دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
قانون جهان با ما تعارف ندارد. یا مطابق این قانون، رشد میکنیم، یا کنار گذاشته میشویم. درست مثل دایناسورها که تغییر نکردند و حذف شدند، یا شرکتهای بزرگی مثل نوکیا که خود را با دنیای جدید وفق ندادند و از یادها رفتند.
این قانون در زندگی تکتک انسان ها جاری است. در برابر این قانون، ما چهار انتخاب داریم:
1. جزو گروهِ بیتعقل بمانیم: کسانی که آنقدر مسیر اشتباه را ادامه میدهند تا همهچیزشان—کار، رابطه، سلامتی—فرو بریزد و جهان آنها را به تلخترین شکل ممکن از بین ببرد.
2. جزو گروهِ لحظه آخری باشیم و لگدهای مداومی از جهان بخوریم: آنهایی که وقتی به ته خط میرسند، تازه به فکر تغییر میافتند. تغییری که در آن نقطه، بسیار سخت و پرهزینه است.
3. جزو گروهِ آگاه باشیم: افرادی که با اولین زنگ خطر، متوجه میشوند که باید مسیر را عوض کنند و سریع دست به کار میشوند.
4. به گروهِ پیشرو بپیوندیم: بهترین گروه! کسانی که منتظر زنگ خطر نمیمانند. آنها همیشه از خود میپرسند: «چطور از این بهتر؟!» و حتی در شرایط عالی، به دنبال عالیتر شدن هستند.
گام صفر: تمرین پیوستن به گروه پیشرو: ( تامل به 4 سوال زیر و پاسخ به آنها، سپس ورود به پروژه)
تمرین پیوستن به گروه پیش رو برای شماست. اگر میخواهید بدانید امروز در کجای این نقشه ایستادهاید و چگونه میتوانید با کمترین هزینه و انرژی، از گروههای یک و دو به گروه پیشرو منتقل شوید.
این یک تمرین ساده برای خودشناسی و برداشتن یک گام عملی و کوچک برا بهبودگرایی در زندگی ات هستی. گامی که به شما یاد می دهد، چطور زودتر، هوشیارتر و هوشمندانهتر تغییر کنیم.
برای انجام تمرین، قبل از شروع گام های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» با توجه به توضیحات و مثالهایی که استاد عباس منش در فایل صوتی و تصویری ارائه داده، به سوالات زیر فکر کن و پاسخ بده:
این سوالات طراحی شده اند برای کمک به شما تا: جایگاه خود را در مسیر تغییر بشناسید و قبل از آنکه جهان شما را مجبور به تغییر کند، خودتان آگاهانه و هوشمندانه از تغییر استقبال کنید، راه بهبودهای مستمر را در پیش بگیرید و همواره رشد کنید.
زیرا طبق قانون، «اگر خودم آگاهانه به دنبال پیشرفت و بهبود باشم و از تغییر استقبال کنم، خیلی کمتر با تضاد مواجه می شوم. زیرا جهان نیازی ندارد با تضادها، به من یادآوری کند که باید تغییر کنم»
بنابراین با خودت صادق باش و با حوصله به این چهار سوال در قسمت کامنتهای همین صفحه پاسخ بده و بعد ادامه تمرین را در دفتر خود و یا در قسمت کامنتهای همین صفحه یادداشت کن که باعث شود هزاران هزار نفر از تجربه تو برای پیشرفت بیشتر الهام بگیرند.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
نکته: مهم است که فایل صوتی و تصویری توضیحات استاد عباس منش را با دقت شنیده باشی تا بتوانی به درستی به سوالات بالا جواب دهی
پیشنهاد گروه تحقیقاتی عباس منش برای بهتر نتیجه گرفتن از آگاهی این پروژه:
ترکیب آگاهی های پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» و آگاهی های «دوره احساس لیاقت»، یک ترکیب جادویی است.
جادویی از ایمان به غیب، جادویی از یقین درونی به اینکه: خداوند در مسیر این تغییر، تمام خواسته هایی را به من می دهد که مدت هاست منتظرم.
جادویی از احساس خود ارزشمندی درونی برای قانع نشدن به شرایط نادلخواه کنونی و باور به اینکه من می توانم اوضاع را بهبود دهم چون من لایق زندگی خوب هستم؛
آگاهی های دوره احساس لیاقت، جسارت شما برای به آغوش گرفتن این تغییر را بیدار می کند، قدم های لازم را بر می دارد و طبق قانون، جهان در پاسخ به این فرکانس خود ارزشمندی، شما را با اتفاقات، آدمها و شرایط با کیفیت تر در راستای خواسته هایت، احاطه می کند
تمرین کلی برای پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
نکته: پیشنیاز این تمرین، کار کردن روی گام های پروژه است. می توانید پس از گوش دادن به هر گام، به این صفحه برگردید و تا آنجا که می توانید این تمرین را انجام دهید.
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟)
در این مرحله، میخواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزههای مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.
دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:
- حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
- کار و کسب (شغل و حرفه)
- روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
- سلامت (جسمی و روانی)
- وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
- تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
- الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
- ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
- ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
- امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
- گروه ۱ (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
- گروه ۲ (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
- گروه ۳ (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
- گروه ۴ (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
مثال:
- کار و کسب: گروه ۳ (معمولاً بعد از تذکر مدیر به خودم میآیم).
- روابط: گروه ۲ (تا کار به جاهای باریک نکشد، رفتارم را عوض نمیکنم).
- سلامت: گروه ۴ (همیشه حواسم به تغذیه و ورزشم هست).
- وضعیت مالی: گروه ۱ (اصلاً به فکرش نیستم تا وقتی که کاملاً بیپول شوم).
گام دوم: انتخاب یک حوزه برای شروع (نقطه اهرم)
شما نمیتوانید همه چیز را یکشبه تغییر دهید. پس هوشمندانه عمل میکنیم.
دستورالعمل: به لیست خود در گام اول نگاه کنید. یکی از حوزهها را انتخاب کنید که:
- یا در آن جزو گروههای ۱ و ۲ هستید و احساس میکنید بیشترین آسیب را از آن میبینید.
- یا بیشترین انگیزه و انرژی را برای ایجاد تغییر مثبت در آن دارید.
«حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: ……………………………»
گام سوم: طراحی تغییرِ هوشمندانه (از “واکنش” به “کنش”)
حالا برای حوزهای که انتخاب کردهاید، میخواهیم یک برنامه عملی کوچک اما قدرتمند طراحی کنیم.
دستورالعمل:
- تغییر زاویه دید:
- سوال پیشرونده : «چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟»
- این سوال پیشرو را برای حوزه انتخابی خود بنویسید.
مثال برای حوزه “کار”: «چطور میتوانم در کارم به فردی باکیفیتتر، موثرتر تبدیل شوم و ارزش بیشتری خلق کنم؟» - شناسایی اولین گامِ فوقالعاده کوچک:
بر اساس سوال پیشگیرانهای که نوشتید، یک اقدام بسیار کوچک را که میتوانید در ۴۸ ساعت آینده انجام دهید، مشخص کنید. اگر این گام برایت بزرگ است آنقدر آن را به قسمت های کوچکتر تقسیم کن که برایت قابل انجام شود. این گام باید آنقدر کوچک باشد که انجام ندادنش سختتر از انجام دادنش به نظر برسد!
مثال برای حوزه “کار”:- خواندن ۵ صفحه از یک کتاب مرتبط با شغلم.
- پرسیدن یک سوال هوشمندانه از همکار باتجربهام برای یادگیری.
- ۱۰ دقیقه زودتر در محل کار حاضر شدن و نوشتن برنامه روزانه.
- مثال برای حوزه “سلامت”:
- انجام ۵ دقیقه حرکات کششی صبحگاهی.
- جایگزین کردن یک لیوان نوشابه با آب.
- دیدن یک ویدیوی آموزشی ۵ دقیقهای درباره تغذیه سالم.
- «اولین گام کوچک من: …………………………………………»
- زمانبندی و تعهد:
این گام کوچک را همین حالا در تقویم یا دفتر برنامهریزی خود برای فردا یا پسفردا یادداشت کنید. برایش یک زمان مشخص تعیین کنید. (مثلاً: فردا، ساعت ۸ صبح، ۵ دقیقه حرکات کششی).
اگر این گام را به مراحل کوچکتر تقسیم کرده ای، زمان بندی برای تمامی مراحل مشخص کن و با استمرار، فرایند را تمام کن.
گام چهارم: بازبینی و ساختن عادتِ بهبود دائمی (تبدیل شدن به یک فرد بهبودجو)
هدف این است که ذهنیتِ بهبودِ مستمر را در خود ایجاد کنید.
دستورالعمل:
در پایان هر هفته، ۵ دقیقه وقت بگذارید و به سوالات زیر در مورد حوزهای که روی آن کار میکنید، پاسخ دهید:
- آیا گام کوچکی که برای این هفته تعیین کرده بودم را انجام دادم؟ از انجام آن چه احساسی داشتم؟
- در این هفته چه چیزی درباره خودم یا این حوزه از زندگیام یاد گرفتم؟
- آیا میتوانم این گام کوچک را تکرار کنم یا بهتر است یک گام کوچکِ جدید برای هفته آینده تعریف کنم؟
سخن پایانی:
این تمرین یک نقطه شروع است. به یاد داشته باشید، همانطور که در متن گفته شد، جهان بر اساس «قانونمندی» عمل میکند. با برداشتن این گامهای کوچک و آگاهانه، شما خودتان را با قانونِ رشد و بهبود هماهنگ میکنید. شما فرمان را به دست میگیرید و پیش از آنکه طوفان شود، مسیر کشتی زندگیتان را هوشمندانه تنظیم میکنید. این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »159MB30 دقیقه
- فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »29MB30 دقیقه














به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان گرامی
بعد از ماه ها، برگشتم و دارم در سایت عشق و زندگی کامنت مینویسم دلیلشم اینکه از وقتی خبر بروزرسانی فایلهای گفتگو با دوستان رو شنیدم با خودم عهد بستم مستمر و با همه تمرکز روی این پروژه کار خواهم کرد. من از وقتی که استاد برنامه های کلاب هاوس رو برگزار کردند و بخش گفتگو با دوستان رو منتشر کردند با خیلی از لحظات این گفتگوها اشک ریختم و اون گفته ها تا پوست و استخونم نفوذ کردند.خیلی سریع میرم سراغ چهار تا سوال اساسی:
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
موضوع اول: من دانشجوی کارشناسی ارشد بودم در یکی از دانشگاه های خوب کشور که در شهری دیگر و بزرگتر از شهر محل زندگیم بود، سنوات تحصیلی ارشد دوسال هست که من توی چهار سال توانستم این مقطع را تمام کنم از طرفی هم من وقتی برای کارشناسی ارشد وارد دانشگاه شدم رویاهای دیگری در سر داشتم میخواستم اپلای تحصیلی کنم ولی همان ابتدا متوجه شدم که شرایط من از چندین جهت با این رویای من فاصله داره بی انگیزه و بیخیال اپلای شدم مدتی گذشت در این مدت اصلا خودم هم نمیدانستم چیکار دارم میکنم و تصمیم درست چیه، من در سال اول تصمیم به انصراف گرفته بودم ولی جراعتش را نداشتم که این تصمیمم را عملی کنم و از طرفی خانواده ام منصرفم کردند برخلاف میل خودم این مسیر را ادامه دادم کم کم به سمت کارهای بیهوده کشیده شدم که بجز وقت کشی و ضعیف تر شدن خودم چیزی نداشتن من چون در محیطی بزرگتر قرار گرفته بود دوستان جدید و زیادی پیدا کرده بودم همش با دوستان مشغول گشت و گذار و دورهمی های خوابگاهی بودم و انگار نه انگار که کنترل زندگیم روز به روز داره از دستم خارج میشه خلاصه که رسیدم به ترم هشت کارشناسی ارشد یعنی آخرین ترمی که میتواستم در دانشگاه بمانم یا باید تمام میکردم یا باید اخراج میشدم از طرفی هم در این مدت نارضایتی استادراهنماییم یکی از نشانه های اصلی تغییر بود که من هی نادیده میگرفتم در نهایت من در این مسیر قدم گذاشته بودم و برای انصراف از تحصیل خیلی دیر شده بود چندین ماه زمان گذاشتم برای پژوهش و پیاده سازی پایان نامه ام با برنامه نویسی در نهایت خودم به تنهایی توانستم یک پایان نامه خوب ارائه بدم و فارغ التحصیل بشم. این یکی از مثال هاییست که قبل از اینکه اون تضاد بزرگ ایجاد بشه من تصمیم به تغییر زدم و راهی که شروع کرده بودم را تمام کردم. بزرگترین نتیجه تمام کردن ارشد برای من این بود که یسری تجربه ها کسب کردم که برام ارزشمند هستند اول اینکه در نهایت مسئولیت تمام زندگیم با خودمه پس باید برای خودم و زندگی خودم تصمیم بگیرم و عملیش کنم با نهایت احترام به دیگران نباید خواسته دیگران را زندگی کنم. دوم این بود که باید هر لحظه و هر لحظه خودمو به چالش بکشم و بتونم این مسائل را حل کنم در واقع راهی برا حل مسائل پیدا کنم راکد نباشم از کل ارشد ترم آخری که با جون و دل روی پایان نامه ام کار میکردم خیلی برام لذت بخش بود با همه چالش هایی که داشت سوم این موضوع که همواره باید خودمو بالا بکشم و درگیر فرعیات و حاشیه ها نشم درسته یکی از تضادهایی که در اپلای تحصیلی بهش برخوردم تضاد مالی بود ولی اگر این روند را بدرستی طی میکردم و هدفم را سفت و سخت میگرفتم اپلای تحصیلی هم شدنی بود بقول استاد: به جای کوچک کردن خواسته ات باورت را بزرگتر کن.
این سه موضوع اصلی ترین تجاربی بودند که من تونستم دریافت کنم و امیدوارم هوشیار باشم و این سه مورد جز تصمیمات از پیش تعیین شده من باشند وقتی در موقعیت های مشابه قرار گرفتم سریع تصمیم بگیرم و مسیرم را با ایمان و با توکل به خدا طی کنم.
موضوع دوم: من حدودا 11 سال سیگار میکشیدم و در اواسط این ایام سه سالی هم گل مصرف میکردم که با یاری خدا حدود 6 سالی میشه که دیگه گل نکشیدم ولی روند ترک سیگار طولانی شدو تا فروردین 1403 سیگار میکشیدم که اونم کنار گذاشتم و تا امروز که اخرای مهر 1404 هست دست به سیگار هم نزدم و خیلی راضی و خوشحالم بابت این قضیه این مورد هم جز مواردی بود که قبل از اینکه به مشکل خاصی بربخورم به فضل خدا تونستم خودمو اصلاح کنم و قبل از اینکه چک و لگدهارو بخورم خودمو تغییر بدم. خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت این قضیه.
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
موضوع اول: وقتی استاد توضیحاتی در مورد سلامتی میدادن اولین موردی که بذهنم رسید و شاید اکثر دوستان هم این مورد براشون پیش اومده باشه مسواک زدنه – الان دندان های من وضعیت خوبی ندارند و سه چهار دندانم پوسیدگی بالایی دارند، اگر از چندین سال پیش از وقتی اولین پوسیدگی ها قابل مشاهده بودند از دندان هام مراقبت میکردم الان دندان های سالمی داشتم و نیاز نبود دندان هام از بین برن و یا هزینه زیادی برای درست کردن آنها بپردازم چیزی که هر روز با 5 دقیقه مسواک زدن قابل حل بود.
موضوع دوم: کنکور بود درسته هدف خاصی از کنکور و کارشناسی ارشد داشتم و توانستم در یکی از دانشگاه های خوب کشور تحصیل کنم ولی من از بچگی عاشق دانشگاه صنعتی شریف بودم دوست داشتم که به زمان کنکور برگردم و بتونم وقت بیشتری را برای درس خوندن بذارم و بتونم از این دانشگاه قبول بشم. ما که فقط این مسیری که اومدیم رو زندگی کردیم و نمیدونیم اگر مسیرای دیگه رو میرفتیم چی میشد ما فقط فکر میکنیم که این مسیر برامون خوبه و اون مسیر برامون بد هست برای همین دیگه پافشاری نکردم ولی دوست داشتم در این دانشگاه باشم.
موضوع سوم: یکی از بزرگترین موضوعاتی که در این سوال برای من صادق هست اینکه من سال 97 و 98 برنامه نویسی وب کار میکردم که وارد بازار کار بشم و این مهارت هارو بتونم درست و اصولی یاد بگیرم ولی مدت طولانی از این مسیرم که بهش علاقه هم دارم فاصله گرفتم و نتیجه این شد که بعد از پنچ شیش سال دوباره برگشتم به همان نقطه که بودم و الان مجددا دارم برنامه نویسی کار میکنم که بتونم مهارت ها و تجربه هامو کسب کنم و از این مسیری که بهش علاقه دارم به درامد مالی برسم در طول این مسیر بارها تضادهای مالی برایم رخ دادند ولی من توجهی به این تضادها نداشتم و برای همین هیچکاریم نکردم ولی در حقیقت اولین جواب برای تضادهای مالی من، کار کردن و کسب درامد از مسیر علایقم بود اگر این مسیر را از همان سال 98 با تمرکز بالا ادامه میدادم رویای اپلای تحصیلی هم براحتی قابل دستیابی میشد.
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
بنظرم این روند برای هر موقعیتی که انسان در زندگیش داشته ولی نتوانسته به درستی از آن استفاده کند صادقه و این موقعیت ها برای ادامه زندگی برای هر شخص بایدها و نبایدهایی را مشخص میکنند که اگر اون شخص عاقل باشه میتونه از این بایدها و نبایدها بعنوان تصمیمات از پیش گرفته شده استفاده کنه.
برای موضوع اول باید بگم وقتی که متوجه شدم دندانهایم پوسیدگی زیادی دارند شروع کردم به تحقیق کردن و در یوتیوب ویدیوهای زیادی دیدم اینا باعث شد آگاهی من در این باره بالا بره و اهمیت مراقبت از دندانهارو بخوبی بدونم و اینم یکی از کارهایی هست که جدیدا دارم تمرین میکنم اینکه درباره هرچیزی کنجکاو باشم و سعی کنم به اصل اون موضوع برسم حتی درمورد کارهای روتین که فقط انجامشون میدیم و هیچ ایده ایی درباره انها نداریم اگاهی در مورد کارها و اعمالی که انجام میدیم و نمیدیم باعث میشه مسیر شفافتر بشه و تصمیم گیری راحتتر
برای موضوع دوم قبولی در دانشگاه شریف، سعی میکردم خودمو بیشتر و بهتر بشناسم و خیلی در مورد اهدافم و افکارم از خودم سوال بپرسم از این موضوع جدیدا دارم زیاد استفاده میکنم درباره هرچیزی هر مسئله ایی از خودم سوال میپرسم و همیشه جواب میگیرم که چیکار کنم حتی اگر موضوعی که دارم از خودم سوال میپرسم یه موضوع گسترده ایی باشه این سوالات تا جایی پیش میرن که منو وارد جزئیات اون مسئله میکنن و این باعث میشه بدونم که دقیقا الان برای این مسئله از زندگیم چه اقدامی نیازه که انجام بدم. برای همین در موضوع قبولی در دانشگاه شریف هم دوست داشتم بدرستی و با زمان بیشتری دروسم رو مطالعه کنم هم بتونم از آنها استفاده کنم و هم به دانشگاه مورد علاقم برسم اما از طرفیم الان که داشتم این موضوع را برای سوال قبل تایپ میکردم از خودم پرسیدم چرا دوست داشتی در اون دانشگاه باشی؟ و جوابی که بخودم دادم چیزی نبود که بخوام حسرتی برای قبول نشدنم داشته باشم و این موضوع هم بدون اینکه هدف و دلیل خاصی داشته باشه بیشتر القا شدست. بنابراین تا وقتی باورها درستی نداشته باشیم نمیتونیم به اون موضوع برسیم و این مورد هم بنظرم بیشتر شبیه به کارهاییه که فقط انجام میشه بدون اینکه بدونیم چرایی اونو بدونیم و یا شناختی از خودمون و اهدافمون داشته باشیم.
برای موضوع سوم سوال قبل یا همان برنامه نویسی که الانم دارم این مسیرو دنبال میکنم اگر بخوام امروز خودمو با سال 98 خودم مقایسه کنم چنتا مورد تغییر کرده اند که همین موارد اصل موضوع بودند و هستند 1- هدفم برای خودم واضح تر شده و الان بخوبی میتونم علاقه و عطشم را برای اینکار بفهمم این وضوح باعث میشه بدون اینکه دردی بکشم یا بدون اینکه مسیرم سخت باشه بتونم با لذت، تمرکز بالا و دقیق این مسیرو طی کنم. 2- یکی دیگه از دلایل مهم وجود نقشه راهه اینکه من بفهمم قراره دقیقا چه کاری انجام بدم و چطوری انجامش بدم؟ برای خودم باید نقشه راهی تعیین میکردم که طبق اون حرکت میکردم نه جسته و گریخته که فقط بخوام الکی زمان پر کنم از طرفیم وقتی کار بزرگ رو به قسمتای کوچکتر تقسیم کنیم براحتی اون کار پیش میره و یروز چشمونو باز میکنیم میبینیم انجامش دادیم کاری که فکر میکردیم قراره کوهی جابجا بشه الان خیلی سریع و دقیق و براحتی انجام شدههههه 3- اولویت بندی کارها در زندگی، این کار و عملی که دارم انجام میدم جز زندگی و آینده منه و برام خیلی مهمه پس در اولین اولیت کارهای روزمرم قرار میگیره و کاریه که باید هر روز براش زمان گذاشته بشه باید بهش بها پرداخته بشه در غیر این صورت ممکن نخواهد بود.
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
برای موضوعات بالا که شرح دادم یک باوری که بود این بود که: سخته!
بدون اینکه برم تو دلش کاری براش انجام بدم یا دانش و آگاهی لازم دربارش داشته باشه جواب این بود که سخته یعنی ذهن اینجوری تربیت شده بود در اولین فرصت میرفت الگوهایی را پیدا میکردم که خیلی در این مسیر و در این هدفه مشخص رنج و سختی کشیدن، خب دیگه، اینجا اول و آخر اون موضوع بود. معلومه که در مورد یک موضوعی فکر کنیم سخته چنتا هم مثال بیاریم براش که به این دلیل و این دلیل سخته یا فلانی پدرش در اومده تا اون کارو انجام بده، اون کار شروع نشده شکست میخوره
باور اشتباه بعدی عدم احساس لیاقت بود هیچوقت ذهنم نمیتونست منو توی موقعیت های بهتر مخصوصا از لحاظ مالی ببینه این جز اون مواردی بود و هست که هنوزم باهاش درگیرم و نتایج زندگیم داره بهم میگه این جنبه از زندگیم تغییری نکرده و اگرم تغییری بوده باشه در حد اپسیلون هست، منی که دائما بمباران میشم با افکار و باورهای مخرب و منفی خب نتیجه ایی جز اینم مگه میشه تصور کرد؟
توی سوال دوم دوست داشتم یک موضوع دیگه ایی اضافه کنم ولی اینجا به یک باره بهش میپردازم و کامنتمو میبندم و اون موضوع کارکردن روی باورهام با آموزه های استاد عباسمنش هست، من از ابتدای سال 98 با استاد آشنا شدم ولی تا اینجا بدترین عملکرد رو داشتم و همیشه وقتی به این چندسال گذشته نگاه کردم بخودم گفتم میتونستم روی آموزه ها بدرستی کارکنم و زندگی و شرایطم رو تغییر بدم ولی اینکارو نکردم تضادهای مختلفی توی این چندسال در زندگیم دیدم که میتونستن نباشن اگر روی باورهام کار میکردم، برای همین بهای نادیده گرفتن این تضادها و تغییر نکردنم از دست رفتن 6 سال از عمر و زندگیم بود که الان برگشتم به نقطه اولم اما اگر به اون نقطه برگردم از هیچ زمانی دریغ نمیکنم به گفته های استاد فکر میکنم و سعی میکنم عمل کنم نه اینکه مثل بلبل حرفای استاد رو حفظ کنم بعد از این همه مدت و تکاملی که بخاطر کار نکردن خودم، بسختی طی شد تازه رسیدم به عمل گرایی و دوست دارم از هر نکته ایی یه عملی یه ایده ایی برای خودم دربیارم که بتونم در اون مسیر حرکتم کنم نه فقط آموزه های استاد بلکه در حوزه علاقه و کاریم هم این مورد صادق هست.
منی که تصمیم به تغییر گرفتم امیدوارم بتونم با شروع این پروژه عالی تغییرو در آغوش بگیرم
استادعباسمنش عزیز از شما بی نهایت سپاس گذارم
و خداروشکر میکنم که بعد از مدتهای طولانی تونستم چندکلمه ایی بنویسم و در سایت کامنت بذارم
در پناه الله یکتا.