اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد چقدر عالی توضیح دادید و بهم یادآوری کردید که نه ما و نه هیچکس رو زندگی ، انتخاب دیگران تاثیری نداریم
نه ما کسی رو میبریم بهشت/ جهنم
نه کسی مارو میبره به بهشت / جهنم
تمام اتفاقات زندگی ما انتخابات دست خودمونو و همه ما آزادی انتخاب داریم
چقدر زیبا قرآن گفته لا اکراه فیالدین
من از وقتی این قانون رو درک کردم تو خیلی از مسائل جلوی دهنم رو گرفتم و نخواستم نظر کسی رو عوض کنم
اما الان یک جیز یادم اومد و وقتی میدیدم طرف مقابلم نظر من رو قبول نمیکنه ناراحت هم میشدم
قضیه این بود که اون بنده خدا یه لوگو میخواست برای مغازه حدیدش بعد اطرافیان هم کفته بودن که شکوفه سه سال دبیرستان درس گرافیک خونده ،لوگو زده، تو مدرسه مجله بسته( جلد یه مجله رو از صفر تا صد( لوگوشرو ، تصویر هارو خودم طراحی کردم و درست کردم و بعد با فتوشاپ اجرا کردم)) از اون کمک بگیر و بخواه برات بوگو بزنه
خلاصه بنده خدام با اسرار بقیه گفت که براش لوگو بزنم
بعد من هم اومدم و با چیزی که یاد گرفتم و از نظر من یکی از روش عای خیلی خوب هستش اومدم و یه چند وقت روش کار کردم و خب کار نهایی هم که بهش نشون دادم زیاد خوشش نیومد
تا اینکه دیدم بعد ها داره ازش صرف نظر میکنه و دنبال گرافیست دیگهای میگرده
و مکالمه های ذهنی من شروع شدن
و من به کل یادم رفته بود تا همین الان که تو ،رو زندگی هیچکس تاثیر گذار نیستی لازم نبود زمانت رو براش بزاری که بهش توضیح بدی که این خوبه!!
این از دیدگاه و انتخاب تو خوبه
اون بنده خدا هم آزادی انتخاب داره و حق انتخاب داره که قبول کنه یا نه
خداروشکر تا قبل از یادآوری شدن این حرف ناراحتی درباره این موضوع برام پیش میاومد اما امروز وقتی شنیدمش تونستم یه ناراحتی رو که در درونم گم شده بود و نمیتونستم پیداش کنم( اصلا نمیدونستم که وجود داره و اینجوری فکر کردن هم اشتباهه) رو پیدا کنم
و امروز خیلی خوب یاد گرفتم که تو هر زاویه ای ، تو هر دیدی، تو هر جنبه ای ، تو ،هیچ تاثیری رو انتخاب و زندگی دیگران نداری
و دیگران هم در زندگی تو
اگه تو از اون دید، نظر، انتخاب، اعتقادات، و هرچیز دیگه ای خوشت نیومد فقط اعراض کن همین و بس
خدایا شکرت که همچین چیز ناب رو دوباره و خیلی بهتر بهم یادآوری کردی
یک لحظه فکر کردم دارم کامنت یه غریبه رو میخونم نه کامنت خواهرم و !!!
خدا رو هزار بار شکر که انقدر عوض شدی
چقدر خوشحالم که خواهری رو خدا به من بخشید که تونست با گام ششم یک مشکل و ناراحتی پنهان رو در خودش پیدا کنه و به خودش یادآوری کنه که ما تاثیری تو زندگی دیگران نداریم!!
دختررر تو کاری کردی که دلم بخواد بشینم این گام ششم رو برای بار دوم ببینمش!!!
خدای من!!!!
خب شکو من عاشقتم!!!
خداروصدهزار بار شکر میکنم که انقدر رشد کردی
که انقدر بزرگتر شدی
تو شکوفه چند سال پیش نیستی!!!
تو خیلی آروم و متین تر شدی
تو تبدیل به یه شکوفه دیگه برای من شدی مهربونم
ان شاءالله درپناه الله یکتا همینجوری به مسیر موفقیت ادامه بدی
امروز با دوستم داشتم صحبت میکردم درواقع اون باهم تماس گرفت( هدایت خداجونم خودش خوب میدونست که چقدر به این تماس ها نیاز دارم ) جدای از این که کلی حالم خوب شد و گفتیم و خندیدم باعث شد تمرکزم بره روی داشته هام دیدم چقدر تجربههامون از یک ترم متفاوت هست برای من از وقتی وارد دانشگاه شدم استادهای خیلی خوبی داشتم، اساتیدی که تو حوزه خودشون با جون و دل درس میدهند هم آیت که من از بودن در کلاس هاشون لذت میبردم و چیزی یادمیگرفتم در کل امتحان هام برام راحت بود حتی این کهدمیگند هرچی ترم بالاتر بری نمره گرفتن سخت میشه برای من این ترم راحت تر از ترم قبل بود؛ از طرفی من با بچههایی هم ورودی شدم که عالی بودن از چه نظر؟ همه بهم کمک میکردن اطلاعات و دانششان رو باهم به اشتراک میزاشتن ، هوای هم رو داشتن؛ مثلا من ترم پیش یک ماه اول نتوانستم برم جزوه هاشون برام فرستادن و صدای اساتیدی که اجازه ضبط کردن داشتن هم. شب امتحان هر کی خلاصهنویسی انجام داده یا جزوه ای داره میزاره تو گروه شکر خدا از این جهت عالیه برعکس دوست که مال ورودی دیگه بود نالان بود از سخت گیر استادهاش و این که بچهها باهم مشارکت ندارند و برای من این یادآوری شد که دلیل این نتایج فقط یه چیز هست تلاش کردن برای عمل به قانون نوشتن سپاس گزاری و این که دوست دارم با چه جور آدم هایی تو دانشگاه هم ورودی بشم. الان میبینم منی که این اتفاقات رقم زدم از اون طرف به خاطر ایراد گرفتن از اطرافیانم این که دنبال باورهای محدود کننده هستند انتقاد میکردم و ایراد میگرفتم الان هم در دانشگاه اومدم اطرافیان و اساتید همین حرفهارو تکرار میکنند البته با دوز بالاتر و این به خاطر این که تمام توجه ام گذاشتم روی این ها اگه سعی بکنم دنبال ایراد گرفتن و قضاوت کردم نباشم آدم های اطرافم روز به روز توحیدی تر میشند؛ نشانه دیگه که همه رو امروز فهمیدم این که استرس داشتم از صبح سر چی نمیدونم اما تلاش میکردم با خواندن کامنت ها بچهها و نوشتن سپاس گزاری و نامه به خدا و در آخر با خوابیدن حالم رو بهتر کنم که یکی دیگه از دوستام باهم تماس گرفت و این مکالمه پر از تحسین کردن هم دیگه و بهم تبریک گرفتن و قول جشن گرفتن و شادی کردن برای موفق تمام شدن این ترم. نشانه دیگه این که برای یک کانال تو تلگرام از بین عکسهایی که از زیبایی های جاهایی که رفته بودم گرفتم؛ فرستادم اومم با وجود کمالگرایی که دارم و از هر چیزیم ایراد میگیره؛ وقتی منتشر شد خیلی خوش حال شدم.
خدایا شکرت برای تک تک این یادآوری ها و نشانهها بی نهایت سپاس گزارم خوش حالم از این که در این مسیر توحیدی هستم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم.
من مسئول زندگی دیگران نیستم: وقتی این رو گفتید و من برای خودم تکرارش میکردم حسی که من داشتم، حس یک آدم مغرور بی احساس بود؛ احساس میکنم اگه کسی ازم کمک بخواهد به خصوص آنهایی که ضعیف هستند من باید بهشون کمک کنم اگه نکنم خیلی مغرورم؛ دارم روش کار میکنم اما این احساس کمک کردن به دیگران جزو پاشنه های آشیل من هست. به حدی که سر جلسه امتحان فلسفه منتظر بودم مراقب اعلام کند برگم تحویل بدهم برگه بغل دستیم رو نگاه کردم دیدم جواب اشتباهی علامت زده و هی نگاه میکردم ببینم کی بهم نگاه میکند که بهش بگم سوال درست کندیعنی تا لحظه آخری که برگه رو تحویل بدم این فکر تو سرم بود با وجود این که میگفتم تو خدا نیستی اما کو گوش شنوا. نتیجه چی شد؟ حواسم از یکی از سوالهای خودم پرت بود و نفهمیده بودم اشتباه زدم.
درمورد الهامات : به این باور رسیدم که هرقوتوچیزی رو گم کنم خدا بهم نشون میده جاش رو و دقیقا هم همین طور میشه. باور دیگه که دارم وقتی غذا رو آماده میکنم زیرش کم میکنم و میرم حمام یک ساعت یا به کارهای دیگه میرسم نگران نیستم چون میگم یا خودش زیرگاز به هر دلیلی خاموش میکند یا بهم گفته میشه برو به غذا سربزن مثل امروز که مشغول نوشتن نکات این فایل بودم رفتم دیدم اگه 5 دقیقه دیرتر اومده بودم آب غذام تموم شده بود. یک دفعه کامنت نوشته بودم نتم قطع بود وقتی روشن کردم خواستم صفحه رو بروزرسانی کنم پیغام اومد پیام هات پلک میشه یه حسی بهم گفت برگرد عقب . برگشتم دیدم درست شد.
من وقتی میخواهم بگم خدا بهم گفت اینکار رو انجام بده سختم میشه که اینم فهمیدم برمیگرده به باور لیاقت که توکی هستی که خدا تو همه چیز بهت بگه چیکار کنی …. باورمقابلش میگم خدا به یک مورچه به یک زنبور میگه . در طول روز کلی راهنمایی ام میکند . من از خدا هستم
این مسائل راحت الهام دریافت میکنم اما تو موارد دیگه نه چرا؟ چون تو مدارش نیستم چون باورنکردنی خدا بهم کمک میکنه بهم میگه چی کار کنم مثل ثروت و فراوانی که خیلی باید روش کارکنم انشالله با کار کردن و استمرار در این مسیر میتوانم صدای خدارو در این زمینههاهم بشنوم.
درباره الهامات درونی من جدیدن خیلی چیزها بهم الهام میشه قبلاالهام میشد من بهش گوش نمیکردم
ویادم بود بهم چی گفته شده ودیدم درست میگه.4ماه پیش تهران یه کاری داشتم میخواستم صبح حرکت کنم برم بهم الهام شدنرم گوش نکردم رفتم و به نتیجه نرسیدم وتعجب کردم که بهم گفته
شد نرم ومن اینجوری اگه کاری از درون بهم الهام میشه نرم حس خوبی میده آرامش
ویژه مثال دیگه من الان به حرفاش گوش میدم من
من چند وقت پیش خانومم گفت بریم مهمونی ومن بهم الهام شد نریم ولی پا گذاشتیم روش رفتیم خونه بابام رفتیم خونه نبودن گفتیم بریم خونه خواهرم اونجام رفتیم نبودن وگفتم بریم خونه اون خواهرم رفتیم اونجا اونها مهمون داشتن وشدیم اینه
مزاحم ها ومن راحت نبودم زود اومدیم خونه وبه همسرم گفتم من بهم گفته شد نریم ولی نگفتم
ومن به این نتیجه رسیدم باید گوش کنم فقط به نفع منع الان فقط گوش میکنم و خیلی راحت
هفته پیش خواستم جای بریم راهنمای شدم نریم وبه خانومم گفتم من حسماینومیگهگفتدرسته چند بار پاگذاشتیمروشدرستمیگه نرفتیم اونجا وچندروزبعد فهمیدم خیلی درست گفته
واقعا عجیب این حرفها برای کسهای که آشنا نیستند مسخره میکنن ولی این قانون وحرفها 100درصد درسته وفقط باید عمل کنیم
من امشب داشتم سر شام این فایل گوش میکردم به خانومم گفتم یادت هست چه جوری با این قانون آشنا شدیم گفته اره خیلی راحت پذیرفتیم این حرفها چطور جواب داد
• در استفاده از ندای درون ، تجربیات گذشته رو فراموش کن.
بارها و بارها پیش اومده که به راهنمای درونم گوش دادم و حرفش رو عملی کردم و با چشم دیدم که چقدر نتیجه ، مطلوب بود.
و برعکس بارها و بارها به ندای درونم توجهی نکردم و شرایط بقدری سخت و بغرنج شد که اوضاع رو از کنترل من خارج کرد.
( یه نکتهای رو اینجا تو پرانتز بگم که تجربه خودم بوده ؛ وقتی به ندای درونت گوش ندی و با علم به اینکه این کار اشتباه هست بهش عمل کنی ، به مرور زمان دیگه صدای درونت رو نمیشنوی و تشخیصدادنش برات سخت میشه )
• ذهن منطقی جلوی اعتماد ما به ندای درون را میگیرد.
یه نشونه اگه بخوام در این باره بدم اینه که زبون ذهن منطقی ، دو دوتا چهارتاست.
• باید همیشه روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم و نجواهایی که به ما احساس بد میدهد را با باورهای مناسب جایگزین کنیم.
• ما مسوول و قادر به تغییر دیگران ، خوشبختی و یا بدبختی آنها نیستیم.
وای وای وای وای از این جمله آخر.
همهی ذهنم درگیر اینه که چطور خانوادهم رو تغییر بدم.
اصلا وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم بزرگترین خواستههای من تو زندگی اینه که چطور کیفیت زندگی خانوادهم رو تغییر و بهبود بدم ، جوری که خودم رو بعد از اونها میبینم و این طرز نگرش آزارم میده.
به امید روزی که این باور رو که در درونم ریشه بسیاااااار قوی و ضخیمی داره ریشهکن کنم.
استاد اونجا که گفتید ما مسئول خوشبخت کردن دیگران نیستیم چقدر حس خوبی به من دست داد ،انگار یه کوله بار سنگین و از رو دوشم برداشتند،چند وقت بود که همش خودم و درگیر مسائل پسرم کرده بودم و همش عذاب وجدان داشتم که اینکه پسرم احساس خوشبختی نمیکنه بخاطر منه ،
بخاطر اینکه درست تربیتش نکردم ،بخاطر اینه که یه چیزایی رو درست یادش ندادم و… ولی وقتی امروز این سخنان رو از دهان شما شنیدم خیییلی از اون احساس بد رها شدم ،من امروز فهمیدم که من فقط میتونم برای پسرم لوازم مایحتاج زندگیش مثل خوراک و پوشاک و امکان تحصیل و … رو فراهم کنم و اینکه عشقم رو عاشقانه نثارش کنم ولی دیگه اینکه اون احساس خوشبختی میکنه یا نه اون دیگه دست من نیست و اصلا از دست من کاری برنمیاد چون واقعا خوشبختی یه احساس درونیه و هر کس باید در درون خودش این احساس رو به وجود بیاره
*
اینکه گفتید به پسرتون ازادی میدید چون دوس دارید مستقل بار بیاد چقد قششنگ بود الان که فکرشو میکنم میبینم که با محدود کردن پسرم چقدر (هم در دوران خردسالی و هم الان که کودکه) خودم و اذیت کردم و چقدر قدرت مستقل بودن و ازش گرفتم و چقدر زندگی رو برای خودم و پسرم سخت کردم
اونجا که گفتید پسرتون گم شده بود و شما اصلا نگران نبودید که یه اتفاقی براش افتاده باشه چقدر با این باورهاتون زندگی رو برای خودتون و عزیزانتون زیبا و راحت کردید چون شما در اون لحظه تمرکزتون رو نزاشتید رو ناخواسته ها و احساستون رو خوب نگهداشتید بنابراین طبق قانون
احساس خوب مساوی اتفاقات خوب برای همین هم در نبود شما هیچ وقت اتفاق بدی برای فرزندتون رخ نمیده و خدا خودش مراقبش هست
من باید این کار و تمرین کنم وقتی یکی از عزیزانم یکم دیر میکنه یا اینکه فرزندم یه لحظه از جلوی چشمام ناپدید میشه به اصطلاح فکرم هزار راه نره و جونم به لبم نرسه فقط باید سعی کنم احساسم و خوب نگه دارم بعدش دیگه خدا خودش بلده بقیه ش و چطوری پیش ببره.
*
اونجا که گفتید:«اگه دیدگاه کسی مخالف دیدگاه من باشه نمی خوام قانع کنم طرف رو فقط ازش اعراض میکنم» من فکر میکنم که نه تنها برای عقاید بزرگ و چالشی بلکه حتی برای کوچکترین و ساده ترین دیدگاه ها هم باید این کار و تمرین کنیم
الان که فکرشو میکنم چقدر برای مسائل کوچیک و جزئی میخواستم نزدیکانم رو قانع کنم که نظرشونو تغییر بدن، اگه بتونیم به این تمرین خوب عمل کنیم دیگه برای هر چیزی عصبانی نمیشیم وقتی کسی در مورد ظاهر ما یا شخصیت ما نظرشو میگه دیگه از درون داغون نمیشیم و نمیخوایم که قانعش کنیم که مثلا نه من اونجوری که تو فکر میکنی نیستم و …
تلاش برای قانع کردن دیگران نتیجه ای جز نشتی انرژی و کند شدن سرعت پیشرفتمون نداره
الان که فکرشو میکنم میبینم چقدر برای نظرات دیگران عصبانی شدم و ذهنمو درگیر کردم و بعضی اوقات تا چند ساعت ذهنم درگیر مزخرفاتی بود که بقیه میگفتن
اگه بتونیم رو همین موضوع به ظاهر کوچیک کار کنیم چقدرررر ارامشمون بیشتر میشه چقدررر خاطرمون اسوده تر میشه، چقدررر به خدا نزدیکتر میشیم
مهم ترین راه ارتباط با راهنمای درونمان اینه که باور کنیم این ارتباط وجود دارد و نیروی هدایتگر را باور کنیم و باورکنیم که اگر از او درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که پاسخ می دهد ، قطعا پاسخ می دهد .
به اندازه ای که انسان ایمان داشته باشد و تسلیم باشد و روی عقل خودش حساب نکند می تواند به راحتی هدایت شود و ایمان داشته باشد که جواب می دهد به شرط اینکه به حس درونمان گوش کنیم و عمل کنیم .
نباید به تجربه های گذشته اکتفا کنیم و روی عقل خود حساب نکنیم و تسلیم خداوند باشیم و ایمان داشته باشیم که مارا هدایت می کند .
ذهن منطقی ما جلوی مارا می گیرد که از الهاماتمان استفاده کنیم که راهکار احساس خوب یا ترس به ما می دهد مشخص می کند که مسیر کدام است و چه کسی با ما صحبت می کند هر احساس خوب ناشی از الهامات خداوند است .
باید همیشه گفتگوهای ذهنی را کار کنیم و خود به خود رها نکنیم که خوب باشیم بلکه باید هر لحظه روی باورها و ورودی های ذهنمان کار کنیم .
بعد از کار کردن روی خودمان نشانه ها به محض قدم برداشتن می آید و نشانه هارا خواهیم گرفت .
از تضادها ما خواسته هایمان را پیدا می کنیم و خواسته هایمان واضح و شفاف می شود و محرک های پیشرفت ما هستند .
مسئولیت خوشبختی و زندگی دیگران خودشان هستند و هر کس مسئول زندگی خودش است و بدون استثنا حاصل باورها و شخصیت خودش است.
در قرآن هیچ اجباری نیست و همه انسانها آزاد و دارای اختیار هستند که به دیدگاه خود عمل کنند یا نکنند آزاد هستند هر طوری که دوست دارند فکر کنند و عمل کنند .
خداوند به پیامبر هم گفته است که رسالت تو ابلاغ پیام است باور کردن آنها به خودشان مربوط است “لا اکراه فی الدین “هر کس کاری که فکر می کند از نظر خودش درست است را انجام دهند و نخواهیم همدیگر را قانع کنیم و دیگران را تغییر دهیم .
اگر با دیدگاهی موافق نیستیم از آن اعراض کنیم و نجنگیم و مبارزه نکنیم بلکه در قرآن هم گفته که از ناخواسته هایمان اعراض کنیم .
توانایی خوشبخت و بدبخت کردن دیگران را نداریم و ناتوان از تغییر دیگران هستیم .
سلام به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش و مریم شایسته عزیز و عوامل پشت صحنه
السلام علیک یوم ولدت و یوم یموت و یوم ابعث حیا
استاد عزیزم بخدا خیلی خیلی تحسین تان میکنم از این همه درک تان و از این همه نگاه زیبایتان به این دنیا که فقط خوشبختی قروت و سلامتی برایتان به ارمغان آورده و هر وقت که با خودم خلوت میکنم فقط دارم با شما قوانین رو مرور میکنم چقدر سوالات رو با عشق جواب میدهید و چقدر جواب های پرمغزی میدهید
من بعضی وقتا یوتیوب رو چک میکنم و اونایی که مسافرت میرن یا فیلم های مستند از زندگی شون میذارن رو نگاه میکنم و میبینم که چقدر تفاوت زیادی بین زندگی شما و اونا وجود داره
چقدر زندگی شما متفاوت که چه عرض کنم اصلا شما تو به فرکانس دیگری و اونا به فرکانس دیگر
به خودم میگم بابا استاد دمت گرم بخدا که هدایت هاتو گوش می دی و بدون معطلی بهشون عمل میکنی و این همه نتایج اعم از خوشبختی لذت زیبایی و ثروت های من حیث لا یحتسب و سلامتی وارد زندگی تون شده
یعنی رابطه شما با خداوند به جوری شده که لب تر کنی خداوند اون نعمت روبهت میدهد
ولی شما خودتون میگید الرزق و رزقان دونوع رزق داریم یه نوعی که من بدنبال رزق میروم (یعنی با زجر و بدبختی دنبال یه لقمه نون بدوم تا از گشنگی نمیرم) و یه نوع رزق دیگه اینه که اون به دنبال شما میدود
شما هم که چون مبنای زندگی تون و هدف اصلی رو گذاشتید بصورت صددرصد روی عشق و حال و لذت بردن بنابراین تنها یه راه میمونه و اونم عمل کردن به الهام خانمه
چون وقتی این نیرو رو باور داری
نه دیگه غم و اندوه رو تجربه میکنی و نه ترسی توی وجودت هست
من به شخصه خیلی تحسین تان میکنم و بهتون و به مریم خانم هم همین طور و بهتون تبریک میگم بابت این نوع سبک زندگی دارید این نو نگرشی که دارید
منم خیلی خیلی دوست دارم مثل شماها و تمام کسانی خودشان را بدون مقاومت تسلیم این نیرو کرده اند
چون او بهتر از من میدونه که چی برای من خوبه
چه مسیری رو ادامه بدم
جواب سوالاتم رو میدونه
فقط باید روی اون حساب کنم
روی تجربیاتم حساب نکنم
روی خودم حساب نکنم
ر وی مغز خودم حساب نکنم
همیشه سوالاتم رو ازش بپرسم تا بهم جواب بده
یه نمونه خیلی خیلی کوچکش همین دیروز من به دلم افتاد که یه یه بنده خدایی که چندساله همدیگر رو ندیدیم بهش زنگ بزنم برای خرید شیر
بهش زنگ زدم و گفت که خودم فعلا ندارم و شماره ی یه بنده ی خدایی رو به من داد که یه خانمی بود
من به خانمه زنگ زدم و یه جایی رو توی بازار برازجان قرار گذاشتیم
وقتی داشتم توی مسیر میرفتم به سمت بازار یه لحظه اون نیرو گفت همین جا وایسا(یه جایی نزدیک بازار که اسمش فلکه جایگاه نمازجمعه هست)
من بهش گوش ندادم و گفتم نه بابا اون جای دیگه قرار گذاشته
و حرکت کردم
به محض حرکتم خانمه بهم زنگ زد و گفت من فلکه ی نماز جمعه ام تو کجایی؟
و جوابش دادم که منم پیشتم
ر صورتی که من فلکه رو رود کردم و مجبور شدم از یه مسیر طولانی تر خودم رو به قرار برسونم
یعنی تا این حد زندگی میتونه ساده و لذت بخش باشه ولی ما چون قبولش نمیکنیم به مسیر سختی وارد میشویم
خدا را هزاران بار شکر میکنم در این لحظه که این شرایط و امکانات عالی را برام فراهم کرده که بتونم با لپ تاب ( که اینم به هدایتی به دست اومد ) میتونم روی میز کنار پنجره بشینم ، و با هوای صاف و آسمان آبی و ویو تپه و جنگل که به لطف هدایت خودش ما را به این خونه هدایت کرد ( که در قدم های قبلی بهش اشاره کردم ) بشینم ، لذت ببرم ، خدا را شاکر باشم و شروع کنم به نوشتن ردپای 6 ام در مهاجرت به مدار بالاتر : ) الهی شکر
دوست داشتم به یه ویژگی از درونم اشاره کنم که همین یه ضعف درون یا ویژگی بشه اسمش را گذاشت به شکل ناخودآگاه باعث رشد علف هرز های دیگه ای هم میشه ، اونم ویژگی کمال گرایی و سخت گیری بیش از حد به خودمونه !!
که دقیقا در کامنت جلسه اول که من نوشتم و پاسخ بانو نرگس عزیز به کامنت من ، هم منو بسیار خوشحال کردم و هم نشونه و هدایتی در این باب از سمت ایشون دریافت کردم ، حالا چرا این اومد به ذهنم ، چون داشتم به خودم و راهنمای درونم فکر میکردم که یه سری اوقات ازش استفاده کردم ولی یه سری اوقات هم خواستم استفاده کنم انگار که صداش را نمیشنیدم ! حالا چرا صداش را نمی شنیدم ؟؟ بخاطر اینکه در اون مواقع احساسم خوب نبوده و چرا احساسم خوب نبوده ؟ چون با خودم در صلح نبودم !!!! حالا چرا در صلح نبودم ؟؟ چون با خودم مهربان نیستم ، با اشتباهی کوچیک خودم را سرزنش میکنم و خود خوری دارم و در عین حال میخوام کارهام را در کیفیت بالا انجام بدم ، اگر هم انجام ندم بازم راضی نیستم و فکر میکنم به اندازه کافی اراده ندارم ، خوب نیستم و….. !!
پس چی شد ؟ همین یه مورد به صورت مویرگی میره جلو و باعث احساس نارضایتی و بی لیاقتی میشه و همین موضوع خوب مشخصه که نمیزاره ارتباط آگاهانه و پایدار با راهنمای درون و خدای درونم داشته باشم ، چرا که من خودم را به حدی خوب و لایق نمیبینم که این ارتباط را بیشتر و بهتر تقویتش کنم
پس حالا سعی میکنم ذهنم را کمی منطقی کنم ، با چی ؟ با تایید خودم و به یاد آوری نتایج : ) به ذهن کمال گرا و سرزنش گرم بگم : حمیدرضا اینقدر هم که تو میگی بد نیست ، بی اراده نیست !! درسته یه درصد کمی نارضایتی خوبه برای رشد بیشتر ولی لامصب یه درصد کم و معقولی که باعث انگیزه بیشتر باشه نه اینکه با پک بزنی تو سرم !!
یاد آوری میکنم به مواقعی که دنبال جای پارک بودم و بالای 90٪ اوقات برام جور شده ( آخه این باور را فکر میکنم خوب جا انداختم ، واقعا همون لحظه میگم خدایا یه جا پارک میخوام و تا جایی که یادم میاد جور شده )
اینکه چندین روزه زودتر بیدار میشم ،روتین روز و تمرین ورزشی ام بهتر شده ، کارم با تمرکز بیشتره انجام شده ، چندین بار توی همین چند روز همکارانم تحسینم کردند ، حتی با احساس عالی و تحسین دوتا از دوستان داخل سایت در پاسخ به کامنت اولم دریافت کردم ، پروژه گام به گام را دارم پیش میبرم و خیز گرفتم برای انجام مجدد تمرین و عکس قبل از عمل در قدم اول از دوره 12 قدم و بعد از چند سال وقفه و نبودن در مدار دوره 12 قدم ، اون راهنمای درون داره میگه برو سراغ قدم دوم که به یاری خدا امسال قراره 12 قدم را قدم به قدم طی کنی : )
الان توی 10 ماه گذشته بیشتر از 2 برابر کل سال قبل درآمد داشتم ! الهی شکر
مهاجرتم و حس عالی و زیبایی طبیعتی که هر روز میبینم و کلی نتیجه شاید کوچیک ولی در راستای فرکانس درست !
پس دیدی ای ذهن سرزنش گر من ؟ که حمیدرضا اینقدرها هم که تو میگی نالایق نیست :) ببین راهنما و خدای درونم که هر بار خودم را تسلیمت کردم از راهی که فکرش را هم نمیکردم درخواست من را اجابت کردی و یا نشانه هات را به سمتم پشت سر هم فرستادی ، پس من لایق ارتباط بیشتر هستم که هر لحظه ، مثل همین الان که داری کمک میکنی برای نوشتن ، لایق ارتباط برقرار کردن باهات هستم ، ولی از خدای درونم هم میخوام که در مقابله با ذهن کمالگرا و سرزنش گرم هم کمکم کنه ، چون یه سری اوقات پسش بر نمیام !!
بعد از 3 بار گوش دادن فایل استاد و نکته برداری ازش ، بیشترین موردی که ذهنم را به خودش مشغول کرد و حس کردم بیشتر درش ضعف دارم ، همین ارتباط و باور به راهنمایی درونه و باگ اصلیش هم نارضایتی از خودم و در صلح نبودم با خودمه و برای همین در موردش نوشتم .
الهی شکر بابت این نعمت ها و آگاهی های این سایت که دستی از خداونده برای هدایت هر روز ما با احساس خوب و یادگیری بیشتر و بیشتر
من همین الان داشتم کامنت های این فایل رو به ترتیب امتیاز آنهایی که برای سال 1403 هستند رو میخوندم ولی نمیدونم من که اونقدر با دقت تاریخ ثبت کامنت ها رو میخوندم نمیدونم چه جوری شد که من به تاریخ ثبت کامنت پریای عزیز در 1399 نوشته بود دقت نکرده بودم و این باعث شد که من یکی از باورهای محدود کنندمو پیدا کنم که دوست عزیزمون اینطوری نوشته بود :
بجای اینکه با جذب بخوابید تومور رو درمان کنید حس سلامتی را تولید کنید تا تصویر در دنیای مادی ، خودش عوض بشه و بیماری که هیچی ، هر چی که ناهماهنگ با سلامتیه رو حذف کنه ، بدون اینکه دنبال حذف شدنش باشی،
این هدایت چند دقیقه قبل من بود .ما باید همیشه روی باور هامون کار کنیم و
احساس خوب= الهامات خداوند
من مسئول خوشبخت کردن و یا بدبخت کردن یه نفر دیگه نیستم حتی اگر اون فرد همسرم ، فرزندانم ، مادر خواهر و برادر باشند .
سعی کنیم که باور کنیم که هر کس دیدگاه خودشو داره و باهاش نجنگیم و قضاوت نکنیم و اگر مورد تایید مون نبود فقط اعراض کنیم .
چقد خوبه که بتونم خداوند رو به عنوان راهنمای درونم باور کنم. اینکه از رگ کردن بهم نزدیکتره و هر لحظه داره هدایت میکنه . کلا هدایت کردن رو بر خودش مقرر کرده
اینک باور کنم وقتی ازش درخواست میکنم پاسخش رو میده واقعا هم دراینصورت پاسخ رو دریافت میکنم .
ای کاش بتونم عقل و منطق خودم رو خاموش کنم ای کاش بتونم روی تجربه های گذشتم حساب نکنمو فقط در اینصورته که الهامات خداوند رو درک میکنم . خداجونم خودت کمکم کن که بتونم روی عقل و تجربه گذشته خودم حساب نکنم تا از وجودت حضورت و هدایت بی نظیر خودت استفاده کنم
تضادهایی که توی مسیر بهشون بر میخوریم رو باید ازشون استقبال کنیم و ناامید نشیم چون باعث میشن خواسته ها واسمون واضح تر بشن و محرک هایی برای پیشرفت هستند
باید اجازه بدیم هر کسی طبق عقاید خودش رفتار کنه ما هیچ مسئولیتی در قبال هدایت بقیه نداریم و البته توانی هم نداریم همون خدایی که منو هدایت کرده بقیه رو هم هدایت میکنه .
قدم ششم از پروژه عالی مهاجرت به مدار بالاتر
استاد چقدر عالی توضیح دادید و بهم یادآوری کردید که نه ما و نه هیچکس رو زندگی ، انتخاب دیگران تاثیری نداریم
نه ما کسی رو میبریم بهشت/ جهنم
نه کسی مارو میبره به بهشت / جهنم
تمام اتفاقات زندگی ما انتخابات دست خودمونو و همه ما آزادی انتخاب داریم
چقدر زیبا قرآن گفته لا اکراه فیالدین
من از وقتی این قانون رو درک کردم تو خیلی از مسائل جلوی دهنم رو گرفتم و نخواستم نظر کسی رو عوض کنم
اما الان یک جیز یادم اومد و وقتی میدیدم طرف مقابلم نظر من رو قبول نمیکنه ناراحت هم میشدم
قضیه این بود که اون بنده خدا یه لوگو میخواست برای مغازه حدیدش بعد اطرافیان هم کفته بودن که شکوفه سه سال دبیرستان درس گرافیک خونده ،لوگو زده، تو مدرسه مجله بسته( جلد یه مجله رو از صفر تا صد( لوگوشرو ، تصویر هارو خودم طراحی کردم و درست کردم و بعد با فتوشاپ اجرا کردم)) از اون کمک بگیر و بخواه برات بوگو بزنه
خلاصه بنده خدام با اسرار بقیه گفت که براش لوگو بزنم
بعد من هم اومدم و با چیزی که یاد گرفتم و از نظر من یکی از روش عای خیلی خوب هستش اومدم و یه چند وقت روش کار کردم و خب کار نهایی هم که بهش نشون دادم زیاد خوشش نیومد
تا اینکه دیدم بعد ها داره ازش صرف نظر میکنه و دنبال گرافیست دیگهای میگرده
و مکالمه های ذهنی من شروع شدن
و من به کل یادم رفته بود تا همین الان که تو ،رو زندگی هیچکس تاثیر گذار نیستی لازم نبود زمانت رو براش بزاری که بهش توضیح بدی که این خوبه!!
این از دیدگاه و انتخاب تو خوبه
اون بنده خدا هم آزادی انتخاب داره و حق انتخاب داره که قبول کنه یا نه
خداروشکر تا قبل از یادآوری شدن این حرف ناراحتی درباره این موضوع برام پیش میاومد اما امروز وقتی شنیدمش تونستم یه ناراحتی رو که در درونم گم شده بود و نمیتونستم پیداش کنم( اصلا نمیدونستم که وجود داره و اینجوری فکر کردن هم اشتباهه) رو پیدا کنم
و امروز خیلی خوب یاد گرفتم که تو هر زاویه ای ، تو هر دیدی، تو هر جنبه ای ، تو ،هیچ تاثیری رو انتخاب و زندگی دیگران نداری
و دیگران هم در زندگی تو
اگه تو از اون دید، نظر، انتخاب، اعتقادات، و هرچیز دیگه ای خوشت نیومد فقط اعراض کن همین و بس
خدایا شکرت که همچین چیز ناب رو دوباره و خیلی بهتر بهم یادآوری کردی
شکرت
من عاشقتم
الله اکبر!!!
شکوفه این خودتی!!
چقدر عوض شدی نازنینم!
یک لحظه فکر کردم دارم کامنت یه غریبه رو میخونم نه کامنت خواهرم و !!!
خدا رو هزار بار شکر که انقدر عوض شدی
چقدر خوشحالم که خواهری رو خدا به من بخشید که تونست با گام ششم یک مشکل و ناراحتی پنهان رو در خودش پیدا کنه و به خودش یادآوری کنه که ما تاثیری تو زندگی دیگران نداریم!!
دختررر تو کاری کردی که دلم بخواد بشینم این گام ششم رو برای بار دوم ببینمش!!!
خدای من!!!!
خب شکو من عاشقتم!!!
خداروصدهزار بار شکر میکنم که انقدر رشد کردی
که انقدر بزرگتر شدی
تو شکوفه چند سال پیش نیستی!!!
تو خیلی آروم و متین تر شدی
تو تبدیل به یه شکوفه دیگه برای من شدی مهربونم
ان شاءالله درپناه الله یکتا همینجوری به مسیر موفقیت ادامه بدی
میبوسمت
به نام خالق هدایتگر به سوی زیبایی ها سلام
امروز با دوستم داشتم صحبت میکردم درواقع اون باهم تماس گرفت( هدایت خداجونم خودش خوب میدونست که چقدر به این تماس ها نیاز دارم ) جدای از این که کلی حالم خوب شد و گفتیم و خندیدم باعث شد تمرکزم بره روی داشته هام دیدم چقدر تجربههامون از یک ترم متفاوت هست برای من از وقتی وارد دانشگاه شدم استادهای خیلی خوبی داشتم، اساتیدی که تو حوزه خودشون با جون و دل درس میدهند هم آیت که من از بودن در کلاس هاشون لذت میبردم و چیزی یادمیگرفتم در کل امتحان هام برام راحت بود حتی این کهدمیگند هرچی ترم بالاتر بری نمره گرفتن سخت میشه برای من این ترم راحت تر از ترم قبل بود؛ از طرفی من با بچههایی هم ورودی شدم که عالی بودن از چه نظر؟ همه بهم کمک میکردن اطلاعات و دانششان رو باهم به اشتراک میزاشتن ، هوای هم رو داشتن؛ مثلا من ترم پیش یک ماه اول نتوانستم برم جزوه هاشون برام فرستادن و صدای اساتیدی که اجازه ضبط کردن داشتن هم. شب امتحان هر کی خلاصهنویسی انجام داده یا جزوه ای داره میزاره تو گروه شکر خدا از این جهت عالیه برعکس دوست که مال ورودی دیگه بود نالان بود از سخت گیر استادهاش و این که بچهها باهم مشارکت ندارند و برای من این یادآوری شد که دلیل این نتایج فقط یه چیز هست تلاش کردن برای عمل به قانون نوشتن سپاس گزاری و این که دوست دارم با چه جور آدم هایی تو دانشگاه هم ورودی بشم. الان میبینم منی که این اتفاقات رقم زدم از اون طرف به خاطر ایراد گرفتن از اطرافیانم این که دنبال باورهای محدود کننده هستند انتقاد میکردم و ایراد میگرفتم الان هم در دانشگاه اومدم اطرافیان و اساتید همین حرفهارو تکرار میکنند البته با دوز بالاتر و این به خاطر این که تمام توجه ام گذاشتم روی این ها اگه سعی بکنم دنبال ایراد گرفتن و قضاوت کردم نباشم آدم های اطرافم روز به روز توحیدی تر میشند؛ نشانه دیگه که همه رو امروز فهمیدم این که استرس داشتم از صبح سر چی نمیدونم اما تلاش میکردم با خواندن کامنت ها بچهها و نوشتن سپاس گزاری و نامه به خدا و در آخر با خوابیدن حالم رو بهتر کنم که یکی دیگه از دوستام باهم تماس گرفت و این مکالمه پر از تحسین کردن هم دیگه و بهم تبریک گرفتن و قول جشن گرفتن و شادی کردن برای موفق تمام شدن این ترم. نشانه دیگه این که برای یک کانال تو تلگرام از بین عکسهایی که از زیبایی های جاهایی که رفته بودم گرفتم؛ فرستادم اومم با وجود کمالگرایی که دارم و از هر چیزیم ایراد میگیره؛ وقتی منتشر شد خیلی خوش حال شدم.
خدایا شکرت برای تک تک این یادآوری ها و نشانهها بی نهایت سپاس گزارم خوش حالم از این که در این مسیر توحیدی هستم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم.
من مسئول زندگی دیگران نیستم: وقتی این رو گفتید و من برای خودم تکرارش میکردم حسی که من داشتم، حس یک آدم مغرور بی احساس بود؛ احساس میکنم اگه کسی ازم کمک بخواهد به خصوص آنهایی که ضعیف هستند من باید بهشون کمک کنم اگه نکنم خیلی مغرورم؛ دارم روش کار میکنم اما این احساس کمک کردن به دیگران جزو پاشنه های آشیل من هست. به حدی که سر جلسه امتحان فلسفه منتظر بودم مراقب اعلام کند برگم تحویل بدهم برگه بغل دستیم رو نگاه کردم دیدم جواب اشتباهی علامت زده و هی نگاه میکردم ببینم کی بهم نگاه میکند که بهش بگم سوال درست کندیعنی تا لحظه آخری که برگه رو تحویل بدم این فکر تو سرم بود با وجود این که میگفتم تو خدا نیستی اما کو گوش شنوا. نتیجه چی شد؟ حواسم از یکی از سوالهای خودم پرت بود و نفهمیده بودم اشتباه زدم.
درمورد الهامات : به این باور رسیدم که هرقوتوچیزی رو گم کنم خدا بهم نشون میده جاش رو و دقیقا هم همین طور میشه. باور دیگه که دارم وقتی غذا رو آماده میکنم زیرش کم میکنم و میرم حمام یک ساعت یا به کارهای دیگه میرسم نگران نیستم چون میگم یا خودش زیرگاز به هر دلیلی خاموش میکند یا بهم گفته میشه برو به غذا سربزن مثل امروز که مشغول نوشتن نکات این فایل بودم رفتم دیدم اگه 5 دقیقه دیرتر اومده بودم آب غذام تموم شده بود. یک دفعه کامنت نوشته بودم نتم قطع بود وقتی روشن کردم خواستم صفحه رو بروزرسانی کنم پیغام اومد پیام هات پلک میشه یه حسی بهم گفت برگرد عقب . برگشتم دیدم درست شد.
من وقتی میخواهم بگم خدا بهم گفت اینکار رو انجام بده سختم میشه که اینم فهمیدم برمیگرده به باور لیاقت که توکی هستی که خدا تو همه چیز بهت بگه چیکار کنی …. باورمقابلش میگم خدا به یک مورچه به یک زنبور میگه . در طول روز کلی راهنمایی ام میکند . من از خدا هستم
این مسائل راحت الهام دریافت میکنم اما تو موارد دیگه نه چرا؟ چون تو مدارش نیستم چون باورنکردنی خدا بهم کمک میکنه بهم میگه چی کار کنم مثل ثروت و فراوانی که خیلی باید روش کارکنم انشالله با کار کردن و استمرار در این مسیر میتوانم صدای خدارو در این زمینههاهم بشنوم.
شاد و پیروز باشید در پناه رب العالمین.
یاحق.
سلام خدمت دوستان
درباره الهامات درونی من جدیدن خیلی چیزها بهم الهام میشه قبلاالهام میشد من بهش گوش نمیکردم
ویادم بود بهم چی گفته شده ودیدم درست میگه.4ماه پیش تهران یه کاری داشتم میخواستم صبح حرکت کنم برم بهم الهام شدنرم گوش نکردم رفتم و به نتیجه نرسیدم وتعجب کردم که بهم گفته
شد نرم ومن اینجوری اگه کاری از درون بهم الهام میشه نرم حس خوبی میده آرامش
ویژه مثال دیگه من الان به حرفاش گوش میدم من
من چند وقت پیش خانومم گفت بریم مهمونی ومن بهم الهام شد نریم ولی پا گذاشتیم روش رفتیم خونه بابام رفتیم خونه نبودن گفتیم بریم خونه خواهرم اونجام رفتیم نبودن وگفتم بریم خونه اون خواهرم رفتیم اونجا اونها مهمون داشتن وشدیم اینه
مزاحم ها ومن راحت نبودم زود اومدیم خونه وبه همسرم گفتم من بهم گفته شد نریم ولی نگفتم
ومن به این نتیجه رسیدم باید گوش کنم فقط به نفع منع الان فقط گوش میکنم و خیلی راحت
هفته پیش خواستم جای بریم راهنمای شدم نریم وبه خانومم گفتم من حسماینومیگهگفتدرسته چند بار پاگذاشتیمروشدرستمیگه نرفتیم اونجا وچندروزبعد فهمیدم خیلی درست گفته
واقعا عجیب این حرفها برای کسهای که آشنا نیستند مسخره میکنن ولی این قانون وحرفها 100درصد درسته وفقط باید عمل کنیم
من امشب داشتم سر شام این فایل گوش میکردم به خانومم گفتم یادت هست چه جوری با این قانون آشنا شدیم گفته اره خیلی راحت پذیرفتیم این حرفها چطور جواب داد
تشکر از استاد مهربان
به نام الله زنده و حیّ
گام ششم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
هفتم بهمن هزار و چهارصد و سه
• در استفاده از ندای درون ، تجربیات گذشته رو فراموش کن.
بارها و بارها پیش اومده که به راهنمای درونم گوش دادم و حرفش رو عملی کردم و با چشم دیدم که چقدر نتیجه ، مطلوب بود.
و برعکس بارها و بارها به ندای درونم توجهی نکردم و شرایط بقدری سخت و بغرنج شد که اوضاع رو از کنترل من خارج کرد.
( یه نکتهای رو اینجا تو پرانتز بگم که تجربه خودم بوده ؛ وقتی به ندای درونت گوش ندی و با علم به اینکه این کار اشتباه هست بهش عمل کنی ، به مرور زمان دیگه صدای درونت رو نمیشنوی و تشخیصدادنش برات سخت میشه )
• ذهن منطقی جلوی اعتماد ما به ندای درون را میگیرد.
یه نشونه اگه بخوام در این باره بدم اینه که زبون ذهن منطقی ، دو دوتا چهارتاست.
• راهنمای درون = احساس خوب ، اعتماد ، امید ، امنیت و اطمینان
• ذهن منطقی = احساس بد ، ترس ، یاس و ناامیدی
• باید همیشه روی گفتگوهای ذهنی کار کنیم و نجواهایی که به ما احساس بد میدهد را با باورهای مناسب جایگزین کنیم.
• ما مسوول و قادر به تغییر دیگران ، خوشبختی و یا بدبختی آنها نیستیم.
وای وای وای وای از این جمله آخر.
همهی ذهنم درگیر اینه که چطور خانوادهم رو تغییر بدم.
اصلا وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم بزرگترین خواستههای من تو زندگی اینه که چطور کیفیت زندگی خانوادهم رو تغییر و بهبود بدم ، جوری که خودم رو بعد از اونها میبینم و این طرز نگرش آزارم میده.
به امید روزی که این باور رو که در درونم ریشه بسیاااااار قوی و ضخیمی داره ریشهکن کنم.
در پناه الله باشید.
ای در درون جانم و جان و از تو بی خبر
وزتو جهان پرست و جهان از تو بی خبر
(عطار)
بنام خدا
استاد اونجا که گفتید ما مسئول خوشبخت کردن دیگران نیستیم چقدر حس خوبی به من دست داد ،انگار یه کوله بار سنگین و از رو دوشم برداشتند،چند وقت بود که همش خودم و درگیر مسائل پسرم کرده بودم و همش عذاب وجدان داشتم که اینکه پسرم احساس خوشبختی نمیکنه بخاطر منه ،
بخاطر اینکه درست تربیتش نکردم ،بخاطر اینه که یه چیزایی رو درست یادش ندادم و… ولی وقتی امروز این سخنان رو از دهان شما شنیدم خیییلی از اون احساس بد رها شدم ،من امروز فهمیدم که من فقط میتونم برای پسرم لوازم مایحتاج زندگیش مثل خوراک و پوشاک و امکان تحصیل و … رو فراهم کنم و اینکه عشقم رو عاشقانه نثارش کنم ولی دیگه اینکه اون احساس خوشبختی میکنه یا نه اون دیگه دست من نیست و اصلا از دست من کاری برنمیاد چون واقعا خوشبختی یه احساس درونیه و هر کس باید در درون خودش این احساس رو به وجود بیاره
*
اینکه گفتید به پسرتون ازادی میدید چون دوس دارید مستقل بار بیاد چقد قششنگ بود الان که فکرشو میکنم میبینم که با محدود کردن پسرم چقدر (هم در دوران خردسالی و هم الان که کودکه) خودم و اذیت کردم و چقدر قدرت مستقل بودن و ازش گرفتم و چقدر زندگی رو برای خودم و پسرم سخت کردم
اونجا که گفتید پسرتون گم شده بود و شما اصلا نگران نبودید که یه اتفاقی براش افتاده باشه چقدر با این باورهاتون زندگی رو برای خودتون و عزیزانتون زیبا و راحت کردید چون شما در اون لحظه تمرکزتون رو نزاشتید رو ناخواسته ها و احساستون رو خوب نگهداشتید بنابراین طبق قانون
احساس خوب مساوی اتفاقات خوب برای همین هم در نبود شما هیچ وقت اتفاق بدی برای فرزندتون رخ نمیده و خدا خودش مراقبش هست
من باید این کار و تمرین کنم وقتی یکی از عزیزانم یکم دیر میکنه یا اینکه فرزندم یه لحظه از جلوی چشمام ناپدید میشه به اصطلاح فکرم هزار راه نره و جونم به لبم نرسه فقط باید سعی کنم احساسم و خوب نگه دارم بعدش دیگه خدا خودش بلده بقیه ش و چطوری پیش ببره.
*
اونجا که گفتید:«اگه دیدگاه کسی مخالف دیدگاه من باشه نمی خوام قانع کنم طرف رو فقط ازش اعراض میکنم» من فکر میکنم که نه تنها برای عقاید بزرگ و چالشی بلکه حتی برای کوچکترین و ساده ترین دیدگاه ها هم باید این کار و تمرین کنیم
الان که فکرشو میکنم چقدر برای مسائل کوچیک و جزئی میخواستم نزدیکانم رو قانع کنم که نظرشونو تغییر بدن، اگه بتونیم به این تمرین خوب عمل کنیم دیگه برای هر چیزی عصبانی نمیشیم وقتی کسی در مورد ظاهر ما یا شخصیت ما نظرشو میگه دیگه از درون داغون نمیشیم و نمیخوایم که قانعش کنیم که مثلا نه من اونجوری که تو فکر میکنی نیستم و …
تلاش برای قانع کردن دیگران نتیجه ای جز نشتی انرژی و کند شدن سرعت پیشرفتمون نداره
الان که فکرشو میکنم میبینم چقدر برای نظرات دیگران عصبانی شدم و ذهنمو درگیر کردم و بعضی اوقات تا چند ساعت ذهنم درگیر مزخرفاتی بود که بقیه میگفتن
اگه بتونیم رو همین موضوع به ظاهر کوچیک کار کنیم چقدرررر ارامشمون بیشتر میشه چقدررر خاطرمون اسوده تر میشه، چقدررر به خدا نزدیکتر میشیم
واقعا نکته به نکته این فایل ها درس زندگیه
استاد واقعا ازتون تشکر میکنم بابت این فایلهای
گرانبها
در پناه حق باشید
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز سایت
به نام خدا
نکات مهم گام ششم
مهم ترین راه ارتباط با راهنمای درونمان اینه که باور کنیم این ارتباط وجود دارد و نیروی هدایتگر را باور کنیم و باورکنیم که اگر از او درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که پاسخ می دهد ، قطعا پاسخ می دهد .
به اندازه ای که انسان ایمان داشته باشد و تسلیم باشد و روی عقل خودش حساب نکند می تواند به راحتی هدایت شود و ایمان داشته باشد که جواب می دهد به شرط اینکه به حس درونمان گوش کنیم و عمل کنیم .
نباید به تجربه های گذشته اکتفا کنیم و روی عقل خود حساب نکنیم و تسلیم خداوند باشیم و ایمان داشته باشیم که مارا هدایت می کند .
ذهن منطقی ما جلوی مارا می گیرد که از الهاماتمان استفاده کنیم که راهکار احساس خوب یا ترس به ما می دهد مشخص می کند که مسیر کدام است و چه کسی با ما صحبت می کند هر احساس خوب ناشی از الهامات خداوند است .
باید همیشه گفتگوهای ذهنی را کار کنیم و خود به خود رها نکنیم که خوب باشیم بلکه باید هر لحظه روی باورها و ورودی های ذهنمان کار کنیم .
بعد از کار کردن روی خودمان نشانه ها به محض قدم برداشتن می آید و نشانه هارا خواهیم گرفت .
از تضادها ما خواسته هایمان را پیدا می کنیم و خواسته هایمان واضح و شفاف می شود و محرک های پیشرفت ما هستند .
مسئولیت خوشبختی و زندگی دیگران خودشان هستند و هر کس مسئول زندگی خودش است و بدون استثنا حاصل باورها و شخصیت خودش است.
در قرآن هیچ اجباری نیست و همه انسانها آزاد و دارای اختیار هستند که به دیدگاه خود عمل کنند یا نکنند آزاد هستند هر طوری که دوست دارند فکر کنند و عمل کنند .
خداوند به پیامبر هم گفته است که رسالت تو ابلاغ پیام است باور کردن آنها به خودشان مربوط است “لا اکراه فی الدین “هر کس کاری که فکر می کند از نظر خودش درست است را انجام دهند و نخواهیم همدیگر را قانع کنیم و دیگران را تغییر دهیم .
اگر با دیدگاهی موافق نیستیم از آن اعراض کنیم و نجنگیم و مبارزه نکنیم بلکه در قرآن هم گفته که از ناخواسته هایمان اعراض کنیم .
توانایی خوشبخت و بدبخت کردن دیگران را نداریم و ناتوان از تغییر دیگران هستیم .
در پناه حق باشید .
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش و مریم شایسته عزیز و عوامل پشت صحنه
السلام علیک یوم ولدت و یوم یموت و یوم ابعث حیا
استاد عزیزم بخدا خیلی خیلی تحسین تان میکنم از این همه درک تان و از این همه نگاه زیبایتان به این دنیا که فقط خوشبختی قروت و سلامتی برایتان به ارمغان آورده و هر وقت که با خودم خلوت میکنم فقط دارم با شما قوانین رو مرور میکنم چقدر سوالات رو با عشق جواب میدهید و چقدر جواب های پرمغزی میدهید
من بعضی وقتا یوتیوب رو چک میکنم و اونایی که مسافرت میرن یا فیلم های مستند از زندگی شون میذارن رو نگاه میکنم و میبینم که چقدر تفاوت زیادی بین زندگی شما و اونا وجود داره
چقدر زندگی شما متفاوت که چه عرض کنم اصلا شما تو به فرکانس دیگری و اونا به فرکانس دیگر
به خودم میگم بابا استاد دمت گرم بخدا که هدایت هاتو گوش می دی و بدون معطلی بهشون عمل میکنی و این همه نتایج اعم از خوشبختی لذت زیبایی و ثروت های من حیث لا یحتسب و سلامتی وارد زندگی تون شده
یعنی رابطه شما با خداوند به جوری شده که لب تر کنی خداوند اون نعمت روبهت میدهد
ولی شما خودتون میگید الرزق و رزقان دونوع رزق داریم یه نوعی که من بدنبال رزق میروم (یعنی با زجر و بدبختی دنبال یه لقمه نون بدوم تا از گشنگی نمیرم) و یه نوع رزق دیگه اینه که اون به دنبال شما میدود
شما هم که چون مبنای زندگی تون و هدف اصلی رو گذاشتید بصورت صددرصد روی عشق و حال و لذت بردن بنابراین تنها یه راه میمونه و اونم عمل کردن به الهام خانمه
چون وقتی این نیرو رو باور داری
نه دیگه غم و اندوه رو تجربه میکنی و نه ترسی توی وجودت هست
من به شخصه خیلی تحسین تان میکنم و بهتون و به مریم خانم هم همین طور و بهتون تبریک میگم بابت این نوع سبک زندگی دارید این نو نگرشی که دارید
منم خیلی خیلی دوست دارم مثل شماها و تمام کسانی خودشان را بدون مقاومت تسلیم این نیرو کرده اند
چون او بهتر از من میدونه که چی برای من خوبه
چه مسیری رو ادامه بدم
جواب سوالاتم رو میدونه
فقط باید روی اون حساب کنم
روی تجربیاتم حساب نکنم
روی خودم حساب نکنم
ر وی مغز خودم حساب نکنم
همیشه سوالاتم رو ازش بپرسم تا بهم جواب بده
یه نمونه خیلی خیلی کوچکش همین دیروز من به دلم افتاد که یه یه بنده خدایی که چندساله همدیگر رو ندیدیم بهش زنگ بزنم برای خرید شیر
بهش زنگ زدم و گفت که خودم فعلا ندارم و شماره ی یه بنده ی خدایی رو به من داد که یه خانمی بود
من به خانمه زنگ زدم و یه جایی رو توی بازار برازجان قرار گذاشتیم
وقتی داشتم توی مسیر میرفتم به سمت بازار یه لحظه اون نیرو گفت همین جا وایسا(یه جایی نزدیک بازار که اسمش فلکه جایگاه نمازجمعه هست)
من بهش گوش ندادم و گفتم نه بابا اون جای دیگه قرار گذاشته
و حرکت کردم
به محض حرکتم خانمه بهم زنگ زد و گفت من فلکه ی نماز جمعه ام تو کجایی؟
و جوابش دادم که منم پیشتم
ر صورتی که من فلکه رو رود کردم و مجبور شدم از یه مسیر طولانی تر خودم رو به قرار برسونم
یعنی تا این حد زندگی میتونه ساده و لذت بخش باشه ولی ما چون قبولش نمیکنیم به مسیر سختی وارد میشویم
شکر خدا : ) گام 6 ام
سلاااام
خدا را هزاران بار شکر میکنم در این لحظه که این شرایط و امکانات عالی را برام فراهم کرده که بتونم با لپ تاب ( که اینم به هدایتی به دست اومد ) میتونم روی میز کنار پنجره بشینم ، و با هوای صاف و آسمان آبی و ویو تپه و جنگل که به لطف هدایت خودش ما را به این خونه هدایت کرد ( که در قدم های قبلی بهش اشاره کردم ) بشینم ، لذت ببرم ، خدا را شاکر باشم و شروع کنم به نوشتن ردپای 6 ام در مهاجرت به مدار بالاتر : ) الهی شکر
دوست داشتم به یه ویژگی از درونم اشاره کنم که همین یه ضعف درون یا ویژگی بشه اسمش را گذاشت به شکل ناخودآگاه باعث رشد علف هرز های دیگه ای هم میشه ، اونم ویژگی کمال گرایی و سخت گیری بیش از حد به خودمونه !!
که دقیقا در کامنت جلسه اول که من نوشتم و پاسخ بانو نرگس عزیز به کامنت من ، هم منو بسیار خوشحال کردم و هم نشونه و هدایتی در این باب از سمت ایشون دریافت کردم ، حالا چرا این اومد به ذهنم ، چون داشتم به خودم و راهنمای درونم فکر میکردم که یه سری اوقات ازش استفاده کردم ولی یه سری اوقات هم خواستم استفاده کنم انگار که صداش را نمیشنیدم ! حالا چرا صداش را نمی شنیدم ؟؟ بخاطر اینکه در اون مواقع احساسم خوب نبوده و چرا احساسم خوب نبوده ؟ چون با خودم در صلح نبودم !!!! حالا چرا در صلح نبودم ؟؟ چون با خودم مهربان نیستم ، با اشتباهی کوچیک خودم را سرزنش میکنم و خود خوری دارم و در عین حال میخوام کارهام را در کیفیت بالا انجام بدم ، اگر هم انجام ندم بازم راضی نیستم و فکر میکنم به اندازه کافی اراده ندارم ، خوب نیستم و….. !!
پس چی شد ؟ همین یه مورد به صورت مویرگی میره جلو و باعث احساس نارضایتی و بی لیاقتی میشه و همین موضوع خوب مشخصه که نمیزاره ارتباط آگاهانه و پایدار با راهنمای درون و خدای درونم داشته باشم ، چرا که من خودم را به حدی خوب و لایق نمیبینم که این ارتباط را بیشتر و بهتر تقویتش کنم
پس حالا سعی میکنم ذهنم را کمی منطقی کنم ، با چی ؟ با تایید خودم و به یاد آوری نتایج : ) به ذهن کمال گرا و سرزنش گرم بگم : حمیدرضا اینقدر هم که تو میگی بد نیست ، بی اراده نیست !! درسته یه درصد کمی نارضایتی خوبه برای رشد بیشتر ولی لامصب یه درصد کم و معقولی که باعث انگیزه بیشتر باشه نه اینکه با پک بزنی تو سرم !!
یاد آوری میکنم به مواقعی که دنبال جای پارک بودم و بالای 90٪ اوقات برام جور شده ( آخه این باور را فکر میکنم خوب جا انداختم ، واقعا همون لحظه میگم خدایا یه جا پارک میخوام و تا جایی که یادم میاد جور شده )
اینکه چندین روزه زودتر بیدار میشم ،روتین روز و تمرین ورزشی ام بهتر شده ، کارم با تمرکز بیشتره انجام شده ، چندین بار توی همین چند روز همکارانم تحسینم کردند ، حتی با احساس عالی و تحسین دوتا از دوستان داخل سایت در پاسخ به کامنت اولم دریافت کردم ، پروژه گام به گام را دارم پیش میبرم و خیز گرفتم برای انجام مجدد تمرین و عکس قبل از عمل در قدم اول از دوره 12 قدم و بعد از چند سال وقفه و نبودن در مدار دوره 12 قدم ، اون راهنمای درون داره میگه برو سراغ قدم دوم که به یاری خدا امسال قراره 12 قدم را قدم به قدم طی کنی : )
الان توی 10 ماه گذشته بیشتر از 2 برابر کل سال قبل درآمد داشتم ! الهی شکر
مهاجرتم و حس عالی و زیبایی طبیعتی که هر روز میبینم و کلی نتیجه شاید کوچیک ولی در راستای فرکانس درست !
پس دیدی ای ذهن سرزنش گر من ؟ که حمیدرضا اینقدرها هم که تو میگی نالایق نیست :) ببین راهنما و خدای درونم که هر بار خودم را تسلیمت کردم از راهی که فکرش را هم نمیکردم درخواست من را اجابت کردی و یا نشانه هات را به سمتم پشت سر هم فرستادی ، پس من لایق ارتباط بیشتر هستم که هر لحظه ، مثل همین الان که داری کمک میکنی برای نوشتن ، لایق ارتباط برقرار کردن باهات هستم ، ولی از خدای درونم هم میخوام که در مقابله با ذهن کمالگرا و سرزنش گرم هم کمکم کنه ، چون یه سری اوقات پسش بر نمیام !!
بعد از 3 بار گوش دادن فایل استاد و نکته برداری ازش ، بیشترین موردی که ذهنم را به خودش مشغول کرد و حس کردم بیشتر درش ضعف دارم ، همین ارتباط و باور به راهنمایی درونه و باگ اصلیش هم نارضایتی از خودم و در صلح نبودم با خودمه و برای همین در موردش نوشتم .
الهی شکر بابت این نعمت ها و آگاهی های این سایت که دستی از خداونده برای هدایت هر روز ما با احساس خوب و یادگیری بیشتر و بیشتر
دوستتون دارم : )
یا حق
به نام خداوند هدایت کننده
گام 6
سلام به دو استاد عزیزم و دوستان گرامی
من همین الان داشتم کامنت های این فایل رو به ترتیب امتیاز آنهایی که برای سال 1403 هستند رو میخوندم ولی نمیدونم من که اونقدر با دقت تاریخ ثبت کامنت ها رو میخوندم نمیدونم چه جوری شد که من به تاریخ ثبت کامنت پریای عزیز در 1399 نوشته بود دقت نکرده بودم و این باعث شد که من یکی از باورهای محدود کنندمو پیدا کنم که دوست عزیزمون اینطوری نوشته بود :
بجای اینکه با جذب بخوابید تومور رو درمان کنید حس سلامتی را تولید کنید تا تصویر در دنیای مادی ، خودش عوض بشه و بیماری که هیچی ، هر چی که ناهماهنگ با سلامتیه رو حذف کنه ، بدون اینکه دنبال حذف شدنش باشی،
این هدایت چند دقیقه قبل من بود .ما باید همیشه روی باور هامون کار کنیم و
احساس خوب= الهامات خداوند
من مسئول خوشبخت کردن و یا بدبخت کردن یه نفر دیگه نیستم حتی اگر اون فرد همسرم ، فرزندانم ، مادر خواهر و برادر باشند .
سعی کنیم که باور کنیم که هر کس دیدگاه خودشو داره و باهاش نجنگیم و قضاوت نکنیم و اگر مورد تایید مون نبود فقط اعراض کنیم .
سپاسگزارم استاد عزیزم
سلام به عزیزان دل
چقد خوبه که بتونم خداوند رو به عنوان راهنمای درونم باور کنم. اینکه از رگ کردن بهم نزدیکتره و هر لحظه داره هدایت میکنه . کلا هدایت کردن رو بر خودش مقرر کرده
اینک باور کنم وقتی ازش درخواست میکنم پاسخش رو میده واقعا هم دراینصورت پاسخ رو دریافت میکنم .
ای کاش بتونم عقل و منطق خودم رو خاموش کنم ای کاش بتونم روی تجربه های گذشتم حساب نکنمو فقط در اینصورته که الهامات خداوند رو درک میکنم . خداجونم خودت کمکم کن که بتونم روی عقل و تجربه گذشته خودم حساب نکنم تا از وجودت حضورت و هدایت بی نظیر خودت استفاده کنم
تضادهایی که توی مسیر بهشون بر میخوریم رو باید ازشون استقبال کنیم و ناامید نشیم چون باعث میشن خواسته ها واسمون واضح تر بشن و محرک هایی برای پیشرفت هستند
باید اجازه بدیم هر کسی طبق عقاید خودش رفتار کنه ما هیچ مسئولیتی در قبال هدایت بقیه نداریم و البته توانی هم نداریم همون خدایی که منو هدایت کرده بقیه رو هم هدایت میکنه .
خدایا شکرت