درباره قانون آفرینش | خواسته ها محقق می شوند اگر…


سرفصل های این قسمت شامل:

  • به جای نصیحت کردن دیگران، تمرکز را بر بهبود عملکرد خود در اجرای قوانین بگذار؛
  • خواسته ها در برخورد با تضادها شکل می گیرند. وقتی باورهای هم جهت با آن خواسته را می سازیم، قدم به قدم به مسیر تحقق آنها هدایت می شویم؛
  • خیلی از افراد خواسته ای ندارند، چون راهکاری برای “چگونگی رسیدن به آن خواسته” ندارند. در حالیکه طبق قانون، درخواست وظیفه ما و “هدایت به چگونگی”، وظیفه خداوند است؛
  • درخواست اگر واضح باشد، “چگونگی” به شما گفته می شود؛
  • نگران بودن درباره “چگونگی رسیدن به یک خواسته”، حیله شیطان است؛

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره قانون آفرینش و نحوه خرید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    426MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی درباره قانون آفرینش | خواسته ها محقق می شوند اگر…
    25MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

145 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نگار» در این صفحه: 1
  1. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    سلام به استادان عزیزم و همه ی دوستان خوبم در این سایت الهی

    امروز به این موضوع رسیدم که چقدر که خواسته ها طبیعی و ساده وارد زندگیمون میشن و اصلا خیلی وقتها متوجه شون نمیشیم و بنابراین به اندازه کافی قدردان نیستیم.

    داستان ازین قراره عصر ک یکم برای دخترم اب میوه ریختم توی لیوانش، و یک لحظه بهش نگاه افتاد و دیدم که چقدر با تسلط داره لیوان رو ناخوداگاه به لبهاش نزدیک میکنه، یک جرعه می نوشه و بعد دوباره از لبهاش دور میکنه و حواسش ناخوداگاه به این هست که محتویات لیوان نریزه. یکهو به خودم اومدم و کفتم عه، این کی اینکارو یاد گرفت؟!

    واقعا از همون ابتدا که به دنیا اومد، همه چیز برام غیر قابل حل و سخت بنظر میومد و خواسته هام پشت سر هم ردیف می شدند ، خواسته هایی که اصلا حواسم نبود الان تک تکشون مدتهاست که به حقیقت پیوستند .

    یادمه وقتی به دنیا اومد عاجزانه آرزو میکردم ای کاش بشه یه شب یکسره بتونم بخوابم و انقدر شبا بیدارم نکنه ، آرزوم شده بود که بتونم مثل قبل صندلی جلوی ماشین و کنار همسرم بشینم و مجبور نباشم عقب کنار صندلی بچه باشم. آرزوم بود غذای معمولی رو بتونه با تسلط بخوره و گوشت ها رو له نکنه از دهانش بریزه بیرون. به خدا که اصلا نمیدونم کی یاد گرفت گوشت و همه چیز رو راحت بجوه و قورت بده . ارزوم بود از لیوان معمولی بدون تو گلوش پریدن و یا سرنگون کردن لیوان اب بخوره. ث انقدر طبیعی و با سرعت حرف زد که یه آن به خودم اومدم دیدم داره جمله که میکه هیچ، غر هم می زنه. آرزوم بود بتونیم با ارامش سه تایی بریم گردش و خرید و مهمونی ، آرزوم بود یاد بگیره مستقل دستشویی بره. آرزوم بود به راحتی با ما در اجتماع ظاهر بشه و غریبی نکنه. ارزوم بود مدرسه بره . ارزوم بود کف خونه مون که موکت بود تبدیل بشه به پارکت، فنس های چوبی و داغون حیاط تبدیل بشن به بلوک سیمانی شیک. درخت تنومند پر از دردسر توی حیاط قطع بشه، یه سفر خوب به ایران داشته باشم و عزیزانمو ببینم، بعد از زایمان وزنم برگرده به قبل، و این لیست بی انتهاست. واقعا من خیلیییی اندک برای اینها شکرگزاری کردم.

    الان سه روزه که دارم

    دخترمو میسپرم به دستای خدا. هرروز که میگذارمش مدرسه یک ربعی توی حیاط مدرسه با وسایل بازی سرگرمند و بعد صف میشن و میرن توی کلاس. همیشه از بالای نرده ها و یواشکی تا اخرین لحظه چهارچشمی می پاییدمش و با هر حرکتش قلبم تند میزد که نکنه اونی که تاب بازی داره می کنه بخوره به بچم، نکنه زمین بیفته نکنه کلاسو پیدا نکنه و حالا انگار که درا بروم بازه و میتونم برم تو کمکش کنم. همسرم هم روزهایی که میا‌د باهامون همین رفتاررو توصیه میکنه. اما سه روزه تا میکذارمش مدزسه و میبینم رفت محوطه بازی، از بین کلی پدر و مادر که مثل من منتظرند و بچه هاشونو‌ از اون بالا نگاه میکنند تا زنگ بخوره، رد میشم و میام سوار ماشین میشم و اون یک ربع رو توی ماشین میمونم و میسپرمش دست خدا که خودش مراقبش باشه ار هر لحاظ. جالبه روز اول که اینکارو کردم، نوشتم خدایا دلم میخواد اسنکش رو خورده باشه و ناهار و صبونه مدرسه رو خورده باشه و من که میرم دنبالش حسابی شاد و سرحال باشه و سیر. راستش هیچ امیدی هم نداشتم مه بشه ولی خوب خواستمو نوشتم. هر که رفتم دنبالش تا منو دید با شادی گفت مامان امروز رقصیدیم، صبونه نونش رو خوردم، ناهار ناگت خوردم، و وقتی ظرف غذاشو چک کردم با دیدن نصفه بودنش از ذوق گریه م کرفت. وافعا چرا انقدر ناباورم ؟ اینهمه خواسته براورده شده هنوزم با شک می نویسم خواسته هامو. هنوزم شکرگزاریام کمه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: