مصاحبه با استاد | مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3488 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    افسانه باقری گفته:
    مدت عضویت: 2064 روز

    سلام استادعزیزم سلام مریم جان وسلام ودرودبر همه ی دوستان خوبم واعضای خانواده ی صمیمی ام.

    استادعزیزم به اندازه ی تک تک برگهای درختان جنگل‌های دنیا و برگهای سبز درختان زیبای پارادایس که درتصویرمیبینم شمارادوست دارم ازتون ممنونم بابت اینهمه زیبایی وفراوانی که درطبیعت بی نظیر خداوند موجودهست و من فقط گوشه ای از آنرا که دربهشت شماست الان میبینم زیبایی و آرامش دراین قطعه ی زیبا بقدری سحرآمیز ه که نمیتونم ذره ای از لطف شماروباکلمات بیان کنم به به حتی موجهای ریز دریاچه هم به من حس بودن وحرکت داد خدایاشکرت واسه اون پرنده های قشنگی که آزادانه پروازمیکنن و لذت می‌برند خدایاشکرت واسه حیوانات بی نهایت زیبایی که در مزرعه ی خوش آب وهوای شما زندگی میکنن خدایاشکرت واسه براونی اصیل ودوست داشتنی خدایاشکرت واسه ببعی های بامزه و خوش گوشت خدایاشکرت واسه آهویی زیبا و داستان هدایت این حیوان قشنگ خدایا شکرت واسه مرغ وخروسها خدایاشکرت واسه ماهی‌های دریاچه خدایا شکرت چقدرخوب این حیوانات رومدیریت میکنی که اینگونه باآرامش کنارهم زندگی می‌کنند بدون هیچ ترس ودغدغه ای خدایاشکرت واقعا چگونه می‌توان شکر گزار این همه قدرت وتوانایی پروردگارنبود استادجان ازت ممنونم چقدر ساده و آسون آگاهی‌هایی روکه آموختی به ما یاد می‌دهی چقدرمن خوشبختم که تواین مسیر قرار دارم استادمن این فایل رو قبلا هم دیده بودم من مصداق سعی لشتی هستم ساعتهاموفقط تو سایت سپری میکنم درسته که به موفقیت مالی آنچنانی که قابل رشدباشه هنوز نرسیدم وهمیشه تصورم این بودکه باید رشدمالی کنم بعدبیام کامنت بنویسم امروزبا این ترسم کناراومدم بنظرم رشدشخصیتی خوبی داشتم که قابل تحسینه من قبلا بدون تلویزیون وسریال نمیتونستم زندگی کنم الان حدود دوساله که هیچ وقتی واسه هیچ سریال و فیلمی نمیزارم وهمین باعث ناراحتی اطرافیان شده وکلی حرف شنیدم ولی شمابه من یاد دادی که مهم نیست من قبلا نمیتونستم دوربودن ازبچه هاموتحمل کنم و فوبیای تنهاموندن داشتم که حتماباید یکی کنارم باشه ولی الان ساعت‌های زیادی رو خداروشکر تنهام و باخلوت خودم و سایت شما زندگی میکنم این اگه ثروت نیست پس چی میتونه باشه من قبلا همه چیزبرام عادی بود الان بابت هرچیزی میگم خدایاشکرت من قبلا بیشتروقتم باتلفن و گوش کردن به دردو دلهای بقیه می‌گذشت الان خداروشکر جهان کمکم کرده و بندرت چنین اتفاقی میفته استادجانم من انقدر تواین دریای شماغرقم که هولم که زمان ازدستم نره واسه همینم پراکنده بودم شما گفته بودین هرجا حس خوب نداشتی برگرد بیا صفحه ی خوش آمدگویی و نا امیدنشو تکرار مستمر باعث رشد میشه وبه راهنمایی شما ازفایلهای مصاحبه شروع کردم بادقت گوش کنم و بنویسم و تا اینوانجام ندادم نرم سراغ فایل بعدی .

    استادجان نوش جونتون کباب خوشمزه چقدرهم رنگ لباستون بهتون میاد چقدرهم عالی که خودتون گوسفندوسربریدیدو مرسی که جای ماروهم خالی کردید واینو من باتمام وجودم حس کردم که با ذوق گفتید .

    استادخداروشکرمیکنم واسه حضورگرمتون .استادپسرمنم 14 سالشه یه پرنده داره که وقتی بیرون میرفتیم همیشه نگران آب وغذا بود من قبلا این فایل شمارودیده بودم و ازشمایادگرفتم که خداخودش هدایتش میکنه واقعا همینطوره الان آزاد و رها ست و هروقت بخوادخودش میره به سمت آب یا دونه ای که میخوره از مثال‌های شماخیلی قشنگ میشه توزندگی استفاده کرد شادوسلامت باشید استادعزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1949 روز

    به نام خدای مهربان 🪴

    نکاتی از فایل مصاحبه با استاد

    باید قدرت رو فقط به خداوند بدم و از همه آدم‌ها قدرت رو بگیرم و بدم به خدایی که توی وجودمه، توی وجود همه هست،

    به همه مون این توانایی‌ها رو داده و روی کسی حساب نکنم

    اگر این کارو بکنم خیلی سریع پیشرفت می‌کنم و می‌تونم سریع تر به خواسته‌هام برسم

    میتونم خیلی سریع از همه لحاظ موفقیت‌هایی رو کسب کنم

    تمام افراد موفق فارغ از هر دین و مذهب به خاطر این ویژگی توحیدی بودن که قدرت رو به عوامل بیرونی ندادن و دست خودشون نگه داشتن باعث شده که به این موفقیت‌ها برسن

    ذهن آدم اولش هی مقاومت داره هی فکر میکنه که دلار رفت بالا چیکار کنم

    بابام نمیذاره

    رئیس جمهور فلان چیزو گفته

    قانون جدید مجلس اومده فلان چیزو گفته توی کشوری که من زندگی می‌کنم اوضاع اینجوریه

    ولی وقتی که کار کنم و نتایج تغییر کنه هی روند رشدم بیشتر میشه

    اگر کسی همش بهم گفت تو نمی‌تونی یا تو فلان موفقیت رو نمی‌تونی کسب کنی از حرف‌های اون انگیزه بگیرم برای حرکت کردن

    سعی کنم که یکجا ثابت نمونم، یک موقعیت یک شرایط ثابت یا روی یک ریل ثابت حرکت نکنم و بخوام که تجربه‌های متفاوتی داشته باشم

    به جاهای غریبه برم، خودمو بیشتر کشف کنم، جهان اطرافم رو بیشتر کشف کنم

    وقتی که یه خواسته‌ای دارم بهترین حالت برای رسیدن به اون خواسته اینه که تکاملش رو طی کنم و ازش لذت ببرم

    من اگر روی باورهام کار کنم آروم آروم محیط زندگی من هم عوض میشه

    نه اینکه بخوام فکر کنم اگه برم آمریکا اوضاع خوب میشه ایران به هیچ دردی نمیخوره

    باید خوشبختی رو در همین جایی هم که هستم تجربه کنم و لذت ببرم

    اگر سعی کنم این کارها رو بکنم جهان منو به جاهای بهتر و بهتر هدایت می‌کنه

    باورها یک شبه به وجود نیومدن که یک شبه هم از بین برن

    یک سری قوانین در جهان هست که اون قوانین بدون شک در حال اجرا هستن و نمیشه اونا رو دور زد

    یکی از اون‌ها قانون تکامله

    باورها یه سری گفتگوهای ذهنی تکرار شونده هستن

    یعنی من در حال فرستادن فرکانس‌هایی هستم که فرکانس‌ها بازخوردشون نتایج و اتفاقات و شرایط زندگی منه

    فرکانس‌ها چه جور به وجود میاد؟

    با افکار

    افکار چه جور به وجود میاد؟ با باورها باورها چه جور به وجود میاد؟

    با تکرار ورودی‌ها دریافت و توجهم

    هزاران هزار بار که تکرار بشه در مورد یک موضوع خاص، در مورد اون موضوع باور ایجاد میشه

    برای همین هم اینجور نیست که بگم باور یه شبه تغییر می‌کنه

    یک سری باورها رو باید تکرار کنم

    حالا هر چقدر بگردم و مشابه اونو پیدا کنم در زندگی افراد بیشتر این باور تقویت میشه هر چقدر توجه کنم به اتفاقات مشابهش بیشتر تقویت میشه

    تمام اتفاقات من بدون استثنا به خاطر افکارمه

    افکارم هم نتیجه باورهامه

    امکان نداره اتفاقاتی وارد زندگیم بشه یا شرایطم جوری رقم بخوره که ربطی به باورهام نداشته باشه

    هیچ جادویی برای تغییر باورها در کار نیست یک سری تمرین‌ها و باورها هست که قدم به قدم باید کار کنم

    پس از همون جایی که هستم لذت ببرم و خودم رو لایق جاهای خوب بدونم

    هیچ نگاه منفی به مهاجرت نداشته باشم سعی کنم به چیزای جدید، فرصت‌های جدید موقعیت‌های جدید، مقاومتی نداشته باشم و با ذوق و شوق استقبال کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    بنام خدای محقق کننده خواسته هایم به زیبایی و اسانی و عزت

    خدایا شکرت از این هوای بینظیر

    از این طبیعت پراز نعمت و ثروت و فراوانی

    خدایاشکرت که دریاچه ای با اب جاری بخشی از حیاط خونمون هست و این جنگل سرسبز چشم انداز هرروزه

    خدایاشکرت

    جهانی که لیاقت و باورهای قدرتمند ما پاسخ میده و همینک الگوی عملی اش را میبینیم

    خدایاشکرت

    .

    صحبت بر سر اعتماد و سپردن هست

    سپردن به کسی که همه چیز رو خودش بزیبایی مدیریت میکنه درجهان

    فقط کافیه اعتماد کنی

    کافیه راهنمایی بخای

    کافیه ارام باشی و بسپری

    خداوند هیچ سختی رو برای هیچ کسی نمیخاد

    هر چیزی به حالت طبیعی خودش باید بگذاریم پیش بره، حالت طبیعی همون سپردن و رها بودنه

    سپاسگزارم از این آگاهی هااا

    خدایا شکرت

    منم مدتهاست تمرین اعتماد و سپردن میکنم

    اهسته اهسته ارام شدم

    و بخش زیادی از تنش های فکری و ذهنی من بواسطه همین سپردن متوقف شده

    خدایاشکرت

    من هرروز پبش از پیش خوشحالم از حضورم در این مسیر

    و سپاسگزارم که اساتید آگاهی بخشی در زندگیم دارم

    که بواسطه انها هم روحم صیقل پیدا میکنه هم تمام ورودیهایم از جنس زیبایی و پاکی و اسانی شده است

    سپاسگزارم

    عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چه زمانی متوجه شدید که کار کردن بر روی باورهای توحیدی سرعت موفقیت را چند برابر می کند؟

    اگر تنها قدرت را به خداوند داده و از همه ی افراد قدرت را بگیریم که در وجود همه ی ما است و به ما این توانایی را داده که روی کسی حساب نکنیم می توانیم سریع پیشرفت کنیم و به خواسته هایمان برسیم می توانیم سریع موفقیت هایی را کسب کنیم مهم ترین اصل همین اصل است هر چقدر در زندگی افراد موفق نگاه کنیم ویژگی توحیدی بودن و به عوامل بیرونی قدرت ندادن باعث شده به موفقیت رسیده و سرعت موفقیت را هزار برابر کند باید بر روی باورهای توحیدی کار کرد ابتدا ذهن مقاومت دارد و عوامل بیرونی را موثر می داند زمانی که کار می کنیم و نتایج تغییر می کند روند رشد بیشتر خواهد شد.

    هنگامی که در قم بوده اید خواسته ی شما مهاجرت به آمریکا بوده است؟

    استاد به خارج ازکشور فکر می کردند اما نه فقط آمریکا به مکانی خوب زمانی به کانادا استرالیا و آمریکا فکر کرده و در ذهنشان شکل گرفت که پیش وکیلی برای کارهای مهاجرتی بروند نظر او این بود که به آفریقا مهاجرت کنند اصولا انگیزه دادن به استاد از همان ابتدا به این شکل نبوده که به ایشان بگویند: تو می توانی آفرین حرکت کن بلکه به اندازه ای که به ایشان می گفتند شما این کار را نمی توانید انجام دهید انگیزه قدرتمندی در ایشان شکل نمی گرفت زمانی که بگویند شما نمی توانید این کار را انجام دهید بی عرضه اید و… شنیدن این صحبت ها انگیزه ی بیشتری در استاد ایجاد می کرد بسیاری از کارهایی که استاد انجام داده اندکارهایی است که دیگران می گفتند نمی شود ولی ایشان دوست داشتند اولین نفر باشند که انجام داده است کسانی که با استاد بودند می دانند که ایشان سبک هایی را ایجاد کردند که قبل از استاد کسی ان را انجام نداده و بسیاری از ایشان تقلید کردند چون اکثرا به ایشان می گفتند انجام آن غیر ممکن است ولی استاد ثابت کردند که همه چیز امکان پذیر است اینگونه برای انجام کارها انگیزه بگیریم. خواسته مهاجرت در استاد وجود داشت چون کلا دوست ندارند در موقعیتی ثابت باقی بمانند و همه چیز عالی باشد ایشان دوست دارند تجارب متفاوتی داشته به مکان های جدید بروند خودشان و جهان اطرافشان را بیشتر کشف کنند حرکت همیشه در وجودشان هست و هیچ گاه ثابت نیستند. زمانی که خواسته ای داریم باید مراحل آن را تکاملی طی کرده و از آن لذت ببریم زمانی که استاد به آمریکا مهاجرت کردند چون تکامل خود را طی کردند از همه لحاظ زندگی عالی داشتند و مانند عده ای با مشکلات زیادی مواجه نشدند مثل پادشاه همه چیز را تهیه و زندگی کردند و خوش گذراندند باید باورهای خود را تغییر داده تا نتایج خودش را نشان دهد تا مکان ما خود به خود تغییر کند نه اینکه فکر کنیم تغییر مکان باعث خوشبختی ما خواهد شد خوشبختی را می توان در هر مکانی تجربه کرد مانند استاد که جهان ایشان را به مکان بهتر و بهتر هدایت کرد.

    چه عبارت تاکیدی برای مهاجرت کاربرد دارد؟

    برخی فکر می کنند رمز و راز خاصی هست این طور نیست و هر کسی چنین چیزی می گویددروغ می گوید هر کسی در حوزه های موفقیت کار می کند شاگردان استاد هستند و همه به نوعی از آموزه های ایشان بهره برداری کرده اند بسیاری بیان می کنند و برخی برای اینکه خود را متفاوت جلوه دهند حرف های استاد را به شکلی دیگر گفته و برخی با استفاده از آهنگ خاص تجسم وروش های غیر معمول کشف شده و جعلی استفاده کرده تا خود را متفاوت جلوه دهند و عده ای نیز باورها را عامل مهمی نمی دانند و عوامل بیرونی را موثر می دانند.

    باور کنیم که هیچ ورد جادو هیپینوتیزم خاص روش ….. که باورها را یک باره تغییر دهد وجود ندارد باورها یک شبه به وجود نیامده که یک شبه از بین برود قوانینی در جهان هست که بدون شک در حال اجرا هستند و نمی توان آن را دور زد باورها یک سری گفتگوهای ذهنی تکرار شونده هستند ما در حال فرستادن فرکانس هایی هستیم که بازخوردشان نتایج واتفاقات و شرایط زندگی ما است فرکانس ها با افکار به وجود می آید افکار با باورها به وجود می آید باورها با تکرار ورودی ها و دریافت و توجه ما هزاران و هزاران بار که تکرار شود در موارد خاص ایجاد می شود به همین دلیل اینگونه نیست که باور یک شبه تغییر کند ممکن است یک شبه تغییری در ما رخ دهد اما اگر روی آن کار نشود پایدار نخواهد بود.

    عبارات تاکیدی جادویی وجود ندارد باورها را باید تکرار کنیم و هر چقدر مشابه آن را پیدا کرده و به ان توجه کنیم اتفاقات خوبی برای ما رخ خواهد داد تمام اتفاقات بدون استثنا نتیجه ی افکار و باورهایمان است امکان ندارد زندگیمان چیزی جدا از باورهایمان باشد. هیچ جادویی در کار نیست تمرینات و باورهایی است که باید قدم به قدم پیش رویم زمانی که خود را مقایسه می کنیم تصمیم بگیریم چه مسیری را می خواهیم طی کنیم

    از مکان خود لذت ببریم خود را لایق و ارزشمند بدانیم نگاه منفی به مهاجرت نداشته باشیم نسبت به فرصت و موقعیت های جدید مقاومت نداشته و از ان استقبال کنیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    میلاد آمای گفته:
    مدت عضویت: 2444 روز

    اولین قانون زندگی خوب، زندگی برای خداست.اولین قانون را که اجرا کنی، به قانون دیگری نیاز نخواهی داشت

    .

    ( 1 ژانویه 2025 )

    بنام خداوند بخشنده مهربان🫀

    .

    سلام به استاد عباس منش جان و خانم شایسته عزیزم🫀

    .

    چه فایل عالی بود از استاد ، با اینکه امروز بالای 10 بار گوشش دادم ولی وقتی شروع به نوشتن تک تک جملات استاد کردم اصلا دهنم باز موند گفتم آقا من اینارو با اینکه گوشش دادم چرا نشنیدم توی فایل

    واقعا نوشتن معجزه میکنه یعنی تمرکز رو هزاران برابر بیشتر میکنه و کانون توجه رو فقط معطوف به همون موضوع میکنه و درک ما رو از اون آگاهی بالا میبره

    خدایا شکرت که آموزش قلم رو به من آموختی و قسم خوردی به قلم….

    ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

    نون، سوگند به قلم و آنچه می نویسند

    که چه شگفتی هایی داره این نوشتن که فقط تو میدانی و من ناتوانم از درک قلم

    .

    ꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂

    خب نکات مهمی که از فایل میشه استخراج کرد و در موردش صحبت کرد

    🫀استاد خیلی راحت میگه که:

    من اصلا انسان کاملی نیستما چون منم یک انسانم

    اولین درسی که میشه گرفت اینکه

    ما خاصیت و ویژگی انسان بودن خودمون رو بپذیریم که ما هیچوقت کامل نیستیم در جهان و این خودش یعنی احساس لیاقت و ارزشمندی بالا که ما خودمون رو همینطوری که هستیم با تمام داشته ها و نداشته های وجودیمون خودمون رو پذیرا باشیم و قبول کنیم و بدونیم که ما خدا نیستیم

    و این خودش باعث میشه به خودمون اینقدر سخت نگیریم و خودم این نگاه پرفکت بودن رو دارم چون در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه میگفتن باید کامل و پرفکت باشی و

    سر همین موضوع، زندگی رو خیلی مواقع به خودم سخت گرفتم چون میخواستم کامل باشم و باید قبول کنم که من هر لحظه در حال تغییرم و دیدگاه هایم همیشه در حال تغییره باید هر روز کمی بهتر باشم…

    .

    .

    .

    🫀مورد بعدی استاد در مورد قانون میگه که:

    من همیشه سعی کردم قانون رو درک کنم و در زندگیم اجرا کنم نه اینکه بخوام حفظ کنم

    ولی من فکر میکنم خیلی از ما افرادی که با قانون آشنا شدیم داریم فقط حفظ میکنیم این مطالب رو بجای درک قانون و انگار این کج فهمی در ما هست که میخواییم یک حافظ خوبی باشیم تا یک درک کننده و عمل کننده به قانون و برای همین خیلی مواقع نتایج سینوسی وار هستش در زندگی و کسب و کارمون

    .

    .

    .

    🫀مورد بعدی استاد در مورد باور توحیدی میگه که:

    اگر من در ذهنم فقط قدرت را به خدا بدم و از همه عالم و آدم قدرت رو بگیرم اونوقت میتونم خیلی سریع پیشرفت کنم ، میتونم خیلی سریع به خواسته هام برسم، میتونم خیلی سریع از همه لحاظ موفقیت کسب کنم

    به نظرم این موضوع توحید و شرک چیزی که همیشه با ما هست و نمیتونیم بگیم من تا ابد توحیدی خواهم بود و دیگه شرک نمیورزم و از هر جا به بحث توحید نگاه میکنم میبینم یه سرش به این باور وصله

    یعنی

    میخوای سلامت باشی باید از در توحید بگذری چون سلامتیت دست خداست

    میخوای رابطه خوب داشته باشی باید از در توحید بگذری چون خداست که دل ها رو برات نرم میکنه

    میخوای ثروت داشته باشی باید از در توحید بگذری چون کلید گنج های آسمون و زمین در دست خداست

    یعنی به قول بابا طاهر که میگه:

    به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

    به دریا بنگرم دریا ته وینم

    بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

    نشان روی زیبای ته وینم

    اینو من باید بارها به خودم بگم که خدا رو کاردان و مشاور و مدبر و هدایتگرم در زندگیم قرار بدم و فکر نکنم که از خدا دورم و همیشه فقط روی خدا حساب کنم و خدا رو ناظر بر افکار و اعمال خودم ببینم

    .

    .

    .

    🫀مورد بعدی استاد در مورد خالق بودن میگه که:

    اینکه بزرگترین انگیزه رو کسی بهم میده که بگه تو نمیتونی این کار رو انجام بدی و من دیگه قدرت میگیرم که اون کار رو انجام بدم و بگم که هر چیزی در این جهان انجام شدنی هستش

    این باور خالق بودن رو میتونم به جرأت بگم با اینکه بارها شنیدیم ولی قلبا باورش نکردیم چون اگر باورش میکردیم کوه رو جابجا کرده بودیم، چون خیلی زود بر میگردیم به بیرون بجای درون خودمون و خیلی زود درگیر عوامل بیرونی میشیم درگیر حرفای خانواده و دوست و همکار و هزاران نفر دیگه که میگن تو نمیتونی و تو هم میپذیری که نمیتونی

    ولی چی میشه که بتونیم بپذیریم خالق بودن رو فقط با درک درست قانون فرکانس که استاد در این فایل در موردش صحبت کرد که اصلا ذهنمو باز تر کرد نسبت به قانون فرکانس و خالق بودنم

    استاد میگه که:

    شما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی به جهان هستی میباشید که فرکانس ها بازخوردشان نتایج و شرایط و اتفاقات زندگی شماست

    حالا فرکانس چطور به وجود میاد؟ با افکار

    حالا افکار چطور به وجود میاد؟ با باور ها

    حالا باور ها چطور به وجود میاد؟ با تکرار ، با ورودی ها، و اگر توجه شما هزاران هزاران بار تکرار بشود در مورد یک موضوع خاص آنوقت ازون موضوع باور ایجاد میشود

    خب،

    فرکانس »» از افکار ایجاد میشه

    افکار »» از باور ایجاد میشه

    باور »» از تکرار ورودی ها و توجه کردن

    یعنی،

    اگر نتایج من فقر بیشتره یعنی من فرکانس حال حاضرم فقره یعنی بیس افکارم فقره یعنی باور هام کلا فقره و یعنی ورودی هام، شنیده هام، دیده هام، حرفام و کانون توجه ام فقره

    پس،

    با درک این موضوع در یک کلام من خالق زندگیم هستم و باید بیاییم در مورد یک موضوع خاص امتحانش کنیم تا با منطق قبولش کنیم و الا با شنیدن هزاران بار اینکه من دارم با کانون توجه ام زندگیمو خلق میکنم که هیچ فایده ای نداره

    و ذهن هم میگه خب تو گفتی و من هم باورش کردم باشه دمت گرم ^_^

    .

    .

    .

    🫀مورد بعدی استاد در مورد مهاجرت میگه که:

    اول از اونجایی که هستی لذت ببر

    دوم خودت رو لایق جاهای خوب بدون

    سوم هیچ نگاه منفی به مهاجرت نداشته باش

    من این آگاهی رو ربط میدم به تاپیک همین پروژه که مهاجرت به یک مدار بالاتر هستش

    خب

    ما باید اول ازین مداری که داخلش هستیم لذت ببریم و غر نزیم و نگیم چرا من تغییری نکردم و اتفاقات تغییر نمیکنه

    دوم باید خودمون رو لایق مدار بالا تر بدونیم که لایق فرکانس جدید و افکار جدید و باور جدید هستیم

    سوم نگاه منفی به مدار بالاتر نداشته باشیم

    این مورد سوم خیلی بحث داره

    چون خیلی هامون میترسیم ازینکه مدارمون بره بالا تره

    چون از تنها شدن میترسیم

    چون از همرنگ نبودن با جامعه میترسیم

    چون از خانواده جدا شدن میترسیم

    چون از نتایج خوب گرفتن میترسیم

    چون از صعود کردن به مدار بالاتر میترسیم که نکنه من دیگه ادامه ندم و دوباره برگردم به همین مدار قبلی که هستم

    چون میترسیم زیاد لایق اون جایگاه نباشیم و یه اشتباهی رخ داده باشه

    چون میترسیم نکنه حق دیگری رو خوردم ازینکه من قانون رو میدونم ولی خیلی ها نمیدونن

    چون از رشد میترسیم که نکنه دردسر ها بیشتر بشه

    و همین ترس ها ما رو از صعود به مدار بالاتر و مهاجرت کردن بازداشته

    ولی

    استاد میاد در آخر یه باوری رو میگه که

    من اصلاً کلاً باور نامناسب در مورد مهاجرت ندارم و کلاً به چیز های جدید و فرصت های جدید و موقعیت های جدید هیچ مقاومتی ندارم و خیلی با ذوق و شوق ازش استقبال میکنم

    پس باید با تکرار این فکر که

    ««مهاجرت به مدار بالاتر پر از فرصت و نعمت و ثروته و منو و ظرف وجودمو رشد میده و من دست و دلبازانه ازش استقبال میکنم و من آماده رفتن به مدار بالاتر هستم و به هیچ کویری نمیچسبم و رهای رها هستم»»

    .

    .

    .

    خدایا شکرت بابت این ردپایی که از خودم بجا گذاشتم

    .

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    [پروردگارا!] تنها تو را بندگی میکنیم وتنها از تو کمک می خواهیم.

    .

    ادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مصطفی صادقیان گفته:
      مدت عضویت: 1381 روز

      درود بر آقا میلاد عزیز:

      توضیحات شما “برای من مفید بود “و باعث یاد آوری نکته های مهم در این مسیر شد.

      ولی “یک مورد هست” که شما به آن اشاره کردید:

      ” (درک کردن یک موضوع و حفظ کردن موضوع)”

      لطفا تجربه خودتون رو “در مورد تفاوت” بین “درک یک موضوع و حفظ یک موضوع” بیشتر توضیح بدین….

      “سپاسگزارم” برای به اشتراک گذاشتن تجربه های مفیدتون

      “سپاسگزارم”

      از خانم شایسته عزیز ،بابت مطرح کردن یک موضوع جدید و کاربردی

      “سپاسگزارم” از استاد عباسمنش عزیز ،بابت ایجاد این آگاهی های بسیار مفید و ارزشمند.

      “سپاسگزارم”

      از خداوند بسیار بخشنده ی حکیم و هدایتگر ،که دسترسی من را به این آگاهی ها آسان و آزاد کرد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زینب امین فرد گفته:
    مدت عضویت: 1083 روز

    به نام خدا

    نمی‌دونم از کجا شروع کنم ولی میام بنویسم که یادم باشه کجا بودم و بعدا قراره کجا باشم

    استاد عزیزم ممنون بابت این آگاهی های زیبا که تک تک کلماتش تو عمق وجود آدم نفوذ میکنه امیدوارم اراده ی اینو داشته باشم که ثابت قدم بمونم تو این راه .

    اگه بخوام به این سوال جواب بدم باید بگم که من تازه درسم تموم شده و 18سالم شده .من شما رو از 12 ،13سالگیم میشناسم و با شما زندگی کردم هر لحظه درسته که تا الان خیلی بی راهه رفتم ولی هر سمتی که میرم آخرش میام اینجا هر چقدر ذهنم و با چیزای دیگه پر میکنم ته قلبم اینو میخوام که بتونم فقط و خالصانه روی خودم کار کنم و حرفای شما مبنای زندگیم باشه البته که خیلی آسون نیست ولی شدنیه .

    خلاصه من اینو خوب درک میکنم چون تو فضایی که تا الان قدم گذاشتم و با افراد هم سن خودم بودم اینو خوب فهمیدم که تو همه چیز زندگیشون شرک وجود داره ،از صبح که از خواب بیدار میشن فقط شکایت و ناله میکنن از افرادی که زندگیشونو خراب کردن از کشوری که در اون زندگی میکنن، افرادی که سهمیه دارن ،دبیری که با اونا لج کرد و تا دلتون بخواد بهونه برای اینکه اونا با رفتارشون نمیزارن پیشرفت کنیم و خب این شرکه چون اگه آدم توحید رو درک کرده باشه میدونه که زندگیش فقط به خدایی وابسته است که اون و آفریده کسی که خودش اون زمین و ادماشو خلق کرده و خودش فقط میتونه به تو کمک کنه .

    و این موهبت زندگی من بود که از همون اول فهمیده بودم خداست که حواسش به من هست و هیچ وقت از کسی نترسیده بودم یا برای امتحان اضطراب وحشتناک نداشتم .

    برای مثال من همیشه از همون اول تو درس خوندن تلاش میکردم ولی نه در حد عذاب دادن به خودم مثلا دوستام درس میخوندن در حد کنکور و همیشه در حال تکاپو ولی من نه .و اون موقع فقط خود آزمون کنکور تو درصد تاثیر داشت و عملا من صفر بودم تو تست زدن ولی سعی میکردم اصلا به این چیزا فکر نکنم و با توجه به چیزایی که تو مسیر دارم راه و ادامه بدم و بعدش دو سال پیش کلا قانون عوض شد و بیشتر درصد ها برای امتحانات نهایی شد که خب من بدون اینکه بدونم میخواد چی بشه کاملا برای این شرایط آماده بودم و حتی اگه برگه کنکور و سفید هم میدادم بازم درصد خوب داشتم در صورتی که باز هم بچه ها با این شرایط غر میزدن و میگفتن خیلی اتفاق بدی افتاده و خب این چرخه ادامه داره و اینا همه نتیجه این بود که بر خلاف بقیه که همه رو تو زندگیشون دخیل میدونستن من سعی کردم که تو اون حجم هیاهو به این باور داشته باشم مه فقط خداست که شرایط و درست میکنه نه دبیر و مسئول و هر کس دیگه و من با این اعتقاد سال تحصیلی‌مون خیلی خوب گذروندم و لذت بردم از درس خوندن و در کنارش شرایط برام مهیا شد .

    من اصلا ادعا نمیکنم که خیلی توحیدی هستم بلکه خیلی جای اصلاح دارم و از خدا میخوام خیلی کمکم کنه تا بهتر بشم ثابت قدم تر بشم و ادامه بدم این مسیر و و حداقل این و میدونم که مسیر درست چیه ️

    مریم قشنگم ممنونم بابت این دوره ارزشمند امیدوارم خیلی چیز ها یاد بگیریم کنار هم

    خدا پشت و پناه همه تون باشه و هیچ وقت نا امید نشین و عجله نکنین بلکه زندگی کنین ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      نعمت اله صادقی گفته:
      مدت عضویت: 2911 روز

      متن تو در واقع نقشه‌ی عملی هم‌جهت شدن با جریان لطف و فضل الهی است:

      1. مسیر و هدف را می‌شناسی،

      2. در مسیر ثابت قدم می‌مانی،

      3. به خدا توکل می‌کنی،

      4. از خدا کمک می‌گیری،

      5. با آرامش و امید ادامه می‌دهی، نه با عجله یا اضطراب.

      نتیجه؟ زندگی پر از رشد، آرامش، و تحقق اهداف در جریان الهی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    محمد فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 4159 روز

    سلام خدمت دوستان و استاد عزیز

    دوتا سوالی که من دارم و دوست دارم بدونم شما چیکار کردین تا به خواسته هاتون رسیدین اینه که

    1) فرق بین خواستن یک چیز و نچسبیدن به اون خواسته چیه ؟؟

    چطور وقتی که خواسته ای رو میخوایم بیایم و تمام تمرکز مون رو روی اون بزاریم و کارهایی رو برای تقویت باورمون انجام بدیم ( با تجسم کردن اون/ شکرگزاری قبل رسیدن به اون/ گفتن جملات تاکیدی/ نوشتن و صحبت کردن درمورد اون و ….) و در عین حال بهش نچسبیم و اون رو رها کنیم چون میدونم طبق قانون به هرچیز که بچسبی از باور کمبود نشات میگیره و از ما دور میشه

    کلا این کارها رو باید تا کی انجام داد تا نتیجه مثبت از اون ها بگیریم

    استاد عزیز شما بین این دو مساله چطور تمایز قائل شدین و موفق شدین به خواسته تون برسین مخصوصا اون اوایل که دچار مشکلات مالی بودین و اوضاع جالبی نداشتین و حتی متاهل بودین، قبل از رسیدن به خواسته تون برای رسیدن به اون چیکار میکردین ؟؟؟

    *مثلا یکی از اهداف من خرید ماشینه یه ماشین با اسم و مدل خاص…

    و شدیدا هم به ماشین احتیاج دارم (برای کارم برای خانوادم و ازهمه مهمتر برا خودم)

    حالا کارهایی که برای رسیدن بهش و ایجاد کانون توجه برای رسیدن به ماشین دلخوام انجام میدم ( شکر گذاری و جملات تاکیدی و تجسم و …) تا کی باید انجام بشه چیکار کنم ماشین دلخواهم و به سمت خودم جذب کنم درحالی که نخوام با توجه به نیازی که بهش دارم بهش بچسبم تا ازم دور شه

    2) در مورد الهامات و ندای درون که خدا ما رو راهنمایی میکنه بیشتر توضیح بدین

    استاد شما چطوری به این الهامات اعتماد میکردین و حتی تشخیص میدادینش ؟؟

    چطور تشخیص میدادین که این ندای درون واقعا از هدایت خدا ناشی میشه نه چیز دیگه (مثل صدای شیطان یا صدایی که از عجله داشتن برای رسیدن به خواسته یا …) ؟؟؟

    چطور شما شهودی شدین و چطور در این کار به مهارت رسیدین؟؟ (من خیلی دوست دارم این مهارت و کسب کنم)

    * مثلا من حدود 1/5 سال قبل با یه دختر که از طرف یکی از دوستان بهم معرفی شده بود آشنا شدم. اون موقع من مشکلات مالی داشتم ولی به پیشنهاد دوستم گفتم بد نیست آشنا بشیم و تجربه ست .. کلا اونروز دو جلسه بیرون باهاش صحبت کردم و بنا به دلایلی (نمیخوام زیاد وارد جزئیات بشم) دیگه به ملاقات های بعدی برای ازدواج یا حتی دوستی هم ادامه پیدا نکرد. تو این چند وقتم فقط تو اینستاگرام پست های همو لایک میکردیم.

    من اون موقع ازش خوشم اومده بود ولی کلا گذاشته بودمش کنار و گفتم به درد هم نمی خوریم تا اینکه چند وقته یه حسی بهم میگه باهاش دوباره ارتباط برقرار کنم و دوباره برای آشنایی و ازدواج بهش پیشنهاد بدم چند وقته مدام بهش فکر میکنم که آیا کیس مناسبی برای ازدواج هست یا نه…

    وقتی اینو به یکی از دوستام که باهم همکاریم و از مسائل و خواسته ها و اهداف هم با خبریم و بقولی عباس منشی هستیم، درمیون گذاشتم بهم گفت این حس تو که میگی بهت گفته باهاش ارتباط برقرار کن به خاطر حس و میل تو به ازدواجه چون دوست داری ازدواج کنی و چون تا حالا کسی رو پیدا نکردی میخوای بری سراغش

    حالا این ندای درونی از طرف خداست یا به قول دوستم از روی نیازه؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    صادق گفته:
    مدت عضویت: 3818 روز

    سلام استاد خوبم

    میدونم که این پیام رو میخونید بنابراین حرفی از ته دلم بهتون میزنم:

    سید حسین خیلی دوست دارم

    استاد عزیزم سوالی که ی مدته که ذهنمو مشغول کرده اینه :شما که دائم درحال لذت بردن و تفریح هستید و گاهی فایل و محصول تولید میکنید و حرفی از اهدافتان نمیزنید من احساس میکنم شما الان هدف خاصی ندارید و کمکم از مسیر اصلی دارید منحرف میشید دوستدارم بدونم درحال حاضر هدف شما چیه؟دوستدارید چه کار بزرگی رو انجام بدین؟ آیا زندگی شما فقط به این لذت بردن و تولید محصولات در سایت ختم میشود ؟ یا بیزینس های دیگری هم دارید؟اگر دارید اونها چی هستن؟

    درسته که ما باید از زندگی لذت ببرم اما این لذت را باید در مسیر رسیدن به اهدافمان ببریم شما فقط از لذت هایتان صحبت میکنید من دوستدارم بدونم هدفتون چیه؟که در مسیرش دارید لذت میبرید؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    Reyhane AR گفته:
    مدت عضویت: 3978 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم

    سوال من در مورد ساخت باورهاست.

    استاد شما میگید باورهاست که اتفاقات زندگیموم رو میسازه. اگر من باوری بسازم که از هر راهی پولدار بشم درسته و من خوشبخت میشم و اون راه راه خلاف باشه به گفته شما اتفاق میوفته و خداوند در قرآن فرموده ما به همه کمک میکنیم چه در راه درست برن چه نادرست. و شما گفتید احساسات ما بیانگر اینه که تشخیص بدیم الهامی که بهمون میشه از طرف خداونده یا از طرف شیطان. سوال اینجاست که ما باید با الهاماتمون باور بسازیم یا هر جور که آزادیم؟

    من در سالهای گذشته شب های قدر همه اعمال رو مو به مو انجام میدادم. از وقتی که گفتید به خداوند نگاه سیستمی داشته باشیم و خدا یه انرژیه دیگه اون اعمال رو انجام نمیدم و میگم این انرژی نیاز به این اعمال ما نداره این منم که با احساس خوب داشتنم میتونم هدایت بشم به مسیر درست.. گاهی وقتا فکر میکنم که خارجیها که نماز و روزه ندارن ولی کلی شاد زندگی میکنند پس احساسشون اونا رو به بهشت میبره. ولی ما که قرآنمون گفته واجبه و خیلی ها انجام نمیدن چی میشه ؟ لطفآپاسخ بدید استاد. شما تو این زمینه ها به چه جایگاهی رسیدید؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      حمیده مقدم گفته:
      مدت عضویت: 4188 روز

      سلام دوست گرامی ، ما با باورهایمان زندگیمان را رقم میزنیم و با عمل کردن به الهاماتمان که توام با احساس خوب و ارامش هست که نشانه الهام از طرف خداست زندگیمان را میسازیم ، برای درک بهتر چگونگی ساخت باور توصیه میکنم محصول راهنمای عملی دستیابی به رویاها را تهیه کرده و فایل شماره هشت رو بارها و بارها گوش دهید و اینکه اگر در این دنیا زندگی با حس خوب و پر از آرامش داشته باشیم یعنی در بهشتیم و لاجرم در دنیای اخرت هم در بهشت خواهیم بود . به زبان ساده تر دنیا تنها و تنها بر اساس باور و فرکانس میچرخه و این انرژی که همون خداست واکنش به فرکانسمون میده نه هیچ چیز دیگه . امیدوارم تونسته باشم جواب شما دوست گرامی رو داده باشم . با امید موفقیت روز افزون برای شما دوست گرامی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    هادي گفته:
    مدت عضویت: 2264 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    مدیریت و برنامه ریز زندگی تون کی بهتر از خداوند می‌تونه باشه توکل کن به خدا که او بهترین وکیل هست …

    یه وکیل خبره که قدرت دست خودشه -از همه چیز آگاهه -پنهان و آشکار رو میدونه-اراده او بر همه اراده ها فایق می آید فقط لازمه باورش کنی و امور زندگیت رو بهش بسپاری….

    سوره مبارکه الأنفال آیه 17

    فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم ۚ وَما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ ۚ وَلِیُبلِیَ المُؤمِنینَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ﴿17﴾

    این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

    قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ51 -توبه

    بگو: مصیبتى جز آنچه خدا براى ما مقرر کرده است به ما نخواهد رسید. او مولاى ماست و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند.

    اگه میخوای خدا کارات رو انجام بده و تو رو نصرت بده باید بسپاری امور زندگیت رو به اون و بدونی که پیش خداوند همه چیز امکان پذیری و خودش به بهترین شکل شرایط رو می چینه …

    وقتی ایمان داری اون زمان در آرامشی و وقتی در آرامشی یعنی ایمان داری و احساس خوب خودش اجازه میده تا جهان و امور روند طبیعی خودشون رو طی کنند…

    طبیعی زندگی کردن یعنی همه چیز بهبود پیدا کردن و بهتر و بهتر شدن…

    یه موضوعی رو از امسال بگم ماه صفر بود قبلش هر کی ازم میپرسید برا اربعین پیاده روی میری میگفتم نه امسال قصد رفتن ندارم تا این که یه بعد ظهرش خواهرم تماس گرفت و گفت میخوایم بریم پیاده روی کربلا میای و منم از دهن پرید گفتم بله …

    و شتابان رفتم خونه تا برم کافینت برای ثبت نام اینترنتی…

    مامانم گفت چطوریه که میخوای بری تو که قصدت بر نرفتن بود و من گفتم حالا گفتم نمیشه که زیر حرفم بزنم….

    یهو یادم اومد که بابا هادی تو حتی نپرسید هم سفراشون کین؟!

    زنگ زدم پرسیدم و اون دو نفر رو نام برد و من گفتم راستیتش من خیلی احساس راحتی برام اهمیت داره تو سفر و من با حضور اونا راحت نیستم و اونم گفت خب تو جلو می‌شینی و اونا عقب ماشین و تو مسیر پیاده روی هم هر کی سی خودش می‌ره و فقط تو مسیر جاده همسفران اما من گفتم من منصرف شدم و فقط شب با مامان میایم برای خدا حافظی …

    قبل رفتن به خدا گفتم خدایا قصد من بر نرفتن هست منتهی اگه قراره چیزی رو به من نشون بدی و یا من رو از دیدن چیزی تو اینجا بکشی بیرون من دستت رو باز میذارم فقط یمن یه نشونه بفرست اگه قرار هست برم.و فکر میکردم چه نشونه ای می‌تونه بهم بگه…

    بعد مغرب برای خدا حافظی رفتیم خونه خواهرم شام رو خوردیم از اون طرف یکی دیگه از خواهران که ازم کوچیکتره همراه بچه هاش اومدن اونجا و گفت که همسفراشون قراره دو روز بعد دنبال کس دیگه برن -گویا این دو نفر رفته بودن با خاله شون حرف زده بودن و اون رو ترغیب ب رفتن کرده بودن و امروز که رفته بودن خدافظی کنند اون گفته بود شما من رو گرم کردین برای رفتن اونوقت میخوای خودتون برید باید صبر کنید تا دو روز بعد تا باهم بریم-دوماد و خواهرم گفتم نه خودشون تا ظهر گفتن ما آماده آیم برا رفتن اگه قرار بود نیان به ما خبر میدادن بعد لحضاتی خواهر دومادم بهمراه خواهر شوهرش اومدن و گفتن ما به این دلایل نمی‌تونیم بیام چون خاله مون باهامون قهر می‌کنه در این لحظه یهو پیام خداوند و نشونه ش رو درک کردم و گفتم من میام…

    خدا دید من احساس راحتی برام اهمیت داره کلا اون دو نفر رو کنسل کرد برای اومدن پس این یعنی من باید بیام…

    اونا میخواستن قبل نماز صبح و زمان سحر حرکت کنند اما من گفتم همین الان حرکت کنیم و ما ساعتای 10-11شب حرکت کردیم و بکوب رانندگی صبحش خودم رو تو مسیر با گوشی توی سایت ثبت نام کردم و خواهرم و دومادمون گفتن که سهمیه دینار رو هم بگیر تا تو عراق برای کرایه اذیت نشی و هر زائر سهمیه 200000دیناری داره که ارزشش به سهمیه 7300و در بازار آزاد 9300هست من میگفتم من که به پای خودم نیومدم و اون من رو آورده حالا هر چقدر باشه پولش برام فرقی ندارد اصلا پول ایرانی میدم هر چند بیشتر پان در بیاد اما اونا گفتن خب خیلی طول نمی‌کشه تو سایت ثبت نام میکنیم و بعد تو بانک تحویل میگیری و من میرفتم توی سایت برای ثبت نام منتهی تا کد شعبه بانک های عامل توی مسیر رو میزدم خطا میداد…

    تو مسیر یه جا رفتیم گفت بانک ما نامیده برید جلو تر …دومادمون گفت تو مسیر میریم توی شهرهای بوشهر و مستقیم میریم بانک و اونجا ببینیم چی میگن…

    و ما رفتیم وارد خورموج شدیم و رفتیم توی بانک ملتش و پرسیدم که ما اومدیم برای گرفته سهمیه دینار منتهی توی سایت ثبت نام نکردم آیا میشه همین جور بدین و گفت اگه پاسپورت و فرم ثبت نام باشه همراهت میشه و من رفتم و مدارک لازم رو کپی گرفتم و آمدم بانک و رفتم نشون دادم گفتم همین مدارک لازمه و گفت آره گفت پس بفرمایید گفت شما باید نوبت بگرین برای خودتون و من رفتم از دستگاه نوبت بگیرم و نوبتم به شماره سیستم بعد از 40نفر بود رفتم منتظر بمونم اما کارمند بانک آرووم کار انجام میداد و برای هر مشتری توضیح و من میگفتم تو ذهنم احتمالا 2-3ساعتی منتظر بمونم با این روند منتهی تمرکزم رو بر زیبایی ها و توجه به این که بدون ثبت نام توی سایت بانک میشه پول گرفت و خدایا دمت گرم متوجه کرده بودم و خوشحال بودم که کارا داره پیش می‌ره…

    یهو جریان هدایت با قلبم سخن گفت و این مفهوم رو بهم فهموند که برو و کاغذای نوبت رو زمین رو بچین و من گوش کردم و رفتم توی سالن بانک خم میشدم و کاغذ رو بر میداشتم یه کاغذ که بر داشتم نوبت برای بیست نفر بعد بود خوشحال شدم رفتم جلو تر یه کاغذ بغل دستگاه نوبت گیر از زمین برداشتم برای 7نفر بعد بود سر رو چرخوندم یه کاغذ کنار ستون بانک بود جایی که افراد اطلاعات نشون رو می‌نویسم رو یه حالت دسته مانندی یه کاغذ مچاله دیدم رفتم برداشتم و برای پنج نفر بعد بود….

    اومدم و نشون خواهرم دادم و گفتم اینجا رو ببین اون گفت هادی وقتی داشتی کاغذ میچیدی اون آقا نگات میکرد منم گفتم اون بنده خدا نوبت خودش رو داره چیکار ب من داره

    نوبت 495رو خوند و من با خوشحالی رفتم و مدارک تحویل کردم و اون مامور بانک اطلاعات رو وارد کرد اما خطای سیستم به دلیل استعلام شماره موبایل و دوباره و سه باره و نشد و گفت متأسفانه نمیشه منم گفتم یعنی مشکل از مدارک کنه گفت نه استعلام شماره موبایل نمیشه و مشکل از سیستمه…

    رفتم پیش رییس بانک و قضیه رو گفتم و ایشون گفت که از زمان ثبت نام باید 24ساعت بگذره شما کی ثبت نام کردی و من گفتم صبح امروز…

    رفتم پیش اون کارمند بانک تا بقیه مدارکم رو بردارم چند تا بوشهری بودن گفتن چی گفت و من گفت که اینطور گفته اونا گفتن شاید اون موقع سیستم خراب بوده شما که میخوای بری یه بار دیگه هم انجام بده اگه نشد بعد برو و به کارمند بانک گفتن درسته نوبت ماست ولی این بنده خدا مهمون توی شهرمون اول کار ایشون رو انجام بده و من توی قلبم از این حد از مهمون نوازی و مهربانی و نازنینی مردم بوشهر تحسین میکردم …

    میگفتم اگه نشه چیکار می‌کنی گفتم اگه شد که خیلی عالی اگه نشد هم یه خیریتی داره …

    و کارمند بانک اطلاعات رو زد و در کمال ناباوری اگه فکر کردین می‌خوان بگم شد سخت در اشتباهید …

    بازم نشد…خخخخخ

    یه جوون بوشهری با فاصله نیم متری یه متری من وایساده بود گفت بگیر این پولا واسه تو (هر 200هزار سهمیه ای که گرفته بود) من گفتم اینجور که خودت نمیتونی دیگه بگیری (چون برا هر پاسپورت یه سهمیه بود)اون گفت تو میخوای امروز بری و من می‌خوام فردا برم کارت ب من نباشه من فردا با پاسپورت همراهان میگیرم برای خودم …

    اگه پولم نداری اینا همین جور واسه خودت…

    من گفتم پول دارم منتهی سیستم خرابه و جواب نمیده پس شما یه فیش واریزی بنویس شماره حسابتون رو تا من پول رو ب حسابتون بزنم و ایشون به کارمند بانک گفت شما که اطلاعات من رو داری مال این بنده خدا رو هم داری خودت دیگه کارا رو انجام بده و من ازش تشکر کردم و اون بدون این که صبر کنه که پولی به حسابش بره سریع سریع از بانک خارج شد و سوار موتورش شد و رفت…

    و من بعدش رفتم بیرون از بانک یه گوشه نشستم تا خواهرم و دومادمون بیان تماس گرفتن چی شد و من میگفتم خدا همه چیز رو جور کرد بیان که براتون میگم…

    و خودم تا برسن با خدا مکالمه‌ کردم که خدایا من که اصلا قصد اومدن نداشتم ام تو از یه طرف اونا رو کنسل کردی تا احساس راحتی من حفظ بشه…

    خواهرم اینا میخواستن سحر حرکت کنند من گفتم همون موقع حرکت کنیم…

    تو بانک گفتی کاغذ بردارم از روی زمین و بعدشم این بنده خدا که انگار فقط اومده بود این کار رو انجام بده و بره بدون هیچ توقع و چشم داشتی…خدایا اگه کل سفر همین یه صحنه رو داشت برام واقعا ارزشش رو داشت….

    خدایا هادی که تو باشی کسی که گم نمیشود.

    این از فضل و رحمت پروردگار من است .

    و من فقیر و محتاج به درگاه اویم.

    و او پشتیبان و هدایتگر و حمایت گر من است.

    همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان ،به شرط پاکی دل …

    اون همه پارتی ها رو داره …

    اونه که قلب ها رو نرم می‌کنه ….

    اونه که همه چیز رو می‌دونه و اگه ازش بخواین و بهش بسپاریم خودش اسباب رو مهیا می‌کنه خودش مدیریت می‌کنه و زیبا و خوشگل همه چیز رو میچینه…

    خدایا شکرت…

    خداوند به همگی ما برکت بدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سید عبداله حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2258 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان.

      سلام به دوست عزیزمون آقا هادی.

      من خیلی لذت بردم از کامنت شما

      خیلی فوق العاده زیبا و متین این

      داستان هدایت خداوند و اعتماد به

      خداوند را نوشتید و خوب تونستید

      ذهن خودتون را کنترلش بکنید.

      من شما را تحسین می‌کنم و باعث شده که ایمان من هم قوی بشه و

      بیشتر بتونم تو این مسیر قدم بردارم.

      خدایا هادی که تو باشی کسی که

      گم نمی‌شود.

      ممنون و سپاسگذارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        هادي گفته:
        مدت عضویت: 2264 روز

        بسم الله الرحمن الرحیم

        سلام سید جان

        بعد از اومدن از سفر من اون قضیه بانک رو هم برای خودم و هم برای دیگران میگفتم و مروری بود بر این موضوع

        و اتفاقی که افتاد یه هفته ،ده روز بعد اون بهم سفر مشهد پیشنهاد داده شد و من بدون معتلی قبول کردم که برم دنبال دومادم و خانواده خواهرم….

        دلیل بدون معتلی قبول کردنم و بدون مقاومت این بود که گفتم من خودم رو بهش سپردم پس هر چی پیش بیاد حتما همونی هست که لازمه ….

        و در واقع این دومادمون نیست که داره میگه ب من که دنبالشون برم بلکه خدای اونه که به دلش انداخته که به من بگه و حتما قراره بازم یه چیزی رو بهم بگه و بهم درسی رو یاد بده یا از یه چیزی محافظتم بکنه….

        بعدم راه افتادیم و سحرش تو بیابونای فیض آباد موقع قبل نماز صبح چون یکم خواب آلود بودم زدم گوشه تا دومادم بشینه پشت فرمون و اون از من خسته تر چون کلا یه سی چهل ساعتی نخوابیده بود …

        بعدم فکر کرد من برای نماز وایسادم و گفت پس نماز رو بخونید بعد حرکت میکنیم برای ادامه مسیر و من رفتم بیرون و نگاه کردم تو اینترنت اذان برای نیم ساعت ،بیست دقیقه بعد بود و رفتم نگاه به آسمون میکردم و به عظمت جهان و کهکشان و ربوبیت و قدرت خدا و مدیریتش رو فکر میکردم و باهاش حرف میزدم از لطف هایی که بهم داشته بوده در روند یه سال گذشته م و به این که همه کاره اونه و اون بهم لطف کرده و من بخاطر لطف اونه که اینجام معترف بودم و بعدم ازش درخواست کردم که خدایا امروز روز شهادت امام حسن و پیامبر هست و مشهدم شلوغه خودت این سفر رو روونش کن…

        و می‌دونم که ممکنه خونه و این چیزا گرون باشه یا گیر نیاد اما چیزی جلو داره اراده تو نیست و همون جور که فلان موقع و فلان موقع برام کارا رو انجام دادی و قلب ها رو برام نرم کردی بازم میتونی این کارا رو انجام بدی….

        بعدم نماز خوندیم و بازم من پشت فرمون نشستم و ساعتای 7-8رسیدیم مشهد….

        خیابونا که کلا بسته بودن بخاطر گروه های زنجیر زنی و هیات ها….

        و ما هم می‌خواستیم یه جوری خودمون رو نزدیک تر به حرم برسونین و ماشین رو پارک کنیم ….

        و به کوچه ها رفتیم و الله اکبر همه کوچه ها کلا ماشین پارک کرده بودن چفت چفت و فقط راه عبور یه ماشین بینشون باز بود ….

        مگه جا پارک گیر می اومد ….ن…

        بعدم رفتیم 17شهریور و توی یه کوچه ماشین رو دوبله گذاشتم و منم دومادمون رفتیم تا بریم یه خونه ،سوییتی ،مسافرخونه ای ،اتاقی گیر بیاریم اما همه جا زده بودن پر است و جا نبود …هتل ها هم همین طور …‌

        بعد یه مسافر خونه گیر اومد اما می‌گفت فقط باید چهار شب بمونید و کرایه اش هم دو لا پهنا حساب میکرد دومادمون گفتم همین جا رو بگیریم ولی من گفتم این بنده خدا دیگه زیادی داره دندون گردی می‌کنه میریم سمت حرم خونواده رو تو حرم می‌ذاریم و بعد میریم دنبال خونه میگردیم …

        و راهی شدیم تا بریم سمت ماشین و دست خونواده رو بگیریم و بریم حرم من رو کردم به خدا و گفتم خدایا من تسلیم عقل ما نمی‌کشه من هیچی نمی‌دونم خودت کارا رو درست کن …. وظیفه من اینه که لذت ببرم از سفر حتی اگه تو پارک هم برم بخوابم لابد میخوای یه درسی رو بهم بدی پس من وظیفه خودم رو انجام میدم….

        رفتیم اونجا و یه جا پارک خیلی ریز گیر اومد و با میلی متری زدن شیک و مجلسی ماشین رو گذاشتیم بین دو تا ماشین….

        و بعدم وسایلا مثل شارژر برداشتیم

        و دومادمون گفت که هادی دست خواهر و خواهر زاده هات رو بگیر و برید سمت حرم …من گفتم حرم اصلا کدوم طرفیه خب….

        گفت همین جور برو ….

        و من جلو افتادم و خواهرم اینا دنبالم و دومادمون کنار ماشین بود و گفت برید من خودم رو بهتون می‌رسونم…

        ما یه 50-100متری رفته بودیم که یهو یه جوونی از من رد شد بعد رو کرد به من و بهم اشاره کرد که شما زائری ؟!

        منم گفتم بله گفت خونه ،جا خواب دارید ؟!

        منم گفتم نه ما تازه رسیدیم بعد گفت شما الان هر جا برید اتاق و سوییت گیرتون نمیاد اگه گیرتون هم بیاد قیمت بالایی رو بهتون میگن…(تو ذهنم این می‌چرخید که احتمالا میخواد بگه اتاق داریم تو یه مسافر خونه و میخواد قیمت رو بگه)

        بعد گفت یه خونه هست نو سازه اگه پتو و این چیزا دارید برید دو شب ،سه شب اونجا بمونید به رایگان میرید؟!

        منم گفتم تا من بپرسم از دومادمون و اونم شماره شو داد و گفت پس خبرم کن….

        بعدم دومادمون اومد و بهش قضیه رو گفتم و بعدش زنگ زدیم و اونم ما رو برد پیش صاب خونه آدرس خونه رو بهمون داد …

        و من بغض کرده بودم که خدایا داری با من چی کار می‌کنی …

        تو سفر کربلا که اونجوری

        مشهدم اینجوری…

        چی میخوای بگی میخوای بگیم روغن میخوای برای روونی ،باشه اینم بصورت تجربی این درس رو بگیر که تکرار لطف من نسبت بهت روغنه برای رون شدن چرخ زندگیت …

        و فایل استاد در مورد حضرت موسی و اون جمله حضرت موسی که گفت نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا که موسی گفتش و اون فرموده خداوند که گفت و لقد مننا مره اخری و در ادامه گفتن همه اونا به موسی و بعدش تاکید خداوند بر این که در ذکر من کوتاهی نکنید کلید ماجراست….

        و در ادامه فایل آخر استاد در مورد سوره اعراف یک مدرک مستند برای این که من اون چیزی که خدا بصورت تجربی بهم در مورد قانون جهان گفت رو باور کنم که اصل همینه….

        برید ریشه کلمه ذکر رو بزنید تو قرآن می بینید این ذکر و بیاد آوردن قدرت خدا و لطف هاش اون چیزی هست که می‌تونه شما رو آسون کنه برای آسانی ها و سبب میشه بیشتر قدرت خداوند و هدایت و حمایتش رو باور کنید که خداوند همواره هدایت‌گری می‌کنه ما رو ….

        بعد اونوقت هر جایی می‌رید بواسطه اون ذکر هوایی که داشتین خیالتون راحت تره که آره جواب میده و هدایتا میان،شرایطا ایجاد میشه ….

        بعد خیلی آروم تر میشید ،خیلی آسونگیر تر میشید،خیلی خیالتون راحت تر میشه و بعد هم طبق قانون احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب ….

        انشاالله تو دوره شکر گزاری استاد می‌بینمتون ….

        من که از زمانی که توی دوره احساس لیاقت خبر اومدنش رو شنیدم هر روز بنر سایت رو چندین بار چک کردم تا بمحض اومدنش شرکت کنم در اون….

        استاد این باورها حتی داره برام ایجاد میشه که ببین هادی وقتی باورات رو درست کنی و اجازه بدی خدا برات کارا رو انجام بده مشتری هایی که مشتاقان برای محصولت مثل خودت که مشتاقی برای دوره جدید استاد بسمتت هدایت میشن‌…

        خدا اونا رو میاره …

        خداست که این کار رو می‌کنه…

        الرزق رزقان…

        الله اکبر….

        من خودم که از خودم خبر دارم دارم میبینم چقدر مشتاقم که خرید کنم دوره استاد رو و این عشق و عطش خودم رو دارم میبینم….

        پس اگه من و دوستانم بتونیم این رو باور کنیم اونوقت به این که مشتری چه جوری ما رو پیدا کنه ،اون افراد چطور من رو بشناسند کاری نداریم و روی خودمون کار میکنیم و مشتری های هم مدار و هم فرکانس ما رو پیدا میکنن…خدا اونا رو هدایت می‌کنه….

        خداست که افراد رو دور بر پیامبر اسلام جمع شون کرد از جاهای دور …

        خدا قلب فرعون رو نرم کرد برای موسی….

        خداست که همه این کارا رو انجام میده….

        وقتی به این باور برسی اونوقت خیلی آروم تری و عجله نمیکنی و بیشتر از اینکه به فکر یه کاری باشی که در بیرون شرایط رو ایجاد بکنی میای روی درون خودت کار می‌کنی…روی باورات کار می‌کنی…

        و دیگه گیر نمیدی به خدا که خدایا پس کی پس کی….

        چون خدا کارش رو بی شک داره درست انجام میده و برگی بدون ارتش بر زمین نمی افته و خداوند به بندگانش ظلم نمیکنه….

        خداوند به همگی ما برکت بدهد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: