مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 62


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1149 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ شصت و هفتم

    اول از همه اینو بگم که، لینک فصل سوم روزشمار برام باز نمیشد و از دیشب هر چی میزدم، با پیام ارور مواجه میشدم.

    صبح با خودم گفتم، نکنه در مدار دریافت آگاهی های روزشمار نیستم، آخه من که فرکانس ام پایین نیست.

    یهو یاد گو‌شی مادرم افتادم و از گوشی ایشون، موضوع روز 67 سرچ کردم و مستقیم با گوشی خودم اومدم سر وقت فایل

    اینارو نوشتم که بگم، اگر هم مدار آگاهی باشیم، جهان هر طوری شده دسترسی ما رو به فایل ها ممکن میکنه و برعکس اگر هم مدار نباشیم، موفق نمیشیم فایل ها گوش بدیم.

    استاد وقتی درباره مادرتون توضیح میدادین، یادم به والدین خودم افتاد.

    والدین منم معتقدند که من دارم به بیراهه میرم و مرتب جهنم و جهان پس از مرگ رو بهم یادآوری میکنند.

    از زمانی که به شیوه خودم صلوه میکنم، بر این باورند که من کافر شدم.

    همین امروز صبح هم مادرم قیامت و سوختن در آتش رو گوشزد میکرد.

    قبلا ها همیشه سعی داشتم براشون مسیر توضیح بدم اما بشدت مقاومت و بحث میکردند، مدتی هست که فقط لبخند میزنم و رد میشم.

    من قبلا ها ماه رمضان که میشد، قرآن رو ختم میکردم اما الان به جای طوطی وار خواندن قرآن، وقتی سوالی برام پیش میاد، ریشه 3 حرفی کلمات رو سرچ میزنم و جواب سوالاتم پیدا میکنم

    یعنی قبلا، قرآن رو یک کتاب مذهبی میدونستم، اما الان به چشم یک کتاب راهنما میبینم.

    یک کتاب علمی که قوانین کوآنتوم رو عالی توضیح داده.

    چقدر زیبا خداوند در قرآن به پیامبر سفارش کرده که : پیام ات رو ابلاغ کن و با مخالفان بحث نکن

    اگر پیامبر از مخالفین اش اعراض نمیکرد و باهاشون بحث میکرد، کانون توجه اش میرفت به سمت نازیبایی ها، و جنس فرکانس هاش، شبیه جنس فرکانس های مشرکان میشد و از مسیر خارج میشد.

    بحث کردن با کسی که عقایدش شبیه تو نیست یعنی قضاوت کردن اون شخص.

    و قضاوت هم یعنی توجه به ناخواسته

    بحث = قضاوت = توجه به ناخواسته

    مثلا اگر من یک انسان مذهبی 2 آتیشه باشم و بخوام مرتب به فرزندم نصیحت کنم که به شیوه من عبادت کنه. و مرتب بخوام بهش انگِ بی ایمانی بزنم، من توی اون لحظاتی که فرزندم قضاوت میکنم، کانون توجه ام بر روی ریشه بی ایمانی گذاشتم.

    و چون به این ریشه توجه میکنم، اتفاقات و نتایجی از همین جنس ریشه رو، بیشتر تجربه میکنم.

    فکر کنم این حدیث از یکی از معصومین بود که میگف :

    هر کسی قضاوت کنی، نمیمیری تا خودتم تجربه اش کنی.

    این به این معنی نیست که خدا بگه :

    عههه فلانی قضاوت کردی، پس همین بلا من سر خودتم میارم.

    نه به این معنی هست که :

    خداوند (سیستم) به هر چی توجه کنی، از همون جنس بهت برمیگردونه.

    برای خیلی ماها هم پیش اومده

    که روزگاری کسی رو که یک ویژگی داشته، قضاوت کردیم، بعد مدتی متوجه شدیم خودمون هم همون شکلی شدیم.

    حالا یا دقیقا همون چیزی که قضاوت کردیم جذب میکنیم، یا ریشه اش رو.

    این یعنی تمام کارهای جهان روی حساب و کتاب هست. و جهان آینه دقیقِ فرکانس های ما هست.

    و خداوند خیلی هوشمندانه، پیامبر رو از این خطر بزرگ آگاه کرده که :

    پیام ات رو ابلاغ کن و اگر نپذیرفتند، ازشون اعراض کن.

    استاد جانم درباره مسولیت پذیری هم اینو بگم که :

    خود من تا چند سال قبل که با قانون آشنا نبودم فکر میکردم من مسئول خوشبختی فرزندم خواهم بود.

    برای همین هر گاه ازم سوال میشد که تو چرا انقدر از فرزند دار شدن میترسی ، پاسخ میدادم :

    اگر نتونم خوب تربیت اش کنم، باید جوابگوی خدا باشم، اگر نتونم خوشبخت اش کنم، زیر دینِ بچه ام هستم. اگر زندگی خوبی تجربه نکنه، من در قیامت باید تاوان بدم.

    چرا این حرف ها میزدم؟

    چون دقیقا بزرگتر هام اینطوری فکر میکردند.

    اون ها میگفتند تو اگر خوب رفتار نکنی، اون دنیا ما باید جوابگوی خدا باشیم

    و منم این باورهای محدود رو یاد گرفته بودم.

    اما خداروشکر میکنم که در پرتو آگاهی قرار گرفتم و سوءتفاهمات قبلی ام بر طرف شدند.

    این روزها هر گاه والدین ام بهم میگن تو بی ایمان هستی، تو دلم میگم عب نداره عاطفه، تو هم یروزی مثل اون ها فکر میکردی، بهشون حق بده و ازشون گذر کن.

    اون ها تو مدار خودشون در حرکت اند، تو هم در مدار خودت در حرکت هستی.

    حتی اجازه نمیدم به خودم که فکر کنم از اون ها بالاتر ام.

    کسی نزد خدا بالاتر هست که تقوا بیشتری داشته باشه. (کنترل ذهن، موندن در احساس خوب)

    حالا فارغ از هر دین و مذهبی که داره.

    استاد جانم امروز که درباره دیدگاه تون گفتین خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

    اینکه یک مرد، مسئول خوشبختی زن و بچه اش نیست.

    اینکه خود خانواده هم با فرکانس هاشون تضاد ها رو جذب کردند.

    حقیقتش از این زاویه تا به حال قانون رو بررسی نکرده بودم.

    عوض شدن مدرسه مایک ، جذب خود مایک بوده و دیدگاه مایک نسبت به این قضیه نتایج اش رو مشخص میکنه.

    مایک هست که تصمیم میگیره از دل این اتفاق کدوم دیدگاه انتخاب کنه :

    1. رشد کنه و روابط اجتماعی اش رو تقویت کنه

    2. یا اینکه سختی بکشه و در حسرت داشتن یک دوست بمونه.

    چقدر این نگاه که هر کس مسئول زندگی خودش هست، به انسان کمک میکنه تا فارغ از هر گونه عذاب وجدان مسیر اهداف اش رو با آرامش طی کنه.

    و اعضای خانواده با انتخاب دیدگاه شون، خودشون نتایج شون رو رقم میزنند.

    استاد جانم ، مریم مهربونم، بابت تهیه ، تدوین و کپشن این فایل توحیدی ازتون سپاسگزارم

    از خداوند مهربونم هم متشکرم که از زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه

    از عزیزانی هم که کامنت بنده مطالعه کردند متشکرم.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فاطیما و مهدی گفته:
      مدت عضویت: 1284 روز

      سلام عاطفه جان

      وااااقعااا بابت کامنت زیبایی که کذاشتی تحسینت میکنم که اینقدر باحوصله و قشنگ نوشتی و کلی به دل من نشست و واقعا بهت افتخار میکنم که در مقابل رفتار و قضاوت های دیگران سکوت میکنی و میگذری .

      فقط یه سوال داشتم ازت ، من در این مسیری که حدود یک سال و نیمه دارم پیش میرم یک تضاد ب شدت بزرگی که دارم مقاومت زیاد مامانم با تغییر رفتار و عقایدمه و این مقاومت و تضاد خیلییی زیاده و گاهی اوقات واقعا ازاردهنده میشه برام تا حدی که بعضی وقتا مجبور میشم در ظاهر جوری رفتار کنم که مامانم رو راضی کنم که البته میدونم کار بسیار اشتباهیه.

      اوایل خب سر این مسائل خیلی بحث میکردم با مامانم ولی از یه جایی به بعد واقعا سکوت میکنم و هیچی نمیگم ولی قضاوت های مامانم تمومی نداره و همش میگه داری گناه میکنی و من به عنوان مادرت ازت راضی نیستم و از این حرفا

      خواستم شما که تجربه داشتید اگه میشه راهنماییم کنی که چکار کنم مامانم کمتر بحث کنه کنه باهام و رهام کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        عاطفه گفته:
        مدت عضویت: 1149 روز

        سلام خانم اسلامی عزیزم. امیدوارم که عالی باشین.

        سپاسگزار خداوند ام که بهم لطف کرده تا دستی از دستانش باشم و از طریق من با شما صحبت کنه.

        ممنونم که به ندای قلب نازنین ات گوش کردی و کامنت ام رو مطالعه کردی.

        همین اول کار اینو بهت بگم که خیلی ها وضعیت من و شما رو دارند. ما تنها نیستیم.

        من قبلا ها عقایدم به مادرم خیلی شبیه بود.

        همون موقع ها هم سر مسائل دیگه با هم بحث داشتیم و گاها بهم اهانت میکرد.

        وقتی با قانون آشنا شدم و راه خودمو رفتم ایشون مقاومت میکرد و بحث های ما، تبدیل به بحث های مذهبی شده بود

        بابت آماتور بودنم، نمیدونستم نباید باهاشون بحث کنم و سعی به متقاعد کردنشون داشتم.

        اما مدتی بعد متوجه شدم که منو ایشون در دو مدار متفاوت هستیم و حرف همو نمیفهمیم.

        بقول قرآن یک حائلی میان ما بود.

        نگاهت میکنند اما نابینا هستند، صدات رو میشنوند اما کَر هستند.

        منظورم اختلاف فرکانسی هستش.

        خلاصه من دست از توضیح دادن کشیدم اما همچنان از اهانت هاش در خلوتم اشک میریختم.

        یکم که گذشت و رو خودم کار کردم، ذهنم رو شرطی کردم که حتی اشک ریختن هم به نفع ام نیست.

        چون طبق قانون :

        احساس بد = اتفاق بد هست.

        یبار اومدم تو کار خونه کمک ایشون کنم، ایشون گفت : چون ناخن هات بلند هست و لاک زدی، دستات نجس هست !!!

        تا اشکام سرازیر شدند، فورا صورتم پاک کردم و برای ذهنم توضیح دادم که اگر در احساس بد بمونم، اهانت ها شدید تر میشن.

        و ذهنم آروم آروم به سمت احساس خوب جلو بردم.

        این مثال رو عمدا زدم که اوج اهانت های مادرم رو بگم و ثابت کنم که بله میشود با بدترین اهانت ها هم کنترل ذهن انجام داد.

        بعلاوه وقتی ذهنم نتایج ایشون رو میبینه، ناخودآگاه از بحث کردن با مادرم اجتناب میکنه.

        ذهنم رو شرطی کردم که اگر با مادر بحث کنی، هم مدار اش میشی و نتایج ات شبیه اون میشه.

        حتی قضاوت اش هم نکن که چرا افکار مذهبی داره.

        لذا وقتی اهانت میکنه، یا قضاوت میکنه سریع دور میشم میرم تو اتاق، یا هنذفری میزارم.

        باور کنید وقتی جهان اعراض کردن شما رو میبینه، کمک تون میکنه.

        شما رو هُل میده به شرایطی که یا در کنار ایشون قرار نگیرید، یا بخش زیبا و خداگونه ایشون براتون برانگیخته بشه.

        وقتی اعراض میکنی ولی رفتارهاشون رو ادامه میدن، مطمعن بااااش که هنوز اشکالی در درونت هست.

        جهان اشتباه نمیکنه.

        یچیز حل نشده در درونت هست که این الگو داره تکرار میشه.

        نگرانشم نباش. منم این درس پاس نکرده رو دارم. و جدیدا دارم بصورت جدی روش کار میکنم.

        فقط بپذیر که اشکال توی وجود مادرت نیست. بپذیر که درسی هست، نقطه تاریکی در وجودت هست که باید حل بشه.

        بپذیر که جهان از طریق مادرت، درونت رو داره بهت نشون میده تا اون نقاط تاریک رو شفا بدی. یعنی مادر ‌شما، دستی از دستان خداونده که داره بهت کمک میکنه و خودشونم اینو نمیدونند.

        پس اصلاااا کلمه ای با مادرتون بحث نکنید.

        وگرنه با دستای خودتون، جلو ورود نعمت به زندگی رو میگیرین.

        ذره ای هم در خلوت خودتون خودخوری نکنید.

        شما دارید مسیر درست رو میرید.

        پیشنهاد من اینه که :

        یک لیست از ویژگی های خوب مادرتون تهیه کنید.

        و تمرکز تون بزارید روی صفت های زیبای ایشون.

        زمانی که من از دست مادرم شاکی میشم، فورا بیاد میارم وقتی کودک بودم و منو با چه شرایط سختی میبرد دکتر و با چه حوصله ای دارو ها رو دهنم میکرد.

        یاد مهربونی هاش که میفتم اشکام میریزن.

        باید قلب تون رو باز کنید به ویژگی های مثبت اش.

        باید بپذیرید که اونم یک انسان هست و عقاید خودش رو داره و فکر میکنه کار درستی میکنه. باید خودتون رو جاش بزارید.

        هر چی بیشتر به زیبایی های رفتاری اش توجه کنید، طبق قانون بدون تغییر خداوند، زیبایی های رفتاری بیشتری رو ازش دریافت میکنید.

        الان شما مادرتون رو به چشم یک مخالف میبینید. و چون تمرکز لیزری تون روی این ویژگی مادر هست، جهان هم لاجرم براتون نتایج قبل تکرار میکنه.

        جهان انقدر این کار رو تکرار میکنه تا شما این درس رو پاس کنید و تمرکز تون رو بزارید روی ویژگی های مثبت مادرتون.

        بعلاوه یک اهرم رنج و لذت باید ساخته بشه.

        اهرم رنج :

        اگر به گیر دادن های مادرم فکر کنم چه نتایجی به بار میاد طبق قوانین؟

        اهرم لذت :

        اگر تمرکزم رو بزارم روی ویژگی های مثبت مادرم چه نتایجی به بار میاد؟

        یه تمرین باحال دیگه ام دارم براتون.

        یه دفترچه بردارید، هر محبتی و هر احترامی که مادرتون بهتون میکنه رو یادداشت کنید.

        حتی اگر بشدت کوچک باشه. نوشتن و توجه به این محبت ها، به مرور زمان، بصورت تکاملی، نتایج و احترامات بیشتری به بار میاره.

        این تمارین به این علت نیست که صرفا مادرتون بهتون احترام بزاره.

        شما نیازمند دریافت تایید از طرف دیگران نیستید

        فقط به این علت این تمارین انجام میشه که تمرکز تون از روی ویژگی مخالف بودن مادرتون برداشته بشه

        و کانون مقدس توجه شما روی نکات مثبت اطرافیان باشه.

        بعلاوه یچیزی هم بهتون بگم.

        توی صحبت هام گفتم :

        من قبل از اینکه با قانون آشنا بشم، هم با مادرم بحث داشتم.

        این بحث کردن ها و اهانت ها، بخاطر مسیر توسعه فردی و خودشناسی نیست.

        عامل اصلی اش، فرکانس های ما هست.

        وقتی انسان احساس لیاقت و خودارزشمندی اش به حد کافی نباشه، به دیگران فرصت اهانت و قضاوت میده

        فارغ از اینکه دین و مذهب انسان چی باشه.

        هستند افرادی که مذهبی اند و احترام دریافت میکنند

        هستند افرادی که غیر مذهبی اند و احترام دریافت میکنند

        هستند افرادی که مذهبی اند و بهشون اهانت میشه

        هستند افرادی که غیر مذهبی اند و بهشون اهانت میشه.

        4 حالت اش وجود داره.

        پس عامل مسیر خودشناسی نیست.

        عامل در درون ماست.

        اشکال در فرکانس های ما هست.

        باید روی عزت نفس و احساس خودارزشمندی کار بشه.

        اینو خطاب به خودمم میگم.

        همین تمارین که گفته شد وقتی انجامش میدید این وایب رو به جهان ارسال میکنید که :

        من لیاقت داشتن احترام و آرامش رو دارم

        من همگام با قوانین کیهانی حرکت میکنم

        سپاسگزار خداوندم که بر من جاری شدش تا این کامنت الهی نوشته بشه.

        دوستتون دارم در پناه الله یکتا باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    نفیسه رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    سلام استاد قشنگم

    خدا قوت به همه دستانی که توی سایت زحمت میکشن

    استاد جان چقدر لازم داشتم که بدونم چجوری تشخیص بدم صدایی که میشنوم ندای قلبم هست یا صدای شیطان

    چقدر ممنونم ازتون که توضیحش دادین و چقدر ساده و آسون گفتین

    از این به بعد برای تشخیص صدای راهنمام به این نگاه میکنم که وقتی میگه به من چه حالی میده؟ آیا حس خوبی میده یا بد…

    چقدر لذت بردم استاد جان ممنونم ازتون

    من هر کار میکردم خیلی برام سخت بود که زیبایی ببینم و اصلا یادم میرفت باید این رو تمرین کنم ( چون تمرینام زیاده و خیلی نکات رو باید توجه کنم ) امروز طبق گفته دوستان خونواده عباسمنشی که صلوات شمار دست میگیرن و زیبایی های هر روز رو میشمارن من هم امروز صلوات شمار دستم گرفتم و شمردم ، باورم نمیشد که تونستم 22 تا بشمارم توی چند ساعت و ان شاالله تا ته عمرم ساعتی هزار تا میشمارم

    ممنون از توجهتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    به نام خدای معجزه ها

    یادگار 110

    سلام استاد عزیزم و مریم مهربونم

    و سلام به همراهان این مسیر الهی

    استاد عزیزم منکه بی نهایت لذت بردم از این فایل

    و از همه فایل ها

    اصلا ی جور خاصی شدم انگاری مدارم خیلی عوض شده

    کلا حرفای شما رو ی مدل خاصی میفهمم و اصلا ی مدل خاصی به جونم میشینه

    اصلا هر فایلی گوش میدم انگاری صرفا مختص من دارین حرف میزنین و منم کلا میگم اره واقعا استاد منظورش منم

    اصلا هر فایلی از شما که گوش میدم ی باگ های تو‌وجودم پیدا میکنم میگم تو کجا بودی لامصب؟

    استاد فک میکنم دارم پوست میندازم

    نمیدونم چجوری تفسیر کنم حس میکنم دارم براق میشم زیبا میشم نورانی میشم

    اصلا حس میکنم الان فصل نتیجه هامه

    فصل میوه دادنم

    حس میکنم تا الان هر چی رو خودم کار کردم الان دارم نتیجش میبینم که حقا تو هزاران مورد نتیجش دیدم

    وقتی به اطرافیانم نگاه میکنم تمام چشمای من زیبایی میبینه

    اصلا این روزا ی ابرهای عجیبی تو اسمون شیراز اومده دلم میکنم دست کنم تک تکشون بغل کنم

    چقدر همه چی خوب و فوق العادست

    میرم پیش دکتر چقدر عالی باهام رفتار میشه

    پرنسل داروخونه چقدر با احترام با من رفتار میکنه

    وای چقدر عزت نفس پیدا کردم و چقدر عاشقانه خودمو دوست دارم

    چقدر همه مشتری ها فقط از خوبی من حرف میزنن

    خدایا هزاران بار شکرت

    استاد انگار رو بال ی نفر نشستم و اون داره فقط مسیر زیبایی و نعمت میره

    از لحظه ای که چشمام میبندم و صبح لحظه ای که بیدار میشم فقط ارامش محضه

    خدایا هزاران بار شکرت

    استاد همه اینارو گفتم تا بگم انگاری به ی منبع موثقی با ی زنجیر فولادی غیر قابل گسستن وصلم

    اصلا ی ارتباط خاصی

    که اصلا نمیشه توضیح داد

    اصلا در وصف کلمات نمیگنجه

    و هر روز این ارتباط داره پررنگتر میشه و من بیشتر از بدنه جامعه کنده میشم

    خدایا هزاران بار شکرت

    غروبی برای خریدن دارو داشتم به داروخونه میرفتم و تو‌ماشین موزیک پلی بود

    یهو گفتم ساناز تو اون کلمات مقدس رو ول کردی و موزیک گوش میدی

    که این فایل رو پلی کردم

    و خدا داند چقدر به دلم نشست

    ی غروب اردیبهشت شیراز با اون هوای مست و شیدایی اش شما حرف بزنی و من بگم جان دلم ادامه بده

    به جرات میتونم بگم برای اخر عمرمم انرژی دریافت کردم

    وقتی از هدایت حرف زدین

    تمام سلول های بدنم میگفت ساناز میشنوی استاد از چی داره حرف میزنه؟

    میشنوی پارسال این روزا پی تک تک هدایت های خداوند رو‌گرفتی و الان کمتراز ی سال غرق در لذت و شادی هستی

    خدایا هزاران بار شکرت

    گفتم ساناز هیچ نگاه به زندگیت کردی که به لطف الله هیچ دغدغه ای نداری ترسی نداری دلهره ای نداری نقصی نداری و کمبودی نداری خلا نداری؟؟

    هیچ نگاه کردی ببینی به جاش چی داری؟

    دیدم الله اکبر

    چیزی که من اصلا متوجه نشده بودم

    و اون خدای معجزه گرم بود که اینقدر در کنارم همیشگی و پر رنگ هست که گاها یادم میره

    و ساناز دختر قوی و فوق العاده بهت تبریک میگم رها کردن رو‌خوب یاد گرفتی و به لطف الله چقدر قشنگ حستو خوب نگه میداری و هر فکری میاد تو سرت میگی من گوش به فرمان قانون هستم و هرچی قانون بگه چشم بله قربان

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      فاطمه گندمکار گفته:
      مدت عضویت: 2141 روز

      سلام ساناز جان همشهری عزیزم.

      چقدر کامنتت احساس خوب داد بهم.

      یهجورایی اشنا بودم با احساسی که داشتی وصفش میکردی.و چه احساس فوق العاده ایه تو این مسیر بودن.

      هر روز با شوق از خواب بیدار میشه و در همه چیز و همه کس زیبایی میبینه…همش اتفاقای خوب میفته براش ادما بهش عشق میورزن و بهش احترام میذارن.

      تحسین میکنم شما رو به خاطر جهاد اکبری که داشتی در مسیر خود شناسی و اتصال به رب و از خدا میخوام قوتی بهت بده که هر روز با اشتیاق بیششتر به سمت خدا حرکت کنی.

      عاشقتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته ، سلام به همه دوستان سایت

    ردپای من در روز 67

    استاد من تواین چندسال سال که با قوانین آشنا شدم فهمیدم که ما قادر به تغییر زندگی دیگران نیستیم و همه ما فقط مسئول خودمون هستیم ، وچقدر خوبه که به نظرات همدیگر احترام بذاریم اونها رو همون‌طور که هستند بپذیریم ، من خودم از اون آدم‌هایی هستم که دوست دارم بقیه هم مثل من فکر کنند و سعی می‌کنم این عادت بد وترک کنم وبذارم اطرافیان و دیگران هم طبق عقاید و نظرات خودشون زندگی کنند ، خدایا این توانایی ودرمن قرار بده تا به نظرات و عقاید دیگران احترام بذارم همانطور که دوست دارم دیگران به نظرات و عقاید من احترام بگذارند ، تحسین می‌کنم این اخلاق زیبای شما استاد عزیزم و که در همه‌ی مسائل شما میگین که این نظر من هست وشما اگه دوست ندارین ادامه ندین وهیچ اجباری تو حرفاتون نیست ، امیدوارم به لطف خدا من هم بتونم مثل شما استاد عزیزم بشم ودر همه مسائل به طرز فکر دیگران احترام بذارم ممنون و متشکرم و سپاسگزارم از زحمات شما استاد عزیزم و خانوم شایسته

    در پناه الله یکتا خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2314 روز

    به نام الله مهربان

    باز هم خدا هدایتم کرد برای یه ردپای دیگه

    واقعا چقدر این قوانین روی عدل خلق شده

    ما هیچ تاثیری رو زندگی دیگران نداریم و فقط روی خودمون تاثیر میزاریم

    اوایل که وارد سایت شده بودم و بقول معروف تکاملم طی نشده بود

    خیلی دوست داشتم که اطرافیامم با این سایت بیان و این گنجینه هارو بشنون

    یا هر صحبت منفی که میشد میخواستم بقیرو قانع کنم که قانون اینجوری عمل نمیکنه

    خلاصه یه ذوقی تو وجودم شعله زیادی داشت که بقیرو تغییر بدم

    به لطف صحبتای شما استاد عشق تکاملم نمه نمه طی شد و درک کردم که هیچ تاثیییییییییری روی زندگی دیگران نمیتونم بزارم جز تغییر خودم

    حتی امروز این اگاهی تو وجودم جاری شد که تو وقتی میخوای کسیو قانع بکنی،یعنی تو هنوز به حرفی که میزنی باور نداری تو وقتی باور میکنی که بدیهیه برات عادیه

    نه زور زدن هست نه تقلا کردن

    خلاصه که چقدر با این دیسیبلین استاد من حال میکنم که چقدر اگاهانه زندگیشونو طبق نظر خودشون خلق کردن و هیچ تاثیری از حرف بقیه نگرفتن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1078 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم

    سلام عزیزان جان و همسفران بینظییییر

    خدایا شکرت روز110

    خدایا شکرت برای این روز شمار تحول زندگی که علاوه بر دوره های بینظیر استاد همین فایل های هدیه دانلودی سایت قدم‌های تکاملی را برایم بهتر و بیشتر استمرار و ثابت قدم ومتعهد تر هستم

    خدایا شکرت که روزم را با سایت آغاز میکنم و شبم را با سایت می‌خوابم خدایا همه کاره ام تویی جان جانانم سپاسسسسسگزارم

    تویی که هر لحظه مرا در معرض هدایت خودت قرار داده ای

    خدایا شکرت که من تسلیمم و در حال بندگی کردن هستم هر چی تو بگی من میگم چشم

    خدایا شکرت که در معرض هدایت تو هستم

    خدایا شکرت که به نیروی هدایتگر درونم بیشتر اعتماد و باور و ایمان دارم که با احساس خوب متوجه حضور ت در قلبم هستم و هر لحظه داری منو شنواتر و بیناتر و واضح تر میکنی بر ایده ها و الهامات و نشانه های درونم خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست صاحب کل کیهان تویی

    خداجونم سپاسسسسسگزارم

    خدایا شکرت دیروز با عشق به الهامات قلبم گوش دادم و بچه ها رو بردم تو زمین خالی کنار خونمون و براشون غذا بردم همونجا خوردن و کلی عشق و حال کردیم و همونجا بچه ها پول پیدا کردند با اینکه پول کمی بود ولی وقتی یکی از بچه ها که سنش از 6ساله اومد پیشم و با کلی ذوق پولو از تو جیبش در آورد گفت زن دایی ببین پول پیدا کردم همون لحظه گفتم خدایا شکرت خدایا اینا نشونه های درست برای ثروتمند شدن من است

    یکی از بچه ها گفت من پیداش کردم ولی این پول که هیچی نیست پرتش دادم و این بچه کوچیکه برداشته بود گذاشته بود تو جیبش و آورد با ذوق به من نشون داد و من گفتم این نشونه خدا بود برای من که اره الهام جونم راهت مسیرت درسته همین مسیر رو ادامه باید بدهی تا ابد بخودم باید هرروز تعهد بدهم تا بیادم بیاد که این مسیر زیبا و الهی را باید تا همیشه ادامه دهم انشاالله که خداوند هم هدایتگرویاری گرم هست تا بر نگردم

    خدایا شکرت دکه با احساس خوب اتفاقات خوب رخ میدهد هر چقدر اعتمادو باور و ایمانم بخداوند قوی تر شود بیشتر صدای الهامات قلبم را می‌شنوم

    خدایا من تسلیمم تو بگو تا من حرکت کنم

    خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری همینکه دیروز که پنجشنبه بود و یکی از اقوام اومده بود شهر ما تا با همسرم بعد از ظهر بره مراسم ختم و همسرم برده بودش رستوران برای ناهار و من وقت آزاد داشتم که حسم گفت بهترین زمانه که ایمانتو نشون بدی و فارغ از نظر بقیه از خونه بزنی بیرون وهمیپ کنار خونه خودت برو تو همین زمین سرسبز خدا و لذت ببر با بچه ها

    چسب وقتی همسرم گفت اون بنده خدا اومده و نشسته در مغازه تا ناهار بیاد خونه و بعد از ظهر بره مراسم و همسرم هم داره به لطف خداوند روی خودش کار می‌کنه

    من همون لحظه گفتم خدایا شکرت می‌دونم کاره خودت بوده که همسرم بردش رستوران‌ تا من وقت آزاد داشته باشم و ایمانمو نشون بدم و برم تو طبیعت و لذت ببرم

    خدایا شکرت که این روزها که دارم روی خودم و بهبود شخصیتم و ارزشمندیم کار میکنم چقدر جهان داره از هر طرفی به من محبت و ابراز عشق میکند

    خدایا شکرت برای روابط عالی ام هر روز دارم بهتر و بهتر عمل میکنم خدایا شکرت

    خدایا شکرت که نشونه ها را بهتر درک میکنم

    خدایا شکرت که مقاومت نمیکنم در برابر اشتباهاتم با عشق میپذیرم که من خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    خدایا شکرت که تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و فرکانس های من بوجود میآید

    خدایا باورهایم را قوی تر و فرکانس هایم را در مسیر درست الهی هدایت کن که تمام قدرت را ازان تو بدانم کوچکترین کاری که برایم راحت پیش میرود تو را ببینم تا کار بزرگ بخدا که همه کاره تویی جان جانانم سپاسسسسسگزارم

    حتی این نوشتن و در سایت توحیدی بودن و حال خوب و آرامش و شادی و لذت بردن از تمام وجودم خودتی خدا جونم سپاسگزارم

    گوش دادن و گفتن کلام درستم تویی

    دیدن و لمس کردن زیباییها تویی

    زبانم تویی که جاری میشوی

    خدایا شکرت که در حال تغییر هستم و هرروز دارم بهتر و عملگرا تر میشوم

    خدایا شکرت که من های درونم را دارم میندازم

    خدایا شکرت که از هم هویت شدگی با من های درونم دارم رهاتر میشوم و فقط وابسته به اصل خودم باشم

    خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم

    خدایا شکرت که تمام اتفاقات و شرایط و انسانها وسیله ای است برای رساندن موهبت های الهی به من

    خدایا شکرت که زاویه دیدم نسبت به اتفاقات اطرافم خیلی تغییر کرده به سمت مثبت ها

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی

    خدایا شکرت که عشق الهی همراه و هماهنگ تر هستم و کنترل ذهنم را به دستان قدرتمند خدا سپرده ام وارامم خداوند صدای خودشو بلند کرده و صدای شیطان را پست کرده در وجودم

    خدایا شکرت که جهان را بر پایه خیر ونیکی خلق کرده ای وهر لحظه نیروی هدایتگر درونم تو هستی و اعتمادم هر روز داره بیشتر میشود تا تسلیم صدای هدایتگر درونم با احساس خوبی که در من موج میزند باشم و عمل کنم به آنچه که به من گفته میشود

    خدایا شکرت که دنبال ایرادات در خودم هستم

    اینا همه از بخشندگی توست صاحب کل کیهان

    تویی که داری منو عملگرا تر و آسانتر و آگاه‌تر می‌کنی بر وجود پاک و منزه ات

    خدایا شکرت که وقتی ایرادهای خودم را پیدا میکنم

    با عشق در مسیر درست و باورهای بهتر برای بهبود خودم هستم

    من فقط مسئول خودم هستم

    من باید درونن تغییر کنم و شخصیتم را قوی تر کنم.

    برگی در باد نباشم

    به هر تضاد و چالشی برخوردم بگم من کجا ی کارم ایراد دارد که این اتفاق داره بهم بهم میگه خودتو اصلاح کن انگشت اتهام را سمت خودت بگیر الهام عزیزم

    ببین ایرادت چیه ؟

    اگر در روابط ایراد ی هست در درون خودت پیداش کن؟

    اگر در ثروت ایراد داری در درون خودت پیدایش کن ببین چه باور محدود کننده ای داری و جلوی ورود ثروت را بزندگی ات گرفته ؟

    خدا هر لحظه هست الهام جون عزیز دردانه خداوند

    هر لحظه داره بهت پاسخ میدهد همین که داری درک و باور می‌کنی که ایراد از خودته نصف راه رو رفتی

    تو داری از درون خودت دنبال راه حل ها می‌گردی چون راه حل تمام مسائل درون خودت هست خداوند. این قدرت را در درونت قرار داده و براه راست هدایتت کرده از گمراهی به نور آورده تورا عزیزم تا بندگی کنی خدا که به تو الهام جون نیازی نداره خدایا من هر لحظه بتو نیازمندم تویی که نفسم بخشیدی تا تجربه کنم بهترین خودم را

    خدایا من به کمتر از بهترین رضایت نمی‌دهم

    حالا که دنبال ایرادات در خودم هستم خدایا تو قدرتی بالاتر از تمام قدرت‌ها داری بهم بگو چه باور محدود کننده ای دارم که جلوی نعمتها و ثروت‌های را بسته خدایا این سد ذهنم را بشکن

    خدایا تو قدرت کل کیهان هستی تو علمت بر تمام عالم محیط است بهم بگو من آماده دریافت الهامات الهی هستم من لایق دریافت الهامات الهی هستم

    من تسلیمم هرچی تو بگی من میگم چشم

    خدایا شکرت من تسلیمم و رها کردم و همین الان هم نشونه اعدام پشت سرهم را دیدم از روی ساعت روی فرگاز و مطمئن هستم که در زمان مناسب از درون خودم این سد را می‌شکنی براحتی و زیبایی و عزتمندانه بهم میگی باور مخربی که رفته اون زیر قایم شده و خیلی موذی هستش را در دل ناشناخته های دنیای بیرونم بهم میگویی

    خدایا شکرت که درهای رحمت و برکت و نعمت و ثروت و فراوانی و خوشبختی و روابط عالی و سعادت و معنویت و سلامتی را برویم همچون سیل بزرگی روانه کردی

    خدایا شکرت که از خزانه الهی ات بی‌حساب بهم بخشیدی

    خدایا شکرت که بهم وعده فزونی داده ای

    خدایا من تسلیمم

    که قدرت کنترل ذهن را بخودت سپردم

    خدایا من یک قدم بردارم تو هزاران قدم بر میداری برام

    خدایا حرکت دادن اون یک قدمم را هم بتو سپرده ام

    من هیچی نمی دانم

    تو میدانی بهم بگو

    من بهر خیری از تو به من برسد سخت محتاج و نیازمند و فقیرم

    خدایا شکرت که من تکه تکه ای ارزشمند از وجود پاک خداوند هستم

    خدایا شکرت که من پاره ای از وجودخداوند هستم

    خدایا شکرت که من لایتناهی هستم

    من توانایی های منحصر به فرد خودم را دارم

    خداوندتوانایی های عالی و منحصر به فرد و یونیکی در وجودم قرار داده تا بسازم جهانم را

    مرا خالق زندگی خودم کرده تا با تواناییهایی که در وجودم قرار داده بهترین خودم باشم

    هر کسی توانایی های خاص خودشو داره

    خداونداز طریق انسانها که اشرف مخلوقات هستیم جهان را داره رشد میده به ما انسان ها درک و شعوری بالاتر از تمام مخلوقاتش هدیه داده

    مارا خلیفه و جانشین خودش در زمین خاکی قرار داده تا بواسطه ما جهانش را رشد دهد پس خداوند بیشتر از خودمان دوست دارد که ما رشد وپیشرفت کنیم و به هر آنچه که لایقش هستیم برسیم

    باید در مدار لایق بودن بهترینهای جهانش باشیم

    خودمان را در هر جنبه ای از زندگی لایق بدانیم این خواسته در ما شکل میگیرد و

    این خواسته وجود دارد از قبل و خداوند در قرآن می‌فرماید میخواهی می‌شود

    خدایا شکرت که درکم را از کلامت هر روز داری بهتر و بهتر میکنی سپاسسسسسگزارم

    خدایا شکرت که در معرض هدایت تو هستم و بخودم وخدای درونم افتخار میکنم که هر لحظه در قلبم با احساس خوب و شادی جاری است و راه درست را بهم نشان میدهد

    خدایا شکرت که مرا از هدایت یافتگان قراردادی

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان

    خدایا شکرت که توحید و یکتا پرستی را هر روز در وجودم بهتر و بهتر کرده ای در همه کس و همه چیز تورا میبینم و حالم عالیه عالی هست بلطف خداوند متعال

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    اگر در رسیدن به اهدافم خانواده ام اذیت شوند چه باوری را جایگزین کنم؟

    اگر ما مسیری را طی کنیم و خانواده اذیت شوند برای آن ها بد نیست و شاید یکی از دلایل پیشرفت و موفقیت قرار گرفتن در تضادها است مرگ مسائل مشکلات بیماری ها بی پولی .. هیچ یک بد نیست تضاد است و قسمتی از زندگی که به وسیله ی آن خواسته های خود را می شناسیم بنابراین از زاویه ای دیگر به تضادها نگاه کنیم. اذیت شدن برای آن ها خوب است و خواسته های خود را می شناسند ما مسئول خوشبت کردن دیگران نیستیم. ما هیچ مسئولیتی در مقابل هیچ کسی نداریم ما تنها مسئول خودمان هستیم بارها خداوند فرموده هر کسی مسئول کار خودش است و هیچ کسی بار دیگری را بر دوش نمی کشد هر کسی مسئول مسیری است که انتخاب کرده است این نگاه که در ما به عنوان والد دلسوز است کاملا غلط است و ما هرگز نمی توانیم کسی را خوشبخت و بدبخت کنیم و او را به مسیر درست ببریم ما علاقه داریم دیگران را به مسیر درست هدایت کنیم. باید مسیر درست را طی کرده و افراد خودشان زندگی خودشان را رقم بزنند ما توانایی رقم زدن زندگی دیگران را نداریم ملاحظه ای برای دیگران نداشته باشیم در نهایت هر کسی نتیجه ی اعمال خود را خواهد گرفت تصمیمات ما چیزی را خراب نمی کند در نهایت هر فردی می تواند به نفع یا ضرر خود نتیجه بگیرد. اگر باورهای ما درست و در مسیر صحیح حرکت کنیم سختی و مشکلات به وجود نیامده و یا با تغییر باورها خیلی زود برطرف می شود. روزهای سخت نیز هم به نفع ما و هم به نفع دیگران خواهد شد.

    اگر از دیدگاهی ناراضی هستیم تنها کافی است از آنها اعراض کنیم لازم به اثبات نیست هر کسی نتیجه ی اعمال خودش را خواهد گرفت هر کسی آزاد است نظر و عقیده خود را بیان کند

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    110 . چهارمین نوشته من از این رد پام

    الان داشتم کارای نقاشیمو انجام میدادم که هدایت شدم دوباره به صدای قرآن برنامه محفل که مادرم گوش میداد

    سوره فاطر آیه 34 رو میخوند وقتی رفتم دیدم

    نوشته بود که

    وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ ۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ ﴿٣۴﴾

    و می گویند: همه ستایش ها ویژه خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بی تردید پروردگارمان بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است. (34)

    و خدا دوباره به من با این نشونه آیه گفت که عمل کن ولو اندک که من برای این عمل اندک تو پاداش فراوان دارم

    گفتم طیبه نشونه از این واضح تر

    پس زود دست به کار شو و برای نقاشی هات اقدام کن دست به عمل بزن که سه تا کار باید انجام بدی

    و من طبق فایل ذهنیت قدرتمند کننده سعی میکنم قدم هام رو کوچیک‌کوچیک کنم و قدم بردارم و حرکت کنم

    عاشقشم که هر لحظه نشونه میده بهم و ایمانم رو قوی میکنه که حرکت کنم و نمیذاره به عقب برگردم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم ازت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    110 . سومین رد پام از روز شمار تحول زندگیم

    من امروز سومین باره میام مینویسم

    بعد اینکه نوشتم رد پام رو

    شروع کردم به نقاشی کشیدن و وسطای کارم بودم و دتشتم به همین فایل استاد گوش میدادم یهویی صدای تلاوت قرآن شنیدم

    یه صدایی گفت پاشو برو گوش بده برای تو هست بهش دقت کن و یادت باشه

    گفتم آخه رنگ میکنم

    گفت پاشو

    چشم گفتم و رفتم و دیدم مادرم داره قرآن گوش میده که از تلویزیون از حرم امام رضا پخش میکردن

    گوش دادم آیه شو تو گوگل نوشتم آیه 95 و 97 سوره نحل بود

    و پیمان خدا را به بهایی اندک نفروشید؛ زیرا آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است، اگر بدانید (95)

    آنچه نزد شماست، فانی می شود و آنچه نزد خداست، باقی می ماند، و قطعاً آنان که شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم. (96)

    از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم. (97)

    وای خدای من ،الان که نوشتم فهمیدم

    همواره انجام میداده اند

    استاد عباس منش که میگفت تو فایلاشون که همواره انجام میدهند کارهای خوب خدا پاداش میده

    یعنی همواره سعی کنیم هر لحظه نسبت به لحظه قبلمون پیشرفت داشته باشیم

    یعنی سعی کنی ذهنت رو کنترل کنی و سعی کنی هر لحظه و هر لحظه یادت باشه که قدرت فقط خداست و متواضع باشی در مقابل خدا

    و این یادت باشه که هیچی نداری ،هرآنچه که داری از آن خداست

    و تنها و تنها یک چیز داری و بزرگترین دارایی و ثروتت هست و اون خداست رب و صاحب اختیارت

    چه قدر دوست دارم ربم رو تو گفتگوی دو نفره دقیقا که مربوط به همین فایل هم میشه

    که استاد میگفتن در چند ثانیه و یه لحظه بود این گفتگو و دقیقا من این چند روزو بیشتر دارم تجربه میکنم این گفتگو ها رو

    و قشنگ حسش میکنم و از وقتی شروع کردم به چشم گفتن بیشتر ، بیشتر این گفتگو رو حس میکنم

    وقتی گوش میدادم به این فایل یاد اتفاقات امروزم افتادم تو رد پای قبلیم نوشتم که امروز پر بود از زیبایی و درس و نشونه برای من

    یهویی یادم افتاد که وقتی داشتم از زیبایی های خدا عکس میگرفتم از پیاده راه پاک یهویی توجهم به کلای ریز آبی که شکوفه و ریز بودن و از لابه لای کاشی ها دراومده بودن افتاد

    عکس گرفتم و بعد دیدم عدد 4 انگلیسی هست

    باز عدد 4 برای من تکرار شد

    درست از روزی که نقاشی رو خدا بهم الهام کرد درست روز 21 ام شب قدر دومین شب قدر

    و از اون روز عدد 4 به شکل های مختلف برام تکرار میشه نمیدونم چیه ولی میدونم که خدا به وقتش بهم میگه و وقتی که در مدارش قرار گرفتم دریافتش میکنم

    گل و سبزه ها جوری در اومده بودن از گوشه های کاشی که قشنگ شکل 4 رو داشتن

    برام جالب بود عکسشو گرفتم و پرسیدم خدایا چی میخوای بهم بگی با تکرار دوباره اش

    وقتی داشتم به حرفای استاد گوش میدادم

    در مورد درک کردن گفتن یادم اومد

    یه وقتایی شد تو این چند ماه درک میکردم چیزی رو ولی بعد با جزئات بیشتر درکش کردم و خوشحالم از اینکه گفتم که اشتباه درک کردا بودم و درس گرفتم از همه اتفاقات و پذیرفتمشون

    خدارو سپاسگزارم که کلی مراقبمه و یادم میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    110 . دومین رد پای من از این روز شمار

    چون طولانی میشد در یک دیدگاه دیگه نوشتم رد پامو

    من که از پارک رسیدم خونه ،به مادرم گفتم سمت پارک یکشنبه بازار بود کاش نقاشیامو آینه دستیا و جاکلیدی و کش موهارو میبردم اونجا

    مادرم گفت خب ببرشون گفتم آخه برگشتم گفت نزدیکه با خواهرت زنگ بزن بیاد برین وسایلاتونو بفروشین

    بعد ما ساعت 3 رفتیم

    وقتی از خونه بیرون اومدم به آسمون نگاه کردم دیدم ابرا به شکل فرشته شدن خیلی زیبا بود و وایسادم عکس بگیرم خواهرم گفت طیبه قلب تشکیل شده وقتی دقت کردم واقعا زیبا بود و قشنگ فرشته ها دور تا دور قلب بودن خیلی خوب بود

    بعد که رفتیم درمورد درخت توت خواهر زاده ام سوال کرد ، که چرا درخت توت توتاش زود خراب میشه میفته

    بهش توضیح دادم که اونا توت هست ولی خوردنی نیست اونا گل توت هست تا گردافشانی بشه و درخت توت دیگه بارور بشه و توت در بیاد و ما بچینیم بخوریم از نعمت خدا

    وقتی داشتم تعریف میکردم خیلی حس خوبی داشتم سپاسگزارم از خدا که از طبیعت برام یاد میده تا یاد بگیرم ازش

    وقتی رفتیم یک شنبه بازار انقدر پر بود از فروشنده ها که جا نبود تو ذهنم گفتم جا نیست کجا بشینیم

    گفتم خدا یه جا نشونم بده بعد جلو در ورودی پارک نظرمو جلب کرد رفتم ولی نتونستم بشینم و وسایلامو باز کنم تا ببینن

    بعد برگشتم پیش خواهرم یه لحظه گفتم آخه کجا بفروشم ،اینجا میگیرن

    اکثرا از افغانستانی ها بودن و ذهنم شروع کرد دوباره به حرفای بیهوده گفتن که نمیخرن ولی گفتم نه من اومدم

    یهویی که گفتم خدا میگیرن ؟ اونموقع آروم بودم و سوال میپرسیدم ،یه صدایی شنیدم که تو اصلا نشستی وسایلاتو بذاری زمین ببینی میخرن یا نه

    تو قدم برنداشتی تا اینجا اومدی ولی قدم بعدیتو برنداشتی

    من باز نتونستم و برگشتیم خونه

    به خودم میگفتم ببین طیبه این نشون میده هنوز در اینکه قدم برمیداری و میری ولی قدم بعدیو برنمیداری در اینه که ایمانت هنوز اونجور که باید نشده

    استاد میگفت که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست

    من الان حرف مفت زدم که گفتم میرم پارک میفروشم چون قدم بعدی رو برنداشتم و مدام میگفتم مگه اینجا میخرن ؟ یا حرفای بیهوده دیگه که ذهنم میزد

    و اینجا بود که فهمیدم من دارم آدمارو با هم مقایسه میکنم مثلا میگم اینجا جای خوبی نیست برای فروش یا قضاوت کردم آدمارو که میخرن یا نمیخرن

    و فهمیدم که چند تا باور محدود دارم و باید اولیش اینه که قدم بردارم تا ایمانم رو نشون بدم به خدا تا خدا برام قدم برداره

    وگرنه تا مثل درس امروزم که درمورد پله برقی نوشتم تو دیدگاه قبل همین فایل که تا قدمم رو روی پله نذارم خدا منو نمیرسونه به بالای پل

    من قدم برداشتم تا اینجا اومدم باید قدم بعدیم بردارم تا خدا برام ده قدم برداره

    چند روز پیش که رفتم کلانتری نقاشیامم با خودم بردم میخواستم تو مترو در بیارم بفروشم ولی باز نتونستم

    گفتم آخه چی بگم ؟ چجوری بگم؟

    دد صورتی که الان یادم اومد من باید قدمم رو بردارم و هیچی نگم خدا خودش راهو نشونم میده چجوری فروختنشو

    مثل وقتایی که میرفتم پفیلا و جاکلیدی میفروختم چند ماه پیش

    و امروز بهم یادآور کرد خدا که بازم بهت ایده دادم توقف نکن حرکت کن ،حرکت نکنی عقب برمیگردی

    حرکت نکنی به هیچی نمیرسی

    مدارت تغییر نمیکنه

    تنها راهی که تو رو به خواسته هات میرسونه حرکت کردنه و قدم برداشتن به سمتشون و ایمانت رو در عمل نشون دادن به خدا

    وقتی برگشتیم تو ون شهرکمون یه پیر زن تقریبا 70 ساله اسکاچ و لیف میفروخت

    ازش اسکاچ گرفتم

    وقتی نشست زود وسایلاشو درآورد نشون داد گفت میفروشم 10 تمنه و من نمیدونم چی شد پول همراهم نبود یهویی گفتم به آبجیم 10 تمن داری یدونه ازش بخریم و گرفتیم و به خودم میگفتم ببین ازش یاد بگیر داره تلاش میکنه و تلاشش و حرکتش و اینکه باور داره که قدم برداره ازش میخرن و خدا به دل تو انداخت که ازش خرید کنی

    یاد بگیر و تو هم حرکت کن

    واینستا طیبه

    و امروز این درس من بود که توقف نکنم اگر توقف کنم عقب برمیگردم جهان حرکت رو دوست داره و پاداش میده

    من امروز دیدم از گالری باغ کتاب پل طبیعت پیام دادن که قیمت کارامو بگم بهشون و بهم اطلاع بدن و من گفتم و سپردم به خدا

    ولی باید این چالش رو حل کنم که یا مترو یا فروش تو بازار رو ببرم و ایمانم رو نشون بدم به خدا

    و همینجا تعهد میدم که سعی و تلاشمو بکنم

    وقتی اذان مغرب رو گفت موقع اذان هدایتی باز از پنجره آسمونو نگاه کردم دوباره ابرا شکل پرنده بودن و رفتم از پشت بوم کلی عکس گرفتم

    دقیقا چند تا ابر قلب شکل بودن انگار پرنده ها موقع اذان داشتن خدارو تسبیح میگفتن

    خیلی زیبا بود خیلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: