دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 79


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1901 روز

    وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ

    سلام سلام صدتا سلام:)

    خدایا شکرت برای همه ی هدایت هات، همزمانی ها:)

    صبح که از خواب پاشدم سایتو چک کردم دیدم به به

    مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد

    کلی ذوق کردم و یه کمی همون اول صبح، یه کمی تو راه سرکار فایل رو نگاه کردم،

    خدایا شکرت چه روزی پر برکتی

    بعد متن بالای فایل رو خوندم و دیدم نه قضیه خیلی جدیه، چه تمرینای مفصلی داره

    باید قشنگ سر فرصت و با تمرکز انجام بدم

    خلاصه که خداروشکر برای این فایل و آموزه ها و آگاهی هایی که قراره بهمون اضافه بشه

    خداروشکر برای نتایجی که تو راهه، که حسش میکنم، بوش رو میشنوم… نتایج huge و خیییلی خیلی خوشگل

    من دیگه به کمتر از huge قانع نمیشم این سری (ایموجی خنده با تمام دندان ها)

    خدایا یه عالمه شکرت

    دیگه واقعا «به سوی بی نهایت و فراتر از آن»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    به خدای هدایتگرم

    سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم بانوی نازنینم

    یه خداقوت جانانه به شما عزیزان برای آماده کردن این پروژه ی بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر

    خیلی خیلی سپاسگزارم از شما استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین که مثل همیشه سعی دارید آگاهی های این سایت الهی در بهترین و تأثیر گذارترین حالت ممکنش قرار بگیره و همیشه تمرکز شما بر روی اصل و دوری حواشی و فرعیات هستش

    خدایا شکرت بخاطر رزق پر برکت امروزم

    خیلی خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم از اینکه در مدار دریافت این آگاهی های ناب قرار گرفتم که از خدای مهربان میخوام منو در مدار عمل به این آگاهی ها قرار بده و همواره هدایتهاشو بر قلبم جاری کنه

    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه دوره ی بی نظیر احساس لیاقت و دارم و اتفاقا برای بار دوم با تمرکز خیلی بیشتر دارم جلسات این دوره ی بی نظیر و کار میکنم که الان جلسه دوم هستم و چون این بار عجله ای نمیخوام کارکنم برای هر جلسه یه هفته زمان گذاشتم که بتونم هم با دقت فایل رو گوش بدم دربارش بنویسم و تمرین های هر جلسه رو انجام بدم خوبیش اینجاست که وقتی بر میگردم به جوابهایی که قبلابه این سوالاتی که هر جلسه استاد مطرح کرده بودن و تغییراتی که تو این مدت کردم و میبینم خیلی خیلی بیشتر انگیزه میگیرم برای اینکه ادامه بدم کار کردن روی بحث احساس لیاقت رو

    خدارو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر داشتن این دوره ی بی نظیر

    و اما سوالاتی که استاد اینجا مطرح کرده بودن و اول با فکر کردن بهشون توی دفترم نوشتم و بعد اومدم به عنوان ردپا از خودم بنویسم تا هم به خودم کمک کرده باشم هم به دوستان دیگه ای که شاید تجربیاتی مانند من داشته باشن

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    آخرین بار توی زمینه ی اضافه وزن بود وقتی که رفتم خودمو وزن کردم و دیدم وزنم به 73 کیلو رسیده

    برای اولین بار بود توی زندگیم همچین وزنی رو تجربه میکردم همیشه وزنم توی 60 کیلو بوده حتی تو زمان بارداری اضافه وزن چندانی نداشتم بعد از اینکه فهمیدم وزنم به 73 رسیده دیگه گفتم زینب اگه همزمان رژیم درست و ورزش و شروع نکنی بدون که همین 73 کیلو که الان وحشت کردی ازش قطعا بیشتر و بیشتر خواهد شد

    دیگه تصمیم جدی گرفتم بر رعایت رژیم درست و ورزش منظم

    که موفق شدم توی تقریبا سه ماه 20 کیلو وزن والبته سایز کم کنم و به وزن 53 کیلو برسم

    اونم توی خونه ورزش میکردم بدون اینکه بخوام حتما باشگاه برم البته با یه مربی کار بلد و مهربان بصورت آنلاین تو کلاس هاشون شرکت کرده بودم و این نتایج که برام بشدت راضی کننده بود رسیدم

    این قضیه مال تقریبا سه سال پیشه که خداروشکر بعد از گذشت سه سال هنوز همون وزن و هیکل خودم و دارم با اینکه دیگه خبری از اون رژیم سفت وسخت نیست البته ورزش کردن و چون عاشقشم هنوز مداومت دارم روش

    که الان بشدت دوست دارم که وارد دوره ی بی نظیر قانون سلامتی بشم

    چون دیگه نشونه ها خیلی واضح دارن میگن که روش تغذیه ای که در پیش دارم اشتباهه و باید خودمو تغییر بدم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    تواین زمینه مربوط به کارم میشه خب من فکر میکردم تنها راه اینکه بتونم توی کار مورد علاقه ام به آزادی زمانی برسم راه اندازی پیج توی اینستاگرام و برگزاری دوره های ورزشی هستش(مربی هستم)

    این باور هم بخاطر دیدن یه سری الگوها توی وجودم شکل گرفت همش توی اینستا مربی هایی رو میدیدم که خیلی راحت و عالی پول میساختن و آزادی زمانی هم داشتن

    فکر کردم تنها راهش هم همینه دیگه

    خب من با اینکه از درون اصلا حالم خوب نبود دقیقا میفهمیدم که دارم تقلا میکنم کاملا رفته بودم توی در و دیوار و از جلد خودم اومده بودم بیرون اما با این باور که باید ادامه بدم حتی اگه احساسم زیاد خوب نیست نباید جا بزنم

    ادامه دادم این روند اشتباه و تا اینکه یه تضاد خیلی در ظاهر وحشتناک رخ داد که بعدش به منافعی که برام داشت پی بردم مجبور شدم از اون فضای مسموم بیرون بیام

    بهایی که برای تغییر نکردن خودم پرداخت کردم احساس بده بیشتر و گریه و زاری های شدید، سلب آرامش و آسایشم برای مدت یکی دو هفته و اظطراب و استرس همیشگی که از اطرافیان میگرفتم بود که حسابی منو از لحاظ ذهنی درگیر کرده بود

    خداروشکر بعد از کنترل ذهنی که کردم درسته اولش بهم ریختم عصبانی و ناراحت شدم اما نذاشتم ناامید بشم و بی خیال همه چی بشم

    پناه بردم به آغوش امن خدای مهربانم و تونستم به خودم بیام و باهدایت های الله‌ مسیر درست و پیش بگیرم

    که اگه من از همون روزهای اول به اون احساس درونی خودم توجه میکردم که اصلا خوب نبود به اون تقلاهای بیهوده ای که میکردم بها میدادم و اونهارو نشونه ای برای تغییر مسیرم میدیدم مجبور نبودم این همه آزار و اذیت و گریه و استرس و به جون بخرم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    همینطور که اون بالا نوشتم اگه برگردم به اون زمان قطعا اون کارمو ادامه نمیدادم از همون اول که نشونه هارو می‌دیدم مسیر مو عوض میکردم چون اصلا حس خوبی بهش نداشتم

    چون منو از خود واقعی ام دور کرده بود گفتم همش توی فاز مقایسه خودم با بقیه بودم کپی کار حرفه ای شده بودم و یه سری ادا و اطواری که منو از خود واقعی ام جدا کرده بودو البته تقلاهای بیهوده ای که تمومی نداشت

    الان بعد از گذشت تقریبا یه سال با کار کردن روی خودم و درکی که پیدا کردم اینکه مهم نیست چقدر تلاش میکنی وقتی از درون احساس خوبی به کارت نداری

    من با یه عالمه باورهای خراب و کمبود عزت نفس و احساس بی ارزشی توقع داشتم توی کارم موفق بشم

    الان خیلی خوشحالم که با خرید دوره های بی نظیر عزت نفس و 12 قدم و بعد دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و احساس لیاقت قدم به قدم دارم روی بهبود شخصیتم و باورهام کار میکنم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    من چون باور داشتم تنها راه رسیدن همزمان به آزادی مالی و زمانی کار کردن توی بستر اینستاگرام هست هربار که بخاطر هر دلیلی(مقاومت همسرم، احساس ناخوب من،فضای مسموم اونجا و….)

    به فکر خارج شدن از اون فضا بودم احساس ناامیدی،احساس پوچی و به هیچ جا نرسیدن بهم دست میداد

    اینکه دیگه نمیتونی توی کار مورد علاقه ات به آزادی زمانی برسی دیگه تموم شد و…

    کم کم با گوش دادن به دوره ها با پیدا کردن الگوهایی که اصلا به اون شیوه ای که مدنظرم بود کار نمیکردن اما خیلی موفق بودن و توی کارشون آزادی زمانی هم داشتند و عشق و حال میکردن این باور و برای خودم تکرار میکردم و هنوزم میگم که بی نهایت طریق هست برای اینکه من بتونم تو کار مورد علاقه ام به موفقیت مالی و آزادی زمانی برسم

    عقل ناقص و محدود من فقط این ایده رو می دید اما خدای من که همه ی ایده ها و راهکار هارو میدونه اون به بی نهایت طریق هدایتم میکنه به مسیری که با درون من سازگاره با چیزی که واقعا عشق کنم باهاش لذت ببرم و بی نهایت پولم بسازم،آزادی زمانی هم داشته باشم

    خدای من میتونه از جاهایی که به عقلم نمیرسه درهارو باز کنه

    خودش میگه:

    یرزقه من حیث لا یحتسب

    خودش میگه:

    و من یتوکل علی الله یجعل له مخرجا

    خدایا شکرت بخاطر همین نوشتنها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فاطی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2613 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگرم

    خدایم

    خدای ک همیشه کنارمی، عاشقمی هر لحظه هدایتگرمی

    هر وقت تصورم بوده دورم ، تو نشونم دادی نزدیکمی

    و خودت برام میبچینی حتی وفتی سرگرم روزمرگی ها میشم

    بازم زبانم قاصر و با اشک شوق عشق تو مینویسم

    ک اگه ننویسم ناسپاسی

    مدتی بود دنبال پروژه ای برای خودم بودم از سایت

    گفتگو با دوستان به چشم اومد

    خیلی حس قوی داشتم بهش

    وارد ک شدم

    پیام بروزرسانی ش اومد

    گفتم خدایم قراره برام بسته سوپرایزی بزاره

    خوب این مدت هدایتی فایل ها رو گوش میدادم

    اما درونم یچیزی دنبال راهی می‌گشت بیاد بیرون

    بیشتر کندوکاو کردم

    اون حس تغییر بود

    پاشنه اشیل ها مو میدونستم

    اما هنوز نیاز داشتم دستام گرفته بشه

    نیاز داشتم به مسیر که مثل روتین تکرار کنم تا به ثبات مورد نظر ک منو به مدار بالاتری ک قلبم میخوادش برسونه

    این ادامه داشت تا دیشب قبل خواب

    چشم به پروژه مدار بالاتر خورد

    با یه حس ،ک همون بهم گفت با دوره لیاقت همزمان شروع کن

    بازم ،گفتگو با دوستان اومد تو ذهنم

    الان ک میخوام بنویسم مو به تنم سیخ شده

    از خدا خواستم ، دیگه این بروزرسانی شروع بشه

    من آمادگی شو دارم

    الان وقتشه

    برام بسازش

    الله اکبر الله اکبر

    چی بگم

    وقتی به این سرعت اجابت میشه ک چقد هم مصداقش دارم اما انسان فراموشکاره

    فک میکنم چقد تا حالا مشرک بودم

    خدای من منو ببخش

    ک تو رب العالمین ی

    تو فرمانروای جهانی

    و من چقد ناچیز،و ناتوانم

    دیگه حسم رو وقتی فایل با عنوان :

    دستورالعمل پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    رو میدونید

    یا الله

    یاریم کن

    هر روز از همه دورتر

    هر روز از همه چیز دورتر میشم،

    وقتی روشنایی وجودت منو در آغوش میگیره .

    وقتی هر وقتم خاستم، باهام حرف زدی

    هر دفعه با وجود اینکه میدونسم جواب چیه باز به قرآن تفقل زدم بازم صبورانه پاسخم دادی تا ایمانم به تو قوی شه تا باور به امکان پذیری به خواسته هام در من نهادینه بشه

    این همون عشقی هست ک باهاش دارم زندگی میکنم

    بیدار میشم

    به تمام موجودات ابرازش میکنم

    ایقد ک لبریز تو ام

    با همه نقص هام ایجور عاشقانه میخوایم

    من حواسم بهت نیس اما تو همیشه نشونم دادی حواست هست هست

    چقدر سپاسگزار باشم

    هر چقد،

    کمه کمه

    شب بهم گفتی و صب برام آوردیش

    لحظه ایی ک تغییر با تمام وجودم خواستم و قدم برداشتم از خودم شروع کردم اونم با حس ارزشمندی ک دوره احساس لیاقت بهم یادآوری کرد و کلید داد و اهسته و پیوسته در من جونه میزنه و خودمو با این حس لایق بودن بروزرسانی کردم ، از تغییر روزمرگی م و گذاشتن عادات کوچک ، از عمل به ایده های ک خواسته هام بودن و فراموش شدن ، تو میدونی من کیم ،چیم ،خودت داری ورژن ی ک باید باشم و سزاوار خالقی مث تو هست میسازی ازم ،با صبوری تکاملم رو میسازی و هیچ وقت ازم ناامید نشدی ،هر وقت خوردم زمین بلندم کردی زانوم و خوب کردی با خودت به مسیر صاف بردی و بدرقه م کردی

    پشت سرم نگاه ک میکنم رد پاهاتو میبینم

    دلم گرم میشه

    به خودم ک میام مث الان میبینم جای پای توا

    و من مسرورم

    از عشق الهی تو

    تو دنیای مادی فعلا چیزی ندارم

    اما قلبم محکمه

    تو میکوبی ش

    حس توکل دارم

    انگار تمام دنیا رو تو قلب کوچولوم دارم

    ایقد این اشک ها قشنگن

    چقد این گریه آرومم میکنه

    با یه لبخند از،سپاسگزاری

    همونی ک استاد وعده شو داده بودن

    بینهایت سپاسگزارم ازتون بینهایت دوستتون دارم

    چقد شما و خانم شایسته زیباید

    حس خدایی همراهتونه

    خدایم بینهایت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 122 رای:
  4. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    به نام خداوند فراوانی ها

    به نام خداوند غفار و رزاق و وهاب

    خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست

    سلام و درود

    تغییر را در آغوش بگیر

    چقدر آماده تغییر در هر جنبه ی زندگی هستیم ؟؟

    روابط

    سلامتی

    ثروت

    معنویت

    و…

    انواع انسانها از نظر تغییر :

    گروه اول تغییر نمی‌کنند تا جهان نابودشان کند

    گروه دوم خیلی دیر تغییر می‌کنند و مسیر سختی را انتخاب می‌کنند همه چی رو از دست میدهند و بعد شروع به تغییر می‌کنند

    گروه سوم با اولین نشانه ها تغییر می‌کنند

    گروه چهارم قبل از اومدن نشانه ها بدنبال تغییر باشند

    ما جز کدوم دسته هستی آیا قبل از اینکه چکش برداره دنبال تغییر هستیم یا کلی چک و لگد میخوریم بعد شاید دنبال تغییر باشیم

    سپاس استاد عزیز امید دارم به یاری خداوند بتونم همراه این پروژه باشم و از دانشجویان فعال باشم و الان در دوره ثروت یک هستم و با این دوره همراه میشم و دوره لیاقت را در برنامه هام دارم ولی فعلا نمیتونم با این دوره پیش ببرم امید دارم موفق باشم

    بخواهم گروه خودم برای تغییر پیدا کنم فکر میکنم گروه سوم باشم و امید دارم جز گروه چهارم باشم با ثابت بودن در این مسیر و دانشگاه و ادامه دادن این مسیر

    خداوندا یاریم بده در این مسیر همراه پروژه تغییر باشم و مشارکت داشته باشم

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  5. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    تا با تو قرین شده‌ست جانم

    هر جا که روم به گلستانم

    تا صورت تو قرین دل شد

    بر خاک نیم بر آسمانم

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در ادامه بودن و لذّت بردن در این گلستانِ توحیدی

    خداروشاکروسپاسگزارم که به لطفش هنوز هم

    می توانم در این مسیر باشم و از نورِ

    آگاهی هایش برای رشدوپیشرفتم در تمام زمینه ها

    بهره ببرم و به سهم خودم سعی کرده ام

    در هرجا که هستم و هر کجا که هدایت می شوم با رفتار، گفتارو عملکردهایم ، ردپایی از

    یکتاپرستی ام و ایمانی واقعی به یادگاربماند .

    حقیقتا در این مسیر تا به امروز سعی کرده ام جزء

    گروه چهارم باشم چون وقتی متعهد می شوی

    و کم کم با آگاهی و بیداری

    هرروز مسیرت به جلو باز،روشن و واضح می شود و تغییراتِ درونی در وجودت انقلابی به پا

    می کنند، به هیچ قیمتی حاضر نیستی قدمی به گذشته برگردی و به آن افکارو باورهای پوچ

    به آن عقب افتادگی ها و بی نظمی های ذهنی

    و باری به هر جهت زندگی کردن ها همان

    ناآگاهانه رفتار کردن ها و تصمیماتی از روی ترس

    و بی ایمانی ونه حتی لحظه ای به آینده فکر کردن

    چون آموخته ای شیرین ترین و دلچسب ترین لحظه، لحظه اکنون است که می توانی لحظات زیبایی در هر زمینه ای خلق کنی …..

    من امروز اینجا هستم در مسیری که هر کسی با توجه به شرایط زندگیش خلق می کند آنچه را که باید اما قانون یک چیز هست احساس خوب مساوی اتفاقات خوب و مسیر صراط المستقیم را انتخاب کردن و با دلی گشاده پیش رفتن دلی که دیگر لبریز شده از آرامشی که با ایمان،اعتماد،و یقین تصمیم می گیرد و الخیر فی ماوقع را در هر

    شرایطی با جان و دل پذیرفته اما سهم خودش را آن هم با هدایت ها انجام می دهد چون تو هدایت را باور کرده ای ،

    هدایت به قلبی که از نور خداوند است می تابد

    از وجودی لبریز از آرامش و احساس عالی

    و من آموختم که آگاهانه زندگی کنم ،

    در لحظه باشم و بیدار و متوجه کارهایی که در طول روز انجام می دهم ، افکاری که لحظه به لحظه برایم سرنوشت ساز هستند و باید خودآگاه بر آنها نظارت داشته باشم ،رفتارهایی که دارم و اونها را در عملکردم پیاده می کنم و همه یک مجموعه هستند که باعث می شوند من عالی تر در مسیر چهارم قرار بگیرم چون به نفع خودم هست ،

    نزدیک به سه ساله در این‌مسیر هستم و به لطف خداوند و صحبت های ناب و گهربار استاد را با جان و دلم شنیدن و به سهم خودم انجام دادن باور بفرمایید مدت خیلی زیادی می گذرد که همه چیز در زندگیم به عالی ترین شکل ممکن پیش

    می رود چون

    من هرروز شکرگزارتربیدار شدم

    هرروز با حالِ بهتری روزم را آغاز کردم

    هرروز از داشته هایم نوشتم و شکرگزاری کردم

    هرروز صفحاتی از قرآن را خواندم‌و تفکرو تامل و تعقل کردم و از خداوند فهم و درک و عمل به قوانینش را طلب کردم

    هرروز کمتر صحبت کردم و بیشتر دوست داشتم فایل ها را بشنوم و آگاهانه تر عمل کنم

    هرروز کامنت های بیشتری را با عشق خواندم و بهره بردم

    هرروز رابطه ام عالی ترشد با عزیزدلم

    هرروز ورزشم را ادامه دادم و سعی کردم با توجه به شرایطم ،قانون سلامتی را رعایت کنم

    و در ادامه به سمت انجام با عشقِ مدیتیشن هدایت شدم

    و من تا به امروز به لطف خداوند ادامه دادم

    همین که حالِ دلم خوب است ،ذهنم آرام هست و چرخ زندگیم بر پایه های ایمان و یکتاپرستی

    می چرخد خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم،

    و در ادامه هم سعی کردم کامنت بنویسم و

    تجربه هایم را به خودم یادآوری کنم که از کجا به کجا آمده ام و امروز خود را در بهشتی می بینم

    که هرروز سعی می کنم

    آن را زیباتر گردانم با افکارو باورهایی که مرا یک قدم به جلو می برند و دیدنِ

    زیبایی های زندگیم‌ ، دیدن فراوانی در همه چیز

    و وجود خداوندی که با او بودن و تنها از او درخواست هدایت کردن کافیست تا جهانم را به بهشتی ابدی تبدیل کند…..

    در پناه رب العالمین هر لحظه در نور هدایت

    الهی اش،شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید. عشق بهتون

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 93 رای:
  6. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3260 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان ،بنام او که هرچه دارم از اوست

    وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ وَمَا هُم بِحَامِلِینَ مِنْ خَطَایَاهُم مِّن شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

    و کسانى که کافر شده اند، به کسانى که ایمان آوردند گفتند: شما راه ما را پیروى کنید، (اگر گناهى داشته باشد) ما گناهان شما را بر عهده مى گیریم. در حالى که چیزى از گناهانشان را عهده دار نیستند؛ قطعاً آنان دروغگویانند

    خدایا ازت ممنونم بخاطر یه فرصت دیگه ،ممنونم که در مدار همراهی با این پروژه قرار گرفتم

    خدایا ازت سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم

    خدایا سپاسگزارم از اینکه همواره مرو هدایت میکنی

    خدایا سپاسگزارم ازت که به من فرصت تغییر وخلق زندگی ام را آنطور که دوست دارم دادی

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    در ابتدااز صمیم قلبم از شما استاد عزیزم از استاد شایسته نازنینم خانم فرهادی عزیز وآقا ابراهیم عزیز سپاسگزارم به خاطر شروع یه پروژه شگفت انگیز دیگه فقط خدا میدونه در انتهای این پروژه چقدر نتایج کوچیک وبزرگ خلق می‌کنیم

    دیشب موقعه خواب از خداوند خواستم بهم بگه که از کجا شروع کنم ،حتی گفتم خدایا واضح بهم بگو ،استاد باورتون میشه من تو خواب بهم الهام شد که این پروژه روی سایت قرار می‌گیرد حتی جالبی اینکه بنر این پروژه ،همونی بود که تو خواب دیدم وامروز ظهر متوجه شدم دستورالعمل این پروژه وگام اول آن روی سایت قرار گرفته ،خدایا هزاران هزار بار تو را شکر وسپاس

    بهبودهای مستمر ،این قدمهای کوچیک که نتایج بزرگی به همراه دارد

    این همیشه برا من قابل تحسینه که شما همیشه به اصل موضوع میپردازی ،مسئله ای که خودم خیلی سعی کردم به آن عمل کنم ،یادمه اوایل به خودم میگفتم کاش اون زمانی که به سایت هدایت شدم ذهنم اینقدر به آگاهیها مقاومت نداشت، ولی هرچی بیشتر در این مسیر پیشرفتم متوجه شدم باید ظرفم آماده پذیرش این آگاهیها میشد ویکی از دلایلی که سبب شد دنبال حاشیه نرم واساتید دیگه رو دنبال نکنم وآموزهای شما رو وحی منزل بدونم میتونم‌بگم همینه ،گاهی وقتها تعجب می‌کنم از سوالاتی که دوستان در بخش عقل کل می‌پرسند میگم خودت داری میگی این حاشیه هست پس چرا اصل رو ول کردی چسبیدی به حواشی ،بعد یادم میاد قانون مدارها ،هرکسی بسته به مداری که درش قرار داره میتونه این آگاهیها رو بفهمه ،درک کند وبعد عمل کند

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    موضوع اصلی این است که چقدر ما آماده ایم تغییر بدیم خودمون رو ،جاهایی که ایراد داره ،مسئله داره در زندگیمون ،جاهایی که میدونیم شرایطمون‌سخت شده حالا چه در زمینه مالی یا شرایط عاطفی ،…

    افراد رو میشه در بُعد تغییر به 4 گروه تقسیم کرد:

    گروه اول افرادی که تغییر نمی کنند تا وقتی که جهان نابودشان کند ،یعنی اینقدر اوضاع بد میشه ،اینقدر شرایط سخت میشه ومیبینند که باید یه تغییری در خودشون ایجاد کنند ولی هیچ کاری نمی‌کنند تا اینکه نابود میشن

    گروه دوم افرادی که خیلی دیر تغییر میکنند یعنی اجازه میدهند همه چیز رو از دست بدهند ولی در آخر هدایتها رو دنبال میکند وشروع میکنه به تغییر دادن خودش که البته مسیر خیلی سختی هست ،میشد همون ابتدا وقتی نشانهدها آمد جلوش رو بگیره ومسیر اشتباه را ادامه ندهد ویک تغییری در روند رفتاری خودش ،باوری خودش ،فکری خودش ایجاد کند

    گروه سوم ،افرادی هستند که با اولین نشانه ها ،با اولین مسائل ومشکلاتی که در مسائل عاطفی شون یا کاری شون هست شروع میکنند ببینند ایراد کار چی هست وتغییر رو در آغوش می‌گیرند

    گروه چهارم ،که بهترین گروه هستند ،افرادی اند که دیگه منتظر نمی مونند تا اینکه یه بلایی سرشون بیاد هرروز بدنبال بهبود شرایط خودشون هستند ،بدنبال زندگی بهتر هستند ،به دنبال این هستند که ببینند ترمزهایی دارند در باورهاشون ،چه افکارهایی دارند ،چه رفتارهای نامناسبی دارند حالا دربیزینس شون چطور میتونند بیزینس شون رو بهتر کنند وآنها افرادی هستند که به تضاد خاصی در زندگی برمی‌خورند به خاطر اینکه تضادها ومسائل ومشکلات برای این آمده که ما خودمون رو بهتر کنیم‌ حالا چه میشود که ما خودمون دنبال بهتر شدن باشیم ،آنوقت تضاد خاصی در زندگیمون بوجود نمیاد اگر که ما همواره دنبال بهبود دادن خودمون باشیم ،جهان نیازی نداره که بلا سرمون بیاد تا بفهمیم باید تغییر کنیم ،چون تضادهایی که در زندگی بهشون برمی‌خوریم که اسمشون گذاشتیم مسائل ومشکلات در مسائل عاطفی ،کار …برای این است که بیدار بشیم ،برای این است که بهبود ببخشیم خودمون رو ،برای اینکه شرایط خودمون رو بهتر کنیم‌، برای اینکه درسهامون رو بگیریم

    ،حالا اگر فردی باشد که آگاهانه دنبال این باشد که درهمه زمینه ها خودش رو بهبود بده. جهان عملاً روی قشنگش رو بهش نشون میده ،

    با کار کردن روی آگاهی‌های دوره احساس لیاقت

    من از هر نظر روابط عالی تری نسبت به قبل تجربه میکنم ،از بی نهایت طریق برکتهایی وارد زندگی ام میشه که خودم تعجب می‌کنم واز همه مهمتر احساس خوب ورهایی که دارم تجربه می‌کنم

    احساس لیاقت باعث میشه که ما حرکت کنیم ،باعث میشه که ما ایمان داشته باشیم که میتونیم اوضاع رو عوض کنیم ،پروژه تغییر را در آغوش بگیر جهت میده به اون ایمان وحرکتی که بعد از احساس لیاقت بوجود میاد

    ترکیب پروژه تغییر را در آغوش بگیر با دوره احساس لیاقت یک ترکیب جادویی است برای بهتر شدن ،برای خود باوری وبهبود زندگی خودمون در تمام جنبه ها

    هدف از پروژه تغییر را در آغوش بگیر این است که قبل از اینکه جهان چکش رو برداره ،وبزنه تو سر ما برای اینکه راهمون رو پیدا کنیم ،برای اینکه خودمون رو بهبود بدیم ومسبر رو درست کنیم ،خودمون بدنبال بهبود باشیم، خودمون حتی 5 دقیقه در روز در حوزه های مختلف به دنبال بهبود باشیم وگفتگوهایی که استاد بادوستان داشتند بسیار کمک میکند که انسان باور کند که امکان دارد که تغییر کند ومیشود شرایط رو عوض کرد،

    وقتی من شروع به تغییر کنم ،جهان من عوض میشود در تمام زمینه ها

    جهان با نشانه ها به ما می‌گوید که یه جای کارمون ایراد دارد وباید خودمون رو درست کنیم

    در همه موضوعات باید سعی کنیم قبل از اینکه اوضاع سخت تر بشه ،ببینیم کجای کارمون ایراد داره ،چطور باید خودمون رو بهبود بدیم وشروع کنیم به تغییر دادن

    مهم نیست که الان توی چه شرایطی هستیم‌،مهم نیست که الان در چه وضعیتی هستیم ما توانایی تغییر رو داریم ما میتونیم شرایط خودمون رو تغییر بدیم ،حتی اگر یک‌جایی از مسیر رو اشتباه رفتیم میشود اوضاع رو تغییر داد باور کنیم که میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم که دوره احساس لیاقت، به ما کمک میکند تا این باور رو ایجاد کنیم

    ما اول باید باور کنیم که میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم ،شرایط کنونی من قرار نیست ابدی باشه ،من یکسری اشتباهات دارم که باید آنها رو بهبود بدم ،باید یکسری از تغییرات رو در شخصیتم ،در افکارم ،رفتارم ،در باورهام ایجاد کنم آنوقت شرایط من عوض میشه

    قانون : ما در هرلحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم که داره اتفاقات ما ،شرایط. ایده ها ،افراد ،موقعیت‌هایی که وارد زندگی مون میشه رو خلق میکند ،ما داریم اتفاقات رو رقم میزنیم ما حاکم مطلق سرنوشت خودمون هستیم ما خالق زندگی خودمون هستیم واگر توی زمینه ای اوضاع خوب نیست به این معنا نیست که تحمل کنیم ،یا همینی که هست ،نه ما میتونیم تغییر بدیم ما میتونیم اوضاع رو بهتر کنیم‌ باورکنیم که میشود تغییر داد وبعد حواسمون جمع باشه ،گوشمون تیز باشه برای دیدن نشانه ها

    دوره احساس لیاقت این باور ،این احساس ارزشمندی، این خود باوری رو در ما ایجادمیکند که من ارزشمندم ،من می‌توانم تغییر بدم خودم رو ،من لایق زندگی خوب هستم وپروژه تغییر رو در آغوش بگیر به ما کمک میکند که جهت بده ،انگیزه بده وحرکت کنیم وزندگی خودمون رو تغییر بدیم واگر ما آنقدر باهوش باشیم که قبل از اینکه جهان چکش رو برداره ،خودمون به دنبال بهبود باشیم ،تضاد خاصی در زندگی مون بوجود نمیاد ،زندگی مون یک مسیر نرم وروان هست ،خیلی راحت زندگی به سمت زیبایی‌های بیشتر حرکت میکند

    ادامه دارد ……

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم ….

    درپناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
  7. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 701 روز

    🟢🟣 خدا راه را آسان کرده، فقط کافی‌ ست بخواهی ببینی

    وقتی زندگی شروع می‌کند به زمزمه…… مدتها بود احساس میکردم زندگی از من جلو زده است. مثل کسی که موج را میبیند اماهنوز درگیر بند کفش است! همه‌چیز در ظاهر آرام بود، ولی ته دلم طوفانی از نارضایتی و سکوت جریان داشت. در کار، روابط، بدنم و حتی حساب بانکی ‌ام، چیزی زمزمه میکرد: «محسن، وقتشه. یه چیز باید تغییر کنه.»

    امـــــا من همیشه با لبخندی تصنعی به خودم میگفتم: «الان نه… بعداً. هنوز وقتش نرسیده.»

    تا اینکه یک شب، در میان مرور تصادفی آیات قرآن، نگاهم روی جمله‌ای ماند: وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ؟ / (ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پندگیرنده‌ای هست؟)…… نمی ‌دانم چرا، اماآن شب حس کردم این آیه دقیقاً برای الانه من نازل شده. انگار خدا با آرامش درگوشم میگفت: «محسن، من راه را آسان کرده‌ام. فقط بخواه ببینی.»

    ~~~~~~~~~

    گام اول: رو بِ رو شدن با خود، بدون قضاوت

    تصمیم گرفتم یک‌بار برای همیشه، صادقانه بِ خودم نگاه کنم. در هرحوزه از زندگی، الگوی تکراری‌ ام را دیدم:

    تابحران نمیشد، تکان نمیخوردم! ==> اینگونه بود:

    • کار: تا وقتی پروژه‌ها شکست نخورند، بفکر یادگیری نمی ‌افتم.

    • رابطه: تا کار به سکوت و دلخوری نرسد، اهل گفتوگو نیستم.

    • سلامت: تا بدنم هشدار ندهد، تغییری درسبک زندگی نمیدهم.

    • پول: تاحساب خالی نشود، برنامه‌ریزی نمیکنم.

    نوشتن این واقعیتها اولش تلخ بود، اما بعد آرامش داد. انگار خدا با مهربانی آینه ‌ای جلوی رویم گذاشت تاخودم را بدون قضاوت ببینم. فهمیدم این نگاه صادقانه، همان آغازمسیر تغییر است.

    گام دوم: انتخاب نقطه اهرمی برای تغییر

    وسوسه شدم همه چیزرا هم‌ زمان درست کنم؛ اما درونم گفت: «آرام برو، از جایی شروع کن که بیشترین درد روحس میکنی.»

    انتخابم روشن بود: سلامتی .

    چون خستگی مزمن و بی‌ حالی‌ ام تبدیل به زنگ خطر شده بود. باخودم گفتم: «اگر بدنم را نجات دهم، ذهنم و احساساتم هم تغییر میکنند.» همان لحظه فهمیدم، نقطه اهرمی تغییر همیشه همانجاست که بیشترین رنج رااحساس میکنی.

    گام سوم: از واکنش به کنش

    تا قبل ازآن، همیشه بعد از درد و هشدار، تازه بفکر می ‌افتادم. اما این بار میخواستم قبل ازبحران، پیشگیری کنم . سوالی ساده از خودم پرسیدم ===> «چطور میتوانم نسخه سالم‌ تر و آرام‌ تری و قوی تر و شاداب تر از خودم باشم؟ حتی اگر اوضاع معمولی است، چطور میتوانم بهتر شوم؟»

    جوابش برخلاف تصورم، در کاری بزرگ نبود ==> “فقط پنج دقیقه دویدن آرام و حرکات کششی صبحگاهی و البته گاهی غروبگاهی‼️ ” همیــــــــــن! نه باشگاه، نه رژیم، نه تجهیزات. اول خنده‌دار به نظر میرسید، اما همان پنج دقیقه، دروازه ‌ای شد به دنیای جدید. پنج دقیقه‌ ای که بعداً شد ده دقیقه، بعد بیست دقیقه…

    □ و هر بار که بدنم نرم‌‌ تر میشد، ذهنم هم بازتر میشد.

    فهمیدم راز تغییر در “کوچک شروع کردن” است . خدا مسیر را ساده کرده، اماذهن ما دنبال پیچیدگی میگردد تافرار کند.

    گام چهارم: مرور و استمرار؛ ساختن ذهنیت بهبودجو

    چند روز بعد، کمتر از یک‌ماه، نشستم و از خودم پرسیدم: «از این ایام چه یاد گرفتی؟» پاسخم واضح بود: ⭕️ تغییر سخت نیست، تصمیم نگرفتن سخت است.

    همان تصمیم کوچک باعث شد حس کنترل بر زندگی درمن زنده شود. کم ‌کم همین الگو را در دیگر حوزه ‌ها هم اجرا کردم:

    در کار، روزی فقط ده دقیقه برای یادگیری مهارت جدید وقت گذاشتم.

    • در روابط، قبل از دلخوری، حرف زدن راتمرین کردم.

    • در پول، روزی چندهزار تومان بانیت برکت برای انفاق کنار گذاشتم.

    نتیجه شگفت‌انگیز بود ==> زندگی سبک‌ تر، ذهنم آرام‌ تر، وحس رضایتی درونی درمن شکل گرفت که قبلاً نمیشناختم. واقعــــــــــا و اصــــــــــلا نمیشناختمش.

    گام پنجم: معنای واقعی آسان بودن راه

    هر بار که ذهنم میخواهد پیچیده‌ اش کند، آن آیه دوباره در گوشم زنگ میزند: «وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ…» => یعنی خدا از اول راه را آسان کرده، اما ما خودمان مسیر راسختش میکنیم.

    🟣 از وقتی یادگرفتم به جای جنگیدن با تغییر، بغلش کنم => دنیا هم مهربان ‌تر شد، نـــــر‌م‌ تر، هماهنـــــگ‌ تر. در واقع، خدا همیــــــــــشه در کنار ماست؛ اما تا نخواهیم پند بگیریم، حتــــــــــی آسان‌ ترین مسیرهم تاریک بنظر میرسد.

    تجربه‌ ای از درون طبیعت: گفتوگوی من با خدا

    در خاطرم هست روزی در پیاده‌ روی صبحگاهی در امیردشت، وسط سکوت و بوی خاک، حس کردم زندگی دارد بامن حرف میزند: «دیدی محسن، فقط میخواستم حرکت کنی؟ سختیها نیامده بودند تا لهت کنند، آمده بودند بیدارت کنند. من همیشه اینجابودم 🩷️»

    🟢 آن لحظه فهمیدم ==> قرآن فقط کتابی برای تلاوت نیست، راهنمایی برای زیستن است. و «یَسَّرْنَا» یعنی خـــــداخودش مسیر رشد را ساده کرده؛ ما فقط بایدبخواهیم شروع کنیم ؛؛ با همان یک قدم کوچک.

    جمع‌بندی دلی = استاد عباسمنش : مسیر کامل شدن وجود ندارد، مسیر بهتر شدن هست

    بعداز ماه ‌ها تمرین، حال باتمام وجود میدانم:

    تغییر، مقصدی ندارد. یک روندِ بی‌ پایان است.

    هرروز باید دوباره انتخابش کنم.

    بیـــــن قضاوت وآگاهی، بیـــــن واکنش و کنش،

    من انتخاب کرده‌ ام آگاه باشم.

    هر صبح با لبخندی آرام بخودم میگویم:

    «خدایا، امروز هم کمکم کن پند بگیرم، حتی اگر فقط یک ذره.»

    چون همان ذره، میتواند دنیایی را عوض کند.

    🪶 و شاید معنای حقیقی آیه هم همین باشد: هدایت برای کسی است که میخواهد پند بگیرد، حتی با کوچک‌ ترین قدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 272 رای:
    • -
      الهام اقایی گفته:
      مدت عضویت: 437 روز

      سلام بردوست توحیدیم

      آقا محسن گل کاشتی ;کامنت شما یک جرقه ای به من زد که می‌شود،ومن را ازخواب بیدار کرد ،

      من هم مثل شما از امروز از کوچکترین قدم شروع میکنم؛ومیام از نتایجم برات مینویسم ؛کامنت شما عالی بود مثل همیشه؛خدایا شکرت برای وجود دوستان نازنینم که دراین سایت الهی هستن وهمه یک خانواده ایم؛وافتخار میکنم به خودم برای وجود استاد ودوستان نازنینی که دارم؛ من می‌توانم مثل آقا محسن وهمه دوستان گلم

      درپناه خداوند شاد ؛سلامت؛خوشبخت وثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 701 روز

        سلام الهام خانمِ عزیز و توحیدی . همون نوری که از قلب بیدار و مؤمن تو میتابه و در قالب کلمات آوردی ، باعث میشه ایمانم به مسیر دوچندان بشه .

        خدا روشکر که جرقه‌ ای کوچیک از دل من تونست نوری درونت روشن کنه، چون درحقیقت اون نور ازخودِ تو بود، فقط داشت منتظر یه تلنگر میگشت تا بدرخشه

        اینکه گفتی از قدمهای کوچیک شروع میکنی، یعنی همون نقطه‌ی تولدِ معجزه‌ ها… چون خـــــدا همیشه از همون جاهایی که ما جدی نمیگیریمشون، بزرگترین برکاتش رونشون میده

        بهت ایمان دارم الهام جان… تو درمسیرِ درستی ؛ مسیرِ رشد، ایمان، لیاقت وفراوانی

        ومطمئنم بزودی همینجا مینویسی که چطور اون قدم کوچیک، تبدیل شد بِ جهشی بزرگ در زندگیت…

        در پناه عشق الهی،

        شاد، الهامبخش وثروتمند بمونی

        برکت و نورخـــــدا همراهت همیشه .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      لیلی کرمی گفته:
      مدت عضویت: 2405 روز

      بنام خداوند بخشنده مهربان

      لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ

      برای انسان از پیش رو و پشت سر، مأمورانی است که همواره او را به فرمان خدا [از آسیب ها و گزندها] حفظ می کنند. یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتار شایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست؛ زیرا برای آنان جز خدا هیچ یاوری نخواهد بود.

      خدایا سلام

      استاد عزیزم سلام

      سلام به محسن عزیز

      {{چون خستگی مزمن و بی‌ حالی‌ ام تبدیل به زنگ خطر شده بود. باخودم گفتم: «اگر بدنم را نجات دهم، ذهنم و احساساتم هم تغییر میکنند.» همان لحظه فهمیدم، نقطه اهرمی تغییر همیشه همانجاست که بیشترین رنج رااحساس میکنی.}}

      چه جمله عالی و قشنگی چیزی که منم حس کردم و براش کاری انجام دادم.

      متشکرم برای همه کامنتهایی که مینویسین . هم پر از حس خوبه و هم اینکه گاها یه تلنگر خوب به آدم هستش . راستش منم هشت ماهی میشه هفته ای یه روز میرم باشگاه بدنسازی . اولش سخت بود ولی الان عادت کردم همه میگفتن هفته ای یه روز کمه حتما باید سه روز بیایی و فلان . ولی خب هم باید کشش روحی و هم جسمی و هم اینکه زمان کافی داشته باشی.منم گوش ندادم و با هفته ای یه روز رفتم .ولی همین هفته ای یه روز بعد مدتی واقعا دیدم که عضلاتم قوی شده پاهام قویتر شده وزنه رو میتونم سنگینتر انتخاب کنم .خودم هیچ وقت بهش توجه نکرده بودم که این یه تغییر خوب مثبت هستش ولی الان با خوندن کامنت شما واقعا برام یادآوری شد که این هشت ماه تمرین باعث بهبهود و تقویت عضلات من شده .

      یه نکته دیگه من بیش از یکساله هر روز مراقبه میکنم (البته مراقبه های دکتر جو دیسپنزا رو انجام میدم )برای ایجاد حس و حال خوب خودم اینم یادم نبود که چقدر حال منو خوبتر کرده .

      متشکرم از کامنت شما که این نکته رو به یاد آوری کرد من خودم بهش توجه نکرده بودم. شما باعث شدین که برای این تغییرات به خودم افتخار کنم .سپاسگزارم محسن عزیزم .

      چقدر خوبه این کامنت نوشتنهای شما و بچه ها اینقدر مفید وآموزنده است بازم تشکر میکنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 701 روز

        سلام لیلیِ بیدار ؛ چه زیبا هست که نگاهت به تغییر، ازجنس ” تدریج و تداومه”… همون مسیری که خدا درونِ مامیکِشه، نه با شتاب، با لطافت ویقین.

        وقتی خوندم که نوشتی «همه گفتن هفته‌ ای یه روز کمه» لبخند زدم… چون گاهی خدا میخواد به مایاد بده کم ولی پیوسته یعنی کافی ومؤثر. در دنیایی که همه دنبال بیشترند، تو عمیقترشدی نه سریعتر.

        بدن، ذهن، احساس = سه دروازه‌ ی یک خونه‌ هستن. از درِ جسم وارد شدی و حالا نورآگاهیت از پنجره‌ مراقبه، به بقیه ‌ی خونه می ‌تابه.

        این همان تغییریه که آیه گفت: «خداحال هیچ قومی را تغییر نمیدهد تا خودشان آنچه در درونشان است تغییر دهند…»

        …تو اقدام کردی و پاش وایسادی . خسته نباشی لیلی. بجای اینکه با خودت بجنگی، باخودت همراه شدی. بهمین دلیل عضلاتت، افکارت و قلبت در یک مسیر واحدبیدار شده.

        منتظرم از ادامه مسیرت بگی ==>> در هر تکرارِ ساده، خدا دارد ازمیان عضلاتت، مراقبه‌ ت و نفسهای آرامت عبورمیکنه.

        خـــــدا میدونه که این مسیر، فقط تمرین بدن نیس ، که تمرین عشقه 🩵

        همیشه نور همیشه حضور؛ رفیقت محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1891 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    بریم سراغ پاسخ به ۴ تا سوال اول :

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    خوب تقریبا آخرین تجربه ای که داشتم و خیلی خوب بود مربوط به شروع قانون سلامتی بود

    خوب من یه سری چالش ها رو در رابطه با سلامتی داشتم ، مثلا جوش میزدم ، ریزش مو داشتم ، شکم داشتم یکم و …. اذیت میشدم ، ضمن اینکه هزینه های سنگین هم میکردم ولی همش مثل مسکن بود

    تا اینکه به لطف الله یکتا به قانون سلامتی آشنا شدم و الان ٨ ماهه که دارم معنی واقعی سلامتی کامل ، فول اترژی بودن در طول روز و بدن فیت و رویایی و عضلانی رو تجربه میکنم

    أصلا به لطف الله آنقدر اوضاع خوبه که من فقط از خدا میخوام کمکم کنه در این مسیر تا آخر عمرم استقامت کنم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    خوب در این مورد زیاد مثال دارم

    در دو تا حوزه ش رو مثال میزنم

    ١- تجربه رابطه عاطفی

    ٢- شرایط مالی و شغل و بیزینسم

    در مورد رابطه عاطفی باید بگم که من به رابطه عاطفی ٢ ساله رو اسفند ١۴٠٣ تموم کردم

    ولی چند تا نکته داشت ، خوب رابطه ما عالی داشت پیش میرفت و همه چیز عالی بود و اوضاع داشت عالی پیش میرفت ولی یه سری تضادها پیش اومد و ما به مای اینکه حلشون کنیم آشغال ها رو دادیم زیر مبل

    خوب دیدار ها کم شده بود

    صحبت ها کوناه و سر سری بود

    قهر ها زیاد

    ولی کاری نکردیم و نهایتا من اسفند ١۴٠٣ پیغام دازم که از نظر من رابطه تموم شده است و تمام

    و میدونید چیه؟

    بارها قبلش بهم الهام شده بود و کلی نشونه اومده بود که باید تموم کنم ولی یه عالمه ترس داشتم

    اگر آگاهی الانم رو داشتم چند ماه الکی صرف نمیکردم ه ۶ ماه قبلش وقتی نشانه ها رو دیدم ولی نخواستم باور کنم تموم میکردم و عمر و پول و زمان و انرژی الکی هدر نمیدادم

    ٢- شغل و بیزینس

    من کار کردنم رو با تدریس زبان شروع کردم و سال ٩٣ اولین کلاسم رو گرفتم و تا ٢-٣ سالی همه چی. عالی بود

    از به جایی دستمزدها خیلی کم بود و نمیصرفید در واقع ، شاگردها کم شده بودن و بعضی ها شروع به کار آنلاین خصوصا در اینستا کرده بودن

    ولی من در مقابل تغییر مقاومت کردم به خاطر باورهای محدود کننده مً

    و نتیجه؟ کم کم از فضای تدریس خارج شدم

    در حالی که اگر با تغییر همراه میشدم شاید الان به بیزینس آتلاین خیلی موفق داشتم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    OMG

    یه احساس دوگانه ای دارم یه بغضی از اینکه قبلا این آگاهی ها رو مداستم و یه خوشحالی از اینکه از الان به بعد دیگه حداقل متفاوت عمل میکنم

    اقداماتم رو در دو حوزه با هم میگم

    حقیقت اینه که اگر به گذشته برمیگشتم جسارت تغییر رو در خودم ایجاد میکردم ، از نقطه امنم بیرون میومدم به خدا توکل میکردم و با اومدن اولین نشانه ها به جد به تغییر فکر میکردم

    حالا هر چقدر هم دردناک میبود ولی ارزشش رو داشت

    قطعا وارد ترس هام و ناشناخته ها میشدم

    چون الان دیگه به این نتیجه رسیدم که :

    تمام فرصت ها و نعمت ها در گذر از دل ترس ها و ناشناخته هاست و خارج از اون خبری نیست و عملا فقط یه زندگی نباتی!! منتظرته

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    شاید اولین باور محدود کننده م در مورد اون شرایط باور کمبود است که حالا من مثلا است رابطه عاطفی رو از دست بدم چی میشه!!!! یا اگه الان بیزینس حضوریم رو قطع کنم چی میش!!!

    باور کمبود و البته مهم تر از اون بی ایمانی به الله یکتا به عنوان تنها نیروبی جهان

    فایل فقط روی هدا حساب کن واسع من یه نقطه عطف سنگینه به لطف الله یکتا

    دومین باور محدود کننده این بود که الگوی موفق تو اون حوزه جدید ندیده بودم و نمیتونستم برای ذهنم منطفی کنم ولی بعدا که دیدم کلی حسرت فرصت ها رو خوردم

    ولی به جد برام ثابت شده که اون گروه چهارم که پیشرو هستندد، اتفاقا همون هایی هستند که اولین نفر الگو میشن واسع خلق الله

    سومین باور محدود کننده این بود که بابا تغییر سخته و فلان و اینا در واقع اهرم رنج و لذتش تو ذهنم درست نبود و جایی که جای این اهرم درست شد ، تغییرات من ( البته با چک و لگد های جهان ) آرام آرام شروع شد

    شاید دیدن الگوهای موفق و البته یه ریزه ایمان و توکل به سرچشمه رحمت و برکت و عزت و ثروت بزرگترین کانالیزور تغییرات من بود

    من عاشقتونم

    پ.ن : استاد جانم میخهاستم ازتون خواهش کنم اگر امکانش هست فایل ها رو همون به روز در میون یا حتی با فاصله بیشتر بذارین که ما حسابی عمیق بشیم و جامپ مداوی کنیم به لطف الله و آموزش های ناب و جادویی و الهی شما

    ماچ بهتون

    با عشق ، ادامه دارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 83 رای:
  9. -
    مبینا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2473 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام به دوستان بهشتی ام

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی

    و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    من همیشه تو حوزه کاریم خوبم و همیشه مطالب مربوط به کارم رو مطالعه میکنم و تا حد خوبی در این زمینه موفق بودم وقتی یه بار یه بازدید کننده داشتیم و من یه ذره جلوش کم آوردم ،بعدش دوباره شروع کردم به مطالعه و یادگیری و این باعث شده تو محیط کارم رییسم و همکاران خیلی بهم اعتماد داشته باشند،رییس مون اگر بخواهد وسیله ای رو درخواست بده چشم بسته به حرفم گوش میده چون می‌دونه من صادق و درستکارم و البته اطلاعات خوبی دارم….

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    در مورد جسمم،ریزش موهام رو میدیدم،گرگرفتگی کف پاهام،پریودی های نامنظم اما نمی‌فهمیدم ایراد کار کجاست،،،با قانون سلامتی خوب پیش رفتم ،اما با دیدن اولین چالش جا زدم،احساس عدم لیاقت زد بالا،احساس من نمیتونم روی من جواب نمیده من بدرد نمیخوره من توانایی به پایان رساندن کارها رو به درستی ندارم،من به خودم آسیب زدم،تحساس کمالگرایی که یا باید بهترین باشم یا بهتره نباشم،،،،درد پشت درد

    اگر به اون موقعیت برگردم با خودم مهربونم تر میشم،با خودم دوست تر میشم خودم رو و روح ام رو بیشتر نوازش میکنم،خودم اون دوستی میشم که ندارم،خودم دست مادرانه به سر خودم میکشم و میگم دخترم اشکال نداره خدایی که می شناسم شفادهنده است توکل به خدا خوب میشی،،،اون خدایی هست که به درخواست های تو همیشه پاسخ مثبت میده،،،با خدا بیشتر دوست میشم،بیشتر سپاسگزار نعمت هام میشم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور محدود کننده ام اون زمان احساس خلا و تنهایی بود،بشدت حس بدبختی میکردم و در این حس خودم رو تنهایی تنها می‌دیدم ،،،،

    اما اومدم و گفتم بزار خدا رو داشته باشم…با فران شروع کردم،سعی دارم میکنم ارتباط با خدا رو بزارم بالاترین ارتباط زندگیم….دیشب که قرانم رو باز کردم این آیه اومد:

    قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ ﴿58﴾یونس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  10. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1682 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    مالی کاری متاسفانه میتونم بگم اول با تضاد برخوردم و بعد رفع اشکال کردم.

    تو زمینه ارتباط با همسرم نمیزارم به تضاد بخورم و بهبود دائمی دارم البته ناخودآگاه و خدا رو شکر رابطه با همسر و فرزندانم خوبه .

    بطور کلی رشد رو دوست دارم ولی باور نتوانستن دارم

    یه ترسهایی وجود داره که کار رو شروع میکنم ولی به آخر نمیرسونم.

    ترس از شکست دارم،ترس از مسخره شدن دارم،ترس از اشتباه کردن دارم

    الان هم تو کارهایی وارد نمیشم چون ترسها رو دارم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    تو زمینه کاری ،تو سال‌های آخر کم شدن درآمد و درست نبودن مسیر مشهود بود ولی پشت گوش انداختم و نتیجه اش هم ضرر مالی،نداشتن درآمد و ….بود.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    باید ترسها رو بزنم کنار ،برگردم شغلم رو عوض میکنم کلا ،مهاجرت میکنم ،میرم تو دل ترسهام

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    یه موقعی کمال گرایی و بی نقص بودن و 100 بودن

    یه موقعی ترس از شکست و مسخره شدن و اشتباه

    برای مثال چند ماه پیش در حال مرور دوره حل مسئله هدایت شدم به شغلی و حرکت کردم و شرایط خودبخود برام اتفاق افتاد تا برسم به نتیجه ای که از لحاظ کاری میخواستم.

    این اتفاق با ایمان افتاد.

    مرور و ایجاد باور ما صد در صد مسئول و ایجاد کننده اتفاقات زندگی خودمون هستیم.

    اعتماد به نیروی الله، کنترل ذهن و حرکت به سوی خواسته ای که ایجاد شد.

    اعتماد به هدایت شدن بعد از خواستن

    اعتماد به توانایی های خودم

    بقیه هم هدایت منو مرحله به مرحله دست بدست کرد و برد .

    لازم بذکر است الله مهربان کاملا هدایت و حمایت کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای: