دستور العمل پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر»

مجدداً، در راستای اصل بهبودهای کوچک اما مستمر، در این مدت مشغول به‌روزرسانی فایل‌های دسته‌بندی «مصاحبه با استاد عباس‌منش» بوده‌ام. مایلم گزارشی در این باره به شما ارائه دهم و البته در ادامه، اخبار بسیار خوبی نیز برای شما دارم.

برای آن دسته از دوستانی که اخیراً با ما آشنا شده‌اند، توضیحی کوتاه درباره‌ی فایل‌های دسته‌بندی مصاحبه با استاد عباس‌منش ارائه می‌دهم. فایل‌های این دسته‌بندی اغلب بیش از شش سال پیش ضبط شده‌اند. محور اصلی آموزه‌های این فایل‌ها، پاسخ‌های استاد عباس‌منش به پرسش‌هایی است که دوستان عزیز در طی این سال‌ها از ایشان پرسیده‌اند و به‌نوعی، این فایل‌ها مصاحبه‌ی شما دوستان گرامی با استاد عباس‌منش محسوب می‌شود.

روند به‌روزرسانی که من برای این دسته‌بندی انجام داده‌ام، به این صورت بوده است که تمام قسمت‌های فایل‌های مصاحبه را از ابتدا بازبینی کرده‌ام. موارد غیرضروری را حذف نموده‌ام. مطالب مرتبط و آگاهی‌های هم‌راستا را کنار هم قرار داده‌ام و از همه مهم‌تر، برای هر قسمت، عنوانی متناسب با آگاهی‌های آن قسمت اختصاص داده‌ام. همچنین قرار است در صفحه‌ی توضیحات هر قسمت، سرفصل آگاهی‌های آن بخش درج شود تا شما دوستان گرامی بتوانید حتی با مشاهده‌ی عنوان و سرفصل‌های آن قسمت، به شناختی کلی از محتوای آگاهی‌های آن دست یابید. به این ترتیب، بهره‌برداری از فایل برای شما بسیار آسان‌تر خواهد شد.

و اما، به سراغ خبر خوب برویم. تجربه‌ی زیبایی که در پروژه‌ی «خانه‌تکانی ذهن» با یکدیگر داشتیم، این اشتیاق را در من ایجاد کرد که فایل‌های به‌روزرسانی‌شده‌ی دسته‌بندی «مصاحبه با استاد عباس‌منش» را نیز در قالب یک فرایند گام‌به‌گام با هم پیش ببریم. یعنی به‌جای آنکه فایل‌های به‌روزرسانی‌شده را مستقیماً در وب‌سایت منتشر کنم، آن‌ها را در قالب یک پروژه تعریف کرده و هر روز، قدم‌به‌قدم، این پروژه را با یکدیگر پیش ببریم.

دلیل علاقه‌ی من به انجام کار به این شیوه، آن است که می‌خواهم شما نیز همان انرژی و شور و شوق سازنده‌ای را تجربه کنید که من در این مدت، طی فرایند به‌روزرسانی این فایل‌ها، تجربه می‌کنم.

در این مدتی که به‌صورت متمرکز روی به‌روزرسانی فایل‌های مصاحبه کار می‌کنم، پاسخ‌های استاد عباس‌منش به پرسش‌ها و نگاه عمیق ایشان به اصل موضوعات، گویی نوعی انرژی را در وجود من بیدار نگه داشته است که برای من بسیار آشنا و الهام‌بخش است. من این نوع انرژی را در هر مقطعی از زندگی‌ام که در حال تجربه‌ی تغییرات اساسی بوده‌ام، احساس کرده‌ام. اطمینان دارم زمانی که این فرایند را با هم طی کنیم، یعنی به‌صورت پیوسته خود را با آگاهی‌های فایل‌های مصاحبه احاطه کنیم، هر یک از ما این انرژی خلاق را در درون خود احساس خواهیم کرد.

در آن صورت، می‌توانیم از میان پاسخ‌های استاد عباس‌منش به پرسش‌ها و توضیحات ایشان درباره‌ی مسیری که طی کرده‌اند، باورهای قدرتمندکننده را بشناسیم، دلیل اصلی نتایج را درک کنیم، و ایده بگیریم که چگونه به‌جای تمرکز بر محدودیت‌های شرایط کنونی، بر نقاط قوت خود تمرکز کنیم. حتی می‌آموزیم که چگونه نقاط قوت وجودی خود را بیابیم و از آن‌ها بهره‌برداری کنیم.

به‌عبارت دیگر، زمانی که به‌طور پیوسته خود را در معرض فایل‌های بخش مصاحبه قرار دهیم، این آگاهی‌ها تمرکز ما را به‌صورت روزانه به‌گونه‌ای جهت‌دهی می‌کند که از روی کمبودها و نگرانی‌ها برداشته می‌شود و ایمانمان را به شکلی تقویت می‌کند که آماده‌ی برداشتن قدم‌هایی می‌شویم که همین الان و با همین شرایط و امکانات قادر به برداشتن آن‌ها هستیم و می‌توانیم بهبودها را ایجاد کنیم.

هم‌نشینی با این آگاهی‌ها، مومنتوم سازنده در فرکانس‌های ما ایجاد می‌کند که هدایت‌ها را برایمان آشکارتر می‌سازد. یعنی مرتباً در راستای خواسته‌ی خود هدایت می‌شویم تا تشخیص دهیم چه چیزی برای ما اصل و چه چیزی فرع است. بر اساس این تشخیص اصل از فرع، آن آگاهی‌ها به ما یادآوری می‌کنند که برای هماهنگ ماندن با هدف خود، چه کارهایی را باید انجام دهیم و انجام چه کارهایی را باید متوقف کنیم.

از آنجایی که من مدتی با تمرکز بسیار بالا روی به‌روزرسانی این آگاهی‌ها کار می‌کردم و برای نوشتن سرفصل‌ها، فایل را متوقف می‌نمودم و به عمق آگاهی‌ای که استاد عباس‌منش توضیح می‌دادند فکر می‌کردم تا بتوانم جمله‌ی متناسب را به‌عنوان سرفصل بنویسم، و یا مثلاً برای نوشتن عنوان آن قسمت، بار دیگر کل فایل را گوش می‌دادم تا به درک کلی از مفهوم آن برسم؛ این تمرکز عمیق بر آگاهی‌ها، مرا متوجه موضوع جالبی کرد که در درونم در حال رخ دادن بود.

متوجه شدم آگاهی‌های فایل‌های مصاحبه، هرچه در آن‌ها دقیق‌تر می‌شوم، به آن‌ها فکر می‌کنم و عمیق می‌شوم، برای من مانند یک ذره‌بین یا میکروسکوپ عمل می‌کند و مرا از عادت‌های محدودکننده‌ی پنهانی که در وجودم هستند، آگاه می‌سازد. همان عادت‌هایی که تنها زمانی می‌توان آن‌ها را تشخیص داد که نگاه فرد به درک درستی از قوانین زندگی مجهز شده باشد و به سطحی از هوشیاری رسیده باشد که بتواند اصل را از فرع دقیق‌تر تشخیص دهد.

من دریافتم که آگاهی‌های فایل‌های مصاحبه و تمرکزی که من برای نوشتن محتوا و سرفصل‌ها صرف می‌کردم، در حال ایجاد این هوشیاری در من بود. در این هوشیاری، گویی این تصویر را دیدم که این عادت‌های محدودکننده‌ی پنهان، مانند زنجیرهای نامرئی هستند که مرا به مدار فعلی‌ام متصل کرده‌اند و اجازه‌ی فراتر رفتن از این مدار و دستیابی به رشد و پیشرفت مورد نظرم را به من نمی‌دهند؛ مگر آنکه آگاهانه روی تغییر این عادت‌ها کار کنم، خواه آن عادت‌ها فکری باشند یا رفتاری. البته که این دو (عادت‌های فکری و رفتاری) کاملاً به هم مرتبط هستند.

نکته‌ی جالب برای من این بود که هم‌زمان با شناخت این مسئله از طریق احاطه شدن با آگاهی‌های فایل‌های مصاحبه، با ادامه‌ی کار روی همان فایل‌ها، راهکارهای بهتری نیز برای تغییر آن عادت‌های محدودکننده‌ای که شناخته بودم، پیدا می‌کردم. سپس برای خودم یادداشت‌برداری می‌کردم که می‌خواهم در این پروژه‌ی مشترک، روی آن موارد کار کنم.

این تجربه‌ی درونی، مرا مطمئن ساخت که هر فردی می‌تواند با هر بار کار کردن روی این آگاهی‌ها، زنجیرهای نامرئی را از خود باز کند که او را در نقطه‌ی کنونی‌اش ساکن نگه داشته است. و هنگامی که آن زنجیرها باز شوند، آن فرد می‌تواند به مداری بالاتر صعود کند. فارغ از اینکه اکنون در چه مداری قرار دارد و شرایطش چقدر خوب یا نامناسب است، او می‌تواند به‌آرامی با کار کردن روی این آگاهی‌ها، هر بار از این مدار فاصله بگیرد و از شرایطی که دارد، به شرایطی که دوست دارد در آن باشد، مهاجرت کند.

به همین دلیل، این پروژه، مهاجرت به مدار بالاتر نام‌گذاری شد.

البته این مفهوم با قانون جهان هماهنگی بسیاری دارد. زیرا وقتی قانون اصلی این است که تمام شرایط زندگی ما بدون استثنا، بازتاب فرکانس‌های خود ماست، پس با توجه به این قانون، چالش اصلی من برای پیشرفت این نیست که چگونه به خواسته‌های بیشتری برسم؛ بلکه چالش اصلی من این است که چگونه ظرف وجودم را برای دریافت نعمت‌های بیشتر، بزرگ‌تر کنم. چگونه به مدار بالاتر مهاجرت کنم تا با تجربه‌ی باکیفیت‌تری از زندگی مواجه شوم؟ چگونه من تبدیل به شخصیتی شوم که نعمت‌های مورد نظرم با این شخصیت هم‌فرکانس هستند و به دنبال او می‌آیند؟

پاسخی که من برای این «چگونه‌ها» یافتم، این بود که به خود گفتم: برای بهبود شخصیتم، چه الگویی بهتر از استاد عباس‌منش؟ و برای مهاجرت از مدار فعلی‌ام به مداری بالاتر، چه مسیری سرراست‌تر از هم‌نشین شدن با آگاهی‌های فایل‌های مصاحبه با استاد عباس‌منش؟

فایل‌های دسته‌بندی مصاحبه با استاد عباس‌منش از نظر من یک خاصیت متفاوت دارند. در این فایل‌ها، استاد عباس‌منش به پرسش‌هایی پاسخ می‌دادند که دانشجویان از ایشان درباره‌ی چگونگی صعود به مداری بالاتر می‌پرسیدند. یعنی چگونگی تغییر شرایط، دقیقاً از همین‌جایی که هستی و با همین امکانات و شرایط و توانایی‌هایی که اکنون داری. چگونه در حالی که هیچ فرش قرمزی برایت پهن نشده و هیچ تضمینی برای نتیجه به تو داده نشده است، با ایمان به غیب شروع کنی؟ چگونه با این ایمان، مسیر را تا رساندن به نتیجه ادامه دهی و حتی در آن نقطه نیز متوقف نشوی و هر بار آن نتیجه را بهبود بخشی و نتایجت را پایدار کنی؟

از نظر من، استاد عباس‌منش در سلسله فایل‌های مصاحبه با استاد عباس‌منش، بیشتر از آنکه قانون را آموزش دهند، مانند یک هم‌نشین صمیمی برایت تعریف می‌کنند که: من نه به‌عنوان یک استاد، بلکه به‌عنوان یک دانشجوی قوانین زندگی، خودم چگونه هر بار قانون را دقیق‌تر درک می‌کنم، چگونه قانون را دقیق‌تر اجرا می‌کنم و برای مهاجرت به مداری بالاتر، چگونه خودم را مقید به اجرای قانون نگه می‌دارم؟

به همین دلیل، این فایل‌ها می‌توانند این کلید را واضح‌تر به ما نشان دهند که من به‌عنوان فردی که آماده‌ی رشد بیشتر شده‌ام، چگونه ظرف وجودم را رشد دهم تا این ظرف بزرگ‌تر، پذیرای دریافت نعمت‌های بیشتری شود؟ چه ویژگی‌هایی را به چه شکلی باید در شخصیتم پرورش دهم تا تبدیل به شخصیتی شوم که توانایی خلق خواسته‌های مورد نظرش را دارد؟

یکی از دلایل مهم من برای ارائه‌ی فایل‌های دسته‌بندی مصاحبه با استاد عباس‌منش در قالب «پروژه‌ی مهاجرت به مدار بالاتر» و طی کردن این مسیر با یکدیگر، تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود که در پروژه‌ی قبلی (پروژه‌ی خانه‌تکانی ذهن) با هم داشتیم.

پروژه‌ی خانه‌تکانی ذهن برای من یک برکت به‌یادماندنی بوده و هست. آگاهی‌های آن پروژه فضایی را برای من ایجاد کرده بود که بتوانم هر روز، قدمی هرچند کوچک، در راستای بهبود شخصیتم بردارم. این مسیر مستمر و فرایندی که ایجاد شده بود، یک هدف زیبا به من داده بود. به‌طوری‌که هر روز پس از بیدار شدن، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید، گوش دادن به آگاهی‌های گام بعدی و انتشار آن در وب‌سایت برای شما بود. سپس، زمانی که نظرات (کامنت‌های) شما را مرور می‌کردم، هر نکته‌ای که درباره‌ی آگاهی‌های آن روز از قلم افتاده بود یا فراموش کرده بودم، دوباره برایم یادآوری می‌شد.

به‌عبارت دیگر، «خانه‌تکانی ذهن» فرصتی ایجاد کرده بود تا هر یک از ما در جمعی حضور یابیم که افکار، اهداف، برداشت‌ها از آگاهی‌های هر گام و ایده‌هایشان برای اجرای آن آگاهی‌ها، شور و شوق درونی یکدیگر را تغذیه می‌کرد تا ما نیز قدمی سازنده‌تر برای زندگی خود برداریم. این انرژی جمعی که در وب‌سایت ایجاد شده بود، برکتی ویژه به روزهای زندگی ما بخشیده و ما را از حواشی دور کرده بود.

اکنون می‌خواهیم همان فرمول را در «پروژه‌ی مهاجرت به مدار بالاتر» اجرا کنیم. جالب است که شروع این پروژه نیز با آغاز سال نوی میلادی هم‌زمان شده است.

من شخصاً به‌عنوان اولین هدفم در سال جدید میلادی، مهاجرت به مداری بالاتر را انتخاب کرده‌ام و می‌خواهم این کار را به کمک آگاهی‌های فایل‌های مصاحبه انجام دهم. وقتی این هدف را انتخاب کردم، این پرسش را از خود پرسیدم که: «سهم من» برای مهاجرت به مدار بالاتر چیست؟ وظیفه‌ی من چیست؟

و پاسخ این بود که سهم من، حضور روزانه در پروژه و اختصاص خالصانه‌ترین تمرکزم به آگاهی‌های آن روز است. یعنی به محض انتشار گام بعدی، فرکانس‌ها و کانون توجهم را با آگاهی‌های آن گام جهت‌دهی کنم تا ذهنم فرصت تأخیر انداختن در این مسیر را به من ندهد.

حتی اگر ظاهراً کارهای ضروری‌تری برای انجام دارم یا هر بهانه‌ی دیگری که ذهنم می‌آورد، با این منطق بهانه‌های ذهنم را خنثی کنم که: اگر من اولویت امروزم را به احاطه‌ی کانون توجهم با آگاهی‌های فایل امروز اختصاص دهم، کانون توجه من در راستای «اصل» و «قانون» جهت‌دهی می‌شود. این هماهنگی که در کانون توجه من ایجاد می‌شود، می‌تواند مرا به سمت ایده‌های کارآمدتری هدایت کند تا تمام کارهای لازم امروزم به‌روانی انجام شود و به این شکل، در مجموع، چرخ زندگی من روان‌تر حرکت کند.

بنابراین، برای آنکه بتوانم هر روز در پروژه حاضر باشم، باید یک سری خطوط قرمز برای خود مشخص کنم؛ و آن خطوط قرمز شامل عادت‌های روتینی است که در حال تلف کردن سازنده‌ترین دارایی ما، یعنی تمرکز، هستند.

همه‌ی ما این تجربه را داشته‌ایم که اولین «نه» گفتن، جادویی عمل می‌کند و «نه» گفتن‌های بعدی را صدها بار برایمان آسان‌تر می‌سازد. فقط بسیار مهم است که اولین «نه» را خیلی زود بگوییم. هرچه بیشتر با آگاهی‌های این پروژه احاطه شویم، این آگاهی‌ها خودبه‌خود «نه» گفتن به بهانه‌های ذهن را به‌خوبی به ما می‌آموزند.

بهانه‌هایی مانند اینکه: اکنون کار مهم‌تری داری؛ بگذار این را در فرصتی مناسب‌تر انجام دهی؛ بگذار برای تعطیلات عید؛ این پروژه که در وب‌سایت هست، بعداً خودت برایش وقت می‌گذاری و با دقت انجامش می‌دهی. از این قبیل بهانه‌ها که خودمان به‌خوبی می‌دانیم اگر همین الان دست‌به‌کار نشویم، این دلایل برای به تأخیر انداختن، هرگز پایانی ندارند.

یعنی این نوع دلایل، بخشی جدانشدنی از روتین زندگی ما خواهند ماند، مگر اینکه ما به آن‌ها «نه» بگوییم. وگرنه اگر به آن‌ها اجازه دهیم زندگی ما را جهت‌دهی کنند، تجربه‌ی ما دقیقاً مانند اکثر افرادی می‌شود که هر روز، روزی بسیار شلوغ دارند و بسیار درگیر هستند، به‌طوری‌که برای انجام هیچ کاری وقت ندارند؛ اما وقتی آخر شب روز خود را مرور می‌کنند، حتی خودشان هم نمی‌فهمند امروز دقیقاً چه کار مفیدی انجام داده‌اند.

یعنی اگر آخر شب بخواهند برای خود گزارشی از روزشان بنویسند، می‌بینند مورد خاصی برای فهرست کردن ندارند که بگویند «من این کار را امروز به این شکل به ثمر رساندم». متوجه می‌شوند با اینکه آن‌قدر سرشان شلوغ بوده، درگیر بوده‌اند و ظاهراً کار کرده‌اند، اما ارزش خاصی به زندگی‌شان اضافه نشده است. خروجی چندان مفیدی نداشته‌اند. تنها چیزی که برایشان مشهود است، این است که به طرز عجیبی کل روز سرشان شلوغ بوده است.

این یک روند فرسایشی است که هر روز به‌صورت نامرئی در زندگی اکثر افراد رخ می‌دهد و یک زنگ خطر جدی است. چرا؟ چون سرمایه‌ی اصلی ما برای خلق زندگی دلخواهمان، فرکانس‌ها و کانون توجهمان است. و راهکار بهره‌برداری ما از این سرمایه، تمرکز است؛ یعنی تمرکز بر شروع مسیر درست، استمرار در آن مسیر و به ثمر رساندن آن.

می‌توانم بگویم در دنیایی که تمرکز اکثر افراد درگیر فرعیاتی است که نه اهمیت دارد و نه ارزش خاصی در زندگی‌شان ایجاد می‌کند، به قول استاد عباس‌منش در فایل «معلولیت ذهنی»، جدا شدن از بدنه‌ی این جامعه کار بسیار راحتی است، اگر ما فقط تمرکزمان را از آن فرعیات پس بگیریم.

من شخصاً در تمرکز کردن خوب هستم. نه به این دلیل که ذهن قوی در تمرکز کردن دارم؛ بلکه برعکس، به این دلیل که می‌دانم ذهن من به‌راحتی می‌تواند تمرکزم را پراکنده کند. و من می‌دانم که به قول استاد عباس‌منش، وقتی تمرکز نصف شود، نتیجه نصف نمی‌شود، بلکه تقریباً صفر می‌شود. به عبارتی، من می‌دانم آن‌قدر ثروتمند نیستم که بتوانم از عهده‌ی هزینه‌های سنگین «تقسیم تمرکز» برآیم. من توانایی پرداخت هزینه‌های سنگین پراکنده کردن تمرکزم را ندارم.

به همین دلیل، وقتی برای انجام کاری اقدام می‌کنم، این‌طور تصور می‌کنم که من هستم و یک دنیای خالی، و تنها کاری که در این دنیای خالی وجود دارد، به ثمر رساندن آن کار است. این نگاه خودبه‌خود باعث می‌شود به هر چیزی که بخواهد خود را مهم‌تر یا بااولویت‌تر نشان دهد، بدون اتلاف وقت «نه» بگویم و آن را برای بعد بگذارم. اهمیتی نمی‌دهم آن دلیل چقدر به خود رنگ و لعاب بدهد؛ من به‌سرعت از آن می‌گذرم، چون می‌دانم ذهنم در متمرکز ماندن آن‌قدر قوی و سالم نیست که بتوانم از عهده‌ی حتی یک لحظه رها کردن تمرکزم برآیم. من این را خوب می‌دانم که اگر اکنون این رشته‌ی تمرکز پاره شود، بعداً برای بازگشتن به همین نقطه‌ای که اکنون هستم، باید تلاشی مضاعف کنم. به همین دلیل، از پاره شدن رشته‌ی تمرکزم می‌ترسم و سعی می‌کنم خود را اصلاً در آن موقعیت قرار ندهم.

و خبر خوب برای همه‌ی ما این است که «پروژه‌ی مهاجرت به مدار بالاتر» یک فرصت خوب است تا تمرکز بر شروع یک کار، استمرار در آن مسیر و به ثمر رساندن آن را با هم تمرین کنیم.

انجام این تمرین، پاداشی عالی دارد. ثمره‌ی اتمام این پروژه، صعود هر یک از ما به مداری بالاتر و احاطه شدنمان با نعمت‌های باکیفیت‌تر است.

پس اگر شما هم علاقه‌مند هستید، می‌توانیم با هم این پروژه را به‌عنوان یک هدف در نظر بگیریم، شروع کنیم، ادامه دهیم و به ثمر برسانیم. قرار ما این است که هر روز آگاهی‌های یک قسمت از این پروژه را با هم مرور کنیم، در این آگاهی‌ها تعمق کنیم و سعی کنیم بدون کمال‌گرایی، به همان اندازه‌ای که درک کرده‌ایم، آن‌ها را به اجرا بگذاریم. یعنی سعی می‌کنیم تا حد امکان به شیوه‌ی آن آگاهی‌ها فکر کنیم و رفتار کنیم. همین قدم‌های هرچند کوچک، وقتی به‌شکل مستمر برداشته شوند، هر بار فرکانس‌های ما را باکیفیت‌تر می‌کنند.

تا جایی که تجربه‌های موجود در مدار کنونی ما، دیگر کیفیت لازم برای پاسخ‌گویی به فرکانس‌های بهبودیافته‌ی ما را ندارد. آن زمان است که جهان، در پاسخ به فرکانس‌های باکیفیت ما، راهی ندارد جز آنکه ما را وارد مدار بالاتری کند که نعمت‌ها و پاداش‌های بیشتر و باکیفیت‌تری در آنجا وجود دارد.

اگر شما هم آماده هستی و تصمیم داری تا به صورت مستمر در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر حضور پیدا کنی، فایل صوتی دستورالعمل پروژه را گوش کنید. در فایل صوتی موجود در این صفحه، تمام جزئیات لازم درباره چگونگی شروع پروژه شرح داده شده است. این فایل را با دقت گوش کنید. سپس برای شروع پروژه، روی دکمه زیر کلیک کنید:

منتظر دیدن رد پای تک تک شما عزیزان در هر گام از پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر” هستم.


272 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمدصادق روشن زاده» در این صفحه: 1
  1. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 472 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    1404/9/27ساعت 21:30هست که شروع به نوشتن میکنم

    طی چند روز گذشته کلی نشانه از پروژه تغییر را در آغوش بگیرم میدیدم انگار خدا به من می‌گفت این پروژه شروع کن و منم به دلیل کمال گرایی شروع نمیکردم انگار میگفتم نه بزار بقیه فایل ها ببینم بعد میام شروع میکنم

    دیروز که از خداوند طلب هدایت کردم هم نشانه روزم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بود هم هدایت شدم به فایل تصویری رضا عطارروشن عزیزدلم در تلگرام و اونجا خداوند از زبان اقا رضای دوست داشتنی به من گفت این پروژه شروع کن و من بعد خوندن توضیحات خانوم شایسته دیگه صد مطمعن شدم که باید این دوره هم راه با دوره بی نظیر عزت نفس پیش ببرم و تنها خداوند میدانم بعد این روزها چه فرکانس های نابی به جهان هستی ارسال کردم و چقدر مدارم بالاتر رفته است

    من با خانوم شایسته خیلی موافقم در این که تعهد بدیم و یه سری خط قرمز برای خودمون داشته باشیم و حتی خط قرمز های خودمون بشکنیم

    ولی من همین الان تعهد میدهم که هر روز پروژه مهاجرت به مدار بالاتر را ببینم نکته برداری کنم دو صفحه کامنت بخونم یک صفحه از اخرین کامنت هایی که منتشر شده و یک صفحه از بیشترین امتیازها و این پروژه همراه با دوره عزت نفس پیش ببرم

    من روتین زندگی به این شکل هست که12میخوابم و6بیدارمیشم

    الان تعهد میدم از این خط قرمزم بگذرم و هرچقدر لازم شده وقت بزارم و بها بپردازم

    الان خیلی ذهنم داره نجوا میکنه وااای بخوای پروژه شروع کنی عزت نفس ببینی همه نکته برداری کنی کامنت بخونی راحت ساعت 1 2میشه اونوقت چجوری میخوای6بیداربشی تازه8:30کلاس دانشگاه داری

    و من تنها یک جواب دارم

    من نمی‌دانم خدا می‌داند توکل بر خدا

    من فقط میدانم باید تمرکز کنم و بها بپردازم و ایمان را در عمل نشان دهم

    حال میخواهم یک ردپایی برای خودم برجا بگذارم تا بدانم بعدها از کجا به کجا رسیدم

    من به روابطم از ده نمره شش میدم با اینکه الان4ماه هست دارم روی خودم و باورهایم کارمیکنم قبلا خیلی بهتر بودم ولی الان رفتار خیلی ها با من بهتر شده با اینکه من بهتر نیز میخواهم

    به سلامتی از ده نمره هفت میدم واقعا تو این4ماه تنها دوسه بار سردرد گرفتم که اونم با قانون و شکرگزاری خوب کردم خداروشکر تک تک سلول های بدنم سالم هستن فقط میخواهم انرژی بیشتری داشته باشم که اون خداوند هدایتم می‌کند

    معنویت ارامش خوشبختی احساس رها شدگی من همه اینا یکی میدونم چون همه اینا جزوی از خداوند هستن و من به اینا از ده نمره هشت میدم با اینکه باز باید روی خودم کار کنم مخصوصا اینکه بیشتر رو خدا حساب کنم بیشتر رها کنم و اعتماد کنم به جریان الهی

    و میرسیم به اصل داستان یا بهتره بگم یکی از مهم ترین اهداف من یا خواسته های من چون واقعا از خداوند خیلی بی نیازی میخوام احساس خیلی خوبی به این پروژه دارم انگار این همون دوره ای هست که من حتی از لحاظ مالی ارتقا میده با اینکه خیلی میخوام با پول هایی که خودم خلق کردم و از جانب خداوند است دوره زیبا و زندگی ساز روانشناسی ثروت را بخرم

    من اکنون در شرکتی مشغول به کار هستم و کارم کارشناس فروش تلفنی هست حقوق ثابت ندارم و تنها ده درصد پورسانت فروش نسیب من میشود خیلی میخواهم کسب و کار شخصی خودم را بزنم و امید ایمان باور و از همه مهم تر توکل دارم که میشود و خداوند هدایتم می‌کند

    واقعا درامد ثابتی ندارم یعنی نمی‌توانم بگم که مثلا ماه گذشتهnدرامد داشتم و ماه بعد میخواهمn+1داشته باشم چون کار زیاد عوض کردم و بیشتر تجربه کسب کردم ولی یه احساسی به من میگه کار الان من پول دوره روانشناسی ثروت جور میکنه و بعد من هدایت میشم به کسب و کار شخصی

    هدف خودم گذاشتم تا پایان اسفند سال1405درامد حداقل30میلیون تومانی داشته باشم

    شاید بتونم بگم کل ورودی های مالی من از همه لحاظ هرجوری که وارد شده چه خودم خلق ثروت کردم و چه هدایا بوده چند میلیون بوده و حتی به ده میلیون نمیرسه

    ولی شرایط فعلی من دلیلی بر بودن همین شرایط در آینده نیست

    من به همین دلیل به درامد و ثروت از ده نمره پنج میدم و خیلی هم بیشتر روش کار میکنم و هم واقعا انگیزه بیشتری دارم

    باشد که تا سالها بعد آمدم این کامنت را خواندم بگم عه منکه یه زمانی مثلا دنبال ازادی مالی بودم الان با همسر رویایی تو بهترین خونه ماشین در ازادی بی قید و شرط به لطفت رحمت خداوند درحال زندگی کردن هستم

    میشود میشود می شود

    برای من چیزی به نام نشد ندارد

    خدایا هدایتم کن من نیازمند هدایت تو هستم

    خدایا شکرت

    1404/9/27ساعت پایان نوشتن کامنت21:49

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: