این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-07-18 07:31:352024-07-18 07:33:31چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من تازه به جمع شما پیوستم و مشغول گوش دادن فایل های سایت هستم. چند سال پیش از یکی از دوستانم که بسیار دوستش دارم این اسم را شنیدم. راستش همان موقع گفتم مانا جانم این شبیه ان ادمهایی که الان همه گیرشده اند و هرکسی از مادرش قهر کرده مثبت اندیشی زده نیست؟ مانا چیزی نگفت و فقط خندید تنها گفت باید گوش کنی و سوال ذهنت باشد هر وقت زمانش برسد سمت ان میروی.
شرایطم سخت و سخت تر می شد و حتا الان هم که می نویسم اسان نشده اما سبک تر شده. یک روز از یک کانال واتساپ صوتی را گوش دادم که نمی دانستم چه کسی است و چون برای مانا چیزهای جالب را میفرستم برایش فوروارد کردم. ویسی که فرستاد شگفت زده ام کرد. همان اسمی که چند سال قبل به من گفته بود.
امروز این ویس را گوش کردم. ما به ازای ان را ، زیاد در روابطم با همسرم دارم اما نتوانستم ان را تحلیل کنم و براساس این ویس به ان راه حل بدهم. همسرم که تفاهمی با او ندارم و فاصله دعواهای شدیدمان باهم بسیار کوتاه است پیشینه خوبی در خیلی موارد ارتباطی و … ندارد. بیشتر مواقع به دلیل شخصیت غیرمستقل، نیازمند تاییداز طرف جامعه، غیرقاطع و مردد، منفی بین و خود برتر بین اش .. پیشینه خوبی در ذهنم در موقعیت های مختلف نگذاشته است. تا اتفاق جدیدی می افتد یاد همه ان پیشینه مرتبط به همان اتفاق می افتم و همه را برایش رشته ای می گویم که تو در موارد چنین و چنان هم ، همین بودی.
اتفاقا یه نظرم پیشینه ان به خودش کمک می کند که نتوانددرست عمل کندو برای من هم بی اعتباری اش بیشتر مسلم می شود. انتظار ندارم تصمیم درستی بگیرد انتظار ندارم جایی که نیاز به حمایت دارم درست عمل کند در موارد اقتصادی هم که نگویم… گاهی ان قدر عصبانی می شوم که حرف خانواده اش را که متفق با هم می گویند فلانی بی عرضه است را تکرار می کنم که پس درست است که انها هم به تو بی عرضه می گویند…
حالا باز هم این فریب مغز است یا در مواردی که به روابط انسانی مربوط می شود دیگر فریب مغزی در کار نیست و این فرمول کار نمی کند؟؟؟
خیلی خوشحالم که به جمع و خانواده بزرگ عباس منش پیوستی
و این پیوستن رو بهت تبریک میگم
چون اوله تغییرات هست
شما اگه روی فایل های رایگان سایت تمرکز کنی و عمگرا باشی…
نه تنها من بلکه به جرات میتونم بگم تمام کسانی که از فایل های رایگان و محصولات استاد عباس منش استفاده کردند تغییرات رو در تمام جنبه های زندگیشون تجربه کردند
خود من بدترین ارتباط رو با دیگران و خصوصا خانوادم داشتم یعنی همیشه اینو گفتم و میگم حال بهم زَن ترین ارتباط رو من با خانوادم داشتم هر روز دعوا تنش و گریه
اما الان باورت میشه خیلی عالی شدم باهاشون خیلی اوکیم خیلی اعصابم آرومه من خیلی آرامش بیشتری دارم حتی الان بیشتر طرف من هستن و هرچی من میگم اجرا میشه
بنظرم هر روز حداقل روزی دو ساعت برای دیدن و شنیدن فایل های رایگان استاد وقت بزار نکته برداری کن و از همه مهمتر عمل کن به اون چیزهایی که نوشتی و نکته برداری کردی از فایل های استاد
انشالله خداوند هدایتت میکنه از شرایط نامطلوب برسی به بهترین شرایطی که دوست داری
یک موقعیتی که در کودکی من به وجود اومدن و دقیقا همین الگو داخلش بود
من فکر کنم 12 یا 13 سالم بود دقیقا نمیدونم ، من از بچی خیلی دختر شجاع و نترسی بودم و خودم تنهایی توی همون کوچیکی هر موقع از روز و حتی شب تنهایی در میومدم بیرون
حتی یادمه کوچیکتر که بودم توی روستا ما یک قبرستان داریم که توی جنگله کلا جدا از روستاست و من یک روز سر ظهر تنهایی که هیچ کس بیرون نبود خودم رفتم به اون قبرستان و هیچکس نبود فقط من بودم و رفته بودم سرخاک عموم و تازه رسیدم اونجا یه مردی رو با گوسفندان دیدم
کلا خیلی ازین کار ها میکردم و کرده بودم و هیچوقت هم مشکلی پیش نیومده بود
تا اینکه یک روز سر ظهر که هیچکس خونه نبود من دراومدم بیرون و تو کوچه هم هیچکس نبود توی همون 12 ، 13 سالگی
و یک ماشین 206 گذاشت دنبال من و من خلاصه هر جور شده بود فرار کردم و رفتم خونه
و از اون به بعد من دیگه به تنهایی در نمیومدم بیرون و حتی یادم کلاس زبان میرفتم و چون تایمش جوری شده بود که برگشتنی شب میشد دیگه کلاس زبان هم گذاشتم کنار و حتی یادمه
خونه عمم چندین تا کوچه بالاتر از کوچه ما بود منی که به راحتی هر وقت میخواستم میرفتم اونجا و میومدم دیگه بعد اون اتفاق نمیرفتم و حتی یکبار با خواهرم دعوام شد سر اینکه برم یک غذایی رو از خونه عمم بگیرم ولی نرفتم و برای خرید چیزی از مغازه هم در نمیومدم بیرون
این یک اتفاق که فقط یکبار برای من رخ داده بود تمام آزادی ها و از همه جهت من رو محدود کرد و ترس توی وجودم بود
تا اینکه خلاصه بعد از مدت طولانی یکم بهتر شد ولی بازم اون ترس از شب توی وجودم بود اونم من با اون پیشینه که اصلا نمیترسیدم
خلاصه که من شروع کردم کار کردن روی فایل های استاد و مخصوصا قسمتی که مربوط به توحید و قدرت خداوند بود
اون قسمتی از دوازده قدم که استاد تاکید میکرد برگی بدون اذن خداوند روی زمین نمیوفته و خدا میدونه که این باور های توحیدی چقدرررررر به من کمک کرد و چقدر شجاعت من رو بهم برگردوند و کمکم کرد که به خودم بگم آقا همه چیز دست خداست چرا میترسی ، چرا خودتو محدود کردی فقط بخاطر یک اتفاق که یکبار توی کوچیکی برات اتفاق افتاده
و همین باور های توحیدی باعث شد که من سرکار قنادی میرفتم بعضی شب ها ساعت 9 ، 10 ، 11 شب وحتی 12 شب میومدم خونه ولی دقیقا خودم میفهمیدم که وقتی دارم توی کوچه های خلوت میرم که کسی نیست ، ترسی هم توی وجودم نیست ، بک ایمان در من به وجود اومد که میگفتم اقا همه چیز اونه همه چیز خداونده
و الانم که روی هر موضوع محدود کننده ای که توی ذهنم و زندگی و هر چیزی هست میتونم بگم 99.999 درصد اونها رابطه مستقیم داره با توحیدی و باور های توحیدی انگار وقتی خدا رو باور میکنی ، قدرتش رو باور میکنی و همه چیز رو خداوند میبینی انگار چیزیه که وقتی درست میشه همه چیز حل میشه ، برای همه چیز جواب میشه ، برای هر مشکل و هر باور محدود کننده ای راه حلش ، بزرگترین راه حلش ایمان به خدا و توحیده
و من خیلییییییی خیلییییییییی خوشحالم که میتونم توحید رو اینجا یاد بگیرم ، قلبم رو باز کنم برای خداوند برای الهاماتش و هدایت هاش ، برای زندگی به شیوه که با ایمان به خدا قلبم آروم میگیره ، ترس هام کمنتر میشه ، شجاع تر میشم ، بیشتر میتونم برم توی دل ترس هام
و از خداوند سپاس گزارم که من رو هدایت کرد به این سایت فوقالعاده، به این انسان فوقالعاده استاد عباس منش عزیز
از شما استاد عزیز هم سپاس گزارم که آموزگار توحید و ایمان به خداوند شدید برای ما
واقعا توحید همه چیزه ، و توحیده که آرامش رو به زندگی آدم میاره
گفتم خدایا برای بزرگتر شدن ظرفم من هم چهل روز متعهدانه به فایلهای استاد گوش بدم و کامنت بذارم؟ (چرا این سوال رو پرسیدم؟ چون تو کامنت دوستان خونده بودن چقدر پیشرفت و تغییر در زندگیشون حاصل شده بود و از طرفی هم صدایی درونم میگفت نگین تو هم انجام بده)
ولی خدایا میترسم نتونم آخه اصلا وقت ندارم و نمیرسم بعد اگه نرسم و وسطش یکهو قطعش کنم چی؟!! یا خودم رو مجبور کنم متعهد بمونم و خیلی سختم بشه؟!!!
جواب خدا چی بود؟ فایل چگونه ذهنمان ما را فریب میدهد
یعنی من باید از امروز 27 آذر 4٠4 شروع کنم به نوشتن کامنت، خدایا خودت کمکم کن، خودت برام زمان جور کن، من باید ظرفم رو بزرگتر کنم، دارم نشانه میبینم برای تغییر اما ظرف وجودیم، ظرف ذهنم جا نداره برای تغییر که نتیجه اش بشه ورودی بیشتر
زیبایی امروز: صبح هوا سرد بود ولی فضای سبزی که تازه کنار خونمون درست کردن و مسیر سر کار رفتنم هم هست بسیاااار زیبا بود، خدایا شکرت تو مسیر دیگه خار و علفهای خشک نمیبینم یه پارک خوشگل میبینم.
سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام دوستانم
ی موردی ک من داشتم این بود ک نزدیکای شب عید ب طور عجیبی من تصادف میکردم با ماشین و چراغهای ماشینم میشکست و از قضا گرون قیمت ترین نقطه ی ماشینمم بود و من ضرر بدی دم عید متحمل میشدم 3سالی این موضوع تکرار میشد و همیشه شب عید از قبلش این موضوع رو استرسشو داشتم و اون موقع ها از قانون آگاه نبودم ولی مهم نیست آگاه باشی یا نع قانون کارشو انجام میده ب هرچیزی توجه کنی از جنس همون چیز وارد زندگیت میشه.و داشتم کلا بی خیال رانندگی میشدم ک ب لطف الله و آموزهای شما دلیلشو فهمیدم و کلا دیگه ضرری متحمل نشدم از تصادف ولی چون سر ماشین حساسم کلا خورده خرج الکی واسم میتراشه و دارم رو این موضوعم کار میکنم
ولی مهمترین موضوع روابط عاطفی بود ک واقعا عذابم میداد و طبق اون تحقیقاتی ک خودتون گفتین فکر کنم مهمترین موضوع آدمهای دنیا باشه
استاد من از هر لحاظی ویژگیهای مثبتی دارم و این خیلی کارو راحت میکنه و بهم اعتماد ب نفس میده ک راحت وارد رابطه بشم (اینها قبل از کار کردن روی خودمه)ولی اوایل رابطه همه چیز عالی گلو بلبل بود تا یهو طرف کلا همه چیزش عوض میشد و رابطه بطور کامل و بدترین شکل منفجر میشد یعنی خیلی تکرار شد این موضوع آدمها عوض میشدن ولی رفتارا ب هیچ عنوان ولی خداروشکر ی موضوعی ک نمیدونم از کی و چجوری تویه وجودم نهادینه شده ک (میتونم درستش کنم)و این خیلی مواقع کمکم میکنه جا نزنم و بعد از کار کردن و تهعدم برای تغییرر و آموزهای شما
ب ی چیز رسیدم اونم شرک استاد تو تموم زندگیم ب هرچیزو هرجا نگاه میکنم ریشه تموم مسائلی ک بهش برمیخورم شرک و هرکجا خوشبختیو سعادتو آرامشو نگاه میکنم ریشش توحید
من نمیتونستم این عشقایی ک دریافت میکنمو از خداوند ببینم و ب محضی ک این وابستگی اتفاق میوفتااااد ب طرز فجیهی همه چیز منفجر میشد نمیدونم باور میکنین یا یعنی در حد ی روز همه چیز تغییر میکرد و کن فیکون میشد
ولی خبر خوش واسم اینه از وقتی ک این ریشرو پیدا کردم و دارم روش کار میکنم 2تا پیشنهاد اومد ک خودم ردشون کردم دقیقا متوجه شدم ک ریشه ی تموم مشکلاتم در شرک بوده.نمیدونم زیاد ب این مبحث ربطی داشت یا نع ولی حسم گفت و نوشتم
من برد به یاد تصادفی که پارسال تابستون داشتم و در یک مسافرت بین شهری ماشینم چپ کرد
و این ترس تو وجودم موند که دیگه رانندگی بین شهری نکن چون دوباره تصادف می کنی
با این که رانندگیم بسیار با احتیاط هست اما همین فکر من تو رانندگی فلج کرد
در رانندگی شهری هم همش ترس دارم که الان تصادف میشه
که این فایل خیلی بهم کمک کرد که به خودم یاداوری کنم که اگر این اتفاق یک بار افتاده قرار نیست هر بار بیفته و به خودم اون هزاران بار رانندگی که سالم رسیدم و یاداوری کنم
و حتما دوباره رانندگی میکنم
و استاد در مورد رابطه ام هم اتفاقا برام امشب پیش اومد داشتم جلسه نهم دوره احساس لیاقت می نوشتم که در مورد احساس گناه بود و به کلی باور مخرب رسیدم و دقیقا استاد به محض اینکه تو ذهنم اون باورها روشناسایی کردم
طبق توضیحاتی که دادین که اگر اتفاقاتی قبلا می افتاده به خاطر باورهای قبلی تون بوده و با این باورها قرار نیست همون اتفاقات تکرار بشن
همسرم خودش تماس تلفنی گرفت و کاملا محترمانه و ارام باهام صحبت کرد و این در حالی بود که اگر ما با هم بحثی داشتیم ایشون هیچ وقت خودش تماس نمی گرفت
و اینطور مواقع من فقط یاد کلمه ی معروف شما می آفتم استاد که همیشه میگین
و سلام و خداقوت ب استاد و همه دوستانی ک برای این سایت تلاش میکنن سپاسگزارتونم
و سپاسگزار خداوندم ک منو وارد این مدار کرد
و الان اینجام
من هم تو شغل و رابطه شرایطی پیش اومدن باب میلم نبود قبل از اشنایی با استاد کلا طرز فکر دیگه ای داشتم
و الان چند ماهی هست مرتب روی خودم کار میکنم
ولی خب استمراااررر کلید هست
گاهی فک میکنیم دیگه اوکی شدیم و بعد میفهمیم نه
حالا حالاها کار داریم
و باید مثه غذا ب خورد وجودمون بدیم این اگاهی ها رو
و تکرار و تمریتشون کنیم و هرروز دارم بیشتر میفهمم ک این قوانین و اگاهی ها باید هرثانیه و همواره و اگاهانه عمل بشه بهشون عمل اگاهانه ک جز شخصیتمون بشه
و قانون تکاملی ک گاهی یادمون میره
ولی خب ب لطف هدایت رب باز یادمون میاد
و باز مارو هدایت میکنه
خداروشکررررررر ک خداوند بی قید و شرط کنارمونه
من بخاطر تجربه قبلی رابطه قبلیم عزت نفسم پایین بود
و رو روابطم با اطرافیانمم تاثیر منفی گذاشته بود
تا اینکه رفته رفته دارم رو خودم کار میکنم و کم کم با خودم با خانواده ام و حالا کم کم با دوستام دارم بهتر میشم
یکممم بهتر از قبللل و همینم الهی شکررر
دیگه تکاملمون باید طی بشه و ب لطف خداوند همونقدر دارم تمرین میکنم داره بهتره میشه
و این روزا سعی میکنم قدمهای عملی بردارم
و حرف های دیگرانو بجای تحلیل و شخصی سازی فقط بشنوم بدون قضاوت و توقع
و بجای عکس العمل منفی ، من اگاهانه ذهنمو کنترل کنم حتی بین دوستام ، من توقع محبت زیادی دارم از همه
ولی خب هرچقد بیشتر رو خودم کار میکنم این نیاز کمتر میشه و توجه میکنم به وجه مثبت افراد و استاد واقعا ب همون اندازه بهتر میشه روابطم با اطرافیانم
و رابطه عاطفی کلی باور مخرب داشتم تا یه جایی بهتر شده بودم تا اینکه تضاد پیش اومد
امشب ترس تو کل وجودم رخنه کرده بود
با خداوند حرف زدم
با اینکه او تضادی پیش اومده بود مربوط ب خودم نبود مربوط به خواهرم بود ذهنم من داشت میگفت دیگه تموممم دیدی رابطه ها ب مو بنده
ولی قلبم اروم بود و ذهنمو نجوا داشت
و من قران باز کردم دقیقا مربوط ب چیزی بود میخواستم
و اصن میگفت ک راه هرکس جداست
(سوره زمر، آیات 6 تا 10 )
و بعدش با خودم حرف زدم ولی باز هنوز قلبم میلرزید
اینگار میخواست یه چیزی ب من بگه سعی کردم بخوابم ولی باز بیدارم کرد و وارد سایت شدم وسرچ کردم
چطوری ترسهامونو کنترل کنیم
هدایت شدم به این فایل قبلن بارها بهش گوش داده بودم ب نسبت اون موقع خوب بود ولی امشب اب روی اتیش بود الهی شکرر ک خداوند این روزا علاوه بر اینکه هدایتم میکنه ب توجه ب نکات مثبت ،
هدایتم میکنه ب راه حل های عملی
و ب تعویق ننداختن موضوع هایی ک باید حلشون کنم
و بعدش کارهای عملی و در اخر چیزایی تو کنترل من نیست اعراض کنم خداروشکررر ک هرلحظه خداوند هدایتم میکنه اون میدونه من هیچی نمیدونم و فقیرم ب هدایت رب
چقدر خوشحالم ک امشب میتونم با ارامش بخوابم تا یه جاهایی رو خودم کار کردم و بقیشو گذاشتم برای فردا بدون عجله با ارامش روی خودم کار کنم
و این تضاد ک برای خواهرم پیش اومد حل شد
چیز خاصی نبود ولی ذهن من سناریو های عجیب میاورد
و بعد گفتم چ درسی برای من داره؟
ک شناسایی ترس های من بود برام ک با کار کردن رو خودم ب لطف خداوند ایشالا هدایت میشم ب رابطه عالی
و توجهم همش روی خوبیای گذشتمه ، ادمهای گذشته خوبیاشون و خاطرات خوب فارغ از شرایط الان،
خدایا شکرت واقعاااا
چقدر ک حل مسئله خوبه چقدر ادم عزت نفسش بهتر میشه چقدر رونت راحت طی میشه
و من اینجا این رد پارو گذاشتم و ب خودم امید بدم ک خداوند مارو تنها نمیذاره و تضادها باعث رشدن
و من نیاز نیست برای افراد خانواده ام نگران باشم
خداوند هوای همه بنده هاشو داره
کلا چندین درس داشت این موضوع ک اینگار متوجهش شدم ولی ب شکل کلمات نیستن ولی ارزشمنده خداروشکررررر همین الهی شکر بهترم میشه
و سپاسگزار خداوندم ک همواره هدایتگر و حامی همه ماست الهی شکر
عشق بهتون استادعزیزم ک دست خداوند شدین برای ما خداروشکر بابت ادمهای باکیفیت توی زندگیم الهی شکرررر️
خداوندا امانم ده تا هر آنچه را در این زمینه لازم است به بندگانت بگویم تا روستای بخش قلب من باشد و انها
امروز بیستم شهریور سال 1404 که این نشونه رو از روی سایت در لحظاتی که داشتم از مسیر جدیدی که شروع کرده بودم و تا امید میشدم دریافت نمودم به اذن خداوند ، و درک کردم که ذهنم میخواد فریبم بده و اون قدر نگرانی در من ایجاد کن که مسیری که شروع کردی اشتباه و ق از اوضاع همین طور پیش بره و خداوند. رو شاکرم و به استاد و مریم عزیز ، که همیشه در پشت صحنه است ولی پر رنگ چون من همیشه کم میارم در طول مسیر و نشونه واضح میخوام میام سر وقت نشونه و دلم پر از نور امید میشه و خداوند نورش رو در من میتابونه و راهم روشن میشه و ذهنم آروم میشه و الان به این نتیجه رسیدم که برمذباخودم خلوت کنم و خداوند رو ناظر بدونم و شروع کنم خودم رو واکاوی کنم و خود آگاه بشم و از خداوند هدایت بخوام ایراد کار کجاست ایراد از چیه و مدام قسمت درونی من آیا از لیاقت یا از صداقت که مسیر رسالتم رو شروع کردم ولی نتایج کمرنگ
ساده ترین شکل این مساله برای من در پیامهای نزدیکان و عزیزانم بوده است و فکر می کنم برای افراد بسیاری هم این مساله وجود داره. بارها و بارها از کسانی که دوستشون داریم پیام های محبت آمیز و خوشایند دریافت کرده ایم و از عشق و مهرشون آگاهیم ولی به هر دلیلی( خوب نبودن حال اون عزیز یا حتی به دلیل بحثی ..) پیامی دریافت کردیم که رنگ و بوی دلخوری و یا حتی کنایه و گله داشته. قبل از آشنایی با این سایت و مفاهیم الهیش من در اکثر مواقع کل اون پیامهای مثبت از خاطرم می رفت و به دلیل همان پیام یا چند پیام ناخوشایند برام(چون اصولا آدم توقعش از نزدیکان و عزیزانش بیشتره البته اینم باور غلطیه که دارم روش کار می کنم که به جز خودم و خدای خودم تو این دنیا از هیچ کس توقع نداشته باشم) دلخوری و استرس از ادامه صحبت و دوری و کناره گیری از اون فرد پیش می اومده که بیشترین تاثیر منفیش رو خودم بوده چون اولا من را تا چند روز یا ساعت در فاز ناراحتی که انرژی پایینی داره می برد تمرکزم را کم می کرد همش استرس داشتم پیامهای بعدی اون فرد چی میتونه باشه و پیش پیش در ذهنم کلی پیام و پاسخ منفی می چیدم و فرض می کردم و همین من را وارد یک مومنتوم منفی می کرد ولی الان مدتهاست نمی گم صد درصد ولی تا حد خوبی کنترل می کنم ذهنم را و سریع بهش می گم قضاوت نکن شاید اون عزیز الان یک حس تاریکی و بدی داره و دنبال نوره و تو مخاطبش نیستی و به خودم محبتها و پیامهای اون فرد را یادآوری می کنم و نمی زارم این مساله تو وجودم ماندگار بشه.البته هنوز کلی کار داره این مسئله و دایم باید حواسمون باشه اینو نوشتم چون این فایل برام مثل یک تلنگر بود چند وقتی بود از عزیزی که به دلایلی از هم دوریم پیامهایی میگرفتم که به دلیل پیش فرضهایم سریعا میرفتم تو فاز منفی و قضاوت و تحلیل به بدترین شکل در حالیکه مثلا اون پیام را وقتی به شخص دیگه ای نشون می دادم می گفت اصلا این چیزی که تو میگی برداشت نمی شه این واقعا یک پیام معمولیه و میدونید نتیجه این فاز منفی من چی بود اینکه خب دریافت این مدل پیامها زیاد می شد و من هی تو لوپ معیوب که دیدی و قصه مومنتوم منفی و سرعت گرفتنش الان با دیدن این فایل به خودم گفتم دقیقا به گفته استاد بیا ذهنتو خلع سلاح کن و هیچ تحلیلی دیگه نکن حالا اولش نمیتونی یکهو از منفی بری مثبت اول برو خنثی و بی توجهی کن و بدون قضاوت و تحلیل رها کن بعد که نتایج اومدند اروم آروم برو نا خودآگاه طبق قانون جهان میتونی تو فاز مثبت هم بری یعنی یادآوری خوبیها و مهربانیهای اون شخص. این داستانی بود که من بابت دیدن این فایل به یاد آوردم. در پناه حق
درود خدمت استاد عزیزم و تمامی همفرکانسی های ثروتمندم، آرزو میکنم صحتمند و تندرست باشید استاد جان مطالب بسیار ارزشمندی را اینجا عنوان کرد که دوست دارم تجربیات، درک و فهم های که از همین فایل دریافت کردم و راهکار های رو برا خودم نوشتم که انشالله از این به بعد به شیوه بهتر زندگی کنم و نتایج قشنگ تری بگیرم
زمان که بارها اتفاقات جالب رخ داده و یکبار اتفاق نا جالب رخ داده ذهن شروع میکنه به تبدیل کردن مرجع اون اتفاق برا ذهن،
راهش چیه همون اول که اتفاق ناجالب رخ داده میشه همون اول ذهن را خلع سلاح کنم که آقا صدبار من این کار را انجام دادم اتفاق نا جالبی رخ نداد پس چرا این یکبار تبدیل بشه به مرجع؟
نباید اجازه بدم که این ترس بره تو وجودم که قراره از این مدل اتفاق بازم میوفته
هر فکری را تو سرم بپرورانم همون اتفاق برام میوفته برگردونیم توجه مونو رو اون صد بار که همش روند خوب پیش رفته نباید بذاریم یک اتفاق اینجوری مارا نا امید کند
شیطان با ترس مارا کنترل میکند و آدم را تبدیل میکند به یک فلج ، که آدم دیگر کاری نمیخواد انجام بدهد، و ذهن مدام به آدم میگه الان شاید خراب کنی بخاطر همین این ترس و استرس آدم را از پا درمیاره
چقدر تماشای فوتبال بازیکنان به بهبود باور ها کمک میکنه، چقدر رونالدو الگوی قشنگیست د قسمت کنترل ذهن البته اغلب اوقات، اینکه چطور یک فرد د زمان که اوضاع به ظاهر بد شده و ذهنش را کنترل کرده و گول های بعدی را با شجاعت تمام اقدام به زدنش میکنه با اینکه در حرکت قبل تر نتونست گول کنه، واقعا قابل تحسینه دوست دارم از این بعد به عنوان تفریحات تایم ام مسابقات فوتبال جهانی رو تماشا نمایم، خیلی مهمه کنترل ذهن مان را در دست بگیریم اجازه ندهیم ذهن مون مارا کنترل کند اجازه ندهیم ترس ها مارا کنترل کند و ترس ها مارا فرمان دهد که چه اقدامی بکنیم، چقدر استاد قشنگ تلاش کرده که ذهن شو کنترل کنه میگه اون دوست که ازدواج کرده بود و در واقع ازدواج ناموفقی بوده اولش، و میگه من حتی یک دقیقه از فیلم ازدواجش نگاه نکردم چقدر مواظب کنترل ذهن تون هستید استاد جون، من فک میکردم که دارم کنترل ذهن میکنم خیلی موفق بودم د موقع های که بارها و بارها شده اتفاق نا جالب رخ داده ولی من ناخودآگاه خیلی خونسرد برخورد کردم چون قلبم آرام بود ولی بقیه بهم میگفتن چرا کاری نمیکنی و خودشون بسیار به تشویش بودن گرچند منم بارها شده که نگران شدم و استرس گرفتم در مواقع هایی، ولی اکثرا حس آرام دارم که ترس ها مرا کنترل کند نه!
اینا ام نتیجه کار کردن روی باور هام با الهام گرفتن از آموزش های بینظیر استاد عزیزم میباشه ولی بازهم مثلا گاهی توی فیسبوک چرخ میزدم و با دوستان زیادی مسیج بازی میکردم و… ولی ن از این به بعد میخوام خیلی خیلی وردی هارو بیشتر کنترل کنم
استاد جان راست میگین اگر یکبار ازدواج ناموفق داشتی قرار نیست ازدواج بعدیت نیز ناموفق باشه
واقعا وقتی آدم اجازه میده خدا کار هارو انجام بده جوری کارها پیش میره که اصلا به قول استاد اگر تمام مردم جهان دست به دست هم بدن که اینقد در هماهنگی کارها پیش برود نمیتونه خدایا شکرت که هستی!!!
اگر تغیر کنیم نتایج هم تغیر میکنه نتایج بهتر و بهتر میشه وقتی من بهتر میشم یا اون کار تغیر میکنه به کار بهتر یا همون کار به سود دهی بیشتر میرسه ، اگز دارم روی خودم کار میکنم یعنی داره رو به بهبود هستم گاهی اوقات اگر اوضاع بد داره پیش میره تلاش کنم بهبود بدم تلاش کنم ایراد هامو بشناسم باور های نامناسب ام را درک کنم انتظارات و توقع های بیجای که داشتم از دیگران ، را کندو کاف کنم تا این ویژگی را تغیر را بدهم و به نتایج بهتری برسم من در زمینه روابط عاطفی خیلی موفق نبوده ام الان 20 سالمه و من در گذشته 3 تا تجربه عاطفی جالبی داشتم من موقع که اصلا بچه بودم حدودا 10 سالم بود از یکی از همکلاسی هام خوشم اومده بود ولی بشدت بی توجهی ازش دریافت میکردم 6 سال از اون ماجرا گذشت و من بزرگتر شدم و داشتم مدرسه میرفتم و این باور بهم نهادینه شده بود که آدمهای خوب که بهم عشق نمیورزه بهم توجه نمیکنه بنابراین اون افراد که بهم توجه میکنه آدمهای نامناسبی است ولی من بعد از اینکه دبیرستان تموم کردم بعدش که توی کشور مون طالبان اومد و همه خانما توی خونه شدن با یک فردی آشنا شدم که اصلا باور نمیکردم اینقد آدم خوب وجود داشته باشه، فرد ثروتمند، خوش اخلاق، بهم زیاد عشق میورزید و… اصلا در کل من انگار تمام خلأ های بی توجهی که در گذشته کودکیم نهادینه شده بود با این شخص برطرف شد ولی رابطه ما 8 ماه طول کشید و تموم کردم چون فک کردم این فردی نیست که من در آینده خیلی باهاش احساس خوشبختی کنم چون سبک من نیست و من تازه داشتم سبک مورد علاقه مو میشناختم و بعدش 2 سال گذشت و پارسال که 19 سالم بود وارد یه رابطه ی دیگری شدم که اصلا بنظر من بسیار بسیار رؤیایی بود این رابطه، اصلا نمیفهمیدم چگونه داره پیش میره اینقد که از نظر من عالی بود ولی من واقعا احساس بی ارزشی زیادی میکردم بازهم زیاد خلأ داشتم ولی کم کم بلاخره با وجود ابشون توی زندگیم تقریبا به مدت یک سال، من خیلی احساس لیاقت ام بالا رفت و رشد کردم و خودمو شناختم و…. و همین چند وقت پیش باهاش کات نمودم چون بازهم به این نتیجه رسیدم که ایشون هم دقیقا آن فردی نیست که من میخوام و باهاش به آرامی صحبت کردم و باهم کات کردیم و بعد آن روی آوردم به سایت استاد، و به لطف خدا خیلی زیاد حالم خوبه احساس قشنگی دارن احساس اینو دارم که دارن بزرگ میشم دارم تجربیات زیبا توی زندگیم کسب میکنم و خیلی زیاد امیدوار هستم البته خواستگار های زیادی دارم ولی اونارو خوش نکردم دارم روی برنامه هام و اهداف ام کار میکنم و نیز سنم هم خرد هست و فرصت زیادی دارم برا تغیر باور هام و ملاقات افراد بسیار خوب و مناسب و….
(و من ایراد هامو فهمیدم در اینجا اینکه من آدم بسیار مغروری هستم و دوست دارم هر آنچه که من میخوام فقط، همان انجام بشود گرچند به نظرات بقیه احترام میذارم ولی این حرف هام و رفتار هام نشان دهنده غرور منه که گرچند خودم نمیفهمم ولی از من بروز میکنه
ایراد بعدی اینه که احساس وابستگی دارم نه خیلی زیاد ولی بلاخره تا زمان که توی زندگیم بود دوست داشتم هر لحظه و مدام باهاش صحبت کنم و ازش توجه وعشق دریافت کنم و این یعنی طرف را محدود میکردم و اجازه ازادی بهش نمیدادم که چند روز فاصله باشه بین صحبت هامون و ملاقات مون و…
3 کمی پر حرف هستم و هر چه به دلم باشه رک و پوست کنده بیان میکنم و بعضی افراد نازک نارنجی است و ناراحت میشن و…
و افراد فک میکردن بهشون بی احترامی میکنم
ایراد بعدیم این بود که انتظاردارم از شریک عاطفیام که برام پول خرج کند هدیه تولد، زمان های که خارج از کشور میره موقع برگشت برام هدیه بیاره و… مه البته خیلی توقع های بیجایی نیست از نظر من و هروز هم نمیخوام این کارو بکنه ولی همین گاهی اوقات دوست داشتم این کارو انجام بده تا بفهمم چقدر براش ارزش دارم البته من هنوز نمیدونم این انتظار داشتن در این اندازه که خیلی زیاد هم نیست ایا یک ایراد است یا خیر ممنون میشم دوستان نظر شانرا بگن…) که البته دیگر ایراد هامو نفهمیدم هنوز ولی این چن مورد را که فهمیدم میخوام از این به بعد روشون کار کنم ولی این تجربه ها به این معنا نیست که خودمو محدود کنم که دیگر وارد رابطه جدید نشوم و…
به امید روزی های عالی تر که نتایج بینظیر رو دست همه مون باشه و انشالله ببینمتون
به نام خدای بخشنده مهربان
شکرت برای این سایت واین اگاهی ناب ودسته با سخاوت مهربونت استاد وخانم وهمه دوستان
شکرت که هر روزم با هدایتت قلبمو جلا میدی واگاهی ها وفایل ها مثل تکه های پازلت توی هم چفت میشه وانرژی فوقالعاده در من میسازن ومنو توراه درستت میزارن
چیزی که از این فایل درک کردم
توی روابطه یه راه درست هست هس باید مثلا باور لیاقت خوبی داشته باشی
یاد بگیری به خودت به انتخاب هات به علاقت احترام بزاری
یاد بگیری به بقیه احترام بزاری وروابط جادویی بسازی
مثلا موقعه اختل زدن با زوق گوش کنی مثلا به جای درگیری درک کنی طرفتو واجازه بدی حرفشو بزنه
ویا خواسته هاتو راحت بگی وروزانه با احترام وقته مناسبی بزاری برای اختل زدن
ودیگه اینکه یادبگیری لیاقتت درونی هست
وجدا از هر عامل بیرونی درامدت کسب کارت زیباییت تو ارزشمندی ودوستداشتنی هستی
من بارها شده گفتماگه فلااان فلانو داشتم چقد ارزشمند بودم ولی بارها رب گفته بله همین الان ارزشمندی
یا مثلا تو راه سلامتی
راه اصلیشو پیدا کنی قانونشو پیدا کنی وطبق اون تحرک وخوراک مناسب به خودت بدی تا سلامتی برسی نگی من که نمیشه سلامت وتوراه درستش باشم
یا راه لیاقت درونی اصلش چیه
راه درستش چیه
به نظرم راهی که علاقه داری خاسته هات هستند بری واحساس لیاقت کنی
نه اینکه با انجام کارها طبق سلیقه بقیه احساس لیاقت بهت بدن
چقدر خوبه جدا از اینکه صب کنیم بقیه بهمون احساس لیاقت بدن به خاطر دلیلی خودمون به خودمون بدیم لیاقت درونی دوست داشتنو
وتوی روابط به جای دنبال تایید بودن کناره هم لدت ببریم
البته استاد اینجام میگه قانون تکامل هس وقدم کوچیکتو بردار ونزار زهنت جلوتو بگیره
اصلا حرف زدن بلد نیستی نمیدونی رابطه چیه
اصلا اووف انقد راهش طولانی الان نمخاد زوق کنی منتظر باشی این یه راه سخته مهارت درونیت پرورش بدی
نزار متوقفت کنه تو میتونی برو جلو درسته نجوا ها گاهی خیلی قدرتمند میشن ولی تو خدارو داری ومیتونی مقابلشون راحت مسلت حل کنی بدونه جنگو دندونن
سلام به همه دوستان و اقای عباس منش دوست داشتنی
من تازه به جمع شما پیوستم و مشغول گوش دادن فایل های سایت هستم. چند سال پیش از یکی از دوستانم که بسیار دوستش دارم این اسم را شنیدم. راستش همان موقع گفتم مانا جانم این شبیه ان ادمهایی که الان همه گیرشده اند و هرکسی از مادرش قهر کرده مثبت اندیشی زده نیست؟ مانا چیزی نگفت و فقط خندید تنها گفت باید گوش کنی و سوال ذهنت باشد هر وقت زمانش برسد سمت ان میروی.
شرایطم سخت و سخت تر می شد و حتا الان هم که می نویسم اسان نشده اما سبک تر شده. یک روز از یک کانال واتساپ صوتی را گوش دادم که نمی دانستم چه کسی است و چون برای مانا چیزهای جالب را میفرستم برایش فوروارد کردم. ویسی که فرستاد شگفت زده ام کرد. همان اسمی که چند سال قبل به من گفته بود.
امروز این ویس را گوش کردم. ما به ازای ان را ، زیاد در روابطم با همسرم دارم اما نتوانستم ان را تحلیل کنم و براساس این ویس به ان راه حل بدهم. همسرم که تفاهمی با او ندارم و فاصله دعواهای شدیدمان باهم بسیار کوتاه است پیشینه خوبی در خیلی موارد ارتباطی و … ندارد. بیشتر مواقع به دلیل شخصیت غیرمستقل، نیازمند تاییداز طرف جامعه، غیرقاطع و مردد، منفی بین و خود برتر بین اش .. پیشینه خوبی در ذهنم در موقعیت های مختلف نگذاشته است. تا اتفاق جدیدی می افتد یاد همه ان پیشینه مرتبط به همان اتفاق می افتم و همه را برایش رشته ای می گویم که تو در موارد چنین و چنان هم ، همین بودی.
اتفاقا یه نظرم پیشینه ان به خودش کمک می کند که نتوانددرست عمل کندو برای من هم بی اعتباری اش بیشتر مسلم می شود. انتظار ندارم تصمیم درستی بگیرد انتظار ندارم جایی که نیاز به حمایت دارم درست عمل کند در موارد اقتصادی هم که نگویم… گاهی ان قدر عصبانی می شوم که حرف خانواده اش را که متفق با هم می گویند فلانی بی عرضه است را تکرار می کنم که پس درست است که انها هم به تو بی عرضه می گویند…
حالا باز هم این فریب مغز است یا در مواردی که به روابط انسانی مربوط می شود دیگر فریب مغزی در کار نیست و این فرمول کار نمی کند؟؟؟
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام دوست عزیز
خیلی خوشحالم که به جمع و خانواده بزرگ عباس منش پیوستی
و این پیوستن رو بهت تبریک میگم
چون اوله تغییرات هست
شما اگه روی فایل های رایگان سایت تمرکز کنی و عمگرا باشی…
نه تنها من بلکه به جرات میتونم بگم تمام کسانی که از فایل های رایگان و محصولات استاد عباس منش استفاده کردند تغییرات رو در تمام جنبه های زندگیشون تجربه کردند
خود من بدترین ارتباط رو با دیگران و خصوصا خانوادم داشتم یعنی همیشه اینو گفتم و میگم حال بهم زَن ترین ارتباط رو من با خانوادم داشتم هر روز دعوا تنش و گریه
اما الان باورت میشه خیلی عالی شدم باهاشون خیلی اوکیم خیلی اعصابم آرومه من خیلی آرامش بیشتری دارم حتی الان بیشتر طرف من هستن و هرچی من میگم اجرا میشه
بنظرم هر روز حداقل روزی دو ساعت برای دیدن و شنیدن فایل های رایگان استاد وقت بزار نکته برداری کن و از همه مهمتر عمل کن به اون چیزهایی که نوشتی و نکته برداری کردی از فایل های استاد
انشالله خداوند هدایتت میکنه از شرایط نامطلوب برسی به بهترین شرایطی که دوست داری
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
یک موقعیتی که در کودکی من به وجود اومدن و دقیقا همین الگو داخلش بود
من فکر کنم 12 یا 13 سالم بود دقیقا نمیدونم ، من از بچی خیلی دختر شجاع و نترسی بودم و خودم تنهایی توی همون کوچیکی هر موقع از روز و حتی شب تنهایی در میومدم بیرون
حتی یادمه کوچیکتر که بودم توی روستا ما یک قبرستان داریم که توی جنگله کلا جدا از روستاست و من یک روز سر ظهر تنهایی که هیچ کس بیرون نبود خودم رفتم به اون قبرستان و هیچکس نبود فقط من بودم و رفته بودم سرخاک عموم و تازه رسیدم اونجا یه مردی رو با گوسفندان دیدم
کلا خیلی ازین کار ها میکردم و کرده بودم و هیچوقت هم مشکلی پیش نیومده بود
تا اینکه یک روز سر ظهر که هیچکس خونه نبود من دراومدم بیرون و تو کوچه هم هیچکس نبود توی همون 12 ، 13 سالگی
و یک ماشین 206 گذاشت دنبال من و من خلاصه هر جور شده بود فرار کردم و رفتم خونه
و از اون به بعد من دیگه به تنهایی در نمیومدم بیرون و حتی یادم کلاس زبان میرفتم و چون تایمش جوری شده بود که برگشتنی شب میشد دیگه کلاس زبان هم گذاشتم کنار و حتی یادمه
خونه عمم چندین تا کوچه بالاتر از کوچه ما بود منی که به راحتی هر وقت میخواستم میرفتم اونجا و میومدم دیگه بعد اون اتفاق نمیرفتم و حتی یکبار با خواهرم دعوام شد سر اینکه برم یک غذایی رو از خونه عمم بگیرم ولی نرفتم و برای خرید چیزی از مغازه هم در نمیومدم بیرون
این یک اتفاق که فقط یکبار برای من رخ داده بود تمام آزادی ها و از همه جهت من رو محدود کرد و ترس توی وجودم بود
تا اینکه خلاصه بعد از مدت طولانی یکم بهتر شد ولی بازم اون ترس از شب توی وجودم بود اونم من با اون پیشینه که اصلا نمیترسیدم
خلاصه که من شروع کردم کار کردن روی فایل های استاد و مخصوصا قسمتی که مربوط به توحید و قدرت خداوند بود
اون قسمتی از دوازده قدم که استاد تاکید میکرد برگی بدون اذن خداوند روی زمین نمیوفته و خدا میدونه که این باور های توحیدی چقدرررررر به من کمک کرد و چقدر شجاعت من رو بهم برگردوند و کمکم کرد که به خودم بگم آقا همه چیز دست خداست چرا میترسی ، چرا خودتو محدود کردی فقط بخاطر یک اتفاق که یکبار توی کوچیکی برات اتفاق افتاده
و همین باور های توحیدی باعث شد که من سرکار قنادی میرفتم بعضی شب ها ساعت 9 ، 10 ، 11 شب وحتی 12 شب میومدم خونه ولی دقیقا خودم میفهمیدم که وقتی دارم توی کوچه های خلوت میرم که کسی نیست ، ترسی هم توی وجودم نیست ، بک ایمان در من به وجود اومد که میگفتم اقا همه چیز اونه همه چیز خداونده
و الانم که روی هر موضوع محدود کننده ای که توی ذهنم و زندگی و هر چیزی هست میتونم بگم 99.999 درصد اونها رابطه مستقیم داره با توحیدی و باور های توحیدی انگار وقتی خدا رو باور میکنی ، قدرتش رو باور میکنی و همه چیز رو خداوند میبینی انگار چیزیه که وقتی درست میشه همه چیز حل میشه ، برای همه چیز جواب میشه ، برای هر مشکل و هر باور محدود کننده ای راه حلش ، بزرگترین راه حلش ایمان به خدا و توحیده
و من خیلییییییی خیلییییییییی خوشحالم که میتونم توحید رو اینجا یاد بگیرم ، قلبم رو باز کنم برای خداوند برای الهاماتش و هدایت هاش ، برای زندگی به شیوه که با ایمان به خدا قلبم آروم میگیره ، ترس هام کمنتر میشه ، شجاع تر میشم ، بیشتر میتونم برم توی دل ترس هام
و از خداوند سپاس گزارم که من رو هدایت کرد به این سایت فوقالعاده، به این انسان فوقالعاده استاد عباس منش عزیز
از شما استاد عزیز هم سپاس گزارم که آموزگار توحید و ایمان به خداوند شدید برای ما
واقعا توحید همه چیزه ، و توحیده که آرامش رو به زندگی آدم میاره
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
گفتم خدایا برای بزرگتر شدن ظرفم من هم چهل روز متعهدانه به فایلهای استاد گوش بدم و کامنت بذارم؟ (چرا این سوال رو پرسیدم؟ چون تو کامنت دوستان خونده بودن چقدر پیشرفت و تغییر در زندگیشون حاصل شده بود و از طرفی هم صدایی درونم میگفت نگین تو هم انجام بده)
ولی خدایا میترسم نتونم آخه اصلا وقت ندارم و نمیرسم بعد اگه نرسم و وسطش یکهو قطعش کنم چی؟!! یا خودم رو مجبور کنم متعهد بمونم و خیلی سختم بشه؟!!!
جواب خدا چی بود؟ فایل چگونه ذهنمان ما را فریب میدهد
یعنی من باید از امروز 27 آذر 4٠4 شروع کنم به نوشتن کامنت، خدایا خودت کمکم کن، خودت برام زمان جور کن، من باید ظرفم رو بزرگتر کنم، دارم نشانه میبینم برای تغییر اما ظرف وجودیم، ظرف ذهنم جا نداره برای تغییر که نتیجه اش بشه ورودی بیشتر
زیبایی امروز: صبح هوا سرد بود ولی فضای سبزی که تازه کنار خونمون درست کردن و مسیر سر کار رفتنم هم هست بسیاااار زیبا بود، خدایا شکرت تو مسیر دیگه خار و علفهای خشک نمیبینم یه پارک خوشگل میبینم.
سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام دوستانم
ی موردی ک من داشتم این بود ک نزدیکای شب عید ب طور عجیبی من تصادف میکردم با ماشین و چراغهای ماشینم میشکست و از قضا گرون قیمت ترین نقطه ی ماشینمم بود و من ضرر بدی دم عید متحمل میشدم 3سالی این موضوع تکرار میشد و همیشه شب عید از قبلش این موضوع رو استرسشو داشتم و اون موقع ها از قانون آگاه نبودم ولی مهم نیست آگاه باشی یا نع قانون کارشو انجام میده ب هرچیزی توجه کنی از جنس همون چیز وارد زندگیت میشه.و داشتم کلا بی خیال رانندگی میشدم ک ب لطف الله و آموزهای شما دلیلشو فهمیدم و کلا دیگه ضرری متحمل نشدم از تصادف ولی چون سر ماشین حساسم کلا خورده خرج الکی واسم میتراشه و دارم رو این موضوعم کار میکنم
ولی مهمترین موضوع روابط عاطفی بود ک واقعا عذابم میداد و طبق اون تحقیقاتی ک خودتون گفتین فکر کنم مهمترین موضوع آدمهای دنیا باشه
استاد من از هر لحاظی ویژگیهای مثبتی دارم و این خیلی کارو راحت میکنه و بهم اعتماد ب نفس میده ک راحت وارد رابطه بشم (اینها قبل از کار کردن روی خودمه)ولی اوایل رابطه همه چیز عالی گلو بلبل بود تا یهو طرف کلا همه چیزش عوض میشد و رابطه بطور کامل و بدترین شکل منفجر میشد یعنی خیلی تکرار شد این موضوع آدمها عوض میشدن ولی رفتارا ب هیچ عنوان ولی خداروشکر ی موضوعی ک نمیدونم از کی و چجوری تویه وجودم نهادینه شده ک (میتونم درستش کنم)و این خیلی مواقع کمکم میکنه جا نزنم و بعد از کار کردن و تهعدم برای تغییرر و آموزهای شما
ب ی چیز رسیدم اونم شرک استاد تو تموم زندگیم ب هرچیزو هرجا نگاه میکنم ریشه تموم مسائلی ک بهش برمیخورم شرک و هرکجا خوشبختیو سعادتو آرامشو نگاه میکنم ریشش توحید
من نمیتونستم این عشقایی ک دریافت میکنمو از خداوند ببینم و ب محضی ک این وابستگی اتفاق میوفتااااد ب طرز فجیهی همه چیز منفجر میشد نمیدونم باور میکنین یا یعنی در حد ی روز همه چیز تغییر میکرد و کن فیکون میشد
ولی خبر خوش واسم اینه از وقتی ک این ریشرو پیدا کردم و دارم روش کار میکنم 2تا پیشنهاد اومد ک خودم ردشون کردم دقیقا متوجه شدم ک ریشه ی تموم مشکلاتم در شرک بوده.نمیدونم زیاد ب این مبحث ربطی داشت یا نع ولی حسم گفت و نوشتم
سپاس گزارم از آموزشهای بی نظیرتون
در پناه امن رب العالمین باشین
سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان
استاد جان درسی که این فایل برای من داشت
من برد به یاد تصادفی که پارسال تابستون داشتم و در یک مسافرت بین شهری ماشینم چپ کرد
و این ترس تو وجودم موند که دیگه رانندگی بین شهری نکن چون دوباره تصادف می کنی
با این که رانندگیم بسیار با احتیاط هست اما همین فکر من تو رانندگی فلج کرد
در رانندگی شهری هم همش ترس دارم که الان تصادف میشه
که این فایل خیلی بهم کمک کرد که به خودم یاداوری کنم که اگر این اتفاق یک بار افتاده قرار نیست هر بار بیفته و به خودم اون هزاران بار رانندگی که سالم رسیدم و یاداوری کنم
و حتما دوباره رانندگی میکنم
و استاد در مورد رابطه ام هم اتفاقا برام امشب پیش اومد داشتم جلسه نهم دوره احساس لیاقت می نوشتم که در مورد احساس گناه بود و به کلی باور مخرب رسیدم و دقیقا استاد به محض اینکه تو ذهنم اون باورها روشناسایی کردم
طبق توضیحاتی که دادین که اگر اتفاقاتی قبلا می افتاده به خاطر باورهای قبلی تون بوده و با این باورها قرار نیست همون اتفاقات تکرار بشن
همسرم خودش تماس تلفنی گرفت و کاملا محترمانه و ارام باهام صحبت کرد و این در حالی بود که اگر ما با هم بحثی داشتیم ایشون هیچ وقت خودش تماس نمی گرفت
و اینطور مواقع من فقط یاد کلمه ی معروف شما می آفتم استاد که همیشه میگین
بچه ها؛به محض اینکه شما تغییر می کنید «لاجرم»
شرایط هم تغییر میکنه
این کلمه برام خیلی جالبه
عاشقتونم استاد
در پناه الله باشید
سلام استاد عزیزم
و سلام و خداقوت ب استاد و همه دوستانی ک برای این سایت تلاش میکنن سپاسگزارتونم
و سپاسگزار خداوندم ک منو وارد این مدار کرد
و الان اینجام
من هم تو شغل و رابطه شرایطی پیش اومدن باب میلم نبود قبل از اشنایی با استاد کلا طرز فکر دیگه ای داشتم
و الان چند ماهی هست مرتب روی خودم کار میکنم
ولی خب استمراااررر کلید هست
گاهی فک میکنیم دیگه اوکی شدیم و بعد میفهمیم نه
حالا حالاها کار داریم
و باید مثه غذا ب خورد وجودمون بدیم این اگاهی ها رو
و تکرار و تمریتشون کنیم و هرروز دارم بیشتر میفهمم ک این قوانین و اگاهی ها باید هرثانیه و همواره و اگاهانه عمل بشه بهشون عمل اگاهانه ک جز شخصیتمون بشه
و قانون تکاملی ک گاهی یادمون میره
ولی خب ب لطف هدایت رب باز یادمون میاد
و باز مارو هدایت میکنه
خداروشکررررررر ک خداوند بی قید و شرط کنارمونه
من بخاطر تجربه قبلی رابطه قبلیم عزت نفسم پایین بود
و رو روابطم با اطرافیانمم تاثیر منفی گذاشته بود
تا اینکه رفته رفته دارم رو خودم کار میکنم و کم کم با خودم با خانواده ام و حالا کم کم با دوستام دارم بهتر میشم
یکممم بهتر از قبللل و همینم الهی شکررر
دیگه تکاملمون باید طی بشه و ب لطف خداوند همونقدر دارم تمرین میکنم داره بهتره میشه
و این روزا سعی میکنم قدمهای عملی بردارم
و حرف های دیگرانو بجای تحلیل و شخصی سازی فقط بشنوم بدون قضاوت و توقع
و بجای عکس العمل منفی ، من اگاهانه ذهنمو کنترل کنم حتی بین دوستام ، من توقع محبت زیادی دارم از همه
ولی خب هرچقد بیشتر رو خودم کار میکنم این نیاز کمتر میشه و توجه میکنم به وجه مثبت افراد و استاد واقعا ب همون اندازه بهتر میشه روابطم با اطرافیانم
و رابطه عاطفی کلی باور مخرب داشتم تا یه جایی بهتر شده بودم تا اینکه تضاد پیش اومد
امشب ترس تو کل وجودم رخنه کرده بود
با خداوند حرف زدم
با اینکه او تضادی پیش اومده بود مربوط ب خودم نبود مربوط به خواهرم بود ذهنم من داشت میگفت دیگه تموممم دیدی رابطه ها ب مو بنده
ولی قلبم اروم بود و ذهنمو نجوا داشت
و من قران باز کردم دقیقا مربوط ب چیزی بود میخواستم
و اصن میگفت ک راه هرکس جداست
(سوره زمر، آیات 6 تا 10 )
و بعدش با خودم حرف زدم ولی باز هنوز قلبم میلرزید
اینگار میخواست یه چیزی ب من بگه سعی کردم بخوابم ولی باز بیدارم کرد و وارد سایت شدم وسرچ کردم
چطوری ترسهامونو کنترل کنیم
هدایت شدم به این فایل قبلن بارها بهش گوش داده بودم ب نسبت اون موقع خوب بود ولی امشب اب روی اتیش بود الهی شکرر ک خداوند این روزا علاوه بر اینکه هدایتم میکنه ب توجه ب نکات مثبت ،
هدایتم میکنه ب راه حل های عملی
و ب تعویق ننداختن موضوع هایی ک باید حلشون کنم
و بعدش کارهای عملی و در اخر چیزایی تو کنترل من نیست اعراض کنم خداروشکررر ک هرلحظه خداوند هدایتم میکنه اون میدونه من هیچی نمیدونم و فقیرم ب هدایت رب
چقدر خوشحالم ک امشب میتونم با ارامش بخوابم تا یه جاهایی رو خودم کار کردم و بقیشو گذاشتم برای فردا بدون عجله با ارامش روی خودم کار کنم
و این تضاد ک برای خواهرم پیش اومد حل شد
چیز خاصی نبود ولی ذهن من سناریو های عجیب میاورد
و بعد گفتم چ درسی برای من داره؟
ک شناسایی ترس های من بود برام ک با کار کردن رو خودم ب لطف خداوند ایشالا هدایت میشم ب رابطه عالی
و توجهم همش روی خوبیای گذشتمه ، ادمهای گذشته خوبیاشون و خاطرات خوب فارغ از شرایط الان،
خدایا شکرت واقعاااا
چقدر ک حل مسئله خوبه چقدر ادم عزت نفسش بهتر میشه چقدر رونت راحت طی میشه
و من اینجا این رد پارو گذاشتم و ب خودم امید بدم ک خداوند مارو تنها نمیذاره و تضادها باعث رشدن
و من نیاز نیست برای افراد خانواده ام نگران باشم
خداوند هوای همه بنده هاشو داره
کلا چندین درس داشت این موضوع ک اینگار متوجهش شدم ولی ب شکل کلمات نیستن ولی ارزشمنده خداروشکررررر همین الهی شکر بهترم میشه
و سپاسگزار خداوندم ک همواره هدایتگر و حامی همه ماست الهی شکر
عشق بهتون استادعزیزم ک دست خداوند شدین برای ما خداروشکر بابت ادمهای باکیفیت توی زندگیم الهی شکرررر️
درود و نور
خداوندا امانم ده تا هر آنچه را در این زمینه لازم است به بندگانت بگویم تا روستای بخش قلب من باشد و انها
امروز بیستم شهریور سال 1404 که این نشونه رو از روی سایت در لحظاتی که داشتم از مسیر جدیدی که شروع کرده بودم و تا امید میشدم دریافت نمودم به اذن خداوند ، و درک کردم که ذهنم میخواد فریبم بده و اون قدر نگرانی در من ایجاد کن که مسیری که شروع کردی اشتباه و ق از اوضاع همین طور پیش بره و خداوند. رو شاکرم و به استاد و مریم عزیز ، که همیشه در پشت صحنه است ولی پر رنگ چون من همیشه کم میارم در طول مسیر و نشونه واضح میخوام میام سر وقت نشونه و دلم پر از نور امید میشه و خداوند نورش رو در من میتابونه و راهم روشن میشه و ذهنم آروم میشه و الان به این نتیجه رسیدم که برمذباخودم خلوت کنم و خداوند رو ناظر بدونم و شروع کنم خودم رو واکاوی کنم و خود آگاه بشم و از خداوند هدایت بخوام ایراد کار کجاست ایراد از چیه و مدام قسمت درونی من آیا از لیاقت یا از صداقت که مسیر رسالتم رو شروع کردم ولی نتایج کمرنگ
سلام به استاد عزیز و دوستان خوب:
ساده ترین شکل این مساله برای من در پیامهای نزدیکان و عزیزانم بوده است و فکر می کنم برای افراد بسیاری هم این مساله وجود داره. بارها و بارها از کسانی که دوستشون داریم پیام های محبت آمیز و خوشایند دریافت کرده ایم و از عشق و مهرشون آگاهیم ولی به هر دلیلی( خوب نبودن حال اون عزیز یا حتی به دلیل بحثی ..) پیامی دریافت کردیم که رنگ و بوی دلخوری و یا حتی کنایه و گله داشته. قبل از آشنایی با این سایت و مفاهیم الهیش من در اکثر مواقع کل اون پیامهای مثبت از خاطرم می رفت و به دلیل همان پیام یا چند پیام ناخوشایند برام(چون اصولا آدم توقعش از نزدیکان و عزیزانش بیشتره البته اینم باور غلطیه که دارم روش کار می کنم که به جز خودم و خدای خودم تو این دنیا از هیچ کس توقع نداشته باشم) دلخوری و استرس از ادامه صحبت و دوری و کناره گیری از اون فرد پیش می اومده که بیشترین تاثیر منفیش رو خودم بوده چون اولا من را تا چند روز یا ساعت در فاز ناراحتی که انرژی پایینی داره می برد تمرکزم را کم می کرد همش استرس داشتم پیامهای بعدی اون فرد چی میتونه باشه و پیش پیش در ذهنم کلی پیام و پاسخ منفی می چیدم و فرض می کردم و همین من را وارد یک مومنتوم منفی می کرد ولی الان مدتهاست نمی گم صد درصد ولی تا حد خوبی کنترل می کنم ذهنم را و سریع بهش می گم قضاوت نکن شاید اون عزیز الان یک حس تاریکی و بدی داره و دنبال نوره و تو مخاطبش نیستی و به خودم محبتها و پیامهای اون فرد را یادآوری می کنم و نمی زارم این مساله تو وجودم ماندگار بشه.البته هنوز کلی کار داره این مسئله و دایم باید حواسمون باشه اینو نوشتم چون این فایل برام مثل یک تلنگر بود چند وقتی بود از عزیزی که به دلایلی از هم دوریم پیامهایی میگرفتم که به دلیل پیش فرضهایم سریعا میرفتم تو فاز منفی و قضاوت و تحلیل به بدترین شکل در حالیکه مثلا اون پیام را وقتی به شخص دیگه ای نشون می دادم می گفت اصلا این چیزی که تو میگی برداشت نمی شه این واقعا یک پیام معمولیه و میدونید نتیجه این فاز منفی من چی بود اینکه خب دریافت این مدل پیامها زیاد می شد و من هی تو لوپ معیوب که دیدی و قصه مومنتوم منفی و سرعت گرفتنش الان با دیدن این فایل به خودم گفتم دقیقا به گفته استاد بیا ذهنتو خلع سلاح کن و هیچ تحلیلی دیگه نکن حالا اولش نمیتونی یکهو از منفی بری مثبت اول برو خنثی و بی توجهی کن و بدون قضاوت و تحلیل رها کن بعد که نتایج اومدند اروم آروم برو نا خودآگاه طبق قانون جهان میتونی تو فاز مثبت هم بری یعنی یادآوری خوبیها و مهربانیهای اون شخص. این داستانی بود که من بابت دیدن این فایل به یاد آوردم. در پناه حق
درود خدمت استاد عزیزم و تمامی همفرکانسی های ثروتمندم، آرزو میکنم صحتمند و تندرست باشید استاد جان مطالب بسیار ارزشمندی را اینجا عنوان کرد که دوست دارم تجربیات، درک و فهم های که از همین فایل دریافت کردم و راهکار های رو برا خودم نوشتم که انشالله از این به بعد به شیوه بهتر زندگی کنم و نتایج قشنگ تری بگیرم
زمان که بارها اتفاقات جالب رخ داده و یکبار اتفاق نا جالب رخ داده ذهن شروع میکنه به تبدیل کردن مرجع اون اتفاق برا ذهن،
راهش چیه همون اول که اتفاق ناجالب رخ داده میشه همون اول ذهن را خلع سلاح کنم که آقا صدبار من این کار را انجام دادم اتفاق نا جالبی رخ نداد پس چرا این یکبار تبدیل بشه به مرجع؟
نباید اجازه بدم که این ترس بره تو وجودم که قراره از این مدل اتفاق بازم میوفته
هر فکری را تو سرم بپرورانم همون اتفاق برام میوفته برگردونیم توجه مونو رو اون صد بار که همش روند خوب پیش رفته نباید بذاریم یک اتفاق اینجوری مارا نا امید کند
شیطان با ترس مارا کنترل میکند و آدم را تبدیل میکند به یک فلج ، که آدم دیگر کاری نمیخواد انجام بدهد، و ذهن مدام به آدم میگه الان شاید خراب کنی بخاطر همین این ترس و استرس آدم را از پا درمیاره
چقدر تماشای فوتبال بازیکنان به بهبود باور ها کمک میکنه، چقدر رونالدو الگوی قشنگیست د قسمت کنترل ذهن البته اغلب اوقات، اینکه چطور یک فرد د زمان که اوضاع به ظاهر بد شده و ذهنش را کنترل کرده و گول های بعدی را با شجاعت تمام اقدام به زدنش میکنه با اینکه در حرکت قبل تر نتونست گول کنه، واقعا قابل تحسینه دوست دارم از این بعد به عنوان تفریحات تایم ام مسابقات فوتبال جهانی رو تماشا نمایم، خیلی مهمه کنترل ذهن مان را در دست بگیریم اجازه ندهیم ذهن مون مارا کنترل کند اجازه ندهیم ترس ها مارا کنترل کند و ترس ها مارا فرمان دهد که چه اقدامی بکنیم، چقدر استاد قشنگ تلاش کرده که ذهن شو کنترل کنه میگه اون دوست که ازدواج کرده بود و در واقع ازدواج ناموفقی بوده اولش، و میگه من حتی یک دقیقه از فیلم ازدواجش نگاه نکردم چقدر مواظب کنترل ذهن تون هستید استاد جون، من فک میکردم که دارم کنترل ذهن میکنم خیلی موفق بودم د موقع های که بارها و بارها شده اتفاق نا جالب رخ داده ولی من ناخودآگاه خیلی خونسرد برخورد کردم چون قلبم آرام بود ولی بقیه بهم میگفتن چرا کاری نمیکنی و خودشون بسیار به تشویش بودن گرچند منم بارها شده که نگران شدم و استرس گرفتم در مواقع هایی، ولی اکثرا حس آرام دارم که ترس ها مرا کنترل کند نه!
اینا ام نتیجه کار کردن روی باور هام با الهام گرفتن از آموزش های بینظیر استاد عزیزم میباشه ولی بازهم مثلا گاهی توی فیسبوک چرخ میزدم و با دوستان زیادی مسیج بازی میکردم و… ولی ن از این به بعد میخوام خیلی خیلی وردی هارو بیشتر کنترل کنم
استاد جان راست میگین اگر یکبار ازدواج ناموفق داشتی قرار نیست ازدواج بعدیت نیز ناموفق باشه
واقعا وقتی آدم اجازه میده خدا کار هارو انجام بده جوری کارها پیش میره که اصلا به قول استاد اگر تمام مردم جهان دست به دست هم بدن که اینقد در هماهنگی کارها پیش برود نمیتونه خدایا شکرت که هستی!!!
اگر تغیر کنیم نتایج هم تغیر میکنه نتایج بهتر و بهتر میشه وقتی من بهتر میشم یا اون کار تغیر میکنه به کار بهتر یا همون کار به سود دهی بیشتر میرسه ، اگز دارم روی خودم کار میکنم یعنی داره رو به بهبود هستم گاهی اوقات اگر اوضاع بد داره پیش میره تلاش کنم بهبود بدم تلاش کنم ایراد هامو بشناسم باور های نامناسب ام را درک کنم انتظارات و توقع های بیجای که داشتم از دیگران ، را کندو کاف کنم تا این ویژگی را تغیر را بدهم و به نتایج بهتری برسم من در زمینه روابط عاطفی خیلی موفق نبوده ام الان 20 سالمه و من در گذشته 3 تا تجربه عاطفی جالبی داشتم من موقع که اصلا بچه بودم حدودا 10 سالم بود از یکی از همکلاسی هام خوشم اومده بود ولی بشدت بی توجهی ازش دریافت میکردم 6 سال از اون ماجرا گذشت و من بزرگتر شدم و داشتم مدرسه میرفتم و این باور بهم نهادینه شده بود که آدمهای خوب که بهم عشق نمیورزه بهم توجه نمیکنه بنابراین اون افراد که بهم توجه میکنه آدمهای نامناسبی است ولی من بعد از اینکه دبیرستان تموم کردم بعدش که توی کشور مون طالبان اومد و همه خانما توی خونه شدن با یک فردی آشنا شدم که اصلا باور نمیکردم اینقد آدم خوب وجود داشته باشه، فرد ثروتمند، خوش اخلاق، بهم زیاد عشق میورزید و… اصلا در کل من انگار تمام خلأ های بی توجهی که در گذشته کودکیم نهادینه شده بود با این شخص برطرف شد ولی رابطه ما 8 ماه طول کشید و تموم کردم چون فک کردم این فردی نیست که من در آینده خیلی باهاش احساس خوشبختی کنم چون سبک من نیست و من تازه داشتم سبک مورد علاقه مو میشناختم و بعدش 2 سال گذشت و پارسال که 19 سالم بود وارد یه رابطه ی دیگری شدم که اصلا بنظر من بسیار بسیار رؤیایی بود این رابطه، اصلا نمیفهمیدم چگونه داره پیش میره اینقد که از نظر من عالی بود ولی من واقعا احساس بی ارزشی زیادی میکردم بازهم زیاد خلأ داشتم ولی کم کم بلاخره با وجود ابشون توی زندگیم تقریبا به مدت یک سال، من خیلی احساس لیاقت ام بالا رفت و رشد کردم و خودمو شناختم و…. و همین چند وقت پیش باهاش کات نمودم چون بازهم به این نتیجه رسیدم که ایشون هم دقیقا آن فردی نیست که من میخوام و باهاش به آرامی صحبت کردم و باهم کات کردیم و بعد آن روی آوردم به سایت استاد، و به لطف خدا خیلی زیاد حالم خوبه احساس قشنگی دارن احساس اینو دارم که دارن بزرگ میشم دارم تجربیات زیبا توی زندگیم کسب میکنم و خیلی زیاد امیدوار هستم البته خواستگار های زیادی دارم ولی اونارو خوش نکردم دارم روی برنامه هام و اهداف ام کار میکنم و نیز سنم هم خرد هست و فرصت زیادی دارم برا تغیر باور هام و ملاقات افراد بسیار خوب و مناسب و….
(و من ایراد هامو فهمیدم در اینجا اینکه من آدم بسیار مغروری هستم و دوست دارم هر آنچه که من میخوام فقط، همان انجام بشود گرچند به نظرات بقیه احترام میذارم ولی این حرف هام و رفتار هام نشان دهنده غرور منه که گرچند خودم نمیفهمم ولی از من بروز میکنه
ایراد بعدی اینه که احساس وابستگی دارم نه خیلی زیاد ولی بلاخره تا زمان که توی زندگیم بود دوست داشتم هر لحظه و مدام باهاش صحبت کنم و ازش توجه وعشق دریافت کنم و این یعنی طرف را محدود میکردم و اجازه ازادی بهش نمیدادم که چند روز فاصله باشه بین صحبت هامون و ملاقات مون و…
3 کمی پر حرف هستم و هر چه به دلم باشه رک و پوست کنده بیان میکنم و بعضی افراد نازک نارنجی است و ناراحت میشن و…
و افراد فک میکردن بهشون بی احترامی میکنم
ایراد بعدیم این بود که انتظاردارم از شریک عاطفیام که برام پول خرج کند هدیه تولد، زمان های که خارج از کشور میره موقع برگشت برام هدیه بیاره و… مه البته خیلی توقع های بیجایی نیست از نظر من و هروز هم نمیخوام این کارو بکنه ولی همین گاهی اوقات دوست داشتم این کارو انجام بده تا بفهمم چقدر براش ارزش دارم البته من هنوز نمیدونم این انتظار داشتن در این اندازه که خیلی زیاد هم نیست ایا یک ایراد است یا خیر ممنون میشم دوستان نظر شانرا بگن…) که البته دیگر ایراد هامو نفهمیدم هنوز ولی این چن مورد را که فهمیدم میخوام از این به بعد روشون کار کنم ولی این تجربه ها به این معنا نیست که خودمو محدود کنم که دیگر وارد رابطه جدید نشوم و…
به امید روزی های عالی تر که نتایج بینظیر رو دست همه مون باشه و انشالله ببینمتون