این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-13 07:46:222025-01-15 07:20:52مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرگذارت هستم که یک فایل دیگه گوش دادم و به آگاهی هام افزوده شد خدایا کمکم کن که در کنار آگاهی بهشون عمل هم کنم که اصل همینه
خدایا کمکم کن استمرار داشته باشم و همواره در راه درست و در راه حق قدم بردارم
این روزا چقدر از خوندن قرآن لذت میبرم و در زمان درست هدایت شدم به خوندن ترجمه قرآن کریم
درحال حاضر که نسبت به قوانین جهان آگاهی دارم بهتر میتونم با قرآن ارتباط بگیرم و آیاتی که فعلا دارم درمورد رزق رو میخونم بهتر درک کنم، آیاتی که بارها تکرار شده که خدا اگر بخواهد روزی شما رو وسعت میده یا تنگ میکنه… و این خواستن خدا با ریشه «شیئ» طبق مشیت و سنت الهی و قوانین جهان هست
وقتی با اگاهی بیشتر قرآن میخونم خیلی لذت میبرم و چقدر چقدر «توحیـــد» مهمه و بهش تاکید شده…
خدایا هزاران بار شکرت که من رو هدایت کردی به مسیری که با توحید و اهمیتش آشنا بشم
خدایا کمکم کن تا با عمق وجودم درک کنم که باورها و فرکانس من زندگیم رو میسازه ولاغیر
امروز داشتم با خودم مرور میکردم که از وقتی وارد این مسیر شدم چقدر همه چیز زندگیم خاص و راحت شده به لطف خدا پول درآوردنم خاص و راحت شده، با قانون سلامتی غذا خوردنم خاص و راحت شده، رابطم با پروردگارم خاص و راحت شده، مسیر رسیدن به خواسته هام خاص و راحت شده
همه و همه این راحتی و لذت بخش بودن لایف استایلم از لطف و فضل پروردگارم هست
خدایا چطور ازت تشکر کنم که من رو لایق هدایت دونستی و هدایتم کردی، خدایا تو قرآنت خوندم که گفتی خدا هر که را بخواهد هدایت میکند و خدا بر هدایت پذیران داناتر است
خدای مهربونم ممنونم که من رو کمکم کردی تا هدایت پذیر باشم و آماده هدایت شدن بشم
خدایا وقتی به طرز فکر و زندگی سخت اطرافیانم نگاه میکنم میبینم که اگر من هررررلحضضضه هم شکرت رو بگم بازم کمه
خدایا تو چقدر خوب بر بندگانت احاطه داری که در قرآنت دونه به دونه نعمت هات رو بر ما یادآوری کردی و در آخر گفتی که انسان شکر گذار نیست، کم سپاسگذاری میکنه…
خدایا تو چقدر بزرگ و بخشنده هستی با وجود اینهمه ناسپاسی ما اینهمه شرک های مخفی و آشکار ما، باز هم لطفت شامل حالمون هست باز هر صبح که بیدار میشیم بهمون فرصت میدی تا به خودمون بیایم و توبه کنیم و به سمت خودت برگردیم
خدایا من رو ببخش که اینهمه مدت از قرآنت دور بودم از این هدایتگر واضح و روشن از این چراغ راه از این کتابی که با خوندن جمله به جملش باورهایی که از زبان استاد شنیدم محکمتر در ذهنم ساخته میشه
ازوقتی که درمورد رزق دارم میخونم و خوندم که بارها و بارها تاکید شده که رزق و روزی بندگان بر عهده خداونده و خدا مسئول روزی دادن به بندگانش هست و هر جنبنده ای و هر مخلوقی که وجود داره رو خداوند مسئولیت روزیش رو برعهده گرفته، چقدر باورهای قشنگ در ذهنم ساخته شده قلبم آرام تر شده دلم قرص تر شده ایمانم قوی تر شده….
الحمدالله رب العالمین برای وجود قرآن کریم و هدایتم به سمت آیات روشن و هدایتگرش
سپاس و ستایش مخصوص خداییست که کافیه تو دلت صداش کنی و بگی خدااااا
شکرت برای عشق بازی شبانه مون شکرت که هرشب هستی و هستم و صدای هم رو میشنویم. شکرت برای خنده ها و شادی های ایم چند روز ، شکرت برای نشان دادن توانایی هایی که همه به لطف تو کسب کردم، شکرت برای عزت و اعتماد به نفسی که به وجودم تزریق کردی ، شکرت برای گل سر پروانهای زیبایی که کادو گرفتم امروز. شکرت برای ماهی و خوراکی های خوشمزه، شکرت برای یادگرفتن….
استاد خیلی خوش حالم این خبر مال دیروز هست اما در مدار نوشتنش نبودم.
دیروز که مادرم مخالف سرکار رفتن من بود و پدرم شب قبلش گفته بود برو ، دیدم قبول نمیکند مادرم اول جرو بحث کردم باهاش در حالت بگو بخند و شوخی بعد که دیدم دارد جدی میشه بیخیال شدم اون موقع این فایل گوش میکردم به احساسم نگاه کردم دیدم چقدر زیاد وابسته رسیدن به خواستهام هستم جوری که به شدت نگران رسیدنم با خودم گفتم بابام میاد راضیش میکند میرم استاد این جمله مثل چی خورد تو سرم که ای دل غافل قدرت رو از مادرت بگیری بدهی به پدرت ؟ خدا چی کارست پس؟ اونجا بود که قبل از این که پدرم زنگ خونه رو بزنه به کارفرما گفتم به دلایل شخصی نمیتوانم بیام از طرفی دیگه کلی تشکر کردم بابت فرصتی که داده و طبق عادتم که اگه پیشنهادی برای بهبود داشته باشم میدهم شروع کردم به نوشتن پیشنهاد هام. استاد دونه دونه پیشنهاد هام رو میخواند و جواب میداد اولش با خودم گفتم آخه بنده خدا چرا هی دفاع میکنی ؟ بعد گفتم ولش کن براش آرزوی موفقیت کردم و گفتم آنچه که بنده دیدم بازگو کردم به هرحال شما به خاطر تجربه بالایی که دارید به چم و خم کار وارد هستید و…. همین یک ساعت نشد
ازم علت انصرافم رو خواست و کلی تعریف کرد که تا حالا مربی به ریز بینی و نکته سنجی و دلسوزی من ندیده که در چند ساعتی که هست این طوری به نکات توجه کند بعدشم میخواست نظرم عوض کند گفتم مسیر دور بودکه دیگه چیزی نگفت و قطع کرد
بعدش نمی دونم یک ساعت شد یا نه دوباره زنگ زد این بار با یک پیشنهاد به مدت یک ماه به طور آزمایشی به جای 4 تا 8 ( ساعتی که براش مهم بود و دراولویت) 2 تا 6 و تعویض و جبرانی شیفت هم نه شب بلکه صبح از طرفی به جای 4 ت حقوق 5 ت بهم میدهد که هزینه راهم دربیاد و این پول از پولی که به بقیه که مثل من هستند بیشتر هست تازه اون ها سابقه کار دارند من ندارم اونها چند سال پیشش کار میکنند و من هیچی اصلا من تا الان این کار انجام ندادم و صادقانه از همان روز اول داخل رزومه ام هم گفتم با این که نوشته بود حداقل یک سال سابقه کار،
فقط همان روز مصاحبه چند ساعت رفتم.
قرار شد فکرم بکنم و به بنده خدا خبر بدهم
خیلی از شنیدن این خبر خوش حال شدم و این رو به خاطر عمل به آنچه که از قانون رهایی در این فایل درک کردم می دانم. همه این ها به لطف خداست استاد به بزرگیش قسم که هیچی نمیدانم حتی فکر نمیکردم این پیشنهاد دادن برای بهبود یک کسب و کار، بشه به عنوان یک ویژگی مهم ،یک دارایی بهش نگاه کرد.
تا همین جا خدارو شاکرم تا همین جا که ظرفم رشد پیدا کرده هنوزم نمیدانم کی میرم یا نمیرم خانوداه پذیرفته اما هنوز زمانش نرسیده و من خوب میدانم به خاطر باورهای خودم هست این تضادداومد تا بهم نشان بده چقدر باید زیاد روی این که من خالق زندگی خودم هستم و نه هیچ کس دیگه کار کنم اما خوش حالم خوش حالم از این که خدا نشانم داد که چه کارها برام میکند وقتی من اعراض کنم از هر گونه بحث و جدل وقتی بسپارم به خودش و بگم تا همین جا عالی بود بیشتر کارمیکنم نتایج بهتر میشه و در ذهنم تلاش کنموقدرت رو از بقیه بگیرم.
خدایا صد هزار مرتبه شکر به کرم و بزرگیت به جبار بودنت به غفار بودنت به رزاق بودنت شکر
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم مرا به راه راست هدایت کن . راه کسانی که نعمت داده ای نه راه کسانی که غضب کردی و نه راه گمراهان
چقدر همون موضوع اول این فایل رو دوست داشتم همیشه برام سوال بود که قانون رهایی یعنی چی و سردرگم میشدم خیلی موقعا. که باید خواستم رو بیخیال بشم یا نه
اینجا خیلی زیبا و مشتی توضیح داده شد که اتفاقا قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی، نه اینکه هیچ تلاش ذهنی نکنی و بگی من رها هستم . بلکه به این مفهوم هست که من نچسبم به خواسته ام و لذت ببرم از زندگیم و فک نکنم تا وقتی به اون خواسته ام نرسم دیگه زندگیم مزخرفه.
قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی در راستای توجه به خواسته ها. لذت بردن از لحظه. سپاسگزار بودن بخاطر آنچه که داریم نه شاکی بودن بخاطر آنچه نداریم. باید بتونی توجهت رو از روی ناخواسته برداشته و روی خواسته هات بذاری .
بقول دوستی چقد خداوند بی نظیره. ازمون میخاد همیشه شاد باشیم و در لحظه باشیم به همین سادگی ما به سمت خواستمون هدایت خواهیم شد واقعا ازین ساده تر هم مگه داریم !
در مورد مهاجرت و تغییر مکان زندگی ، بهترین حالت مهاجرت اینکه از همون حاییکه هستیم شروع کنیم و نتایج خوبی بگیریم اتفاقات خوبی رو خلق کنیم شروع کنم به پیشرفت شروع کنیم به کسب مهارت و نتیجه گرفتن. بعد که احساس میکنی این فضا برات کوچیکه و میخای بری زمین بزرگتر اونموقع هدایت میشی به مهاجرت به زمین بزرگتر
روابط . به اندازه ای که خودمونو دوست داشته باشیم و برای بقیه ارزش قایل باشیم جهان هم به همون شکل به فرکانسامون پاسخ میده. روابط کاملا برمیگرده به افکار ما و ما هستیم که با افکار و باورهامون شخصیت متناسب با اونها رو بیرون میکشیم.
عمل با باور بوجود میاد. وقتی باورهاتو درست کرده باشی و به ایمان و یقین برسی خود بخود عمل اتفاق میفته یعنی یه کار عملی انجام میدی اگه عمل نمیکنی یعنی روی باورهات درست کار نکردی.
ما ایده ناکارآمد نداریم چیزی به اسم شکست نداریم و باید اسمشون رو تجربه بذاریم چون قسمتی از مسیر هستند ما یا بازی رو می بریم و یا ازش درس میگیریم .
این دیدگاه باعث میشه در مسیر هدفمون بخاطر ناخواسته هایی که توی مسیرمون هستن دلسرد نشیم و به اونا به چشم تجربه نگاه کنیم ازشون یاد بگیریم . خواسته ها از دل تضادها میان بیرون .
تنهایی هم میشه شروع کرد . وقتی میری توی مسیر، جهان خودش گروه رو برات فراهم میکنه نه اینکه بگی تا یک گروهی نباشه من حرکت نمیکنم دستان خداوند میان و بهت کمک میکنند .
خدایا شکرت بخاطر سلامتیم بخاطر اینکه از گمراهی نجاتم دادی و بار سنگینی از روی دوشم برداشتی و هدایتم کردی به این مسیر و سایت فوق العاده.
شکرت بخاطر اینکه بجای فضای 30 متری باهزینه، 85 متر بدون هزینه با امکانات عالی بهم هدیه دادی تا دوباره پرقدرت تر ایده مو اجرا کنم.
شکرت بخاطر دستانت تو بی نظیری . شکرت بخاطر آیه های سوره فجر که حجت رو بر من تمام کردی :
هان ای روح آرام یافته!
به سوی پروردگارت بازگرد که تو از او راضی و او از تو راضی است.
قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی یعنی این که من نچسبم به خواستم من لذت ببرم از زندگی نه این که فکر کنم تا به خواستم نرسم زندگیم مذخرفه
قاون رهایی یعنی توجه به خواسته ها لذت بردن از لحظه سپاسگزار بودن برای انچه که داریم نه این که شاکی باشیم به خاطر انچه که نداریم
قاون رهایی این نیست که هیچ کاری نکنیم باید یه کاری بکنیم بتونیم توجه مونو از روی ناخواسته ها برداریم بذلریم روی خواسته هامون
وقتی که ما در مدار درست قرار میگیریم خودبه خود جهان شاید ماروببره توجای بهتر ولی این نیست که بگیم نه ازونجایی که هستم نمیتونم شروع کنم حتما باید برم ی جای دیگه اونجا باعث میشه من موفق شم نه اصلا اینطوری نیست شما از هرجایی که هستید شروع میکنید همینجوری که پیشرفت میکنید اگر نیاز باشه مکانتونم خودبه خود عوض میشه
بهترین حالت مهاجرت حالتی هست که مادر همینجایی که هستیم بتونیم نتایج خوبی بگیریم بتونیم اتفاقات خوبی رو خلق کنیم و احساس کنیم که اون زمینه برامون کوچیکه حالا میخوایم بریم تو ی زمینه بزرگتر بازی کنیم
مهاجرتی که ما تو همین جایی که هستید نتایجی بگیرید نسبت به خودتون و بگید حالا من میخوام بخاطر نتایج خوبی که گرفتم میخوام برم یه پله بالاتر این حالتی هست که خیلی میتونه کمک کنه
ادمی که توی ایران بدبخته مهاجرتم کنه به کشور دیگه بازم بدبخته
باور باعث عمل میشه وقتی که عمل نمیکنی یعنی رو باورهات کار نکردی وقتی که باورهاتو درست میکنی و کار میکنی به ایمان و یقین میرسی خودبه خود عمله هم اتفاق میفته یعنی به خاطرش کارهایی رو انجام میدی اگه انجام نمیدی یعنی روی باورهات کار نمیکنی
بعضی ادمها اصلا هیچکاری نمیکنن بعد هی میگن اقا چجوری اقا تو ی کاری بکن یه حرکتی بکن خودت تو مسیر میفهمی به چه سمتی علاقه داری استعداد داری اما کسی که هیچ کاری نمیکنه عملا هیچی هم نمیفهمه دیگه
خدایا ایمانمو به خودت قوی کن و منو به مسیر درست هدایت کن امین
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گل و خانواده محترم عباسمنشی
گام13:عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
– قانون رهایی یعنی اینکه درخواست کنیم و بخاطر داشته هایمان سپاسگزار باشیم و از هر لحظه لذت ببریم و توجه خود را از ناخواسته ها برداریم و روی خواسته متمرکز شویم.
– مهمترین باور زندگی: افکار و باورهای ما، اتفاقات زندگی ما را خلق می کنند ( یا آگاهانه یا نا آگاهانه) . هیچ عامل بیرونی تاثیری در اتفاقات زندگی ما ندارند.
– مکان هیچ تاثیری در موفقیت ندارد. وقتی در مدار درست قرار بگیری همان جایی که هستی پیشرفت می کنی و در صورت نیاز مکانتان هم جا به جا می شود و به جای بهتری هدایت می شوی.
– بهترین حالت مهاجرت زمانی است که همانجایی که هستید حداکثر پیشرفت خود را داشته باشید و برای نتایج بزرگتر نیاز به فضای بزرگتری داشته باشید و مهاجرت کنید.فرار از شرایط نامناسب موجود و رفتن به مکان دیگر به امید بهتر شدن شرایط، نتیجه ای نخواهد داشت. چون شما همان فرکانسها و باورهای قبلی را با خود می برید و تا زمانی که همان باور ها و فرکانسها را دارید نتایج تغییری نخواهند کرد.
– به اندازه ای که خودت را دوست داشته باشی و برای خودت و دیگران ارزش قائل باشی، جهان هم برای شما ارزش قائل خواهد شد. باورهای شما نسبت به خودتان، تعیین کننده رفتار دیگران نسبت به شماست. در واقع ما با فرکانسهای خود، وجه متناسب با این فرکانسها را از طرف مقابل بیرون می کشیم.
– هر روز باید روی خودمان کار کنیم و مسیر تکامل و بهبود هیچوقت متوقف نمی شود و سقفی ندارد، با کار کردن روی خودمان و کنترل ذهن بیشتر ، می توانیم هر روز بهتر از دیروز شویم.
– در صورتی که به نتیجه کار باور داشته باشیم در جهت رسیدن به آن اقدام عملی انجام می دهیم. یعنی باور و عمل لازم وملزوم هم هستند و باور درست باعث اقدامات عملی می شود و اگر عمل نکردی یعنی هنوز باور درستی نداری.
– کار کردن روی باورها و تغییر باورها تکاملی و بتدریج صورت میگیرد و وارد مدارهای بالاتر می شوید و در صورتی که کار کردن روی باورها را متوقف کنید نتایج دوباره کمرنگ می شود و به مدارهای پایین بر میگردی ولی این برگشت سقوط آزاد نیست که به همان مدار پایه برگردید. این موضوع من رو یاد ترازهای الکترونی انداخت: الکترونها با گرفتن انرژی برانگیخته میشن و به مدارهای بالاتر میرن و بعد در اثر از دست دادن انرژی به مدار پایین تر می روند و انرژی از دست رفته را به صورت نور آزاد می کنند، این الکترونها به مدار اولیه برنمیگردند و بین مدار اولیه ومدار ثانویه یک سری ترازهای فرعی هستند که الکترونی که انرژی خود را ازدست داده به آن مدارها سقوط میکند. در مورد باورها هم خوشبختانه سقوط آزاد به مدار اولیه اتفاق نمی افتد و میتوانیم دوباره با کار کردن روی خودمان و قرار گرفتن در مسیر درست به مدارهای بالاتر از قبلی هم صعود کنیم.
– اگر وقتی روی باورهای خود کار میکنیم ، زجر میکشیم یعنی در مسیر درست نیستیم. چون زمانی که سپاسگزاری می کنیم و روی باورهای خود کار می کنیم باید حالمان خوب باشد و احساس خوبی داشته باشیم و در واقع همان احساس خوب، یعنی به نتیجه رسیدیم، چون همه خواسته های ما برای رسیدن به احساس خوب است و رسیدن به خواسته در واقع پاداش اکسترا است.
– وقتی باور داشته باشید که توجه به ناخواسته مثل دست زدن به آتش است، هیچوقت به ناخواسته توجه نمی کنید.
– برای رسیدن به ثروت باید باورهای فراوانی خود را تقویت کنید و همچنین باورکنید که ثروت باعث نزدیکی به خدا می شود، مثل باور یهودیان که باور دارند هر که ثروتمند تر است نزد خدا محبوب تر است.
– چیزی به عنوان شکست وجود ندارد. هر مسیری باعث تجربه و درس گرفتن و بزرگ شدن می شود.
– استعداد دلیل اصلی موفقیت نیست. برای پیشرفت در کاری باید به آن علاقه داشت و در مسیر آن قدم برداشت و در این صورت به مسیرهای درست هدایت می شوید.
– برای موفقیت به سرمایه و گروه نیازی نیست. وقتی با توکل قدم برداری ، به مسیر هدایت می شوی و دستان خدا برای کمک به تو می آیند.
چه فایل خوبی بود ، و چه آگاهیهای نابی در اختیارمون گذاشت ، خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
راستش رو بخوام بگم اینکه : من قبلاً یک دور کامل فایلهای مصاحبه رو گوش دادم اما این فایل انگار توش چیزهایی گفته شده که من تابحال نشنیده بودم.
مهمترین نکته این فایل که توجهم رو به خودش جلب کرد این بود که : «قانون رهایی خودش تلاش ذهنی است ، یعنی نچسبیدن به خواسته و در عین حال تلاش برای شاد بودن.»
چقدر زیبا.
وقتی به این فکر میکنم که این قانون انقدر با ذات و فطرت انسانی ما هماهنگی و همخوانی داره ، دلم میخواد بارها خدا رو شکر کنم که انقدر مسیر ساده و واضح هست.
شما نگاه کنید آخه : در نهایت ما از زندگی چی میخواهیم ؟! آرامش و شادی.
خب چطور میتونیم به خواستههامون برسیم که در نهایت شادی و آرامش رو تجربه کنیم ؟! با شاد بودن و آرام بودن از طریق توجه کردن به زیباییها.
یعنی جواب ، تو خود سوالِ پسرررر.
خدای من ، ازت میخوام زیباییهای جهانت رو بهم نشون بدی ، هر لحظه و هر لحظه ، و چشمانم رو بینا کنی تا بتونه ببینه و روی چشمانم پرده و حجاب نندازی.
اصلا میدونید چیه ؟! مسیر ، همون مقصد و هدفی هست که ما دنبالش هستیم ، یعنی خدا گفته شادی میخوای ؟! آرامش میخوای ؟! خب برای رسیدن به شادی میخوای تلاش کنی ؟! میخوای اول به فلان خونه و ماشین برسی بعد شاد باشی ؟! خب چه کاریه بنده من ! همین الان شاد باش ، شادیِ تو وصل به هیچی نیست ، چون تو رو من خلق کردم ، چیزی که من خلق کردم پرفکتِ ، واسه شاد بودن به خودت نگاه کن نه به خونه و داراییت.
حالا که اینطور شد اصلا تا شاد نباشی و خوش نگذرونی بهت نمیدم خواستههاتو.
این فوقالعادهست رفقاااااا ، اینکه هم خوب بگذرونیم ، هم بعدش به خواستهمون برسیم که بازم بیشتر خوش بگذرونیم.
خدا یا شکرت که انقدر حالم خوبه ، خدایا عاشقتم ، ممنون ازت ممنون ، به قدری حس و حالم خوبه که حتی اگه به خواستههام نرسم هم برام مهم نیست ، چقدر این سیستم جواب میده آخه خدایا شکرت ، مگه من چند روزه که جدی گرفتم ؟! همش 14 ـ 15 روزه که تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم ، انگار کلی فرق کردم با اون نرگس بیست روز پیش ، خدایا شکرت عاشقتم.
امروز چند تا هدایت قشنگ رو دریافت کردم دلم میخاد بنویسم اینجا
صبح که خواستم برم بیرون مامانم گف شیر بگیرم داشتم میرفتم که هدایتی گف برو داخل این مغازه یکم مقاومت کردم و یهو گفتم شاید هدایته برو خب چی میشه اگه بری . رفتم داخل مغازه دیدم فروشنده لبنیاتی هم اونجاست گفتم عه داشتم میومدم پیشت شیر بگیرم گف خب واستا الان میرم .
بعد همونجا پاسخ هدایتم رو گرفتم چون اگه میرفتم لبنیاتی بسته بود و من نمتونستم شیر بگیرم .
بعد به سمت لبنیاتی که داشتم میرفتم چشمم به کافینت افتاد دوباره هدایت بم گف برو ازین سوالاتو بپرس شاید بتونه راهنمایی کنه رفتمو یه اقای خیلی خوش برخوردی بود و منو راهنمایی کرد و گف پیش آقای فلانی که مربوط به لوازم کامپیوتر میشه هم برو اون اطلاعات بسیار کاملتری داره و قطعا چیزی که مد نظرته رو بت راهشو میگه فقط بعدازظهر برو چون صبحا اصولا نیست .
بعد از خرید شیر میخاستم بیام که بدمشون به مامانم صاحب یه بنگاه رو دیدم که ایشون رو تاحدودی میشناختم دوباره هدایت گفت در مورد سوال دیگت هم ازین بپرس پرسیدم و اون هم با احترام و خوش برخوردی گف تلاشمو میکنم مورد مد نظرتون رو پیدا کنم و قرار شد شب باهاش یه تماس داشته باشم
بعد رفتم به سمت لوازم کامپیوتری اما یادم رفته بود که کافینت بم گفته بود شب برم چون صبحا نیست . نزدیک مغازش شدم دیدم اتفاقا خودش هستش و باهاش صحبت کردم و خیلی راهنمایی عالی بم کرد تقریبا یجورایی یکی از مهم ترین نگرانی در مورد شروع کسب و کارم رو برطرف کرد
توی مسیر برگشتم به سمت ماشینم ی تضادی پیش اومد که نتونستم خودمو کنترل کنم و ناراحت شدم و به خدا شاکی شدم
سوار ماشینم شدم و دیدم ماشین استارت نمیخوره گفتم خداجون سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم و حالمو خوب نگه دارم توروخدا ماشینم روشن بشه . توی بازار اصلی شهر بودم و همه جا شلوغ
بعد دیدم یه آقای اومد دو تا ماشین جلوتر از ماشین من سوار ماشینش شد دوباره هدایت گف ازش کمک بگیر رفتم بش گفتم. ماشین خودشو خاموش کرد و اومد استارت زد دید روشن نمیشه گف فک کنم باید هلش بدیم . کاپوت رو زد بالا و یه حرکت کوچولو انجام داد گف استارت بزن به محض زدن دیدم ماشینم روشن شد و کلی از خدا و اون آقا تشکر کردم که مورد مهمی نبود و اکی شد
اومدم اطراف خونمون دیدم هوا خیلی باحاله ماشینو گذاشتم و گفتم یکم همین اطراف پیاده روی میکنم من پیاده روی رو دوس دارم و حالم رو خوب میکنع از طرفی با خداوند هم صحبت میکنم و باعث میشه حس آرامش نابی پیدا کنم .
هوا کاملا عالی و آسمون صاف بود و هیچ پرنده ای تو آسمون نبود تقریبا بین 1و نیم الی 2 بعدازظهر بود .حین پیاده روی به خدا گفتم خداجونم همینجوری دلم میخاد یه چیزی ازت بخام چون تو اجابت کننده ای منم اینجوری بت اعتماد بیشتری میکنم. بش گفتم میخام الان با اینکه هیچ پرنده ای نیست یه پرنده خوش صدا بیاد و با صدای زیباش آواز بخونه در نزدیکی من
به اطراف نگا میکردم و منتظر اجابت بودم بعد از دقایقی با فاصله های چند دقیقه ای دیدم پرنده ای رو پشت بوم در حال آواز . یا پرنده ای در حال پرواز و آواز . و چندین صحنه قشنگ دیگه از پرنده ها
خیلی ذوق کردم که خداوند اینقد زود اجابت کرد . قربون خدای مهربون رزاق مهربون بخشنده ثروتمندم بشم من
خداجونم به هر خیری که از طرفت بهم برسه فقیرم . هر چه دارم از توست و تو برای من کافی هستی . الخیر فی ما وقع
میخوام از تجربه خودم راجب مهاجرت حرف بزنم و ارتباطشو با فایلی که دیشب از قدم هفتم جلسه 5 گوش دادم اینجا بیان کنم
استاد توی اون قدم میگه که خیلی از افراد فقط کلماتی که من میگم رو میشنونن و اصلا باور نمیکنن و فکر میکنن که چون دارن میشنون پس به تاثیری توی زندگیشون داره و این جمله دقیقا شامل حال من میشد ،یادمه وقتی با استاد آشنا شدم چون قلبم تایید میکرد حرفهاشو و واقعا از خداوند طلب تغییر زندگیمو کرده بودم و فایلهای استاد که گوش میکردم چنان شوری در من به وجود اومد که دلم میخواست هر چی زودتر به تمام چیزهای که در زندگیم نداشتم برسم و چون آدم پر انرژی بودم و عاشق کارم بودم و مثل لودر کار میکردم و پول میساختم ولی پر از باورها و ترمزهای مثل قسط و قرض بودم به نتیجه دلخواهم نرسیده بودم
اون زمان استاد بارها راجب ایکنه باید در همون شرایط و با همون استعداد و امکاناتی که داری حرکت کنی و پیشرفت کنی صحبت کرده بود و لین حرفها و باورها رو داد میزد در فایلهاشون ولی انگار اصلا من نشنیده بودم و بیشتر با صحبتهای استاد انگیزه میگرفتم برای حرکت بدون ساختن باور و بدون اینکه بخوام نقطه ضعفهای که داشتم بپذیرم ،در اون روزها تصمیم گرفتم برای اینکه از لحاظ مالی پیشرفت کنم مهاجرت کنم و حتی کارمو عوض کنم و فکر میکردم با تغییر کارم و محل زندگیم همه چی بهتر میشه و بقول استاد من هر جا برم خودمو و شخصیت خودمو به همراه خودم میبرم و همین اتفاقم افتاد ،مهاجرت کردم از کارم بیرون اومدم و از شهرم به جای دیگه رفتم ولی باز رفتم ثراغ وام رفتم سراغ قرض کردن و در واقع شخصیت خودمو تغییر ندادم و میخواستم یه امپراطوری بسازم روی همون شخصیت قبلی
اتفاقی که افتاد بدهکارتر شدم و دست از پا درازتر برگشتم شهر خودم و تازه فهمیدم استاد چی میگفت،یه روز تصمیم گرفتم هر چی استاد میگه رو با تمام وجودم بپذیرم و حتی اگه نفهمیدم اجراش کنم تا بلاخره به درکش برسم ،مثلا فهمیدم که دیگه نباید بدهکار باشم و خودمو درگیر قسط و قرض کنم با اینکه خیلی شرایط سختی بود ولی بهش عمل کردم ،برگشتم شهر خودمون و توی همون کسب کار قبلیم از زیر صفر شروع کردم و تصمیم گرفتم کار درست انجام بدم و هیچ وقت قانون نخوام دور بزنم سالها طول کشید تا اقساط بانکیم تمام بشه و بدهی های من کم کم رو به اتمامه ،هر چ3در بیشتر بدهی های من پرداخت میشه به آرامش بیشتری دارم میرسم و بیشتر سپاسگزار خداوند میشم و بشیتر این جمله استاد میفهمم که رسیدن به مقصد مهم نیست بلکه لذت بردن از مسیره که لذتبخشه ،من به عنوان کسی که همه چی داشتم توی شهر خودم مثل اعتبار و آبرو ،پول ،خونه ،دوستان زیاد بعد از بدهکار شدنم همشو از دست دادم فهمیدم که میشه توی بدهکاری و شرایطی که بظاهر هیچ چیز مادی نداری ولی مستونی حالت خوب باشه ،سلامت باشی ،سپاسگزار تن سالمت و لبخند زیبای فرزندت باشی ،سپاسگزار دوستانی که توی بدهکاری همه شاکیت بودن ولی الان دلشون نرم شده برات و بهم مهلت دادن ،سپاساگزار محل زندگیت که پر از زیبای باشی....الان میفهمم مقصد جزئی از مسیره نه تمام مسیره
من یه جمله از استاد توی ذهنم حک شده راجب مهاجرت که هر وقت بحثش میشه با خودم تکرار میکنم و هر وقت کسی ازم پرسید نظرت راجب مهاجرت چیه اینو میگم
“من قطعا مهاجرت میکنم ولی زمانی این کارو میکنم که مثل یک پادشاه از کشور خودم برم و مثل یک پادشاه توی اون کشور ازم استقبال بشه”
و لایق بهترینهام ،بهترین کشور،بهترین همسر،بهترین تن سالم ،بهترین همه چیز ولی به شرط اینکه بهترین باورها رو برای خودم بسازم و این بهترین هیچ انتهایی نداره
سپاسگزار مریم خانوم هستم که اینقدر عاشقانه این فایلها رو برامون تدوین میکنه
سپاسگزار استاد عزیزم هستم که مرکز همه آگاهی هاست
و سپاسگزار خداوندی هستم که من هدایت کرد در این مسیر زیبا
سپاس گزارم برای نوشتن تجربیات خود. آنجا که از استاد نقل قول کردید که بچهها فکر میکنند فقط با گوش کردن به فایل های من تغییر میکنند و از تجربه خود گفتید مثل زنگ هشدار در وجودم به صدا در آمد قبل از این به فایلی از استاد در رابطه با ریشه حسادت و مقایسه هدایت شدم الان با خواندن کامنت شما علت فهمیدم؛ من به خاطر غرور کاذبم که ازش غافل بودم هی دنبال این بودم که از مادر عزیز دلم ایراد بگیرم هی دنبال این بودم که بگم چقدر غر میزنی و گیر میدی چقدر الکی … خلاصه ناسپاس بودم با کامنت شما جلوتر که رفتم وایسادم و شروع کردم به نوشتن تک تک کارهایی که مامانم برام انجام داده از این که همیشه کنارم بوده، همیشه غذاهای عالی درست کرده و به من یاد داده، از این که خواندن و نوشتن و حرف زدن و راه رفتن یادم داده و همیشه دنبال این بوده که بهترین خوراک و پوشاک رو داشته باشم، این که با تمام سختی ها نه ما من نگه داشته و دو سال بهم شیر داده با تمام اذیت و آزار ها و مریضی ها و .. بهم عشق ورزیده و عشق میورزه و…. خلاصه تمامی نداره فهمیدم علت این که هنوز در مسائلی مقاومت میبینم از مادرم به خاطر خودم هست چون من بی توجه بودم به خوبی هاش و اغلب اوقات اختلاف عقیده و سلیقه توجه کردم و مدام بزرگش کردم و شده این نتیجه در واقع اون احساس ارزشمندی که با رفتارم که برگرفته از افکارم هست بهش ندادم و همش ازش ایراد گرفتم خدارو صد هزار مرتبه شکر که بازهم هدایتم کرد به سمت این موضوع میخواهم صدر در صد مسئولیت رفتارهای مادرم رو نسبت به خودم به عهده بگیرم چون اون واقعا واقعا عشق و هدیه ای بزرگ از طرف خدا که من به خاطر ناسپاسیم روابطم باهش رو به سمت اشتباه و نامناسب هدایت کردم خدایا هدایتم کن بشود آنچه که باید یک روابط توحیدی زیبا انشالله.
با تغییر در این زمینه به شدت باعث میشه که من بیشتر از حال بپذیرم که خالق زندگی خودم هستم و این من هستم که با افکارم شرایط و موقعیت های زندگیم را رقم میزنم و نه هیچ کس دیگر. یارب به امید تو.
انشالله آسان شوید برای آسانی ها و هروز شادتر و ثروتمند تر از قبل باشید
لبخند زیبات اینقدر خالصانه ست که موج فرکانسش تا کلیومترها در این نقطه ای که هستم قابل لمسه
از رابطه خودت و مادر دوسداشتنیت گفتی و مسائلی که باهاش روبرو شدی ،باعث شد منم بفکر برم و سالهای گذشته ای که مادرمو مقصر خیلی از اتفاقاتی بدونم که در زندگیم افتاد و فکر میکردم بخاطر اونکه این وضعیت برام پیش اومده
من یه ازدواج ناموفق داشتم البته اینم بگم که مادر منم از پدرم جدا شده بود و کلب داستان داشتم در دوره نوجوانی و جوانی ،در سنین پایین بعد از جدای پدرم از مادرم من شدم سرپرست خانواده و خرج و مخارج خانوادم به عهده من شد ،اولش خیلی سخت بود و مادرم هم که بنده خدا از قانون چیزی نمیدونست کل زندگیش در حال نفرت ورزیدن به پدرم بود و کل دنیا رو پر از مردهای بدکاره و خیانکار برای ما توصیف میکرد و طبق قانون هم چیزی جز بیماری نصیبش نمیشد ،ما هم فرزند همین پدرو مادر بودیم و باورهامون در مورد آدمها و حتی خدا و پیغمرش بشدت بد بود ،خودمونو قربانی یک زندگی جهنمی میدونستم که سراسر ترس بود و ناامنی
من بخاطر مادرم که دوسداشت ازدواج کنم و البته بخاطر عدم عزت نفسم تن به ازدواجی دادم که از همون اولش قبلم بهم میگفت اشتباه ،8 سال تمام شب با اشک میخوابیدم و خودمو قربانی یک زندگی اجباری میدونستم و همیشه هم به مادرم میگفتم مقصر تویی
ولی وقتی که با استاد آشنا شدم و فهمیدم جای هیچ بهانه ای وجود نداره و من مسئول انتخاب خودم هستم تصمیم گرفتم شجاعت به خرج بدم ایمانمو نشون بدم و تصمیمات شجاعانه بگیرم ،اولش با فایلهای رایگان استاد راجب عزت نفس با خودم آشتی کردم ،رابطه خودمو با خودم و خدای خودم خوب کردم ،کم کم شروع کردم به دوسداشتن خودم و به آرامش رسیدم و فهمیدم که دنیا پر از زیبایی و پر از آدمها خوب و بخصوص مادر و پدرم که بقول شما نعمتهای بودن که خداوند قبل از اینکه به این دنیا بیام براق من مهیا کرد تا منو با عشق بزرگ کنن و ازم محافظت کنن ،رفتارم با پدرم که سالها بود باهاش قهر کرده بودم خوب شد و با هم آشتی کردیم ،مادرمو زمانی تونستم ببخشم که فهمیدم اون اصلا مقصر نبود در جریان ازدواجم و بلکه مادر مهربون بود که دوسداشت خوشبختی که خودش هیچ وقت نداشت در زندگی من ببینه و با کلی تحقیق دختر خوب رو برای من انتخاب کرد ،اون صلیفه خودشو انتخاب کرد و واقعا هم همسر سابق من زن بسیار خوبی بود و اصلا نمیتونم با زور زدن هم ازش ایراد بگیرم و هیچ وقت نتونستم به چشم بد ازش یاد کنم و تنها ایراد من این بود جرات اینو نداشتم بگم من همسری میخوام که طبق اصول خودم باشه نه مادرم
یه جا یه جمله زیبا شنیدم که “آدم تا چیزی رو نداشته باشه نمیتونه اونو ببخشه ” و این جمله رو زمانی بهتر درک کردم که فهمیدم من چون خودم عاشق خودم شدم باعث شد رابطم با جهان اطرافم با آدمهای اطرافم مثل پدر و مادرم بهتر بشه
دوست عزیزم مریم خانوم تو وقتی عاشق خودت بشی بدون تقلا کردن همه آدمهای اطرافتم دوست خواهی داشت درست مثل زمانی که طلبکارا من داشتن بهم بدو بیراه میگفتن ولی من حتی نمیتونستم ازشون بدم بیاد چون میدونستم این منم که باید مسئولیت همه کارهای خودم بپذیرم و وقتس پذیرفتم میتونم حلشون کنم و طولی نکشید همون آدمها رفتارشون با من عوض شد و حتی الان شدن دوست بهتر از گذشته من
عزت نفس یعنی دوسداشتن خودمون و دوسداشتن دیگران بدون قضاوت ،عزت نفس یعنی باور به توانایی های خودمون و باور به اینکه خداوند صاحب کل کیهان همیشه کنار ماست و از رگ گردن به ما نزدیک تره
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم که برام کامنت نوشتی و باعث شدی با عشق دوباره بیام و مرور کنم باورهای خودم
نمیدانم چی بگم اما سپاس گزارم سپاس گزارم چون آنچه که همیشه در حال انکارش بودم عدم دوست داشتن خود بهم نشان دادید درسته من برای عصبانی نبودن از دست مادرم داشتم تقلا میکردم با این که میدانستم یک نعمت از طرف خدا اما بازهم ناخودآگاه واکنش های تندی نشان میدادم نسبت به برخوردهاش، و با قربون صدقه رفتن های آخر جملهام سعی میکردم از نیش لحن تندم کم کنم اما در حقیقت من خالیم خالی از دوست داشتن برای همین چیزی ندارم که بهش ببخشم؛ به خاطر همین هست که نگرانم و متنفرم که از جانبش مورد سرزنش قرار بگیرم و کارهایی که به نظر خودم درست و از نظر او اشتباه انجام نمیدهم یا به سختی انجام دادم و پذیرفتم مثل وقتی که نماز نخواندم و به سبک خودم صلا انجام دادم با رب العالمین، عدم تایید نکردن مادرم برای من درد داشت و فکر میکردم اوایل کار اشتباهی انجام دادم گیر کردن در برزخ یک حسی بهت میگه این جوری باش و حس دیگه مادرت پس چی؟ اما به هر سختی بود در این مسئله خدا نجاتم داد از این درد در این زمینه.
علت حرکت نکردنم و تغییر موارد دیگه به خاطر همین بود چون درد دوست نداشتن خودم+ درد دوست نداشتن کسی که روی دوست داشتنش نسبت به خودم حساب باز کردم. وقتی دیدم تایید نمیشم یک حفره ایجاد شد حفرهای که چیزی نداشتم تا پرش کنم.
نمیدانم چه جوری توضیح بدهم اما به لطف ربالعالمین و نوشته شما متوجه ریشه و علت اصلی تقلا هام برای دوست داشتن مادرم به جای راحت بخشیدنش و عشق بی قید و شرط ورزیدن بهش شدم.
بارها و بارها کامنتتون رو خواندم و خیلی لذت بردم از این تیکه باور به اینکه خدا صاحب کل کیهان همیشه کنار ماست و از رگ گردن به ما نزدیک تر ، به من این موضوع را یادآور میکند که باید تنها روی عشق خدا به خودم حساب بازکنم و نه هیچ عشق دیگه و این نقطه مخالف شرک هست
این جور مواقع این ابیات از حافظ بر زبانم جاری میشه:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
با ده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
خدایا هدایتم کن در این مسیر استوار باشم و غرق لذت و عشق. آمین یاربالعالمین
متشکرم برای نوشتن این کامنت و مثال زدن از تجربه های خود، خیلی کمک کننده بود.
تیکهای که راجب عدم ناراحت شدن از طلب کارها گفتید بهم نشان داد میرسد، روزی که برخلاف الان دیگه نمیتوانم از کسی بدهم بیاد یا این چنین ناراحت و عصبانی بشم با ماندن در این مسیر و ادامه دادند با شروع کردن به دوست داشتن خودم و در آغوش گرفتن خودم و اعتماد به عشق و محبت خدا نسبت به خودم.
خوش حالم برای خواند این کامنت
انشالله اسان شوید برای اسانی ها
امیدوارم به سمت عشق و آرامش بینهایت بیش از پیش هدایت شوید زندگیتون غرق در ثروت و عشق الهی دوست عزیز
چون موسی به توانایی [جسمی و عقلی] خود رسید و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم.
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلام امشب به من هم گفته شد که کامنتمو با آیه ای از قرآن شروع کنم که آیه 14 سوره قصص اومد . خدا رو شکر
همه چیز کنترل ذهنه و برای قانون رهایی باید بتونیم تمرکز مونو از ناخواسته ها برداریم و بزاریم روی خواسته هامون.
مهمترین باور برای تغییر زندگی : افکار و باورهای ما داره زندگیمونو خلق میکنهح و هیچ عامل بیرونی در کار نیست.
عوامل بیرونی مثل : مکان زندگی ، سرمایه اولیه ، استعداد مادر ذاتی ، تحصیلات ، پارتی داشتن و…. هیچ تاثیری بر موفقیت افراد ندارند.
حالت عالی مهاجرت اینه که ما اول در همون شهر یا کشوری که هستیم نتایج خوبی بگیریم و بعد برای کسب نتایج بیشتر مهاجرت کنیم ، من و همسرم هم تا به الان دو بار در ایران مهاجرت استانی داشتیم که خدا رو شکر اول در همون جایی که بودیم پیشرفت کردیم و روی خودمون کار کردیم و جهان ما رو جا به جا کرد به شهر بهتر .
هر شخصیتی داشته باشی به هرکجا بری همون شخصیت رو با خودت میبری اگر آدم ضعیف و بد بختی باشی هر کجا بری ضعیف و بد بختی. اگر آدم قوی و قدرتمندی باشی هر کجا آدم قدرتمندی هستی .
به اندازه ای که خودمو دوست داشته باشم و برای بقیه ارزش قائل باشم جهان هم به همون شکل پاسخ میده به این فرکانسم .
باید سعی کنم که در زمینه کنترل ذهن بهتر و بهتر و بهتر بشم که این کار میتونه همه چیو برای من بوجود بیاره .
باور باعث عمل میشه اگر عمل نکنی یعنی روی باورهات کار نکردی .
آیا میدونی توجه به ناخواسته ها تو رو از مسیر دور میکنه و مثل دست کردن توی آتیشه.
ما ایده های ناکارآمد نداریم ما چیزی به اسم شکست نداریم بلکه اونها تجربه هستن .
خدایا من تسلیم توام و به هر خیری از جانب تو سخت نیازمندم.
به نام خدای مهربان و هدایتگر
گام سیزدهم
خدایا شکرگذارت هستم که یک فایل دیگه گوش دادم و به آگاهی هام افزوده شد خدایا کمکم کن که در کنار آگاهی بهشون عمل هم کنم که اصل همینه
خدایا کمکم کن استمرار داشته باشم و همواره در راه درست و در راه حق قدم بردارم
این روزا چقدر از خوندن قرآن لذت میبرم و در زمان درست هدایت شدم به خوندن ترجمه قرآن کریم
درحال حاضر که نسبت به قوانین جهان آگاهی دارم بهتر میتونم با قرآن ارتباط بگیرم و آیاتی که فعلا دارم درمورد رزق رو میخونم بهتر درک کنم، آیاتی که بارها تکرار شده که خدا اگر بخواهد روزی شما رو وسعت میده یا تنگ میکنه… و این خواستن خدا با ریشه «شیئ» طبق مشیت و سنت الهی و قوانین جهان هست
وقتی با اگاهی بیشتر قرآن میخونم خیلی لذت میبرم و چقدر چقدر «توحیـــد» مهمه و بهش تاکید شده…
خدایا هزاران بار شکرت که من رو هدایت کردی به مسیری که با توحید و اهمیتش آشنا بشم
خدایا کمکم کن تا با عمق وجودم درک کنم که باورها و فرکانس من زندگیم رو میسازه ولاغیر
امروز داشتم با خودم مرور میکردم که از وقتی وارد این مسیر شدم چقدر همه چیز زندگیم خاص و راحت شده به لطف خدا پول درآوردنم خاص و راحت شده، با قانون سلامتی غذا خوردنم خاص و راحت شده، رابطم با پروردگارم خاص و راحت شده، مسیر رسیدن به خواسته هام خاص و راحت شده
همه و همه این راحتی و لذت بخش بودن لایف استایلم از لطف و فضل پروردگارم هست
خدایا چطور ازت تشکر کنم که من رو لایق هدایت دونستی و هدایتم کردی، خدایا تو قرآنت خوندم که گفتی خدا هر که را بخواهد هدایت میکند و خدا بر هدایت پذیران داناتر است
خدای مهربونم ممنونم که من رو کمکم کردی تا هدایت پذیر باشم و آماده هدایت شدن بشم
خدایا وقتی به طرز فکر و زندگی سخت اطرافیانم نگاه میکنم میبینم که اگر من هررررلحضضضه هم شکرت رو بگم بازم کمه
خدایا تو چقدر خوب بر بندگانت احاطه داری که در قرآنت دونه به دونه نعمت هات رو بر ما یادآوری کردی و در آخر گفتی که انسان شکر گذار نیست، کم سپاسگذاری میکنه…
خدایا تو چقدر بزرگ و بخشنده هستی با وجود اینهمه ناسپاسی ما اینهمه شرک های مخفی و آشکار ما، باز هم لطفت شامل حالمون هست باز هر صبح که بیدار میشیم بهمون فرصت میدی تا به خودمون بیایم و توبه کنیم و به سمت خودت برگردیم
خدایا من رو ببخش که اینهمه مدت از قرآنت دور بودم از این هدایتگر واضح و روشن از این چراغ راه از این کتابی که با خوندن جمله به جملش باورهایی که از زبان استاد شنیدم محکمتر در ذهنم ساخته میشه
ازوقتی که درمورد رزق دارم میخونم و خوندم که بارها و بارها تاکید شده که رزق و روزی بندگان بر عهده خداونده و خدا مسئول روزی دادن به بندگانش هست و هر جنبنده ای و هر مخلوقی که وجود داره رو خداوند مسئولیت روزیش رو برعهده گرفته، چقدر باورهای قشنگ در ذهنم ساخته شده قلبم آرام تر شده دلم قرص تر شده ایمانم قوی تر شده….
الحمدالله رب العالمین برای وجود قرآن کریم و هدایتم به سمت آیات روشن و هدایتگرش
سپاس و ستایش مخصوص خداییست که کافیه تو دلت صداش کنی و بگی خدااااا
می شنوی که میگه جااااانــــم
خدایاااااااااا خیللللللیییی دوستت داااارررررم خیییییییلییییییی…….
به نام خالق شگفتی ساز سلااام
خیلی خوش حالم خداجونم شکرت شکر برای حال خوبم
شکرت برای عشق بازی شبانه مون شکرت که هرشب هستی و هستم و صدای هم رو میشنویم. شکرت برای خنده ها و شادی های ایم چند روز ، شکرت برای نشان دادن توانایی هایی که همه به لطف تو کسب کردم، شکرت برای عزت و اعتماد به نفسی که به وجودم تزریق کردی ، شکرت برای گل سر پروانهای زیبایی که کادو گرفتم امروز. شکرت برای ماهی و خوراکی های خوشمزه، شکرت برای یادگرفتن….
استاد خیلی خوش حالم این خبر مال دیروز هست اما در مدار نوشتنش نبودم.
دیروز که مادرم مخالف سرکار رفتن من بود و پدرم شب قبلش گفته بود برو ، دیدم قبول نمیکند مادرم اول جرو بحث کردم باهاش در حالت بگو بخند و شوخی بعد که دیدم دارد جدی میشه بیخیال شدم اون موقع این فایل گوش میکردم به احساسم نگاه کردم دیدم چقدر زیاد وابسته رسیدن به خواستهام هستم جوری که به شدت نگران رسیدنم با خودم گفتم بابام میاد راضیش میکند میرم استاد این جمله مثل چی خورد تو سرم که ای دل غافل قدرت رو از مادرت بگیری بدهی به پدرت ؟ خدا چی کارست پس؟ اونجا بود که قبل از این که پدرم زنگ خونه رو بزنه به کارفرما گفتم به دلایل شخصی نمیتوانم بیام از طرفی دیگه کلی تشکر کردم بابت فرصتی که داده و طبق عادتم که اگه پیشنهادی برای بهبود داشته باشم میدهم شروع کردم به نوشتن پیشنهاد هام. استاد دونه دونه پیشنهاد هام رو میخواند و جواب میداد اولش با خودم گفتم آخه بنده خدا چرا هی دفاع میکنی ؟ بعد گفتم ولش کن براش آرزوی موفقیت کردم و گفتم آنچه که بنده دیدم بازگو کردم به هرحال شما به خاطر تجربه بالایی که دارید به چم و خم کار وارد هستید و…. همین یک ساعت نشد
ازم علت انصرافم رو خواست و کلی تعریف کرد که تا حالا مربی به ریز بینی و نکته سنجی و دلسوزی من ندیده که در چند ساعتی که هست این طوری به نکات توجه کند بعدشم میخواست نظرم عوض کند گفتم مسیر دور بودکه دیگه چیزی نگفت و قطع کرد
بعدش نمی دونم یک ساعت شد یا نه دوباره زنگ زد این بار با یک پیشنهاد به مدت یک ماه به طور آزمایشی به جای 4 تا 8 ( ساعتی که براش مهم بود و دراولویت) 2 تا 6 و تعویض و جبرانی شیفت هم نه شب بلکه صبح از طرفی به جای 4 ت حقوق 5 ت بهم میدهد که هزینه راهم دربیاد و این پول از پولی که به بقیه که مثل من هستند بیشتر هست تازه اون ها سابقه کار دارند من ندارم اونها چند سال پیشش کار میکنند و من هیچی اصلا من تا الان این کار انجام ندادم و صادقانه از همان روز اول داخل رزومه ام هم گفتم با این که نوشته بود حداقل یک سال سابقه کار،
فقط همان روز مصاحبه چند ساعت رفتم.
قرار شد فکرم بکنم و به بنده خدا خبر بدهم
خیلی از شنیدن این خبر خوش حال شدم و این رو به خاطر عمل به آنچه که از قانون رهایی در این فایل درک کردم می دانم. همه این ها به لطف خداست استاد به بزرگیش قسم که هیچی نمیدانم حتی فکر نمیکردم این پیشنهاد دادن برای بهبود یک کسب و کار، بشه به عنوان یک ویژگی مهم ،یک دارایی بهش نگاه کرد.
تا همین جا خدارو شاکرم تا همین جا که ظرفم رشد پیدا کرده هنوزم نمیدانم کی میرم یا نمیرم خانوداه پذیرفته اما هنوز زمانش نرسیده و من خوب میدانم به خاطر باورهای خودم هست این تضادداومد تا بهم نشان بده چقدر باید زیاد روی این که من خالق زندگی خودم هستم و نه هیچ کس دیگه کار کنم اما خوش حالم خوش حالم از این که خدا نشانم داد که چه کارها برام میکند وقتی من اعراض کنم از هر گونه بحث و جدل وقتی بسپارم به خودش و بگم تا همین جا عالی بود بیشتر کارمیکنم نتایج بهتر میشه و در ذهنم تلاش کنموقدرت رو از بقیه بگیرم.
خدایا صد هزار مرتبه شکر به کرم و بزرگیت به جبار بودنت به غفار بودنت به رزاق بودنت شکر
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم مرا به راه راست هدایت کن . راه کسانی که نعمت داده ای نه راه کسانی که غضب کردی و نه راه گمراهان
آمین یاربالعالمین
سلام به همه عزیزانم
چقدر همون موضوع اول این فایل رو دوست داشتم همیشه برام سوال بود که قانون رهایی یعنی چی و سردرگم میشدم خیلی موقعا. که باید خواستم رو بیخیال بشم یا نه
اینجا خیلی زیبا و مشتی توضیح داده شد که اتفاقا قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی، نه اینکه هیچ تلاش ذهنی نکنی و بگی من رها هستم . بلکه به این مفهوم هست که من نچسبم به خواسته ام و لذت ببرم از زندگیم و فک نکنم تا وقتی به اون خواسته ام نرسم دیگه زندگیم مزخرفه.
قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی در راستای توجه به خواسته ها. لذت بردن از لحظه. سپاسگزار بودن بخاطر آنچه که داریم نه شاکی بودن بخاطر آنچه نداریم. باید بتونی توجهت رو از روی ناخواسته برداشته و روی خواسته هات بذاری .
بقول دوستی چقد خداوند بی نظیره. ازمون میخاد همیشه شاد باشیم و در لحظه باشیم به همین سادگی ما به سمت خواستمون هدایت خواهیم شد واقعا ازین ساده تر هم مگه داریم !
در مورد مهاجرت و تغییر مکان زندگی ، بهترین حالت مهاجرت اینکه از همون حاییکه هستیم شروع کنیم و نتایج خوبی بگیریم اتفاقات خوبی رو خلق کنیم شروع کنم به پیشرفت شروع کنیم به کسب مهارت و نتیجه گرفتن. بعد که احساس میکنی این فضا برات کوچیکه و میخای بری زمین بزرگتر اونموقع هدایت میشی به مهاجرت به زمین بزرگتر
روابط . به اندازه ای که خودمونو دوست داشته باشیم و برای بقیه ارزش قایل باشیم جهان هم به همون شکل به فرکانسامون پاسخ میده. روابط کاملا برمیگرده به افکار ما و ما هستیم که با افکار و باورهامون شخصیت متناسب با اونها رو بیرون میکشیم.
عمل با باور بوجود میاد. وقتی باورهاتو درست کرده باشی و به ایمان و یقین برسی خود بخود عمل اتفاق میفته یعنی یه کار عملی انجام میدی اگه عمل نمیکنی یعنی روی باورهات درست کار نکردی.
ما ایده ناکارآمد نداریم چیزی به اسم شکست نداریم و باید اسمشون رو تجربه بذاریم چون قسمتی از مسیر هستند ما یا بازی رو می بریم و یا ازش درس میگیریم .
این دیدگاه باعث میشه در مسیر هدفمون بخاطر ناخواسته هایی که توی مسیرمون هستن دلسرد نشیم و به اونا به چشم تجربه نگاه کنیم ازشون یاد بگیریم . خواسته ها از دل تضادها میان بیرون .
تنهایی هم میشه شروع کرد . وقتی میری توی مسیر، جهان خودش گروه رو برات فراهم میکنه نه اینکه بگی تا یک گروهی نباشه من حرکت نمیکنم دستان خداوند میان و بهت کمک میکنند .
خدایا شکرت بخاطر سلامتیم بخاطر اینکه از گمراهی نجاتم دادی و بار سنگینی از روی دوشم برداشتی و هدایتم کردی به این مسیر و سایت فوق العاده.
شکرت بخاطر اینکه بجای فضای 30 متری باهزینه، 85 متر بدون هزینه با امکانات عالی بهم هدیه دادی تا دوباره پرقدرت تر ایده مو اجرا کنم.
شکرت بخاطر دستانت تو بی نظیری . شکرت بخاطر آیه های سوره فجر که حجت رو بر من تمام کردی :
هان ای روح آرام یافته!
به سوی پروردگارت بازگرد که تو از او راضی و او از تو راضی است.
پس در زمره ی بندگان من در آی.
و به بهشت من داخل شو!
به نام خدای مهربان
هشتادوچهارمین تعهد
قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی یعنی این که من نچسبم به خواستم من لذت ببرم از زندگی نه این که فکر کنم تا به خواستم نرسم زندگیم مذخرفه
قاون رهایی یعنی توجه به خواسته ها لذت بردن از لحظه سپاسگزار بودن برای انچه که داریم نه این که شاکی باشیم به خاطر انچه که نداریم
قاون رهایی این نیست که هیچ کاری نکنیم باید یه کاری بکنیم بتونیم توجه مونو از روی ناخواسته ها برداریم بذلریم روی خواسته هامون
وقتی که ما در مدار درست قرار میگیریم خودبه خود جهان شاید ماروببره توجای بهتر ولی این نیست که بگیم نه ازونجایی که هستم نمیتونم شروع کنم حتما باید برم ی جای دیگه اونجا باعث میشه من موفق شم نه اصلا اینطوری نیست شما از هرجایی که هستید شروع میکنید همینجوری که پیشرفت میکنید اگر نیاز باشه مکانتونم خودبه خود عوض میشه
بهترین حالت مهاجرت حالتی هست که مادر همینجایی که هستیم بتونیم نتایج خوبی بگیریم بتونیم اتفاقات خوبی رو خلق کنیم و احساس کنیم که اون زمینه برامون کوچیکه حالا میخوایم بریم تو ی زمینه بزرگتر بازی کنیم
مهاجرتی که ما تو همین جایی که هستید نتایجی بگیرید نسبت به خودتون و بگید حالا من میخوام بخاطر نتایج خوبی که گرفتم میخوام برم یه پله بالاتر این حالتی هست که خیلی میتونه کمک کنه
ادمی که توی ایران بدبخته مهاجرتم کنه به کشور دیگه بازم بدبخته
شما شخصیت خودتو هرجا بری باخودت میبری اگه ادم ضعیفی باشی هرکجا بری ضعیفی اگه ادم قوی باشی هرکجا بری قدرتمندی
باور باعث عمل میشه وقتی که عمل نمیکنی یعنی رو باورهات کار نکردی وقتی که باورهاتو درست میکنی و کار میکنی به ایمان و یقین میرسی خودبه خود عمله هم اتفاق میفته یعنی به خاطرش کارهایی رو انجام میدی اگه انجام نمیدی یعنی روی باورهات کار نمیکنی
بعضی ادمها اصلا هیچکاری نمیکنن بعد هی میگن اقا چجوری اقا تو ی کاری بکن یه حرکتی بکن خودت تو مسیر میفهمی به چه سمتی علاقه داری استعداد داری اما کسی که هیچ کاری نمیکنه عملا هیچی هم نمیفهمه دیگه
خدایا ایمانمو به خودت قوی کن و منو به مسیر درست هدایت کن امین
سلام خدمت استاد وخانوم شایسته ی عزیزم
امروز میخوام براتون از تجربه ی چند روز اخیرم بنویسم
امروز که اومدم کامنتهای این قسمت رو بخونم
همزمان با خوندن کامنتا تصاویر چند روز گذشتم از
ذهنم مرور شد وفهمیدم که چن روزه که دیگه مثل
قبل رو باورام کار نمیکنم چند روزه که شکر گزاریم و
با کیفیت قبل انجام نمیدم قبلاعلاوه بر شکرگزاریم تو
طول روز اخر شب هم قبل خواب تو دفترم شکر
گزاری هامو مینوشتم ولی یه روز نجواهای شیطانی
اومد سراغم که ولش کن نمیخواد شکر گزاریت و تو
دفتر بنویسی همین که اونا رو تو ذهنت مرور
میکنی کافیه و… ومن هم دیگه شکر گزاریها مو
ننوشتم و الان که فک میکنم میبینم تو این مدت که
شکر گزاریهایی که تو طول روز هم انجام میدادم هم به کیفیت قبل نبود
تو این مدت دچار شرک شده بودم و نا خوداگاه
ذهنم رفته بود رو بدهکاری مالیم و مشغول حساب
کتاب شده بودم خب این بدهکاری قبلا هم بود
ولی چون من سپرده بودمش به خدا روزای قبل
حالم خوب بود
تازه الان میفهمم که چن روز قبل من حال روحیم
خوب نبوده بدون اینکه حتی خودم هم بدونم .
فهمیدم که واقعا شرک چقدر مخفی هست بقول
استاد شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه ی
سیاه روی سنگ سیاه تو دل تاریکی شب پنهانه
واقعا انقدر پنهانه که خودمون هم نمیفهمیم که از
مسیر منحرف شدیم ولی خدا روشکر میکنم که
نزاشت زیاد تو اون حال بمونم و خیلی زود از
دوباره منو اورد توی مسیر درست.
چقدر روزهایی که از مسیر خارج شده بودم بد بودند
چقدر وقتایی که خدا توی ذهن و فکرم کمرنگ تر شده بود اوقات بدی بود
چقدر ارامشم کم شده بود
چقدر احساس میکردم که یه جوری شدم ولی دقیقا نمیفهمیدم که چجوری.
همون لحظه که متوجه شرکم شدم صدای درونم بهم
گفت که برو و تجربت رو تو کامنت فایلی که الان
داری گوش میدی بنویس و منم گفتم چشم و اومدم
اینها رو براتون نوشتم
روی از خدا به هر چه کنی شرک خالصست
توحید محض کز همه رو در خدا کنیم
سعدی
بنام خداوند هدایتگر ( ان علینا للهدی)
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گل و خانواده محترم عباسمنشی
گام13:عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
– قانون رهایی یعنی اینکه درخواست کنیم و بخاطر داشته هایمان سپاسگزار باشیم و از هر لحظه لذت ببریم و توجه خود را از ناخواسته ها برداریم و روی خواسته متمرکز شویم.
– مهمترین باور زندگی: افکار و باورهای ما، اتفاقات زندگی ما را خلق می کنند ( یا آگاهانه یا نا آگاهانه) . هیچ عامل بیرونی تاثیری در اتفاقات زندگی ما ندارند.
– مکان هیچ تاثیری در موفقیت ندارد. وقتی در مدار درست قرار بگیری همان جایی که هستی پیشرفت می کنی و در صورت نیاز مکانتان هم جا به جا می شود و به جای بهتری هدایت می شوی.
– بهترین حالت مهاجرت زمانی است که همانجایی که هستید حداکثر پیشرفت خود را داشته باشید و برای نتایج بزرگتر نیاز به فضای بزرگتری داشته باشید و مهاجرت کنید.فرار از شرایط نامناسب موجود و رفتن به مکان دیگر به امید بهتر شدن شرایط، نتیجه ای نخواهد داشت. چون شما همان فرکانسها و باورهای قبلی را با خود می برید و تا زمانی که همان باور ها و فرکانسها را دارید نتایج تغییری نخواهند کرد.
– به اندازه ای که خودت را دوست داشته باشی و برای خودت و دیگران ارزش قائل باشی، جهان هم برای شما ارزش قائل خواهد شد. باورهای شما نسبت به خودتان، تعیین کننده رفتار دیگران نسبت به شماست. در واقع ما با فرکانسهای خود، وجه متناسب با این فرکانسها را از طرف مقابل بیرون می کشیم.
– هر روز باید روی خودمان کار کنیم و مسیر تکامل و بهبود هیچوقت متوقف نمی شود و سقفی ندارد، با کار کردن روی خودمان و کنترل ذهن بیشتر ، می توانیم هر روز بهتر از دیروز شویم.
– در صورتی که به نتیجه کار باور داشته باشیم در جهت رسیدن به آن اقدام عملی انجام می دهیم. یعنی باور و عمل لازم وملزوم هم هستند و باور درست باعث اقدامات عملی می شود و اگر عمل نکردی یعنی هنوز باور درستی نداری.
– کار کردن روی باورها و تغییر باورها تکاملی و بتدریج صورت میگیرد و وارد مدارهای بالاتر می شوید و در صورتی که کار کردن روی باورها را متوقف کنید نتایج دوباره کمرنگ می شود و به مدارهای پایین بر میگردی ولی این برگشت سقوط آزاد نیست که به همان مدار پایه برگردید. این موضوع من رو یاد ترازهای الکترونی انداخت: الکترونها با گرفتن انرژی برانگیخته میشن و به مدارهای بالاتر میرن و بعد در اثر از دست دادن انرژی به مدار پایین تر می روند و انرژی از دست رفته را به صورت نور آزاد می کنند، این الکترونها به مدار اولیه برنمیگردند و بین مدار اولیه ومدار ثانویه یک سری ترازهای فرعی هستند که الکترونی که انرژی خود را ازدست داده به آن مدارها سقوط میکند. در مورد باورها هم خوشبختانه سقوط آزاد به مدار اولیه اتفاق نمی افتد و میتوانیم دوباره با کار کردن روی خودمان و قرار گرفتن در مسیر درست به مدارهای بالاتر از قبلی هم صعود کنیم.
– اگر وقتی روی باورهای خود کار میکنیم ، زجر میکشیم یعنی در مسیر درست نیستیم. چون زمانی که سپاسگزاری می کنیم و روی باورهای خود کار می کنیم باید حالمان خوب باشد و احساس خوبی داشته باشیم و در واقع همان احساس خوب، یعنی به نتیجه رسیدیم، چون همه خواسته های ما برای رسیدن به احساس خوب است و رسیدن به خواسته در واقع پاداش اکسترا است.
– وقتی باور داشته باشید که توجه به ناخواسته مثل دست زدن به آتش است، هیچوقت به ناخواسته توجه نمی کنید.
– برای رسیدن به ثروت باید باورهای فراوانی خود را تقویت کنید و همچنین باورکنید که ثروت باعث نزدیکی به خدا می شود، مثل باور یهودیان که باور دارند هر که ثروتمند تر است نزد خدا محبوب تر است.
– چیزی به عنوان شکست وجود ندارد. هر مسیری باعث تجربه و درس گرفتن و بزرگ شدن می شود.
– استعداد دلیل اصلی موفقیت نیست. برای پیشرفت در کاری باید به آن علاقه داشت و در مسیر آن قدم برداشت و در این صورت به مسیرهای درست هدایت می شوید.
– برای موفقیت به سرمایه و گروه نیازی نیست. وقتی با توکل قدم برداری ، به مسیر هدایت می شوی و دستان خدا برای کمک به تو می آیند.
در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشید
به نام الله هدایتگر
گام سیزدهم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
هفده بهمن هزار و چهارصد و سه
چه فایل خوبی بود ، و چه آگاهیهای نابی در اختیارمون گذاشت ، خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
راستش رو بخوام بگم اینکه : من قبلاً یک دور کامل فایلهای مصاحبه رو گوش دادم اما این فایل انگار توش چیزهایی گفته شده که من تابحال نشنیده بودم.
مهمترین نکته این فایل که توجهم رو به خودش جلب کرد این بود که : «قانون رهایی خودش تلاش ذهنی است ، یعنی نچسبیدن به خواسته و در عین حال تلاش برای شاد بودن.»
چقدر زیبا.
وقتی به این فکر میکنم که این قانون انقدر با ذات و فطرت انسانی ما هماهنگی و همخوانی داره ، دلم میخواد بارها خدا رو شکر کنم که انقدر مسیر ساده و واضح هست.
شما نگاه کنید آخه : در نهایت ما از زندگی چی میخواهیم ؟! آرامش و شادی.
خب چطور میتونیم به خواستههامون برسیم که در نهایت شادی و آرامش رو تجربه کنیم ؟! با شاد بودن و آرام بودن از طریق توجه کردن به زیباییها.
یعنی جواب ، تو خود سوالِ پسرررر.
خدای من ، ازت میخوام زیباییهای جهانت رو بهم نشون بدی ، هر لحظه و هر لحظه ، و چشمانم رو بینا کنی تا بتونه ببینه و روی چشمانم پرده و حجاب نندازی.
اصلا میدونید چیه ؟! مسیر ، همون مقصد و هدفی هست که ما دنبالش هستیم ، یعنی خدا گفته شادی میخوای ؟! آرامش میخوای ؟! خب برای رسیدن به شادی میخوای تلاش کنی ؟! میخوای اول به فلان خونه و ماشین برسی بعد شاد باشی ؟! خب چه کاریه بنده من ! همین الان شاد باش ، شادیِ تو وصل به هیچی نیست ، چون تو رو من خلق کردم ، چیزی که من خلق کردم پرفکتِ ، واسه شاد بودن به خودت نگاه کن نه به خونه و داراییت.
حالا که اینطور شد اصلا تا شاد نباشی و خوش نگذرونی بهت نمیدم خواستههاتو.
این فوقالعادهست رفقاااااا ، اینکه هم خوب بگذرونیم ، هم بعدش به خواستهمون برسیم که بازم بیشتر خوش بگذرونیم.
خدا یا شکرت که انقدر حالم خوبه ، خدایا عاشقتم ، ممنون ازت ممنون ، به قدری حس و حالم خوبه که حتی اگه به خواستههام نرسم هم برام مهم نیست ، چقدر این سیستم جواب میده آخه خدایا شکرت ، مگه من چند روزه که جدی گرفتم ؟! همش 14 ـ 15 روزه که تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم ، انگار کلی فرق کردم با اون نرگس بیست روز پیش ، خدایا شکرت عاشقتم.
همین.
سلام به عزیزای دل
امروز چند تا هدایت قشنگ رو دریافت کردم دلم میخاد بنویسم اینجا
صبح که خواستم برم بیرون مامانم گف شیر بگیرم داشتم میرفتم که هدایتی گف برو داخل این مغازه یکم مقاومت کردم و یهو گفتم شاید هدایته برو خب چی میشه اگه بری . رفتم داخل مغازه دیدم فروشنده لبنیاتی هم اونجاست گفتم عه داشتم میومدم پیشت شیر بگیرم گف خب واستا الان میرم .
بعد همونجا پاسخ هدایتم رو گرفتم چون اگه میرفتم لبنیاتی بسته بود و من نمتونستم شیر بگیرم .
بعد به سمت لبنیاتی که داشتم میرفتم چشمم به کافینت افتاد دوباره هدایت بم گف برو ازین سوالاتو بپرس شاید بتونه راهنمایی کنه رفتمو یه اقای خیلی خوش برخوردی بود و منو راهنمایی کرد و گف پیش آقای فلانی که مربوط به لوازم کامپیوتر میشه هم برو اون اطلاعات بسیار کاملتری داره و قطعا چیزی که مد نظرته رو بت راهشو میگه فقط بعدازظهر برو چون صبحا اصولا نیست .
بعد از خرید شیر میخاستم بیام که بدمشون به مامانم صاحب یه بنگاه رو دیدم که ایشون رو تاحدودی میشناختم دوباره هدایت گفت در مورد سوال دیگت هم ازین بپرس پرسیدم و اون هم با احترام و خوش برخوردی گف تلاشمو میکنم مورد مد نظرتون رو پیدا کنم و قرار شد شب باهاش یه تماس داشته باشم
بعد رفتم به سمت لوازم کامپیوتری اما یادم رفته بود که کافینت بم گفته بود شب برم چون صبحا نیست . نزدیک مغازش شدم دیدم اتفاقا خودش هستش و باهاش صحبت کردم و خیلی راهنمایی عالی بم کرد تقریبا یجورایی یکی از مهم ترین نگرانی در مورد شروع کسب و کارم رو برطرف کرد
توی مسیر برگشتم به سمت ماشینم ی تضادی پیش اومد که نتونستم خودمو کنترل کنم و ناراحت شدم و به خدا شاکی شدم
سوار ماشینم شدم و دیدم ماشین استارت نمیخوره گفتم خداجون سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم و حالمو خوب نگه دارم توروخدا ماشینم روشن بشه . توی بازار اصلی شهر بودم و همه جا شلوغ
بعد دیدم یه آقای اومد دو تا ماشین جلوتر از ماشین من سوار ماشینش شد دوباره هدایت گف ازش کمک بگیر رفتم بش گفتم. ماشین خودشو خاموش کرد و اومد استارت زد دید روشن نمیشه گف فک کنم باید هلش بدیم . کاپوت رو زد بالا و یه حرکت کوچولو انجام داد گف استارت بزن به محض زدن دیدم ماشینم روشن شد و کلی از خدا و اون آقا تشکر کردم که مورد مهمی نبود و اکی شد
اومدم اطراف خونمون دیدم هوا خیلی باحاله ماشینو گذاشتم و گفتم یکم همین اطراف پیاده روی میکنم من پیاده روی رو دوس دارم و حالم رو خوب میکنع از طرفی با خداوند هم صحبت میکنم و باعث میشه حس آرامش نابی پیدا کنم .
هوا کاملا عالی و آسمون صاف بود و هیچ پرنده ای تو آسمون نبود تقریبا بین 1و نیم الی 2 بعدازظهر بود .حین پیاده روی به خدا گفتم خداجونم همینجوری دلم میخاد یه چیزی ازت بخام چون تو اجابت کننده ای منم اینجوری بت اعتماد بیشتری میکنم. بش گفتم میخام الان با اینکه هیچ پرنده ای نیست یه پرنده خوش صدا بیاد و با صدای زیباش آواز بخونه در نزدیکی من
به اطراف نگا میکردم و منتظر اجابت بودم بعد از دقایقی با فاصله های چند دقیقه ای دیدم پرنده ای رو پشت بوم در حال آواز . یا پرنده ای در حال پرواز و آواز . و چندین صحنه قشنگ دیگه از پرنده ها
خیلی ذوق کردم که خداوند اینقد زود اجابت کرد . قربون خدای مهربون رزاق مهربون بخشنده ثروتمندم بشم من
خداجونم به هر خیری که از طرفت بهم برسه فقیرم . هر چه دارم از توست و تو برای من کافی هستی . الخیر فی ما وقع
بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست
میخوام از تجربه خودم راجب مهاجرت حرف بزنم و ارتباطشو با فایلی که دیشب از قدم هفتم جلسه 5 گوش دادم اینجا بیان کنم
استاد توی اون قدم میگه که خیلی از افراد فقط کلماتی که من میگم رو میشنونن و اصلا باور نمیکنن و فکر میکنن که چون دارن میشنون پس به تاثیری توی زندگیشون داره و این جمله دقیقا شامل حال من میشد ،یادمه وقتی با استاد آشنا شدم چون قلبم تایید میکرد حرفهاشو و واقعا از خداوند طلب تغییر زندگیمو کرده بودم و فایلهای استاد که گوش میکردم چنان شوری در من به وجود اومد که دلم میخواست هر چی زودتر به تمام چیزهای که در زندگیم نداشتم برسم و چون آدم پر انرژی بودم و عاشق کارم بودم و مثل لودر کار میکردم و پول میساختم ولی پر از باورها و ترمزهای مثل قسط و قرض بودم به نتیجه دلخواهم نرسیده بودم
اون زمان استاد بارها راجب ایکنه باید در همون شرایط و با همون استعداد و امکاناتی که داری حرکت کنی و پیشرفت کنی صحبت کرده بود و لین حرفها و باورها رو داد میزد در فایلهاشون ولی انگار اصلا من نشنیده بودم و بیشتر با صحبتهای استاد انگیزه میگرفتم برای حرکت بدون ساختن باور و بدون اینکه بخوام نقطه ضعفهای که داشتم بپذیرم ،در اون روزها تصمیم گرفتم برای اینکه از لحاظ مالی پیشرفت کنم مهاجرت کنم و حتی کارمو عوض کنم و فکر میکردم با تغییر کارم و محل زندگیم همه چی بهتر میشه و بقول استاد من هر جا برم خودمو و شخصیت خودمو به همراه خودم میبرم و همین اتفاقم افتاد ،مهاجرت کردم از کارم بیرون اومدم و از شهرم به جای دیگه رفتم ولی باز رفتم ثراغ وام رفتم سراغ قرض کردن و در واقع شخصیت خودمو تغییر ندادم و میخواستم یه امپراطوری بسازم روی همون شخصیت قبلی
اتفاقی که افتاد بدهکارتر شدم و دست از پا درازتر برگشتم شهر خودم و تازه فهمیدم استاد چی میگفت،یه روز تصمیم گرفتم هر چی استاد میگه رو با تمام وجودم بپذیرم و حتی اگه نفهمیدم اجراش کنم تا بلاخره به درکش برسم ،مثلا فهمیدم که دیگه نباید بدهکار باشم و خودمو درگیر قسط و قرض کنم با اینکه خیلی شرایط سختی بود ولی بهش عمل کردم ،برگشتم شهر خودمون و توی همون کسب کار قبلیم از زیر صفر شروع کردم و تصمیم گرفتم کار درست انجام بدم و هیچ وقت قانون نخوام دور بزنم سالها طول کشید تا اقساط بانکیم تمام بشه و بدهی های من کم کم رو به اتمامه ،هر چ3در بیشتر بدهی های من پرداخت میشه به آرامش بیشتری دارم میرسم و بیشتر سپاسگزار خداوند میشم و بشیتر این جمله استاد میفهمم که رسیدن به مقصد مهم نیست بلکه لذت بردن از مسیره که لذتبخشه ،من به عنوان کسی که همه چی داشتم توی شهر خودم مثل اعتبار و آبرو ،پول ،خونه ،دوستان زیاد بعد از بدهکار شدنم همشو از دست دادم فهمیدم که میشه توی بدهکاری و شرایطی که بظاهر هیچ چیز مادی نداری ولی مستونی حالت خوب باشه ،سلامت باشی ،سپاسگزار تن سالمت و لبخند زیبای فرزندت باشی ،سپاسگزار دوستانی که توی بدهکاری همه شاکیت بودن ولی الان دلشون نرم شده برات و بهم مهلت دادن ،سپاساگزار محل زندگیت که پر از زیبای باشی....الان میفهمم مقصد جزئی از مسیره نه تمام مسیره
من یه جمله از استاد توی ذهنم حک شده راجب مهاجرت که هر وقت بحثش میشه با خودم تکرار میکنم و هر وقت کسی ازم پرسید نظرت راجب مهاجرت چیه اینو میگم
“من قطعا مهاجرت میکنم ولی زمانی این کارو میکنم که مثل یک پادشاه از کشور خودم برم و مثل یک پادشاه توی اون کشور ازم استقبال بشه”
و لایق بهترینهام ،بهترین کشور،بهترین همسر،بهترین تن سالم ،بهترین همه چیز ولی به شرط اینکه بهترین باورها رو برای خودم بسازم و این بهترین هیچ انتهایی نداره
سپاسگزار مریم خانوم هستم که اینقدر عاشقانه این فایلها رو برامون تدوین میکنه
سپاسگزار استاد عزیزم هستم که مرکز همه آگاهی هاست
و سپاسگزار خداوندی هستم که من هدایت کرد در این مسیر زیبا
به نام خالق هدایتگر بی همتا سلام.
سپاس گزارم برای نوشتن تجربیات خود. آنجا که از استاد نقل قول کردید که بچهها فکر میکنند فقط با گوش کردن به فایل های من تغییر میکنند و از تجربه خود گفتید مثل زنگ هشدار در وجودم به صدا در آمد قبل از این به فایلی از استاد در رابطه با ریشه حسادت و مقایسه هدایت شدم الان با خواندن کامنت شما علت فهمیدم؛ من به خاطر غرور کاذبم که ازش غافل بودم هی دنبال این بودم که از مادر عزیز دلم ایراد بگیرم هی دنبال این بودم که بگم چقدر غر میزنی و گیر میدی چقدر الکی … خلاصه ناسپاس بودم با کامنت شما جلوتر که رفتم وایسادم و شروع کردم به نوشتن تک تک کارهایی که مامانم برام انجام داده از این که همیشه کنارم بوده، همیشه غذاهای عالی درست کرده و به من یاد داده، از این که خواندن و نوشتن و حرف زدن و راه رفتن یادم داده و همیشه دنبال این بوده که بهترین خوراک و پوشاک رو داشته باشم، این که با تمام سختی ها نه ما من نگه داشته و دو سال بهم شیر داده با تمام اذیت و آزار ها و مریضی ها و .. بهم عشق ورزیده و عشق میورزه و…. خلاصه تمامی نداره فهمیدم علت این که هنوز در مسائلی مقاومت میبینم از مادرم به خاطر خودم هست چون من بی توجه بودم به خوبی هاش و اغلب اوقات اختلاف عقیده و سلیقه توجه کردم و مدام بزرگش کردم و شده این نتیجه در واقع اون احساس ارزشمندی که با رفتارم که برگرفته از افکارم هست بهش ندادم و همش ازش ایراد گرفتم خدارو صد هزار مرتبه شکر که بازهم هدایتم کرد به سمت این موضوع میخواهم صدر در صد مسئولیت رفتارهای مادرم رو نسبت به خودم به عهده بگیرم چون اون واقعا واقعا عشق و هدیه ای بزرگ از طرف خدا که من به خاطر ناسپاسیم روابطم باهش رو به سمت اشتباه و نامناسب هدایت کردم خدایا هدایتم کن بشود آنچه که باید یک روابط توحیدی زیبا انشالله.
با تغییر در این زمینه به شدت باعث میشه که من بیشتر از حال بپذیرم که خالق زندگی خودم هستم و این من هستم که با افکارم شرایط و موقعیت های زندگیم را رقم میزنم و نه هیچ کس دیگر. یارب به امید تو.
انشالله آسان شوید برای آسانی ها و هروز شادتر و ثروتمند تر از قبل باشید
یا حق.
سلام دوست عزیزم ،مریم خانوم زیبا
لبخند زیبات اینقدر خالصانه ست که موج فرکانسش تا کلیومترها در این نقطه ای که هستم قابل لمسه
از رابطه خودت و مادر دوسداشتنیت گفتی و مسائلی که باهاش روبرو شدی ،باعث شد منم بفکر برم و سالهای گذشته ای که مادرمو مقصر خیلی از اتفاقاتی بدونم که در زندگیم افتاد و فکر میکردم بخاطر اونکه این وضعیت برام پیش اومده
من یه ازدواج ناموفق داشتم البته اینم بگم که مادر منم از پدرم جدا شده بود و کلب داستان داشتم در دوره نوجوانی و جوانی ،در سنین پایین بعد از جدای پدرم از مادرم من شدم سرپرست خانواده و خرج و مخارج خانوادم به عهده من شد ،اولش خیلی سخت بود و مادرم هم که بنده خدا از قانون چیزی نمیدونست کل زندگیش در حال نفرت ورزیدن به پدرم بود و کل دنیا رو پر از مردهای بدکاره و خیانکار برای ما توصیف میکرد و طبق قانون هم چیزی جز بیماری نصیبش نمیشد ،ما هم فرزند همین پدرو مادر بودیم و باورهامون در مورد آدمها و حتی خدا و پیغمرش بشدت بد بود ،خودمونو قربانی یک زندگی جهنمی میدونستم که سراسر ترس بود و ناامنی
من بخاطر مادرم که دوسداشت ازدواج کنم و البته بخاطر عدم عزت نفسم تن به ازدواجی دادم که از همون اولش قبلم بهم میگفت اشتباه ،8 سال تمام شب با اشک میخوابیدم و خودمو قربانی یک زندگی اجباری میدونستم و همیشه هم به مادرم میگفتم مقصر تویی
ولی وقتی که با استاد آشنا شدم و فهمیدم جای هیچ بهانه ای وجود نداره و من مسئول انتخاب خودم هستم تصمیم گرفتم شجاعت به خرج بدم ایمانمو نشون بدم و تصمیمات شجاعانه بگیرم ،اولش با فایلهای رایگان استاد راجب عزت نفس با خودم آشتی کردم ،رابطه خودمو با خودم و خدای خودم خوب کردم ،کم کم شروع کردم به دوسداشتن خودم و به آرامش رسیدم و فهمیدم که دنیا پر از زیبایی و پر از آدمها خوب و بخصوص مادر و پدرم که بقول شما نعمتهای بودن که خداوند قبل از اینکه به این دنیا بیام براق من مهیا کرد تا منو با عشق بزرگ کنن و ازم محافظت کنن ،رفتارم با پدرم که سالها بود باهاش قهر کرده بودم خوب شد و با هم آشتی کردیم ،مادرمو زمانی تونستم ببخشم که فهمیدم اون اصلا مقصر نبود در جریان ازدواجم و بلکه مادر مهربون بود که دوسداشت خوشبختی که خودش هیچ وقت نداشت در زندگی من ببینه و با کلی تحقیق دختر خوب رو برای من انتخاب کرد ،اون صلیفه خودشو انتخاب کرد و واقعا هم همسر سابق من زن بسیار خوبی بود و اصلا نمیتونم با زور زدن هم ازش ایراد بگیرم و هیچ وقت نتونستم به چشم بد ازش یاد کنم و تنها ایراد من این بود جرات اینو نداشتم بگم من همسری میخوام که طبق اصول خودم باشه نه مادرم
یه جا یه جمله زیبا شنیدم که “آدم تا چیزی رو نداشته باشه نمیتونه اونو ببخشه ” و این جمله رو زمانی بهتر درک کردم که فهمیدم من چون خودم عاشق خودم شدم باعث شد رابطم با جهان اطرافم با آدمهای اطرافم مثل پدر و مادرم بهتر بشه
دوست عزیزم مریم خانوم تو وقتی عاشق خودت بشی بدون تقلا کردن همه آدمهای اطرافتم دوست خواهی داشت درست مثل زمانی که طلبکارا من داشتن بهم بدو بیراه میگفتن ولی من حتی نمیتونستم ازشون بدم بیاد چون میدونستم این منم که باید مسئولیت همه کارهای خودم بپذیرم و وقتس پذیرفتم میتونم حلشون کنم و طولی نکشید همون آدمها رفتارشون با من عوض شد و حتی الان شدن دوست بهتر از گذشته من
عزت نفس یعنی دوسداشتن خودمون و دوسداشتن دیگران بدون قضاوت ،عزت نفس یعنی باور به توانایی های خودمون و باور به اینکه خداوند صاحب کل کیهان همیشه کنار ماست و از رگ گردن به ما نزدیک تره
سپاسگزارم ازت دوست عزیزم که برام کامنت نوشتی و باعث شدی با عشق دوباره بیام و مرور کنم باورهای خودم
در پناه الله یکتا شادو خرم سربلند باشی
به نام خالق هدایتگر سلام دوست عزیز
نمیدانم چی بگم اما سپاس گزارم سپاس گزارم چون آنچه که همیشه در حال انکارش بودم عدم دوست داشتن خود بهم نشان دادید درسته من برای عصبانی نبودن از دست مادرم داشتم تقلا میکردم با این که میدانستم یک نعمت از طرف خدا اما بازهم ناخودآگاه واکنش های تندی نشان میدادم نسبت به برخوردهاش، و با قربون صدقه رفتن های آخر جملهام سعی میکردم از نیش لحن تندم کم کنم اما در حقیقت من خالیم خالی از دوست داشتن برای همین چیزی ندارم که بهش ببخشم؛ به خاطر همین هست که نگرانم و متنفرم که از جانبش مورد سرزنش قرار بگیرم و کارهایی که به نظر خودم درست و از نظر او اشتباه انجام نمیدهم یا به سختی انجام دادم و پذیرفتم مثل وقتی که نماز نخواندم و به سبک خودم صلا انجام دادم با رب العالمین، عدم تایید نکردن مادرم برای من درد داشت و فکر میکردم اوایل کار اشتباهی انجام دادم گیر کردن در برزخ یک حسی بهت میگه این جوری باش و حس دیگه مادرت پس چی؟ اما به هر سختی بود در این مسئله خدا نجاتم داد از این درد در این زمینه.
علت حرکت نکردنم و تغییر موارد دیگه به خاطر همین بود چون درد دوست نداشتن خودم+ درد دوست نداشتن کسی که روی دوست داشتنش نسبت به خودم حساب باز کردم. وقتی دیدم تایید نمیشم یک حفره ایجاد شد حفرهای که چیزی نداشتم تا پرش کنم.
نمیدانم چه جوری توضیح بدهم اما به لطف ربالعالمین و نوشته شما متوجه ریشه و علت اصلی تقلا هام برای دوست داشتن مادرم به جای راحت بخشیدنش و عشق بی قید و شرط ورزیدن بهش شدم.
بارها و بارها کامنتتون رو خواندم و خیلی لذت بردم از این تیکه باور به اینکه خدا صاحب کل کیهان همیشه کنار ماست و از رگ گردن به ما نزدیک تر ، به من این موضوع را یادآور میکند که باید تنها روی عشق خدا به خودم حساب بازکنم و نه هیچ عشق دیگه و این نقطه مخالف شرک هست
این جور مواقع این ابیات از حافظ بر زبانم جاری میشه:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
با ده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
خدایا هدایتم کن در این مسیر استوار باشم و غرق لذت و عشق. آمین یاربالعالمین
متشکرم برای نوشتن این کامنت و مثال زدن از تجربه های خود، خیلی کمک کننده بود.
تیکهای که راجب عدم ناراحت شدن از طلب کارها گفتید بهم نشان داد میرسد، روزی که برخلاف الان دیگه نمیتوانم از کسی بدهم بیاد یا این چنین ناراحت و عصبانی بشم با ماندن در این مسیر و ادامه دادند با شروع کردن به دوست داشتن خودم و در آغوش گرفتن خودم و اعتماد به عشق و محبت خدا نسبت به خودم.
خوش حالم برای خواند این کامنت
انشالله اسان شوید برای اسانی ها
امیدوارم به سمت عشق و آرامش بینهایت بیش از پیش هدایت شوید زندگیتون غرق در ثروت و عشق الهی دوست عزیز
خدا یار و نگهدارتان.
به نام خداوند هدایت گر
گام 13
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا ۚ وَکَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
چون موسی به توانایی [جسمی و عقلی] خود رسید و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم.
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلام امشب به من هم گفته شد که کامنتمو با آیه ای از قرآن شروع کنم که آیه 14 سوره قصص اومد . خدا رو شکر
همه چیز کنترل ذهنه و برای قانون رهایی باید بتونیم تمرکز مونو از ناخواسته ها برداریم و بزاریم روی خواسته هامون.
مهمترین باور برای تغییر زندگی : افکار و باورهای ما داره زندگیمونو خلق میکنهح و هیچ عامل بیرونی در کار نیست.
عوامل بیرونی مثل : مکان زندگی ، سرمایه اولیه ، استعداد مادر ذاتی ، تحصیلات ، پارتی داشتن و…. هیچ تاثیری بر موفقیت افراد ندارند.
حالت عالی مهاجرت اینه که ما اول در همون شهر یا کشوری که هستیم نتایج خوبی بگیریم و بعد برای کسب نتایج بیشتر مهاجرت کنیم ، من و همسرم هم تا به الان دو بار در ایران مهاجرت استانی داشتیم که خدا رو شکر اول در همون جایی که بودیم پیشرفت کردیم و روی خودمون کار کردیم و جهان ما رو جا به جا کرد به شهر بهتر .
هر شخصیتی داشته باشی به هرکجا بری همون شخصیت رو با خودت میبری اگر آدم ضعیف و بد بختی باشی هر کجا بری ضعیف و بد بختی. اگر آدم قوی و قدرتمندی باشی هر کجا آدم قدرتمندی هستی .
به اندازه ای که خودمو دوست داشته باشم و برای بقیه ارزش قائل باشم جهان هم به همون شکل پاسخ میده به این فرکانسم .
باید سعی کنم که در زمینه کنترل ذهن بهتر و بهتر و بهتر بشم که این کار میتونه همه چیو برای من بوجود بیاره .
باور باعث عمل میشه اگر عمل نکنی یعنی روی باورهات کار نکردی .
آیا میدونی توجه به ناخواسته ها تو رو از مسیر دور میکنه و مثل دست کردن توی آتیشه.
ما ایده های ناکارآمد نداریم ما چیزی به اسم شکست نداریم بلکه اونها تجربه هستن .
خدایا من تسلیم توام و به هر خیری از جانب تو سخت نیازمندم.