مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 122
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه












سلام دوستان ارزشمندم و استاد عزیزم
الهی شکرت که در این لحظه زنده ام و زندگی میکنم و فرصت اینو دارم که خواسته هام رو رقم بزنم
مادرم مقداری پول رو توی بانگ میذاشت تا سود بگیره و مدام به این پول اضافه میکرد تا سود بیشتری بگیره ، یه روز شوهر دختر عمم گفت اون پول رو بده به من تزریق بیزینسم کنم من از بانک سود بیشتری بهت میدم اون نتها از مادرم بلکه از عمه هام و افراد دیگه یرفامیل و دوست و آشنا به این شکل پول میگیره و وعده سود بیشتر رو میده
علی کارگاه خیاطی داره و من دیدم یه کارگاه بزرگه فروش چرخ خیاطی و تعمیر چرخ هست ، الانم که کنار این شغل تهیه غذا زده که مدیریتش دست کسه دیگه ای هست
خلاصه مادرم به من میگفت n تومن پول داری قرض بدی گفتم برای چی ، گفت میخوام پولی که به علی میدم رند باشه اگر انقدر بهش بدم انقدر بهم سود میده .
من باهاش صحبت کردم که اون پول رو بگیره و به جاش یه بیزینسی راه بندازه ولی گرفت و دوباره گذاشت توی بانک
این ترفند هم به روش نتورک بهم پیشنهاد شد که من رفتم داخلش و در آخر هم بعد از کلی ضرر اومدم بیرون
منم جزو همون آدم هایی هستم که طمع و حرص گریبان گیرش شده
در مورد ترس من هنوز در برخورد با شرایط و موقعیت های جدید ، آدم های جدید بشدت ترس دارم ، ترس از ورود به جمع پ طرد شدن ، و ضایع شدن ، یعنی حتی روی ترسمم پا میذارم حس میکنم لرزش اندام های بدنم رو که در مواجهه با این شرایط چقدر وجودم پر تنشه
دو انتخاب بیشتر ندارم یا اینکه بمونم تو همین وضعیت و اجازه بدم یه اتفاقی بیوفته یا اینکه برم تو دله ترس که دومی خیلی برام رنج آوره
علت ترسم بسیاره ولی رها شدن از این ترس ها کار داره ، امیدوارم که با هر بار پا گذاشتن روی ترس هام قوی تر بشم و دیگه همچین ترس هایی رو احساس نکنم چون واقعا رنج آوره ، رنج آوره چرا که من حس میکنم لیاقتم خیلی بیشتر از این حرفاست ، رنج آوره چون میدونم دارم خودم از بسیار موهبت محروم میکنم ، از بینهایت ذوق و شادی ، از بینهایت تجربه لذت بخ شدیگه ، هر چقدر سخت باشه باعث رشد من میشه …
من میرم تو دله ترسام چون خودمو دوست دارم ️
سلام استاد جانم ومریم جانم
شکر خداوند برای وجود شما و چقدر قدر این سایت و این اکاهی هارو میدونم
وشاکر خداوندم که دوباره فرصتی به من داد برای دریافت این اگاهی ها
خدایا شکرت:)
این فایل منو یاد دورانی انداخت که تازه متوجه شدم طمع چیه وچجوریداره توی وجودم کار میکنه
وبعد فهمیدم ایمان چیه و چطور باید با این سیستم کار کنم
و الان که سالهاست از اوندوران میکذره
با اینکه خودم ضرر نکردم اما خانوادم و فامیل و اشنایان ضرر کردن
اما من درسشوبرداشتم شکر خدا
استاد از وقتی که یادمه عاشق تغییر بودم
دختری بودم که همیشه اکتیو و پرانرژی
اما به شدت دنبال تغییر
این حجم از استقبال من برای تغییر باعث شذ بیشتر از سنی که داشتم بفهمم و زودتر از اون جیزی که باید میبود تو جامعه رفته بودم و همه کارامو خودم انجام میدادم
و تجربیاتم از دخترای هم سنم خیلی بیشتر از اون چیزی بوذ که باید میبود
اما ناراضی نیستم و خیلی راضیم شکرر خدا
و یکی از اون تغییرهایی که داشتم که به شدت بهم کمک کرد
حذف تعداد کثیری از دوستایی که داشتم
به راحتی گزاشتمشونکنار
وحتی روابطی که اصلا هدفمند نبودن
به زاحتی میتونستمبزارم کنار شکر خدا
منعاشقتغییرم و میدونم که تغییر کرذن چه نتایجی به بارمیاره
چون همین الانم که به این شرایط رسیدم همش به خاطر تغییراتی که داشتم بوذه لطف خدا
و به همین خاطر از بچگی یه دختر جسور وشجاع ودر واقعیت کلمه خیره بودم
و خیلی دل و جرئت داشتم ودارم
کارایی که منمیکردم و خواهرم که کنارمبوذه
بهم میگفته مائده خیلی کله خری
از اینکله خر بودنم هم نتیجه دیدم هم به نفعم بوده وهم به ضررم
ولی الان که با قوانین دازم میرم جلو میدونم از این کله خر بوذنم کجا و چه موقع استفاده کنم
که به نفعم باشه
استاد جانم من خیای تحسینتون میکنم
از صمیم قلبم
و شکرگزارم که خداوند از همون اول از همون اوله اول منو با شما اشنا کرد
ودر مسیر شما قرارداد
من خیلی دختز خوش شانسی هستم
چون از همون ابتدای کار من با شما به جزیان افتادم
با صدای شما
با باورهای شما
با اموزش شما
و به سمت هیچاستاد دیکه ای هدایت نشدم
و زمانی که قلبم گفت عباسمنش
انگار تیکه گمشده پازلم بوذین توی زندگیم
که الان سالهاست چسبیده بهم
و دارم لذت دنیا و اخرت و میبرم
شکر شکر شکر
دوستوندارماستاد️
1_تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.
من تابحال گرفتار این ترفند نشدم چون تا به این سن فقط درس خوندم و دنبال کسب ثروت نبودم متاسفانه ولی خداروشکر میکنم که با استاد و سایت آشنا شدم و این باور رو دارم تقویت میکنم که ثروت ساختن معنوی ترین کار دنیاس و مثل استاد باید همیشه پول بسازم .اما ترفند پونزی رو بسیار بسیار دیدم خانواده ی خودم بارها و بارها گرفتار آن شدند اقوامم نیز
مثلا یه مبلغ کمی به کسی میدادن به امید آنکه در اینده بهشون خونه بده بقیه یپول رو قسطی میگیره یا خونه ای رو بخرند با قیمت خیلی پایین به وعده ی اینکه قراره تا چند وقت دیگه قیمتش چند برابر بشه گلد کوئست و … چون این افراد به من نزدیک بودند و من خیلی خوب میشناسمشون فکر میکنم علت این اتفاقات رو میدونم مثلا فکر میکنند چون هیچوقت نمیتونند خودشون پول بسازن و خونه بخرن حالا که همچین موقعیتی پیدا شده سریع باید قبول کنن یا چون حوصله ندارند قدم به قدم پیش برن و برای یه کاری وقت و انرژی بذارن که به نتیجه برسه وعده ی سود کلان فریبشون میده یا چون باور دارند که نمیتونند ثروت بسازند توو هرکاری شکست میخورن بازار خرابه همه چی سرمایه ی زیاد میخاد اون پولی رو که با زحمت به دست اوردند میدن به یه نفر دیگه تا براشون چند برابر کنه یجوری انگار همه شون احساس ناتوانی دارند که خودشون میتونند ثروت خلق کنند ایده ی ثروت ساز به ذهنشون میرسه و خداوند هدایت و حمایتشون میکنه . به خاطر همین از دیروز که این فایل رو گوش کردم پی بردم همههه چیز عزت نفسه و باید خیلی تلاش کنم تمرین هایی که استاد گفتن برای تقویت عزت نفس انجامشون بدم . از خداوند میخام هدایتم کنه تا هیچوقت گرفتار طمع و احساس بی ارزشی نشم و همیشه قانون تکامل رو جدی بگیرم .
با سلام و احترام خدمت استاد توحیدی عزیزم ، مریم عزیزدلم و همه ی دوستان عزیزم
خیلی ازتون سپاسگزارم استادکه این فایل هارو بدون چشمداشت برای ما اماده میکنید و خیلی از مریم عزیزم سپاسگزارم که بدون چشمداشت جوری مرتبش میکنید که بتونیم درکشون کنیم خیلییی سپاسگزارم
خداروشکر میکنم برای برداشتن گام چهارم این مهاجرت که میدونم این تغییر مدار زندگیمو تغییر میده گوش کردن این فایل یه حسی به من داد که خودم میتونم خالق باشم و ثروت خلق کنم نیاز نیست کسی به من یه فرصتی بده امکانات در اختیار من بذاره منو حمایت کنه وظیفه ی من فقط کار کردن روی خودمه که نشونش میشه غلبه بر ترس هام میشه ناراحت نشدن و اهمیت ندادن به چیزهایی که قبلا دیوونم میکردن کنترل صحبت های ذهنیم . از خداوند سپاسگزارم که دارم اینهارو درک میکنم . از خدا میخام هرروز عمق درک منو نسبت به توحید و قدرت خالق بودن خودم بیشتر کنه .
نکات ارزشمند فایل :
شما چه ترسهایی داشتید و چطور توانستید بر آنها غلبه کنید؟؟ همه ما یک سری ترسها رو داریم و این ترسها همیشه با ما هست و از بین نمیرود ما در عین حال که میترسیم، باید عمل کنیم یعنی ترس هست وجود دارد حتی در داستان پیامبران نیز اون ترسها وجود داشته ولی در حالی که میترسیدند به خداوند توکل میکردند و عمل میکردند .استاد در گذشته ترسهای زیادی داشتند ولی چون کارهایی که میخواستند انجام بدهند نیاز به شجاعت داشت، باید از آن ترسها میگذشتند . روشی که استاد از آن نتیجه گرفتند به ایمان و شجاعت نیاز دارد و استاد راه دیگهای برای رسیدن به نتایج بلد نیستند. وقتی انسان یک خواستهای داره و براش مهمه باید بهای آن را بپردازد و ایمانش را نشان دهد. استاد هنگام مهاجرت به بندرعباس هیچ اطلاعی از شرایط آن شهر نداشتند و اینکه چه اتفاقی قرار است بیفتد فقط میدونستند این تغییر باید رخ دهد و میدانستند که خداوند به ایشان کمک میکند و این عزت نفس را داشتند که توانایی حل مسائل را دارند و اینطور فکر میکردند که میریم درستش میکنیم میریم انجامش میدیم با وجود اینکه قوانین رو در آن زمان نمیدانستند و به خاطر همین اتفاقات بدی رو تجربه کردند ولی توانستند رشد کنند و بعد از درک قوانین رشد خیلی راحتتری داشتند و بدون زجر کشیدن رشد میکردند .
باور استاد این است که یه راهی پیدا میشود، یه جوری حل میشه . عزت نفس، ایمان به خداوند و توکل کمک میکند که یک فردی یهویی همه چیز رو رها کنه و سراغ یک موقعیت جدید بره که استاد خیلی جاها این شجاعت و توکل رو به خرج دادند و خیلی کم اجازه دادند که ترسها بر ایشان حکومت کنند و به محضی که احساس میکردند یک تغییری باید ایجاد شود شروع به تغییر دادن میکردند .
استاد تقریبا هیچوقت ترس خاصی از چیزهای جدید و تغییرات جدید نداشتند چون ترسها توهم هستند مثل ترس از کسب و کار، موقعیت و آدمهای جدید، ترس از تاریکی، ترس از جن، از مریض شدن . تعداد زیادی از ترسها واقعی نیستند و توهم هستند و اگر ترسی پیدا کنند سعی میکنند خیلی سریع به آن حمله کنند و با آن درگیر شوند . این ترسها نگرانیها، شکها و دودلیها، همگی ابزار شیطان هستند و کسب و کار شیطان با همین چیزها میگذرد و این ما هستیم که باید بر آنها غلبه کنیم و ایمانمون را تقویت کنیم . وقتی ما روی خودمون کار میکنیم و باورهای درست ایجاد میکنیم، متوجه میشویم که هیچ ترسی وجود ندارد و همه آنها توهم هستند . دوره ی عزت نفس بسیار دوره خوبی است برای غلبه بر ترسها . عزت نفس بسیار به غلبه بر ترس کمک میکند و مارو به جایی میرسونه که مثل استاد هیچ ترس بارزی نداشته باشیم در حالی که استاد قبلاً ترس زیادی از حرف مردم داشتند و حرف مردم پاشنه آشیل ایشان بوده است .
پاشنه آشیل هیچ وقت خوب نمیشود و از بین نمیرود فقط میتوان روی آن کار کرد و در آن بهتر شد چون وقتی بگیم خوب شده دیگه روی آن کار نمیکنیم.
نتایجی که در حال حاضر در زندگی استاد ایجاد شده به خاطر کمرنگ و ضعیف شدن همین ترسهاست . استاد خیلی راحت با تغییرات کنار میآیند و از آنها استقبال میکنند هر تغییری که باشه مثل جدایی در روابط، تغییر کسب و کار، تغییر محل زندگی و نگران آنها نیستند لذا هیچ وقت در زندگی به موضوعات ایستا نگاه نمیکنند که مثلا من خوشبختم چون فلان چیزها را دارم و هیچ ترس خاصی از اینکه هرآنچه دارند رو از دست بدهند، ندارند . استاد روی غلبه بر ترسها کار کردند تا به این نقطه رسیدند که با تغییرات اوکی هستند و باور دارند که با کمک خداوند پیش میروند و اتفاقات خوبی برایشان رخ میدهد چون همه این نتایج وقتی خلق شدند که ایشان حرکت کردند و از قبل وجود نداشتند لذا در صورت از دست دادن آنها باور دارند که دوباره خلق میکنند چون سیستم و قوانین که عوض نشده است .
به اندازهای که ایمان ما قویتر میشه و ترسهامون کمتر میشه، نتیجه میگیریم در واقع نتایج وقتی تغییر میکند که این ترسها تغییر کرده باشد . استاد در حال حاضر خودشون رو ضد ضربه نمیدونند و همچنان باور دارند اگر روی خود خودشان کار نکنند، ایمانشون رو تقویت نکنند و ورودیهاشون رو کنترل نکنند مسلماً ترسها رشد میکنند و قدرت انجام حرکات بزرگ رو میگیرند و انسان رو فریز میکنند .
دوستانی که از دورههای استاد استفاده میکنند و مطالب را باور میکنند، غیر از اتفاقات خوبی که برای خودشون رقم میزنند از یک عالم ضرر پیشگیری میکنند. ترفند پونزی جوری کار میکند که هم هزاران سال پیش جواب میداده هم هزاران سال بعد جواب میدهد چون مردم بسیار طمعکار و عجول هستند و میخواهند خیلی زود مدارها را طی کنند و به ثروت برسند و قانون تکامل را درک نمیکنند لذا ترفند پونزی گریبانگیر همه خواهد شد مگر اینکه قانون رو بدونیم و جلوی ضرر رو بگیریم . در دورههای استاد آگاهیهایی داده شده است که استاد با استفاده و عمل به آنها هیچ وقت این رکبها را نخوردند و فقط رشد کردند .
ترفند پونزی : ما به هر دلیلی میتوانیم یک سودی بیشتر از سود عرف بازار به شما بدهیم که این دلیل هزاران هزار تنوع دارد . مثلاً میتونیم خانه شما رو با قیمت چند برابر بخریم ولی یک درصدی از اون پول رو بهتون بدیم و درصد بیشترش رو در بانک برای شما سرمایهگذاری میکنیم در واقع هر چیزی که همچین الگویی داره . به هر ترتیبی که این حرف رو شنیدیم باید فرار کنیم و بقیه حرف رو نشنویم و اجازه ندیم ما رو اغوا کنه . تمام افرادی که گرفتار ترفند پونزی میشوند فقرا هستند هیچ ثروتمندی دچار این ترفند نمیشه و کل داراییش رو به کسی نمیده تا چند برابر بشه و اکثر این اتفاقات در کشورهای جهان سوم میافتد چون افرادی که در مدار فقر هستند گول این داستان رو میخورند به خاطر اینکه مداری که در آن هستند این فریب ها و دغل کاری ها رو داره اونی که در مدار ثروته موقعیتهای شغلی، ایدههای بهتر و ثروتهای بیشتر رو تجربه میکنه .
در هر یک از مدارهای ثروت، ایدههایی به ذهن انسان میرسد که متناسب با همان مدار است. ایدهای که نیاز داشته باشد برای شروع و انجام آن، ما پول قرض بگیریم یا وام بگیریم و به سختی بیفتیم ایده ما نیست
آگاهیهای دوره ثروت 1 از ضررهایی جلوگیری میکند که هر کدام از آنها آنقدر فرد را عقب میاندازد که جبران آن ضررها و رسیدن به نقطه ی صفر سالها طول میکشد . هر کسی که قانون تکامل را درک کند و به آن عمل کند، میتواند ٪99 خطاهایی که بقیه ی افراد دارند رو نداشته باشد و اگر فرض کنیم که انسان این خطاها را نداشته باشه و خودش رو بدبخت نکنه چقدر سرعت رشد بالایی خواهد داشت . دورهها به شکلی طراحی شده که هم باعث خوشبختی ما میشود هم از پایین افتادن ما جلوگیری میکند و رشد بیانتهایی رو رقم میزند .
در زندگی استاد همه چیز خیلی راحت اتفاق میافتد بدون هیچ دردسری در حالی که این باورها 100 ٪ نهادینه نشده است . بارها در قرآن گفته شده که حرف لهو، چرت و پرت رو نشنویم و در آن جمع نباشیم و جلوی آن را بگیریم.
استمرار، ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط آن باورها، مقاومت نداشتن، کنترل ورودیهای ذهن،حرف های جامعه رو نشنیدن کلید خوشبختی، سعادت و ثروته .
چقدر از خوندن کامنت ها اگاهی کسب کردم که طمع و عجله میتونه انسان رو خیلی عقب بندازه از همه ی دوستان سپاسگزارم که تجربه شون رو دراختیار بقیه گذاشتن
سلام خدمت استاد مهربان
درباره ترفند پونزی استاد گفتن خیلی واقعی هست
ما یکی از فامیل هامون گیرشون افتاده بود خیلی از مالش رفت به نظر من تمع روایت کار خیلی جواب میده و هرکس تمع بیشتری داره زوتر تودام می افته
چند روز پیش تو اینستا یه خانومه بود به من پیام داد گفت من تویه کاری میخوام سرمایه گذاری کنم
پول کم دارم وسود خوبی میدم من چند روز گذاشته
بودنش سرکار ومسخرش میکردم
از نظر من پول سودی حرام هست ودورش نمیرم وبه نظر من پول توکار باشه هم برکتش زیاده هم
به پیشرفت دنیا کم میکنه
تشکر از فایل زیباتون
به نام خداوند بخشنده مهربانم که هرآنچه دارم از آن تو دارم
سلام به همگی استاد عزیزم ومریم جانم وتمام دوستانم
احساس خوب =اتفاقات خوب
وقتی احساسم رو نسبت به تمام اتفاقات دورو برم خوب ومثبت باشه که کار خیلی راحتی هم نیست اون موقع هست که توانایی غلبه بر ترس ها ونگرانی ها رو
دارم وطی کردن مسیر واسم راحت وآسونتر هستش.
ساخت باورهای درست ومثبت با طی کردن تکاملمون میتوانیم باورهای غلط رو در وجودمون کم رنگتر کنیم وباورهای درست ومثبت رو جایگزین باورهای قبلیمون کنیم واین کار کردن روی خودمون باید مداوم وهمیشگی باشه تا نتیجه پایدار شود.
پول وثروت؛ ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست.
هرچقدر ثروتمند شویم نزد خداوند هم عزیزتر میشویم،
ثروت تقوا می آورد.
باور فراوانی : با دیدن الگوهای مناسب باور فروانی در ذهنمون ساخته میشود.
هرگفتوگوی ذهنی که احساس بدی دارد احساس ترس ونگرانی وناراحتی میدهداز طرف شیطان هست
هرگفتگوی ذهنی که احساس امید وصبر وشادی وآرامش وشور وشوق ولذت میدهد از طرف خداونده
اگرنسبت به کاری چیزی فکری گفتگویی هیچ احساسی نداریم نه احساس بدداریم ونه احساس خوب بنابراین چون احساس بد نداریم این احساس هم خوبه واون کار باید انجام شود.
من باید سعی کنم هر روزم بهتر از دیروزم باشم وهیچ وقت نخواسته باشم خودم رو با دیگران مقایسه کنم
واگر در مسیر درست حرکت کنم به همه چیز میرسم.
این چند نکته اساسی که استاد تو این بخش از مصاحبه تون آموختم انشاالله به یاری خداوندم بهش عمل کنم ونتیجه بگیرم.
سپاسگزارم استاد عزیزم مریم جانم هرکجا هستین شاد وسلامت باشین
برای تمام دوستانم دراین سایت آرزوی بهترینهارو دارم.
درباره سوال اول
من خب زیاد تجربه های ناجالب و اشتباه به خاطر سن کمم ندارم و اینا همش از لطف خداست که من رو خیلی زود تر با این سایت عالی و استاد عزیز آشنا و هدایت کرد
درباره ترفند پونزی یکی از عزیزانم میخواست به عزیزی کمک کنه و اون فرد احتیاج به پولی بالایی داشت
که هر دو عزیز هم هی دربه در دنبال وام بودند که کارشون درست بشه
عزیزی که میخواست به ایشون کمک کنه خیلی یک دفعه ای کانال تلگرامیای رو پیدا میکنه که تیترش هم این بود که وام بالای 500 ملیون با مزد کم ، نمیدونم از این حور چیزا
یعنی اینکه تو نه نیازی به سند و از اینجور چیزا احتیاج داری نه چیزی فقط بگو وام میخوای ما بهت میدیم
بعد این عزیز هم خوشحال که اره چقدر خوبه ،بعد زنگ میزنه به اون فرد میگه اره اینجوریه بیا ازش وام بگیر بعد اونم بهش میگه بابا الکیهه اینهمه هرروز تو بانکم انقدر دردسر داره این میخواد یه شبه همینطوری پول بده
بعد من از اون طرف میگفتم بابا وام اشتباه اون طرف انقدر وام گرفته که الان زیر قرض اوناس ولش کن دیگه ، همونجوری راه اشتباه رفته( که بعدا یاد کرفتم که من هیچ تاثیری تو زندگی دیگران ندارم پس انرژیم رو حدر ندم چرا که باور های من سُست میشه)
بعد این عزیز قبول نکرد و شروع کرد پیام دادن به اونا
خلاصه اولش گفتن این فرم رو پر کن یه 2 تومن واریز کن تا 42 ساعت آینده وام 500 میلیونی تو حسابت میشینه
42 ساعت گذشت خبری نشد گفت نه یه 10 دیگه بزن سیستم اجازه نمیده
باز پول نیومد نه یه 9~12 تومن بزنی حل میشه
بعد اون بنده خدا میگفت آقا حتما میدین؟ من دارم بخاطرش طلا میفروشم بره کسی میخوام کارش گیره
بعد اون میکفت اره خیالت راحت
خلاصه انقدر این پا و اون پا کردن که اون عزیز 50 ملیون پول رو از دست داد هیچ تازه اون طرف این عزیز رو بلاک هم کرد
یا یه عزیز دیگه با همین روش پونزی مثل مسئله کرمی که زدید اما ایندفعه تو اسکیل بزرگ تر لوازم خانگی بدهی میلیاردی بالا آورد
درباره سوال دوم
بعد از عید تو ایران باب شد که اره یه کانالی هست تو تلگرام کوین جمع میکنی
برید عضو شید جمع کنید یه روزی قیمت گزاری میشه و میفروشید و پولدار عالم میشید، تو اون حین همه، همه بلا استثنا هی تو اون کانال بودن و کوین جمع می کردند بعد هعی تا الان بالای هزار مدل کانال و از اینجور چیزا اومده و مردم هم به این امید که نه این یه روزی پول میشه ولی تا الان هیچ خبری نشده
خداروشاکرم از وقتی که شروع کردم رو خودم کار کردن اصلا دام اینجور چیزا نیافتادم
چون 1- خیلی خوب قانون تکامل رو فهمیدن
و2- برای بدست آوردن چیزی باید بها بدی
آقا میخوای رتبه خوب بگیری تو کنکور زمانت رو بها بده عوضش بهترین دانشگاه میری
و …
برای بدست آوردن چیزی باید بها بپردازی
هیکل خوب و تراشیده و عضلانی میخوای باید ورزش کنی
دیشب تو مهمونی متوجه شدم یکی از فامیلامون 10 ساله یه چیزی رو داره و وبت نام کرده و به امید روزیه که اگه قیمت گزاری بشه این 22 میلیارد گیرش میاد
باز هم خدارو شاکرم که این قانون رو باز یادآوری کرد بهم که دام اینجور جیز ها نیافتم
و سپاس گزارم از استاد و مریم جون بابت این پروژه عالی
خدارو شکر
سلام به دختر زیبا ودوست داشتنی
اسمت وعکست ووقعا مثل شکوفه بهاری میدرخشه وزیباس
کامنتت رو خوندم .بیوگرافی رو خوندم لذت بردم تحسینت کردم.
عالیه دختر م دمت گرم..
با این سن کم قانون رو درک کردی
و بهش عمل میکنی وکلی نتایج گرفتی.
مطمنم آینده ی درخشانی در انتظارته وبه هرآنچه که میخواهی میرسی وخلقش میکنی.
دختر زیبای من روی ماهت رو
میبوسم.وبرای لحطه به لحظه زندگیت
شادی رو از خدا برات میخوام.
چون کل قانون شادی وشکرکزاری وحال خوب که خود به خود نتایج بزرگ وارد زندگیت میشه.
موفق شاد باشی گلم
به نام خالق هدایتگر سلام.
چندسال پیش یک شرکت لوازم آرایشی بود که کلاس گذاشته بود و همین حالت هرمی عضو میگرفتی و باید جنس هاشون رو میفروخت و خودت ازشون میخریدی و استفاده میکروی چون بدونی چه جنسی به مردم میفروشی و هرچی اعضایی که اضافه کرده بودی بیشتر میفروخت به تو هم درصدی میرسید من اون موقع خیلی مشتاق کار بودم اما به لطف خدا هزاران مرتبه شکر پدرم منصرفام کرد و دوجلسه از کلاس بیشتر شرکت نکرده بودم اومدم بیرون.
همین چندماه پیش برای داشتن شغلی دانشجویی توی دیوار دنبال کار میگشتم که یه تبلیغ کار در منزل بود گفت 100 ت نمیدونم بابت چی باید بدهم بعد من رو عضو کانالشون میکنند و میتوانم پروژههای مثل نریشن و تایپ و… رو بردارم و نیاز هم به این که تست بدهم نیست من خوشحال بودم کار پیداکردم با خودم نگفتم بابا چرا طرف کیفیت کار براش مهم نیست؟ بعد که شماره کارت داد و پول رو ریختم شک کردم هی پیام میدادم تا عضو یک کانال که چند k عضو داشت در تلگرام شدم. تو کانال پروژه بود یا بهتر بگم فایل هایی تحت عنوان پروژه اما این طور که هرکی زودتر انجام بده و بابت هر پروژه هم باز یه هزینه باید میدادی چند عکس واریزی که مثلا دست مزد طرف دادن گذاشته بود خدارو صد هزار مرتبه شکر در حد همون 100 ت پولم دادم و بیشتر درگیر نشدم چون یادمه رفتم اسمش سرچ کردم سایت اصلی پیداکردم تو سایت اصلی هشدار داده بود که به نامشان همچین کلاه برداری انجام میشه. با خودم گفتم صدقه بود از سرم رد شد دیگه هم دنبال این جور کارها نرفتم. به هیچ کسم در این باره هیچی نگفتم.
نمونه نادیده گرفتن تکامل یکی از اقوام، کارهای دست دوز انجام میداد و به قیمت نسبتا خوب میفروخت اما مشکل اینجا بود که کارهاش آن کیفیتی که باید داشته باشند نداشتن، با هر عیب و ایرادی بود میفروخت و یه روز یه بنده خدا بهش سفارش داد و گفت هزینهاش خر چقدررشد میپردازه مثل کارهای قبلی کیفیت کارش پایین بود و با موادی که مد نظر خریدار لود نبود همین نسبت به کارهای دیگهاش با قیمت بیشتر فروخت اما همون بود. کلا دیگه اون کار رو گذاشت کنار.
درسی که من گرفتم دنبال زودیادگرفتن نباشم، کار رو از صفر شروع کنم به یادگرفتم و وقتی در آن کار مهارت لازم پیداکردم دست به درآمد زایی بزنم این طوری کار خودم رو زیر سوال میبرم.
ترس و طمع چشم آدم رو از تواناییها و نعمتهاش کور میکند نمونه خیلی ساد اش که میشه تو زندگی هم بسطش داد یادمه از ترس این که نمره کم نیارم تقلب مینوشتم بعد سرجلسه امتحان یکسری سوالها میدیدم که اصلا چشمم هم بهش نخورده بود تو کتاب، بعد امتحان میدیدم اتفاقا اون سوال جلوی چشمم بود اما من چون درگیر نوشتن تقلب بودم اصلا حواسم به اون سوال نبوده و ندیدمش. بعد اون دیگه همیشه سعی میکردم دنبال تقلب کردن نباشم تلاش کنم خودم بفهمم مطالب رو درواقع یادبگیرمش.
یکی از اقوام تویی از بانک ها وام گرفته بود برای پول پیشه خونه حالا تا اون موقع وام نگرفته بود ولی این سری میگفت درصدش کم هست و خوبه و فرق داره و …. و این که ضامن هم خانمش شده بود خلاصه الان دوسال هنوز که هنوز نتوانستن وام تصفیه کنند و کارت های خانمش همه بسته شده و دیگه خودتون ته ماجرا رو برید
در کل قشنگ اسم وام و تسهیلات یا خرید قسطی میاد انگار دارند زنگ خطر رو تو گوشم به صدا درمیارند با تمام سرعتم میخواهم از اونجا فرار کنم.
دارم میخرم استفاده میکنم ندارم نمیکنم مجبور نیستم خودم رو بندازم وسط جهنم. این رو همیشه با خودم تکرار میکنم.
علت این که کارهام خیلی طولانی میشه یعنی بیشتر از تایمی که نیاز هست ادامه پیدا میکند و در آخر هم کلی ازش باقی میماندن به خاطر این که مدام دنبال ایده های مختلفی میگردم میدام میخواهم بدون طی کردن مراحل سریع تر تمام شه بره و از طرفی خیلی هم عالی باشه نتیجه برای همین درآخر به شدت سردرگم و کلافه میشم.
در پناه حق باشید.
به نام الله منّان
گام چهارم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
چهارم بهمن هزار و چهارصد و سه
خداوند رو سپاسگزارم که تونستم یک گام دیگه از این پروژه رو بردارم.
و اما تمرینهای این فایل ؛
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.
وای استاد :)))))))) نگم براتون.
حتی دربارهی اون اتفاق توی همین سایت کآمنت گذاشته بودم و الان رووووم نمیشه حتی خودم تو خلوتم بخونمش. (نمیشه بعضی دیدگاههامون رو دیلیت کنیم ؟!)
یعنی یه جوووووری این شرکت جمع شد و دود شد رفت هوا که اصلا این آدم ، اون آدم رو نمیخواد گردن بگیره
حدود 18 سالم بود ، پولش رو از جایی جور کردم که هنوز خیییلیا نمیدونند و نمیگم اینجا که بعنوان آثار جرم جایی باقی نمونده باشه.
سرمایه گذاری کردم ، کلی آدم وارد کردم ، بعد از یه مدت مثلاااا ورشکست شد کمپانی ، کی بود کی بود من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود.
این بدترین و بزرگترین تجربه من از به دام افتادن توی این ترفند بود.
اینم بگم که الان که داشتم فایل رو گوش میدادم خواستم بگم «ترفند پونزی» ، ولی توی دهنم نچرخید گفتم «پرفند تونزی».
دقیقا همین ویژگیهایی که شما گفتید:
بیشتر از سود بانکی سود میده.
تو زمان کم سود میده.
لازم نیست شما کار خاصی بکنید و …
و اما درسهایی که گرفتم:
• همهی سرمایهای که دارم رو وارد یک بیزینس نکنم.
• بیزینس و شغلم رو به کسی تحمیل نکنم و نخوام که با زور کسی رو با خودم شریک کنم.
• حتی بدون زور هم لازم نیست به کسی بگم دارم چکار میکنم.
• وقتی نظر منفی در مورد یک موضوع زیاده ، بهش بیتوجهی نکنم و حداقل بخوام کمی درموردش فکر کنم.
• این یکی اوه اوه ، با فااااامیل بیزینس نکنم.
استفادهای که از این درسها کردم این بود که دیگه وارد هیچ بیزینسی که مبتنی بر وارد کردن افراد و ورودی گرفتن از سرمایهی دیگران باشه نشدم ، الحمدلله.
و اما بخش دوم تمرین ؛
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است.
در مورد این مورد ، مثال خاصی به یاد ندارم فقط اینکه ، در زمینه اینستاگرام خیلی خیلی زیاد آموزش دیدم و سعی کردم روی باورهای خودم بیشتر کار کنم.
مورد بخصوصی در این باره یادم نیست.
اما خب هربار افرادی رو میبینم که میخوان یک شبه از صفر به صد برسند رو حرفشون حسابی باز نمیکنم.
دیدگاه من در مورد آموزههای این فایل ؛
ترس ، همیشه و همیشه وجود دارد ولی مهم این است که باید در عین ترسیدن اقدام کنیم.
ترسها توهم هستند و واقعیت ندارد.
ترس ، دودلی و شک ، ابزار شیطان است.
تقویت عزت نفس و احساس لیاقت ، به غلبه بر ترسها بسیار کمک میکند.
نباید گمان کنیم که پاشنههای آشیل وجودمان حل شده ، چون در این صورت دست از تلاش برای تقویت آنها برمیداریم ، در بهترین حالت باید در نظر داشته باشیم که پاشنههای آشیل و نقاط عطف ضعیف وجودمان کمی بهبود پیدا کردند.
و در نهایت اینکه : «کلید موفقیت ، استمرار در پذیرش بیقید و شرط آموزشها بدون هیچ مقاومتی است.»
در پناه ایزد منّان باشید.
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.
تا دلتان بخواهد داستان دارم
هم کوتاه….
هم بلند….
ولی من به شخصه از وقتی که با استاد آشنا شدم مثل یک نوستر آداموس اخر و عاقبت این دست داستانها رو هم برای خودم و هم اطرافیانم پیش بینی میکردم و سعی میکردم با کردن روی خودم این طمع رو کنترل کنم
اما امان از بی تعهدی و امان از دست آدمهایی که نمیخوان طمع رو کنار بذارن و نمیخوان بپذیرن که خودشونن که با فرکانس هاشون دارن زندگی شون رو خلق میکنن و نمیخوان ترس هاشون رو با جسارت بهش حمله نمیکنن و دوباره با حرکت نکردنشون کلی هم عقب میمونن و هم کلی چک و لگد میخورن
ولی چون باوراشون رو تغیر نمیدن دوباره همین سیکل معیوب رو تکرار میکنن
داستان کوتاه
هر وقت با خانمم میریم تهران بازار بزرگ خرید کنیم برای مغازه لباس فروشی خانمم یکی از ترفندهای فروش شون البته انصافا خیلی کم اتفاق افتاده اینه که میگن:
فلان جنس رو بخر بیشتر بخر
میگم چرا
میگه قراره گرون بشه
قراره نایاب بشه
ما دیگه این کار رو تکرار نمیکنیم
داره فصل عوض میشه
اگه نخری دیگه گیرت نمیاد
و…
داستان بعدی در مورد زمانی بود که وارد نتورک و بازار یابی شبکه ای شدم
بنیاد این شرکت ها بر تحریک کردن طمع و ترساندن افراد است تا ازش خرید کنن
خب یه مدتی توش بودم از قم بگیر تا تهران تا همدان و یکی دوبارم رفت کرمانشاه
که تهش اومدم بوشهر و آخرشم شد ناراحتی و زد و خورد تو خانواده و فشار های اجتماعی که هنوزم که هنوزه یه پس لرزه هایی توی زندگیم هست
داستان بعدی در مورد برادر بزرگم بود حدودا سال 98 یا 99 بود که بیماری پندمیک شروع شروع بود
که تازه بازنشسته شده بود منم اونموقع به شدت گرفتار مشکلات زندگیم بودم و همش توی عجله بودم و مدام هم چک و لغت میخوردم
اما چون لایوهای استاد رو گوش میکردم لایو 10 یا 11 بود دقیقا نمیدونم اونجا داست درمورد ترفند پانزی صحبت میکرد و اینکه باید ادم ها یاد بگیرند خودشان مولد باشند
داداش بزرگم بهم گفت فلانی اومده یه شرکت راه اندازی کرده و گفته بیا پولت رو پیش من سرمایه گزاری کن و نرخ سودی که تعین کرده بود خیلی وسوسه انگیز بود
من فقط یه کلان بهش گفتم اگه کاری که بهت پیشنهاد دادن حس طمع رو در تو تحریک کرده ازش دوری کن و به حرفهاش توجه نکن
یعنی با یه آب و تابی برام تعریف میکرداااا
همشم میگفت چندتا از فامیلا هم رفتن و…
دقیقا چیزی نگذست که خبر اومد که فلانی شرکتش ورشکست شد
یه روزی از روزا داداشم رو دیدم بهش گفتم چیکار کردی سرمایه گزاری رو
گفت بابا خدا پدر و مادرت رو بیامرزه که بهم گفتی نرو
هر کی که بهش پول داده به خونش تشنه هست
داستان بعدی در مورد راه اندازی مغازه خانمم بود
اولش که میخواست شروع کنه خیلی خوب شروع کرد کار رو و آرام آرام کار رو برد جلو
ولی از یه جایی به بعد افتاد تو عجله
هی میگفت میخوام جنس شرایطی بیارم(یعنی قرضی و چکی)
بهش گفتم ببین باید اول کا رو یاد بگیری و تا زمانی که درسهات رو تو این مسیر یاد نگرفتی نباید بری قدم بعدی
یاد گرفتن درسهاتم با موندن در احساس خوب بوجود میاد
چون کا مغازه داری یه کار حوصله سر بر هست و اگه حالتو خوب نگه نداری خیلی خیلی راحت تو این مسیر کارهای احمقانه میکنی
من همیشه بهش میگم ببین به اطرافت نگاه کن و از رفتار بقیه درس بگیر و اشتباه اونا رو جبران نکن
دقیقا یه مغازه تو همسایگی مغازه خانمم یه لباس فروشی با سابقه حدودا 20 یا 25 سال فقط بخاطر رعایت نکردن قانون تکامل ورشکست شد و کامل مغازه رو با کلی ضرر جمع کرد
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل با عشق به خواسته هایتان رسیدید
تجربیات من بیشتر حول حوش این میچرخه که با رعایت کردن قانون تکامل جلوی ضرر و زیان های زیادی رو توی زندگیم گرفتم
اینکه سعی میکنم قسطی چیزی رو نخرم
اینکه سعی میکنم قرضی خرید نکنم
اینکه سعی میکنم در لحظه ی اکنون زندگی کنم و از الانم لذت ببرم
و این مسیر همچنان ادامه دارد…
سعی میکنم نگران هیچ چیزی نباشم
و نهایتا لاجرم همه اتفاقات خوب میافته
ادمای خوب وارد زندگیم میشن و من
با عشق به خواسته هام میرسم
یک دنیا عشق برای استاد و مریم عزیز