار ذهنم گفت «نمیتونی»، یادآوری کنم که خدا گفته: «کُن فَیَکون».
من باید “باقی ماندن در حالت ایمان” رو تمرین کنم، حتی وقتی چیزی از بیرون دیده نمیشه.
باید به ذهنم منطق یاد بدم، با آیات، با تکرار، با تأمل روی تجربههایی که خدا در اونها بهم کمک کرده.
درس بزرگی که گرفتم اینه که:
ایمان یعنی انتخاب باور به وعدههای خدا، حتی وقتی ظاهراً هیچ نشونهای نیست. اینجا جاییه که نتیجه ساخته میشه.
برای خودم این جمله رو تکرار میکنم: «اگر خدا وعده داده، یعنی شدنیه؛ ذهنم اگر نمیفهمه، مسئلهای نیست… خدا که فهمیده!»
با گوش دادن مکرر به این فایل، ایمانم به خدا و تواناییم در کنترل ذهنم قویتر شده و میخوام این تمرین رو ادامه بدم تا ایمانم مثل صخره بشه، نه مثل برگ در باد.
باز هم از خدای مهربانم و استاد عزیزم بابت این درکهای عمیق، سپاسگزارم.
چند هفته ای هست که دنبال جواب سوالم هستم که درمورد یه پروژه که همه راه ها به سنگ خورده ولی یه ایمان دردلم میگفت امکان نداره این قابل حله شدنیه همه میگن ولی قلبم میگه میشه من به اون خدایی که اسمان زمین ودریا وساحل همه موجودات همواره به تسبیح اون مشغولند اون به من کمک میکنه همواره دنبال راه حل بودم واز خدا هدایت میخواستم وامروز خداوند من رو به این فایل هدایت کرد
که خداوند به ذکریا گفت ما تو رو به یحیی بشارت میدهیم خدایا پروردگارا سرتعظیم فرود میاورم وسپاسگزارتو ونعمتهایت هستم که جواب من رو دراین فایل دادی وبه من گفتی ادامه بده حرکت کن وهیچ مپرس برو توی مسیر وادامه بده ما مسیررو براتو اسان میکنیم به حرف مردم گوش نده اونها بندگان من هستن من به تو میگم تو حرکت کن من به تو میگم تو بنویس من به تو میگم تو برو تو مسیر
انا اقول انا کن فیکون میگویم باش ومیشود
ایمان داشته باش که هیچ برگی بدون اذن من به زمین نمیافتد لا تخافو نترس ادمه بده
خدایا شاکرم از اینکه با دستانت با کامنتها با فایلهای استاد با من حرف میزنی خوشحالم که هنوز درمسیر درست هستم هنوز درفرکانس درست هستم سپاس گزارم خدایا از اینکه از سردرگمی دراومدم سپاسگزارم خدایی که به زن نازا و ذکریا پیر وفرطوت فرزندی و بشارت میده ایمان دارم با قدرت حرکت میکنم وارد مسیر میشم وایمان دارم که مسیررو برام هموار میکنی جوابها رو به من میگی نشانه ها رو به من نشونمیدی خدایا شکرت صد هزار بار شکرت که اینجام وهرروز به اگاهی ام افزوده میشه خداوند رزاقه خداوند وهابه خداوند توابه
خداوند مارو به مقصد میرسونه خدایا به درگاه تو توبه میکنم از تو درخواست امرزش دارم وبه تو پناه میاورم خدایا شکرت سپاس گزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از اینکه درفروانس خدا هستم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
با تمام وجود از استاد عزیز تشکر می کنم، درود برشما که انقدر رشد کردید که به چراغ راه تبدیل شدید
خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؟
لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی وجود نداره، هرچه هست الله است
همه هستی از یه انرژی واحد و ثابت به نام خدا تشکیل شده که بر تمام زرات وجود خودش هم آگاهه هم توانا.
هیچکس هیچ قدرتی از خودش نداره.
. شما تیر نینداختید، ما تیر انداختیم. انفال17
. من به آنچه در دل دارید آگاهم. آل عمران 29
. آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خداست. بقره 284
هر چه ما بتونیم از قدرت آدما و عوامل بیرونی بکاهیم خیلی راحت تر می تونیم به خدا قدرت بدیم و توحیدی تر می شیم
ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؟
شخصا خیلی جای کار دارم ولی هرجا باورش داشتم مثل آب خوردن و بدون نگرانی مسائلم و حل کرد و نشدترین کارها رو انجام داد برام.
من به اندازه ای که سیستمی بودن خدا رو بپذیرم، قوانین و درک کنم و به قدرت بی انتهای خدا پی ببرم به همون اندازه می تونم متوکل تر باشم. هر چی به یاد بیارم که خدا کارهایی رو برام انجام داده که خارج از محدوده توانایی و عقل من بوده بیشتر باور و اعتماد می کنم، من باید با ابزار منطق برای ذهنم رسیدن به اون خواسته رو طبیعی کنم، با مثال آوردن یا الگو و منطق آوردن.
به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؟
*خدا که از ازل رحمن و رحیم بوده، لطیف، کریم، رزاق و…بوده و هست و از طرف خدا مشکلی وجود نداره ولی ذهن من با توجه به شرایطی که الان دارم رسیدن به اون خواسته رو غیر ممکن نشون می ده.
ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؟
من یه وسیله ای برای خونه می خوام که پول خریدش و ندارم، ذهن من می گه نمی شه، باید چند ماه کار فیزیکی بکنی که اونم برا فلان مسائل مهم تر خرج می شه پس اصلا نمی شه و فکرشم نکن. من می گم آقا من فلان موقع برا خرید تخت خواب بچه ها هم پول نداشتم و به دخترم گفتم تصور کن تو تختت خوابیدی بعد از یه هفته دو تا تخت حرفه ای برا بچه هام هدیه گرفتیم، اون موقع هم پول نداشتیم، طرف گفت چهارتا تخت گیرم اومده یکی رو برا بچه خودم نگه داشتم باقی رو جا ندارم منتت و دارم بیای ورداری ببری، خودشم اومد برام بست، چه خوب.
یا برا خرید ماشین شارژی برا پسرم به ذهنم می گفتم می شه می گفت بابا اون شانسی بود، تو دیگه خیلی پر رویی مگه می شه هر بار به سادگی به خواسته هات برسی و ازین غلطا، آقا ماشین شارژی هم جور شد داستان هدایتهاشونم که قشنگیای خودشون و دارن.
دو سال پیش یک ریال پول رهن نداشتم هیچ، یکی دوماه کرایه خونه هم بدهکار صابخونه قبلی بودم، البته برا خونه مقاومتی نداره ذهنم، هدایت شدم به یه خونه کلید نخورده از بهترین منطقه شهر، آروم، بدون پرداخت رهن و کرایه، جای خوب، همسایه های خوب، صابخونه چندتا کار هم برام گرفت، وقتی هم اومدیم از اون خونه مهاجرت کردیم بابلسر، چقد ناراحت بود می گفت انگار دارم چیز بزرگی رو از دست می دم تو می خوای بری، باور کنید از بزرگواریشون به زور می خواست دست من و ببوسه.
برا ذهنم مثال زیاد دارم که ازین به بعد باید برا ذهنم منطقی کنم، البته ایشونم خیلی گردن کشه.
چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؟
وقتی به خواستهی هرچند کوچکی رسیدم از اون برای ایمان بیشتر به ذهنم منطق بدم، مدام از این مثال ها برا ذهنم بیارم و مهم تر از اون سپاسگزاری بکنم(متاسفانه خیلی ضعیف عمل کردم، چون گفتم هنوز به اون شرایط نرمالی که می خوام نرسیدم پس اینا به درد نمی خوره)
یادآوری و سپاسگزاری مدام که آقا من برای شغلم از ته دل سپاسگزاری کردم غروب همون روز یه کار خوب برام جور شد.
چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؟
با به یاد آوردن صفات خدا و گسترش اون ها در ذهنم که خدا بر همه چیز تواناست، خدا بر همه چیز محیطه و علم داره، به نیاز من آگاهه و دوسم داره و برای من خوبی می خواد، تنها قدرت کیهان خداست، ازم خواسته بدون هیچ واسطه ای، بدون هیچ احساس گناهی ازش درخواست کنم و پذیرا باشم، باور کنم که من و به خواسته هام می رسونه و اگر دیر به خواسته ای رسیدم، خوشبین باشم که قراره بهترش و بهم بده و ظرفم و آماده کنم.
کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؟
ویژگیِ سپاسگزاری.
چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد
این نگاه که خداوند نه تنها می تونه من و به خواسته هام برسونه، علمش و داره، راهشو بلده، قدرتشو داره، بلکه هدف خداوند گسترش جهانه و با رسیدن من به خواسته هام جهان گسترش پیدا می کنه.
خدایا شکرت برای این فایل بی نهایت ارزشمند که خودِ خدا هم به زکریا می گه باورات و درست کن و این یه مهر تاییده که ما بهترین استادو داریم و در مسیر بسیار خوبی هستیم.
با تمام وجود از استاد عزیز تشکر می کنم، درود برشما که انقدر رشد کردید که به چراغ راه تبدیل شدید
. خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؟
لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی وجود نداره، هرچه هست الله است
همه هستی از یه انرژی واحد و ثابت به نام خدا تشکیل شده که بر تمام زرات وجود خودش هم آگاهه هم توانا.
همه زرات همه زرات هم یه زره بیشتر نیست که اونم ذات الهیه
هیچکس هیچ قدرتی از خودش نداره.
. شما تیر نینداختید، ما تیر انداختیم. انفال17
. من به آنچه در دل دارید آگاهم. آل عمران 29
. آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خداست. بقره 284
هر چه ما بتونیم از قدرت آدما و عوامل بیرونی بکاهیم خیلی راحت تر می تونیم به خدا قدرت بدیم.
ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؟
شخصا خیلی جای کار دارم ولی هرجا باورش داشتم مثل آب خوردن و بدون نگرانی مسائلم و حل کرد و نشدترین کارها رو انجام داد برام.
من به اندازه های که سیستمی بودن خدا رو بپذیرم، قوانین و درک کنم و به قدرت بی انتهای خدا پی ببرم به همون اندازه می تونم متوکل تر باشم. هر چی به یاد بیارم که خدا کارهایی رو برام انجام داده که خارج از محدوده توانایی و عقل من بوده بیشتر باور و اعتماد می کنم، من باید با ابزار منطق برای ذهنم رسیدن به اون خواسته رو طبیعی کنم.
به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؟
*خدا که از ازل رحمن و رحیم بوده، لطیف، کریم، رزاقو…بوده و هست. ولی ذهن من با توجه به شرایطی که الان دارم رسیدن به اون خواسته رو غیر ممکن جلوه می ده.
ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؛
چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؛
چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؛
کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؛
و چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد؛
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟
-خداوند از بی نهایت طریق خواسته های ما را اجابت می کند
-خواسته های ما به محض درخواست از خداوند اجابت شده است
-اگر خواسته های خود را دریافت نمی کنیم به این معناست که در مدار نامناسب قرار داریم
-داشتن باورها و افکار نامناسب مانع تحقق اهداف می شود
-اینکه موقعیت کنونی خود را ثابت و غیر قابل تغییر بدانیم باعث می شود برای تحقق اهداف خود تلاش نکنیم
-باور کنیم تنها نیرو انرژی و قدرت حاکم بر جهان خداوند است
-خداوند ما را از هیچ خلق کرده است بنابراین به راحتی می تواند خواسته های ما را اجابت کند
-دو باور اصلی که به خلق خواسته ها کمک می کند:
قدرت بی انتهای خداوند را باور داشتن
به یاد آوردن این نکته که خداوند ما را از هیچ خلق کرده بنابراین به راحتی می تواند تمام خواسته های ما را اجابت کند
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-برای تحقق خواسته ها باور کنیم تحقق اهدافمان به راحتی امکان پذیر است
-با مشاهده ی الگوهای مناسب به یاد آوردن هدایت های خداوند موفقیت ها و دستاوردهای گذشته تحقق اهداف را برای ذهنمان منطقی و دست یافتنی کنیم
-تنها کافی است به میزان یک درصد تحقق اهداف خود را امکان پذیر دانسته تا به راحتی و لاجرم در مدار دریافت آن قرار گیریم
-سپاسگزاری با تمرکز بر نعمت ها فراوانی ها و داشته ها ما را در مدار دریافت خواسته هایمان قرار می دهد
-سپاسگزاری امکان پذیری دسترسی به خواسته هایمان را برایمان باور پذیر می کند
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-خواسته های ما به محض درخواست توسط خداوند اجابت شده است
-با داشتن باورها و افکار نامناسب جلوی دریافت خواسته ها و اهداف خود را می گیریم
-برای دستیابی به اهداف باید باور کنیم دستیابی به اهداف امکان پذیر است
-برای امکان پذیر کردن تحقق اهداف باید باور کنیم:
خداوند تنها قدرت حاکم بر جهان است
خداوند که ما را از هیچ خلق کرده است به راحتی می تواند تمام خواسته های ما را خلق کند
تمام وعده های خداوند تحقق یافتنی است
مشاهده ی الگوهای مناسب به یاد آوردن هدایت های خداوند موفقیت ها و دستاوردهایمان به ما کمک می کند تحقق اهداف خود را امکان پذیر بدانیم
سپاسگزاری از داشته ها و نعمت ها به دلیل تمرکز بر فراوانی و نعمت ها ما را در مدار دریافت نعمت بیشتر قرار می دهد
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-به دلیل حساب کردن بر شرایط کنونی و قدرت دادن به عوامل بیرونی تحقق برخی از خواسته های خود را غیر ممکن دانسته و آنها را فراموش کرده ایم اما با باورهایی که استاد در دوره های مختلف بیان کرده اند بیشتر توانستیم باور کنیم تحقق تمام اهدافمان امکان پذیر بوده و در زمان مناسب به سمت آنها توسط خداوند هدایت می شویم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
-برنامه ی ما مطالعه ی آیات قرآن برای ایجاد باورهای توحیدی اینکه خداوند قدرت مطلق است ما را از هیچ خلق کرده و به راحتی می تواند تمام خواسته های ما را اجابت کند نباید نگران بزرگ بودن خواسته های خود و درچه زمانی و چگونگی تحقق آنها باشیم تنها کافی است به خداوند اعتماد کرده و اجازه دهیم از بی نهایت طریق توسط او به سمت تحقق اهدافمان هدایت شویم
سپاسگزاری از داشته ها و نعمت های خود را جدی بگیریم سپاسگزاری با تمرکز بر نعمت ها و فراوانی ها تحقق اهداف را برای ما باور پذیر و شدنی می سازد
بر روی احساس لیاقت و ارزشمندی خود کار کرده دستاوردها هدایت ها و موفقیت های خود را به یاد آورده به خاطر آنها سپاسگزار خداوند باشیم تا در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار گیریم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-اگر از خداوند درخواست اجابت خواسته هایمان را داریم باید باورهای هماهنگ و هم جهت با خواسته هایمان داشته باشیم
-وعده ی خداوند مبتنی بر تحقق تمام اهداف حتمی است
-با در نظر گرفتن شرایط فعلی و باورهای نامناسب در زمینه ی تحقق اهداف خود تحقق آنها را امکان پذیر نمی دانیم
-داشتن باورهای محدود کننده باعث عدم تحقق خواسته هایمان می شود
-در رابطه ی ما با خداوند همیشه مشکل اصلی باورها و افکار نامناسب ماست
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-خداوند منبع خیر خوشبختی برکت سلامتی فزونی نعمت بی نهایت است
-باورهای محدود کننده و دائمی دانستن شرایط نامناسب باعث می شود نعمت های بی انتهای خداوند را دریافت نکنیم
-با در نظر گرفتن شرایط کنونی تحقق اهداف خود را غیر منطقی می دانیم
-به جای تاثیر پذیری از شرایط کنونی خداوند و قدرت بی انتهای او را باور کنیم
-بپذیریم شرایط کنونی ما قابل تغییر است
-باور پذیری به معنای: امکان پذیر بودن تحقق خواسته هاست
-اگر تحقق اهداف خود را امکان پذیر بدانیم لاجرم به آنها دست میابیم
-باور کنیم شرایط هر چقدر ناجالب با تغییر باورها و افکارمان تغییر می کند
-به اندازه ای که تغییر شرایط نامناسب خود را امکان پذیر بدانیم به همان اندازه شرایط ما بهبود میابد
-تمام خواسته های ما در صورت داشتن باورها و افکار مناسب توسط خداوند اجابت می شود
-به محض داشتن خواسته ذهن ما دلایلی برای عدم تحقق آن دارد
-با برخورد به تضادها داشتن نیاز و تنوع خواسته ای در وجود ما شکل گرفته اما با در نظر گرفتن موقعیت کنونی داشتن آن را غیر ممکن و محال می دانیم
-ذهن ما با تمرکز بر شرایط فعلی تحقق اهداف را غیر ممکن می داند
-برای تحقق خواسته ها اولین باور: باور به قدرت بی انتهای خداوند است
-توانایی خداوند برای اجابت درخواست های ما که نامحدود و بی انتهاست
-خداوند که ما را از هیچ خلق کرده است می تواند به راحتی تمام خواسته های ما را اجابت کند
-ذهن ما باید با دلایل منطقی اجابت درخواستهایمان را باور کند
-برای اجابت درخواست هایمان باید با مدار خداوند هماهنگ و هم جهت شویم
-قدرت خداوند را برای اجابت خواسته هایمان به درستی درک و باور کنیم
-بدانیم قدرت خداوند بی انتهاست و بسیاری از خواسته های ما را بدون داشتن شرایط خاص اجابت کرده است
-خداوند بی نهایت رحمان غفور رحیم و رزاق است
-اگر شرایط نامناسب داریم مشکل در باورها و افکار نامناسب ماست
-به محض فکر کردن به خواسته ها ذهن ما ان را با دلایل منطقی در نطفه خفه می کند
-باید بتوانیم با آوردن دلایل منطقی تحقق اهداف و خواسته هایمان را برای ذهنمان امکان پذیر کنیم
-با مشاهده ی الگوهای مناسب که به اهداف مورد نظر ما دست یافته با به یاد آوردن تجارب موفقیت آمیز گذشته تحقق اهداف را برای ذهنمان باور پذیر و امکان پذیر کنیم
-تنها کافی است امکان پذیر بودن تحقق اهدافمان را به میزان 1 درصد و به صورت قلبی باور کنیم
-به محض باور پذیری تحقق خواسته هایمان به صورت بدیهی و طبیعی آن ها را دریافت می کنیم
-مهم است هدایت ها و هم زمانی های خداوند را مرتبا به خود یادآوری کنیم
-به اندازه ای که سپاسگزار نعمت های کنونی خود هستیم نعمت های بیشتری از جانب خداوند دریافت می کنیم
-سپاسگزاری از نعمت های خداوند باعث می شود تحقق سایر اهداف را امکان پذیر و دست یافتنی بدانیم
-سپاسگزاری و کنترل ذهن باعث تحقق اهداف و خواسته هایمان می شود
-سپاسگزاری از داشته ها امکان تحقق سایر اهداف و خواسته ها را برای ذهنمان منطقی می کند
-به یاد آوردن نعمت ها به ما کمک می کند دریافت نعمت های بیشتر را بپذیریم
-سپاسگزاری تمرکز ما را بر فراوانی ها به جای کمبودها معطوف کرده ما را در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار می دهد
-با درک قوانین خداوند و عمل کردن به آن در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار می گیریم
-با قرار گرفتن در مدار درست و هم جهت با خداوند به فردی خوش شانس از نظر دیگران تبدیل می شویم
-خداوند از بی نهایت طریق به ما نعمت عطا می کند اما ما با داشتن باورها و افکار نامناسب در مدار دریافت آن قرار نداریم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم سلام به خانوم شایسته ی مهربان.
بیییی نهایت الان خوشحالم که اینترنت دارم و فکر نمیکردم یکروز بخاطر وصصل شدن اینترنت انقد ذوق کنم(خخ)
خدایا شکرررررت الان میتونم کامنت بنویسم
چقدررر خوشحالم و راستش من این فایل رو هنوز گوش ندادم فقط چون اینترنتم وصل شد.
خواستم یه تشکر بکنم از شما استاد عزیزمممم.
بابت اموزش هاتون بابت همممه چی
که من انقدررر قوی شدم انقدر ارامش دارم و ازچیزی نمیترسم.
دیگه همه میدونن داستان الان ایرانو. اما من انگار در کشور دیگری هستم. انگار فرسنگ ها فاصله دارم با این مسئله و هیچ تغییری در زندگیم ایجاد نشده حتی شاد ترم حتی امید بیشتری دارم و به خودم بارها گفتم. که اگر شرایط کشورم مناسب نباشه من به راحتییی هدایت میشوم به کشور دیگه.
بجایی که همفرکانسم باشه.
اصلا حس بدی ندارم اصلاااا.
من همه اینارو مدیون شما و اموزش هاتون و خانوم شایسته ی مهربونم هستم.
دوستون دارم استاد
خیلی خیلی دوستون دارم و مطمئنم قراره اتفاقات عالی ای بیفته.
درپناه الله یکتا شادو سلامت باشید دورتون بگردم️️️️️
بنام آنکه اجابت بندگانش را بر خودش واجب نموده و همواره در حال اجابت بندگانش است
استاد این فایل تمام معادله های ذهنی بشریت رو درهم میکوبد و ساختاری نو ایجاد میکند
ما همیشه بعد از درخواست، منتظر اجابت بودیم یا فکر میکردیم دیر اجابت میشه یا نمیشه یا صلاح نیست درصورتیکه در همان لحظه درخواست، اجابت صورت میگیرد و تمام
و بعدش به ایمان ما بستگی دارد که چقدر و چه زمان دریافت کنیم و یا اینکه دریافت کنیم یا نکنیم
ما با رب العالمین طرف هستیم
تصور عظمت و قدرت لایتناهی خدا در ذهن کوچک و عاجز ما نمیگنجد
[یاد کن از] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم.
آنگاه که او را سامان دادم و از روح خویش در او دمیدم، [به نشانۀ بزرگداشتِ الله] برایش به سجده بیفتید».
[چون آدم پدید آمد،] فرشتگان همگی سجده کردند
مگر ابلیس [که] تکبر نمود و کافر شد.
[الله] فرمود: «اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده کنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟»
او گفت: «من از او برترم: مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل».
[الله] فرمود: «از آن [بهشت برین] بیرون شو [که] بیتردید، تو [منفور و] راندهشدهای.
و لعنت من تا روز جزا [= قیامت] بر تو خواهد بود».
[ابلیس] گفت: «پروردگارا، پس تا روزی که [بندگانت] برانگیخته میشوند، به من مهلت بده».
[الله] فرمود: «مهلت خواهی داشت،
تا روز [قیامت،] آن وقت معیّن».
[ابلیس] گفت: «پس به عزت تو سوگند که قطعاً همۀ آنان را گمراه میکنم
مگر بندگان مخلصت را از میان آنان».
[الله] فرمود: «[سخنِ من] حق است و حق را مىگویم.
و یقیناً جهنم را از تو و از هر یک از آنان که از تو پیروی کند انباشته خواهم ساخت».
( سوره ص 71-85 )
چرا هنوز هوشیاریم و دیوانه نشده ایم
با وجود اینکه ابلیس نافرمانی کرد و خداوند ابلیس را از درگاه کریمانه خود راند و تا روز قیامت لعنت کرد باز هم ابلیس از خداوند درخواست کرد و همان لحظه خداوند اجابت کرد
ابلیس گفت پس تا روزیکه بندگانت برانگیخته میشوند به من مهلت بده و خداوند فورا اجابت کرد
چون اجابت کننده ای جز او نیست
خدای من پاک و منزه است و خیلی بزرگوارتر از آنست که مرا بیافریند و نسبت به خواسته هایم بی پروا باشد
خدای من پاک و منزه است ازینکه میان خود و بنده اش حائل یا شفیع تعیین کند
خدای من پاک و منزه است ازینکه نیاز به بت ها و مقبره ها باشد تا صدای بندگانش را به او برساند
خدای من پاک و منزه است ازینکه چنان عظمت و ارزش والایی بنام انسان خلق کرده باشد اما او را به حال خودش رها کرده باشد
بیاد بیاریم داستان موسی با قومش رو در حال بیرون شدن از مصر بودند که فرعون با لشکرش به تعقیب شان حرکت کردند
تصورش رو بکن فرعون به دریا میرسد و پشت سرش لشکری خونخوار که به محض گرفتنشون همگی رو قتل عام میکنند
خداوند به وعده خود عمل میکند و موسی و پیروانش رو نجات میدهد
کافی هست که خدا بگوید بشو پس میشود
کافیه خدا به دریا بگوید راه بده و دریا فورا از وسط دو نصف بشه و یک مسیر خشکی پیش روی موسی باز بشه
یاد کنیم از لطف خدا بر بندگانش تا ایمان مون قوی تر بشه
به راستی، فرستادگان ما با بشارت [تولد فرزند] نزد ابراهیم آمدند [و] گفتند: «سلام [بر تو]». [او نیز در پاسخ] گفت: «سلام [بر شما]» و دیری نپایید که [ابراهیم برایشان] گوسالهای بریان آورد.
اما چون دید به سوی آن [غذا] دست نمیبرند [و چیزی نمیخورند]، با آنان احساس بیگانگی کرد و ترسی از آنان به دل گرفت. [فرشتگان] گفتند: «نترس؛ ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم».
و همسرش [ساره که پشتِ پرده] ایستاده بود، [از شنیدنِ مژده تولد فرزند] خندید؛ آنگاه او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم.
[ساره] گفت: «ای وای بر من! آیا در حالی که خودم پیرزنم و این شوهرم پیرمردی [فرتوت] است، فرزند میزایم؟ به راستی، این امری شگفتآور است».
[فرشتگان] گفتند: «آیا از فرمان الله تعجب میکنی؟ رحمت الله و برکاتش بر شما اهل خانه [نبوت] باد. بیتردید، او [تعالی در ذات و صفات و افعالش] ستودهای بزرگوار است».
( سوره هود 69-73 )
وقتی خداوند به ابراهیم که پیر شده بود مژده فرزند داد ابراهیم سکوت کرده بود و چیزی نگفت چون با دیدن معجزات فراوان خدا ایمانش قوی تر بود نسبت به اطرافیانش اما همسرش از تعجب خندید گفت همسرم پیر هست و منم درین پیری بزایم؟ مگه میشه
فرشتگان گفتن از فرمان خدا تعجب میکنی ؟
درصورتیکه خداوند به ابراهیم پیر اسحق را از همسرش ساره و اسماعیل را از همسرش هاجر به وی داد حتی نوه اش یعقوب را هم دید
خداوند میگوید باش پس میشود تمام
ذهن عاجز است از چگونگی آن
خداوند میگوید “هو علیَّ هَیِّن” یعنی اینکار بر من آسان است
کلمه “هَیِّن” معناهای دیگری هم دارد: آسان، کوچک، کم و اندک، ناچیز، پیشپا افتاده…
الله اکبر
یاد کنیم رحمت رب العالمین رو بر بندگانش تا ذهنمان خاضع بشه و سر تعظیم فرود بیاره
[سرانجام او را در آتش انداختند؛ ولی ما] گفتیم: «ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش».
و خواستند برای [نابودی] او نیرنگی به کار برند؛ ولی ما آنان را زیانکارترین [مردم] ساختیم؛
و او و لوط را [با هجرت] به سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهادهایم [= شام] نجات دادیم؛
و اسحاق و [نوهاش] یعقوب را [نیز به عنوان بخشش] افزونی به او بخشیدیم و همگیشان را [افرادی] شایسته گرداندیم؛
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی کردیم؛ و آنان [همه] عبادتکننده ما بودند.
ما به لوط، [اجازۀ] قضاوت و علم [دین] دادیم و او را از شهری که [ساکنانش] اعمال زشت [و پلید] مرتکب میشدند نجات بخشیدیم. به راستی که آنان گروهی پلید و نافرمان بودند.
و او را در رحمت خود وارد کردیم. بیگمان، او از شایستگان بود.
و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیشتر [از سایر پیامبران، ما را] ندا داد؛ ما [نیز دعای] وی را اجابت کردیم آنگاه او و خاندانش را از اندوهِ بزرگ نجات دادیم.
و در برابر قومی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاریاش کردیم. بیتردید، آنان گروه بدکاری بودند؛ پس همگیشان را غرق کردیم.
و [یاد کن از] داود و سلیمان، آنگاه که دربارۀ کشتزاری داوری میکردند که گوسفندان قوم، شبانه در آن چریده بودند و ما بر داوری آنان گواه بودیم.
آن [حقیقت] را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان پیامبری و دانش [عمل به احکام دین] عطا کردیم؛ و کوهها و پرندگان را در خدمت داود گماشتیم که [همراه با او، پروردگار را] تسبیح میگفتند و ما بودیم که این [همه] را انجام دادیم.
و ساختن زره را به او [= داود] آموختیم تا شما را از [آسیب] جنگهایتان حفظ کند؛ پس آیا شکر میگزارید؟
و تندباد را برای سلیمان [به خدمت گماشتیم] که به فرمانِ او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهادهایم [= شام] روان بود؛ و ما همه چیز را میدانستیم.
و [نیز] از شیاطین کسانی را [گماشتیم] که برایش غواصی میکردند [و جواهر استخراج مینمودند] و کارهایی غیر از این [نیز] انجام میدادند؛ و ما مراقب [رفتار و تعداد] آنان بودیم.
و ایوب را [یاد کن] آنگاه که پروردگارش را [چنین] ندا داد: «رنج [و بیماری] به من رسیده است و تو مهربانترینِ مهربانانی».
ما [دعای] او را اجابت کردیم و رنجی را که به او رسیده بود برطرف ساختیم و خانوادهاش و [نیز تعدادی] همانندشان را به همراه آنان به وی بازگرداندیم [تا] رحمتی از جانب ما و پندی برای عبادتکنندگان باشد.
و [یاد کن از] اسماعیل و ادریس و ذوالکِفل که همگی از شکیبایان بودند.
و [ما] آنان را در رحمت خویش وارد کردیم. بیتردید، آنان از شایستگان بودند.
و [یاد کن از] ذوالنون [= یونس] آنگاه که خشمگین [از میان قومش] رفت و چنین پنداشت که ما هرگز بر او سخت نمیگیریم [و به خاطر این کار مجازاتش نمیکنیم]؛ [وقتی ماهی او را بلعید] در تاریکیها ندا داد که: «[پروردگارا،] هیچ معبودی [بهحق] جز تو نیست. تو منزّهی. بیتردید، من از ستمکاران بودهام».
دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه نجات دادیم و مؤمنان را [نیز] اینچنین نجات میدهیم.
و [یاد کن از] زکریا، آنگاه که پروردگارش را [این گونه] ندا داد: «پروردگارا، مرا تنها [و بیفرزند] مگذار و تو بهترین وارثانی».
دعایش را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را [که نازا بود] برایش شایسته [و آمادۀ بارداری] نمودیم. آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند.
و [یاد کن از مریم،] زنی که دامانِ خود را پاک نگاه داشت و [ما] از روح[ی از جانب] خویش در [وجودِ] او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان نشانهای [از قدرت الهی] قرار دادیم.
[ای مردم،] به راستی، این آیین شما، آیینی یگانه [و مبتنی بر یکتاپرستی] است و من پروردگارتان هستم؛ پس مرا عبادت کنید.
( سوره انبیا 69-92 )
یاد کنیم از لطف و رحمت پروردگارمان که چگونه از ابتدای پیدایش مان تا کنون ما را روزی داده است
یاد کنیم از حفاظت و روزی خدا وقتی در شکم مادر بودیم
یاد کنیم از دوران کودکی که با آب و نان و سرپناه و مدرسه و حفاظت از خطرات و تجربه نعمتها گذراندیم و تا اینجا رسیدیم
یاد کنیم که تا کنون هر روز و شب غذایی برای خوردن و آبی برای نوشیدن و لباسی برای پوشیدن داشته ایم
یاد کنیم که تا کنون سقفی بالای سر و فرشی زیر پا داشته ایم
یاد کنیم که تا امروز بارها و بارها مریض شدیم و مارا شفا داده است
بارها و بارها بدهکار شدیم و پرداخت شده است
بارها و بارها قبض آب و برق و کرایه خانه و مخارج ما چطور پرداخت شده
یاد کنیم رحمت پروردگارمان را بر خودمان
یاد کنیم از روزهایی بارهای سنگینی بر شانه هایمان بود و خداوند بر داشت
یاد کنیم از شب های سختی که صبح نمیشد اما خداوند ما را به سلامتی به صبح رسانید
یاد کنیم از نعمت هایی که همین اکنون داریم فقط کافی است دوروبرمان را نگاهی بندازیم و ببینیم که از هرطرف با نعمت ها احاطه شده ایم
چقدر خوشبختیم که درین سایت هستیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ توحید را شناختیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ خدا را پیدا کردیم
چقدر خوشبختیم که درین ساین هستیم و هر روز بر آگاهی های مان افزوده میشود
چقدر خوشبختیم که میتوانیم ببینیم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم بشنویم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم طعم غذاها را بچشیم
چقدر خوشبختیم که دست های ما کار میکنند
چقدر خوشبختیم که پاهای مان راه میروند
چقدر خوشبختیم که میتوانیم نفس بکشیم
چقدر خوشبختیم که شب ها میتونیم دراز بکشیم و بخوابیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم آرامش رو بفهمیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم شادی رو درک کنیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم به خدا متصل بشیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم درخواست کنیم و فورا اجابت بشیم
چقدر خوشبختیم که ما جزئی از خدا هستیم
چقدر خوشبختیم که تمام دنیا برای ما آفریده شده و ما برای خدا آفریده شدیم
ما خیلی خوشبختیم
الهی شکرت
سلام به همه ی عزیزان
دیشب به خاطر یه سری مسائل تا صبح خوابم نبرد
کنترل ذهنم خیلی سخت شده بود و نمیتونستم راحت و آروم باشم
تا جایی که اینترنت جواب میداد وارد سایت شدم و مطالبی رو خوندم
من در تمام طول دیشب از خداوند درخواستی رو داشتم اما برآورده شدنش برای ذهنم منطقی نبود
دیشب گفتم خدایا به من نشونه بده
خواستم قرآن رو بخونم دیدم نرم افزارش به خاطر تغییرات گوشیم پاک شده
رفتم توی اپ استور نرم افزارش رو دانلود کنم که توی تبلیغاتش این آیه رو دیدم:
“الذین یومنون بالغیب”
قلبم کمی آروم شد اما باز هم مطمئن نبودم از طرف خداست
نرم افزار رو دانلود کردم و واردش شدم
ترجمه ی سوره ی حمد رو خوندم و قرآن رو ورق زدم
در صفحه ی بعد که سوره ی بقره بود اولین چیزی که خودش رو توی چشم من بزرگ نشون داد این آیه بود:
“الذین یومنون بالغیب”!
گفتم خدایا تو چند دقیقه پیش بهم گفتی به غیب ایمان بیارم ولی من نفهمیدم
الان دوباره بهم گفتی که من خیالم راحت شه خودت بودی که این نشونه رو بهم دادی
سپاسگزارم
بعد به خودم یادآوری کردم که سر شب به قلبم افتاد که من و همسرم و فرزندم تحت حفاظت کامل خداوند هستیم
خودمون رو توی یک گوی میدیدم که مثل حائل بین ما و اتفاقات ناخوشایند قرار داره و هیچ گزندی به ما نمیرسه و ما در امانیم
مثل یک حجابی که کسی نمیبینه اما هست و حفاظت میکنه
بعد کمی قرآن خوندم اما باز هم دیدم خوابم نمیبره
گفتم به جای تلاش بیهوده برای خوابیدن، بلند شم برم بیرون از اتاق و از فایل های روی سایت استفاده کنم
چون شنیدن مطالب خیلی برای من تاثیر بیشتری داره تا صرفا خوندنشون و همچنین صدا و لحن بیان استاد عزیزم هم بسیار زیاد به قلبم مینشینه
اولین فایلی که به ذهنم رسید ببینم همین فایل بود
فایل رو پلی کردم و خدای من! چقدر قلبم آروم شد!
چقدر حالم خوب شد
عجب درس هایی از این اتفاقات گرفتم
منی که همیشه توی ذهنم شرک ورزیدن دیگران رو سرزنش میکردم، حالا با یک اتفاق به ظاهر ناجالب که تاثیری هم روی زندگی من نذاشته، به این شدت ترسیدم و تا صبح نخوابیدم!
خدایا من چقدر جای کار دارم!
چقدر ذهن من عقب تر از اون جاییه که فکر میکردم!
چقدر من دهن بین هستم و هر چیزی که دیگران میگن به سرعت روی فرکانسم اثر میذاره!
آدم باید ایمانش رو در شرایط بحرانی نشون بده و من تازه فهمیدم چیزی که فکر میکردم ایمانه، فقط احساس امنیت از خوب بودن اوضاع بوده و اگر اوضاع کمی پیچیده بشه من اصلا فرد با ایمانی نیستم!
خدای من این چه درس بزرگی بود برای من!
منی که صبح تا شب توی ذهنم شرک ورزیدن دیگران رو سرزنش میکردم، حالا خودم گرفتار شرک شدم و باور نمیکنم خداوند همچین قدرتی داره و میتونه از ما محافظت کنه
با این که این همه بهم نشونه داده باز هم قدرتش رو کمتر از قدرت یک انسان اونور دنیا میبینم و میگم نمیتونه کمکم کنه!
خدایا من یک عالِم بی عمل هستم و گفتن این حرف برای من خیلی دردناکه چون فکر میکردم خیلی بیشتر از این ها بهت نزدیکم
اما حالا میفهمم همش حرف بوده و عمل هیچ!
خدایا من رو به خاطر شرک ورزی عظیمم ببخش و به راه راست هدایت کن که اگه تو دستم رو نگیری به بی راهه میرم
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم
خدایا من اجابتت کردم که اجابتم کنی
توی این فکرها بودم که دخترم یه لحظه از خواب بیدار شد و با صدایی که از سر بی پناهی میومد به زبون خودش من رو صدا زد و گفت: ما ما…ما ما
سریع فایل رو قطع کردم و رفتم پیشش گفتم جان مامان…مامان اینجاست
و با همین حرفم دخترم آروم شد و دوباره خوابید
یکم بالا سر تختش ایستادم و دوباره خداوند با من صحبت کرد
به قلبم گفت:
جان خدا…خدا اینجاست…آروم باش
تو مثل یک بچه ی کوچک و بی پناهی و من هم مثل یک والد توانمند و مقتدر
من از تو مراقبت میکنم
همونطور که از همسرت و از فرزندت مراقبت میکنم
من این فرزند رو به تو دادم
تو از من درخواست یک فرزند دختر کردی و من گفتم چشم
بهم گفتی زیبا باشه و حالا هر جا که میری همه محو تماشاش میشن و به هم نشونش میدن و قربون صدقه اش میرن
روی هر دو گونه اش چال گذاشتم که به زیباییش اضافه کنه و این در حالیه که تو از من چال گونه نخواسته بودی، ولی من از فضل بی کرانم زیبایی بیشتری به فرزندت بخشیدم چون من وهاب و توانمندم
ازم خواستی آروم و بی دردسر باشه و حالا میبینی که چقدر دختر خوب و آروم و بی حاشیه ایه و خودش داره بزرگ میشه
تو هر چیزی که از من درخواست کرده بودی رو برات اجابت کردم
چطور فکر میکنی نمیتونم این درخواستت رو اجابت کنم؟
چطور فکر میکنی نمیتونم از تو و همسرت و فرزندت محافظت کنم؟
مگه من تو رو به همسرت نرسوندم در حالی که همه با ازدواجتون مخالف بودن؟
آیا کسی تونست خلاف میل تو کاری انجام بده؟
نه!
چون تو در اون زمان فقط به من توکل کردی و من هم راه رو جوری برات باز کردم که بعد از ازدواج همه متوجه شدن همسرت پسر خوبیه و تو در کنارش خوشبختی
همین هم باعث شد بعضی از افراد به خاطر مقاومتشون برای ازدواج شما دوتا، بیان و ازت عذرخواهی کنن و اعتراف کنن که این پسر، پسر خیلی خوبیه
چرا یادت رفته اون زمان هایی که در زندگی مشترکت همیشه جنگ اعصاب داشتی ولی الان فقط عشق و دوستی و مهر و صفا در دل شما دو نفر موج میزنه؟ چرا یادت رفته که من چطور دل شما دو نفر رو برای هم نرم کردم و شما رو با شخصیت های بهتری به سمت هم سوق دادم؟
من اون زمانی که تو از قانون آگاهی نداشتی راه رو برات باز کردم
تو اون موقع نمی ترسیدی و قلبت امن و آروم بود و مطمئن بودی به خواسته ات میرسی
چطور شده حالا که از قانون آگاهی انقدر میترسی؟
چرا به خودت یادآوری نمیکنی اون زمان هایی رو که از لحاظ سلامت جسمی و روحی حال خوشی نداشتی، اما من کمکت کردم و حالا به جایی رسیدی که هم تمام سلول های بدنت سالمن و هم حال روحیت انقدر عالیه؟ یادت رفته هفته ای سه الی چهار روز سردرد داشتی؟ کجا رفت اون درد قلبت؟ چی شد اون لرزش دست و بدنت؟ نامنظم بودن عادت های ماهانه ات چطور درست شد؟ اون هم در صورتی که دکتری با اون سابقه و تجربه و تبحر، بهت گفته بود باید تا ابد قرص بخوری، اما تو با خوردن چهل روز سیاه دونه و عسل و بدون حتی یک قرص، به صورت کامل درمان شدی؟ تو حتی به خاطر این حد از تنظیم بودن تونستی خودت جنسیت فرزندت رو تعیین کنی! کی کمکت کرد؟ چه کسی راه رو برات باز کرد و بهت این آگاهی و علم رو داد؟
چرا یادت رفته؟ اون زمانی که ازم درخواست یک کار با حقوق و درآمد بالا داشتی رو یادت رفته؟ در عین حال میخواستی آزادی زمانی و مکانی هم داشته باشی که بتونی هر وقت خواستی بری پیش خانواده ات. این من بودم که سر راهت یک کار آنلاین، مرتبط با رشته و علاقه ات، با درآمد بسیار فوق العاده قرار دادم. تو از یه مدت دیگه مشغول به انجام دادن کاری میشی که سال ها آرزوت بود و اصلا فکر هم نمیکردی همچین کاری برای تو وجود داشته باشه. اما زمانی که ارده ات رو نشون دادی و تسلیم من شدی و برای پیشرفت قدم برداشتی و مهارت هات رو در زمینه ی علاقه ات تقویت کردی، من بیشتر از اون چیزی که ازم خواسته بودی بهت کمک کردم.
چطور میتونی بگی این کار رو نمیتونم برات انجام بدم؟
چطور میتونی این همه الطافی که من بهت داشتم رو فراموش کنی
چطور میتونی این قدرت بی کران من رو فراموش کنی و از یک انسان بترسی!
تو به غیر از من از هیچکس نباید بترسی
فلا تخشوهم، واخشونی
به یاد بیار ای فرزند کوچک بی پناه من
من به تو پناه دادم
من به تو از فضل بی کرانم نعمت بخشیدم
من به تو زندگی بسیار زیبایی عطا کردم
رابطه ی لذت بخشی که در کنار همسرت داری رو من بهت دادم
فرزند نازنینت رو من بهت دادم
آرامش زندگیت رو من بهت دادم
سلامتیت رو من بهت دادم
من قدرتم رو در تک تک لحظه های زندگیت جاری کردم
هرگز این ها رو فراموش نکن و سپاسگزار من باش که قدرت دست منه نه غیر من
منم که فرمانروا هستم نه غیر من
منم که امر میکنم به بود و نبود نه غیر من
منم که تمام کیهان رو رهبری میکنم نه غیر من
فلا تخشوهم، واخشونی
پروردگار و رب تو من هستم نه یک انسان
منم که قدرت برترم
پس از کسی غیر از من نترس و در هر شرایطی ایمانت رو حفظ کن
چون من همیشه برای تو بهترین ها رو رقم زدم و رقم خواهم زد
سلام به دوست عزیزم
خداروشکر میکنم که امروز خدای مهربونم هدایتم کرد به کامنت شما
ازتون ممنونم بخاطر این کامنت زیبا و توحیدی خیلی بهم آرامش داد
واقعا این روزا در شرایطی که قرار گرفتیم شرایطی هست که باید ایمان خودمون و در عمل نشون بدیم
من وقتی اضطراب میاد سراغ قلبم به خودم یهو میام و میگم اگر داری میترسی اگر نگرانی یعنی داری شرک میورزی یعنی داری قدرت و به غیرخدا میدی و منتظر اتفاقات ناگوار باید باشم
همین و هی باخودم تکرار میکنم و میگم خدایا هدایتم کن بتونم ایمانم و توی این شرایط حساس حفظ کنم
خدایا مارا به راه راست یه راه آنانی که نعمت دادی هدایت کن نه راه گمراهان
به نام خداوند مهربانم
خدایا، از تو بینهایت سپاسگزارم که اینچنین حکیمانه و مهربان، در هر قدم زندگی هدایتم میکنی و پاسخ سوالات درونیام را از مسیرهایی به من میرسانی که حتی فکرش را هم نمیکردم.
از استاد عزیزم عباسمنش، عمیقاً سپاسگزارم که با توضیح این آیات نورانی و ایجاد منطقهایی قدرتمند، نوری در ذهن و قلب من روشن کردند تا دوباره به مسیر ایمان، توکل، و قدرت خداوند برگردم؛ مسیری که همه چیز در آن ممکن است.
برداشتها و درک من از آگاهیهای این فایل:
برای من، این فایل دقیقاً در زمانی رسید که ذهنم پر از تردید شده بود. خواستههایی داشتم که ذهنم مدام میگفت: «با این شرایط؟! امکان نداره!» ولی وقتی استاد با استناد به آیات قرآن توضیح دادن که حتی پیامبران در لحظاتی با شک ذهن روبرو بودن و خدا چطور اونها رو هدایت کرده، یه آرامش خاصی درونم شکل گرفت.
فهمیدم مشکل از “شرایط” نیست، مشکل از “باور” به شرایطه. وقتی یاد گرفتم که خداوند در حال پاسخ دادن دائمیه، فهمیدم من باید مانعهای ذهنیمو بردارم. یعنی بهجای تلاش برای حل مشکل، باید تلاش کنم به وعده خدا ایمان داشته باشم.
برای من مهمترین نکته این فایل این بود:
ذهن با منطقهای ظاهراً قانعکنندهاش، سعی میکنه ما رو از باور به قدرت خدا بازداره، اما منطقهای الهی در قرآن دقیقاً برای اینه که بتونیم این توهم ذهنی رو شکست بدیم.
کلیدهایی که برای خودم از این فایل گرفتم:
خواستههامو با قدرت بنویسم و بدون قضاوت شرایط، به خدا بسپارم.
هر بار ذهنم گفت «نمیتونی»، یادآوری کنم که خدا گفته: «کُن فَیَکون».
من باید “باقی ماندن در حالت ایمان” رو تمرین کنم، حتی وقتی چیزی از بیرون دیده نمیشه.
باید به ذهنم منطق یاد بدم، با آیات، با تکرار، با تأمل روی تجربههایی که خدا در اونها بهم کمک کرده.
درس بزرگی که گرفتم اینه که:
ایمان یعنی انتخاب باور به وعدههای خدا، حتی وقتی ظاهراً هیچ نشونهای نیست. اینجا جاییه که نتیجه ساخته میشه.
برای خودم این جمله رو تکرار میکنم: «اگر خدا وعده داده، یعنی شدنیه؛ ذهنم اگر نمیفهمه، مسئلهای نیست… خدا که فهمیده!»
با گوش دادن مکرر به این فایل، ایمانم به خدا و تواناییم در کنترل ذهنم قویتر شده و میخوام این تمرین رو ادامه بدم تا ایمانم مثل صخره بشه، نه مثل برگ در باد.
باز هم از خدای مهربانم و استاد عزیزم بابت این درکهای عمیق، سپاسگزارم.
یا حق
سلام و درود ب استاد عزیزم.
من امروز هدایت شدم ب سمت این فایل
و از خداوند متشکرم بابت حضور شما و بابت این فایل ارزشمند
و ب خودم گفتم در حد امکان باید هر روز این فایل رو گوش کنم
و احساس میکنم تا مدتها فقط همین یک فایل رو باید گوش کنم
این فایل خیلی منو امیدوار کرد
شرایط کنونی من الان اصلا مناسب نیست اما امیدوارم که خداوند همونطور که ب زکریا در سن پیری فرزند عطا کرد
همانطور که پیامبر رو از اون شرایط سخت نجات داد
همونطور که موسی رو در نیل سالم ب دست مادرش رسوند
همونطور که آتش رو ب ابراهیم گلستان کرد
و……. زندگی من رو هم ب بهترین شکل تغییر میده.
در مورد یادآوری نعمت ها و شرایط غیر ممکن
هم این مطلب رومیخام ب خودم یادآوری کنم.
یادمه سال گذشته دخترم در ی مدرسه شیطنت کرده بود و دوستان خوبی نداشت و من مدرسشو عوض کردم
اما چون تو مدرسه جدید دوستی نداشت برای سال بعد دیگه دوس نداشت تو مدرسه جدید درس بخونه
و میگفت مدرسه نمیرم مگه اینکه برگردم ب مدرسه قبلی
منم می ترسیدم دوباره بیفته با دوستای قبلیش
ولی قول داده بود که دیگه با اون دوستای سابق نباشه
خلاصه من هر چی با مدیر صحبت کردم قبول نمیکرد دخترم برگرده مدرسه
و از طرفی سال حدید شروع شده بود و دخترم میگفت من نمیرم مدرسه
مدیر هم عوض شده بود
ی روز رفتم مدرسه با کمال تعجب مدیر جدید دخترم رو ب راحتی ثبت نام کرد در صورتیکه ظرفیت تموم شده بود
منم زود کاراشو انجام دادم و دخترم برگشت ب مدرسه قبلیش
حالبش اینجا بود که مدیر جدید فقط یک هفته موند و دوباره مدیر قبل برگشت ب مدرسه.
انگار خدا فقط برای همون چند روز این مدیر رو گذاشت که دخترم رو ثبت نام کنه.
باسلام به استاد عزیزم
چند هفته ای هست که دنبال جواب سوالم هستم که درمورد یه پروژه که همه راه ها به سنگ خورده ولی یه ایمان دردلم میگفت امکان نداره این قابل حله شدنیه همه میگن ولی قلبم میگه میشه من به اون خدایی که اسمان زمین ودریا وساحل همه موجودات همواره به تسبیح اون مشغولند اون به من کمک میکنه همواره دنبال راه حل بودم واز خدا هدایت میخواستم وامروز خداوند من رو به این فایل هدایت کرد
که خداوند به ذکریا گفت ما تو رو به یحیی بشارت میدهیم خدایا پروردگارا سرتعظیم فرود میاورم وسپاسگزارتو ونعمتهایت هستم که جواب من رو دراین فایل دادی وبه من گفتی ادامه بده حرکت کن وهیچ مپرس برو توی مسیر وادامه بده ما مسیررو براتو اسان میکنیم به حرف مردم گوش نده اونها بندگان من هستن من به تو میگم تو حرکت کن من به تو میگم تو بنویس من به تو میگم تو برو تو مسیر
انا اقول انا کن فیکون میگویم باش ومیشود
ایمان داشته باش که هیچ برگی بدون اذن من به زمین نمیافتد لا تخافو نترس ادمه بده
خدایا شاکرم از اینکه با دستانت با کامنتها با فایلهای استاد با من حرف میزنی خوشحالم که هنوز درمسیر درست هستم هنوز درفرکانس درست هستم سپاس گزارم خدایا از اینکه از سردرگمی دراومدم سپاسگزارم خدایی که به زن نازا و ذکریا پیر وفرطوت فرزندی و بشارت میده ایمان دارم با قدرت حرکت میکنم وارد مسیر میشم وایمان دارم که مسیررو برام هموار میکنی جوابها رو به من میگی نشانه ها رو به من نشونمیدی خدایا شکرت صد هزار بار شکرت که اینجام وهرروز به اگاهی ام افزوده میشه خداوند رزاقه خداوند وهابه خداوند توابه
خداوند مارو به مقصد میرسونه خدایا به درگاه تو توبه میکنم از تو درخواست امرزش دارم وبه تو پناه میاورم خدایا شکرت سپاس گزارم سپاسگزارم سپاسگزارم از اینکه درفروانس خدا هستم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
آیا به آنچه میکارید اندیشیدهاید؟
آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانندهایم؟
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز
با تمام وجود از استاد عزیز تشکر می کنم، درود برشما که انقدر رشد کردید که به چراغ راه تبدیل شدید
خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؟
لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی وجود نداره، هرچه هست الله است
همه هستی از یه انرژی واحد و ثابت به نام خدا تشکیل شده که بر تمام زرات وجود خودش هم آگاهه هم توانا.
هیچکس هیچ قدرتی از خودش نداره.
. شما تیر نینداختید، ما تیر انداختیم. انفال17
. من به آنچه در دل دارید آگاهم. آل عمران 29
. آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خداست. بقره 284
هر چه ما بتونیم از قدرت آدما و عوامل بیرونی بکاهیم خیلی راحت تر می تونیم به خدا قدرت بدیم و توحیدی تر می شیم
ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؟
شخصا خیلی جای کار دارم ولی هرجا باورش داشتم مثل آب خوردن و بدون نگرانی مسائلم و حل کرد و نشدترین کارها رو انجام داد برام.
من به اندازه ای که سیستمی بودن خدا رو بپذیرم، قوانین و درک کنم و به قدرت بی انتهای خدا پی ببرم به همون اندازه می تونم متوکل تر باشم. هر چی به یاد بیارم که خدا کارهایی رو برام انجام داده که خارج از محدوده توانایی و عقل من بوده بیشتر باور و اعتماد می کنم، من باید با ابزار منطق برای ذهنم رسیدن به اون خواسته رو طبیعی کنم، با مثال آوردن یا الگو و منطق آوردن.
به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؟
*خدا که از ازل رحمن و رحیم بوده، لطیف، کریم، رزاق و…بوده و هست و از طرف خدا مشکلی وجود نداره ولی ذهن من با توجه به شرایطی که الان دارم رسیدن به اون خواسته رو غیر ممکن نشون می ده.
ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؟
من یه وسیله ای برای خونه می خوام که پول خریدش و ندارم، ذهن من می گه نمی شه، باید چند ماه کار فیزیکی بکنی که اونم برا فلان مسائل مهم تر خرج می شه پس اصلا نمی شه و فکرشم نکن. من می گم آقا من فلان موقع برا خرید تخت خواب بچه ها هم پول نداشتم و به دخترم گفتم تصور کن تو تختت خوابیدی بعد از یه هفته دو تا تخت حرفه ای برا بچه هام هدیه گرفتیم، اون موقع هم پول نداشتیم، طرف گفت چهارتا تخت گیرم اومده یکی رو برا بچه خودم نگه داشتم باقی رو جا ندارم منتت و دارم بیای ورداری ببری، خودشم اومد برام بست، چه خوب.
یا برا خرید ماشین شارژی برا پسرم به ذهنم می گفتم می شه می گفت بابا اون شانسی بود، تو دیگه خیلی پر رویی مگه می شه هر بار به سادگی به خواسته هات برسی و ازین غلطا، آقا ماشین شارژی هم جور شد داستان هدایتهاشونم که قشنگیای خودشون و دارن.
دو سال پیش یک ریال پول رهن نداشتم هیچ، یکی دوماه کرایه خونه هم بدهکار صابخونه قبلی بودم، البته برا خونه مقاومتی نداره ذهنم، هدایت شدم به یه خونه کلید نخورده از بهترین منطقه شهر، آروم، بدون پرداخت رهن و کرایه، جای خوب، همسایه های خوب، صابخونه چندتا کار هم برام گرفت، وقتی هم اومدیم از اون خونه مهاجرت کردیم بابلسر، چقد ناراحت بود می گفت انگار دارم چیز بزرگی رو از دست می دم تو می خوای بری، باور کنید از بزرگواریشون به زور می خواست دست من و ببوسه.
برا ذهنم مثال زیاد دارم که ازین به بعد باید برا ذهنم منطقی کنم، البته ایشونم خیلی گردن کشه.
چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؟
وقتی به خواستهی هرچند کوچکی رسیدم از اون برای ایمان بیشتر به ذهنم منطق بدم، مدام از این مثال ها برا ذهنم بیارم و مهم تر از اون سپاسگزاری بکنم(متاسفانه خیلی ضعیف عمل کردم، چون گفتم هنوز به اون شرایط نرمالی که می خوام نرسیدم پس اینا به درد نمی خوره)
یادآوری و سپاسگزاری مدام که آقا من برای شغلم از ته دل سپاسگزاری کردم غروب همون روز یه کار خوب برام جور شد.
چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؟
با به یاد آوردن صفات خدا و گسترش اون ها در ذهنم که خدا بر همه چیز تواناست، خدا بر همه چیز محیطه و علم داره، به نیاز من آگاهه و دوسم داره و برای من خوبی می خواد، تنها قدرت کیهان خداست، ازم خواسته بدون هیچ واسطه ای، بدون هیچ احساس گناهی ازش درخواست کنم و پذیرا باشم، باور کنم که من و به خواسته هام می رسونه و اگر دیر به خواسته ای رسیدم، خوشبین باشم که قراره بهترش و بهم بده و ظرفم و آماده کنم.
کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؟
ویژگیِ سپاسگزاری.
چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد
این نگاه که خداوند نه تنها می تونه من و به خواسته هام برسونه، علمش و داره، راهشو بلده، قدرتشو داره، بلکه هدف خداوند گسترش جهانه و با رسیدن من به خواسته هام جهان گسترش پیدا می کنه.
خدایا شکرت برای این فایل بی نهایت ارزشمند که خودِ خدا هم به زکریا می گه باورات و درست کن و این یه مهر تاییده که ما بهترین استادو داریم و در مسیر بسیار خوبی هستیم.
آیا به آنچه میکارید اندیشیدهاید؟
آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانندهایم؟
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز
با تمام وجود از استاد عزیز تشکر می کنم، درود برشما که انقدر رشد کردید که به چراغ راه تبدیل شدید
. خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؟
لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی وجود نداره، هرچه هست الله است
همه هستی از یه انرژی واحد و ثابت به نام خدا تشکیل شده که بر تمام زرات وجود خودش هم آگاهه هم توانا.
همه زرات همه زرات هم یه زره بیشتر نیست که اونم ذات الهیه
هیچکس هیچ قدرتی از خودش نداره.
. شما تیر نینداختید، ما تیر انداختیم. انفال17
. من به آنچه در دل دارید آگاهم. آل عمران 29
. آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خداست. بقره 284
هر چه ما بتونیم از قدرت آدما و عوامل بیرونی بکاهیم خیلی راحت تر می تونیم به خدا قدرت بدیم.
ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؟
شخصا خیلی جای کار دارم ولی هرجا باورش داشتم مثل آب خوردن و بدون نگرانی مسائلم و حل کرد و نشدترین کارها رو انجام داد برام.
من به اندازه های که سیستمی بودن خدا رو بپذیرم، قوانین و درک کنم و به قدرت بی انتهای خدا پی ببرم به همون اندازه می تونم متوکل تر باشم. هر چی به یاد بیارم که خدا کارهایی رو برام انجام داده که خارج از محدوده توانایی و عقل من بوده بیشتر باور و اعتماد می کنم، من باید با ابزار منطق برای ذهنم رسیدن به اون خواسته رو طبیعی کنم.
به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؟
*خدا که از ازل رحمن و رحیم بوده، لطیف، کریم، رزاقو…بوده و هست. ولی ذهن من با توجه به شرایطی که الان دارم رسیدن به اون خواسته رو غیر ممکن جلوه می ده.
ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؛
چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؛
چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؛
کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؛
و چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد؛