مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی


سوالات:

  1. راهکار اساسی  شما برای رفع وابستگی چیست؟
  2. اگر بخواهی یک راهکار به معتاد برای ترک اعتیاد بدهی، آن راهکار چیست و اولین قدم را از کجا بردارد؟

مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

  • قوی ترین منطق برای وابسته نشدن به هر چیزی؛
  • قانون فرکانسیِ کبوتر با کبوتر باز با باز؛
  • مسیر تکاملی رفع وابستگی به هر عامل بیرونی و اتصال به نیروی درونی؛
  • دارایی های اصلی و درونی خود را بهتر بشناسیم و بیشتر روی آنها حساب کنیم؛
  • شناختن ریشه های وابستگی و درمان ریشه ای آن؛
  • انسان می تواند تغییر کند و هر شرایطی را تغییر دهد. انسان می تواند حتی از اسفل السافلین به سمت رشد و تعالی حرکت کند؛

منابع بیشتر:

سرمایه اصلی شما چیست


 

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    203MB
    19 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    18MB
    19 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

395 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسین شریفی» در این صفحه: 2
  1. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    درود براستاد عزیزم وحانم شایسته عزیز ودوستان هم فرکانسم…

    خیلی تحسینتون میکنم استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز این فایل واقعا عالی بود…

    من وابستگیای خیلی زیادی داشتم و بعضیاشم دارم هنوز ولی دارم درک میکنم چرا وابستگی بوجود میاد اصلا؟؟؟

    تو سری خوردن یکی از عوامله چون من اینجوری بار اومدم و این توسری خوردن با مقایسه کردن من با بچه های مردم بود.‌.اینقد این فشار زیاد بود که من میترسیدم بگم هستم و میخواستم خودمو نابودکنم اینقد سخت بود از همون زمان بچگی…

    بد بودن اوضاع مالی خانواده و توی مضیقه بودن از ابندایی ترین امکانات زندگی …

    و زمانی هم که چیزی میدادن اینقد احساس گناه میدادن بهم که فکر میکردم من آدم نیستم و ببخشید یک حیوون هم که توخونه نگه میدارن بهش آب و علف میدن..

    اینی که متوجه میشدم برا خونواده ارزشی ندارم و اصلا دوست داشتن توخونه ما معنی نداشت اونم سخت بود …این بی توجهی منو میکشوند دنبال توجه از دیگران…

    بی احترامی تو خونواده منو میکشوند سمت دریافت احترام از دیگران…

    حتی موقع ازدواجم که شد اینقد بها ندادن بهم که خودم تو سن 21 سالگی ازدواج کردم و برای تسکین خودم از سن 8 سالگی سیگار و از سن 15 سالگی مواد میکشیدم و این داسنان ادامه داشت نا 16 سال مصرف به انجمن معتادان گمنام هدایت شدم و این نقطه شروع یک زندگی دوباره شد و یک تولدی دیگر…

    خوب شدن از درد اعتیاد یک شبه اتفاق نمیافته…جمله ی معروفی داره انجمن که میگه مایک شبه معتاد نشده ایم…ولی با طی زمان و استمرار در جلسات و ارتباط با راهنما از اون اوضاع حدود 18 سال میگذره که خب اون حسین همون زمان بدیار باقی رفت و یک حسین جدید متولد شد…

    حدود15 ساله کسب وکار شخصی خودم رو دارم و امکانات زیادی از نظر مالی کسب کردم…

    خدایی مورد اعتمادم منک نسیه نمیخرم ولی هرجایی که منو میشناسن اکه نسیه بخوام بخرم بدون مدرک حرف منو سند میدونن و این از برکات انجمن هست….

    اعتیاد یک بیماریه راه درمانی نداره فقط میشه کنترلش کرد و هرزمانی یک معتاد درحال بهبودی ادعای توانایی کرد و جداشد باز بر میگرده به گذشتش…

    سپاسگزارم

    عاشفتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    درود براستاد عزیزم،خانم شایسته و دوستان هم فرکانسم….

    حسین هستم یک معتاد و 17 سال و 106روز پاکی دارم…

    خداروسپاسگزارم که روزی اعتیاد پیداکردم به موادمخدر و این دلیلی شد که بعد با انجمن معتادان گمنام آشنا شدم…

    من هنوزم بعضی وقتها فکر میکنم که چه عواملی باعث شدکه من معتاد بشم ولی نتیجه ای نگرفتم…

    اگر بخوام بگم که وضعیت مالی و جایگاه بد اجتماعی خونواده بوده یا کمبودها یا تحقیر شدن ها یا توسری خوردن یا بی توجهی خونواده یا ناامیدی از زندگی یا بیکاری یا هرموردی که داشتم باعث شد که من برای فرار از احساس سمت مواد مخدربرم که خودمو آروم کنم میبینم افراد زیادی هم هم سن و سال من بودن و شرایط سخت تری هم شاید داشتن ولی هیچوقت سمت خلافی نرفتن و معتاد هم نشدن…

    تنها چیزی که فقط به ذهنم میرسه این بوده که من آدم زیاده خواهی بودم والانم هنوز ریشه هاش خشک نشده واگر مراقبت نکنم بازجون میگیرن…

    زیاده خواهی من به این صورت بود که توی هر موضوعی من میخواستم یک کم جلوتر ازبقیه باشم و سهم بیشتری نصیبم بشه بهر قیمتی…

    میخواستم یک کم پول بیشتری گیرم بیاد یک کم لذت بیشتری ببرم یک کم زمان بیشتری بمونم یعنی همیشه بیشتر از حد معقول و اگرم مخالفت میشد باهام کلا قید همشو میزدم یعنی حالت افراط و تفریط…یا همش یا هیچی تفکر صفر وصد…

    ولی اون چیزی که برام مهم بود پاک موندنم بود که به کمک خداوندهیچوقت لغزش نکردم و این پایه واساس کار بود…

    ورود من به بحث آموزش از زمان ورودم به NAشروع شد…

    طبق قوانین فرکانس من که عوض شد آدمهای دور و برم عوض شدن شرایط کاری و مالی من عوض شد..ارتباطات من عوض شد و درکل یک تغییر بزرگ وجهشی رخ داد که من خودم امروز باورم نمیشه که من روزی مواد خرید وفروش میکردم مصرف میکردم تودادگاه انقلاب پرونده داشتم و بعنوان یک خلافکار منو میشناختن…

    اون حسین واقعا 17 سال پیش مُرد و یک حسین دیگه زنده شد که هیچ شباهتی ، هیچ شباهت کوچکی با اون حسین قبلی نداره…

    الان خداروشکر زندگی درآمد و کسب وکار دارم هرچند که میخوام تغییرش بدم ولی دراصل دنبال پیشرفت و دنبال آرامش و آسون شدن برای آسونی ها هستم…

    اگر NAنبود واقعا من اینجانبودم که پایان کار مواد زندان تیمارستان و مرگ است وجز اینا نیست…

    فکر میکنم در هیچ جای دنیا و توی هیچ برنامه ی آموزشی نمیشه شاهد تغییراتی به بزرگی تغییرات توی ANبود…

    ما که خودمون هستیم همیشه میگیم فقط معجزه خداوند بوده که ما پاک موندیم …

    من خودم ده ها بار ترک ناموفق داشتم ولی وقتی رفتم انجمن معتادان گمنام موفق شدم تا الان پاک بمونم…

    چون اونجا بمن توجه کردن بهم احساس ارزشمندی دادن…منو بغل کردن به حرفای من گوش دادن..منو بعنوان یک معتاد پذیرفتن که من گناهی نکردم فقط اشتباه کردم و میشه جبرانش کرد…

    بهم عشق بلاعوض دادن …بی ت قع کمکم کردن…

    خدارو هزاران بار شاکرم که من زنده موندم و دارم نفس میکشم .‌..کسیک که لطف خدا شامل حالش بشه نجات پیدامیکنه واین با درخواست میسره…

    من هرلحظه میگفتم خدایا منو نجات بده دارم درد میکشم نه درد اعتیاد بلکه دردی که خونوادم داشتن جلوی چشمم ازدست میرفتن ولی من عاجز بودم توکنترل خودم…من کاره ای نبودم مواد مخدر منو کنترل میکرد…دلم میسوخت براشون ولی نمیتونستم کاری بکنم چون بجای بندگی خداوند بنده ی مواد بودم…

    سپاسگزارم استاد عزیزم که اینقد کنجکاوید که همه جا رو سرک کشیدین…

    سپاسگزارم خانم شایسته عزیز…

    سپاسگزارم دوستان هم فرکانسم…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: