آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 3
آگاهی های این فایل، مراقبه ای است با صدای استاد عباس منش برای به صلح رسیدن با خود. همچنان که متن را می خوانید،حتماً بارها فایل صوتی را گوش دهید و به مفاهیم آن فکر کنید.
حقایق پنهانی هم هست که تو نمیدانی. مشکلات زندگی را به صورت یک عادت پذیرفتهای بر این باوری که در دنیای امروز کاملاً طبیعیست که دچار چنین مشکلاتی باشی. طبیعیست که غمگین باشی، عصبانی باشی، پریشان باشی. تصور می کنی برای همه همین است و همه در این جور مواقع همینقدر پریشان میشوند. وقتی عزیزی را از دست میدهی تا مدتها غمگین و پریشان هستی و گمان میکنی که طبیعیست. این پریشانیها همان تأثیری را بر وجود تو میگذارند که مواد و سموم شیمیایی. استرس و پریشانی همه تعادلات وجودی تو را بر هم میزند.
حقایقی در این جهان وجود دارد و تو میپنداری که میدانی. اگر با آن حقایق آشنا شوی، همه آنچه موجب غم، پریشانی و خشم میشده است از زندگی تو رخت برمیبندد. میتوانی تصور کنی؟!
گمان میکنی که همه در روابط مشکل دارند. همه با پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ، فرزندان، همسر، خانواده همسر، همکاران، کارمندان و مدیران ارشد مشکل دارند و این بینهایت برایت طبیعی به نظر میرسد.
عادت کردهای که رنج ببری و زندگی نکنی و فکر میکنی که این همه طبیعی و عادیست. اما این فقط ظاهر قضیه است. فقط یک فریب بزرگ است. زیر همین آسمان و در شرایط کاملاً برابر کسانی هم هستند که با همین شرایط در نهایت آرامش و شادی درون زندگی میکنند. و کلید این آرامش و شادی از همان حقایقیست که تو فکر میکنی که میدانی و فکر میکنی اگر حقیقتی هم باشد که نمیدانی دور است و چنان هم دست یافتنی نیست.
این فریب بزرگی است و غافلی که در گوشه و کنار، دور از چشم تو خیلیها خیلی چیزها در گوش هم نجوا میکنند که یک جملهاش در یک لحظه میتواند پریشانیهای بیپایان تو را به پروازی آرام و شادمانه بدل کند و همه نفرتهایت را به عشق و من در گوش تو خواهم گفت.
به خاطر داشته باش که همه پریشانیهای تو فقط و فقط وقتی آغاز میشوند که فراموش میکنی لایتناهی هستی و تو تنها وقتی سقوط میکنی که از ابدیت خود، از اصل خود، از توی لایتناهی، از من دور میشوی و آنچه تو را به سعادت میرساند بازگشت تو به اصل خویش است.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 33MB3 دقیقه













سلام به دوستان عزیزم
روز سی و هشتم
از دیروز داشتم به این مسئله در زندگیم فکر میکردم و طبیعی زندگی کردن طبق قوانین زندگی رو با خودم حلاجی میکردم و به زندگی خودم از گذشته تا حال نگاهی انداختم که من واقعیت زندگی خودم رو با تمام محدودیتها و مشکلاتش طبیعی میدونستم و فکر میکردم این واقعیت زندگی همه مردم روی زمین هست فقط شکل مشکلات انسانها با هم فرق میکنه و چقدر با این باور محدود و مریض خودم رو دلداری میدادم و مشکلات رو برای خودم طبیعی و جز لاینفک زندگیم پذیرفته بودم و جالب از همه این بود که با هر کسی هم که برخورد میکردم همه به نوعی درگیر مشکلات بودن فقط شکلش با مسائل من فرق میکرد من مسائل مالی داشتم حالا اونها هم یا مالی بودن یا درگیر بیماری بودن یا درگیر مشکلات روابط با همسر یا خانواده بودن واین ها همه بیشتر باورمحدود من رو تغذیه میکرد وتایید میکرد که ببین همه به یه نوعی تو زندگی درگیرن پس تو برو خدات رو هم شکر کن با همین مشکلاتت هم بساز وبسوز چون اگر درگیر این مشکل نباشی فرقی نمیکنه بجاش درگیر بیماری یا مسائل دیگه میشی و میاد تو زندگیت و من واقعا پذیرفته بود و بهعنوان یک اصل این باور محدود رو قبول کرده بودم الان خدا رو شکر تا این جا تونستم درک کنم که نه اینطور هم نیست و این باور فقط از یک فکر بیمار هست و اتفاقا خیلی هم غیر طبیعی هست البته برای من تا اینجا هم پیشرفت محسوب میشه که قبول کردم که غیر از این سبک زندگی که من با باور محدود ساختم ودر اطرافیان هم به خاطر باورهای بیمار خودم دارم این سبک زندگی رو مشاهده میکنم
چند روز پیش یک نفر که حدود یکسالی بود ازش خبر نداشتم ولی میدونستم که خدا روشکر همین طور دارن مدار ها رو به طرف بالا طی میکنن، پریروز به من برای کاری زنگ زد و با هم حرف میزدیم ولی با وجود پیشرفتهای خیلی خوبی هم که داشتن یعنی طوری هست که من همش برای خودم پیشرفتهاشون رو دارم تحسین میکنم چون از گذشته تا الان شون رو دیدم و برام رشدشون قابل لمس هست و همیشه برای باورهای محدودی که ذهنم داره اونها رو مثال میزنم خلاصه اینکه وقتی با من حرف میزد فقط از مشکلات و گرانی و ممنوع شدن واردات و هر چیز منفی که تو این یکسال رخ داده بود رو برای من بازگو کرد و همینطور که حرف میزد من تعجب میکردم که این چرا با این همه پیشرفت با من الان داره در مورد کمبود و مشکلات حرف میزنه و جالب بود که وسط حرفهاش گفتم باز خدا روشکر که این هفت واحد خونه رو ساختین مبارک باشه ایشالا و بهم گفت ای بابا چه مبارکی اینم خورد به گرونی ساختنش یه شبه همه چی چند برابر شد مصالح هر روز قیمتش با روز قبل فرق میکردو…… خلاصه ازهر راهی رفتم که مثلا چهار تا کلمه مثبت و خوب بین ما ردو بدل بشه نشد که نشد بعد از اینکه قطع کرد همش تو فکر بودم بدجوری تو پرم خورد چون میدونستم مشکل از من بود آخه چرا با این همه رشداز نظر مالی باز هم در مورد همون پیشرفتهاش از مشکلاتش به من گفت نه سودش نه از رفاهش نه از آرامشش نه از فراوانیش نه از آزادی زمانی نه از آزادی مکانیش نه از استقلال مالی نه از خوشیها و لذتهای زندگیش نه از ثروت و پولی که راحت تو زندگیش میاد نه از نعمت های فراوانی که اطرافش هست
اینها باورهایی بود که مثلا من داشتم شدید روش کار میکردم ولی با هر جمله اون یه پتک به سرم میخورد چون همون جا فهمیدم به اندازه سر سوزن هم هیچ کدام از این باورها رو نساختم و فقط در مغزم این اطلاعات بدون استفاده انباشته و بایگانی شده اگر حتی در این مکالمه یک جمله مثبت ردوبدل میشد میگفتم خوب پس حتما خوبه دارم کم کم میرم رو به جلو ولی خبری نبود تا من بفهمم که بابا جان اگه روی خودت درست کار کرده بودی و باوری رو حتی به اندازه سر سوزن ساخته بودی باید به همون اندازه جواب میگرفتی ولی خوب خودم رو سرزنش نکردم و کوتاه هم نمیام بلکه دوباره محکمتر و با ایمان بیشتر جلو میرم باز هم به خودم فرصت میدم وحتی بعد از اینکه با خودم زیاد فکر کردم برام این مکالمه پیغامهای مثبتی هم داشت و فهمیدم چند تا باور قدرتمند جدید دیگه هم باید به لیست باورهام اضافه کنم و جالب این بود که با اولین جمله منفی که اون فرد زد من فهمیدم که هیچی باور درست نساختم و این خودش برام یک رشد بود چون قبلا این رو متوجه نمیشدم که روی خودم کار نکردم که به این تضاد خوردم ولی این دفعه از همون نقطه شروع فهمیدم که درست روی خودم کار نکردم
من ایمان دارم که خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم و با توکل به خدا آنقدر خوبی و عالی روی خودم و باورهام کار میکنم وخداوند انسانهایی رو در مسیر من قرار میده که طبق قوانین ثابت زندگی طبیعی دارن وشکر گزار نعمتها ی زندگیشون هستن و با شکر گزاری فقط در مورد رشد وپیشرفتشون با من حرف میزنن و من هم با احساس خوب موفقیت و پیشرفت شون رو تحسین میکنم
پس من باید با جدیت روی خودم کار کنم تا در مداری قرار بگیرم که هم خودم به طور طبیعی زندگی کنم و با انسانهایی برخورد کنم و ببینم که دارن بطور طبیعی سالم و ثروتمند همراه با خوشبختی دارن از زندگی لذت میبرن
در پناه خدا شاد و ثروتمند باشید