مصاحبه با استاد | قانون پایداری نتایج - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1115 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی فتحی گفته:
    مدت عضویت: 1263 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربـان

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته مهربان

    سپاسگذارم استاد توحیدی بابت اینکه این آگاهی های ناب را به این صورت زیبا، شیوا وساده که

    با مثا‌‌لهایی از زندگی خصوصی خودتون بدون هیچ گونه ترس از قضاوت و نظر دیگران درباره زندگی شخصی تان بیان میکنید تا رسالت خودتون را به انجام برسانید.

    و سلام خدمت همه دوستان همفرکانسی در این سایت زیبا و توحیدی

    ردپایی در فایل شماره 2 مهاجرت به مدار بالاتر

    خدایاشکرت که زنده ام ونفس میکشم

    خدایاشکرت که چشمهای سالم دارم و میتونم زیبایی ها رو ببینم

    خدایا شکرت که سواد خوندن و نوشتن دارم

    خدایاشکرت که با این سایت و استاد الهی آشنایم کردی

    خدایاشکرت برای این گوشی و امکانات که میتونم به این آگاهی ها دسترسی داشته باشم.

    ‌===============================

    درک قوانین جهان هستی، قوانین ثابت وبدون تغییر درطول میلیارد ها سال.

    باور کردن این قوانین و تمرین کردن این آگاهی‌های ناب در زندگی روزمره به صورت مستمر و ناامید نشدن،

    لذت بردن از زندگی در جایی که هستیم

    شکرگذاری برای داشته‌هایمان

    تمرکز بر زیبایی ها

    جایگزین کردن باورهای خوب و قدرتمند کننده با، باورهای محدود کننده

    با تغییر باورهایمان از کوچکترین نتیجه‌ها و دیدن تغییرات و شکرگزاری آن و یادآوری اینکه قانون داره کار خودشو درست انجام میده و منم که باید طرف خودمو درست انجام بدم و استمرار در این مسیر باعث نتایج بزرگتر و باز ایمان قوی‌تر و این سیکل را ادامه بدیم تا مثل استاد به جاهای بالا و بالاتر برسیم.

    استاد وقتی شما با این ایمان و باور ونتایج که دارید میگید که من هنوز باید روی خودم کارکنم

    این خودش درس بزرگی هست که این راه و مسیر پایان نداره ومثال همیشگی شما که: مثل کسی که ورزش میکنه تا وقتی که ورزش میکنه بدنش روی فرم هست و آماده.

    یا مثل اینک که ما امروز آب وغذا خوردیم مهم نیست که امروز چقدر آب یا غذا میخوریم،

    فردا و پس فردا باز تشنه و گرسنه میشیم.

    این آگاهی ها و کار کردن روی ذهن و باور سازی

    (( غذای روح))هم هرروز و هر لحظه لازم و واجب هست و باید برای رسیدن به نتایج بیشتر و بزرگتر باید انجام بشه و حواسمون به ورودی‌هامون باشه تا باورهایی که داریم می‌سازیم زودتر نتیجه بده.

    با سپاس فراوان

    درپناه خدای مهربان شاد وپیروز سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 776 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    اگر اتفاقاتی خیلی عالی رخ نداده ، به این دلیل که ما زیاد تغییر نکردیم . قوانین جواب می‌دهد اگر ما درست کار کرده باشیم . قانون اینست که اگر ورودی خوب داشته باشیم ، خروجی آن صد در صد خوب می‌شود. افکار از ورودی های ما بوجود می آید، باید درک کنیم که به چی چیزی توجه میکنیم .

    من هر وقتیکه به احساس خوب رسیدم ، حتما به زیبایی های اطرافم توجه کردم واگر به انسان هایکه منفی فکر اند توجه کنیم ، دقیقا این منفی هاا در زنده گی ما زیاد میگردد . چند روزی است که ذهنم درگیر مسائل ناخواسته است ، اوهم به دلیل ورودی های نامناسب که در ذهنم داشتم و امروز از خداوند خواستم که کمکم کند که باور های خود را تاحدی تغییر بدهم تا انسان های اطرافم هم تغییر کنند ، چون من یک چیز فکر میکنم و اونا یک چیزی دگه . اگر چه تاحدی مقاومت دارم همراهشان اما بازم محیطی میخواهم ، اشخاصی را میخواهم که هم قسم خودم فکر می‌کنند. و این نیاز به تکامل دارد ، هیچ عجله ای ندارم . باید به ثبات فرکانسی برسم تا نتایج پایدار شوند . و اینکه استاد میگن که اگر شما در فرکانس من باشید حتما ازیک طریق با من آشنا می‌شوید و اگر در مدارش نباشید نمی شنوید حتی اگر ماها هر قدر کوشش کنیم ، که من امروز این را به وضوح دیدم که خداوند خواسته که من درینجا باشم و او هم این بود که یکی از فایلهای استاد را یکی از دوستانم شنید و کاملا برداشت اشتباه کردند از صحبت‌های استاد ، همو لحظه صدای استاد استاپ کردم گفتم تو فعلا در مدارش نیستی . در حالیکه خودش در زنده گی خود باهمان باورهای خود هیچ دستاوردی ندارد .

    و من خیلی مطمئن شدم که من چقدر هدایت شدم . و خیلی سپاسگذار خداوند استم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1880 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    (قانون پایداری نتایج)

    قدم دهم، جلسه ی اول، شما استاد قشنگم اومدید در مورد قطع کردن درختچه ها وپیچکهای هرز صحبت کردید، اومدید در مورد نوع هرس کردنددرختچه ها وعلف ها وپیچکهای هرز پردایس توضیح دادید و بعد مثالتون رو ربطش دادید به هرس کردن مداوم باورهای نادرستی که باعث شده زندگی ما پیشرفتی نداشته باشه وحتی پس رفت هم داشته باشه.

    توضیح دادید که چطوری وقتی با قوانین حاکم برجهان هستی آشنا میشیم باید بهش عمل کنیم تا تغییرات چشم گیری ومثبت توی شخصیت و زندگیمون از هر لحاظ اتفاق بیفته…

    دلیل پایداری نتایج بدون شک استمرار در عمل به قوانین هست واینو همه یا شنیدیم یا میدونیم، ولی خب برامون سخته که همیشه بهش عمل کنیم.

    چرا؟ چون قانونمند بود برامون سخته

    چون آدمیزاد دوست داره خودمختار عمل کنه

    چون آدمیزاد دوست داره هر جوریکه خودش دلش میخواد وراحت تره زندگی کنه…

    چون آدمیزاد میخواد همیشه همه چیز باب میلش باشه بدون اینکه بخواد به خودش سختی بده…

    بله سختی!!! تغییر رویه، تغییر عادات، تغییر افکار وگفتار و رفتار کاری خیلی سختی هست برای منی که یه عمر یه جور دیگه فکر کردم یه جورای دیگه صحبت کردن و یه جورای دیگه ای رفتار کردم، ولو به اشتباه وبه غلط…

    خصوصا که می بینم اکثریت جامعه مثل من دارند فکرمیکنند وحرف میزنند ورفتار میکنند

    خصوصا که اطرافم با کسایی احاطه شده باشه که خودم رو موظف ومجبور بدونم که برای هم رنگ جماعت شدن و ترس از دست دادن و ترس تایید نشدن و به خاطر تردد نشدن، مثل اونا باشم.

    بله تغییر سخته، برای کسیکه فکر میکنه خودش همه چیز رو بلده…

    تغییر سخته برای کسیکه منتظره همه چیز از بیرون درست بشه، دیگری تغییر کنه، اوضاع تغییر کنه، مافوق وکارفرماش تغییر کنه، رئیس جمهورش تغییر کنه، قوانین مملکتش تغییر کنه یا اصلا شهر ودیار وکشورش باید تغییر کنه تا بتونه زندگی دلخواهش رو تجربه کنه…

    تغییر سخته برای کسیکه نمیدونه هر چیز بهایی داره، و ندونه که بهای تغییر نکردن و ترک عادات ناپسند ونادرست خیلی خیلی بیشتر از بهایی هست که بابت تغییر شخصیتش به شکل مثبت براش رقم میزنه!!

    مشکل اینجاست که 99 درصد مردم اصلا نمی دونند که جهان هستی داره طبق یه سری قوانین اداره میشه…

    وتلاشی هم برای فهمیدن ویا درکش نمی کنند وترجیه میدن طبق راه وروش گذشتگان پیش برند…

    اما برای ماها که بدون شک توی زندگیمون این درخواست رو خیلی زیاد از جهان هستی داشتیم که راه درست زندگی وبندگی ومسیر درست سعادت وخوشبختی رو بهمون نشون بده، وخداوند دست مارو گرفته آورده اینجا و از طریق شما استادقشنگم قوانین حاکم بر جهانش رو بهمون داره می آموزه، قانون به شکل قابل فهمی معنا شده ….

    حالا دیگه اگه منه مینا نمیخوام یا سختمه ونمی تونم بهش عمل کنم اون یه بحث دیگه اس.

    قانون میگه بازتاب توجهات توی مینا، بازتاب افکار دائمی تو و گفتار ورفتار تو به خودت برمیگرده ، حالا توی مینا دوست داری چه افکار وگفتار ورفتار وتوجهاتی داشته باشی؟؟؟

    باز میخوای مثل قبل باشی؟؟؟

    از دیدگاه معنوییت هم اگر بخوایم قانون رو بررسی کنیم خالق میگه مخلوق من، من همواره خیر مطلق، قدرت مطلق، شادی مطلق، ارامش مطلق، ثروت وسلامتی مطلق، ومهر وعشق مطلق هستم…

    اگر میخوای تو همیشه وهمواره در سعادت وخوشبختی باشی باید با من باشی، چون در نبود من نمی تونی خیر وخوشی رو تجربه کنی حتی اگه خیلی ازم دور باشی….

    برای با من ونزدیک من بودن هم راه سختی پیش روت نیست، کافیه نگاه کنی کجاها توی زندگیت گند زدی بعد منو صدا زدی ومن گندتو جمع کردم و نجات دادمت از منجلابی که داشت تو رو خفه وغرق میکرد، انوقت میفهمی که قدرت تنها در دستان من هست وهمه ی چیزهای خوب هم در دستان من وپیش من هست..

    خب اگه یه کم عقل تو کله ی پوکت باشه، از صبح که چشمت رو باز میکنی منو صدا کنی به یادم باشی از من راهنمایی وهدایت بخوای ومنتظر پاسخ من باشی وحرفهامو گوش کنی وبهش عمل کنی ، منم هر لحظه هدایتت می کنم که راحت وآسوده زندگی کنی…

    جوریکه هم خودت راضی باشی وهم من…

    ودر نهایت قانون پایداری نتایج ، عمل به قوانین حاکم برجهان هستیه، که اگه با تکیه وتوکل بر خالق اتفاق بیفته، آسونیش بیشتر از سختیش هست.

    چون وظیفه اصلی بار بیشتر و سهم بیشتر رو خود قانون گذار برعهده داره، چون انقدر مهربونه که دل به دلش بدی کلی بهت تقلب میرسونه کلی به جات کارهارو انجام میده وآخرشم جوری طرح ریزی میکنه که تو فکر کنی خودت انجامش دادی، ولی خالق از اینکه ذوق تو رو ببینه ذوق میکنه و انگار به خواسته اش رسیده، که دیدن احساس رضایت وخوشبختی توی مخلوقش هست….

    منتهی…..منه مینا، منه آدمیزاد، میخوام قانون گذار و فرمانده و همه کاره خودم باشم…

    در صورتیکه امکانش وجود نداره، اگر به این درک رسیدن باشم که تمام کائنات وساکنان جهان هستی اگه تا به امروز پابرجاست به خاطر همین قانونمندیش بوده…

    مثل قوانینی که پدر ومادرها توی خونه برای ثبات ارامش وامنیت خانواده برای خودشون وفرزندانشون دارند، اگر چه گاهی سخته ولی باعث پایداری بنیان خانوادست….

    مثل قوانینی که حاکم بر یک کشور هست باید بهش پایبند بود برای داوم وپیشرفت یه جامعه…

    و قشنگ توی خانواده ها ویک جامعه ویه کشور،بی قانونی وعمل نکردن به شرح وظایف وقانون ، نتایج بدش رو داره به ما همیشه نشون میده….

    حتی وقتی به زندگی خودمون نگاه کنیم هرجا گند خورد به زندگیمون، به صورت واضح تخطی کردن از قانون حاکم برجهان هستی، خودش رو به ما نشون میده….

    با این وجود یا باز آدم عاقل از قانون سرپیچی میکنه؟ قانونی که باعث سعادتش میشه؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1791 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    حالا که می‌دانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یک‌شبه پدیدار نمی‌شوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمی‌بینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟

    ــ با به یاد آوردن نتیجه ها انگیزه و اشتیاقم را در مسیر حفظ میکنم مثلا :

    حدودا ده روز پیش دنبال کار میگشتم تا کسب درآمدی داشته باشم اما هر سایتی میرفتم و هر کاری میکردم استخدام نمی‌شدم چون میخواستم بیکار نباشم و یه ورودی مالی داشته باشم تا همینجا را داشته باشین حالا می‌خوام یه مقدار برگردم عقبتر

    تقریبا 70 روز پیش بود که تصمیم گرفتم از شهرستان به تهران مهاجرت کنم و هر باری که مهاجرت کردم به شدت رشد کردم و اتفاقات عالی افتاده و توکلم و ایمانم خیلی بیشتر شده و این بار که می‌خواستم مهاجرت کنم با یک نشانه ای هم همزمان شد که یکی از دوستانم که در مهاجرت قبلیم باهاش آشنا شده بودم بهم زنگ زد و گفت یک ایونتی داریم (رفیقم معلم و می‌خواست واسه بچه ها هم ایونت برگزار کنه ) گفت تو هم بیا چون من با بچه‌ها خوب ارتباط برقرار میکنم و با صداهای بامزه و خوبی که بلدم عروسک گردانی هم میکنم

    تقریبا با پولی که از هدایت ربم به دست آوردم و تقریبا ده میلیون بود به تهران اومدم و تا رسیدن به تهران و چند تا وسیله ای که خریدم نصف بیشترش خرج شد و چند وقت در خوابگاه بودم و هیچ کاری هم نداشتم چون این ایونت دوستم تازه شروع شده بود و به صورت رایگان بود و ورودی مالی واسش نداشت که بخواد به من هم پولی بده اما این هدایت خداوند بود تا من به تهران بیام .

    از زمانی که به تهران اومدم فقط سعی کردم احساس خوبی داشته باشم و با به یاد آوردن این که قبلا چقدر احساسم خوب بوده و خدا چقدر اتفاقات خوبی را واسم رقم زده سعی میکردم انگیزه و شوقم را زنده نگه دارم و اتفاقات خوب شروع شد و من به خونه ی دوستم رفتم و تا خود الان در خونه ی دوستم هستم و حدود دو ماه میشه که یک ریال هم بابت هزینه کردن خرج نکردم و مدام در شرایط عالی بودم و خداوند قلب‌ها را واسم نرم کرده و انقدر شدت اتفاقات خوب زیاد بوده که من مدام در حالت گریه کردن از سر احساس خوب بودم و شکر گذار خداوند بودم و در این مدت متوجه شدم که چه کاری باید انجام بدم و به دل چالش هایی رفتم که قبلا حتی بهش فکر نمیکردم مثلا یکی از چالش ها شروع کردن یکی از علاقه هام که تدوین کردن هست بوده و با یک سیستم بسیار بالایی که از طریق دوستم بهم رسید کار شروع کردم و هر ابزاری که نیاز داشتم بهم رسیده و مدام در احساس خوب بودم یعنی من فقط خوش گذرانی میکردم و لذت میبردم و با این دست خوب خداوند فقط لذت بردم و کیف کردم .

    در این مدت عملگراییم خیلی بیشتر شد مثلا همون اوایلی که اومدم یه کاری پیدا کردم که بهش علاقه داشتم درواقع باید میرفتم vr بازی میکردم و بابتش پول می‌گرفتم یعنی واسه منی که به گیم علاقه دارم همون چیزی بود که میخواستم و کلی واسم رشد و پیشرفت داشت اما اما اما فضاشو دوست نداشتم چون افرادی که اونجا بودند با حالی که خیلی باهوش و خوب بودند ولی باورهای مخربی داشتند و از دولت و کمبود صحبت میکردند خلاصه من از اونجا انصراف دادم و اومدم بیرون و همین انصراف دادن و شجاعتی که داشتم باعث شد که خونه ی دوستم برام ردیف بشه و تغذیه و امکانات عالی و وسیله نقلیه هم بهم داده شد .

    بعد از مدتی همین دوستم یه کاری بهم داد که باید تدوین میکردم و پول به دست میاوردم و از اون بیکاری خونه ی دوستم در میومدم اما اون کار را هم دوست نداشتم و بهش گفتم داداش حقیقتا من این کار دوست ندارم و این در حالی بود که من باید پولی به دست میاوردم چون دوستم میخواست با پارتنرش بره مسافرت و من هم باید میرفتم به خوابگاه ولی هیچ پولی نداشتم یک ریال هم نداشتم اما من باید ایمان خودم را نشون میدادم و به خدا توکل کردم .

    صبح با توکل بر خدا از خونه ی دوستم رفتم بیرون و با خدا صحبت کردم و ازش نشانه ای در سایت گرفتم و به فایل اعتماد به رب هدایت شدم و قلبم را محکم کرد و سعی کردم به یاد بیارم که چقدر قبلا اتفاقات خوبی را واسم رقم زده بعدش رفتم خوابگاه و با چندین نشانه که خیلی جزئی هستند و زمان زیادی می‌بره که توضیح بدم به یک پارکی هدایت شدم و در جایی که نشسته بودم یه ساعت برند پیدا کردم ،روز بعدش دوستم خودش واسم پول فرستاد ،دو روز بعدش آبجیم واسم پول فرستاد ،همون روز خالم زنگ زد و به خونش دعوت شدم و به اندیشه رفتم و خلاصه به صورت رگباری اتفاقات شگفت انگیزی واسم افتاد .

    حالا من این اتفاقات را تجربه کردم و زمانی هم تجربه کردم که شرایطم به ظاهر بد بوده اما با احساس خوب شرایط به شکل معجزه آسایی دراومده و همین شرایط باعث میشه که در زمانی که پیشرفت فوری شکل نمیگیره انگیزه داشته باشم و ادامه بدم .

    حالا برگردیم به داستان اول کامنت که ده روز پیش دنبال کار میگشتم و هرکاری میکردم و هرجایی سر میزدم واسم ردیف نمیشد اولش فکر کردم که با این احساس خوبی که دارم و همه چی هم خوب داره پیش می‌ره چرا جور نمیشه ؟؟؟ بعدش جواب گرفتم که رها کن و همون احساس خوب خودت داشته باش و آنقدر به این نچسب که از کجا کار جور کنم چون تو در خواست دادی و حرکت کردی به موقع اجابت می‌شه و یکی از باورهایی که دارم این که هر چی واسم پیش بیاد خیره و به نفع من و خدا هم خیلی خوب هوامو داره .

    تقریبا سه روز پیش در احساس خیلی خوبی بودم و با خدا هم خیلی عشق بازی کردم که یکی از دوستان قدیمی که ازم فاصله گرفته بود با حال خوب بهم زنگ زد و کلی بهم خبرهای خوب داد و هدایت خداوند طوری شد که برم ببینمش و شب رفتم پیش همین رفیقم خوابیدم و همونجا خدا یک ترمز بسیار مخفی را که مربوط به احساس گناه هست بهم نشون داد و صبح که رفتم بیرون داییم تماس گرفت و احوالم پرسید و جویای حالم شد و گفت کارت چیه چیکار می‌کنی منم گفتم تدوین میکنم و با کودکان هم هرزگاهی کار میکنم و وقتی مکالممون تموم شد سریع به یاد آوردم که هدف بزرگی که واسه امسال چیدم کار با بچه ها بوده که من تقریبا یادم رفته بود و خدا از طریق داییم هدفم به یادم آورد داشتم این فکر ها را مرور میکردم که چشمم به یه خانه ی بازی کودکان افتاد بعدش رفتم داخل و با مسئولش صحبت کردم که یک خانم بسیار خوب و هم فکر من بود و اولین کار من در اونجا آغاز شد که قرار فردا شب برم و با عروسک نمایش اجرا کنم و خداوند به درخواست من این گونه پاسخ داد و منو به علاقم هدایت کرد و از طریق علاقم بهم کار داد .

    درواقع بعد از یک سال یکی از دوستان قدیمی بهم زندگی میزنه و من از شرق تهران به غرب تهران میرم و خدا از طریق همین دوستم یک ترمزی را بهم نشون میده و من وقتی متوجه این ترمز شدم خیلی احساسم بهتر شد و داییم زنگ زد و یه همزمانی واسم رقم خورد که به این مهد هدایت بشم در جایی که گمان نمی‌کردم هدایت شدم چقدر اسان و لذت بخش هدایت شدم .

    همین طور دارم در مومنتوم مثبت قرار میگیرم و امروز که روز تولدم بود این کار برام ردیف شده و امروز بهم کادو داده شد منم برای اینکه اعتماد به نفسم بالاتر بره پیام بازرگانیم را در مترو انجام دادم و بازهم اعتماد به نفسم بیشتر شد احساسم بهتر شد .

    خیلی از اتفاقات خوبی که این مدت به تهران اومده را ننوشتم ولی تا جایی که تونستم در موبایل و یا دفتر نوشتم و هرزگاهی به یاد میارم که خدا واسم چیکار کرده .

    از خدا خواستم امروز به عنوان کادوی تولدم یک فایلی را بهم بده که در طی این سال می‌خوام گوشش کنم و به این فایل هدایت شدم که باعث شد این اتفاقات را دوباره مرور کنم و هر چند وقت یک بار میام و اینجا کامنت می‌نویسم چون این فایل کادوی خداوند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    اخگر شمس گفته:
    مدت عضویت: 3402 روز

    سلام و احترامات مرا پزیرا شوید استاد عزیزم اقاى عباس منش و ارام منش که قوانین را قشنگ فهمیدى و مرا رهمناى میکنى تا به ارامش برسیم و به خداوند که قدرت مطلق است و در وجودم حسش میکنم و ارم میشوم .

    و سلام به اعضاى خانوادى عزیزم و دوست داشتنى باور کنید که تمام فائل هارا شکر دارم و دوسال است تقریباً گوش میکنم و بسیار اتفاقات. عالى عالى برایم افتاده که میخواهم انشاالله یک روز توضیع بدهم بأور کن استاد عزیزم برادر بزرگوارم عباس منش ان قدر گوش کردم و فهمیدم که هیچ. نمیفهمم واقعاً از این گنج که دارم از خوشى نمى فهمم چى کنم گاه گاى شکر گذار رب العالمین استم که با شما و گروى تحقیقاتى عباس منش عزیز و ارام منش عزیر معرفى شدم بسیار به شکل جالبى روزى هاى خوش دارم هر روزم عالى است و عالیتر میشود به شکر از خداوند مهربان که عاشق بندگان خود است و عشق را براى ما هر روز بیشتر و بیشتر میاموزد سپاس فراوان از همه شما اعضاى خانه وأدى که در عشق خداوند هر روز غرق میشویم و استاد داریم که همیشه از همى ما باخبر است و دوست داشتنى است روز هاى خوشى پیش رو داشته باشین همى تان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      اسامه پروین گفته:
      مدت عضویت: 4127 روز

      سلام دوست عزیز

      خداروشکر که با تعهد به آموزه های استاد عمل کردید و نتیجه گرفتید و برای سایر دوستان و مخصوصا خود من به یک الگوی دیگه تبدیل شدید که “بله قانون جواب میده.”

      موفق و موید باشی و خداوند در تمام لحظات یار و یاورو هادی و همراه و همدستت در تمام لحظات باشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فرخ لقا گفته:
    مدت عضویت: 2956 روز

    سلام به استاد عزیز ودوستان گرامی ام

    ” ومن احسن قولا” ممن دعآ الی الله وعمل صالحا” وقال اننی من المسلمین ” فصلت _ ۳۳

    درجهان از آن کس که خلق رابه سوی خداخواند ونیکوکار گردید و گفت که من تسلیم خدایم ، کدام کس بهتر ونیکوکارتر است؟

    استاد نازنینم درود برشما وهمه ی انسانهای پاکی که پرچمدار توحید وعشق برای انسانهای دیگرشدید وشماکه فرامین الهی قرآن وآموزه های پیامبر و امامانمان را اینقدر زیبا برجانهای تشنه ی ما سرازیر میکنید.

    پاداشتان با خدای بزرگ که یقینا”بهترین وشایسته ترین را به شما ارزانی خواهد کرد.

    ????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    علی عموشاهی گفته:
    مدت عضویت: 3661 روز

    درود بر استاد موحد جناب عباسمنش،واقعا چقدر صحبتهای شما با درون موافقه اونم تو این جوی که صحبت از گرانی و تورم و کمبود نقل مجالس همه شده ، ای کاش باورها به راحتی قابل جایگزینی بود ولی مطمئنا کار یکی دو روز نیست.ولی همینکه خودم بدونم باور اشتباهی دارم و تو راه اصلاحش قدم بردارم بازم خوبه.خبر از محصول بعد از کشف قوانین زندگی یعنی قرآن دادید خیلی خوشحال شدم. وقتی تطبیق این قوانین با کتاب آسمانی ما یکی باشه مسلما باورمون محکمتر میشه در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    پریا بیگدلی گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    با سلام خدمت همه عزیزان

    در مورد اینکه بعضی ها با شنیدن یه جمله متحول میشن باید بگم که من تا قبل این فایل فکر میکردم دقیقا با یه جمله که از یکی از اقواممون شنیده بودم متحول شده بودم ولی اینطور نبوده الان که به گذشتم نگاه میکنم میبینم من تا قبل از اینکه قانون جذبی بدونم قبل از اینکه فیلم رازی دیده باشم و یا استاد عباسمنشی رو شناخته باشم همیشه تو فکر خودم میگفتم هر آدمی مسئول زندگی خودشه هرکی خودشه که سرنوشت خودشو میسازه در مورد شانس هر وقت حرفی میشنیدم از ته دلم میخندیدم میگفتم اصلا بدشانسی یعنی چی اگرم شانسی وجود داشته باشه اون خوش شانسیه

    با خودم میگفتم اینکه کار نیست تو جامعه اینکه بدبختی زیاده اینا معنی نداره خیلیم هم فرصت و شغل هست دولت و افراد جامعه جلودار کسی نیست

    وقتی خبری در مورد اینکه فلان رئیس اداره یا فلان ادم سرشناس فلان قدر حقوق میگیره همیشه میگفتم نوش جونش اون لیاقتش اونقدر بوده من فعلا لیاقت اینقدره هیچ وقت به این فکر نمیکردم که نکنه دزدی کرده نکنه مال مردم رو خورده

    من تا قبل شناخت قانون جذب به هرچی فکر کرده بودم رسیده بودم به رشته تحصیلی دلخواه به شغل دلخواه به ماشین دلخواه به خونه دلخواه من به همه اینا قبل اینکه قانون جذب رو بدونم رسیده بودم اما به این شکل نمیدونستم که این من و افکار منه که اینهارو رقم زده من تا قبل شناخت این قوانین میگفتم همه چیز با تلقین پیش میره من تلقین کنم بیمار بشم پس میشم من تلقین کنم فلان خونه رو صاحب میشم پس میشم و هزارن چیز که قبلا در موردشون فکر میکردم و میشد

    اما اخرین ضربه چکش زمانی رفت توی چوب که یکی از اقوام تو یه جمعی که چند نفر نشسته بودیم (و نه خطاب به من) گفت که یه کلیپی رو دیده که طرف تسبیح رو تو دستش گرفته و با فکر کردن به اون تسبیح میتونه اون رو به هر جهت که میخواد حرکت بده

    این جمله آخرین ضربه چکش بود در درون من این جمله باعث شد من بدونم که این دقیقا ذهن منه که اتفاقات رو رقم میزنه و به صورت کاملا جادویی اول با کتاب راز آشنا شدم بعد یه استاد انگیزشی و بعد استاد عباسمنش و این روند با سرعت رشد من شکل گرفت

    استاد ازت بابت دادن این اطلاعات ناب و راهنمایی های بینظیرت ممنونم

    خدایا ممنون بابت خلق این استاد راهنما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3641 روز

    بنام خداوند هدایتگر مهربان

    خدایا هرآنچه دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام و درود بر استاد عباس منش گرامی و سرکار خانم شایسته عزیز

    همانگونه که در کامنت قبل در مورد کاشت بذر گوجه و فلفل اشاره کردم، وقتی که ما در گلخانه تصمیم گرفتیم که امسال میخواهیم فلفل و گوجه بکاریم ابتدا اقدام کردیم به خرید بذر این گیاهان و بعد هم بذرهای را به محلی که مخصوص کاشت بذر تا رسیدن به نشاء بود برده و آنها را در ظرف‌های پلاستیکی که حاوی خاک مخصوصی بود کاشتیم،

    این کاشتن بذرها در خاک و آب دادن به آنها و فراهم کردن محیط مناسب برای رشد آنها و مهمتر از همه صبر کردن برای جوانه زدن آنها به این دلیل بود که می‌دانستیم و مطمئن که اگر ما بذرها را بکاریم و شرایط لازم که شامل محیط گرم با دمای ثابت و همچنین نور کنترل شده بود را فراهم کرده و صبر کنیم صددرصد بذرها جوانه زده و از خاک سر بیرون می‌آورند، چرا؟

    چون هم خودمان قبلاً از اینکار نتیجه دیده بودیم و هم افراد زیادی اقدام به این کار میکردند و هم اینکه طبق قانون این اتفاق صددرصد بایستی رخ میداد و غیر از این ممکن نبود بشود و این روند طبیعی کاشت و رشد گیاه است

    بنظر من در پاسخ به سوال دوم سرکار خانم شایسته:

    چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟

    این بهترین منطقی است که من میتوانم به ذهنم بدهم که همانگونه که من مطمئن بودم اگر بذر را در خاک قرار داده و شرایط لازم را برای رشد آن فراهم کنم صددرصد بعد از مدتی که لازم بود گیاه جوانه زده و سرازخاک در می‌آورد و غیر از این راهی نداشت

    من هم بقول استاد که فرمودند من دیگه فهمیدم که قضیه همینه و شک خاصی نداشتم، جواب میدهد فقط من باید بهتر کارکنم

    من هم اگر مثال کاشتن بذر را در ذهنم یادآوری کنم که همانگونه که من بذر را کاشتم و بعد از مدتی شاهد بودم که رشد کرده و از خاک سربرآورده و ساقه و برگ آن نمایان شد

    من اگر روی باورهایم آگاهانه و متعهدانه کار کنم صددرصد این کارکردن من منجر به نتیجه خواهد شد

    من شک ندارم که این روش درست است فقط اگر بخواهم نتایج مورد انتظار من باشد باید بیشتر کار کنم؛

    وقتی که در گلخانه من نتیجه که همان سربرآوردن جوانه گیاه از خاک بود را دیدم، دلگرم‌تر و امیدوارتر شدم که بله مسیر من کاملاً درست است و در صورت ادامه دادن نتایج بزرگتر که همان به بارنشستن گیاه است هم رخ خواهد داد

    در خصوص کارکردن روی باورها هم به همین شکل است که وقتی من شروع میکنم به کارکردن روی خودم از همان ابتدا حالم و احساسم بهتر خواهد شد و اگر این نتیجه بتواند ایمان و انگیزه من را بیشتر کند و من ادامه بدهم مسلماً نتایج بزرگتر هم از همین مسیر برای من اتفاق خواهد افتاد

    در مورد سوال دوم و منطقی که میتونم برای خودم بسازم این است که من اگر مسیر کاشت تا برداشت را بدرستی انجام میدادم و مراقبت میکردم از محصولم، غیر ممکن بود که محصولی که میخواهم را بدست نیاورم یا اگر مراقبت و جلوگیری میکردم از حمله آفات، محال بود که محصول من کیفیت بازار پسند را نداشته باشد؛

    یعنی نمیشد که من زحمت خودم را کشیده و تمام مسائل را رعایت کنم ولی یکشبه مثلاً تمام محصول من از بین برود مگر اینکه اول یک آفت کوچک به داخل گلخانه نفوذ میکرد و من از همان ابتدا آن را از بین نمیبردم و اجازه میدادم تا این آفت رشد و تکثیر پیدا کرده و کل گلخانه را گرفته و گیاه و محصول من را از بین ببرد و این کار یکمرتبه اتفاق نمی‌افتاد و بستگی به من داشت که چگونه از

    گیاهان مراقبت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2210 روز

    به نام خداوند هدایتگر و روزی دهنده ام.

    سلام به همگی دوستان

    برداشت های من از این فایل،

    استاد در ابتدای مسیر تغییرشون وقتی نتایج کوچک (غذای مورد علاقه.روابط و جسم بهتر و مسافردربستی و… ) رو می بینند حس سپاسگذاری که شاه کلید تمام خواسته هاست رو توی وجودشون رشد می کند و سپاسگذار تر میشن و طبق قانون اتفاقات بهتر و بهتر و باز تایید درستی مسیر. دیگه مطمعن میشن که مسیرشون درسته

    به نظرم توی یک چرخه مثبت قرار میگیرن و برای همین از همون ابتدا با اطمینان بالا از خواسته هاشون حرف میزدند.

    مطلب بعدی که درک کردم، ما نباید هیچ کس رو توی ذهنمون بت کنیم و فک کنیم اون یک فرد خاصی هست.

    استاد بارها گفتن که من یک فرد عادی ام مثل شماها فقط

    روی باورهام کار کردم و با تعهد ادامه دادم همین.

    قبلا همیشه فکر میکردم پیامبران و امامان افرادی خاصی بودن و نظر کرده حق تعالی بودن و مبرا از هرگونه خطایی و از غیب میدونستند. حتی برای شهدا هم همین افکار بود. و اون ها برام دست نیافتنی بودند. اصلا ام فکر نمیکردم که این باورم با عدالت خداوند هماهنگی نداره.

    وقتی  به دوره 12قدم گوش دادم  خیلی برام واضح شد عدالت خداوند مو لای درزش نمیره و امامان و پیامبران یک انسان بودن مث ما و اون ها هم میترسیدن گاهی. گاهی خشمگین میشدن و. …..

      اونها چون قانون جهان رو بلد بودند ثروتمند بودن و طبق قانون بدون تغییر خداوند اگه راجع به اینده چیزی میگفتن مردم فکر میکردن اونا از غیب می داند.

    و استادمون سخاوتمندانه و زیرکانه از خودشون و گذشته شون میگن تا برای ما بچه ها باورپذیر شود که اونم مث ما بوده و اگه اون تونسته پس منم میتونم. ایشون الگویی عالی و قابل درکه.

    خداروشکر که توی مسیر استاد و این سایت قرار گرفتیم و کلی جواب های درست دریافت کردیم. و به قول سعیده عزیز کور و کر و جاهل از این دنیا نرفتیم.

    و این باور که اگه سال های طولانی توی مسیر درست بمانیم و ادامه بدیم هرگز نمی شود که به یکباره همه چیز را از دست بدهیم.

    چون اون فرد یک سری باورها رو درست از بیس و پایه برای خودش ساخته. منطقشم اینه که این همه سال نتایج اش حفظ شده.

    و دیگه امکان نداره یهویی از اون بالا بیفته پایین و همه چیزش رو از دست بده. و چه باور ارامش دهنده ایست این باور.

    اخه یکی از ترمز های مخفی ای که برای ثروتمند شدن

    توی وجودم پیدا کردم همینه که اگه ادم ثروتمند بشه و عادت کنه به یه سری امکانات و غذاها و شرایط و یهو اگه شرایط مالی خراب بشه خیلی اذیت میشه چون خودش و بچه هاش عادت کردن. اینم به خاطر دیدن فیلم

    و سریال هایی که قدیم با تمرکز نگاه میکردیم ایجاد شده.

    ولی الان میگم اصلا اینطور نیس که یهو شرایط خراب بشه. اصلا قانون تکامل اجازه نمیده. اگرم تضادی ام بیاد گذراست و برای رشد ماست.

    و مورد بعدی یه چیزی که چند وقته مدام درونم تکرار میشه یکی از اگاهی های دوره احساس لیاقته، اینکه ما نباید به خودمون گیر بدیم یا با خودمون در بیفتیم یا به خودمون برچسب بزنیم یا همون خودسرزنشی، همه این موارد احساس لیاقت ما رو هدف گرفته.

    احساس لیاقتی که از مهم ترین عامل های رسیدن ما به خواسته مون هست.

    از توی همین 2 تا فایل مصاحبه این پروژه ارزشمند فهمیدم برای رسیدن به هر خواسته ای باید

    1_باورهای همانگشو بسازی و تثبیت کنی و ادامه بدی و

    2_ عزت نفس و خودباوری که من میتونم از پسش برمی ایم و حس لیاقت داشتنشو توی وجودت احساس کنی.

    فقط همین و همین.

    ولی باید بدونیم شیطان هم از این موارد مطلع هست اگه من تازه فهمیدم اون خیلی وقته که میدونه. برای همینه به هر شکلی که شده از راه مقایسه، از راه خودسرزنشی، از راه کمال گرایی، از طریق پاشنه اشیل و ترسوندن و حتی یه روز کمتر توی سایت بودن میخاد حالتو و احساستو خراب کنه و بگه تو خوب متعهد نیستی پس لیاقتشو نداری واقعا اینا مواردیه که این چند وقته مدام توی مغزم می چرخه.

    خداوند خودش ما رو هدایت کنه به مسیر درست و صراط مستقیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: