اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قضاوت: ارزیابی مداوم هر چیز به درست و غلط یا خوب و بد است
این ارزیابی های مداوم طبقه بندی ها نام گذاری ها و تجزیه و تحلیل ها گفتگوهای درونی تو را به شدت آشفته می کنند
قضاوت های تو چیزی نیست جز بازتاب نیاز شدیدت به تایید شدن
چیزی نیست چون قیل و قال نفس که یکسره در حرافی است و نمی گذارد تو آرام باشی
خوب که نگاه می کنی این خود تو هستی که قضاوت می شوی
به گاه خشم از همه نفرت داری و به گاه شادی هیچ کس را از مهر و دوستی بی نصیب نمی گذاری
پس قضاوت های تو تحت تاثیر درون تو هستند نه بیرون تو
وقتی با چیزی روبرو می شوی هیچ لزومی ندارد که قضاوتش کنی لزومی ندارد که تعیین کنی این گل زیباست یا زشت
این آدم که پاره ای از وجود خداست خوب است یا بد
یا کار ان دیگری درست بود یا غلط
قضاوت نکن
نفس مدتی دست و پا می زند که حرافی کند و عاقبت از پا می افتد
و تو آرام می شوی
کار تو این است که فقط باشی فقط باش و تماشا کن و این آن چیزی است که باید یاد بگیری
مثل آن گل که فقط هست و تماشایت می کند
و قضاوت را حتی نمی شناسد و خشم را و کینه را و حسادت را
تمام آنچه که او تجربه می کند ارامش است
و در آرامش خود به دریا وصل است به اصل خود
و این همان است که در درونی ترین لایه های وجودت همیشه به دنبالش بوده ای
قضاوت های تو محدودت می کنند وقتی قبل از مواجه با چیزی قضاوتش می کنی در حقیقت از تجربیات گذشته ات استفاده می کنی و این تجربه ی گذشته ی توست که آینده ات را رقم می زند
یعنی همیشه مثل گذشته ات هستی همیشه در قالب گذشته ات زندگی می کنی محدودی محدود
قضاوت نکن
نفس حراف تو عاقبت ساکت می شود و خود متعالی تو فرصتی برای آرامش میابد فرصتی برای سکوت فرصتی برای گوش دادن به اصلش
گوش کردن به خدا
برای سه روز اینده فقط برای سه روز:
قضاوت نکردن را تمرین کن
حادثه ها را آدم ها را موجودات را و هیچ چیز را قضاوت نکن
یاد بگیر که گاهی فقط باشی و تنها تماشا کنی موجوداتی را که برای هدفی خلق شده اند
یاد بگیر که جهان از خلقت هر موجودی هدفی داشته است و هر موجودی در هر جایگاهی که هست به ظاهر خیر یا به ظاهر شر در مسیر تکامل خویش است در مسیر دارمای خویش
با بیان این نکته برای اطرافیان آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
قضاوت رو میشه از دو بوعد نگاه کرد یکی زمانی که خودت کسیو قضاوت میکنی و دیگری زمانهایی که از سمت دیگران قضاوت میشی .
در هر دو صورت در فرکانس خوبی نیستی چرا که قضاوت شدن و قضاوت کردن ریشه در عدم اعتماد به نفس و عزت نفست داره .
به میزانی که اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی داشته باشی کسیو قضاوت نمیکنی و در مقابل قضاوتهای دیگران حالت بد نمیشه چون دیگران انقدر برات اولویت ندارن که نظر و انتقادها و قضاوتهاشون باعث به هم ریختگی ذهنت بشه .
اول باید بدونیم که کی و چ وقتایی دیگران رو قضاوت میکنیم یعنی چ عاملی باعث میشه که دیگران رو قضاوت کنیم ؟!
زمانی که کسیو به هر دلیلی از خودم برتر میبینم .
که میتونه رشد و موفقیت دیگری باشه میتونه برتری به لحاظ زیبایی باشه و هر چیز دیگهای !
زمانی این اتفاق میفته موقعه هایی که دیگران رو کنترل میکنم و تمرکز و توجهم روی کارها و عملکردهای بقیس و توانمندیها و مهارتها و زیباییها و نقاط مثبت خودمو نمیبینم .
یا وقتایی که به هر دلیلی نتونستم از خودم دفاع کنم ، جاهایی که باید احساساتم رو بیان میکردم بیان نکردم و جاهایی که باید میبخشیدم و رها میکردم این کارو نکردم و کم کم تو وجودم از اون شخص مقابل رنجش بوجود اومده و اون رنجشها و دردها کم کم به خشم و کینه تبدیل شده .
جاهایی که دیگران رو مقصر میدونم و اتفاقات بد زندگیمو گردن این و اون میندازم مثل آدمهایی که خودشونو نمیبینن و از بقیه طلبکارن ! و به جای حل مسائل زندگیم دنبال آدمهایی میگردم که به خیال خودم ونها مقصر هستن.
مهم کردن وآدمها و بولد کردن اونها هم عامل خیلی مهمی در قضاوتهای من هستش.
کسانی که باورهای کمبود دارن دیگران رو بیشتر قضاوت میکنن چون فکر میکنن خودشون نمیتونن بدست بیارن .
یا وقتایی که از تغییر میترسیم و پذیرش خیلی از اتفاقات رو نداریم و مثل آدمای ترسو تو جایگاه خودمون میمونیم در حالی که میبینیم دیگران دارن رشد میکنن مورد قضاوت قراراشون میدیم .
جاهایی که میترسیم و جرات و شهامت و جسارت به خرج نمیدیم به خاطر حس حسادت کسانی که شجاع هستن رو به جای تحسین کردن با لحن و بیان بد قضاوت میکنیم .
جاهایی هم که مورد قضاوت قرار میگیریم و به خاطر قضاوت بقیه حالمون بد میشه دقیقاً اینجا هم از اعتماد به نفس و عزت نفسی برخوردار نیستیم.
چرا که اگه اعتماد به نفس عزت نفس داشتیم از قضاوت دیگران ترس و هراس و واهمهای نداشتیم کسانی که پذیرش اشتباهاتشون رو دارن و خطاهای خودشونو میپذیرن و موقعه انتقاد دیگران پذیرای انتقادهای بقیه هستن البته اگه انتقاد سازندهای باشه آدمهای قویای هستن و خودشونو ضعیف نشون نمیدن که به خاطر قضاوت بقیه حالشون بد بشه که از دیگران به خاطر قضاوتهاشون رنجش بگیرن.
کسی که اعتماد به نفس عزت نفس خوبی داشته باشه نه تنها دنبال تایید و تحسین و تشویق بقیه نیست و هیچ وقت نگران قضاوتهای بقیه هم نیست .
اگه کسی هستیم که جای کسی بهمون چیزی میگه زود به هم میریزیم و یا زود واکنش نشون میدیم به خاطر اینه که اون نقص رو تو وجودمون میبینیم.
اگه خودمونو قبول داشته باشیم به هیچ وجه از حرفا و قضاوتها و نظرات دیگران حالمون بد نمیشه .
کسی که خودش آگاهی به نقاط مثبت و زیباییها و توانمندیها و مهارتهای خودش داره منتظر نظر بقیه نمیشینه .
بنابراین متوجه شدیم که چ قضاوت کردن و چ قضاوت شدن هر دو مرتبط به هم هستن و در هر دو مورد داشتن اعتماد به نفسهای عزت نفس خیلی مهمه .
هیچ وقت فراموش نکنیم وقت گذاشتن برای توجیه قضاوتهایی که میشیم و قضاوتهایی که خودمون میکنیم که منجر به غیبت و تهمت دیگران میشه نه تنها اتفاقات خوبی رو برامون خلق نمیکنه بلکه باعث از دست دادن و هدر دادن وقت و انرژیمون میشه طوری که خیلی محسوسانه و موزیانه فرصتهای خوب رو از دست میدیم .
راهکارهایی که برای قضاوت نکردن و قضاوت نشدن وجود داره اینه که اولاً اگر کسی قضاوتمون کرد سریع گارد نگیریم شاید پیامی باشه برای پیدا کردن نقصی از وجودمون اگه اشتباهی داریم بپذیریم و اگه انتقاد سازنده ای بود حتماً در پی رفعش باشیم .
سعی نکنیم با غرور و توجیهات بی مورد سرپوش روی اون موضوع بزاریم . کاری کنیم که برای همیشه حل بشه . اگرم انتقاد و قضاوت طرف ، سازنده نبود با بیاعتنایی و بیتوجهی و حتی با سکوت میشه ازش گذشت.
فراموش نکنیم که دیگران به اندازه ی فهم و درک و آگاهیهای خودشون با ما صحبت میکنن و از اونجایی که نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم بهتره با بیتوجهی ازش بگذریم.
و اما در مورد قضاوتهای خودمون بهتره یاد بگیریم اول از اینکه درک متقابل نسبت به دیگران داشته باشیم و بد نیست گاهی خودمونو جای بقیه بزاریم شاید بهتر درکشون کردیم و کمتر قضاوتشون کردیم.
بهتره یاد بگیریم دست از کنترل و تغییر دیگران برداریم و تمام توجه و تمرکزمون روی خودمون باشه
یاد بگیریم نقاط مثبت و ویژگیهای مثبت و خوب دیگران رو ببینیم و اگه میتونیم چ پیش خودشون، چ وقتایی که نیستن مورد تایید و تحسین و تشویق قرار بدیم که حس خوبی دریافت کنیم .
اگه رشد و موفقیت و پیشرفتی در کسی میبینیم سعی کنیم به جای حسادت ورزیدن ، اون شخص رو الگوی خوبی برای خودمون قرار بدیم .
اگه از خودم بخوام بگم خیلی وقتا قضاوتها و انتقادهای دیگران باعث بهبود شخصیتیم شده .
شاید تو لحظه حالم بد شده اما تو خلوت خودم وقتی که فکر کردم متوجه شدم اون انتقادی که طرف کرده درست و به جا بوده اون درد کشیدنهای لحظهای باعث شده امروز روی خیلی از نقصهام کار کنم و تغییرشون بدم .
وقتی زندگیمو مرور میکنم متوجه میشم همین دیگرانی که خیلی قضاوتشون کردم و خیلی قضاوتم کردن باعث خیلی از رشد و پیشرفتها و موفقیتهای فردیم شده و بابت این از خداوند و حتی تو خلوتم از خودشون سپاسگزاری میکنم .
ولی یاد گرفتم دیگران رو بهتر درک کنم و کمتر قضاوتشون کنم خیلی وقتا به خاطر قضاوتهایی که کردم آسیب روحی و روانی خوردم به همین جهت تا جایی که میتونم سعی میکنم آگاهانه اینکارو انجام ندم وقتایی که آگاهانه کسیو قضاوت کنم بعدش خیلی حالم بد میشه برای اینکه این حال بدی رو نکشم سعی میکنم تو اون لحظه کنترل ذهن داشته باشم.
با نزدیکان و دوستانم طوری برخورد و رفتار میکنم که کسی به راحتی پیشم غیبت و تهمتی در مورد کسی نزنه .
امروز آگاهانه این کارو انجام میدم چون به اندازه ی کافی آسیب خوردم .
امروز آگاهانه با قضاوت نکردن و بودن در فرکانس مثبت خالق روابطهای بهتری میشم .
خدا رو شکر میکنم از قضاوت و غیبت کردن لذت نمیبرم. هرجاییم که اشتباه کنم سعی میکنم جبران خسارت کنم .
اگه کسی قضاوت دیگری رو پیشم کنه اگه نتونم بحث رو عوض کنم فقط به عنوان شنونده ، شنوندهای که تو ذهنش اعتنایی به حرفاش نداره حرفاشو گوش میدم سعی میکنم هیچ وقت حرفهای اون شخص در مورد شخص ثالث روم تاثیر منفی نزاره .
خدا رو شکر میکنم امروز به آگاهی و فهم و دردکهای بهتری از روابط رسیدم و روابط خوب و سالمی با همه ی اطرافیانم دارم و تو این زمینه با کسی مشکلی ندارم ..
چقدر قشنگ بود ، انگاری که باید یک نفر همیشه همراه من باشه و افکار و احساسم رو دست بگیره ، میدونم اون یک نفر خود من هستم
من هستم که میتونم خودم رو تغییر بدم
امروز حدود 10 روز هست که با کسی شوخی نکردم و نتیجه اش این شده که حدود احترامات بالا رفته . دیگه ترس از دست دادن رابطه ای که با شوخی کردن حفظ میکردم رو ندارم ، این یک نقص رو که ترک کردم چقدر نتیجه های ارامش بخش برام داشته
ولی امان از قضاوت و حسادت
استاد عزیز . من راجع به نواقصم یک مثالی میزنم
اونم اینه که دروغ ، شهوت ، پرخوری ، قضاوت ، حسادت ، خشم و … همه ی اینها مثل توله سگ هایی هستن که وقتی سوت میزنم همشون باهم میان
زمانی که یکیشون رو کتترل میکنم اون یکیا از دستم خارج میشن
قضاوت و حسادت از اون نقص هایی هستند که کنترلشون سخت هست
چون از درون کمبود دارم و از بچگی قضاوت شدم و راهی که فکر میکردم من رو اروم میکرده قضاوت بوده
من میخوام خلا درونم رو با نواقصم پر کنم و هرچی بیشتر از عمرم میگذره ،درونم تلنبار میشه از تمامی نواقصی که جای خدا رو درون قلبم ازم میگیره
به قول شما اگر به این فکر کنم که اون شخص یا اون شئ جزیی از وجود خداوند هست و برای امری روی زمین فرستاده شده ، دیگه قضاوت نمیکنم بلکه به جاش عشق میورزم
وقتی حالم خوبه دنیا رو گلستان میبینم ، حتی اگر کسی هم فحشم بده ، باز به روی خودم نمیارم و با عشق باهاش برخورد میکنم
ولی وای از روزی که حال درونم خوب نباشه اون لحظه است که قضاوت ها شروع میشه
باید این حسبن رو بکوبم و تخریب کنم تا بتونم به اون هدف والا که خداوند هست برسم
این کار سخته ولی شدنی ، باید کم کم و با عمل به آموزه ها و تمرین ها این مسیر رو برای خودم هموار کنم
باسلام این چندروز درحال تمرین نظارگر بودن هستم و چه خوب این فایل سه دقیقه ای همراه من شد. دوروزوه با chatgpt دارم درمورد فیزیک کوانتوم و اثرناظر اختلاط میکنم و نتیجه برام جالبه . همینکه دوربین نظاره گر به یه پدیده نگاه کنه اون پدیده هدفمند میشه و تبدیل به واقعیت میشه . دوربین ازمایشگاه هیچ باوری نداره . هیچ شکی هم نداره . فقط اجرا میکنه . ما هم شاید خیلی جاها شک داریم . اگه فقط همین اصلو بخام خودم درک کنم به خودم میگم لازم نیس همون اول باورکنی صددرصد . فقط تصاویرو نگاه کن . نه شک کن و نه ایمان داشته باش . مثل دوربین نظارگرباش تا واقعیت کم کم تغییرکنه و به این شکل از حالت خنثی به حالت با ایمان تبدیل میشی .
ارزیابی نکردن همه چیز، حتی سعی کنیم زیبایی 2تا گل را قضاوت نکنیم ، صدای پرندگان، صدای آبشار، هوای پاک و رویایی، و صدای طبیعت .
پساز مدتی نفس ما به شدت از کوره در میره ، به این در و آن در می زنه ولی وقتی با ایستادگی ما روبرو میشه ساکت میشه و یاد می گیره قضاوت نکنه حتی خودمان را ، در این حالت ما می تونیم آرامش را تجربه کنیم ، آرامشی که از درون ما سرچشمه می گیره ، آرامشی که با ساکت کردن نفس و ذهن منطقی حاصل شده و این موقع خوشبختی را حس می کنیم و هرکجا باشم مال من هست، چون من شادم، اما همیشه باید سعی کنم این موتور مومنتوم روشن شد و راه افتاد ، مدام در حرکت در مسیر درست باشه و عواملی بیرونی باعث نشه از دور مثبت خارج بشیم .
این فایل نشانه ی دیروزم بود. وقتی گوشش دادم و متن توضیحاتش رو خوندم احساس میکردم جز اون درک ظاهریش انگار یه چیز مرموزی در اون هست که داره بهم سیخ میزنه و جالب این بود که این چیز مبهم و این کشش عجیب به فکر کردن بیشتر به خود فایل صوتی و متن تایپ شده ی فایل صوتی ربط نداشت. حسم بهم میگفت متن ابتداییه که داره برام غوغا به پا میکنه. یه کشش آهن ربایی عجیب داشتم؛ هی یه چیزی بهم میگفت برو بخونش بازم بخونش. اون قسمت دونه و درخت بی نظیر بود . اونجا که گفت وگرنه درختای زیادی رو برای تماشا کردن میشناسه بی نظیر بود. ایستاده تشویقش کردم. گفتم مرحبا به این تمثیل.
دیروز ذهنم مشغولش بود. گفتم نه. محاله منظور این فایل فقط قضاوت نکردن دیگران و یه سوزن به خودت زدن و یه جوال دوز به بقیه زدن باشه. یه چیز بیشتریه.
دیروز برداشتم این بود که اره دیگه کسیو قضاوت نکن با خودت. یعنی تا یکیو دیدی که باهات فرق داشت. چه در جهت مثبت چه منفی نشین بکوب تو سر خودت چرا این داره من ندارم. تو طرفو داری قضاوت میکنی شاید به قول استاد اون واسه اینکه میخشو بکوبه به دیوار 50 ضربه که چه عرض کنم 1050 تا ضربه زده باشه و تو داری اخری رو میبینی. پس هیچ وقت قضاوت نکن کسیو که مراحل تکامل و باورهاشو نمیدونی. خود اون طرفم خیلی از باورهاشو نمیدونه بنده خدا چه برسه به تویی که داری از بیرون میبینیش.
فایل میگفت گل بی قضاوت نظاره گره. نظاره گر زیبایی . می نشینه به تماشا بی توقع. بی انتظار . بی قضاوت. مثل گل باش.
امروز رفتم کمک مامانم تره بار که خرید کنه. برق رفته بود و پله برقیا خراب بود مامانم گفت من میوه ها رو از پایین میگیرم تو برو بالا مرغ بگیر. رفتم مرغ بگیرم صف پاک کردن مرغ بسیار طولانی بود. وایسادم توی صف. نمی دونم تویی که داری این متن رو میخونی توی کدوم مرحله ی تمرین کنترل ذهنی. البته که ته نداره. خودم شخصا توی مرحله ی یه اپسیلون بالاتر از صفرم. خیلی کار داریم که توی موقعیت هایی که پاشنه آشیلمونه کنترل ذهن کنیم وگرنه تو خوشی که همه خوشن. من علاوه بر تمرین بیشتر روی کنترل ذهن باید روی قضاوت نکردن هم تمرینات مکفی کنم. کلا یادم رفته بود که فایل گفته بود سه روز تمرین کن و تکاملتو طی کن و قضاوت نکن و از اونجایی که ذهنی که افسارش دستت نبوده این همه مدت و از روی برنامه های قبلی جلو میره؛ شروع کرد به اسکن محیط و قضاوت .
اون بنده خدایی که مسئول پاک کردن مرغ بود برام درس بزرگی داشت. من همیشه تو حرف میگفتم نه کار عار نیست و این داستانا. ولی باورتون نمیشه که ناخودآگاه ها اون بنده خدا چون اونجا شغلش این بود من ایشونو اصلا به حساب نیاوردم وتوی ذهنم جایگاه ایشونو خیلی پایین دیدم . همش داشتم میگفتم این اقا که هم ظاهر خوبی داره هم هیکل خوب هم سن و سالش معقوله هم بیان خوبی داره و به اندازه ی کافی رو و جسارت صحبت داره، چی میشه حاضره بیاد این کارو انجام بده و من اگه ایشونو توی خیابون با لباس شیک تر ببینم اصلا محاله فک کنم کارشون اینه. بماند که به شدت کارشونو حرفه ای انجام میدادن. انگار مشکلی هم باهاش نداشتن و اصلا شبیه اینا نیستن که مجبورن واسه یه لقمه نون به هر کاری تن بدن.حتی اصلا شبیه کسایی نبودن که از شهر دیگه ای اومده باشند و حالا یه مدت ناچارا مجبور به انجام اینکار باشند. البته که میدونم هر کسی هر جایی باشه درست ترین جای ممکنه.
جالبیه قضیه این بود که چون صف طولانی بود من تقریبا 40 دقیقه ای نظاره گر برخوردای این اقابودم. بعدا کاشف به عمل اومد ایشون اونجا خیلی عضو مهمی هم هستن خیلی چیزها و موجودی ها با ایشون چک میشد و انگار یه جورایی صاب کار اونجا بودن چون روحیه ی مدیریتی بالایی داشتن و اعتماد به نفس از سر و روشون میبارید. خلاصه من کلی ایشونو و کارشونو قضاوت کردم.
من خودم کاری که حقوقش یک ذره احساس کنم در شأن توانایی هام نیس رد میکنم حتی اگه هزار تومن هم نداشته باشم توی جیبم. استاد خیلی مخالفن ها. میدونم که میگن خودتونو صفر نکنید و ورودی مالی داشته باشید و من باید روی این موضوع بیشتر کار کنم. یعنی هر کاری که در شأن من نباشه اصلا قبول نمیکنم. حتی جایی که احساس کنم دارن توانایی های منو دست کم میگیرن اصلا نمیمونم. حتی اگر یک هزار تومنی نداشته باشم. باید روی این موضوع کار کنم ببینم مشکل از کجاست. البته تازگیا متوجه شدم در رابطه با حرف مردم من به شدت پاشنه اشیلمه و نود درصد از تصمیم گیری هام به خاطر حرف اطرافیانه. که یه موقع نگن مونا با این توانایی ها این کارو داره انجام میده؟ یعنی اون چند تا کاری که بهم پیشنهاد شد و حقوقش با کارش نمیخوند با اینکه من باهاش اوکی بودم و به بحث مالیش به شدت نیازمند سر اینکه چند تا از دوستام در جریان اون حقوق بودن و یه جورایی توی اون کار بودن، من کارو رد کردم. چون برام افت داشت بگن مونا که قبلا انقدر کارای خفن میکرده و این پولا رو در میاورده راضی شده این کارو کنه؟ چون من یه مدت خودم ول کردم و سقوط کردم وگرنه عالی پول میساختم عالی هاااا. واسه خودم لپ تاپ خریدم گوشی خریدم . کلی دوره های استاد رو خریدم کلی سفر رفتم واسه خودم طلا خریدم. دندونامو لمینت کردم. کلی لباس و کفش و کیف خریدم. کلی هزینه کردم واسه خودم و…. حرف مردم چیه واقعا. الان ارزوم اینکه یه کاری بهم پیشنهاد شه با هر حقوقی ولی کسی ندونه من چقدر میگیرم.
خیلی باید روی این پاشنه آشیلم کار کنم.
امروز که این صحنه رو از اون بنده خدا دیدم یه چیزی توی گوشم زنگ خورد. یعنی بعد که اومدم خونه و دودوتا چهارتا کردم و با خدا صحبت کردم ازش پرسیدم. گفتم خدایا برگی بدون اذن تو که رو زمین نمی افته. پس هیچ چیزم توی زندگی ما اتفاقی نیس. میخوای چی بگی بهم . میخوای بگی کار عار نیس؟ میخوای بگی حالا که هنوز باورامو انقدری درست نکردم که از توانایی ها و علایقم پول بسازم وقتشه رزومه بفرستم؟ باشه. منم به تقریبا یه 20 جایی همون که برگشتم از خرید رزومه فرستادم. گفتم اشکال نداره کار عار نیست. توی شغل موردعلاقم نیس اشکال نداره. بذار از این وضع درام. بذار بتونم نفس بکشم. بذار بتونم هزینه های معمولیمو بدم. پله پله قدم به قدم درستش میکنم. اگه من خودم خودمو اینجوری بدبخت کردم خودمم خوشبخت میکنم. که یکی از اون کارفرماها زنگ زد و فردا میرم مصاحبه به امید خدا.
و مبحث نهایی:
امروز به خودم اومدم دیدم دارم قضاوتو بهتر درک میکنم. فهمیدم قضاوت بعدهای مختلف داره. اولینمرحله ش برمیگرده به خودمون. به ما. به خودمون با خودمون.
ما باید اول یاد بگیریم خودمونو قضاوت نکنیم. قضاوت دیگران که دیگه جای خود داره. من نیام خودمو هی با قبلم با بعدم با نداشته هام قضاوت کنم. نیام هی بگم دیدی این نشد پس یعنی این. نیام هی انگشت کنم تو زخم . هی نیام بگم تو الان باید اینجوری باشی و نیستی. هی نیایم شرایط الانو که حالا یه ذره متفاوته از شرایط خیلی خوبی که قبلا داشتیم مقایسه کنیم و قضاوت نکنیم شرایط رو. اگه خدا داره چیزیو به تعویق میندازه نیا قضاوتش کن که نه دیگه خدا اگه میخواست میداد. حتما فلانه حتما بیساره.عاقا جان مثل اون گل ه باش. نظاره گر . تماشا کن. باید این مسیر هم بگذره. باید اینارم از سر بگذرونی. این تضادها اینا همه رشد. میوه ی تضادو بچین. قضاوت نکن خودتو. خدای خودتو قضاوت نکن. اینا تکامله.
همه چیز در بهترین حالتشه. همه چیز هر لحظه در حال بهتر شدنه.. نعمت ها هر لحظه در حال بیشتر شدنه. جهان رو به بهتر شدنه. خدا در زمان مناسبش میده. خدا خلف وعده نمیکنه. وعده ی خداوند حق است. ی بهتر از خداوند برای عمل به وعده هایش.
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟ آف کورس که کافیه
در پناه خودش، در آغوشش کیف کنید و عشق کنید و از این آفرینش لذت ببرید که اوست بهترین روزی دهنده.
زیبا و دلنشین نوشتی از قضاوت و مقایسه ی خود با دیگران.
یه سری وجوهِ تشابه دیدم تو کامنتت با خودم.
و دیدنشون تو کامنتت باعث شد یادم بیاد چقدر ادم ها با هم اشتراکات دارن.
چون به قول استاد، سیستم عصبی همه مون یکسانه.
منم مثال گل رو خیلی دوست دارم.
هر بار که میشنومش گوش هام زنگ میخوره.
کلا فایلهای ارامش در پرتو اگاهی شگفت انگیزن.
این فایل هم که جای خود داره.
چون دست رو مبحثِ مهم و تاثیرگذاری میذاره.
اتفاقا امروز با مامانم صحبت سر این بود که فلانی مراسم ازدواجش اوایل تیر ماه هست.
پرسیدم خونه شون کجاست، گفت فلان منطقه ی خوبِ تهران.
گفتم مبارکشون باشه، به سلامتی.
و بعد مامان بابامو تحسین کردم که چون خودشون اهل چشم و هم چشمی، حسادت، مقایسه، حسرت نیستن و همیشه خیر بقیه رو خواستن، به بچه هاشون یعنی ما هم یاد دادن خیر و شادی بقیه رو بخوایم و حسادت نکنیم.
نه اینکه من اصلا این حس ها رو نداشته باشم ها.
اما نسبت به سایرین، که میشنوم ازشون تو زندگی، خیلی خیلی سطح کمتری حسادت میکنم یا حسرت میخورم.
قضاوت میکنم گاهی، یعنی ناخوداگاهم میره روی قضاوت ولی وقتی اگاه میشم به خودم قطعش میکنم.
تلاشم رو میکنم که کنترل بهتری داشته باشم روی احساسات خودم.
فکر نمیکنم انسانی وجود داشته باشه که این احساسات رو نداشته باشه.
اما میشه محکم گفت بسته به کنترل ذهن ادمها، میتونن ویژگی هاشون رو هم کنترل کنن.
توجهشون رو بدن به تحسین به جای حسادت.
به تشویق به جای مقایسه.
به سکوت به جای قضاوت.
مونا جان ان شاالله تو موقعیت شغلی زیبایی مشغول به کار بشی.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
قضاوت نکن
قضاوت: ارزیابی مداوم هر چیز به درست و غلط یا خوب و بد است
این ارزیابی های مداوم طبقه بندی ها نام گذاری ها و تجزیه و تحلیل ها گفتگوهای درونی تو را به شدت آشفته می کنند
قضاوت های تو چیزی نیست جز بازتاب نیاز شدیدت به تایید شدن
چیزی نیست چون قیل و قال نفس که یکسره در حرافی است و نمی گذارد تو آرام باشی
خوب که نگاه می کنی این خود تو هستی که قضاوت می شوی
به گاه خشم از همه نفرت داری و به گاه شادی هیچ کس را از مهر و دوستی بی نصیب نمی گذاری
پس قضاوت های تو تحت تاثیر درون تو هستند نه بیرون تو
وقتی با چیزی روبرو می شوی هیچ لزومی ندارد که قضاوتش کنی لزومی ندارد که تعیین کنی این گل زیباست یا زشت
این آدم که پاره ای از وجود خداست خوب است یا بد
یا کار ان دیگری درست بود یا غلط
قضاوت نکن
نفس مدتی دست و پا می زند که حرافی کند و عاقبت از پا می افتد
و تو آرام می شوی
کار تو این است که فقط باشی فقط باش و تماشا کن و این آن چیزی است که باید یاد بگیری
مثل آن گل که فقط هست و تماشایت می کند
و قضاوت را حتی نمی شناسد و خشم را و کینه را و حسادت را
تمام آنچه که او تجربه می کند ارامش است
و در آرامش خود به دریا وصل است به اصل خود
و این همان است که در درونی ترین لایه های وجودت همیشه به دنبالش بوده ای
قضاوت های تو محدودت می کنند وقتی قبل از مواجه با چیزی قضاوتش می کنی در حقیقت از تجربیات گذشته ات استفاده می کنی و این تجربه ی گذشته ی توست که آینده ات را رقم می زند
یعنی همیشه مثل گذشته ات هستی همیشه در قالب گذشته ات زندگی می کنی محدودی محدود
قضاوت نکن
نفس حراف تو عاقبت ساکت می شود و خود متعالی تو فرصتی برای آرامش میابد فرصتی برای سکوت فرصتی برای گوش دادن به اصلش
گوش کردن به خدا
برای سه روز اینده فقط برای سه روز:
قضاوت نکردن را تمرین کن
حادثه ها را آدم ها را موجودات را و هیچ چیز را قضاوت نکن
یاد بگیر که گاهی فقط باشی و تنها تماشا کنی موجوداتی را که برای هدفی خلق شده اند
یاد بگیر که جهان از خلقت هر موجودی هدفی داشته است و هر موجودی در هر جایگاهی که هست به ظاهر خیر یا به ظاهر شر در مسیر تکامل خویش است در مسیر دارمای خویش
با بیان این نکته برای اطرافیان آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود
خدایا شکرت
عاشقتونیم
نهبه نام خدای مهربان
قضاوت نکن
استاد یه وقتایی وقتی بعضی فایلها رو که گوش می کنم و احساس م می گوید اینا زمینی نیستند ، اینا آسمانی ان.
این خود خداست که داره پیامش رو بهت میگه.
می خوام بگم عباس منش تو چقققققدر به خدا وصلی.
اعتراف می کنم که نه تنها عباس منش رو نشناختم……
من می خوام بگم من حتی خود ه، خودم را هم نشناختم.
خدایا من کیستم ؟
برای چه اینجام ؟
وقتی به این حد از درک می رسم که حتی موجودی مثل گل هیچ کس را قضاوت نمی کنه، چون فقط هست و به دریای آرامش وصل ه.
و به اصل خود وصل ه
پس من که اشرف مخلوقات ربم هستم ، چقققققدر باید وصل باشم..
وصل به اصل خود.
وصل به درون
اینققققققققدر بخشنده که تا طبیعت در من جاری شود.
خدایا من فقط تو را می پرستم ،و فقط از تو یاری می جویم، من را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنها نعمت داده ای.
ابراهیم
موسی
محمد
عباس منش دوران حیات من
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
قضاوت رو میشه از دو بوعد نگاه کرد یکی زمانی که خودت کسیو قضاوت میکنی و دیگری زمانهایی که از سمت دیگران قضاوت میشی .
در هر دو صورت در فرکانس خوبی نیستی چرا که قضاوت شدن و قضاوت کردن ریشه در عدم اعتماد به نفس و عزت نفست داره .
به میزانی که اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی داشته باشی کسیو قضاوت نمیکنی و در مقابل قضاوتهای دیگران حالت بد نمیشه چون دیگران انقدر برات اولویت ندارن که نظر و انتقادها و قضاوتهاشون باعث به هم ریختگی ذهنت بشه .
اول باید بدونیم که کی و چ وقتایی دیگران رو قضاوت میکنیم یعنی چ عاملی باعث میشه که دیگران رو قضاوت کنیم ؟!
زمانی که کسیو به هر دلیلی از خودم برتر میبینم .
که میتونه رشد و موفقیت دیگری باشه میتونه برتری به لحاظ زیبایی باشه و هر چیز دیگهای !
زمانی این اتفاق میفته موقعه هایی که دیگران رو کنترل میکنم و تمرکز و توجهم روی کارها و عملکردهای بقیس و توانمندیها و مهارتها و زیباییها و نقاط مثبت خودمو نمیبینم .
یا وقتایی که به هر دلیلی نتونستم از خودم دفاع کنم ، جاهایی که باید احساساتم رو بیان میکردم بیان نکردم و جاهایی که باید میبخشیدم و رها میکردم این کارو نکردم و کم کم تو وجودم از اون شخص مقابل رنجش بوجود اومده و اون رنجشها و دردها کم کم به خشم و کینه تبدیل شده .
جاهایی که دیگران رو مقصر میدونم و اتفاقات بد زندگیمو گردن این و اون میندازم مثل آدمهایی که خودشونو نمیبینن و از بقیه طلبکارن ! و به جای حل مسائل زندگیم دنبال آدمهایی میگردم که به خیال خودم ونها مقصر هستن.
مهم کردن وآدمها و بولد کردن اونها هم عامل خیلی مهمی در قضاوتهای من هستش.
کسانی که باورهای کمبود دارن دیگران رو بیشتر قضاوت میکنن چون فکر میکنن خودشون نمیتونن بدست بیارن .
یا وقتایی که از تغییر میترسیم و پذیرش خیلی از اتفاقات رو نداریم و مثل آدمای ترسو تو جایگاه خودمون میمونیم در حالی که میبینیم دیگران دارن رشد میکنن مورد قضاوت قراراشون میدیم .
جاهایی که میترسیم و جرات و شهامت و جسارت به خرج نمیدیم به خاطر حس حسادت کسانی که شجاع هستن رو به جای تحسین کردن با لحن و بیان بد قضاوت میکنیم .
جاهایی هم که مورد قضاوت قرار میگیریم و به خاطر قضاوت بقیه حالمون بد میشه دقیقاً اینجا هم از اعتماد به نفس و عزت نفسی برخوردار نیستیم.
چرا که اگه اعتماد به نفس عزت نفس داشتیم از قضاوت دیگران ترس و هراس و واهمهای نداشتیم کسانی که پذیرش اشتباهاتشون رو دارن و خطاهای خودشونو میپذیرن و موقعه انتقاد دیگران پذیرای انتقادهای بقیه هستن البته اگه انتقاد سازندهای باشه آدمهای قویای هستن و خودشونو ضعیف نشون نمیدن که به خاطر قضاوت بقیه حالشون بد بشه که از دیگران به خاطر قضاوتهاشون رنجش بگیرن.
کسی که اعتماد به نفس عزت نفس خوبی داشته باشه نه تنها دنبال تایید و تحسین و تشویق بقیه نیست و هیچ وقت نگران قضاوتهای بقیه هم نیست .
اگه کسی هستیم که جای کسی بهمون چیزی میگه زود به هم میریزیم و یا زود واکنش نشون میدیم به خاطر اینه که اون نقص رو تو وجودمون میبینیم.
اگه خودمونو قبول داشته باشیم به هیچ وجه از حرفا و قضاوتها و نظرات دیگران حالمون بد نمیشه .
کسی که خودش آگاهی به نقاط مثبت و زیباییها و توانمندیها و مهارتهای خودش داره منتظر نظر بقیه نمیشینه .
بنابراین متوجه شدیم که چ قضاوت کردن و چ قضاوت شدن هر دو مرتبط به هم هستن و در هر دو مورد داشتن اعتماد به نفسهای عزت نفس خیلی مهمه .
هیچ وقت فراموش نکنیم وقت گذاشتن برای توجیه قضاوتهایی که میشیم و قضاوتهایی که خودمون میکنیم که منجر به غیبت و تهمت دیگران میشه نه تنها اتفاقات خوبی رو برامون خلق نمیکنه بلکه باعث از دست دادن و هدر دادن وقت و انرژیمون میشه طوری که خیلی محسوسانه و موزیانه فرصتهای خوب رو از دست میدیم .
راهکارهایی که برای قضاوت نکردن و قضاوت نشدن وجود داره اینه که اولاً اگر کسی قضاوتمون کرد سریع گارد نگیریم شاید پیامی باشه برای پیدا کردن نقصی از وجودمون اگه اشتباهی داریم بپذیریم و اگه انتقاد سازنده ای بود حتماً در پی رفعش باشیم .
سعی نکنیم با غرور و توجیهات بی مورد سرپوش روی اون موضوع بزاریم . کاری کنیم که برای همیشه حل بشه . اگرم انتقاد و قضاوت طرف ، سازنده نبود با بیاعتنایی و بیتوجهی و حتی با سکوت میشه ازش گذشت.
فراموش نکنیم که دیگران به اندازه ی فهم و درک و آگاهیهای خودشون با ما صحبت میکنن و از اونجایی که نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم بهتره با بیتوجهی ازش بگذریم.
و اما در مورد قضاوتهای خودمون بهتره یاد بگیریم اول از اینکه درک متقابل نسبت به دیگران داشته باشیم و بد نیست گاهی خودمونو جای بقیه بزاریم شاید بهتر درکشون کردیم و کمتر قضاوتشون کردیم.
بهتره یاد بگیریم دست از کنترل و تغییر دیگران برداریم و تمام توجه و تمرکزمون روی خودمون باشه
یاد بگیریم نقاط مثبت و ویژگیهای مثبت و خوب دیگران رو ببینیم و اگه میتونیم چ پیش خودشون، چ وقتایی که نیستن مورد تایید و تحسین و تشویق قرار بدیم که حس خوبی دریافت کنیم .
اگه رشد و موفقیت و پیشرفتی در کسی میبینیم سعی کنیم به جای حسادت ورزیدن ، اون شخص رو الگوی خوبی برای خودمون قرار بدیم .
اگه از خودم بخوام بگم خیلی وقتا قضاوتها و انتقادهای دیگران باعث بهبود شخصیتیم شده .
شاید تو لحظه حالم بد شده اما تو خلوت خودم وقتی که فکر کردم متوجه شدم اون انتقادی که طرف کرده درست و به جا بوده اون درد کشیدنهای لحظهای باعث شده امروز روی خیلی از نقصهام کار کنم و تغییرشون بدم .
وقتی زندگیمو مرور میکنم متوجه میشم همین دیگرانی که خیلی قضاوتشون کردم و خیلی قضاوتم کردن باعث خیلی از رشد و پیشرفتها و موفقیتهای فردیم شده و بابت این از خداوند و حتی تو خلوتم از خودشون سپاسگزاری میکنم .
ولی یاد گرفتم دیگران رو بهتر درک کنم و کمتر قضاوتشون کنم خیلی وقتا به خاطر قضاوتهایی که کردم آسیب روحی و روانی خوردم به همین جهت تا جایی که میتونم سعی میکنم آگاهانه اینکارو انجام ندم وقتایی که آگاهانه کسیو قضاوت کنم بعدش خیلی حالم بد میشه برای اینکه این حال بدی رو نکشم سعی میکنم تو اون لحظه کنترل ذهن داشته باشم.
با نزدیکان و دوستانم طوری برخورد و رفتار میکنم که کسی به راحتی پیشم غیبت و تهمتی در مورد کسی نزنه .
امروز آگاهانه این کارو انجام میدم چون به اندازه ی کافی آسیب خوردم .
امروز آگاهانه با قضاوت نکردن و بودن در فرکانس مثبت خالق روابطهای بهتری میشم .
خدا رو شکر میکنم از قضاوت و غیبت کردن لذت نمیبرم. هرجاییم که اشتباه کنم سعی میکنم جبران خسارت کنم .
اگه کسی قضاوت دیگری رو پیشم کنه اگه نتونم بحث رو عوض کنم فقط به عنوان شنونده ، شنوندهای که تو ذهنش اعتنایی به حرفاش نداره حرفاشو گوش میدم سعی میکنم هیچ وقت حرفهای اون شخص در مورد شخص ثالث روم تاثیر منفی نزاره .
خدا رو شکر میکنم امروز به آگاهی و فهم و دردکهای بهتری از روابط رسیدم و روابط خوب و سالمی با همه ی اطرافیانم دارم و تو این زمینه با کسی مشکلی ندارم ..
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه ی دوستان گلم
چه جالب که صبح هدایت شدم به جلسه12 کشف قوانین
اون جلسه هم یه قسمت از این فایلو داره توضیح میده
اینجا که میگید وقتی قبل از مواجهه با چیزی قضاوتش میکنی داری از تجربیات گذشته ی خودت استفاده میکنی وآیندت رو باهاش میسازی
در واقع تو محدودی محدود
خیلی مشابه جلسه 12 ام هست
اونجا استاد در مورد پیش فرضهای ذهنی میگن
اینجا هم بر اساس همین پیش فرضهاست که قضاوت میکنیم
مثلا میخوای بری مسافرت براساس دیفالت ذهنیت میگی وای جاده شلوغه ترافیکه پدرمون درمیاد تا برسیم
تو درواقع داری با پیش بینیهات آیندت رو قضاوت میکنی
جاده رو قبل از ورودت قضاوت میکنی شرایط سفرت رو قضاوت میکنی و…..
وچون خودتو اماده ی این شرایط کرده ای
باهمون مسائل روبرو میشی و
میگی دیدی گفتم
من میدونستم این موقع سال جاده شلوغه و کلی ذوق میکنی از آینده نگریت
در واقع ما با قضاوتهامون میخوایم ثابت کنیم
من افکارم کارهام همه چیزم خوبه
ولی تو مشکل داری
وخب چون خیرخواهم هستیم میخوایم تو هم خوب بشی وکار درستو یاد بگیری
درواقع میخوایم بقیه رو تغییر بدیم
وچون نمیتونیم اینکارو انجام بدیم
و جهان اجازه ی اینکارو به ما نمیده
ما سرخورده میشیم
وبیشتر میریم تو نخ کارهای طرف
تا بیشتر ازش آتو بگیریم وبیشتر قضاوتو باز تغییرو …..
واین روند همینجور ادامه پیدا میکنه
استاد تو یه فایلی گفتید وقتی ادمها با خودشون در صلح نباشن میخوان بقیه رو عوض کنن
ووقتی با خودت درصلح نباشی همیشه داری تقلا میکنی زور میزنی
حالت خوب نیست آرامش نداری
ودرکل زندگیت میشه یه رنج بی پایان یه فرسودگیه روحی
واقعا هم همینطور که توفایل گفته شد نفس ما دست وپا میزنه که اینکارو انجام بدیم
ولی اگه یکم صبور باشیم و جلوی نفسمون کوتاه نیایم
آروم میشه
خودم اینو بارها امتحان کردم
بارها اومده نوک زبونم که حرفی بزنم که سرزنش کنم یکیو که قضاوتش کنم
ولی وقتی تونستم به خودم مسلط بشم و قوانینو توذهنم مرور کردم وباتوکل به خدا ویاری خواستن ازش آروم شدم
دیگه هیچ میلی به اینکار نداشتم و رفتم پی کارم
خدایا از خودم از نجواهای ذهنم از وسوسه های نفسم به تو پناه میبرم
خدایا من همیشه یه کودک نوپام که اگه دستمو ول کنی زمین میخورم
خدایا اگه آرامش تو نباشه من نمیتونم کنترل ذهن کنم و به یه چشم بهم زدن میشم همون آدم سابق
خدایا خودت کمکم کن همیشه در مسیرباشم و آرامش یاد تو هموازه قلبم رو رگلاژ کنه
خدایا به هرخیری ازجانبت فقیرم کمکم کن جز خودم و تو کسی رو نبینم
جز خودم وتو به کسی توجه نکنم
جز خودم در پی اصلاح هیچ کس نباشم .
الهی آمین یارب العالمین
خدایاشکرت خدایاسکرت خدایاشکرت
به نام خدای مهربان و قدرتمندخدایی که همیشه حواسش به ماست و با منه و عاشقه منه منو قضاوت نمیکنه و همین چیزی که هستیم پذیرفته و دوستم داره
سلام به استاد عزیزم سلام به مریم عزیزم
قضاوت نکردن هر چیزی و هرکسی
قضاوت نکن حتی برای سه روز وقتی نفس هر چه دست و پا میزند بعد خسته میشود و مقاومت ندارد و عادت میکند که قضاوت نکند
حسادت رقابت و مقایسه قضاوت و غیبت و تهمت نزدن آرامش رو در وجودمون میاره
آرامشی عمیق که این آرامش ستودنی ست
آرامشی از جنس خداوند
استاد عزیزم ممنونتم که امروزمو با این فایل زیبا میبینم
الان خدا رو شکر تلاش ذهنیم بر این اساس ست که در باره کسی حرف نزنم سکوت کنم
و خیلی عمل کردنم عالی شده و از خودم راضیم الهی شکر
و بیشتر سعی میکنم وجه خوش هر چیزی و هر
کسی رو ببینم و عادت ذهنم کردم و آرامش دارم
خدایا ممنونتم سپاسگزارتم
هر روز حضورتو پر رنگتر میبینم در زندگیم و کسب و کارم
خدایا همه کارهامو به تو میسپارم
خداوند همه نیازهای منو برآورده میکند
من بندگیشو میکنم و او هم خدایی میکند
دوستتون دارم ثروتمند و سلامت باشید
به نام خدا
سلام استاد عزیز
چقدر قشنگ بود ، انگاری که باید یک نفر همیشه همراه من باشه و افکار و احساسم رو دست بگیره ، میدونم اون یک نفر خود من هستم
من هستم که میتونم خودم رو تغییر بدم
امروز حدود 10 روز هست که با کسی شوخی نکردم و نتیجه اش این شده که حدود احترامات بالا رفته . دیگه ترس از دست دادن رابطه ای که با شوخی کردن حفظ میکردم رو ندارم ، این یک نقص رو که ترک کردم چقدر نتیجه های ارامش بخش برام داشته
ولی امان از قضاوت و حسادت
استاد عزیز . من راجع به نواقصم یک مثالی میزنم
اونم اینه که دروغ ، شهوت ، پرخوری ، قضاوت ، حسادت ، خشم و … همه ی اینها مثل توله سگ هایی هستن که وقتی سوت میزنم همشون باهم میان
زمانی که یکیشون رو کتترل میکنم اون یکیا از دستم خارج میشن
قضاوت و حسادت از اون نقص هایی هستند که کنترلشون سخت هست
چون از درون کمبود دارم و از بچگی قضاوت شدم و راهی که فکر میکردم من رو اروم میکرده قضاوت بوده
من میخوام خلا درونم رو با نواقصم پر کنم و هرچی بیشتر از عمرم میگذره ،درونم تلنبار میشه از تمامی نواقصی که جای خدا رو درون قلبم ازم میگیره
به قول شما اگر به این فکر کنم که اون شخص یا اون شئ جزیی از وجود خداوند هست و برای امری روی زمین فرستاده شده ، دیگه قضاوت نمیکنم بلکه به جاش عشق میورزم
وقتی حالم خوبه دنیا رو گلستان میبینم ، حتی اگر کسی هم فحشم بده ، باز به روی خودم نمیارم و با عشق باهاش برخورد میکنم
ولی وای از روزی که حال درونم خوب نباشه اون لحظه است که قضاوت ها شروع میشه
باید این حسبن رو بکوبم و تخریب کنم تا بتونم به اون هدف والا که خداوند هست برسم
این کار سخته ولی شدنی ، باید کم کم و با عمل به آموزه ها و تمرین ها این مسیر رو برای خودم هموار کنم
عاشقتونم استاد عزیزم
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان عالی خودم
قضاوت کردن یکی از مهمترین موضوعاتی است که سالهای سال ما درگیر آنها هستیم
در هر جمعی که نشسته ایم
هر خبر و حرکتی را که می بینیم
هر اتفاقی که رخ می دهد
هر واکنش و یا تحریکی را که می بینیم
کار ما قضاوت کردن و محکوم کردن طرف مقابل است
جالب از همه این است که ما از هیچ چیز خبر نداریم و در نهایت در ذهن خودمان می نشینیم و قضاوت می کنیم
خودمان قاضی می شویم و در دادگاه ذهن خودمان طرف را محکوم می کنیم
خودمان هم حکم او را اجرا می کنیم
خوب در نهایت چه نصیب ما می شود
ناآرامی و حال بد
تشویش و نگرانی
اعصاب خوردی و خود خوری
واقعا این راه و این کار خیلی بی خود و بی ثمر است
می شود همیشه آرامش داشت به شرطی که سکوت اختیار کنیم
همان طور که زبان در دهمان منمی چرخانیم و حرف نمی زنیم می شود ذهن خود را خاموش کرد
این ذهن نجواگر را به مرور آرام کرد
آنوقت همه چیز زیباتر از آنچه که است در برابر ما رخ می دهد
همه چیز برای ما زیبا و عالی می شود
لذت می بریم و می خندیم و هیمشه کیف دنیا می کنیم
فایل های آرامش در پرتو آگاهی برای من دوره و مرور تمام مباحت استاد عزیز است
هر زمان که وقت آزاد کنم و بتوانم این فایل ها را گوش می دهم
خوب نتیجه اینکه لبخند روی لبهای من نقش می بندد
چقدر حس و حال خوبی است
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
باسلام این چندروز درحال تمرین نظارگر بودن هستم و چه خوب این فایل سه دقیقه ای همراه من شد. دوروزوه با chatgpt دارم درمورد فیزیک کوانتوم و اثرناظر اختلاط میکنم و نتیجه برام جالبه . همینکه دوربین نظاره گر به یه پدیده نگاه کنه اون پدیده هدفمند میشه و تبدیل به واقعیت میشه . دوربین ازمایشگاه هیچ باوری نداره . هیچ شکی هم نداره . فقط اجرا میکنه . ما هم شاید خیلی جاها شک داریم . اگه فقط همین اصلو بخام خودم درک کنم به خودم میگم لازم نیس همون اول باورکنی صددرصد . فقط تصاویرو نگاه کن . نه شک کن و نه ایمان داشته باش . مثل دوربین نظارگرباش تا واقعیت کم کم تغییرکنه و به این شکل از حالت خنثی به حالت با ایمان تبدیل میشی .
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
قضاوت نکردن
ارزیابی نکردن همه چیز، حتی سعی کنیم زیبایی 2تا گل را قضاوت نکنیم ، صدای پرندگان، صدای آبشار، هوای پاک و رویایی، و صدای طبیعت .
پساز مدتی نفس ما به شدت از کوره در میره ، به این در و آن در می زنه ولی وقتی با ایستادگی ما روبرو میشه ساکت میشه و یاد می گیره قضاوت نکنه حتی خودمان را ، در این حالت ما می تونیم آرامش را تجربه کنیم ، آرامشی که از درون ما سرچشمه می گیره ، آرامشی که با ساکت کردن نفس و ذهن منطقی حاصل شده و این موقع خوشبختی را حس می کنیم و هرکجا باشم مال من هست، چون من شادم، اما همیشه باید سعی کنم این موتور مومنتوم روشن شد و راه افتاد ، مدام در حرکت در مسیر درست باشه و عواملی بیرونی باعث نشه از دور مثبت خارج بشیم .
31 اردیبهشت 1404
این فایل نشانه ی دیروزم بود. وقتی گوشش دادم و متن توضیحاتش رو خوندم احساس میکردم جز اون درک ظاهریش انگار یه چیز مرموزی در اون هست که داره بهم سیخ میزنه و جالب این بود که این چیز مبهم و این کشش عجیب به فکر کردن بیشتر به خود فایل صوتی و متن تایپ شده ی فایل صوتی ربط نداشت. حسم بهم میگفت متن ابتداییه که داره برام غوغا به پا میکنه. یه کشش آهن ربایی عجیب داشتم؛ هی یه چیزی بهم میگفت برو بخونش بازم بخونش. اون قسمت دونه و درخت بی نظیر بود . اونجا که گفت وگرنه درختای زیادی رو برای تماشا کردن میشناسه بی نظیر بود. ایستاده تشویقش کردم. گفتم مرحبا به این تمثیل.
دیروز ذهنم مشغولش بود. گفتم نه. محاله منظور این فایل فقط قضاوت نکردن دیگران و یه سوزن به خودت زدن و یه جوال دوز به بقیه زدن باشه. یه چیز بیشتریه.
دیروز برداشتم این بود که اره دیگه کسیو قضاوت نکن با خودت. یعنی تا یکیو دیدی که باهات فرق داشت. چه در جهت مثبت چه منفی نشین بکوب تو سر خودت چرا این داره من ندارم. تو طرفو داری قضاوت میکنی شاید به قول استاد اون واسه اینکه میخشو بکوبه به دیوار 50 ضربه که چه عرض کنم 1050 تا ضربه زده باشه و تو داری اخری رو میبینی. پس هیچ وقت قضاوت نکن کسیو که مراحل تکامل و باورهاشو نمیدونی. خود اون طرفم خیلی از باورهاشو نمیدونه بنده خدا چه برسه به تویی که داری از بیرون میبینیش.
فایل میگفت گل بی قضاوت نظاره گره. نظاره گر زیبایی . می نشینه به تماشا بی توقع. بی انتظار . بی قضاوت. مثل گل باش.
امروز رفتم کمک مامانم تره بار که خرید کنه. برق رفته بود و پله برقیا خراب بود مامانم گفت من میوه ها رو از پایین میگیرم تو برو بالا مرغ بگیر. رفتم مرغ بگیرم صف پاک کردن مرغ بسیار طولانی بود. وایسادم توی صف. نمی دونم تویی که داری این متن رو میخونی توی کدوم مرحله ی تمرین کنترل ذهنی. البته که ته نداره. خودم شخصا توی مرحله ی یه اپسیلون بالاتر از صفرم. خیلی کار داریم که توی موقعیت هایی که پاشنه آشیلمونه کنترل ذهن کنیم وگرنه تو خوشی که همه خوشن. من علاوه بر تمرین بیشتر روی کنترل ذهن باید روی قضاوت نکردن هم تمرینات مکفی کنم. کلا یادم رفته بود که فایل گفته بود سه روز تمرین کن و تکاملتو طی کن و قضاوت نکن و از اونجایی که ذهنی که افسارش دستت نبوده این همه مدت و از روی برنامه های قبلی جلو میره؛ شروع کرد به اسکن محیط و قضاوت .
اون بنده خدایی که مسئول پاک کردن مرغ بود برام درس بزرگی داشت. من همیشه تو حرف میگفتم نه کار عار نیست و این داستانا. ولی باورتون نمیشه که ناخودآگاه ها اون بنده خدا چون اونجا شغلش این بود من ایشونو اصلا به حساب نیاوردم وتوی ذهنم جایگاه ایشونو خیلی پایین دیدم . همش داشتم میگفتم این اقا که هم ظاهر خوبی داره هم هیکل خوب هم سن و سالش معقوله هم بیان خوبی داره و به اندازه ی کافی رو و جسارت صحبت داره، چی میشه حاضره بیاد این کارو انجام بده و من اگه ایشونو توی خیابون با لباس شیک تر ببینم اصلا محاله فک کنم کارشون اینه. بماند که به شدت کارشونو حرفه ای انجام میدادن. انگار مشکلی هم باهاش نداشتن و اصلا شبیه اینا نیستن که مجبورن واسه یه لقمه نون به هر کاری تن بدن.حتی اصلا شبیه کسایی نبودن که از شهر دیگه ای اومده باشند و حالا یه مدت ناچارا مجبور به انجام اینکار باشند. البته که میدونم هر کسی هر جایی باشه درست ترین جای ممکنه.
جالبیه قضیه این بود که چون صف طولانی بود من تقریبا 40 دقیقه ای نظاره گر برخوردای این اقابودم. بعدا کاشف به عمل اومد ایشون اونجا خیلی عضو مهمی هم هستن خیلی چیزها و موجودی ها با ایشون چک میشد و انگار یه جورایی صاب کار اونجا بودن چون روحیه ی مدیریتی بالایی داشتن و اعتماد به نفس از سر و روشون میبارید. خلاصه من کلی ایشونو و کارشونو قضاوت کردم.
من خودم کاری که حقوقش یک ذره احساس کنم در شأن توانایی هام نیس رد میکنم حتی اگه هزار تومن هم نداشته باشم توی جیبم. استاد خیلی مخالفن ها. میدونم که میگن خودتونو صفر نکنید و ورودی مالی داشته باشید و من باید روی این موضوع بیشتر کار کنم. یعنی هر کاری که در شأن من نباشه اصلا قبول نمیکنم. حتی جایی که احساس کنم دارن توانایی های منو دست کم میگیرن اصلا نمیمونم. حتی اگر یک هزار تومنی نداشته باشم. باید روی این موضوع کار کنم ببینم مشکل از کجاست. البته تازگیا متوجه شدم در رابطه با حرف مردم من به شدت پاشنه اشیلمه و نود درصد از تصمیم گیری هام به خاطر حرف اطرافیانه. که یه موقع نگن مونا با این توانایی ها این کارو داره انجام میده؟ یعنی اون چند تا کاری که بهم پیشنهاد شد و حقوقش با کارش نمیخوند با اینکه من باهاش اوکی بودم و به بحث مالیش به شدت نیازمند سر اینکه چند تا از دوستام در جریان اون حقوق بودن و یه جورایی توی اون کار بودن، من کارو رد کردم. چون برام افت داشت بگن مونا که قبلا انقدر کارای خفن میکرده و این پولا رو در میاورده راضی شده این کارو کنه؟ چون من یه مدت خودم ول کردم و سقوط کردم وگرنه عالی پول میساختم عالی هاااا. واسه خودم لپ تاپ خریدم گوشی خریدم . کلی دوره های استاد رو خریدم کلی سفر رفتم واسه خودم طلا خریدم. دندونامو لمینت کردم. کلی لباس و کفش و کیف خریدم. کلی هزینه کردم واسه خودم و…. حرف مردم چیه واقعا. الان ارزوم اینکه یه کاری بهم پیشنهاد شه با هر حقوقی ولی کسی ندونه من چقدر میگیرم.
خیلی باید روی این پاشنه آشیلم کار کنم.
امروز که این صحنه رو از اون بنده خدا دیدم یه چیزی توی گوشم زنگ خورد. یعنی بعد که اومدم خونه و دودوتا چهارتا کردم و با خدا صحبت کردم ازش پرسیدم. گفتم خدایا برگی بدون اذن تو که رو زمین نمی افته. پس هیچ چیزم توی زندگی ما اتفاقی نیس. میخوای چی بگی بهم . میخوای بگی کار عار نیس؟ میخوای بگی حالا که هنوز باورامو انقدری درست نکردم که از توانایی ها و علایقم پول بسازم وقتشه رزومه بفرستم؟ باشه. منم به تقریبا یه 20 جایی همون که برگشتم از خرید رزومه فرستادم. گفتم اشکال نداره کار عار نیست. توی شغل موردعلاقم نیس اشکال نداره. بذار از این وضع درام. بذار بتونم نفس بکشم. بذار بتونم هزینه های معمولیمو بدم. پله پله قدم به قدم درستش میکنم. اگه من خودم خودمو اینجوری بدبخت کردم خودمم خوشبخت میکنم. که یکی از اون کارفرماها زنگ زد و فردا میرم مصاحبه به امید خدا.
و مبحث نهایی:
امروز به خودم اومدم دیدم دارم قضاوتو بهتر درک میکنم. فهمیدم قضاوت بعدهای مختلف داره. اولینمرحله ش برمیگرده به خودمون. به ما. به خودمون با خودمون.
ما باید اول یاد بگیریم خودمونو قضاوت نکنیم. قضاوت دیگران که دیگه جای خود داره. من نیام خودمو هی با قبلم با بعدم با نداشته هام قضاوت کنم. نیام هی بگم دیدی این نشد پس یعنی این. نیام هی انگشت کنم تو زخم . هی نیام بگم تو الان باید اینجوری باشی و نیستی. هی نیایم شرایط الانو که حالا یه ذره متفاوته از شرایط خیلی خوبی که قبلا داشتیم مقایسه کنیم و قضاوت نکنیم شرایط رو. اگه خدا داره چیزیو به تعویق میندازه نیا قضاوتش کن که نه دیگه خدا اگه میخواست میداد. حتما فلانه حتما بیساره.عاقا جان مثل اون گل ه باش. نظاره گر . تماشا کن. باید این مسیر هم بگذره. باید اینارم از سر بگذرونی. این تضادها اینا همه رشد. میوه ی تضادو بچین. قضاوت نکن خودتو. خدای خودتو قضاوت نکن. اینا تکامله.
همه چیز در بهترین حالتشه. همه چیز هر لحظه در حال بهتر شدنه.. نعمت ها هر لحظه در حال بیشتر شدنه. جهان رو به بهتر شدنه. خدا در زمان مناسبش میده. خدا خلف وعده نمیکنه. وعده ی خداوند حق است. ی بهتر از خداوند برای عمل به وعده هایش.
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟ آف کورس که کافیه
در پناه خودش، در آغوشش کیف کنید و عشق کنید و از این آفرینش لذت ببرید که اوست بهترین روزی دهنده.
سلام مونا جان.
کامنتت خیلی قشنگ بود.
زیبا و دلنشین نوشتی از قضاوت و مقایسه ی خود با دیگران.
یه سری وجوهِ تشابه دیدم تو کامنتت با خودم.
و دیدنشون تو کامنتت باعث شد یادم بیاد چقدر ادم ها با هم اشتراکات دارن.
چون به قول استاد، سیستم عصبی همه مون یکسانه.
منم مثال گل رو خیلی دوست دارم.
هر بار که میشنومش گوش هام زنگ میخوره.
کلا فایلهای ارامش در پرتو اگاهی شگفت انگیزن.
این فایل هم که جای خود داره.
چون دست رو مبحثِ مهم و تاثیرگذاری میذاره.
اتفاقا امروز با مامانم صحبت سر این بود که فلانی مراسم ازدواجش اوایل تیر ماه هست.
پرسیدم خونه شون کجاست، گفت فلان منطقه ی خوبِ تهران.
گفتم مبارکشون باشه، به سلامتی.
و بعد مامان بابامو تحسین کردم که چون خودشون اهل چشم و هم چشمی، حسادت، مقایسه، حسرت نیستن و همیشه خیر بقیه رو خواستن، به بچه هاشون یعنی ما هم یاد دادن خیر و شادی بقیه رو بخوایم و حسادت نکنیم.
نه اینکه من اصلا این حس ها رو نداشته باشم ها.
اما نسبت به سایرین، که میشنوم ازشون تو زندگی، خیلی خیلی سطح کمتری حسادت میکنم یا حسرت میخورم.
قضاوت میکنم گاهی، یعنی ناخوداگاهم میره روی قضاوت ولی وقتی اگاه میشم به خودم قطعش میکنم.
تلاشم رو میکنم که کنترل بهتری داشته باشم روی احساسات خودم.
فکر نمیکنم انسانی وجود داشته باشه که این احساسات رو نداشته باشه.
اما میشه محکم گفت بسته به کنترل ذهن ادمها، میتونن ویژگی هاشون رو هم کنترل کنن.
توجهشون رو بدن به تحسین به جای حسادت.
به تشویق به جای مقایسه.
به سکوت به جای قضاوت.
مونا جان ان شاالله تو موقعیت شغلی زیبایی مشغول به کار بشی.
برای خودت خلقِ ثروت کنی.
شاداب و پر انرژی باشی.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سمانه ی قشنگم
ممنون که برام نوشتی
ممنون که باعث شدی دوباره برگردم و کامنتم رو بخونم
چقدر خوشحالم که میتونیم هر کدوممون برای دیگری یک نشانه باشیم، یک تلنگر، یک آگاهی. خداروشکر که کنار هم داریم رشد میکنیم و یاد میگیریم.
من خودم متوجه شدم حالا حالا ها باید درس های زیادی رو یاد بگیرم تا ظرف وجودیم آماده بشه برای دریافت نعمت های بیشتر.
دوستان گلی مثل شما باعث میشن که ادم برگرده به حتی 15 روز پیشش و ببینه که به چی فکر میکرده و چطور فکر میکرده؛ چون انسان فراموشکاره. سیمپل از دت
از ته قلبم امیدوارم که همنوا باشی با جریان خداوند و غرق نور و رحمت و نعمتِ جانِ جانان شی.
بهترین ها نصیبت. بهترین ثروت ها و نعمت ها و سلامتی ها و سعادت ها
عاشقتم زیبا