مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 123


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2102 روز

    به نام، نامی دوست که هرچه داریم از اوست سلام.

    نشانه‌های تسلیم رب بودن:

    1. وقتی به مشکلی بخوری، نمی‌ترسی و خیالت راحت هست، چرا که باور داری به این که خدا.

    صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب

    2. هر چی بیشتر تسلیم باشی. زندگی لذت بخش‌تری داری، احساس خوب بیشتر و بیشتری از امیدواری، عشق و نشاط و شوروشوق و…. بیشتری تجربه می‌کنی.

    قلب‌ها تنها باذکر نام الله آرام می‌گیرد

    تسلیم شدن در برابر مشکلات:

    اضطراب و یاس و ناامیدی به همراه دارد. حالت بد هست، انگار به ته خط رسیدی و نمی‌دانی باید چکار کنی، نه راه پس می‌بینی مقابلت، نه راه پیش.

    برای حل کردن مسائل به چشم یک بازی نگاه کن. مسائل باعث میشه بزرگ‌تر بشی و رشد کنی. به این چشم نگاه کن. این نگاه که مسائل یک صد که اومده تا مانع رشد و پیشرفتت بشه، یک نگاه به شدت اشتباه هست.

    یادت باشه با حل مسائل رشد می‌کنی و بزرگ میشه با حل نکردنش کوچک باقی می‌مانی.

    به هیچ کس و هیچ چیز باج نده. نگو اگر بره یا ان‌کار بکند، یا فلان اتفاق بیافته من بدبخت می‌شم. این نگاه شرک هست و نتایج بسیار بدی به همراه دارد.

    تمرین گام 12 پروژه رفتن به مدار بالاتر:

    همین چند وقت پیش که شرایط کشور در حالت جنگی بود و نت ها قطع شده بود و جامعه در ترس بود. شب رو در آرامش می‌خوابیدم یا دو شب اول با اونو بازی کردن و گشتن در سایت سپری می‌کردم . ذهنم رو به این طریق جهت دهی می‌کردم، مدام به زیبایی‌هایی که اطرافم بود توجه می‌کردم با این که شب تا صبح اخبار بود اما من آرام بودم چون تمرکزم روی زیبایی جنگ و محیط اطرافم و این که رب هدایت می‌کند بود.

    این کنترل ذهن برام یک تضاد سخت بود که تو اون شرایط باید از عهداش برمی‌آمد.

    این توکل باعث شد هفته دوم هدایت بشم به سمت بیرون از شهر و زمانی که حملات صورت گرفته بود من دورباشم، و اون موج انفجار و ترس و وحشتی که همسایه‌ها و بقیه تجربه کرده بودن. تجربه نکنم.

    این نگاه که خدا بهترین حافظ و نگهدارم هست. او من رو هدایت می‌کند در زمان و مکان مناسب باشم و تنها باید احساسم رو خوب نگه دارم. این نیز بگذرد بهم کمک کرده بود.

    الان هم آرامش ذهن داشته باشم و خیالم راحت باشه برعکس بقیه که همچنان در ترس و اضطراب به سر می‌برند.

    مریم یادت باشه تسلیم بودن در برابر رب، نیاز دارد به ایمان و شناخت رب، نیاز دارد به تکامل. نمی‌شه انتظار داشته باشی در تک تک مسائل این گونه فکر کنی، رفتار کنی، البته که به نسبتی که این جوری عمل کنی به همان نسبت ایمانت قوی‌تر میشه، با به یادآوردن لحظه‌هایی که به خدا جونم اعتماد کردی و ورق برگشت باعث می‌شی ایمانت تقویت و این نگرش در تو پر رنگ‌تر بشه. حالت بهتر بشه، نگاه 0 و 1 به تو کمکی نمی‌کند بلکه باعث میشه خودت رو سرزنش کنی و حالت بد و بدتر و از مسیر دور بشی؛ تا همین جا هم که این نگرش و رفتار در تو ساخته شده بهت تبریک می‌گم و برات ایستاده دست می‌زنم. فتبارک الله احسن الخالقین. دوست دارم بنده دوست داشتنی ربی جونم.

    در پناه رب العالمین بیش از پیش آسان شوید برای آسانی ها .

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 761 روز

    سلام مجدد به همگی

    در خصوص تمرینی که خانم شایسته ی عزیزم طراحی کرده بودن، این کامنت رو مینویسم امیدوارم مفید باشه براتون

    سال پیش دانشگاهی بود که معلم ریاضی نداشتیم و توو همه ی آزمون ها درصد خیلی کمی داشتم و تقریبا همه ی کلاس در همین شرایط بودن . من اصلا شرایطشو نداشتم کلاس خارج از مدرسه برم یا معلم خصوصی بگیرم هرلحظه این نجوا سراغم میومد که ریاضی درس مهمیه ترازش خیلی اهمیت داره توو رتبه نمیشه با این درصدارشته ی مدنظرتو قبول شی و چقدر ناامیدم میکرد ولی اونقدر خواسته م عمیق بود که نمیتونستم رها کنم هربار با خودم میگفتم به امید خدا شاید با درصد بالای بقیه ی درسا جبران بشه و خیلی جدی روی بقیه درس ها کار میکردم و مسلط بودم و هربار یه نجوای ناامیدکننده میومد همینطوری ساکتش میکردم تا اینکه دو ماه مونده به کنکور یکی از دوستانم یه کتاب کار ریاضی خریده بود و به من گفت بیتا بیا یه بار اینو بخون خیلی خوبه و این کتاب شد بهترین معلم ریاضی برای من طوریکه من ریاضی کنکور رو 60 درصد زدم و رتبم 680 شد و رشته ای که میخاستم قبول شدم وقتی خداوند دید که من تسلیم مشکلم نشدم وقتی دید که ذهنمو کنترل کردم و احساسم رو خوب نگه داشتم که با این فایل فهمیدم احساس خوب یعنی تسلیم خداوند بودن، اون کتاب رو به دست من رسوند و فقط دو ماه مونده به آزمون منو جوری هل داد که تمام عقب افتادگی ها جبران شد هزاران بار شکرت تنها ابرقدرت حاکم به کل دنیا و مخلوقات عاشقتم الهی شکرت

    در کل توو زندگیم هرجا به چیزی برمیخورم که در نگاه اول بنظرم سخت میاد با خودم میگم من از صفر صفر صفر از خونه ای که ویرانه بود از بدترین شرایط روحی خانوادگی اقتصادی اون چیزی که میخاستم رو خلق کردم با هدایت و توکل به خداوند یعنی خدای من اینکارو کرد چون من قدرت رو به بیرون از خودم ندادم پس بازم میشه بازم میتونم فقط یه بار دیگه باید خدای درونم رو باور کنم

    الهی شکرت سپاسگزارم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 761 روز

    سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و تمامی دوستان خوبم در سایت

    خداروشکر میکنم که اینترنت وصل شد و دوباره برگشتم به سایت . واقعا چه نعمت بزرگیه این سایت، این کامنت ها، بخش نشانه ی من واقعا نمیشه شکر نعمت های خداوند رو به جا اورد خدایا هزاران بار شکرت

    نکات فایل :

    تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در مقابل مشکلات؟؟

    تسلیم بودن در مقابل خداوند به این معنیه که من ایمان دارم نیرویی برتر از کل نیروهای جهان، که جهان رو خلق کرده و آن را هدایت می‌کند، خالق و هادی ما نیز هست اگر من خودم را به او بسپارم و به او توکل کنم و ایمان داشته باشم و باورش کنم و از او درخواست کمک کنم، او مرا به مسیرهای درست هدایت می‌کنه، آدم‌های درست و شرایط درست رو وارد زندگی من می‌کنه . تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که به درخواست‌های ما پاسخ دهد چون خیلی اوقات ما یک چیزی رو از خداوند می‌خوایم ولی نگرانیم، شرک می‌ورزیم و غصه می‌خوریم و تسلیم نیستیم . همه ی این احساسات به معنی تسلیم نبودن ماس . تسلیم کسیه که یک نفس راحت می‌کشه و خداوند رو شکر می‌کنه که خودش رو به او سپرده مثل بچه‌ای که خودش رو به آغوش پدر یا مادر می‌سپارد و خیالش راحته . تسلیم بچه ای که رفته بالای درخت و وقتی میبینه نمیتونه بیاد پایین، باباش رو صدا میزنه و اونم بهش میگه: عزیزم بپر بغل من…

    تسلیم اون بچه هست که میپره…

    اونی که تسلیمه، میپـــره…. خودش رو از اون بالا، پرت میکنه توی بغل باباش… تسلیم کسیه که حالش خوبه چون به خداوند اعتماد داره . هرچند که هیچ یک از ما نمی‌تونیم ادعا کنیم که تسلیم محض خداوند هستیم حتی برای یک ساعت در کل زندگی ولی هرچه بیشتر این کار را انجام بدیم، برامون راحت‌تر می‌شه لذا از خودمون انتظار نداشته باشیم که از فضای شرک آلود یک شبه به باورهای توحیدی برسیم ؛ نه چون این‌ها به تمرین، استقامت و زمان نیاز داره ولی هرچه بیشتر سعی کنیم، بیشتر از زندگی لذت می‌بریم .

    تسلیم بودن بدون شک احساس خوب و احساس آرامش و اطمینان قلبی میاره در واقع این احساسات نشانه ی تسلیم بودنه یعنی هرچی احساس خوب وجود داره، نشانه ی تسلیم خداوند بودنه که این کار نیاز به تمرین دارد . همچنین داستان‌های قرآنی و اتفاقاتی که برای پیامبران افتاده خیلی کمک کننده است .

    استاد در دوره‌ای که در حال پرداخت بدهی‌ها بودن یه شاگرد خوب تربیت کردن تا کلاس‌های تندخوانی رو برگزار کنه چون اساس این کلاس‌ها تمرین بود و دائما یک کار تکراری باید انجام میشد لذا برای استاد که خلاقیت اهمیت بالایی داشت، خسته کننده بود و این شاگرد یک درآمد غیر فعال برای شرکت استاد ایجاد می‌کرد و ایشون به کارهای دیگه می‌پرداختن. بعد از یه مدت شاگرد از استاد درخواست دو برابر کردن حقوقش رو داشت و منطقش این بود که براش نمی‌صرفه و به استاد تعهد داد که تا یک سال دیگه همین حقوق دو برابر کافیه اما بعد از دو هفته مجدداً درخواست دو برابر کردن حقوقش رو داشت چون قصد داشت جای دیگه کلاس برگزار کنه و با این درخواست‌های نابجا می‌خواست استاد عذرش رو بخواد

    مدیر برنامه استاد خیلی اصرار داشتند که با ایشون باید کنار بیایم چون داریم بدهیامونو پرداخت میکنیم ولی استاد نمیخاستن باج بدن برای همین عذر شاگردشون رو خواستن . چون توکل خودش رو در لحظاتی نشون میده که ما میگیم به کسی وابسته نیستیم و به خداوند وابسته‌ایم . اگر هر کسی بره یا هر اتفاقی بیفته خداوند که جایی نمیره .

    ایشون یک جلسه از یک کلاس رو برگزار کرده بودن و چون قصد رفتن داشتن از استاد بدگویی کردن طوریکه تمام دانش آموزان نسبت به استاد مقاومت شدیدی داشتن که بی سابقه بوده و استاد تابحال به همچین جوی بر نخورده بودن . این مسئله رو به شکل یک بازی دیدند و تصمیم گرفتند که این چالش رو حل کنند و تسلیم نشن وقتی آموزش میدن به بقیه که در مقابل مشکلات تسلیم نشید، حالا می‌خواستند خودشون رو محک بزنند که میتونن این مشکل رو حل کنند و تسلیم نشن یا نه . استاد اون کلاس‌ها رو ادامه دادند و تمام بهانه‌های بی‌منطق دانش آموزان رو مرتفع کردند در نهایت بعد از پایان دوره همه دانش آموزان با چشمانی اشکبار از استاد عذرخواهی کردند و هیچکس انصراف نداد و ممکنه همین الان هم محصولات استاد رو خریداری کنن

    این داستان چند درس مهم برای همه ما دارد: 1. توکل به خداوند و توحید . اینکه به کسی باج ندهیم، فکر نکنیم اگه کسی بره زندگیمون نابود میشه نه، خداوند منبع رزق و روزی همه ی ماست . هر کسی که به زندگی ما آمد، دستی از دستان خداوند بوده و اگر رفت، بی‌نهایت دست هست که به کمک ما بیاد .

    2. به مسائل به شکلی نگاه کنیم که اون‌ها ما رو به چالش می‌کشند که ما بزرگ تر شویم و رشد کنیم و قوی شویم . این تضادها و چالش‌هایی که بهشون برمی‌خوریم، چیز بدی نیستند چون اگر آنها را حل کنیم بزرگ، قوی و ثروتمند می‌شویم و رشد می‌کنیم و اگر حل نکنیم، ضعیف می‌مانیم . این اعتماد به نفسی که بعد از هر چالش به دست می‌آوریم تا ابد با ما می‌ماند و در حل مسائل بزرگتر ازشون استفاده می‌کنیم لذا به مسائل زندگی به عنوان یک معما، بازی یا پازل نگاه کنیم و اینطوری می‌تونیم ازشون عبور کنیم .

    چقدر لذت بردم از کامنت ها چقدر بهم آرامش داد . مرضیه ی عزیز که نوشته بود خداونده که از طریق دوستم به من عشق میده کسب و کارم و همه چیزم از خداونده چقدر منو آروم کرد که ترس از دست دادن هیچ رابطه ای رو نداشته باشم . بارها در زندگی تجربه کردم که هرچقدر تلاش کردم و از خودم گذشتم اون دوستی ای که مدنظرم بود پیش نیومد چون خداونده که بین قلب ها الفت ایجاد میکنه خداونده که دل ها رو برای ما نرم میکنه خداونده که مهر مارو به دل آدما میندازه و رابطه شکل میگیره پس هیچ چیزی بدون اذن خداوند اتفاق نمیفته پس به جای نگرانی برای از دست دادن برای برای روزهای خوب گذشته لذت برد و تسلیم شد در برابر خداوند تا خودش همه چیز رو به بهترین حالت ممکن پیش ببره سپاسگزارم از همگی خیلی دوستتون دارم

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زهرا رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 976 روز

    الحمدلله رب العالمین

    سپاس و ستایش پروردگار جهانیان

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیزم

    امروز حالم نسبت به چندروز اخیر بهتره البته احساساتم یویویه یه وقتایی از روز میخوام از ذوق بال در بیارم یه وقتایی از روز اشکام همینجوری میاد ولی نه به شدت 4و 5 روز پیش.

    خدایی هیچکس هیچ چیزی اندازه ی خدا تو این مدت هوامو نداشته نه اینکه قبلنا کاری نکرده ولی خوب من مدت یک ماهه خدا رو شناختم و دارم باهاش زندگی میکنم و تو این مدت به نحو احسنت عشقشو بهم نشون داده

    حس دختری رو دارم که سالها از مادرش دور بوده و الان یک ماهه تازه کنار هم هستن و دارن باهم زندگی میکنن خوب درسته سالها مهر مادر و داشته ولی اون حس کجا و اینکه الان داره با مادرش نفس میکشه کجا!اون حس کجا و اینکه صبحها با نوازش مادرش بیدار میشه کجا! اون حس اینکه اره مادر دوست داشته کجا اینکه شبها با اغوشش با اوای لالایش خوابش ببره کجا !! اون مهر مادری کجا و اینکه الان اشکاتو خودش پاک میکنه کجا !

    استاد الان چند روزه تو یک شرایطی هستم که بقول سعیده شهریاری کنترل ذهن کار حضرت فیله ولی من دلم یه جور خاصی گرمه گرمه چه عرض کنم امید داره به کی؟؟ به هیچکی جز خدا

    خدایی که جبران کننده است خدایی که هدایتگر منه به سمت خواسته هام اونم به شکل عزتمندانه و زیبا و در نهایت راحتی .

    تسلیم خدا بودن وقتی همه چی گل و بلبله راحترین کار دنیاست که من هم دقیقا وقتی تو شرایط خوب و ایده ال بودم وقتی در لحظه حالم خوب بود واقعا بدون وابستگی به هیچ چیزی همینجوری از خوشحالی اشکم در میومد وقتی سپاسگزار خدا بودم بدون اینکه بخوام با خدا معامله کنم و بی دودو تاچهارتا سپاسگزار بودم و داشتم رو خودم کار میکردم و در یک کلام در مسیر درست بودم خدا بهم گفت چرا خواسته تو بزرگتر نکنی!!بیا و از من یک ازدواج زیبا و توحیدی رو بخواه ..

    منم لبیک گفتم و با ایمان بیشتری با حس بهتری روی خودم کار کردم برای این هدف ..و چند روز بعدش یه اتفاقاتی افتاد که به ظاهر پسند من نبود اونجا تسلیم بودن سخت ترین کار بود اونموقع بود درک میکردم شجاعت میخواد ادم کنترل ذهن کنه شجاعت میخواد ادم وقتی هیچی نمیبینه قدم برداره و ادمه ی مسیرشو بره و بگه من تسلیمم” اصلا هیچ کاری نکنه فقط بگه من تسلیمم هم اسون نیست”وقتی ذهنت تو رو به تاریک ترین جاها میکشونه وقتی ذهنت انقدر وراجی میکنه که اشکت در میاد از پا میوفتی و باز به خدا پناه میبری وقتی هیچ دلیل منطقی این وسط نمیبینی که چرا باید همچین اتفاقی بیوفته و .. ولی مهم اینه خدا به اندازه ی اون حرف اون کلمه که میگی جز تو پناهی ندارم به دادم برس ،وقتی میگی من تسلیم توام ،وقتی تو دل اون شرایط در حد توان خودت سعی میکنی اگه شده 5دقیقه کنترل ذهن کنی اونجا خدا خودشو بهم ثابت میکنه میدونی خدا از یه طرف به دل یکی مینداخت برو این نامه رو بده به زهرا و تو کل اون چند صفحه دستنوشته چیزی به غیر از توکل و توحید نگفته بود اینکه ذهنت فقط داره بهت دروغ میگه و همه چی به نفع توعه همه چی درست میشه ،خدا از یه طرف به سعیده بگه این کامنت و برا زهرا بفرس و تو خط به خطش جوری حرف زده بود انگار تو کل زندگی من بوده انقدر دقیق و شفاف بهم امید داده بود بهم وعده ی راست داده بود

    خدا از یه طرف به اقا افلاطون بگه الان این پیام و برا زهرا بفرست که تو در بهترین شرایط زندگی هستی این جایگاهی که هستی زیباترینه!!خدا از یه طرف به دخترخاله ام بگه این پیام رو برای زهرا بفرست”او هرشکی را از چشمان آنها پاک خواهد شد،ودیگرمرگ نخواهد بود ؛وماتم وشیون و درد وجود نخواهد داشت، زیرا چیزهای اول سپری شد”

    خدا از یه طرف یه کار عاااالی برام جور کنه با حقوقی بیش از 30میلیونی که درخواستشو دادم،به حرمت خوده خدا قسم تو این 5روزه خدا اندازه ی کل جهان حواسش به من بوده به من راهکار داده به من کار عااالی داده به من حرفایی رو زده که کلام هیچ ادمی هیچ کس انقدر به من امید و تسلیم بودن رو نمیداد ..

    الانم فقط میخوام رد پایی بزارم برای روزهایی که موفق شدم و به یاد بیارم کجا بودم و چطوری توحیدی عمل کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      محمد حسین گنجی گفته:
      مدت عضویت: 1168 روز

      سلام به زهرا خانم دوست و خواهر توحیدی و هم خانواده خوبم.

      چقدر تو خوبی…

      چقدر خوب از کنار پرتگاه ها رد شدی…

      ما از خدا خودشو خواستیم و اونم اجابت کرد …

      خیلی جاها می‌شد براحتی بیخیالش بشیم اما گفتیم من روت حساب کردم و تمام اتفاقات از طرف توهه و میخواد منو به خواسته هام برسونه..

      مبارکت باشه زهرا خانم…

      این گوهر و صدف توحید و یکتاپرستی مبارکت باشه…

      درسته بچه هایی که میان و از در آمدهای بالا و بیزنس موفق میگن بیشتر برامون دستاورد حساب میشه…

      ولی این گوهر و این صدف رو با هیچ ثروتی نمیشه مقایسه کرد…

      البته که تموم نعمت ها و ثروت ها و سلامتی ها و روابط عالی در این دنیا و جهان آخرت از تلعلع و درخشش این صدف در نهایت نور و زیبایی و آرامش وارد زندگیمون میشه…

      خداروشکر…

      خدانگهدار.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا رحمتی گفته:
        مدت عضویت: 976 روز

        سلام و درود به بردار عزیزم اقای گنجی امیدوارم در بهترین حالت ممکن باشین در این شرایطی که پیش اومده بود امیدوار بودم که درپست شغلیتون در پناه پروردگار سلامت باشین

        و ممنونم ازتون که دستی از خدا بر روی زمین بودین و امنیت را در کشور برقرار میکردین..

        دوست عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت کامنت بسیار زیباتون که قلبم رو به روی توحید و یکتا پرستی باز کرد با تمام وجودم ازتون سپاسگزارم برای تمام روزهایی که وقت گذاشتین و منو به راه راست هدایت کردین

        به دستای پرمهرخدا میسپارمت دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهراجان گفته:
      مدت عضویت: 842 روز

      سلام به همه دوستای عزیزم مخصوصا زهرا جان

      امروز وقتی تو اوج شلوغی های ذهنم بودم

      ناراحت بودم و دنبال چاره بودم

      اومدم بعد از مدت ها تو سایت

      دنبال یه فایل مناسب بودم برای دوراهی که سر رابطه ام تو زندگیم دارم

      رسیدم به کامنت شما

      چقدر برای وضعیت من صدق می‌کرد

      اونجا که گفتین انگار خدا میگفت به زهرا بگو فلان

      منم اسمم زهراست گفتم خدای من این نشونه اس برای من

      انگار خود شما هم این پیام هارو برای من نوشته بودین از جانب خداوند

      سپاسگزار خداوند هستم بابت این راهنمایی

      و ممنون از شما بابت کامنت زیباتون

      در پناه الله یکتا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زهرا رحمتی گفته:
        مدت عضویت: 976 روز

        زهرا جان دوست عزیزم سلام ،

        سلام به روی ماهت و اسم زیبات

        زمانیکه خودم این کامنت رو نوشتم 5روز از کنترل ذهنم می‌گذشت و وقتی کامنت شما برام اومد 50روز از اون روزها گذشته بود و الان 5ماه گذشته و نزدیک به 6ماه رسیده ام و انقدر نتایج بزرگ گرفته ام که خداروشکر نمی‌دونم از کجا بگم !!

        کامنتت در بهترین زمان به دستم رسید کلی قوت قلب گرفتم و با ایمان و شجاعت بیشتری به راهم ادامه دادم

        الان خداروشکر در جایگاهی از زندگی قرار گرفته ام

        و در مداری از زندگیم هستم که اون روزها حتی فکرشم نمی‌کردم و به یه حد عظیمی از آرامش و ایمان رسیدم که همه چی هر روز عااالی و عااالی تر میشه

        می‌دونی یه روزهایی هست که با توجه به کانون توجه ای که داری و با شخصیتی که هستی و با این افکاری که تو ذهنت هست ایمان داری ته مسبرت بدبختی مطلقه

        چیزی بغیر از پوچی و بی ارزشی نصیبت نمیشه

        اما الان به لطف خدا من ایمان دارم روزهای خوب و خوبتر درراهه

        پاداشهایی بهم میده که حتی خوابشون هم نمی‌بینم

        و زندگیم جوری دگرگون میشه که نزدیکترین افراد زندگییمم نه منو بشناسن نه دستاوردهامو باور کنن

        ایمان دارم عزتی بهم میده که تا حالا تو هیچ الگویی همچین عزتمندی رو ندیده ام

        ایمان دارم در آینده ی نزدیک به جایی میرسم که هرکس منو ببینه بدون اینکه لب باز کنم یاد قدرت و بزرگی خدا بیوفته

        هرکس منو ببینه قلبش به روی خدا باز بشه

        من به این مسیر نیومدم که به کم قانع باشم

        من اومدم که بزرگ و زیبا از خدا بخوام من چشمم به دستای بخشنده ی خدا و دارایی بی حد و اندازشه

        من از قول خودم هیچی نگفتم

        ،از قول خدایی این ایمان و دارم که می‌دونم وهابه می‌دونم دانای مطلقه می‌دونم هیچکس اندازه ی خوده خدا نمی‌خواد من خوشبخت بشم

        من از قول خدا دارم با این ایمان و جسارت حرف میزنم چون جز خدا راستگو تر از وعده اش رو نمی‌شناسم

        و می‌دونی نشانه های روزانه من چیه ؟؟!

        فایل شعر خانم پروین اعتصامیه که زندگی یه پیرمرد در مونده رو نقل قول میکنه و دقیقا مشابه زندگی من !! من هم وقتی گندم در کیسه ام بود و خوش و خرم بودم رو به خدا کردم و درخواست ازدواج کردم ..

        و می‌دونی چیشد رابطه ای که بود به یکباره تموم شد و من هم مثل پیرمرد قصه ی پروین از گفته ی خودم پشیمون شدم که این چه دعایی بود کردم !!!همون چیزیه که بود از دستم رفت!!

        ولی تو اون حال وحشتناک بد یه حس امنیتی بود نوری بود که نمیشد ندیده اش گرفت تو تمام امواج منفی سرم میدیدمش و بهم دلگرمی میداد و همون نور همون خدا گاهی از ترسی که وجودم رو فرا گرفته بود پوزخند میزد که همه چی امن و امانه دختر چته؟؟!!!!

        سریال زندگی در بهشت و نشونه ام میکرد وقتیکه بورانی از آتیشی که استاد و خانم شایسته به پا کرده بودند فرار میکرد بارونی کیلومترها از آتش دور بود و با تاخت فرار میکرد و صاحبانش چقدر به بارونی می‌خندیدند که بابا این آتیش تازه داره بهشت رو زیباتر می‌کنه و اصلا ربطی به شما نداره که انقدر ترسیدی!!

        و خدا بهم میگفت این اتفاقی که برای شما افتاده و ازش وحشت داری و داری فرار می‌کنی به همین اندازه خنده داره و بی منطقه

        به همین اندازه برای زندگیت پرباره و همین اندازه برات زیبایی داره اگه نترسی و بیای از دیدنش لذت ببری تو اون شرایطی که دور و برم پر از دوستای عباسمنشی بودن قلبم گفت برای خانم شهریاری بنویس و بعد از دو روز کامنت ایشون از راه رسید و من کلام خدا رو دریافت کردم و تا الان و این جایگاهی که هستم ادامه دادم و ادامه خواهم داد ..

        زهرای عزیزم اون روزها میخواستم جواب کامنتتون بنویسم بااینحال پشت سرهم نشانه میومد که سکوت کن آیه های حضرت مریم میومد که سکوت کن بزار نتیجه ای که به دست میاری بشه زبان شما

        و تا به الان..

        امیدوارم که در زمان مناسبی جواب کامنت شما رو داده باشم زهرا جان دوستت دارم و به دستای پرمهرخدا میسپارمت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2682 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    باور اصلی در طول این پروژه:«من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم.»

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون امروز همون ساعتی از خواب بیدار شدم که دیشب در موردش فکر کردم.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون امروزم رو با تمرین مربوط به فصل اول کتاب رویاها شروع کردم.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون دارم روی خودم کار می‌کنم و همونطور که همیشه می‌خواستم برای خودم و آگاهی‌هام دارم وقت می‌ذارم.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون هر روز 10 تا نفس عمیق می‌کشم و توی هر نفس خدا را شکر می‌کنم.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون همواره حال خودم رو خوب نگه می‌دارم.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون به خودم جملات قدرتمندکننده میگم.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون در مورد چیزهایی می‌نویسم که من رو به احساس خوب می‌رسونند.

    من توانایی خلق خواسته‌های مد نظرم رو دارم چون خودم رو بخشی از مسیری می‌بینم که سراسر لذته و در نهایت قراره من رو به عشق برسونه.

    خدایا شکرت که بهم قدرت داری تا خواسته‌های مد نظرم رو خلق کنم.

    باورهای این فایل؛

    _ ایده‌ها در مسیر پخته می‌شوند؛

    با اینکه بار دوم هست این پروژه رو می‌گذرونم اما این جمله هنوز هم برام جذابیت داره. وقتی یک ایده خام به ذهنم می‌رسه، تنها راه پخته شدن اون ایده این هست که قدم در مسیر بزارم. و چقدر خوشحالم از اینکه براش توی ذهنم مثال دارم و می‌تونم بگم که فلان ایده به ذهنم رسید و من داخلش رفتم و الان داره ایده‌های بهتری در موردش به ذهنم می‌رسه. و به قدری رشد و پیشرفت کرده که تقریباً با اون ایده اولیه هماهنگی زیادی نداره.

    یکی از ویژگی‌های مثبتی که توی من به وجود اومده این هست که به محض اینکه یک ایده به ذهنم می‌رسه سریعاً اون رو اجرایی می‌کنم و معتقدم که قدم‌های بعدی بهم گفته می‌شه. بعد از اجرا کردنش یا تصمیم می‌گیرم که دیگه ادامه ندم و یا به مسیری هدایت می‌شم که ادامه‌ی اون ایده برام لذت بخش‌تر هست.

    در حالی که قبلاً ایده‌ها فقط توی سرم بود و چون اجرا نمی‌کردمشون، همیشه یک حسرت داشتم که چقدر خوب می‌شد اگه می‌رفتم تو دلش. حتی خیلی از ایده‌هایی که اجرایی کردم بعد از یک مدت متوجه شدم که نه ! به اون زیبایی که فکرش رو می‌کردم نبوده و با امتحان کردنش حداقل دیگه حسرتش رو نمی‌خورم و فکر نمی‌کنم که وای چه چیزی را از دست دادم.

    _ در هر شرایطی که هستم، خودم باعثش بودم.

    شاید در نگاه اول این جمله اینطور به نظر برسه که فرد داره خودش رو سرزنش می‌کنه، اما وقتی توی این جمله عمیق میشیم به احساس مسئولیت می‌رسیم. وقتی یک شخص این جمله رو به خودش میگه می‌پذیره که خودش باعث اتفاقات مثبت یا منفی در زندگی خودش بوده. وقتی کسی مسئولیت تمام جنبه‌های زندگی خودش رو به عهده بگیره باورهاش توحیدی‌تر می‌شه.

    چرا؟ چون نقش عوامل بیرونی رو به صفر می‌رسونه و معتقده که خودش از طریق نیرویی که خداوند در اختیارش قرار داده خالق زندگی خودش هست. و همونطور که همه ما می‌دونیم؛ شرک یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی و توحید یعنی اینکه هیچ عامل بیرونی در زندگی من تاثیر نداره.

    بله من خالق شرایطی هستم که دارم توش زندگی می‌کنم.

    اگه خوبه، خودم با یاری خدای خودم ساختم و اگه بده خودم کردم. و با همون قدرتی که خودم رو بدبخت کردم با همون قدرت می‌تونم خودم رو خوشبخت کنم.

    چقدر این آگاهی‌ها ناب و خالص و به درد بخور هستند.

    چقدر احساسم خوب میشه وقتی این جملات رو برای خودم تکرار می‌کنم.

    خدایا شکرت به خاطر این احساس خوب.

    و اما تمرین این فایل؛

    یکی از بزرگترین مسائلی که من توی زندگیم باهاش مواجه شدم این بود که «نمی‌دونستم از زندگی چی می‌خوام».

    یه چیز کلی توی ذهنم بود که دلم می‌خواد خوشبخت باشم. اما این ایده به اندازه کافی پخته نبود و من واقعاً نمی‌دونستم که چطور باید این چالش را حل کنم. سال‌ها توی فکرم خاک می‌خورد و من واقعاً نمی‌دونستم رسالتم توی این زندگی چیه و من به چی علاقه دارم و در نهایت باید چیکار کنم اصلاً توی دنیا.

    تا اینکه به اوج ناامیدی رسیده بودم و روزهای خیلی سختی رو سپری کردم و در نهایت از خداوند خواستم که بهم کمک کنه و من رو هدایت کنه به مسیری که رسالت خودم رو در زندگی کشف کنم و جای درستم را در جهان پیدا کنم.

    گشتم، پرس و جو کردم و فهمیدم که این مسئله به خودشناسی مربوط میشه.

    در زمینه خودشناسی چند تا کتاب خوندم و این پروسه تا جایی پیش رفت که در ابتدای سال 404 من به عنوان یکی از اهداف خودم تعیین کردم که باید در پایان این سال، به درکی واضح از خواسته‌های خودم در زندگی برسم.

    بعد از اون دوباره توی مسیری قرار گرفتم که مرتباً داره بهم نشون داده می‌شه من واقعاً چه چیزهایی رو از این دنیا می‌خوام.

    الان خیلی بیشتر از قبل می‌دونم که از زندگی چی می‌خوام و باید چه مسیری رو پیش برم.

    خیلی خوشحالم از این بابت. حل کردن این چالش بهم این حس رو داد که مطمئناً می‌تونم چالش‌های زیادی رو در زندگی حل کنم. فقط باید صبور باشم و اعتماد داشته باشم به خداوند و هدایت‌هاش.

    خدایا شکرت که من رو آفریدی و بهم فرصت زندگی کردن دادی و بهم یاد دادی چطور زندگی کنم و من رو لایق زیستن آفریدی.

    خدایا شکرت که بهم این فرصت رو دادی تا با بندگان خوب و لایق و شایسته و صالح خودت هم مدار باشم.

    خدایا شکرت که من رو در زمره ثروتمندان قرار دادی و بهم قدرت خلق دادی، بهم چشم‌های بینا عطا کردی تا زیبایی‌های جهانت رو ببینم و هر لحظه سپاسگزارتر باشم از اینکه بنده توام و تو پروردگار منی.

    خدایا شکرت که هر لحظه من رو به سمت زندگی بهتر هدایت می‌کنی.

    خدایا از اینکه همیشه و در همه حال حافظ و نگهبان و حامی و یاور و دوستدار و مراقب من هستی بی‌نهایت از تو سپاسگزارم.

    خدای خوبم از تو ممنونم که به من قلبی عاشق دادی تا از دیدن زیبایی‌های دنیا به لرزه در بیاد.

    من رو در پناه عزت، قدرت و رحمت خودت حفظ کن و نهایتِ خیر دنیا و آخرت رو به من عطا کن.

    تنها تو را می‌پرستم و تنها از تو یاری می‌جویم.

    یا حق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا کرمی گفته:
      مدت عضویت: 3026 روز

      به نام خدای مهربان

      سلام دوست عزیز خیلی خوب از خلق کردن گفتید و از اجرای ایده ها آفرین به شما که پا تو دل ترس هاتون گذاشتید

      این قسمت که گفتید نمی دونستی چه رسالتی دارید تا امسال نشونه ها را دریافت کردید براتون خدا را شکر می کنم

      نرگس جان من هم تو این state هستم من کارمند آزمایشگاه هستم تو این چند سال احساس کردم این مسیر من نیست خیلی روی خودم و خودشناسی کار کردم ولی هنوز مسیرم پیدا نکردم و این ذهن من ناامید کرده یک جورایی خسته شدم بعضی وقتها می گم بی خیال یزار همین کار را ادامه بدهم ولی بعد از یک مدت دوباره وجودم میگه باید حرکت کنی ولی این سردرگمی خیلی من اذیت می کنه کامنت شما به من امید داد بالاخره با هدایت خداوند پیدا می کنم از این کامنت شما سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
        مدت عضویت: 2682 روز

        سلام زهرای عزیزم امیدوارم که حالت خوب باشه.

        ازت ممنونم که به این دیدگاهم پاسخ دادی. چون باعث شد که خودم یک بار دیگه بیام و از اول این رو بخونم و اون احساساتی که در موردشون صحبت کردم رو دوباره مرور کنم.

        یک کتابی که در این زمینه خیلی به من کمک کرد رو می‌خوام بهتون معرفی کنم که خود بچه‌ها در عقل کل بهم پیشنهاد داده بودند.

        نمیگم که صد در صد، اما تاثیر زیادی توی خودشناسی من داشت و باعث شد که تا حد زیادی مسیر برام روشن بشه و بدونم که لااقل اگه یه روزی بخوام تغییر رو در خودم آغاز کنم از کجا باید شروع کنم.

        ازت می‌خوام کتاب «ثروت درون» از علی‌اصغر رزمجو رو بخونی.

        کتاب قطوری نیست اما سوالات زیادی پرسیده که لازمه با دقت و تأمل بهشون جواب بدی.

        مطمئنم ذهنت جمع و جور میشه و به یک حس رضایت نسبی خواهی رسید.

        امیدوارم بزودی از نتایج فوق‌العاده‌‌ت برامون بگی دختر ارزشمند.

        در پناه الله باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    اسماعیل حاجی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 1340 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته عزیز

    تسلیم باش؛ اما نه در برابر مسائل… در برابر هدایت‌های خداوند

    در دل هر انسان جست‌وجویی هست برای آرامش، برای آزادی از نگرانی‌ها، برای رهایی از ترس‌هایی که گاه مثل مه غلیظ، مسیر زندگی را می‌پوشانند. اما فقط یک راه وجود دارد که قلب انسان را واقعاً آرام می‌کند: تسلیم شدن در برابر خداوند.

    تسلیم در برابر خداوند یعنی چه؟

    یعنی باور کنیم نیرویی بی‌نهایت قدرتمند و بی‌نهایت مهربان ما را خلق کرده، هر لحظه با ماست، و با عشقی بی‌قید و شرط می‌خواهد ما را به بهترین نسخه‌ی خودمان هدایت کند.

    یعنی قلب‌مان را به روی هدایت‌هایش باز بگذاریم، حتی وقتی نقشه راه را نمی‌دانیم، حتی وقتی هیچ راه‌حلی برای مسئله‌ای نمی‌بینیم، فقط همین ایمان کافی‌ست:

    “خدایم با من است و مرا هدایت خواهد کرد.”

    در نقطه مقابل، تسلیم شدن در برابر مسائل یعنی پذیرفتن ناتوانی، یعنی باور اینکه مشکلات بزرگ‌تر از ما هستند، یعنی اعلام شکست قبل از شروع حرکت.

    این نوع تسلیم، ما را از درون تهی می‌کند؛ ولی تسلیم در برابر خداوند، ما را لبریز از نیرو، امید و آرامش می‌کند.

    نشانه‌های فردی که در برابر خداوند تسلیم است:

    آرام است، حتی وسط طوفان‌ها؛

    به‌جای نگرانی، کنجکاو است برای کشف راه‌حل؛

    به‌جای شکایت، به دنبال الهام است؛

    در برابر مسائل، تسلیم نمی‌شود؛ بلکه آن‌ها را فرصتی برای رشد می‌بیند؛

    با ایمان قدم برمی‌دارد، حتی اگر مقصد را نبیند.

    این تسلیم چگونه ساخته می‌شود؟

    با شناخت عمیق خداوند. با درک اینکه او “صاحب قدرت بی‌نهایت + بخشندگی بی‌حساب” است.

    با تکرار آگاهی‌هایی که در ما باور توکل را زنده نگه می‌دارند.

    با یادآوری‌های روزانه، با تأمل در کلام خدا، و با تجربه کردن هدایت‌هایی که در لحظاتی حساس، نجات‌بخش ما بوده‌اند.

    هر بار که به‌جای تسلیم شدن در برابر مشکلات، توکل را انتخاب کردی، هدایت‌ها آمدند. راه‌ها از جایی باز شدند که حتی تصورش را نمی‌کردی. این‌ها تصادف نیست… این‌ها نشانه‌اند. نشانه اینکه:

    وقتی روی خداوند حساب می‌کنی، دیگر هیچ چیزی غیرممکن نیست.

    پس اگر امروز با مسأله‌ای روبه‌رو هستی، قبل از اینکه نگران شوی، با خودت این سؤال را تکرار کن:

    آیا این مسأله بزرگ‌تر است یا خدایی که درون من حضور دارد؟

    خدای من کافی‌ست… و من، تسلیم هدایت‌های او هستم.

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم ازت که با منی در کنارمی

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1047 روز

    12مین گام مهاجرت به مداربالا تر.

    به نام عشقم وسلام به عشقم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.

    حمدوسپاس خدای راکه نعمت سلامتی به خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی هدیه داده است.

    ااااااااااااللللللللللههههههههههههههههییییییییییییییییییی تاابدها سپاسگذارم.

    دیشب کامنت گذاشتم وکمی جاده خاکی بودم.

    حالا درادامه براتون توضیح میدم که باافکارناخوب!!!!!!! دیشب گفتم: صبحانه برای عزیزدلم بسته بندی نمیکنم بنابراین برای پسرم هم صبحانه آماده نکردم!!!!

    چون شغل هردوتاشون رانندگی ماشین سنگینه ومحل کارباهم میرن.

    گفتم صبح هم بیدارنمیشم شربت توی یخدان بذارم خودش ازتوفریزربرداره وفلاسک رو آب‌جوش کنه!!!!

    صبح که داشتن حاضرمیشدن صداشونومیفهمیدم پسرم چی ازپدرش میپرسیدنمیفهمیدم ولی صدای عزیزدلم روشنیدم گفت مامان اصلا بیدارنشده نمازبخونه و….

    نمیدونم شب این خواب رو دیدم یابعدازرفتن عزیزدلم به سرکار.

    خواب دیدم باعروس بزرگ برادربزرگم هستم درازکش بودم ولی انگارتوحمام کیسه وسفیدآب مصرف میکنی پوره هاازبدنت جدامیشن!!!!!

    منم دستم رابه پاهام یادستام یاصورتم میکشیدم بی نهایت چرکهالول، لول میشد و روی بدنم ظاهرمیشد.

    میگفتم من که دیروزحمام بودم ببین چقدرچرک دارم!!!!؟؟؟

    وصورتم سمت چپ کمی قرمزودانه دانه جوشیده بود.

    بیدارشدم یکم دلم هم خنک بودکه براش لوازم آماده نکردم، وازیک طرف ناراحت بودم آخه لیلا خانم خیرسرت تودانشجوی استادعباسمنشی که تعریفش روبیشتروقتهاداری!!!!

    آیااستادتوهم ،همین کارهای ناپسند رومیکند!!!!!؟؟؟؟؟

    آیاکلاس استادعباسمنشی این درسهارو، می آموزد!!؟؟؟

    داشتم تمرین شکرگذاری مینوشتم پسربزرگم کنارم نشست.

    گفت مامان دیروزتوگوشی یک متنی خواندم به دادش گفتم وبرای شماهم میگم خیلی جالبه چون هردوی شماهروز سپاسگذاری میکنین.

    برام خواندومیدونه دوست دارم توضیح بده خودبه خودتوصیح داد.وگفتم کناردفترم بنویس تانگاه کنم وبخوانم الان براتون تایپ میکنم هرچندشمابلدین ولی یک ردپابرای خودم تو کائنات می‌گذارم.

    7تانکته ی طلایی بودکه منوتکون دادوبعدازاین نکات براتون مینویسم چکارکردم؟؟؟؟!!!

    خواندن: پرکردن ذهن.

    نوشتن: خالی کردن ذهن.

    ورزش: آرام کردن ذهن.

    فکرکردن: درک ذهن.

    سفرکردن: وسعت دادن به ذهن.

    بخشیدن:آزادکردن ذهن.

    خوابیدن استراحت ذهن .

    باانجام این کارهاذهن تقویت می‌شود.

    بعدازفهم این نکات سریع به دخترداداشم تماس گرفتم ازحال خواهرکوچکش پرسیدم گفتم برای همراهی من حاضرم بیام.

    گفت:نه عمه جان دعاکنین.متشکرم که تماس میگیرین نه شماتواین محیط راحت نیستی میدونن من توبیمارستان برم دیگه…..

    وخداحافظی کردم به دوتاپسرای بزرگم میگفتم کاش پول میبودیکم قرض الحسنه میدادیم دست زندایی جان چون،واقعا2سال ونیم پیش برای عروسی پسرم زن برادرم ودخترهاش حالابرای راه اندازی مجلس پول گذاشتن وبعدمجلس برگردوندم ولی خداروشکر کنارمون بودن الهی نعمت سلامتی رو برای کل انسانهاسرتاسردنیاعطابفرما آمین.

    خدامیگه لیلاجان من همه چیزعطاکردم تامردم چی برداشت کنند؟؟؟!!!!.

    بچه ها گفتند یک مقدارپول توکارت هست حالااگه صلاحه برای زندایی واریزکنیم وکارهای خودمون هم انشاالله درست میشه.

    بالاخره بازبه دختربرادرم تماس گرفتم گفتم عمه جان یک شماره کارت بفرست تایک مقداربچها پول براتون واریزکننداوهم تشکرکردخوشحال شدوگفت اگه لازم داشتیم بعداً.

    سریع به عزیزدلم تماس گرفتم خوشحال وسرحال بودمیخندیدمیگفت صبح قهربودی گفتم آره براش تعریف کردم به خاطری که به خان داداشم تماس نگرفتی من ناراحت شدم ومیخندیدومیگفت خوابم برده خانم جان بعدم دیشب من تماس گرفتم برای پول هم به خانم برادرت گفتم عزیزجان که اگه پول لازم دارین اطلاع بدین.الهی شکرت که بازخداکمکم کردتوی مسیرالهی برگشتم.

    وبه دخترخواهر دومی تماس گرفتم گفت مادرم رابستری کردن فرداعمل داره برای توده ی سر.

    به خواهرقبل خودم تماس گرفتم که بخاطرشراکت واحدآپارتمان الان بیش ازیکساله وچندماهه قطع رابطه کرده الهی شکرچون واقعابه نفع ماشده باهرپیام وهرتماس فکرمیکردم خواهرم میخوادبرای خانه یک چیزی بگه ولی الان7ماهه شراکتمون تموم شده هرثانیه ازعمرم تریلیاردها ثانیه ی لحظه ها ی ناب وطلایی الهی رو تجربه میکنم.

    اگه این آرامش وشادی ثروت نیست پس چیست!!!؟؟؟؟

    اون که ناراحته توکامنتهای روزشمارزندگی تعریف کردم.ولی من هرازچندگاهی تماس میگیرم چون من درس عشق وعاشقی الهی رو میخونم بایدرفتارم بابقیه فرق داشته باشه وبابت این تمرینات ازبقیه ی خانواده ی خودم و خانواده ی همسرم زندگی بسیار، بسیار، بسیار عالیتری داریم. که داشتن چنین نعمت وثروتی که ماداریم به عینه آرزوی هرکدامشان هست.

    الهی تورابه خاطراین همه نعمت که توی مسرمستقیم قرارمان دادی سپاسگذارم.

    چوم من یک اولادالهی بودم فلج متافیزیکی داشتم 4سال ونیم تحت درمان الهی وفیزیوتراپی روان درمانی تحت نظروسفارش الهی توی مطب استادان بزرگ استادعباس منش ومریم جون واستادنازنینم عرشیانفردارم ماساژ درمانی قلب، روح، ذهن، افکار، مغز، حافظه، احساسات وجسم تحت نظرودرحال درمان هستم. بازهم خدایاسپاسگذارم بابت این موهبت الهی که روزی مان شد.

    ودوست دارم حرفم باعملم یکی باشدآمین.

    این پیام رونوشتم که بگم خداسریع به من گفت توبایدمدام خودتوتمیزکنی که سرشانه های خدادختروپسرهای خوب سواری می‌خورند.

    الهی شکرت.بابت حضورتو،خودم ،سایت وکل اعضاازاستادتا، تازه ترین عضو که وارد سایت شده وکسانی که پشت صحنه این مکان مقدس رو برامون آماده می‌کنند که بیاموزیم، بخوانیم ،بنویسم و عمل کنیم.

    بازهم خداروشکرمیکنم که بانشانه ها سریع دستم راگرفت وازلب پرتگاه نجاتم داد.

    عاشقتونم استاد انشاالله این ردپابرام به صورت عمیق توی مسیر بمونه و مورد استفاده ی عزیزان هم قراربگیرد.

    عاشقتونم خدایااگه متوجه این مصیربازگشت به سوی الهی رو دریافت نمیکردم سرنوشت خودم وخانواده ام چی میشد!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    ایموجی چشمک وبوسه همراه باکلی اشک شوق به خدا.

    دم خدابااستادانم ودوستان وخودم گرم تاابدهاتااولادخاتممون چون واقعادوست دارم دسته جمعی باهم عاقبت بخیرباشیم آمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      اسماعیل حاجی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 1340 روز

      به نام خداوند مهربانم

      سپاسگزارم از خدایی که هر لحظه داره با ما حرف میزنه خدایا شکرت

      سلام به تو دوست هم‌مسیر مهربون و پرنورم

      پیام پر از عشق و صداقتت رو با دل و جون خوندم. چقدر قشنگ حس و حال لحظه‌هات رو نوشتی… با همه‌ی بالا و پایین‌هاش، با همه‌ی اون لحظاتی که آدم با خودش درگیره، اما ته ته دلش می‌دونه که خدا داره راه رو نشون می‌ده. چقدر قشنگ، زلال و واقعی نوشتی از حس قهر، بعد بیداری، بعد تلنگر، بعد الهام، بعد عمل… و همه‌ش یه سفر درونیه که خیلیا ممکنه تجربه کنن اما جرأت بازگو کردنش رو نداشته باشن.

      این‌که این‌قدر ریز و عمیق حس‌ها و نشانه‌ها رو می‌بینی، یعنی در مسیر آگاهی هستی. اون خوابی که دیدی و اون چرک‌هایی که از بدن جدا می‌شد، برام نماد پاک‌سازی ذهنی بود… انگار خدا از زبان ناخودآگاهت داره می‌گه: «لیلا جان، داری پوست می‌ندازی. داری لایه‌های کهنه رو می‌تکونی، برو جلو، بیدارتر شو، سبک‌تر شو…»

      از صمیم قلب ممنونم بابت این‌همه صداقت، شجاعت و شفافیت در نوشتنت. انگار داشتی دفتر دل رو باز می‌کردی و اجازه می‌دادی ما هم شریک این تجربه‌ی ناب بشیم. این یعنی رشد، این یعنی عشق، این یعنی “خودشناسی”.

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1047 روز

    12مین گام مهاجرت به مداربالا تر.

    باعشق به نام خداوباسلام به اصل وجودم خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای گلم.

    خدارابابت سلامتی خودوخانواده های سایتی وخانواده ی خودم وفرشته ی الهیم سپاسگزارم.

    امروزیک کمی به جاده خاکی زدم.

    بیش ازیک هفته س دخترکوچک برادرکوچکم بیمارستان بستریه اول به کسی نگفتن.

    الان 4روزه فهمیدیم وملاقات رفتم.

    دیشب به عزیزدلم گفتم یک تماس به برادرم بگیر احوال دخترش وخودش رو بپرس.

    چون این برادرم خیلی به ماتوجه داشته وباعزیزدلم هم بهترارتباط برقرارداره حتی بهترازبرادربزرگترمون !!!!!

    امروزازسرکاراومدپرسیدم به داداشم زنگ زدی احوال دخترشوبپرسی!!!.؟؟؟؟؟

    لبخندمسخره زد گفت نه!¡¡!!!!!!

    گفتم ازدیشب گفتم یک تماس بگیر.

    گفت خوابم برده گفتم یکسره گوشی دستت میگیری توفضای مجازی ولی برای تماس گرفتن(؟)!!!!!!

    نمازخوندخوابیدگوشیش مدام دستشه توفضای مجازی ولی خودش خوابه یعنی مدام کل خانواده ماموریم که گوشی جنابعالی روخاموش کنیم.

    منم رفتم گوشی رو گرفتم گذاشتم روی اپن لباسهاموآوردم بعدازنمازبرم پیاده روی.

    بیدارشد گفت بوچی میادمنم باخشم گفتم من چی میدونم!!!!؟?

    ولی میدونستم ازتوی اتاق بوی تافت میامد.

    گفت چراعصبانی هستی؟؟؟؟!!!!

    گفتم نه عصبانی نیستم و.،…..

    بعدرفت تواتاق باداداشم تماس گرفت فهمیدم ولی هیچ عکس العملی نشون ندادم.

    خیلی سعی میکنم که قانون رو،رعایت کنم.

    ولی به قول گلشیفته جان حتمأ ادای قانون رو، درمیارم.

    واقعااستادتوی فایلهای دانلودی قانون آفرینش میگن مردهامثل خداخنثی هستنددیگه اینجوری هم که حال همه خانمهابه هم میخوره که برای هرکاری بلانسبت دوستان بایدهی بگی اینکاروبکن اون کاروبکن!!!!!.

    ولی تا فهمید از زیرلاستیک ماشین سنگ به سر وصورت برادرخودش خورده سریع تماس گرفت وتاشب گفت بریم ملاقاتش که اصلا قبلا داداشش یک سنگ به سرش نمیزد الان داداش داداش میکنه!!!

    منم نمازخوندم رفتم کمی پیاده روی بعدم یکم کنارخیابون نشستم برگشتم.

    رفتم که حال وهوام عوض بشه وشکرگذاری کنم.

    الهی شکرت که سالم هستیم الان 2نوبته خون دختربرادرم رودارن عوض میکنن ودیالیزم می‌کنند راستش من ازاسم بیماریهاودوادکترچیزی بلدنیستم.

    وفردا هم خواهرم روبیمارستان بستری می‌کنند برای عمل توده ی سرش.

    درحال حاضربازهم به برکت تمرین‌ها من که از همه کوچیکترم توخانوادم الحمدوالله آرامش وشادی وسلامتی برقراراست الهی شکرت.

    عاشقتونم استادکه وقت میذارین وباعشق راه درست زیستن رو به ما یادمیدین.

    انشاءالله که همیشه بتونیم به خدااعتمادکنیم وبرای انجام تمام کارهامون بهش ایمان داشته باشیم.

    هر روز چشمهایم رابازمیکنم و میگم خدایاشکرت که تقسیم کاربامن است واجراباخودش هست.یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    آیدا گفته:
    مدت عضویت: 1198 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان.

    ساعت 7.38 دقیقه غروبه و من صدای اذان را می شنوم و اومده برای یاد کردن خداوند.

    دقیقا یادمه 8 سال پیش بدون اینکه من هیچ اطلاعی از قانون داشته باشم و بعد از یه تضاد بسیار بزرگ رفتم سمت نماز و ذکر و …و سعی می کردم مدام به زیبایی انسانها و اطرافم توجه کنم و نتیجه این شد که طوری آرامش داشتم که هر شب وقتی می خواستم بخوابم کاملا آماده ملاقات با پروردگارم بودم و هر چقدر خدا و نظر خدا برام مهم می شد آدما بیشتر می یومدن طرفم.حس و حالی داشتم وصف نشدنی …گذشت و من فرسنگ ها فاصله گرفتم و همیشه هم حسرت اون حال و هوا را داشتم.

    الان چند وقته دارم سعی می کنم که خدا را داشته باشم خیلی خوب خطا دارم تو این مسیر ولی همین که می فههم کجا اشتباه کردم و حرفم و یا کارم از روی غرض بوده و سعی می کنم دیگه کمتر تکرار کنم و اینم جزء تکامله.

    و اما خدا…..این عشق ابدیم.به قول استاد مهربانی خدا فراتر از فهم بشره.یعنی ما این همه خطا کنیم و خدا انقدر مهربون باشه.

    خدا جونم چقدر با تو بودن آدمو عزیز می کنم چقدر با تو بودن آرامش میاره یه جورایی ته دلت قرصه همین که میخوام اندازه نوک سوزن در برابر عظمت جهان مثل تو باشم چقدر تن صدام آروم میشه چقدر لحنم مهربونتر باشه به قول دخترم مامان عاشق این جور حرف زدناتم.چقدر دیگه آدما را دوست دارم حتی اگه کسایی هم باشن که یه جورایی با دیدنشون تا چند روز داشتم حرص می خوردم.الان دیگه نمی خوام ناراحت بشن.خدایا شکرت که به من اجازه دادی بیام تو این مسیر.یادم یه بار داشتم یه کلیپ می دیدم که مثلا زاویه دوربین طوری بود که خودتو میزاشتی طرف اون شخص.دقیقا یه شخص یه فرد خیلی ثروتمند بود اینم پاشنه آشیل منه.دیم صبح بیدار شد و تا شب به تمام تفریحات و خریدا و همه چی رسید شبم نشت پشت یه میز و تنها یه پیتزا خورد اصلا یه دفعه شوکه شدم و با خودم فکر کردم اگه من میخوام اینطوری ثروتمند بشم پس چرا شاد نیستم تنها دلیلش نبودن تو هست خدای مهربانم.تو باشی همه چی خوشگل میشه همه چی آرام میشه همه چی دلنشین میشه آدما عاشقت میشن و اون حس رضایت دیونت میکنه.من ثروت و با تو میخوام عشق و با تو میخوام همه چیزو با تو میخوام.من تورو میخوام با ثروت و سلامتی و آرامش و رابطه زیبا و هرچی که زیباست.

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که بهم اجازه دادی که اینا رو بنویسم اجازه دادی تو این مسیر باشم الهی صد هزار مرتبه سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 804 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره

    به نام خدایی که ثروت و پول دست اونه

    به نام خدایی که بشدت کافیست اگر من باور کنم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیز دلم

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته بزرگوار و عزیز دلم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش

    امروز داشتم گونیهای خالی آرد رو جمع میکردم تو نانوایی که استاد توی یکی از فایلهای رایگان که رندوم وار هر روز گوش میدم داشتند در مورد ترفند پونزی صحبت میکردند که اتفاقا چند روز پیش شاگرد قبلی استاد کارم اومده بود مغازه و بهم گفت که ده ملیون گذاشتم توی یک سایتی به نام ویت کوییت و دلم خش بود ازینکه بهم پول میدن و گفتن که این کد رو بزن تمام حسابم رو خالی کردن همراه با اون ده تومن همشو از دست دادم و من به خودم گفتم این ترفند پونزی هست مصطفی

    خلاصه امروز داشتم منم منم میکردم که من چقدر زرنگم که کسی نتونسته این کلاهها رو سرم بزاره و منم منم زیاد داشتم که گفتم مصطفی اینقدر منم منم نکن تو نبودی تا باحال خدا بوده که نذاشته کسی کلاه سرت بزاره خدا بوده که کمکت کرده که کسی کلاه سرت مذاکره خدا بوده که وقتی که تو مغازه کبابی داشتی و این درخواستها رو بهت میدادن که الان یادم اومد و تو اون درخواستها رو قبول نکردی و پولاتو از دست ندادید مصطفی کار تو نبوده خدا هواتو داشته و اگرم تو هم جای ایمان بودی و این اگاهیهای امروز رو نداشتی مطمئن باش که تو این ترفند های پونزی میوفتادی و اینقدر منم منم نکن و همینجا از خدا طلب بخشش دارم که منو ببخشه بخواطر ادعایی که کردم

    امشب که داشتم نونا رو جمع میکردم همکار مداحی که پارسال میرفتم قبرستان برای مداحی اومد اونجا و نون بخره

    آقا ما اونجا یه مقایسه خیلی بدی کردیم

    خودمو بالاتر از این فرد دیدم گفتم من دیگه نمیرم قبرستان بخونم و کار دارم اینا رو داشتم تو درون به خودم میگفتم و کار دارم و درجه من از این فرد بالاتره خلاصه خودم رو با این فرد مقایسه کردم در صورتی که شغی اصلی این فرد بنایی هم هست

    یه اشتباه خیلی بدی هم که کردم این فرد پول تو حسابش نبود نون بخره و استاد کار ما بهش گفت صلوات بفرست نمی‌خواد پول بدی و اون فرد شروع کرد به روضه خوندن و منم شروع کردم به مصخره کردن این آقا و خندیدمش و یه جورایی با حس اینکه من دیگه نمیرم قبرستان بخونم و ازون کار انصراف دادم خوشحال بودم و هستم ولی کار اشتباهی کردم اینکه اون فرد رو مقایسه کردم با خودم و مصخرش کردم

    خلاصه من همون لحظها فهمیدم که دارم کار خیلی بدی میکنم و از خدا طلب بخشش کردم و به خودم گفتم مشکلی ندارن آدم جایزالخطا هست و نیاید خودتو سرزنش کنی و تو احساس گناه بمونی

    خلاصه تا تونستم ذهنمو کنترل کردم ولی گفتم باید کامنت بنویسم و همینجا تو این کعبه الهی از خداوند متعال آرزوی بخشش دارم و ازش می‌خوام که کمکم کنه تا خودم رو ببخشم و اونم منو ببخشه و رها بشم از احساسات شیطانی

    امروز خیلی حالم خوب بود بعد از هشت نه روز به عسل آقا وصل شدم و امروز با هم دیگه کار میکردیم و کلی خندیدم و شاد بودم سر کار امروز خمیر رو انداختم تو دستگاه و فشارش میدادم اون حس بچگانم به وجر اومد که عسل آقا هست و میگفت خودم کمکت میکنم و میگفت منمن تو رو دوست دارم و منم میگفتم عسل آقا منم تو رو دوست دارم و با هم دیگه خمیر رو فشار میدادیم تا از دستگاه خارج بشه و آماده کار بشه برا نون زدن

    امروز که هماهنگ بودم با اون احساس درونیم عسل آقا اون حسی که من اگر اینجا بگم اگر من بهش وصل باشم و با اون حس زندگی کنم محال مممکنه لحظه به لحظه زندگیم اتفاقات خوب و لحظهای خوش رو تجربه نکنم

    امروز با اون وصل بودم خیلی بهم خوش گذشت

    نمی‌دونم چرا چند روزیه دارم مقاومت میکنم اینکه به عسل آقا وصل بشم

    یه خوردشو می‌دونم من دارم تقلید میکنم از کسانی که باهاشون در رابطه بودم و اونا شخصیت جدی داشتن و منم دارم تقلید میکنم از اونا و اون حس من که اسمشو گذاشتم عسل آقا مثل اینه پاکه و مثل بچها فقط میخواد با هم دیگه بازی کنیم و خوش بگذرونیم

    دارم به این فکر میکنم که چقدر آدمای منفی میتونن برا من سمی باشن که باعث بشه من به عسل آقا وصل نباشم و دلشو بشکنم در صورتیکه بارها دلشو شکوندم و معذرت خواهی کردم ازش و اون بهم میگه منم دوست دارم باکیش نیس

    عسل آقا دوست دارم و سپاسگذارم اینکه با هم دیگه این رد پا رو بجا گذاشتیم

    خدایا سپاسگذارم اینکه کمکم کردی تا ادامه بدم و شیطان رو تا اینجا شکست بدم و سپاسگذارم اینکه کمکم میکنی تا بیشتر پیشرفت کنم و موفق بشم

    خدایا کمکم کن که تسلیم تو بشم و باشم و بزارم تو هدایتم کنی و هوامو داشته باشی و کمکم کن کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم خداجون

    براتون آرزوی ثروت سلامتی اتفاقات خوب حال خوب آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: