اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اقا جواد بله برای رسیدن به خواسته نباید شرط گذاشت اما دیدگاه رو نسبت به این شرط باید اینطوری ببینیم که اقا من ارزشمندم که به این جهان خداوند من را آورده . خواسته های من در این جهان هست که من درخواست میکنم . خداوند رو در ذهنمون مثل یک انسان نبینیم که مثلا براش خیلیا میگن که خدایا اگر و برای من این ثروت رو بدی من قول میدهم که به فلانی کمک کنم در حالی که شاید خود اون طرف نیاز به اون ثروت داره و خودش رو لایق اون ثروت نمیدونه و با خداوند معامله میکنه که من برای خودم نمیخاهم من برای یه نفر دیگه میخام و خودم هم یکمی بر میدارم . خودتون رو یک لحظه تصور کنید یه نفر نیازمند بیاد از شما درخواست ثروت کنه بگه که برای من اینقدر بده که به فلانی کمک میخام کنم یا فلان کار رو میخام انجام بدم شما در دلتون به اون فرد حتما میگید اینو ببین خودش نیازمنده خودش به این ثروت نیاز داره اما برای یه نفر دیگه میخاد .من نمیگم بخشنده بودن بده یا انفاق بده نه بحث این نیست بحث اینه که ما چقدر خودمون رو لایق ثروت و نعمت خداوند میدونیم . خدا که برای همه هست این ثروت و همه چی در دنیا بی نهایته همه میتوانند دریافت کنند با تغیر باور و افکارشون .اما من از خداوند اینطوری درخواست میکنم که خدایا برای من اونقدر عطا کن اونقدر ثروت بده نعمت بده تا غنی بشم و بدون چشم داشت حتی یک لحظه هم فکر نکردن به راحتی ببخشم چون گذر از ثروت و هر چیزی باید در اون ثروت غنی باشی که به راحتی ببخشی . اما خودتو لایق ندونی و حس کنی که اینا که نمیتونن من باید منجی اینا باشم خدا که به اینا نمیده من باید داشته باشم تا به اینا هم بدم. این فکر میتونه شرک هم باشه.که خودتو بجای خدا بزاری . در حالی که خداوند نه شرطی داره نه چیزی این بخشنده و انفاق بودن هم برای خود ما هست ما میبخشیم انفاق میکنیم بخاطر اینکه حس خوب انرژی خوب دریافت کنیم نه اینکه از خدا انتظار یا از طرف مقابل انتظار داشته باشیم . با بخشیدن انسان به حس خوب و اون فراوانی جهان رو حس میکنه. و اینو هم بگم ما ثروتمند شدنمون خودکار به جهان هستی کمک میکنیم اتوماتیک وار الگوی همه میشیم و یا با خرید هامون حتی با خرید یک مداد رنگی میتوانیم کلی از کارخونه ی اون مداد رنگی بگیر با فروشنده حتی بشه یک ریال کمک میکنیم. خودمون رو جای خدا نمیگذاریم . خداوند با بی نهایت دستانش به به بنده هایش ثروت و روزی میرسونه حالا امروز اط طریق شما فردا یه نفر دیگه . اما خدا که همیشه هست .این ماییم که با بزرگتر کردن ظرفمون و باورهامون ایمانمون دریافت میکنیم.ما لایق ثروت و نعمت خدا هستیم بابا لایقققق هستیم که در این جهانیم. کی بهتر از من.خیلیا به ثروتمندان با چشم بد نگاه میکنن اون ثروتمندانی که از راه درست و بایدار مانده ان .با خدا رازو نیاز میکنن که خدایا اگر به من اینقدر بدی من مثل فلانی نمیشما اون ثروتمنده اما خیلی خسیسه . در حالی که اون اتقاقا با ثروتمند شدنش به گسترش جهان کمک کرده.اونقدر باید اینارو الگو برداری کنیم تا باور کنیم حسش کنیم. یه ثروتمند با یک ساختن ساختمان چقدرررررر اونجا ادم ها روزی برا خودشون دریافت میکنن. و اون ثروتمند چقدر دست خدا میشود..خلاصه اینکه خداوند برای همه هست و این نعمت بی نهایت خداوند که در قران هم قید شده.بی نهایت هست و خواهد هم شد و در حال رشد هست.یک گوجه را ببینید ی یک میوه ای وقتی که رشد میکند با چند هسته ی دانه رشد میکند هر چیزی که میاد به این جهان برای رشد میاد.برای زیاد شدن میاد.این ماییم که حس میکنیم کمه و باید شرط بگذاریم خدایا اگر به من بدی به فلانی هم میدهم در حالی که من اول باید خودم غنی باشم تا به راحتی بتونم بدون چشم داشت ببخشم . بیشنهاد میدهم کامنت هارو از صفحه ی یک شروع کنی بخونی خیلی خوبه واقعا تاثیر گذاره من هر وقت که میخونم با خودم میگم عجببب این باور های مخرب رو منم دارم . روشون کار میکنم.
به امید اینکه یک روزی این کامنتم رو بخونم و با خودم افتخار کنم که چقدر برای رشد و ثروتمندشدن مشتاقم که با این رشد و ثروتمند شدن واقعا نزد خدا محبوبتر میشوم و نزدیکترش.من با رسیدن به خدا ثروتمند میشوم و این ثروت و رشد زندگیمه که باعث میشود بیشتر و بیشتر و بیشتر خدارو حس کنم. من خیلی وقته به این فایل نیومده بودم یه جوری هدایت شدم و جواب دادن به کامنت شما باعث شد یه مروری از باور هام داشته باشم.خدایاشکرت. از شما هم تشکر میکنم.
راستش من قبل از اینکه برم جواب دوستان عزیز رو مطالعه کنم میخام جواب خودم بنویسم
ب نظر من ما وقتی احساس لیاقت نداشته باشیم این درخواست از خدا داریم وقتی خودمون رو لایق نعمت و ثروت ندونیم از خدا میخابم ک پول ب من بده تا من کمک کنم خدا خودش از ما خیلی زرنگتره وطبق قانون جهان هر کسی ک در مدار درست باشه ثروت و نعمت رو دریافت میکنه و هر کسی ک هدایت شده باشه میتونه الهامات رو بفهمه
ما همه ب یک اندازه ب خدا و منبع جهان دسترسی داریم مغز همه انسانها هم شبیه ب همه پس هر کس ب اندازه ای ک در خودش لیاقت ایجاد کرده باشه ثروت دریافت میکنه
این نمود یک شرک هست ک خودمون بزاریم جای خدا و بخوایم بشون روزی بدیم صاحب همه چیز خداونده ما اگه چیزی هم بخوایم اول باید لیاقتش در خودمون ایجاد کنیم ب الهامات قلبیمون توجه کنیم افکارمون کنترل کنیم در جهت خاستمون اقدام عملی انجام بدیم به خداونده ک مارو هدایت میکنه ب بهترین موقعیت،شرایط و افراد
پس جواب سوال ترمز های مخفی
1-نداشتن احساس لیاقت
2-دسترسی همه ب خداوند و ثروت جهان ب یک اندازه هستش
3-ما نمیتونیم ب آدمها کمک کنیم ن در جهت درست ن غلط چون هرکس نتیجه افکار فرکانس و باورهای خودش رو دریافت میکنه
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی باز هم بینهایت ممنونم از شما بابت این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 100
در پاسخ سوالی که پرسیدید ، وقتی ما یه همچین درخواستی از خداوند میکنیم یعنی به این باور داریم که اگر ثروت مند بشیم ممکنه از مسیر خوب خارج بشیم و به مسیر های نا مربوط کشیده بشیم یا بر این باور هستیم که ما لیاقت پول و ثروت رو نداریم چون نمیتونیم به درستی ازش استفاده کنیم ، و ممکنه این باور مخرب رو داشته باشیم که اگر ما پولدار بشیم پس بقیه چی و این رو ناعدالتی بدونیم درحالی که خداوند نعمت و ثروت و فقر و بدبختی و همه و همه چیز رو در دسترس همگان قرار داده و هیچ ناعدالتی وجود نداره بستگی داره ما چه چیزی رو میخوایم و راجبش چه باور هایی رو داریم و به چه چیز هایی توجه میکنیم و جهان و خداوند همون رو بهمون میده ، من فکر میکنم اینها باور هایی هستن که پشت اون درخواست وجود دارن و اما خودم با این که کار میکنم اما حقوق کم والبته دیر به دیر دریافت میکنم و حالا که بهش فکر میکنم میبینم من این باور رو دارم که کارم به اندازه کافی ارزشمند نیست ، خودم و توانایی هام رو ارزشمند نمیدونم و نمیدونم برای این باور های مخرب باید چکار کنم ، چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خودم و توانایی هام رو تحصین کنم و هر روز به خودم یادآوری کنم که انسان ارزشمندی هستم و توانایی دارم تو کارم و لایق گرفتن دستمزد بابت کارم هام هستم ، به خودم تعهد میدم که از امروز تکرار و تمرین این مورد رو هم بزارم تو برنامم و باورهام رو بهتر و بهتر کنم راجب ثروت و همه چیز رو بسپارم به خدا ، امیدوارم که به زودی بیام و از نتایجم واستون کامنت بزارم.
خدایا شکرت که تو این مسیر زیبا هستم و دارم هر روز از استادم یاد میگیرم ، خدایا شکرت برای همه نعمت ها و ثروت ها و فرصت ها و اتفاقات خوب زندگیم.
درود بر استاد عزیزم ،مریم جان و تمامی دوستان همراهم
چه خوب که در جمعتون حضور دارم
این فایل و چند روز پیش گوش کردم و بعدش ادامه دادم به فایلهای بعدی و لابه لاش میومدم کامنتاش و میخوندم
میخواستم بیشتر بخونم تا بیشتر بفهمم.
تمام چیزهایی که بچه ها گفتن کم و بیش در من هم بود به مرور خیلیهاشون ضعیف شد تا مرز از بین رفتن مثل اینکه ثروتمندا حرام خورن
بعضیشون هم ضعیف شدن
حتی حدیثی شنیده بودم که حضرت علی میفرماین تا بلندی نباشه پستی وجود نداره به مفهوم اینکه حقوق فقرا نزد ثروتمنداست و ….
حالا نکته اینجاست که میخوام بگم و شاید با بقیه کامنتا یکم فرق داشته باشه البته همه ی کامنتا رو نخوندم اما بیس کامنتا تا جایی که خوندم این بود
در من چیز دیگه ای هست و قوووووی
و اون اینه:
من زمانی که میخواستم ازدواج کنم در شرایط مالی زیر صفر بودیم جایی خوندم در ی کتاب از ی شهید که نوشته بود خداوند گفته تو ازدواج کن بقیش با من و مضمونش این بود که نترس از لحاظ مالی من هستم
حالا درست یا نادرستش و نمیدونم ولی این باور من شد
با همون شرایط ازدواج کردم و وارد زندگی شدم و در تمام مراحل با هیچ کدوم از پایین و بالاهای زندگی مشکل و تنشی در من ایجاد نشد چون به اون باوری که گفتم رسیده بودم حتی شغلای متفاوتی که میومد و نمیشد و میرفت که یکم اونا سر ذوق میاورد من و بعد سر ذوقم میخورد که با اونام بلد بودم چطور رفتار کنم و این بالانس هم در من تموم شد و دیگه مهم نبود برام و تماما خواست خدا بود در ذهنم و تسلیم میشدم با عشق.
و در تمام این زمان من شاکر بودم فقط شکر و راضی و دنبال زندگی
شاید حدود 5 سالی طول کشید که ورق برگشت و شرایط مالی از زیر صفر آسانسوری اومد بالا و همه چیز تا امروز عالیه عالی و باز هم شکر خدا
اما اصل ماجرا :
این که من ثروتمند شدن رو در ازدواج کردن دیدم و همیشه میگفتم و البته میگم که من همسر هر مردی میشدم اون مرد بی شک ثروتمند میشه چرا چون من شاکرم در این موارد به هم نمیریزم اذیت نمیشم و صبر دارم و به چشمم خب دیدم پس ذهنمم به این باور رسیده
و موضوع مخرب یا همون ترمز :
من راه ثروتمند شدن را با ی مرد میبینم نه با خود تنهام
من در کنار ی مرد باید ثروتمند بشم و عامل ثروت من حتما حضور ی مرد هست و این سوراخ ماجراس که دوست عزیز و صمیمی ام به من گفت
و من که سالها در این فکر بودم بهت زده دارم به اون روزا نگاه میکنم نه با حسرت ابدا با تعجبی که از فهم میاد
باباجان مگه من خودم به تنهایی لایق این ثروت از سمت خدا نبودم ؟؟؟
و این ترمز بسیییییار قوی من در ثروت بوده که باید از ذهن من پاک بشه
و من که الان خوشحالم از پیدا کردن کلید این گنج
برام دعا کنین
من عاااشق تغییرم و زندگی در تغییر برام پرازهیجانه و من عاشق هیجان
دنیایی پر از شادی و سلامتی و ذهنی ثروتمند برای خودم و همه ی شما آروز دارم
سلام و احترام و سپاس خدمت استاد عزیز و همسر گرامیشون
چه سوال عالی و خوبی
و چه جوابهای عالی وخوبی
تعدادی از کامنت ها رو خوندم
و کلی نکته برداری کردم و نوشتم
الان یادم افتاد به باور مخرب خودم از دوران کودکی …
اینکه ما نباید چیزی که داریم و دیگران ندارن رو نشون بدیم چونکه باعث حسرت دیگران می شویم و همیشه باید پنهان کنیم یا اگر پنهان نمی کنیم با بقیه تقسیم کنیم …
و این قصه سر دراز دارد
پدرم که نظامی بودن بیشتر حقوقشون رو که اون زمانها هم به دلیل بودن تو منطقه های عملیاتی زیاد بود می دادن به پدرشون با اینکه تو یه شهر دیگه بودن ….
و سالها با اینکه در آمد پدر من خیلی خوب ما تو خونه های سازمانی زندگی می کردیم
چون در آینده قرار بود پدربزرگم و عموی بزرگم برای ما خونه بخرن ….
و اینکه ما چیزی اضافه تر از دیگران داشته باشیم احساس گناه می کردیم
حتی یه خوراکی ساده ….
من همیشه دوس داشتم از بچگی پولدار بشم ولی همیشه میگفتم خدایا میخوام به فقیرااا کنم …و این موضوع ادامه پیدا کرد ….
بعد از ازدواج میگفتم خدایا اول به دور و بری هام بده بعد به من ….
و احساس لیاقت منفی بی نهایت بود
خلاصه اول زندگی ما یه ماشین خوب خریدیم اون روزا جزو ماشین های مدل بالا محسوب میشد و همش می ترسیدم که نکنه کسی حسرت بخوره و هر کی میدید میگفتم ایشالا شما هم می خرید …..
و حرفهای استاد عباسمنش مثل این هست که من رو از یه دنیای تاریک وارد دنیای نور می کنه
استاد عزیزم پاسخ این سوال را در یکی از فایل هاتون از خودتون شنیدم.
وقتی از خدا ثروت میخواهیم و در مقابلش به خداوند قول میدهیم که اگر بهمون ثروت بده، خیریه میسازیم، کمک میکنیم به فقرا، بذر و بخشش میکنیم
یکی از بززگترین ترمز ها درین جمله ترمز عدم احساس لیاقت است
ما خودمون رو لایق ثروت نمیدونیم، ما خود را لایق و کافی نمیدونیم که خدا بهمون ثروت بده بخاطر همین میگیم خدایا اگر بهم ثروت بدی قول میدم آدم خوبی بشم و به بقیه کمک کنم
یعنی فکر میکنیم حتما باید یک کار خوبی انجام بدیم که لایق و شایسته دریافت نعمت و ثروت بشیم
در حالیکه استاد در دوره ای احساس لیاقت تاکید دارند که ما همینکه به عنوان انسان پا رو کره ای زمین گذاشتیم یعنی لایق تجربه تمام نعمت های جهان هستیم بی هیچ قید و شرطی.
از وقتی که دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم متوجه شدم یکی از بزرگترین پاشنه آشیل ما آدم ها هم در حوزه ای روابط، هم ثروت و سلامتی باور عدم احساس لیاقت است.
وقتی خودمون برای بدست آوردن یک خواسته، برای جذب همسر ایده آل، صد ها قید و شرط برای خود تعیین میکنیم بدون شک جهان هم همین رفتار را باما انجام میده
وقتی من باورم این باشد که من به اندازه کافی زیبا نیستم، یا پولدار نیستم یا سن من زیاده یاخانواده ای معمولی دارم و… پس نمیتونم با یک دختر یا پسر خوب ازدواج کنم و خودم را لایق تجربه یک عشق حقیقی و پاک نمیدانم جهان هم بی لیاقتی منو بهم ثابت میکنه
بنظرم همه ای ما بشدت میازکند آگاهی های دوره احساس لیاقت هستیم.
سلام و عرض ادب میدوارم که بتونم به خوبی این ترمزها رو دستهبندی کنم و بنویسم.
1) استاد جان یکی از این ترمزهایی که من دارم اینه که تا پیش از اینکه ازدواج کنم این بود که اگر من ثروتمند بشم ممکنه که خونواده یا پدرم ناراحت بشن از اینکه من دیگه ازشون پول نمیگیرم و چون همیشه منو حمایت میکردن و یه داد و دهشی با هم داشتیم با اینکه من همیشه کار کردم و پول در میآوردم و انسان با پشتکاری هستم اما ورودی مالی اونقدری نبوده که من را از خانواده بینیاز کنه. الان هم که ازدواج کردم احساس میکنم که اگر بیشتر از همسرم پول در بیارم ممکنه ایشون ناراحت بشن و احساس مفید بودن نکنن پس بهتره که من کمتر درآمد داشته باشم تا ایشون پولی که در میارن و زحمتی که میکشن کوچک شمرده نشه و احساس کافی بودن بکنه. در صورتی که این یه ترمز مخرب که حالا یک کمی هم از جامه مردسالاری میاد که انگار همیشه زیر چتر یک پدر یا یک مرد باید بود و غرور اونها رو نباید شکست و نمیدونم چه جوری این باور مخرب در ذهنم نشسته ولی واقعاً وجود داره و هر بار که به ترمزهای مخفی ذهنم فکر میکنم این جزو اولینهاست و برام جالبه که حالا که 6 ماهم هست که ازدواج کردم و پدرم مخارج زندگیم رو تامین نمیکنه این رو وجودم انتقالش داده به همسرم… حتی بخش تاریکتر هم داره و اون اینه که اگر که من ثروتمند بشم و پول آسون از نقاشی کردن به دست بیارم ممکنه همسرم تنبل بشه دیگه سر کار نره و خونه بمونه و روابطمون رو به زوال بره و ایشون بخواد از نتایج و ثروت من بهرهمند بشه. در صورتی که پاسخش منطقی برای خودم این هست که نه هرچی که من ثروتمندتر باشم توانمندتر باشم انسان بهتری هستم و طبیعتاً زندگی مشترک بهتری هم خواهم داشت میتونم امکانات به زندگیم تزریق کنم سفر برم و برای عزیزانم برای خودم هدیه بخرم و اتفاقات بهتری تو زندگیم بیفته و به بیشمار آرزوهام برسم واقعاً دوست دارم از این سطح بگذرم. ذهنیت همسرم هم به من نباید ربطی داشته باشه و ایشون خودش باید پی پیشرفت و پول درآوردن باشه حتی اگر که کمتر از من درآمد داشته باشه خودش این مسئله رو باید حل کنه و این مسئله نباید برای من اهمیت داشته باشه و البته این رو هم بگم که ایشون همیشه از من حمایت میکنه از کارم حمایت میکنه و فکر نکنم حتی این باور را داشته باشه که اگه من ثروتمندتر از اون بشم مشکلی پیش میاد.
فکر میکنم اینطوری بشه که اگر من ثروتمندتر بشم و آسونتر و لذت بخشتر پول در بیارم ایشون هم یا هدایت میشن به مسیرهای آسونتر برای پول ساختن و جهان ما را با هم هماهنگ میکنه اگر از هماهنگی خارج بشیم جهان ما رو به مسیرهای هماهنگتر با خودمون پیش میبره.
2) یکی دیگه از باورهای مخربی که در ذهن من به عنوان یک نقاش هست اینه که نقاشها همه وقتی که سال خورده میشن یا پیر میشن معروف میشن و کارهاشون بیشتر فروش میره و در طول زندگیشون انسانهای زحمتکش و فقیری بودند و این رو ذهنم مساوی میکنه با اینکه من اینطوری میتونم نقاش بهتری باشم و کارهای نابتری انجام بدم یعنی هر کسی که نقاش هست و کمتر پول در میاره اشکالی نداره و حتی برای هنرش مفیدتره و ممکنه که پول و ثروت اون رو از یک هنر ناب دور کنه. باز هم پاسخم برای خودم اینه که من هرچی ثروتمندتر باشم دغدغه کمتری دارم بهتر میتونم ذهنم رو رها کنم تا ایدههای ناب بهش برسه از این نعمت الهی بیشتر استفاده کنم متریالها رنگها و امکانات بهتری برای کارم فراهم بکنم و کیفیت کارم رو بهتر کنم همچنان که هر هرچی ثروتمندتر هم شدم رنگها و متریالهای بهتری برای کارم تهیه کردم و با لذت و اعتماد به نفس بیشتری کار کردم و کارهام رو ارائه دادم تونستم چند تا نمایشگاه بذارم پس ثروتمند شدن در حوزه کاریم هم من رو تنبل نمیکنه حواسم رو پرت نمیکنه بلکه من رو توی این مسیر روانتر و آسانتر و بهتر هدایت میکنه کمکم میکنه با انسانهای بهتر و بیشتری آشنا بشم کیفیت زندگیم و کارم و زندگی حرفهایم بالا میره،حالم رو بهتر میکنه میتونم بیشتر سفر برم و با زمان کمتری به کیفیت بهتری از کار برسم.
3) اینکه اگر من هرچی ثروتمندتر بشم ممکنه از راه خدا دور بشم و خب با توجه به اینکه من توی شهر قم بزرگ شدم این باور در بخشهای پنهان و نهادینه ذهن من هم هست که در واقع میتونم بگم پاشنه آشیلمه و باید روش کار کنم با باورهای ثروتی که در دوره روانشناسی ثروت 1 و سه تهیه کردم و بهشون آگاه شدم.
4) یکی دیگه از ترمزهای من اینه که مردم برای کار نقاشی پول پرداخت نمیکنند و نمیخرنش تا زمانی که خیلی از نیازهای دیگه مثل خوراک پوشاک مسکن حالا حتی رسیدن به دورههای آموزشی و خودسازیهای فردیشون رو انجام ندن به خرید نقاشی نمیرسن به این زودی و حالا اون جامعه مخاطب من هم که انسانهای ثروتمندن ترجیح میدن از انسانهای معروف نقاشی بخرند یا در کلکسیونهای خانوادگیشون جمع آوری کنند پس بازم مسیرمو درازتر میبینم و اینجوری بهش نگاه میکنم در صورتی که با همه این باورهای مخرب که درباره ثروت دارم میتونم بگم در خانهی دست کم 200 نفر نقاشیهای من هستند و اونها لزوماً انسانهای خیلی ثروتمندی نبودند که نقاشی من را خریدند کسایی بودند که هنر من باهاشون ارتباط برقرار کرده و اون رو خریداری کرد و با عشق واقعاً با عشق به دیوار خونشون آویختن و ازش بهرهمند میشن و چقدر بازخوردهای مثبت میشناسم ازشون که ما خیلی لذت میبریم از اینکه نقاشیهاتو داریم.
5) یکی دیگه از باورهای مخرب ثروت برای من اینه که ما تو ایران زندگی میکنیم من دسترسی به سایتهای آمازون و پلتفرمهای فروش نقاشیهای آنلاین ندارم امکان ارسالش رو به خارج از کشور ندارم که بتونم درآمد دلاری داشته باشم پس باید بسوزیم و بسازیم و با همین درآمد کم در این جامعه زندگی کنیم. که خب باز هم پاسخ خودم اینه که در حال حاضر که این باورها رو دارم حتی چند تا از نقاشیهای من در کشورهای ایتالیا عمان و آذربایجان یا هست یا داره برای نمایشگاه میره که من برای ارسالشون هیچ اقدامی نکردم و کسایی که خریدنشون خودشون با خودشون میبرند و چقدر هم براشون ارزشمند بوده که این نقاشیها رو از من داشته باشند و هزینه حمل و جابجاییش رو هم خودشون به عهده گرفتن پس بازم پاسخم برای خودم اینه که با توجه به امکاناتی که الان در سطح جهان در سطح ایران بیشتر شده از جمله پلتفرمهایی که اومدن و میتونیم کارهامون رو به صورت آنلاین توی همین سایتهایی که گفتم هم بفروشیم من میتونم از این امکان بیشتر بهرهمند بشم.
6) یکی دیگه از باورهای مخرب ذهنم هم درباره ثروت ساختن از کار خودم اینه که من در شهر کوچیک رشت زندگی میکنم تهران نیستم و توی تهرانه که خریدای بهتر صورت میگیره باز همین جا خودمو محدود میکنم به زمان و مکان و باز برای ذهنم منطقی نیست که اگر نقاشی میفروشم باید قیمتشو بیارم پایینتر که باز این هم یه باور مخربیه برای ذهنم که با دیدن نمونه موردیهای بیشتر که در روستا زندگی میکنند و همین جا نزدیک من هستند حتی شهر کوچکتری زندگی میکنند و فروشهای بهتری دارند باید برای خودم منطقی بکنم که میشود و امکان پذیر است و بینهایت.
من میتونم در حوزه نقاشی کسب درآمد کنم که اگر باورهامو درست کنم گام به گام بهم گفته میشه.
7) باور مخرب دیگری هم که وجود داره اینه که من اگه ثروتمند بشم از پدر مادر دوستانم فارغ میشم همش پی عشق و حالم و روابط عاطفیم رو از دست میدم با عزیزانم که ویژه پدر مادرم باشم و دوستانمو که از دست میدم حالا یا به خاطر حسادت یا به خاطر اینکه حواسم پرت میشه به تجملات و سفر و چیزایی از این دست و خوب از اونجایی که خیلی دوست دارم خونوادم رو و دوستام برام مهمن این ترمز رو دارم و باز هم پاسخ اینه که اگر من ثروتمندتر بشم زمان و انرژی مفیدتر و خالصتری دارم که بتونم برای خونوادم سپری کنم و با عشق از امکاناتی که میتونم و برام ممکنه بهرهمندشون کنم اگر خودشون خواستند و اونها به من خواهند بالید که چه فرزند فوق العاده ای دارند که مستقل ثروتمند و به من افتخار میکنند خیالشون هم از بابت من راحت میشه.
8) و همینجور که استاد فرمودند با این باور که وقتی که من ثروتمند بشم کمک به انسانها رو فراموش میکنم و وجهه خوب یا اعتبار نیکی که از خودم ساختم به چشم انسانهای دیگه یا آشنایان و فامیل و عزیزان یا انسانهای غریبه هستند من رو ممکنه به چشم انسانها یک ثروتمندی که از خدا دور شده و دیگه حواسش به هیچی نیست حواسش به سرنوشتش نیست میاره و باعث میشه که اعتبار نیکم آسیب ببینه و از بین بره در صورتی که همونجور که ثروت باشکوهه اگر من ثروتمندتر باشم سلامتترم شادترم اتفاقاً انسانهای شایستهتری میتونم کنار خودم داشته باشم بسیار بهرهمندتر بشم از زندگیم و اعتبارم هم بیشتر و بیشتر خواهد شد.
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی.سلام به نابترین استاد دنیا، مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. استاد جان در حالی به این فایل آگاهی بخش هدایت شدم که بعد از گذشت 5 سال کار کردن روی باورهام هنوز نتایج مالی که منو راضی کنه نگرفتم وقتی من این فایل رو گوش کردم شروع به نوشتن کردم،چرا من می خوام ثروتمند بشم وجواب این بود که انگیزه ی اصلی من از ثروتمند شدن اینه که ملک وماشین گرانبها به عنوان هدیه به دوتا پسرم بدم ،چرا؟ چون به اونها ناب بودن مسیر یکتاپرستی ام رو نشون بدم تا انگیزه بگیرند ومسیر من رو باور کنند وهدایت بشن به مسیر من،خدای من عجب ترمز شرک آلودی رو پیدا کردم .خدایا من رو ببخش ،با این ترمز شرک آلودی که داشتم ،منتظر نتایج عالی مالی هم بودم ،خدای مهربونم من اعتراف می کنم به ناتوانی ام در هدایت کردن دیگران حتی فرزندانم،پسرهای من تو مسیر هدایت نبودند وجهان اونها رو به طور کامل از من جدا کرد وپیش پدرشون موندند،با اینکه من با ایمان واعتماد به خدا ومسیر توحیدی ام مسیر هدایتهام رو دنبال کردم ولی تو این مرحله از زندگیم با هدایت به این فایل متوجه این ترمز بزرگم شدم. خدای مهربون رو شاکرم بابت هر لحظه هدایت های نابش.استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم.
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه ریشهامونو بهمون نشون میده..
مثل درختیکه هر نوع افتی رو پیدا کنه اون قسمت نمیتونه رشد خوبی رو داشته باشه….
هر شاخه اضافه ایی داشته باشه نمیتونه اون قسمت رو با میوه های برتر پوشش بده..
.
چقدر خوبه درک نشانه ها از طریق طبیعت..که هر لحظه اش جای سوال هست..
..
الله اکبر.همین روز گذشته.داشتم کارای تمییز کاری انجام میدادم..دقیقا این مورد تو ذهنم اومد…
که وقتی ثروتمند بشم فلان کار رو برلی این فلان اشخاص انجام بدم….
این منو در برگرفت..همون لحظه به خودم گفتم نرگس…تو هنوز به اون موقعیت درآند خاص که ترسیدی..
بعدام خودت هنوز خیلی برای خودت خاستها داری..
پس بهش فکر نکن….زود حواسمو پرت کردم..
.و این …
حواس پرتی چیزی رو درست نمیکنه..اون باورهای بنیادی منه..همیشه داشتمش..ولی اینبار هنوز تویه هاش هست…
خداوند بهم کمک کنه دلیلشو توی این فایل برای یادآوری و عمل به قوانین الهی بازگو کنم…
میدونم که هر اعمال ناپسندی در مسیر راه درست هیچ وقت…هیچ وقت به ثمر نمیشینه…
نمیتونی درختی با ریشه های ضعیف داسته باشی و انتظار میوه بزرگ و آبدار رو داشته باشی..
حتی یه زره آلودگی..همون یه زره آلودگی هم سد راهت میشه…
.باید همجوره درست و صحیح باشه…..
یادمه حدودا 10 سال من توی شغلم همجوره زمان گذاشتم…و هر بار فکر میکردم دلیلش بخاطر نوع شغلمه..ولی هر بار دست از پا درازتر بودم و هیچی عائلم نشد…
و امروز در این سرزمین وادی طور ..سرزمین بهشت و پیدا کردن ترمزهای ذهنیم هستم..
هر چقدر میگذره بیشتر میدونم مسبرم درسته و باید بیشتر روی خودم کار کنم..
بعضی پاشنها خیلی شدتش زیاده..و امروز از خداوند میخام بهم کمک کنه تا بتونم سر این بت درونی رو بزنم..
…
این مسابقه و این بازگو کردن اونحرف..یچیزی رو بهم رسوند..اگه الان خداوند زبانمو صریح تر کنه.
اونم اینه..ما خودمون هنوز چیزی رو ندارییم…هنوز به اون موردهای عینی نرسیدم….براش چاه کندییم..
نرگس!!!تو خودت از این رحمت الهی سیر شو..و لطف خدا رو ببین…و از این رحمت برای سپاسگزاری بیشتر استفاده کن…بعدا..خودش که هدایت کرد…ببخش…
تو هنوز از درون پر نشدی..میخای چی بخری..تو داری حساب میکنی روی چیزی که هنوز وارد زندگیت نشده….
خداوند یه فرصت کوتاه رو بهت داده که از این رحمتش استفاده کنی…
و این لطف خدا نه فقط برای تو هست…
بلکه برای همه میباشد…
کلا خاصیت این دنیا..اینه هر کسی با توجه به سعی و تلاشی که میکنه روزی وارد زندگیش بشه..
و ما هیچ دخالتی حتی عزیز ترین کسمونم ندارییم..
خداوند به نوح گفت..راجع به پسرش…که ای نوح..او از خاندان تو نیست…
پس از جاهلان نباش…
خداوند یسری قوانین داره..ما هیچکاری برای هیچکسی نمیتونیم انجام بدییم…
مثل یه ضرب مثل میزنهن…
میگن..هر کسی رو توی قبر خودش میخابوننن.
این عین عدالت خداونده…
بعد که برییم سر وقت این پاشنه….
میبینیم..خداوند با باورهامون و سعی و تلاشمون..
واقعا من این چهار سال…وقت گذاشتم ..زمان گذاشتم…چقدر غلبه بر ترسها انجام دادم..چقدر روی شخصیت نابود شده ام کار کردم..چقدر روی مهارتم کار کردم….
حالا بیام…
اونو راحت پایمال کنم…با باورهام….این نتیجه شبانگاهی من بوده..مگه من میتونم اینا رو ببخشم…
و این لطف….خداوند برای کسانیکه سعی و تلاش کردن…و حق منه خدا بهم بده….
و خداوندم میگه..نرگس..تو سعی خودتو کردی اینو بهت میدم..
ولی من با این پاشنه میخام..اونچیزی که خدا بهم وعده داده ..و میخاد اونو وارد زندگیم کنه….
داره سد راهش میشم..
و اونو ببخشم به چیزیکه اونا هیچ سعی و تلاشی نمیکنن.و دوستدارن با همین افکار عمرشونو بگذرونن…
اتفاقا همین چند روز پیش یه وسیله توی خونمون خراب شد..ما داشتیم چند سال با همین وضعیت با این وسیله کار میکردم.و هر سری یه اتفاق بدتری برامون پیش میومد و چقدر زمانها رو برای درست کردنش زمان میزاستیم..
دیدم اون فرد نزدیکم دوستداره شرایط؟زندگیش همینجور باشه..اصلا هیچ اقدامی نمیکرده تا یه سوالی بگیره..تا دست از اینکار که رنج بودش برداره..
ولی من با یه سوال و تحقیق.و لطف خداوند هدایت شدم به قیمت خیلی کم..اونو راحت کردم..
واقعا….وقتی اینچیزا رو میبینم..برای خودم خیلی درس داره..
همیشه به اجبار میخاستم بگم اینکار رو انجام بده..دیدم نه..اون نمبخاد…اون دوستداره اینجور زندگی کنه..
.حالا من بیام اون نعمتی که حاصل تلاشمه..قبل از اینکه خداوند بهم بده ببخشم به یه هیچ!!!!
ما افرادی هستیم در مسیر درستیم.و نتیجه تلاشمو نو میبینیم..لطف خداوند و نعمتهاش شامل حالمون شده..پس با جون و دل پذیراش باشیم.
بگیم خدایا شکدت بابت نعمتهات..
و …
اینقدر از این نعمتها که پر شدییم..بعداش..یه گوشهایی از نعمتها توی زمان درستش انجام بدییم.
نه از چیزیکه که هنوز تو زندگیم فقط در مسیر ایمان به غیبه..جلو جلو ببخشیمش…
خدایا شکرت..
و بازم راجع به این سوال!،یچیز دیگه هست..دارییم فقر رو گسترش میدییم..دارییم تمرکز میکنبم روی فقر…چون چیزی وجود نداره تا چیزی رو بخری…از دو صورت روی فقر تمرکز کرده.
چون دنیا هم روی فرکانسها تمرکز میکنه..
و درس دیگه..از این فایل…پاشنه….
ما باید از رحمتتت خداوند پر بشیم..تا پر نشیم اون ذهن خاموش نمیشه….وقتی که خیلی پر شدییم ببخش صورت میگیرد..
وقتی که دارییم به دیگران کمک میکنیم..هیچ نیازی به تشکر و تایید اونا ندارییم..
میگیم خداوند اینقدر به من داده…اینقدر منو سیراب کرده….
دیگه از این گوشهای سیرابم به افراد و یا نزدیکانم کمک میکنم..
تا …بدوننن..منیکه سالها توی اون شرایط؟بودم.چیشد به این موفقعیتها برسم…
و زندگی منو در گذشته ام و الانم ببینم.اگه شنوا و دانا باشن!؟
و بدونن که اگه این شخص تونسته پس منم میتونم..و دلیل موفقعیت منو پیگیر بشن.اگه ادم عاقل و بالغی باشن…
اگه نه بازم اون مربوط بخودشونه..
اگه باشن.سوال میکنن.و سوال مبکنن.میبیننن دلیل موفقعیت..فقط در مسیر صرات المستقیمه..
من اینروزا هر چقدر درک میکنم میبینم..دلیل این موفقعیتها….فقط فقط ..بخاطر همین نوع نگرش بوده…
بخاطر بودن در مسیر خداوند و عمل به الهاماتش…عمل به الهاماتش و تصحیح مسیر…
جز این هیچی نبوده…همون سعی و تلاشمون در مسیر درست..
و من میبینم و میدونم….دلیل موفقعیت فقط از همینراه پیش میره….
دلیل موفقعیت افراد بخاطر همین نوع نگرش هست..
دلیل موفقعیتها بخاطر سعی و تلاشمونه
پس نتیجه گیری….
1…ما تا چیزی که هنوز ندارییم.و وارد زندگیمون نشده نمیتونییم ببخشیم.چون دارییم وعده خداوند رو سد میزارییم…نمیزارییم بیاد تو زندگیمون و تو زندگیمون جاری بشه…و بعد ببخشیم.
2…چون فرکانس ادم فقیر ببخشه…و چیزی نداره ببخشه ..هنوز فقیرترش میکنه!..چون هر دو صورت فقره
3…خداوند یه فرصتی برای ما گذاشته..تا ما با تلاشمون به خاستهامون برسیم.و به اندازه تلاشمون نعمت دریافت کنیم…و این فرصت شامل حال همه افراد میشه…پس چقدر خوبه استفاده درست داشته باشیم..و از این نعمت خدا پرپیمانه استفاده کنیم..و بعد طبق قوانین و الهامات خداوند اونجاها ببخشیم..
در نهایت سپاسگزار خداوندمکه مرا هدایت نمود که امروز در این سرزمین باشم..سرزمین بهشتی که هر لحظه اش نام و یاد خداست برای یه زندگی عالی در تمامی جنبه ها..
این مسیر نیاز به تاهده…ما هر نفرمون…خالق زندگی خودمان میباشیم…
به هیچکسی جز خدا نمیتونیم حساب ببرییم..
و این زندگی یه فرصت کوتاهیه برای شناخت خودمون و شناخت خداشناسی..
و روی هیچکسی حساب نکنیم..
اره!!!!نقطعه بولد این مسابقه و توی همین فرکانس…روی چیزیکه هنوز وارد زندگیمون نشده..حساب باز نکنیم…
من هنوز به اون ثروت خاص نرسیدم…
میخام هنوز نیومده تو این مسیر فلان موقعیت یه گوشه هایش کمک کنم…
این نشون میده…..چقدر ما ذهنمون فقیر هست..
روی هیچی مادی حساب نکنیم…
و این بقول استاد توی جلسه عزت نفس.فصل ششم راجع به همین موضاعت میگه!!!…راجع به تاایید دیگران هست….پس باید خیلی خیلی نقطعه سنج باشیم..راجع به هر باوری..
که بدونیم اشکالات ما چیه!!
وقتی روی کسی حساب باز میکنی…حالا اون هر چی میخاد باشه…دقیقا از همون شخص خیلی چک و لگد میخوردی..
بیاییم فضای ذهنیمونو باز کنییم..من بیشترشو لطف خدا میبینم..
که بتونیم عاقبت به خیر بشیم..و روزیکه از این دنیا رفتیم..بگیم خدایا شکرت بابت وجودت تو زندگیمون…که کمکون کردی ما بهترینها رو داشته باشیم…
ما فقط فقط فقط …نه فقط نوح راجع به پسرش…بلکه همه ناها..راجع به این نوضوعات .فقط میتونیم بخودمون کمک کنیم…
دلسوزی در سیستم خدا وجود نداره..
قانون دنیا اینه ….هر چیزیکه . ضعیف هیت از بیین میره…
حالا اون میخاد یه حیوان باشه یا انسان…
پس بیاییم متاهد به قانون در این مسیر پیش برییم…
و زندگی خوبی رو برای خودمون رقم بزنییم..
من اینقدر قانون رو بوضوح تو زندگی روزمره ام میبینم…
میگم!!!نرگس!!!بخودت ظلم نکنیا…که بدجور گرفتار بلا بشی…
اصلا مهم نیست موقعیتتت زندگیت چیه….مهم اون درونت و همون باوراته.
پس درست ازش استفاده کن..تا درست ازش نتیجه بگیری!!!!
انشالله من بخودم متاهدم..خدایا ما رو ببخش…
نعمتهاتو وارد زندگیم کن..تا درکت کنم..تا بشنومت.تا هوشیاری کاملی رو داشته باشم.
ذهن من ب شدت از شناختن باورهای محدود در ثروت فرار میکنه یه ترس و لرزه خیلی پنهون و ناخوداگاه در تنم میندازه ک ب بعد موکولش کنم و همیشه میگم ن دلیل اصلی داره ریشه داره و اینا نیست بذار سره فرصت بشین پیداشون کن اما الان میخوام برم تو دل این ترس…و هر از چند گاه یک باور مخربمو اینجا بنویسم دلیلشم بنویسم و براش تمرین در نظر بگیرم خب باور محدود کننده من در مسئله ثروت: همیشه باید وانمود کنم ندارم چون اگر داشته باشم بقیه ازم میخوان و توقع دارن و در خانواده من تقریبا اکثریت همیشه از نداری گله و شکایت میکنند حتی زمانی ک بی نیاز هستند و دارا… اوناهم همین فکرو میکنند ک اگر ناله نکنیم و بقیه فکر کنند داریم ازمون میخان پس دست پیش میگیرن در مورد من اینجوریه ک خب اگر داشته باشم دیگه حقم رو نمیدن و البته ک به شدت ب من عذاب وجدان میدن ک خوش ب حالت تو داری حتی خیلی وقتا علنی پدرم بهم میگه اینو… اره تو میتونی تو وضعت خوبه تو داری خوش ب حالت ما که نداریم.. و من وای از من ک باید بشینم توضیح بدم ندارم دلیل بیارم (البته چون دروغ گفتنش اذیتم میکنه پس باید نداشته باشم ک بتونم بگم ندارم) حتی پس اندازمو نتونم بگم چون آدمه بدی جلوه میکنم ک اره بابات نداره و تو داری میخوری… اخه تو دوره قانون سلامتی ام و میدونم هزینه چندوعده در روز اون ها با یک وعده در روز من تقریبا برابری میکنه اما مال من چون نیم کیلو گوشته خب تو چشمه… و من حس بد میگیرم ینی غذامم با عذاب وجدان میخورم و خب این همون باور محدود کننده منه.. باید توضیح بدم این پوله 10 روز کار کردنمه این پوله شب کاری و خسته شدنامه و خب خرج نمیکنم که نگن تو که نداشتی که نگن میتونی ک نگن مراعات کن ک نگن بی فکری ک نگن ما ک نداریم و من بدون خرج کردن بی پول میشم یعنی ن پول دارم ن چیزی میخرم.. در کل خودم رو لایق نمیدونم و عزت نفسم کمه در این مورد و باید رو این موضوع کارکنم…یه سوراخ کف ظرفمو پیدا کردم … راه حل و تمرین: از الان خرج میکنم بدون عذاب وجدان اگر گفتن میتونی میگم اره خداروشکر اگر گفتن تو خودت داری و دیگه ما چیزی بهت نمیدیم برای چندرغاز نمیام خودمو از نعمت های بزرگ خدا محروم کنم میگم عیبی نداره خدا بیشترشو بهم میده اگر گفتن ب ماهم بده میگم خدا بده من خودمم خدا بهم داده دیگه سرمو پایین نمیندازم با افتخار میگم پوله بازومه تلاش کردم ک ب بتونم اگر گفتن مراعات کن ب جای حرفای قبل میگم هم پس انداز میکنم هم خوب میخورم هم خوب میپوشم و دیگه نخواهم ترسید از این ک ازم بخوان و دیگه عذاب وجدان رو کنار میذارم و خدا رو برای داشتن شکر میکنم…و تمام تلاشم رو میکنم وقتی میگن تو داری میتونی و ما نداریم سر پایین نندازم یا جبهه نگیرم فقط برای سلامتی قلبشون و روحشون دعا کنم و خداروشکر بگم…الهی ب امید خودت خداجونم
سلام عرض ادب و احترام
من قبل از اینکه نظر دوستان رو بخونم
نظر خودمو بنویسم ولی از درستی این نظر مطمن نیستم اگر اشتباه بود ممنون میشم راهنمایی کنید
بنظرم برای رسیدن به خواسته نباید شرط گذاشت و مسئله را شرطی کرد حال اگر این شرط حتی خیر باشد یا درست
ممنون از شما
سلام به استاد عزیزم و دوستان
اقا جواد بله برای رسیدن به خواسته نباید شرط گذاشت اما دیدگاه رو نسبت به این شرط باید اینطوری ببینیم که اقا من ارزشمندم که به این جهان خداوند من را آورده . خواسته های من در این جهان هست که من درخواست میکنم . خداوند رو در ذهنمون مثل یک انسان نبینیم که مثلا براش خیلیا میگن که خدایا اگر و برای من این ثروت رو بدی من قول میدهم که به فلانی کمک کنم در حالی که شاید خود اون طرف نیاز به اون ثروت داره و خودش رو لایق اون ثروت نمیدونه و با خداوند معامله میکنه که من برای خودم نمیخاهم من برای یه نفر دیگه میخام و خودم هم یکمی بر میدارم . خودتون رو یک لحظه تصور کنید یه نفر نیازمند بیاد از شما درخواست ثروت کنه بگه که برای من اینقدر بده که به فلانی کمک میخام کنم یا فلان کار رو میخام انجام بدم شما در دلتون به اون فرد حتما میگید اینو ببین خودش نیازمنده خودش به این ثروت نیاز داره اما برای یه نفر دیگه میخاد .من نمیگم بخشنده بودن بده یا انفاق بده نه بحث این نیست بحث اینه که ما چقدر خودمون رو لایق ثروت و نعمت خداوند میدونیم . خدا که برای همه هست این ثروت و همه چی در دنیا بی نهایته همه میتوانند دریافت کنند با تغیر باور و افکارشون .اما من از خداوند اینطوری درخواست میکنم که خدایا برای من اونقدر عطا کن اونقدر ثروت بده نعمت بده تا غنی بشم و بدون چشم داشت حتی یک لحظه هم فکر نکردن به راحتی ببخشم چون گذر از ثروت و هر چیزی باید در اون ثروت غنی باشی که به راحتی ببخشی . اما خودتو لایق ندونی و حس کنی که اینا که نمیتونن من باید منجی اینا باشم خدا که به اینا نمیده من باید داشته باشم تا به اینا هم بدم. این فکر میتونه شرک هم باشه.که خودتو بجای خدا بزاری . در حالی که خداوند نه شرطی داره نه چیزی این بخشنده و انفاق بودن هم برای خود ما هست ما میبخشیم انفاق میکنیم بخاطر اینکه حس خوب انرژی خوب دریافت کنیم نه اینکه از خدا انتظار یا از طرف مقابل انتظار داشته باشیم . با بخشیدن انسان به حس خوب و اون فراوانی جهان رو حس میکنه. و اینو هم بگم ما ثروتمند شدنمون خودکار به جهان هستی کمک میکنیم اتوماتیک وار الگوی همه میشیم و یا با خرید هامون حتی با خرید یک مداد رنگی میتوانیم کلی از کارخونه ی اون مداد رنگی بگیر با فروشنده حتی بشه یک ریال کمک میکنیم. خودمون رو جای خدا نمیگذاریم . خداوند با بی نهایت دستانش به به بنده هایش ثروت و روزی میرسونه حالا امروز اط طریق شما فردا یه نفر دیگه . اما خدا که همیشه هست .این ماییم که با بزرگتر کردن ظرفمون و باورهامون ایمانمون دریافت میکنیم.ما لایق ثروت و نعمت خدا هستیم بابا لایقققق هستیم که در این جهانیم. کی بهتر از من.خیلیا به ثروتمندان با چشم بد نگاه میکنن اون ثروتمندانی که از راه درست و بایدار مانده ان .با خدا رازو نیاز میکنن که خدایا اگر به من اینقدر بدی من مثل فلانی نمیشما اون ثروتمنده اما خیلی خسیسه . در حالی که اون اتقاقا با ثروتمند شدنش به گسترش جهان کمک کرده.اونقدر باید اینارو الگو برداری کنیم تا باور کنیم حسش کنیم. یه ثروتمند با یک ساختن ساختمان چقدرررررر اونجا ادم ها روزی برا خودشون دریافت میکنن. و اون ثروتمند چقدر دست خدا میشود..خلاصه اینکه خداوند برای همه هست و این نعمت بی نهایت خداوند که در قران هم قید شده.بی نهایت هست و خواهد هم شد و در حال رشد هست.یک گوجه را ببینید ی یک میوه ای وقتی که رشد میکند با چند هسته ی دانه رشد میکند هر چیزی که میاد به این جهان برای رشد میاد.برای زیاد شدن میاد.این ماییم که حس میکنیم کمه و باید شرط بگذاریم خدایا اگر به من بدی به فلانی هم میدهم در حالی که من اول باید خودم غنی باشم تا به راحتی بتونم بدون چشم داشت ببخشم . بیشنهاد میدهم کامنت هارو از صفحه ی یک شروع کنی بخونی خیلی خوبه واقعا تاثیر گذاره من هر وقت که میخونم با خودم میگم عجببب این باور های مخرب رو منم دارم . روشون کار میکنم.
به امید اینکه یک روزی این کامنتم رو بخونم و با خودم افتخار کنم که چقدر برای رشد و ثروتمندشدن مشتاقم که با این رشد و ثروتمند شدن واقعا نزد خدا محبوبتر میشوم و نزدیکترش.من با رسیدن به خدا ثروتمند میشوم و این ثروت و رشد زندگیمه که باعث میشود بیشتر و بیشتر و بیشتر خدارو حس کنم. من خیلی وقته به این فایل نیومده بودم یه جوری هدایت شدم و جواب دادن به کامنت شما باعث شد یه مروری از باور هام داشته باشم.خدایاشکرت. از شما هم تشکر میکنم.
1404.09.04 ساعت 12:53 مکان= مغازه
سلام ب استاد عزیزم و مریم بانو جان
سلامی دوستان هم فرکانسی
روز شمار تحول زندگی من روز 100
راستش من قبل از اینکه برم جواب دوستان عزیز رو مطالعه کنم میخام جواب خودم بنویسم
ب نظر من ما وقتی احساس لیاقت نداشته باشیم این درخواست از خدا داریم وقتی خودمون رو لایق نعمت و ثروت ندونیم از خدا میخابم ک پول ب من بده تا من کمک کنم خدا خودش از ما خیلی زرنگتره وطبق قانون جهان هر کسی ک در مدار درست باشه ثروت و نعمت رو دریافت میکنه و هر کسی ک هدایت شده باشه میتونه الهامات رو بفهمه
ما همه ب یک اندازه ب خدا و منبع جهان دسترسی داریم مغز همه انسانها هم شبیه ب همه پس هر کس ب اندازه ای ک در خودش لیاقت ایجاد کرده باشه ثروت دریافت میکنه
این نمود یک شرک هست ک خودمون بزاریم جای خدا و بخوایم بشون روزی بدیم صاحب همه چیز خداونده ما اگه چیزی هم بخوایم اول باید لیاقتش در خودمون ایجاد کنیم ب الهامات قلبیمون توجه کنیم افکارمون کنترل کنیم در جهت خاستمون اقدام عملی انجام بدیم به خداونده ک مارو هدایت میکنه ب بهترین موقعیت،شرایط و افراد
پس جواب سوال ترمز های مخفی
1-نداشتن احساس لیاقت
2-دسترسی همه ب خداوند و ثروت جهان ب یک اندازه هستش
3-ما نمیتونیم ب آدمها کمک کنیم ن در جهت درست ن غلط چون هرکس نتیجه افکار فرکانس و باورهای خودش رو دریافت میکنه
امیدوارم درست جواب داده باشم حالا میرم جواب دوستان مطالعه کنم
برای همه ثروت سلامتی و شادی آرزو میکنم
ردپا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی باز هم بینهایت ممنونم از شما بابت این فایل فوقالعاده و پر از آگاهی
روز شمار تحول زندگی روز 100
در پاسخ سوالی که پرسیدید ، وقتی ما یه همچین درخواستی از خداوند میکنیم یعنی به این باور داریم که اگر ثروت مند بشیم ممکنه از مسیر خوب خارج بشیم و به مسیر های نا مربوط کشیده بشیم یا بر این باور هستیم که ما لیاقت پول و ثروت رو نداریم چون نمیتونیم به درستی ازش استفاده کنیم ، و ممکنه این باور مخرب رو داشته باشیم که اگر ما پولدار بشیم پس بقیه چی و این رو ناعدالتی بدونیم درحالی که خداوند نعمت و ثروت و فقر و بدبختی و همه و همه چیز رو در دسترس همگان قرار داده و هیچ ناعدالتی وجود نداره بستگی داره ما چه چیزی رو میخوایم و راجبش چه باور هایی رو داریم و به چه چیز هایی توجه میکنیم و جهان و خداوند همون رو بهمون میده ، من فکر میکنم اینها باور هایی هستن که پشت اون درخواست وجود دارن و اما خودم با این که کار میکنم اما حقوق کم والبته دیر به دیر دریافت میکنم و حالا که بهش فکر میکنم میبینم من این باور رو دارم که کارم به اندازه کافی ارزشمند نیست ، خودم و توانایی هام رو ارزشمند نمیدونم و نمیدونم برای این باور های مخرب باید چکار کنم ، چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خودم و توانایی هام رو تحصین کنم و هر روز به خودم یادآوری کنم که انسان ارزشمندی هستم و توانایی دارم تو کارم و لایق گرفتن دستمزد بابت کارم هام هستم ، به خودم تعهد میدم که از امروز تکرار و تمرین این مورد رو هم بزارم تو برنامم و باورهام رو بهتر و بهتر کنم راجب ثروت و همه چیز رو بسپارم به خدا ، امیدوارم که به زودی بیام و از نتایجم واستون کامنت بزارم.
خدایا شکرت که تو این مسیر زیبا هستم و دارم هر روز از استادم یاد میگیرم ، خدایا شکرت برای همه نعمت ها و ثروت ها و فرصت ها و اتفاقات خوب زندگیم.
درود بر استاد عزیزم ،مریم جان و تمامی دوستان همراهم
چه خوب که در جمعتون حضور دارم
این فایل و چند روز پیش گوش کردم و بعدش ادامه دادم به فایلهای بعدی و لابه لاش میومدم کامنتاش و میخوندم
میخواستم بیشتر بخونم تا بیشتر بفهمم.
تمام چیزهایی که بچه ها گفتن کم و بیش در من هم بود به مرور خیلیهاشون ضعیف شد تا مرز از بین رفتن مثل اینکه ثروتمندا حرام خورن
بعضیشون هم ضعیف شدن
حتی حدیثی شنیده بودم که حضرت علی میفرماین تا بلندی نباشه پستی وجود نداره به مفهوم اینکه حقوق فقرا نزد ثروتمنداست و ….
حالا نکته اینجاست که میخوام بگم و شاید با بقیه کامنتا یکم فرق داشته باشه البته همه ی کامنتا رو نخوندم اما بیس کامنتا تا جایی که خوندم این بود
در من چیز دیگه ای هست و قوووووی
و اون اینه:
من زمانی که میخواستم ازدواج کنم در شرایط مالی زیر صفر بودیم جایی خوندم در ی کتاب از ی شهید که نوشته بود خداوند گفته تو ازدواج کن بقیش با من و مضمونش این بود که نترس از لحاظ مالی من هستم
حالا درست یا نادرستش و نمیدونم ولی این باور من شد
با همون شرایط ازدواج کردم و وارد زندگی شدم و در تمام مراحل با هیچ کدوم از پایین و بالاهای زندگی مشکل و تنشی در من ایجاد نشد چون به اون باوری که گفتم رسیده بودم حتی شغلای متفاوتی که میومد و نمیشد و میرفت که یکم اونا سر ذوق میاورد من و بعد سر ذوقم میخورد که با اونام بلد بودم چطور رفتار کنم و این بالانس هم در من تموم شد و دیگه مهم نبود برام و تماما خواست خدا بود در ذهنم و تسلیم میشدم با عشق.
و در تمام این زمان من شاکر بودم فقط شکر و راضی و دنبال زندگی
شاید حدود 5 سالی طول کشید که ورق برگشت و شرایط مالی از زیر صفر آسانسوری اومد بالا و همه چیز تا امروز عالیه عالی و باز هم شکر خدا
اما اصل ماجرا :
این که من ثروتمند شدن رو در ازدواج کردن دیدم و همیشه میگفتم و البته میگم که من همسر هر مردی میشدم اون مرد بی شک ثروتمند میشه چرا چون من شاکرم در این موارد به هم نمیریزم اذیت نمیشم و صبر دارم و به چشمم خب دیدم پس ذهنمم به این باور رسیده
و موضوع مخرب یا همون ترمز :
من راه ثروتمند شدن را با ی مرد میبینم نه با خود تنهام
من در کنار ی مرد باید ثروتمند بشم و عامل ثروت من حتما حضور ی مرد هست و این سوراخ ماجراس که دوست عزیز و صمیمی ام به من گفت
و من که سالها در این فکر بودم بهت زده دارم به اون روزا نگاه میکنم نه با حسرت ابدا با تعجبی که از فهم میاد
باباجان مگه من خودم به تنهایی لایق این ثروت از سمت خدا نبودم ؟؟؟
و این ترمز بسیییییار قوی من در ثروت بوده که باید از ذهن من پاک بشه
و من که الان خوشحالم از پیدا کردن کلید این گنج
برام دعا کنین
من عاااشق تغییرم و زندگی در تغییر برام پرازهیجانه و من عاشق هیجان
دنیایی پر از شادی و سلامتی و ذهنی ثروتمند برای خودم و همه ی شما آروز دارم
در پناه رب العالمین
سلام و احترام و سپاس خدمت استاد عزیز و همسر گرامیشون
چه سوال عالی و خوبی
و چه جوابهای عالی وخوبی
تعدادی از کامنت ها رو خوندم
و کلی نکته برداری کردم و نوشتم
الان یادم افتاد به باور مخرب خودم از دوران کودکی …
اینکه ما نباید چیزی که داریم و دیگران ندارن رو نشون بدیم چونکه باعث حسرت دیگران می شویم و همیشه باید پنهان کنیم یا اگر پنهان نمی کنیم با بقیه تقسیم کنیم …
و این قصه سر دراز دارد
پدرم که نظامی بودن بیشتر حقوقشون رو که اون زمانها هم به دلیل بودن تو منطقه های عملیاتی زیاد بود می دادن به پدرشون با اینکه تو یه شهر دیگه بودن ….
و سالها با اینکه در آمد پدر من خیلی خوب ما تو خونه های سازمانی زندگی می کردیم
چون در آینده قرار بود پدربزرگم و عموی بزرگم برای ما خونه بخرن ….
و اینکه ما چیزی اضافه تر از دیگران داشته باشیم احساس گناه می کردیم
حتی یه خوراکی ساده ….
من همیشه دوس داشتم از بچگی پولدار بشم ولی همیشه میگفتم خدایا میخوام به فقیرااا کنم …و این موضوع ادامه پیدا کرد ….
بعد از ازدواج میگفتم خدایا اول به دور و بری هام بده بعد به من ….
و احساس لیاقت منفی بی نهایت بود
خلاصه اول زندگی ما یه ماشین خوب خریدیم اون روزا جزو ماشین های مدل بالا محسوب میشد و همش می ترسیدم که نکنه کسی حسرت بخوره و هر کی میدید میگفتم ایشالا شما هم می خرید …..
و حرفهای استاد عباسمنش مثل این هست که من رو از یه دنیای تاریک وارد دنیای نور می کنه
حدود یک سال هس که وارد سایت شدم
و هزاران مرتبه خدا رو شکر می کنم ….
باور لیاقت …..
باور فراوانی ….
توحید …..
و کلی حس خوب
خدا رو شکر و سپاسگزارم
و سپاسگزارم از استاد عزیز
و بچه های سایت
بنام خدا
روز شمار تحول زندگی من /روز 100 ام.
خدایا سپاس گذارم که موفقانه رسیدم به گام صدم
از خودم سپاسگزارم بخاطرتعهد و پشتکارم.
استاد عزیزم پاسخ این سوال را در یکی از فایل هاتون از خودتون شنیدم.
وقتی از خدا ثروت میخواهیم و در مقابلش به خداوند قول میدهیم که اگر بهمون ثروت بده، خیریه میسازیم، کمک میکنیم به فقرا، بذر و بخشش میکنیم
یکی از بززگترین ترمز ها درین جمله ترمز عدم احساس لیاقت است
ما خودمون رو لایق ثروت نمیدونیم، ما خود را لایق و کافی نمیدونیم که خدا بهمون ثروت بده بخاطر همین میگیم خدایا اگر بهم ثروت بدی قول میدم آدم خوبی بشم و به بقیه کمک کنم
یعنی فکر میکنیم حتما باید یک کار خوبی انجام بدیم که لایق و شایسته دریافت نعمت و ثروت بشیم
در حالیکه استاد در دوره ای احساس لیاقت تاکید دارند که ما همینکه به عنوان انسان پا رو کره ای زمین گذاشتیم یعنی لایق تجربه تمام نعمت های جهان هستیم بی هیچ قید و شرطی.
از وقتی که دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم متوجه شدم یکی از بزرگترین پاشنه آشیل ما آدم ها هم در حوزه ای روابط، هم ثروت و سلامتی باور عدم احساس لیاقت است.
وقتی خودمون برای بدست آوردن یک خواسته، برای جذب همسر ایده آل، صد ها قید و شرط برای خود تعیین میکنیم بدون شک جهان هم همین رفتار را باما انجام میده
وقتی من باورم این باشد که من به اندازه کافی زیبا نیستم، یا پولدار نیستم یا سن من زیاده یاخانواده ای معمولی دارم و… پس نمیتونم با یک دختر یا پسر خوب ازدواج کنم و خودم را لایق تجربه یک عشق حقیقی و پاک نمیدانم جهان هم بی لیاقتی منو بهم ثابت میکنه
بنظرم همه ای ما بشدت میازکند آگاهی های دوره احساس لیاقت هستیم.
ترمزهای ذهنی در برابر خواسته ثروتمند شدن:
سلام و عرض ادب میدوارم که بتونم به خوبی این ترمزها رو دستهبندی کنم و بنویسم.
1) استاد جان یکی از این ترمزهایی که من دارم اینه که تا پیش از اینکه ازدواج کنم این بود که اگر من ثروتمند بشم ممکنه که خونواده یا پدرم ناراحت بشن از اینکه من دیگه ازشون پول نمیگیرم و چون همیشه منو حمایت میکردن و یه داد و دهشی با هم داشتیم با اینکه من همیشه کار کردم و پول در میآوردم و انسان با پشتکاری هستم اما ورودی مالی اونقدری نبوده که من را از خانواده بینیاز کنه. الان هم که ازدواج کردم احساس میکنم که اگر بیشتر از همسرم پول در بیارم ممکنه ایشون ناراحت بشن و احساس مفید بودن نکنن پس بهتره که من کمتر درآمد داشته باشم تا ایشون پولی که در میارن و زحمتی که میکشن کوچک شمرده نشه و احساس کافی بودن بکنه. در صورتی که این یه ترمز مخرب که حالا یک کمی هم از جامه مردسالاری میاد که انگار همیشه زیر چتر یک پدر یا یک مرد باید بود و غرور اونها رو نباید شکست و نمیدونم چه جوری این باور مخرب در ذهنم نشسته ولی واقعاً وجود داره و هر بار که به ترمزهای مخفی ذهنم فکر میکنم این جزو اولینهاست و برام جالبه که حالا که 6 ماهم هست که ازدواج کردم و پدرم مخارج زندگیم رو تامین نمیکنه این رو وجودم انتقالش داده به همسرم… حتی بخش تاریکتر هم داره و اون اینه که اگر که من ثروتمند بشم و پول آسون از نقاشی کردن به دست بیارم ممکنه همسرم تنبل بشه دیگه سر کار نره و خونه بمونه و روابطمون رو به زوال بره و ایشون بخواد از نتایج و ثروت من بهرهمند بشه. در صورتی که پاسخش منطقی برای خودم این هست که نه هرچی که من ثروتمندتر باشم توانمندتر باشم انسان بهتری هستم و طبیعتاً زندگی مشترک بهتری هم خواهم داشت میتونم امکانات به زندگیم تزریق کنم سفر برم و برای عزیزانم برای خودم هدیه بخرم و اتفاقات بهتری تو زندگیم بیفته و به بیشمار آرزوهام برسم واقعاً دوست دارم از این سطح بگذرم. ذهنیت همسرم هم به من نباید ربطی داشته باشه و ایشون خودش باید پی پیشرفت و پول درآوردن باشه حتی اگر که کمتر از من درآمد داشته باشه خودش این مسئله رو باید حل کنه و این مسئله نباید برای من اهمیت داشته باشه و البته این رو هم بگم که ایشون همیشه از من حمایت میکنه از کارم حمایت میکنه و فکر نکنم حتی این باور را داشته باشه که اگه من ثروتمندتر از اون بشم مشکلی پیش میاد.
فکر میکنم اینطوری بشه که اگر من ثروتمندتر بشم و آسونتر و لذت بخشتر پول در بیارم ایشون هم یا هدایت میشن به مسیرهای آسونتر برای پول ساختن و جهان ما را با هم هماهنگ میکنه اگر از هماهنگی خارج بشیم جهان ما رو به مسیرهای هماهنگتر با خودمون پیش میبره.
2) یکی دیگه از باورهای مخربی که در ذهن من به عنوان یک نقاش هست اینه که نقاشها همه وقتی که سال خورده میشن یا پیر میشن معروف میشن و کارهاشون بیشتر فروش میره و در طول زندگیشون انسانهای زحمتکش و فقیری بودند و این رو ذهنم مساوی میکنه با اینکه من اینطوری میتونم نقاش بهتری باشم و کارهای نابتری انجام بدم یعنی هر کسی که نقاش هست و کمتر پول در میاره اشکالی نداره و حتی برای هنرش مفیدتره و ممکنه که پول و ثروت اون رو از یک هنر ناب دور کنه. باز هم پاسخم برای خودم اینه که من هرچی ثروتمندتر باشم دغدغه کمتری دارم بهتر میتونم ذهنم رو رها کنم تا ایدههای ناب بهش برسه از این نعمت الهی بیشتر استفاده کنم متریالها رنگها و امکانات بهتری برای کارم فراهم بکنم و کیفیت کارم رو بهتر کنم همچنان که هر هرچی ثروتمندتر هم شدم رنگها و متریالهای بهتری برای کارم تهیه کردم و با لذت و اعتماد به نفس بیشتری کار کردم و کارهام رو ارائه دادم تونستم چند تا نمایشگاه بذارم پس ثروتمند شدن در حوزه کاریم هم من رو تنبل نمیکنه حواسم رو پرت نمیکنه بلکه من رو توی این مسیر روانتر و آسانتر و بهتر هدایت میکنه کمکم میکنه با انسانهای بهتر و بیشتری آشنا بشم کیفیت زندگیم و کارم و زندگی حرفهایم بالا میره،حالم رو بهتر میکنه میتونم بیشتر سفر برم و با زمان کمتری به کیفیت بهتری از کار برسم.
3) اینکه اگر من هرچی ثروتمندتر بشم ممکنه از راه خدا دور بشم و خب با توجه به اینکه من توی شهر قم بزرگ شدم این باور در بخشهای پنهان و نهادینه ذهن من هم هست که در واقع میتونم بگم پاشنه آشیلمه و باید روش کار کنم با باورهای ثروتی که در دوره روانشناسی ثروت 1 و سه تهیه کردم و بهشون آگاه شدم.
4) یکی دیگه از ترمزهای من اینه که مردم برای کار نقاشی پول پرداخت نمیکنند و نمیخرنش تا زمانی که خیلی از نیازهای دیگه مثل خوراک پوشاک مسکن حالا حتی رسیدن به دورههای آموزشی و خودسازیهای فردیشون رو انجام ندن به خرید نقاشی نمیرسن به این زودی و حالا اون جامعه مخاطب من هم که انسانهای ثروتمندن ترجیح میدن از انسانهای معروف نقاشی بخرند یا در کلکسیونهای خانوادگیشون جمع آوری کنند پس بازم مسیرمو درازتر میبینم و اینجوری بهش نگاه میکنم در صورتی که با همه این باورهای مخرب که درباره ثروت دارم میتونم بگم در خانهی دست کم 200 نفر نقاشیهای من هستند و اونها لزوماً انسانهای خیلی ثروتمندی نبودند که نقاشی من را خریدند کسایی بودند که هنر من باهاشون ارتباط برقرار کرده و اون رو خریداری کرد و با عشق واقعاً با عشق به دیوار خونشون آویختن و ازش بهرهمند میشن و چقدر بازخوردهای مثبت میشناسم ازشون که ما خیلی لذت میبریم از اینکه نقاشیهاتو داریم.
5) یکی دیگه از باورهای مخرب ثروت برای من اینه که ما تو ایران زندگی میکنیم من دسترسی به سایتهای آمازون و پلتفرمهای فروش نقاشیهای آنلاین ندارم امکان ارسالش رو به خارج از کشور ندارم که بتونم درآمد دلاری داشته باشم پس باید بسوزیم و بسازیم و با همین درآمد کم در این جامعه زندگی کنیم. که خب باز هم پاسخ خودم اینه که در حال حاضر که این باورها رو دارم حتی چند تا از نقاشیهای من در کشورهای ایتالیا عمان و آذربایجان یا هست یا داره برای نمایشگاه میره که من برای ارسالشون هیچ اقدامی نکردم و کسایی که خریدنشون خودشون با خودشون میبرند و چقدر هم براشون ارزشمند بوده که این نقاشیها رو از من داشته باشند و هزینه حمل و جابجاییش رو هم خودشون به عهده گرفتن پس بازم پاسخم برای خودم اینه که با توجه به امکاناتی که الان در سطح جهان در سطح ایران بیشتر شده از جمله پلتفرمهایی که اومدن و میتونیم کارهامون رو به صورت آنلاین توی همین سایتهایی که گفتم هم بفروشیم من میتونم از این امکان بیشتر بهرهمند بشم.
6) یکی دیگه از باورهای مخرب ذهنم هم درباره ثروت ساختن از کار خودم اینه که من در شهر کوچیک رشت زندگی میکنم تهران نیستم و توی تهرانه که خریدای بهتر صورت میگیره باز همین جا خودمو محدود میکنم به زمان و مکان و باز برای ذهنم منطقی نیست که اگر نقاشی میفروشم باید قیمتشو بیارم پایینتر که باز این هم یه باور مخربیه برای ذهنم که با دیدن نمونه موردیهای بیشتر که در روستا زندگی میکنند و همین جا نزدیک من هستند حتی شهر کوچکتری زندگی میکنند و فروشهای بهتری دارند باید برای خودم منطقی بکنم که میشود و امکان پذیر است و بینهایت.
من میتونم در حوزه نقاشی کسب درآمد کنم که اگر باورهامو درست کنم گام به گام بهم گفته میشه.
7) باور مخرب دیگری هم که وجود داره اینه که من اگه ثروتمند بشم از پدر مادر دوستانم فارغ میشم همش پی عشق و حالم و روابط عاطفیم رو از دست میدم با عزیزانم که ویژه پدر مادرم باشم و دوستانمو که از دست میدم حالا یا به خاطر حسادت یا به خاطر اینکه حواسم پرت میشه به تجملات و سفر و چیزایی از این دست و خوب از اونجایی که خیلی دوست دارم خونوادم رو و دوستام برام مهمن این ترمز رو دارم و باز هم پاسخ اینه که اگر من ثروتمندتر بشم زمان و انرژی مفیدتر و خالصتری دارم که بتونم برای خونوادم سپری کنم و با عشق از امکاناتی که میتونم و برام ممکنه بهرهمندشون کنم اگر خودشون خواستند و اونها به من خواهند بالید که چه فرزند فوق العاده ای دارند که مستقل ثروتمند و به من افتخار میکنند خیالشون هم از بابت من راحت میشه.
8) و همینجور که استاد فرمودند با این باور که وقتی که من ثروتمند بشم کمک به انسانها رو فراموش میکنم و وجهه خوب یا اعتبار نیکی که از خودم ساختم به چشم انسانهای دیگه یا آشنایان و فامیل و عزیزان یا انسانهای غریبه هستند من رو ممکنه به چشم انسانها یک ثروتمندی که از خدا دور شده و دیگه حواسش به هیچی نیست حواسش به سرنوشتش نیست میاره و باعث میشه که اعتبار نیکم آسیب ببینه و از بین بره در صورتی که همونجور که ثروت باشکوهه اگر من ثروتمندتر باشم سلامتترم شادترم اتفاقاً انسانهای شایستهتری میتونم کنار خودم داشته باشم بسیار بهرهمندتر بشم از زندگیم و اعتبارم هم بیشتر و بیشتر خواهد شد.
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی.سلام به نابترین استاد دنیا، مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. استاد جان در حالی به این فایل آگاهی بخش هدایت شدم که بعد از گذشت 5 سال کار کردن روی باورهام هنوز نتایج مالی که منو راضی کنه نگرفتم وقتی من این فایل رو گوش کردم شروع به نوشتن کردم،چرا من می خوام ثروتمند بشم وجواب این بود که انگیزه ی اصلی من از ثروتمند شدن اینه که ملک وماشین گرانبها به عنوان هدیه به دوتا پسرم بدم ،چرا؟ چون به اونها ناب بودن مسیر یکتاپرستی ام رو نشون بدم تا انگیزه بگیرند ومسیر من رو باور کنند وهدایت بشن به مسیر من،خدای من عجب ترمز شرک آلودی رو پیدا کردم .خدایا من رو ببخش ،با این ترمز شرک آلودی که داشتم ،منتظر نتایج عالی مالی هم بودم ،خدای مهربونم من اعتراف می کنم به ناتوانی ام در هدایت کردن دیگران حتی فرزندانم،پسرهای من تو مسیر هدایت نبودند وجهان اونها رو به طور کامل از من جدا کرد وپیش پدرشون موندند،با اینکه من با ایمان واعتماد به خدا ومسیر توحیدی ام مسیر هدایتهام رو دنبال کردم ولی تو این مرحله از زندگیم با هدایت به این فایل متوجه این ترمز بزرگم شدم. خدای مهربون رو شاکرم بابت هر لحظه هدایت های نابش.استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم.
بنام خداوند بخشنده مهربان..
بنام خدای هدایتگرم بسوی نعمتها و برکتهای زندگیم…
.الحمدالله رب العالمین….
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه ریشهامونو بهمون نشون میده..
مثل درختیکه هر نوع افتی رو پیدا کنه اون قسمت نمیتونه رشد خوبی رو داشته باشه….
هر شاخه اضافه ایی داشته باشه نمیتونه اون قسمت رو با میوه های برتر پوشش بده..
.
چقدر خوبه درک نشانه ها از طریق طبیعت..که هر لحظه اش جای سوال هست..
..
الله اکبر.همین روز گذشته.داشتم کارای تمییز کاری انجام میدادم..دقیقا این مورد تو ذهنم اومد…
که وقتی ثروتمند بشم فلان کار رو برلی این فلان اشخاص انجام بدم….
این منو در برگرفت..همون لحظه به خودم گفتم نرگس…تو هنوز به اون موقعیت درآند خاص که ترسیدی..
بعدام خودت هنوز خیلی برای خودت خاستها داری..
پس بهش فکر نکن….زود حواسمو پرت کردم..
.و این …
حواس پرتی چیزی رو درست نمیکنه..اون باورهای بنیادی منه..همیشه داشتمش..ولی اینبار هنوز تویه هاش هست…
خداوند بهم کمک کنه دلیلشو توی این فایل برای یادآوری و عمل به قوانین الهی بازگو کنم…
میدونم که هر اعمال ناپسندی در مسیر راه درست هیچ وقت…هیچ وقت به ثمر نمیشینه…
نمیتونی درختی با ریشه های ضعیف داسته باشی و انتظار میوه بزرگ و آبدار رو داشته باشی..
حتی یه زره آلودگی..همون یه زره آلودگی هم سد راهت میشه…
.باید همجوره درست و صحیح باشه…..
یادمه حدودا 10 سال من توی شغلم همجوره زمان گذاشتم…و هر بار فکر میکردم دلیلش بخاطر نوع شغلمه..ولی هر بار دست از پا درازتر بودم و هیچی عائلم نشد…
و امروز در این سرزمین وادی طور ..سرزمین بهشت و پیدا کردن ترمزهای ذهنیم هستم..
هر چقدر میگذره بیشتر میدونم مسبرم درسته و باید بیشتر روی خودم کار کنم..
بعضی پاشنها خیلی شدتش زیاده..و امروز از خداوند میخام بهم کمک کنه تا بتونم سر این بت درونی رو بزنم..
…
این مسابقه و این بازگو کردن اونحرف..یچیزی رو بهم رسوند..اگه الان خداوند زبانمو صریح تر کنه.
اونم اینه..ما خودمون هنوز چیزی رو ندارییم…هنوز به اون موردهای عینی نرسیدم….براش چاه کندییم..
نرگس!!!تو خودت از این رحمت الهی سیر شو..و لطف خدا رو ببین…و از این رحمت برای سپاسگزاری بیشتر استفاده کن…بعدا..خودش که هدایت کرد…ببخش…
تو هنوز از درون پر نشدی..میخای چی بخری..تو داری حساب میکنی روی چیزی که هنوز وارد زندگیت نشده….
خداوند یه فرصت کوتاه رو بهت داده که از این رحمتش استفاده کنی…
و این لطف خدا نه فقط برای تو هست…
بلکه برای همه میباشد…
کلا خاصیت این دنیا..اینه هر کسی با توجه به سعی و تلاشی که میکنه روزی وارد زندگیش بشه..
و ما هیچ دخالتی حتی عزیز ترین کسمونم ندارییم..
خداوند به نوح گفت..راجع به پسرش…که ای نوح..او از خاندان تو نیست…
پس از جاهلان نباش…
خداوند یسری قوانین داره..ما هیچکاری برای هیچکسی نمیتونیم انجام بدییم…
مثل یه ضرب مثل میزنهن…
میگن..هر کسی رو توی قبر خودش میخابوننن.
این عین عدالت خداونده…
بعد که برییم سر وقت این پاشنه….
میبینیم..خداوند با باورهامون و سعی و تلاشمون..
واقعا من این چهار سال…وقت گذاشتم ..زمان گذاشتم…چقدر غلبه بر ترسها انجام دادم..چقدر روی شخصیت نابود شده ام کار کردم..چقدر روی مهارتم کار کردم….
حالا بیام…
اونو راحت پایمال کنم…با باورهام….این نتیجه شبانگاهی من بوده..مگه من میتونم اینا رو ببخشم…
و این لطف….خداوند برای کسانیکه سعی و تلاش کردن…و حق منه خدا بهم بده….
و خداوندم میگه..نرگس..تو سعی خودتو کردی اینو بهت میدم..
ولی من با این پاشنه میخام..اونچیزی که خدا بهم وعده داده ..و میخاد اونو وارد زندگیم کنه….
داره سد راهش میشم..
و اونو ببخشم به چیزیکه اونا هیچ سعی و تلاشی نمیکنن.و دوستدارن با همین افکار عمرشونو بگذرونن…
اتفاقا همین چند روز پیش یه وسیله توی خونمون خراب شد..ما داشتیم چند سال با همین وضعیت با این وسیله کار میکردم.و هر سری یه اتفاق بدتری برامون پیش میومد و چقدر زمانها رو برای درست کردنش زمان میزاستیم..
دیدم اون فرد نزدیکم دوستداره شرایط؟زندگیش همینجور باشه..اصلا هیچ اقدامی نمیکرده تا یه سوالی بگیره..تا دست از اینکار که رنج بودش برداره..
ولی من با یه سوال و تحقیق.و لطف خداوند هدایت شدم به قیمت خیلی کم..اونو راحت کردم..
واقعا….وقتی اینچیزا رو میبینم..برای خودم خیلی درس داره..
همیشه به اجبار میخاستم بگم اینکار رو انجام بده..دیدم نه..اون نمبخاد…اون دوستداره اینجور زندگی کنه..
.حالا من بیام اون نعمتی که حاصل تلاشمه..قبل از اینکه خداوند بهم بده ببخشم به یه هیچ!!!!
ما افرادی هستیم در مسیر درستیم.و نتیجه تلاشمو نو میبینیم..لطف خداوند و نعمتهاش شامل حالمون شده..پس با جون و دل پذیراش باشیم.
بگیم خدایا شکدت بابت نعمتهات..
و …
اینقدر از این نعمتها که پر شدییم..بعداش..یه گوشهایی از نعمتها توی زمان درستش انجام بدییم.
نه از چیزیکه که هنوز تو زندگیم فقط در مسیر ایمان به غیبه..جلو جلو ببخشیمش…
خدایا شکرت..
و بازم راجع به این سوال!،یچیز دیگه هست..دارییم فقر رو گسترش میدییم..دارییم تمرکز میکنبم روی فقر…چون چیزی وجود نداره تا چیزی رو بخری…از دو صورت روی فقر تمرکز کرده.
چون دنیا هم روی فرکانسها تمرکز میکنه..
و درس دیگه..از این فایل…پاشنه….
ما باید از رحمتتت خداوند پر بشیم..تا پر نشیم اون ذهن خاموش نمیشه….وقتی که خیلی پر شدییم ببخش صورت میگیرد..
وقتی که دارییم به دیگران کمک میکنیم..هیچ نیازی به تشکر و تایید اونا ندارییم..
میگیم خداوند اینقدر به من داده…اینقدر منو سیراب کرده….
دیگه از این گوشهای سیرابم به افراد و یا نزدیکانم کمک میکنم..
تا …بدوننن..منیکه سالها توی اون شرایط؟بودم.چیشد به این موفقعیتها برسم…
و زندگی منو در گذشته ام و الانم ببینم.اگه شنوا و دانا باشن!؟
و بدونن که اگه این شخص تونسته پس منم میتونم..و دلیل موفقعیت منو پیگیر بشن.اگه ادم عاقل و بالغی باشن…
اگه نه بازم اون مربوط بخودشونه..
اگه باشن.سوال میکنن.و سوال مبکنن.میبیننن دلیل موفقعیت..فقط در مسیر صرات المستقیمه..
من اینروزا هر چقدر درک میکنم میبینم..دلیل این موفقعیتها….فقط فقط ..بخاطر همین نوع نگرش بوده…
بخاطر بودن در مسیر خداوند و عمل به الهاماتش…عمل به الهاماتش و تصحیح مسیر…
جز این هیچی نبوده…همون سعی و تلاشمون در مسیر درست..
و من میبینم و میدونم….دلیل موفقعیت فقط از همینراه پیش میره….
دلیل موفقعیت افراد بخاطر همین نوع نگرش هست..
دلیل موفقعیتها بخاطر سعی و تلاشمونه
پس نتیجه گیری….
1…ما تا چیزی که هنوز ندارییم.و وارد زندگیمون نشده نمیتونییم ببخشیم.چون دارییم وعده خداوند رو سد میزارییم…نمیزارییم بیاد تو زندگیمون و تو زندگیمون جاری بشه…و بعد ببخشیم.
2…چون فرکانس ادم فقیر ببخشه…و چیزی نداره ببخشه ..هنوز فقیرترش میکنه!..چون هر دو صورت فقره
3…خداوند یه فرصتی برای ما گذاشته..تا ما با تلاشمون به خاستهامون برسیم.و به اندازه تلاشمون نعمت دریافت کنیم…و این فرصت شامل حال همه افراد میشه…پس چقدر خوبه استفاده درست داشته باشیم..و از این نعمت خدا پرپیمانه استفاده کنیم..و بعد طبق قوانین و الهامات خداوند اونجاها ببخشیم..
در نهایت سپاسگزار خداوندمکه مرا هدایت نمود که امروز در این سرزمین باشم..سرزمین بهشتی که هر لحظه اش نام و یاد خداست برای یه زندگی عالی در تمامی جنبه ها..
این مسیر نیاز به تاهده…ما هر نفرمون…خالق زندگی خودمان میباشیم…
به هیچکسی جز خدا نمیتونیم حساب ببرییم..
و این زندگی یه فرصت کوتاهیه برای شناخت خودمون و شناخت خداشناسی..
و روی هیچکسی حساب نکنیم..
اره!!!!نقطعه بولد این مسابقه و توی همین فرکانس…روی چیزیکه هنوز وارد زندگیمون نشده..حساب باز نکنیم…
من هنوز به اون ثروت خاص نرسیدم…
میخام هنوز نیومده تو این مسیر فلان موقعیت یه گوشه هایش کمک کنم…
این نشون میده…..چقدر ما ذهنمون فقیر هست..
روی هیچی مادی حساب نکنیم…
و این بقول استاد توی جلسه عزت نفس.فصل ششم راجع به همین موضاعت میگه!!!…راجع به تاایید دیگران هست….پس باید خیلی خیلی نقطعه سنج باشیم..راجع به هر باوری..
که بدونیم اشکالات ما چیه!!
وقتی روی کسی حساب باز میکنی…حالا اون هر چی میخاد باشه…دقیقا از همون شخص خیلی چک و لگد میخوردی..
بیاییم فضای ذهنیمونو باز کنییم..من بیشترشو لطف خدا میبینم..
که بتونیم عاقبت به خیر بشیم..و روزیکه از این دنیا رفتیم..بگیم خدایا شکرت بابت وجودت تو زندگیمون…که کمکون کردی ما بهترینها رو داشته باشیم…
ما فقط فقط فقط …نه فقط نوح راجع به پسرش…بلکه همه ناها..راجع به این نوضوعات .فقط میتونیم بخودمون کمک کنیم…
دلسوزی در سیستم خدا وجود نداره..
قانون دنیا اینه ….هر چیزیکه . ضعیف هیت از بیین میره…
حالا اون میخاد یه حیوان باشه یا انسان…
پس بیاییم متاهد به قانون در این مسیر پیش برییم…
و زندگی خوبی رو برای خودمون رقم بزنییم..
من اینقدر قانون رو بوضوح تو زندگی روزمره ام میبینم…
میگم!!!نرگس!!!بخودت ظلم نکنیا…که بدجور گرفتار بلا بشی…
اصلا مهم نیست موقعیتتت زندگیت چیه….مهم اون درونت و همون باوراته.
پس درست ازش استفاده کن..تا درست ازش نتیجه بگیری!!!!
انشالله من بخودم متاهدم..خدایا ما رو ببخش…
نعمتهاتو وارد زندگیم کن..تا درکت کنم..تا بشنومت.تا هوشیاری کاملی رو داشته باشم.
و بتونم زندگی خوبی رو برای خودم رقم بزنم..
الهی آمین یا رب العالمین..
ب نام آن که صاحب اختیار و خدای من است..
ذهن من ب شدت از شناختن باورهای محدود در ثروت فرار میکنه یه ترس و لرزه خیلی پنهون و ناخوداگاه در تنم میندازه ک ب بعد موکولش کنم و همیشه میگم ن دلیل اصلی داره ریشه داره و اینا نیست بذار سره فرصت بشین پیداشون کن اما الان میخوام برم تو دل این ترس…و هر از چند گاه یک باور مخربمو اینجا بنویسم دلیلشم بنویسم و براش تمرین در نظر بگیرم خب باور محدود کننده من در مسئله ثروت: همیشه باید وانمود کنم ندارم چون اگر داشته باشم بقیه ازم میخوان و توقع دارن و در خانواده من تقریبا اکثریت همیشه از نداری گله و شکایت میکنند حتی زمانی ک بی نیاز هستند و دارا… اوناهم همین فکرو میکنند ک اگر ناله نکنیم و بقیه فکر کنند داریم ازمون میخان پس دست پیش میگیرن در مورد من اینجوریه ک خب اگر داشته باشم دیگه حقم رو نمیدن و البته ک به شدت ب من عذاب وجدان میدن ک خوش ب حالت تو داری حتی خیلی وقتا علنی پدرم بهم میگه اینو… اره تو میتونی تو وضعت خوبه تو داری خوش ب حالت ما که نداریم.. و من وای از من ک باید بشینم توضیح بدم ندارم دلیل بیارم (البته چون دروغ گفتنش اذیتم میکنه پس باید نداشته باشم ک بتونم بگم ندارم) حتی پس اندازمو نتونم بگم چون آدمه بدی جلوه میکنم ک اره بابات نداره و تو داری میخوری… اخه تو دوره قانون سلامتی ام و میدونم هزینه چندوعده در روز اون ها با یک وعده در روز من تقریبا برابری میکنه اما مال من چون نیم کیلو گوشته خب تو چشمه… و من حس بد میگیرم ینی غذامم با عذاب وجدان میخورم و خب این همون باور محدود کننده منه.. باید توضیح بدم این پوله 10 روز کار کردنمه این پوله شب کاری و خسته شدنامه و خب خرج نمیکنم که نگن تو که نداشتی که نگن میتونی ک نگن مراعات کن ک نگن بی فکری ک نگن ما ک نداریم و من بدون خرج کردن بی پول میشم یعنی ن پول دارم ن چیزی میخرم.. در کل خودم رو لایق نمیدونم و عزت نفسم کمه در این مورد و باید رو این موضوع کارکنم…یه سوراخ کف ظرفمو پیدا کردم … راه حل و تمرین: از الان خرج میکنم بدون عذاب وجدان اگر گفتن میتونی میگم اره خداروشکر اگر گفتن تو خودت داری و دیگه ما چیزی بهت نمیدیم برای چندرغاز نمیام خودمو از نعمت های بزرگ خدا محروم کنم میگم عیبی نداره خدا بیشترشو بهم میده اگر گفتن ب ماهم بده میگم خدا بده من خودمم خدا بهم داده دیگه سرمو پایین نمیندازم با افتخار میگم پوله بازومه تلاش کردم ک ب بتونم اگر گفتن مراعات کن ب جای حرفای قبل میگم هم پس انداز میکنم هم خوب میخورم هم خوب میپوشم و دیگه نخواهم ترسید از این ک ازم بخوان و دیگه عذاب وجدان رو کنار میذارم و خدا رو برای داشتن شکر میکنم…و تمام تلاشم رو میکنم وقتی میگن تو داری میتونی و ما نداریم سر پایین نندازم یا جبهه نگیرم فقط برای سلامتی قلبشون و روحشون دعا کنم و خداروشکر بگم…الهی ب امید خودت خداجونم