درباره قانون آفرینش | دلیل اصلی نتایج - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

108 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی اصغر سیمابه گفته:
    مدت عضویت: 1641 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدایا شکرت اول بابت مهربانی های تو

    و استاد عزیز و خانوم شایسته ممنونم از شما بابت این زحماتتون واقعا خیلی حرفای استاد خوبه اصلا سایت عالیه کلی نشانه هست که خدا از طریق استاد به ما الهام یا نشانه میده

    و این کلیپ و توضیحات عالی بود واقعا همه چیز باوره من قبلا به یه جایی هدایت شدم که اصلا با خودم میگفتم من نمیتونم این مسئولیت رو قبول کنم و واقعا ترس داشتم ولی من همیشه به الهامات قلبی گوش کردم همیشه از درون بهم میگه برو من کمکت میکنم چه قدر خوبه انسان باور کنه که میشه خداوند قدرتمند هست ما ذره ای از وجود خداوندیم و همه چیز باوره برای رسیدن به خواسته هامون وقتی با خودت بگی من نمیتونم مثلا یک کشتی گیر خوب باشم اون افکار و نجواها شروع میکنه تورو به عقب کشیدن ولی به قدرت خدا رو پی ببریم و باور کنیم به هرچیزی میتونیم برسیم خیلی جالبه من تازه برای کاری که قبلا انجام دادم ترس داشتم ولی خداوند خیلی راحت منو هدایت کرد اصلا جوری کار رو یاد گرفت گفتم خدایا من اصلا باور نمیکنم بتونم مسئولیت یک فروشگاه بزرگ بشم تازه هزاران کار دیگه خدا انجام داد برام همه چیز باوره برای شروع کار همه چیز باوره ایمانه توکل شجاعت پا بزاری روی ترس 🙏🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 469 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جون

    من راستش دیروز یه سوالی داشتم و زدم روی نشونه م و این فایل واسم اومد…از خدا خواستم که پاسخی برای همه مشکلات ام بده. حالا اون مشکل هارو هم میگم در ادامه که چی بودن و گفتم پاسخی بده که در حد درک من باشه و ظرف من و بفهممش و بتونم بهش عمل کنم.

    خب من توی کامنت های قبلی م گفتم یک ماهه ک کار جدید پیدا کردم که حقوق بالایی داره. و از کار قبلی م خیلی بهتره

    الان هم داریم به زمان گرفتن حقوق ها نزدیک میشیم و حدود یک هفته دیگه من میگیرم حقوق م رو.

    ولی چند روز پیش برام یک تضاد پیش اومد که من خیلی سعی کردم بصورت الخیر فی ما وقع بهش نگاه کنم و هی نزنم توی سرم که ای کاش اینکارم میکردی ای کاش حواست جمع تر بود این اتفاق نمی افتاد و فلان.

    قضیه اول ک میخوام تعریف کنم به این صورته که من وقتی سرکار میرم باید punch in/out بزنم یعنی زمان ورود و خروج. که از داخل یک اپ انجام میشه.

    من وقتی کارم رو شروع کردم اینو نمبدونستم اپنموقع هم تبلت داشتم و گوشی نداشتم و خب تبلت م کند بود و اپ ورود و خروج داخل ش نصب نمی شد و به هزار بدبختی نصب‌کردمش-که همین تضاد هم باعث شد آخرش گوشی بخرم که الان دستمه چون همش میگفتم یعنی چی که من یه اپ کاری رو هم نمیتونم نصب کنم!!!!

    خلاصه من این اپ رو اولا نداشتم ولی بعدش که نصب کردم هم استفاده نمیکردم.

    که دو هفته پس از شروع کارم رییس م بهم گفت باید لاگین کنی توش و اینجا ساعت ورود و خروج بزنی و اینها. ولی من هنوز اصل قضیه رو نگرفته بودم که واقعا باید توی اون اپ ساعت ورود و خروج مو وارد کنم و همینجوری داشتمش.

    حتی وقتی گوشی خریدم هم اپ رو نصب کردم ولی لاگین نکردم چون فک میکردم چیز مهمی نبست!

    یک دلیلی که زیاد کار نمیکردم باهاش، بخاطر این بود که من یه کلید دارم که وقتی نگه میداری روی قفل در فروشگاه خودش باز میشه و اتوماتیک عه و من فکر میکردم همون کلید رو که بزنی روی سیستم میاد که من اومدم!نمبدونم چرا همچین فکری کردم ولی خب!!!

    دومین دلیل اینکه وقتی رییس م بهم گفت اون اپ رو نصب کن و توش باید ورود و خروج بزنی من زیاد نفهمیدم چی گفت و نمیدونستم قضیه در این حد جدیه که حتما باید بزنم و گرنه ساعت کاری م حساب نمیشه.

    اینکه نفهمیدم چی گفت هم بخاطر زبانمه چون دانمارک زندگی میکنم و هنوز خیلی زبانم قوی نیست و اون چیزهایی که گفت حدود پنجاه پنجاه فهمیدم – وای بیشتر بخاطر این بود که نمیدونستم این قضیه چقدر مهمه و کسی هم به من نگفته بود اینو که حتما باید ساعت ورود و خروج بزنی. کلا اهمیت این قضیه رو نمیدونستم. فک میکردم همین که توی سیستم شیفت هام و ساعات کاری م ثبت شده اوکی عه و همینکه سرکار میام خودش اوکی عه.

    خلاصه که من یک ماه رفتم سرکار و هیچی ورود خروج نزدم!!!!ولی همش رو کار کرده بودم.

    بعد یروز با همکارم داشتیم میومدم بیرون و تعطیل شده بودیم یهو دیدم اپ عه رو در آورد گفت اره اینجا باید ساعت ورود و خروج بزنی و این قضایا. اونجا یهو دوزاری م افتاد اینجوری بودم که چی؟جدی؟واقعا باید بزنم؟ گفت اره! من گفتم خب من تا حالا نزدم اینو یعنی اپ رو دارم ولی لاگین نکردم و ورود خروج نزدم! گفت خب ازین به بعد بزن! یعنی حتی استرس هم بهم وارد نکرد و خیلی راحت باهاش برخورد کرد.

    بعد من خونه که رسیدم رفتم لاگین کردم و اینا…دو سه روز بعد همینجورب رفتم چک کردم ببینم چند ساعت کار کردم یهو دیدم نوشته هیچی!!!صفر صفر بود!!!

    هی گشتم دیدم نه بازم نوشته هیچی!

    هیچ ساعت ورود و خروجی برام نخورده بود!

    مثل چییییی استرس گرفتم و هی از‌چت جی پی تی می پرسیدم که باید چی کار کنم اونم هی بدتر ش می‌کرد هی بهم استرس میداد و کلا ول کردم.

    بعد رفتم از همکارم پرسیدم در این باره خب چیز خاصی نیست اگه سر کار بوده باشی بهت حقوقت رو میدن. ولی اگه مشکلی پیش اومد با رییس صحبت کن ولی فکر نکنم مشکل خاصی پیش بیاد.

    و حدس بزنین چی؟ رییس مون اون موقع داشت عوض می‌شد و رییس قبلی مسافرت بود و رییس جدید هنوز نیومده بود. رییس دوممون هم نیومده بود اون روز سرکار. یعنی عملا کسی نبود که من حضوری بهش بگم.

    هیچی دیگه من رفتم ایمیل زدم به رییس دوم مون و بهم جواب نداد فکنم اصن ندیده بود

    این قضایا مال چند روز پیشه

    پریروز هم که سرکار بودم یهویی دیدم رییس جدید مون اومده و شروع به کار کرده و اینها و باهاش حرف زدم و بازم پنجاه پنجاه فهمیدم حرف هاش رو ولی اونوسط‌چیز هایی که فهمیدم و یادمه اینا بود که گفت امروز نه، ولی یروز دیگه حتما درباره ش صحبت می کنیم و نگاه میکنیم بهش. به برنامه منظورش بود و خب یجورایی‌گفت درستش میکنیم.

    و خیلی اتفاقی دیروز که دوباره رفتم داخل اپ، از‌ چت جی پی تی یه سوال دیگه پرسیدم و اون گفت شاید بخاطر این ساعت کاری تو صفر زده که تاریخ رو اشتباه وارد کردی.

    دیدم بعلهههه تاریخ کاری مو اشتباه زدم.

    تاریخ رو تصحیح کردم و نوشتم ساعات کاری در یک ماه گذشته یهویی شد 76 ساعت.

    اون 76 ساعت هم چون انگار لیدر مون برام حاضر زده که من بودم(لیدر یکی از همکار هاست که اصلی تره و انگار واسه بقیه حضور غیاب میزنه و اینا)

    ببینین اینقدرررررر خیالم راحت شد که باور تون نمیشه.

    البته من در اصل 108 ساعت کار کرده بودم ولی بازم 76 خیلی بهتر از صفره!!!

    بعد دوباره ایمیل زدم با حس بهتر به رییس دوم مون که همون لحظه بخدا همون لحظه جواب داد. گفت این هفته رییس جدیده هست با اون صحبت کن. همین. چون من الان مسافرت ام و رییس جدیده هم از هفته بعد میره مسافرت. حتما باهاش صحبت کن وگرنه من دو هفته دیگه میام و اونموقع باید درستش کنیم. حتی نگفت که درست نمیشه! گفت فقط زودتر به این جدیده بگو که کارت راه بیوفته چون من نیستم!!

    و دوباره حدس بزنین چی؟ من کل این ماه رو روز در میون رفتم سرکار ولی این هفته 5 روز برام خالی گذاشته!!!! و دقیقا روز آخر هفته- یعنی یکشنبه- که روز آخری عه که رییس جدید مون هست و بعدش میره تعطیلات، دوباره برای من شیفت گذاشته!

    یعنی چی؟ یعنی من روز اول کاری رییس جدید که شیفت بودم؛ دیگه شیفت ندارم پنج روز، و شیفت بعدی م آخرین روزی عه که رییس جدیدمون هست و بعدش میره مسافرت!

    یعنی دقیقا در لحظه آخر همه چیز می‌خواد درست بشه!

    حالا بگذریم ولی سر این قضیه حقوق من خیلی استرس داشتم ولی دیروز که این فایل نشونه م اومد گفت بهم که اگه باور کنی میشه که حقوق تو بدن، میشه. ولی اگه فکر کنی عمرا نمیشه خب نمیشه دیگه !

    اصن شما فکر کن امکان ش هست خدا حقوق منو نده؟ منی که هرروز به بهترین شکل کار کردم و تلاش کردم؟ مگه میشه؟

    در ضمن من خیلییییی آدم استرسی ای بودم بشدت و سر مسائل کوچیک شب ها خوابم نمی برد و وقتی بچه بودم همیشه از اضطراب رنج می بردم و هنوز م یکم اونطوری هستم ولی خیلیییییی بهتر شده

    این اتفاق افتاد که خدا منو آزمایش کنه!

    غیر ازینه؟

    منی که همیشه سر چیز های‌ کوچیک کلی به خودم استرس وارد میکردم و آخرش هیچی اتفاق نمیوفتاد؟

    غیر ازینه که خدا می‌خواد منو آزمایش کنه ببینه چقدر تغییر کردم و آیا حرف مفت میزنم یا واقعا تغییر کردم و ایمان دازم بهش؟

    “وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ”

    و بی‌گمان شما را با چیزی از [قبیل] ترس، گرسنگی، کاهش اموال و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش خواهیم کرد؛ و مژده بده به شکیبایان.

    حتی میتونم اثبات کنم به ذهن خودم که اینقدر مقاومت داره – مدرک هم دارم و میتونم اثبات کنم که این اتفاق فقط یه آزمایش بوده و حقوقم رو من آخر همین ماه میگیرم و هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیوفته!

    مدرک م هم اینه!:

    هفته پیش داشتم سرکار میزفتم با همون استرس و اینها- همون روز که از همکارم پرسیدم آیا حقوق مو میگیرم یا نه و تاثیر خاصی داره اینکه ورود خروج نزدم یا نه- همون روز صبح توی راه توی سایت میچرخیدم و نشونه خواستم و گفتم خدایا خودت نشونه بده برا چی این اتفاق افتاد و چجوری بهش نگاه کنم..(اونموقع که هنوز فکر میکردم ساعت شیفت هام صفر ثبت شده)

    و این فایل اومد: باید شخصیت مان تغییر کند، مه اینکه ادا در بیاوریم!!!!

    معنیش برای من یعنی چی؟

    منی که توی بچگی سر هر چیزی استرس میگرفتم و شب ها خوابم نمی برد و یک بار دو روز کامل بیدار موندم و نتونستم بخوابم؟

    یعنی اینکه این اتفاق هم هیچ انفاق مهمی نیست و حقوقت میاد و شیفت هات ثبت شده فقط خدا می‌خواد ببینه آیا واقعا بهش ایمان داری یا نه. یا هنوز استرسی میشی و کنترل تو از دست میدی!

    خلاصه که این رد پا رو گذاشتم که هفته دیگه با جیب پر پول بیام و ببینم که ذهنم چقدر چرت و پرت می گفته و از اول هم اتفاق خاصی نبوده و حقوق مو کامل دریافت کردم و ذهنم الکی میخواست گنده ش کنه و منو سرزنش کنه درحالی که هیچ اتفاق مهمی نیوفتاذه بوده و همه چی سر جاشه.

    این بود قضیه اول.

    حالا قضیه دوم که من چند وقت پیش بلیت یه کنسرت رو گرفتم برای فوریه، که میشه حدود 6 ماه دیگه و خواننده شو دوست دارم. حالا میخوام بلیت یه کنسرت دیگه رو بگیرم که اینبار گروه موسیقی مورد علاقه من و اومدن دانمارک و تور اروپا گذاشتن.

    اول که ذهنم کلی مقاومت کرد گفت اووووو حالا اون اولی رو خریدی عمرا مامان بابا ت بذارن دومی رو بخری، کاش نمی خریدی اونو، کاش صبر میکردی، اینو میخریدی، گفتم که نخر، فلان فلان.

    ولی من تصمیم دارم ازین به بعد برای علایقم خرج کنم و ذهنم خیلی غلط میکنه که بخواد فضولی کنه توی کار من. من دلم می‌خواد و هرچقدر دوست دارم هم کنسرت میرم چون هم لیاقت شو دارم و هم پولش رو.

    اینم بگم که بلیت ها هنوز هست و sold out نشده و این نشون میده که من هنوز وقت دارم و میتونم بلیت بگیرم و جای نگرانی نیست.

    خب من اول که گفتم به خانواده م کلی واکنش نشون دادن و عصبانی شدن که چرا اون اولی رو گرفتی اگه میخپاستی اینو بری(حرف هایی ک خودم به خودم میزدم)

    ولی بعدش الان حد اوکی بودن بابام تا جایی رسیده که قبول کرده فقط میگه نگیر چون ممکنه من تا اپنموقع کارم رو عوض کنم و اون روز سرکار باشم و باید مواظب خواهر ت باشی.

    یعنی مقاومت ش خیلی کم شده

    اون چند روز اول همش میگفت نه خطرناک عه فلان تنهایی کجا میخوای بری عمرا و….اصن نمیذاشت

    مامانم هم بدتر

    ولی الان خیلی خیلی اوکی تر شدن و مقاومت شون کمتر شده.

    بعد این فایل در پاسخ به اون هم بود یعنی اگر میخوای کنسرت بری باید باور کنی که میشه و میتونی بری و راحت برگزدی و هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیوفته و ما قلب هارو برای شما نرم میکنیم.

    من باید باور کنم که ممکنه. چون ممکن هست و راهش هست و در دسترس منه و وقتی باور کنم ممکنه راهش هم جلوم سبز میشه!

    به همین راحتی

    دیروز من فقط نیمی از باور های محدود کننده مو اوکی کردم مثل خطرناک بودن کنسرت و اینها که رفتم ولاگ کنسرت دیدم و خیلی گرم و صمیمی بود جو و اصن خطرناک نبود و دوست خودمم توی استرالیا که ازم یک سال کوچیک تره(15 سالشه)کلی کنسرت رو تنهایی رفته از سیزده سالگی و هیچ تجربه بدی هم نداشته

    باور هام کلی اوکی شد و همزمان بابام هم اوکی تر شد و الان مقاومت ش کمتر شده

    اگه من باور کنم که میشه، میشه و میرم به کنسرت علاقه م ولی اگه باور نکنم، هیچوقت به راهش هدایت نمیشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فرحناز بهرامی گفته:
      مدت عضویت: 2113 روز

      سلام عزیزم

      خیلی عالی بیان کردی ب علاوه اینک قانون رو چقدر خوب درک کردی و داری عمل میکنی با حرفات آروم شدم و قلبم باز شد منم خودم ب تازگی یه تضادی برام پیش اومده ک دیروز خیلی حالم رو دگرگون کرده بود و مربوط ب ثبت نام پسرم تومدرسه بود و منم دنبال نشانه ای بودم ک بتونم راحت‌تر کنترل ذهن کنم چون خیلی برام سخت بود “بااین صحبت های شما و نکات کلیدی که گفتید من ب شدت قلبم آروم شد و ازشما و خدایی ک هدایتت کرد این جملات رو بنویسی بسیارسپاسگزارم

      ب لطف خدا نتایج بیشتر و عالی تر بگیریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سحر گفته:
    مدت عضویت: 940 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    این ویدئو رو به صورت اتفاقی انتخاب کردم و قطعا در عین کوتاه بودنش بسیار آموزنده بود

    الهی سپاسگذارم بابت هدایتم به این سایت ارزشمند و دیدن و شنیدن حرف های استاد عزیزم

    امروز شروع کردم به 25 روز ساختن افکار مثبت ، دوری از هجوگویی های ذهنم ،دوری از توجه به دیگران وزندگی دیگران ، توجه با اتفاق هایی که طبق خواستم نیستن ، امروز دارم با خودم عهد میبندم که 25 روز به مناسبت تولدم ، خودمو پاکسازی کنم از هر چیزی که دوست ندارم

    به خودم گفتم اگر چیزی رو میخوام از قبل برای من وجود داره اصلا داشتنش خیلی خیلی طبیعیه ، فقط الان من ندارمش چون باورش ندارم همین .

    خب کسی که باور داره بابت خواسته ای ، چه طوری رفتار میکنه ؟ وقتی میدونه قطعا به خواستش می رسه ، پس همیشه خوشحاله ، جوری رفتار میکنه که انگار دارتش ،اصلا شاید بهش فکرم نمیکنه زیاد

    براش عادیه

    مثلا من الان میدونم ماهیانه 50 میلیون درامد دارم ، خب دیگ اصلا به چون چراش، رسیدن یا نرسیدن بهش حتی فکر هم نمی‌کنم، یه حالت بی خیالی دارم که از باورم نسبت به این قضیه سرچشمه میگیره و میدونم حتما برام هست و وجود داره و دنیا هم بی دریغ بهم میده…

    هر خواسته ی دیگه ای هم همین طوره

    مثلا داشتن رابطه خوب و دلخواه برای من ، شاید سخت تر از ساختن ثروته ولی هر وقت روی خودم مدتی کار کردم نتایجش رو به خوبی دریافت کردم ، اما باز متوجه شدم اون باوری ک ساختم اونقدرا کامل نیست و باعث نتایج کم و زیاد میشه ، نتایجی که میدونم از باور ناقص من میاد

    مثلا همین هیجان زده شدن برای چیزی ، یعنی هنوز عمیقا به اون قضیه باور ندارم ، که داشتنش عادیه و اصلا حقمه که داشته باشمش و تجربش کنم

    چون خدا و دنیا میخواد که من اون خواسته رو داشته باشم و برام در دنیای مادی نمایان بشه، فقط صبر میکنه باورش کنم ، صبر میکنه برام عادی بشه تا برای همیشه اون خواسته رو بهم بده و ازش لذت ببرم

    بیشتر مواقع هم بیشتر از اون چیزی که خواستم رو میده و ادم رو شگفت زده میکنه

    در واقع پاداش ایمانم رو میده ، میگه حالا ک باورش کردی و سپردی به من و ایمان داشتی عادی هست داشتن این خواسته ، اینم پاسداشت چند درجه بالاتر از چیزی ک خواستی تا بفهمی من چقدر قدرتمنده م و دربرابر قدرت من ، همه چیز ممکنه بلا استثنا ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3042 روز

    به تنها قدرت جهان رب، سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز سلام به دوستان گل

    استاد نمیدونم چه جوری بنویسم چون ذهنم خیلی مقاومت داره، این هم می گم برای چی،

    می خواهم بگویم کلمه باور خیلی فراتر از این چهار حرف که استاد تو تمام فایل ها داد می زنه می گه، خیلی باید ریز بشیم در تمام ابعاد زندگیمون، ببینیم هر جایی که لنگ می زنه یک باور اشتباهی داریم، از تجربه خودم می گم من با دوره 12قدم خیلی خوب شروع کردم پیش رفتم، برای من اولویت تغییر شخصیت بود خوب خیلی باید کار می کردم، و انصافا هم خیلی خوب تغییر کردم به قول دوستمون زیبا جان، تو یکی از همین فایل ها گفته بود نتیجه مگه غیر از این است کلی از خصوصیات اخلاقیت تغییر کنه و من خودم واقعا تغییر کردم، شخصیتی که الان دارم آرام صبور خوش اخلاق، خیلی ذهنم می توانم کنترل کنم و خیلی چیزهای دیگه، این هم به خاطر این بود که خیلی با خودم این باور ها را تکرار می کردم با وجود اینکه ورودی هام خیلی خوب کنترل میگردم و می کنم زیبایی های اطراف تحسین می کردم فایل گوش می دادم، تو محل کارم تواتاق تنها هستم خدا را واقعا شکر می کنم تو خونه خدا را شکر شرایط خیلی خوبه،ولی این وسط یک چیزی لنگ میزد من احساس خوبی نداشتم، قلبم گرفته بود، واقعا گیج بودم می گفتم مگه قانون غیر از این کارهایی که من دارم انجام می دهم پس چرا من به احساس خوب نمی رسم، تحسین می کردم ولی آون احساس نبود باورها را می گفتم ولی آون احساس عالی نبود شگر گذاری می کردم آون. احساسی که میخواستم نبود این هم بگم حواسم خیلی به ذهن بود چه فکر هایی از سرم می گذره، یعنی می خواهم بگم این نبود که من آگاه نباشم یک فکری حال من بد کرده، اگر تضادی برام پیش می آمد سریع باورهای درست می گفتم تا از آون احساس بد بیام بیرون، به طور کلی زندگیم خدا راشکر خیلی راحت پیش می ره، ولی احساسی می خواستم نبود خیلی از خدا سوال می کردم مطمئن هستم خداوند جواب من داده ولی دریافت نکردم، تمام این ها را گفتم که بگم من آنقدر با خودم تکرار کرده بودم چرا احساس من بد برای من باور شده بود و تمام تمرکز من گرفته بود با اینکه خیلی خوب داشتم روی خودم کار می کردم ولی این مورد از چشم من دور مونده بود به همین راحتی و مدار من تغییر نمی کرد وقتی فهمیدم قلبم انگار باز شد ولی میدانم باید آگاهانه این باور عوض کنم و کار کنم، از آن جایی که خیلی کمال گرا بودم و الان بهتر شدم ذهنم مقاومت می کرد برای نوشتن که بعد از 12قدم هنوز این طوری هستی وغیره، ولی این نوشتم که یادم بمونه و خیلی باید حواسمان به همه جنبه های زندگیمون باشه خدارا شکر می کنم به خاطر پیدا کردن این ترمز، استاد عزیزم بسیار سپاسگزار م به تمام زحماتی می کشید خانم شایسته عزیز از شما هم بسیار سپاس گزارم، واقعا این سایت یک گنجه، و از دوستان عزیز سپاسگزار م به خاطر کامنت های پر از آگاهی، خدا را شکر می کنم در این مسیر هستم، خدا را شکر می کنم شاگرد شما هستم، استاد عزیز همیشه سالم سلامت و شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2786 روز

    سلام استاد

    باز امروز نشستم و قانون باور رو گوش دادم این فایل

    واقعا باورهای ما تاثیر گذارند و بس

    خدایا وقتی دختری تلاش میکند و با محدودیتهای دولت باز بورسیه میگیرد

    یعنی هیچ چیزی در زندگی بجز باور نیست

    منم باور میکنم که قوی و قدرتمند و ثروتمند هستم و با عشق انجام میدم

    خدایا بابت این هدایت و حمایت بی نهایت سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سیدمصطفی میردهقان گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    سلام به همه دوستان

    من چندبارسوالاتی روپرسیدم ازخودم و یادم یه موردی افتاد که من هم قبلا این کج فهمی هاروداشتم وحالا شنیدم باورچیه ولی یجورایی قبلا میگفتن شنیده بودم فلانی زحمت کسیده وقت گذاشته ازخوشیش زده فلان موفقیتی ردکسب کرده

    یاداون موقعی افتادم که چندسال بود رونی کلمن همه جی کاتلر رومیبرد و جی کاتلر همیشه از رونی میباخت تااین که یکسال جی کاتلر رونی روبرد

    ومیشنیدم ومن هم ازشنیده ها برای دیگران میگفتم بدونی که حتی یکبارازخودم سوال کنم اون دوتا که هردو وقت میگذاشتن

    هزینه میکردن

    مربی داشتن پس چی میشد

    پس چرابعدش شد

    جالبه وقتی که رونی باخت گفتن دیگه پیرشده بوده

    ویجورایی ارزش بردجی کاتلر زیر سوال بردن

    حالا هم میشه گفت چون کروز پیرشده بوده

    ولی نه

    من خودم یادمه دریکی ازمسابقاتم چون گفته بودن فلانی همیشه داره مسابقه میده وپارتی داره بااین که بدن من خیلی بهتر بود ولی همین باور وترمزها باعث شدمن دوم بشم

    ودرسال بعدبایک نفردیگه مسابقه دادم وچون باورداشتم من بهترم بردم چون اصلا به باخت فکرنمیکردم

    من داشتم به خودم میگفتم همیشه سطحی نگربودم ودرحاشیه

    فکربیمه وبازنشستگی فکرحقوق سرماه وهمیشه خیلی چیزهای عالی میخواستم ولی باورنداشتم فکرمیکردم حتمابایددکترباشم وکیل باشم سطحی نگربودم

    مثل همین خوندن قرآن فقط روی آیه خوندن 39سال یکبارمعنی قرآن رونخوندم صادقانه حالاهم که میخونم ذهنم متمرکز نیست سطحی هست

    ولازمه سوالات عالی ازخودم بپرسم

    ولی یجاهایی هم سوالات خوب میپرسیدم وجوابهای خوب هم میگرفتم ولازم بودبازهم سوالات بیشتربپرسم

    درانجمنهای 12قدمی افرادی بودن 12قدم و12سنت روحفظ بودن چندین وچندتا رهجو داشتن ولی هنوز بعدکارگاه سیگارمیکشیدن که این هم برمیگرده به باور

    ایمان باعمل

    نه ایمان بدون عمل

    شادوثروتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ریحانه قبادی نیا گفته:
    مدت عضویت: 673 روز

    ممنون از خدای توانا برای هدایت من

    صحبت های شما مثل چراغی می‌مونه که ذهن منو روشن میکنه

    انسان های موفق دنبال بهانه ها و نداشته ها نیستن و در برابر شکست ها خم نمیشن بلکه اون قلب محکم و باوری که دارن باعث میشه در برابر هر شرایط و آدمی که سعی میکنه بهش نشون بده کنترل نداره مقاومت میکنه و خودشو اونقدر باور داره که اینو در عمل نشون میده و حرکتش در راه باور خود متوقف نمیکنه ..

    دیدن نکات مثبت و زیبایی ها و قدردانی کردن و با ارزش دونستن داشته هامون به ما حکمت بیشتری از آنچه حقیقت هست میده ..

    پس اون صدایی که تو ذهن ما رو نا امید و ترس های ما رو بزرگ تر میکنه نادیده بگیریم توجه نکنیم و با مثال های نقض ریشه کن کنیم اون اشتباه میکنه و حقیقت تو این نیست پس گول نخور ..

    تو میتونی هر کاری که میخوای انجام بدی فقط وقتی باورش کنی ..

    خدای بزرگ و قدرتمند به من کمک کن هر روز خواسته های کوچک و بزرگ تری ازت داشته باشم چون این نشون میده من میخوام بهت تکیه کنم و اونقدر اعتماد دارم که تسلیم تو باشم ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مهدی شیخ گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    بنام خداوند هدایت گر

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانواده صمیمی عباسمنش

    چه چیزی باعث شده ک سرعت دویدن انسان ها بیشتر شود؟

    چه چیزی باعث شده که برادران رایت در مورد هواپیما و پرواز کرد تحقیق کنند؟

    چه چیزی باعث شده که کیل بعد از مدتها بتواند جردن بارز را شکست دهد؟

    چه چیزی باعث شد که ادیسون با وجود صدها بار شکست آزمایشات خودش را برای اختراع لامپ ادامه دهد؟

    آیا غیر از این است که تمام این افراد باور دارند که میشود و ایمان داشتند به راهی میرفتند ، کسی که باور دارد هدایت میشود به جواب.

    همین تغییر باورهاست که باعث میشود در همان سال نفرات بیشتری رکورد سرعت دویدن انسان رابشکنند.

    همین باور به اینکه بالاخره میتوانم غول کشتی را شکست دهم باعث میشود که کیل به خواسته خودش برسد.

    برادران رایت به دلیل رویایی که در سر داشتند و باور به اینکه میشود، دنبال راه حل رفتن و به جواب هدایت شدند.

    از باور و ایمانی صحبت میکنیم که باعث حرکت کردن میشود و باعث صدها بار آزمایش کردن ودر نهایت به جواب هدایت شدن.

    هر علمی که پیشرفت کرده به واسطه فردی بود که باور داشته میتواند انجام دهد.

    شاد و سالم و ثروتمند باشید :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    به نام هدایت الله سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی خوبم

    سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.خدا رو هزاران مرتبه شکر که هزاران راه داره برای هدایت من.

    من احساس می کنم افراد قانون رو یک چیز عجیب غریب می دونند، بابا قانون جذب خودش همون علمی هست که همیشه بود و حالا انسان ها دارند روز به روز بهتر می شناسنش، مثل قانون جاذبه بجای اینکه از این قانون استفاده کنند تا راحتر و لذت بخش تر به خواسته هاشون برسند ، دچار توهم میشن

    تموم افراد آگاهانه یا ناآگاهانه دارن از این قانون استفاده می کنند . وقتی که داستان موفقیت افراد رو می خونیم ردپای قانون رو توی زندگی شون می بینیم.

    می رسیم به مهارت سوال پرسیدن از خودمون که من دارم با تمرین کردن توش روز به روز بهتر میشم خدا رو هزاران مرتبه شکراینها باورهای خوبی در من شد که با برداشتن اولین قدم و آمدن بیرون از دایره امن ذهن خودم اکنون در جایگاهی هستم که حالم خوب است و آرامش دارم و خودم را باور دارم به این که می توانم یک پاشنه آشیل رو پیدا کنم و روش کار کنم و ایمان دارم که به زودی در مدار دریافت هدایت ها و آگاهی ها و محصولاتی که پیدا کردن پاشنه آشیل و رشد بیشترم را راحت تر می کند قرار می گیرم. چون استاد جان خیلی نشانه دیدم که به اندازه کافی گاز دادم وقتشه که یکی یکی ترمز ها رو بردارم

    درپناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    مریم م گفته:
    مدت عضویت: 3021 روز

    به نام خدا ، سلام 🌺

    سوالهای درست و هوشمندانه ما رو به جوابهای درست هدایت میکنه

    چقدر این فایل درس داشت

    درس عزت نفس ، توی مصاحبه جردن باروز که نمیاد خودش رو تخریب کنه برای شکستش ، در واقع این تضاد بهش انگیز ه یی میده که دوباره خودش برای مسابقه بعدی اماده کنه

    انسانهای موفق از زمین خوردنشون پل میسازن ؛ در واقع جزو عده محدودی از ادما هستن که توی لحظات سخت خودشون رو میکشن بالا

    در حالی خیلی از ادما توی چنین شرایطی خودشون رو ممکنه ببازن و عزت نفسشون رو خورد شده ببین

    این میشه که چنین ادمی قهرمان میشه برای ده سال

    و از اونطرف هم کیل ، شکست باروز رو برای خودش انگیزه یی کرده که رشد کنه و همین انگیزه توانایی های جدیدی رو تو وجودش رشد داده

    شاختن انگیزه و باور قوی

    واقعا مایی که توی این مسیر هستیم دیگه نباید دلیل موفقیت و خوشبختی کسی رو عواملی غیر از باورهای اون ادم بر ای رسیدن به خواسته ش بدونیم

    نمونه ش خود استاد این همه اساتید موفقیت وجود داره کدومشون نتایجششون مثل استاد بوده ، تازه خیلیاشون گذشته شون مثل استاد نبوده ، نه اینکه باید گذشته سخت داشت نه

    اینکه خیلیا شرایط خیلی خوبم بودن ولی چنین دستاوردهایی نداشتن و این دقیقا یه چیزی خارج از شرایط بیرونی و از درون انسان و باورهای اون نشات گرفته

    استاد باور داشته که میشود چندین میلیارد در ایران توی اون شرایط ایران پول بسازه و ساخته

    باور داشته که میشه به راحتی به امریکا مهاجرت کنه و اتفاق افتاده

    باور داشته که میتونه یه زمین به این بزرگی و با این همه زیبایی و نعنت داشته بلشه و اتفلق افتاده

    که البته تتیجه روزها و لحظه ها و سالها مداوم کار کردن روی خودشون بوده

    وقتی باور به هدایت داشته باشم اونوقت هدایت میشم به جواب

    و بعد عمل و نتیجه در طی تکامل ایجاد میشه

    خدایا هزاران بار شکر برای این فایل سراسر برکت و آگاهی

    🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🌺🌷🍀🌾🌳🌲🌱☘️🍀🌿🌾🌴🌳🌲🍀☘️🌿🌷🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌲🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: