مصاحبه با استاد | فرصت «لذت بردن از مسیر رشد» را از خودت نگیر


سوال:

برای تبدیل شدن به “بهترین در دنیا” در حوزه مورد علاقه ام، چقدر سخت باید تلاش کنم؟ 


مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

به صلح رسیدن درباره میلی انسانی به نام “جلب توجه”، مدیریت این میل و هدایت آن در جهت سازندگی؛

به جای سرکوب “نیاز به جلب توجه”، مدیریت این میل انسانی را بیاموز؛

معیاری برای شناسایی میزان احساس نیاز به توجه و به شناخت رسیدن درباره خواسته های واقعی؛

“احساس نیاز به توجه” به خودی خود بخشی از ویژگی های انسانی است اما وقتی مانع حساب می شود که تبدیل به بالاترین اولویت شما شود و باعث فراموش کردن هدف اصلی زندگی تان شود؛

موفقیت مالی ترکیبی است از: انجام کار مورد علاقه، استمرار در این مسیر و باورهای ثروت آفرین ساختن درباره این علاقه

فرمول شکوفایی کسب و کار شخصی؛

توصیه استاد برای افرادی که هنوز مسیر مورد علاقه خود را نمی شناسند؛

تعریف شخصی از موفقیت؛

درباره “احساس نیاز به توجه”، از یک طرف، حتی خودت را هم قضاوت نکن چه برسد به دیگران؛

و از طرف دیگر، آگاه باش اگر این میل مدیریت نشود، آن وقت شما را تحت کنترل می گیرد؛

ادامه دادن در مسیر هماهنگ با قانون، شخصیت ما را می سازد و نقاط ضعف شخصیتی مان را خود به خود از بین می برد؛

در مسیر رشد شخصی، هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن؛

خودشناسی، ضروری ترین ابزار برای رسیدن به صلح درونی است؛

اگر هدف اصلی زندگی را به یاد داده باشیم، این هدف همواره ناخالصی های سایر اهداف را به خوبی می ساید؛

“مقایسه خودت با دیگران”، دشمن “استمرار در مسیر رشد” است؛

استمرار در مسیر عشق و علاقه + باورهای ثروت آفرین درباره آن علاقه = کسب و کار پر رونق؛

راهکار به شناخت رسیدن درباره عشق و علاقه واقعی

با هر بار نتیجه گرفتن، از احساس نیاز به توجه و تایید دیگران، بیشتر گذر می کنید و به سبک شخصی خود نزدیک تر می شوید؛

اگر از انجام کاری لذت می بری، به خاطر همین احساس عشق، آن را ادامه بده. چه اهمیتی دارد که دیگران توانایی شما را تایید می کنند یا نه!

کسب و کار، بوسیله استمرار، باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین و عشق، شکوفا می شود؛

عشق و علاقه، استمرار، باورهای قدرتمند کننده: با این 3 ادامه بده و دنبال نتایج لحظه ای هم نباش. آنوقت است که نتایج پایدار خودش می آید؛

 


منابع کامل درباره مفاهیم این قسمت: دوره روانشناسی ثروت 3

کسب و کار پر رونق، خروجی این 3 عامل است: لذت بردن از کاری که انجام می دهی + ساختن باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین درباره حوزه ای که در آن فعالیت داری + ایجاد بهبود های کوچک اما مستمر در این مسیر؛

زیرا همه کسب و کارها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند. بنابراین آنچه ثروت را خلق می کند، نوع شغل نیست بلکه باورهای صاحب کسب و کار درباره آن کار است. آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 3، استاد شناسایی و ایجاد باورهای قدرتمندکننده و توحیدی است. یعنی تنها عاملی که صاحب یک کسب و کار برای راه اندازه و رشد کسب و کار خود نیاز دارد.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 3


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرصت «لذت بردن از مسیر رشد» را از خودت نگیر
    228MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرصت «لذت بردن از مسیر رشد» را از خودت نگیر
    36MB
    38 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

832 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «elma» در این صفحه: 1
  1. -
    elma گفته:
    مدت عضویت: 3195 روز

    شهر چیه، من اگه تو هر گروه و جمعی میرم بهترین نباشم ادامه اش نمیدم! یعنی تو باشگاه، تو شرکتی که کار می کنم، تو گروه مربوط به یه موضوع خاص که آدما دور هم جمع میشن یه کاری رو انجام بدن، توی یه جمع یا یه دورهمی حالا چه اون دورهمی متشکل از کسایی باشه که میشناسم چه یه دورهمی ای باشه که برای اولین بار شرکت می کنم، تور یا سفر و طبیعتگردی گروهی. یعنی اگه من توی این جمع ها و گروه ها شاخص نباشم و ندرخشم دو حالت ایجاد میشه اول اینکه خیلی تلاش می کنم از خودم و استراحتم میزنم(مثلا تو محل کارم یا گروه های کاری)، خیلی به خودم فشار میارم(باشگاه) یا هر کاری می کنم که دیده بشم(کمک بیش از اندازه، حرف زدن و شیرین کاری، خلاصه یه جوری یه کار می کنم به چشم بیام) و تشویق بشم و جلب توجه کنم(توی دورهمی ها، سفر و …) و حالت دوم اینه که ول می کنم و دیگه نمیرم و ادامه نمیدم که اغلب هم چنین شده چون اون جور که میخوام یا به اندازه ای که میخوام دیده نمیشم، یا تحسین نمیشم یا به هر حال اون حد از فشار و ماسک زدن رو مدت طولانی که نمیتونم ادامه بدم لذا رها کردم(مثلا کلاسهای ورزشی، کوهنوردی، کارم در حوزه فرانت اند، گروه مشارکت در پروژه های اپن سورس و …) اصلا حالا میفهمم چرا من کلا سلف استادی کردن رو ترجیح میدم و مثلا کلاس زبان نمیرم چون نمیتونم تحمل کنم تو کلاس نفر اول نباشم و میدونم انقدر برام این موضوع مهمه که باید همه جوره زمان و انرژی بزارم که جزو نفرات اول تا سوم باشم بماند که بعضی وقتا حتی دوم و سوم هم برام قابل اعتنا و ارزشمند نیس و میخوام حتما بهترین باشم. واسه همین چون نمیخوام مجبور شم تو کلاس زبان به خودم فشار زیادی برای بهترین بودن بیارم، همش ترجیح دادم خودم زبان بخونم. ببین نمیخوام بگم سلف استادی کردن بده ها. باتوجه به خیلی از پارامترها، حداقل درحال حاضر شاید گزینه مناسب تری برای من باشه ولی میخوام ببینم که عاقا اینکه دوست دارم سلف استادی کنم و ترجیح میدم کلاس نرم یه دلیلشم اینه که نمی تونم حریف ذهنم برای مقایسه کردن بشم نمی تونم نیاز و تمایل شدیدم به مورد توجه واقع شدن رو کنترل کنم. وگرنه میدونم توی خونه و تنهایی، من بهتر میتونم تمرکز کنم تا توی جمع یا هزار و یک مزیت دیگه که سلف استادی داره مثل اینکه تایمش دست خودته و منعطفه، میتونی یه جا رو متوجه نشدی ویدیو آموزشی رو ببری عقب و دوباره و چند باره اون تکه رو گوش بدی. ولی حواسم باشه فارغ از همه این مزایا که خیلیم خوبن، ولی یه چیزای دیگه هست که باعث شده من این روش یادگیری رو انتخاب کنم که اون چیزا خوب نیستن و نقطه ضعفن و من باید حلشون کنم، مواردی مثل همین که میخوام بهترین باشم و مدام خودم رو با بقیه مقایسه می کنم و حرف مردم و تحسین و توجهشون خیلی برام مهمه جوری که واقعا روی انگیزه و اعتماد به نفس و تلاش و امیدم تاثیر میزاره، که اینا همه اش به خاطر ضعف در عزت نفس و احساس لیاقت هست که باید خیلی جدی روی خودم کار کنم. البته با هدایت های خداوند از دیروز شروع کردم به تمرین و مرور و یادگیری در حوزه کارم(فرانت اند) و بعدش هم میخوام در اون گروه توسعه اپن سورس مجدد همکاری کنم. باید در عمل و البته ارام ارام و تکاملی(فعلا در این گروه توسعه و شاید یه شرکت ریموتی) در عمل تمرین کنم و یاد بگیرم که همزمان که در گروه ها حضور پیدا می کنم درعین حال حواسم باشه که موفقیت هام برای خودم باشه نه برای اینکه مورد تحسین دیگران واقع بشم، اشکالی نداره که ادم مورد تحسین  قرار بگیره ها اگه تحسینم کردن خیلیم عالی، بپذیرمش ولی اینکه تحسین شدن رو مبنای اقدامات و تلاشهام و موفقیتم قرار بدم، از استراحتم و برنامه های خودم بزنم که جلوی بقیه بهتر و خفن تر دیده بشم و از پوست خودم درمیام، و همه زندگیم این بشه که چیکار کنم بقیه بگن به به چه چه، به جای اینکه رضایت خودم و مسیر الهامات خودم رو در پیش بگیرم. بعد به مرور تعاملاتم رو عمدا و اگاهانه بیشتر می کنم تا تو این موضوع قوی تر بشم مثلا حتی وقتی کارم ریموت هستش گاهی حضوری هم میرم یا شاید اصلا یه مدت حضوری رفتم، یا با اینکه میتونم تو خونه زبان تمرین کنم یا خودم یوگا و … کار کنم اما میرم در کلاس حضوری شرکت می کنم تا به این ضعفم بهتر و بیشتر غلبه کنم و تو نادیده گرفتن حرف مردم و الویت قرار دادن احساس و الهامات خودم قوی تر بشم چون همه اینا در جمع معنا داره و هرچی در جمع های بیشتری(و به خصوص متخصص تر حالا چه در حوزه کارت، چه در حوزه زبان، چه در زمینه یه ورزش) باشی نیاز به عزت نفس و احساس لیاقت قوی تری هست که بتونی همچنان سبک شخصی خودت رو زندگی کنی و حرف و تحسین بقیه تو رو از مسیر خودت خارج نکنه و همچنان بین یه عالمه آدم توانمند قادر باشی توانمندیهای خودت رو ببینی و خودت رو ارزشمند بدونی و اتفاقا انرژی و انگیزه و ایده بگیری از اون فضا و ادم های توانمند و موفق که باز هم خودت رو بهتر و توانمندتر کنی.

    – حواسم باشه ازونورم بوم هم نیفتم، نیاز به توجه یه نیاز طبیعیه ولی مثل هر چیز دیگه ای وقتی از حد بگذره مشکل ساز میشه. وگرنه در حد معقول طبیعیه که من دوست داشته باشم به موفقیتهایی برسم که بقیه تحسین کنن، یا لباسی بپوشم که بقیه هم خوششون بیاد و تعریف کنن و … ولی اینکه دیگه من خودم رو نادیده بگیرم و فقط در هر جنبه از زندگیم و کارم دنبال این باشم که چیکار کنم که بقیه خوششون بیاد و بقیه ازم تعریف کنن، به این حد که برسه دیگه اشتباهه و مهم تر از همه، الویت قرار دادن جلب تحسین و توجه دیگران، برای من خوشبختی و رضایت و شادی نمیاره. البته که در نظر دارم تحسین دیگران یه بخشی از لذت و نعمتهای این جهان هستش و هرموقع به سمتم اومد با خوشحالی میپذیرمش و اگه یه جاهایی خودم یا دیگران کاری یا حرف و عملی رو انجام دادیم برای جلب توجه هم باهاش راحتم، میپذیرم که من انسانم گاهی ممکنه برای جلب توجه یه کارایی بکنم ولی در عین حال همواره سعی میکنم اصول اساسی زندگی و کارم رو روی جلب توجه بقیه بنا نکنم بلکه روی هدایت های خداوند، احساس خوب و رضایت خودم و خواسته های قلبی خودم بنا کنم. هدف اساسی و اصلی زندگی، لذت بردن از زندگی و شاد بودنه که با زندگی کردن به سبک شخصی و پیروی از الهامات درونیم حاصل میشه.

    – اگه من از کار و حرفه ام لذت میبرم پس کل هدف همین لذت بردنه، دیگه اینکه چقدر از نظر بقیه کارِ من عالیه، یا آیا دیگران منو موفق میدونن یا چقدر تو نظر بقیه من خفن هستم، مهم نیس. همین ادامه دادن و لذت بردن در نهایت حتما نتایج عالی برام ایجاد میکنه(وقتی باورهای درست هم داشته باشی ثروت هم وارد زندگیت میشه)

    وقتی میخوای بهترین باشی تقلا می کنی، به جای اینکه از کاری که انجام میدی لذت ببری و به صورت تکاملی رشد کنی تو مسیر مختص به خودت(که از طریق الهامات و ایده ها و نشانه ها بهش هدایت میشی) مسیری که برای تو با توجه به ویژگیهات، گذشته ات، امکانات فعلیت و … راحت ترین و دلپذیرترین و سریعترین راه رسیدن به خواسته هات هستش. در اینصورت در مسیر هموار(برعکس اکثر آدما) حرکت خواهی کرد و سوت زنان لذت میبری و رشد می کنی و روز به روز ثروتمندتر و موفق تر هم میشی حتی اگه در حال حاضر از خیلی ها عقب تر هستی و درامد و ثروتت کمتره. پس دیدن تقلاها و شکل عملکردی اون ادما و یه مقدار نتایجی که گرفتن تو رو به اشتباه نندازه که بخوای تو هم مثل اونا عمل کنی و روندت و کارهات رو از اونا تقلید کنی که بهت قول میدم در اون صورت مسیر سخت و زندگی ناخوشی رو تجربه می کنی(و قبلا هم تجربه کردی) پس بچسب به الهامات خودت و هدایتهای خداوند در زندگیت که از طریق ایده ها و نشانه ها و … دریافت می کنی و پیرو قلبت و احساس خوب خودت باش و همواره تکامل رو هم در نظر بگیر. در دراز مدت شاید مثلا 5 سال و 10 سال بوضوح میبینی که چقدر از تمام کسایی که فکر میکردی در حوزه کاری تو پیشرو و خفن هستن یا افرادی که فکر میکردی خیلی موفق و ثروتمندن(در حالیکه یه جاهایی انگار خیلیم مطابق قوانین جهان عمل نمیکردن) جلوتر و موفق تر و ثروتمندتر و ‘شادتر’ و سلامت تر هستی.

    – دقیقا من تو حوزه کاری خودم هم دیدم افرادی که فوق العاده دانش و تجربه بالایی دارن ولی درامدشون چندان جالب نیس یعنی با اون حد از توانمندی قائدتا باید خیلی ثروتمندتر باشن ولی نیستن، درحالیکه یه سری افراد رو دیدم که خداییش در مقابل افراد خیلی متخصص پشیزی نبودن و هیچی بارشون نبود اما چقدر موقعیت کاری بهتر و درامدهای بالاتر و شرایط عالیتری داشتن. اینجا تفاوت باورها بوضوح قابل مشاهده اس. پس کار کردن و تمرین در حوزه علاقه مندی ام از من یه متخصص میسازه ولی لزوما متخصص بودن در کاری که بهش عشق و علاقه داری منجر به ثروتمند شدن نمیشه بلکه باید باورهام رو هم در مورد پول درست کنم، باورهای توحیدی و قدرتمندکننده در خودم ایجاد کنم، احساس لیاقت و عزت نفس خودمو بالا ببرم تا پول زیاد و ثروت وارد زندگیم بشه. وگرنه بدون باورهای درست و توحیدی و قدرتمندکننده، صرفا یه متخصصِ بی پول/کم پول خواهم بود.

    – هدف از زندگی این نیس که ما از بقیه موفق تر یا معروفتر باشیم. چشمت رو روی تلاشها، نتایج، موفقیتها، پیشرفتها، و نعمتهای دیگران ببند و چشمت رو تنظیم کن روی خودت و زندگیت، روی تک تک تلاشهات، پیشرفتها و نتایجت حتی خیلی کوچک، روی بهبودهات حتی اونایی که خیلی جزیی هستن اون وقت میبینی چقدر زندگی لذت بخش تر میشه چقدر احساس رضایت بیشتری داری و احساس خوشبختی می کنی و اگه این روند درست و باورهای توحیدی و قدرتمندکننده رو ادامه بدی میبینی که خیلی زود نتایجت و پیشرفتهات بزرگ و بزرگتر میشن

    – کسب و کار با استمرار و باورهای درست و عشق و علاقه شکوفا میشه. با احساس خوب و با لذت بردن از لحظه به لحظه زندگیم کسب و کارم رو ادامه بدم و دنبال نتایج لحظه ای هم نباشم، نتیجه لحظه ای همون لذت بردن از کاریه که انجام میدم، نتایج بلندمدت که ثروت و موفقیت و شهرت هستش وقتی ادامه میدی میاد. ممکنه نتایج در مدت زمانی که تو انتظار داشتی بوجود نیاد ولی حتما محقق میشه اگه اون 3تا چیز(استمرار، باورهای درست، علاقه) رو انجام بدی یعنی در حوزه علاقه ات استمرار داشته باشی و باورهات رو در مورد ثروت و موفقیت و … درست کنی (باورهای توحیدی و قدرتمندکننده و احساس لیاقت و عزت نفس بالا).

    – وقتی میخوام ببینم چه باور و الگوهایی درست و در جهت خواسته من هستن دو تا چیز رو بررسی کنم اینکه چقدر اون باور و اون الگو توحیدی هستش و به من احساس قدرت میده نه ضعف(مثالش: بیرون اومدن از رابطه ی نامناسبی که تمام هزینه هام رو میداد و میگفت تو بدون من نمیتونی و دووم نمیاری اما من باور و تکیه ام به خدا بود و میدونستم اون کاره ای نیس و روزی منو خدا میده، اوکی شدن اولین کارم در برنامه نویسی درحالیکه دانش کمی داشتم و تجربه ای نداشتم اما باور داشتم خدا کمکم میکنه) ، دوم اینکه ایا در قلبم احساس خوب و ارامش ایجاد می کنه(مثالش: بیرون اومدن از صندوقداری و تمام وقت اموزش دیدن در حوزه برنامه نویسی که موقع این تصمیم قلبم اروم بود) یا قلبم گرفته میشه و دلهره و احساس ناخوشایند در من ایجاد می کنه(مثالش: وقتی برای اوکی شدن کار مناسب روی کمک دیگران حساب کرده بودم، وقتی لینکدین رو اصل قرار داده بودم، توجه و الگو قرار دادن ادمایی که صبح و شبشون رو بهم دوخته بودن تا در این کار موفق بشن، فکر کردن به ازدواج به عنوان راه حل مسایل مالی ام، حساب کردن روی دیگران برای تامین هزینه هام، دادن اعتبار رفاه و راحتی هایی که تو زندگیم برام ایجاد شده به ادم هایی که معرفم شدن و صاحبخونه و … همه اینا مواردی بودن که قلب منو گرفته/فشرده و احساس منو بد میکردن)

    – به نتایج و پیشرفتهای بقیه نگاه نکنم چون واقعا تو نمیتونی بفهمی اون فرد چقدر علاقه و استمرار داشته چه باورهایی رو از بچگی داشته که الان انقدر سریعتر و بهتر از تو داره نتیجه میگیره ولی در مورد خودت اشراف کامل داری و میدونی که از چه شرایط ناجالب، عزت نفس و احساس لیاقت پایین و باورهای داغونی شروع کردی و همچنین میدونی که خداوند این قدرت رو بهت داده که فارغ از شرایط گذشته و الانت، زندگی دلخواهت رو برای خودت خلق کنی از طریق باورهای بهتر و توحیدی و قدرتمندکننده و احساس لیاقت و عزت نفس بالاتری که در خودت داری ایجاد می کنی. و در نهایت به هر جایگاه و هر میزان ثروت و موفقیتی که بخوای میرسی با استمرار در پیروی از همین قوانینی که داری یادشون میگیری.

    – نیاز به مورد توجه واقع شدن، نیاز به اینکه از طرف بقیه احساس مهم بودن بهم داده بشه، طبیعیه، مثل تمام امیال دیگه، نباید سرکوبش کنم و بگم چرا من این نیاز رو دارم انسان خوب انسانیه که اصلا این احساس رو نداره و جلب توجه نمی کنه، اتفاقا انسان خوب انسانیه که همه این امیال و نیازها و احساس ها رو داره ولی کنترلش می کنه مثلا در مورد نیاز به مورد توجه واقع شدن، نمیاد کل زندگیش رو روی این موضوع بچینه. من در مورد سایر امیال و نیازهام هم لازمه همچین نگاه و درکی داشته باشم و سرکوبشون نکنم بلکه مدیریتشون کنم و به شکل درست و در زمان مناسب و در حد اعتدال برآورده شون کنم. تمام امیال ما از جمله خشم، شهوت و … به یه مقداری لازمن ولی بیشتر از اون باید مدیریت و کنترل بشن. خودت رو همینجوری که هستی بپذیر با همین امیال و احساسات(چون قطعا نیاز بوده که خدا در وجود ما گذاشته)، تا بتونی به جای سرکوب یا افراط، مدیریت و کنترلشون کنی. همه احساسات به یه مقداری وجودشون مفیده حتی اگه درحال حاضر فایده اش رو ندونم، از جمله خشم که شاید برای دفاع از خودم مفیده و فواید دیگه که الان به ذهنم نمیرسه

    – همه ادمها حتی رییس جمهور هم که باشی باز از اینکه بهت توجه بشه و احساس مهم بودن بهت داده بشه خوشت میاد و لذت میبری، پس از این موضوع برای احساس خوب دادن به اطرافیانم استفاده کنم و بهشون احساس مهم بودن بدم مثلا با کلامم و تعریف کردن ازشون، البته با حفظ ارزش و جایگاه خودم یعنی جوری نباشه که خودمو بیارم پایین تا طرف مقابل احساس مهم بودن کنه، در درونم، خودم رو مهم و ارزشمند بدونم و نگاهم به جایگاه خودم، بالا و مهم باشه و اونوقت با حرف و تعریف به طرف مقابل احساس مهم بودن بدم یعنی حواسم به نحوه کلام و تعریفم باشه، اینجوری نباشه که خودمو بیارم پایین و اونو ببرم بالا، بلکه با تعریف صادقانه و به جا به فرد مقابل احساس ارزشمندی و مهم بودن بدم. میتونم از خودم هم جلو آینه تعریف کنم و اینجوری به خودم احساس ارزشمندی و مهم بودن بدم، یه بخشی از این نیاز طبیعی ام رو میتونم اینجوری ارضا کنم تا انقدر در هر کاری و در هر قدمم تو زندگی دنبال تحسین و توجه دیگران نباشم. اینجوری تا حدودی پر میشم از تشویق و تحسین و توجه حتی اگه این توجه و تحسین ها فقط از طرف خودم به خودم در جلوی آینه باشه.

    – درمورد بیزینس ادامه بدید و ادامه بدید تو مسیری که بهش علاقه دارین. اگه الان دقیق نمی دونی به چه مسیری علاقه داری، نگرانش نباش ‘حرکت’ کن، تو اولین چیزی که حس می کنی بهش علاقه داری پیش برو. با لذت بردن از زندگی، با تمرکز بر زیبایی های زندگی تون، با کنترل ورودی هاتون، با احساس خوب و سعی کردن بر اینکه به حساس خوب برسین شما هدایت میشی به جای درست، جایی که باید باشی، ممکنه جایی که هدایت شدی قدم اول باشه نه کسب و کار نهاییت ولی ازونجا چیزای جدیدی میفهمی، از درون خودت چیزای جدیدی میفهمی، خودت رو بهتر میشناسی، تواناییهات شکوفا میشه و دوباره هدایت میشی به جای بعدی و در نهایت هدایت میشی به کاری که عاشقش هستی شایدم از همون قدم اول هدایت بشی به کاری که واقعا عاشقش هستی. در کل خیلی اسون بگیرین. لذت ببر از این مسیر و انقدر نخواه زود تو اون حوزه موفق بشی زود همه چیز رو یاد بگیری، به خودت فرصت بده تا از این فضا لذت ببری عجله نکن سخت نگیر، بزار اتفاق میفته بزار یاد میگیری بزار پیش میری بزار اینا همش درست میشه فقط لذت ببر، یعنی تکاملت رو توی مسیر طی کن و نخواه یه شبه به همه چیز برسی، بخوام زود یاد بگیرم پرونده اش رو ببندم زود تمومش کنم زود برم مرحله بعدی، اونم تو چیزی که از همه لحاظ برای من جدیده(برنامه نویسی) به جاش لذت ببرم چون مغز من به دلیل جدید بودن همه چیز، یه سری مقاومتها داره، بزارم اروم اروم نرم بشه، در ادامه با سرعت بالاتر خودش مطالب رو مثل اسفنج جذب می کنه و سریعتر پیشرفت می کنم.

    یعنی این رعایت نکردن تکامل(پاشنه آشیل منه) و فشار زیاد اوردن به خودم و لذت نبردن از مسیر دهن منو صاف کرد توی شغلم، یعنی الان که فکر میکنم شاید 5،6 دفعه یا بیشتر هی من زور زدم تلاش و تقلای زیاد و زجر فراوان به خودم دادم که زودتر پیشرفت کنم زودتر مباحث رو یاد بگیرم یعنی هر بار نتیجه نمیگرفتم فکر میکردم باید بیشتر تلاش کنم و هی گاز میدادم در حالیکه دلیل نتیجه نگرفتنم این بود که اولا تکامل رو رعایت نمیکردم دوما باورهام ایراد داشت و احساس لیاقتم پایین بود، انقدر این شکست تکرار شد و شد و شد(5،6 بار) تا بالاخره من بفهمم اشکال کجاست ولی اگه پیوسته در حال کار کردن روی خودم و باورهام باشم خیلی زود میفهمم مسیرم غلطه و اشکال از کجاست و درستش می کنم.

    یعنی الان خنده ام میگیره چجوری تقلا میکردم زودتر یاد بگیرم، برم مرحله بعد، فشار زیاد به خودم میاوردم که مثلا حداقل روزی 5ساعت مفید آموزش ببینم، بعد خب عملا چون تکامل رو رعایت نکرده بودم نمیتونستم اون حد از کمیت و کیفیت رو ادامه بدم 4روز انجام میدادم 3روز ول میکردم 2 هفته انجام میدادم بعد انقدر زده میشدم یه مدت ولش میکردم الان میخندم که عاخه چرااا، اونهمه زجر چرا عاخه، خب اروم اروم با ساعت کم که برای ذهنت راحت بود شروع میکردی لذت میبردی بعد پله پله بیشترش میکردی البته الان شده خاطره و بهش میخندم ولی اون موقع پدرم دراومد و واقعا روزای زجراور و شرایط سختی رو برای خودم بوجود اورده بودم و عملا اون تایمها زندگی نکردم بلکه زجر کشیدم، هم روزایی که با فشار زیاد، تمرین و یادگیری داشتم زجر کشیدم و زندگی نکردم هم روزایی که به دلیل اون فشار کلا ول میکردم و کاری نمیکردم باز هم از عذاب وجدان اینکه چرا کاری نکردم زجر میکشیدم. این رعایت نکردن تکامل رو تو زبان یاد گرفتنم هم داشتم، یه مدت پرفشار میذاشتم پشت زبان خوندن بعد ول میکردم ولی الان خداروشکر بیش از دو ماهه که پیوسته دارم روزی 1،2 ساعت زبان تمرین می کنم. در مورد کارم هم از دیروز شروع کردم به مرور و تمرین و یادگیری و میخوام ایشالا تکاملی پیش برم و از مسیر لذت ببرم.

    – سرهنگ ساندرز تازه در  65 سالگی وارد یه حوزه کاری جدید شد. پس محدودیتی وجود نداره که در طول زندگیم فقط تو یه موضوع علاقه مند باشم و موفقیت بدست بیارم یعنی اگه بخوام مثلا سالها بعد میتونم در یه حوزه دیگه برم و در اونجا هم رشد کنم. مثالهاش هم زیاده: پژمان جمشیدی، هادی ساعی، علیرضا دبیر، ارنولد شوارتزنگر(که در 3 حوزه مختلف موفقیت بدست اورد، و در اواخر بدسازی اش که هنوز داشت در مسابقات کسب مقام می کرد هم زمان بازیگری هم میکرد)

    – این مطالبی که نوشتم و درک و فهمی که داشتم از این فایلی که در بخش هدایت من اومده بود برام، به این دلیل هست که حدودا 1ماهه دارم پیوسته هر روز فایل(باتمرکز نه مثل لالایی) گوش میدم چون من این فایل رو قبلا هم گوش داده بودم همون موقع که با زجر و فشار زیاد (رعایت نکردن تکامل، دنبال تایید بقیه بودن و …) داشتم تو شغلم آموزش میدیدم و تقلا میکردم برای پیشرفتم اما اصلا متوجه اگاهی های ناب این فایل نشده بودم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: