مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    226MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم قنبری گفته:
    مدت عضویت: 3426 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی

    استاد خوشحالم دوباره مصاحبه های خودتون در حال سفر در این جاده زیبا رو میبینم واقعا دلم تنگ شده بود و همچنین مشتاق دیدار پارادایس هستم.

    استاد جان من به این نتیجه رسیدم که ذات انسان حرکت کردنه و درجا زدن میتونه در یه کلام اونو نابود کنه من یه مدتی به خاطر مشکل روحی حوصله هیچ کاری نداشتم حتی سر زدن به سایت شما و به مرور با خودم میگفتم حالا فقط یه مدت کوتاهه و خوب میشم ولی هر روز بیشتر از دیروز توی مرداب درجا زدن فرو میرفتم و حالم بدتر میشد و هیچ کس هم نمیتونست کمکم کنه تااینکه فهمیدم بهترین دوستم داره از پیشم میره و میخاد مهاجرت کنه این ضربه ای بهم زد که همه دارن میرن همه دارن برا بهبود خودشون تلاش میکنن ولی تو نشستی نگاه میکنی برای همین دارم دوباره تلاشمو از سر میگیرم تا برای بهبود خودم تلاش کنم با مشاور حرف زدم و حرفای اون کمکم کرد بفهمم با توجه به اتفاقاتی که پشت سر گذاشتم طبیعیه که روحم خسته بشه ولی باید خودمو نجات بدم و فقط خودم میتونم اینکارو انجام بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      مهسا قاسمی گفته:
      مدت عضویت: 1480 روز

      سلام دوست عزیز کامنت شما عجیب حرف دل من بود!الان فهمیدم منم باید تا خیلی دیر نشده ازین مرداب خودم بکشم بیرون چون دیگه بیش ازین نمیتونم تحمل کنم.منم میخوام دوباره تلاشمو بکنم نه فقط برای رسیدن به خواسته های بزرگ به این خاطر که تنها راه زنده موندن حرکت کردنه و این یعنی زندگی کردن به معنای واقعی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3386 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم

    اصلا انگار یه وزنه ی ده هزااار تنی از سرم و قلبم باز شده

    انگار تازه خون توی رگای مغزم جریان پیدا کرده خنک شده مغزم سبک شده رها شده

    اخخ چه چیزییی گفتین چه حقیقت بهشتی ای رو گفتین در مورد این ذهنیت ثروتمند

    چقدررر درونم ساکته اراامه

    خدایاشکررت

    یعنی اصلا مغزم ۱۸۰ درجه چرخید بخدا

    با این طرز نگرش با این ذهنیتی که اصلا قلبم از شدت خنکی و مغزم از شدت خنکیش انگار میخواد منفجر بشه، کلا موضوع کارمندی و نمیدونم کارای دولتی و خلاصه هر چیزی که بهت امنیت و وعده یک در آمد ثابت رو میده، کلاااا خداحافظ کلاا کاری باهاش ندارم ، بخدا اصلا از ذهنم پاااکه پااک شد اصلا ررفت.

    یعنی خودم و تا هفتاد نسل پشت منم از همین یه دونه ذهنیت فقط! روووحمونم خبر نداشت

    واقعاا آماده ی شنیدن این جمله بودم و وعده ی خدا بود که کار کردن روی ثروت ۱ رو ادامه بده قراره موضوعات فوق العاده ای رو بشنوی و باهاشون آشنا بشی

    چون الان تازه شروع کردم ثروت یک رو و چند روزی میشه.

    راسای شما نگفتید تو ثروت یک هست! چرا حسم گفت تو ادامه ی ثروت یک هست!!؟☺️☺️😃😍

    من مسیرم و لذتم رو هدایتم شدم بهش به لطف خدا و عاااشقانه هم میخوام قدم بردارم براش، ولی این ذهنیت که بابا حالا پاشو برو یه جا کار کن نمیدونم فلان( اداره جات و اینا که اصلا جهنمه برای من، خط قرمز مطلق زندگیمه، تا حالا تو عمرم یک صدم ثانیه از ذهنمم رد نشده که برم کارمند بشم، اصلا نیست تو من این چیزا) و منظورش کارگری و فروشندگی تو مغازه ها و اینجور جاهاست، درحالیکه خودم ایده دارم و الهام هم شده که چه عملی باید انجام بدم و خییلییی هم لذت بخشه😍😍😍🤩🤩🤩 خدایاا شکررت اصلا همین الان قلبم ذووق کرد😍😍😍

    ولی این ذهنیت کارمندی و در اصل این امنیت شغلی و درامدی اصلا نمیذاشت قدم بردارم.

    بعد که شما اینو گفتین هاا

    بخداا انگار یه دووودی بخاار شد رفت

    تو سرم شده مثل یه دشت وسیع و پر از سکووت

    وای خدا چقدر حسش عالیه

    بعد اصلا یه چیزی همین یه ذهنیت ، فقط و فقط همین یه دونه، ثاابت میکنه برای من که باباا ثروتمند شدن هیییچ ربطی به عوامل بیرونی نداره

    نه شغل نه جنسیت نه مکان نه زمان قدیم و جدید نه نمیدونم تحصیلات نه اینکه خدا برای فلانی میخواد برای فلانی صلاح نمیدونه ووو کلی بهونه و جهالت دیگه

    یعنی چون طرف مثه خود من نمیدونه این ذهنیت چیه داستانش نمیدونه که آقا طرز فکر ثروتمندان چیه

    میاد توهم میزنه علت رو میده به چیزای کاااملا واهی و پوچ و توهمی

    برای همین نقض تمام اون عوانل بیرونی وجود داره دیگه

    توهم توهم توهم

    توی فایل چه کسی مال توست هم همین توهنات رو مردم میزنند اییی خدااا

    چقدرر دوست دارم صحبت کنم در موردش،

    یعنییی خدااوکیلی چقدر موضوع ساده بوده

    چقدررر چقدرر بدیهی بوده طبیعی بوده ثروتمند شدن

    چقدر راهکارش منطقیه که آقا ذهنیت ثروتنتد رو ایجاد کن

    ،اینم نه اینکه برم بشینم یه گوشه هزار بار یه عبارت تاکیدی رو گوش بدم،

    اینکه این ذهنیت رو بشنوم و از اون به بعد توی زندگیم پیاده ش کنم، تعهد ابدی بدم در موردش ، عمل کنم بهش،

    بخدا به همین سادگیه، چیزی که باعث میشه سخت بشه برامون، فقط و فقط توهمات ذهنی مونه،

    الان دارم بهتر درک میکنم که استاد شما میگین پول و ثروت یه موضوع ذهنیه یعنی چی؟

    وایی چقدر تعهدم بیشتر شد که محکم تر ادامه بدم و قدمم رو هم بردارم که حتماااا برمیدارم چون واااقعاا لذت میبرم از ثانیه به ثانیه انجام دادنش😍😍😍🤩🤩🤩

    نچ نچ خدایا راه حل به همین سادگی بود، چقدررر ذهن پیچیده ش کرده بود😆😆😆

    قبل اینکه بیام کامنت بذارم هم وسط فایل رفتم تعهدم رو دادم در همبن مورد که از این به بعد اینطور رفتار میکنم تا ابد توکل به خدا

    اصلا یه حس عجیبی داشتم که تاحالا تجربه ش نکرده بودم ، انگار مثلا یه چیزی یه دریچه مانندی تو سرم بود که تا قبل این خیلی بسته بود و تنگ بود و وقتی این حرف رو شنیدم و رفتم تعهد دادم انگار بااااز شد انگار اون دریچه ماننده اون ورودی ماننده باااز تر شد و این اصلا مسستم کرد بخدا یعنی دست و پاهام لمس شده بود گردنمم لمس شده بود عین یه تیگه گوشت لخم شده بودم ب ای چند دقیقه

    خیلی عجیب بود اینم خواستم بگم☺️☺️

    و جالبیش اینجاست که چقدر ارتباط مستقیمی هست بین این حسی که از اون دریچه مانند داشتم با تجربه ی زندگیم!!🤔

    یعنی وقتی باز شد تازه متوجه بسته بودن و تنگ بودنش شدم!!

    انگار که استاندارهای ادم میره بالاتر خیلیییی خییلیییی بالاتر

    یعنی تا اینو شنیدم گفتم اوووووه

    چقدررر من میتونم پول بساازما

    نچ نچ بابا اصلا چقدررر فرق داره ذهنیت ها و همین اصله بخدا

    از کجا میفهمم از ربط بینهایت مستقیم بین این حس و این ذهنیت با تجربه ی زندگیم

    یعنی الان قشنگ ذهنم هیچ حرفی نداره برای گفتن چون قشنگ ربطش رو دیدم و یه وضوح تو درونم رخ داد

    خدایا چقدر از ایده هام پرید😆😆

    الان این ساده زیستی افرادی که به در استقلال مالی هستن رو میفهمم بهتر

    که چرا مثلا چیزایی رو میخرن که بقیه مردم هم همونا رو میخرن

    اتفاقا این خرید برای اون افراد درسته نه برای اون مردم متوسط رو به بالا

    چون اون مردم مثلا دارن به یه پنجم درامدشون اون چیزا رو میخرن

    ولی اون فردی که ازادی مالی داره داره با یک میلیونیوم و یک میلیاردیم درامدش اون رو میخره شایدم کمتر خیلی کمتر

    همینه ها بخداا الله و اکبر

    یا مثلا ماشینای خیلی خوبی دارند ولی ماشین خاص و نمیدونم اب طلا و اینا نیست مثل آقای وارن بافت دیگه مثل ساعت مچی جف بزوس یا لباسای مارک زاکر برگ و خیلی های دیگه مثل ساده پوشی آقای تواضع

    این از فراوانی میاد

    که یک هزارم یک صد هزارم یک میلیونیوم و کمتر،از درامدم و ورودیم رو برای مخارج شخصیم استفاده میکنم، چون این صااف میریه به بینهایت بوپن پول و ثروت به اینکه پول و ثروت مثل اکسیژن تو جهان هست بینهاایته،

    و کج فهمیش میشه اینکه خب بریم دیگه برییز و بپاش و خرج های بیهوده و بی هدف که و واقعا هم هییچ حس ارامش و خوبی توش نیست.

    بخدا هرچی تو فیلما هست دروغه

    الان دارم میفهمم زندگی لاکچری درست یعنی چی بخدا

    اصلا من همیشه قلبم ارتباط برقرار میکرد با این نوع نگاه ولی ذهنم در تضاد بود باهاش که نه باید سوار فلان ماشین بشینی باید سوار فلان موتور بشی با اینکه اصلا خوشم نمیومد از اون ماشین لاکچری و با قلبم ارتباط نمیگرفت،درحالی که هدف خیلی هاست برای پولدار شدنشون، ولی من خوشم نمیومد چون با اولویت هام و ویژگی هام نمیخونه،

    الان دارم میگیرم داستان چیه ، سبک زندگی شخصی رو الان دارم بهتر میفهمم، نچ نچ ببین!!

    شاید مثلا منه محمدرضا توی سبک شخصیم یه چیزی رو خیلی دوست داشته باشم و از تجربه کردنش سیر نمیشم، خب میگم آقا من این مورد رو میخوام بینهایت بار تجربه ش کنم طبق این اوصول و اولویت های شخصیم که کاملا هم منطقیه برام،

    و میرم میلیارد ها میلیارد تومن هزینه میکنم براش.

    این اصلا مشکلی نداره و این در حالیه که به استقلال مالی رسیدم و از مسیر اون تعهدم گذشته که الان اینجام، و اتفاقا اینطور پول خرج کردن باعث میشه بیشتر بیاد تو زندگیم چون تو مسیر سبک شخصیه خود خود خودمه نه برای نگاه حتی یک نفر دیگه ،که خداروشکر تو این موقعیت هستم من و این ارامش و این ثبات در اصول و سبک شخصیم رو دارم و ساختم به لطف الله و خیلیییی خوب خودم رو ویژگی هام علایقم مسیر رسالتم زندگیم سبک شخصیم اولویت هام رو کاامل و درست و منطقی با وضوح عاالی میشناسم.

    ولی یه موردی هم هست که دوست دارم توضیحش بدم اونم موضوع تجربه کردن و گذشتن ازش هست،

    من مثال خودم رو بزنم،

    برای من ماشین لامبورگینی یا مثلا مرسدس بزن ای ام جی جی تی، با توجه به اولویت های زندگیم و شخصیتیم، مورد علاقه م نیست یعنی خواسته ی سوزانم اصلا نیست، ولی خیلییی دوست دارم تجربه ش کنم و لذتش رو ببرم و پر بشم ازش و رد بشم ازش.

    این چیزی بود که نیاز بود توضیحش بدم و مسئله ی مردم هم همینه که میان این چیزا رو زندگیشون قرار میدن و فکر میکنند زندگی یعنی این چیزا

    در حالی که اینطور نیست

    زندگی ما اون مسیر رسالتمونه اون عشق و حالمونه اون بزرگتر شدنه اون خودشناسیه اون کنترل ذهنه هست که همشون از مسیر توحید و تسلیم بودن میگذره

    حرف قرآن هم همینه دیگه

    هیچکجا نیومده بگه این چیزای دنیایی بده

    گفته آقا اینا اصل زندگی نیست اینا مال این دنیای مادیه فقط

    تو تو مسیر بهشت برو

    تو ایمان بیار و تو عمل نشونش بده

    تو تسلیم بشو

    تو تو مسیر رسالتت و عشششسق و حال بینهایتت حرکت کن

    خدا تو رو از همون لحظه ی اول وارد بهشتی میکنه تو رو که اونجا رضوان الله رو داری

    یعنی خداا راضیت میکنه و اونجا هر چیزی که بخوای هست اراده میکنی و بدستش میاری که این همون استقلال مالیه دیگه که از این مسیر میگذره

    چرا توضیح بیشتر نداده

    چون علایق و مسیرهای افراد باهم متفاوته نحوه ی لذت بردن هاشون متفاوته سبک شخصی ها اولویت ها متفاوته، برای همین استاد توی فایل پاسخ مسابقه سفر به دور آمریکا گفتن که سبک شخصی یک اصله جامعه رو یه بار برای همیشه تصمیم گرفتم از ذهنم پاک کنم، بخاطر این اصله که توی قرآن توضیح داده شده

    استاد واااقعااا ممنووونم ازتون برای این فایل بخداا رایگاان نیست

    چه درهایی باز بشه تو زندگیم چه ایده ها چه قدم ها چه اتفاقاتی بیفته که الان هیچ ایده ای براش ندارم الله و اکبر

    خیلی دوستتون دارم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    میلاد خوشبخت گفته:
    مدت عضویت: 1493 روز

    سلام عزیزان دل

    تضادها خیلی خوبن وقتی به تضادی برمی‌خوریم یعنی کاملا واضح اومده تا ما بفهمیم چی رومیخایم

    و اگر باهوش باشیم بجای اینکه گیر کنیم تو اون تضاد توجه کنیم به خواسته مون و باید به این درک رسیده باشیم که بتونیم کنترل ذهن کنیم.

    شیطان از همیشه بیشتر داره تلاش میکنه برای کم رنگ جلوه دادن نتایجم که بگه شانسی بوده اما اینطور نیس من همه نتایجم رو لطف خدا میدونم

    و اینکه باید تا اخر عمرم فقط روی خودم کارکنم.

    خدایا شکرت

    من عاشق خودم هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2458 روز

    انگیزه را خودم می سازم

    انگیزه چیزی نیست که خودش بیاد در خونه ات را بزنه

    خودم با کار کردن روی خودم که این جسارت می خواهد شجاعت می خواهد و ایمان صد در صد خود به خود در درونت نمایان میشه

    من خودم دوره روانشناسی ثروت یک استاد را تهیه کردم و فایل دو ایشون حجت را بر ما تموم کرده دیگه این اهرم چطور کار می کنه

    خدایا شکر ت الان به من فهموندی انگیزه ی بالایی که در درون من فوران می کنه سرمنبعش از کجاست

    نشان گرفته از کجاست

    الهی شکر

    الهی شکر

    الهی شکر

    هر روز اهرم را با خداوند انجام می دهم بعد میگن اگر انجام ندهم تا آخر عمرم باید (حالا برای برآورده شدن خواسته ی من )در خونه مستاجری باشم ها ؟تا آخر عمرم باید حسرت بخورم ها ؟

    بعد خداوند امید بهم میده بلند می‌شوم

    خدا بهم میگه از این طرف برو

    از اون طرف برو

    چند روز پیش رفتم پرده انتخاب کردم بای اتاق خواب دخترم برای اتاق خواب خودم و همسرم برای اتاق پذیرایی چون هم تمرین فراوانی را به خودم بدهم هم حرکتی که در اهرم به خودم گفتم را در فانوس دریایی شب به خودم بگم

    نمی دانید چه لذتی داره

    خدایا شکرت

    خدایا خودت کمک کن

    یه روز رفتم پی وی سی دیدم برای حمام خونه ام

    امروز هم رفتم طرف جاده ای که خونه باغ هست

    مصالح دیدم چون خونه به مصالح نیاز داره و گفتم حتما باید از مصالح عالی باشه خونه ام

    دارم حال می کنم

    کاغذ دیواری دیدم برای خونه ام

    همه ی اینها برای انگیزه دادن به خودم

    همه ی اینها برای اینکه همین جا اعلام کنم که می‌شود

    کوچک بین نباشم

    کوته نظر نباشیم

    بزرگ بین باشم

    از خداوند باید زیاد بخواهیم .

    از خداوند باید خوب بخواهیم

    یا سریع الاجابه یا سریع الجواب

    این فایل را خداوند به من نشان داد چون نشانه ازش خواسته بودم که از زبان استاد عزیزم بشنوم راهن مسیرم درسته پیش برو بهش می رسی

    نگران اوضاع نباش

    به خودت امید بده

    کار به دیگران و حرف دیگران نداشته باش

    منتظر تایید دیگران منتظر تحسین دیگران هم هیچ موقع نباش

    خودت پیش برو بهش می رسی

    تا کی می خواهی اجاره بدهی ؟

    تا کی می خواهی رهن بدهی؟

    بری خودت شو

    مستقل شو

    خدایا ازت می خواهم بهترینها را نصیبم کنی

    خدایا ازت می خواهم بهترینها را به من عطا کنی

    می دانم که خودت می دانی

    من نمی خواهم در خونه مستاجری باشم

    می خواهم در خونه ی خودم زندگی کنم

    چون اوضاع این جوری نمی مونه

    هر روز یه کم بهتر از دیروز

    همین هدف را باید ادامه بدهم و تا رسیدن به همین هدف اصلی سر حرفم پا بر جا باشم

    سر هدف دیگه ای نروم

    در فانوس دریایی یکی از سوالات اینه که هدف اصلی چیست ؟ باید هر روز جواب بدهم وقتی جواب ندارم بدهم پس چرا تهیه کردم . باید هدفمند باشم

    هر روز یه کاری هر چند اندازه یه ارزن برای هدف اصلیم انجام بدهم

    امید/انگیزه بالا /شور و شوق و اشتیاق سوزان هم معیار بالایی در رسیدن به هدف اصلیم داره

    خدایا الهی به امید تو

    من نمی دونم تو خودت می دانی و بس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1042 روز

    1403/11/16روز213

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد و مریم عزیز و دوستان گل

    خدایا شکرت بخاطر یک روز فوق العاده و یک فایل پرازآگاهی

    چقدر قانون جذابه من دیروز هدایت شدم که جلسه دوم روانشناسی ثروت 1 کامنت هاشو بخونم و دوستان گل پراز تجربه های فوق العاده اشون از اهرم رنج و لذت و نوشته بودن و امروز هم توی این فایل دوباره به اهرم اشاره شدخدایا شکرت که این دوره بی نظیر و دارم .

    من از وقتی که این دوره فوق العاده رو خریدم یک اهرم و رنج و لذت نوشتم و برای 3تا هدف یکیش کار کردن روی باورهام و خودشناسی و فعال بودن توی سایت

    چون یک برهه چندماه دوره ها و سایت و رها کرده بودم و جهان بهم سیلی زد و به خودم اومدم خیلی برام رنج اور بود که دوباره جهان بخواد بهم سیلی بزنه و ازاون طرف خیلی برام لذت بخش بود که میتونم بیشتر قانون خداوند و درک کنم

    و شروع کردم از فایلهای رایگان و هر روز یک فایل و یک کامنت حتما میزاشتم و الان 213روزه که من دارم ادامه میدم فقط با اهرم رنج و لذت

    درمورد 2تا هدف دیگه ایی که نوشتم یکیشون و فقط دارم ادامه میدم و فهمیدم که نباید بیشتر از 2تا هدف برای اهرم و رنج و لذت انتخاب کنم چون برمیگرده به قانون تمرکز و از طرفی هم وقتی اهداف زیادی برای خودت میزاری چون نمیتونی به همه اشون برسی احساس سرخوردگی بهت دست میده و عزت نفست میاد پایین پس بهتره که حداکثر 2تا هدف انتخاب کنیم

    ‌جالب‌تر اینه که وقتی یک هدف و بهش میرسی عادتهات درخصوص اون هدف دیگه خودکار میشه و دیگه نیازی به تلاش فکری نداری چون اصلا نمیتونی که حرکت نکنی براش مثلا من خودم اصلا نیازی نیست زور بزنم و بیام توی سایت و بخوام فایل ببینم یا دوره هارو گوش کنم یا بخوام کامنت بنویسم ناخودآگاه شده جز روتین زندگیم وقتی انجامش نمیدم انگاری یه چیزی کمه خدایاشکرت

    خب وقتی آدم یه هدف و تیک زد و به این مرحله رسید حالا دوباره میتونه برای یه هدف دیگه تلاش ذهنی و فکری کنه تا اونم تبدیل به یک عادت خودکار بشه

    من از این موفقیتم توی فعالیت روزامه و استمرار داشتن توی سایت دارم کمک میگیرم که هدف دوم که تا حدودی خوب پیش اومدم تا امروز و تلاش روزانه داشتم براش اما تمرکزی نبوده البته اونم بخاطر این بود که تکاملم باید طی بشه و این روزا تصمیم گرفتم که دوباره فوکوس کنم و یک عادت بی نظیر توی یاد گیری و تمرین نرم افزارهای تخصصی ام داشته باشم

    چون باتوجه به همین اهرم هست که این روزا به این نتیجه رسیدم که اگر میخوام به کمال برسم باید مهارتم بهبود بدم نباید توی همین جایگاه بمونم و جهان ثابت و ایستا نمیمونه یا خودمو بهبود میدم یا همینی هم که هست از دست میره

    بعد به خودم میگم ببین الان برات وقت گیره و شاید بخاطر سیستم عصبی مغزم که سالها از نرم افزار دور بودم باید تکاملمو طی کنم اما وقتی تکاملم طی بشه و من همینطور ادامه بدم و هر روزم بهتر از دیروزم بشه من یک عادت خوبی درخودم ایجاد کردم که هر روز باید یادبگیرم و بهبود بدم و ازطرفی هم توی حوزه ی کاری خودم لول آپ می‌کنم و مهارتهای بیشتری بلدم و جهان درهای بیشتری و به روی من بازمیکنه

    وقتی که تصمیم میگیری یک عادت یا یک باور جدیدی و بسازی و تغییر کنی اوایلش نجواهای شیطان می‌خواد از مسیر خارجت کنه و هی میگه ولش کن حوصله داری

    میگه توی همین جا بمون و به همین جا راضی باش

    میگه اوه کو حالا تا اونموقع اصلا معلوم نیست که بتونی اون جایگاه علمی و شغلی کسب کنی یانه

    میگه اوه. از کجا معلوم که به هدفت برسی یانه و….

    یه چیزی که این روزا سعی می‌کنم خیلی تکرارش کنم و به خودم با دستاوردهایی که در گذشته داشتم یادآوری کنم که من نمی‌دونم من به خدا توکل می‌کنم

    واز استاد یادگرفتم که همین قدمی که بهم گفته شده رو بردارم وقتی تکاملم توی این قدم طی بشه قطعا قدم بعدی بهم گفته میشه و اینو با یادآوری دستاوردهای گذشته منطقی اش می‌کنم

    و میگم ببین اون روزی که تصمیم گرفتی شروع کنی به یادگیری مهارت با همون لب تاب قدیمی که داشتی یه دوره آموزشی خریدی مگه میدونستی که قراره یه لب تاب150میلیونی وتاپ ترین لول لب تاب توی دنیاست و بخری؟؟!!!

    نه به خدا قسم که اصلا به ذهنمم خطور نیمکرد با اینکه پولش بود اما من در مدارش نبودم که بخوام اقدامی کنم بخرم . میدونی اونموقع شاید یکی بهم میگفت برو 150میلیون بده به لب تاب شاید یک واکنش عجیبی نشون میدادم یا میگفتم طرف داره چرت میگه من برم سرمایه ام که 2سال کار کردم وطلا خریدم و بفروشم بدم به لب تاب که چی بشه؟!!! چون هنوز تکاملم طی نشده بود چون باورهام درمورد ثروت تغییر نکرده بود.

    دوباره به خودم میگم مثل اون روزی که شروع کردی از یوتویوب آموزش دیدن تخصصی و تمرین کردن مگه میدونستی که میتونی مشتری داشته باشی و طراحی کنی مگه میدونستی که قراره مسولیت طراحی هات و خودت به عهده بگیری و انجام بدی مگه میدونستی که قراره دوباره یه عالمه دوره آموزشی بخری ؟

    نه هیچکدوم و نمیدونستم من فقط قدم اولی که بهم الهام می‌شد و دقیقا با شرایط فعلی ام هماهنگ بود و میتونستم انجام بدم انجام دادم و بعد قدم بعدی برام روشن می‌شد و خیلی راحت دوباره وقتی اون قدم و هم طی میکردم قدم بعدی روشن می‌شد و این خیلی خیلی برام منطقی و جذابه و این روزا میدونم که الان خدای مهربونم میگه که با همین اموزشهایی که داری کار کن و حرفه ایی شو و بهبود بده خودت و قطعا قدم بعدی برام روشن خواهد شد خدایا شکرت که تونستم این متن و بنویسم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    پونه گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    سلام به خانواده صمیمی عباسمنش

    خدایا شکرت که بی حساب میبخشی.

    خلأهای من باید به من انگیزه بدهد برای پیشرفت.

    خلأهاى من نباید من رو ناامید کنه ، باید فرصتى براى شناخت خودم باشه و وقتى به شناخت خلأها رسیدم به فکر پر کردن آنها و به فکر تغییر درونى باشم تا به پیشرفت برسم .

    هیج چیزى در حالت سکون باقى نمیمونه .

    یا اوضاع رو به بهبوده یا بدتر میشه.

    اگر من روى تغییر باورهام کار نکنم اوضاع هر روز بدتر از امروزم میشه.

    برای پر کردن خلأهای مالیم باید اول بتونم باورهای نادرستم رو در مورد ثروت اصلاح کنم و بعد بتونم درآمد وپس اندازم رو مدیریت کنم .نباید به خاطر خلأهاى مالى که دارم به خاطر آرزوهایى که با ثروتمندشدنم برآورده میشه ، بدون حسابوکتاب فقط خرج کنم.

    ما با اینکه داشتیم از دوره روانشناسى ثروت استفاده میکردیم و هنوز در مدار آکاهى درست قرار نکَرفته بودیم و به خاطر خلأها از نظر مالى ، وقتى که به خاطر تغییر اندک باورهامون در زمینه ثروت، اوضاع کمى بهبود پیدا کرد ، کل پولى که دستمون اومد رو صرف عوض کردن ماشینمون کردیم .به اصطلاح استاد ، مرغمونو سر بریدیم.

    تازه کل پولو که خرج کردیم بماند ، یه مقدار هم قرض کردیم که با اون ماشین که بابت خریدش خوشحال بودیم ، بتونیم دو تا سفر بریم و تا آخر ماه یه پولى تو حسابمون باشه.

    بعد دوماهى وقتى دیدیم هبج ورودى مالى برامون نیست ، ذهنمون شروع کردن به نگرانی و افکار منفی و چه کنم چه کنم.

    همون باعث احساس بد در ما و ایجاد نکَرانى هاى متعدد از بابت پرداخت قرض ، اجاره خونه ، هزینه هاى زندکَى شد .

    واحساس بد مساوى بود با اتفاقات نامناسب .

    خلاصه جورى شد که ما با ضرر ماشینو فروختیم و دوباره به همون رده ماشین قبلى برکَشتیم تا بتونیم بدهیهامونو پرداخت کنیم .

    این درسى شد براى ماکه همیشه پول و درآمدى که میاد توى زندکَیمون فوراً نریم براى خواسته ها و آرزوهامون ، کل پولو هزینه کنیم.

    واقعا صحبتهاى استاد رو تا تو مدارش نباشى نمیتونى درک کنى ، یا به خاطر باورهاى نامناسب سفتو سخت قبلى ، اصلا نمیشنوى .

    وقتى به قول استاد آدم چکولگدای محکم میخوره تازه یادش میاد :بابا اینو که استاد گفته بود ، پس چرا من دوباره به شیوه قبلی عمل کردم؟

    که البته به اندازه تکاملمون وکار کردن روى باورها به

    آکَاهى میرسیم.

    خدایا ما رو هدایت کن به راه کسانیکه به اونها نعمت داده ای.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .

    « اگر به سمت کمال حرکت نکنی به سمت زوال کشیده می‌شوی ».

    در اینکه هیچ وقت به کمال نمی‌رسیم شکی نیست و اگر انسان کمالگرایی بودیم روی خودمون کار کردیم تا دست از کمالگرایی برداریم چون زمانی که تو بخوای به خاطر چیزی که نمی‌تونه وجود داشته باشه دست و پا بزنی و به خاطرش تلاش کنی هیچ وقت بش نمیرسی و در نتیجه‌ ی این نرسیدنها کم کم یاس و ناامیدی در وجودت حاصل میشه که تمام لذتها رو از تو می‌گیره و تمام تمرکزت رو روی ناخواسته‌ها و ضعفهات میزاره . و به جای احساس رضایت از خودت ، نارضایتی و افسردگی سراغت میاد و این یعنی بودن در مسیر غلط .

    اما چیزی که مشهوده اینه که ما همیشه برای بهتر شدن تلاش می‌کنیم و از نظر من ، آدمهایی مثل ما که همیشه دنبال تغییراتی برای بهتر شدن هستن قابل احترام و با ارزش هستن. این افراد می‌تونن سمت کمال برن نه به منزله ی بی‌نقص شدن ، از این جهت که در مسیر درستی که انتهاش کمال هستش قدم برمی‌دارن.

    اینکه چقدر در این مسیر به موفقیت میرسن و اون حس رضایت را از خودشون به دست میارن بستگی به میزان تلاش و به میزان ایمانی که پیدا می‌کنیم داره .

    دقیقاً همینطوره کسانی که برای بهتر شدنشون هیچ تلاش و اقدامی نمی‌کنن و با خودخواهی تمام قرار می‌کنن که ما همینیم که هستیم و خیلی جاها ناخودآگاه با نواقص و ضعفهای درونیشون انس گرفتن از نظر من آدمهای واقعاً سست عنصر و کاملاً بی‌ایمانی هستن و به هیچ وجه از نشست و برخاست با چنین آدمهایی حتی اگه از نزدیکانم باشن نه تنها لذت نمی‌برم بلکه دوری هم می‌کنم.

    استاد عزیز در مورد خلا‌های درونیمون صحبت کردن که ارتباط مهمی با همین طرز نگاه و این طرز تفکر داره.

    گروهی هستن که خلا‌هاشونو پیدا می‌کنن و دنبال راه حلهای مناسبی برای رفعشون میگردن و گروهی هستن که به جای رفع و پر کردن این خلع‌ها همچنان دنبال مقصر می‌گردن. اگه به دسته ی دوم آدمها نگاه کنی می‌بینی که حتی بعد از گذشت سالیان سال همچنان همون شخصیت رو دارن ، دریغ از اینکه حتی یه ذره فرقی کرده باشن که خدا رو شکر ما دیگه جزع این دسته افراد نیستیم .

    اگه بخوام از خودم و کمبودها و خلا‌های دوران کودکی و دوران نوجوونی و جوونی بگم اینه که من بچه ی اول یه خانواده پرجمعیت بودم . 6 تا خواهر و برادر دیگه پشت سر من به دنیا اومدن . مادرم زن خوبی بود اما انقدی که سرش شلوغ بود هیچ وقت رفتار خاصی ازش ندیدم که به نظرم حس مادری بیاد . پدرمم فرد فوق العاده بی‌احساس .

    یادمه اون دوران ما از خانواده ی متوسطی بودیم نه ثروتمند بودیم و نه از خانواده‌های ضعیف . ولی از اونجایی که یکی از ویژگی‌های بارز پدرم خساست بود ما همیشه طوری زندگی می‌کردیم که انگار از خانواده ی ضعیفی هستیم و باز از اونجایی که مردسالاری تو خونه ی پدریم حکم فرما بود ، مادرم نقش خاصی نداشت .

    و باز از اونجایی که من فرزند اول خانواده بودم تو همه ی زمینه‌ها و تو همه ی موضوعات قربانی بودم .

    اگه یه رفتار خوبیم یاد می‌گرفتن بعد از سخت‌گیری و اذیت کردنهای من یاد می‌گرفتن. که برای نفرهای بعدی بهتر بود.

    حتی دوران نوجوانی و دوران جوانی قبل از ازدواجم همین سخت‌گیری‌ها ادامه داشت. پدرم به شدت به درس خوندن و رفتارهای من تعصب داشت و بی‌اندازه بهم سخت می‌گرفت. دریغ از اینکه یه جایی خودش کمکم کنه . پدر و مادر تحصیل کرده‌ای نداشتم که بخوان تو درس خوندن کمکم کنن به همین جهت همیشه تنها و به اندازه ی فهم خودم پیش می‌رفتم.

    کلاً دوران خیلی سختی را گذروندم حتی انتخاب همسرم فقط به این دلیل بود که چن تا قربون صدقه ازش دیده بودم و فکر کردم این نهایت محبت و مردونگی یه آدمه .

    و این بهترین گزینه ست که باهاش تشکیل خانواده بدم و از خونه ای که هیچ‌ کس احساس خاصی بهم نداره نجات پیدا کنم.

    ظاهرا اولش خیلی خوب بود خیلی حالم به نسبت قبل تغییر کرده بود اما یواش یواش متوجه شدم تو چ دامی افتادم و چ اشتباهی کردم . خوب یا بد عاقلانه یا ناعاقلانه ، آگاهانه یا ناآگاهانه با همین مرد ،سالها را سپری کردیم تا رسیدیم به اینجا.

    30 سال از اون دوران می‌گذره البته که هنوز هر چند با توجه به تلاشی که برای رفع نیازها و خواسته‌هام کردم خلا‌هایی تو وجودم هست . نمی‌دونم چطور بگم تو این سالها نگرشم نسبت به آدمای اطرافم بخصوص کسانی که باهاشون خیلی در ارتباط بودم مثل پدر و مادر و همسرم تغییر دادم. دیگه نمیگم این خلا رو دارم به خاطر اینکه اینجا پدرم کم کاری کرده یا فلان جا خلا دارم به خاطر اینکه همسرم هیچ وقت اونی نبوده که می‌خواستم .

    هرجا، یاد هر خاطره‌ای که میفتم با توجه به آگاهی‌هایی که کسب کردم متوجه میشم که خودم عامل خیلی از کمبودها و خلاهام بودم . نمیگم همش چون خیلی جاها هیچ نقشی نداشتم ولی خب خیلی جاهام نقش داشتم ولی بلد نبودم نقشم رو درست ایفا کنم به همین جهت هر کسی هر کوتاهی در حقم کرده رو می‌بخشم .

    استادعزیزم یاد داده که تو گذشته نمونم و غبطه و آه و افسوس گذشته رو نخورم حتی اگه فک میکنم یه جاهایی خودم مقصر بودم خودمم سرزنش نکنم .

    بنابراین درسهایی که از اون دوران و حتی از سالهای قبل گرفتم رو به عنوان تجربه نگاه می‌کنم . تجربه‌هایی که خودم نسبت به بچه‌های خودم و دیگران تکرارشون نکنم . حتی بابت همسرم به هیچ وجه نگاه قبلی رو ندارم سعی می‌کنم با توجه به ویژگی‌های مثبتش منفی‌هاشو به یاد نیارم حتی به منفی‌هایی که الان داره توجهی نکنم چون استاد عزیزم گفتن ، توجه کردن به منفیها و نقاط ضعف دیگران ، راه حل مسئله نیست و راه گریز و فرار از دردها و رنجهای شما نیست .

    پس با شهامت میگم همه رو بخشیدم حتی خودمم بخشیدم . پدرم الانم می‌تونه یه زندگی خیلی خوبی داشته باشه ولی به خاطر خساستش دست به مال و ثروتش نمیزنه و برادرای من به خاطر این موضوع خیلی اذیت میشن به خصوص برادر آخری که مجرد مونده ، دلش می‌خواد تشکیل خانواده بده و پدرم با وجود داشتن سرمایه هیچ حمایتی ازش نمی‌کنه . خیلی وقتا می‌بینم حتی حس می‌کنم دور از جون پدرم ، بچه‌ها در مورد مال و اموال پدرم برای خودشون صحبت میکنن . یعنی چشم دوختن به مال و ثروت پدرم و فکر می‌کنن فقط از این طریق می‌تونن به آسایش مالی برسن .البته برادرام بیشتر از این جهت اذیت میشن که چرا حداقل خودش با مادرم درست زندگی نمیکنه و لذتهایی که میتونن داشته باشن رو ندارن ؟!

    ولی من چنین باوری ندارم از اونجایی که من از استادم خیلی چیزای قشنگتری یاد گرفتم به فراوونی و فزونی نعمتهای خداوند خیلی اعتقاد دارم و اینکه خودم به تنهایی می‌تونم بدون چشم دوختن به مال و ثروت کسی ، به ثروت و آسایش برسم. خدا رو شکر احساس و باورهایی که برادرام دارن رو ، من ندارم .‌شاید باورتون نشه هر وقت پدرمو می‌بینم اشک تو چشام جم میشه حتی تو خلوت و تنهایی خودم ، خیلی وقتها یادش می‌کنم و دلم براش می‌سوزه . کاری از دستم بر نمیاد نمی‌تونم تغییرش بدم ، کاریم نمیتونم براش بکنم . هیچ وقت ندیدم حرف کسی روش تاثیرگذار باشه . دلم از این بابت براش می‌سوزه که حتی خودشم اون طور که باید از زندگیش لذت نبرده . واقعاً در عجبم کسانی که سنشون بالا میره و خودشون پیری و کهولت رو حس می‌کنن چطور هنوز وابسته به مالشون هستن؟! تنها چیزی که می‌تونم از این جریانات درس بگیرم اینه که هیچ وقت به مال دنیا وابسته نباشم و سعی کنم در لحظه با هر امکانی که وجود داره حال خودمو خوب نگه دارم و از آنچه که دارم لذت ببرم. نه اینکه منتظر بشینم اتفاقی بیفته بعد حالم خوب شه. و نه اینکه اگه چیزی دارم ازش استفاده نکنم که مبادا از دست نره .

    خدا رو شکر خیلی از خصلتهای بد گذشتمو از بین بردم . افکار و باورهای غلط گذشته را دیگه با خودم یدک نمی کشم . این افکار نه تنها اجازه ی لذت بردن از زندگی را نمیده بلکه به نظرم آدما رو خیلی حقیر و بدبخت نشون میده بنابراین اگه بابت هر چیزی ، خلایی تو وجودمون هست باید دنبال راه حلهای مناسبی برای رفعش بگردیم . هیچکس جز خودمون نمی‌تونه به خودمون کمک کنه . ما خالق هر اتفاقی می‌تونیم باشیم ما قدرت و توانایی خلق هر چیزی رو داریم . اگر در مسیر درست باشیم باید نتایج خوبی حاصل کنیم اگه می‌بینیم اوضاع به هر نحوی اون طور که ما می‌خواهیم نمی‌چرخه باید در درون خودمون راه حل رو جستجو کنیم و ببینیم کجاها به خاطر چ چیزهایی مقاومت داریم ؟ و کجاها پامونو روی ترمز گذاشتیم؟ که اجازه ی تغییرات خوب و قشنگ رو به خودمون نمیدیم !!!

    چن روزه به لحاظ جسمی حالم یه کم مساعد نبود . وقتایی که حال جسمیم بد میشه نمی‌دونم چرا خیلی زود به فکر مرگ میفتم ؟!!! البته فکر کردن به مرگ و آشتی کردن با مرگ یکی از پاشنه آشیلام هستش . که خیلی سعی می‌کنم روش کار کنم و نگاهمو تغییر بدم به همین جهت تا یه ذره حالم جسمیم بد میشه ، مردن سراغم میاد و میترسم بمیرم . خیلی وقتا فکر کردن به مرگ بهم کمک کرده تا پذیرش خیلی تضادها و پذیر بودن تو خیلی از موقعیتها رو داشته باشم بدون اینکه ذهنمو آشفته کنم اما گاهی اوقات فکر کردن بهش، خیلی اذیتم می‌کنه چون اصلاً دوست ندارم زود بمیرم . اتفاقا دوست دارم عمر خیلی طولانی و پر عزتی داشته باشم. هنوز به لحاظ معنوی و اخلاقی خواسته‌های زیادی دارم . خیلی دلم میخواد با تقویت ایمانم به خدای بزرگ ، تمام خلاهای درونیمو از بین ببرم. دلم میخواد تمام روح و جسم و تمام وجودم در تمام لحظات خدایی باشه چون فهمیدم که اون آرامشی که هممون دنبالش هستیم فقط از این طریق بدست میاد . دلم میخواد خیلی از سالهای عمرم رو با همین حال بگذرونم به خاطر همینم دوست دارم زیاد عمر کنم چون می‌دونم هنوز نیاز به تغییر خیلی زیادی دارم پس فرصت میخوام . هرچند که خدا شاهد و ناظره که هر روز تمام تلاشمو می‌کنم .

    اینکه چقدر موفق هستم ، نمی‌دونم ؟!!!

    می‌دونم که دیدن نتایج نشون دهنده ی موفقیتهای منه . پس باید با جرات و شهامت بگم هنوز خیلی نیاز به تغییر دارم

    از خدا میخوام که همیشه و همه جا منو همراهی و یاری کنه و منو به اون جایگاهی که دلم میخواد برسونه .

    از خدا برای پدرم و امثال پدرم که به هیچ صراطی مستقیم نیستن هدایت و عاقبت بخیری خداوند رو میطلبم .دلم میخواد پدرم عمری طولانی و پر عزتی داشته باشه .دلم میخواد از هدایت شدگان خداوند باشه و همیشه سلامت باشه و از زندگیش لذت و بهره ی کافی ببره .

    دلم میخواد خودمو و تمامی مردمان جهانم ، هم در هر جا و هر مکانی همیشه و در هر لحظه با هدایت خداوند پیش بریم تا ایمان و باورمون نسبت به خدای قدرتمند و مهربونمون هر روز و هر روز بیشتر از قبل بشه .

    به قول استاد عزیز ما کسیو قضاوت نمی‌کنیم شاید ما هم تو جایگاه خیلیا باشیم به همون روش و همون سبک غلط پیش بریم .

    بنابراین خدا رو سپاس میگیم که در راستای تغییر دادن اشتباهتمون قدم برمی‌داریم .

    از استاد بی‌نظیرم بی‌نهایت سپاسگزارم که تو این مسیر راهنما و راهگشای افکار و باورهای غلط و اشتباه منه .

    استاد جونم یه کم بیشتر در مورد مرگ صحبت کنید تا افکار و باور های غلطمون از بین برن و ترسها و نگرانی هامون نسبت به این موضوع چ بابت مرگ خودمون چ بابت مرگ عزیزانمون از بین بره و نگاه قشنگی به رفتن داشته باشیم .

    استاد جونم از صمیم قلبم دوستت دارم .

    مرسی که هستی.

    الهی که باشی همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2028 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم صبح زیباتون بخیر و نیکی

    گام 22

    اگر ب سمت کمال حرکت نکنی ب سمت زوال کشیده میشوی

    الهی صدهزار مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های ارزشمند و تمرین اهرم رنج و لذت

    چقد قشنگ میشه ی عادت قدرتمند کننده ساخت با این اهرم

    استاد چقد خوب تونست ازش استفاده کنه برای قانون سلامتی

    اگه من ازاین مسیر برم و استمرار داشته باشم

    ب چ چیزهایی میرسم

    چقد زندگیم تغییر میکنه

    چقد حالم بهتر میشه

    چقد روابطم عالی تریشه

    جقددد از لحاظ معنویت رشد میکنم و رابطه ام باخدا بهتر و لذت بخش تر میشه

    چقد سپاسگزار تر میشم و با سپاسگزاری هم فرکانس میشم با خداوند و منبع درونم

    چقدچرخ زندگیم روان‌تر ،و نرم تر میشه

    چقد چشمام بیناتر میشه ب دیدن زیبایی ها و اونا رو دعوت میکنه ب زندگیم

    چقد عشق بیشتری دریافت میکنم

    چقد شخصیتم رشد میکنه

    ظرف وجودم بزرگتر میشه

    قلبم بازتر و آماده ی دریافت نعمتهای بیشتر

    چقد خودم و لایق خوشبختی میبینم

    احساس ارزشمندیم بیشتر میشه

    و خودم و لایق بهترینها میدونم

    چقد ذهنم ساکت تر میشه

    چقد بدنم سالم‌تر قوی تر و زیبا تر میشه

    چقد

    چقد با آدم های خوب همدار میشم

    چقد همزمانی ها رو زیبا تجربه میکنم

    چقد دستان خداوند میان تو زندگیم تا منو ب خواسته هام برسونن

    چقد احساس ارزشمندی بیشتری میکنم.

    چقد عزت نفسم میره بالاتر

    چقد نعمتهای بیشتر و تجربه میکنم ،مسافرت‌های ک دوسدارم و ب راحتی میرم

    چقد رسیدنم ب خواسته هام امکان پذیر ترو باور پذیر ترمیشه

    چقد ایمانم قوی تر میشه،ک هراتفاقی بیفته ب نفع منه

    لاخوف علیهم و لاهم یحزنون تر میشم

    میشیم رو دوش خداوند و لذت میبرم از مسیر زندگی

    کشورهایی ک تو خواب نمیدیدم

    از همه مهمتر باعث میشدم بقیه هم ب خواسته هاشون برسن

    من با رسیدم ب آرزوم ها و تجربه ی زندگی درهمه ی ابعاد زمین رو جای زیبا تری میکنم

    .و باعث گسترش جهان میشم

    چقد قلبم بازتر میشه

    چقد پرتر و افتاده تر میشم درمقابل خداوند.

    جقد تسلیم تر میشم

    چقد زندگیم زیباتر ،روانتر،لذت بخش ترو توحیدی تر میشه

    وقتی ک من باعشق این مسیر و ادامه بدم و روی خودم کار کنم ب کمال و خوشبختی و ب هدف اصلیم ک همین بوده

    تجربه ی زندگی در تمام ابعادش میرسم

    جقد شخصیتم توحیدی تر و نورانی تر میشه

    چقد دست خدا میشم برای دیگران

    الهی صدهزار بار شکرت

    اگه من حرکت کنم تواین مسیر و روی خودم کار کنم عشق الهی در وجودم جاری میشه واز سرریز ش ب بقیه هم میدم و ب زیبایی عشق زمینی رو هم تجربه میکنم

    ولی اگه باری ب هرجهت باشم

    و برای سرگرمی و فقط برای تسکین خودم این فایلها رو گوش بدم و در عمل ازش استفاده نکنم اگه ،اگه در موردش فکر نکنم.

    خودم رو بهبود ندم و تغییر نکنم.

    آروم آروم از این مدار زیبا دور میشم

    برمیگردم ب زندگی قبلیم و نقطه ی زیر صفر

    و همه رو بت میکنم تو زندگیم

    نجواها بلندتر میشه ،گوشم و کر میکنه

    هرروز از خودم دورتر میشم

    ناخواسته ها منو در برمیگیره

    و زیر چرخهای جهان له میشم

    مشرک میشم و از مدار توحید دور

    از نور ب سمت تاریکی ها هدایت میشم

    زندگی سخت تر و زجرآور تر میشه

    قلبم مهر میشه

    پرده میفته روی چشم و گوشم دیگه داشته هام و نمیبینم

    نشانه های خداوند و نمیبینم

    کفور میشم

    ناسپاس میشم

    و هی میرم پایین و پایین تر

    و میریم ب مدار اسفل السافلین

    قلبم فشرده و سفت میشه

    حزن و اندوه منو بیچاره میکنه.

    راه نفسم بند میاد

    هیچی خوشحالم نمیکنه

    همدار میشم با نازیبایی ها

    و ناسپاس و مشرک از این دنیای زیبا میرم

    خدایا خودم و ب تو سپردم

    خدایا تو ارباب منی

    او از قلب من آگاهی

    میدونی ک چقد سعی میکنم ثابت قدم باشم توی این مسیر، قلبم و محکم کن ب ایمانت

    خدایا من هیچی از خودم ندارم

    هرآنچه دارم مال توست

    منی ک نمیتونم آب دهنم و قورت بدم.

    نمیتونم بدون تو لحظه ای نفس بکشم

    ببینم.

    راه برم.

    بشنوم

    قدرت وتوان توی بدنم از توست

    خدایا اگه هدایتم نکنی من بیچاره میشم

    بدبخت میشم

    همه ی کس و کارم تویی

    پشت و پناهم تویی

    خدایا از فضلت برمن ببخش

    از رحمتت

    ازعشقت

    خدایا من از تو خودت و میخوام

    وقتی تو رو دارم یعنی همه چی دارم

    چون تویی منشا تمام نعمتها،ثروتها،عشق و سعادت دنیا و آخرت

    منو ب حال خودم رها نکن

    میخوام بندگی تو بکنم ولی بلد نیستم

    تو یادم بده باش

    هرچی بگی انجام میدم

    منو تسلیم فرمان خودت قرار بده

    ب من یاد بده سپاسگزار بودن رو.

    بندگی کردن

    و تسلیم بودن رو

    قلبم و باز کن تا پیام‌ تو واضح بشنوم

    بیرون ز تو نبست هرآنچه درعالم هست

    از خود بطلب هرآنچه خواهی ک تویی

    سپاسگزارم خدای قشنگم ک این بیت زیبا رو یادم آوردی

    سپاسگزارم ک منو خالق زندگیم قرار دادی

    سپاسگزارم بابت قانون ثابت و بدون تغییرت

    خداوند سیستمه ک فقط پاسخ میده ب فرکانسهای ما

    دقیقا عین آینه عمل میکنه و بازتاب افکارم و بهم بر می‌گرداند

    خدایا شکرت ک بیدارم کردی تا کامنتم و بنویسم و ب تعهدم عمل کنم

    الهی شکرت بخاطر یک روز دیگه ک بهم فرصت زندگی دادی

    الهی شکرت

    مرسی ک بهم گفتی گ هرتضادی ک نیاد تو زندگیت برای اینه ک خواسته ات واضح تربشه

    برای اینکه خودت و بشناسی

    و قوی تربشی

    و درسشو بگیری و بزرگتر بشه

    و ازش سوخت بگیری برای ادامه ی حرکتت

    الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین

    سپاسگزارم بابت پیاده روی دیروز صبحم چقدددد چسبید

    چقد هواعالی بود

    آسمان آبی با ابرهای سفید

    پرواز دسته دسته ی کبوتر ها

    دیدن پروانه های زیبا

    گلهای زرد آفتابگردون ک اینقد زیبا بودن ازشون عکسم گرفتم

    الهی شکرت بخاطر اینکه دیروز در زمان مناسب هدایتم کردی ب بانک

    قبل اینکه برم ذهنم هی میکفت الان دیر میشه

    کلی باید تو بانک بشینی ها

    عجله کن

    من صبحانه خوردم،تمرین ستاره قطبی و انجام دادم

    کام 22 رو گوش دادم شدساعت 10

    گفتم عجله ای درکار نیست کارم ب راحتی انحام میشه و آماده شدم و رفتم

    تاکسی سریع اومد ی پسر جونی جلو نشسته بود

    ماشالله هزار ماشاالله برومند و رشید و چهار شونه

    و خوشتیپ ی کوله دستش بود فک کنم دانشجو بود.خدا حفظش کنه

    خیییلی تحسینش کردم

    و لذت بردم از وجود نازنین این مخلوق زیبای خداوند

    قبل من پیاده شد

    وقتی رسیدم بانک دیدم کارم نیاز ب نوبت گرفتن نداشت

    و عرض کمتر از تیم ساعت کارم ب زیبایی و عزتمندانه تو دوتا بانک انجام شد

    چقد متصدی بانک اول خوش برخورد بود و باعشق پاسخ سوالم و داد و کارم و انجام داد

    چقد چشمای متصدی بانک دوم زیبا بود ی سبز خوشرنگ کلی توی دلم تحسینش کردم

    و بهش هم گفتم هاا

    گفتم رنگ چشات چ خوشگله

    با اینکه خانم بود ب روی خودش نیاورد

    حس کردم ک خجالت کشید

    چون دیگه تو چشام نگاه نکرد خخخخخ

    گفتم خدایا شکرت بارها من تحسین شدم بابت چشمای قشنگم

    ولی لبخند زدم و تشکر کردم حتی قبل از آشنایی با این مسیر

    چقد خوبه ک توی این مسیر هستم

    چقد خوبه بتونی بپذیری تحسین و تمجید دیگران رو و خودت رو دوسداشته باشی

    ی آقایی هم نزدیک اون خانم بود ک چشماش سبز بود

    برای انحام کارم راهنماییم کرد

    همون نگهبان بانک بود ک سری قبل باهام اومد کنار باجه تا رمز دوم پویا رو فعال کنم خخخخ..

    نمیدونستم نگهبان بانکه وقتی اومد دیدم اسلحه دستشه خخخخخخ

    البته خودش گفت اگه درست نشد بهم بگو تا بیام راهنمایی ت کنم.

    من فقط درخواست کردم ازش

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در این فایل استاد چند نکته را در زمینه‌های مختلف یادآور شدند

    نکته اول تضادها

    کمبودها سوخت پرواز ما هستند

    در مواجهه با کمبودها دو روش داریم یک اینکه بگوییم بدبختیم و این سرنوشت ماست و بپذیریم دو اینکه قدرت و انگیزه بگیریم تا آن کمبودها را پشت سر بگذاریم و رفع کنیم.

    جهان به اندازه‌ای که دروناً شخصیتم عادت‌هام رفتارم باورهام تغییر بکنه برای من تغییر می‌کنه و نسبت به همون تغییر به من جواب می‌دهد.

    باید بتوانم کاری کنم رسیدن به هدف برایم بشود لذت و نرسیدن بهش برام رنج آور بشود بنویسم اگر برسم به هدفم چه اتفاقات خوبی برایم می‌افتد و اگر نرسم چه اتفاقاتی می‌افتد و حداقل 21 روز پشت سر هم صبح و شب بخوانم و بعد از آن 21 روز هر چند وقت یک بار مرور کنم تا انگیزه‌هایم برای رسیدن به هدف همیشه قوی بماند

    نکته دوم روابط

    یاد گرفتم در زمینه روابط تحسین کنم احساس مهم بودن به انسان‌ها بدهم ،فارغ از ویژگی‌هایشان دوستشان داشته باشم بهشان احترام بگذارم و خودم را از احساس کینه حسادت و حسرت برسانم به احساس تحسین و لذت.

    خدایا شکرت در زمینه روابط من این احساس لذت از تحسین و دیدن زیبایی ها،خوبی‌ها ، دستاوردها ،موفقیت‌ها و خوشحالی‌های بقیه رو ر بار بهتر و بهتر می‌چشم.

    خدایا شکرت که هر بار احساس بد مقایسه رو بیشتر و بیشتر از من می‌گیری و در من کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌کنی

    خدایا منو به راه راست هدایت کن که من هر لحظه به هدایت‌های تو محتاجم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    نفیسه فهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1656 روز

    سلام میکنم به استاد اگاهی بخشم و همه دوستان عزیزم💜💜

    صحبت از اهرم رنج و لذت شد خواستم یه مثال بزنم از یه مورد که اخیرا از این اهرم استفاده کردم.

    پدرم به خاطر جراحی که داشتن ناچار بودن بیست شب آمپول ضد انعقاد هپارین تزریق کنن و براشون یه استرس شده بود که چه کسی باید تزریق رو انجام بده و هربار چقدر باید هزینه کرد.

    من لذت وابسته نبودن به کسی و ذخیره شدن پولیکه قراره خرج اینکار بشه رو توی ذهنم گنده کردم و بارها ذهنی به خودم میگفتم من باید این کار رو انجام بدم و توی ذهنم تصویرسازی میکردم که به عالیترین شکل ممکن این کار رو انجام دادم و پدرم رو میبینم که این استرس از روش برداشته شده و تصور اینکه بابام خیالش راحته که دخترش چقدر قویه برام لذت بخش بود،

    از طرف دیگه رنج وابسته بودن به کسی برا انجام اینکار و هزینه رفت و امد و مزد دست اون شخص بهم قدرت داد که خودم اینکار رو انجام بدم

    و من اول از کسیکه وارد بود روشش رو یاد گرفتم و با سرچ اینترنتی کاملا به نوع تزریق اگاهی پیدا کردم و اولین تزریق رو با کمی استرس انجام دادم و تزریق های بعدی و بعدی و الان که ده روز میگذره پدرم میگه وقتی من تزریق میکنم اون هیچ دردی حس نمیکنه و تا حالا هیچ اثار کبودی هم نداشته و من هرچه توانمندتر میشم اعتماد به نفسم بیشتر میشه

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که همه چی با قدرت ذهن ما ساخته میشه

    خدایا شکرت که همه خیر و شر ما به دستان خودمون رقم میخوره و هیچ عامل بیرونی دخیل نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: