این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام پروردگار و ربی که در دعای کمیل حضرت علی به زیبایی مهربانی و رحمتش را توصیف میکند خدایا شکرت خدایا هزار مرتبه شکرت
در ابتدا دوست دارم از شما تشکر کنم استاد عزیزم و این سایت شگفت انگیز که قطعا پروردگار مهربانمان به این سایت نگاه و نظر دارد
چرا که من یک بنده غافل و سهل انگاری هستم که در عین توکلم به خدا، اهمال کاری میکنم و این چند روز پس از توحید عملی در قسمت روز شمار تحول زندگی من که در سایت قرار داده شد تصمیم گرفتم همه توحیدهای عملی را دانلود کنم و مرتب گوش کنم…. و خدایا شکرت که نمیدونم چجوری ولی به دعای کمیلی که استاد از زبان حضرت علی با صدای زیبایشان نقل قول کردند هدایت شدم….
و بعد این پروژه شگفت انگیز تغییر را در آغوش بگیر هدایت شدم….
نمیدونم ولی حسم بهم میگه توکل کن به خدا و رب جهان و تغییر را با جدیت شروع کن اما با قدم های کوچیک…. جدی اما تاتی تاتی کنان اما مصمم چون خدا میخواهد….
و جالب این که من یک عالمه سررسید از دهه نود تا الان دارم که همه شان چند صفحه اول نوشته شدند ولی هرسال رها شدند و همین جور سفید در کتابخانه ام نشسته اند…
وقتی پروژه را در سایت دیدم خواستم یکی از آنها را بردارم تا مصمم و بااراده شروع کنم… و الله اکبر الله اکبر که این سررسید که برای سال 1402 است و شانسی برداشتمش را ورق زدم و نمیدانم کی و کجا و از روی چی در صفحه اولش نوشته بودم:
((خداوند فراتر از انتظار ماست
یک شانس دیگر بده و به خدا اعتماد کن
تا آرامش و تغییر را در زندگیت ببینی.))
خدایا شکرت که مرا هدایت کردی و حمایت خواهی کرد و یا دستم را خواهی گرفت یا سر شانه هایت خواهی نشاند…
در رابطه با سوالات من در همه حوزه ها به تضاد خورده ام و در گروه دوم هستم….
سوال اول : هیچگاه به خاطر نمیاورم قبل از برخورد به تضاد مسیرم را اصلاح کرده باشم….
سوال دوم: هر موقع شکرگزاری و سپاسگزاری را روتین روزانه ام قرار دادم نشانه ها و برکات ظاهر شدن اما به نصفه دوره نرسیده رها میکردم و دوباره روز از نو روزی از تو…. و هزینه اش استرس مالی و عاطفی و از دست دادن رابطه های عالی و دوستان و شغل عالی و حساب بانکی پر برکتی که داشتم
سوال سوم: اگر به هر موقعیتی از این حوزه ها برگردم متوجه خواهم بود که باید سپاسگزار باشم و این سپاسگزاری را به جد پیگیر باشم و قدردان موقعیت ها و آدم عالی زندگیم از خدا باشم … از بدی ها و افکار منفی اعراض میکنم و از خدا هر روز علاوه بر شکرگزاری طلب هدایت خواهم کرد…
سوال 4 : باور محدود کننده اینکه زمان ندارم و باور محدود کننده تکبر و غرور نسبت به اینکه هر وقت بخواهم میتوانم لاغر شوم اما نمیتوانستم .. باور محدود کننده این که همیشه باید تغییرات یهویی و کلی باشد و عدم درک تاثیر گام های کوچک اما مستمر …. باور محدود کننده اینکه همه چیز باید کامل باشد تا بتوانم شروع کنم… و ….. به طور کامل اصلاح نکرده ام ولی اهمیت استمرار را فهمیده ام…
از شما استاد بزرگوار بی نهایت ممنون و سپاسگزارم
و شکرگزار الله یکتا و معبود بی همتایم هستم خدایا عاشقتم و ممنونم به خاطر تمام گذشته ای که داشتم و حال عالی که دارم و خواهم داشت….
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که در همه حال هدایتگر منی
میدونین چرا حضرت چون از حضور میاد و انگار شما در قلب های ما حاضری و میدونی الان به چی نیاز داریم و از اون برامون فایل میزارید
ای جااااااان که این چند وقته برام سوال بود چه طوری از کجا برای تغییر سوال کنم و البته که یه فکرایی براش کرده بودم ولی خب با فایل شما مهر تایید خورد که درسته برو جلو
از قدیم بگم
آخرین تضاد که اتفاق افتاد و من مسیر رو تغییر ندادم
هربار هر روز من از همسرم دور بودم و خیلی تفاوت اخلاقی فرهنگ خانوادگی و سلیقه همه چیز تفاوت داشتیم از طلاق میگفتم ولی خانواده با عیب و ننگ هست جوابم میدادند ولی خب به تضادها توجه نمیکردیم و تو این مسیر حتی در اثر مشاجرات ما پدرم رو از دست دادم و دوباره و دوباره به تضادها کسی توجه نمیکردیم و دیگه دست به دعا شدم خدایا خسته شدم و دیگه نزدیک بود خود کشی کنم که به مسیر استاد عرشیانفر و شما جانان هدایت شدم و زندگیم ارام شد و زنده شدم وای همچنان ته دلم اون چیزایی که از زندگی میخوام نیست و ندام ولی خب اوضاع روابطمون خیلی بهتره و مشاجرات مون کم و حتی نیست شده ولی این آتش زیر خاکستر نهفته شده
هم من هم خانواده م هم همسرم هزینه توجه نکردن به این تضاد رو دادیم .خوب حقمونه(:
بیخیال
در زمینه ماشین دار شدن تضاد های خط واحد سوار شدن و سرما خوردن بچهم برخورد کردم و یهو همسرم اجازه داد ماشین بخر و دیگه یه ثانیه معطل نکردم و سریع دنبالش رفتم و خدا دستش رو رسوند و کسی پیدا شد و برام دوندگی کرد و ماشین خریدم و خیلی خیلی با ماشین بهم خوش گذشته انگار زندگیم دو محور شده قبل ماشین دار بودن و بعد ماشین دار شدنم.
حتی یکسال پیش پرایدم مدام خراب میشد و بهم الهام شد که ماشین عوض کنم.منم سریع اقدام کردم که فک میکردم ممکنه چند روز بی ماشین بشم تا ماشین مورد نظرم پیدا بشه که نه.صبح ماشین فروخته شد عصر ماشین جدیدم دم درب پارک بود(: خوشحالم هزنیه تعمیرات و خیلی چیزای دیگه برام داشت که قسل در رفتم.
دیگه دیگه تو سلامتی بگم
خیلی تپل بودم و شکم داشتم تضاد حرفای مردم که وایی چندماهگی حامله هستی و البته نفس نفس زدن موقع راه رفتن و همه اینا رو به رو شدم
و با دوست جونیم به قانون سلامتی هدایت شدیم و با هم هم قدم شدیم و حسابی وزن کم کردیم و حسابی خوش اندام و سلامت شدیم.
دیگه از اونجایی بگم که شاگرد استاد عرشیانفر بودیم ولی خوب من تمریناش که دکر روزانه صدبار من میتوانم یا بنویس من ثروتمندم و اینا حال نمیکردم در خواست هدایت الهی کردم و سریع به شما هدایت شویم خوشحالم مقاومت نکردم و به سمت شما لبیک گویان اومدم و الان خیلی خیلی اوضاع و حوالاتم خوبه
خوشحالم تو خرید ماشین و تغییر ماشین و سلامتی قبل از طوفان خودم تو تغییر پا گزاشتم و مسیر کشتی در سمتی که من خواستم هست و خوشم
اون مابقی هم خدا کمک کنه و البته منم باید بخوام از نقطه امن بیرون بیامو اینبار معجزه الهی رو خواهم دید.
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای فوق العاده ای تغییر را در آغوش بگیر و این آموزش های عالی.
امروز صبح که من برای اولین بار این فایل را تماشا کردم پس از اتمام آن ابتدا تمام فایل های گفتگو با دوستان خود را پاک کردم و دوباره این جلسه را پلی کردم و واقعاً تحت تأثیر صحبت های استاد عباسمنش قرار گرفتم که چرا ما با اینکه میدانیم اگر تغییر نکنیم شرایط سخت تر میشود,ولی اقدامی برای تغییر کردن انجام نمیدهیم…
چقدر زیبا استاد عباسمنش گفتند که اگر ما خودمان همیشه دنبال بهبود دادن خودمان باشیم،جهان نیازی ندارد که بلا سرمان بیاورد تا تغییر کنیم و باید که سعی کنیم هر روز بهتر از دیروز خودمان باشیم و سعی کنیم اگر در مسائل زندگی مانند افراد گروه اول عمل میکنیم به صورت تکاملی خودمان را به افراد گروه سوم برسانیم و اگر که بتوانیم به گروه چهارم برسیم که دیگر میشویم جزو موفق ترین افراد قرن 21.
به نظر من اشخاصی مانند استاد عباسمنش و کریستیانو رونالدو و دیگر افراد فوق موفق در تمام زمینه ها مانند افراد گروه چهارم عمل میکنند و تعداد این افراد بسیار کمتر است از افراد گروه اول و دوم…
خداوند نیز در سوره ای واقعه انسان ها را در روز قیامت به 4دسته تقسیم میکند و میفرماید که افرادی که در بهترین جایگاه های بهشت هستند بسیار اندک هستند و افرادی که در جایگاه های پایین تر هستند اکثریت را تشکیل میدهند و در نهایت انشالله که خداوند به ما آنقدر اراده و عزم راسخی عطا کند که بتوانیم مانند افراد گروه چهارم عمل کنیم.
درمورداین فایل کاملاباحرفهای شمااستادعزیزموافق هستم که تغییرنکنی دنیاتوراله می کندامابه نظرمن بیشترمردم به خاطراین تغییری درخودایحادنمی کنندچون این اگاهیهاراندارندوهمین ندانستن باعث می شوداین الگوی تکرارشونده درمواردمختلف درزندگی انهاهمیشه حضورداشته باشدوباعث به وجودامدن این باوراشتباه شودکه دیگه زندگی وسرنوشت من این بوده وکاری ازدست من برنمی ایدوتااخرعمرتغییرنکنندوهم چنان بااون مسئله درهرزمینه ای درگیرباشند
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و اعضای محترم سایت آخرین باری که قبل از تضادشروع به تغییر کردم یک سال پیش بود برای خریدن دوره روان شناسی ثروت بود که متوجه شدم مسائل مالی زندگیم سخت میگذره همسر من حقوق بازنشستگی میگیره ومن عادت کرده بودم به آب باریکه و همیشه درگیر قسط و قرض بودم من55 ساله هستم و عروس و داماد دارم نوه دارم همه می گفتن الان دیره تو نباید کار بکنی حرف مردم چی؟ خلاصه با ترس های زیاد اما باایمانی که از گوش کردن فایلها پیدا کرده بودم وارد مزون خیاطی شدم اولش نجواهای شیطان میگفت خسته میشی میگفت همسرت اجازه نمیده میگفت کارهای خونه رو چطوری انجام میدی می گفتم هزاران نفر هم شاغل هستن هم خونه زندگی دارن نگفتم استاد گفته برای شروع هرکاری هیچوقت دیرنیست و خداروشکر الان خیلی راضیم خیلی اعتمادبنفس بالا رفته خیلی سرحالتر وسالمترم خداروشکر و سپاسگزارم ازشما سوال دوم: من درمواردزیادی تو زندگی نشانه هارونی نگرفتم و تاوان زیادی دادم به دندانهای نرسیدم وهر وقت درد دندان خیلی اذیت میکردسریع می کشیدم وبه فکر درست کردن آن نبودم چون می گفتم هم زمان زیادی میبره هم هزینه زیادی درصورتی که الان برای درست کردن آنها خیلی خیلی بیشتر وقت و پول میخوام سوال3: من اگر به موقعیت قبل برگردم حتما بااحساس درد به دنبال راه حل میگردم نه فرار از مسله اگر به گذشته برگردم عجله وشک نمیکنم اگه به گذشته برگردم حتما پولاتونو درست مدیریت میکنم حتما برای خودم وقت می گذارم اگه به گذشته برگردم حتما راجع به همه ابعاد زندگی باورهای درست می سازم اگه به گذشته برگردم برای خودم بیشتر ارزش قائل میشوم اگه به گذشته برگردم بیشتر سپاسگذار داشته هایم میشوم سوال 4: باور به این که فعلا کاری نمیکنم چون حالا وقت داریم باور به این که هیچ چیز دست من نیست باور این که همه همینطور زندگی میکنند باور این که اولویت با مسائل خانواده است ومن نباید پول رابرای خودم خرج کنم باور به اینکه ترس آینده چی میشه باور به این که هرکسی توی این جهان سختی داشته درعوض بعدمرگ همه چیز بهتر باور به این که انسانهای خودخواه به خودشان اهمیت میدن باور این که خدا هرچی بده ی روزی میگیره پس به زورتلاش نکن و هزاران باور محدود کننده دیگه استاد جان ازشما بی نهایت سپاسگزارم که این پروژه تغیر را روی سایت گذاشتید
چقدر نوشته شما نور امید در قلبم روشن کرد ، دعا میکنم همین نوری که روشن کردین چلچراغ بشه برگرده به زندگیتون …
من از صمیم قلب شجاعت و شهامت شما برای استارت کارتون و پا گذاشتن رو ترس از نشدنُ تحسین میکنم ، مرسی که نوشتین ،مرسی که حرکت کردین، مرسی که تسلیم بهانه ها نشدین مرسی مرسی مرسیییی
خدا شما رو حفظ کنه
خدا موفقیت هاتون رو روز افزون کنه و بیاید برامون بنویسید
متشکرم عزیزم خیلی خوشحال شدم وقتی تحسین شمارو دیدم انگار یک نیروی جدیدی توی وجودم روشن شد ممنونم به خاطر نگاه زیبای شما باید بگم درگذشته بسیار ترسو بودم ازتغییر می ترسیدم یادمه 30 سال پیش وقتی همسرم انتقالی گرفت و از شهر خودمان رفتیم تا چند ماه گریه میکردم وباهمسرم قهر بودم و این ترس را به پسرم منتقل کردم الان پسر من صاحب زن و بچه است ولی میترسم ازما جدا بشه ومن میدونم به او خسارت زدم از وقتی با آموزشهای استاد آشنا شدم روی ترسها کار میکنم بزرگترین مانع پیشرفت من ترس بود خداروشکر الان دختر کوچیک به تهران مهاجرت کرد اولش کمی نگران بودم ولی اجازه دادم بره و الان خیلی راضی هستیم دیگه نمیخوام باتری های بیهوده دستوپای دیگران را ببندم ای کاش چند سال پیش این سایت پیدا میکردم اینقدر زجر نمی کشیدم ولی اعتقاد دارم الان مدار من عوض شده نباید حسرت گذشته را بخورم خداروهزاران بار شکر میکنم برای دیدگاه امروزم ازشما دوست خوبم بسیار سپاسگزارم و برایتان آرزوی سلامتی شادی و ثروت را دارم متشکرم از استاد خوبم که باعث شد من دوست هم فرکانس پیدا کنم
استاد عزیزم چقدر شما زیبا شدین، چقدر این لباس و این لبخند چهرهی شما رو دلنشین کرده
اول از همه بگم که چقدر از شما سپاسگزارم برای دورهی بینظیر احساس لیاقت من از سالی که خریدمش تا همین الان هنوز دارم با دقت رو دوره کار میکنم و این دوره ذره ذره دارم زخمهای روح منو التیام میبخشه.
و باز هم از شما سپاسگزارم برای این پروژهی بینظیر که در راستای بهبودهای دائمی انجامش دادین و کلی اتفاقات زیبا و شگفتانگیز رو قراره برای ما به همراه داشته باشه.
اومممدم من اوممممدم با کلی انرژی اومدم با عشوه و نااازز اومدم که بترکونم.
بریم سراغ انجام تمرینها
سوال اول، ثبت جایگاه فعلی:
خب ابتدا بگم که وی در شرایطی به شدت داغون چشم به جهان گشود. یعنی استاد از زمانی که چشمامو باز کردم تو این دنیا، خدا انقدر دوست داشت رشد کنم که با تضادهای شدید زیبا در همهی ابعادش منو مواجه کرد خب این از قدم اول.
قدم بعدی: فک میکنم بخاطر اون تضادها و اینکه من میفهمیدم اگه تغییر نکنم نابود میشم همیشه به دنبال رشد و پیشرفت بودم که دیگه اول با سی دی راز آشنا شدم و بعدشم با خوندن کتابهای موفقیت مختلف مسیر تغییر دائمی رو ادامه دادم تا اینکه با تضادهای جدید فهمیدم باید عمیقتر تغییر کنم و جهان منو به سمت شما هدایت کرد تو این مدتی که عضو سایت بودم نتایجم همیشه سینوسی بود و این هم طبیعیه چون بالاخره من باید تکاملمو طی میکردم تا به ثبات فرکانسی برسم. و این ثبات فرکانسی برای من با دورهی احساس لیاقت بود.
جایگاه الان من در حوزهی روابط اینکه رابطم با همهی اعضای خانوادم و آدمای اطرافم بسیار زیباست یه رابطهی سرشار از عشق و احترام و سپاسگزاری و این یه نتیجهی شگفت انگیزه برا من چون این روابط در گذشته انقدر وحشتناک بود که اصلا حتی فکرم نمیکردم بشه تغییرش داد و تمام خواستهها و تغییرات من قبل از آشنایی با شما در حوزهی مالی بود.
مورد بعدی حوزهی مالی که الان به لطف خدا با یه شیب ملایم و آرام آرام داره بهبود پیدا میکنه که به شدت راضیم از روندش، همینقدر که داره به ثبات میرسه برام خیلی لذت بخشه و هیچ عجلهای برای گرفتن نتایج خیلی بزرگ ندارم.
مورد بعدی حوزهی سلامتی هست که قبل از آشنایی با شما میگرن داشتم و بدن دردهای شدید که بعد از یه مدت متوجه شدم اون بیماریها خود به خود درمان شدن بدون اینکه من اصلا متوجه بشم.
در مورد روابط عاطفی هنوز موفق نشدم رابطهی عاطفی دلخواهم رو ایجاد کنم اما خیلی پیشرفت داشتم تو این زمینه هم هر بار جهان آدمای با کیفیت تری رو نسبت به قبل به من معرفی میکنه.
در حوزهی کسب و کارم باید بگم الان در جایگاه خیلی خوبی نسبت به قبل هستم.
در مورد تغییرات باید بگم از وقتی با شما آشنا شدم و گفتید که همواره باید تغییر کنیم من هر روز و هر روز دارم پیشرفت میکنم. در همهی زمینهها.
پس فکر میکنم جزء گروه 3 یا 4 هستم
از وقتی دورهی احساس لیاقت رو خریداری کردم تو همهی حوزهها به شدت شروع کردم به پیشرفت.
از آب ترس خیلی زیادی داشتم اما رفتم باهاش مواجه شدم و خیلی سریع تونستم تو عمق شنا کنم.
از رانندگی میترسیدم همچنان خیلیم دوست داشتم که یاد بگیرم اما سوار شدمو چون هیچکسم نبود که کنارم بشینه و باهام تمرین کنه باعث شد خیلی بیشتر بخوام که توحیدی عمل کنم، یه چند باریم نزدیک بود بمیرم اما خدا نجاتم داد و بالاخره تونستم خیلی پیشرفت کنم هر چند هنوز هم ترسهایی دارم
و مهمتر از همه شروع کردم به یادگیری زبان فرانسه که همیشه عاشقش بودم. مدتها بود کتابشو خریده بودم و دوست داشتم شروع کنم اما هیچوقت عملیش نمیکردم بعد از مدتی کار کردن روی دوره انگار جهان منو هل داد به این سمت
الان برنامهریزی کردم و هر روز دارم کار میکنمو یاد میگیرم با عشق
تو حوزهی کسبو کارم که همون آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی هست که بی چون و چرا هر روز دارم کار میکنمو پیشرفت میکنم و انقدر این بهبود دائمی هست که دیگه شده جزیی از روند زندگیم
و برای بهبود شخصیت و روابط و ثروت هم طبق یه برنامهی هر روزه با محتویات سایت با تمرکز بالا کار میکنم.
من متعهد میشم که در پروژه تمام تمرینات رو انجام بدم تا بتونم نسخهی بهتری از خودم رو تجربه کنم.
از خداوند مهربان و از شما استاد عزیز بسیار سپاسگزارم.
استاد سپاس از شما برای این وقت و انرژی که برای تهیه این فایل ها میزارین
خدا رو شکر میکنم که العا دقیقا در وسط دوره احساس لیاقت هستم و این هم زمانی اتفاق افتاد تا سرعت و کیفیت رشد خودمو بیشتر کنم ،،
برای من دوره احساس لیاقت به نظرم عمیق ترین دوره برای خودشناسی هست و میدونم با توجه به اینکه پاشنه آشیل های زیادی دارم در این مورد ، اگه بهبود در حوزه داشته باشم ، با روند خیلی سریعتری موفقیت و میسازم ..
همیشه آرزو داشتم تو دوره احساس لیاقت باشم و تو ذهنم این بوده که با کار کردن تو این دوره خیلی روند بهبود خودمو بهتر و با کیفیت تر و سریعتر میکنم ، انشالله که به لطف خدا همینطوره ..
به قدری دارم یاد میگیرم از این دوره احساس لیاقت و با توجه به اینکه العا وسط یکی از تضادهای زندگیم هستم ، آرامش عمیقی دارم به لطف خدا که نتیجه این دوره و صحبت های شما استاد عزیز در فایل هاست ..
برای انجام تمرین قسمت اول و اینجا به عنوان رد پا از خودم مینویسم و قسمت دوم و تمرین کلی و در دفتری که براش تهیه کردم :
الهی به امید تو خدای مهربان ،
– سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
• در دل مثال 1 ، از هر دو جنبه مثال زدم از خودم ، هم زمانی که مقاومت داشتم در مقابل اصلاح مسیر و هم زمانی که مسیرمو تغییر دادم ،
+ مثال 1 : در حوزه کار ؛ در مجموعه ای بودم که نشانه ها رو برای تغییر کارم میدیدم ، شرایط بد ، برخورد بد مدیر ، جنگ اعصاب مداوم ، استرس و ..
اونجا مدیر بودم ، شرایط خوبی هم داشتم ، در آمد نسبتا مناسب ، سمت شغلی و کلا شرایط ایده آل بود ، من یادمه 3 ماهی مقاومت داشتم در مقابل اصلاح مسیر ، چون کلا یه جورایی فیلد کاری خودم تغییر پیدا میکرد و وارد مسیر دیگه ای میشدم که هیچی از اون نمیدونستم و در کار قبلی 9 سالی بود که بودم ، چقدر من به خودم ظلم کردم با تحمل اون شرایط و سختی به خودم دادم و اعصابم و روحم تحت الشعاع قرار گرفت که بماند و البته بعد که وارد فیلد دوم شدم ، دیدم من اصلا به این حوزه علاقه دارم ، بعد به محض استعفا و بیرون اومدن از اون شغل یادمه دوره قدم اول و خریدم از سایت ، تقریبا نیمی از پس اندازم اون زمان بود ، دو ماه بعد به از اصلاح مسیر ، من وارد یک مجموعه دیگه شدم ، با حقوق بیشتر از جای قبلی ، کار بسیار کمتر ، آدم های بسیار دوست داشتنی تر و کلا بهترین جایی بود که اونجا کار کردم ..
+ مثال 2 : در حوزه روابط و تغییر ویژگی های اخلاقی ام ؛ در گذشته به شدت سخت گیر ، تند خو و میتونم بگم آدم بی اعصابی بودم در کارم و جالب اینه فکر میکردم اصلا شیوه درست مدیریتی همینه ، وقتی به این تضاد بر خوردم و فکر کنم جز دسته 1 یا 2 بودم در دسته بندی برخورد جهان با ما و جهان کلی سخت گرفت بهم و بعد تصمیم گرفتم تغییر کنم و العا سال هاست هر جایی بودم ، به این معروف بودم که چقدر صبوری ، خوش اخلاقی ، تعامل داری ، انسانیت در وجودت هست و علاوه بر مدیر ، رهبر خوبی هستی و در عین جدی بودن در کار بسیار لذت بخش هست کار کردن با شما و … این موارد بیشتر حرف های اطرافیان بوده در محیط های کاری ام و البته که این ویژگی ها در من از پایه تغییر کرده و عالی تر شده و خیلی هم سعی دارم بهترش کنم ..
+ مثال 3 : در حوزه کاری ام : در دو سال قبل وقتی دیدم شرایط در کارم در یک مجموعه ای ناجالب شد ، مثلا شرکت حقوق نمیداد ، معوق پرداخت به تامین کنندگان داشت ، تصمیم به تغییر گرفتم که به لطف خدا چون همراه شد با خرید دوره روانشناسی ثروت و کار کردن در اون ، بعد چند ماه بهترین سال مالی برای من اتفاق افتاد ، در آمدم حدود 4 برابر شد در اون زمان
+ مثال 4 : در ادامه مثال 3 هست و بعد از اون در حوزه کاری در حال حاضر به تصمیم بزرگ گرفته ام ، نشونه ها اومد و دیدم کارمو باید تغییر بدهم و تصمیم گرفتم شروع کسب و کاری برای خودم داشته باشم و العا در این مسیر هستم .
+ مثال 5 : در حوزه سلامتی ام ؛ با تغذیه نامناسبی که داشتم ، مشکل اضافه وزن پیدا کردم و زود خسته میشدم و انرژی کمی داشتم ، شیوه نادرست غذایی و خوردن فست فود باعث شده بود که مود و حس خوبی هم نداشته باشم ، العا چند ماهی هست وزنم و رسوندم به شرایط ایده آل و ورزش منظم دارم ، مشکل تنفسی که داشتم حل شده ، انرژی بالاتری دارم و حس بهتری در طول روز ، هدفم اینه دوره سلامتی بخرم و روی اون کار کنم به لطف خدا ..
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
+ مثال 1 : در حوزه روابط ؛ ویژگی هایی که از خودم دیدم و دقیقا میدونستم باید چیزی در خودم تغییر بدهم ولی تا برسم به نقطه مطلوب در باورها هزینه ، وقت ، روحیه ، انرژی بسیار گذاشتم ..
در این مورد با توجه به تضادهایی که بهش برخوردم ، نیاز دارم مدام و مدام روی خودم کار کنم در این مورد ..
دوره عشق و مودت خیلی بهم کمک کرد ، ولی مرور مداوم اون آگاهی ها و نیاز دارم ..
مثال 2 : در حوزه کاری ام : در دو ماه گذشته من واقعا این برام مهم بود که چون چند بار در گذشته ضربه خوردم از اینکه در گروه 1 یا 2 بودم در مورد کارم ، خودم خواستم که سعی کنم از جهان ضربه بیشتری نخورم و تغییر و در خودم شکل بدم ، من بهای زیادی داده بودم زمانی که تغییر را جدی نگرفته بودم و خواستم این بار ، من کسی باشم که به جهان فرمان تغییر میدهد و نه جهان به من ..
بهایی که داشتم میدادم در موارد بالا ، انرژی ، احساس بد ، زیر سوال رفتن شخصیت و عدم احترام و زمان و انرژی که به صورت هدر رفت بود ، از مواردی بود که داشتم پرداخت میکردم و اینکه شرایط به شدت یکنواخت ، چیزی نیست که من به اون علاقه داشته باشم ..
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
+ قطعا قبل از اینکه عرصه برایم سخت تر بشه ، با توجه به اینکه من و خود من و فقط من ، تنها عامل ایجاد اتفاقات هستم ، سعی میکردم بیشتر روی خودم و باورهام کار کنم و البته که دست خدا رو باز بگزارم برای ورود به شرایط جدیدم در زندگی ..
اگر به گذشته برگردم کمتر شرک میورزیدم به خدا و مقاومت کمتری میکردم در مقابل تغییر ، بیشتر رها میکردم ، زمان بیشتری برای کار کردن روی خودم میزاشتم و صد البته که باورهای توحیدی بهتری که استاد میگن و در خودم بهبود میدادم و بیشتر مرورشون میکردم ..
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
+ شرک به خدا و ترس ، واقعا باور شرکت و ترس و عدم فراوانی میتونم بگم اولین باوری که باعث میشه حرکت نکنیم ..
بگیم وای نکنه شرایط بدتر بشه ، نکنه من هزینه هام و نتونم پرداخت کنم ..
+ باور به اینکه ما خودمون خالق زندگی خودمم نیستیم و تکه تخته ای هستیم در اقیانوس بیکران که با هر وزش بادی و هر شرایطی ممکنه به هر سمتی بریم
+ باور به اینکه ما هدایت نمشیم ، اصلا میتونم بگم در مورد خودم همین باور باعث شد وارد دوره احساس لیاقت بشم ..
مگه میشه خدا مارو هدایت نکنه ؟
این همه آیات هدایت در قرآن
این همه فایل توسط استاد عزیز
این همه اتفاقات که برامون پیش میاد
من واقعا خودم مشتاق فهم بیشتر در این مورد هستم
به این شکل اصلاحش کردم که سعی کردم با ترس هام روبرو بشم ، ترس تغییر کار ، ترس تغییر نقطه امن خودم ، گوش کردم مدام و مدام فایل ها , پذیرش اینکه اگه من باورهای و بهبود بدم ، « لاجرم » اتفاق های بهتر برام نیفته ، و حرکت کردن که به گفته استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفتی است ..
چقدر من باید یاد بگیرم از همگی و چقدر اینجا جای عالیه که هستم
خدارو شکر
استاد جان ممنون و سپاس که این دوره گذاشتین و چقدر قراره بهبود پیدا کنم که فکر بهش باعث میشه ذوق زده بشم
استاد عزیزم خبرهای خیلی خوبی دارم خدا رو صد هزار مرتبه شکر
استاد عزیزم این روزها هدف و تمرکز من روی دوره دوره فوق العاده روانشناسی ثروت یک است جلسه اول همین دوره سه هدف که برام بینهایت ارزشمند و مهمه رو انتخاب کردم من طبق روال همیشه سه هدف ، اول دوره به لطف خدا انتخاب میکنم شروع دوره 29 فروردین 1404.
هدف اولم یک زمین مسکونی فوق العاده برای ساخت و ساز آپارتمان بخریم
هدف دومم یک ماشین هایما ی فوق العاده بخریم
هدف سومم مسافرت فوق العاده خانوادگی به خارج از کشور در سال 1404 داشته باشیم
استاد عزیزم به لطف خدا و با ماندن در مومنتوم مثبت به خواستههای اول و دومم خدا را شکر رسیدیم
خواسته اولم که خرید یک زمین فوق العاده برای ساخت و ساز بود به لطف خدا یک زمین 240 متری فوق العاده در یک لوکیشن خیلی خیلی عالی خداوند برای ما خرید به راحتترین شکل ممکن خریداری شد چون درصد زیادی از پولش رو با یک از واحدهامون تهاتر کردیم و مبلغ باقیمانده هم نقدی و مبلغی هم برای نقل و انتقالات در دفترخانه دادیم و سند گرفتیم
خدا رو 100 هزار مرتبه شکر در هفدهم شهریور 1404 به این خواستم رسیدم
خواسته دومم خرید ماشین هایما بود از اونجایی که برای خرید زمین هزینههام زیاد شده بود و پولم به هایمای کارکرده میرسید و ما همیشه در 95 مواقع ماشین صفر میخریم به خاطر همین برنامه یک دنای صفر پلاس اتوماتیک فول آپشن گرفتیم و خیلی خیلی ازش راضی هستیم و چیزهایی که از یک ماشین مثل صندوق عقب بزرگ و فضای باز زیاد ،زیبایی ،امنیت و قدرت رو نیاز داریم رو داره با اینکه یک ماشین دنای مدل 1398 دیگه هم داریم و بدون فروشش خرید کردیم خدا را شکر در نوزدهم شهریور 1404 به این خواستمون رسیدیم
استاد عزیزم در مورد اینکه ما باید کار خودمون رو انجام بدیم و به افراد بینهایتی که همیشه از کمبود گله و شکایت میکنند توجه نکنیم خیلی خیلی نیاز به کار همیشگی دارم به دو دلیل اول اینکه با افراد خیلی زیادی معاشرت دارم و دوم اینکه تقریباً همه همین باورها رو دارند
استاد عزیزم جاده سلامتی شاهرود در جایی قرار گرفته که وقتی داریم این مسیر زیبا پیادهروی میکنیم یک قسمت این مسیر کوههای زیبا هستند و سمت دیگه مسیر پیادهروی خونههای خیلی زیبا آپارتمانهای شیک و گرونی هستند که گرانترین و بزرگترین خونههای شهرمون در این مسیر هستند
همیشه وقتی داریم توی این مسیر پیاده روی میکنیم دو تا کارو توی ذهنمون انجام میدیم اول اینکه خونههای زیبا و این شهر فوق العاده رو تحسین میکنیم و دوم اینکه زمینها و خونههای قدیمی که در این مکان هست رو توجه میکنیم و به خودمون میگیم که چقدر بینهایت زمینهایی هست که به لطف خدا میخریم و میسازیمش و خیلی سعی میکنم در هر کاری که هستم مثال های این چنینی بزنم تا بتونم باورهای بهتری بسازم
چند وقت قبل داشتیم به چند تا ساختمون نگاه میکردیم و یه خونه قدیمی بین 4 تا ساختمون نوساز مونده بود و خانومم یهویی گفت اینو برای ما خالی گذاشتند و اینو خودمون میخریم و آپارتمانهای خیلی شیک میسازیم و به لطف خدا همیشه داریم باورسازی میکنیم
استاد عزیز تمام جهان و تمام کارها در حال پیشرفته و ثروت و نعمت خداوند بینهایته و به لطف خدا هر روز داره راههای رسیدن به ثروت بیشتر و بیشتر میشه خدا را شکر
استاد عزیزم فایلهای جدید روی سایت همین الان رفتم نگاه کردم فایلهای گفتگو با دوستان که با ورژن جدید تغییر را در آغوش بگیر روی سایت اومده و توصیه شما اینه که با دوره فوق العاده احساس لیاقت که در شروع دوره که روی سایت اومده بود به لطف خدا خریده بودیمش با اون گوشش کنیم
و گفتگو با دوستان رو حذف کنیم به محض شنیدن این حرف یک پوشه جدید باز کردم و پوشه رو نامگذاری کردم و گفتگو با دوستان رو حذف کردم و هنوز چند دقیقه فایل رو گوش نداده بودم کارهایی که گفتید را انجام دادم سعی میکنم در کارهام هم به محض اینکه یک الهامی رو خداوند بر دل ما میذاره بهش عمل کنیم خدا را شکر
دوستان این کامنت رو روی جلسه 20 روانشناسی ثروت گذاشته بودم
داشتم فایلهای جدید روی سایت گوش میکردم یه حسی بهم گفت روی این فایل دانلودی هم کامنت جلسه 20 روانشناسی ثروت تجمیع کنم با هم بزارم
سوال اول
آخرین باری که قبل از رسیدن به تضاد مسیرت را اصلاح کردی چه بود چه نتیجهای داشت داشت؟
استاد عزیزم حدود یک هفته است که ما از یک آپارتمان 90 متری که برای خودمون بود و یک سری نشونه میومد که باید این خونه رو خالی کنیم چون قصد فروشش رو داشتیم و ما طبقه دوم بودیم و طبقه اول این ساختمون یک پیرزن مریض مستاجر هست بچههای ما که بازی کردن میکردند غرغر میکرد و یک بار هم درگیر شده بودیم نشونههایی مثل اینکه خونه واسه ما کوچیکه و حوصله اینجور همسایه رو نداریم برای ما اومده بود و به لطف خدا با اینکه من دلم میخواست این خونه فروش بره و ما با مبلغی از فروش، یک خونه رهن کامل بگیریم ایده ما این بود اما نشانهها بر خلاف این بود و به امید خدا ما به نشونهها عمل کردیم و با همون موجودی مالی که داشتیم یک خونه طبقه اول با تمام امکانات رهن و اجاره گرفتیم و مبلغ 100 میلیون کسر داشتیم که ازش زمان برای پرداخت گرفتیم و 5 روز قبل از موعود پرداخت ما از صاحبخانه قبلی که چند ماهه طلبکاریم مستقیم به حساب صاحبخانه جدید زد و خیلی راحت به لطف خدا بعد از اینکه حرکت کردیم به این خونه فوق العاده عالی رسیدیم
سوال 2
در چه مواردی نشانههای تغییر رو دیدم اما جدی نگرفتم و بعداً چه هزینهای پرداخت کردم؟
استاد عزیزم در دوره فوق العاده احساس لیاقت از شروع دور مثل همین کامنتی که درجلسات روانشناسی ثروت یک میذارم یکی از هدفهام اتمام شراکت 13 ساله من با برادر بزرگترم بود که انقدر زماندار شده بود برای خودم هم قابل باور نبود که به لطف خدا با استفاده از اون دوره و با مشکلات خیلی زیادی که همیشه نشونهها میومد که باید شراکت تموم بشه چون از این آخری ها جر و بحثهای خیلی سنگینی ما در زمینه کاریمون داشتیم و به قدری شراکتی که همه چیش عالی بود بد شده بود که کم از درگیری فیزیکی نداشت
در نهایت پا روی ترسهام گذاشتم به لطف خدا و با استفاده از دوره احساس لیاقت شراکت ما تموم شد و من با برادر بزرگترم یک بیل مکانیکی رو سه دانگ شریک بودم و به لطف خدا بعد از فروش بیل مکانیکی شراکتمیمون ، ما یک بیل کوچکتر اما صفر کیلومتر و فوق العاده عالی به صورت شراکت فقط با خداوند خریدیم و الان که حدود دو سال از اون موضوع میگذره خیلی خیلی خداوند رو سپاسگزارم نتایجش مالی و آرامش و آسایش رو دارم میبینم
سوال سوم
اگر به اون موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی یا چه واکنشی انجام میدهی به سوال دوم برگردی؟
استاد عزیزم من با برادرم که در همان سالهای اول که حدود 3 سال از کار کردن گذشت و من در این سه سال اول فقط راننده بودم و شریک نبودم و چون که برادرم به یک سری از تعهداتش عمل نکرده بود من همون زمان از کارش رفتم و بهش گفتم دیگه نمیخوام باهات کار کنم و به خاطر ترسهای زیادی که داشتم دوباره10 سال بعد با استفاده از دوره احساس لیاقت و لطف خداوندم به این نتیجه رسیدم که مسیریه که دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره و باید یک روزی این کار را انجام بدم و به امید خدا در سال 1402 به آرزوم رسیدم و ای کاش که همان ابتدای کار اصلاً شراکت رو شروع نمیکردم و مطمئنم الان از چیزی که هستم جلوتر بودم
سوال چهارم
باور محدود کننده ای باعث شد که به تعویق بیفته به چطور این باور را اصلاح کردم؟
بزرگترین باور محدود کنندهای که انقدر زمانبر شد که من به این خواستم برسم توسط شریکم چون برادر بزرگتر من بود در ذهن من ریشه کرده بود و تغییرش نیاز به یک جهاد اکبر و لطف خداوندم و دوره بینهایت فوقالعاده احساس لیاقت داشت و اون باور این بود که:
ما باید همیشه پشت سر هم و حامی هم باشیم و به همدیگه توی رشد و پیشرفت کمک کنیم تا در نهایت هممون پیشرفت کنیم از مشکلات تنها کار کردن و بدون شریک کار کردن همیشه حرف میزدند و الان که 2 ساله من به لطف خدا کسب و کار خودم رو دارم تمام اون حرفا باور محدودیت بوده که من رو اسیر کنه و زنجیری به پام باشه خداروشکر که تموم شد
مورخ 24 مهر 1404
انشالله در پناه فرمانروای کیهان همیشه در اوج سالم سلامت ثروتمند قدرتمند لیاقتمند و خوشحال باشیم
بنام خداوند سمیع و بصیر خطا پوش و بخشنده و بی نظیر
سلام خدا قوت به استاد پرانرژی و یکتا پرست عزیزم و سلام خدا قوت به عزیز دل استاد عزیزم خانم شایسته
و سلام خدا قوت به خانواده صمیمی عباس منشی و آقا ابراهیم و خانم فرهادی عزیز و از همگی کمال و تشکر میکنم و سپاسگزار تک تکشون هستم و بهترینها رو از خدای قدرتمندم براتون خواستارم
تغییر تغییر تغییر نکنی خودت رو بهبود ندی باری به هرجهت زندگی کنی برگی در باد باشی مثل 99درصد جامعه باشی زیر چرخ دنده جهان هستی له میشی و نابود میشی این قانون کیهانیست
خدا رو شاکر و سپاسگزارم که به لطفش به اراده و توانی که بهم داده و از بدو تولد تا همین الان و این لحظه که خودش اراده کرده هدایتم کرده بنویسم و بهترینها رو بهم داده سلامتی نعمت و رابطه با خدای درونم و تا الان همه کار برام کرده و الانم میگه حال میکنم با تیپت با تمیزیت با دوستان توحیدیت با استادت با خونه و زندگیت رابطه ات با مخلوقاتم با انرژیت با احساس خوبت با باورهایت با یکتا پرستیت با صلح بودن با خودت ویه بوس بازی میکنم میگم دمت گرم من اول باید قدر خودم رو بدونم مهمان خدا هستم
و من بدون خداوند هیچی نیستم و هیچی نمیدونم و اراده و حمایت هدایت دائمی اوست که می توانم در این مسیر باشم اگه روی عقل مغز منطق خودم حساب نکنم و ما که کامل نمیشیم ولی میتوانیم نسبت به دیروز کمی بهتر شیم و در این مسیر نور اگاهیهایش برای رشد و پیشرفتم در تمام زمینه ها سلامتی و ثروتهای پایدار بهره ببرم و به سهم خودم تمام سعی و تلاششم را کردم و میکنم که در این مسیر ثابت قدم باشم و در هر جا که هدایت میشوم با رفتار گفتار و عملکردهایم ردپایی از یکتا پرستی ام و ایمانی واقعی به یادگار بماند
و حقیقتا در این مسیر تا به امروز سعی کرده ام جزء گروه 4 باشم چون وقتی متعهد میشوی کم کم با آگاهی و بیداری هر روز مسیرت به جلو باز روشن واضح میشود و تغییرات درونی در وجودت انقلابی به پا می کنند به هیچ قیمتی حاضر نیستی قدمی به گذشته بر گردی و به آن افکار باورهای پوچ گذشتگان به آن عقب افتادگی ها و بی نظمیهای ذهنی همان نا آگاهانه رفتار کردنها و احساسی عمل کردن و تصمیماتی از روی ترس بی ایمانی عجله روی خودت حساب کردنها عوامل بیرونی قدرت دادنها که اینها شرک است نه حتی لحظه ای به آینده فکر کردن چون من آموختم از استاد عزیزم و هنوزم هم تشنه این اگاهیها هستم تا زمانی که در این جسم مادی هستم شیرینترین و دل چسب ترین لحظه لحظه اکنون است که میتوانی لحظات زیبایی در هر زمینه ای خلق کنی و چیزهایی را از خداوند در خواست کنی استعداد ها و تواناییهایی که در درونت هنوز کشف نشده
ادامه دارد در پناه الله یکتا خوش ثروتمند سعادتمند عاقبت به خیر در این دنیا و آخرت باشید
به نام خدای مهربان
به نام الله یکتا
به نام پروردگار و ربی که در دعای کمیل حضرت علی به زیبایی مهربانی و رحمتش را توصیف میکند خدایا شکرت خدایا هزار مرتبه شکرت
در ابتدا دوست دارم از شما تشکر کنم استاد عزیزم و این سایت شگفت انگیز که قطعا پروردگار مهربانمان به این سایت نگاه و نظر دارد
چرا که من یک بنده غافل و سهل انگاری هستم که در عین توکلم به خدا، اهمال کاری میکنم و این چند روز پس از توحید عملی در قسمت روز شمار تحول زندگی من که در سایت قرار داده شد تصمیم گرفتم همه توحیدهای عملی را دانلود کنم و مرتب گوش کنم…. و خدایا شکرت که نمیدونم چجوری ولی به دعای کمیلی که استاد از زبان حضرت علی با صدای زیبایشان نقل قول کردند هدایت شدم….
و بعد این پروژه شگفت انگیز تغییر را در آغوش بگیر هدایت شدم….
نمیدونم ولی حسم بهم میگه توکل کن به خدا و رب جهان و تغییر را با جدیت شروع کن اما با قدم های کوچیک…. جدی اما تاتی تاتی کنان اما مصمم چون خدا میخواهد….
و جالب این که من یک عالمه سررسید از دهه نود تا الان دارم که همه شان چند صفحه اول نوشته شدند ولی هرسال رها شدند و همین جور سفید در کتابخانه ام نشسته اند…
وقتی پروژه را در سایت دیدم خواستم یکی از آنها را بردارم تا مصمم و بااراده شروع کنم… و الله اکبر الله اکبر که این سررسید که برای سال 1402 است و شانسی برداشتمش را ورق زدم و نمیدانم کی و کجا و از روی چی در صفحه اولش نوشته بودم:
((خداوند فراتر از انتظار ماست
یک شانس دیگر بده و به خدا اعتماد کن
تا آرامش و تغییر را در زندگیت ببینی.))
خدایا شکرت که مرا هدایت کردی و حمایت خواهی کرد و یا دستم را خواهی گرفت یا سر شانه هایت خواهی نشاند…
در رابطه با سوالات من در همه حوزه ها به تضاد خورده ام و در گروه دوم هستم….
سوال اول : هیچگاه به خاطر نمیاورم قبل از برخورد به تضاد مسیرم را اصلاح کرده باشم….
سوال دوم: هر موقع شکرگزاری و سپاسگزاری را روتین روزانه ام قرار دادم نشانه ها و برکات ظاهر شدن اما به نصفه دوره نرسیده رها میکردم و دوباره روز از نو روزی از تو…. و هزینه اش استرس مالی و عاطفی و از دست دادن رابطه های عالی و دوستان و شغل عالی و حساب بانکی پر برکتی که داشتم
سوال سوم: اگر به هر موقعیتی از این حوزه ها برگردم متوجه خواهم بود که باید سپاسگزار باشم و این سپاسگزاری را به جد پیگیر باشم و قدردان موقعیت ها و آدم عالی زندگیم از خدا باشم … از بدی ها و افکار منفی اعراض میکنم و از خدا هر روز علاوه بر شکرگزاری طلب هدایت خواهم کرد…
سوال 4 : باور محدود کننده اینکه زمان ندارم و باور محدود کننده تکبر و غرور نسبت به اینکه هر وقت بخواهم میتوانم لاغر شوم اما نمیتوانستم .. باور محدود کننده این که همیشه باید تغییرات یهویی و کلی باشد و عدم درک تاثیر گام های کوچک اما مستمر …. باور محدود کننده اینکه همه چیز باید کامل باشد تا بتوانم شروع کنم… و ….. به طور کامل اصلاح نکرده ام ولی اهمیت استمرار را فهمیده ام…
از شما استاد بزرگوار بی نهایت ممنون و سپاسگزارم
و شکرگزار الله یکتا و معبود بی همتایم هستم خدایا عاشقتم و ممنونم به خاطر تمام گذشته ای که داشتم و حال عالی که دارم و خواهم داشت….
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که در همه حال هدایتگر منی
بنام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربان و دوستانم در این ضیافت بهشتی
از خدای عزیزم تشکر میکنم که اینقدر همزمانی ها داره رخ میده که دوره احساس لیاقت را شروع کردم
استاد جان ازت بسیار تشکر میکنم بابت این سخاوتمندی که به خرج میدی
وای از خوشحالی دارم کیف میکنم که این پروژه هم زمان شد با دوره مقدس احساس لیاقت
چند مدت هست که تمرکزی با تعهد روی خودم کار میکنم
زنده گیم گل گلستان شده ، نعمت ها ، همزمانی ها، دستان خداوند به بی نهایت شکل ولی به راحتی وارد زنده گیم شده
و من دارم یک بهشت تمام معنی را تجربه میکنم در این موارد که طی این مدت چیقدر نتیجه گرفتم مخام بعدا صحبت کنم
دوست دارم که اون چهار تا سوال را جواب بدهم
1: آخرین بار قبل از اینکه چکش رو بخورم شروع کردم به تغیر دادن و چی نتیجه گرفتم ؟
مخام در مورد شغل عوض کردنم بگم
در شغلی قبلیم مدتی بود که نشانه ها زیاد میومد که فکر در حال شغلم بکنم
ولی نشانه ها را زیاد جدی نمیگرفتم ، خودم را گل میزدم که اوضاع بهتر میشود نمخاد که تغیر کنی
تا اینکه نشانه ها جدی تر شد فهمیدم که جای من اینجا نیست
خواستم استعفا بدم ، با وجود که خیلی سخت بود ، خیلی نجوا ها میومد ، ترس ها از همه جا حمله میکرد
که اگر استعفا بدی
شغل بعدی پس کجاست ، اینو با خودم میگفتم که من نمخام زیر بار ترسام له بشوم
و به خودم این انگیزه میدادم که اگر من این شغل استعفا بدم و از خداوند هدایت بطلبم حتما خداوند مرا
به شغل بهتر هدایت میکند
و من چیقدر باور هایم تغیر میکند و چیقدر بزرگ میشم
واقعا همین شد ، با جسارت استعفا دادم گفتم دگ برنمیگردم حتی اگر شغل پیدا نشه
مدتی بیکار بودم و دنبال شغل میگشتم و به شدت با خداوند صحبت میکردم
و اتفاق که افتاد یک روز یک بنده خدای زنگ زد بمن که بیایم برای مصاحبه شغلی
اصلا نمیدونستم که این بنده خدا کیه و چطور شماره منو پیدا کرده
هدایت را ببین الله اکبر ….
رفتم مصاحبه دادم گفت فردا سرکار بیا ومن کار را شروع کردم
وقتی جسارت را نشان بدی ، تغیر را در آغوش بگیری خداوند دستت را رها نمیکنه
نکته مهم : این شغلم که به هدایت الله پیدا کردم ، تایم کمتر کار میکنم ولی در امد بالا دارم
اینقدر آدمای خوب در اینجا دیدم که همیشه میگم که در جهان به اندازه این آدما مهربان و خوش اخلاق خیلی کمتر اگر پیدا بشه
ینی بگم تمام مزایای این شغلم از تمام جهات به اندازه ده ها برابر شغل قبلیم بهتر بهتر است
سوال دوم
2: چی زمانی نشانه ها را دیدی تغیر نکردی تا اینکه چکش رو خوردی و چیقدر بها پرداخت کردی؟
در مورد سلامتی و آرامش ام بگم که نشانه ها هعی میومد میومد و من جدی نمیگرفتم
تا اینکه کم کم کارم به دکتر اینا کشید ولی به لطف پروردگار سریع متوجه شدم و بهای پرداخت کردم یک مقدار مالی بود و بهای زمان انرژی که صرف کردم
اکر من با اومدن اون نشانه ها میفهمیدم و تغیر میدادم خودم را شاید الان خیلی جایگاه بالاتر داشتم
چون اون انرژی و زمان را که صرف بدست آوردن سلامتی آرامش اینا کردم را اگر صرف تغیر و پیشرفت در این مسیر میکردم
قطعا که الان جایگاه و نتایج خیلی بزرگتر را بدست میاوردم
بازم خداروشکر میکنم الان یک زنده کی بسیار عالی دارم از لحاظ سلامتی ، آرامش ، مالی در وضعیت بسیار خوبی هستم
سوال سوم
3: اگر برگردی به اون موقعیت که توجه نکردی چی اقدام و تغیر انجام میدی؟
اگر برگردم به موقعیت های در زنده گیم که توجه نکردم اینکه با آگاهی های الان که دارم
نظر به موقعیت های مختلف این برنامه را دارم که مثل قبل عمل نکنم
بعضی جاها احساسی عمل میکردم الان تعمق بیشتر انجام بدم
جاهای که احساس بی ارزشی میکردم به خودم ارزشمندی ایجاد کنم
اگر به اون موقعیت برگردم اگر نیاز به مهارت بیشتر باشه شروع به یادگیری مهارت میکنم
اگر نیاز به تغیر زاویه دید باشه زاویه دیدم را تغیر میدم
ینی مثل قبل عمل نکنم با دریافت نشونه کوچک سریع دست به عمل تغیر بشم
سوال چهارم
چی باور محدود کننده باعث شد که تغیر نکنی؟
باور کمبود یکی از باور های است که بسیار جلو تغیرم را گرفته
خیلی از جاهای زنده گیم حرکت نکردم و پیشرفت نکردم
بخاطر اینکه همین که هست را از دست ندهم
و هر جای که تغیر کردم و جسارت به خرج دادم حرکت کردم
ده ها برابر نعمت برکت وارد زنده کیم شده است
استاد در مورد این چهار سوال خیلی مثال ها دارم
فعلا تایم ام تموم شد انشالله کمک کنه در قسمت های بعدی بیشتر مثال بزنم
رضا رضایی
2025/10/16
سلام و درود حضرت استاد
میدونین چرا حضرت چون از حضور میاد و انگار شما در قلب های ما حاضری و میدونی الان به چی نیاز داریم و از اون برامون فایل میزارید
ای جااااااان که این چند وقته برام سوال بود چه طوری از کجا برای تغییر سوال کنم و البته که یه فکرایی براش کرده بودم ولی خب با فایل شما مهر تایید خورد که درسته برو جلو
از قدیم بگم
آخرین تضاد که اتفاق افتاد و من مسیر رو تغییر ندادم
هربار هر روز من از همسرم دور بودم و خیلی تفاوت اخلاقی فرهنگ خانوادگی و سلیقه همه چیز تفاوت داشتیم از طلاق میگفتم ولی خانواده با عیب و ننگ هست جوابم میدادند ولی خب به تضادها توجه نمیکردیم و تو این مسیر حتی در اثر مشاجرات ما پدرم رو از دست دادم و دوباره و دوباره به تضادها کسی توجه نمیکردیم و دیگه دست به دعا شدم خدایا خسته شدم و دیگه نزدیک بود خود کشی کنم که به مسیر استاد عرشیانفر و شما جانان هدایت شدم و زندگیم ارام شد و زنده شدم وای همچنان ته دلم اون چیزایی که از زندگی میخوام نیست و ندام ولی خب اوضاع روابطمون خیلی بهتره و مشاجرات مون کم و حتی نیست شده ولی این آتش زیر خاکستر نهفته شده
هم من هم خانواده م هم همسرم هزینه توجه نکردن به این تضاد رو دادیم .خوب حقمونه(:
بیخیال
در زمینه ماشین دار شدن تضاد های خط واحد سوار شدن و سرما خوردن بچهم برخورد کردم و یهو همسرم اجازه داد ماشین بخر و دیگه یه ثانیه معطل نکردم و سریع دنبالش رفتم و خدا دستش رو رسوند و کسی پیدا شد و برام دوندگی کرد و ماشین خریدم و خیلی خیلی با ماشین بهم خوش گذشته انگار زندگیم دو محور شده قبل ماشین دار بودن و بعد ماشین دار شدنم.
حتی یکسال پیش پرایدم مدام خراب میشد و بهم الهام شد که ماشین عوض کنم.منم سریع اقدام کردم که فک میکردم ممکنه چند روز بی ماشین بشم تا ماشین مورد نظرم پیدا بشه که نه.صبح ماشین فروخته شد عصر ماشین جدیدم دم درب پارک بود(: خوشحالم هزنیه تعمیرات و خیلی چیزای دیگه برام داشت که قسل در رفتم.
دیگه دیگه تو سلامتی بگم
خیلی تپل بودم و شکم داشتم تضاد حرفای مردم که وایی چندماهگی حامله هستی و البته نفس نفس زدن موقع راه رفتن و همه اینا رو به رو شدم
و با دوست جونیم به قانون سلامتی هدایت شدیم و با هم هم قدم شدیم و حسابی وزن کم کردیم و حسابی خوش اندام و سلامت شدیم.
دیگه از اونجایی بگم که شاگرد استاد عرشیانفر بودیم ولی خوب من تمریناش که دکر روزانه صدبار من میتوانم یا بنویس من ثروتمندم و اینا حال نمیکردم در خواست هدایت الهی کردم و سریع به شما هدایت شویم خوشحالم مقاومت نکردم و به سمت شما لبیک گویان اومدم و الان خیلی خیلی اوضاع و حوالاتم خوبه
خوشحالم تو خرید ماشین و تغییر ماشین و سلامتی قبل از طوفان خودم تو تغییر پا گزاشتم و مسیر کشتی در سمتی که من خواستم هست و خوشم
اون مابقی هم خدا کمک کنه و البته منم باید بخوام از نقطه امن بیرون بیامو اینبار معجزه الهی رو خواهم دید.
بازم خدا را شکر برای شما استاد جان
سلام دوست خوبم
ازاینکه هرروز روی خودت کار میکنی بی نهایت خوشحالم
من چند ساله کنارت هستم وباهم چقدر رشد کردیم وبزرگ شدیم
تضاد ها همیشه هست ما اومدیم که رشد کنیم وبزرگ شویم
خدارو شکر هرچقدر مابزرگار شدیم تضادها کوچکتر شد
به لطف خداوند وهدایت به این سایت الهی خیلی جاها تغییرات خیلی خوبی دلشتیم
احساس لیاقتی که دوباره جوانه زده وبه مرحله ی ساقه های نازک رسیده نیاز داره بیشتر روی خودمون کار کنیم و باحس خوب تغییر کنیم
خداروشکر میکنم دوست خوبی مثل تو دارم
بی نهایت تحسینت میکنم وبرایت ارزوی موفقیت های بیشتر دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود فراوان بر گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای فوق العاده ای تغییر را در آغوش بگیر و این آموزش های عالی.
امروز صبح که من برای اولین بار این فایل را تماشا کردم پس از اتمام آن ابتدا تمام فایل های گفتگو با دوستان خود را پاک کردم و دوباره این جلسه را پلی کردم و واقعاً تحت تأثیر صحبت های استاد عباسمنش قرار گرفتم که چرا ما با اینکه میدانیم اگر تغییر نکنیم شرایط سخت تر میشود,ولی اقدامی برای تغییر کردن انجام نمیدهیم…
چقدر زیبا استاد عباسمنش گفتند که اگر ما خودمان همیشه دنبال بهبود دادن خودمان باشیم،جهان نیازی ندارد که بلا سرمان بیاورد تا تغییر کنیم و باید که سعی کنیم هر روز بهتر از دیروز خودمان باشیم و سعی کنیم اگر در مسائل زندگی مانند افراد گروه اول عمل میکنیم به صورت تکاملی خودمان را به افراد گروه سوم برسانیم و اگر که بتوانیم به گروه چهارم برسیم که دیگر میشویم جزو موفق ترین افراد قرن 21.
به نظر من اشخاصی مانند استاد عباسمنش و کریستیانو رونالدو و دیگر افراد فوق موفق در تمام زمینه ها مانند افراد گروه چهارم عمل میکنند و تعداد این افراد بسیار کمتر است از افراد گروه اول و دوم…
خداوند نیز در سوره ای واقعه انسان ها را در روز قیامت به 4دسته تقسیم میکند و میفرماید که افرادی که در بهترین جایگاه های بهشت هستند بسیار اندک هستند و افرادی که در جایگاه های پایین تر هستند اکثریت را تشکیل میدهند و در نهایت انشالله که خداوند به ما آنقدر اراده و عزم راسخی عطا کند که بتوانیم مانند افراد گروه چهارم عمل کنیم.
موفق و سربلند باشید
خدانگهدار
سلام به استادعباسمنش عزیزودوستان هم فرکانس
درمورداین فایل کاملاباحرفهای شمااستادعزیزموافق هستم که تغییرنکنی دنیاتوراله می کندامابه نظرمن بیشترمردم به خاطراین تغییری درخودایحادنمی کنندچون این اگاهیهاراندارندوهمین ندانستن باعث می شوداین الگوی تکرارشونده درمواردمختلف درزندگی انهاهمیشه حضورداشته باشدوباعث به وجودامدن این باوراشتباه شودکه دیگه زندگی وسرنوشت من این بوده وکاری ازدست من برنمی ایدوتااخرعمرتغییرنکنندوهم چنان بااون مسئله درهرزمینه ای درگیرباشند
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و اعضای محترم سایت آخرین باری که قبل از تضادشروع به تغییر کردم یک سال پیش بود برای خریدن دوره روان شناسی ثروت بود که متوجه شدم مسائل مالی زندگیم سخت میگذره همسر من حقوق بازنشستگی میگیره ومن عادت کرده بودم به آب باریکه و همیشه درگیر قسط و قرض بودم من55 ساله هستم و عروس و داماد دارم نوه دارم همه می گفتن الان دیره تو نباید کار بکنی حرف مردم چی؟ خلاصه با ترس های زیاد اما باایمانی که از گوش کردن فایلها پیدا کرده بودم وارد مزون خیاطی شدم اولش نجواهای شیطان میگفت خسته میشی میگفت همسرت اجازه نمیده میگفت کارهای خونه رو چطوری انجام میدی می گفتم هزاران نفر هم شاغل هستن هم خونه زندگی دارن نگفتم استاد گفته برای شروع هرکاری هیچوقت دیرنیست و خداروشکر الان خیلی راضیم خیلی اعتمادبنفس بالا رفته خیلی سرحالتر وسالمترم خداروشکر و سپاسگزارم ازشما سوال دوم: من درمواردزیادی تو زندگی نشانه هارونی نگرفتم و تاوان زیادی دادم به دندانهای نرسیدم وهر وقت درد دندان خیلی اذیت میکردسریع می کشیدم وبه فکر درست کردن آن نبودم چون می گفتم هم زمان زیادی میبره هم هزینه زیادی درصورتی که الان برای درست کردن آنها خیلی خیلی بیشتر وقت و پول میخوام سوال3: من اگر به موقعیت قبل برگردم حتما بااحساس درد به دنبال راه حل میگردم نه فرار از مسله اگر به گذشته برگردم عجله وشک نمیکنم اگه به گذشته برگردم حتما پولاتونو درست مدیریت میکنم حتما برای خودم وقت می گذارم اگه به گذشته برگردم حتما راجع به همه ابعاد زندگی باورهای درست می سازم اگه به گذشته برگردم برای خودم بیشتر ارزش قائل میشوم اگه به گذشته برگردم بیشتر سپاسگذار داشته هایم میشوم سوال 4: باور به این که فعلا کاری نمیکنم چون حالا وقت داریم باور به این که هیچ چیز دست من نیست باور این که همه همینطور زندگی میکنند باور این که اولویت با مسائل خانواده است ومن نباید پول رابرای خودم خرج کنم باور به اینکه ترس آینده چی میشه باور به این که هرکسی توی این جهان سختی داشته درعوض بعدمرگ همه چیز بهتر باور به این که انسانهای خودخواه به خودشان اهمیت میدن باور این که خدا هرچی بده ی روزی میگیره پس به زورتلاش نکن و هزاران باور محدود کننده دیگه استاد جان ازشما بی نهایت سپاسگزارم که این پروژه تغیر را روی سایت گذاشتید
سلام و نور خداوند به قلب پاک و پر نورِ شما
چقدر نوشته شما نور امید در قلبم روشن کرد ، دعا میکنم همین نوری که روشن کردین چلچراغ بشه برگرده به زندگیتون …
من از صمیم قلب شجاعت و شهامت شما برای استارت کارتون و پا گذاشتن رو ترس از نشدنُ تحسین میکنم ، مرسی که نوشتین ،مرسی که حرکت کردین، مرسی که تسلیم بهانه ها نشدین مرسی مرسی مرسیییی
خدا شما رو حفظ کنه
خدا موفقیت هاتون رو روز افزون کنه و بیاید برامون بنویسید
در حصار امن الهی آسوده خاطر باشید
متشکرم عزیزم خیلی خوشحال شدم وقتی تحسین شمارو دیدم انگار یک نیروی جدیدی توی وجودم روشن شد ممنونم به خاطر نگاه زیبای شما باید بگم درگذشته بسیار ترسو بودم ازتغییر می ترسیدم یادمه 30 سال پیش وقتی همسرم انتقالی گرفت و از شهر خودمان رفتیم تا چند ماه گریه میکردم وباهمسرم قهر بودم و این ترس را به پسرم منتقل کردم الان پسر من صاحب زن و بچه است ولی میترسم ازما جدا بشه ومن میدونم به او خسارت زدم از وقتی با آموزشهای استاد آشنا شدم روی ترسها کار میکنم بزرگترین مانع پیشرفت من ترس بود خداروشکر الان دختر کوچیک به تهران مهاجرت کرد اولش کمی نگران بودم ولی اجازه دادم بره و الان خیلی راضی هستیم دیگه نمیخوام باتری های بیهوده دستوپای دیگران را ببندم ای کاش چند سال پیش این سایت پیدا میکردم اینقدر زجر نمی کشیدم ولی اعتقاد دارم الان مدار من عوض شده نباید حسرت گذشته را بخورم خداروهزاران بار شکر میکنم برای دیدگاه امروزم ازشما دوست خوبم بسیار سپاسگزارم و برایتان آرزوی سلامتی شادی و ثروت را دارم متشکرم از استاد خوبم که باعث شد من دوست هم فرکانس پیدا کنم
به نام خدای مهربونم
سلام استاد عزیزم
سلام به همهی دوستان عزیزم در این دانشگاه الهی.
استاد عزیزم چقدر شما زیبا شدین، چقدر این لباس و این لبخند چهرهی شما رو دلنشین کرده
اول از همه بگم که چقدر از شما سپاسگزارم برای دورهی بینظیر احساس لیاقت من از سالی که خریدمش تا همین الان هنوز دارم با دقت رو دوره کار میکنم و این دوره ذره ذره دارم زخمهای روح منو التیام میبخشه.
و باز هم از شما سپاسگزارم برای این پروژهی بینظیر که در راستای بهبودهای دائمی انجامش دادین و کلی اتفاقات زیبا و شگفتانگیز رو قراره برای ما به همراه داشته باشه.
اومممدم من اوممممدم با کلی انرژی اومدم با عشوه و نااازز اومدم که بترکونم.
بریم سراغ انجام تمرینها
سوال اول، ثبت جایگاه فعلی:
خب ابتدا بگم که وی در شرایطی به شدت داغون چشم به جهان گشود. یعنی استاد از زمانی که چشمامو باز کردم تو این دنیا، خدا انقدر دوست داشت رشد کنم که با تضادهای شدید زیبا در همهی ابعادش منو مواجه کرد خب این از قدم اول.
قدم بعدی: فک میکنم بخاطر اون تضادها و اینکه من میفهمیدم اگه تغییر نکنم نابود میشم همیشه به دنبال رشد و پیشرفت بودم که دیگه اول با سی دی راز آشنا شدم و بعدشم با خوندن کتابهای موفقیت مختلف مسیر تغییر دائمی رو ادامه دادم تا اینکه با تضادهای جدید فهمیدم باید عمیقتر تغییر کنم و جهان منو به سمت شما هدایت کرد تو این مدتی که عضو سایت بودم نتایجم همیشه سینوسی بود و این هم طبیعیه چون بالاخره من باید تکاملمو طی میکردم تا به ثبات فرکانسی برسم. و این ثبات فرکانسی برای من با دورهی احساس لیاقت بود.
جایگاه الان من در حوزهی روابط اینکه رابطم با همهی اعضای خانوادم و آدمای اطرافم بسیار زیباست یه رابطهی سرشار از عشق و احترام و سپاسگزاری و این یه نتیجهی شگفت انگیزه برا من چون این روابط در گذشته انقدر وحشتناک بود که اصلا حتی فکرم نمیکردم بشه تغییرش داد و تمام خواستهها و تغییرات من قبل از آشنایی با شما در حوزهی مالی بود.
مورد بعدی حوزهی مالی که الان به لطف خدا با یه شیب ملایم و آرام آرام داره بهبود پیدا میکنه که به شدت راضیم از روندش، همینقدر که داره به ثبات میرسه برام خیلی لذت بخشه و هیچ عجلهای برای گرفتن نتایج خیلی بزرگ ندارم.
مورد بعدی حوزهی سلامتی هست که قبل از آشنایی با شما میگرن داشتم و بدن دردهای شدید که بعد از یه مدت متوجه شدم اون بیماریها خود به خود درمان شدن بدون اینکه من اصلا متوجه بشم.
در مورد روابط عاطفی هنوز موفق نشدم رابطهی عاطفی دلخواهم رو ایجاد کنم اما خیلی پیشرفت داشتم تو این زمینه هم هر بار جهان آدمای با کیفیت تری رو نسبت به قبل به من معرفی میکنه.
در حوزهی کسب و کارم باید بگم الان در جایگاه خیلی خوبی نسبت به قبل هستم.
در مورد تغییرات باید بگم از وقتی با شما آشنا شدم و گفتید که همواره باید تغییر کنیم من هر روز و هر روز دارم پیشرفت میکنم. در همهی زمینهها.
پس فکر میکنم جزء گروه 3 یا 4 هستم
از وقتی دورهی احساس لیاقت رو خریداری کردم تو همهی حوزهها به شدت شروع کردم به پیشرفت.
از آب ترس خیلی زیادی داشتم اما رفتم باهاش مواجه شدم و خیلی سریع تونستم تو عمق شنا کنم.
از رانندگی میترسیدم همچنان خیلیم دوست داشتم که یاد بگیرم اما سوار شدمو چون هیچکسم نبود که کنارم بشینه و باهام تمرین کنه باعث شد خیلی بیشتر بخوام که توحیدی عمل کنم، یه چند باریم نزدیک بود بمیرم اما خدا نجاتم داد و بالاخره تونستم خیلی پیشرفت کنم هر چند هنوز هم ترسهایی دارم
و مهمتر از همه شروع کردم به یادگیری زبان فرانسه که همیشه عاشقش بودم. مدتها بود کتابشو خریده بودم و دوست داشتم شروع کنم اما هیچوقت عملیش نمیکردم بعد از مدتی کار کردن روی دوره انگار جهان منو هل داد به این سمت
الان برنامهریزی کردم و هر روز دارم کار میکنمو یاد میگیرم با عشق
تو حوزهی کسبو کارم که همون آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی هست که بی چون و چرا هر روز دارم کار میکنمو پیشرفت میکنم و انقدر این بهبود دائمی هست که دیگه شده جزیی از روند زندگیم
و برای بهبود شخصیت و روابط و ثروت هم طبق یه برنامهی هر روزه با محتویات سایت با تمرکز بالا کار میکنم.
من متعهد میشم که در پروژه تمام تمرینات رو انجام بدم تا بتونم نسخهی بهتری از خودم رو تجربه کنم.
از خداوند مهربان و از شما استاد عزیز بسیار سپاسگزارم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی
استاد سپاس از شما برای این وقت و انرژی که برای تهیه این فایل ها میزارین
خدا رو شکر میکنم که العا دقیقا در وسط دوره احساس لیاقت هستم و این هم زمانی اتفاق افتاد تا سرعت و کیفیت رشد خودمو بیشتر کنم ،،
برای من دوره احساس لیاقت به نظرم عمیق ترین دوره برای خودشناسی هست و میدونم با توجه به اینکه پاشنه آشیل های زیادی دارم در این مورد ، اگه بهبود در حوزه داشته باشم ، با روند خیلی سریعتری موفقیت و میسازم ..
همیشه آرزو داشتم تو دوره احساس لیاقت باشم و تو ذهنم این بوده که با کار کردن تو این دوره خیلی روند بهبود خودمو بهتر و با کیفیت تر و سریعتر میکنم ، انشالله که به لطف خدا همینطوره ..
به قدری دارم یاد میگیرم از این دوره احساس لیاقت و با توجه به اینکه العا وسط یکی از تضادهای زندگیم هستم ، آرامش عمیقی دارم به لطف خدا که نتیجه این دوره و صحبت های شما استاد عزیز در فایل هاست ..
برای انجام تمرین قسمت اول و اینجا به عنوان رد پا از خودم مینویسم و قسمت دوم و تمرین کلی و در دفتری که براش تهیه کردم :
الهی به امید تو خدای مهربان ،
– سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
• در دل مثال 1 ، از هر دو جنبه مثال زدم از خودم ، هم زمانی که مقاومت داشتم در مقابل اصلاح مسیر و هم زمانی که مسیرمو تغییر دادم ،
+ مثال 1 : در حوزه کار ؛ در مجموعه ای بودم که نشانه ها رو برای تغییر کارم میدیدم ، شرایط بد ، برخورد بد مدیر ، جنگ اعصاب مداوم ، استرس و ..
اونجا مدیر بودم ، شرایط خوبی هم داشتم ، در آمد نسبتا مناسب ، سمت شغلی و کلا شرایط ایده آل بود ، من یادمه 3 ماهی مقاومت داشتم در مقابل اصلاح مسیر ، چون کلا یه جورایی فیلد کاری خودم تغییر پیدا میکرد و وارد مسیر دیگه ای میشدم که هیچی از اون نمیدونستم و در کار قبلی 9 سالی بود که بودم ، چقدر من به خودم ظلم کردم با تحمل اون شرایط و سختی به خودم دادم و اعصابم و روحم تحت الشعاع قرار گرفت که بماند و البته بعد که وارد فیلد دوم شدم ، دیدم من اصلا به این حوزه علاقه دارم ، بعد به محض استعفا و بیرون اومدن از اون شغل یادمه دوره قدم اول و خریدم از سایت ، تقریبا نیمی از پس اندازم اون زمان بود ، دو ماه بعد به از اصلاح مسیر ، من وارد یک مجموعه دیگه شدم ، با حقوق بیشتر از جای قبلی ، کار بسیار کمتر ، آدم های بسیار دوست داشتنی تر و کلا بهترین جایی بود که اونجا کار کردم ..
+ مثال 2 : در حوزه روابط و تغییر ویژگی های اخلاقی ام ؛ در گذشته به شدت سخت گیر ، تند خو و میتونم بگم آدم بی اعصابی بودم در کارم و جالب اینه فکر میکردم اصلا شیوه درست مدیریتی همینه ، وقتی به این تضاد بر خوردم و فکر کنم جز دسته 1 یا 2 بودم در دسته بندی برخورد جهان با ما و جهان کلی سخت گرفت بهم و بعد تصمیم گرفتم تغییر کنم و العا سال هاست هر جایی بودم ، به این معروف بودم که چقدر صبوری ، خوش اخلاقی ، تعامل داری ، انسانیت در وجودت هست و علاوه بر مدیر ، رهبر خوبی هستی و در عین جدی بودن در کار بسیار لذت بخش هست کار کردن با شما و … این موارد بیشتر حرف های اطرافیان بوده در محیط های کاری ام و البته که این ویژگی ها در من از پایه تغییر کرده و عالی تر شده و خیلی هم سعی دارم بهترش کنم ..
+ مثال 3 : در حوزه کاری ام : در دو سال قبل وقتی دیدم شرایط در کارم در یک مجموعه ای ناجالب شد ، مثلا شرکت حقوق نمیداد ، معوق پرداخت به تامین کنندگان داشت ، تصمیم به تغییر گرفتم که به لطف خدا چون همراه شد با خرید دوره روانشناسی ثروت و کار کردن در اون ، بعد چند ماه بهترین سال مالی برای من اتفاق افتاد ، در آمدم حدود 4 برابر شد در اون زمان
+ مثال 4 : در ادامه مثال 3 هست و بعد از اون در حوزه کاری در حال حاضر به تصمیم بزرگ گرفته ام ، نشونه ها اومد و دیدم کارمو باید تغییر بدهم و تصمیم گرفتم شروع کسب و کاری برای خودم داشته باشم و العا در این مسیر هستم .
+ مثال 5 : در حوزه سلامتی ام ؛ با تغذیه نامناسبی که داشتم ، مشکل اضافه وزن پیدا کردم و زود خسته میشدم و انرژی کمی داشتم ، شیوه نادرست غذایی و خوردن فست فود باعث شده بود که مود و حس خوبی هم نداشته باشم ، العا چند ماهی هست وزنم و رسوندم به شرایط ایده آل و ورزش منظم دارم ، مشکل تنفسی که داشتم حل شده ، انرژی بالاتری دارم و حس بهتری در طول روز ، هدفم اینه دوره سلامتی بخرم و روی اون کار کنم به لطف خدا ..
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
+ مثال 1 : در حوزه روابط ؛ ویژگی هایی که از خودم دیدم و دقیقا میدونستم باید چیزی در خودم تغییر بدهم ولی تا برسم به نقطه مطلوب در باورها هزینه ، وقت ، روحیه ، انرژی بسیار گذاشتم ..
در این مورد با توجه به تضادهایی که بهش برخوردم ، نیاز دارم مدام و مدام روی خودم کار کنم در این مورد ..
دوره عشق و مودت خیلی بهم کمک کرد ، ولی مرور مداوم اون آگاهی ها و نیاز دارم ..
مثال 2 : در حوزه کاری ام : در دو ماه گذشته من واقعا این برام مهم بود که چون چند بار در گذشته ضربه خوردم از اینکه در گروه 1 یا 2 بودم در مورد کارم ، خودم خواستم که سعی کنم از جهان ضربه بیشتری نخورم و تغییر و در خودم شکل بدم ، من بهای زیادی داده بودم زمانی که تغییر را جدی نگرفته بودم و خواستم این بار ، من کسی باشم که به جهان فرمان تغییر میدهد و نه جهان به من ..
بهایی که داشتم میدادم در موارد بالا ، انرژی ، احساس بد ، زیر سوال رفتن شخصیت و عدم احترام و زمان و انرژی که به صورت هدر رفت بود ، از مواردی بود که داشتم پرداخت میکردم و اینکه شرایط به شدت یکنواخت ، چیزی نیست که من به اون علاقه داشته باشم ..
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
+ قطعا قبل از اینکه عرصه برایم سخت تر بشه ، با توجه به اینکه من و خود من و فقط من ، تنها عامل ایجاد اتفاقات هستم ، سعی میکردم بیشتر روی خودم و باورهام کار کنم و البته که دست خدا رو باز بگزارم برای ورود به شرایط جدیدم در زندگی ..
اگر به گذشته برگردم کمتر شرک میورزیدم به خدا و مقاومت کمتری میکردم در مقابل تغییر ، بیشتر رها میکردم ، زمان بیشتری برای کار کردن روی خودم میزاشتم و صد البته که باورهای توحیدی بهتری که استاد میگن و در خودم بهبود میدادم و بیشتر مرورشون میکردم ..
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
+ شرک به خدا و ترس ، واقعا باور شرکت و ترس و عدم فراوانی میتونم بگم اولین باوری که باعث میشه حرکت نکنیم ..
بگیم وای نکنه شرایط بدتر بشه ، نکنه من هزینه هام و نتونم پرداخت کنم ..
+ باور به اینکه ما خودمون خالق زندگی خودمم نیستیم و تکه تخته ای هستیم در اقیانوس بیکران که با هر وزش بادی و هر شرایطی ممکنه به هر سمتی بریم
+ باور به اینکه ما هدایت نمشیم ، اصلا میتونم بگم در مورد خودم همین باور باعث شد وارد دوره احساس لیاقت بشم ..
مگه میشه خدا مارو هدایت نکنه ؟
این همه آیات هدایت در قرآن
این همه فایل توسط استاد عزیز
این همه اتفاقات که برامون پیش میاد
من واقعا خودم مشتاق فهم بیشتر در این مورد هستم
به این شکل اصلاحش کردم که سعی کردم با ترس هام روبرو بشم ، ترس تغییر کار ، ترس تغییر نقطه امن خودم ، گوش کردم مدام و مدام فایل ها , پذیرش اینکه اگه من باورهای و بهبود بدم ، « لاجرم » اتفاق های بهتر برام نیفته ، و حرکت کردن که به گفته استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفتی است ..
چقدر من باید یاد بگیرم از همگی و چقدر اینجا جای عالیه که هستم
خدارو شکر
استاد جان ممنون و سپاس که این دوره گذاشتین و چقدر قراره بهبود پیدا کنم که فکر بهش باعث میشه ذوق زده بشم
امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم
دوستون دارم
ارادتمند
درود خدمت شما استادعباس منش عزیزم
خدا قوت و ممنونم از این جلسه ی فوقالعاده
استاد عزیزم خبرهای خیلی خوبی دارم خدا رو صد هزار مرتبه شکر
استاد عزیزم این روزها هدف و تمرکز من روی دوره دوره فوق العاده روانشناسی ثروت یک است جلسه اول همین دوره سه هدف که برام بینهایت ارزشمند و مهمه رو انتخاب کردم من طبق روال همیشه سه هدف ، اول دوره به لطف خدا انتخاب میکنم شروع دوره 29 فروردین 1404.
هدف اولم یک زمین مسکونی فوق العاده برای ساخت و ساز آپارتمان بخریم
هدف دومم یک ماشین هایما ی فوق العاده بخریم
هدف سومم مسافرت فوق العاده خانوادگی به خارج از کشور در سال 1404 داشته باشیم
استاد عزیزم به لطف خدا و با ماندن در مومنتوم مثبت به خواستههای اول و دومم خدا را شکر رسیدیم
خواسته اولم که خرید یک زمین فوق العاده برای ساخت و ساز بود به لطف خدا یک زمین 240 متری فوق العاده در یک لوکیشن خیلی خیلی عالی خداوند برای ما خرید به راحتترین شکل ممکن خریداری شد چون درصد زیادی از پولش رو با یک از واحدهامون تهاتر کردیم و مبلغ باقیمانده هم نقدی و مبلغی هم برای نقل و انتقالات در دفترخانه دادیم و سند گرفتیم
خدا رو 100 هزار مرتبه شکر در هفدهم شهریور 1404 به این خواستم رسیدم
خواسته دومم خرید ماشین هایما بود از اونجایی که برای خرید زمین هزینههام زیاد شده بود و پولم به هایمای کارکرده میرسید و ما همیشه در 95 مواقع ماشین صفر میخریم به خاطر همین برنامه یک دنای صفر پلاس اتوماتیک فول آپشن گرفتیم و خیلی خیلی ازش راضی هستیم و چیزهایی که از یک ماشین مثل صندوق عقب بزرگ و فضای باز زیاد ،زیبایی ،امنیت و قدرت رو نیاز داریم رو داره با اینکه یک ماشین دنای مدل 1398 دیگه هم داریم و بدون فروشش خرید کردیم خدا را شکر در نوزدهم شهریور 1404 به این خواستمون رسیدیم
استاد عزیزم در مورد اینکه ما باید کار خودمون رو انجام بدیم و به افراد بینهایتی که همیشه از کمبود گله و شکایت میکنند توجه نکنیم خیلی خیلی نیاز به کار همیشگی دارم به دو دلیل اول اینکه با افراد خیلی زیادی معاشرت دارم و دوم اینکه تقریباً همه همین باورها رو دارند
استاد عزیزم جاده سلامتی شاهرود در جایی قرار گرفته که وقتی داریم این مسیر زیبا پیادهروی میکنیم یک قسمت این مسیر کوههای زیبا هستند و سمت دیگه مسیر پیادهروی خونههای خیلی زیبا آپارتمانهای شیک و گرونی هستند که گرانترین و بزرگترین خونههای شهرمون در این مسیر هستند
همیشه وقتی داریم توی این مسیر پیاده روی میکنیم دو تا کارو توی ذهنمون انجام میدیم اول اینکه خونههای زیبا و این شهر فوق العاده رو تحسین میکنیم و دوم اینکه زمینها و خونههای قدیمی که در این مکان هست رو توجه میکنیم و به خودمون میگیم که چقدر بینهایت زمینهایی هست که به لطف خدا میخریم و میسازیمش و خیلی سعی میکنم در هر کاری که هستم مثال های این چنینی بزنم تا بتونم باورهای بهتری بسازم
چند وقت قبل داشتیم به چند تا ساختمون نگاه میکردیم و یه خونه قدیمی بین 4 تا ساختمون نوساز مونده بود و خانومم یهویی گفت اینو برای ما خالی گذاشتند و اینو خودمون میخریم و آپارتمانهای خیلی شیک میسازیم و به لطف خدا همیشه داریم باورسازی میکنیم
استاد عزیز تمام جهان و تمام کارها در حال پیشرفته و ثروت و نعمت خداوند بینهایته و به لطف خدا هر روز داره راههای رسیدن به ثروت بیشتر و بیشتر میشه خدا را شکر
استاد عزیزم فایلهای جدید روی سایت همین الان رفتم نگاه کردم فایلهای گفتگو با دوستان که با ورژن جدید تغییر را در آغوش بگیر روی سایت اومده و توصیه شما اینه که با دوره فوق العاده احساس لیاقت که در شروع دوره که روی سایت اومده بود به لطف خدا خریده بودیمش با اون گوشش کنیم
و گفتگو با دوستان رو حذف کنیم به محض شنیدن این حرف یک پوشه جدید باز کردم و پوشه رو نامگذاری کردم و گفتگو با دوستان رو حذف کردم و هنوز چند دقیقه فایل رو گوش نداده بودم کارهایی که گفتید را انجام دادم سعی میکنم در کارهام هم به محض اینکه یک الهامی رو خداوند بر دل ما میذاره بهش عمل کنیم خدا را شکر
دوستان این کامنت رو روی جلسه 20 روانشناسی ثروت گذاشته بودم
داشتم فایلهای جدید روی سایت گوش میکردم یه حسی بهم گفت روی این فایل دانلودی هم کامنت جلسه 20 روانشناسی ثروت تجمیع کنم با هم بزارم
سوال اول
آخرین باری که قبل از رسیدن به تضاد مسیرت را اصلاح کردی چه بود چه نتیجهای داشت داشت؟
استاد عزیزم حدود یک هفته است که ما از یک آپارتمان 90 متری که برای خودمون بود و یک سری نشونه میومد که باید این خونه رو خالی کنیم چون قصد فروشش رو داشتیم و ما طبقه دوم بودیم و طبقه اول این ساختمون یک پیرزن مریض مستاجر هست بچههای ما که بازی کردن میکردند غرغر میکرد و یک بار هم درگیر شده بودیم نشونههایی مثل اینکه خونه واسه ما کوچیکه و حوصله اینجور همسایه رو نداریم برای ما اومده بود و به لطف خدا با اینکه من دلم میخواست این خونه فروش بره و ما با مبلغی از فروش، یک خونه رهن کامل بگیریم ایده ما این بود اما نشانهها بر خلاف این بود و به امید خدا ما به نشونهها عمل کردیم و با همون موجودی مالی که داشتیم یک خونه طبقه اول با تمام امکانات رهن و اجاره گرفتیم و مبلغ 100 میلیون کسر داشتیم که ازش زمان برای پرداخت گرفتیم و 5 روز قبل از موعود پرداخت ما از صاحبخانه قبلی که چند ماهه طلبکاریم مستقیم به حساب صاحبخانه جدید زد و خیلی راحت به لطف خدا بعد از اینکه حرکت کردیم به این خونه فوق العاده عالی رسیدیم
سوال 2
در چه مواردی نشانههای تغییر رو دیدم اما جدی نگرفتم و بعداً چه هزینهای پرداخت کردم؟
استاد عزیزم در دوره فوق العاده احساس لیاقت از شروع دور مثل همین کامنتی که درجلسات روانشناسی ثروت یک میذارم یکی از هدفهام اتمام شراکت 13 ساله من با برادر بزرگترم بود که انقدر زماندار شده بود برای خودم هم قابل باور نبود که به لطف خدا با استفاده از اون دوره و با مشکلات خیلی زیادی که همیشه نشونهها میومد که باید شراکت تموم بشه چون از این آخری ها جر و بحثهای خیلی سنگینی ما در زمینه کاریمون داشتیم و به قدری شراکتی که همه چیش عالی بود بد شده بود که کم از درگیری فیزیکی نداشت
در نهایت پا روی ترسهام گذاشتم به لطف خدا و با استفاده از دوره احساس لیاقت شراکت ما تموم شد و من با برادر بزرگترم یک بیل مکانیکی رو سه دانگ شریک بودم و به لطف خدا بعد از فروش بیل مکانیکی شراکتمیمون ، ما یک بیل کوچکتر اما صفر کیلومتر و فوق العاده عالی به صورت شراکت فقط با خداوند خریدیم و الان که حدود دو سال از اون موضوع میگذره خیلی خیلی خداوند رو سپاسگزارم نتایجش مالی و آرامش و آسایش رو دارم میبینم
سوال سوم
اگر به اون موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی یا چه واکنشی انجام میدهی به سوال دوم برگردی؟
استاد عزیزم من با برادرم که در همان سالهای اول که حدود 3 سال از کار کردن گذشت و من در این سه سال اول فقط راننده بودم و شریک نبودم و چون که برادرم به یک سری از تعهداتش عمل نکرده بود من همون زمان از کارش رفتم و بهش گفتم دیگه نمیخوام باهات کار کنم و به خاطر ترسهای زیادی که داشتم دوباره10 سال بعد با استفاده از دوره احساس لیاقت و لطف خداوندم به این نتیجه رسیدم که مسیریه که دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره و باید یک روزی این کار را انجام بدم و به امید خدا در سال 1402 به آرزوم رسیدم و ای کاش که همان ابتدای کار اصلاً شراکت رو شروع نمیکردم و مطمئنم الان از چیزی که هستم جلوتر بودم
سوال چهارم
باور محدود کننده ای باعث شد که به تعویق بیفته به چطور این باور را اصلاح کردم؟
بزرگترین باور محدود کنندهای که انقدر زمانبر شد که من به این خواستم برسم توسط شریکم چون برادر بزرگتر من بود در ذهن من ریشه کرده بود و تغییرش نیاز به یک جهاد اکبر و لطف خداوندم و دوره بینهایت فوقالعاده احساس لیاقت داشت و اون باور این بود که:
ما باید همیشه پشت سر هم و حامی هم باشیم و به همدیگه توی رشد و پیشرفت کمک کنیم تا در نهایت هممون پیشرفت کنیم از مشکلات تنها کار کردن و بدون شریک کار کردن همیشه حرف میزدند و الان که 2 ساله من به لطف خدا کسب و کار خودم رو دارم تمام اون حرفا باور محدودیت بوده که من رو اسیر کنه و زنجیری به پام باشه خداروشکر که تموم شد
مورخ 24 مهر 1404
انشالله در پناه فرمانروای کیهان همیشه در اوج سالم سلامت ثروتمند قدرتمند لیاقتمند و خوشحال باشیم
بدرود
بنام خداوند سمیع و بصیر خطا پوش و بخشنده و بی نظیر
سلام خدا قوت به استاد پرانرژی و یکتا پرست عزیزم و سلام خدا قوت به عزیز دل استاد عزیزم خانم شایسته
و سلام خدا قوت به خانواده صمیمی عباس منشی و آقا ابراهیم و خانم فرهادی عزیز و از همگی کمال و تشکر میکنم و سپاسگزار تک تکشون هستم و بهترینها رو از خدای قدرتمندم براتون خواستارم
تغییر تغییر تغییر نکنی خودت رو بهبود ندی باری به هرجهت زندگی کنی برگی در باد باشی مثل 99درصد جامعه باشی زیر چرخ دنده جهان هستی له میشی و نابود میشی این قانون کیهانیست
خدا رو شاکر و سپاسگزارم که به لطفش به اراده و توانی که بهم داده و از بدو تولد تا همین الان و این لحظه که خودش اراده کرده هدایتم کرده بنویسم و بهترینها رو بهم داده سلامتی نعمت و رابطه با خدای درونم و تا الان همه کار برام کرده و الانم میگه حال میکنم با تیپت با تمیزیت با دوستان توحیدیت با استادت با خونه و زندگیت رابطه ات با مخلوقاتم با انرژیت با احساس خوبت با باورهایت با یکتا پرستیت با صلح بودن با خودت ویه بوس بازی میکنم میگم دمت گرم من اول باید قدر خودم رو بدونم مهمان خدا هستم
و من بدون خداوند هیچی نیستم و هیچی نمیدونم و اراده و حمایت هدایت دائمی اوست که می توانم در این مسیر باشم اگه روی عقل مغز منطق خودم حساب نکنم و ما که کامل نمیشیم ولی میتوانیم نسبت به دیروز کمی بهتر شیم و در این مسیر نور اگاهیهایش برای رشد و پیشرفتم در تمام زمینه ها سلامتی و ثروتهای پایدار بهره ببرم و به سهم خودم تمام سعی و تلاششم را کردم و میکنم که در این مسیر ثابت قدم باشم و در هر جا که هدایت میشوم با رفتار گفتار و عملکردهایم ردپایی از یکتا پرستی ام و ایمانی واقعی به یادگار بماند
و حقیقتا در این مسیر تا به امروز سعی کرده ام جزء گروه 4 باشم چون وقتی متعهد میشوی کم کم با آگاهی و بیداری هر روز مسیرت به جلو باز روشن واضح میشود و تغییرات درونی در وجودت انقلابی به پا می کنند به هیچ قیمتی حاضر نیستی قدمی به گذشته بر گردی و به آن افکار باورهای پوچ گذشتگان به آن عقب افتادگی ها و بی نظمیهای ذهنی همان نا آگاهانه رفتار کردنها و احساسی عمل کردن و تصمیماتی از روی ترس بی ایمانی عجله روی خودت حساب کردنها عوامل بیرونی قدرت دادنها که اینها شرک است نه حتی لحظه ای به آینده فکر کردن چون من آموختم از استاد عزیزم و هنوزم هم تشنه این اگاهیها هستم تا زمانی که در این جسم مادی هستم شیرینترین و دل چسب ترین لحظه لحظه اکنون است که میتوانی لحظات زیبایی در هر زمینه ای خلق کنی و چیزهایی را از خداوند در خواست کنی استعداد ها و تواناییهایی که در درونت هنوز کشف نشده
ادامه دارد در پناه الله یکتا خوش ثروتمند سعادتمند عاقبت به خیر در این دنیا و آخرت باشید