مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    226MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1552 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام ب استاد عزیز، خانم شایسته جان و دوستان عزیزم

    نشانه ی امروزم، خدایا شکرت زدی تو خال. چقدررر آرومم کرد. اصن اتفاقات چیده شدن تامن این درسارو بگیرم.

    فرصتی شگفت انگیز به نام تضاد

    مسائل و تضادها میتونن ب ما قدرت بدن برای اینکه ب سمت رسیدن ب خواسته هامون حرکت کنیم.

    انگیزه ای ک یه سری کمبودها ب آدم میده، این قدرت و توانایی رو داره ک مارو ب اون هدف برسونه.

    تضادها سوخت ما هستن برای پرواز، برای حرکت، برای رسیدن ب خواسته ها و آرزوهامون

    میخوام این انگیزه و نوید رو ب شما بدم ک خلاء ها نیومدن ک شمارو بدبخت کنن، نیومدن ک باعث حسرت شما بشن.اومدن ک ب شما انگیزه بدن برای حرکت کردن و این اتفاق میتونه بیوفته همونطور ک برای من رخ داد.

    خب تضاد من:

    دیروز ب پدرم گفتم میتونی بهم ایکس تومن پول بدی لازم دارم، ینی صبح با این فکر از خواب بیدار شدم، هی میگفتم خدایا تو ک میدونی برا من چقد سخته از کسی پول بخوام چرا میگی این حرفو بزنم؟ گفت انجامش بده، قربانی کن، غرورت رو، قانون درخواست رو انجام بده و با این پیش زمینه فکری ک خدایا تو ب بابام دستور میدی ک کارم رو راه بندازه، و تو خودت از راز درون سینه ها آگاهی میدونی ک من قدرت رو میدم ب تو و اگر بگه نه دیگه ب من مربوط نیست وظیفه خودته.

    ازش درخواست کردم و مِن مِن کنان جواب من رو داد و یه باشه ای گفت ک از سر خودش بازم کرده باشه :/ 

    منو میگی ب غرور سازنده ام برخورد گفتم چرا اصن گفتی ازش درخواست کنم؟ ینی من اصلا از پدرم هیچ توقعی ندارم حتی در حد یه کفش. و همین باعث شد از 19 سالگی کار کنم و حتی شغل خودم رو داشته باشم و تجربه اش کنم.

    این بماند ک نجوا چقدررر رفت سراغ مقایسه و سرزنش من.

    ولی خدا همش یه بیت شعر یادم می اورد

    رزق زان معنی ندادندم خسان، تا تورا دانم پناه بی کسان

    و امروز اصن یه جوری انگیزه گرفتم ک نگم، داشتم پادری میشتم گفتم حقته، حقته ناعمه. میدونید من پدرم رو خیلی بت کردم تو ذهنم، میخوام یه تصمیماتی بگیرم مثلا وارد کاری ک دوست دارم تجربه اش کنم، اولین ترمز اینه باااااابااات عمرا اگه بزاره. و این سرب باعث میشه من حرکت نکنم.

    گفتم آفرین دمت گرم، از پدرت درخواست میکنی جوابتو نمیده، این همون پدریه ک ازش بت ساختی و ازش میترسی هااا، ببین خدا میخواد ک تو وابسته پدرت نباشی، تو توی تصمیماتت هم مستقل باشی، بگی پدر من زندگی منه خودم براش تصمیم می گیرم. یه حسی بهم میگفت ببین تو چند وقت دیگه از پدرت تشکر میکنی بابت اون روزی ک جوابتو رد کرد.

    ازت ممنونم ک اون روز منو پیچوندی و جوابمو ندادی، ک من یادم بیوفته باید رو پای خودم وایستم، باید خودم یه حرکتی برا زندگیم بکنم، بهم ثابت کردی ک وابسته ی نظر تو نباشم برای حرکت کردن هام، نظر تو سرب نشه ب پام بچسبه نزاره حرکت کنم، میخوای من فقط وابسته ی خودم و خدای خودم باشم؟؟ ازت ممنونم، آره من همونی ام ک مستقل از تو هستم پدرجان، و از این ب بعد هم مستقلم، پس این تصمیمم رو قاطعانه اعلام میکنم و ازت نمی ترسم.

    خدا ب من گفت پدرت اگه بهت دونه بده تو توی قفسِ تایید طلبی اون میمونی، تو کبوتر اهلی پدرت میشی ک وابسته ب دست کسیه ک دونه براش می ریزه، من میخوام یادت بیارم ک تو بازی، تو عقابی، میخوای نون خشکای دست مردم و زیرش و بگیری جمع کنی؟؟ یا میخوای ب رزق فراوان رب العالمین تکیه کنی؟؟ بیگ پیکچررر بااابااااا

    اره آقا من میترسیدم از یه سری اقدامات ولی دیگه بیشتر جریح ترم شدم ک وایمیستم میگم آقا شما هیچ جای زندگیم تا الان نبودین از این ب بعدشم نیستید، منو خدام کافی هستیم ممنون. و ب خدا گفتم خدایا بیا این سربم از پام باز کردم تو فقط هدایت کن من بگم چشممم. دیگه ذره ای نظر فامیل و اطرافیان برام مهم نیست، این فامیل  کجای تضادهای مالی من همراهم بودن ک بخوان الان جلوی تصمیم من وایستن؟؟

    اصن خودِبابام، مامانم نبوده پس چرا انقد بهش قدرت میدم؟؟؟ چرا میخوام کاری رو داشته باشم ک بقیه راضی باشن؟؟

    مورد بعدی تضاد عاطفی

    عزت نفست رو افزایش بده، مهارت های ارتباطی تو بهبود ببخش، احساس لیاقت خودت رو بالا ببر، زیبایی های خودت رو ببین، زیبایی های درونی ات رو ببببیییین.

    آره اینم یه نشانه دیگه بود، من یه رابطه ی عاطفی رو بعد 2 جلسه کات کردم، خب برخی از ویژگی های موردنظرم رو داشتن ولی چندین مورد ک خط قرمزای من بود رو خیر، و داشتم میرفتم تو فضای مادر ترزا و قهرمان زندگی عشقم بودن :/ ک خدا با فایل توانایی تغییر دیگران تون منو نجاااات داد، و سریع این رابطه ی سمی رو کات و بلاک.

    خب این نجوا چی میگفت، افکار کمبود:  تمام شد و رفت دیگه کجا میخوای پیدا کنی مثه اینو برو خداتم شکر کن الان پاییزه و تنهایی هاش :// و… بعد قلبم ارومم کرد و بهم احساس ارزشمندی ام رو یاد آوری کرد، گفت اگه میخوای ب جهان ثابت کنی لیاقتت یه فرد بهتره پس ثابت کن در عمل، در تقوا و کنترل ذهن. گفتم باشه خدایا من از ذهنم هم کاتش میکنم ولی بعدا جایزه شو خوب میدی بهم هاااا.

    اینم یه مرحله رشد برام بود، یه تجربه ای ک باعث شد قوی تر بشم، وابسته ی آدما نشم، دل بکنم از روابط دنیایی، اصن حتی یه هفته من آهنگم گوش نمیدادم چون می دیدم تاثیر میزاره ک ذهن میره.

    ب قول شما : این رابطه خیلی قشنگه!؟؟ این آدمه خیلی خوبه!؟؟؟ بخدا بعدی بهتره. بخدا آدم بعدی باکیفیت تره. رابطه ی بعدی قشنگ تره، زیباتره.

    این باور کمبود شیره ی مارو مکیده :/

    ب قول استاد اگه بتونید بهش فکر هم نکنید بردید نمیخواد احساس تون رو عالی کنید فقط بهش فکر نکنید ب چیزای دیگه فکر کنید. اولش فکرتون روزی چند ساعت، بعد میشه 1 ساعت، بعد میشه چندین دقایق، بعد هرچند روز و بعد تامام. اصن این ذهن فراموشکار اینجاها ب درد میخوره دیگه، این انسان(نسیان) اگر غم هارو فراموش نکنه ک خودکشی میکنه، همینه میگن زمان همه چیز رو از یادت میبره، مثلا مرگ افراد بعد از یه مدت ک زمان میگذره آروم میشی. و اگر تو زودتر فراموش کنی و زودتر خودتو آروم کنی بُردی دیگه

    و خدا یه دوست جدید برام پیدا کرد، یه دختر بچه ی 8 ساله ک باهاش میرم پارک، پیاده روی، سرسره بازی، میرم کافه، و همش خنده و خنده و خنده، بفرما اینم جایزه اش. انقدر ک من از این دختر شاد بودن و رها بودن و یاد گرفتم، در لحظه بودن. انقد ک منو میخندونه، همش بهم میگه من کنارت خیلی حالم خوبه انقده شیرینه و دوستش دارم. قشنگ مطمئنم خدا این بنده شو فرستاده دلِ منو شادکنه، میگه بچه شو و لذت ببر.

    سپاس و سپاس از همه ؛) خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 91 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2432 روز

      سلام به توان دوست ازشمندم

      سلام به شما ناعمه احمدی عزیزم

      واقعا سپاسگزارم برای وجودت، سپاسگزارم برای این ردپایی که از وجودت گذاشتی، عزیزم واقعا لذت بردم از کامنتی که نوشتی، از اینکه چقدر قشنگ داری مسیر رشدت رو با صبر و تکامل پیش میبری و از مسیر رشد و پیشرفت های درونی و بیرونی ات لذت میبری و فقط بچه میشی و با بچه بازی فقط در لحظه شادی میکنی و رشد میکنی و بزرگ و بزرگتر میشی. چقدر احساس کردم دلم میخواد بغلت کنم و بوست کنم برای این فکرات برای این تصمیم های، واقعا تحسینت کردم که داری یک شخصیت از اساس مستقل و آزاد میسازی، حتی خونه پدری هم هستی و مسئولیت تمام زندگی خودتو به عهده گرفتی و فقط شکرگزار داشتن پدر مادرت و آدم های خوب اطرافت هستی نه اینکه بگی اونا وظیفه شون هست، خودتو خار کنی و قربانی جلوه بدی، آره بابا تو عقاب با شکوهی هستی که داره یاد میگیره در افق های بلندتر پرواز کنه، فقط بال و پرهاش باید بیشتر رشد کنه و بزرگ بشه، اگر زخمی هم بشه امید داره ایمان داره که خوب میشه ترمیم میشه و با گذر زمان قوی تر هم میشه، اصلا این تضادها تست قدرت سنجی ماست برای لول آپ شدن. این تضادها میتونه مرحله گذار ما به مدارهای بالاتر هست و جهان اینجوریه که میسنجه ما چقدر آماده هستیم تا لول آپ بشیم. آره دختر خوب اینه خدایی که هدایت میکنه خدایی که رشددهنده است خدایی که میمراند و زنده می کند، اینه خدای قوانین ثابت، که عاشقانه میخواد تا ما ثروتمند و غنی تر بشیم، بشیم خالق زندگی خودمون خلیفه زمین و خالقی که بهش احسنت گفت.

      ناعمه جان خدا با شجاعانه و من اینو بهش خیلی ایمان دارم. و بتو و اون شجاعت و ایمانی که در قلبت دیدم ایمان دارم که پیش بسوی کمال و رشد چنان میدرخشی که به خودت افتخار میکنی و باعث افتخار بقیه میشی.

      عزیزم خیلی قشنگ نوشتی و این قسمت رو میخوام اینجا تکرار کنم و تحسینت کنم:

      خدا ب من گفت پدرت اگه بهت دونه بده تو توی قفسِ تایید طلبی اون میمونی، تو کبوتر اهلی پدرت میشی ک وابسته ب دست کسیه ک دونه براش می ریزه، من میخوام یادت بیارم ک تو بازی، تو عقابی…

      برات از صمیم قلبم از الله یکتا بهبود های دائمی درونی و بیرونی رو خواهانم.

      ارادتمندت فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    اوه خدای من خدااای من…الان میفهمم که مریم جون با دیدن هر زیبایی،هر شگفتی میگه( خداااای من دیوانه شدم..)یعنی چی؟؟

    سلام سلام عشقای من…

    اینقدر حالم خووووبه اینقدر انرژیم بالاست که نمیدونم از کجا شروع کنم ب گفتن…

    چقدر این حرف حقه که خدا سریع جواب میده…خدا درخواست درخواست کنندشو اجابت میکنه…

    خدا اخه اینقدر زود اجابت میکنی؟؟؟خدایی خیلی باحالی…

    چقققدر امشب من با خدای خودم عشق بازی کردم چقدر چقدر چقدر…

    اصلا نمیفهمم چی بگم چجوری بگم فقط دلم میخواد ک بگم دوس دارم بهتون بگم ب شماهایی که اینقدر خدا از طریق شماها باهام حرف زده…

    الان داره تمام بدنم میلرزه…

    اخ خداااا خدا هدایتم کن ک قشنگ همه چیزو بگم…

    من چند وقته ک هی ب خدا گیر دادم ک اقا من میخوام خودت باهام حرف بزنی واسطه و اینا نمیخوام…چون میدیدم بچه ها میگفتن خدا خودش بهم گفت…خیلی خیلی از بچه ها این حس رو داشتن همیشه میگفتم خوش ب حالشون منم این تجربه رو میخوام..

    من ادم نوشتنی هستم همیشه درحال نوشتن..چ شکرگذاری،چ اموزش،کللا نوشتن رو خیلی دوست دارم همیشه دو رو ورم کاغذ و دفتر و خودکار هس…

    اقا امروز انقدر حالم خوب بود ک سرمست سرمست الان…

    من چون ب خودم تعهد دادم که تا ۴۰ روز با هیچکس هیچ ارتباطی نداشته باشم و گوشیمم از دسترس خارج کردم تا تمرکزی روی خودم و باورهام و ورودی های ذهنم کار کنم که خیلی از این تصمیمم راضیم و دارم لذت میبرم از این مسیری ک افتادم توش..

    خلاصه اقا من خیلی وقته بیرون نشدم اونم منی که همیشه ب هر بهانه ای بیرون بودم و با دیگران رفت و امد داشتم…

    اتفاقا هم چند روزی هس ک با همسرم میخواستیم بیرون بشیم(در حد با ماشین دور زدن)ک دست بر قضا نمیشد هی یه چیزی میشد ک نمیشد بیرون بشیم(البته اینو هم میدونم ک خودم خلقش کردم از یه طرف دوس داشتم برم از یه طرف هم بنا ب شرایطی دوست نداشتم از خونه بیرون بشم)دیگه این دو روز یکم انرژیم اومده بود پایین ولی از اونجا که احساسات منه ک اتفاقات ایندمو رقم میزنه اگاهانه احساسم رو خوب میکردم…شکر گذاری میکردم،تصویر سازی،رقص،شوخی و خوده با شوهرم..

    امروز اولش زیاد پر انرژی نبودم،داشتم با خودم فکر میکردم من ک اینقدر مثلا سفت گرفتم و تمرکزم رو گذاشتم رو خودم و فرکانسم چ تغییری تاحالا تو زندگیم داشتم (البته اینو بگم ک من قصدم از اول ک اومدم تو این مسیر دستاورد مالی بود هنوزم هس ولی بعد فهمیدم اگ ب خدا وصل بشم ب همه چی میرسم برا همین دوس داشتم با خدا ارتباط برقرار کنم)

    بعد یکم فکر کردم دیدم خداییش از لحاظ ارامش خیلی ارومه زندگیم..من قبلا هم زندگی ارومی داشتم از زندگیم و شوهرم و رابطه ام راضی بودم ولی الان اصلا جنس همشون فرق کرده…

    ارامش الان من خیلی جنسش فرق کرده با قبلا نمیدونم چ حال دیگه ای….

    رابطه من و شوهرم خیلی باهم خوب بود ولی الان خیییلی خیلی بهتر شده توی این چند وقت اصلا یادم نمیاد که ما کدورتی یا ناراحتی بینمون پیش اومده باشه…

    تازه شوهرم اینقدر توی این مسیر همراهم شده و باهم اینقدر هم فرکانس شدیم بدون اینکه من کاری بکنم یا پیشنهادی بدم خودش خود ب خود جذب این مسیر شد اون الان ایمانش قوی تر شده اصلا نمیگنجه باید تا خود صبح بنویسم…

    خلاصه ک همینجور هی ب تغییراتم فکر میکردم بعد توی سایت ب کامنت یکی از شما عزیزان برخوردم ک اونم انکار داشت از زبون خودم برام میگفت ک ببین چ چیزایی توی این راه نصیبت شده..اون نوشته برا دوسال پیش بود منم جواب او دوستمون رو دادم(اللن ک دارم براتون مینویسم حس میکنم با نوشتن کامنت ب اون دوستمون انرژی رو در جریان انداختم..اووم نمیدونم!!!)

    من هرشب شکرگذاری میکنم و اتفاقات خوبی ک در طی روز برام افتاده مینویسم.

    ولی…..

    امشب اصلا من نبودم ک مینوشتم خدا بود…

    (بچه ها من معمولا هر شب یه صفحه مینویسم اونم ب صورت خلاصه،حتی اگ بخوام بیشتر بنویسم ببینم صفحه تموم سد دیگ نوشتن رو ادامه نمیدم و ول میکنم)

    ولی امشب از همون اول ی حسی گغت ریز و خط در چفت بنویس ک کلی حرف داریم باهم…

    و من نوشتم و نوشتم😭😭😭

    یه چیزایی ک درک کردم رو میگم اینجا..

    یه چندوقتیه ک فکر مهاجرت خیلی تو سرمه و خیلی دارم این چند روز تصویر سازی میکنم..امشب از اول نوشته هام از حس و حال خوبم گفتم و دیدم رفتیم فرودگاه و مسافرت و هتل و من اصلا اینا رو نمیخواستم بنویسم😳😳😳ولی هی نوشتم و نوشتم…

    من به یه درکی امشب از رب بودن خدا رسیدم..همیشه میگفتم خب رب یعنی مالک دیگه..ولی امشب تو حرفامون این بود ک برگی بدون اجازه خدا ب زمین نمیوفته..بعد ی دفه تو ذهنم اومد نوشتم ک ببین خدا مالک و صاحب اون برگ روی درخته..همون برگ تا خدا اجازه نده نمیوفته رو زمین..

    بعد گفتم خب یه درخت چندتا برگ داره؟؟یه جنگل چندتا درخت داره؟؟همین پرادایس چندتا درخت داره؟؟اون زمین ۶۰ هکتاریه؟؟همینجور هی جاهای مختلف رو کاغذ اومد بعد دیدم ک خدا مالک همه ی اون برگ هاس اصلا برگ ها رو میشه شمرد؟؟؟اینه خدای بی نهایت!!!

    بعد اومد رو کاغذ ک همون برگ باید خدا اجازه بده ک بیوفته رو زمین،با افتادن اون برگ جهان تغییر میکنه(مثال همون اثر پروانه ای ک میگن پروانه ای این سر دنیا پرواز میکنه ولی اثرش اون سر دنیا سونامی میشه)بعد ببین من با چ چیزز هایی میتونم چ تغییراتی رو خواسته یا ناخواسته توی جهان ایجاد کنم…حتی مثال اون معتادی ک استاد تو کتاب رویا هایی ک رویا نیستند اوردن ک اون معتاد ب پیشرفت جهان کمک کرده باعث شده مراکز ترک اعتیاد درست بشه و چ شغل هایی ایجاد شده،چ خواسته هایی در بقیه میتونه ایجاد بکنه خواسته خوب و سالم زندگی کردن…

    من اصلا تا حالا ب خدا و دنیاش و بی نهایت بودنش و توانا و ثرتمند بودنش رو اینجوری درک نکرده بودم…

    اصلا امشب یه درک جدیدی از خدا دارم قشنگ میفهمم ک ظرفم بزرگ تر شده ک اینا رو درک کردم.هرچند ک میدونم ک ذره ای نیست در قبال اگاهی هایی ک توی دنیا وجود داره…

    اینقدر خدا قشنگ باهام حرف زد و گفت کجاها شرک داشتی ک خودم هنگ کرده بودم و دیدم اره واقعا همینطور بود..واقعا شرک پنهان مثل همون مورچه سیاه اس رو سنگ تو شب…سعی میکنم بیشتر مراقب باشم ک شرک نکنم

    یه چیز دیگم بگم جالب بود برام..

    من چند وقت پیش تو بخس عقل کل یکی از دوستان نوشته بودن ک خواسته هایی ک برای یه هفته تون دارین از خدا رو بنویسین و بعد بیاین بگین ک بدستش اوردین یا ن….

    خب من برای نودم تو دفترم نوشتم ۵ مورد رو ک از ۵ مورد توی یه هفته فقط یکیش تیک خورد…

    یکی از اون ۵ خواسته ی مبلغ پولی بود ک درخواست داده بودم ولی توی ی هفته اکی نشد…یه دفه یادم اومد ک امشب یکی از دستان خدا بدون هیچ درخواستی و توقعی تو حسابم پول ریخته..بعد نوشتم رو نگاه کردم دیدم خدای من ۳ برابر اون پولی ک گفته بودم تو حسابمه الان و برای خودمه..بعد دو هفته درخواستم اجابت شد..من فهمیدم ک موقع درخواست این خواسته من شرک داشتم با خودم گفتم خوبه این پول رو از این راه ب دستم برسه چون راه دیگه ای ب ذهنم نمیرسید بعد ک فهمیدم اون راهی ک من فکررمیکردم اون پول ب دستم میرسه کلا مسدود شد،و من فهمیدم شرک یعنی اینکه من ب خدای بی نهایت دستان اعتماد نداشتم و فکررمیکردم فقط از فلان طریقه ک میشه پول ب دستم برسه خدا هم گرفت اون مسیر رو کلا بستش تا خیالم راحت بشه..الان ک دارم فکررمیکنم میبینم من چ جاهای زیادی ایو شرک رو داشتم ب ادم ها چ قدرت هایی داده بودم ک فکرشم نمیکردم اون موقع،و چ قشنگ خدا همه اون ادم ها رو ک تو ذهنم بزرگشون کردم باعث شده بودم ک ضربه بخورم از قدرت دادن ب اونا…و اللن میفهمم ک من مشرک بود چ جالب تا حالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم…

    چ باحاله..چ چیزا فهمیدم🤔🤔🤔

    در مورد انگیزه و اهرم رنج و لذتم ک دیگه نگم براتوووون😊😊😊

    من چند روزیه ک خیلی دنبال این اهرمه بودم و اینور و اونورم میخوندم ک ببینم دقیقا باید چیکاررکنم ولی میگفتم بابا دوس دارم استاد خودش بگه بهم(اصلا تو ذهنم یه جوری کد خورده انگار ک تا خود استاد نگه من اصل مطلب رو درک نمیکنم)بعد از اونجا ک دوست داشتم بیام براتون از این حال خوبم و نگاه جدیدم براتون بگم گفتم هب رو کدوم فایل بگم..گفتم بیخیال برو حالا تو سایت ببین چ خبره…

    دیدم چ جالب فایل جدید🥰🥰🥰

    دانلودش کردم دیدم واااای خدای من ای خدایی ک سریع اجابت میکنی استاد جانم پاره ای از خدا داره برام از اهرم رنج و لذت میگه…

    اخه خدااایییش من نباید عاااشق این خدا و دنیای قشنگ و قانونمندش بشم؟؟؟

    نباید عاشق پاره های خدا بشم؟؟؟؟

    استاد عزیزم عزیییزم

    استاد عزیزم با حرفات با اموزش هات خدارو بهم نشون دادی… چ چیزا ازت یاد گرفتم…استاد عزیزززم من زندگی کردن رو یاد گرفتم ازت…درخواست کردن…ارزو کردن ..من همه اینارو یاد گرفتم..

    چقد خوبی..چقددددر خوبی..عاشق شما و مریم عزیزم هستم..

    تازه امروز فهمیدم ک از روی کامنت ها میشه فهمیدم ک کیا بهت ستاره دادن(چقدر این سایت باحاله..حتی استفاده من از این سایت هم تکاملی بود و هدایتی)

    ی حسی بهم گف برو کامنتای خودتو ببین بعد زدم ببینم چجوریه مثلا کیا رای دادن و از اینجور حرف ها بعد دیدم خدااااای من گروه تحقیقاتی عباس منش هم رای داده بهم و این برا منی ک سعی داشتم حالم رو خوب کنم بمب انرژی بود و چ حالی داد و چقدر ب موقع دیدمش…برام این رای ک دادین ارزشمنده..دوستون دارم

    الهی شکرت برای خلق یه همچین ادم های عزیزززی ک سراسر عشقن..

    چقدر دنیای منو عوض کردین..

    عاشقتونم..عاشقتونم

    امشب قشنگ فهمیدم نگاهم چقدر تغییر کرده…و خوشحالم این یعنی فرکانسم رفته بالاتر..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 95 رای:
    • -
      اسما نظریان گفته:
      مدت عضویت: 1360 روز

      دوست قشنگ و مهربونم سلام!

      این ردپایی که دو سال پیش گذاشتی برای من امروز جواب داد

      بزار اول توضیح بدم و بعد شروع کنم به داستان قشنگ من !

      دیشب داشتم با خدا صحبت میکردم گفتم خدایا من الان مدت زیادیه که دارم رو خودم کار میکنم کنترل ذهن و و و ولی هنوز اون نتیجه ایی که حس میکنم باید باشه نیست ! هنوز اون حال خوب پایدار نیست هنوز اون اتفاقی ک حداقل یکم زندگیم و متحول کنه نیوفتاده ! پس اصن کار کردن من درسته ؟ چرا هیچ چیزی نیست و… بعد گفتم من میخام از زبون خودت بشنوم خدایا میخام خودت بهم بگی دیگ حس میکنم نمیتونم از ت هم چیزی بشنوم ! و در مکالمه ایی ک با ابجیم داشتم دیشب هم باز همین و گفتم گفتم یعنی خدا کِی دیگ میخاد خودشو بهم نشون بدع؟ کی دیگ میخاد نتایج بیاره برام؟ تا گذشت و با ی فکری مشغول رفتم تو تختم گفتم خدایا اصن میدونی چیه ؟ ب درک (خخخ) من میخابم میدونم حواست هست منم ی وقتایی حرفا الکی میزنم همه رو میسپارم ب خودت پس هوای منو داشته باش ! آقا هیچی گذشت و من صبی بیدار شدم مشغول صبحانه درست کردن بودم گفتم بزا برم نشونه امروزمو ببینم اول صبحه انرژی دارم خوبه ! (بعد یه چیزی بگم دیشب میگفتم خدایا یه انگیزه و اراده ایی دوباره بهم بده ک باز پر قدرت شروع کنم) بعد آقا هیچی زدم رو نشونه یهو این فایل با این کامنتتتتتتا شما خدای من اصن نمیدونم چی بگم انگار همه چی از قبل تعیین شده بود ٫ اصن خیلی اتفاقی گفتم بزا این کامنت رو بخونم! اول ک استاد عزیزم صحبت کرد و کلی ایده و نتیجه گرفتم و وقتی اومدم این کامنت اصن انگار این کامنت ی چیز جدا بود از فایل ! انگار من بودم یه اتاق خالی بسیار روشن و این کامنت ! و خدا

      وقتی از همون اول شروع کردم کامنتت خوندن ک گفتی …

      ««من چند وقته ک هی ب خدا گیر دادم ک اقا من میخوام خودت باهام حرف بزنی واسطه و اینا نمیخوام…چون میدیدم بچه ها میگفتن خدا خودش بهم گفت…خیلی خیلی از بچه ها این حس رو داشتن همیشه میگفتم خوش ب حالشون منم این تجربه رو میخوام..»»

      این جمله اصن منو ترکوند انگار خدا بود بخدا خدا بود گفتم خدای من من دقیقااااا همینو دیشب توی نامه ام برات نوشتمممم

      بعد آقا اومدم پایین تر دیدم نوشتی …

      ««من ادم نوشتنی هستم همیشه درحال نوشتن..چ شکرگذاری،چ اموزش،کللا نوشتن رو خیلی دوست دارم همیشه دو رو ورم کاغذ و دفتر و خودکار هس…»»

      ی لحظه حس کردم خوده منم ک این کامنت رو گذاشتم انگار دستاورد من بود چون من دقیقا صد ها دفتر تموم کردم و خیلی نوشتنی هستم !

      و نکته خیلی مهمش ک دیگ ته ته ماجرا بود برای من

      اینجا ک گفتی …

      ««داشتم با خودم فکر میکردم من ک اینقدر مثلا سفت گرفتم و تمرکزم رو گذاشتم رو خودم و فرکانسم چ تغییری تاحالا تو زندگیم داشتم»»

      اینو ک گفتی ک دیگ انگار سوت پایانی رو زدن و من داشتم با خدا حرف میزدم! ی لحظه انگار خدا اومد کنارم گفت دیدی ؟ دیدی چجوری باهات حرف زدم؟ دیدی چجوری خودمو در قالب یه کامنت و ی شخص دیگ بهت نشون دادم؟ آیا هنوزم ب قدرت هام ایمان نمیاری ؟ اصن زبونم بند اومد از این موضوع نمیدونستم چی بگم

      واقعا انگار جواب سوال من بود انگار خدای من بود نمیدونم اصلا چی بگم واقعا انقد ک شکم الان دوست دارم برم بیرون و داد بزنم خدایا من مجنون ت امممم دیگ هیچی نمیخام ازت عاشقتمممم خدای خوش قلبم

      چقد از این دستاوردی ک داشتی و برای من جواب سوالم بود خوشحالم

      چقد خوشحالم ک تو این روز

      تو این دقیقه من به این فایل و کامنت پر نورش هدایت شدم اصن حرفی برای گفتن نمیمونه بس ک دستان کمکی خدا زیاده!

      اول از خدای قشنگم تشکر میکنم بابت این ک منو در دوره ایی خلق کرد ک استاد و این آگاهی ها هست و دوم از استاد قشنگم ک این سایت خدایی رو برای ما راه انداخت تا خدا از طریق این سایت با ما حرف بزنه و سوم از شما دوست قشنگ من امیدوارم سال های آینده هر سالللللل اتفاق های عالی رو پیش رو داشته باشی از این ک این دستاورد قشنگت رو برای ما ب اشتراک گذاشتی خیلی تشکر میکنم سپاسگذارم از همه ک بخشی از روز من رو ساختن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سپیده گفته:
        مدت عضویت: 1644 روز

        خدایا چقدر تو هستی…چقدر وجود داری….

        دوست خوبم سلام…

        باور دارم ک کامنتی ک من اون شب نوشتم خدا بود ک داشت رو کیبورد گوشیم حرفاشو پیاده میکرد…

        انرژی ک این کامنتم داره ک با هر بار خوندش سراسر شوق و حال خوب میشم بهم نشون میده ک خدا بود و خدا بود و خدا بود و من هیچ نبودم…

        هر وقت ب یه تلنگری نیاز دارم هر وقت ب یه هل یه انگیزه ای نیاز دارم دقیقا روی این کامنتم دوستان خوبم پاسخ میدن ک دقیقا پاسخشون حرف های خدای خوبم هس ب من ک سپیده (گر صد بار توبه شکستی باز آی….)

        دوست خوبم نمیدونم تو چ شرایطی کامنتتون رو خوندم و خدای من باز خودش رو ب من ثابت کرد…

        من دو دقیقه قبل معنی سوره حمد رو هی روی تکرار گذاشته بودم و از خدا هدایت میخواستم بعد گفتم بزار برم تو سایت نشانه روز بزنم ک دیدم پاسخ ب دیدگاهم داده شد و بعد در حال خوندن کامنت شما شوهرم جلسه یک قدم یک دوازده قدم رو برای خودش پلی کرده بود(چندیدن و چند بار خدای من ب روش های مختلف داره میگه این دوره رو دوباره شروع کن) اگ این ها نشانه نیست پس چیه؟؟؟

        اگ اینا رو خدا برای من نچینده پس چیه؟؟؟

        ایا این ها همه اتفاقیه؟؟؟

        خدای من در هر لحظه حضور داری و من از تو معذرت میخوام ک اینقدر تو مسیر شل کن سفت کن در میارم (میدونم ک ترمزی دارم اما نمیدونم چی !)

        خدایا شکرت ک هستی شکرت ک ب این سایت ارزشمند و دوستان واقعی و خدایی هدایتم کردی.

        اسما خوبم مرسی ک دست ب قلم شدی و برای نوشتی حرفات حرفای خدای من بود و برام خیلی ارزشمنده.

        امیدوارم ب زودی از دستاورد های عالیت توی سایت بخونم…

        دوستتون دارم‌..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امین زندی گفته:
      مدت عضویت: 1316 روز

      سلام چقدر زیبا بود همون خدا خدا داشت با من هم حرف می‌زد تو این فایل و امروز خیلی هدایتی این فایل تو نشونه من برام اومد که آقا باید بری یاد بگیری ما خیلی کارا باهم داریم زبان یاد بگیر مگه دوره زبان نخواستی برات خریدم چرا کار نمیکنی چرا سمت خودت رو انجام نمیدی و من هم میگم چشم خدای عزیزم روی چشام کار میکنم با قدرت خدایا سپاس گذارم ازت در پناه حق باشید سالم و سلامت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سعيده رضايى گفته:
      مدت عضویت: 2276 روز

      سلام سپیده جان. امیدوارم حال و احوالت عالی باشه

      از خوندن کامنتت که بیش از 9 ماه ازش می گذره حس و حالم طلایی شد دمت گرم دختر!

      انقدر حست و انرژیت واقعی و قوی بوده که من الان قشنگ زنده بودن کلماتت رو درک کردم.

      اینکه گفتی رابطه ات با همسرت خوب بوده ولی بسیار بهتر شده و قبلا آرامش داشتی ولی الان آرامشت بیشتر شده و جنسش تغییر کرده رو من دقیقا حس می کنم چون واسه منم اتفاق افتاده. آفرین بهت.

      اینکه نشستی و اهرم رنج و لذت نوشتی نشون دهنده تعهدت به مسیرت بوده که تو رو هدایت کرده به چنین راه حل قوی ای.

      دقیقا حرف استاد درسته که زمانیکه رویخودت به اندازه کافی کار کردی تا انرژیت به سطحی برسه که منجر به کشف راه حل و اقدام عملی برای رفع یک نقص بشه اون موقعه که باور در تو شکل گرفته.

      من در مورد خودم میگم که تا زمانیکه روی ترس خودم در مورد راه اندازی یک کسب و کار شخصی کار نکرده بودم اصلا نه آدمیوارد زندگیم میشد که مرتبط با هدفم باشه، نه حرفی از جایی یا راهنمایی می شنیدم در موردش نه خودم جرأت قدم برداشتن داشتم. ولی از وقتی بیشتر تمرین کردم داره یکی یکی نشونه ها ظاهر میشه. مثلا همین امروز دوتا از دوستان دوره لیسانسم خونه من دعوت بودند و اصلا بطور ناخودآگاه حرف به اینجا کشیده شد که فلان کسب و کار خوبه و ما هم احساس نیاز به رفع این مسئله (که تو ذهن منم هست) می کنیم و اگه تو میخوای شروع کنی ما هم پشتتیم و اگه تیم باشیم بهتره.

      من یهو چشام گرد شد که خدایا این نشونه از کجا اومد؟ چرا تا بحال اتفاق نیفتاده بود؟ این اگر بزرگ شدن من نیست پس چیه؟ اگه تغییر مدار من و جذب خواسته هام نیست پس چیه؟ الهی شکرت

      جالبه که دقیقا زمانیکه نیاز به تعهد بیشتر برای باقی موندن در مسیر داشتم هدایت شدم به این فایل اهرم رنج و لذت که فایل نشانه امروزم بود. چقدر جهان قانونمند الهی دقیق عمل میکنه و هر روز اثبات میکنه که ما مختاریم جهان خودمون رو خلق کنیم و برای ساختنش همه کائنات مسخر ماست و به کمک ما می شتابه.

      کامنت پر انرژی شما مزید بر علت شد که احساسم رو ثبت کنم و حتما حتما حتما وظیفه نوشتن اهرم رنج و لذت رو به تمرینات روزانه ام اضافه کنم.

      موفق باشی سپیده گل و زیبا

      از شما و از استاد عزیز و دانامون تشکر می کنم. الهی شکرت که ما رو هدایت کردی به این مکان مقدس.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سپیده گفته:
        مدت عضویت: 1644 روز

        دوست خوبم سعیده عزیزم بیینهایت سپاسگذارم ازت ک چنین کامنت ارزشمندی رو برام نوشتی اونم دقیقا الان ک کلی بهش نیاز داشتم و حکم یه نیتروژن قوی داشت برام ک مسیرم رو پر قدرت تر ادامه بدم..

        منی ک امروز داشتم ب همسرم میگفتم ک احساس میکنم انگیزه ام کم شده و هی دوس دارم همه چی زودتر انجام بشه برام و امروز اومدم توی سایت (از دیروز هی میخواستم بیام توی سایت ولی هی نمیشد تا اینکه امروز در بهترین زمان وارد سایت شدم و دیدم ک دو تا از پاره های خدا برام کامنت نوشتن و خدای خوبم از دستان پر مهرش منو راهنمایی کرد)

        خدای من اینجوری هدایتم کرد و گفت ک ببین تو در مورد شغلت ب یه قدم بالاتر و بهتر هدایت شدی (دقیقا موقعی ک زوی باورهام بیشتر و بیشتر کار میکردم این هدایت صورت گرفت مثل شما ک دوستاتون در مورد شغلتون باهاتون حرف زدن)

        و الان متوجه شدم ک چرا انگیزه ام کمه چون کار کردن روی باور هام کم شده چون تعهدم کم شده و قبل از اینکه بزنم ب جاده خاکی خدا گوشم رو کشید و گفت بیا تو راه راست دختر…

        و این کامنتون بعث شد ک من کانت خودم رو دوباره بخونم و حرف های خدا رو بیشتر و بیشتر درک کنم و اینکه اینم مثل اهرم رنج و لذت میمونه برام ک ببین روی باور هات کار میکردی چقدر حال و هوات فرق میکرد چقدر انگیزه ات برای ادامه دادن بیشتر بود ..

        مچکرم سعیده عزیزم ک کامنتت تلنگری بود برام مطمئنم اگ پر قدرت بری جلو شگفتی هایی در مسیر شغلیت تجربه خواهی کرد..

        منم از اون موقع ک کامنت رو نوشتم تا این تاریخ از لحاظ شغلی شگفتی های زیادی رو تجربه کردم…

        دوست خوبم بهترین ها رو برات ارزو میکنم…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      نگین گفته:
      مدت عضویت: 1515 روز

      سلام سپیده ی عزیز

      من از کامنت شما خیییلی چیزها یاد گرفتم

      خیلی از جملات شما رو سیو کردم

      حس و حالتون و خیلی دوست داشتم

      خصوصا اینکه منم مثل شما عاشق نوشتنم و دور و برم همیشه دفتر و خودکاره اونم خودکارهای رنگا وارنگ و زیبا

      خداروشکر خط زیبایی هم دارم برای همین لذت میبرم از نوشتن

      ولی خداییش این سایت بقدری وسعت داره که دریا که هیچ اقیانوس هم خطابش کنیم باز کمه

      هروقت میام توش چنان غرق میشم که پاک یادم میره برای چی اومده بودم

      کلی دفتر آماده کردم که جملات نابی که اینجا به دلم نشسته و ذخیره کردم و توی اونها بنویسم ولی مگه فرصت میشه؟؟؟

      وااای خدای من من حتی از شغل بسیار خوبم بعد از 21 سال اومدم بیرون اونم تو بهترین شرایط که بیشتر وقت بزارم برای این مسیر لذت بخش و آگاهی بخش

      ولی باز هم حس میکنم وقت کم میارم

      انگار هرچی میدوم و شور و شوق بیشتری دارم نمیرسم

      میدونم باید از مسیر لذت ببرم

      ولی شاید این بخاطر تشنگی شدیدم باشه برای فهمیدن، برای آموختن، برای رشد کردن و رسیدن به اهداف

      شاید باور کمبود باشه، کمبود وقت، کمبود عمر، عقب موندن از بقیه، عجله یا هر ترمزدیگه

      فقط یه سوال : چطور میتونیم بفهمیم کیا به نظر ما رای دادن؟

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سپیده گفته:
        مدت عضویت: 1644 روز

        بهاره عزیزم سلام….

        خدای من چقدر تواناست …چقدر قدرتمنده…

        بهترین همزمانی ها رو انجام میده….خدایا شکرت ک دارمت…

        خیلی جالبه امروز هم من خیلی حالم خوب و متوجه یه نعمت عظیمی در وجود خودم شدم ک شاید تاحالا بهش توجه نمیکردم…

        و توی شغلمم امروز خیلی موفق بودم خوشحال و سرخوش بودم….

        دستم رو گردنم بود ک یه ان متوجه جریان خون توی رگهام شدم قشنگ حسش میکردم دستم بردم بالاتر و نبضم و حس کردم و خدارو حس کردم اینقدر حالم خوب بود ک شروع ب گریه کردم از این نعمت بزرگ ک بدون اینک من کار خاصی بکنم این نعمت در من جریان داره قلب من براحتی میتپه،خون توی رگ هام در جریانه بدون اینکه من اصلا توجهی بهش بکنم و خدا بهم گفت ببین دارم تک تک سلول اای بدنت رو هدایت میکنم در هر لحظه و هر زمان نگران هیچی نباش خودتو بسپار ب من…

        بهم گفت ایا تا وقتی ک زنده هستی تپش قلبت کم و زیاد میشه؟؟؟؟

        بهم گفت ایا اکسیژنی ک داری مصرف میکنی برای داشتنش کاری کردی؟؟؟این اکسبژن ب صورت طبیعی در همه جا هست حتی اگ میلیون ها ادم در ی جا جمع بشن باز این اکسیژن تموم شدنی نیس…

        بهم گفت فراوانیمو باور کن….

        یادم انداخت از ایه قران ک اگ تمام درخت ها قلم بشن و تمام اقیانوس ها مرکب بشن نمیتونی نعمت هایی رو ک من بهت دادم رو بشماری…

        بعد گفت درخت اکسیژن تولید میکنه و نعمت های من بی انتها هستند و درخت هم بی انتها هس و در نتیجه اکسیژن تموم نمیشه بی نهایت موجوده نگران کمبود نباش….

        بهم گفت نگران تموم شدن اب نباش بی نهایت اب هست کمبود رو باور نکن….

        ببین فراوانی رو ک بهت دادم…

        یادم انداخت از اخباری ک خونه یکی از اقوام نشون داد ک امسال سال خشکی بود ولی این چند ماه اخر اینقدر بارون اومد ک تمام کمبود ها رو جبران کرد 80 درصد میزان بارا ن برای ماه های اخر سال بود و فوری ب ذهنم اومد ک ببین این همون خدای فراوان و بینهایتی هست ک تمام کمبود ها رو میتونه جبران کنه…

        من خودم بارها تو زندگیم اینو لمسش کردم…

        بهاره عزیییزم نمیدونی چ حس خوبی بود خوندن کامنتت ک باعث شد برم و کامنت خودم رو بخوتم این اولین تجربه ام رو بخونم و سرشارر از لذت بشم…

        دقیقا امروز هم مثل همون شب خدا کلی باهام حرف زد…

        عاشق این خدای قدرتمند و توانا هستم…

        رب من،پروردگار من از تو بی نهایت سپاسگذارم ک توی این جمع عالی با دوستانی پر از عشق هستم…

        سپاس بی کران بهاره عزییزززم…

        دوست خوبم در مورد سوالی ک پرسیدی میتونی توی کامنت هایی ک نوشتی بزنی توی تعداد رای های داده شده و میره تو صفحه ای ک بهت نشون میده چ کسانی بهت رای دادن…

        عااشق این سایت و امکانات بی نظیرش هستم…..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 4034 روز

    بعد از چندین ساااال سلام مجدد

    الخیر فی ما وقع . یه خیری هست که بعد از چندین سال اینجام

    من هنوز فایل رو ندیدم چون نت یاری نمیداد ولی از جواب های دوستان تا حدودی فهمیدم که استاد سوال کردند که چجوری میشه خلع ها رو پر کرد

    وقتی این سوال رو خوندم یاده جمله استاد در ثروت یک افتادم. یجا خانم مریم ازشون سوال میپرسه که این همه موتور خریدی نمیشه اسراف کردن و هدر دادن پول یا سوراخ بودن سطل؟ خیلی جواب قشنگی میده استاد و میگه میدونی من باید میرسیدم به همه ارزوهام و از کلمه آی ویش استفاده میکه ( معنی ارزوها میده تقریبا) میگه من باید میرسیدم به همه آی ویش هام و شروع کردم به خرید موتور یکی خریدم دو تا خریدم سه تا خریدم چهارتا خریدم و الان نمیدونم چندتا دارم فک کنم ۸.۹ تا موتور داشته داشته باشم و الان دیگه هیییچ علاقه ای به خرید موتور ندارم و یجا هم مثال خرید ملک میزنه و میگه دیگه پر شدم و اصلا علاقه ای ندارم ملک روی ملک بیارم و گذر کردم

    مثال یه فردی رو میزنه که عشششق چلو کباب هست و اتفاقا میره تو چلو کبابب مشغول کار میشه. روز اول با عشششق میخوره روز دوم هم همینجور روز سوم هههی دوباره میخوره روز چهارم میگه بخورم گشنم نباشه روز پنجم میگه دیگه حالم داره بهم میخوره از چلو کباب . چرا؟؟؟ چون پر شده از چلوکباب . وضعیت مالی هم همینجوره باید بهش برسیم تا اشباع بشیم تا اغنا بشیم تا پر بشیم . به قول استاد کسی که از نظر مالی پر باشه دیگه کار اشتباهی نمیکنه دیگه نمیشه بهش رشوه داد دیگه نمیشه خریدش دیگه دنبال خلاف نمیره میگه اقا من پرم نمیتونی منو بخری .

    خلاصه کلام اینکه باید پرشد از ثروت پر شد از پول پرد از ملک پر شد از ماشین. من خودم عجییییییییب به ماشین علاقه دارم، هرچی بیکار میشم میرم مشخصات ماشین ها رو میخونم چی اومده؟ چی نیومده؟ موتورش چند لیتری هست؟ توربو هست یا نه؟ چند اسب تولید میکنه؟ سیستم پایداریش چیه؟ تعلیقش چجوریه؟ چه آپشنهایی داره؟ مدل عرب با امریکا چه فرقی میکنه و و و . یعنی کل فکر من شده ماشین . من شخضا باید از این مرحله عبور کنم و تا چندین ماشین نخرم و نداشته باشم روحم ارضا نمیشه. نمیدونم ممکنه ۴ تا دیگه ماشین خریدم ارضا بشم ممکنه ۳۰ تا دیگه ولی اینو میدونم باید گذر کنم

    داداش من بحمدالله وضعیت مالی خوبی داره چند روز پیش دنبال خرید یه بنز بود که حدود قیمتش ۴ الی ۵ تومن هست. یه جمله بهم گفت بدجور نشست تو ذهنم اتفاقا جزو خانواده عباسمنش هم هست و منم از طریق ایشون اشنا شدم. گفت ببین مهدی جان ماشین و خونه و هرچی که میخوای داشته باشی و بخری فقط یک هفته اول واست جذابیت داره ممکنه دو هفته یا یک ماه ولی بعدش عادی میشه هم خونه هم ماشین هم موتور و هرچیزی.

    مهم اون عزت نفسی که تونستی بهش برسی هست؛ اون مهمه اون ارزشمنده گفت من همین الان میتونم بنز بهترین مدل یا لندگروز بخرم بهترین باغ رو بخرم، گفت خوبه اینا و جذابه ولی نه اونقدری که فک میکنی، الان اون احساس قدرتی که من دارم که میتونم خلق کنم هرچیزی رو این مهمتره. و چقدر این حرف دادش من که حرف استاد هم هست به دلم نشست.

    پس برای گذر از خلع ها و پرکردنشون مهم رسیدن بهشون هست.

    ارادتمند همگی مهدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 106 رای:
  4. -
    نرگس در مسیر توحید گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سلام خدمت دوستان عزیزم

    خدایا شکرت که زنده هستم و این آگاهی های ناب رو میتونم بشنوم

    سوال این لایو

    پیشنهاد شما برای تقویت اراده و زنده نگهداشتن انگیزه ها چی هست چرا نگاهی دارید برای اینکه انگیزه هامون رو مرتبا زنده نگهداریم و کم نشن؟

    استاد چقدر خوب توضیح دادن سپاسگزارم

    اهرم رنج و لذت

    با این اهرم باید کاری کنیم که رسیدن به خواستها برامون لذت بخش بشه و نرسیدن بهشون رنج آور باشه

    استاد مثال دوره ی قانون سلامتی رو زدن که بسیار مثال زیبایی بود

    منم میخوام مثال سلامتی و تناسب اندام از خودم رو بزنم

    من قبلا خیلی خیلی اضافه وزن داشتم

    معده م همیشه نفخ داشت

    همیشه خوابم میومد و احساس کسلی داشتم

    پر خوری میکردم

    پیاده روی بعضی روزا راحت بخاطر تنبلی کنسلش میکردم نمیرفتم

    ووووو

    وزنم به ۹۰ هم رسیده بود خیلی اذیت میشدم

    وقتی معرفی دوره قانون سلامتی اومد یک هفته داشتم با خودم گفتگو میکردم که اگر منم تا جایی که درک میکنم شروع کنم چی میشه اگر همین وضعیت رو ادامه بدم چی میشه

    توی کامنتهای قبلم گفتم چون بدنم آماده بود میتونستم شروع کنم

    گفتم اگر این روند ادامه داشته باشه تا آخر امسال من چند برابر دیگه هم وزن شاید اضافه کنم

    ممکنه بیماریهایی بیاد سراغم

    ممکنه زانوهام آسیب ببینه

    عزت نفسم میاد پایین

    و اگر شروع کنم یک وعده غذایی در روز داشته باشم پیاده رویهام مرتب باشه بدون قطعی هرجایی که باشم بر تنبلی غلبه کنم چی میشه

    گفتم اگر من این روش رو شروع کنم سرحالتر میشم

    وزنم میاد پایین

    خوابم کم میشه وقتم آزادتر میشه

    سلامتی بیشتری رو تجربه میکنم

    عزت نفسم رشد میکنه

    و بعد از یک هفته کلنجار رفتن باخودم با امید به خدا شروع کردم از یکم اردیبهشت ماه

    باورتون نمیشه هر روز معجزاتی در زندگیم رخ میده که خودم شگفت زده میشم

    خداوند انسانهای فوقالعاده ای رو به سمتم هدایت کرده که هر روز دارن بهم کمک میکنن

    هر روز زندگیم بهتر از دیروزم شده

    اقوام و آشناهامون هرکی میبینه میگه چیکار کردی که انقدر خوب وزنت رو کم کردی چون هنوز نتیجه ی دلخواهم رو نگرفتم هیچی نمیگم بهشون

    من دارم بهای رسیدن به اهدافم رو میپردازم

    بها فقط پرداخت پول نیست بها گذشتن از چیزهاییه که برای خیلیها شیرینه که برای منم بوده قبلا

    بها بقول استاد نخوردن یه سری چیزهاییه که قبلا برامون لذت بخش بوده

    بها گذشتن از خوابه

    بها پیاده روی و دویدن و ورزش دائمه

    استاد برای شما خیلی آسونتره چون با خانم شایسته تنهایین و دارین این دوره رو کار میکنید ولی برای من که توی خانواده ی پرجمعیت زندگی میکنم با شرایط فعلیم خیلی سخته کنترل کردن ذهن

    صبحانه، نهار، شام و بوی غذاهای خوشمزه همیشه توی خونه هست اما من میدونستم که اگر میخوام به هدفم برسم باید بهاش رو بپردازم الان دیگه برام عادی شده اصلا برام مهم نیست با همون یک وعده همیشه سیرم و میلم نمیکشه به غذاها و خوراکیهایی که قبلا با لذت میخوردم

    کنترل ذهن سخته وقتی افراد میدیدن و میگفتن داری به خودت ظلم میکنی ولی حرفاشون برام مهم نبود یه گوشم در بود و یکی دروازه میدونستم اگر اون روش قبلی رو ادامه بدم این یعنی ظلم و من بهاش رو پرداخت کردم

    خداوند وقتی دید این جدیتم رو مسیرهایی رو داره برام باز میکنه که حتی توی خوابم هم نمیدیدم

    لباسهایی که ۳ ماه پیش میپوشیدم الان وقتی میپوشم یه نفر دیگه هم جا میشه توی لباس

    هر روز به لطف خدای مهربان دارم بهتر عمل میکنم و نزدیکتر میشم به اون چیزی که میخوام

    اینم تجربه ی من از اهرم رنج و لذت

    خدایا شکرت بخاطر همه چیز

    سپاسگزارم بخاطر این فایل عالی

    بهترین بهترین ها رو براتون آرزو میکنم

    ان شاءالله که همیشه در پناه خدای مهربان سلامت و شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت

    عاشقتونم بینهایت

    🌺♥🌺♥🌺♥🌺♥🌺♥🌺♥🌺

    . In god we trust

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 109 رای:
  5. -
    وحیده اکرامی فر گفته:
    مدت عضویت: 1992 روز

    به نام یگانه خالق زیباییها

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جانم

    بعد مدتها تونستم امشب بیام و کامنت بنویسم

    میدونم ماههاست که کامنت نزاشتم و البته خیلی اشتیاق داشتم برای نوشتن ولی خلوتی پیدا نمیکردم که بتونم بنویسم و الان خدا رو هزاران بار شکر میکنم که باز هم میتونم بنویسم و احساسم رو بیان کنم

    استاد عزیزم چقدر این مطلب هزینه کردن برای خودم جالب بود برام چون چند ماهی میشه ذهنم درگیره که چرا نمیتونم هزینه هامو مدیریت کنم و پولی که بدست میارم خیلی راحت هزینه میشه و الان دو ماه میشه ورودی درآمدم صفر شده و با اینکه چند ماه گذشته درآمد عالی داشتم ولی چیزی ته حسابم ندارم

    و میدونستم مشکل از سو مدیریت مالی خودمه

    من الان فهمیدم که خیلی زیاد برای خودم هزینه کردم، البته خدا رو شکر مدتهاست نه پول قرض گرفتم، نه وام میگیرم و نه وسیله قسطی ولی پولی که در میارم رو درست هزینه نمیکنم و این موردی هست که باید اصلاحش کنم و خوشحالم که اینقدر زیبا و دقیق جواب سوالم رو گرفتم از اونجایی که دنبال جوابم بودم پیداش کردم

    و البته اینم بگم اون خلا نداشتن پول و راحت هزینه کردن برای خودم باعث شد یکدفعه بیشتر از حد معمول هزینه کنم و الان میدونم که از این مرحله تا حدودی عبور کردم و دارم تکامل خودمو طی میکنم و قطعا از این به بعد مدیریت بهتری دارم

    اگه میخوام هزینه بیشتری بکنم باید ورودی پولم رو افزایش بدم تا 0/1 تا0/001 عدد بزرگی بشه برای هزینه های خودم

    این جمله رو باید بنویسم و به دیوار اتاقم بزنم تا همیشه یادم بمونه، البته تجربه کردن بهترین یادآوری هست ولی بازم کار از محکم کاری عیب نمیکنه😉

    و این جمله که مریم جون گفتن:

    تو روانشناسی ثروت گفتین بابد با پول دوست بشین، رفیق بشیم تا پول سراغمون بیاد

    چه نکته جالبی بود، و چقدر منو به فکر برد چطوری میتونم باهاش رفیق بشم؟؟

    و حتما جوابشو پیدا میکنم

    و در مورد سوال دوم:

    چقدر جوابتون رو دوست داشتم، وقتیکه مریم جون سوال و خوندن یکم با خودم فکر کردم مگه میشه یه همچین کلیدی باشه؟ اگه اینجوری بود که همه با یه کلید همه درها رو باز میکردن، همه مسائل حل میشد و تنوع و هیجانی تو زندگی وجود نداشت

    مثل اون فایلی که سوال پرسیدین چرا خدا به شیطان اجازه داد انسان رو وسوسه کنه؟

    و در جواب گفتین اگه قرار بود این دنیای مادی هم مثل دنیای تجرد بدون تضاد باشه که فرقی با اونجا نداشت

    قشنگی زندگی به برخورد با تضاد هاست، زشت و زیبا، درست و غلط، سیاه و سفید و هزاران تصاد که باعث شده دنیا و انسان پیشرفت کنه و به تکامل برسه

    و به نظرم نداشتن یه کلید برای باز کردن همه قفلها باعث میشه هر کدوم از ما بگردیم و کلید مسائلمون رو خودمون پیدا کنیم و قشنگی زندگی به همین تنوع داشتنه اونه

    جذابیت زندگی در کشف مسائلمون در حد خودمون و درک خودمون هست و هر چقدر کامل تر میشیم راحت تر مسائلمون و حل میکنیم

    مثل خود من که یکی از مسائلم داشتن رابطه خوب با همسرم بود و وقتی بهش رسیدم حالا دنبال کلیدهای بعدی هستم

    همیشه دنبال استقلال مالی بودم و خدا رو شکر با آموزه های استادم بهش رسیدم ولی بعدش دیدم بلد نیستم چطور ازش استفاده کنم و حالا کلید بعدی برای حل این مسئله اینه که چطور با پول رفیق بشم و چطور درست هزینه هامو مدیریت کنم

    و همینطور مسائل دیگه و کلیدهای بعدی

    خدا رو شکر میکنم امروز به این درک و آگاهی از زندگی رسیدم و چقدر راحت تر زندگی میکنم و چقدر زیباتر

    و سپاسگزار خداوندی هستم که مسیر زیبای زندگی رو بهم نشون داد، با استاد عزیزم و مریم جون عزیزم آشنا شدم و چقدر به تغییر زندگیم و زیباتر شدن اون بهم کمک کردن و همیشه قدردان این عشق و محبتتون هستم

    در پناه حق باشید❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 117 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2429 روز

      به نام خدا

      سسلام دوست عزیزم

      خیلی خوب و عالیه که تونستید ذهن خودتون رو کنترل کنید و مدیریت کنید پول هایی که به حسابتون واریز میشود خدا را صد هزار مرتبه شکر

      من شما را تحسین میکنم برای رشدهای زیادی که داشتید

      دوست عزیزم من خیلی روی باورهای مالی کار کردم و خدا را شکر هم خوب بوده ولی در دیدگاه شما خوندم شما به //استقلال مالی رسیده اید /// ومن شما را بسیار تحسین میکنم

      من دوره اصول کسب و کار شخصی را هم علاوه بر دوره های دیگه ای که از استاد دارم را تهیه کردم

      و برای شخص من با توجه به خودم ،

      می خواستم بدونم شما چه کسب و کار ی دارید ؟/ البته می دونم شغل موضوع اصلی نیست و باورها کار خودشون رو می کنن ولی می خواستم بدونم و برام جالب بود و سوال شد برای ذهنم

      ممنون می شوم جواب بدهید تا من بتونم ذهن خودمو منطقی کنم

      سپاس بی کران

      خدایا شکرت برای هدایتم به این قسمت از مصاحبه و دیدگاه دستان تو

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    المص﴿١﴾

    الف، لام، میم، صاد

    کِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلَا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِکْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿٢﴾

    این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه ات از ناحیه [تبلیغِ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکّر و پند باشد.

    اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ ۗ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ ﴿٣﴾

    آنچه را از سوی پروردگارتان به جانب شما نازل شده پیروی کنید، و از معبودانی غیر او پیروی ننمایید، ولی بسیار اندک و کم، پند می گیرید.

    =====================================

    نشانه ی روزانه ی من :٢٠/٨/١4٠٣

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم

    سلام به استاد شایسته جانم

    سلام به دوستان عزیز توحیدی من

    اینجاست که شاعر میگه :

    تلاش کُن واسه چیزی که میخوای

    نبینم خسته شی،جونه من جا نزن

    میدونی تنهایی خودت ارتشی

    تلاش کن واسه شرایطت دلخوات،

    واسه از بین بردن عیبات

    بجای گفتن ای کاش،پاشو به فکر تحولت باش!

    دوباره از نو میچینم همه پِلَنارو خدا کمک کن

    از جات بلندشو میبینی خودت معجزشو خدای من شُکر…

    چقدر خووبببه این اهرم رنج و لذت!چقدددر این نشانه ی روزانه دقیق بود مثل همیشه …نشانه نگو!عصای موسی بگو …به خدا …جریان جاری هدایته که داره از هر فایل این سایت می‌باره !

    اگر تغییر نکنی!اوضاع بدتر میشه!اوضاع بدتر میشه!

    فایل رو دوبار نگاه کردم،تصویری!

    دقیقا موقع گفتن این جمله ی استاد ،زل زدم توی چشم هاشون،گفتم سعیده استاد با توعه!سعیده استاد با توعه!

    به پا توی این مرحله گیر نکنی،اگر سوخت حرکتت رو زیاد نکنی،تو ثابت نمیمونی،تو پسرفت می‌کنی!

    بعد با خودم قرار گذاشتم ظهر که نیلا نیکا رو رسوندم مدرسه،بیام بشینم با فراغ بال یک اهرم رنج و لذت مشتی بنویسم برای هدفی که دارم …

    ببین جهان چه جوری به کمک آدم میاد!

    دقیقا توی راه یکی از همکاران اورژانس کودکان رو دیدم !!!!

    اصلا ایشون کجا؟!اینجا کجا؟!

    اولش نگرفتم داستانو،بعد دیدم در الهامات داره باز میشه و میگه دیدی سعیده ؟!اگر تغییر نکنی باید برگردی همونجایی که بودی …تازه تو انصراف از خدمت دادی،حتی نمیتونی برگردی به پرستاری ..ازونم میری پایینتر …روز های سخت اورژانس کودکان رو یادته ؟!اگر پیشرفت نکنی،ازونم بدتر میشه !!!

    نیلا نیکا رو که رسوندم اومدم یکبار دیگه این فایل رو نگاه کردم …همون موقع یک صدای بلند آمبولانس اومد به صورت ممتد…معلوم بود داره مریض بدحال می‌بره …

    باز پرت شدم تو خاطرات گذشته …

    سعیده …حرکت کن،برو تو دل ترس هات،اگر توی این مرحله بمونی ،اوضاع بدتر میشه،یادته اون اعزام های سخت رو؟یادته چقدر از تکون های آمبولانس حالت بد میشد؟!یادته چه استرسی رو تحمل میکردی تا به مقصد برسی؟!

    تو تغییر کردی و اون اوضاع هم تغییر کرد …

    ولی حواست باشه ،تو باد موفقیتت نمونی!

    حرکت کن و پیش برو و برای هدفت هر روز قدم بردار …

    این شد که نشستم با دقت اهرم رنج و لذت رو نوشتم …اصلا همین نوشتنش یک انرژی توی وجودم آزاد کرد که انگار شکافت هسته ای رخ داده… :)

    عاشقتممم استاد همه چیز تمومممم

    عاشقتم استاد شایسته ی شایسته ی تحسین

    عاشق شما و عاشق خدایی که به من سعادت شاگردی شمارو داد!دوستتون دارم از روشنی قلبم …

    بریم برای خلق نتایج جدید …

    الهی به امید تو!

    حَسْبِیَ اللَّهُ

    لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ

    ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ

    ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 134 رای:
    • -
      عاطفه خواجه گفته:
      مدت عضویت: 2046 روز

      سلام سعیده عزیزم

      امیدوارم که حالت عالی باشه

      دیشب خواب می دیدم رفتم سفر، سفر به شمال

      وارد یه خونه شدم، در واقع خونه رو یادم نیست، یادمه وارد یه اتاق شدم، یه پنجره بزرگ داشت، نشستم اونجا نماز خوندم، بعد از نماز داشتم با خدا حرف می زدم و از پنجره منظره بیرون رو نگاه می کردم، انقدرررر زیبا بود

      من عاشق غروبم، یه غروب زیبا بود، قرمز و نارنجی، با یه رودخونه، همینطور داشتم منظره رو نگاه می کردم و کیف می کردم، یادمه که یه زمانی گذشت و بعد دیدم دریا بالا اومد، یعنی رودخونه تبدیل به دریا شد، انقدر زیبا بود، یهو متوجه شدم اون اتاقی که توش نماز خوندم و اون پنجره بزرگ و منظره بی نظیر رو داره اتاق سعیده شهریاریه…

      سعیده من اون لحظه با تمام وجودم به حالت غبطه خوردم، گفتم خدای من سعیده هر روز این صحنه رو می بینه، خوابم خیلی برام جالب بود. گفتم برات تعریف کنم، اخه از توی کامنتات خونده بودم که از پنجره اتاقت دریا رو می بینی خواستم بدونی این چیزی که تو الان داری خواسته قلبی منه..‌.

      من عاشق دریام، عاشق طبیعتم…

      بهترین ها سهم قلب مهربونت عزیزدل…

      در پناه خدا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        لبَّیک اللّهمّ لبَّیک…

        لبَّیک لا شریک لک لبَّیک…

        إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک…

        لا شریک لک لبَّیک…

        عاطفه ی‌عزیز‌و‌مهربونم

        ازت ممنونم پیغام خدا رو‌برام آوردی،ممنونم که به ندای قلبت گوش کردی و‌برام نوشتی.

        ازت ممنونم قلب سلیمت جایگاه دریافت الهامات شده…

        ممنونم رفیق،نور خدا رو برام آوردی،خدا تموم زندگیت رو‌پر از‌ نور کنه …

        دوستت دارم… بینهایت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      javad aghaahmadi گفته:
      مدت عضویت: 3769 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      سلام سعید عزیزم،

      اگه بدونی چقدر با کامنت‌هایی که می‌نویسی ذوق می‌کنم و حالم خوب میشه.

      اگه بدونی هر وقت کامنتی می‌ذاری سریع میام می‌خونم و هر کلمه به کلمش رو هزار بار تو ذهنم مرور می‌کنم.

      واقعا ازت سپاسگزارم به خاطر این کامنت‌های زیبایی که می‌ذاری.

      واقعا آدم باید زمانی شروع به تغییر بکنه که همه چیز عالیه،آدم وقتی به دنیا میاد همه چیز به کامشه همه چیز براش عالیه،اونجا همون لحظه‌ای که انسان شروع می‌کنه به راه رفتن تلاش برای اینکه غذاهای دیگه‌ای رو امتحان بکنه،تو اونجا که همه چیزش تو پدر و مادرش تو بهترین حالت براش آماده کردن شروع می‌کنه به تست کردن هر چیزی که اطرافش هست،

      اما متاسفانه وقتی بزرگ میشیم همه این‌ها رو فراموش می‌کنیم.

      انگار هر چیزی که هست جیزه و نباید بهش دست بزنیم.

      کم کم سنمون میره بالا و یادمون میره باید همین حالا تو همین لحظه شروع کنیم و یه چیزایی رو تغییر بدیم.

      کامنت امشبت واقعا به من یادآوری کرد که اگه الان تو بهترین وضعیت هستی باید تلاشت رو چند برابر کنی و پرقدرت‌تر از همیشه روی خودت کار کنی،به قول خودت این موقعیت هیچ وقت موندنی نیست داری سقوط می‌کنی یا داری اوج می‌گیری هیچ حالت استیبلی وجود نداره،

      خلاصه که سعیده این کامنت‌ها غوغایی تو من به وجود میاره.

      همیشه بنویس،مطمئن باش منو تمام بچه‌های سایت هر روز تحسینت می‌کنیم و هر روز نتظر خوندن کامنت‌های جدیدت هستیم.

      هرجا که هستی برات آرزوی شادی و خوشبختی و ثروت در هر دو دنیا رو دارم.

      موفق باشی

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
      • -
        سعیده شهریاری گفته:
        مدت عضویت: 1556 روز

        سلام آقاجواد عزیز

        سلام و‌سلامتی و‌نور‌و رحمت الله به قلب سلیمتون…

        بینهایت از شما ممنونم برای این نقطه ی آبی پربرکت،تحسین شما تجلی روشنی قلب خودتونه،سپاسگزارم.

        کامنتتون خیلی برام درس داشت،خیلی مثال خوبی در مورد تولدمون زدید.

        ازتون ممنونم و‌براتون بهترین هارو آرزو میکنم.

        در پناه نور میسپارمتون،خدای نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    هلنا گفته:
    مدت عضویت: 2956 روز

    بسم رب چشم هایم

    سلام ب خانواده صمیمی عباسنشیم و استاد عزیزم

    من این فایل رو هنوز ندیدم ولی چون ب خودم قول دادم کامنت نوشتن و تحسین کردن زیبایی‌های جهان اطرافم رو دوباره ب صورت نوشتاری شروع کنم دلم نیومد از جایی ک الان هستم و زیبایی های نگم براتون

    اول از همه سپاسگذارم بابت فایلای ارزشمندی ک میزارین و تحسین می‌کنم این عکس زیبای بک گراند رو در این فایل چه نگاه عاشقانه ای دارید ب همدیگه تو این عکس خدایا شکرت

    دوم اینکه بگم استاد الان ک دارم این کامنت رو مینویسم دقیقا جایی هستم شبیه پرادایس بخدا که مو نمیزنه و اینجام جایی نیست جز ویلای مادری همسر عزیزم که امروز صبح که از خواب بیدار شدم شگفت زده شدم با دیدن دریاچه و بازتاب ابرها و کوهپایه ها و درختان سرسبز اطراف و نورخورشید و ابرهای پفکی در آسمان آبی

    دیروز هم ب یاد شما کلی آب بازی کردم تو آب دریاچه و خدا رو شکر می‌کنم که منو به یه همچین جایی و یه همچنین خانواده و همسری هدایت کرده

    اینا رو میگم ب ذهن نجواگرم که خیلی وقتا یادش میره داشته ها و نعمت های زندگیمو و کانون توجهم میره رو نخواسته ها و نداشته ها و مقایسه ها و حسرت و حسادت ها و …

    راستش دیشب قبل از خواب ( بعد مدتها شرایط جوری شده که باید بدون همسرم میومدم اینجا ) کلی ب شما و خانم شایسته فک می‌کردم که خیلی وقتا برای تمرین عدم وابسته شدن جدا از هم میخوابین و خدا رو شکر منم تونستم از پسش بربیام

    رابطه م با همسرم هرروز داره عمیق تر زیباتر و رویایی تر میشه استاد دقیقا مثال همون پیچ و مهره ای ک تو فایل معرفی دوره عشق و مودت گفتین ما هم هرروز داریم بیشتر از روز قبل عاشق هم میشیم و خدارو شکر می‌کنم هرروز بابت این رابطه رضایت بخش مون

    واقعا نتیجتا تو عمرم ندیدم رابطه ای ب این پرباری و زیبایی و بخدا قسم که آدمی مثل ایشون ندیدم قبل ازین که آنقدر صبور پرتلاش فعال زیبا مهربون و همه چی تموم …

    خدارو شکر می‌کنم بخاطر ازادی زمانی و مکانی ای ک دارم تجربه می‌کنم خدارو شکر می‌کنم بخاطر این سایت بخاطر رابطه زیبای مریم و استاد بخاطر خانواده صمیمی عباسمنشیم بخاطر خانواده بی نظیر و دوست داشتنی همسرم که الان با مادرخودم مهمون شون هستیم تو ویلای بهشتی شون خدارو شکر می‌کنم بخاطر اینکه هنوز زنده ام نفس می‌کشم و فرصت خلق کردن دارم خدارو شکر میکنم بخاطر آینده روشنم بخاطر تمام موفقیت های که بچه ها کسب کردن و میان از نتایج شون میگن و کلی انگیزه میدن

    عاشق تک تک تونم

    هلنای همیشه عباسمنشی از نروژ رویایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 138 رای:
    • -
      نفیسه گفته:
      مدت عضویت: 2381 روز

      سلام هلنای نازنینم

      چقدر خوشحالم و خدارو شکر میکنم بابت نتایج زیبایی که خلق کردی.

      چقدر خوشحالم برای رابطه پاک و الهی و عاشقانه ای که خلق کردی

      از صمیم قلبم بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم نازنین دوست داشتنی

      برات بهترین های دنیا و آخرت رو آرزومندم

      سپری کردن زیباترین لحظات در کنار عشقت در بهشتی زیبا هم گوارای وجود پاکت که تو لایق بهترین هایی 😘😘😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    نرگس در مسیر توحید گفته:
    مدت عضویت: 1884 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی زیبا و دوست داشتنی

    سلام خدمت دوستان عزیزم

    خدایا شکرت چقدر این فایل عالیه

    استاد جان و خانم شایسته ی مهربان چقدر زیباتر شدین و چقدر رنگ لباستون زیباست و باز هم تبریک میگم بهتون این تغییر عظیم رو که هم درونیه و هم بیرونی

    استاد اگر یه تصویر از خیابون هم میگرفتین خیلی عالی میشد چون یه قسمتی از درختای سبز سبز کنار جاده توی تصویر دیده میشد خیلی زیبا و دلنشین بود من عاشق سرسبزی و طبیعت بینهایت این کشور هستم

    بچه ها نمیدونید چقدر تحسین کردن زیبایی به آدم کمک میکنه تا زیبایی های بیشتری رو ببینیم

    تابستون امسال بهترین تابستانیه که در کل عمرم دارم تجربه میکنم از بس هوا عالیه

    دیروز یه بارون بینظیر بارید که همه چیز رو شست امروزصبح هم نم نم بارون بارید هوای ابری اینقدر زیباست که آدم دلش میخواد بایسته و نفس بکشه و ابرهای پفکی سفید رو تماشا کنه

    خدایا شکرت از بس این هوا رو توی فایلهای شما دیدم جذبش کردم و دارم تجربه میکنم

    خدایا شکرت

    میرم سراغ سوال این قسمت

    پیشنهاد شما درباره پر کردن خلع های درونی و عاطفی چی هست و چه عمل کردی باعث میشه که خلع های ادم پر بشه و بتونه ازشون بگذره

    خلع یا همون کمبود خیلی از انسانها یا همه ی انسانها خلع هایی دارن حالا چه عاطفی چه درونی و بیرونی

    چرا این خلع ها ایجاد میشه در ما؟

    وقتی ما قاطی جامعه میشیم و خود اصلی مون رو گم میکنیم از بقیه

    توقع بیجا داریم

    چون از اصل فاصله گرفته بودیم انتظارهای بیجا ازشون داشتیم

    چون از منبع عشق دور شده بودیم عشق و محبت رو از بقیه گدایی میکردیم

    چون از منبع فراوانی دور شده بودیم غرق شده بودیم در باور کمبود و یادمون رفته بود که همه چیز بینهایته

    چون یادمون رفته بود که ما اصلیم و باید خودمون رو راضی نگهداریم برامون حرف مردم مهم شده بود

    چون توحید یادمون رفته بود بقیه در زندگیمون قدرت گرفته بودن

    چون از خودمون فاصله گرفته بودیم همیشه حالمون بد بود و با خودمون درگیری داشتیم

    ولی الان توی این مسیر همراه با خدای مهربان و قرآن و استاد عزیزم داریم

    خودمون رو پیدا میکنیم

    دوباره وصل شدیم به منبع عشق

    دوباره اصل خودمون رو شناختیم

    دوباره داریم فراوانی رو باور میکنیم

    دوباره حالمون در لحظه لحظه زندگی مون عالی شده

    دوباره داریم خودمون رو راضی میکنیم

    دوباره داریم در مسیر توحید قدم برمیداریم

    خدایا شکرت

    ورود من به مسیر توحید تولد دوباره ی من بوده

    ورود من به مسیر توحید بهترین و زیباترین هدیه ی خداوند بوده برای من

    ورود من به مسیر توحید شروع خوشبختی و حال خوب منه

    بزرگترین افتخار من اینکه دارم در مسیر توحید قدم برمیدارم

    استاد مثال خودشون رو زد از خانواده شون و جایی که بزرگ شدن ولی فقط استاد اینجور نبوده خیلی خیلی از بچهای سایت اینجوری بودیم که مهم ترین خلع مون مالی بوده

    چون چیزی رو خواستیم ولی بخاطر باور کمبود نتونستیم داشته باشیم حالا یا لباس بوده یا خوراکی یا اسباب بازی یا خیلی چیزهای دیگه

    یه فایلی از زندگی در بهشت هست استاد در مورد این موضوع صحبت کردن فکر کنم قسمت ۱۹۱ هست پیشنهاد میکنم حتما این قسمت رو ببینید چون مکمل این فایله

    اون خلع ها برای ما اهرمی بودن که الان این همه خواسته داریم

    واقعا همه ی خواسته های ما حتی خیلی خیلی کوچیک باشه ما تا بهش نرسیم نمیتونیم ازش بگذریم یعنی ته تهای ذهنمون همیشه داریمش

    مثال استاد که زدن از کفش نداشتن انقدر داشتن کفش براشون مهم و سخت شده بوده که یکی از بزرگترین خواستها شون میشه اون نداشتن اهرمی شد که الان صدها و صدها کفش رو بخرن و تجربه کنن

    یا مثال لباسها و ابزارها و وووووو…. چیزهایی که در زندگی در بهشت دیدیم که استاد بارها بارها گفتن که من اینو میخواستم ولی الان بهش رسیدم که شنیدن اینا برای ما انگیزه میشه و باور ساخته میشه که ببین استاد عباسمنش تونسته برسه و پس منم میتونم

    چقدر این جمله ی استاد رو دوست داشتم که گفتن اونا سوخت ما هستن برای پرواز

    واقعا فقط همین یک جمله رو هزاران بار در فایلهای استاد دیدیم

    منم خیلی توی خیلی از چیزها تغییر کردم در این مسیر و با دیدن الگویی که دیدم تونسته و باورم شد که منم میتونم

    من قبل از این وقتی به تضادی برمیخوردم یا رفتار نادلخواه میدیدم کلی گریه میکردم و غمگین میشدم که خدا منو دوست نداره خدا صدامو نمیشنوه، مگه من بنده اش نیستم، الکی الکی حال خودم بد میکردم

    ولی الان توی این مدتی که در این مسیر هستم و فهمیدم که تضادها اهرم رسیدن به خواستهای منه وقتی تضادی میبینم هزار بار خدا رو شکر میکنم چون با دیدن اون ناخواسته من فهمیدم که خوب حالا من اینو نمیخوام پس چی میخوام میرم تمرکز میذارم روی خواستم

    الان خیلی وقته که کلا یادم رفته که بخاطر تضاد و ناخواسته من غمگین شده باشم چرا؟

    چون قانونش رو کمی درک کردم

    تنها راه گذر از ثروت گذشتن از ثروته

    تنها راه گذر از مادیات گذر از مادیاته

    ما تا وقتی به خواستها مون نرسیم نمیتونیم ازشون بگذریم

    ای خدا شکرت که هدایتم کردی به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    خدایا شکرت بابت زیباییهای بی انتهایت

    استاد عزیزم سپاسگزارم بخاطر توضیحات عالی تون دقیقا همش تکرار قانونه باید تکرار کنیم چه در عمل چه در افکار تا درکمون بیشتر بشه

    خدایا شکرت که در مسیر توحید هستم

    با خدا باش و پادشاهی کن

    بیخدا باش و هر چه خواهی کن

    بهترین بهترینها رو براتون آرزو میکنم

    ان شاءالله که همیشه در پناه خدای مهربان شاد و سلامت و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    عاشقتونم بینهایت

    🌺♥🌺♥🌺♥🌺♥🌺♥🌺♥🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 148 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2429 روز

      به نام الله تنها فرمانروای عالم

      سلام ودرود

      خیلی دیدگاه الهی را از شما خوندم و لذت بردم ممنون و سپاسگزارم

      چقدر نکته و نکته ها در کامنت شما بود به خدا قسم

      چند صفحه نکته را من نوشتم و به خودم اومدم خدا را شکر

      واقعا خداوند را باید تنها عامل تمام موفقیت ها دونست و بقیه را دستانش

      خدایا بی نهایت سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا گفته:
      مدت عضویت: 1785 روز

      سلام دوست ا رزشمندم

      واقعا چقدر این جمله به دلم نشست که وقتی به بدنه جامعه می‌چسبیم از خود اصلیمون دور میشیم نمی‌دونیم چی میخایم

      چون ذهنمون در میشه از رفتار های دیگران که تایید بشیم یا نشین اونا میپسندن یا نه اونا مسخره میکنند یا نه و ملی موارد دیگه

      ما حتی از دور شدن آدمها می‌ترسیم خودم رو میگم بارها می‌چسبیم به دیگران تا ترد نشیم و نتیجه جز وابستگی و خودت نبودن نداره چون دیگران را میخای راضی کنی

      و این میشه دور شدن از منبع دور شدن از توحیدی بودن دور شدن از نیرویی برتر که می‌تونه هر لحظه منو هدایت حمایت کنه

      کمی فاصله گرفتن برای به روز رسانی خودمون لازمه

      حالا میفهمم چرا استاد اینقدر از بطن جامعه دور شده چون خودش با خداش در صلحه

      امیدوارم قدم‌های بیشتری برای خود دوست داری برداریم و خودمون رو و خدامون رو پیدا کنیم و فقط تأیید خدا و خودمون رو تجربه کنیم

      در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      ملیحه خسروی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 1499 روز

      عالی بود دوست عزیز

      متن زیبای شما برای شخص من ارزش بارها و بارها تکرار و تمرین رو داشت از شما و احساسات ناب تون سپاسگزارم ؛ تبریک میگم به این حجم از خلوص احساسات واقعا روح من صیقل چند هزار باره داد خداروشکر که شما این قد مسلط به قوانین هستید و مهم تر اینکه کنترل ذهن تون به درستی انجام میدید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      javad aghaahmadi گفته:
      مدت عضویت: 3769 روز

      به نام خداوند جان

      الهی به امید تو

      سلام میکنم به دوست عزیزم نرگس جان عزیز.

      چقدر رسا توضیح داده بودین. چقدر محشر از کلمات استفاده کرده بودی. چقدر خوب و روان تونستی حق مطلب رو ادا کنی.

      تا به حال از این دید نگاه نکرده بودم که وقتی چیزی رو خواستی و نتونستی داشته باشیش اون نیاز تو دلت مونده.

      اون میشه یه سرب به پات که جلوی رشدت رو میگیره.

      و حالا باید بهش برسی تا بتونی ولش کنی.

      باید ازش رد بشی و تنها راهش رسیدن به اون هدفه.

      دقیقا همینطوره دوست عزیزم.

      به قول استاد راه رسیدن به خدا گذشتن از پوله. باید آنقدر پولدار بشی تا بتونی ازش بگذری و آنقدر آزاد و رها بشی که بتونی به خدا نزدیک و نزدیک تر بشی.

      مرسی از کامنت زیبات

      برات بهترین ها رو از خداوند بزرگ آرزو میکنم

      منتظر خوندن نتایج بی نظیرت هستم .

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    خاتون حاجی وند گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام بر مریم جان هنرمند و فعال

    استاد من هم کودکی پر از بیماری و فقر داشتم

    پدرم درگیر بیمار و ورشکسته و مادرم هم که تلاش میکرد شکم 4 تا بچه رو سیر نگه داره

    فرزند آخر خانواده هستم که در زمانی که باید محبت میگرفتم پدرم به رحمت خدا رفت و مادرم هم کار میکرد و نبود

    همیشه فکر میکردم کسی منو دوست نداره، کسی اصلا منو نمیببینه و در کل اصلا انسان مهمی نیستم

    بخاطر همین همیشه ساکت بودم و یه اسم نرگس مظلوم هم روم گذاشته بودن.

    خلاهای من انقدر زیاد بودن که لذتی نه از دوران تحصیل خود و نه در هیچ جای زندگیم نبردم چون با وجود اینکه تحصیلاتم تموم شده بود و سر کار میرفتم بازم احساس میکرد مهم نیستم

    ازدواج کردم و همین روال ادامه داشت.

    اما حالا با کمک شما و خانواده عباسمنش عاشقانه خودمو دوست دارم . به خانوادم بسیار عشق میدم . پسرمو بسیار دوست دارم و مرتب بهش احساس ارزشمندی میدم که اگه اینا رو یاد نگرفته بودم الان پسرم هم شکل خودم شده بود.

    من شاگرد قدم های عباسمنشی شدم و کلی نتیجه گرفتم.

    منی که اگه یه نفر بهم توجه میکرد کلا خودمو مدیونش میدونستم و تمام تلاشمو میکردم که به هر شکلی شده ارتباطمو با اون طرف حفظ کنم و توی روابط عاطفیم دیگران رو خدای خودم میدونستم و جایگاه های اشتباهی که به افراد بخاطر خلا عاطفیم داده بودم الان به راحتی با آدم های اشتباهی خداحافظی میکنم و خدا رو جایگزین همه ی انسان های اشتباه زندگیم کرد و از این که این توانایی ها رو به دست آوردم و از نرگس مظلوم تبدیل به نرگس قدرتمند شدم اول از خدا سپاسگزارم بعد از شما و همینطور به خودمو تلاشم بسیار میبالم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 181 رای:
    • -
      آزاده کاکاوندی گفته:
      مدت عضویت: 1718 روز

      سلام بر نرگس عزیز کامنتو خوندم عزیزم انقد ک کامنت زیبا و دلنشین بودناخوداگاه تو چشام اشک جمع شد خدایا شکرت برای نتایج زیبات برای رابطه عاطفی زیبات و رابطه قشنگت با پسرت واطرافیانت و احساس ارزشمندی خودت بهت تبریک میگم عزیز دلم فقط دلم خواست احساسمو باهات ب اشتراک بزارم

      خدایاشکر در این سایت الهی و درکنار استادعزیزم و مریم جان زیبا و نمونه ی الگوی کامل هستم دوستون دارم در پناه الله یکتا باشید❤😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      javad aghaahmadi گفته:
      مدت عضویت: 3769 روز

      به نام خداوند جان

      الهی به امید تو

      سلام به دوست عزیزم خاتون جان.

      وقتی داشتم کامنتت رو می‌خوندم تا خود آگاه به یاد دوران کودکی و جوانی خودم افتادم و یه جورایی همین حالا هم همین احساس رو دارم با خودم میکشم اما خیلی کمتر شده .

      من هم وقتی بچه بودم به واسطه آموزه هایی که از جهانم دریافت میکردم باورم شده بود که من برای اینکه مهم باشم باید فداکاری کنم.

      مثلاً وقتی برادران اشتباهی میکردن من میرفتم جلو و گردن می‌گرفتم

      یا وقتی دعوایی بود حتی با بزرگ تر از خودم میرفتم جلو و میشدم همونی که مشت اول رو میزد.

      از پدرم یاد گرفته بودم که وقتی با معرفت باشی و یه سری کارها و کمک ها رو برای کسی انجام بدی خدام دوست داره و پدرم همیشه وقتی این کارها رو میکردم بهم میگفت من بهت افتخار میکنم.

      این ها باعث شدم من بشم اون آدمی که همیشه منتظر تایید دیگران بود و هر کاری میکردم که دیگران بگن چه آدمی. ایول. چقدر با معرفته.

      در صورتی که خودم داشتم از درون داغون میشدم.

      وقتی کسی بهم توجه نمی‌کرد همش فکر میکردم چه کاری رو براش انجام بدم که تاییدم کنه. چیکار کنم که پدر و مادرم بگن آفرین تو پسر خوبی هستی.

      اما به لطف خدا و آموزه های استاد بزرگم حالا در مسیر درستی هستم. هر روز با خودم و خدای خودم حالم خوبه.

      هر روز تلاش میکنم بهترین ورژن خودم نسبت به روز قبل باشم.

      واقعا نمیدونی چقددددر الان حالم ردیفه که دیگه برای خوب بودن و زندگی لذت بخش داشتن دنبال وجود کسی نیستم.

      خودم دارم با خدای خودم حال میکنم.

      همه چیزو ازش میخوام و اون با عشق کارهایی رو برام انجام میده که خودم هم باورم نمیشه.

      خودم تنها میرم میگردم،تنها مهمونی میگیرم، تنها پیاده روی میکنم، تنها غذاهای خوشمزه درست میکنم، موسیقی هایی رو گوش میدم که همیشه دوست داشتم اما به خاطر حرف دیگران گوش نمیکردم.

      فقط میتونم خدارو شکر کنم که دست بزرگش استاد عزیز و خانم شایسته مهربان رو سر راهم قرار داد تا تغییر کنم.

      برات بهترین ها رو آرزو میکنم و باور دارم در این مسیر زیبا زندگی هامون زیرو رو خواهد شد.

      منتظر خواندن نتیجه های محشرت هستم.

      ازت ممنونم که با این کامنت زیبا متوجهم کردی چقدر تغییر کردم و به خودم افتخار کردم.

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        خاتون حاجی وند گفته:
        مدت عضویت: 2222 روز

        سلام جواد جان

        من هم با خوندن کامنت شما کلی مرور شد برام که چقدر تغییرات عالی داشتم، چقدر زندگی جذابه، جالب اینجاست دقیقا از وقتی که میای تصمیم میگیری که منتظر هیچ کسی نباشی تاییدت کنن یهو کل جهان شروع میکنن به تایید کردنت

        وقتی احساس لیاقت در من بیشتر شد آدمایی که همیشه باید از من توجه اضافی میگرفتن یا دور شدن یا توقعشون ازم برطرف شده

        وای خدای من به مرحله ای رسیدم که از تنهاییم لذت میبرم دیگه دنبال دوست و رفیق و تایید طلبی نیستم

        عجب بار سنگینی روی دوشم بود همیشه کارارو درست انجام می‌دادم همونطوری که بقیه توقع داشتن اما حالم خوب نبود

        ولی حالا هم دیگه به خودم زحمت بیخود نمیدم هم حالم خوبه

        جواد جان خیلی ممنون از توجهت به کامنتم همیشه بدرخشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهرا محمودآبادی گفته:
      مدت عضویت: 1229 روز

      نرگس عزیزم چقدر زیبا نوشتی و تحسینتون میکنم برای روابط پر از عشق و آرامشتون

      خداروشکر که انقدر تغییر کردید و در مسیر جنگلی زیبا به سمت نعمت ها و ثروت ها زیبایی ها و آرامش و عشق در حرکت هستین تحسینتون میکنم که تونستید روابطتون رو ارتقا بدید و فوق العاده اس که به فرزندتون هم این موارد رو یاد میدید و آگاهی هایی که یاد گرفتید رو با عشق بهش میگید تحسینتون میکنم مادر آگاه و قدرتمند تبریک میگم موفق باشین دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
      • -
        خاتون حاجی وند گفته:
        مدت عضویت: 2222 روز

        سلام زهرای عزیزم

        ممنون از شما که با کلام زیبا و تحسین آمیزتون به من انرژی میدید

        این شکلی بهم کمک میکنید که بهتر و بیشتر روی خودم کار کنم

        ممنون و سپاسگزارم از شما و این فضایی که ایجاد شده تا در کنار همدیگر قرار بگیریم.

        امیدوارم که در این مسیر جنگلی و پر از نعمت شاهد موفقیت های بیش از پیش همدیگر باشیم .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        گزارش نقض قوانین سایت
        • -
          زهرا محمودآبادی گفته:
          مدت عضویت: 1229 روز

          جان دلم چقدر زیبا نوشتین

          تحسین برانگیزه این حجم از عشق و محبت خداروشکر و سپاسگزارم خدای مهربون هستم که منو در جمع انسانهای با کیفیت قرار داده

          چقدر این چند روز این خواسته ام برام واضح شده و نوشتمش و گفتمش نگو که خدا زودتر دست های گلش رو فرستاده که جواب کامنت منو بدن و بهم انرژی بدن و بگن بیا زهرا جون عزیزدلم بیا این نشونه ، از این واضح تر

          خود خود کیفیت خود خود انسانهای با کیفیت استارت اومدنشون به زندگیت خورده با همین فرمون برو جلو که خبرییییی در راه است خبرهای خوب

          عاشقتم عزیزم که برام نوشتی و یادآور این خواسته ام شدی

          سپاسگزارم و دوستت دارم عزیزم

          استاد جان میدونم با عشق کامنت هارو میخونین شماهم عشقی عشق مطلقی

          استاد خیلی دوستت دارم

          هر بار به شما به حرف زدنتون به تصویرتون توی فایلهای تصویری به اون صداقتی که قطعا قطعاً از قلبِ صادق سرچشمه میگیره به اون خود بودنتون به شما فکر میکنم چشمام پر اشک شادی میشه

          اینکه ببین خدا این بنده گلش رو فرستاده تا راهگشای تو باشه واسه اون جاده جنگلی

          یه تورلیدر خوب و خفن فرستاده که خودش بارها این مسیرو رفته و رسیده به نعمت ها و ثروت ها وهرآنچه که تو آرزوشو داری دیگه حمایت از این بیشتر میخوای؟

          دیگه خدا چجوری بگه من هستم زهرا؟ چجوری بگه عاشقتم؟ چجوری بگه هواتو دارم؟

          اول به خدا بگم که عاشقتم

          استاد جانم عاشقتم چقدر تحسینتون میکنم و بهتون افتخار میکنم جلوی آینه برای خودتون از طرف من کلی عشق بفرستین

          مریم جان زیبا و شایسته رو در آغوش بگیرین و به جای من بغلش کنین عزیزم چقدر مهرو محبتش رو دریافت میکنم از پشت دوربین

          عاشقتم

          خدایا شکرت سپاسگزارم

          سپاسگزارم و دوستت دارم خدای من

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    اسماعیل احمدی پور گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم حضرت عشق سید عباس منش

    سلام به خانوم شایسته عزیز و همه دوستان ارزشمندم

    دوست داشتم یه مثال از زندگی خودم بزنم در این مورد که چطور میتونی از خلاءها و کمبود ها تو زندگیت انگیزه بگیری برای پیشرفت

    من تو شرایط خیلی بدی بزرگ شدم

    هم از نظر مالی هم از نظر عاطفی و روحی

    استاد پدر من دقیقا اخلاق هایی شبیه پدر شما داشت

    من همیشه توسط پدرم تحقیر شدم تو بچگی و عزت نفسم به شدت نابود میشد

    خیلی شبها پدرم از خونه بیرونم میکرد و من تو پارک میخوابیدم

    از سن ۹ سالگی پدرم گفت باید خودت کار کنی و خرج تحصیلت رو بدی من بهت هیچ پولی نمیدم و واقعا هم نمیداد

    صبح ها میرفتم مدرسه عصر ها هم میرفتم سرکار

    هرکاری بگی من انجام دادم حتی یه مدت هم تو پمپ بنزین آدامس میفروختم

    و خیلی وقتا همون پولی هم که درمیاوردم پدرم از من میگرفت

    حسرت این که یک شب یه سریال بتونیم ببینیم به دل ما بود

    کلا شرایطی که من توش بزرگ شدم فاجعه بود حالا خیلی نمیخوام بگم

    استاد شما متوجه میشین من چی میگم

    اینارو نگفتم که بگم من چقدر بدبخت بودم یا بخوام احساس قربانی بودن داشته باشم

    فقط میخوام بگم که شرایط فاجعه بود

    الانم از پدرم که خدا رحمتشون کنه

    دلگیر نیستم همیشه میگم نیتش خیر بوده و میخواسته ما قوی باشیم و رو پای خودمون وایسیم ولی راهش رو بلد نبوده

    اون مسائل و اون کمبود ها مخصوصا از نظر روابط عاطفی و عزت نفسم که همیشه توسط پدرم نابود میشد باعث شد من بفهمم که خواسته هام تو زندگیم چیه باعث شد من بفهمم که چه چیزهایی رو نمیخوام

    باعث شد که بفهمم من یه رابطه عاشقانه و پر از آرامش رو میخوام با همسرم داشته باشم

    دلم میخواد تو خونم آرامش داشته باشم

    و الان یه رابطه بی نظیر وعاشقانه و پر از آرامش رو دارم تجربه میکنم

    باعث شد من بفهمم که دوست دارم تو زندگیم آزادی داشته باشم و هیچ چیزی و هیچ کسی نتونه آزادی منو بگیره

    چند روز پیش داشتم به خانومم میگفتم که

    قبلا آرزوم بود که یه سریال بتونم ببینم

    چون تو خونه ما فقط بابام تلوزیون و روشن میکرد اخبار میدید و بعدش تلوزیون خاموش میشد و ما حق نداشتیم تلوزیون ببینیم

    حالا الان من تا صبح میتونم بشینم تلوزیون ببینم و هیچ کسی بهم کاری نداره

    ولی خودم نمیخوام

    چون دوست ندارم به ذهنم ورودی منفی بدم

    چون انقدر هدف دارم که وقت ندارم تلوزیون ببینم

    الان تو خونه ما اصلا تلوزیون تو برق نیست و شاید هر چند ماه یک بار اونم اگه کسی بیاد خونمون و بخواد تلوزیون نگاه کنه روشن میشه

    این یعنی آزادی

    اینکه خودت حق انتخاب داری

    من خیلی شبها از خونه بیرون میشدم و میرفتم تو پارک میخوابیدم

    ولی هرگز مسیر نادرست نرفتم

    من هم میتونستم برم معتاد بشم شرایطش کاملا برام فراهم بود

    من میتونستم کلی دوست ناباب پیدا کنم و شبها رو برم با اونا بگذرونم

    ولی نمیخواستم این شرایط باعث بدبختی من بشه

    تا اینکه رفتم دنبال افزایش مهارت هام و خواستم قوی بشم تو کارم

    من مجبور بودم پیشرفت کنم چون نمیخواستم اون شرایطی که داشتم بازم تکرار بشه

    دوست داشتم عزت نفسم تقویت بشه

    روابط خوب رو تجربه کنم

    از نظر مالی پیشرفت کنم

    به آرامش برسم

    وقتی تو بخوای با تمام وجودت پیشرفت کنی و مسیر درست رو بری خداوند هدایتت میکنه

    خوب من دوست داشتم همیشه از محیط خونه و پدرم دور باشم

    چون اینطوری آرامش داشتم

    از کرج رفتم تهران برای کار

    و به جایی هدایت شدم که کارشون خیلی زیاد بود و صاحبکارم ازم درخواست کرد اگه یه مدت میتونم شبها بمونم تا کارهای عقب افتادشون رو بزنم

    و اینطوری شد که من از اون محیط دور شدم

    و کار میکردم و مهارت هام هم افزایش پیدا میکرد و تجربه ام زیاد تر میشد

    از همه مهم تر صاحبکارم حقوقم رو نقد و به موقع میداد و چون اضافه کار هم میموندم حقوقم خیلی زیاد شد

    و از نظر مالی هم تونستم پیشرفت کنم

    و هم اینکه ارتباطات و عزت نفسم هم قوی تر شده بود

    استاد من آگاهانه میرفتم جاهایی کار میکردم که صاحب کار هام آدم های پولداری باشن

    زندگی خوبی داشته باشن و تو رفاه باشن

    روابط خوبی داشته باشن

    چون واقعا از فقر و محیط هایی که انرژی منفی بود و جنگ و دعوا بود بیزار بودم و نمیخواستم ببینم

    دلم میخواست زیبایی ها رو ببینم

    ثروت رو ببینم

    آرامش رو ببینم

    چقدر بودن در کنار اون آدم ها باعث شد من خواسته هام واضح بشه و باورهام تقویت بشه که منم میتونم این شرایط و تجربه کنم

    چقدر بودن با اون آدم ها عزت نفسم رو تقویت کرد

    چقدر از اون آدم ها و فرهنگشون درس یاد گرفتم

    استاد دقیقا همونطور که گفتین من رفتم مهارت کسب کردم و تو کارم انقدر قوی شدم که عزت نفسم رو ساختم

    انقدر قوی شدم که تونستم خودم کسب و کار خودم و راه بندازم و الان مدیر یک مجموعه باشم

    الان که به خودم نگاه میکنم میبینم من صد پله جلوتر از دوستانم هستم که شرایط شون عالی بود و اتفاقا پدرشون هم کلی بهشون عزت نفس داده

    همیشه تو رفاه بودن

    ولی به قول استاد هیچ غلطی تو زندگیشون نکردن

    و این موضوع رو هم بگم که برادر بزرگتر من هم دقیقا همین شرایط من رو داشت ولی چون همیشه پدرم رو مقصر میدونست و الان هم میدونه به همین خاطرتو زندگیش به هیچ جایی نرسید

    نه از نظر مالی اوضاع خوبی داره

    نه روابط

    نه عزت نفس

    ما دو نفر شرایط کاملا یکسان رو تجربه کردیم

    یعنی میخوام بگم همه چیز به خود آدم بستگی داره که چطور به مسائل و مشکلات نگاه کنی

    میتونی ازشون درس بگیری و خواسته هات رو مشخص کنی و به قول استاد بشن بال پروازت

    میتونی احساس قربانی بودن داشته باشی و ناسپاس باشی و دیگران رو مقصر بدونی و به شرایط بدتر هدایت بشی

    من هم نمیگم میتونستم خیلی خوب ذهنم رو کنترل کنم فقط اینو میدونم که خودم رو آدم بدبختی نمیدونستم و همیشه میگفتم درست میشه

    ما یه همسایه داشتیم که خونشون روبروی خونه ما بود

    و شرایطشون دقیقا برعکس ما بود

    همیشه صدای خنده هاشون میومد تو خونه ما

    همیشه میرفتن گردش همشون دورهم بودن

    واقعا همیشه خوشحال بودن و البته الانم همینطوری هستن

    من همیشه میرفتم جلو پنجره و میدیدم و صدای خنده هاشون رو میشنیدم که اینا چقدر شادن چقدر خوشحالن و چقدر روابط خوبی دارن

    چقدر پدرشون مرد شریف و فوق العاده ای بود

    و من همیشه اینارو تحسین میکردم و از صدای خنده هاشون لذت میبردم

    حالا الان که با قانون آشنا شدم میفهمم که من تو اون شرایط بد اومدم تمرکز کردم رو نکات مثبت رو زیبایی ها

    تمرکز کردم رو شادی اونها

    من از خوشحالی اونا لذت میبردم

    و الان خودم دارم اون شرایط و اون شادیها و اون لذت رو تجربه میکنم

    تو بدترین شرایط هم میشه زیبایی ها رو پیدا کرد و روش تمرکز کرد

    استاد سپاسگزارم ازت برای این آگاهی های با ارزشی که در اختیار ما قرار میدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 404 رای:
    • -
      میلاد امیرپور گفته:
      مدت عضویت: 2038 روز

      سلام اسماعیل عزیز

      کامنت شمارو تا انتها و با دقت خوندم، و واقعا جز تحسین حرف دیگه ای ندارم برای گفتن. واقعا مرحبا به این پیشرفت، مرحبا به این استمرار و رشد دادن خودت، مرحبا به این درون قوی و زیبایی که داری.

      کِیف کردم انصافا

      هرجا ک هستی روزگار بر وقف مرادت باش مَرد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 2589 روز

      دوست عزیزم چقدر خوشحال شدم وقتی کامنت پر از احساس خوبتون رو خوندم.

      چقدر قشنگ مسیری که پشت سر گذاشتین رو توصیف کردین و چقدر عالی اشاره کردین که شما پدرتون رو بخشیدین و روی ناخواسته قفلی نزدین، بلکه توجهتون رو به آنچه که قلبا می‌خواستین هدایت کردین و خداروشکر که حالا زندگی فوق العاده ای رو تجربه می‌کنیم.

      انشاالله روز به روز زندگیتون پر از عشق، سلامتی، برکت، و نگاه خدای مهربان باشه🌹💕

      ممنونم از کامنت زیباتون🌹🤍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمد جواد آقااحمدی گفته:
      مدت عضویت: 516 روز

      به نام خداوند رزاق

      سلام به برادر عزیزم اسماعیل جان

      نمیدونی چه حال خوبی بهم دست داد از خوندن کامنتت

      واقعا دمت گرم که انقدر عالی عمل کردی

      میدونی این تمرکز کردن روی چیزهایی که میخوای واقعا جوابه

      اما مشکل اینجاست که ما رئی چیزهایی تمرکز میکنیم که نمیخوایم

      وقتی داریم میخندیم به این فکر میکنیم که اره الان بخند اما بد هر خنده ای یه گریه ای هست و از دماغت در میاد

      اما استاد تو این فایل میگه اگه تو شبی و داری اذیت میشی به این فکر کن که صبح تو راهه فقط باید به مسیرت ادامه بدی

      پول نداری؟ ساده ترین کار و کاری که همه ادمها میکنن اینه که میگن پول نیست، تورم بی نهایته و و و … اما اونی نتیجه میگیره که تمرکز کنه روی فراوانی و فراوانی رو ببینه

      یه داستانی تو کتاب انسان در جستجوی معنی هست که خیلی جذابه

      تو اون داستان که واقعی هم هست میگه که تو اردوگاه آشویتس که هیچ کسی ازش زنده بیرون نمی اومد یه نفر تو ذهنش به این فکر میکرد که کنار شومینه و برای نوه هاش داستان های قشنگ تعریف میکرد در صورتی که همه کارشون رو تموم شده فرض میکردن و منتظر بودم بمیرن

      و جالب اینجاست که همون مرد زنده موند و همون کارهارو کرد.

      فقط باید روی خودت تمرکز کنی و روی خودت کار کنی

      دمت گرم بابت کامنت زیبات

      بازم کامنت بنویس و از نتایجت بگو

      در پناه خدا باشی

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2000 روز

      سلام ب آقا اسمائیل عزیز دوست ارزشمندم

      خداروشکر ک هدایت شدم ب این مسیر زیبا

      خداروشکر ک دوستان فوق العاده ای چون شما دارم

      خیییلی تحسینتون کردم

      و بهتون تبریک میگم.

      ک چقد عالی تونستید از تضادهای زندگی تون خواسته هاتون و متوجه بشین

      و درسش و بگیرین و تلاش کنید ک زندگی تون رو جوری ک دوسدارید بسازید

      خییلی لذت بردم واقعا و خداروشکر کردم

      خیلی قشنگ حرفای استاد و برام قابل درک کردین

      واقعا تضاد ها موهبت هستند و اومدن ب ما کمک کنن ک زندگی بهتری بسازیم

      از امروز سعی میکنم با دید بهتری ب تضادهای زندگیم نگاه کنم و برای خواسته های ک واضح شدن برام حرکت کنم

      و بسازم چیزی و ک میخوام و هدفمند باشم تو زندگیم

      چون خالق زندگی خودم هستم و اومدم در تمام ابعاد زندگی و تجربه کنم

      ب شما و مونای عزیزم تبریک میگم بخاطر رابطه ی قشنگی ک دارین و ساختین برای خودتون

      راستش من عکس پروفایل مونا رو شات گرفته بودم و ی الگوی موفق برای خودم قرار دادم

      الان ک هدایت شدم ب کامنت شما دیدم ععععععع شما همون آقا اسمائیل همسر مونا جان هستین

      خیییلی خوشحال شدم و واقعا متوجه شدم هرکسی هرجایی هست جای درستش هست

      نوش جونتون رابطه ی قشنگتون

      توش جونتون کسب و کار مستقل ارزشمندتون

      میخواستم ازتون تشکر کنم و بگم ک چقدددد ب وجودتون افتخار میکنم

      و ب خودم بگم زکیه ببین میشه ی رابطه ی زیبا رو داشت و کسب و کار خودت و هم داشته باشی

      ث با همسرت هم همکار و هم مسیر و هم فرکانس باشی

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      سپاسگزارم بخاطر ردپای قشنگی ک از مسیر رشد و وپیشرفتتون گذاشتین

      دمتون گرم واقعا

      براتون بهترینها رو میخوام از الله یکتا ،شاد وسالم ، موفق ،ثروتمند و سعادتمند باشین عزیزای کن

      و اینکه عاشقتونممممم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3243 روز

      سلام به آقا اسماعیل دوست ارزشمند وبااراده ام

      چقدر قابل تحسینی احسنت به تو با این اراده وطرز فکرت وچه خوب وعالی وقتی خواسته ات را با احساس خوب مشخص کردی باوجودیکه از قانون بی اطلاع بودی خداوند شما را به مسیرها وشرایط وآدمهای درست هدایت کرد بارها وبارها استاد توفایلها گفتند تضادها باعث رشد ما میشن تضادها هستند تا خواسته های ما برامون واضح بشه تا به تضادی بر نخوریم نمیدونیم خواسته مون چیه فقط کافیه در شرایط نادلخواه وبرخورد باتضادها ما تمرکزمون رو بزاریم روی زیباییها ،سپاسگزار داشته ها باشیم کاری که شما کردی وخنده ها وشادی ولذتهای همسایه رو تحسین کردی ولذت بردی

      بی نهایت ازت سپاسگزارم بخاطر این رد پای قشنگ وپرمحتوایی که از خودت گذاشتی خدا را شاکرم مرا به کامنت شما هدایت کرد این فایل نشانه امروز من بود وقبل از گوش دادن فایل کامنت منتخب شما نظرم رو جلب کرد خداروشکر هروقت ازش هدایت خواستم من رابه بهترین وواضح ترین نحو هدایتم کرد

      بهترینها را برات از خدای وهاب خواستارم

      شاد و سلامت وثروتمند وسعادتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مجید عزیزی پیردوستی گفته:
      مدت عضویت: 1763 روز

      به نام خدای هدایتگر

      سلام اسماعیل عزیز

      بهت تبریک میگم که در اون شرایط با رفتار پدرتون تونستین به آینده خوشبین باشین و به نکات مثبت و زیبایی ها توجه کردید و همسایه خوش خنده و خوشحالتون را تحسین کردین و نتیجه ی این کار شما طبق قانون میشه اتفاقات خوب که خدا را شکر الان شما تو شرایط خوبی هستید و انشالله هر روز بهتر خواهید شد و دوست دارم بازهم نتایج عظیم و شگفت انگیز تری از شما ببینم .

      واسه اینکه عادت کنم به تحسین کردن باید تا میتونم کامنت بنویسم و این کار انجام بدم چون کم کم باعث میشه به شخصیتم تبدیل بشه هرچند در کلام تقریبا خوب انجامش میدم و لی دوست دارم به صورت کتبی و نوشتاری هم این کار انجام بدم مخصوصا در این فضای بهشتی که همه قابل تحسین هستند چون هم فرکانس هستیم و با هدایت الله یه این مکان هدایت شدیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      سلام و درود به شما دوست عزیز هم فرکانسیم…

      دقیقا هر کدوم از ما با تضادهایی از زندگییمون وارد این نقطعه الهی شدیم.

      همه چیز برمیگرده به قدرت درون ما..در دل همون تضادها و خلاها..یادمه بچه که بودم.عاشق این بودم برقصم شاد باشم..

      برخلاف خانواده ام بهم میگفتن کارت اشتباه هست..ولی از بس اهنگها و شادیها رو دوستداشتم در مخفیگاه خودم میرقسیدم یا عروسی بود با دوستانم میرقصیدم.

      و این جزو کوچکی از تضادهام بود که خانواده ام بدشون میومد …

      ولی اینقدر تو درونم این رقص و شادی کردن رو دستداشتم. اونم اهنگهای دهه شصتی..که طولانی و زیبا و شاد…

      و دیگر تضادهایی که پدرم بهمون تحمیل میکرد…

      فقط بفکر شادی که بودم..خداوند در زمان و مکان مناسب منو با شادی قرار میدا

      واقعا سپاسگزار خداوندم.

      سال اول مدرسه بخاطر ترد شدن از جامعه و خانواده و معلم هام ..تمام تلاشمو کردم همون موقع با وجود ناآگاهی از قانون از خداوند میگفتم خدایا من دوستدارم برم دانشگاه تو یه شهر بزرگ از خانواده ام از محیطم جدا بشم..

      خیلی تلاش کردم یادم اومد گفتن کسی نیست بیاد قران بخونه گفتن خانم علی پور..

      رفتم خوندم.با صوت..همون سال اول دانشگاه دولتی قبول شدم..

      بازم برای لیسانسم دو سال امتحان دادم.قبول نشدم..بازم با تلاش و توکل بخدا یه شب خواب دیدم..خداوند بهم گفت بگیر این لیستو تو امسال وارد دانشگاه میشی…و پول ترم اولم پدرم موافقت نکرد..ولی به خاست خداوند همه چی جور شد من لیانسمو گرفتم.

      میخام بگم.واقعا تضادها چقدر میتونه انسان رو قوی کنه..

      برای روابطت از خداوند کمک خاستم اینقدر روابطم ناجالب بود هر روز همون درگیریهایی که از بچگی داشتم گریبانمو گرفته بود تا اینکه به لطف خداوند تو این مسیر ادامه دادم..

      اسماعیل عزیز من دیگه یه شخصیتی قوی شده ام و هر روز این درونم بزرگ بزرگتر میشه.

      تضاد بزرگی تو کارم افتاد…سالها از یه نگرشی که دوستانم از نحوه کارکردشون..داشتن افرادی موفق بودن..و من مبترسیدم از این نگرش..

      خداوند تو زمینه یادگیریم بهم گفت اصول برای خودت بزار برای هر یادگیری..

      به لطف الله دارم پیش میرم چه درهایی برام باز شده چقدر قوی شدم…

      من دیگه یه آدم دیگه ایی شدم..مثل گذشته نیستم بسیار قوی..خداوند کاکرد این یادگیری رو در خواب بهم الهام کرده..

      انشالله به زودی در کارم قوی میشم…

      دقیقا خلاها تضادها…هستن که ادم هل میدن به جلو….اگه نباشن ما هیچ وقت حرکت نمیکنیم.خودمو میگم…

      دوست عزیزم..اون قسمتی که گفتین داستان همسایتونو…دقیقا یادم از بچگی خودم افتاد…چقدر همیشه تو فکر شادی و خوشحالی و نکات مثبت بودم…

      صحنه های اون لذتهای کودکیم اومد جلوی چشمانم…

      یادمه بچه که بودم.هر کسی میخاست بره جایی..

      هنوز کلماتمم دست پا شکسته بود..

      میگفتم خوشبیال(خوشبحال.خنده)…فلان خانواده میخام برم فلان کجا!

      همیشه از بچگی عاشق گشت و رقص خوشحالی بودم..بابام تعصب زیاد داشت..

      به زور روسری میکرد سرم.ولی من بازش میکردم مینداختمش بیرون.

      به لطف خداوند الان هر جا که بریم جلوی خانوادم خیلی راحتم..

      دید که من تغییر کرد با خودم راحت شدم زندگیمم براحتی رسید..

      میخام بگم.در نهایت…همین تضادها در هر جنبه ایی..انسان رو پوش میده به جلو..

      یه روز خداوند در نهایت ارامش بهم گفت..همونجوری که دوستداشتی بری دانشگاه .تلاش کردی..الانم همون برخورد رو با خاسته های دیگرت داشته باش..

      انشالله که بتونم اینراهو ادامه بدم..بجای سرزنش کردن خودم بخاطر کوتاهی خایی که برای بعضی قسمتها و فرصتها داشتم رو ..الان به نحو خوب استفاده کنم و قوی باشم..و از خداوند بخام دستانشو تو دستم بزاره با لذت به خاسته هام برسم.

      به امید بهترین زندگی برای شما اسماعیل عزیز.و همسر زیباتون.همیشه مثبت نگر و همیشه سالم و تندرست باشید..

      به امید الله رابطه خوب و زندگی خوبی مثل شما هم من به زودی تجربه کنم..در کنار فردی قرار بگیرم که رشد کنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      نفس آریان گفته:
      مدت عضویت: 1597 روز

      سلام اسماعیل دوست خوبم، از خوندن کامنتت خ لذت بردم و من رو برد به دنیای بچگی خودم، من هم دقیقا دوران کودکی خوبی نداشتم، همیشه حسرت زندگی دیگران رو میخوردم…پدر و مادرم همیشه باهم دعوا میکردن و من خ ناراحت میشدم… توی ذهنم با خودم میگفتم اگه من بزرگ بشم و ازدواج کنم جلوی بچه ام هیچ‌وقت با شوهرم دعوا نمیکنم….همیشه تحسین میکردم پدر ومادرای دوستامو که انقدر با محبت رفتار میکردن با بچه هاشون…من اما ناراحت بودم که چرا پدر ومادرم مشکلاتشون رو با گفتگو حل نمیکنن….همیشه از اینکه پدرم من و خواهر برادرمو به گردش و پارک‌نمیبره غصه میخوردم….اگر هم میبرد خیلی دیر به دیر میبرد…خیلی کم به مهمانی میرفتیم و خلاصه تفریح و شادی زیادی توی زندگی نداشتیم،یادمه 9ساله که بودم وقتی از مدرسه برمیگشتم خونه ،یه مغازه اسباب بازی فروشی توی مسیرم بود که یه عروسک خوشگل از این پرنسس ها که دامن پف پفی تنشون دارن توی ویترینش داشت، من خیلی دوست داشتم پدرم اونو برام بخره، هر روز میرفتم نگاهش میکردم از پشت شیشه…اما پدرم برام نخرید میگفت پولشو ندارم ،فکر کنم قیمتش 90تک تومن یا 900تک تومن بود اونموقع….و حسرت داشتنش به دلم موند….حتی الان هم که 36سالمه وقتی از اون عروسکها میبینم احساس بدی بهم دست میده….اینکه فقر چقدر بده…من از بچگی همیشه خودم رو با آدمهای موفق دنیا مقابچیسه میکردم و دلم میخواست مثله اونا موفق بشم ،فکر میکردم تنها راهش فقط پشتکار زیاد هست و باید سختی بکشی…..دائم مطالب کتاب و مجله های موفقیت میخوندم اما وقتی به سایت شما هدایت شدم فهمیدم راز موفقیت چیه.

      سالها طول کشید تا علاقه خودمو رو پیدا کردم …به تازگی فهمیدم به تجارت و خرید وفروش لباس علاقمندم…. الان سالها از اون روزهای سخت و غمگین گذشته و من 9ساله ازدواج کردم و یه پسر دوساله دارم و همسری دارم که بسیییییییییییییار مهربان ،باشخصیت، مودب، فهمیده، به روز ،رمانتیک با مسئولیت،وفادار و خوش اخلاق هست و خدارو هزاران بار شکر برای وجودش….من از خدا خواستم همچین همسری بهم بده و در کنار پسر قشنگم زندگی پر از آرامش و خوبی داریم البته همسرم همه چیز تمامه فقط خ پولدار نیست اما مدارش کلی تغییر کرده این چند ماه اخیر و کسب و کارش بهتر شده…..خداروشکر میکنم بخاطر استاد که این همه آگاهی در اختیارمون میذاره و خداروشکر میکنم بخاطر وجود دوستانی مثله شما که با خوندن کامنتهاتون کلی انگیزه میگیرم برای ادامه دادن به این مسیر زیبا و آرزوی موفقیت روزافزون براتون دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1586 روز

      بسیار عالی آقای احمدی پور عزیز…

      مشخصه چقدر شما روی عزت نفستون خوب کار کردین..و وارد همسفری مثل خودتون شدین.بهتون تبریک میگم…

      که نخاستین با بدنه جامعه که اطرافمون زیاد هست..هم سو بشین…

      چون هر چقدر میریم جلو..و با قانون خداوند هم مدار میشیم.

      اگه بخاطر کنترل ذهنمون یه لحظه اشتباه کنیم.دقیقا همون نگرانی ها و دلواپسیا سراغمون میاد…

      چون قانون بدون تغییر خداوند در لحظه جواب میده..ربطی به گذشته و اینده ما نداره..

      زود کن فیکون میشه چه راستای خوب چه بد…..

      مهم همون ورزش بدنیه که با یکبار باشگاه رفتن درست نمیشه باید ادامه پیدا کنه تا عضلاتمون قوی بشه..نخواییم همرنگ جامعه بشیم…

      چیزی که از بچگی این باور کرده بودن تو ذهنمون…

      خوشبختی انسان همرنگ جامعه شدن هست..همون شرک ورزیدن..

      و شما هم فرکانس ما!..چقدر در بدترین شرایط خودتونو تغییر دادین…

      و حتی در شرایط بدم.تونستین خوبی ها و خوشبختی های اطرافتونو تحسین کنید..این اوج عزت نفس هست…

      حسادت نکردن برای خوشبختی های دیگران..

      چون قانون خداوند فقط لذت و آرامش.و احساس خوب رو میطلبه..(نه بر عکسش)که مردم به شانس ترجیحش میدن.

      همین عزت نفس و اعتماد بنفسه!..که خودتو بشناسی و موفقعیت دیگرانو تحسین کنی…

      انشالله همیشه سالم و پایدار کنار عزیز دلتون باشید..💑💏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2429 روز

      به نام خدا

      سلام

      خیلی به جا بود دیدگاه واقعی شما

      با تضادهایی که دارم در حال حاضر ، من هم افکارم به سمت منفی رفته بود و دوباره آدم های قبلی داشتن رخنه می کردن در کارهام و زندگیم

      و الان خدا را شکر با دیدگاه شما خداوند من رو هدایت کرد

      خیلی عالی و به جا و درست و منطقی بود

      ممنون دوست عزیزم

      سپاسگزارم خدای خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محسن حیدری گفته:
      مدت عضویت: 3900 روز

      دوست عزیز و هم فرکانسی خودم سلام وقت بخیر واقعا من لذت میبرم که آدمهایی مثل شما شرایطشون را عوض میکنن و در تله ها گیر نمیکنن شاید آدم هایی مثل شما و استاد به اندازه کمتر از یک درصد مردم جهان باشند آفرین به این غیرت آفرین به این شجاعت …… دمت گرم واقعا ….. این یعنی ایمان واقعی …. این یعنی ایمان به خود …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      javad aghaahmadi گفته:
      مدت عضویت: 3769 روز

      به نام خداوند جان

      الهی به امید

      سلام به دوست عزیزم اسماعیل جان که آنقدر قوی تو زندگیت عمل کردی می‌دونم که هر روز نتیجه های عالی تری میگیری

      زندگیت طوری بود که به گفته خودت اگه انتخاب درست نمی‌کردی همه چیزو از دست می‌دادی و خدای نکرده به راه های اشتباه میرفتی

      اما حالا در اوج لذت داری زندگی میکنی

      برات بهترین ها رو آرزو میکنم.

      منتظر شنیدن نتایج محشرت هستم.

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محمد میرزائی گفته:
      مدت عضویت: 1638 روز

      عرض سلام ودرود دارم خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته گرامی و همچنین ازشما دوست عزیز…. واقعا تحسینت میکنم ک ازدل اون شرایط به ظاهر بد اینقدر قوی بودین و رشد کردی

      هیچی دیگه فقط خدارا صد هزار مرتبه شکرت بخاطر این قوانیین کیهانی دقیق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      م امیری گفته:
      مدت عضویت: 2707 روز

      سلام و درود

      خدا قوت انسان بزرگ

      آفرین بر شما

      نکات خوبی گفتین

      چقد همت داشتین که اسباب راه کج براحتی فراهم بود ولی کنترل ذهن و کنترل نفس کردین

      چقد قوی بودین که تو اون شرایط که دعوا و ناراحتی بود شما تمرکزت رو گذاشتی رو تحسین خنده و شادی و لذت بردن همسایه و…

      آفرین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: