دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
قانون جهان با ما تعارف ندارد. یا مطابق این قانون، رشد میکنیم، یا کنار گذاشته میشویم. درست مثل دایناسورها که تغییر نکردند و حذف شدند، یا شرکتهای بزرگی مثل نوکیا که خود را با دنیای جدید وفق ندادند و از یادها رفتند.
این قانون در زندگی تکتک انسان ها جاری است. در برابر این قانون، ما چهار انتخاب داریم:
1. جزو گروهِ بیتعقل بمانیم: کسانی که آنقدر مسیر اشتباه را ادامه میدهند تا همهچیزشان—کار، رابطه، سلامتی—فرو بریزد و جهان آنها را به تلخترین شکل ممکن از بین ببرد.
2. جزو گروهِ لحظه آخری باشیم و لگدهای مداومی از جهان بخوریم: آنهایی که وقتی به ته خط میرسند، تازه به فکر تغییر میافتند. تغییری که در آن نقطه، بسیار سخت و پرهزینه است.
3. جزو گروهِ آگاه باشیم: افرادی که با اولین زنگ خطر، متوجه میشوند که باید مسیر را عوض کنند و سریع دست به کار میشوند.
4. به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمیمانند. آنها همیشه از خود میپرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالیتر شدن هستند.
گام صفر: تمرین پیوستن به گروه پیشرو: ( تامل به 4 سوال زیر و پاسخ به آنها، سپس ورود به پروژه)
تمرین پیوستن به گروه پیش رو برای شماست. اگر میخواهید بدانید امروز در کجای این نقشه ایستادهاید و چگونه میتوانید با کمترین هزینه و انرژی، از گروههای یک و دو به گروه پیشرو منتقل شوید.
این یک تمرین ساده برای خودشناسی و برداشتن یک گام عملی و کوچک برا بهبودگرایی در زندگی ات هستی. گامی که به شما یاد می دهد، چطور زودتر، هوشیارتر و هوشمندانهتر تغییر کنیم.
برای انجام تمرین، قبل از شروع گام های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» با توجه به توضیحات و مثالهایی که استاد عباس منش در فایل صوتی و تصویری ارائه داده، به سوالات زیر فکر کن و پاسخ بده:
این سوالات طراحی شده اند برای کمک به شما تا: جایگاه خود را در مسیر تغییر بشناسید و قبل از آنکه جهان شما را مجبور به تغییر کند، خودتان آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنید، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیرید و همواره رشد کنید.
زیرا طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم»
بنابراین با خودت صادق باش و با حوصله به این چهار سوال در قسمت کامنتهای همین صفحه پاسخ بده و بعد ادامه تمرین را در دفتر خود و یا در قسمت کامنتهای همین صفحه یادداشت کن که باعث شود هزاران هزار نفر از تجربه تو برای پیشرفت بیشتر الهام بگیرند.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
نکته: مهم است که فایل صوتی و تصویری توضیحات استاد عباس منش را با دقت شنیده باشی تا بتوانی به درستی به سوالات بالا جواب دهی
پیشنهاد گروه تحقیقاتی عباس منش برای بهتر نتیجه گرفتن از آگاهی این پروژه:
ترکیب آگاهی های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» و آگاهی های «دوره احساس لیاقت»، یک ترکیب جادویی است.
جادویی از ایمان به غیب، جادویی از یقین درونی به اینکه: خداوند در مسیر این تغییر، تمام خواسته هایی را به من می دهد که مدت هاست منتظرم.
جادویی از احساس خود ارزشمندی درونی برای قانع نشدن به شرایط نادلخواه کنونی و باور به اینکه من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوب هستم؛
آگاهی های دوره احساس لیاقت، جسارت شما برای به آغوش گرفتن این تغییر را بیدار می کند، قدم های لازم را بر می دارد و طبق قانون، جهان در پاسخ به این فرکانس خود ارزشمندی، شما را با اتفاقات، آدمها و شرایط با کیفیت تر در راستای خواسته هایت، احاطه می کند
تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟)
در این مرحله، میخواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزههای مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.
دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:
- حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
- کار و کسب (شغل و حرفه)
- روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
- سلامت (جسمی و روانی)
- وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
- تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
- الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
- ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
- ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
- امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
- گروه ۱ (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
- گروه ۲ (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
- گروه ۳ (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
- گروه ۴ (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
مثال:
- کار و کسب: گروه ۳ (معمولاً بعد از تذکر مدیر به خودم میآیم).
- روابط: گروه ۲ (تا کار به جاهای باریک نکشد، رفتارم را عوض نمیکنم).
- سلامت: گروه ۴ (همیشه حواسم به تغذیه و ورزشم هست).
- وضعیت مالی: گروه ۱ (اصلاً به فکرش نیستم تا وقتی که کاملاً بیپول شوم).
گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)
شما نمیتوانید همه چیز را یکشبه تغییر دهید. پس هوشمندانه عمل میکنیم.
دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزهها را انتخاب کنید که:
- یا در آن جزو گروههای ۱ و ۲ هستید و احساس میکنید بیشترین آسیب را از آن میبینید.
- یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.
«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………………»
گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)
حالا برای حوزهای که انتخاب کردهاید، میخواهیم یک برنامه عملی کوچک اما قدرتمند طراحی کنیم.
دستورالعمل:
- تغییر زاویه دید:
- سوال پیشرونده : «چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟»
- این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.
مثال برای حوزه “کار”: «چطور میتوانم در کارم به فردی باکیفیتتر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟» - شناسایی اولین گامِ فوقالعاده کوچک:
بر اساس سوال پیشگیرانهای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که میتوانید در ۴۸ ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آنقدر کوچک باشد که انجام ندادنش سختتر از انجام دادنش به نظر برسد!
مثال برای حوزه “کار”:- خواندن ۵ صفحه از یک کتاب مرتبط با شغلم.
- پرسیدن یک سوال هوشمندانه از همکار باتجربهام برای یادگیری.
- ۱۰ دقیقه زودتر در محل کار حاضر شدن و نوشتن برنامه روزانه.
- مثال برای حوزه “سلامت”:
- انجام ۵ دقیقه حرکات کششی صبحگاهی.
- جایگزین کردن یک لیوان نوشابه با آب.
- دیدن یک ویدیوی آموزشی ۵ دقیقهای درباره تغذیه سالم.
- «اولین گام کوچک من: …………………………………………»
- زمانبندی و تعهد:
این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامهریزی خود برای فردا یا پسفردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت ۸ صبح، ۵ دقیقه حرکات کششی).
اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.
گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)
هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.
دستورالعمل:
در پایان هر هفته، ۵ دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزهای که روی آن کار میکنید، پاسخ دهید:
- آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
- در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگیام یاد گرفتم؟
- آیا میتوانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟
سخن پایانی:
این تمرین یک نقطه شروع است. به یاد داشته باشید، همانطور که در متن گفته شد، جهان بر اساس «قانونمندی» عمل میکند. با برداشتن این گامهای کوچک و آگاهانه، شما خودتان را با قانونِ رشد و بهبود هماهنگ میکنید. شما فرمان را به دست میگیرید و پیش از آنکه طوفان شود، مسیر کشتی زندگیتان را هوشمندانه تنظیم میکنید. این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »159MB30 دقیقه
- فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »29MB30 دقیقه













خانهه……
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟؟
خب راستش نوشتنشون یکم برام سخته
چرا؟
چون حتی گاهی اوقات با نوشتنشون احساس بی ارزشی میکنم
اینکه بقیه بدونن وضعیت من چطوریه، یعنی نقاب تو جمع میزنیم و برداشتن این نقاب واقعا خیلی سخته
در هر حوزه ای
اما مینویسم که عادت کنم به برداشتن نقاب
مینویسم که ردپایی باشه تا یادم نره چطور بودم
واقعا من حتی به دفترهام به اندازه این سایت اعتماد ندارم« نمیدونم چرا»
خیلی با این سایت راحتم خداروشکر واقعا
خــب بـریــم سـر اصــل مـوضـــوع :
در حوزه کسب و کار
من الان هیچ کسب و کاری ندارم و فقط پیش مامانم کار میکنم
همه هزینه هام رو اونا میدن و فقط ماهی سه تومن بهم میدن که چیزهایی که دوست دارم رو بخرم
البته قبلا حتی اینم نبود، و من فقط تو خونه بودم بدون هیچ کاری
یا حتی کار میکردم بهم میگفتن خونه خودته، کار کن بدون هزینه ولی الان بهترم
ولی خیلی ضربه میخورم
خیلییی
کارهای سنگین
محدودیت های زیاد
نداشتن تفریح « تفریح برای من حرف اول رو داره اما اصلا اینو ندارم»
الان دلم میخواد برم به شهرستان و توی کاری برم که کار حقوقی باشه
و یکم ماهیانه حقوق بیاد، اعداد بالاتر
چرا همنجایی که هستم نه؟
«چون تو یه روستای خیلی کوچیک هستیم و هیچ کاری جز کشاورزی اینجا نیست و خانوما اصلا جز خانه داری کار دیگه نمیکنن»
برای همین نیاز دارم برم به شهرستان
ولی اونو هم نمیتونم
چرا؟
چون پدر و مادرمو مانع میدونم
چون احساس میکنم اگه پدر و مادرم اجازه ندن من نمیتونم برم
چون احساس میکنم « منو نمیزارن با افراد غریبه برم به اونجا چون دخترم، و باید خود بابام منو ببره»
اگه خود بابام نباشه و نبره اجازه نمیدن با کسی دیگه ای برم جز خواهرم و دامادمون،
چون احساس میکنم « خانوادم کاملا مخالفن از اینکه منو به شهر دیگه ای بفرستن، مخصوصا برای کار کردن که خیلی مخالفن اونم جاهایی که مردو پسر وجود داره
اصلا راضی نمیشن
منو از خودشون دور نمیکنن و هرجا برن باید با خودشون برم
و…..
همش بخاطر این شرک ورزی هامه که نمیتونم قدم بردارم خودمم میدونم
وقتی بچه بودم خیلیی دوست داشتم برقصم اما همش این پس ذهنم بود اگه مامانم اجازه نده نمیتونم انجامش بدم، باید اونا موافق باشن تا انجامش بدم
یا اگه مخالف باشن « یا منو دعوام میکنن و تنبیه میشم یا همش با من بد میوفتن
یعنی با مخالف بودنشون به من امون نمیدن و همش نصیحتم میکنن یا بهم کلا گیر میدن»
در حوزه روابط هم بخاطر همین شرک ورزیدنم هست که نمیتونم اون رابطه دلخواهمو داشته باشم
با اطرافیان خیلی خوبمااا، با همه الی پدر و مادرم
اونم فقط بخاطر زوم کردنشون رو من
البته اینم مقصرش خودمم،
یا الان ازادی مکانی اصلا ندارم، هرجا برم باید با مامان و بابا برم وگرنه، نه
اگه برمم باید دقیقا همون استایلی رو باید داشته باشم که اینا میخوان
گاهی اوقات واقعا احساس میکنم اینا خود منو دوست ندارن فقط دنبال یه مترسک هستن، جوری باشه که اینا میخوان و یه ادایی براشون در بیاره و….
ولی بگذریم
خیلییی تلاش میکنم این موارد رو تقصیر کسی نندازم ولی با گیر دادن و زوم کردنشون باز دستم میره سمت اونا
و خیلییییی زیـــــاااااااد نیاز دارم رو باور توحیدی کار کنم
هنوز باور ندارم خودم خالق شرایطمم مخصوصا تو این مورد
باور ندارم قوانین درست عمل میکنه، همش شک دارم نکنه تو این مورد مهم خوب پیش نره؟؟
اگه توکل کنم و بد پیش بره؟؟؟
هزاران تا از این سوالات که قشنگ نشون دهنده بی ایمانیه
تو حوزه ســـــلامتـــــیی خیلی خوبم
یعنی زیاد مریض نمیشم اصلا
گاهی اوقات که خیلی فکر کنم، سر درد میگیرم که اونم با استراحت خوب میشه
و هر از گاهی یه دل درد خیلی سطحی در حد 5دقیقه دارم اونم هرچند ماه یه بار اینا نباشه، زیاد نیست
در حوزه کار مورد علاقم: من احساس میکنم خیلی به خوانندگی علاقه دارم
یعنی سه چهار تا مورد هست که خیلی به سمتشون علاقه دارم و باید تجربشون کنم تا مطمعن بشم « مثل مدلینگ یا پاتیناژ یا خوانندگی یا رقاصی» اینا
ولی باز مانع تجربه کردن پدر و مادرمن
دلیلی که دارم اینه « مسیری که من میخوام برم غیر مذهبیه بشدت و خانوادمم بشدت مذهبی هستن، برای همین امکان نداره مادرم و پدرم موافقت کنن
اونا با چیز های غیر مذهبی اصلا اوکی نیستن و خیلیییی بدشون میاد ازشون
و اگه من انجامش بدم حتما از منم بدشون میاد،
اگه بخوام به خواستم برسم باید جایی باشم که پدر و مادرم نباشه وگرنه با این پدر و مادر که عمرا نمیتونم به این خواسته برسم
حالا اگه به شهر دیگه ای تنهایی برم اون وقت اره»
با این دید 4 بار رفتم شهر دیگه ولی بعد یکی دو ماه باز برگشت خوردم به این خونه خودمون پیش پدر و مادرم
و الان میفهمم من باید ذهنمو تغییر بدم تا جهان خودش منو دور کنه، نه اینکه خودم بخوام دور بشم
قدم بعدی»« 404/10/13»
به نامت الله جانم
اکثر اوقات من همیشه گول سادگی قانون رو میخورم
از بس ساده هست و از بس اسونه که میتونی بگی میان این همه مسایلات این قانون کوچک ترین چیزه
ولی نمیدونم چرا در عمل بزرگترین میشه
یا بزرگترین میشه که عمل نمیکنیم
یا کوچیکترینه که از ساده ازش میگذریم
گاهی اوقات اومدن به این سایت و مطالب خوندن واقعا برام سخت میشه، یعنی ذهنم میگه حالشو داریا!
ولی به خودم میگم حسناجان بریم اینجا جاییست که توحید واقعی رو یادمیگیریم
و تنها مسیر تجربه خوشبختی توحید هست
از خدا خواستارم که منو جزو گروه پیشرو قرار بده، بتونم در هر لحظه خودم گام و قدم بردارم برای پیشرفت و رشد…..
الان خود من در اقل موارد جزو گروه سوم هستم
و در اکثر مواقع جزو گروه دوم
در موضوعاتی که ترس دارم، شک دارم، به طور کلی ایمان ندارم که قراره چی بشع نمیتونم قدم بردارم تا اینکه خیلییی ضربع بخورم
مثل همین مورد شرک ورزیدنم به خدا
ولی در مواردی که به ذهنم کوچیک و مطمعن تر میاد، قشنگ تغییر میکنم و جزو گروه دوم هستم
ولی گاهی اوقات مثل گفته استاد قشنگ میفهمم که چقدر سقف ارزوهام کوچیکن
یعنی همین که یه ذره شرایط خوب شد
خیلی ذره کوچیک….. به همون شرایط راضی میشم و تغییر رو جدی نمیگیرم
کنترل ذهن رو جدی نمیگیرم
یعنی همون یه ذره ای که خوب شده بود باز خراب میشه
باز که خراب شد دوباره رو خودم کار میکنم و شرایط یه ذره خوب میشه
مثلا پولهای کوچیک ناگهانی پیدا میکنم « این مورد خیلییی زیاد برام تکرار میشه»
رفتار خانوادم خوب میشه باهام
کلا یجورایی سختی برام وجود نداره یا بهتر بگم تضاد بزرگی وجود نداره
و باز بیخیال میشم
واقعا گاهی اوقات میگم چی میشه که منم مثل استاد باشم، وقتی فهمید این مسیر درستیه دیگه ازش خارج نشد و همش تا الان کنترل ذهن داشته
ولی باز احساس میکنم اینم نیاز به تکامل داره واقعا
یا حتی احساس میکنم من تکامل رو هم خوب درک نکردم
چون خیلی ازش ضربه میخورم
از عجله کردن ضربه میخورم
و نیاز به درک دارم، ابنکه واقعا زندگی مقصد نیست، مسیره
….
ادامه دارد……
بسم الله الرحمن الرحیم
خداجانم به امیدت
استادجان من سوالات رو الان نخوندم ولی قبلا خونده بودم اما الان به یه تضاد بسیار بزرگ برخورد کردم
و متنفر شدم
واقعا بریدم
دیگه بسمه و فقط بخاطر اینکه یه حوزه رو تغییر بدم الان اومدم اینجا
من همش از اینکه قدرت رو به پدر و مادرم دادم ضربه میخورم
نه میذارن اونطور که دلم میخواد استایل دلشته باشم همش محدودم میکنن
هرکاری بکنم بهم میگن چیکار میکنی
این کار رو بکن اونکار رو نکن
بخدا متنفر شدم ازشون « میدونم خیر منو میخوان ولی منم حق دارم اخه »
در هر لحظه بهم میگه من ارزو داشتم تو فلان جور دختر باشی……
خب به درک منم ارزو دارم خودم یه جوری باشم
من قرار نیست که اونطور که تو میخوای باشم، من خودمم برای خثدم نه برای دیگران حتی پدر و مادرم
تو این حوزه کجام؟
همیشه در هر لحظه بهم گیر میدن فلان لباس بپوش، فلان استایل داظته باش، فلان استایل رو نداشته باش
من گاهی اوقات 50 درصد کوتاه میام و اونا اصلا یه درصد کوتاه نمیان و کاملا دوست دارن من میل دلخواه اونا باشم
وقتی اینو ببینم منم به خودم میگم اصلا یه درصد هم گفتشون رو نکنم
چون اگه یه بار گفتشون رو بکنم دلشون میخواد همش گفته هاشون رو بکنم و اگه انجام ندم، بهم گیر میدن
پس بهتره یه بار هم گفتشون رو انجام ندم تا عادت کنن که من طبق میل اونا پیش نمیرم « نمیدونم اینم یه باوره یا چی……»
به هرحال همش سر اینکه من چجور دختری باشم با پدر و مادرم دنگ و فنگ دارم
من از استایل های باحجاب بدم میاد ولی خانوادم مذهبی ان
و اکثر بگو مگو هامون سر همینه
اینکه جاهایی که ادم های بی حجاب هستن نرم و بی حجاب نباشم
خب من نفرت دارم، اولویت اول زندگبم ازادیه
هرجا خواستم برم، هرجور خواستم لباس بپوشم با هرکسی خواستم رفیق باشم و….
و همیشه منو دعوام میکنن
یه بار سکوت میکنم، دوبار سکوت میکنم ولی باز زیاده روی کردنشون حال منو بهم میزنه
اینقدر دوسشون دارما اما از سویی ارزوم اینه ازشون جدا بشم و برم جای دیگه که اینا نباشن
بخاطر گیر دادن های الکی
مثل: اقا زیر چادر روسریت دیده میشه
تو بیرون لباست دیده نشه
به صورت فلان ادم نگاه نکن و….
خب راستش خیلی رو مخمه این جور که میکنن
و از سویی میفهمم این موضوعات چقدر حاشیه ای هستن باز یجورایی خلاصه اعضابم خورد میشه
الان من جایی هستم که « زیر چادر مانتو بیپوشم دعوام میکنن « چون من ترکمنم» و باید زیر چادر هم لباس بلند بپوشم
و خلاصه از این چرت و پرتای مذهبی که خودشونم نمیدونن چی به چیه، فقط ادمو سرکار گذاشتن
به هرحال
ولی من دوست دارم این مورد رو تغییر بدم
شده حتی از خانوادم جدا بشم « چه به صورت درست، چه با دعوا»
یعنی اینقدر خسته شدم که حااضرم دعوا کنم و از شرشون خلاص بشم
ولی این خلاف قانونه برای همین تصمیم دارم با قانون پیش برم
دوست دارم هر استایلی رو بخوام بپوشمش
هر جایی خواستم برم چه تنهایی چه با کسی
دوست دارم با هر کسی اشنا بشم
دوست دارم جاهای گردشگری رو زیاد برم « اما الان سالی یه بار میریم مشهد فقط برای زیارت
چرا سالی یه بار؟ چون پدرم اینقدر میترسه که ما از مسیر به ظاهر درست خودش خارج بشیم، برای همین هیچ جای گردشگری نمیبره
و همیشه شرطش اینه اول طبق میل اون باشیم، به فایل های استاد هم گوش ندیم بعدش میبره…..
و جواب من « که نمیدونم درسته یا نه»
به درک نبری نبر،
همونطور که تو دلت نمیخواد ما خودمون باشیم
ما هم دوست نداریم با تو بریم به گردش
همون نریم بهتره
ولی مطمعنم یه روزی به ارزوم میرسم، اینکه خودم بتونم برم هرجایی
و اینم اعتراف میکنم بزرگترین شرکی که توزندگیم ورزیدم همین به پذر و مادرمه و همش ضربه میخورم
همش ازشون میترسم
همش اونارو مانع خواستم میبینم
همش بهشون وابسته ام
امیدوارم بتونم این تغییر رو در خودم ایجاد کنم
به امید خودت الله جانم….
«404/10/13»
سلام سمانه جانم
چقدر کامنتت قشنگ بود برام واقعا
اینکه یه الگویی هستی برام برای رسیدن به جایی که دلم میخواد
درسته من خودم قبلا خیلیی از دستشون خواستم فرار کنم
یعنی چهار بار از پیشسون رفتم ولی مجدد برگشتم به همین خونه و اونجا بود که گفتم پس من باید همینجا یه سری تغییرات رو باید ایجاد کنم
خیلی قشنگ بهم یاد اوری کردی که تنها قدرت خداست»
میدونی خیلی چرخیدم خیلی چرخیدم تا همین سه کلمه تنها قدرت خداست رو درک کنم
خیلی از خانوادم بدی دیدم تا بفهمم تنها قدرت خداست و مشکل از منه که قدرت دادم به اونا
خیلییی تهدید شدم، خیلییی بدی دیدم
فقط از پدر و مادرماا
نه اینکه عمدی باشه
ولی تنها چیزی که من درک کردم این بود که:
چون من شرک ورزیدم و جهان قانونش اینه که، ادمی که شرک میورزه نسبت به خدا، حتما بلا سرش میاد
اونم دقیقا از همون ادمی کع قدرت رو دادیم بهش
اینجا مثالش پدر و مادرم بود
ولی خوشحالم که این اتفاقات برام افتاد تا من درک کنم توخید رو
وگرنه خداییش درک نمیکردم
الهی سپاسگزارم
و سمانه جونم ممنونم ازت که بهم یاد اوری کردی که نکات مثبت رو هم بنویسم
تا هدایت بشم به ادم های بهتر
خیلی ممنونم از شما…