این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند.
در مورد سؤال هایی که استاد عباسمنش در انتهای این فایل هدیه پرسیدند میخواهم بنویسم و اولین سوال این بود که
آخرین بار که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی کی بود و چه نتیجه ای ملموسی داشت؟؟؟
جواب این موضوع تقریباً برمیگردد به یک سال قبل …من از گذشته تا کنون بسیار دوست داشتم و دارم که به قاره ای اروپا مسافرت و یا در حالت بهترش مهاجرت کنم و از سال پیش تاکنون مشغول به یادگیری یک زبان رایج در اروپا شده ام،یعنی قبل از اینکه مهاجرت کنم و در آنجا به مشکل زبان بر بخورم خودم در حال یادگیری یک زبان جدید هستم و نتیجه اش این است که یک زبان جدید را به نسبت خوبی یاد گرفته ام و هم به این زبان علاقه مند شده ام و از یادگیری بیشتر آن احساسم خوب میشود و واقعاً افرادی که از کشورهایی نظیر ایران و افغانستان موفق به مهاجرت به اروپا و آمریکا شده اند به نظر من قابل تحسین هستند و آینده ای روشن و خوبی در زندگی شخصی خودشان دارند و این موضوع را میتوانیم در زندگی شخصی اکثر افراد موفق ببینیم مثلاً افرادی نظیر آقای دکتر علی شریعتی با مهاجرت از روستای خودشان به کشورهای پیشرفته اسم خودشان را در تاریخ جاودانه کردند و یا مثلاً فوتبالیست های موفق کشورمان مثله علی دایی،علی کریمی،جواد نکونام،مهدی طارمی و محمد جواد حسین نژاد و…همه افرادی بودند که پا روی ترس های خودشان گذاشتند و به لیگ های معتبر اروپایی رفتند و اگر در ایران میماندن همیشه در سطح یک فوتبالیست معمولی باقی میماندن و همین امروز یک مصاحبه از آقای جواد نکونام اسطوره ای تیم ملی فوتبال ایران دیدم که میگفتند فوتبالیست های جوان ایران باید دست مزد 500هزار دلار اروپا را به یک میلیون دلار ایران ترجیح بدهند چونکه در آنجا با فوتبالیست های سطح اول جهان تنه به تنه شده و زندگی در اروپا آینده ای آنها را روشن میکند،درست است که اولش کمی احساس قربت میکنند ولی باید از صبح تا شب خدا را شکر کنند که در اروپا هستند و آینده ای خوبی دارند.
و به نظر من این موضوع فقط مربوط به فوتبالیست ها نمیشود و تمام افراد با مهاجرت به اروپا و آمریکا پیشرفت کرده و به موفقیت بیشتری میرسند،نمونه ای مشخص آن استاد عباسمنش است که با مهاجرت به آمریکا هم خودشان بیشتر از زندگی لذت میبرند و هم در شغل شان به موفقیت بیشتری رسیدند و موفقیت شغلی استاد عباسمنش بر روی کیفیت زندگی تمامی فارسی زبانانی که ایشان را دنبال میکنند تأثیر مثبتی دارد.
سؤال دوم:در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی،اما جدی نگرفتی و بعداً دقیقاً چه هزینه ای برای پرداخت فرار از تغییر پرداخت کردی؟
در سال های گذشته من در شرکتی کار میکردم که بعضی از هم کاران و سرپرست آن شعبه ای شرکت رفتارهای نادرست و ناسالمی داشتند و من با وجودی که میدیدم که این افراد به این شکل رفتار و عمل میکنند هم چنان با آنها به همکاری ادامه میدادم و به حس شهودی خودم بی توجه بودم که مدام به من میگفت از این کار بیا بیرون و نشانه ها را نیز نادیده میگرفتم تا اینکه به خاطر مشکلاتی که از هم کاری با آن افراد به وجود آمد کلی ضرر کردم و آخر سر مجبور شدم دست از پا دراز تر ترک کار کنم.
سؤال سوم:اگر به آن موقعیت باز گردی،چه کار جایگزینی را انجام میدهی؟چه رفتار واکنشی را ترمیم میکردی؟؟؟
در همان موقع که متوجه میشدم که دارم مشرک میشوم باید نگاه توحیدی را جایگزین شرک میکردم و به جایی که رزق و روزی خودم را از سرپرست شعبه بدانم از جانب خداوند میدانستم و در مقابل درخواست های بیجای سرپرست شعبه سر تعظیم فرود نیاورده و با اعتماد به نفس و توکل به الله یکتا از آن کار میامدم بیرون و برای خودم کار میکردم و اگر به این شکل عمل میکردم اکنون شرایط خیلی بهتری در زندگی داشتم.
سؤال چهارم:به آن موقعیت فکر کن و بنویس که چه موقعیت محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی و چه طور این باور را اصلاح کردی؟؟؟
به جای اینکه به قدرت شهود و الهامات وجود خودم عمل کنم،دنبال رضایت دیگران بودم و برای مسائل کاری ام با هم خانه ای هایم و دوستان و خانواده مشورت میکردم و آنها هم اولاً دنبال منافع خودشان بودند و دوم به جای من که در آن شرایط نبودند و به قول معروف از دور میگفتند که لنگش کن!
و اما پاسخ به سوالات تمرین این فایل هدیه:
1کسب وکار(شغل و حرفه)
من در گروه دوم هستم و دیگر وقتی که کار به جاهای باریک کشیده میشود تغییر میکنم.
2: روابط عاطفی،خانوادگی و دوستان
من در گروه اول هستم (حتا پس از فاجعه نیز تغییر نمیکنم)
3سلامت( جسمانی و روانی)
خودم احساس میکنم که در این مورد برعکس موارد بالا در گروه چهارم هستم و همیشه هواسم به سلامتی و بهداشت و نوع تغذیه ام میباشد و خدا را شکر در سلامتی کامل هستم.
4: وضعیت مالی(درآمد و مدیریت پول)
متاسفانه در گروه اول هستم و تا کاملاً بی پول نشوم اصلاً به آن فکر نمیکنم.
تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که میگفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
در مبحث کسب و کار آخرین بار که به مشکل خوردم در تاریخ 1404/07/15بود که من یک آگهی شغلی را دیدم و برای کار به آنجا رفتم و ساعات کاری آنجا بسیار طولانی بود و به یادگیری زبان و کارهای دیگرم نمیرسیدم و آن تایم کاری طولانی من را آسی و خسته کرده بود و به مدیر آنجا گفتم که من دیگر نمیتوانم کار کنم ،و از آنجا خارج شدم و در مورد نشانهها من قبل از اینکه به آنجا برای کار بروم مدام به ساعات طولانی آن فکر میکردم،اما با خودم گفتم که عیبی ندارد حالا میروم اگر نتوانستم خارج میشوم،حالا درست است که همان چند روزی که آنجا بودم کلی درس برایم داشت و دست مزد اندکی کسب کردم ولی در نهایت به خاطر طنبلی ام از آنجا بیرون آمدم.
2:روابط عاطفی خانوادگی و دوستان
آخرین بار همین دو شب پیش در تاریخ 1404/07/23بود که مادر و خواهرم از مسافرت میآمدند و از من خواستند که بروم ترمینال دنبال شان و وقتی که از اتوبوس پیاده شده بودند من نمیتواستم پیدایشان کنم و در آن تاریکی شب بنده خدا ها ترسیده بودند و با وجودی که به من گفتند که اتوبوسی که ما در آن سوار هستیم در بالای ترمینال توقف میکند من اشتباهی به پایین ترمینال رفته بودم و بعد از کمی معطلی پیدایشان کردم.
3:سلامت(جسمانی و روانی)
در اواخر برج 4 امسال بود که در خارج شهر بودم و از آب یک دریاچه که تسویه نشده بود نوشیدم و بعدش سرما خورده شدم و مدتی از کار ٱفتادم.
4: وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
حدوداً دو هفته پیش بود که اتومبیلم را برای تعمیرات به باتری سازی بردم و وقتی که ماشین درست شد در کارت پولم دست مزد تعمیرکار را نداشتم و خیلی اتفاقی از یک کارتم که خیلی وقت بود که با آن کار نمیکردم موجودی گرفتم و به صورت معجزه آسایی پول داشت و هزینه ای تعمیرکار را پرداخت کردم و از خودم پرسیدم که چرا من قبل از انجام پروسه ای تعمیر ماشین هزینه ای آن را از تعمیرکار نمیپرسم و دوم مشکل ماشین من جزیی بود و با وجودی که خودم هم میتوانستم درستش کنم و عیب آن به ذهنم رسیده بود ولی اقدامی نکردم و…
پاسخ دیگر سؤالات تمرین را نیز در دفترم یاداشت کرده ام اما چونکه از حوصله ای جمع خارج است در این جا نمینویسم و فقط بخش پایانی تمرین من به این شکل بود که حوزه ای انتخابی من برای تغییر،حوزه ای مالی بود و پاسخ من برای این که چه طور در این حوزه به گروه سوم برسم این بود که جلسه ای25و26دوره ای روانشناسی ثروت یک را گوش کنم و به این نتیجه رسیدم که چونکه از آموزش های روانشناسی ثروت یک فاصله گرفته ام و چند ماهی برای خودم مرور نکردم اوضاع مالی دارد مثله قبل از دوره ای روانشناسی ثروت یک میشود و با تماشای جلسه ای25و26دوره ای روانشناسی ثروت یک احساسم خوب شد و با خودم عهد کردم که هر روز حداقل به یک جلسه از جلسات دوره ای روانشناسی ثروت یک گوش کنم و عمل نمایم.
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین و همچنین دوستان عزیز سایت
خوشحالم که میتونم توی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه باشم.
سوال 1: من تصمیم گرفتم بعد از اینکه پدر مادرم به رحمت خدا رفتن از برادرام جدا بشم و خونه مستقل بگیرم. با اینکهدمقاومتها و ترمزها زیاد بود. نتیجه ملموسش اینه که الان خونه مستقل و فضای ایزوله و آزادی خودم رو دارم و اگر جدا نمیشدم همون تضادهای تکراری رو الان داشتم باهاش دست و پنجه نرم میکردم.
2. من توی کسب و کارم باید تمرکز بیشتری صرف میکردم و مهارت بیشتری کسب میکردم و روی احساس ارزشمندی خودم و کسب و کارم بیشتر کار میکردم ولی این کار رو به تعویق انداختم و جدی نگرفتم. هزینهای که دارم میپردازم اینه که هنوز به درآمد مناسبی نرسیدم.
3. اگر به گذشته برگردم خیلی وقت و انرژی و تمرکز بیشتری روی یادگیری و بهبود مهارت خودم در یک حوزه مشخص و همچنین روی بهبود شخصیت خودم میذارم و از این شاخه به اون شاخه نمیپرم. تمرکز لیزری میذارم فقط روی یک کاری که عاشقشم.
4. هزارتا باور محدود کننده دارم احتمالا یکیش اینه که نمیشه نمیتونم من از عهده اش برنمیام من نمیتونم خیلی موفق بشم. پس به معمولی بودن قانع باشم.
1. وضعیت من در
حوزه کسب و کار: متوسط در حال نوسان مدام به بالا و پایین. بااینکه اطلاعات و تجارب زیادی تو کارم دارم ولی شاید این اطلاعات توی ذهنم طبقه بندی نشدن و پراکنده هستن. و هنوز یه سری موضوعات خانوادگی و حاشیهای هست که تمرکز منو از بین میبره و هنوز هم خیلی از اطلاعاتم رو عملی نکردم یعنی عملگراییم کم بوده.
روابط: در کل روابطم با خونواده ام جالب نیست کلا علاقه ای به ارتباطات خانوادگی ندارم و تنهایی رو ترجیح میدم و یکسری آدم نامناسب تو زندگیم کمتر شدن ولی دوست دارم از اونطرف آدمهای مناسب بیشتری وارد زندگیم بشن و یکم داره این اتفاق میفته.
سلامتیم: احساس میکنم بیشتر شده خداروشکر ولی سطح استرسم و نگرانیم بعضی شبا بالاست خوابم نمیبره.
وضعیت مالی: به ثبات فرکانسی و پیشرفت مداوم نرسیدم.
2. تحلیل رفتار در حوزه کسب و کارم:
الف) من خیلی وقته تو کسب و کارم فهمیدم باید یه سری تغییرات در جهت آسانتر انجام شدن کارهام انجام بدم و یه سری ایده هامو عملی کنم ولی به تعویق انداختم و تمرکز نداشتم و یا نصفه نیمه رها کردم. حالا تازه بروزرسانی کردم و البته هنوزم کامل نشده. یه کاری رو کامل تموم نمیکنم و حواسم پرت کارهای دیگه ام میشه.
ب) خب این سخت انجام شدن کارها و دوباره کاری های زیاد میتونم بگم خیلی به من فشار آورد و مجبورم کرد که اون ایده ای رو که در جهت راحتتر شدن کارهام داشتم رو اجرا کنم بالاخره.
ج) در کل دنبال یادگیری هستم هم دورههای مرتبط با کسب و کارم شرکت میکنم و تلاش فیزیکی و ذهنی هم دارم ولی هنوز از تلاشهام نتیجه خاصی نگرفتم و به مرحله امنیت شغلی نرسیدم اصلا.
تحلیل رفتار در حوزه روابط: در کل روابط خانوادگیم دچار پیچیدگی و مشکل هست ولی بجای حل شدن مشکل انگار ترجیح میدم رابطه ام رو قطع کنم و قطع نگه دارم ولی واقعیت اینه که با اونها به صلح نرسیدم. در روابط عاطفی هم گاهی بحث هایی پیش میاد و حالم گرفته میشه بعد از اون سعی میکنم برم و روی خودم کار کنم و باز اوضاع خوب میشه.
ج) من بصورت مستمر آگاهی های مربوط به روابط رو تکرار نمیکنم و باورهام افت میکنه. مثل باور توقع نداشتن انتظار نداشتن از دیگران.
تحلیل رفتار در حوزه سلامتی:
الف) مشکل من در حوزه سلامتیم بیشتر بخاطر استرس ایجاد شد و احتمالا خوردن یه سری موادغذایی ناسازگار با بدن و توی یک برهه شاید در این موارد خوب عمل نکردم.
ب) در کل فکر میکنم تا حدودی خوب تونستم باورای مناسب رو در مورد سلامتی تمرین کنم به اضافه اینکه سبک تغذیه ام رو هم خیلی تغییر دادم و به سبک قانون سلامتی نزدیک کردم قبل از اینکه مشکلم شدید بشه و مشکلم رو به بهبوده خداروشکر.
ج) بله در حوزه سلامتی سعی میکنم که بیشتر یاد بگیرم و سلامتیمو بهبود بدم.
تحلیل رفتار در حوزه وضعیت مالی:
الف) همین الان مشکل من در این حوزه جدی هست. بله قبلا هم میدونستم که باید از پول پدرم بینیاز باشم تلاش هم کرده بودم که درآمدم افزایش بدم و بصورت برهه ای موفق شدم ولی نوسان داشتم و در این مورد به ثبات نرسیدم.
ب) بله من شاید اول منتظرم پول پدرم قطع بشه. اوضاعم سخت بشه بعد تغییر کنم. البته قبل از اینکه این اتفاق بیفته من استرسشو گرفتم و به تکاپو افتادم و دارم ایدههام رو اجرا میکنم ولی شاید وقتی مجبور باشم بیشتر تکاپو میکنم.
ج) من در زمانی که همه چیز خوب و آرام باشه تا حدی تلاش میکنم برای ارتقای مالی و افزایش درآمد ولی یه جورایی انگار تو ذهنم اینه که اگه مجبور بشم جدی تر عمل میکنم. مثل وقتی که مهاجرت کردم به شهر دیگه و واقعا مجبور بودم که بیشتر تلاش کنم تا بتونم زندگی کنم و دووم بیارم.
3. امتیازدهی
در حوزه کسب و کار: گروه 2
در حوزه روابط: گروه 2
در حوزه سلامتی: گروه 3
در حوزه مالی: گروه 2
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر حوزه کسب و کار + مالی هست.
1. تغییر زاویه دید
چطور میتونم در این حوزه به نسخه بهتری از خودم تبدیل بشم؟ با بیشتر حساب کردن روی جریان هدایت و ایدههای الهامی خودم به جای تقلید از دیگران. تمرکز بیشتر و نظم دادن اطلاعات و آگاهی های پراکنده در ذهنم.
اولین گام فوقالعاده کوچک:
کامل کردن پروژه بروزرسانی یکی از دورههام که میتوانم خورد خورد و در قالب 3 بخش انجام بدم و بیشتر روی هدایت خدا و الهاماتش حساب کنم و در صورت نیاز مطالعه هم بکنم.
زمانبندی و تعهد:
من سلما مصدق تعهد میدم به خودم که فردا جمعه 26 مهر 1404 حداقل یک بخش از این کارم رو انجام بدم و تمومش کنم و بقیه اش رو هم تا نهایتا آخر هفته بعد تموم کنم.
بازبینی: فردا جمعه آخر شب و آخر هفته بعد حتما بازبینی کنم ببینم آیا این تعهدی که دادم رو عملی کردم و پروژه بروزرسانی رو تموم کردم یا نه؟
مطمئنم اگه این پروژه رو تموم کنم کلی کارهای اضافه و دوباره کاری هام حذف میشه و خیلی کسب و کار آنلاینم راحتر میشه.
خدایا شکرت من اتفاقا همین امشب میخواستم این پروژه رو دیگه واقعا تموم کنم چون خیلی از دوباره کاری خسته شدم و چند ساعت وقتمو گرفت.
ولی شرکت در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر باعث شد متعهدتر باشم تمرکزمو بذارم روی این کار و تا آخر هفته بعد ان شاءالله تمومش کنم بعد برم سراغ پروژه بعدیم چون یکی از دلایلی که نمیذاره من کارمو تموم کنم همینه که همزمان میخوام چند تا پروژه انجام بدم و بخاطر همین تمرکز کافی نمیذارم روی یک کار و درنتیجه کارهام به تعویق میفته.
این یک ماهه اخیر داشتم روی دوره های روانشناسی ثروت 1 و احساس لیاقت کار میکردم کنارش هم مشغول به کار توی یک چاپخونه هستم معنوی طول روز به فایل های این دو تا گوش میدم.
با اینکه خیلی از شرایط الان راضیم و واقعا خداروشکر میکنم برای این نعمت هایی که توی زندگیم هست (البته سعی میکنم چون ذهنم هنوز به میزان کافی شکرگزار نشده) میخواستم تمرکز بالاتری بزارم روی این دو تا دوره و هم برای خودم بنویسم هم سعی کنم کامنت بنویسم. تا آموزش ها رو دقیق تر یاد بگیرم و تمرینات رو جدی تر انجام بدم.
این یه ماه اخیر مشغله کاری زیاد بود و این خواسته توی وجود شکل گرفته بود. ولی نکته جالب که برای خودم داشت امروز بود که به یک تضاد تکراری برخوردم و دیدم خیلی راحت کنترل ذهنم از دستم خارج شد. بعد از اینکه آروم شدم با تمام وجود میخواستم تغییر کنم و جدی روی خودم تمرکز بزارم.
طبق عادت که اومدم برم کامنت های جلسه یک دوره روانشناسی ثروت رو بخونم، گفتم بزار ببینم استاد فایلی گذاشته یا نه جون یه چند روزی بود صفحه اول سایت رو چک نکرده بودم. و با یک پیام خیلی شیرین مواجه شدم.
واقعا خداروشکر به خاطر وجود این همه همزمانی.
اساتید عزیز خیلی سپاسگزارم که این دوره روحانی رو دارید شروع میکنید. یادمه پارسال هم یک همچین دوره رایگانی رو شروع کرده بودین که دقیقا منم همون تایم یک چله نشینی برای خودم شروع کرده بودم. البته به دلیل تنبلی و هزاران بهانه کامنت ننوشتم و اگر اشتباه نکنم خیلی هم جدی دوره رو ادامه ندادم.
امسال برای خودم دو تا دوره فوق العاده عالی خودشناسی رو خریدم که بشینم واکاویی کنم خودم. (احساس خود ارزشمندی و روانشناسی ثروت1)
با اینکه فقط شنیدن و کمی تعمق کردن روی این دوتا دوره داره خودم رو با خودم بهتر آشنا میکنه اما با هر بار شنیدن فایل ها میگفتم کاش میتونستم زمان بزارم و راجع به این فایل کلی بنویسم تا بهتر درک کنم.
بگذریم. بعد از تضاد امروز و هدایت شدن به این فایل فهمیدم که اقا این دقیقا همون کاری که الان باید انجام بدم بدون توجه به مسائل دیگه باید این دوره رو کنار دوره احساس لیاقت کار کنم. (البته من هنوز فایل این صفحه رو گوش ندادم با خوندن توضیحات متوجه شدم که با دوره احساس لیاقت هماهنگ هست. خودش باز برام جای شکر داره که این دوره رو مدتیه شروع کردم)
…
یک نکته ای که تازگیا بهتر بهش پی بردم استفاده از اهرم رنج و لذت برای کار کردن روی خودم و تعهد داشتنه. چون این اهرم باعث میشه من بدون اینکه به ذهنم فشار بیارم مثل یک عادت بیام و روی دوره کار کنم حالا میخوام خسته باشم یا نباشم تایم داشته باشم یا نباشم.
دلیلی که بهتر درک کردم اینکه با استفاده از این اهرم تونستم یک عادتی مخربی (خود ارضایی) که تغییرش سخت بود رو کنترل کنم. البته عمل کردن به همین تمرین هم اراده میخواد و درک این موضوع که باید همیشه این اهرم رو انجام بدیم.
بعد از اینکه به راحتی با نوشتن و ضبط کردن فایل صوتی خودم راجع به این اهرم تونستم حتی میل به این عادت رو تغییر بدم فهمیدم چقدر راحت میشه به خواسته های بزرگ توی زندگی رسید.
اینک به این دلیله که نتایج بزرگ تر از تکرار عادت های کوچیک بدست میان. و چه راهی بهتر برای ساخت عادت از اهرم رنج و لذت.
خداروشکر میکنم که به نسبت پارسال این موضوع رو درک کردم و آگاهانه میخوام از این اهرم استفاده کنم.
با خوندن توضیحات دستورالعمل پروژه متوجه شدم که موضوع اصلی تغییر کردنه.
اینکه چه زمانی تصمیم به تغییر میگیریم و چقدر تعهد داریم.
ریز تمرین رو انشالا در یک کامنت دیگه توضیح میدم اما الان میخوام برای خودم بگم که اصلا شما وقتی که میبینی یک سری نتایج برای دیگران رقم خورده و خودت نداری اون خواسته توی وجودت شکل میگیره و دست به عمل میشی.
بعضی از اوقات با رسیدن به خواسته های قبلی متوجه میشی که میشه به خواسته های دیگه هم رسید پس برای تغییر دست به اقدام میشی.
یکسری از تایم ها هم هست که انقدر ترس تغییر توی وجودمون بالاست که اجازه میدیم تضاد ها مدام تکرار بشن. حالا یا از تغییر می ترسیم یا فکر میکنیم نمیتونیم تغییر کنیم. یا فکر میکنیم لایقش نیستیم و این بهانه ها سر دراز دارند.
از خودم بخوام بگم برای این خواسته تغییری که توی وجودم این اواخر شکل گرفته. عادی بودن فرم زندگیمه. یعنی دوست دارم به خواسته های بزرگی که توی زندگیمه برسم اما شهامتش رو ندارم که حرکت کنم. دوست دارم توی تمام طول روز پر انرژی باشم اما ذهنم رو عادت ندادم. دوست دارم توانایی بهتری برای ارتباط با آدم ها داشته باشم اما با خودم در صلح نیستم.
میدونی علی جون اگر روی خود کار کنی دوره ها رو جدی بگیری تمرینات رو انجام بدی کامنت بزاری و بنویسی و بار ها و بار ها فایل های استاد رو کوش بدی طی 5 سال آینده چه اتفاقایی میتونه بیوفته؟
اگر روی خودت کار نکنی دوره ها رو گوش ندی تمرینات رو انجام ندی نیای و کامل بنویسی تنبلی کنی به سمت عادات بد بری ذهنت رو کنترل نکنی ورودی هات رو کنترل نکنی بزاری هر حرفی وارد ذهنت بسه و تورو کنترل کنه طی 5 سال آینده چه اتفاقاتی میوفته؟
به نظرم به جای تعهد دادن یا حداقل بعد از تعهد دادن باید بیام و به این دو تا سوال پاسخ کامل بدم. من که میدونم از چه شرایط روحی سلامتی مالی و روابط به اینی که الان هست با عمل به قانون رسیدم.
پس با یه حدس حداقل میتونم پیشبینی کنم اگر انجام ندم چه بلا هایی میتونه سرم بیاد. راستش با انجام دادم این آگاهی ها محدودیت برای اتفاقات مثبت نیست و میتونه به راحتی انسان پیش کنه مخصوصا اگر تمرکز داشته باشه.
با همین حساب کتاب ساده و نوشتن این اهرم و شنیدنشون به طور مداوم و هر روز باید بیام و خیلی ساده به این دوره و دوره های دیگه عمل کنم.
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته و دیگر دوستانم. همچنین سپاسگزاری فراوان دارم از استاد و خانم شایسته که اینچنین بیچشمداشت به من و دوستانم کمک میکنند تا همه با هم در مسیر پیشرفت جهان گام برداریم و جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنیم.
و اما تمرین این پروژه فوقالعاده:
—
سؤال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من اگر بخواهم به آخرین تغییری که بدون برخورد به تضاد خاصی در خودم ایجاد کردم اشاره کنم، این بود که سعی در بهتر کردن عملکرد خودم و کارم داشتم. با توجه به شغل و حرفهای که در آن فعالیت میکردم، تصمیم گرفتم دیگر خودم کار فیزیکی انجام ندهم و آن را به حداقل برسانم. تمرکز اصلیام را روی کارهای دیگر و به اصطلاح جور کردن کار برای دیگران قرار دادم.
موفق شدم، هرچند روزهای اول خیلی سخت بود که بخواهم عادت چندین و چند ساله را کنار بگذارم. بهصورت ناخودآگاه بعضی مواقع متوجه میشدم که کار کردهام و لباسهایم را کثیف کردهام. اما موفق شدم این تغییر را در خودم ایجاد کنم.
نتیجهای که برایم داشت این بود که باوری که سالیان سال با خودم حمل میکردم و در ذهن و افکارم اینگونه شکل گرفته بود که پول درآوردن مترادف است با کار فیزیکی سخت و هرچه بیشتر از لحاظ فیزیکی زحمت بکشی و عرق بریزی، پول بیشتری درمیآوری، زیر سؤال رفت.
دستاوردی که برای من داشت این بود که بیشتر متوجه شدم باورهای من هستند که زندگیام را جهتدهی میکنند و من هر چیز را که باور کنم، از همان نوع اتفاقات در زندگیام نمود پیدا میکند. این دستاورد بزرگی برای من بود.
—
سؤال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعداً دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟
موارد زیادی دارم در جواب این سؤال. مثلاً زمانی که دانشجو بودم و مجرد، فرصت کافی برای درس خواندن و گرفتن مدرک داشتم. اما به خاطر وجود باورهای محدودکنندهای که در وجودم بود، مهندس شدن و گرفتن مدرک برایم دستنیافتنی به نظر میرسید. این باورها تحت تأثیر اجتماع، پدر و مادر در من شکل گرفته بود و باعث شد نتوانم ادامه دهم. طبق قانون، نتوانستم ادامه دهم و مسیر را نصفهکاره رها کردم.
در صورتی که آن روزها نشانههای تغییر را میدیدم و متوجه بودم که باید این رویه را عوض کنم، اما این کار را نکردم. این خود باعث شد که هزینه گزافی برای این ممانعت از تغییر بپردازم. هنوز بعد از 14 سال و با داشتن دو فرزند، دانشجو هستم و نتوانستهام مدرکی را که میتوانستم با تغییراتی در خودم طی 4 سال بگیرم، دریافت کنم.
مثال دیگری که در این زمینه به یاد میآورم، زمانی بود که جاهل بودم و دچار اعتیاد شدم. با اینکه متوجه شدم مسیرم درست نیست و جهان نشانههایی را سر راهم قرار داد، اما تا حد زیادی ادامه دادم، بهطوری که جوانیام را از دست دادم.
خیلی وقتها دچار خلأ درونی میشوم. با علم به اینکه میدانم هیچ چیز خارجی نمیتواند احساس من را برای همیشه خوب نگه دارد، اما هر بار از چیزهای خارجی و بیرونی مصرف میکنم. در صورتی که میدانم در این زمینه نیاز به تغییر دارم و باید اساسی آن را حل کنم. این باعث شده که هر بار هزینه گزافی مانند زمان و وقت ارزشمند و دوری از همجهتی با جریان خداوند نصیبم شود و هر بار وارد مومنتوم منفی شوم.
رفاقت و همصحبتی با خیلیها باعث شده متوجه شوم که دارم بیراهه میروم و افکار محدود و بیماریزای آنها مانع از پیشرفت و قرار گرفتن در مومنتوم مثبت من میشود. ولی هنوز نتوانستهام تغییر اساسی در وجود خودم ایجاد کنم و بابت این قضیه، هزینه گزافی را هر بار میپردازم.
چند وقتیست دچار اضافه وزن شدهام و شکمم به شکل خیلی بدی جلو آمده. خیلی تنبل و بیتحرک شدهام. نشانههایی از تغییر را متوجه میشوم ولی هنوز تغییر اساسی را ایجاد نکردهام.
وقتی پیش یک سری از افراد قرار میگیرم، خیلی حرافی میکنم و غیبت دیگران را میکنم. این باعث میشود از همجهتی با جریان خداوند دور شوم. هنوز فکر اساسی و تغییر اساسی در این زمینه برای خودم انجام ندادهام.
—
سؤال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
اگر به زمان دانشجویی و مجردیام برگردم، اصلاً آن کارهایی که قبلاً انجام دادم—که شامل رفیقبازی، زیادهخواهی، گروهگرایی و تکبری که آن زمان داشتم—را ادامه نمیدهم. به هیچ وجه دنبال اعتیاد نمیروم و زندگی و آیندهام را درست میسازم.
اگر به گذشتهام برگردم، با توجه به وقت زیادی که آن موقعها داشتم، ورزش را ادامه میدهم و نمیگذاشتم که بدنم اینگونه بد رشد کند.
—
سؤال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدودکنندهای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ چطور این باور را اصلاح کردهای؟
در مورد اعتیاد، واقعاً آن زمان من وی در و دیوار بودم و درک درستی از خلأ درونی و اینکه باید از درون رشد کنم تا احساس خوبی را تجربه کنم نداشتم. باور داشتم که یک چیز بیرونی میتواند حال احساس من را خوب کند.
آن زمان فکر میکردم که چرا فلان تیپ، فلان وضع مالی، فلان پدر و مادر، فلان خانه و فلان موقعیت اجتماعی را ندارم. کاری هم از دست من برنمیآید و به خاطر اینکه این حال احساس بد را تجربه میکنم، باید با مصرف مواد مخدر احساسم را خوب نگه دارم.
دلیل اینکه دیر متوجه شدم باید تغییر کنم، این بود که دنبال موقعیت و عوامل بیرونی بودم که باید تغییر کنند تا من بتوانم ترک کنم. اما امروز به این باور رسیدم که هرچه هست، زندگیای که امروز تجربه میکنم، به خاطر باورهای من و فرکانسهایی است که به جهان هستی فرستادهام.
من باید از درون رشد کنم و عوامل بیرونی کوچکترین تأثیری در روند زندگی من ندارند، البته تا زمانی که من به آنها بها ندهم. من خودم خالق زندگی خودم هستم.
این بیت شعر میگوید:
بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست / خود بطلب هر آنچه که خواهی که تویی
در مورد درس دانشگاه نیز، باوری که باعث شد آن زمان مدرکم را نگیرم، این بود که گرفتن مدرک و مهندس شدن امری بدیهی و دستیافتنی برای من نبود. خودم را لایق مهندس شدن نمیدیدم و به دلیل اعتماد به نفس پایین، آن را نیمهکاره رها کردم.
در صورتی که امروز اصلاً چنین باوری ندارم. من لایق بهترینها هستم چون انسانم و تکهای از وجود خداوند. من قدرت خلقکنندگی دارم، چرا که خداوند از روح خود در وجود من دمید.
سلام استاد چقدر ذوق کردم ی دوره دیگ شروع شده .چقد حس خوبیع کلاس باشما
خداروهزار مرتبه شکر شمارو پیدا کردم .مرسی هستی استاد
اخرین بارقبل ا ز برخورد با تضاد تغییر کردمو نتیجه ش ؟؟
من 12سال واسع ی اداره کار کردم هر روز وعده میدادن اخرش قرارداد امضا میکنیم و اخه ی حقوقی میدیم با عقلم جور در نمبومد این پول اینقد کم همزمان با کار اداری مدام میگفتم من باید تغییر کنم اخه این چه پول ساختنیه شروع کردم دوره دیدن یهو قراداد درست شد و خیلی خوب نشد حقوق اداری ولی خوب بود . با استاد اشنا شدم و توی سکوت عمیق ب حرف دلم گوش کردم .هنرم رو ادامه دادم کار اموزیشو مقدماتش تا رسیدم ب گرفتن مشتری همزمان اداره رو رفتم و در امد خوبی پیدا کردم و پس انداز عالی جوری ک با پس اندازم چند تیکه طلا خریدمیهو ریس اداره گف نیا من ب محض خروج از کار وارد کارم شدم صبح تا شبم رو با هنرم پر کردم درامدمم عالی شد
اینجا بود ک گفتم خدایا شکرت ک از یاعات پرت اخر شب با تنریناتم ی هنر عالی یاد گرفتم و پول میسازم اخه پول ساختن بازی خیلی باحالیه خیلیاین هنر دوس دارم پول ساختن هنر
2-در چه مواردی نشونه تغییر رو دیدم و تغییر نکردم
اینو یادم نمیاد که نشونه دیدم ولی اونقدر غرق شدم و درگیر شدم ک بعداز اینکه سلامتی جسمم را درگیر کرد تازه فهمیدم من میخاستم خدایی کنم و جای خدارو برای بقیه پر کنم اونا نا امید از رحمت خدا بودن ب خدا اعتماد نداشتن ولی اونقد خاستم مشکلشونو حل کنم ک دیدم تمام دنیا بر علیه م شد نتنها کمک نکردم بلکه طناب دار دور گردنم شدن
نصمیم گرفتم کنار بکشم و زیپ دهن ببندم و بسپارم بخدا ب اساس دوره احساس لیاقت ک استاد گفت من نمیدونم شما خودتون صاحب اختیارید بهتر میدونید چطور عمل کنید
3-من اگر برگردم ب عقب با همه اتفاقاتی ک سرم اومد دیگ حاضر نیستم درد دل گوش کنم . شمارهای خیلی از ادمای سمی از گوشیم . زندگیم حذف شد. برگردم عقب در برخورد با بعضی ادما بخاطر عدم اعتماد بنفسم خیلی بها دادم یه نه محکم میگفتم این همه راه دور نمیزدم .طبق دوره احساس لیاقت خیلی خودمو دیگ مقایسه نمیکنم برگردم عقب بیشتر خودمو تحسین میکنم نه دیگران چون عزت نفسم بالا تر میومد .دخالت تو امرات نمیکردم ک بگن فلانی حامی خوبیه
الن با کتک خوردن از اطراف . دنیا . خیلی مژالب یاد گرفتم … هرجا نمیرم . تمرکز روی اموزشای خودم .تغذیه م اولویت . اندامم سلامتیم . جوانیم
میدونی بهار جوانی رو خوش موقع تونستم لذت ببرم نوجوانی و کودکی تا قبل 40تباه بود
5سال دا م نفس میکشم زندم صدای گنجیشکاااا وااااای طللوع خورشید یا خداااا نسیم صبح نگم واست تازه میبینم شک ررررر ت اوسا کریم .
باور محدود منندها ک نمیزاشت تغییر کنم
تر س از تنهایی .دیده نشدن . طرد شدن تن ب هر کاری میدادم و تند خویی عصبانیت .ضعف .سردرد
حال بد هر روز صبح و ادما زییاااااااااد دور و برم و میخاستم کمک کنم
بعد از احساس لیاقت تصمیم عوض شد تبدیل شدم ب ی ادم ک میخام منو بدون هییییچ پررداخت هدیه و خدمات و کمکی دوست داشته بشم
عذاب وجدان ندارم .شب راحت میخابم .ب کسی توهین نمیکنم .درسکوت فاصله کیلومتری میگی م اونا دلخور بشن از غیب شدنم خیلی عالی تا اینک بخام بحثی بش
دعوا در خونه صفر شد . فعلن این مومنتوم منفی هم جهت با خدا تمرین هر روز بود ک الن ب ماه یکبار شده تمرین هر روز و فک میکنم خیلی عالی دارم نتیجه میگیرم
به نام خدای مهربونی که لحظهبهلحظه داره منو هدایت میکنه
سلام استاد جان، مریم جان نازنینم و سلام به همهی دوستای مهربون و همفرکانسیم
استاد جانم، مدتیه دیگه عادت کردم به این هماهنگیهایی که خدای مهربونم برام رقم میزنه. هماهنگیهایی که هر کدومشون برام یه نشونهست از رشد و پیشرفت. یه مدت فقط ازش لذت میبردم، ولی حالا با تمام وجودم میفهمم که این هماهنگیها بیهدف نیستن. هر بار یه پلهم میبرن بالاتر، یه درِ تازه باز میکنن تو مسیر رشد و آگاهیم.
از خدای مهربونم بینهایت سپاسگزارم که اینقدر شنواست به حال دل من. هر وقت ته دلم یه چیزی میلرزه و حس میکنم وقت یه تغییره، خودش دقیقترین نشونهها رو سر راهم میذاره. مثل همین پروژه.
اگه کامنت آقا اسدالله رو نمیخوندم، شاید این همراهی قشنگ رو خیلی دیرتر تجربه میکردم. ولی همون لحظهای که خوندم، یه چیزی تو دلم گفت:
«این همون هدایتیه که مدتها منتظرش بودی.»
و حالا این اولین پروژهست که از همون روز اولش باهاش پیش میرم. از ته دل از خدا میخوام کمکم کنه که توی این مسیر هم ثابتقدم بمونم، چون میدونم این مسیر داره منو به نسخهی بهتر خودم تبدیل میکنه.
استاد جانم، تغییری که این مدت توی من شکل گرفته واقعاً برام تازگی داره. من مدتها توی گروه دوم بودم. با اینکه از همون موقعی که خودمو شناختم همیشه دنبال رشد و تغییر بودم، ولی تا مدتها نمیتونستم نشونهها رو درست ببینم. منتظر میموندم تا جهان با تلنگرهاش منو بیدار کنه، تا بفهمم چی کار باید بکنم.
اما یه جایی، یه لحظه، یه دروننگریِ عمیق باعث شد بشنوم صدای جهان رو… اون “در گوش گفتن”های ظریف و عاشقانهی خدا.
از همونجا بود که وارد مرحلهی تازهای شدم. دیگه منتظر تلنگر نبودم، خودم دنبال نشونهها میرفتم.
و جالبه، درست تو همین روز بود که هدایت شدم به این فایل «بینظیر».
انگار خدا داشت با عشق بهم میگفت:
«فاطمه، وقتشه دوباره از نو شروع کنی. از نو ساخته بشی. از نو بدرخشی.»
و من با تمام وجودم حس کردم وقتشه یه فصل تازه از زندگیم رو ورق بزنم.
از اون موقع یه باور قشنگ توی دلم جا افتاد؛ اینکه تا زمانی که زندهام، باید روی رشد و بهبود خودم کار کنم. چون زندگی یعنی همین؛ یعنی مدام شدن، مدام بهتر شدن.
یکی از بزرگترین تغییرایی هم که این مدت توی خودم ایجاد کردم این بود که رفتم سراغ کاری که واقعاً از ته دل دوستش دارم. شاید نزدیک به یه سال بود که یه ندای درونی مدام تو گوشم میگفت:
«فاطمه، هر کاری رو که شروع میکنی باید مسیر تکاملت رو توش طی کنی. وقتی اون مسیر رو کامل طی کنی، خودِ اون کار میتونه تو رو حفظ کنه توی مسیرت.»
ولی من اون موقع درست درک نمیکردم منظور خدا چیه، تا اینکه توی فایل «گفتوگو با دوستان» آرزو جان این موضوع رو خیلی قشنگ باز کرد و اونجا بود که یه جرقه توی دلم روشن شد.
از همون روز هدایت شدم که برم و یاد بگیرم، تجربه کنم، و برای رشد خودم توی یه قنادی مشغول شدم. حالا وقتی به عقب نگاه میکنم، میبینم چقدر جهان داره پاداش میده برای هر قدمی که با آگاهی و عشق برداشتم. هر روز یه نشونهی تازه، یه هماهنگی تازه، یه لبخند از سمت خدا.
از ته دل ازتون ممنونم استاد جان، برای این پروژهی فوقالعاده که مطمئنم قراره منو از درون زیر و رو کنه، و برای دورهی احساس لیاقت که الان دارم جلسهی چهارم تکمیلیشو گوش میدم.
میدونم هیچکدوم از این همزمانیها اتفاقی نیست. اینا همه نشونهست از گوش دادن دقیق خدا به زمزمهی دل من.
سالها بود که دنبال جواب این سوال که چرا زندگی من بهتر نمیشه می گشتم.
با این که میدونستم باید تغییر کنم ولی نمیدونم چرا منتظر یه چیز خاص یا یه اتفاق خاص بودم.
حالا فهمیدم من توی بسیاری از مسائل زندگی جزو اون دسته ای بودم که باید توسط جهان له میشد تا بفهمه.اخه من همیشه منتظر یه ناجی یا یه اتفاق خاص بودم تا زندگیم تغییر کنه.
فقط خدا میدونه که چه باورهای درب و داغون و محدود کننده ای داشتم.
اما حالا به لطف پروردگار و آموزش های استاد چند سالی هست که دارم تو دوره های استاد شرکت میکنم و تغییر کردن را در آغوش گرفتم.
الان مطمئن هستم و ایمان دارم که تنها راه سعادت و خوشبختی تغییر دادن باورها و رفتارهای غلط و کزایی گذشته به روشی که استاد میگه هست.
برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت در مسیر هدایت دارم و از پروردگار سپاسگزارم که در این زمانه که انسان شریفی را برای هدایت ما فرستاده زندگی میکنم.
به نام خدای درونم.خدای نزدیک .خدای همیشه در دسترس .خدای پناه .خدای قدرتمند وخدای دانا
سلام میکنم به اساتید عزیزم وروی ماهتون رو میبوسم.
سلام میکنم به یاران مومن وفادار دراین خانواده ی دوست داشتنی .
از عمق وجودم نفس میکشم وقلبم گشوده وفراخه از احساس قشنگ خوشبختی و سعادت
استاد عزیزم در هر نفسی که میکشم انرژی مثبتی در جریانه که هربار وارد زندگیه شما عزیز دل میشه و هزاران برکت میشه که شما هربار دریافت میکنید.
استاد جان هربار که ما آدمها تاثیر مثبتی وخیری در زندگیه دیگران ایجاد میکنیم انرژی وبرکت اون خیر ،در جهان میچرخه ومیگرده و صدها برابر برکت میشه ووارد زندگیه خودمون میشه پس طبیعیه که شما در جهانی بهشتی به سر می برین و زندگیتون عطروبوی بهشتی داره .
شما واگاهیهاتون برای من بهشت رو هدیه دادین .
بی نهایت از رب رحمانم سپاسگزارم برای هدایتم به سمت شما
تغییر را در آغوش بگیر
چه واژه و اصطلاح زیبایی.
تغییر همیشه برای ذهن کار سختیه.
ذهن همیشه برای تغییر مقاومت داره.
اسم تغییر که میاد ذهن خسته و خواب آلود میشه.
سنگین و مقاوم در برابر هر تغییری.
ولی حالا باید با عشق تغییر رو در آغوش بگیریم .
هم آغوشی با تغییر چقدر مارو پذیراتر میکنه ..
کلمه ی آغوش، تداعیه عشق ومحبته برای ذهن.
تغییر ،تداعیه سختی و رنج و حرکت
حالا چقدر زیباتر میشه برای ذهن ،در آغوش گرفتن تغییر.
داستان من از اونجایی شروع شد که سال قبل صاحب مغازه ی جگرکیمون قبل از عید اومدن و به یکباره مبلغ سنگینی رو به اجاره مغازه اضافه کردن ،چون شب عید بود و جابجایی برامون پیامدهای سنگینتری رو داشت ما قبول کردیم وبا ایشون طبق همون مبلغی که تعیین کردند قراداد نوشتیم…
در ادامه پیرو درسهایی که در اموزشهای متعدد، ازاستاد آموخته بودیم ،منتظر نشدیم که همچنان این روند فشار از سمت صاحب مغازه برما ادامه داشته باشه..
گفتیم باید جامون رو تغییر بدیم تا اگر امسال هم ایشون با یه پیشنهاد نامتعارف خواستند جلو بیان ماهم قبول نکنیم و پیشنهادشون رو رد کنیم و تغییر مکان بدیم کلا ملک ایشون رو به خودشون واگذار کنیم ..
خوب این وسط یه سری نجواها بود ..
این همه مشتری که اینجارو میشناسن چی میشن ؟
یا اگه جای دیگه رو گرفتین و به خوبیه اینجا نبود چی ؟
و خیلی نجوای دیگه..
و پاسخ تمام این نجواها از قبل آماده بود ..
هر علف هرزی که سر از خاک ذهنم سر به بیرون میزاشت، با منطق های توحیدیه آموخته از استاد ،در نطفه خفه میشد .
هیچ عاملی بیرون از من هیچ تاثیری در رشد وپیشرفت من ندارد نقطه سرخط.هیچ عاملی…
ما آماده ی دریافت درخواستمون شدیم و جهان مارو به یک ملک 700 متری با کاربریه دامداری هدایت کرد در اصل یک چهار دیواریه بسیار داغون بود ..بدون هیچ امکاناتی …
دوباره اماجی از ورودیها به سمتمون سرازیر شد که آقا بیخیال ،تا گوساله شود گاو دل صاحبش شود اب…
اینجا هیچی نداره
قراره پدرتون دربیاد…
این همه قراره هزینه کنید …
معلوم نیست بگیره یانه…
شهرداری چی…
طرح ترافیک چی…
مجوز چی….
ولی یه تنه انقده عضلات عزت نفس واحساس لیاقتمون و عضلات باور به ربمون قدرت داشت که جلوی این همه ورودیه نامناسب ایستادیم و گفتیم ما هستیم درپناه خدا وخدا هست راهگشا…
از فروردین 1404 تا مهر 1404 7 ماه طول کشید تا تمام چالشها و مسائل رو به یاری خدا حل کردیم کوبیدیم و از نو ساختیم ..
و هرلحظه با حس وجود خدا پرقدرت به بهبود وساختن شرایط ملک جدید ادامه دادیم ..
حالا تغییر انجام شده ..
یک هفته است که شهرکباب افتتاح شده…
همزمان 3تا شعبه فعاله وخداروشکر هر3 شلوغ وپراز مشتری وحالا باجسارت ایستادیم هرزمان که صاحب ملک جگرکی پیشنهاد نامتعارفی بده در لحظه ملکش رو خالی میکنیم ..
این پروسه درسهای زیادی به ما یاد داد.
باج ندادن به هیچ عامل بیرونی .
صبور بودن همراه با امید وانگیزه.
اشتیاق داشتن و با لذت قدم برداشتن..
قدم هارو با طی کردن مراحل تکامل، برداشتن ..
عجله نکردن وتوکل داشتن ..
زیر بار وام و قرض نرفتن وآرام ارام پیش رفتن..
بدون تبلیغات و بدون تابلو کار رو شروع کردن با امید واعتماد به رب العالمین وگرفتن نتایجی خارج از تصور همگان والبته باور پذیر برای خودمان ،چون ما بارها طی این 6سال شاهد معجزات خداوند بودیم ..
باران در شروع قطره قطره میریزد و اما در ادامه شدت میگیرد وسیل آسا میبارد..
بارها وبارها قطره قطره شروع شد بارش نعمت وبرکت و ثروت به زندگیمون ولی در ادامه شهد شیرین توکل وایمان ،شدت گرفت .
خدای من بی نهایت سپاسگزارم از این همه فضل وبخشندگی که داری نشونم میدی..
یه داستان دیگه دارم اون هم در مورد استخدام پرسنل هست که مربوط میشه به در آغوش گرفتن تغییر و ثمرات این کار…
هر زمان نیروی کار احساس کردند که کار ما وابسته به وجود آنهاست، شروع به بازی درآوردن کردند و دیگه از وقتی که خودمون صفر تا صد کار رو یاد گرفتیم هروقت احساس میکردیم که نیروی کاری میخواد بازی دربیاره صداش میکردیم باهاش صحبت میکردیم وشرایط رو براش مرور میکردیم و تاکید که اگه خارج از شرایط تعیین شده میخواد فعالیت کنه جایی توی مجموعه ی ما نداره ،همه چیز یه جور خیلی بهتری پیش میرفت، نیروهایی که همشون میدونستند که هیچ وابستگیه کاری بهشون نداریم خیلی عالی به وظایفشون عمل میکردند. وهیچ تخطی وجود نداشت ونداره..
تغییر قبل از فشار ویا هنگام احساس تلنگری کوچک بسیار کارسازتر از جور دیگر تغییر کردنه..
وااای بچه ها بچه ها
چه حسن خطامی..
همین الان همسرم از شهر کباب زنگ زد و با صدای بغض آلود و شعفناکی گفت شهرکباب جا برای سوزن انداختن نیست ،خیلیییییییییییییی شلوغه ..
پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.
لیلا جان بشارتی عزیزم بهشتی که در ان وارد شده ای مبارکت باشد
کامنتت موجی از احساس ارامش و عشق رو به قلبم بشارت داد
عاشق اون جمله ی اخر کامنتت شدم
شهر کباب جای سوزن انداختن نیست
نوش جانت
گوارای وجودت
تحسینت میکنم برای این حجم از ایمان ،توکل،شجاعت،جسارت،و عمل صالح
لیلای عزیزو پرتلاش ازهمون لحظه که کامنتت رو از زبان استاد شنیدم و استاد که بعد از خوندن هر یک دونه موفقیت شما با عشق تکرار میکرد خداروصدهزار مرتبه شکر ؛دقیقا از همون روز من عاشقت شدم
چقدر اون فایل و اون کامنتت زیبا بود
و چقدر عالی همه ی مراحل رو توصیف کردی برامون
والان من همون لیلا رو میبینم که بازهم داره با یک نتیجه ی جدید وصدالبته بزرگتر حرف میزنه …
من از چند وقت پیش کامنت های شمارو دنبال میکنم. از صمیم قلب عملکرد شمارو تحسین می کنم. من هم مثل شما رستورانی، در مونترال کانادا، دارم. البته موفقیت شما را هنوز به دست نیاوردم. اما با پیگیری دروس استاد و سرمشق گرفتن از شما، آزاده عزیز و آقای عطار روشن و …. سعی بر اصلاح خودم و پیشه کردن راه شما عزیزان دارم. اوضاع رستوران جالب نیست ولی میدانم که مشکل از عدم عزت نفس، لیاقت و کمبود فراوانی در من است. از شما و امثال شما در حال یاد گیری هستم. زمان طولانی شده ولی صبر دارم و امید به خدای یکتا که برای همه بهترین را می خواهد. یکی از مشکلات من طولانی شدن مسیر تا رسیدن به موفقیت مالی است. حجم بالای بدهی همراه احساس گناه به بدهکاران بد جوری ناراحتم می کنه. سعی می کنم احساس خودم رو خوب نگه دارم همانطوریکه شما و خیلی ها عمل کردید انجام بدم ولی مشکل دارم و گاهی اوقات …
بگذریم. خواستم برای شما آرزوی موفقیت روز افزون کنم. از اینکه نوشته بودید همسرتون گفتند که رستوران جای سوزن انداختن نداره، از صمیم قلب خوشحال شدم و با خودم گفتم خدا برای شما درست کرده برای من هم این اتفاق می افته. باید ایمان و اعتماد خودم به خدا رو افزایش بدم و فقط روی خدا حساب باز کنم و بس.
هر جا که هستید شاد، سربلند، موفق، ثروتمند و سلامت و سعادتمند باشید.
معین جان بابت لطف همه ی شما عزیزانم که از خودم خوشحالترین برای موفقیتهای من ،صمیمانه سپاسگزارم.
دوست خوبم بدهکاری تنها زنجیریه که دست وپای آدمو قفل میکنه ونمیزاره ادم رشد کنه .
به قدری انرژی خواری میکنه که دیگه رمقی برای حرکت نمیمونه…
بدهکاری عامل حواس پرتی وعدم تمرکزه
بدهکاری مانع بروز خلاقیت وایده پردازیه
بدهکاری به انسان حس قربانی شدن میده
بدهکاری عزت نفس انسان رو به شدت پایین میاره…
بدهکاری عامل نارامی واسترسه
بدهکاری انسان رو فرسنگ ها از ارزوها وخواسته ها دور میکنه وهمش این جمله توی ذهن طنین اندازه که من با این همه بدهی کجا واین خواسته و ارزو کجا…
اما خبر خوش اینه که بدهکاری قابله پرداخته
ماهم بدهکار بودیم به زغال فروش وارد فروش و گوشت و مرغ و جیگر و یه بارمصرف و گوجه وپیاز فروش وسبزی فروش وخلاصه نگم براتون که به عالم وادم بدهکار و از همه بدتر بدهی به کارگر و صاحب ملک که یه سره جلوی چشممون بودن..
اما معین جان روزی که درک کردم توسط فایلهای رایگان استاد ،مفهوم سپاسگزاری رو
ومفهوم قدم های کوچک ولی پیوسته رو،شروع کردیم با احسانم بدهکاریهارو خورد کردن و وقتی کوچیک کردیم وخورد کردیم برامون قابل پرداختن شد و انجام میدادیم
وهربار که یه بخش کوچکی از بدهی ها رو پرداخت میکردیم یه تیک تایید میزدیم کنارش وکلی سپاسگزاری از عمق وجود که خدای من سپاسگزارم که بار روی دوشم کمی سبکتر شد..
واین مسیر ادامه پیدا کرد
معجزه پشت معجزه
فراوانی در فراوانی
مشتری پشت مشتری
انقده اوضاع خوب وخوبتر شد که روزی رسید که توی دفترمون جلوی تمام قدمهای کوچک پرداخت بدهیمون تیک تایید خورده بود و سنگینی اینبار آهسته آهسته کم وکمتر
معین عزیز
استاد وقتی توی اموزشهاشون میفرمایند که قدم هاتون رو انقده کوچیک کنید که با شرایط فعلیتون قابل برداشتن باشه من از این مفهوم نتیجه عالی گرفتم بدهی هارو تقسیم کردم به مبلغ قابل پرداخت برای خودمون وبا طلبکاران صحبت کردم ازشون زمان گرفتم مثلا گفتم اقای فلانی من به شما 30 ملیون بدهکارم ولی توان پرداخت رو ندارم یا تقسیم کن به 6 ماه هرماه 5 ملیون بگیر یا قید پولت رو بزن وهرکاری میخوای انجام بده من نمیگم نمیدم میگم یکجا نمیتونم پرداخت کنم …
وخداروشکر میکنم خداوند قلبها رو برای ما نرم کرد .
همشون شرایط رو پذیرفتند .
ولی ایمان ما باعث شد با معجزات خداوند و سرازیری نعمت وثروت به زندگیم در زمان بسیار کمتری بتونیم تمام بدهیهامون رو پرداخت کنیم.
برای منکه تازه یک ساله تو این مسیر زیبا و الهی قرار گرفتم شما نمونه زیبا و دوست داشتنی هستین که واقعا از شنیدن موفقیتهاتون به وجد میام و هر بند از کامنت شمارو میخونم لحظه به لحظه خدارو بایت این پیروزی شما شکر میکنم
اون قسمت از فایل استاد رو که از شما مثال زدن و برای کامنت شمارو خوندن و توضیح دادن اینقدر تو من تاثیر گذاشت که شاید باور نکنید اگه بگم که زیروروم کرد و دلم میخواد استاد همیشه ازین شاگردان موفق برامون بگن و حس و حالمونو عوض کنن همیشه کامنتونو میخونم و از ته قلبم براتون آرزوی موفقیت بیشتر در این مسیر رو دارم
الهی نوش جانتون باشه هر چی خوشی و خوشبختی که بدست آوردین چون یه نمونه خودم با خوندن کامنتتون کلی انگیزه میگیرم برای پیشرفت زندگیم و تا همین الانشم کلی تغییر کردم که گاهی اوقات که بهش فکر میکنم خدارو بارها و بارها شکر میکنم و امثال شماها چقدر به ماها که تازه اول مسیریم انگیزه میدین
الهی همیشه دلتون خوش و تنتون سالم باشه و همیشه و همیشه بدرخشید و امیدوارم روزی مسیرم به سمت شما بخوره و تو اون شهر کباب زیباتون شما رو ملاقات کنم در بهترین زمان و با عشق بغلتون کنم و ببوسمتون که برام غیر از استاد الگوی بزرگی شدین بین دانشجوهای استاد عزیزم
امیدوارم که حال دلتون خوب باشه البته که خوبه و حال دل ما رو هم خوب کردید با این کامنت فوقالعادتون
من و همسرم مدتی که کامنتها رو با هم دنبال میکنیم خصوصاً کامنتها و تجربیات بینظیر شما دقیقاً همون جایی که داستان شروع کسب و کارتون رو توضیح دادید یعنی از صفر که شروع کردید یادمه میگفتید بابت کوچکترین چیزایی که در اون زمان داشتید با تمام وجود سپاسگزاری میکردید و یادمه که چطور درها باز شد و چقدر اون کامنت عااااالی و تاثیر گزار بود من تحسینتون میکنم به خاطر این نگاه فوق العاده توحیدی ، عملگرا و شجاعتی که در اقدام بعد از الهاماتتون دارید
و اما کامنت امروزت ن هم سرشار از انرژی و شجاعته ، آفرین به شما
هم به شما هم به همسرتون تبریک میگم بابت شعبه جدیدی که شروع کردید و یه تبریک دیگه هم میگم خدمت تون به خاطر 6 سال فعالیتی که در این مسیر زیبا داشتید و ادامه دادید
شما در این سایت الهی واقعا الهام بخش خیلیا هستید از جمله من و همسرم و من لذت میبرم وقتی میبینم دوستان بینظیری دارم که با توکل به خداوند تونستن با شجاعت ، اقدام عملی ، رفتن تو دل ترسها به هر آنچه که میخوان برسند و زندگیشون رو همونطور که دوست دارن خلق کنن و جهان هم پاداشهای بسیار بزرگی بهشون داده
این باور که گفتین و عمل کردین خیلی خالصه هیچ عاملی بیرون از من ، هیچ تاثیری در رشد و پیشرفت من ندارد هیچ عاملی و من اگه بتونم تو همین باور قوی بشم و در ذهنم ایجاد کنم معجزات پشت سرهم میان دستان خداوند پشت سر هم میان ، نوشتم تو دفترم که در کنار بقیه جملات تاکیدی روش کار کنم بهش فکر کنم درباره اش با خودم صحبت کنم تا تبدیل بشه به باور
شما با راه اندازی و ادامه دادن این کسب و کار هم باعث ایجاد شغل برای خیلی ها شدید ، هم باعث رونق اون محل شدید ، هم باعث شدید که افراد ، زوج ها ، دوستان و خانواده های زیادی دور هم جمع بشن و کلی از کنار هم بودنشون لذت ببرند و این یعنی هم هدف شدن با جریان خداوند و گسترش جهان
نوش جانتان باشه این موفقیت ، با خودم گفتم هر وقت خواستیم بیایم شمال حتماً به شهر کباب شما سر بزنیم و از اون کبابای خوشمزه امتحان کنیم
برای شما و همسر عزیزتون از خداوند مهربان بهترینها رو آرزو دارم
امیدوارم که همیشه همه شعبه هاتون پر از مشتری ، پر از برکت و ثروت باشه
شما مثه شاگرد اول کلاسهای دبستان و راهنمایی هستین که همیشه هر مثله ای بود همه دنبالش بودن
ممنون از کامنتتون
حسی بهم گفت اسمتون رو بزنم و کامنتتون رو بخونم
من الان یک سال و چهار ماهه که ایران نرفتم
قرار شد که برای کریسمس بریم ولی
دو هفته ی هست که داییم که جوان و فردی بسیاررر مهربان پاک دامن و ثروتمند بود به رحمت خدا رفته
و اونقدر این حس دلتنگیه با منه خیلی تلاش میکنم فایل گوش میدم و هواسم رو پرت میکنم
ولی یه دفعه بهم هجوم میاره و برای چند دقیه ی ناراحت میشم و باز برمیگردم
رود رو میبینم کناره خونه بسیار به هیجانم میاره و حس شکرگزاری میگیرم ولی یه دفع ماجرای داییم یادم میاد و اندوهگین میشم درمانم هم رفتن و سر زدن هست که انشالله زودتر پاسپورتا میاد میریم
توی همین جریان من از شهر فعلی زندگیم خیلی بدم اومده بود که دور هست
چرا نزدیک نیست به فرودگاه
به سفارت
به ایران
و….
همیش میگفتم خدایا من اینطوری نبودم همیشه دوست داشتم برم ولی الان انگار طلب کار مردم این شهرم…
تا اول کامنت شما. خوندم گفتم خدایااااا شکررررت
اشکم جاری شد
چقدررررررر این شهر به من نعمت داده
سه تا بچه ی سالم من تو این شهر تولد کردم
اگر بگم مردم این شهر دوستان چه کارهایی برای من انجام دادن بخدا خیلیا باور نمیکنن
چقد این شهر برای من پر برکت بوده خدایااااا
به من دوتا خونه و یه مغازه داده
منطقه ی که الان هستم خونمون هست بخدا شبیه بهت بخداااا
سلام به لیلای عزیز که کامنتش در قسمت لایوهای استاد بشارتی بود برای افرادی مثل من که کج دار و مریض این راه را ادامه میدادیم ،گاهی نتیجه میدیدیم و گاهی متوقف بودیم و نگران و فراموش میکردیم که قانون های جهان همیشگی و پایدار هستند و بسته به اینکه من کجا و برای چه کسی دارم کار میکنم نداره ،فقط بسته به حس خوبم و اعتماد به رب العالمین داره و من که خودم چقدر بعضی از مواقع در این زمینه ها ایراد دارم و مچ خودم را گرفتم که شرک دارم و برای اینکه مسئولم جای من را جابجا نکنه یا اذیتم نکنه داشتم باج میدادم و هر کاری در شرح وظایفم نبود را انجام میدادم .
لیلا جان وقتی اون فایلی که استاد کامنت شما را خوندند و تحلیل کردند را دیدم اشک از چشمانم سرازیر شد و قلبم چقدر مسرور شد از شادی شما و بسیار لذت بردم و گفتم ببین مهناز این مسیر برای همهی کسانی که در این مسیر ثابت قدم هستند جواب میده
دقیقا آیه 30 سوره فصلت که دیشب هدایتی خوندمش و لذت بردم از دیدنش و فهمیدنش.چند وقت بعد ،وقتی دوباره مغزم موج منفی میداد و نگرانم میکرد به یاد اون فایل افتادم و چقدر در سایت دنبالش گشتم ولی پیداش نمیکردم و دقیقا نمیدونستم کدوم فایل بوده ،از خدا خواستم تا پیداتون کنم و باز هم کامنتتون را بخونم و توی سرچ کانال زدم کامنت لیلا و بالاخره خدا جوابم را داد و پیداتون کردم و دنبالتون میکنم و دوست دارم همیشه کامنتهای پر انرژی و توحیدیتون را بخونم .از خدا سپاسگذارم که من را در مسیر انسانهای خوب قرار داده تا پیرو راهشون باشم ،اهدنا الصراط المستقیم ،صراط الذین انعمت علیم (اینجا دقیقا منظور خدا انسانهایی همانند پیامبران الهی ،انسانهای وارسته مثل استاد عزیزم و همهی همفرکانس های ایشون مثل شماست).
براتون آرزوی سعادت و سلامتی روز افزون و خیر و برکت بیشمار میکنم و دلم میخواد یه روز با خانواده ام به شهر کباب بیاییم و لذت ببریم از دیدن نتایج شما
همیشه کامنتهاتو دنبال میکنم و شاهد تغییرات صعودیت هستم و تحسینت می کنم
الان تو شرایطی هستم که نیاز به یه کامنت توحیدی و دل قرص کن داشتم که خدا رو شکر هدایت شدم به کامنت زیبای تو و جالبه که الان با اشکهای شوق حاصل از امیدواری از لطف و فضل خدا که این کامنت توی وجودم بیدار کرد دارم واست کامنت میذارم
امیدوارم همیشه در پناه خداوند زندگیت شاد و سلامت و پربرکت و ثروتمند باشی و کامنتهای امید ساز بنویسی
حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
کار و کسب (شغل و حرفه)
(هیچی ینی شروعش کردم چندبار اما موفق نشدم والان درحال جمع کردن سرمایه برای انجامش )
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
(روابطم خوبه کلا همه دوسم دارن منم همه رودوست دام. رابطه خودمو عشقمم که عالی هست )
سلامت (جسمی و روانی)
(واقعا افتضاح شده البته الان یکم بهترم ولی خب )
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
(اووووف این ک دیگ اصلا بقول برادرشوهرم غزه وافعی خونه منه اصلا به طرز بدی به نابودی رفتم)
تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
کسب وکار:
(فک کنم پارسال بود،نشانه هابودن بله همه جاصحبت ازریزش شدید بازار بود من میدیدم نشانه هارو اما چکارکردم گفتم من به خداتوکل میکنم خودش معاملوسودده میکنه و رفتم تویه ضرروبرخلاف روند بازار معامله کردم وحنی بازم نشونه اومد که باضرر خیلی کوچیک ببند بازار همچنان ریزشیه اما بازم گوش ندادم واتفاقی که افتاد نزدیک به نصف بیشترسرمایم رفت)
روابط:
(روابطم تقریبا خوب بوده چالش جدی یادم نمیاد اگر یادم اومد مینویسم)
سلامتی:
(پارسال بود دقیقا یادمه مثلا هرماه یه سرگیجه هایی داشتم یا سردرد و گردن درد چندماهی یه بار یکی دوبار اسهال استفراغ و زیرسرم رفتن اما جدی نگرفتم نتیجشم که خیلی بد شد خیلی که هنوزم درگیرم ولی بهترم ازپارسال، وارد جزییات نمیشم)
مالی:
(چالش سختش برای خونه بود که از دوسه سال پیش شروع شد با تذکرهای کوچیک جهان ودرنهایت به طور خیلی بدی تمام شد که تو کامنت قبلیم نوشتم)
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
(متاسفانه برای تمام حوزه ها پاسخم بله هست،تاضربه نخورم کاری نمیکنم)
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
(دراین موردهم جوابم منفی هست برای تمام حوزه ها فقط وقتی به مشکل میخورم میرم سراغ آموزش جدید،البته برای حوزه ی مالی تلاش میکنم حتی وقتایی که پول هست)
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
کلا درتمام حوزه ها من جزو گروه 2 هستم انگاروقتی به ته خط برسم میخوام تغییرکنم البته دقیقا گروه دوهم نیستم بهترشدم بین 2و نزدیک به گروه 3هستم،
خیلی خوب بوداین تمرینها،واقعاازتون سپاسگزارم ،سعی میکنم روزی یک گام رو انجام بدم،
مگر کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیک انجام دادند
که براى آنان پاداشى قطع ناشدنى و همیشگى است.
پس بعد از این، چه چیز سبب مىشود قیامت را
تکذیب کنى؟
آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست؟
======================================
الهی من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم
تو بگو تا بنویسم
سلام مجدد به استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستان هم پروژه ای متعهدم
الهی که حال دلتون عالی و دست در دست خدا روز و روزگارتون خرم باشه
عاقا من گیج شدم یه عده اینور نوشتن یه عده اونور نوشتن!!منم یه مختصر روی هرکدوم نوشتم
ماشاء الله عجب ولوله و جنب و جوش و هیاهویی بپا شده
دوستان متعهدم همین اول راه چه طوفانی بپا کردن
هزاران احسنت و آفرین بر همه ی شمایان باد
خدا رو شکر که با این پروژه هم مدار شدم
خدا روصدهزاران بار سپاس که دوره احساس لیاقت رو آلردی دارم و همه جلساتش رو همزمان با لانچ دوره چند بار گوش کردم البته با اکانت دخترم سمیه جان که قبلاً من و دخترام شریکی می خریدیم و استفاده می کردیم
این بار هم میخواستم بخرم و با مشاوره و راهنمایی سمی جان در تماس تصویری فمیلی روزانه مون صرف نظر کردم
و امروز جلسه اولش رو گوش دادم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
استاد جانم همونطور که تو کامنتای قبلیم گفتم تضاد خاصی تو زندگیم ندارم و همواره درحال اصلاح مسیرم
آخرین بار همین دیروز بود که با همسرجان رفته بودیم پیاده روی،دیدم هنوز دارم درباره چیزهایی که مورد علاقه ایشون نیست صحبت می کنم، تصمیم محکمتری گرفتم دیگه درباره اش حرف نزنم
و اینکه با هر کسی متناسب با مدارش صحبت کنم، و کلاً زیاد حرف نزنم
نتیجه ملموسش رو هر روز دارم میبینم تو زندگیم،
و همونجا که داشتیم تو کوچه باغهای طالقان زیبا که اینروزها طبیعت انگار جشنواره پاییزه رنگین کمانی برپا کرده پیاده روی می کردیم ظاهر شد که من بعد از اون پیاده روی رفتم تمرین دوچرخه سواری..و ایشون گفت ماشالله به شما که خسته نشدی..
سؤال های بعدی رو یه جورایی تو سؤال اول جواب دادم و در مورد من صدق نمی کنه
استاد جانم من الان رفتارهام تو بعضی حوزه ها توی گروه 3 و بعضی دیگه توی گروه 4 هست..
و همه ی تمرینهایی که گفتین همین حالا دارم انجامش میدم
It’s already done.
امروز هم که بعد از یکهفته غیبت( برای ادامه کار دندونپزشکی ام رفته بودیم تهران)
جلسه پنجم یادگیری شنا رو رفتم استخر که خداجانم قربونش برم پلن خوشگلی برام در نظر گرفت و زهرا جون نیومد، این شد که مربی ام سروناز جون تمام یکساعت و نیم رو اختصاصی با من کار کرد بیشترش رو هم تو قسمت عمیق رفتیم بعد از اون هم بهم گفت یک ربع ساعت اضافی تنهایی تو همون قسمت عمیق تمرین کنم..
و امروز برای اولین بار ایشون تمام مدت بیرون از آب بود و از همونجا راهنمایی میکرد..
و یه اشتباه و لغزشی هم بعد از شنا و دوش گرفتن داشتم، اونجایی که با خانم های دیگه داشتیم لباس می پوشیدیم و بساط عافیت باشه و روز خوبی داشته باشین و چقدر حالمون خوب شد ووو.. برپا بود بعد دیدم یکی از خانمها درباره خدا و نماز و پیامبر اسلام و قرآن وو.. بد جوری ساز مخالف میزنه،
اینکه خدایی وجود نداره و اینکه قرآن چرته و دین بیخوده وپیامبر بزرگوار اسلام نعوذ بالله زن بازه و نماز عربی که من معنیشو نمی فهمم به چه دردی می خوره و..
منم با خنده گفتم اما من میفهمم و کلاً زبان عربی رو بلدم بعد یه خانم دیگه در تأیید ایشون کلی اضافه کرد باز من جوابشو دادم و…
خلاصه استاد جانم سه بار گفتن و من جواب دادم،
و خدا جانم یواش زد رو شونه ام گفت بنده عزیزم
داری از مسیر خارج میشی هرچه زودتر برگرد
وگر نه آسیب میبینی
منم گفتم چشم خدای مهربونتر از مادرم
خیلی خیلی ممنونم که خطای بنده تو میبینی
و چشم پوشی می کنی
خییلی خییلی ممنونم که رحمتت بر عدلت پیشی گرفته…
و بعد از اون درباره اون موضوع چیزی نگفتم البته اونا همچنان ادامه دادن
از اونطرف متوجه شدم که همون خانم آخری با دخترش از تهران اومدن خونه مادرش و در اصل مادره اینها رو آورده یکی دو جمله خانوادگی اومدنشونو تحسین کردم و تمام…
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای همه ی نعمتهاش
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای یک صلات دیگه
استاد جانم مریم بانو جانم
سپاس و سپاس و سپاس
دوستان جانم سپاس فراوان
عاشقتونم
بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همگی درخواست می کنم
به نام خدا
سلام و خسته نباشید به دوستان…
بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش به خاطر این فایل هدیه ای ارزشمند.
در مورد سؤال هایی که استاد عباسمنش در انتهای این فایل هدیه پرسیدند میخواهم بنویسم و اولین سوال این بود که
آخرین بار که قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی کی بود و چه نتیجه ای ملموسی داشت؟؟؟
جواب این موضوع تقریباً برمیگردد به یک سال قبل …من از گذشته تا کنون بسیار دوست داشتم و دارم که به قاره ای اروپا مسافرت و یا در حالت بهترش مهاجرت کنم و از سال پیش تاکنون مشغول به یادگیری یک زبان رایج در اروپا شده ام،یعنی قبل از اینکه مهاجرت کنم و در آنجا به مشکل زبان بر بخورم خودم در حال یادگیری یک زبان جدید هستم و نتیجه اش این است که یک زبان جدید را به نسبت خوبی یاد گرفته ام و هم به این زبان علاقه مند شده ام و از یادگیری بیشتر آن احساسم خوب میشود و واقعاً افرادی که از کشورهایی نظیر ایران و افغانستان موفق به مهاجرت به اروپا و آمریکا شده اند به نظر من قابل تحسین هستند و آینده ای روشن و خوبی در زندگی شخصی خودشان دارند و این موضوع را میتوانیم در زندگی شخصی اکثر افراد موفق ببینیم مثلاً افرادی نظیر آقای دکتر علی شریعتی با مهاجرت از روستای خودشان به کشورهای پیشرفته اسم خودشان را در تاریخ جاودانه کردند و یا مثلاً فوتبالیست های موفق کشورمان مثله علی دایی،علی کریمی،جواد نکونام،مهدی طارمی و محمد جواد حسین نژاد و…همه افرادی بودند که پا روی ترس های خودشان گذاشتند و به لیگ های معتبر اروپایی رفتند و اگر در ایران میماندن همیشه در سطح یک فوتبالیست معمولی باقی میماندن و همین امروز یک مصاحبه از آقای جواد نکونام اسطوره ای تیم ملی فوتبال ایران دیدم که میگفتند فوتبالیست های جوان ایران باید دست مزد 500هزار دلار اروپا را به یک میلیون دلار ایران ترجیح بدهند چونکه در آنجا با فوتبالیست های سطح اول جهان تنه به تنه شده و زندگی در اروپا آینده ای آنها را روشن میکند،درست است که اولش کمی احساس قربت میکنند ولی باید از صبح تا شب خدا را شکر کنند که در اروپا هستند و آینده ای خوبی دارند.
و به نظر من این موضوع فقط مربوط به فوتبالیست ها نمیشود و تمام افراد با مهاجرت به اروپا و آمریکا پیشرفت کرده و به موفقیت بیشتری میرسند،نمونه ای مشخص آن استاد عباسمنش است که با مهاجرت به آمریکا هم خودشان بیشتر از زندگی لذت میبرند و هم در شغل شان به موفقیت بیشتری رسیدند و موفقیت شغلی استاد عباسمنش بر روی کیفیت زندگی تمامی فارسی زبانانی که ایشان را دنبال میکنند تأثیر مثبتی دارد.
سؤال دوم:در چه مواردی نشانه های تغییر را دیدی،اما جدی نگرفتی و بعداً دقیقاً چه هزینه ای برای پرداخت فرار از تغییر پرداخت کردی؟
در سال های گذشته من در شرکتی کار میکردم که بعضی از هم کاران و سرپرست آن شعبه ای شرکت رفتارهای نادرست و ناسالمی داشتند و من با وجودی که میدیدم که این افراد به این شکل رفتار و عمل میکنند هم چنان با آنها به همکاری ادامه میدادم و به حس شهودی خودم بی توجه بودم که مدام به من میگفت از این کار بیا بیرون و نشانه ها را نیز نادیده میگرفتم تا اینکه به خاطر مشکلاتی که از هم کاری با آن افراد به وجود آمد کلی ضرر کردم و آخر سر مجبور شدم دست از پا دراز تر ترک کار کنم.
سؤال سوم:اگر به آن موقعیت باز گردی،چه کار جایگزینی را انجام میدهی؟چه رفتار واکنشی را ترمیم میکردی؟؟؟
در همان موقع که متوجه میشدم که دارم مشرک میشوم باید نگاه توحیدی را جایگزین شرک میکردم و به جایی که رزق و روزی خودم را از سرپرست شعبه بدانم از جانب خداوند میدانستم و در مقابل درخواست های بیجای سرپرست شعبه سر تعظیم فرود نیاورده و با اعتماد به نفس و توکل به الله یکتا از آن کار میامدم بیرون و برای خودم کار میکردم و اگر به این شکل عمل میکردم اکنون شرایط خیلی بهتری در زندگی داشتم.
سؤال چهارم:به آن موقعیت فکر کن و بنویس که چه موقعیت محدود کننده ای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی و چه طور این باور را اصلاح کردی؟؟؟
به جای اینکه به قدرت شهود و الهامات وجود خودم عمل کنم،دنبال رضایت دیگران بودم و برای مسائل کاری ام با هم خانه ای هایم و دوستان و خانواده مشورت میکردم و آنها هم اولاً دنبال منافع خودشان بودند و دوم به جای من که در آن شرایط نبودند و به قول معروف از دور میگفتند که لنگش کن!
و اما پاسخ به سوالات تمرین این فایل هدیه:
1کسب وکار(شغل و حرفه)
من در گروه دوم هستم و دیگر وقتی که کار به جاهای باریک کشیده میشود تغییر میکنم.
2: روابط عاطفی،خانوادگی و دوستان
من در گروه اول هستم (حتا پس از فاجعه نیز تغییر نمیکنم)
3سلامت( جسمانی و روانی)
خودم احساس میکنم که در این مورد برعکس موارد بالا در گروه چهارم هستم و همیشه هواسم به سلامتی و بهداشت و نوع تغذیه ام میباشد و خدا را شکر در سلامتی کامل هستم.
4: وضعیت مالی(درآمد و مدیریت پول)
متاسفانه در گروه اول هستم و تا کاملاً بی پول نشوم اصلاً به آن فکر نمیکنم.
تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که میگفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
در مبحث کسب و کار آخرین بار که به مشکل خوردم در تاریخ 1404/07/15بود که من یک آگهی شغلی را دیدم و برای کار به آنجا رفتم و ساعات کاری آنجا بسیار طولانی بود و به یادگیری زبان و کارهای دیگرم نمیرسیدم و آن تایم کاری طولانی من را آسی و خسته کرده بود و به مدیر آنجا گفتم که من دیگر نمیتوانم کار کنم ،و از آنجا خارج شدم و در مورد نشانهها من قبل از اینکه به آنجا برای کار بروم مدام به ساعات طولانی آن فکر میکردم،اما با خودم گفتم که عیبی ندارد حالا میروم اگر نتوانستم خارج میشوم،حالا درست است که همان چند روزی که آنجا بودم کلی درس برایم داشت و دست مزد اندکی کسب کردم ولی در نهایت به خاطر طنبلی ام از آنجا بیرون آمدم.
2:روابط عاطفی خانوادگی و دوستان
آخرین بار همین دو شب پیش در تاریخ 1404/07/23بود که مادر و خواهرم از مسافرت میآمدند و از من خواستند که بروم ترمینال دنبال شان و وقتی که از اتوبوس پیاده شده بودند من نمیتواستم پیدایشان کنم و در آن تاریکی شب بنده خدا ها ترسیده بودند و با وجودی که به من گفتند که اتوبوسی که ما در آن سوار هستیم در بالای ترمینال توقف میکند من اشتباهی به پایین ترمینال رفته بودم و بعد از کمی معطلی پیدایشان کردم.
3:سلامت(جسمانی و روانی)
در اواخر برج 4 امسال بود که در خارج شهر بودم و از آب یک دریاچه که تسویه نشده بود نوشیدم و بعدش سرما خورده شدم و مدتی از کار ٱفتادم.
4: وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
حدوداً دو هفته پیش بود که اتومبیلم را برای تعمیرات به باتری سازی بردم و وقتی که ماشین درست شد در کارت پولم دست مزد تعمیرکار را نداشتم و خیلی اتفاقی از یک کارتم که خیلی وقت بود که با آن کار نمیکردم موجودی گرفتم و به صورت معجزه آسایی پول داشت و هزینه ای تعمیرکار را پرداخت کردم و از خودم پرسیدم که چرا من قبل از انجام پروسه ای تعمیر ماشین هزینه ای آن را از تعمیرکار نمیپرسم و دوم مشکل ماشین من جزیی بود و با وجودی که خودم هم میتوانستم درستش کنم و عیب آن به ذهنم رسیده بود ولی اقدامی نکردم و…
پاسخ دیگر سؤالات تمرین را نیز در دفترم یاداشت کرده ام اما چونکه از حوصله ای جمع خارج است در این جا نمینویسم و فقط بخش پایانی تمرین من به این شکل بود که حوزه ای انتخابی من برای تغییر،حوزه ای مالی بود و پاسخ من برای این که چه طور در این حوزه به گروه سوم برسم این بود که جلسه ای25و26دوره ای روانشناسی ثروت یک را گوش کنم و به این نتیجه رسیدم که چونکه از آموزش های روانشناسی ثروت یک فاصله گرفته ام و چند ماهی برای خودم مرور نکردم اوضاع مالی دارد مثله قبل از دوره ای روانشناسی ثروت یک میشود و با تماشای جلسه ای25و26دوره ای روانشناسی ثروت یک احساسم خوب شد و با خودم عهد کردم که هر روز حداقل به یک جلسه از جلسات دوره ای روانشناسی ثروت یک گوش کنم و عمل نمایم.
شاد و موفق باشید.
خدانگهدار
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین و همچنین دوستان عزیز سایت
خوشحالم که میتونم توی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه باشم.
سوال 1: من تصمیم گرفتم بعد از اینکه پدر مادرم به رحمت خدا رفتن از برادرام جدا بشم و خونه مستقل بگیرم. با اینکهدمقاومتها و ترمزها زیاد بود. نتیجه ملموسش اینه که الان خونه مستقل و فضای ایزوله و آزادی خودم رو دارم و اگر جدا نمیشدم همون تضادهای تکراری رو الان داشتم باهاش دست و پنجه نرم میکردم.
2. من توی کسب و کارم باید تمرکز بیشتری صرف میکردم و مهارت بیشتری کسب میکردم و روی احساس ارزشمندی خودم و کسب و کارم بیشتر کار میکردم ولی این کار رو به تعویق انداختم و جدی نگرفتم. هزینهای که دارم میپردازم اینه که هنوز به درآمد مناسبی نرسیدم.
3. اگر به گذشته برگردم خیلی وقت و انرژی و تمرکز بیشتری روی یادگیری و بهبود مهارت خودم در یک حوزه مشخص و همچنین روی بهبود شخصیت خودم میذارم و از این شاخه به اون شاخه نمیپرم. تمرکز لیزری میذارم فقط روی یک کاری که عاشقشم.
4. هزارتا باور محدود کننده دارم احتمالا یکیش اینه که نمیشه نمیتونم من از عهده اش برنمیام من نمیتونم خیلی موفق بشم. پس به معمولی بودن قانع باشم.
1. وضعیت من در
حوزه کسب و کار: متوسط در حال نوسان مدام به بالا و پایین. بااینکه اطلاعات و تجارب زیادی تو کارم دارم ولی شاید این اطلاعات توی ذهنم طبقه بندی نشدن و پراکنده هستن. و هنوز یه سری موضوعات خانوادگی و حاشیهای هست که تمرکز منو از بین میبره و هنوز هم خیلی از اطلاعاتم رو عملی نکردم یعنی عملگراییم کم بوده.
روابط: در کل روابطم با خونواده ام جالب نیست کلا علاقه ای به ارتباطات خانوادگی ندارم و تنهایی رو ترجیح میدم و یکسری آدم نامناسب تو زندگیم کمتر شدن ولی دوست دارم از اونطرف آدمهای مناسب بیشتری وارد زندگیم بشن و یکم داره این اتفاق میفته.
سلامتیم: احساس میکنم بیشتر شده خداروشکر ولی سطح استرسم و نگرانیم بعضی شبا بالاست خوابم نمیبره.
وضعیت مالی: به ثبات فرکانسی و پیشرفت مداوم نرسیدم.
2. تحلیل رفتار در حوزه کسب و کارم:
الف) من خیلی وقته تو کسب و کارم فهمیدم باید یه سری تغییرات در جهت آسانتر انجام شدن کارهام انجام بدم و یه سری ایده هامو عملی کنم ولی به تعویق انداختم و تمرکز نداشتم و یا نصفه نیمه رها کردم. حالا تازه بروزرسانی کردم و البته هنوزم کامل نشده. یه کاری رو کامل تموم نمیکنم و حواسم پرت کارهای دیگه ام میشه.
ب) خب این سخت انجام شدن کارها و دوباره کاری های زیاد میتونم بگم خیلی به من فشار آورد و مجبورم کرد که اون ایده ای رو که در جهت راحتتر شدن کارهام داشتم رو اجرا کنم بالاخره.
ج) در کل دنبال یادگیری هستم هم دورههای مرتبط با کسب و کارم شرکت میکنم و تلاش فیزیکی و ذهنی هم دارم ولی هنوز از تلاشهام نتیجه خاصی نگرفتم و به مرحله امنیت شغلی نرسیدم اصلا.
تحلیل رفتار در حوزه روابط: در کل روابط خانوادگیم دچار پیچیدگی و مشکل هست ولی بجای حل شدن مشکل انگار ترجیح میدم رابطه ام رو قطع کنم و قطع نگه دارم ولی واقعیت اینه که با اونها به صلح نرسیدم. در روابط عاطفی هم گاهی بحث هایی پیش میاد و حالم گرفته میشه بعد از اون سعی میکنم برم و روی خودم کار کنم و باز اوضاع خوب میشه.
ج) من بصورت مستمر آگاهی های مربوط به روابط رو تکرار نمیکنم و باورهام افت میکنه. مثل باور توقع نداشتن انتظار نداشتن از دیگران.
تحلیل رفتار در حوزه سلامتی:
الف) مشکل من در حوزه سلامتیم بیشتر بخاطر استرس ایجاد شد و احتمالا خوردن یه سری موادغذایی ناسازگار با بدن و توی یک برهه شاید در این موارد خوب عمل نکردم.
ب) در کل فکر میکنم تا حدودی خوب تونستم باورای مناسب رو در مورد سلامتی تمرین کنم به اضافه اینکه سبک تغذیه ام رو هم خیلی تغییر دادم و به سبک قانون سلامتی نزدیک کردم قبل از اینکه مشکلم شدید بشه و مشکلم رو به بهبوده خداروشکر.
ج) بله در حوزه سلامتی سعی میکنم که بیشتر یاد بگیرم و سلامتیمو بهبود بدم.
تحلیل رفتار در حوزه وضعیت مالی:
الف) همین الان مشکل من در این حوزه جدی هست. بله قبلا هم میدونستم که باید از پول پدرم بینیاز باشم تلاش هم کرده بودم که درآمدم افزایش بدم و بصورت برهه ای موفق شدم ولی نوسان داشتم و در این مورد به ثبات نرسیدم.
ب) بله من شاید اول منتظرم پول پدرم قطع بشه. اوضاعم سخت بشه بعد تغییر کنم. البته قبل از اینکه این اتفاق بیفته من استرسشو گرفتم و به تکاپو افتادم و دارم ایدههام رو اجرا میکنم ولی شاید وقتی مجبور باشم بیشتر تکاپو میکنم.
ج) من در زمانی که همه چیز خوب و آرام باشه تا حدی تلاش میکنم برای ارتقای مالی و افزایش درآمد ولی یه جورایی انگار تو ذهنم اینه که اگه مجبور بشم جدی تر عمل میکنم. مثل وقتی که مهاجرت کردم به شهر دیگه و واقعا مجبور بودم که بیشتر تلاش کنم تا بتونم زندگی کنم و دووم بیارم.
3. امتیازدهی
در حوزه کسب و کار: گروه 2
در حوزه روابط: گروه 2
در حوزه سلامتی: گروه 3
در حوزه مالی: گروه 2
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر حوزه کسب و کار + مالی هست.
1. تغییر زاویه دید
چطور میتونم در این حوزه به نسخه بهتری از خودم تبدیل بشم؟ با بیشتر حساب کردن روی جریان هدایت و ایدههای الهامی خودم به جای تقلید از دیگران. تمرکز بیشتر و نظم دادن اطلاعات و آگاهی های پراکنده در ذهنم.
اولین گام فوقالعاده کوچک:
کامل کردن پروژه بروزرسانی یکی از دورههام که میتوانم خورد خورد و در قالب 3 بخش انجام بدم و بیشتر روی هدایت خدا و الهاماتش حساب کنم و در صورت نیاز مطالعه هم بکنم.
زمانبندی و تعهد:
من سلما مصدق تعهد میدم به خودم که فردا جمعه 26 مهر 1404 حداقل یک بخش از این کارم رو انجام بدم و تمومش کنم و بقیه اش رو هم تا نهایتا آخر هفته بعد تموم کنم.
بازبینی: فردا جمعه آخر شب و آخر هفته بعد حتما بازبینی کنم ببینم آیا این تعهدی که دادم رو عملی کردم و پروژه بروزرسانی رو تموم کردم یا نه؟
مطمئنم اگه این پروژه رو تموم کنم کلی کارهای اضافه و دوباره کاری هام حذف میشه و خیلی کسب و کار آنلاینم راحتر میشه.
خدایا شکرت من اتفاقا همین امشب میخواستم این پروژه رو دیگه واقعا تموم کنم چون خیلی از دوباره کاری خسته شدم و چند ساعت وقتمو گرفت.
ولی شرکت در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر باعث شد متعهدتر باشم تمرکزمو بذارم روی این کار و تا آخر هفته بعد ان شاءالله تمومش کنم بعد برم سراغ پروژه بعدیم چون یکی از دلایلی که نمیذاره من کارمو تموم کنم همینه که همزمان میخوام چند تا پروژه انجام بدم و بخاطر همین تمرکز کافی نمیذارم روی یک کار و درنتیجه کارهام به تعویق میفته.
سپاس بینهایت از استادان عزیزم
کامنت اول روی خود پروژه
سلام به تمامی دوستان و هم مسیر های گل
انقدر این هم زمانی قشنگ بود برام که حد نداره.
این یک ماهه اخیر داشتم روی دوره های روانشناسی ثروت 1 و احساس لیاقت کار میکردم کنارش هم مشغول به کار توی یک چاپخونه هستم معنوی طول روز به فایل های این دو تا گوش میدم.
با اینکه خیلی از شرایط الان راضیم و واقعا خداروشکر میکنم برای این نعمت هایی که توی زندگیم هست (البته سعی میکنم چون ذهنم هنوز به میزان کافی شکرگزار نشده) میخواستم تمرکز بالاتری بزارم روی این دو تا دوره و هم برای خودم بنویسم هم سعی کنم کامنت بنویسم. تا آموزش ها رو دقیق تر یاد بگیرم و تمرینات رو جدی تر انجام بدم.
این یه ماه اخیر مشغله کاری زیاد بود و این خواسته توی وجود شکل گرفته بود. ولی نکته جالب که برای خودم داشت امروز بود که به یک تضاد تکراری برخوردم و دیدم خیلی راحت کنترل ذهنم از دستم خارج شد. بعد از اینکه آروم شدم با تمام وجود میخواستم تغییر کنم و جدی روی خودم تمرکز بزارم.
طبق عادت که اومدم برم کامنت های جلسه یک دوره روانشناسی ثروت رو بخونم، گفتم بزار ببینم استاد فایلی گذاشته یا نه جون یه چند روزی بود صفحه اول سایت رو چک نکرده بودم. و با یک پیام خیلی شیرین مواجه شدم.
واقعا خداروشکر به خاطر وجود این همه همزمانی.
اساتید عزیز خیلی سپاسگزارم که این دوره روحانی رو دارید شروع میکنید. یادمه پارسال هم یک همچین دوره رایگانی رو شروع کرده بودین که دقیقا منم همون تایم یک چله نشینی برای خودم شروع کرده بودم. البته به دلیل تنبلی و هزاران بهانه کامنت ننوشتم و اگر اشتباه نکنم خیلی هم جدی دوره رو ادامه ندادم.
امسال برای خودم دو تا دوره فوق العاده عالی خودشناسی رو خریدم که بشینم واکاویی کنم خودم. (احساس خود ارزشمندی و روانشناسی ثروت1)
با اینکه فقط شنیدن و کمی تعمق کردن روی این دوتا دوره داره خودم رو با خودم بهتر آشنا میکنه اما با هر بار شنیدن فایل ها میگفتم کاش میتونستم زمان بزارم و راجع به این فایل کلی بنویسم تا بهتر درک کنم.
بگذریم. بعد از تضاد امروز و هدایت شدن به این فایل فهمیدم که اقا این دقیقا همون کاری که الان باید انجام بدم بدون توجه به مسائل دیگه باید این دوره رو کنار دوره احساس لیاقت کار کنم. (البته من هنوز فایل این صفحه رو گوش ندادم با خوندن توضیحات متوجه شدم که با دوره احساس لیاقت هماهنگ هست. خودش باز برام جای شکر داره که این دوره رو مدتیه شروع کردم)
…
یک نکته ای که تازگیا بهتر بهش پی بردم استفاده از اهرم رنج و لذت برای کار کردن روی خودم و تعهد داشتنه. چون این اهرم باعث میشه من بدون اینکه به ذهنم فشار بیارم مثل یک عادت بیام و روی دوره کار کنم حالا میخوام خسته باشم یا نباشم تایم داشته باشم یا نباشم.
دلیلی که بهتر درک کردم اینکه با استفاده از این اهرم تونستم یک عادتی مخربی (خود ارضایی) که تغییرش سخت بود رو کنترل کنم. البته عمل کردن به همین تمرین هم اراده میخواد و درک این موضوع که باید همیشه این اهرم رو انجام بدیم.
بعد از اینکه به راحتی با نوشتن و ضبط کردن فایل صوتی خودم راجع به این اهرم تونستم حتی میل به این عادت رو تغییر بدم فهمیدم چقدر راحت میشه به خواسته های بزرگ توی زندگی رسید.
اینک به این دلیله که نتایج بزرگ تر از تکرار عادت های کوچیک بدست میان. و چه راهی بهتر برای ساخت عادت از اهرم رنج و لذت.
خداروشکر میکنم که به نسبت پارسال این موضوع رو درک کردم و آگاهانه میخوام از این اهرم استفاده کنم.
با خوندن توضیحات دستورالعمل پروژه متوجه شدم که موضوع اصلی تغییر کردنه.
اینکه چه زمانی تصمیم به تغییر میگیریم و چقدر تعهد داریم.
ریز تمرین رو انشالا در یک کامنت دیگه توضیح میدم اما الان میخوام برای خودم بگم که اصلا شما وقتی که میبینی یک سری نتایج برای دیگران رقم خورده و خودت نداری اون خواسته توی وجودت شکل میگیره و دست به عمل میشی.
بعضی از اوقات با رسیدن به خواسته های قبلی متوجه میشی که میشه به خواسته های دیگه هم رسید پس برای تغییر دست به اقدام میشی.
یکسری از تایم ها هم هست که انقدر ترس تغییر توی وجودمون بالاست که اجازه میدیم تضاد ها مدام تکرار بشن. حالا یا از تغییر می ترسیم یا فکر میکنیم نمیتونیم تغییر کنیم. یا فکر میکنیم لایقش نیستیم و این بهانه ها سر دراز دارند.
از خودم بخوام بگم برای این خواسته تغییری که توی وجودم این اواخر شکل گرفته. عادی بودن فرم زندگیمه. یعنی دوست دارم به خواسته های بزرگی که توی زندگیمه برسم اما شهامتش رو ندارم که حرکت کنم. دوست دارم توی تمام طول روز پر انرژی باشم اما ذهنم رو عادت ندادم. دوست دارم توانایی بهتری برای ارتباط با آدم ها داشته باشم اما با خودم در صلح نیستم.
میدونی علی جون اگر روی خود کار کنی دوره ها رو جدی بگیری تمرینات رو انجام بدی کامنت بزاری و بنویسی و بار ها و بار ها فایل های استاد رو کوش بدی طی 5 سال آینده چه اتفاقایی میتونه بیوفته؟
اگر روی خودت کار نکنی دوره ها رو گوش ندی تمرینات رو انجام ندی نیای و کامل بنویسی تنبلی کنی به سمت عادات بد بری ذهنت رو کنترل نکنی ورودی هات رو کنترل نکنی بزاری هر حرفی وارد ذهنت بسه و تورو کنترل کنه طی 5 سال آینده چه اتفاقاتی میوفته؟
به نظرم به جای تعهد دادن یا حداقل بعد از تعهد دادن باید بیام و به این دو تا سوال پاسخ کامل بدم. من که میدونم از چه شرایط روحی سلامتی مالی و روابط به اینی که الان هست با عمل به قانون رسیدم.
پس با یه حدس حداقل میتونم پیشبینی کنم اگر انجام ندم چه بلا هایی میتونه سرم بیاد. راستش با انجام دادم این آگاهی ها محدودیت برای اتفاقات مثبت نیست و میتونه به راحتی انسان پیش کنه مخصوصا اگر تمرکز داشته باشه.
با همین حساب کتاب ساده و نوشتن این اهرم و شنیدنشون به طور مداوم و هر روز باید بیام و خیلی ساده به این دوره و دوره های دیگه عمل کنم.
امیداورم خودم رو نا امید نکنم.
به نام یگانه فرمانروای هستی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته و دیگر دوستانم. همچنین سپاسگزاری فراوان دارم از استاد و خانم شایسته که اینچنین بیچشمداشت به من و دوستانم کمک میکنند تا همه با هم در مسیر پیشرفت جهان گام برداریم و جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کنیم.
و اما تمرین این پروژه فوقالعاده:
—
سؤال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
من اگر بخواهم به آخرین تغییری که بدون برخورد به تضاد خاصی در خودم ایجاد کردم اشاره کنم، این بود که سعی در بهتر کردن عملکرد خودم و کارم داشتم. با توجه به شغل و حرفهای که در آن فعالیت میکردم، تصمیم گرفتم دیگر خودم کار فیزیکی انجام ندهم و آن را به حداقل برسانم. تمرکز اصلیام را روی کارهای دیگر و به اصطلاح جور کردن کار برای دیگران قرار دادم.
موفق شدم، هرچند روزهای اول خیلی سخت بود که بخواهم عادت چندین و چند ساله را کنار بگذارم. بهصورت ناخودآگاه بعضی مواقع متوجه میشدم که کار کردهام و لباسهایم را کثیف کردهام. اما موفق شدم این تغییر را در خودم ایجاد کنم.
نتیجهای که برایم داشت این بود که باوری که سالیان سال با خودم حمل میکردم و در ذهن و افکارم اینگونه شکل گرفته بود که پول درآوردن مترادف است با کار فیزیکی سخت و هرچه بیشتر از لحاظ فیزیکی زحمت بکشی و عرق بریزی، پول بیشتری درمیآوری، زیر سؤال رفت.
دستاوردی که برای من داشت این بود که بیشتر متوجه شدم باورهای من هستند که زندگیام را جهتدهی میکنند و من هر چیز را که باور کنم، از همان نوع اتفاقات در زندگیام نمود پیدا میکند. این دستاورد بزرگی برای من بود.
—
سؤال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعداً دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟
موارد زیادی دارم در جواب این سؤال. مثلاً زمانی که دانشجو بودم و مجرد، فرصت کافی برای درس خواندن و گرفتن مدرک داشتم. اما به خاطر وجود باورهای محدودکنندهای که در وجودم بود، مهندس شدن و گرفتن مدرک برایم دستنیافتنی به نظر میرسید. این باورها تحت تأثیر اجتماع، پدر و مادر در من شکل گرفته بود و باعث شد نتوانم ادامه دهم. طبق قانون، نتوانستم ادامه دهم و مسیر را نصفهکاره رها کردم.
در صورتی که آن روزها نشانههای تغییر را میدیدم و متوجه بودم که باید این رویه را عوض کنم، اما این کار را نکردم. این خود باعث شد که هزینه گزافی برای این ممانعت از تغییر بپردازم. هنوز بعد از 14 سال و با داشتن دو فرزند، دانشجو هستم و نتوانستهام مدرکی را که میتوانستم با تغییراتی در خودم طی 4 سال بگیرم، دریافت کنم.
مثال دیگری که در این زمینه به یاد میآورم، زمانی بود که جاهل بودم و دچار اعتیاد شدم. با اینکه متوجه شدم مسیرم درست نیست و جهان نشانههایی را سر راهم قرار داد، اما تا حد زیادی ادامه دادم، بهطوری که جوانیام را از دست دادم.
خیلی وقتها دچار خلأ درونی میشوم. با علم به اینکه میدانم هیچ چیز خارجی نمیتواند احساس من را برای همیشه خوب نگه دارد، اما هر بار از چیزهای خارجی و بیرونی مصرف میکنم. در صورتی که میدانم در این زمینه نیاز به تغییر دارم و باید اساسی آن را حل کنم. این باعث شده که هر بار هزینه گزافی مانند زمان و وقت ارزشمند و دوری از همجهتی با جریان خداوند نصیبم شود و هر بار وارد مومنتوم منفی شوم.
رفاقت و همصحبتی با خیلیها باعث شده متوجه شوم که دارم بیراهه میروم و افکار محدود و بیماریزای آنها مانع از پیشرفت و قرار گرفتن در مومنتوم مثبت من میشود. ولی هنوز نتوانستهام تغییر اساسی در وجود خودم ایجاد کنم و بابت این قضیه، هزینه گزافی را هر بار میپردازم.
چند وقتیست دچار اضافه وزن شدهام و شکمم به شکل خیلی بدی جلو آمده. خیلی تنبل و بیتحرک شدهام. نشانههایی از تغییر را متوجه میشوم ولی هنوز تغییر اساسی را ایجاد نکردهام.
وقتی پیش یک سری از افراد قرار میگیرم، خیلی حرافی میکنم و غیبت دیگران را میکنم. این باعث میشود از همجهتی با جریان خداوند دور شوم. هنوز فکر اساسی و تغییر اساسی در این زمینه برای خودم انجام ندادهام.
—
سؤال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟
اگر به زمان دانشجویی و مجردیام برگردم، اصلاً آن کارهایی که قبلاً انجام دادم—که شامل رفیقبازی، زیادهخواهی، گروهگرایی و تکبری که آن زمان داشتم—را ادامه نمیدهم. به هیچ وجه دنبال اعتیاد نمیروم و زندگی و آیندهام را درست میسازم.
اگر به گذشتهام برگردم، با توجه به وقت زیادی که آن موقعها داشتم، ورزش را ادامه میدهم و نمیگذاشتم که بدنم اینگونه بد رشد کند.
—
سؤال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدودکنندهای باعث میشد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ چطور این باور را اصلاح کردهای؟
در مورد اعتیاد، واقعاً آن زمان من وی در و دیوار بودم و درک درستی از خلأ درونی و اینکه باید از درون رشد کنم تا احساس خوبی را تجربه کنم نداشتم. باور داشتم که یک چیز بیرونی میتواند حال احساس من را خوب کند.
آن زمان فکر میکردم که چرا فلان تیپ، فلان وضع مالی، فلان پدر و مادر، فلان خانه و فلان موقعیت اجتماعی را ندارم. کاری هم از دست من برنمیآید و به خاطر اینکه این حال احساس بد را تجربه میکنم، باید با مصرف مواد مخدر احساسم را خوب نگه دارم.
دلیل اینکه دیر متوجه شدم باید تغییر کنم، این بود که دنبال موقعیت و عوامل بیرونی بودم که باید تغییر کنند تا من بتوانم ترک کنم. اما امروز به این باور رسیدم که هرچه هست، زندگیای که امروز تجربه میکنم، به خاطر باورهای من و فرکانسهایی است که به جهان هستی فرستادهام.
من باید از درون رشد کنم و عوامل بیرونی کوچکترین تأثیری در روند زندگی من ندارند، البته تا زمانی که من به آنها بها ندهم. من خودم خالق زندگی خودم هستم.
این بیت شعر میگوید:
بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست / خود بطلب هر آنچه که خواهی که تویی
در مورد درس دانشگاه نیز، باوری که باعث شد آن زمان مدرکم را نگیرم، این بود که گرفتن مدرک و مهندس شدن امری بدیهی و دستیافتنی برای من نبود. خودم را لایق مهندس شدن نمیدیدم و به دلیل اعتماد به نفس پایین، آن را نیمهکاره رها کردم.
در صورتی که امروز اصلاً چنین باوری ندارم. من لایق بهترینها هستم چون انسانم و تکهای از وجود خداوند. من قدرت خلقکنندگی دارم، چرا که خداوند از روح خود در وجود من دمید.
خدایا صد هزار مرتبه شکر
سلام استاد چقدر ذوق کردم ی دوره دیگ شروع شده .چقد حس خوبیع کلاس باشما
خداروهزار مرتبه شکر شمارو پیدا کردم .مرسی هستی استاد
اخرین بارقبل ا ز برخورد با تضاد تغییر کردمو نتیجه ش ؟؟
من 12سال واسع ی اداره کار کردم هر روز وعده میدادن اخرش قرارداد امضا میکنیم و اخه ی حقوقی میدیم با عقلم جور در نمبومد این پول اینقد کم همزمان با کار اداری مدام میگفتم من باید تغییر کنم اخه این چه پول ساختنیه شروع کردم دوره دیدن یهو قراداد درست شد و خیلی خوب نشد حقوق اداری ولی خوب بود . با استاد اشنا شدم و توی سکوت عمیق ب حرف دلم گوش کردم .هنرم رو ادامه دادم کار اموزیشو مقدماتش تا رسیدم ب گرفتن مشتری همزمان اداره رو رفتم و در امد خوبی پیدا کردم و پس انداز عالی جوری ک با پس اندازم چند تیکه طلا خریدمیهو ریس اداره گف نیا من ب محض خروج از کار وارد کارم شدم صبح تا شبم رو با هنرم پر کردم درامدمم عالی شد
اینجا بود ک گفتم خدایا شکرت ک از یاعات پرت اخر شب با تنریناتم ی هنر عالی یاد گرفتم و پول میسازم اخه پول ساختن بازی خیلی باحالیه خیلیاین هنر دوس دارم پول ساختن هنر
2-در چه مواردی نشونه تغییر رو دیدم و تغییر نکردم
اینو یادم نمیاد که نشونه دیدم ولی اونقدر غرق شدم و درگیر شدم ک بعداز اینکه سلامتی جسمم را درگیر کرد تازه فهمیدم من میخاستم خدایی کنم و جای خدارو برای بقیه پر کنم اونا نا امید از رحمت خدا بودن ب خدا اعتماد نداشتن ولی اونقد خاستم مشکلشونو حل کنم ک دیدم تمام دنیا بر علیه م شد نتنها کمک نکردم بلکه طناب دار دور گردنم شدن
نصمیم گرفتم کنار بکشم و زیپ دهن ببندم و بسپارم بخدا ب اساس دوره احساس لیاقت ک استاد گفت من نمیدونم شما خودتون صاحب اختیارید بهتر میدونید چطور عمل کنید
3-من اگر برگردم ب عقب با همه اتفاقاتی ک سرم اومد دیگ حاضر نیستم درد دل گوش کنم . شمارهای خیلی از ادمای سمی از گوشیم . زندگیم حذف شد. برگردم عقب در برخورد با بعضی ادما بخاطر عدم اعتماد بنفسم خیلی بها دادم یه نه محکم میگفتم این همه راه دور نمیزدم .طبق دوره احساس لیاقت خیلی خودمو دیگ مقایسه نمیکنم برگردم عقب بیشتر خودمو تحسین میکنم نه دیگران چون عزت نفسم بالا تر میومد .دخالت تو امرات نمیکردم ک بگن فلانی حامی خوبیه
الن با کتک خوردن از اطراف . دنیا . خیلی مژالب یاد گرفتم … هرجا نمیرم . تمرکز روی اموزشای خودم .تغذیه م اولویت . اندامم سلامتیم . جوانیم
میدونی بهار جوانی رو خوش موقع تونستم لذت ببرم نوجوانی و کودکی تا قبل 40تباه بود
5سال دا م نفس میکشم زندم صدای گنجیشکاااا وااااای طللوع خورشید یا خداااا نسیم صبح نگم واست تازه میبینم شک ررررر ت اوسا کریم .
باور محدود منندها ک نمیزاشت تغییر کنم
تر س از تنهایی .دیده نشدن . طرد شدن تن ب هر کاری میدادم و تند خویی عصبانیت .ضعف .سردرد
حال بد هر روز صبح و ادما زییاااااااااد دور و برم و میخاستم کمک کنم
بعد از احساس لیاقت تصمیم عوض شد تبدیل شدم ب ی ادم ک میخام منو بدون هییییچ پررداخت هدیه و خدمات و کمکی دوست داشته بشم
عذاب وجدان ندارم .شب راحت میخابم .ب کسی توهین نمیکنم .درسکوت فاصله کیلومتری میگی م اونا دلخور بشن از غیب شدنم خیلی عالی تا اینک بخام بحثی بش
دعوا در خونه صفر شد . فعلن این مومنتوم منفی هم جهت با خدا تمرین هر روز بود ک الن ب ماه یکبار شده تمرین هر روز و فک میکنم خیلی عالی دارم نتیجه میگیرم
مرسی استاد
دوستت دا م
به نام خدای مهربونی که لحظهبهلحظه داره منو هدایت میکنه
سلام استاد جان، مریم جان نازنینم و سلام به همهی دوستای مهربون و همفرکانسیم
استاد جانم، مدتیه دیگه عادت کردم به این هماهنگیهایی که خدای مهربونم برام رقم میزنه. هماهنگیهایی که هر کدومشون برام یه نشونهست از رشد و پیشرفت. یه مدت فقط ازش لذت میبردم، ولی حالا با تمام وجودم میفهمم که این هماهنگیها بیهدف نیستن. هر بار یه پلهم میبرن بالاتر، یه درِ تازه باز میکنن تو مسیر رشد و آگاهیم.
از خدای مهربونم بینهایت سپاسگزارم که اینقدر شنواست به حال دل من. هر وقت ته دلم یه چیزی میلرزه و حس میکنم وقت یه تغییره، خودش دقیقترین نشونهها رو سر راهم میذاره. مثل همین پروژه.
اگه کامنت آقا اسدالله رو نمیخوندم، شاید این همراهی قشنگ رو خیلی دیرتر تجربه میکردم. ولی همون لحظهای که خوندم، یه چیزی تو دلم گفت:
«این همون هدایتیه که مدتها منتظرش بودی.»
و حالا این اولین پروژهست که از همون روز اولش باهاش پیش میرم. از ته دل از خدا میخوام کمکم کنه که توی این مسیر هم ثابتقدم بمونم، چون میدونم این مسیر داره منو به نسخهی بهتر خودم تبدیل میکنه.
استاد جانم، تغییری که این مدت توی من شکل گرفته واقعاً برام تازگی داره. من مدتها توی گروه دوم بودم. با اینکه از همون موقعی که خودمو شناختم همیشه دنبال رشد و تغییر بودم، ولی تا مدتها نمیتونستم نشونهها رو درست ببینم. منتظر میموندم تا جهان با تلنگرهاش منو بیدار کنه، تا بفهمم چی کار باید بکنم.
اما یه جایی، یه لحظه، یه دروننگریِ عمیق باعث شد بشنوم صدای جهان رو… اون “در گوش گفتن”های ظریف و عاشقانهی خدا.
از همونجا بود که وارد مرحلهی تازهای شدم. دیگه منتظر تلنگر نبودم، خودم دنبال نشونهها میرفتم.
و جالبه، درست تو همین روز بود که هدایت شدم به این فایل «بینظیر».
انگار خدا داشت با عشق بهم میگفت:
«فاطمه، وقتشه دوباره از نو شروع کنی. از نو ساخته بشی. از نو بدرخشی.»
و من با تمام وجودم حس کردم وقتشه یه فصل تازه از زندگیم رو ورق بزنم.
از اون موقع یه باور قشنگ توی دلم جا افتاد؛ اینکه تا زمانی که زندهام، باید روی رشد و بهبود خودم کار کنم. چون زندگی یعنی همین؛ یعنی مدام شدن، مدام بهتر شدن.
یکی از بزرگترین تغییرایی هم که این مدت توی خودم ایجاد کردم این بود که رفتم سراغ کاری که واقعاً از ته دل دوستش دارم. شاید نزدیک به یه سال بود که یه ندای درونی مدام تو گوشم میگفت:
«فاطمه، هر کاری رو که شروع میکنی باید مسیر تکاملت رو توش طی کنی. وقتی اون مسیر رو کامل طی کنی، خودِ اون کار میتونه تو رو حفظ کنه توی مسیرت.»
ولی من اون موقع درست درک نمیکردم منظور خدا چیه، تا اینکه توی فایل «گفتوگو با دوستان» آرزو جان این موضوع رو خیلی قشنگ باز کرد و اونجا بود که یه جرقه توی دلم روشن شد.
از همون روز هدایت شدم که برم و یاد بگیرم، تجربه کنم، و برای رشد خودم توی یه قنادی مشغول شدم. حالا وقتی به عقب نگاه میکنم، میبینم چقدر جهان داره پاداش میده برای هر قدمی که با آگاهی و عشق برداشتم. هر روز یه نشونهی تازه، یه هماهنگی تازه، یه لبخند از سمت خدا.
از ته دل ازتون ممنونم استاد جان، برای این پروژهی فوقالعاده که مطمئنم قراره منو از درون زیر و رو کنه، و برای دورهی احساس لیاقت که الان دارم جلسهی چهارم تکمیلیشو گوش میدم.
میدونم هیچکدوم از این همزمانیها اتفاقی نیست. اینا همه نشونهست از گوش دادن دقیق خدا به زمزمهی دل من.
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
به نظرم دیگه وقتش شده که با تمام وجود تغییر کنم.
سالها بود که دنبال جواب این سوال که چرا زندگی من بهتر نمیشه می گشتم.
با این که میدونستم باید تغییر کنم ولی نمیدونم چرا منتظر یه چیز خاص یا یه اتفاق خاص بودم.
حالا فهمیدم من توی بسیاری از مسائل زندگی جزو اون دسته ای بودم که باید توسط جهان له میشد تا بفهمه.اخه من همیشه منتظر یه ناجی یا یه اتفاق خاص بودم تا زندگیم تغییر کنه.
فقط خدا میدونه که چه باورهای درب و داغون و محدود کننده ای داشتم.
اما حالا به لطف پروردگار و آموزش های استاد چند سالی هست که دارم تو دوره های استاد شرکت میکنم و تغییر کردن را در آغوش گرفتم.
الان مطمئن هستم و ایمان دارم که تنها راه سعادت و خوشبختی تغییر دادن باورها و رفتارهای غلط و کزایی گذشته به روشی که استاد میگه هست.
برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت در مسیر هدایت دارم و از پروردگار سپاسگزارم که در این زمانه که انسان شریفی را برای هدایت ما فرستاده زندگی میکنم.
به نام خدای درونم.خدای نزدیک .خدای همیشه در دسترس .خدای پناه .خدای قدرتمند وخدای دانا
سلام میکنم به اساتید عزیزم وروی ماهتون رو میبوسم.
سلام میکنم به یاران مومن وفادار دراین خانواده ی دوست داشتنی .
از عمق وجودم نفس میکشم وقلبم گشوده وفراخه از احساس قشنگ خوشبختی و سعادت
استاد عزیزم در هر نفسی که میکشم انرژی مثبتی در جریانه که هربار وارد زندگیه شما عزیز دل میشه و هزاران برکت میشه که شما هربار دریافت میکنید.
استاد جان هربار که ما آدمها تاثیر مثبتی وخیری در زندگیه دیگران ایجاد میکنیم انرژی وبرکت اون خیر ،در جهان میچرخه ومیگرده و صدها برابر برکت میشه ووارد زندگیه خودمون میشه پس طبیعیه که شما در جهانی بهشتی به سر می برین و زندگیتون عطروبوی بهشتی داره .
شما واگاهیهاتون برای من بهشت رو هدیه دادین .
بی نهایت از رب رحمانم سپاسگزارم برای هدایتم به سمت شما
تغییر را در آغوش بگیر
چه واژه و اصطلاح زیبایی.
تغییر همیشه برای ذهن کار سختیه.
ذهن همیشه برای تغییر مقاومت داره.
اسم تغییر که میاد ذهن خسته و خواب آلود میشه.
سنگین و مقاوم در برابر هر تغییری.
ولی حالا باید با عشق تغییر رو در آغوش بگیریم .
هم آغوشی با تغییر چقدر مارو پذیراتر میکنه ..
کلمه ی آغوش، تداعیه عشق ومحبته برای ذهن.
تغییر ،تداعیه سختی و رنج و حرکت
حالا چقدر زیباتر میشه برای ذهن ،در آغوش گرفتن تغییر.
داستان من از اونجایی شروع شد که سال قبل صاحب مغازه ی جگرکیمون قبل از عید اومدن و به یکباره مبلغ سنگینی رو به اجاره مغازه اضافه کردن ،چون شب عید بود و جابجایی برامون پیامدهای سنگینتری رو داشت ما قبول کردیم وبا ایشون طبق همون مبلغی که تعیین کردند قراداد نوشتیم…
در ادامه پیرو درسهایی که در اموزشهای متعدد، ازاستاد آموخته بودیم ،منتظر نشدیم که همچنان این روند فشار از سمت صاحب مغازه برما ادامه داشته باشه..
گفتیم باید جامون رو تغییر بدیم تا اگر امسال هم ایشون با یه پیشنهاد نامتعارف خواستند جلو بیان ماهم قبول نکنیم و پیشنهادشون رو رد کنیم و تغییر مکان بدیم کلا ملک ایشون رو به خودشون واگذار کنیم ..
خوب این وسط یه سری نجواها بود ..
این همه مشتری که اینجارو میشناسن چی میشن ؟
یا اگه جای دیگه رو گرفتین و به خوبیه اینجا نبود چی ؟
و خیلی نجوای دیگه..
و پاسخ تمام این نجواها از قبل آماده بود ..
هر علف هرزی که سر از خاک ذهنم سر به بیرون میزاشت، با منطق های توحیدیه آموخته از استاد ،در نطفه خفه میشد .
هیچ عاملی بیرون از من هیچ تاثیری در رشد وپیشرفت من ندارد نقطه سرخط.هیچ عاملی…
ما آماده ی دریافت درخواستمون شدیم و جهان مارو به یک ملک 700 متری با کاربریه دامداری هدایت کرد در اصل یک چهار دیواریه بسیار داغون بود ..بدون هیچ امکاناتی …
دوباره اماجی از ورودیها به سمتمون سرازیر شد که آقا بیخیال ،تا گوساله شود گاو دل صاحبش شود اب…
اینجا هیچی نداره
قراره پدرتون دربیاد…
این همه قراره هزینه کنید …
معلوم نیست بگیره یانه…
شهرداری چی…
طرح ترافیک چی…
مجوز چی….
ولی یه تنه انقده عضلات عزت نفس واحساس لیاقتمون و عضلات باور به ربمون قدرت داشت که جلوی این همه ورودیه نامناسب ایستادیم و گفتیم ما هستیم درپناه خدا وخدا هست راهگشا…
از فروردین 1404 تا مهر 1404 7 ماه طول کشید تا تمام چالشها و مسائل رو به یاری خدا حل کردیم کوبیدیم و از نو ساختیم ..
و هرلحظه با حس وجود خدا پرقدرت به بهبود وساختن شرایط ملک جدید ادامه دادیم ..
حالا تغییر انجام شده ..
یک هفته است که شهرکباب افتتاح شده…
همزمان 3تا شعبه فعاله وخداروشکر هر3 شلوغ وپراز مشتری وحالا باجسارت ایستادیم هرزمان که صاحب ملک جگرکی پیشنهاد نامتعارفی بده در لحظه ملکش رو خالی میکنیم ..
این پروسه درسهای زیادی به ما یاد داد.
باج ندادن به هیچ عامل بیرونی .
صبور بودن همراه با امید وانگیزه.
اشتیاق داشتن و با لذت قدم برداشتن..
قدم هارو با طی کردن مراحل تکامل، برداشتن ..
عجله نکردن وتوکل داشتن ..
زیر بار وام و قرض نرفتن وآرام ارام پیش رفتن..
بدون تبلیغات و بدون تابلو کار رو شروع کردن با امید واعتماد به رب العالمین وگرفتن نتایجی خارج از تصور همگان والبته باور پذیر برای خودمان ،چون ما بارها طی این 6سال شاهد معجزات خداوند بودیم ..
باران در شروع قطره قطره میریزد و اما در ادامه شدت میگیرد وسیل آسا میبارد..
بارها وبارها قطره قطره شروع شد بارش نعمت وبرکت و ثروت به زندگیمون ولی در ادامه شهد شیرین توکل وایمان ،شدت گرفت .
خدای من بی نهایت سپاسگزارم از این همه فضل وبخشندگی که داری نشونم میدی..
یه داستان دیگه دارم اون هم در مورد استخدام پرسنل هست که مربوط میشه به در آغوش گرفتن تغییر و ثمرات این کار…
هر زمان نیروی کار احساس کردند که کار ما وابسته به وجود آنهاست، شروع به بازی درآوردن کردند و دیگه از وقتی که خودمون صفر تا صد کار رو یاد گرفتیم هروقت احساس میکردیم که نیروی کاری میخواد بازی دربیاره صداش میکردیم باهاش صحبت میکردیم وشرایط رو براش مرور میکردیم و تاکید که اگه خارج از شرایط تعیین شده میخواد فعالیت کنه جایی توی مجموعه ی ما نداره ،همه چیز یه جور خیلی بهتری پیش میرفت، نیروهایی که همشون میدونستند که هیچ وابستگیه کاری بهشون نداریم خیلی عالی به وظایفشون عمل میکردند. وهیچ تخطی وجود نداشت ونداره..
تغییر قبل از فشار ویا هنگام احساس تلنگری کوچک بسیار کارسازتر از جور دیگر تغییر کردنه..
وااای بچه ها بچه ها
چه حسن خطامی..
همین الان همسرم از شهر کباب زنگ زد و با صدای بغض آلود و شعفناکی گفت شهرکباب جا برای سوزن انداختن نیست ،خیلیییییییییییییی شلوغه ..
خدای من شکررررررت.
این احساس الانم رو برای تک تک شما ارزو میکنم.
بچه ها اشک هام اجازه نمیدن بنویسم دیگه ..
فعلا به خدای وهاب میسپارمتون.
باز هم یک بشارت نو!!!
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ(17 سجده)
پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.
لیلا جان بشارتی عزیزم بهشتی که در ان وارد شده ای مبارکت باشد
کامنتت موجی از احساس ارامش و عشق رو به قلبم بشارت داد
عاشق اون جمله ی اخر کامنتت شدم
شهر کباب جای سوزن انداختن نیست
نوش جانت
گوارای وجودت
تحسینت میکنم برای این حجم از ایمان ،توکل،شجاعت،جسارت،و عمل صالح
لیلای عزیزو پرتلاش ازهمون لحظه که کامنتت رو از زبان استاد شنیدم و استاد که بعد از خوندن هر یک دونه موفقیت شما با عشق تکرار میکرد خداروصدهزار مرتبه شکر ؛دقیقا از همون روز من عاشقت شدم
چقدر اون فایل و اون کامنتت زیبا بود
و چقدر عالی همه ی مراحل رو توصیف کردی برامون
والان من همون لیلا رو میبینم که بازهم داره با یک نتیجه ی جدید وصدالبته بزرگتر حرف میزنه …
افرین لیلاجان واقعا دست مریزاد
موفق باشی وپرتوان
قوی بمون و ادامه بده
جهان به تو وقشنگیات احتیاج داره
سلام خانم بشارتی عزیز
من از چند وقت پیش کامنت های شمارو دنبال میکنم. از صمیم قلب عملکرد شمارو تحسین می کنم. من هم مثل شما رستورانی، در مونترال کانادا، دارم. البته موفقیت شما را هنوز به دست نیاوردم. اما با پیگیری دروس استاد و سرمشق گرفتن از شما، آزاده عزیز و آقای عطار روشن و …. سعی بر اصلاح خودم و پیشه کردن راه شما عزیزان دارم. اوضاع رستوران جالب نیست ولی میدانم که مشکل از عدم عزت نفس، لیاقت و کمبود فراوانی در من است. از شما و امثال شما در حال یاد گیری هستم. زمان طولانی شده ولی صبر دارم و امید به خدای یکتا که برای همه بهترین را می خواهد. یکی از مشکلات من طولانی شدن مسیر تا رسیدن به موفقیت مالی است. حجم بالای بدهی همراه احساس گناه به بدهکاران بد جوری ناراحتم می کنه. سعی می کنم احساس خودم رو خوب نگه دارم همانطوریکه شما و خیلی ها عمل کردید انجام بدم ولی مشکل دارم و گاهی اوقات …
بگذریم. خواستم برای شما آرزوی موفقیت روز افزون کنم. از اینکه نوشته بودید همسرتون گفتند که رستوران جای سوزن انداختن نداره، از صمیم قلب خوشحال شدم و با خودم گفتم خدا برای شما درست کرده برای من هم این اتفاق می افته. باید ایمان و اعتماد خودم به خدا رو افزایش بدم و فقط روی خدا حساب باز کنم و بس.
هر جا که هستید شاد، سربلند، موفق، ثروتمند و سلامت و سعادتمند باشید.
دوستدار همیشگی شما
محسن معین درباری
به نام خدا
سلام به معین عزیزم
معین جان بابت لطف همه ی شما عزیزانم که از خودم خوشحالترین برای موفقیتهای من ،صمیمانه سپاسگزارم.
دوست خوبم بدهکاری تنها زنجیریه که دست وپای آدمو قفل میکنه ونمیزاره ادم رشد کنه .
به قدری انرژی خواری میکنه که دیگه رمقی برای حرکت نمیمونه…
بدهکاری عامل حواس پرتی وعدم تمرکزه
بدهکاری مانع بروز خلاقیت وایده پردازیه
بدهکاری به انسان حس قربانی شدن میده
بدهکاری عزت نفس انسان رو به شدت پایین میاره…
بدهکاری عامل نارامی واسترسه
بدهکاری انسان رو فرسنگ ها از ارزوها وخواسته ها دور میکنه وهمش این جمله توی ذهن طنین اندازه که من با این همه بدهی کجا واین خواسته و ارزو کجا…
اما خبر خوش اینه که بدهکاری قابله پرداخته
ماهم بدهکار بودیم به زغال فروش وارد فروش و گوشت و مرغ و جیگر و یه بارمصرف و گوجه وپیاز فروش وسبزی فروش وخلاصه نگم براتون که به عالم وادم بدهکار و از همه بدتر بدهی به کارگر و صاحب ملک که یه سره جلوی چشممون بودن..
اما معین جان روزی که درک کردم توسط فایلهای رایگان استاد ،مفهوم سپاسگزاری رو
ومفهوم قدم های کوچک ولی پیوسته رو،شروع کردیم با احسانم بدهکاریهارو خورد کردن و وقتی کوچیک کردیم وخورد کردیم برامون قابل پرداختن شد و انجام میدادیم
وهربار که یه بخش کوچکی از بدهی ها رو پرداخت میکردیم یه تیک تایید میزدیم کنارش وکلی سپاسگزاری از عمق وجود که خدای من سپاسگزارم که بار روی دوشم کمی سبکتر شد..
واین مسیر ادامه پیدا کرد
معجزه پشت معجزه
فراوانی در فراوانی
مشتری پشت مشتری
انقده اوضاع خوب وخوبتر شد که روزی رسید که توی دفترمون جلوی تمام قدمهای کوچک پرداخت بدهیمون تیک تایید خورده بود و سنگینی اینبار آهسته آهسته کم وکمتر
معین عزیز
استاد وقتی توی اموزشهاشون میفرمایند که قدم هاتون رو انقده کوچیک کنید که با شرایط فعلیتون قابل برداشتن باشه من از این مفهوم نتیجه عالی گرفتم بدهی هارو تقسیم کردم به مبلغ قابل پرداخت برای خودمون وبا طلبکاران صحبت کردم ازشون زمان گرفتم مثلا گفتم اقای فلانی من به شما 30 ملیون بدهکارم ولی توان پرداخت رو ندارم یا تقسیم کن به 6 ماه هرماه 5 ملیون بگیر یا قید پولت رو بزن وهرکاری میخوای انجام بده من نمیگم نمیدم میگم یکجا نمیتونم پرداخت کنم …
وخداروشکر میکنم خداوند قلبها رو برای ما نرم کرد .
همشون شرایط رو پذیرفتند .
ولی ایمان ما باعث شد با معجزات خداوند و سرازیری نعمت وثروت به زندگیم در زمان بسیار کمتری بتونیم تمام بدهیهامون رو پرداخت کنیم.
دوست خوبم .
مطمئنم اگر برای من شد برای همه میشه به شرط ایمان
به شرط باور
به شرط عمل.
ادامه بدین همین مسیر رو ادامه بدین ..
سلام لیلای عزیزم
کامنته زیبات اشک من روهم دراورد
خداروشکر
خداروشکر
خداروشکر
تبریک میگم عزیزم این حد از ایمان و شجاعت و عمل کردن و توکل داشتن رو
که درنهایت میرسه به پاداش های بی حسابه جهان
یعنی مشتری فراوان روزی زیاد
برای شعبه جدید
الهی صدهزاربارشکرت
مبارکتون باشه افتتاح شعبه جدید به نام شهر کباب
به به چه اسم خوشمزه ایی
پاداش خداست برای ایمان وتوکلی که نشون دادین
نوش جونتون
به خدای وهاب می سپارمت عزیزم
بنام الله یکتا
سلام به دوست هم مدار و عزیزم لیلا جان
برای منکه تازه یک ساله تو این مسیر زیبا و الهی قرار گرفتم شما نمونه زیبا و دوست داشتنی هستین که واقعا از شنیدن موفقیتهاتون به وجد میام و هر بند از کامنت شمارو میخونم لحظه به لحظه خدارو بایت این پیروزی شما شکر میکنم
اون قسمت از فایل استاد رو که از شما مثال زدن و برای کامنت شمارو خوندن و توضیح دادن اینقدر تو من تاثیر گذاشت که شاید باور نکنید اگه بگم که زیروروم کرد و دلم میخواد استاد همیشه ازین شاگردان موفق برامون بگن و حس و حالمونو عوض کنن همیشه کامنتونو میخونم و از ته قلبم براتون آرزوی موفقیت بیشتر در این مسیر رو دارم
الهی نوش جانتون باشه هر چی خوشی و خوشبختی که بدست آوردین چون یه نمونه خودم با خوندن کامنتتون کلی انگیزه میگیرم برای پیشرفت زندگیم و تا همین الانشم کلی تغییر کردم که گاهی اوقات که بهش فکر میکنم خدارو بارها و بارها شکر میکنم و امثال شماها چقدر به ماها که تازه اول مسیریم انگیزه میدین
الهی همیشه دلتون خوش و تنتون سالم باشه و همیشه و همیشه بدرخشید و امیدوارم روزی مسیرم به سمت شما بخوره و تو اون شهر کباب زیباتون شما رو ملاقات کنم در بهترین زمان و با عشق بغلتون کنم و ببوسمتون که برام غیر از استاد الگوی بزرگی شدین بین دانشجوهای استاد عزیزم
هر کجا هستی شاد و سلامت باشید
به نام الله مهربان
خدای وهاب و کریم
خدای زیباییها
سلام به خانم بشارتی عزیز
امیدوارم که حال دلتون خوب باشه البته که خوبه و حال دل ما رو هم خوب کردید با این کامنت فوقالعادتون
من و همسرم مدتی که کامنتها رو با هم دنبال میکنیم خصوصاً کامنتها و تجربیات بینظیر شما دقیقاً همون جایی که داستان شروع کسب و کارتون رو توضیح دادید یعنی از صفر که شروع کردید یادمه میگفتید بابت کوچکترین چیزایی که در اون زمان داشتید با تمام وجود سپاسگزاری میکردید و یادمه که چطور درها باز شد و چقدر اون کامنت عااااالی و تاثیر گزار بود من تحسینتون میکنم به خاطر این نگاه فوق العاده توحیدی ، عملگرا و شجاعتی که در اقدام بعد از الهاماتتون دارید
و اما کامنت امروزت ن هم سرشار از انرژی و شجاعته ، آفرین به شما
هم به شما هم به همسرتون تبریک میگم بابت شعبه جدیدی که شروع کردید و یه تبریک دیگه هم میگم خدمت تون به خاطر 6 سال فعالیتی که در این مسیر زیبا داشتید و ادامه دادید
شما در این سایت الهی واقعا الهام بخش خیلیا هستید از جمله من و همسرم و من لذت میبرم وقتی میبینم دوستان بینظیری دارم که با توکل به خداوند تونستن با شجاعت ، اقدام عملی ، رفتن تو دل ترسها به هر آنچه که میخوان برسند و زندگیشون رو همونطور که دوست دارن خلق کنن و جهان هم پاداشهای بسیار بزرگی بهشون داده
این باور که گفتین و عمل کردین خیلی خالصه هیچ عاملی بیرون از من ، هیچ تاثیری در رشد و پیشرفت من ندارد هیچ عاملی و من اگه بتونم تو همین باور قوی بشم و در ذهنم ایجاد کنم معجزات پشت سرهم میان دستان خداوند پشت سر هم میان ، نوشتم تو دفترم که در کنار بقیه جملات تاکیدی روش کار کنم بهش فکر کنم درباره اش با خودم صحبت کنم تا تبدیل بشه به باور
شما با راه اندازی و ادامه دادن این کسب و کار هم باعث ایجاد شغل برای خیلی ها شدید ، هم باعث رونق اون محل شدید ، هم باعث شدید که افراد ، زوج ها ، دوستان و خانواده های زیادی دور هم جمع بشن و کلی از کنار هم بودنشون لذت ببرند و این یعنی هم هدف شدن با جریان خداوند و گسترش جهان
نوش جانتان باشه این موفقیت ، با خودم گفتم هر وقت خواستیم بیایم شمال حتماً به شهر کباب شما سر بزنیم و از اون کبابای خوشمزه امتحان کنیم
برای شما و همسر عزیزتون از خداوند مهربان بهترینها رو آرزو دارم
امیدوارم که همیشه همه شعبه هاتون پر از مشتری ، پر از برکت و ثروت باشه
سلام لیلاجان
شما مثه شاگرد اول کلاسهای دبستان و راهنمایی هستین که همیشه هر مثله ای بود همه دنبالش بودن
ممنون از کامنتتون
حسی بهم گفت اسمتون رو بزنم و کامنتتون رو بخونم
من الان یک سال و چهار ماهه که ایران نرفتم
قرار شد که برای کریسمس بریم ولی
دو هفته ی هست که داییم که جوان و فردی بسیاررر مهربان پاک دامن و ثروتمند بود به رحمت خدا رفته
و اونقدر این حس دلتنگیه با منه خیلی تلاش میکنم فایل گوش میدم و هواسم رو پرت میکنم
ولی یه دفعه بهم هجوم میاره و برای چند دقیه ی ناراحت میشم و باز برمیگردم
رود رو میبینم کناره خونه بسیار به هیجانم میاره و حس شکرگزاری میگیرم ولی یه دفع ماجرای داییم یادم میاد و اندوهگین میشم درمانم هم رفتن و سر زدن هست که انشالله زودتر پاسپورتا میاد میریم
توی همین جریان من از شهر فعلی زندگیم خیلی بدم اومده بود که دور هست
چرا نزدیک نیست به فرودگاه
به سفارت
به ایران
و….
همیش میگفتم خدایا من اینطوری نبودم همیشه دوست داشتم برم ولی الان انگار طلب کار مردم این شهرم…
تا اول کامنت شما. خوندم گفتم خدایااااا شکررررت
اشکم جاری شد
چقدررررررر این شهر به من نعمت داده
سه تا بچه ی سالم من تو این شهر تولد کردم
اگر بگم مردم این شهر دوستان چه کارهایی برای من انجام دادن بخدا خیلیا باور نمیکنن
چقد این شهر برای من پر برکت بوده خدایااااا
به من دوتا خونه و یه مغازه داده
منطقه ی که الان هستم خونمون هست بخدا شبیه بهت بخداااا
رودخونه جز خونمونه نمیتونم توصیف کنم کاش میشد عکس براری زیر کامنت ها
خدایا شکرت که به این درک رسیدم تا بتونم احساسم رو بهتر کنم
لیلای عزیزم خواهش میکنم خیلیییی بنویس
من از ریشه هایییی وجودم خوشحال میشم و امیدارتر
من هم به لطف الله برکت خدا از اپریل مغازه بیکری رو باز کردم
هرجا ناامید میشم میام کامنتای شما میخونم
انگار ارام بخش زدم
خخخیلییی اومیدارتر ادامه میدم
خدایا شکرررت که هدایت شدم به این کامنت ها
من نتونستم فیلم دستاوردهاتون رو ببینم توی سایت
لطفا راهنمایی کنید کجا هست
سلام به لیلای عزیز که کامنتش در قسمت لایوهای استاد بشارتی بود برای افرادی مثل من که کج دار و مریض این راه را ادامه میدادیم ،گاهی نتیجه میدیدیم و گاهی متوقف بودیم و نگران و فراموش میکردیم که قانون های جهان همیشگی و پایدار هستند و بسته به اینکه من کجا و برای چه کسی دارم کار میکنم نداره ،فقط بسته به حس خوبم و اعتماد به رب العالمین داره و من که خودم چقدر بعضی از مواقع در این زمینه ها ایراد دارم و مچ خودم را گرفتم که شرک دارم و برای اینکه مسئولم جای من را جابجا نکنه یا اذیتم نکنه داشتم باج میدادم و هر کاری در شرح وظایفم نبود را انجام میدادم .
لیلا جان وقتی اون فایلی که استاد کامنت شما را خوندند و تحلیل کردند را دیدم اشک از چشمانم سرازیر شد و قلبم چقدر مسرور شد از شادی شما و بسیار لذت بردم و گفتم ببین مهناز این مسیر برای همهی کسانی که در این مسیر ثابت قدم هستند جواب میده
دقیقا آیه 30 سوره فصلت که دیشب هدایتی خوندمش و لذت بردم از دیدنش و فهمیدنش.چند وقت بعد ،وقتی دوباره مغزم موج منفی میداد و نگرانم میکرد به یاد اون فایل افتادم و چقدر در سایت دنبالش گشتم ولی پیداش نمیکردم و دقیقا نمیدونستم کدوم فایل بوده ،از خدا خواستم تا پیداتون کنم و باز هم کامنتتون را بخونم و توی سرچ کانال زدم کامنت لیلا و بالاخره خدا جوابم را داد و پیداتون کردم و دنبالتون میکنم و دوست دارم همیشه کامنتهای پر انرژی و توحیدیتون را بخونم .از خدا سپاسگذارم که من را در مسیر انسانهای خوب قرار داده تا پیرو راهشون باشم ،اهدنا الصراط المستقیم ،صراط الذین انعمت علیم (اینجا دقیقا منظور خدا انسانهایی همانند پیامبران الهی ،انسانهای وارسته مثل استاد عزیزم و همهی همفرکانس های ایشون مثل شماست).
براتون آرزوی سعادت و سلامتی روز افزون و خیر و برکت بیشمار میکنم و دلم میخواد یه روز با خانواده ام به شهر کباب بیاییم و لذت ببریم از دیدن نتایج شما
سلام لیلا جان
همیشه کامنتهاتو دنبال میکنم و شاهد تغییرات صعودیت هستم و تحسینت می کنم
الان تو شرایطی هستم که نیاز به یه کامنت توحیدی و دل قرص کن داشتم که خدا رو شکر هدایت شدم به کامنت زیبای تو و جالبه که الان با اشکهای شوق حاصل از امیدواری از لطف و فضل خدا که این کامنت توی وجودم بیدار کرد دارم واست کامنت میذارم
امیدوارم همیشه در پناه خداوند زندگیت شاد و سلامت و پربرکت و ثروتمند باشی و کامنتهای امید ساز بنویسی
به نام خدا
سلام دوست عزیزم
بابت تمام نعمت ها و خوشی ها و سعادت هایی که داری شکر شکر شکر
ولی من نکته ای که خودمو در طول زندگی و در مسیر نگه داشته و نگه می دارد و همچنان روش دارم کار می کنم
این فراموش کردن هاست یعنی من موفق می شوم و موفقیت و موفقیت و موفقیت
اما
این ایمان این مسیر این ایمان به غیب اینکه عوامل بیرونی را حذف کردم و دریافت کردم را یادم می رود و دوباره پایین دوباره خودم را می سازم دوباره وووو
الان با کامنت شما دوباره یادم اومد که همیشه و در هر لحظه
یادم باشد که این خداوند است
این دستان پر مهر بندگانی است که من به خداوند گفتم و خودش
برام فرستاده
خدایا خودت کمکم کن تا امید ایمان . ایمان به غیب . توکل .
انگیزه را خودت بهم دادی و
من بنده همیشه یادم باشد .
البته که خودش می دونه که من چقدر عاشق تغییر درست و به جا هستم
خودش می دونه که من خیلی دوست دارم رشد کنم
خودش می دونه که من در هر لحظه دارم روی خودم کار می کنم
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدایا خودت کمکم کن تا دست عوامل بیرونی را همیشه در ذهنم پر زندگیم کوتاه کنم
خدایا من به تو توکل می کنم و خودت برام بسازش
بله کاملآ درست میگی دوست عزیزم اینکه از اون مغازه با توکل با باور قلبی به جای بزرگتر بهتر نقل مکان کردید عالیه خدا را صد هزار مرتبه شکر
و این ایمان را به من می دهد که برای من هم هست اگر دست عوامل بیرونی را به روی خودم و
زندگیم ببندم
ترس را محو کنم با رفتن به دل ترسها
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام خدمت عزیزانم
بریم واسه جواب دادن به گام ها
گام اول:
حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
کار و کسب (شغل و حرفه)
(هیچی ینی شروعش کردم چندبار اما موفق نشدم والان درحال جمع کردن سرمایه برای انجامش )
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
(روابطم خوبه کلا همه دوسم دارن منم همه رودوست دام. رابطه خودمو عشقمم که عالی هست )
سلامت (جسمی و روانی)
(واقعا افتضاح شده البته الان یکم بهترم ولی خب )
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
(اووووف این ک دیگ اصلا بقول برادرشوهرم غزه وافعی خونه منه اصلا به طرز بدی به نابودی رفتم)
تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
کسب وکار:
(فک کنم پارسال بود،نشانه هابودن بله همه جاصحبت ازریزش شدید بازار بود من میدیدم نشانه هارو اما چکارکردم گفتم من به خداتوکل میکنم خودش معاملوسودده میکنه و رفتم تویه ضرروبرخلاف روند بازار معامله کردم وحنی بازم نشونه اومد که باضرر خیلی کوچیک ببند بازار همچنان ریزشیه اما بازم گوش ندادم واتفاقی که افتاد نزدیک به نصف بیشترسرمایم رفت)
روابط:
(روابطم تقریبا خوب بوده چالش جدی یادم نمیاد اگر یادم اومد مینویسم)
سلامتی:
(پارسال بود دقیقا یادمه مثلا هرماه یه سرگیجه هایی داشتم یا سردرد و گردن درد چندماهی یه بار یکی دوبار اسهال استفراغ و زیرسرم رفتن اما جدی نگرفتم نتیجشم که خیلی بد شد خیلی که هنوزم درگیرم ولی بهترم ازپارسال، وارد جزییات نمیشم)
مالی:
(چالش سختش برای خونه بود که از دوسه سال پیش شروع شد با تذکرهای کوچیک جهان ودرنهایت به طور خیلی بدی تمام شد که تو کامنت قبلیم نوشتم)
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
(متاسفانه برای تمام حوزه ها پاسخم بله هست،تاضربه نخورم کاری نمیکنم)
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
(دراین موردهم جوابم منفی هست برای تمام حوزه ها فقط وقتی به مشکل میخورم میرم سراغ آموزش جدید،البته برای حوزه ی مالی تلاش میکنم حتی وقتایی که پول هست)
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
کلا درتمام حوزه ها من جزو گروه 2 هستم انگاروقتی به ته خط برسم میخوام تغییرکنم البته دقیقا گروه دوهم نیستم بهترشدم بین 2و نزدیک به گروه 3هستم،
خیلی خوب بوداین تمرینها،واقعاازتون سپاسگزارم ،سعی میکنم روزی یک گام رو انجام بدم،
درپناه الله یکتاشادوپیروز موفق باشید.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ «1» وَ طُورِ سِینِینَ «2» وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ «3» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ «4» ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ «5» إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ «6» فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ «7» أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ «8»
به انجیر و زیتون سوگند. و به طور سینا سوگند.
و به این شهر (مکّه) امن سوگند.
همانا ما انسان را در بهترین قوام و نظام آفریدیم.
سپس او را به پایینترین مرحله بازگرداندیم.
مگر کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیک انجام دادند
که براى آنان پاداشى قطع ناشدنى و همیشگى است.
پس بعد از این، چه چیز سبب مىشود قیامت را
تکذیب کنى؟
آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست؟
======================================
الهی من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم
تو بگو تا بنویسم
سلام مجدد به استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستان هم پروژه ای متعهدم
الهی که حال دلتون عالی و دست در دست خدا روز و روزگارتون خرم باشه
عاقا من گیج شدم یه عده اینور نوشتن یه عده اونور نوشتن!!منم یه مختصر روی هرکدوم نوشتم
ماشاء الله عجب ولوله و جنب و جوش و هیاهویی بپا شده
دوستان متعهدم همین اول راه چه طوفانی بپا کردن
هزاران احسنت و آفرین بر همه ی شمایان باد
خدا رو شکر که با این پروژه هم مدار شدم
خدا روصدهزاران بار سپاس که دوره احساس لیاقت رو آلردی دارم و همه جلساتش رو همزمان با لانچ دوره چند بار گوش کردم البته با اکانت دخترم سمیه جان که قبلاً من و دخترام شریکی می خریدیم و استفاده می کردیم
این بار هم میخواستم بخرم و با مشاوره و راهنمایی سمی جان در تماس تصویری فمیلی روزانه مون صرف نظر کردم
و امروز جلسه اولش رو گوش دادم
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
استاد جانم همونطور که تو کامنتای قبلیم گفتم تضاد خاصی تو زندگیم ندارم و همواره درحال اصلاح مسیرم
آخرین بار همین دیروز بود که با همسرجان رفته بودیم پیاده روی،دیدم هنوز دارم درباره چیزهایی که مورد علاقه ایشون نیست صحبت می کنم، تصمیم محکمتری گرفتم دیگه درباره اش حرف نزنم
و اینکه با هر کسی متناسب با مدارش صحبت کنم، و کلاً زیاد حرف نزنم
نتیجه ملموسش رو هر روز دارم میبینم تو زندگیم،
و همونجا که داشتیم تو کوچه باغهای طالقان زیبا که اینروزها طبیعت انگار جشنواره پاییزه رنگین کمانی برپا کرده پیاده روی می کردیم ظاهر شد که من بعد از اون پیاده روی رفتم تمرین دوچرخه سواری..و ایشون گفت ماشالله به شما که خسته نشدی..
سؤال های بعدی رو یه جورایی تو سؤال اول جواب دادم و در مورد من صدق نمی کنه
استاد جانم من الان رفتارهام تو بعضی حوزه ها توی گروه 3 و بعضی دیگه توی گروه 4 هست..
و همه ی تمرینهایی که گفتین همین حالا دارم انجامش میدم
It’s already done.
امروز هم که بعد از یکهفته غیبت( برای ادامه کار دندونپزشکی ام رفته بودیم تهران)
جلسه پنجم یادگیری شنا رو رفتم استخر که خداجانم قربونش برم پلن خوشگلی برام در نظر گرفت و زهرا جون نیومد، این شد که مربی ام سروناز جون تمام یکساعت و نیم رو اختصاصی با من کار کرد بیشترش رو هم تو قسمت عمیق رفتیم بعد از اون هم بهم گفت یک ربع ساعت اضافی تنهایی تو همون قسمت عمیق تمرین کنم..
و امروز برای اولین بار ایشون تمام مدت بیرون از آب بود و از همونجا راهنمایی میکرد..
و یه اشتباه و لغزشی هم بعد از شنا و دوش گرفتن داشتم، اونجایی که با خانم های دیگه داشتیم لباس می پوشیدیم و بساط عافیت باشه و روز خوبی داشته باشین و چقدر حالمون خوب شد ووو.. برپا بود بعد دیدم یکی از خانمها درباره خدا و نماز و پیامبر اسلام و قرآن وو.. بد جوری ساز مخالف میزنه،
اینکه خدایی وجود نداره و اینکه قرآن چرته و دین بیخوده وپیامبر بزرگوار اسلام نعوذ بالله زن بازه و نماز عربی که من معنیشو نمی فهمم به چه دردی می خوره و..
منم با خنده گفتم اما من میفهمم و کلاً زبان عربی رو بلدم بعد یه خانم دیگه در تأیید ایشون کلی اضافه کرد باز من جوابشو دادم و…
خلاصه استاد جانم سه بار گفتن و من جواب دادم،
و خدا جانم یواش زد رو شونه ام گفت بنده عزیزم
داری از مسیر خارج میشی هرچه زودتر برگرد
وگر نه آسیب میبینی
منم گفتم چشم خدای مهربونتر از مادرم
خیلی خیلی ممنونم که خطای بنده تو میبینی
و چشم پوشی می کنی
خییلی خییلی ممنونم که رحمتت بر عدلت پیشی گرفته…
و بعد از اون درباره اون موضوع چیزی نگفتم البته اونا همچنان ادامه دادن
از اونطرف متوجه شدم که همون خانم آخری با دخترش از تهران اومدن خونه مادرش و در اصل مادره اینها رو آورده یکی دو جمله خانوادگی اومدنشونو تحسین کردم و تمام…
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای همه ی نعمتهاش
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای یک صلات دیگه
استاد جانم مریم بانو جانم
سپاس و سپاس و سپاس
دوستان جانم سپاس فراوان
عاشقتونم
بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همگی درخواست می کنم