شناسایی «ترمزهای مخفی ذهن» درباره ثروت - صفحه 148
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-62.gif
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2018-10-19 18:24:222024-07-17 13:54:48شناسایی «ترمزهای مخفی ذهن» درباره ثروتشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
سلام
من چندتا باور که برای بستن تمام دریچههای ورود ثروت کافیه رو در خودم میدونستم از خیلی وقت پیش از آشنایی با استاد و آموزههاشون…و اینکه استاد میگه”هرچیزی رو که من به شما میگم رو از قبل میدونین”…اما عمق فاجعه رو الان بهتر درک میکنم و گویا هربار بهتر و بهتر
این باور که من اگر ثروتمند بشم آیا با دوستانی که بسیار دوستشون دارم در پیوند خواهم بود؟و پاسخ ذهنم همواره یک چیز بوده…نه!برای اینکه ممکنه اونها احساس کمداشت کنن یا احساس حسادتشون برانگیخته بشه یا گمان نادرست ببرن که من خودمو میگیرم و دوری کنن…یا دیگه نمیتونم باهاشون اون لحظات ناب و دوستیهای زیبا رو تجربه کنم…پس من نباید ثروتمند بشم!همین اواخر تازه پس از کلی کارکردن روی خودم و احساس تغییر مدار و رفتن توی مداری که قدری ثروت بیشتر برام داره از یکی از اون دوستها پرسیدم فلانی اگر من یه روزی خیلی ثروتمند بشم و دلم بخواد برات یه هدیه بخرم،بهای اون هدیه هرچقدر هم که باشه آیا میپذیری؟!البته این دوستم با محبت گفت بله اما من از پرسش خودم شگفت زده شدم و به اصطلاح مچ خودم رو گرفتم که نگران روابطت نباش،میتونی دوستهای جانِ بهتری پیدا کنی اگر اینها نبودنیا اینکه سنگ محک دوستیها همین جاها ایجاد میشه و تو میتونی بفهمی که چقدر این دوستیها که انقدر برات ارزشمنده محکم و استواره.
باور مخرب دیگهای که پیداکردم و شبیه قبلیه این بود که من پدرم رو خیلی دوست دارم ولی از مدتها پیش هم که دانشجو بودم برام سخت بود ازش پول بگیرم تازه وضع مالیاش خوبه اما من با اون روحیه کارآفرینی و استقلالی که در وجودم دارم برام دشوار بود…تا اینجایی که این باور به من میگه اگر تو از بابا پول نگیری و دستت توی جیب خودت باشه و حتی وقتی که بتونی خرج کل خونواده رو هم بدی اگر خواستی،بابا ممکنه ناراحت بشه…پس من پول درنیارم و برای اینکه اون احساس بهتری داشته باشه برای کارها و کلاسهام ازش پول بگیرم…اما این اتفاق افتاده که من نه خودم ثروتمند شدم و نه دلم میخواد از بابام پول بگیرم برای اینکه دوست ندارم ولی اون باوره هم نمیزاره که نگیرم اصلا یه شرایط عجیب غریبیه که شاخ آدم درمیاد مگه داریم اصلا!گمونم ریشه این باور در مهم بودن نظر دیگرانه و عدم اتکا به خود و رابطه با خود…احساس ناخودپسندی یا جلب توجه دیگران به ویژه نزدیکان و عزیزان…و مهمتر از همه پایین بودن عزت نفس و اعتماد به نفس.
باور مخرب دیگه که نمیزاره ثروتمند بشم هم اینه که ثروت باعث میشه که من انسان مصرفگرایی بشم و از انسانیت دور بشم و انسان بدی باشم یا با این مصرفگرایی به طبیعت و انسانها آسیب بزنم…و در کل از خدا دور بشم…مثل نمونههایی که خیلی توی فیلمها دیدیم و شنیدیم…اینجا به خودم میگم که اتفاقا برعکسه…اگر ثروتمند باشم میتونم بیشتر از الان کالاهای با کیفیت و دوام بالا رو تهیه کنم که هم زیبا و کاربردی باشن و هم کیفیت و سالهای استفاده از اونها به مراتب بالاتر از کالاهایی باشه که اینروزها میگیرم…اینجوری هم کیفیت عالی رو تجربه میکنم هم زباله کمتری تولید میکنم…پس این انسان بی شک مفیدتر از چیزیه که الان هست…و البته نزدیکتر به خدا…فرقی نداره که تو کیفیت رو در یک کالا یا یک آدم یا رابطه تجربه کنی…اینا همه تو رو بهتر میکنه و یک انسان با کیفیت تر در روابط و لباس و خودرو و کفش به خدا هم نزدیکتره و رابطه بهتری هم با خدا داره قطعا چون کیفیت رو دوست داره و چشیده و زندگی کرده.
درود و سپاس خدای مهربانم را؛درود و سپاس یگانه یکتا عظیم وهاب را؛درود وسپاس پدیدآورنده نور و روشنایی وروز را؛درود و سپاس پدید آورنده و بخشنده احساس را؛درود و سپاس خداوندی را که به آفریده اش درود و سلام میفرستد؛ درود و سپاس بر مهربانی که هر آنچه خود دارد را دراختیار بنده اش قرار داده است از عدل و قوانین و توانایی آفرینش و پیدایش و تفکر نشاط و کرم و مهرومهربانیت و هر آنچه اسماءالهی نام دارد.
سوال و نکته ظریف و جالبی را جناب عباس منش در سایت مطرح کرده اند و آنهم این سوال که اکثر ما ها در درخواست ثروت از پروردگارشرطو پایه این خواسته رابه این گونه قرار میدهیم که خداوند مهربان تو به ما بده؛تو برایمان مقدر فرما؛هر آنچه که تو میبخشی را در مسیر و راه کمک به دیگر بندگانت صرف میکنیم. من نگاه و نیتم کمک به دیگران و هم نوعان است و چقدر این خواسته مشکل دارد و چقدر این نگاه از ریشه و پایه شرک دارد و بقول جناب عباسمنش ترمزهای مخفی این نگاه که بررسی کنیم به نکات مانند:
1-من خودم لایق نعمت و ثروت که نیستم اگر بودم پس تا به حال خود خدا میداد و ثروت و خواسته هایم انجام میشد پس باید از طریق و روش دیگری به من ثروت بدهد. ۲ -ثروت در جهان کم است و فقر و مشکلات زیاد و کسی باید بیاید برای دیگران کاری انجام بدهد. 3-خداوند برای بخشیدن و برای گسترش جهان و موهبتها و نعمتهایش نیازمند من است و من میخواهم به این طریق کار خداوند را انجام دهم.
۴-خواسته را بیان میکنیم راه و شکلش را هم ترسیم میکنیم که خداوندا از این طریق به ما نعمت بدهد تا من برایش فلان کار را انجام بدهم.
۵- شرط و و شرایط بخشش خداوند را به علت باور ناقص در قبول اینکه خداوند هر آنچه که ما بخواهیم داده است؛ تمام خواسته های ما فراهم است و ما با باورهایمان با ایمان مان در مدار ارجح که آن خواسته قرار دارد هدایت می شویم.
6-خود مان لایق این نعمت نیستم شاید خداوند بخاطر کمک به دیگران به من هم نظر کند.
7-عدل و بخشش و عنایت خداوند نیاز به حضور من دارد و کسی و کسانی خارج از قوانین دچار مشکلات هستند و من باید کاری بکنم؛در صورتیکه هر آنچه در دور و بر ما در حال وقوع است ماحصل همان تفکر و توجه و تمرکز و فرکانس و خواسته است که در ما وجود دارد؛به هر آنچه میندیشیم؛ به هر آنچه توجه میکنیم؛به هر آنچه تمرکز میکنیم در همان مدار و همان دایره انرژی و همان حیطه خواست وبرد انرژیمان دسترسی داریم و هر آنچه در حال وقوع است؛ اصل است؛عدل است؛و درست.
چقدر باور و اعتقاد به عدل آفریدگاربه عنوان اصل اول قوانین مهربان پروردگارمان؛خاص ؛تاثیر گذار و پیش برنده است.چقدر باور عدل ما را به سوی هدفمان در همان لحظه درخواست سوق می دهد ما هرآنچه که میندیشیم هستیم و نگاه آفریدگار نگاهی برابر به همه آفریده هایش به اشرف مخلوقاتش است.
ما یک روح هستیم که برای گسترش ؛برای تجربه و برای زندگی؛جسمی به ما بخشیده شده است همه آنچه توانایی روح است در ما وجود دارد .پذیرش محدودیت جسم تنها باور فکری ماست و هیچ ریطی به ناتوانی روح ما ندارد. روح ما اتصال به خداوند وهاب دارد و این اتصال بدون هیچ واسطی انجام می گیرد بدون نیاز به هیچگونه رابط و یا اتصالی ؛کاملا مستقیم و اختصاصی. برای همه اینگونه است.همه ماها با هم مرتبط هستیم همه ما به وسیله روح هایمان به منبع عظیم هستی متصلیم و این باور اینکه دستان نیازمند کسی را گرفتن؛باوری محدود در حیطه جسمهای ماست؛ که وقتی کنار میرود؛ وقتی تصحیح میشودو به باور گستردگی و توانایی بی نهایتمان میرسیم دریای کرم و بخشش و عدل و نعمت؛مهربان پدیدآورنده هستی منتظر ماست؛آغوش گسترده قریب ترین قریب را گشوده خواهیم یافت.
خداوند مهربان ؛پروردگاروهاب؛یگانه بی همتا؛سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس.
اگر باور اینکه بر شانه های پروردگار یگانه پدر هستی؛ به جای فکر کردن به افتادن و ترسیدن؛ دستانمان را بگشاییم و فریاد و شادی و سرور سردهیم ؛تا لبخندمان هدیه ای برای هستی و دیگران باشد تنها مهر و مهربانی و لذت و عشق و فراوانی را خواهیم دید و چقدر لذتبخش است؛ چقدر عظیم است؛ چقدر گسترده است؛چقدر خاص است و چقدر ما ارزشمند هستیم. چقدر اشرف مخلوقاتش را ارج نهاده است در جایگاه عظیم خودش قرار داده است یگانه جایگاه مطلق سجده و تعظیم و تکریم؛وهر آنچه هست را به کرنش و تعظیم و سجده خوانده است؛چقدر جایگاهمان بلند و رفیع است چقدر ارزشمان بی نظیر است و چقدر همه و همه و همه چیز فراهم و فراوان. سپاس سپاس سپاس مهربانا.
استاد مهربان و راه نما و راه گشا سپاس از این ایده و راه و نگاهی که ایجاد نموده اید و لذتی که از این مهم برایتان فراهم است گوارای وجودتان. به یاد آن خواب شما افتادم که سالهای پیش دیده اید که درمسابقه ای شرکت کرده بودید که همه در آن هستند و مسابقه شروع میشود و شما با تمام انرژی و سرعت سبک و رها در حال دویدن متوجه میشوید که هیچ کس دور و بر شما نیست وقتی نگاه میکنید و خوب که دقت میکنید میبینید همه همان ابتدای نقطه حرکت در حال تلاش برای قدمی برداشتن هستند و انگار که چسبیده اند و… ندایی به شما میگوید نیازی به مسابقه نیست تو برنده ای تو به خواسته هایت رسیده ای تو ….
لذت نگاه و احساس برنده گوارای وجودتان حضرت استاد.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام دارم بر استاد عزیز و دوستان فوق العاده ام در این میزگرد هم اندیشی برای پیدا کردن ترمزهای زندگی.
واقعا در زندگی یک سری افکار و باورهای محدودکننده وجود دارد که به صورت پنهان در لایه های ذهنمان قرار گرفته اند که اصلا نمیدانیم که آن موضوع، هرچند به ظاهر ساده هم که باشد می تواند مانع رسیدن به اهدافمان شود. افکاری که حتی به خیال خودمان نه تنها ترمز نیست، بلکه خیلی هم خوب هستند و به ما آرامش میدهند ولی باید دید که این فکرمان با اهدافمان هم جهت و هم سو هست یا نه. یاد مثالی افتادم که استاد در قانون آفرینش در مورد یکی از دوستانش گفتند که یه فردی بود که بسیار باهوش و نابغه در زمینه کاری و رشته خود و ظاهرا برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری، قصد تحصیل در دانشگاه های مطرح دنیا در خارج از کشور را داشت و منتظر پذیرش گرفتن از سوی آن دانشگاه ها بود، ولی هر بار نمی شد و مشکلی پیش می آمد. به نظر شما چرا کارش پیش نمی رفت؟ ایراد کارش یک موضوع بسیار ساده و خنده دار در افکار او بود و آن هم این بود که او ذهنش از توالت فرنگی بدش می اومد و از اینکه در خارج باید از این نوع توالت استفاده کند در ذهنش عذاب میکشید. و ظاهرا پس از کنار اومدن با این موضوع که نه، توالت فرنگی چیز بدی نیست و تغییر افکاری از این قبیل در مورد این مسئله، کارش پیش رفت و مشکلش حل شد. در زندگی خیلی از ما نیز ترمزهایی از این قبیل وجود دارد که نمیگذارد حرکت کنیم و هرچقدر تلاش فیریکی انجام دهیم و تمرین کنیم باز هم میبینیم که به نتیجه مطلوبی نرسیدیم. اما در مورد مثالی که استاد برای مسابقه رفع موانع ذهنی ذکر کردند اینکه از خداوند بخواهیم به ما آن ثروت زیاد، آن جایگاه و پست مهم در ارگانی خاص، آن موقعیت اجتماعی خاص را بدهد و من قول میدهم که اگر اینهارو بهم بدی من در مقابل به بندگان نیازمندت کمک میکنم و از این قبیل مثال ها باید گفت یکی از ترمزهای ذهنی که در این فرد می توان مشاهده کرد، نداشتن احساس لیاقت آن جایگاه و موقعیت و به عبارتی نداشتن عزت نفس و اعتماد به نفس است و از خداوند می خواهد که با یه سری شروط و قولهایی که برای خدا میگذارد، خداوند لیاقت داشتن آن ثروت و جایگاه خاص را به او بدهد و به عبارتی، او دارد با خداوند معامله میکند در صورتی که سیستمی که خداوند برای این جهان طراحی کرده است به صورتی هست که باید با تغییر باورها و قرار گرفتن در مداری بالاتر به ثروت بالاتر و جایگاه بالاتر رسید. اما نکته مهمتری که به نظر من یک ترمز بسیار قوی و در عین حال به صورت نامحسوس و مخفی در درون و لابه لای باورهای ما ممکن است وجود داشته باشد را اینگونه توضیح می دهم: اینکه به خدا بگیم اگه من پولدار بشم مدرسه میسازم، اگه پولدار بشم مسجد، حسینیه، موسسه خیریه و… میسازم، اگه پولدار بشم به نیازمندان کمک میکنم، برای جوانها جهیزیه عروسی تهیه میکنم و خیلی از این قبیل اگه… اگه… اگه ها، کاری از پیش نمیبریم و هرچقدر به خدا قول بدهیم و تعهد بدهیم اوضاع تغییری نمیکند. این ترمز و کد اشتباه کجاست؟ چرا برای خدا شرط میگذاریم! آیا خیال کردیم اگه خدا میخواست، نمیتونست خودش به اون نیازمندان کمک کنه و منتظر هست که تو بیای و بهش بگی که من میخوام به بندگانت کمک کنم! این حرف شبیه همان موضوعی هست که یه دزد به خدا میگه که: خدایا کمکم کن که من یواشکی مقداری از پول، مال و یا اسباب و اثاثیه مردم پولدار شهرو بگیرم ولی یه مقدار از اونهارو به بندگان نیازمندت هم میدم. چرا خیال میکنی رابین هودی؟ این شرط هارو از کدوم نتیجه گیری ذهنی خودمان ساختیم که برای خدا راه حل تعیین میکنیم! دوست عزیز من این خواسته ها درست نیست. خدا به یک اندازه نعمت، ثروت، رزق، روزی و فرصت های عالی پیشرفت برای همه انسان ها در این زندگی قرار داده و هر فرد به اندازه ای که سطل وجودی خودش رو بزرگتر کنه از باران رحمت بی انتهای خداوند بیشتر میتونه استفاده کنه و این یعنی عدالت واقعی خداوند. به نظر من اون دسته از افرادی که برای خدا از این دسته شرط ها برای پیشرفتشون می گذارند، در وجود و لایه های ذهنی اونها این ترمز و کد اشتباه وجود دارد: ترمز کمبود فراوانی، ترمز کمبود نعمت، ترمز کمبود فرصت، ترمز باور کمبود موقعیت های خوب برای پیشرفت. همین لامصب ترمز هست که نمیگزارد پیشرفت کنیم و با دست و پا زدن های الکی پدر خودمونو درآوردیم و همون جایی که بودیم، هستیم و تا وقتی که این کد اشتباه رو دوباره بازنویسی نکنیم، شرایط تغییری نمیکند و همین جوری به این شرط و شروط ها و پیمان نامه هایی که با خدای خودمان میبندیم، ادامه میدهیم و همینجور به دور خودمان میچرخیم و دور خودمان پیله میبندیم به امید اینکه یه روزی مثل یه پروانه بال در بیاوریم و غرق شادی و نعمت پرواز کنیم ولی زهی خیال باطل. این یکی از بزرگترین ترمزهای زندگی ما هست که به همان میزان که پای خود را از روی این ترمز برمیداریم به همان اندازه به سرعت پیشرفت و ورود نعمت ها، ثروتها، آرامش، روابط عالی و حتی روند بهبودی و سلامتی جسم و روح ما اضافه میگردد و زندگی شادتری را تجربه میکنیم.
در نهایت تشکر میکنم از همه شما دوستان گُلم که در این کاوش فکری شرکت میکنید و به پیشرفت خودتتون و دوستانتون کمک میکنید.
سلام خدمت استاد گرامی و همچنین دوستان.
به نظرمن مشکل اینحاست که مردم فروانی جهان هستی با جیب الان خود مقایسه می کنند
چون خودشون در کمبود ثروت پول می بیندند فکر می کنند در جهان ثروت زیادی نیست
ذهنشان کوچک هست فراوانی جهان هستی را نمی دانند درک بنابرین این شده واسه انسان یک باور
باید روی باورها کار شود تا بتوان فراتر جیب خودرا دید
و باید به این باور برسند که جهانی افرادی مانند بیلگتس
و دیگر افرد موفق جهان در ان رندگی می کنند همان جهانی است که خود بی پول وثروت درش زندگی می کنند اگر به این باور برسند که جهان ما و جهان پول دارا یکیست مدارشون عوض
میشه و می توانند به فراوانی برسند
گروه دیگری هست هم فکر می کنند اگر پول دار شن از معنویت دور میشن غافل ازین که
همین طور که سلامتی کامل بهتراز ناسلامتی است ثروت هم بهتر از فقر هست
اینا فکر می کنند معنویت را درک کرده در صورتی درکش نکرده اند ما در فنوت اول حسنیه دنیارا
می خواهیم بعد اخرت همان طوری که پول را میشه از راه همان طوری که میشه پول را از نامشروع بدست اورد یا خرج کرد میشه از راه مشروع بدست اورد واز رامشروع
خرج کرد شاید هم این را درک کرده اند ولی تن پرو و راحت طلب شده اند
درود بر شما استاد عزیز و دوستان بخشنده
من نمیخواستم برای این پست کامنت بذارم چون اصلا هیچوقت چنین معامله ای با خدا نکرده بودم و چنین معامله هایی رو هم قبول نداشتم
هیچ وقت نگفتم خدایا بهم بده تا منم به بقیه کمک کنم
برای همین فکر میکردم ترمز و کد اشتباهی حداقل برای این مورد در من وجود نداره با وجود یک عالمه باور محدود کنندهء دیگه ای که دارم
اما ذهنم خیلی مشغول شد که چطور من با وجودیکه باور عدم لیاقت در من بوده و هنوز هم درصدیش مونده این معامله رو انجام ندادم هرگز
چطور شده که من با این همه ترمزهای قدرتمند در این یک مورد قصر در رفتم و معامله نکردم؟
نکنه خودخواه باشم؟
نکنه من کلا آدم بی رحمی هستم نسبت به مردم فقیر
یعنی اولش از اینکه به خودم گیر داده بودم داشت با خودم دعوام میشد و میگفتم بابا حالا یه بار هم تو یه باور غلط نداشتی ها چرا ول نمیکنی خودت رو ؟
اما گاهی وسواس به خرج دادن برای خودکاوی بد هم نیست و من به این نتیجه رسیدم که اونقدر باور کمبود در من شدید و قوی و ریشه داره که اصلا من همیشه از کمک کردن به دیگران هراس داشتم که مبادا مال خودم تموم بشه
من واقعا قدرتمندترین ترمزم که هنوز هم باهاش درگیرم و مدتهاست دارم روش کار میکنم ولی ریشه اش به شدت محکم هست همینه که می ترسم تموم شه . نکنه اگر من کمک کنم خودم دیگه نداشته باشم
من میدونم این باور من اگر ریشه کن بشه مثل اون باوری که استاد داشت به دور شدن از خدا موقع ثروتمند شدن جریان فراوانی و نعمت به سمت من گشوده میشه ولی این کار از جهاد اکبر هم برای من دشوارتر شده
طوری که حتی وقتی میخوام سپاسگزاری کنم هم می ترسم نکنه الان دارم برای این نعمت شکر میکنم ازم بگیردش نکنه خودم خودم رو چشم بزنم برای سلامتیم شکر کنم مریض بشم؟
و حتی نمی تونم درست شکرگزاری کنم
و این به خاطر اینه که از وقتی یادم میاد به ما میگفتن نیست… نداریم . نمیشه . با همین سر کنین دیگه نیست و اونقدر هم برای این حرفها شواهد و مدارک وجود داشت که این باور مثل وحی منزل به روح و روان ما نشسته که نیست … تموم میشه. نگه دار برای بعدت.
اما وقتی تو فایل جدید استاد گفت حتما کامنت بذارین گفتم بیام و کامنتم رو ثبت کنم ضمن اینکه یه دفترچه هم گذاشتم کنار دستم دارم از اول کامنتها رو میخونم و باورهای محدود کننده ای که خودم دچارش هستم رو در میارم تا بتونم بهتر روشون کار کنم.
هرچند میدونم تا این باور تموم شدن و کمبود از من کنده نشه سدی که جلوی جریان پول به من رو گرفته شکسته نمیشه
سلام خدمت آقای عباسمنش عزیز
ازتون خواهشمندم جواب مسابقه را خودتون کامل اعلام کنید یا کامنتی که جواب دقیق و صحیح تر را به این مسابقه داده معرفی کنید چون من تعدادی از کامنتها را خوندم به نظر درست میان و یا شاید کامل نباشن و من فکر کنم اینا کلیه ترمزها را در بر گرفته برای اینکه جواب این مسابقه چراغ راهنمایی باشه برای طی کردن مسیر اصلاح باورها و کشف ترمزهای ذهنی لطف کنید خودتون جواب صحیح و دقیق و کامل را بدهید
با سلام به همکاران گرامی گروه تحقیقاتی عباس منش و استاد بزرگم و همچنین شما دوستان گرامی
بنده به چند کد مخرب رسیدم که خدمتتون عرض میکنم
1. این طرز فکر که من باید حتما ثروت را زمانی بدست آورم که نیت خیر و بخشش و کمک داشته باشم این جرقه را در ذهن من زد که چرا تا بحال از خداوند ثروت وروزی بی حساب نداشته ام که الان بتونم بدون بهانه بخشش و کمک کنم پس من اگر در این وضعیت هستم که باید به این بهانه ثروت بخواهم این پیام را داره که اصلاً تا به حال اقدامی جهت ثروتمند شدن خودم نداشته ام و شاید اصلا بفکر ثروت مند شدن نبودم .
2. به دلیل وجود سیستم قدرتمند خداوند که عدالت کامل را در جهان حاکم کرده چنانچه من بدلیل اینکه تا بحال ثروت بدست نیاورده ام و می خواهم خداوند به من ثروت دهد تا به دیگران کمک کنم نتیجه می گیریم که دیگران نیز مثل من طوری در جایگاه الان من هستند و آنها نیز اقدامی و درخواستی جهت دریافت ثروت نداشته اند پس بهتر است ما بجای اینکه با کمک به دیگران از خداوند طلب ثروت کنیم برای ثروتمند شدن خودمان طلب کنیم و اگر این روش برای همه چه خانواده و چه دوست و غیره صورت گیرد همه می توانند از این موهبت الهی استفاده ککند .
3. کد مخرب دیگه این که ما درسته که به عدالت خداوند دانا و معتقدیم ولی درک کامل و اشرافیت از عدالت مطلق او نداریم تصور میکنیم مثلاً چرا فلان اتفاق و رویداد برای کسی طبق قوانین ثابت این جهان صورت گرفته که از نظر ما نباید این چنین باشد و به نوعی در کمک کردن به دیگران بصورت پنهان بخدا شرک داریم و پیش خودمان قضاوت میکنیم که حتما نقصی در سیستم خداوند رخ داده که من اگر بتونم با کسب ثروت و بخشش کمی آنرا جبران کنم .
4. کد مخرب دیگه اینکه خداوند قادر مطلق می باشد و می تواند هر فعلی را در لحظه تحقق ببخشد و بزرگی و کوچکی آن مهم نیست چنانچه در آیه شریفه قرآن فرموده که ما در یک لحظه قیامت را بر پا می کنیم که برای بعضی ها وشاید خیلی ها بر پا کردن قیامت امکان پذیر نیست و اگر نیازی به کمک دیگران به هر شکلی متصوره به یقین هر چیزی در جای خودش قرارداره و نکته مهم این است که بخشش و کمک به دیگران زمانی خوب و طبیعی است که ما به ثروت برسیم و هر چه قدر خودمان ثروتمند تر باشیم بهتر می توانیم به دیگران کمک کنیم به قول استاد نابینا کی می تونه عصا کش نابینای دیگری باشه .
با تشکر از دوستان
سلام و درود به استاد عزیز و همراهان آسمانی من
چقدر آگاهی های عالی و بی نظیری خدا رو بی نهایت شکر که عباسمنش و دیدگاه های الهی اون تا این حد تکثیر شدن و ما امروز هزاران عباسمنش داریم که جهان رو به سمت توحید و یکتاپرستی راهنمایی میکنن.
درمورد پاسخ این سوال خیلی فکر کردم به نظر من دیدگاه همه دوستان درسته من اما از یک جنبه دیگه هم سعی کردم به موضوع نگاه کنم اونم “تاثیردادن عوامل بیرونی” هست. خدای من در درون من است و من چیزی جدا از خدای خود نیستم یعنی یک رابطه مستقیم و درونی و یک به یک. وقتی باور دارم که واسطه قراردادن یه چیزی از بیرون حتی عملی به ظاهر زیبا یا کاری خِیر به برآورده شدن خواسته ام کمک میکنه یعنی من به روی غیرخدا حساب کردم یعنی عوامل بیرونی رو تو ثروتمند شدنم موثر دونستم.
امیدوارم تونسته باشم به درستی این آگاهی رو باهاتون به اشتراک گذاشته باشم.
درپناه الله هستیم
سلام به همه دوستای نمونم و استاد یکی یه دونم
میدونم که حال همگیتون عالیه…منم الان خوبم راستش چند ساعت پیش بخاطر ورودی های منفی که از یکی از خواهرام گرفتم (فقط غیبت و انرژی منفی ) یکم فرکانسم خراب شده بود اینو از سر دردی که گرفته بودم فهمیده بودم اما بعد خودمو جمع کردم اومدم فایل ها رو گوش دادم و تقریبا اون ارتباطو کم رنگ کردم الان حالم عالیه برگشتم به همون انرژی بالا …. اونم از لطف شما و محبت الله بزرگمه… چند ساعته نشستم کامنتتونو خوندم گفتنش درست نیست ولی انقد که خوبن این کامنتا و نمیتونم ولشون کنم …. علی رغم فشااااااار دستشویی هم نتونستم برم :)))))
قبل از نوشتن جوابم باید از استاد یه تشکر بکنم که این مسابقه رو گذاشت …. انگار که دل منو خوند ! میدونی استاد عزیزم من روز اول که دوره کشف قوانین زندگی اومد رو سایت ناراحت شدم که نتونستم بخرمش اما بعد همون خدای درونم بهم گفت خب کامنتا رو بخون…اونم میخری…الان خیلی وقت میزارم میشینم کانتای دوره های مختلف رو میخونم و کلی چیز یاد میگیرم (کاری که قبلا نمیکردم ) بعد شما این فایل عالی رو گذاشتین …واقعا دست خدایی تا به من یاد بدی که یه چیزی هست به اسم ترمز که نمیزاره حرکت کنم ….خودشممممممم با مثال توضیح دادی…مسابقه گذاشتی …. کلی کامنت داره واسه خوندن ممنونتون هستم و خدا رو هززززززززززززززززززززاران بار شکر میکنم بخاطر همه این اتفاقات عالی
خدا رو شکر …. اما جواب من به سوال
به نظرم ترمزای این قضیه …
1 ) اینکه خودمونو لایق داشتن اون پول و استفاده ازش نمیدونیم میگیم بزار اون خوشحال بشه…من فلان چیزو واسش بخرم یا فلان کارو بکنم که خوشحال بشه و از اونورم میگیم خدا دیدی چطوری بندتو شاد کردم ؟؟؟پس باز بده تا منم از این کارا بکنم که این خودش کلا ایراده
2)ما نمیگیم با پولی که خدا میده به یه پولدار کمک میکنیم…همیشه میگیم به یه ادم فقیر…مشکل دار یا مریض کمک میکنیم که این کارم باعث بوجود اومدن همون چیزا تو زندگی ما میشه
3) بخاطر اعتماد به نفس پایین یا اینکه میخوایم توجه و تحسین دیگران رو بگیریم به همه بگیم به من افرین ماشاالله بگووووو ببین چه کمکایی میکنم !!!!
4)بخاطر جملاتی که تو کتابا از بچگی به خورد ذهنمون دادن یا رو همه در و دیوار شهر نوشتن که فلان امام گفتن آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند ….فکر میکنیم که اگه اون پول رو فقط واسه خودمون بخوایم خرج کنیم حتما خدا ناراحت میشه و دیگه بهمون نمیده چون ما واسه دیگران هم مثل خودمون خوبی رو نخواستیم
5) از بچگی پدر یا مادرمون بهمون گفتن من بخاطر تو از زندگیم گذشتم …یا مثلا فلان چیزو بخاطر تو تحمل کردم و اینطور چیزا …. و مایی که میگیم خدایا به من فلان قدر پول بده تا به مامانم یا بابام بدم یا فلان کارو براش بکنم تا یکم از اون کارایی که برام کرده رو جبران کنم (عذاب وجدان بر اساس افکار غلط) یا میگیم مردم چی میگن اگه من پول داشته باشمو کمک نکنم ….
6) باور نداریم که خدا خالق هر ثروت و قدرته …. فک میکنیم یه بار زحمت کشید و بهم پول داد دیگه نمیده و میگه برو اخر صف یا به کسای دیگه نمیده و من این وظیفه مهم رو دارم که پولا رو بین مردم فقیر تقسیم کنم در حالی عشق مهربون و بزرگ من بی نهایت ثروتمند و پرقدرته و به هرکی بخواد بی حساب روزی میده
ترمزای زیگه ای که بچه ها به کررات گفتن رو ننشتوم استاد عزیزم ازتون خواهش میکنم که حتماااااا خودتون هم جواب رو بگین بی صبرانه منتظر فایل های جدیدتون و مخصوصا جواب این سوال هستیم
از همتون ممنونم که وقت گذاشتین و کامنت منو مطالعه کرین
عاشقتونم و خدا رو شکر میکنم بخاطر همه چیییییی
سلام به استاد خوبم من خیلی به این موضوع فکر کردم که چطور میشه که ما از خداوند همچین درخواستی میکنیم 1 این بنظرم رسید که ما در اصل باورنداریم که ب ثروت میرسیم واسه همین برای خدا شرط میزاریم که خدایا تو بده بهم من قول میدم ببخشم حالا چه به خانواده دوست یا غیره… و درصورتی که ما اگه ب آن ثروت برسیم بازم فکر نمیکنم ببخشیم چونکه اگه موضوع ببخشش باشه که ما همین الان با رفتارخوب میتونیم دل خیلیارو شاد کنیم یا حتی ی چای دم کردن ساده برای خانواده2 یا فکر میکنیم خودشون نمی تونن پولساز باشن پس من بیام زندگی خودم و بعدش اونارو عوض کنم قبلنا خیلی تو ذهنم میگفتم وقتی پولدارشم برای مامانم اینکار میکنم برا داداشم اینکارولی قطعا هر کسی باید روند تکامل خودش و طی کنه و به هرچیزی که دوست داره برسه پس ما درزمان درست و مکان درست هستیم وهرچقدر ایمانمان به خداوند وهاب بیشتر باشه بدونه شرط و شروط زودتر پیشرفت میکنیم