اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام دوست عزیز وخوشحالم که شماهم به گروه عباسمنشیهاپیوستین
درسته استادگفتن فلانی ازم پول قرض گرفت بهم پس نداد برام ذرس شدکه باردیگه اگراین اتفاق افتادودیگربارپول قرض خواست بهش ندم صدرصددرس که داره واینکه خوداستادچندین باردرفایلهای مختلف گفتن که من آدمی بودم باباورهای اشتباه دربیشترموضوعات بخصوص درموردپول وگفتن شایدالان هم باورهای اشتباه دارم که بعدهامتوجه وجودانهامیشم و به اندازه ایی که روی باورهامون کارکنیم به همون اندازه ثروت ونعمتهاواردزندکیمون میشم و به همان اندازه ایی که باورهامون تغییرمیکنندآدمهای اطرافمون هم تغییرمیکنند این اتفاق اینکه یه نفرازمون پول گرفت وپس ندادیه زمانی این اتفاق افتادصدرصدبه باورهاوفرکانس اون زمان بوداماوقتی باورهای ماوفرکانس ماتغییرکنه صدرصداون ادم یاآدمی شبیه به اون سمت مانمیادواگربیادحتماادم خوش حسابی درمیادچراچون باورهامون تغییرکردن فرکانسمون تغییرکرده این یک طرف قضیه وطرف دیگرقضیه اینکه استادگفتن اگریه قضیه یه مسیله ایی چندین بارتکرارمیشه بایدریشه یابی کنیم وببینیم کجای باورهلمون مشکل داره که این مسیله مدام داره تکرارمیشه منظورازدرس گرفتن اینکه چه چیزی رومیخوادبمابفهمونه میخوادبگه کجای باورهامون مشکل داره که استادفایل های پیداکردن الگوهای تکرارشونده بصورت رایگان روی سایت گذاشتن که برامشکلاتی که مدام تکرارمیشوندوبایدریشه یابیشون کنیم.
دهه 1990، الیزابت لفتوس – روانشناس و محقق حافظه – به یک سؤال مهم فکر میکرد:
آیا میتوان خاطرهای کاملاً ساختگی را آنقدر واقعی در ذهن کسی جا انداخت که او به آن ایمان پیدا کند؟
این سؤال فقط جنبه علمی نداشت؛ در آن سالها پروندههای قضایی زیادی مطرح میشد که بر پایه «خاطرات کودکی» یا «خاطرات بازیابیشده» بود و لفتوس میخواست بفهمد این خاطرات تا چه حد میتوانند غلط باشند.
—طراحی آزمایش «گمشدن در مرکز خرید»
او و همکارانش تصمیم گرفتند سناریویی بسازند که:
1. ساده و قابلباور باشد (نه چیزی عجیب یا غیرممکن).
2. از نظر احساسی اثرگذار باشد تا احتمال یادآوری و درگیری ذهنی بیشتر شود.
به همین خاطر ایده «گم شدن در مرکز خرید در کودکی» انتخاب شد.
—انتخاب شرکتکنندگان و جمعآوری خاطرات واقعی
24 داوطلب برای آزمایش انتخاب شدند.
از یکی از اعضای نزدیک خانواده هر داوطلب (پدر، مادر، خواهر یا برادر بزرگتر) خواسته شد سه خاطره واقعی از کودکی فرد (سن 4 تا 6 سال) تعریف کند.
این خاطرات واقعی شامل جزئیاتی مثل مکان، زمان تقریبی، افراد حاضر و اتفاق اصلی بودند.
خانوادهها تأیید میکردند که خاطره گمشدن هرگز رخ نداده تا اطمینان حاصل شود این خاطره جعلی است.
—ساخت خاطره جعلی
پژوهشگران یک متن کوتاه نوشتند، مثلاً:
«وقتی حدود 5 سال داشتی، همراه خانواده به مرکز خرید رفتید. مشغول تماشای مغازهها بودی که یک لحظه از خانواده جدا شدی. گیج شدی و نتوانستی راهت را پیدا کنی. یک فرد مسن و مهربان پیشت آمد و گفت کمکت میکند. کمی بعد یکی از اعضای خانواده پیدایت کرد و تو را پیش بقیه برد.»
این داستان طوری نوشته میشد که جزئیات کلی داشته باشد اما فضای خالی زیادی بگذارد تا ذهن شرکتکننده خودش با خیالپردازی آن را پر کند.
—روش اجرا
1. جلسه اول: به شرکتکننده چهار خاطره داده میشد (سه واقعی، یک جعلی) و گفته میشد همه اینها از خانوادهاش گرفته شدهاند. از او خواسته میشد هر چه به یاد دارد بنویسد یا تعریف کند. اگر چیزی یادش نمیآمد، گفته میشد: «سعی کن تصور کنی، شاید یادت بیاید.»
2. جلسه دوم (یک هفته بعد): دوباره همان خاطرات مرور میشدند. از شرکتکننده میخواستند جزئیات بیشتری بدهد. اینجا معمولاً اولین جرقههای «یادآوری» خاطره جعلی دیده میشد.
3. جلسه سوم (یک هفته بعد): آخرین مرور انجام میشد. حالا خیلی از شرکتکنندگان میتوانستند با اطمینان درباره خاطره جعلی حرف بزنند، حتی با اضافه کردن جزئیاتی مثل لباسهایی که پوشیده بودند، نوع مغازهها، یا چهره غریبهای که کمک کرده بود.
— نتایج
حدود 25٪ شرکتکنندگان باور کردند که خاطره جعلی واقعاً بخشی از گذشتهشان است.
برخی حتی وقتی محققان در پایان گفتند یکی از خاطرات ساختگی بوده، اصرار داشتند که «نه، این واقعاً برای من اتفاق افتاده».
جزئیاتی که آنها اضافه کرده بودند کاملاً ساخته ذهن خودشان بود، ولی برایشان کاملاً واقعی به نظر میرسید.
—اهمیت کشف
این تحقیق نشان داد:
حافظه انسان یک بایگانی ثابت و دقیق نیست، بلکه سیالی است که میتوان آن را بازنویسی کرد.
تلقین، پرسشهای هدایتکننده و مرور مکرر میتوانند خاطرات کاذب بسازند.
——————————————————————–
سلام
یه تحقیق خیلی ساده و مختصر انجام دادم برای آزمایشی که استاد توی فایل صحبتشو کردن.
و واقعا مغزم سوت کشید از قدرت ذهن!
نتیجهای که من ازین آزمایش گرفتم اینه که ذهن ما قدرت بسیار زیاد توی ساخت مومنتوم چه در جهت منفی و چه در جهت مثبت داره و این ما هستیم که انتخاب میکنیم که این انرژی و قدرت بی نهایت رو توی چه مسیری استفاده کنیم ازش.
و وقتی این متن رو خوندم دقیقا استاد عباسمنش اومد توی ذهنم و داشت این آیه رو تکرار میکرد برام :
چه خوب که شما تحقیق کردید و با ما به اشتراک گذاشتید .
چقدر این آزمایش و نتیجه اش برام جالب بود اینکه آن افراد باور کرده بودن که در مرکز خرید گم شدن .
و چقدر قشنگ با آموزش های استاد تلفیق کردید .
به راستی که خداوند همه را یاری میکند اینکه به سمت راست و سعادت و خوشبختی برویم یا مسیر چپ ،مسیر سختی ،بدبختی برویم تصمیم خود ماست و خداوند دستمان را باز گذاشته تا خودمان انتخاب کنیم .
ممنونم برای کامنت خوبتان
ممنونم برای اطلاعات مفیدتان
در پناه حق همیشه سالم ،موفق ،سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
ادیب کشاورز هستم و میخوام بعد از مدت ها کامنت بنویسم.
قبل از هرچیزی سوال میپرسم از خودم
برای چی مینویسی؟ برای کی مینویسی؟
جواب میدم برای این مینویسم که بعدا ردپای قوی بمونه برای خودم که بدونم کجا بودم و کجا دارم میرم بدونم چه نیرویی منو هدایت میکنه بدونم، اصن یه جور دیگه مینویسم یه جوری که انگار دارم فقط برای خودم مینویسم مثال استاد که گفتش فکر کن داخل یک جزیره هستی هیچکس هم نیست، حالا با همون فرض مینویسم.
من همین الان دارم همون موسیقی خودمو گوش میکنم baby come down ,موسیقی ای که برای بردن توپ طلا تجسم میکنم باهاش آقا ادیب سه سال گذشته دیر داری میجنبی ولی الان دوتا راه دارم یا بشینم غصه بخورم که چرا نشد یا بگم من از بهترین برنامه سه سال پیش خودم دوسال جلو ام و امید بدم.
داستان امروزم تعریف کن یادت بمونه.
من سربازی نرفتم مشمول هستم و بودم برای خروج از کشور مشکل داشتم، آقا خیلی ذهنم اینور اونور میشه،
الله کیه؟ الله همون خداییه که برای یوسف کارها و انجام داد که فقط تو دو روز از فرش بردش به عرش، چطوری؟ آقا کی اون ادمارو آورد دم چاه حضرت یوسف که بیارمش بیررون؟ خدا بود الله بود، کی اون پوتیفار رو آورد که بخره یوسف رو ؟ خدا اینکارو کرد کدوم خدا؟ این خدا که میگی همونیه که آسمان ها و زمین روخلق کرده همونیه که من رو از هیچ خلق کرده همونی که همه علم هارو میدونه مثل یه دوربین از بالا همه چیزو میدونه و میبینه و بی نهایت راه داره ، همون نیرو که خداست برای یوسف یه جوری چید که بره فقط تو دو شب تو قصر پادشاهی بهترین زندگی رو بکنه بدون حتی یک ریال پول، یعنی خدا بود دیگه، داش ادیب به واو به واو حرفات توجه کن ذهنت از همه جا میخواد در بره، آقا یوسف افتاد تو چاه پول داشت؟ نه! اصن شلوارش جیب داشت؟ نه از اونور حضرت موسی تو دل رودخونه بود اصن چی بود ؟ هیچی، هیچی بلد نبود اون بچه یه طفل بابا اصن میتونی بهش فکر کنی یه بچه کوچولو ،من عاشق پولم دیوونه ی پولم تشنه پول بیشترم هرچقدر پولدارتر میشم خدا بیشتر دوستم داره من موندم اما الان دارم میگم ربطی به پول ندارن میتونی میلیاردر باشی ولی هدایت نخواب میتونی پولدار نباشی ولی سوار شونه خدا باشی میتونی پولدارم باشی و بازم سوار باشی، اصل مطلب من خداست، خدا حضرت یوسف رو بردش تو قصر تو دو شب فقط یه شب تو چاه بود یه شب هم خریدنش رفت تو قصر ،بدون اینکه یوسف کاری بکنه یا زجری بکشه یا حتی یک قدم برداره از چاه که آوردنش بیرون سوار اسب شد اونجا هم که خریدنش سوار اسب شد اینقدر راحت و سریع، این قدرت خداست. این قدرت الله که مثل آب خوردن کارها و میکنه وقتی توکل میکنی بهش.
خب!!
ادیب همون خدا همین امروز هدایت کرد که برو پاسپورت زیارتی بگیر برو عراق و رفتی تو نیم ساعت به طرز جادویی پاسپورت گرفتی بابا باورت میشه؟ مشمولی پسر! کلا با 75,000تومان با احترام، بدون شناسنامه و کارت ملی فقط با رسیدش بدون عکس بدون وثیقه بدون عوارض خروج بدون هیچی تو نیم ساعت با اسنپ بری با اسنپ برگردی اصن به خدا یاد یوسف میوفتم الآنم سوار اتوبوس باشی به سمت مرز مهران بری عراق، اصن من شوکم ،فقط میگم خدا شکر،فقط سجده میکنم،اینهمه به هر دری زدی رفتی بری سی میلیون بدی برات پایان خدمت درست کنند نشد، رفتی قاچاقی بری سخت بود ببین چقدر راحت خدا میتونه اصن یادت باشه چجوری خدا بهت گفت؟ آقا منطقیش کن دقیقا فکر کن خدا یه آدمه چجوری گفت بهت؟ خدا چجوری به یوسف گفت؟ آقا از طریق اون آدما گفت دیگه خدا بود، برا من خدا بود فکر کن چی بشه دوست داداشم زنگ بزنه بهش بگه بیا بریم کربلا بعد داداشم بگه سربازی نرفتم که بعد دوستش بگه نمیخواد اجازه میدن فقط برو ستارخان با کارت ملی سریع قبول میکنم پاسپورت زیارتی میدن بعد بره بگیره همون لحظه حسن بگه خب تو هم برو ولی نرفتم بعد دو روز بعد دوباره خدا در گوشی بزنه بگه مگه با تو نیستم میگم پاشو برو منم بگم چشم. و برم بگیرم.
ضمن تشکر از ثبت دیدگاهی که صمیمانه با ما به اشتراک گذاشتید،و آرزوی صحت و سلامتی برای شما و خواهر ارزشمندتان،با توجه به اینکه روز های آغازینی هست که به این سایت الهی و این سرزمین خدایی قدم گذاشتهاید،لازم دانستم که ورودتان را خیر مقدم عرض نموده و چند نکته ظریف را خدمتتان تقدیم نمایم:
1- خیلی مناسب است که پیش از شنیدن و دیدن فایلها،
ابتدا متن توضیحات آن را مطالعه و در صورتیکه برای فایل مورد نظر تمرینی آورده شده،آن تمرین هم مد نظر قرار گرفته و انجام گردد.
2- شرط موفقیت و ایجاد حال خوب که به دنبالش اتفاقات خوب خواهد آمد،حضور مستمر و فعالیت دائمی در این سرزمین خدایی است.
چنانکه خود من به طور مثال هر زمان که این نکته مهم را عمل نکردم،دچار آفاتش شدم.
3- از مطالعه دیدگاه های دیگران خصوصا شاگرد زرنگ های این سایت الهی خودتان را بهرهمند نموده و جزو یکی از امور دائمیتان شود!!!
4- عقل کل را خیلی سفارش میکنم،چون خود استاد نسبت به این قسمت خیلی خیلی تاکید داشتهاند.
5-از همهی فایلهای دانلودی استاد چون دری گرانبها و گوهری ارزشمند بادقت و وسواس دیدن نموده و مطالب ارزشمندشان را چراغ راهتان قرار بده!!!
در پایان ضمن پوزش که مطول و طولانی نوشتم،برایتان و برای همه و نیز برای خودم از خداوند مهربان سلامتی شادی خوشبختی ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان قدر قدرتش میسپارمتان خدانگهدار.
سلام استاد خیلی دلم میخواد که این کامنت من به دست خودتون باز بشه و نظرتون رو در موردش بدونم.
چیزی که میخوام بنویسم معضل فکری سالهای زندگی من واختلاف نظریه که با همسرم دارم و هیچ وقت نفهمیدم که فکر من درسته یا حرف ایشون.
و چون میدونم و تو خیلی از فایلها شنیدم که شما در مورد جلسات NA هم اطلاعاتی دارید با شنیدن این فایل و صحبت هاتون تصمیم گرفتم که مسئله ام رو با شما مطرح کنم.
همسر من سالها مصرف کننده بودن و الان حدود 13 ساله که پاک هستن منم اوایل ازدواجم خیلی به واسطه مسائلی که با همسرم داشتم حالم بد بود و به پیشنهاد دوستان جلسات نارانان که مخصوص خانواده معتادین هست رو شرکت میکردم.ولی هیچ وقت تو اون جلسات هم حال خوبی نداشتم و هیچ وقت هم دیگه اون کلاسهارو به هیچ کس توصیه نکردم و الان که سالها از اون روزها میگذره میبینم کسانی که با من همراه بودن و اون کلاسهارو میومدن هنوز هم بعد از این همه سال با همون مشکلات و آشفتگی ها دست و پنجه نرم میکنن حتی با وجود اینکه همسر یا اون فرد مصرف کننده زندگیشون سالهاست که پاک شده ولی اونها مشکلاتشون سرجای خودشه ولی به شکل های دیگه ولی زندگی من زمین تا آسمون تغییر کرده و میزان آرامشی که دارم اصلا نگفتنیه و بعد از آشنایی باشما یه مشکل اساسی با کلاسهای NA پیدا کردم.
اولین مشکل من با جلسات نارانان این بود که اول جلسه همه اعضا به مدت چند دقیقه اجازه مشارکت داشتن یعنی میتونستن راجع به مشکلاتشون صحبت کنن و اغلب جلسات خانمها درحال صحبت کردن در مورد مسائلشون با همسر یا اون فرد مصرف کننده ی زندگیشون و گریه کردن بودن که من این وضعیت رو اصلا دوست نداشتم و به همین خاطر از این کلاسها خارج شدم.
مسئله ی من با جلسات NA هم اینه که اول جلسه همه ی اعضا باید اعلام پاکی بکنن و مثلا میگن سلام محمدم یه بیمار 12 سال و مدام چه تو جلسات عمومی چه تو جلسات خصوصی به اونها القا میکنن که شما بیمارید و هرگز مثل آدمهای عادی نیستین و الان این شکلی شده هم همسر من یا هرکدوم از دوستانشون وقتی اشتباهی میکنن توجیهشون اینه که ما بیماریم دیگه.
و مسئله خیلی خیلی مهم تر قدم چهارم دوره ی 12 قدم معتادین هست که باید از رنجش هاشون رها بشن و راهنماها یه عالمه سوال در مورد از کودکی تا امروزشون بهشون میدن که اونها رنجش هاشونو به یاد بیارن که معلوم بشه چه رنجشهایی باعث شده که اونها به مصرف مواد رو بیارن و اون آدمها و رنجشی که دارن رو ببخشن تا بتونن رها بشن و همسر من وقتی میخواست به این سوالات جواب بده خیلی احساسات بدی رو تجربه میکرد و به هم میریخت و هیچ وقت هم نتونست قدم 4 رو بگذرونه و همیشه میگه من چون قدم 4 نگذروندم نتونستم اونجوری که دلم میخواد موفق بشم و آروم باشم و من همیشه میگفتم به نظر من این روش درست نیست ولی همسرم میگفت جلسات NA یه برنامه ی جهانیه که حتی تو آمریکا این 12 قدم داره به همین شکل کار میشه یعنی تو بهتر از این همه آدم تو جهان میفهمی و میگی این روش غلطه؟و همیشه میگه شرایط ما با شرایط آدمهای عادی فرق میکنه
حالا دوست داشتم با توجه با توضیحاتی که توی این فایل دادین بگین که آیا مشارکت کردن توی جلسات یا اینکه مدام به خودشون القا کنن که من بیمارم و نوشتن رنجشها آیا درسته و اینکه آیا کمکی به بهتر شدن حال اون آدمها میکنه؟
سلام به تمام دوستان بامحبت من در اینجا که از بعضی کامنت هاشون واقعاً خیلی درس یاد میگیرم
خدا رو شکر میکنم که در این سایت هستم و با این آموزش ها دمخور هستم و دوستان به این خوبی دارم
دیگه همه مون می دونیم که استاد خیلی زیاد روی سپاسگزاری تاکید دارند
من از مدتها پیش بعضی چیزها رو دیتیل وار شکرگزاری میکنم و مخصوصاً قسمت های مختلف اندام بدن رو
این بار به سراغ هورمون ها آمده ام
تقدیم به نگاه شما میکنم
======================================
قبلش بد نیست بگم که هورمون به زبان خیلی ساده، یک پیام رسان شیمیایی است یعنی هورمون ها موادی هستند که توسط غده های مختلف بدن ساخته میشوند و از طریق خون به قسمت های مختلف بدن می رن تا به اون قسمت ها بگن که چه کاری باید انجام بدهند
مثلاً انسولین از لوزالمعده ترشح میشه و به بدن میگه که قند خون رو کنترل کنه
یا هورمون رشد باعث رشد قد و عضلات میشه.
حالا بریم سراغ سپاسگزاری هامون
======================================
1. خدایا شکرت بابت تک تک هورمون هایی که در بدن ما خلق کرده ای
2. خدایا شکرت بابت هورمون های سالم بدنم
3. خدایا شکرت بابت پیام هایی که هورمون ها جابجا میکنند
4. خدایا شکرت بابت سیستم انتقال هورمون ها در بدن
5. خدایا شکرت بابت نحوه عمل هورمون ها در بدن
6. خدایا شکرت بابت هورمون هایی که هر شب و روز بی وقفه برای سلامتی، رشد، تعادل و آرامش من تلاش میکنند
7. خدایا شکرت بابت 50 – 60 هورمون اصلی شناخته شده در بدن. خدا میداند بعدها چه هورمون های دیگری کشف بشه
8. خدایا شکرت بابت هورمون انسولین که کارش تنظیم قند خون است
9. خدایا شکرت بابت هورمون گلوکاگون که این هم کارش تنظیم قند خون است ولی بر عکس انسولین عمل میکند یعنی در مواقعی که قند خون پایین است، قند را افزایش میدهد
10. خدایا شکرت بابت هورمون آدرنالین که یکی از مهمترین هورمون های بدن است و کار اصلی اش این است که بدن را برای واکنش سریع به موقعیت های خطرناک یا پراسترس آماده میکند
11. خدایا شکرت بابت هورمون نورآدرنالین که عملکردی شبیه آدرنالین دارد ، با قدری تفاوت
12. خدایا شکرت بابت هورمون تیروکسین که نقش کلیدی در تنظیم متابولیسم (ساخت و ساز) بدن دارد
13. خدایا شکرت بابت هورمون کورتیزول (یا هورمون استرس) که نقش کلیدی در تنظیم پاسخ بدن به استرس و حفظ تعادل بدن دارد
14. خدایا شکرت بابت هورمون رشد یا جی.اچ
======================================
15. خدایا شکرت بابت پروهورمون : ماده ای است که در بدن به هورمون تبدیل میشود
16. خدایا شکرت بابت هورمون تستوسترون : یکی از مهمترین هورمونهای جنسی مردانه
17. خدایا شکرت بابت هورمون موتیلین ، که نقش مهمی در تنظیم حرکت و عملکرد دستگاه گوارش دارد
18. خدایا شکرت بابت هورمون وازوپرسین ، که نقش های خیلی مهمی در تنظیم آب و فشار خون بدن داره
19. خدایا شکرت بابت هورمون پاراتیروئید ، که وظیفه آن تنظیم سطح کلسیم و فسفر در خون است
20. خدایا شکرت بابت هورمون های جنسی ، که راز زیبایی و ادامه نسل هستند
21. خدایا شکرت بابت هورمون وازوپرسین ، که محافظ آب بدن و تنظیم کننده فشار خون بدن است
22. خدایا شکرت بابت هورمون تیروکسین ، که نقش مهمی در متابولیسم بدن و تنظیم دما و رشد دارد
23. خدایا شکرت بابت هورمون گاسترین ، که در معده ترشح میشود و در هضم غذا نقش دارد
24. خدایا شکرت بابت هورمون سکرتین ، که یکی از مهمترین هورمون های گوارشی است
25. خدایا شکرت بابت هورمون های استروئیدی ، که نقش های مهم و متنوعی در بدن دارند
26. خدایا شکرت بابت هورمون های گیاهی که مربوط به گیاهان است و در واقع مولکول هایی هستند که رشد، نمو و پاسخ گیاهان به محیط رو کنترل میکنند و به همین دلیل برای ما انسانها خیلی مفیدند به طور غیرمستقیم
======================================
27. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در روده ساخته میشود
28. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در مغز ساخته میشود
29. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده تیروئید ساخته میشود
30. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در پاراتیروئید ساخته میشود
31. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده هیپوفیز ساخته میشود
32. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در هیپوتالاموس ساخته میشود
33. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غدد فوق کلیوی ساخته میشود
34. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در لوزالمعده ساخته میشود
35. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در بیضه ها ساخته میشود
36. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در تخمدان ها ساخته میشود
37. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده صنوبری یا پینه آل ساخته میشود
38. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در روده ساخته میشود
39. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در مــــــــــــــــــغــــــــــز ساخته میشود
======================================
40. خدایا شکرت بابت هورمون پرولاکتین ، که نقش های مهمی در بدن به ویژه در زنان دارد
41. خدایا شکرت بابت هورمون محرک تیروئید : وظیفه آن تنظیم میزان هورمون های تیروئیدی است
42. خدایا شکرت بابت هورمون آزاد کننده هورمون رشد ، که در دوران بارداری، برای تحریک ترشح هورمون رشد در جنین تولید میشود
43. خدایا شکرت بابت پیامهای دقیق و هوشمندی که این هورمون ها بین سلول ها جابجا میکنند
44. خدایا شکرت بابت شبکه گسترده و پیچیده انتقال هورمونی در بدنم
45ن خدایا شکرت بابت نحوه عمل هماهنگ و بی نقص هورمون ها که سلامت، تعادل و آرامشم را حفظ میکنند
46. خدایا شکرت که هورمون ها نه فقط پیام رسان اند، بلکه پزشکان شبانه روزی و بدون خستگی بدنم اند
47د خدایا شکرت بابت که هر هورمون مثل یک کارآگاه دقیق، کوچکترین تغییرات را می بیند و واکنش نشان میدهد
48. خدایا شکرت که هر ثانیه هزاران پیام شیمیایی توسط هورمون ها ارسال میشود
49. خدایا شکرت بابت شگفتی هایی که در سیستم هورمونی طراحی کرده ای مثلاً برخی هورمون ها با غلظت یک میلیاردم گرم اثر میکنند!!
50. خدایا شکرت بابت این همه نظم و حکم که در بدنم قرار داده ای
51. خدایا شکرت بابت هورمون هایی که چه بسا هنوز نه نامی از آنها می دانیم و نه کارشان را می شناسیم و هنوز دانشمندان به اسرار آنها پی نبرده اند، ولی در سایه سارِ حکمتِ تو هر لحظه آنها را به خدمت سلامتی ام گماشته ای
52. خدایا شکرت که با این هورمون ها، بدن من معجزه ای است از نظم، هوشمندی، حکمت، هماهنگی، سلامت و زندگی.
53. خدایا به خاطر این همه حکمت و رحمت بی کران تو، از تو سپاسگزارم، به اندازه تک تک سلولهای بدنم
خدایا بوس به کله مبارکت و آن هوشمندی تو که چه کارها ازش سر می زنه!!
سلام دوباره به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان بهشتی
تمرین این فایل:
[در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.]
###اولین درسی که من از این فایل گرفتم، از فایلِ اگر دنبال مشکل بگردی، حتما پیداش میکنی تاکید رو این مفهومه که دنبال هرچی باشی به همون میرسی، از همون کانسپت به دست میاری، تو همون مسیر هدایت میشی.
البته دنبال هرچی باشی معنیش اینه که چیزی که تَهِ ذهنته، چیزی که واقعا باورش داری، تو اعماق وجودت فکر میکنی برات اتفاق میفته، نه اینکه بعد از شنیدن این حرفا بیایم الکی بگیم خب من دنبال ثروتم پس کو چرا به ثروت نمیرسم، نه اینجوری نه، اغلب ما به صورت ناخودآگاه چیزی که ته ذهنمون باور داریم (یا حداقل تا الان داشتیم) اینه که نمیشه بابا من ثروتمند نمیشم، و حالا برای هرکسی یه دلیل و ترمز متفاوت وجود داره
@تو این مثال درواقع تَهِ ذهن ما به ثروت نرسیدنه، و واقعا هم نمیرسیم، یا مثلا تَهِ ذهنمون اینه که همه چی با سختی به دست میاد، و خب هدایت میشیم به همین مسیر سختی کشیدن
تو این مورد 2 تا مثال دارم در مورد هر دو وَجهِ قضیه
-یکی دوران کالج درس خوندنم تو کانادا، که تو ذهنم اینجوری بود از بس دیده بودم و شنیده بودم که درس خوندن تو کالج و دانشگاه تو کانادا خیییلی سخته، پروژه ها و assignmentها و کوییزها خیلی سختن و زیادن، و همین تو ذهن من رفته بود و دقیقا همینجوری برای من پیش میرفت، با سختی خیییلی زیاد، ینی واقعا زیر بار تکالیف و پروژه ها و امتحانا کمرم خم شده بود، یه جاهایی به خودم میومدم یه ذره خودمو میکشیدم بیرون، یه جاهایی دوباره تسلیم ذهن میشدم، تا اون هفته های آخر که متوجه شدم بابا من همش تمرکزم و توجهم به همین سختیِ درس خوندنه، همش تو حرفام همینو دارم میگم، و بعد سعی کردم یه خورده ذهنمو کنترل کنم و حداقل درباره ش حرف نزنم با دیگران، و اوضاع یه کم بهتر شد
-یا مورد مثبتش، در مورد کار پیدا کردن تو کانادا، اینم خییییلی رایج بود و هست و همه میگن که آقا کار پیدا کردن مخصوصا کار اول تو کانادا خیلی سخته و چندماه باید بگردی و چقد اولش کار جنرال کنی تو رستوران و فلان کار کنی تا بتونی یه کار خوب گیر بیاری، ولی من این مورد رو خداروشکر نذاشتم تو ذهنم بره، و نتیجه این شد که کمتر از یه ماه بعد از فارغ التحصیلی از کالج، من مشغول کار تخصصی و فول تایم شدم، و تازه 6 ماه بعد کارمو عوض کردم و رفتم یه جای بهتر با درآمد بالاتر، با آموزه های دوره کشف قوانین عزیزم، و با مقابله با این باور که «همینکه کار پیدا کردی خدا رو شکر کن، حالا حقوقت کمه یا شرایط کارت خوب نیست یا هرچی باید بسازی»، و البته با استفاده از قانون توجه به زیبایی ها و نکات مثبت همون کاری که داشتم
@یا تو ذهنمون یه نفر رو قبول داریم، آدم خوبی میدونیمش، فقط هم ازش خوبی و زیبایی میبینیم در واقعیت، همون آدم رو یه نفر دیگه بهش دید بدی داره و واقعا هم ازش فقط بدی میبینه، من این مثال رو به عینه تجربه کردم و دیدم تو محیط کار
### درس دومی که گرفتم اینکه حالا که این قانون رو فهمیدم و باور کردم، بیام ازش به نفع خودم و برای خلق اتفاقات دلخواهم استفاده کنم
-مثلا تو محل کارم، هی به خودم یادآوری کنم اگر دنبال کاستی ها و بدی های محل کارم باشم هی بدی های بیشتری پیدا میکنم و به بدی های بیشتری هم هدایت میشم، اگر برعکس خوبی های محل کارم یا همکارم یا مدیرم رو ببینم و یادآوری کنم و بابتش شکرگزاری کنم، خوبی ها و نکات مثبت بیشتری هم میبینم، میرم تو مدار خوبی ها و مثبت ها، تو اون مدار دیگه بدی ها و کاستی ها اصلا نیستن، اصلا در دسترس من و تو مسیر من نیستن
-اگر تو رابطه م یه دونه دوتا مورد نا دلخواه ببینم و هی رو اونا تمرکز کنم، هی تو ذهنم بگم چرا اینِش اینجوریه، کاشکی اونجوری بود، هی ذهنمو مشغول اون دو تا نکته ی نادلخواه کنم، به نکات نا دلخواه بیشتری هدایت میشم، میرم تو مدار نا دلخواه ها و نازیبایی ها، به جاش بیام به ده ها نکته ی مثبت و دلخواه و مطلوبم تو رابطه توجه کنم، خدا رو بابت اونا شکر کنم، از یادآوریشون لذت ببرم، اصلا صرف یادآوری نکات مثبت و زیبایی ها حال خوبی به آدم میده، همین الان لبخند رو لبمه، و بعد هی زیبایی های بیشتری میبینم، هدایت میشم به نکات مثبت و زیبایی ها
دنبال هرچی بگردم همون رو پیدا میکنم، دنبال بدی بگردم بدی پیدا میکنم حتی تو بهشت، دنبال خوبی بگردم خوبی پیدا میکنم حتی تو جهنم
خدایا هزاربار شکرت برای این آگاهی ها و برای توفیق یه کامنت دیگه نوشتن و مشق توحید کردن
خدایا سجده میکنم به درگاهت و پناه میارم به خودت از شر شیطان ذهنم
خدایا عاجزم از کنترل ذهنم بدون کمک و یاری تو
شیطان ذهن من قسم خورده که منو ببره تو منجلاب و احساسمو بد کنه
ذهن من تشویقم میکنه و بهم حق میده که عصبانی بشم غمگین بشم داد و بیداد کنم احساس قربانی شدن کنم گله و شکایت کنم
خدایا حریف ذهنم نمیشم بااینکه عضو این سایت هستم ولی بعضی موقعیتها دقیقا میشم همون آدم قبلی
البته تعداد دفعات خارج شدن از مسیرم کمتر شده ولی بازم دوست دارم و از خودم توقع دارم که خیلی کمتر از این حرفا بشه
دوست دارم با آدم قبلی بیگانه بشم
دوست دارم شخصیتم متحول بشه
دوست دارم دوست خدا بشم
چون به قول خدا دوستان خدا نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند
خدایا میخوام به این جایگاه برسم
همین الان چند تا موضوع اخیرا پیش اومده که ذهن شیطانی من همش نکات منفی رو مرور میکنه و هی داره میگه تصمیم اشتباه گرفتی و منو هی سرزنش میکنه
ولی دارم سعی میکنم خیر و نکات مثبت این موضوعات رو بکشم بیرون
خدایا کمکم کن من هیچی نمیدونم هیچی نمیفهمم خدایا من هیچی از خودم ندارم و به هر خیری که از جانب تو برسه محتاج و فقیرم
هر اشتباهی که کردم رو میبخشم و حتما این تصمیم اشتباه یه خیریت یا نکته مثبتی تو دل خودش داشته که من نمیبینم
کمکم کن ببینم
خدایا قلب من رو پاک کن از نکات منفی از گله و شکایت از رنجش از توقع و انتظارات بیجا از تمرکز روی بدیهای بنده هات از احساس قربانی بودن از احساس ضرر و زیان از احساس بد
خدایا کمکم کن قدرت درونی خودم رو باور کنم
باور کنم که میتونم اون خاطرات به ظاهر ناخوشایند گذشته ام رو جبران کنم با خاطرات جدید عالی
میتونم اتفاقات عالی رو خلق کنم تو زندگیم که برام بشن یه خاطره که بهشون افتخار کنم
خدایا من از این دام افکار منفی رها کن و قلبمو آروم کن
خدایا ازت آرامش قلبی عمیق میخوام
خدایا کمکم کن قلبمو پاک کنم و با آدمای پاک هم مدار بشم که جز خیر و خوبی برای من چیزی نخوان همونطور که من هم برای اونها همین حسو دارم.
خدایا میدونم که قسم خوردی هدایتم میکنی حالا کمکم کن اینو باور کنم و یادم نره.
بنده تقریبا 5 سالی هست که دارم روی قوانین جهان مطالعه و تحقیق میکنم .ابتدا از کتاب بخواهید تا به شما داده شود شروع شد که تقریبا در این چند ساله بارها وبارهاا خوندمش و همچنان در حال خوندش هستم، دوره ی آرزوی تو دستورتوست رو هم بارها و بارها گوش دادم و میدم و همچنین کتاب راهنمای درون از آموزه های آبراهام عزیز، و بعد از اینها با سایت شما آشنا شدم و چقدر جالب بود ویدیوهاتون در مورد قوانین هستی و نحوه کارکرد اونها .
بنده یه سوالی توی ذهنم دارم که مربوط میشه به اون قسمتی که فرمودین من مثلا در گذشه به کسی پولی قرض دادم و از اون اتفاق درس میگیرم که دیگه به کسی پولی قرض ندم ، خب من داشتم فکر میکردم که آیا این مربوط نمیشه به باورها (افکاری که بارها و بارها تکرار شدن) . من مثلا اینو متوجه شدم که روزهایی که به قول معروف رو مودش نیستم اتفاقاتی برام میفته که واقعا بعضی هاشون واقعا خنده دار میشه از شدت درست کار کردن قانون جذب … ولی به محض اینکه افکارمو درست میکنم و احساس فوق العاده کسب میکنم ، شروع میکنه به تغییر ، ولی بعضی از موارد هستن که داعم تکرار میشن حتی با توجه به اینکه مثلا من حالم و از نظر احساسی اکی بودم اون روز یا چند روز قبلش عالی بودم ، این تکرارها منو متوجه این موضوع کرد که نظام باورهای من انگار جدا از تجربه ای که دارم میکنم و احساسی خوب یا بدی که بهم میده داره تکرار میشه و مربوط میشه به باورهای من ، حالا سوال من اینه که این موردی که شما گفتین مثلا من پولی قرض میدم و میبینم که اون شخص پولمو برنمیگردونه مربوط به باورهاست یا نه صرفا یه تجربه تو زندگیه و باید درس بگیرم ازش و دیگه پول قرض ندم یا اگر مثل همون روزها دیدم که اصلا مربوط به تجربه های اخیر من نیست بیام رو این قسمت تفکرم کار بکنم که انسانهای خوش حساب زیاد هستن و میتونم در زمانهاییکه به پولی نیاز دارن بهشون کمک بکنم ؟
درک این موارد خیلی میتونه کمک بکنه تو بسیاری از مواردی که دارم تو زندگیم میبینم.
سلام دوست عزیز وخوشحالم که شماهم به گروه عباسمنشیهاپیوستین
درسته استادگفتن فلانی ازم پول قرض گرفت بهم پس نداد برام ذرس شدکه باردیگه اگراین اتفاق افتادودیگربارپول قرض خواست بهش ندم صدرصددرس که داره واینکه خوداستادچندین باردرفایلهای مختلف گفتن که من آدمی بودم باباورهای اشتباه دربیشترموضوعات بخصوص درموردپول وگفتن شایدالان هم باورهای اشتباه دارم که بعدهامتوجه وجودانهامیشم و به اندازه ایی که روی باورهامون کارکنیم به همون اندازه ثروت ونعمتهاواردزندکیمون میشم و به همان اندازه ایی که باورهامون تغییرمیکنندآدمهای اطرافمون هم تغییرمیکنند این اتفاق اینکه یه نفرازمون پول گرفت وپس ندادیه زمانی این اتفاق افتادصدرصدبه باورهاوفرکانس اون زمان بوداماوقتی باورهای ماوفرکانس ماتغییرکنه صدرصداون ادم یاآدمی شبیه به اون سمت مانمیادواگربیادحتماادم خوش حسابی درمیادچراچون باورهامون تغییرکردن فرکانسمون تغییرکرده این یک طرف قضیه وطرف دیگرقضیه اینکه استادگفتن اگریه قضیه یه مسیله ایی چندین بارتکرارمیشه بایدریشه یابی کنیم وببینیم کجای باورهلمون مشکل داره که این مسیله مدام داره تکرارمیشه منظورازدرس گرفتن اینکه چه چیزی رومیخوادبمابفهمونه میخوادبگه کجای باورهامون مشکل داره که استادفایل های پیداکردن الگوهای تکرارشونده بصورت رایگان روی سایت گذاشتن که برامشکلاتی که مدام تکرارمیشوندوبایدریشه یابیشون کنیم.
به امیددیدن کامنتهای پرازموفقیتتون
دهه 1990، الیزابت لفتوس – روانشناس و محقق حافظه – به یک سؤال مهم فکر میکرد:
آیا میتوان خاطرهای کاملاً ساختگی را آنقدر واقعی در ذهن کسی جا انداخت که او به آن ایمان پیدا کند؟
این سؤال فقط جنبه علمی نداشت؛ در آن سالها پروندههای قضایی زیادی مطرح میشد که بر پایه «خاطرات کودکی» یا «خاطرات بازیابیشده» بود و لفتوس میخواست بفهمد این خاطرات تا چه حد میتوانند غلط باشند.
—طراحی آزمایش «گمشدن در مرکز خرید»
او و همکارانش تصمیم گرفتند سناریویی بسازند که:
1. ساده و قابلباور باشد (نه چیزی عجیب یا غیرممکن).
2. از نظر احساسی اثرگذار باشد تا احتمال یادآوری و درگیری ذهنی بیشتر شود.
به همین خاطر ایده «گم شدن در مرکز خرید در کودکی» انتخاب شد.
—انتخاب شرکتکنندگان و جمعآوری خاطرات واقعی
24 داوطلب برای آزمایش انتخاب شدند.
از یکی از اعضای نزدیک خانواده هر داوطلب (پدر، مادر، خواهر یا برادر بزرگتر) خواسته شد سه خاطره واقعی از کودکی فرد (سن 4 تا 6 سال) تعریف کند.
این خاطرات واقعی شامل جزئیاتی مثل مکان، زمان تقریبی، افراد حاضر و اتفاق اصلی بودند.
خانوادهها تأیید میکردند که خاطره گمشدن هرگز رخ نداده تا اطمینان حاصل شود این خاطره جعلی است.
—ساخت خاطره جعلی
پژوهشگران یک متن کوتاه نوشتند، مثلاً:
«وقتی حدود 5 سال داشتی، همراه خانواده به مرکز خرید رفتید. مشغول تماشای مغازهها بودی که یک لحظه از خانواده جدا شدی. گیج شدی و نتوانستی راهت را پیدا کنی. یک فرد مسن و مهربان پیشت آمد و گفت کمکت میکند. کمی بعد یکی از اعضای خانواده پیدایت کرد و تو را پیش بقیه برد.»
این داستان طوری نوشته میشد که جزئیات کلی داشته باشد اما فضای خالی زیادی بگذارد تا ذهن شرکتکننده خودش با خیالپردازی آن را پر کند.
—روش اجرا
1. جلسه اول: به شرکتکننده چهار خاطره داده میشد (سه واقعی، یک جعلی) و گفته میشد همه اینها از خانوادهاش گرفته شدهاند. از او خواسته میشد هر چه به یاد دارد بنویسد یا تعریف کند. اگر چیزی یادش نمیآمد، گفته میشد: «سعی کن تصور کنی، شاید یادت بیاید.»
2. جلسه دوم (یک هفته بعد): دوباره همان خاطرات مرور میشدند. از شرکتکننده میخواستند جزئیات بیشتری بدهد. اینجا معمولاً اولین جرقههای «یادآوری» خاطره جعلی دیده میشد.
3. جلسه سوم (یک هفته بعد): آخرین مرور انجام میشد. حالا خیلی از شرکتکنندگان میتوانستند با اطمینان درباره خاطره جعلی حرف بزنند، حتی با اضافه کردن جزئیاتی مثل لباسهایی که پوشیده بودند، نوع مغازهها، یا چهره غریبهای که کمک کرده بود.
— نتایج
حدود 25٪ شرکتکنندگان باور کردند که خاطره جعلی واقعاً بخشی از گذشتهشان است.
برخی حتی وقتی محققان در پایان گفتند یکی از خاطرات ساختگی بوده، اصرار داشتند که «نه، این واقعاً برای من اتفاق افتاده».
جزئیاتی که آنها اضافه کرده بودند کاملاً ساخته ذهن خودشان بود، ولی برایشان کاملاً واقعی به نظر میرسید.
—اهمیت کشف
این تحقیق نشان داد:
حافظه انسان یک بایگانی ثابت و دقیق نیست، بلکه سیالی است که میتوان آن را بازنویسی کرد.
تلقین، پرسشهای هدایتکننده و مرور مکرر میتوانند خاطرات کاذب بسازند.
——————————————————————–
سلام
یه تحقیق خیلی ساده و مختصر انجام دادم برای آزمایشی که استاد توی فایل صحبتشو کردن.
و واقعا مغزم سوت کشید از قدرت ذهن!
نتیجهای که من ازین آزمایش گرفتم اینه که ذهن ما قدرت بسیار زیاد توی ساخت مومنتوم چه در جهت منفی و چه در جهت مثبت داره و این ما هستیم که انتخاب میکنیم که این انرژی و قدرت بی نهایت رو توی چه مسیری استفاده کنیم ازش.
و وقتی این متن رو خوندم دقیقا استاد عباسمنش اومد توی ذهنم و داشت این آیه رو تکرار میکرد برام :
“کُلّاً نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً”
هریک از این دو گروه را از عطاى پروردگارت، بهره و کمک مىدهیم و عطاى پروردگارت هرگز منع نشده است.
میخوای بری بهشت ؟ میبریمت بهشت
میخوای بری جهنم ؟ میبریمت !
دنبال نکات منفی توی زندگیتی ؟ اینقدر برات میارم که کارت بکشه به قرصای اعصاب !
دنبال نکات مثبتی توی زندگی ؟ زندگیتو گلستون میکنم
دنبال خاطرات منفی هستی ؟ حتی شده جعلیشو میسازم برات !!! الله اکبر
وحالا اصل صحبت اینه، بیایم اگه ذهنمون اینقدر قدرت داره، به سمت درست ازش استفاده کنیم.
اگه قراره خاطره جعلی بسازه، خاطرهای که اصن وجود نداشته، خاطرهای باشه که به ما احساس قدرت میده. یه خاطره خوب چرا نسازه ذهنم !
چرا از این قدرت برای اثبات اینکه پدر یا مادرم یا هرکسی به من بدی کرده استفاده کنم ؟
بیام شروع کنم خاطرات خوب گذشتمو به یاد بیارم و حالا این وسط جهان هم به من کمک میکنه خاطرات خوب بیشتر و بیشتر بشن.
سلام به آقای شاکر
ممنونم برای نوشتن آزمایش خانم لفتوس
چه خوب که شما تحقیق کردید و با ما به اشتراک گذاشتید .
چقدر این آزمایش و نتیجه اش برام جالب بود اینکه آن افراد باور کرده بودن که در مرکز خرید گم شدن .
و چقدر قشنگ با آموزش های استاد تلفیق کردید .
به راستی که خداوند همه را یاری میکند اینکه به سمت راست و سعادت و خوشبختی برویم یا مسیر چپ ،مسیر سختی ،بدبختی برویم تصمیم خود ماست و خداوند دستمان را باز گذاشته تا خودمان انتخاب کنیم .
ممنونم برای کامنت خوبتان
ممنونم برای اطلاعات مفیدتان
در پناه حق همیشه سالم ،موفق ،سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خالق زندگیم
سلام دوست عزیز
چه تحقیق خوبی کردید
صحه آیی بود بر صحبت های گرانقدر استاد عزیز
هر چند مدتی هست بدون چون و چرا مغزم داره حرفهای استاد رو میپذیره
این در صورتی بود که قبلاً اینجوری نبودم
خدایا شکرت که در مسیر آگاهی های ناب قرار گرفتم
خدایا شکرت که خداوند ما رو خالق شرایطتمون قرار داده
و
این ما هستیم که باید رئیس ذهن خود باشیم نه اینکه اجازه بدیم رهنمون ریاست کنه.
سپاس گزارم دوست عزیزم
در پناه نور و عشق خدا باشید
سلام استاد عباس منش ، خانم شایسته و دوستان عزیز.
ادیب کشاورز هستم و میخوام بعد از مدت ها کامنت بنویسم.
قبل از هرچیزی سوال میپرسم از خودم
برای چی مینویسی؟ برای کی مینویسی؟
جواب میدم برای این مینویسم که بعدا ردپای قوی بمونه برای خودم که بدونم کجا بودم و کجا دارم میرم بدونم چه نیرویی منو هدایت میکنه بدونم، اصن یه جور دیگه مینویسم یه جوری که انگار دارم فقط برای خودم مینویسم مثال استاد که گفتش فکر کن داخل یک جزیره هستی هیچکس هم نیست، حالا با همون فرض مینویسم.
من همین الان دارم همون موسیقی خودمو گوش میکنم baby come down ,موسیقی ای که برای بردن توپ طلا تجسم میکنم باهاش آقا ادیب سه سال گذشته دیر داری میجنبی ولی الان دوتا راه دارم یا بشینم غصه بخورم که چرا نشد یا بگم من از بهترین برنامه سه سال پیش خودم دوسال جلو ام و امید بدم.
داستان امروزم تعریف کن یادت بمونه.
من سربازی نرفتم مشمول هستم و بودم برای خروج از کشور مشکل داشتم، آقا خیلی ذهنم اینور اونور میشه،
الله کیه؟ الله همون خداییه که برای یوسف کارها و انجام داد که فقط تو دو روز از فرش بردش به عرش، چطوری؟ آقا کی اون ادمارو آورد دم چاه حضرت یوسف که بیارمش بیررون؟ خدا بود الله بود، کی اون پوتیفار رو آورد که بخره یوسف رو ؟ خدا اینکارو کرد کدوم خدا؟ این خدا که میگی همونیه که آسمان ها و زمین روخلق کرده همونیه که من رو از هیچ خلق کرده همونی که همه علم هارو میدونه مثل یه دوربین از بالا همه چیزو میدونه و میبینه و بی نهایت راه داره ، همون نیرو که خداست برای یوسف یه جوری چید که بره فقط تو دو شب تو قصر پادشاهی بهترین زندگی رو بکنه بدون حتی یک ریال پول، یعنی خدا بود دیگه، داش ادیب به واو به واو حرفات توجه کن ذهنت از همه جا میخواد در بره، آقا یوسف افتاد تو چاه پول داشت؟ نه! اصن شلوارش جیب داشت؟ نه از اونور حضرت موسی تو دل رودخونه بود اصن چی بود ؟ هیچی، هیچی بلد نبود اون بچه یه طفل بابا اصن میتونی بهش فکر کنی یه بچه کوچولو ،من عاشق پولم دیوونه ی پولم تشنه پول بیشترم هرچقدر پولدارتر میشم خدا بیشتر دوستم داره من موندم اما الان دارم میگم ربطی به پول ندارن میتونی میلیاردر باشی ولی هدایت نخواب میتونی پولدار نباشی ولی سوار شونه خدا باشی میتونی پولدارم باشی و بازم سوار باشی، اصل مطلب من خداست، خدا حضرت یوسف رو بردش تو قصر تو دو شب فقط یه شب تو چاه بود یه شب هم خریدنش رفت تو قصر ،بدون اینکه یوسف کاری بکنه یا زجری بکشه یا حتی یک قدم برداره از چاه که آوردنش بیرون سوار اسب شد اونجا هم که خریدنش سوار اسب شد اینقدر راحت و سریع، این قدرت خداست. این قدرت الله که مثل آب خوردن کارها و میکنه وقتی توکل میکنی بهش.
خب!!
ادیب همون خدا همین امروز هدایت کرد که برو پاسپورت زیارتی بگیر برو عراق و رفتی تو نیم ساعت به طرز جادویی پاسپورت گرفتی بابا باورت میشه؟ مشمولی پسر! کلا با 75,000تومان با احترام، بدون شناسنامه و کارت ملی فقط با رسیدش بدون عکس بدون وثیقه بدون عوارض خروج بدون هیچی تو نیم ساعت با اسنپ بری با اسنپ برگردی اصن به خدا یاد یوسف میوفتم الآنم سوار اتوبوس باشی به سمت مرز مهران بری عراق، اصن من شوکم ،فقط میگم خدا شکر،فقط سجده میکنم،اینهمه به هر دری زدی رفتی بری سی میلیون بدی برات پایان خدمت درست کنند نشد، رفتی قاچاقی بری سخت بود ببین چقدر راحت خدا میتونه اصن یادت باشه چجوری خدا بهت گفت؟ آقا منطقیش کن دقیقا فکر کن خدا یه آدمه چجوری گفت بهت؟ خدا چجوری به یوسف گفت؟ آقا از طریق اون آدما گفت دیگه خدا بود، برا من خدا بود فکر کن چی بشه دوست داداشم زنگ بزنه بهش بگه بیا بریم کربلا بعد داداشم بگه سربازی نرفتم که بعد دوستش بگه نمیخواد اجازه میدن فقط برو ستارخان با کارت ملی سریع قبول میکنم پاسپورت زیارتی میدن بعد بره بگیره همون لحظه حسن بگه خب تو هم برو ولی نرفتم بعد دو روز بعد دوباره خدا در گوشی بزنه بگه مگه با تو نیستم میگم پاشو برو منم بگم چشم. و برم بگیرم.
نمیدونم قدم بعدیم چیه ولی مطمعنم هدایت میشم.
خیلی کار دارم به جایی که استاد هست برسم
خیلی باید روی خدا حساب کنم.
خدایا فاذا سالک عبادی عنی فانی قریب منو آسون کن برا آسونی ها
منو آسون کن برا آسونی ها
منو آسون کن
خدایا اگه داری بهم قدرت میدی خودت پشتم باش
اگه داری بهم پول میدی خودت مدیرش باش
اگه دختر خوب دادی خودت رفتارم باش
اگه تیم خوب داری میدی خودت بازی کن
قبل هرچیز ظرفمو از اون چیزی که میخوای بدی بزرگتر کن که اصن راحت راحت باشم.
به نام خداوندمهربان وخالق زیبایی ها
باسلام وعرض ادب واحترام
خدمت استادعباس منش ارجمند
وهمراهان گرامی
ازخداوندعزیزوبزرگ بی نهایت سپاسگزارم که مرابه واسطه یک انسان کامل وعالی به این سایت ارزشمندهدایت کرد
چندین بارفایل هاراگوش کردم ومرورکردم
وتصمیم گرفتم بایاری خداکامنت بنویسم
من همیشه ودرهمه حال ازخدای مهربانم کمک ویاری خواستم تازیبایی هاوخوبی هاروببینم ودرگفتارورفتارم صداقت داشته باشم وشکرگزارنعمت های خداجانم باشم
ودست خداومعجزه های خداروروتوزندگیم حس کردم
اوایل بهمن ماه 1403خواهرزاده ام به من زنگ زد گفت برم خونشون پیش مادرم باشم تاخواهرم بخاطراینکه کسالت داشت ازنزدپزشک برگرده
وقتی خواهرم برگشت باچشمان گریان گفت دکترگفت افسردگی گرفتم درحالی که ناراحت بودم
گفتم خدابزرگه هیچی نیست فکروخیال نکن همسرخوب داری بچه های سالم داری
به قول استادمتاسفانه به خاطرتشخیص وداروهای اشتباه دکترخواهرم سه بارتاپای مرگ رفت چندهفته بیمارستان بستری شدوخدانجاتش داد
همیشه میگفتم غصه نخورخداروشکرکن خداهست همسروفرزندانت هستن
وحواسشون بهت هست فکرهای منفی نکن
خودت بایدسعی کنی حالتوخوب کنی
درحالی که همه خانواده ناراحت ونگران بودیم چون زوربه روز حالش بدترمی شدومادرم بیشترازهمه غصه میخورد
من میگفتم مامان غصه نخورخداروشکرکن همسرش کنارش هست وتنهاش نمیگذاره
خداحفظش کنه دخترهاش هستن ودرکش میکنن به لطف خدا وباپیگیری های همسرمهربونش یک پزشک عالی توتهران معرفی کردند وباچندبارمراجعه خداروشکرحالش بهترمیشه خداروهزاران مرتبه شکرمیکنم وباتمام وجودم حسش میکنم و
عاشقانه می پرستمش خداشفای خواهرم روداد خداکمکش کرد وخداخواست که خوب بشه
خدادرهمه حال مراقب ماست ودرحریم امنش حفظمان میکند
ازخداوندمهربونم برای همه سربلندی سعادتمندی وثروتمندی آرزومندم
سلام به مهری خانم خواهر عزیز و گرانقدرم.
ضمن تشکر از ثبت دیدگاهی که صمیمانه با ما به اشتراک گذاشتید،و آرزوی صحت و سلامتی برای شما و خواهر ارزشمندتان،با توجه به اینکه روز های آغازینی هست که به این سایت الهی و این سرزمین خدایی قدم گذاشتهاید،لازم دانستم که ورودتان را خیر مقدم عرض نموده و چند نکته ظریف را خدمتتان تقدیم نمایم:
1- خیلی مناسب است که پیش از شنیدن و دیدن فایلها،
ابتدا متن توضیحات آن را مطالعه و در صورتیکه برای فایل مورد نظر تمرینی آورده شده،آن تمرین هم مد نظر قرار گرفته و انجام گردد.
2- شرط موفقیت و ایجاد حال خوب که به دنبالش اتفاقات خوب خواهد آمد،حضور مستمر و فعالیت دائمی در این سرزمین خدایی است.
چنانکه خود من به طور مثال هر زمان که این نکته مهم را عمل نکردم،دچار آفاتش شدم.
3- از مطالعه دیدگاه های دیگران خصوصا شاگرد زرنگ های این سایت الهی خودتان را بهرهمند نموده و جزو یکی از امور دائمیتان شود!!!
4- عقل کل را خیلی سفارش میکنم،چون خود استاد نسبت به این قسمت خیلی خیلی تاکید داشتهاند.
5-از همهی فایلهای دانلودی استاد چون دری گرانبها و گوهری ارزشمند بادقت و وسواس دیدن نموده و مطالب ارزشمندشان را چراغ راهتان قرار بده!!!
در پایان ضمن پوزش که مطول و طولانی نوشتم،برایتان و برای همه و نیز برای خودم از خداوند مهربان سلامتی شادی خوشبختی ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان قدر قدرتش میسپارمتان خدانگهدار.
سلام استاد خیلی دلم میخواد که این کامنت من به دست خودتون باز بشه و نظرتون رو در موردش بدونم.
چیزی که میخوام بنویسم معضل فکری سالهای زندگی من واختلاف نظریه که با همسرم دارم و هیچ وقت نفهمیدم که فکر من درسته یا حرف ایشون.
و چون میدونم و تو خیلی از فایلها شنیدم که شما در مورد جلسات NA هم اطلاعاتی دارید با شنیدن این فایل و صحبت هاتون تصمیم گرفتم که مسئله ام رو با شما مطرح کنم.
همسر من سالها مصرف کننده بودن و الان حدود 13 ساله که پاک هستن منم اوایل ازدواجم خیلی به واسطه مسائلی که با همسرم داشتم حالم بد بود و به پیشنهاد دوستان جلسات نارانان که مخصوص خانواده معتادین هست رو شرکت میکردم.ولی هیچ وقت تو اون جلسات هم حال خوبی نداشتم و هیچ وقت هم دیگه اون کلاسهارو به هیچ کس توصیه نکردم و الان که سالها از اون روزها میگذره میبینم کسانی که با من همراه بودن و اون کلاسهارو میومدن هنوز هم بعد از این همه سال با همون مشکلات و آشفتگی ها دست و پنجه نرم میکنن حتی با وجود اینکه همسر یا اون فرد مصرف کننده زندگیشون سالهاست که پاک شده ولی اونها مشکلاتشون سرجای خودشه ولی به شکل های دیگه ولی زندگی من زمین تا آسمون تغییر کرده و میزان آرامشی که دارم اصلا نگفتنیه و بعد از آشنایی باشما یه مشکل اساسی با کلاسهای NA پیدا کردم.
اولین مشکل من با جلسات نارانان این بود که اول جلسه همه اعضا به مدت چند دقیقه اجازه مشارکت داشتن یعنی میتونستن راجع به مشکلاتشون صحبت کنن و اغلب جلسات خانمها درحال صحبت کردن در مورد مسائلشون با همسر یا اون فرد مصرف کننده ی زندگیشون و گریه کردن بودن که من این وضعیت رو اصلا دوست نداشتم و به همین خاطر از این کلاسها خارج شدم.
مسئله ی من با جلسات NA هم اینه که اول جلسه همه ی اعضا باید اعلام پاکی بکنن و مثلا میگن سلام محمدم یه بیمار 12 سال و مدام چه تو جلسات عمومی چه تو جلسات خصوصی به اونها القا میکنن که شما بیمارید و هرگز مثل آدمهای عادی نیستین و الان این شکلی شده هم همسر من یا هرکدوم از دوستانشون وقتی اشتباهی میکنن توجیهشون اینه که ما بیماریم دیگه.
و مسئله خیلی خیلی مهم تر قدم چهارم دوره ی 12 قدم معتادین هست که باید از رنجش هاشون رها بشن و راهنماها یه عالمه سوال در مورد از کودکی تا امروزشون بهشون میدن که اونها رنجش هاشونو به یاد بیارن که معلوم بشه چه رنجشهایی باعث شده که اونها به مصرف مواد رو بیارن و اون آدمها و رنجشی که دارن رو ببخشن تا بتونن رها بشن و همسر من وقتی میخواست به این سوالات جواب بده خیلی احساسات بدی رو تجربه میکرد و به هم میریخت و هیچ وقت هم نتونست قدم 4 رو بگذرونه و همیشه میگه من چون قدم 4 نگذروندم نتونستم اونجوری که دلم میخواد موفق بشم و آروم باشم و من همیشه میگفتم به نظر من این روش درست نیست ولی همسرم میگفت جلسات NA یه برنامه ی جهانیه که حتی تو آمریکا این 12 قدم داره به همین شکل کار میشه یعنی تو بهتر از این همه آدم تو جهان میفهمی و میگی این روش غلطه؟و همیشه میگه شرایط ما با شرایط آدمهای عادی فرق میکنه
حالا دوست داشتم با توجه با توضیحاتی که توی این فایل دادین بگین که آیا مشارکت کردن توی جلسات یا اینکه مدام به خودشون القا کنن که من بیمارم و نوشتن رنجشها آیا درسته و اینکه آیا کمکی به بهتر شدن حال اون آدمها میکنه؟
سلام به استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته عزیزم
سلام به تمام دوستان بامحبت من در اینجا که از بعضی کامنت هاشون واقعاً خیلی درس یاد میگیرم
خدا رو شکر میکنم که در این سایت هستم و با این آموزش ها دمخور هستم و دوستان به این خوبی دارم
دیگه همه مون می دونیم که استاد خیلی زیاد روی سپاسگزاری تاکید دارند
من از مدتها پیش بعضی چیزها رو دیتیل وار شکرگزاری میکنم و مخصوصاً قسمت های مختلف اندام بدن رو
این بار به سراغ هورمون ها آمده ام
تقدیم به نگاه شما میکنم
======================================
قبلش بد نیست بگم که هورمون به زبان خیلی ساده، یک پیام رسان شیمیایی است یعنی هورمون ها موادی هستند که توسط غده های مختلف بدن ساخته میشوند و از طریق خون به قسمت های مختلف بدن می رن تا به اون قسمت ها بگن که چه کاری باید انجام بدهند
مثلاً انسولین از لوزالمعده ترشح میشه و به بدن میگه که قند خون رو کنترل کنه
یا هورمون رشد باعث رشد قد و عضلات میشه.
حالا بریم سراغ سپاسگزاری هامون
======================================
1. خدایا شکرت بابت تک تک هورمون هایی که در بدن ما خلق کرده ای
2. خدایا شکرت بابت هورمون های سالم بدنم
3. خدایا شکرت بابت پیام هایی که هورمون ها جابجا میکنند
4. خدایا شکرت بابت سیستم انتقال هورمون ها در بدن
5. خدایا شکرت بابت نحوه عمل هورمون ها در بدن
6. خدایا شکرت بابت هورمون هایی که هر شب و روز بی وقفه برای سلامتی، رشد، تعادل و آرامش من تلاش میکنند
7. خدایا شکرت بابت 50 – 60 هورمون اصلی شناخته شده در بدن. خدا میداند بعدها چه هورمون های دیگری کشف بشه
8. خدایا شکرت بابت هورمون انسولین که کارش تنظیم قند خون است
9. خدایا شکرت بابت هورمون گلوکاگون که این هم کارش تنظیم قند خون است ولی بر عکس انسولین عمل میکند یعنی در مواقعی که قند خون پایین است، قند را افزایش میدهد
10. خدایا شکرت بابت هورمون آدرنالین که یکی از مهمترین هورمون های بدن است و کار اصلی اش این است که بدن را برای واکنش سریع به موقعیت های خطرناک یا پراسترس آماده میکند
11. خدایا شکرت بابت هورمون نورآدرنالین که عملکردی شبیه آدرنالین دارد ، با قدری تفاوت
12. خدایا شکرت بابت هورمون تیروکسین که نقش کلیدی در تنظیم متابولیسم (ساخت و ساز) بدن دارد
13. خدایا شکرت بابت هورمون کورتیزول (یا هورمون استرس) که نقش کلیدی در تنظیم پاسخ بدن به استرس و حفظ تعادل بدن دارد
14. خدایا شکرت بابت هورمون رشد یا جی.اچ
======================================
15. خدایا شکرت بابت پروهورمون : ماده ای است که در بدن به هورمون تبدیل میشود
16. خدایا شکرت بابت هورمون تستوسترون : یکی از مهمترین هورمونهای جنسی مردانه
17. خدایا شکرت بابت هورمون موتیلین ، که نقش مهمی در تنظیم حرکت و عملکرد دستگاه گوارش دارد
18. خدایا شکرت بابت هورمون وازوپرسین ، که نقش های خیلی مهمی در تنظیم آب و فشار خون بدن داره
19. خدایا شکرت بابت هورمون پاراتیروئید ، که وظیفه آن تنظیم سطح کلسیم و فسفر در خون است
20. خدایا شکرت بابت هورمون های جنسی ، که راز زیبایی و ادامه نسل هستند
21. خدایا شکرت بابت هورمون وازوپرسین ، که محافظ آب بدن و تنظیم کننده فشار خون بدن است
22. خدایا شکرت بابت هورمون تیروکسین ، که نقش مهمی در متابولیسم بدن و تنظیم دما و رشد دارد
23. خدایا شکرت بابت هورمون گاسترین ، که در معده ترشح میشود و در هضم غذا نقش دارد
24. خدایا شکرت بابت هورمون سکرتین ، که یکی از مهمترین هورمون های گوارشی است
25. خدایا شکرت بابت هورمون های استروئیدی ، که نقش های مهم و متنوعی در بدن دارند
26. خدایا شکرت بابت هورمون های گیاهی که مربوط به گیاهان است و در واقع مولکول هایی هستند که رشد، نمو و پاسخ گیاهان به محیط رو کنترل میکنند و به همین دلیل برای ما انسانها خیلی مفیدند به طور غیرمستقیم
======================================
27. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در روده ساخته میشود
28. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در مغز ساخته میشود
29. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده تیروئید ساخته میشود
30. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در پاراتیروئید ساخته میشود
31. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده هیپوفیز ساخته میشود
32. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در هیپوتالاموس ساخته میشود
33. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غدد فوق کلیوی ساخته میشود
34. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در لوزالمعده ساخته میشود
35. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در بیضه ها ساخته میشود
36. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در تخمدان ها ساخته میشود
37. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در غده صنوبری یا پینه آل ساخته میشود
38. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در روده ساخته میشود
39. خدایا شکرت بابت تمام هورمون هایی که در مــــــــــــــــــغــــــــــز ساخته میشود
======================================
40. خدایا شکرت بابت هورمون پرولاکتین ، که نقش های مهمی در بدن به ویژه در زنان دارد
41. خدایا شکرت بابت هورمون محرک تیروئید : وظیفه آن تنظیم میزان هورمون های تیروئیدی است
42. خدایا شکرت بابت هورمون آزاد کننده هورمون رشد ، که در دوران بارداری، برای تحریک ترشح هورمون رشد در جنین تولید میشود
43. خدایا شکرت بابت پیامهای دقیق و هوشمندی که این هورمون ها بین سلول ها جابجا میکنند
44. خدایا شکرت بابت شبکه گسترده و پیچیده انتقال هورمونی در بدنم
45ن خدایا شکرت بابت نحوه عمل هماهنگ و بی نقص هورمون ها که سلامت، تعادل و آرامشم را حفظ میکنند
46. خدایا شکرت که هورمون ها نه فقط پیام رسان اند، بلکه پزشکان شبانه روزی و بدون خستگی بدنم اند
47د خدایا شکرت بابت که هر هورمون مثل یک کارآگاه دقیق، کوچکترین تغییرات را می بیند و واکنش نشان میدهد
48. خدایا شکرت که هر ثانیه هزاران پیام شیمیایی توسط هورمون ها ارسال میشود
49. خدایا شکرت بابت شگفتی هایی که در سیستم هورمونی طراحی کرده ای مثلاً برخی هورمون ها با غلظت یک میلیاردم گرم اثر میکنند!!
50. خدایا شکرت بابت این همه نظم و حکم که در بدنم قرار داده ای
51. خدایا شکرت بابت هورمون هایی که چه بسا هنوز نه نامی از آنها می دانیم و نه کارشان را می شناسیم و هنوز دانشمندان به اسرار آنها پی نبرده اند، ولی در سایه سارِ حکمتِ تو هر لحظه آنها را به خدمت سلامتی ام گماشته ای
52. خدایا شکرت که با این هورمون ها، بدن من معجزه ای است از نظم، هوشمندی، حکمت، هماهنگی، سلامت و زندگی.
53. خدایا به خاطر این همه حکمت و رحمت بی کران تو، از تو سپاسگزارم، به اندازه تک تک سلولهای بدنم
خدایا بوس به کله مبارکت و آن هوشمندی تو که چه کارها ازش سر می زنه!!
خدا جون دوستِت دارم
سلام دوباره به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان بهشتی
تمرین این فایل:
[در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.]
###اولین درسی که من از این فایل گرفتم، از فایلِ اگر دنبال مشکل بگردی، حتما پیداش میکنی تاکید رو این مفهومه که دنبال هرچی باشی به همون میرسی، از همون کانسپت به دست میاری، تو همون مسیر هدایت میشی.
البته دنبال هرچی باشی معنیش اینه که چیزی که تَهِ ذهنته، چیزی که واقعا باورش داری، تو اعماق وجودت فکر میکنی برات اتفاق میفته، نه اینکه بعد از شنیدن این حرفا بیایم الکی بگیم خب من دنبال ثروتم پس کو چرا به ثروت نمیرسم، نه اینجوری نه، اغلب ما به صورت ناخودآگاه چیزی که ته ذهنمون باور داریم (یا حداقل تا الان داشتیم) اینه که نمیشه بابا من ثروتمند نمیشم، و حالا برای هرکسی یه دلیل و ترمز متفاوت وجود داره
@تو این مثال درواقع تَهِ ذهن ما به ثروت نرسیدنه، و واقعا هم نمیرسیم، یا مثلا تَهِ ذهنمون اینه که همه چی با سختی به دست میاد، و خب هدایت میشیم به همین مسیر سختی کشیدن
تو این مورد 2 تا مثال دارم در مورد هر دو وَجهِ قضیه
-یکی دوران کالج درس خوندنم تو کانادا، که تو ذهنم اینجوری بود از بس دیده بودم و شنیده بودم که درس خوندن تو کالج و دانشگاه تو کانادا خیییلی سخته، پروژه ها و assignmentها و کوییزها خیلی سختن و زیادن، و همین تو ذهن من رفته بود و دقیقا همینجوری برای من پیش میرفت، با سختی خیییلی زیاد، ینی واقعا زیر بار تکالیف و پروژه ها و امتحانا کمرم خم شده بود، یه جاهایی به خودم میومدم یه ذره خودمو میکشیدم بیرون، یه جاهایی دوباره تسلیم ذهن میشدم، تا اون هفته های آخر که متوجه شدم بابا من همش تمرکزم و توجهم به همین سختیِ درس خوندنه، همش تو حرفام همینو دارم میگم، و بعد سعی کردم یه خورده ذهنمو کنترل کنم و حداقل درباره ش حرف نزنم با دیگران، و اوضاع یه کم بهتر شد
-یا مورد مثبتش، در مورد کار پیدا کردن تو کانادا، اینم خییییلی رایج بود و هست و همه میگن که آقا کار پیدا کردن مخصوصا کار اول تو کانادا خیلی سخته و چندماه باید بگردی و چقد اولش کار جنرال کنی تو رستوران و فلان کار کنی تا بتونی یه کار خوب گیر بیاری، ولی من این مورد رو خداروشکر نذاشتم تو ذهنم بره، و نتیجه این شد که کمتر از یه ماه بعد از فارغ التحصیلی از کالج، من مشغول کار تخصصی و فول تایم شدم، و تازه 6 ماه بعد کارمو عوض کردم و رفتم یه جای بهتر با درآمد بالاتر، با آموزه های دوره کشف قوانین عزیزم، و با مقابله با این باور که «همینکه کار پیدا کردی خدا رو شکر کن، حالا حقوقت کمه یا شرایط کارت خوب نیست یا هرچی باید بسازی»، و البته با استفاده از قانون توجه به زیبایی ها و نکات مثبت همون کاری که داشتم
@یا تو ذهنمون یه نفر رو قبول داریم، آدم خوبی میدونیمش، فقط هم ازش خوبی و زیبایی میبینیم در واقعیت، همون آدم رو یه نفر دیگه بهش دید بدی داره و واقعا هم ازش فقط بدی میبینه، من این مثال رو به عینه تجربه کردم و دیدم تو محیط کار
### درس دومی که گرفتم اینکه حالا که این قانون رو فهمیدم و باور کردم، بیام ازش به نفع خودم و برای خلق اتفاقات دلخواهم استفاده کنم
-مثلا تو محل کارم، هی به خودم یادآوری کنم اگر دنبال کاستی ها و بدی های محل کارم باشم هی بدی های بیشتری پیدا میکنم و به بدی های بیشتری هم هدایت میشم، اگر برعکس خوبی های محل کارم یا همکارم یا مدیرم رو ببینم و یادآوری کنم و بابتش شکرگزاری کنم، خوبی ها و نکات مثبت بیشتری هم میبینم، میرم تو مدار خوبی ها و مثبت ها، تو اون مدار دیگه بدی ها و کاستی ها اصلا نیستن، اصلا در دسترس من و تو مسیر من نیستن
-اگر تو رابطه م یه دونه دوتا مورد نا دلخواه ببینم و هی رو اونا تمرکز کنم، هی تو ذهنم بگم چرا اینِش اینجوریه، کاشکی اونجوری بود، هی ذهنمو مشغول اون دو تا نکته ی نادلخواه کنم، به نکات نا دلخواه بیشتری هدایت میشم، میرم تو مدار نا دلخواه ها و نازیبایی ها، به جاش بیام به ده ها نکته ی مثبت و دلخواه و مطلوبم تو رابطه توجه کنم، خدا رو بابت اونا شکر کنم، از یادآوریشون لذت ببرم، اصلا صرف یادآوری نکات مثبت و زیبایی ها حال خوبی به آدم میده، همین الان لبخند رو لبمه، و بعد هی زیبایی های بیشتری میبینم، هدایت میشم به نکات مثبت و زیبایی ها
دنبال هرچی بگردم همون رو پیدا میکنم، دنبال بدی بگردم بدی پیدا میکنم حتی تو بهشت، دنبال خوبی بگردم خوبی پیدا میکنم حتی تو جهنم
خدایا هزاربار شکرت برای این آگاهی ها و برای توفیق یه کامنت دیگه نوشتن و مشق توحید کردن
خدایا سجده میکنم به درگاهت و پناه میارم به خودت از شر شیطان ذهنم
خدایا عاجزم از کنترل ذهنم بدون کمک و یاری تو
شیطان ذهن من قسم خورده که منو ببره تو منجلاب و احساسمو بد کنه
ذهن من تشویقم میکنه و بهم حق میده که عصبانی بشم غمگین بشم داد و بیداد کنم احساس قربانی شدن کنم گله و شکایت کنم
خدایا حریف ذهنم نمیشم بااینکه عضو این سایت هستم ولی بعضی موقعیتها دقیقا میشم همون آدم قبلی
البته تعداد دفعات خارج شدن از مسیرم کمتر شده ولی بازم دوست دارم و از خودم توقع دارم که خیلی کمتر از این حرفا بشه
دوست دارم با آدم قبلی بیگانه بشم
دوست دارم شخصیتم متحول بشه
دوست دارم دوست خدا بشم
چون به قول خدا دوستان خدا نه غمگین میشوند و نه ترسی دارند
خدایا میخوام به این جایگاه برسم
همین الان چند تا موضوع اخیرا پیش اومده که ذهن شیطانی من همش نکات منفی رو مرور میکنه و هی داره میگه تصمیم اشتباه گرفتی و منو هی سرزنش میکنه
ولی دارم سعی میکنم خیر و نکات مثبت این موضوعات رو بکشم بیرون
خدایا کمکم کن من هیچی نمیدونم هیچی نمیفهمم خدایا من هیچی از خودم ندارم و به هر خیری که از جانب تو برسه محتاج و فقیرم
هر اشتباهی که کردم رو میبخشم و حتما این تصمیم اشتباه یه خیریت یا نکته مثبتی تو دل خودش داشته که من نمیبینم
کمکم کن ببینم
خدایا قلب من رو پاک کن از نکات منفی از گله و شکایت از رنجش از توقع و انتظارات بیجا از تمرکز روی بدیهای بنده هات از احساس قربانی بودن از احساس ضرر و زیان از احساس بد
خدایا کمکم کن قدرت درونی خودم رو باور کنم
باور کنم که میتونم اون خاطرات به ظاهر ناخوشایند گذشته ام رو جبران کنم با خاطرات جدید عالی
میتونم اتفاقات عالی رو خلق کنم تو زندگیم که برام بشن یه خاطره که بهشون افتخار کنم
خدایا من از این دام افکار منفی رها کن و قلبمو آروم کن
خدایا ازت آرامش قلبی عمیق میخوام
خدایا کمکم کن قلبمو پاک کنم و با آدمای پاک هم مدار بشم که جز خیر و خوبی برای من چیزی نخوان همونطور که من هم برای اونها همین حسو دارم.
خدایا میدونم که قسم خوردی هدایتم میکنی حالا کمکم کن اینو باور کنم و یادم نره.
سلام به استاد عزیز و گرامی
بنده تقریبا 5 سالی هست که دارم روی قوانین جهان مطالعه و تحقیق میکنم .ابتدا از کتاب بخواهید تا به شما داده شود شروع شد که تقریبا در این چند ساله بارها وبارهاا خوندمش و همچنان در حال خوندش هستم، دوره ی آرزوی تو دستورتوست رو هم بارها و بارها گوش دادم و میدم و همچنین کتاب راهنمای درون از آموزه های آبراهام عزیز، و بعد از اینها با سایت شما آشنا شدم و چقدر جالب بود ویدیوهاتون در مورد قوانین هستی و نحوه کارکرد اونها .
بنده یه سوالی توی ذهنم دارم که مربوط میشه به اون قسمتی که فرمودین من مثلا در گذشه به کسی پولی قرض دادم و از اون اتفاق درس میگیرم که دیگه به کسی پولی قرض ندم ، خب من داشتم فکر میکردم که آیا این مربوط نمیشه به باورها (افکاری که بارها و بارها تکرار شدن) . من مثلا اینو متوجه شدم که روزهایی که به قول معروف رو مودش نیستم اتفاقاتی برام میفته که واقعا بعضی هاشون واقعا خنده دار میشه از شدت درست کار کردن قانون جذب … ولی به محض اینکه افکارمو درست میکنم و احساس فوق العاده کسب میکنم ، شروع میکنه به تغییر ، ولی بعضی از موارد هستن که داعم تکرار میشن حتی با توجه به اینکه مثلا من حالم و از نظر احساسی اکی بودم اون روز یا چند روز قبلش عالی بودم ، این تکرارها منو متوجه این موضوع کرد که نظام باورهای من انگار جدا از تجربه ای که دارم میکنم و احساسی خوب یا بدی که بهم میده داره تکرار میشه و مربوط میشه به باورهای من ، حالا سوال من اینه که این موردی که شما گفتین مثلا من پولی قرض میدم و میبینم که اون شخص پولمو برنمیگردونه مربوط به باورهاست یا نه صرفا یه تجربه تو زندگیه و باید درس بگیرم ازش و دیگه پول قرض ندم یا اگر مثل همون روزها دیدم که اصلا مربوط به تجربه های اخیر من نیست بیام رو این قسمت تفکرم کار بکنم که انسانهای خوش حساب زیاد هستن و میتونم در زمانهاییکه به پولی نیاز دارن بهشون کمک بکنم ؟
درک این موارد خیلی میتونه کمک بکنه تو بسیاری از مواردی که دارم تو زندگیم میبینم.
خیلی خیلی ممنون و سپاسگزارم از شما
سلاااام خداجوووون صبحت به خیر و شادی
سلااام صبح قشنگِ چهارشنبه
چشمامو که باز کردم اول از همه گفتم: شکرررت خدا که دوباره این سقف بالای سرمه.
شکرررت برای این پتوی گرم و نرمی که هنوز بوی تمیزی میده.
شکررت برای بالش خنکی که شب تا صبح زیر سرم بود.
شکرررت برای این نور قشنگی که از لای پرده یواشکی میاد تو اتاق و روی دیوارم میرقصه.
شکررت برای بوی هل و دارچین چایی که از آشپزخونه میاد و بیصدا داره معجزه میکنه.
شکررت برای این لیوان شیشهای شفاف که چای رو توش میریزم و رنگش رو تماشا میکنم.
شکررت برای این میز کوچیک کنار مبل که روش یه گلدون پتوس کوچیک گذاشتم که انگار خودش هم امروز خوشحاله.
شکررت برای یخچالی که توش میوه تازه دارم برای اینکه میتونم هر موقع بخوام یه سیب سرخ یا یه تکه هندونه بردارم.
شکررت برای کفشهای دمدستی کنار در که هر وقت لازم باشه سریع میپوشم و میرم بیرون.
شکررت برای موزیک ملایمی که الان از اسپیکرم میاد و باعث میشه لبخندم محکمتر بشه.
شکررت برای اینکه خونهم امنه آرامه و پر از نشونههای زندگیه.
شکررت برای همه وسیلههایی که شاید عادی باشن ولی زندگی رو راحتتر و قشنگتر کردن.
شکررت خدا که حتی وسط همین سادگیهاااا حس پادشاهی توی قلبم میکاری.
امروز قراره همین حس خوبو با خودم ببرم هرجاااااااا که میرم.
چهارشنبه جان آمادهام که با همهی رنگها و بوها و صداهای قشنگت روزمو بسازم.
شکرررت خدا جونم… برای همهچی ️
پیش به سوی یه چهارشنبه پر از پول پر از عشق پر از سلامتی و پر از خدااا
.