درباره قانون آفرینش | دلیل اصلی نتایج
سرفصل های این قسمت:
- هر علمی که توانسته پیشرفت کنه، به واسطه آدمی بوده که توانایی اش در آن مورد را باور کرده و برایش قدم برداشته است؛
- جادوی پرسیدن سوالات قدرتمند کننده؛
- باورهای قدرتمند کننده، ایمان و اطمینان فرد به “امکان پذیر بودن” را در وجود او پرورش می دهد؛
- تشخیص اصل از فرع درباره “دلیل اصلی نتایج”؛
- فردی که به “امکان پذیری” باور دارد، به “چگونگی”، هدایت می شود؛
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره قانون آفرینش و نحوه خرید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
-
دانلود با کیفیت HD178MB11 دقیقه
-
فایل صوتی درباره قانون آفرینش | دلیل اصلی نتایج10MB11 دقیقه








سلام به استاد عزیزم و مریم جون
من راستش دیروز یه سوالی داشتم و زدم روی نشونه م و این فایل واسم اومد…از خدا خواستم که پاسخی برای همه مشکلات ام بده. حالا اون مشکل هارو هم میگم در ادامه که چی بودن و گفتم پاسخی بده که در حد درک من باشه و ظرف من و بفهممش و بتونم بهش عمل کنم.
خب من توی کامنت های قبلی م گفتم یک ماهه ک کار جدید پیدا کردم که حقوق بالایی داره. و از کار قبلی م خیلی بهتره
الان هم داریم به زمان گرفتن حقوق ها نزدیک میشیم و حدود یک هفته دیگه من میگیرم حقوق م رو.
ولی چند روز پیش برام یک تضاد پیش اومد که من خیلی سعی کردم بصورت الخیر فی ما وقع بهش نگاه کنم و هی نزنم توی سرم که ای کاش اینکارم میکردی ای کاش حواست جمع تر بود این اتفاق نمی افتاد و فلان.
قضیه اول ک میخوام تعریف کنم به این صورته که من وقتی سرکار میرم باید punch in/out بزنم یعنی زمان ورود و خروج. که از داخل یک اپ انجام میشه.
من وقتی کارم رو شروع کردم اینو نمبدونستم اپنموقع هم تبلت داشتم و گوشی نداشتم و خب تبلت م کند بود و اپ ورود و خروج داخل ش نصب نمی شد و به هزار بدبختی نصبکردمش-که همین تضاد هم باعث شد آخرش گوشی بخرم که الان دستمه چون همش میگفتم یعنی چی که من یه اپ کاری رو هم نمیتونم نصب کنم!!!!
خلاصه من این اپ رو اولا نداشتم ولی بعدش که نصب کردم هم استفاده نمیکردم.
که دو هفته پس از شروع کارم رییس م بهم گفت باید لاگین کنی توش و اینجا ساعت ورود و خروج بزنی و اینها. ولی من هنوز اصل قضیه رو نگرفته بودم که واقعا باید توی اون اپ ساعت ورود و خروج مو وارد کنم و همینجوری داشتمش.
حتی وقتی گوشی خریدم هم اپ رو نصب کردم ولی لاگین نکردم چون فک میکردم چیز مهمی نبست!
یک دلیلی که زیاد کار نمیکردم باهاش، بخاطر این بود که من یه کلید دارم که وقتی نگه میداری روی قفل در فروشگاه خودش باز میشه و اتوماتیک عه و من فکر میکردم همون کلید رو که بزنی روی سیستم میاد که من اومدم!نمبدونم چرا همچین فکری کردم ولی خب!!!
دومین دلیل اینکه وقتی رییس م بهم گفت اون اپ رو نصب کن و توش باید ورود و خروج بزنی من زیاد نفهمیدم چی گفت و نمیدونستم قضیه در این حد جدیه که حتما باید بزنم و گرنه ساعت کاری م حساب نمیشه.
اینکه نفهمیدم چی گفت هم بخاطر زبانمه چون دانمارک زندگی میکنم و هنوز خیلی زبانم قوی نیست و اون چیزهایی که گفت حدود پنجاه پنجاه فهمیدم – وای بیشتر بخاطر این بود که نمیدونستم این قضیه چقدر مهمه و کسی هم به من نگفته بود اینو که حتما باید ساعت ورود و خروج بزنی. کلا اهمیت این قضیه رو نمیدونستم. فک میکردم همین که توی سیستم شیفت هام و ساعات کاری م ثبت شده اوکی عه و همینکه سرکار میام خودش اوکی عه.
خلاصه که من یک ماه رفتم سرکار و هیچی ورود خروج نزدم!!!!ولی همش رو کار کرده بودم.
بعد یروز با همکارم داشتیم میومدم بیرون و تعطیل شده بودیم یهو دیدم اپ عه رو در آورد گفت اره اینجا باید ساعت ورود و خروج بزنی و این قضایا. اونجا یهو دوزاری م افتاد اینجوری بودم که چی؟جدی؟واقعا باید بزنم؟ گفت اره! من گفتم خب من تا حالا نزدم اینو یعنی اپ رو دارم ولی لاگین نکردم و ورود خروج نزدم! گفت خب ازین به بعد بزن! یعنی حتی استرس هم بهم وارد نکرد و خیلی راحت باهاش برخورد کرد.
بعد من خونه که رسیدم رفتم لاگین کردم و اینا…دو سه روز بعد همینجورب رفتم چک کردم ببینم چند ساعت کار کردم یهو دیدم نوشته هیچی!!!صفر صفر بود!!!
هی گشتم دیدم نه بازم نوشته هیچی!
هیچ ساعت ورود و خروجی برام نخورده بود!
مثل چییییی استرس گرفتم و هی ازچت جی پی تی می پرسیدم که باید چی کار کنم اونم هی بدتر ش میکرد هی بهم استرس میداد و کلا ول کردم.
بعد رفتم از همکارم پرسیدم در این باره خب چیز خاصی نیست اگه سر کار بوده باشی بهت حقوقت رو میدن. ولی اگه مشکلی پیش اومد با رییس صحبت کن ولی فکر نکنم مشکل خاصی پیش بیاد.
و حدس بزنین چی؟ رییس مون اون موقع داشت عوض میشد و رییس قبلی مسافرت بود و رییس جدید هنوز نیومده بود. رییس دوممون هم نیومده بود اون روز سرکار. یعنی عملا کسی نبود که من حضوری بهش بگم.
هیچی دیگه من رفتم ایمیل زدم به رییس دوم مون و بهم جواب نداد فکنم اصن ندیده بود
این قضایا مال چند روز پیشه
پریروز هم که سرکار بودم یهویی دیدم رییس جدید مون اومده و شروع به کار کرده و اینها و باهاش حرف زدم و بازم پنجاه پنجاه فهمیدم حرف هاش رو ولی اونوسطچیز هایی که فهمیدم و یادمه اینا بود که گفت امروز نه، ولی یروز دیگه حتما درباره ش صحبت می کنیم و نگاه میکنیم بهش. به برنامه منظورش بود و خب یجوراییگفت درستش میکنیم.
و خیلی اتفاقی دیروز که دوباره رفتم داخل اپ، از چت جی پی تی یه سوال دیگه پرسیدم و اون گفت شاید بخاطر این ساعت کاری تو صفر زده که تاریخ رو اشتباه وارد کردی.
دیدم بعلهههه تاریخ کاری مو اشتباه زدم.
تاریخ رو تصحیح کردم و نوشتم ساعات کاری در یک ماه گذشته یهویی شد 76 ساعت.
اون 76 ساعت هم چون انگار لیدر مون برام حاضر زده که من بودم(لیدر یکی از همکار هاست که اصلی تره و انگار واسه بقیه حضور غیاب میزنه و اینا)
ببینین اینقدرررررر خیالم راحت شد که باور تون نمیشه.
البته من در اصل 108 ساعت کار کرده بودم ولی بازم 76 خیلی بهتر از صفره!!!
بعد دوباره ایمیل زدم با حس بهتر به رییس دوم مون که همون لحظه بخدا همون لحظه جواب داد. گفت این هفته رییس جدیده هست با اون صحبت کن. همین. چون من الان مسافرت ام و رییس جدیده هم از هفته بعد میره مسافرت. حتما باهاش صحبت کن وگرنه من دو هفته دیگه میام و اونموقع باید درستش کنیم. حتی نگفت که درست نمیشه! گفت فقط زودتر به این جدیده بگو که کارت راه بیوفته چون من نیستم!!
و دوباره حدس بزنین چی؟ من کل این ماه رو روز در میون رفتم سرکار ولی این هفته 5 روز برام خالی گذاشته!!!! و دقیقا روز آخر هفته- یعنی یکشنبه- که روز آخری عه که رییس جدید مون هست و بعدش میره تعطیلات، دوباره برای من شیفت گذاشته!
یعنی چی؟ یعنی من روز اول کاری رییس جدید که شیفت بودم؛ دیگه شیفت ندارم پنج روز، و شیفت بعدی م آخرین روزی عه که رییس جدیدمون هست و بعدش میره مسافرت!
یعنی دقیقا در لحظه آخر همه چیز میخواد درست بشه!
حالا بگذریم ولی سر این قضیه حقوق من خیلی استرس داشتم ولی دیروز که این فایل نشونه م اومد گفت بهم که اگه باور کنی میشه که حقوق تو بدن، میشه. ولی اگه فکر کنی عمرا نمیشه خب نمیشه دیگه !
اصن شما فکر کن امکان ش هست خدا حقوق منو نده؟ منی که هرروز به بهترین شکل کار کردم و تلاش کردم؟ مگه میشه؟
در ضمن من خیلییییی آدم استرسی ای بودم بشدت و سر مسائل کوچیک شب ها خوابم نمی برد و وقتی بچه بودم همیشه از اضطراب رنج می بردم و هنوز م یکم اونطوری هستم ولی خیلیییییی بهتر شده
این اتفاق افتاد که خدا منو آزمایش کنه!
غیر ازینه؟
منی که همیشه سر چیز های کوچیک کلی به خودم استرس وارد میکردم و آخرش هیچی اتفاق نمیوفتاد؟
غیر ازینه که خدا میخواد منو آزمایش کنه ببینه چقدر تغییر کردم و آیا حرف مفت میزنم یا واقعا تغییر کردم و ایمان دازم بهش؟
“وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ”
و بیگمان شما را با چیزی از [قبیل] ترس، گرسنگی، کاهش اموال و جانها و میوهها آزمایش خواهیم کرد؛ و مژده بده به شکیبایان.
حتی میتونم اثبات کنم به ذهن خودم که اینقدر مقاومت داره – مدرک هم دارم و میتونم اثبات کنم که این اتفاق فقط یه آزمایش بوده و حقوقم رو من آخر همین ماه میگیرم و هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیوفته!
مدرک م هم اینه!:
هفته پیش داشتم سرکار میزفتم با همون استرس و اینها- همون روز که از همکارم پرسیدم آیا حقوق مو میگیرم یا نه و تاثیر خاصی داره اینکه ورود خروج نزدم یا نه- همون روز صبح توی راه توی سایت میچرخیدم و نشونه خواستم و گفتم خدایا خودت نشونه بده برا چی این اتفاق افتاد و چجوری بهش نگاه کنم..(اونموقع که هنوز فکر میکردم ساعت شیفت هام صفر ثبت شده)
و این فایل اومد: باید شخصیت مان تغییر کند، مه اینکه ادا در بیاوریم!!!!
معنیش برای من یعنی چی؟
منی که توی بچگی سر هر چیزی استرس میگرفتم و شب ها خوابم نمی برد و یک بار دو روز کامل بیدار موندم و نتونستم بخوابم؟
یعنی اینکه این اتفاق هم هیچ انفاق مهمی نیست و حقوقت میاد و شیفت هات ثبت شده فقط خدا میخواد ببینه آیا واقعا بهش ایمان داری یا نه. یا هنوز استرسی میشی و کنترل تو از دست میدی!
خلاصه که این رد پا رو گذاشتم که هفته دیگه با جیب پر پول بیام و ببینم که ذهنم چقدر چرت و پرت می گفته و از اول هم اتفاق خاصی نبوده و حقوق مو کامل دریافت کردم و ذهنم الکی میخواست گنده ش کنه و منو سرزنش کنه درحالی که هیچ اتفاق مهمی نیوفتاذه بوده و همه چی سر جاشه.
این بود قضیه اول.
حالا قضیه دوم که من چند وقت پیش بلیت یه کنسرت رو گرفتم برای فوریه، که میشه حدود 6 ماه دیگه و خواننده شو دوست دارم. حالا میخوام بلیت یه کنسرت دیگه رو بگیرم که اینبار گروه موسیقی مورد علاقه من و اومدن دانمارک و تور اروپا گذاشتن.
اول که ذهنم کلی مقاومت کرد گفت اووووو حالا اون اولی رو خریدی عمرا مامان بابا ت بذارن دومی رو بخری، کاش نمی خریدی اونو، کاش صبر میکردی، اینو میخریدی، گفتم که نخر، فلان فلان.
ولی من تصمیم دارم ازین به بعد برای علایقم خرج کنم و ذهنم خیلی غلط میکنه که بخواد فضولی کنه توی کار من. من دلم میخواد و هرچقدر دوست دارم هم کنسرت میرم چون هم لیاقت شو دارم و هم پولش رو.
اینم بگم که بلیت ها هنوز هست و sold out نشده و این نشون میده که من هنوز وقت دارم و میتونم بلیت بگیرم و جای نگرانی نیست.
خب من اول که گفتم به خانواده م کلی واکنش نشون دادن و عصبانی شدن که چرا اون اولی رو گرفتی اگه میخپاستی اینو بری(حرف هایی ک خودم به خودم میزدم)
ولی بعدش الان حد اوکی بودن بابام تا جایی رسیده که قبول کرده فقط میگه نگیر چون ممکنه من تا اپنموقع کارم رو عوض کنم و اون روز سرکار باشم و باید مواظب خواهر ت باشی.
یعنی مقاومت ش خیلی کم شده
اون چند روز اول همش میگفت نه خطرناک عه فلان تنهایی کجا میخوای بری عمرا و….اصن نمیذاشت
مامانم هم بدتر
ولی الان خیلی خیلی اوکی تر شدن و مقاومت شون کمتر شده.
بعد این فایل در پاسخ به اون هم بود یعنی اگر میخوای کنسرت بری باید باور کنی که میشه و میتونی بری و راحت برگزدی و هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیوفته و ما قلب هارو برای شما نرم میکنیم.
من باید باور کنم که ممکنه. چون ممکن هست و راهش هست و در دسترس منه و وقتی باور کنم ممکنه راهش هم جلوم سبز میشه!
به همین راحتی
دیروز من فقط نیمی از باور های محدود کننده مو اوکی کردم مثل خطرناک بودن کنسرت و اینها که رفتم ولاگ کنسرت دیدم و خیلی گرم و صمیمی بود جو و اصن خطرناک نبود و دوست خودمم توی استرالیا که ازم یک سال کوچیک تره(15 سالشه)کلی کنسرت رو تنهایی رفته از سیزده سالگی و هیچ تجربه بدی هم نداشته
باور هام کلی اوکی شد و همزمان بابام هم اوکی تر شد و الان مقاومت ش کمتر شده
اگه من باور کنم که میشه، میشه و میرم به کنسرت علاقه م ولی اگه باور نکنم، هیچوقت به راهش هدایت نمیشم.