این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-07-18 07:31:352024-07-18 07:33:31چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من دوبار نامزدی نافرجام داشتم که بابت همین همش خودم رو سرزنش میکردم که تو دیگه نمیتونی ازدواج موفق داشته باشی و دیگه منتظر یه آدم تاپ نباش همیشه توذهنم این بود که خب اگر هم کسی پیدا بشه چون اونم قبلا شکست خورده یا بالاخره یه مشکلی داره وگرنه تو لایقت یه ازدواج رویایی رو نداری هنوزم این باور رو دارم ولی دارم روی خودم کار میکنم با توجه به صحبت های استاد عزیزم .
هرجا میرم میگن تو چقدر خوبی حیف که این اتفاق برات افتاده و منم همیشه یه ترس تو ذهنم هست که نکنه دوباره با یکی آشنا بشم اونم به هم بخوره واای مردم چی میگن .دیگه تو جایی که زندکی میکنم آبرو برام نمیمونه چون همه همدیگرو میشناسن هی میگم ولش کن ازدواج نکنم بهتره چون اگر یکبار دیگه این اتفاق بیفته من دیگه نابود میشم .
بعد میگم سما تو دیگه اون دختر سابق نیستی داری قوی میشی دیدی اون رابطه که خیلی دوستانه تموم شد چقدر بهت خوش میگذشت چقدر راحت بودین باهم چقدر حالت خوب بود حال به هر دلیل که تموم شد ولی کلی خاطره ی خوب داری این یعنی تو دارس تغییر میکنی مدارت داره تغییر میکنه .ولی دوباره ذهنم میگه اگه قرارشد ازدواج کنی حتما بهش بگو که هر طور شده باید ازدواج کنیم چون من دیگه جایی باری اشتباه نداره ….
من خیلی قوی تر ازذهنم هستم و دارم روی خودم کار میکنم و هر فرکانسی که بفرستم همون به من برمیگرده توهم که داری فرکانس خوب میفرستی پس جای نگرانی نیست .همین فرکانس کلی به من امید میده یعنی تو قبلا فرکانس بد میدادی بد هم سیلی میخوردی (به قول استاد باید سیلی بخوری تا حالت جا بیاد) ولی الان داری فرکانس لیاقت میفرستی پس دیگه قرار نیست اون اتفاق تکرار بشه .
خداروشکر از وقتی اومدم تو سایت کلی تغییر کردم و اهرم درست کردم که سما اگه روی قانون کار نکنی بدبخت میشی و ترس از بدبخت شدن من میکشونه سمت سایت که بیشتر وقتم اینجا باشم رابطه ام رو باخدا درست کنم .
استاد عزیزم البته من پیش خودم شما رو بابای قشنگم صدا میکنم خیلی دوستون دارم .میبوسمتون خداروشکر که دارمتون .
من چند وقتیه که روی موضوع ذهن تمرکز کردم ودارم روی کنترل ذهن واینکه ذهن چجوری بایه سری باورهای غلط مارو گمراه میکنه
ویرای خودم این چالش گذاشتم که بیام اینجا بنویسم کجاها ذهنم بدون اینکه حتی خودم بدونم منو فریب داده ومن زمانی به این نکته پی بردم که ازمسیر دور شدم
ودیدم خیلی از ادمهایی که توی مسیر درست درحال خودشناسی هستند با همین ترفند ذهن ازمسیر منحرف شدن
من اسمشو میزارم بازی ذهن
ودارم سعی میکنم بیشتر توجه وتمرکز کنم روی ورودی ها ،
من راجب خودم دقت کردم دیدم بااینکه من علاقه ای به گذشته ندارم گاهی یه اهنگ یه اتفاق یه حرف منو میبره توی اون روز که خیلی هم قشنگ وخاطره خوبی دارم من اجازه میدادم اون حس خوب دوباره تجربه کنم همین اجازه دادن به فکر به ظاهر خوب بازخورد بدی داشته چون ذهن میاد میگه حیف شد دیگه اون شرایط نیست یامنو وادار میکنه برم اون خاطره رو تکرار کنم ،یا بهم حسرت میده من قبلاً که افکارمو نمیشناختم واجازه میدادم ازادانه هرفکری بیاد وبره بایک خاطره میرفتم توبازی ها وشماره اون ادم پیدا میکردم زنگ میزدم ولی این یه سراب بود وهرگز نمیشه یه روز رو دوبار زندگی کرد بعدها فهمیدم اون حس خوب برای اون لحظه بوده وتموم شده
ومن پذیرفتم وگذاشتم بایگانی واون حسی که اون حرف بهم میداد رو از خاطره جدا کردم وفقط مثل یه فیلم نگاه کردم بهش
نمیگم همیشه موفق بودم زمانی که اگاهانه توجهم رو میزارم روی امروز کمتر میرم به گذشته
ذهن میتونه توی لحظه بره گذشته بره آینده ولی وقتی درزمان حال هستی وقتی خودت اگاهانه ذهنتو مدیریت کردی وبهش برنامه درست دادی ورودی غلط ندادی ذهن نمیتونه بازیت بده همه این خاطرات گذشته حسرت ها نشدن ها ای کاش ها انرژی مارو از ما میگیره
به قول استاد فلج میشی درصورتی که باید باذهنت زندگیتو خلق کنی ایده بگیری پویا واکتیو باشی ولی…..
هرروز صبح تمرین ستاره قطبی میاد خط مشی میده به ذهنم عبارات تاکیدی میاد ذهنو از نشخوار فکری نجات میده شکرگذاری میاد حستو خوب میکنه تا در مدار درست قرار بگیری دیدن فایلها نوشتن کامنت میاد حستو تثبیت وتشدید میکنه وتو میشی آهن ربای جذب خواسته ها
ولی بااینکه مسیر بلدی به محض اینکه اتفاق ناخواسته میفته میری توی افکار منفی وبعد ذهن که دنبال راهی که از این محدودیت رها بشه میره توی منفی ها وهمین جوری اتفاق منفی میاد
خدایا شکرت که من قدرت خلق زندگیمو دارم خدا گفته ما جهان را مسخر تو کردیم وخودش حمایت گر توئه به شرط ایمان ونگاه توحیدی
آقا من امروز وقت نکردم کامنت بنویسم چون مشغول خونه تکونی عیدبودم و بیشتر مشغول خربد کردن اینترنتی بودم
برای خودمو ویانا چون من عادت دارم هردفعه برای خودمو ویانا به مناسبتهای مختلف لباس وکفش وکیف نوبخرم
تقریبا هرماه ازسرتا پامون نومیشه .
چون خیلی علاقه به خربدکردن دارم
سه قسمته خرید من
لوازم خونه میخرم نو
برای خودم ازسرتاپا لباس وکفش نومیخرم
برای ویاناهم میخرم
خلاصه آقا به روز تیپ میزنم .
ازوقتی اینجوری عادت کردم برکت از درودیوار داره میاد خداروصدهزارمرتبه شکر حالا نمیدونم احساس لیاقتم تقویت شده شکرگزاریم تقویت شده باورهای توحیدیم تقویت شده هرچی که هست روند زندگی رو بهبود دادم و باکمک خدا بهتر وبهترمیشه .
استاد خدابمن گفت به شما ازاین به بعد بگم آقااا
نمیدونم چراگفت !!!!
منم گفتم چشم.
اینو که خداگفت فایل درسهای زندگی ازیک بازی رو نگاه کردم دقیقا اون قسمتو که شما گفتی بیادبگه آقا من دارم تو همین حرکت به ظاهرکوچیک هی بهتروبهتر میشم وازلحاظ ذهنی بخودش پاداش بده.
گفتم نشانه هست که مسیرم درسته وباید به شمابگم آقاااا.
امروز که برنج ونون نخوردم و رژیم کتوژنیک چندمدته انجام میدم خیلی خوشحالم وبخودم افتخارمیکنم که برنج ونون گذاشتم کنار واگرم بخورم 10درصد بخورم ازاین به بعد.
این برای من موفقیت بزرگه .
آقا بنظرم ازاین به بعد یکروز درمیون کامنت بنویسم بهتره
خدابهم الهام کرد یک روز درمیون کامنت بنویسم برای تمرکزبیشتر.
کارای عید تموم شد وازاین بعد بیشترمیتونم تمرکز کنم به آموزشها وتمرین بیشتر.
این چندمدتم خودت بهترمیدونی که آموزشها وفایلهای جدید چه تمرکز وانرژی زیادی برد تا با شخصیت عالیتر وارد سال جدید بشیم- یجورایی تمرکزم خیلی رفته رو رابطه سالم وباعشق زیاد وخداروشکر داره به جاهای عالی میرسه وانشالا سال بعد به نتایج بزرگ میرسیم
.به امیدخدا وبقول شما ممنتوم مثبت داریم تقویت میکنیم تا قدرت بگیره وازیه جایی به بعد خودش دیگه سرعت بگیره وبهمن بپاکنه انشالله .
هی میخام بنویسم استاد خدامیگه بگوآقااا:)))
بهارکه میشه من عاشق چیدن سبزی کوهی هستم ماطالقانی هستیم من خیلی دوستدارم برم اونجا وسبزی کوهی بچینم .شنگ وقازیاقه و اسفناج رودخونه وپونه و…
هرسال 12کیلو میچینم ومیارم توفریزر میزارم برای آش وسبزی پلو به به .:)))
فکر کنم همین موضوعی که الآنم در گیرش هستم هی ذهنم میگه بازم مثل سری قبله همین خوابه،من قبلا خواب برام خیلی مهم نبود روزی دو ه ساعتم میخوابیدم اصلا مهم نبود تا اینکه ریختم به هم و یه سری مشکلات به وجود اومد و افسردگی و این چیزا البته کنارش چیزای دیگه هم بود چون رو باورم کار مردم ولی خوب اون خواب اذیتم کرد یکم نتونستم کنترل کنم و روانپزشک و این چیزا و تا جایی که بهش میگفتم یه چیزی بده که بخوابم،خلاصه تا اینکه الان هم همونه کم خواب شدم و یکم منو اذیت میکنه و میخوام بخوابم حتی سرکارم شرایط پیش بیاد ولی اون دلهره قبلنا نمیذاره و یکمم احساس لیاقته فکر کنم چون خواب آرامش میاره و من خودمو لایق آرامش نمیدونم یا این حس رو دارم،ما کلا شیفت هستیم سرکار و یه هفته که روزکاریم سرکار خوابم واقعا کمه چون نصف شب از خواب پا میشم و دیگه خوابم نمیبره و با فکر باورهای قبلی اتفاقاتی که افتاده دوست دارم و میخوام که بخوابم تا تکرار نشه یه موقعه،و از هر فرصتی واسه خواب استفاده میکنم ولی باز خوابم نمیبره الان میخوام خودمو یکم شل کنم و اگه خوابمو نبرد مقاومت نکنم به زور نباشه و یکم به ترسهام غلبه کنم….
چقدر این مسئله اساسی بود و چقدر زیبا شما اون رو بیان کردید
همهی ما صدها و هزاران مثال میتونیم تو زندگیمون پیدا کنیم
استاد من زمانی ک بچه بودم مادرم منو کلاس شنا ثبت نام کرده بود ، یکبار چون خیلی ترس داشتم زیر آب موندم و از اون به بعد از آب ترسیدم و هربار که میخواستم وارد آب بشم ذهنم اون صحنه رو نشون میداد تا این که بعد از چند سال تونستم ذهنم رو کنترل کنم و یه شناگر خوب بشم
توی روابط هم همین اتفاق برای من به عینه تکرار شد و فکر میکردم هرکسی با من وارد رابطه میشه به فکر سواستفاده ست ولی بعد از آشنایی با شما و درست کردن اون موضوع، به راحتی همه ی افراد با من وارد رابطه میشن و عاشقانه من رو دوست دارن
در رابطه با کار هم این الگو رو تجربه کردم ، زمانی که سنم کمتر بود کار رو شروع کردم ولی درآمد انچنانی نداشتم و این موضوع در ذهن من نقش بسته بود که من نمیتونم پول بسازم ولی انقدر روی خودم کار کردم که خداروشکر دائم درحال پولسازی و افزایش درامدم هستم
واقعا بی نهایت از شما سپاسگزارم برای این آگاهی های بی نظیری که برای ما یادآوری میکنید
درود و سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و خانواده دوست داشتنی خودم سایت عباس منش
یکی از مهم ترین مسائلی که حدودا سه سال من درگیرش بودم همون مسئله سربازی هستش که همه پسرا یا اکثر پسرا باهاش روبرو هستن
یکبار اتفاق میافته و چون یکسری ها تجربه تلخ دارن ازش منو ترسونده بودن از این سربازی
اسفند سال پیش رفتم با توکل به خدا پیگیر شدم و رفتم اردیبهشت آموزشی و الان هم یگان
دقیقا میشه همون چیزی که باور داریم حرف استاد عزیز که ما چجوری به مسائل نگاه میکنیم
وقتی واردش شدم آروم آروم دیدم نننههه اون صحبت هایی که چندین نفر برام گفتن نیست
حتی شرایط جوری پیش رفت که برای من بهترین حالتش پیش اومد از هر نظر چه جزئی چه کلی
یکی دیگه از مسائل این بوده که کسب و کاری داشته باشی و بخوای بری سربازی، میترسیدم از دست بدم ولی هم آدم مناسبش هم شرایط مناسبش پیش اومده و خداروشکر خداروشکر تا الان که 3ماه از خدمتم گذشته همه چیز خوب پیش میره و مغازم سرپاس خداروشکر
حالا با شرایط پیش اومده و صحبت ها و باور هایی که دارم مطمئنم خیلی خیلی شرایطم از هر نظر بهتر میشه
مفید و مختصر گفتم که ترس انجام ندادن و حرف بقیه و اینکه کاری انجام شده باشه و شکستی توش باشه همه اینا قراره ما رو به بهتر شدن سوق بده و صمیمانه از خدا ی خودم متشکرم که استاد عزیز را سرراهم گذاشت و استاد ازتون متشکرم که عاشقانه وقت میذارید
چند ماه پیش یه اتفاق تلخ برای من پیش آمده بود که حتی منم مقصر اون اتفاق نبودم ،بعد این اتفاق در ذهن من اینقدر قدرت گرفته بود که من حتی دوست نداشتم با دوستام و بقیه بیرون برم و همیشه و هروقت میخاستم با دوستانم بیرون بروم ذهن من میگفت که اگه بری بیرون باز اون اتفاق رخ میدهد و حتی نمیگذاشت من فکر کنم که اقااا من 1000 بار رفتم بیرون اون اتفاق رخ نداده حالا یکبار همچین اتفاقی رخ داده.
این اتفاق از چند ماه پیش تا امروز قبل از گوش دادن این فایل برای من ترس شده بود و همیشه همراه من بود و نمیگذاشت حرکت کنم.
خیلیییییی ممنونم از استاد عزیزم که با گذاشتن این فایل توانستم جوابمو پیدا کنم.
خیلی خوشحالم که هروقت یه سوالی یا گمراهی در ذهن من ایجاد شود همون روز یا روز بعد با گوش دادن فایل های استاد دقیقااا به جواب همون سوالی که من دارم میرسم.
ذهن زمانی کنترل میشه که ما مسولیت اتفاقات زندگی رو به عهده بگیریم که ما خلق کردیم چه زشت چه زیبا
ووقتی که ما مسولیت قبول میکنیم ذهن چاره ای نداره وساکت میشه
من چند ماه پیش روی مسولیت صد درصدی روی خودم کار میکردم
یه اتفاق به ظاهر بد برام افتاد ،از سر کار برمیگشتم
ومیخواستم با ماشین بیام خونه رفتم داخل ماشین میخواستم استارت بزنم دیدم استارت نمیزنه ، رفتم جلو در کاپوت باز کردم دیدم باطری ماشین دزد برده، انصافا وقتی که این صحنه رو دیدم به هم نخوردم آرامش عجیبی داشتم ،
با پیاده رفتم به مغازه باطری فروش که باطری بگیرم ، باطری رو گرفتم ،مغازه دار اسرار کر د، من به پلیس خبر بدم من حتی نمیخواستم به پلیس هم خبر بدم خلا صه به اسرار مغازه دار به پلیس زنگ زدم ویلیس اومد یه چیزایی نوشت و رفت
بعد از یه هفته از اداره پلیس زنگ زدن گفتن سارق باطری رو پیدا کردیم میخواد پول بده رضایت بگیره ومن رفتم دیدم فقط من نیستم چندین نفر بودیم خلاصه اینکه وقتی آرامش داشته باشیم همه چی به خیر وخوشی تموم میشه مطمعن هستم اگه مثل اکثر افراد داد بی داد میکردم فحش میدام نه تنها پیدا نمیشد بلکه یه چیز دیگه ام هم دزد میبرد
این روزها خیلی زندگیم تغییر کرده من عاشق شدم عاشق زندگی عاشق دنیا عاشق کره زمین باهمه آدمهاش
قبل از این به خاطر باورهای غلط و اشتباه دیگران زندگی سختی داشتم مثلا تو مدرسه یامسجدیاروضه میگفتن که دنیا زندان مومنه وبهشت کافر منم باور کرده بودم زندگیم هرچی بدتر باشه واسم بهتره.
اززمانی که به لطف خدا با شما آشنا شدم زندگیم عالی شده شاد شده پراز احساس خوشبختی شده.استاد من هرروز تو دفترم مینویسم که بهترین و موفق ترین شاگرد شما هستم وانقدر تکرار میکنم که باور قلبی من شه
استاد بی نظیر من از شما مشاوره میخام میدونم خیلی مشغولیدولی اگر کامنت منو بخونید وجواب بدهید کلی خوشحال میشم
من مدتیه چادرم رو گذاشتم کنار ومانتویی شدم با پوشش خوب ولی همسرم که پاسداره خیلی ناراضیه همیشه میگه خدا چادرروبهتر میدونه وچادری هارو بیشتر دوست داره هر کی چادر میپوشه به خدا نزدیکتره وبا این حرفهاش منو ناراحت میکنه من همسرم رو دوست دارم ولی دوست دارم اینطوری باشم
استاد خوش قلب خودم باحرفهای خوبت این بار هم آرامم کن من هر روز که صدای شما رو تو ایرپاد میشنوم خدارو بارها شکر میکنم
من که جواب شمارو میدم دستی از دستان خدام که شمارو راهنمایی میکنم.
شما برای اینکه وجدانت راحت بشه ،برای اینکه درست بودن یا غلط بودن این کارو متوجه بشید .در قسمت دانلودها موضوع حجاب رو پیدا کنید و ببینید .استاد کاملا و مفصلا توضیح دادن
به نام تنها قدرت جهان
این فایل چندتا باگ منو بیرون کشید .
من دوبار نامزدی نافرجام داشتم که بابت همین همش خودم رو سرزنش میکردم که تو دیگه نمیتونی ازدواج موفق داشته باشی و دیگه منتظر یه آدم تاپ نباش همیشه توذهنم این بود که خب اگر هم کسی پیدا بشه چون اونم قبلا شکست خورده یا بالاخره یه مشکلی داره وگرنه تو لایقت یه ازدواج رویایی رو نداری هنوزم این باور رو دارم ولی دارم روی خودم کار میکنم با توجه به صحبت های استاد عزیزم .
هرجا میرم میگن تو چقدر خوبی حیف که این اتفاق برات افتاده و منم همیشه یه ترس تو ذهنم هست که نکنه دوباره با یکی آشنا بشم اونم به هم بخوره واای مردم چی میگن .دیگه تو جایی که زندکی میکنم آبرو برام نمیمونه چون همه همدیگرو میشناسن هی میگم ولش کن ازدواج نکنم بهتره چون اگر یکبار دیگه این اتفاق بیفته من دیگه نابود میشم .
بعد میگم سما تو دیگه اون دختر سابق نیستی داری قوی میشی دیدی اون رابطه که خیلی دوستانه تموم شد چقدر بهت خوش میگذشت چقدر راحت بودین باهم چقدر حالت خوب بود حال به هر دلیل که تموم شد ولی کلی خاطره ی خوب داری این یعنی تو دارس تغییر میکنی مدارت داره تغییر میکنه .ولی دوباره ذهنم میگه اگه قرارشد ازدواج کنی حتما بهش بگو که هر طور شده باید ازدواج کنیم چون من دیگه جایی باری اشتباه نداره ….
من خیلی قوی تر ازذهنم هستم و دارم روی خودم کار میکنم و هر فرکانسی که بفرستم همون به من برمیگرده توهم که داری فرکانس خوب میفرستی پس جای نگرانی نیست .همین فرکانس کلی به من امید میده یعنی تو قبلا فرکانس بد میدادی بد هم سیلی میخوردی (به قول استاد باید سیلی بخوری تا حالت جا بیاد) ولی الان داری فرکانس لیاقت میفرستی پس دیگه قرار نیست اون اتفاق تکرار بشه .
خداروشکر از وقتی اومدم تو سایت کلی تغییر کردم و اهرم درست کردم که سما اگه روی قانون کار نکنی بدبخت میشی و ترس از بدبخت شدن من میکشونه سمت سایت که بیشتر وقتم اینجا باشم رابطه ام رو باخدا درست کنم .
استاد عزیزم البته من پیش خودم شما رو بابای قشنگم صدا میکنم خیلی دوستون دارم .میبوسمتون خداروشکر که دارمتون .
بنام خدای مهربان
سلام استاد عزیزم و دوستان گلم
من چند وقتیه که روی موضوع ذهن تمرکز کردم ودارم روی کنترل ذهن واینکه ذهن چجوری بایه سری باورهای غلط مارو گمراه میکنه
ویرای خودم این چالش گذاشتم که بیام اینجا بنویسم کجاها ذهنم بدون اینکه حتی خودم بدونم منو فریب داده ومن زمانی به این نکته پی بردم که ازمسیر دور شدم
ودیدم خیلی از ادمهایی که توی مسیر درست درحال خودشناسی هستند با همین ترفند ذهن ازمسیر منحرف شدن
من اسمشو میزارم بازی ذهن
ودارم سعی میکنم بیشتر توجه وتمرکز کنم روی ورودی ها ،
من راجب خودم دقت کردم دیدم بااینکه من علاقه ای به گذشته ندارم گاهی یه اهنگ یه اتفاق یه حرف منو میبره توی اون روز که خیلی هم قشنگ وخاطره خوبی دارم من اجازه میدادم اون حس خوب دوباره تجربه کنم همین اجازه دادن به فکر به ظاهر خوب بازخورد بدی داشته چون ذهن میاد میگه حیف شد دیگه اون شرایط نیست یامنو وادار میکنه برم اون خاطره رو تکرار کنم ،یا بهم حسرت میده من قبلاً که افکارمو نمیشناختم واجازه میدادم ازادانه هرفکری بیاد وبره بایک خاطره میرفتم توبازی ها وشماره اون ادم پیدا میکردم زنگ میزدم ولی این یه سراب بود وهرگز نمیشه یه روز رو دوبار زندگی کرد بعدها فهمیدم اون حس خوب برای اون لحظه بوده وتموم شده
ومن پذیرفتم وگذاشتم بایگانی واون حسی که اون حرف بهم میداد رو از خاطره جدا کردم وفقط مثل یه فیلم نگاه کردم بهش
نمیگم همیشه موفق بودم زمانی که اگاهانه توجهم رو میزارم روی امروز کمتر میرم به گذشته
ذهن میتونه توی لحظه بره گذشته بره آینده ولی وقتی درزمان حال هستی وقتی خودت اگاهانه ذهنتو مدیریت کردی وبهش برنامه درست دادی ورودی غلط ندادی ذهن نمیتونه بازیت بده همه این خاطرات گذشته حسرت ها نشدن ها ای کاش ها انرژی مارو از ما میگیره
به قول استاد فلج میشی درصورتی که باید باذهنت زندگیتو خلق کنی ایده بگیری پویا واکتیو باشی ولی…..
هرروز صبح تمرین ستاره قطبی میاد خط مشی میده به ذهنم عبارات تاکیدی میاد ذهنو از نشخوار فکری نجات میده شکرگذاری میاد حستو خوب میکنه تا در مدار درست قرار بگیری دیدن فایلها نوشتن کامنت میاد حستو تثبیت وتشدید میکنه وتو میشی آهن ربای جذب خواسته ها
ولی بااینکه مسیر بلدی به محض اینکه اتفاق ناخواسته میفته میری توی افکار منفی وبعد ذهن که دنبال راهی که از این محدودیت رها بشه میره توی منفی ها وهمین جوری اتفاق منفی میاد
خدایا شکرت که من قدرت خلق زندگیمو دارم خدا گفته ما جهان را مسخر تو کردیم وخودش حمایت گر توئه به شرط ایمان ونگاه توحیدی
استاد عزیزم عاشقتم
سلام ودرود به همه عزیزان
آقا من امروز وقت نکردم کامنت بنویسم چون مشغول خونه تکونی عیدبودم و بیشتر مشغول خربد کردن اینترنتی بودم
برای خودمو ویانا چون من عادت دارم هردفعه برای خودمو ویانا به مناسبتهای مختلف لباس وکفش وکیف نوبخرم
تقریبا هرماه ازسرتا پامون نومیشه .
چون خیلی علاقه به خربدکردن دارم
سه قسمته خرید من
لوازم خونه میخرم نو
برای خودم ازسرتاپا لباس وکفش نومیخرم
برای ویاناهم میخرم
خلاصه آقا به روز تیپ میزنم .
ازوقتی اینجوری عادت کردم برکت از درودیوار داره میاد خداروصدهزارمرتبه شکر حالا نمیدونم احساس لیاقتم تقویت شده شکرگزاریم تقویت شده باورهای توحیدیم تقویت شده هرچی که هست روند زندگی رو بهبود دادم و باکمک خدا بهتر وبهترمیشه .
استاد خدابمن گفت به شما ازاین به بعد بگم آقااا
نمیدونم چراگفت !!!!
منم گفتم چشم.
اینو که خداگفت فایل درسهای زندگی ازیک بازی رو نگاه کردم دقیقا اون قسمتو که شما گفتی بیادبگه آقا من دارم تو همین حرکت به ظاهرکوچیک هی بهتروبهتر میشم وازلحاظ ذهنی بخودش پاداش بده.
گفتم نشانه هست که مسیرم درسته وباید به شمابگم آقاااا.
امروز که برنج ونون نخوردم و رژیم کتوژنیک چندمدته انجام میدم خیلی خوشحالم وبخودم افتخارمیکنم که برنج ونون گذاشتم کنار واگرم بخورم 10درصد بخورم ازاین به بعد.
این برای من موفقیت بزرگه .
آقا بنظرم ازاین به بعد یکروز درمیون کامنت بنویسم بهتره
خدابهم الهام کرد یک روز درمیون کامنت بنویسم برای تمرکزبیشتر.
کارای عید تموم شد وازاین بعد بیشترمیتونم تمرکز کنم به آموزشها وتمرین بیشتر.
این چندمدتم خودت بهترمیدونی که آموزشها وفایلهای جدید چه تمرکز وانرژی زیادی برد تا با شخصیت عالیتر وارد سال جدید بشیم- یجورایی تمرکزم خیلی رفته رو رابطه سالم وباعشق زیاد وخداروشکر داره به جاهای عالی میرسه وانشالا سال بعد به نتایج بزرگ میرسیم
.به امیدخدا وبقول شما ممنتوم مثبت داریم تقویت میکنیم تا قدرت بگیره وازیه جایی به بعد خودش دیگه سرعت بگیره وبهمن بپاکنه انشالله .
هی میخام بنویسم استاد خدامیگه بگوآقااا:)))
بهارکه میشه من عاشق چیدن سبزی کوهی هستم ماطالقانی هستیم من خیلی دوستدارم برم اونجا وسبزی کوهی بچینم .شنگ وقازیاقه و اسفناج رودخونه وپونه و…
هرسال 12کیلو میچینم ومیارم توفریزر میزارم برای آش وسبزی پلو به به .:)))
میریم ویلای عمم اونجا چندروزمیمونیم وسبزی بهارمیچینیم وباهاش آش دوغ درست میکنم درپیک نیک وباجوجه کباب
چندکیلو بال وکتف کباب میکنیم روی ژغال وسط باغ کنار رودخانه تعطیلات بهار کارمون همینه.
خیلی خوش میگذره عکس هم میندازیم درطبیعت وباغهای طالقان.
دهات پدر ومادرم هست .
دهات دقیقا وسط دره هست دوطرفش کوهه خونه ها ویلاهای زیبا در دره ساخته شده .رودخانه های پهن از دل دهات ردمیشه .
یک چشمه هم داره بنام خروس چشمه اسم دهات صمغ آبادهست طالقانیها میشناسن .
وای دلم میخادالان باویانا اونجا باشم .آقاا
بنام خدا
سلام استاد عزیزم چقدر خوشحالم برای ویدیو های جدیدی که بسیار اگاهی بخش
به نظرمن میزان شدت اون اتفاق باعث میشه که تصمیم بگیریم وعقل میگه دیگه انجام نده چون ریسک وعلامت خطر
ازجانب دیگه میشه توجهی به این قضیه نکرد وریسک کرد واز تجربه استفاده نکرد
من اتفاقات زیادی رو تجربه کردم که گفتم دیگه اتفاق نمیفته وباز تکرار شده تجربه من کاملآ متفاوته با صحبت های استاد
سلام خدمت شما و همه عزیزان
فکر کنم همین موضوعی که الآنم در گیرش هستم هی ذهنم میگه بازم مثل سری قبله همین خوابه،من قبلا خواب برام خیلی مهم نبود روزی دو ه ساعتم میخوابیدم اصلا مهم نبود تا اینکه ریختم به هم و یه سری مشکلات به وجود اومد و افسردگی و این چیزا البته کنارش چیزای دیگه هم بود چون رو باورم کار مردم ولی خوب اون خواب اذیتم کرد یکم نتونستم کنترل کنم و روانپزشک و این چیزا و تا جایی که بهش میگفتم یه چیزی بده که بخوابم،خلاصه تا اینکه الان هم همونه کم خواب شدم و یکم منو اذیت میکنه و میخوام بخوابم حتی سرکارم شرایط پیش بیاد ولی اون دلهره قبلنا نمیذاره و یکمم احساس لیاقته فکر کنم چون خواب آرامش میاره و من خودمو لایق آرامش نمیدونم یا این حس رو دارم،ما کلا شیفت هستیم سرکار و یه هفته که روزکاریم سرکار خوابم واقعا کمه چون نصف شب از خواب پا میشم و دیگه خوابم نمیبره و با فکر باورهای قبلی اتفاقاتی که افتاده دوست دارم و میخوام که بخوابم تا تکرار نشه یه موقعه،و از هر فرصتی واسه خواب استفاده میکنم ولی باز خوابم نمیبره الان میخوام خودمو یکم شل کنم و اگه خوابمو نبرد مقاومت نکنم به زور نباشه و یکم به ترسهام غلبه کنم….
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان گرامی ام
و مریم جان زیبا
چقدر این مسئله اساسی بود و چقدر زیبا شما اون رو بیان کردید
همهی ما صدها و هزاران مثال میتونیم تو زندگیمون پیدا کنیم
استاد من زمانی ک بچه بودم مادرم منو کلاس شنا ثبت نام کرده بود ، یکبار چون خیلی ترس داشتم زیر آب موندم و از اون به بعد از آب ترسیدم و هربار که میخواستم وارد آب بشم ذهنم اون صحنه رو نشون میداد تا این که بعد از چند سال تونستم ذهنم رو کنترل کنم و یه شناگر خوب بشم
توی روابط هم همین اتفاق برای من به عینه تکرار شد و فکر میکردم هرکسی با من وارد رابطه میشه به فکر سواستفاده ست ولی بعد از آشنایی با شما و درست کردن اون موضوع، به راحتی همه ی افراد با من وارد رابطه میشن و عاشقانه من رو دوست دارن
در رابطه با کار هم این الگو رو تجربه کردم ، زمانی که سنم کمتر بود کار رو شروع کردم ولی درآمد انچنانی نداشتم و این موضوع در ذهن من نقش بسته بود که من نمیتونم پول بسازم ولی انقدر روی خودم کار کردم که خداروشکر دائم درحال پولسازی و افزایش درامدم هستم
واقعا بی نهایت از شما سپاسگزارم برای این آگاهی های بی نظیری که برای ما یادآوری میکنید
در پناه الله یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید
درود و سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و خانواده دوست داشتنی خودم سایت عباس منش
یکی از مهم ترین مسائلی که حدودا سه سال من درگیرش بودم همون مسئله سربازی هستش که همه پسرا یا اکثر پسرا باهاش روبرو هستن
یکبار اتفاق میافته و چون یکسری ها تجربه تلخ دارن ازش منو ترسونده بودن از این سربازی
اسفند سال پیش رفتم با توکل به خدا پیگیر شدم و رفتم اردیبهشت آموزشی و الان هم یگان
دقیقا میشه همون چیزی که باور داریم حرف استاد عزیز که ما چجوری به مسائل نگاه میکنیم
وقتی واردش شدم آروم آروم دیدم نننههه اون صحبت هایی که چندین نفر برام گفتن نیست
حتی شرایط جوری پیش رفت که برای من بهترین حالتش پیش اومد از هر نظر چه جزئی چه کلی
یکی دیگه از مسائل این بوده که کسب و کاری داشته باشی و بخوای بری سربازی، میترسیدم از دست بدم ولی هم آدم مناسبش هم شرایط مناسبش پیش اومده و خداروشکر خداروشکر تا الان که 3ماه از خدمتم گذشته همه چیز خوب پیش میره و مغازم سرپاس خداروشکر
حالا با شرایط پیش اومده و صحبت ها و باور هایی که دارم مطمئنم خیلی خیلی شرایطم از هر نظر بهتر میشه
مفید و مختصر گفتم که ترس انجام ندادن و حرف بقیه و اینکه کاری انجام شده باشه و شکستی توش باشه همه اینا قراره ما رو به بهتر شدن سوق بده و صمیمانه از خدا ی خودم متشکرم که استاد عزیز را سرراهم گذاشت و استاد ازتون متشکرم که عاشقانه وقت میذارید
هرجایی هستید سالم و سرحال باشید و شاد
سلام و احترام خدمت استاد عزیزم
.
.
.
چند ماه پیش یه اتفاق تلخ برای من پیش آمده بود که حتی منم مقصر اون اتفاق نبودم ،بعد این اتفاق در ذهن من اینقدر قدرت گرفته بود که من حتی دوست نداشتم با دوستام و بقیه بیرون برم و همیشه و هروقت میخاستم با دوستانم بیرون بروم ذهن من میگفت که اگه بری بیرون باز اون اتفاق رخ میدهد و حتی نمیگذاشت من فکر کنم که اقااا من 1000 بار رفتم بیرون اون اتفاق رخ نداده حالا یکبار همچین اتفاقی رخ داده.
این اتفاق از چند ماه پیش تا امروز قبل از گوش دادن این فایل برای من ترس شده بود و همیشه همراه من بود و نمیگذاشت حرکت کنم.
خیلیییییی ممنونم از استاد عزیزم که با گذاشتن این فایل توانستم جوابمو پیدا کنم.
خیلی خوشحالم که هروقت یه سوالی یا گمراهی در ذهن من ایجاد شود همون روز یا روز بعد با گوش دادن فایل های استاد دقیقااا به جواب همون سوالی که من دارم میرسم.
سپاسگزارم استاد
به نام خدا
سلام به استاد عزیز
ذهن زمانی کنترل میشه که ما مسولیت اتفاقات زندگی رو به عهده بگیریم که ما خلق کردیم چه زشت چه زیبا
ووقتی که ما مسولیت قبول میکنیم ذهن چاره ای نداره وساکت میشه
من چند ماه پیش روی مسولیت صد درصدی روی خودم کار میکردم
یه اتفاق به ظاهر بد برام افتاد ،از سر کار برمیگشتم
ومیخواستم با ماشین بیام خونه رفتم داخل ماشین میخواستم استارت بزنم دیدم استارت نمیزنه ، رفتم جلو در کاپوت باز کردم دیدم باطری ماشین دزد برده، انصافا وقتی که این صحنه رو دیدم به هم نخوردم آرامش عجیبی داشتم ،
با پیاده رفتم به مغازه باطری فروش که باطری بگیرم ، باطری رو گرفتم ،مغازه دار اسرار کر د، من به پلیس خبر بدم من حتی نمیخواستم به پلیس هم خبر بدم خلا صه به اسرار مغازه دار به پلیس زنگ زدم ویلیس اومد یه چیزایی نوشت و رفت
بعد از یه هفته از اداره پلیس زنگ زدن گفتن سارق باطری رو پیدا کردیم میخواد پول بده رضایت بگیره ومن رفتم دیدم فقط من نیستم چندین نفر بودیم خلاصه اینکه وقتی آرامش داشته باشیم همه چی به خیر وخوشی تموم میشه مطمعن هستم اگه مثل اکثر افراد داد بی داد میکردم فحش میدام نه تنها پیدا نمیشد بلکه یه چیز دیگه ام هم دزد میبرد
سلام استاد مهربونم
خداروشکر میکنم که به خاطر حرفهای شما
زندگی من کلی تغییر کرده
این روزها خیلی زندگیم تغییر کرده من عاشق شدم عاشق زندگی عاشق دنیا عاشق کره زمین باهمه آدمهاش
قبل از این به خاطر باورهای غلط و اشتباه دیگران زندگی سختی داشتم مثلا تو مدرسه یامسجدیاروضه میگفتن که دنیا زندان مومنه وبهشت کافر منم باور کرده بودم زندگیم هرچی بدتر باشه واسم بهتره.
اززمانی که به لطف خدا با شما آشنا شدم زندگیم عالی شده شاد شده پراز احساس خوشبختی شده.استاد من هرروز تو دفترم مینویسم که بهترین و موفق ترین شاگرد شما هستم وانقدر تکرار میکنم که باور قلبی من شه
استاد بی نظیر من از شما مشاوره میخام میدونم خیلی مشغولیدولی اگر کامنت منو بخونید وجواب بدهید کلی خوشحال میشم
من مدتیه چادرم رو گذاشتم کنار ومانتویی شدم با پوشش خوب ولی همسرم که پاسداره خیلی ناراضیه همیشه میگه خدا چادرروبهتر میدونه وچادری هارو بیشتر دوست داره هر کی چادر میپوشه به خدا نزدیکتره وبا این حرفهاش منو ناراحت میکنه من همسرم رو دوست دارم ولی دوست دارم اینطوری باشم
استاد خوش قلب خودم باحرفهای خوبت این بار هم آرامم کن من هر روز که صدای شما رو تو ایرپاد میشنوم خدارو بارها شکر میکنم
براتون آرزوی سلامتی و عمر بابرکت دارم
سلام و عرض ادب .
من که جواب شمارو میدم دستی از دستان خدام که شمارو راهنمایی میکنم.
شما برای اینکه وجدانت راحت بشه ،برای اینکه درست بودن یا غلط بودن این کارو متوجه بشید .در قسمت دانلودها موضوع حجاب رو پیدا کنید و ببینید .استاد کاملا و مفصلا توضیح دادن