قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»


این فایل را بارها و بارها تماشا کنید تا تغییری در باورهایتان در مورد ثروت ایجاد کند.

از اینکه نظرات خود را به ما اعلام می کنید سپاسگذاریم

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»
    36MB
    18 دقیقه
  • فایل تصویری قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»
    95MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی قانون فراوانی و رابطه آن با «تجربه ثروت»
    22MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

841 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ندا رنجبری» در این صفحه: 5
  1. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3627 روز

    من یه ترمزی در مورد ثروت دارم که فکر میکنم اگر ثروتمند بشم حق بقیه رو خوردم یا جای بقیه رو تنگ کردم و این نوع باور کمبود باعث شده من نسبت به داشتن ثروت مقاومت داشته باشم و یه جورایی احساس گناه کنم.

    اما حقیقت اینه که همونطور که خداوند برای همه هست و اگر به من توجه کنه از توجه اش به دیگری کم نمیشه و همونطور که اگر من سلامت باشم به کسی ضرر نزدم و از سلامتی کسی کم نمیشه و همونطور که من اگر روابطم با عشقم عالی باشه به روابط بقیه با عشقشون آسیبی نزدم همونطور هم اگر ثروتمند بشم از کسی نگرفتم و از ثروت کسی کم نمیشه، چون منشا ثروت بیرون نیست درون منه، این خیلی مهمه که من درک کنم منشا ثروت درون منه و نه بیرون از من، خیلی مهمه که درک کنم ایده های ثروتساز و موقعیت ها و شرایط و فرصت های ثروتسازی که خداوند به من الهام میکنه فقط و فقط مال من هستن به درد کس دیگه ای نمیخوره من به خاطر یونیک بودنم این ایده ها و شرایط رو که یونیک من ایجاد شده میتونم بردارم و اگر برندارم فقط هدر میره فقط به خودم ظلم کردم فقط ناسپاسی خدایی رو کردم که اینا رو برای من آفریده و آماده کرده، چرا هر چی جلوتر میریم با اینکه همه دارن ثروتمندتر میشن باز هیچ کس فقیرتر نشده و فقیرترین آدم های جهان از فقیرترین آدمای دویست سال پیش اوضاعشون بهتره؟چون خداوند از منبع بی نهایت خودش داره میبخشه.

    من نه تنها با ثروتمند شدنم جای کسی رو تنگ نکردم یا حق کسی رو نخوردم بلکه برعکس اگر ثروتمند بشم باعث ثروتمند شدن بقیه هم شدم چون به اونا باور میدم که میشه و همین کافیه یعنی تنها چیزی که آدما نیاز دارن باوره که اونو من با ثروتمند شدنم به بقیه میدم.

    ما با ثروتمند شدنمون باعث گسترش جهان میشیم و به کلی آدم خیر میرسونیم.

    من به دلیل ارتباط کم ام با جامعه ذهن پاک و دست نخورده ای داشتم یادمه سال اولی که وارد حرفه ی جدیدم شدم رفتم یه جا به عنوان شاگرد شروع به کار کردم یادمه یکی از کارکنان اونجا فهمید من معلم هستم (البته من استعفا داده بودم اونا خبر نداشتن) برگشت گفت تو اینجا چیکار میکنی اصلا؟ همین شماها اومدید توی این شغل کار و کاسبی ما رو هم کساد کردید، خیلی از حرفش ناراحت شدم، یعنی تا اون موقع اصلا این نوع باور کمبود رو نداشتم یا شایدم داشتم و خبر نداشتم، نمیدونم، به هر حال اگرم بود به این وضوح نبود، از اون روز این رفت توی ذهن من که هر فعالیت و حرکت و پیشرفت من، یعنی دارم جای کسی رو تنگ میکنم این باور به مرور چنان توی وجودم رشد کرد که من رو نسبت به داشتن ثروت به احساس عدم لیاقت رسوند، من بعد از دوره ی احساس لیاقت تمام زندگیم دگرگون شد حتی درآمدم حتی آسان شدن شغلم، اما اون دگرگونی خیلی اساسی که توی بقیه ی جنبه ها ایجاد شد توی ثروت ایجاد نشد چون دلیل احساس عدم لیاقتم در مورد ثروت برمیگرده به باور کمبود، یعنی من اگر باور کمبود رو در خودم اصلاح کنم خود به خود درباره ی داشتن ثروت احساس لیاقت میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3627 روز

    الان بعد از چهار سال بودن تو این مسیر زیبا بهتر‌ متوجه حرفای استاد میشم که‌ میگه مهم ترین باور برای ثروتمندشدن باور فراوانی هست بهتر متوجه میشم ثروت و باور فراوانی چه رابطه ی مستقیمی با هم دارند.

    در گذشته سختترین تمرین برام تمرین سپاسگزاری بود اما وقتی خوب بررسی کردم دلیلش ناسپاسیم از خدا نبود خیلی نعمت داشتم و اونقدر زیاد بود که دیدنشون سخت نبود، تضادای زندگیم کم بود و تمرکز روی نعمت ها کار آسونی بود بررسی کردم که چرا انجام این تمرین برام دشواره متوجه شدم وقتی میخوام سپاسگزاری کنم باور کمبود و ترس از اینکه اگر نعمتامو بشمرم کم میشه یا نکنه خودمو چشم بزنم اجازه نمیداد از ته دل سپاسگزار باشم، (فکرشو بکن با قانون آشنا باشی بدونی قانون اینه که اگر نعمتاتو بشمری زیاد میشه اما ته ته ته باورات ضرب المثل گذشتگانت هنوز زنده باشه و نفس بکشه و فرکانس بفرسته) حتی وقتی در اوج سپاسگزاری و حال خوب بودم باز هم ترسی ته قلبم بود که نکنه این خوشبختی کم دوام باشه باور کمبود چنان در تار و پود ما نهفته اس که حتی اجازه ی سپاسگزار بودن رو نمیده بهمون، که اگر نعمتی یا هدیه ای یا لطفی هم خداوند خواست از طریق دستانش به ما برسونه باور کمبود و تمرکز بر کمبود و گشتن دنبال نشانه های کمبود در زندگی دیگران اجازه نمیده که باور کنیم که اون شخص ثروتمنده و اگر چیزی به ما هدیه میده ازش کم‌ نمیشه، خدا ده برابرشو بهش میده، ریشه ی نه تنها تمام گناهان مربوط به پول بلکه تمامی گناهانی که بشر میشناسه و براش میشه متصور شد باور کمبوده، این شیطانی ترین باوره.

    واقعا باور فراوانی الهی ترین و توحیدی‌ترین باوره.

    باور‌کمبود باعث میشد وقتی یه ایده ی عالی برای یه حرکت خلاقانه و جدید توی کارم بهم الهام‌ میشد به جای اینکه از عمل به اون ایده لذت ببرم، حس عجله و اینکه نکنه این ایده از دستم بره یا سرد بشم‌ نسبت به انجامش یا اگر الان انجام ندم نعمت ها و فرصت هایی که‌ ممکنه با عمل به این ایده نصیبم بشه از دستم بره همه ی اینا باعث میشد عجله کنم و ایده رو درست اجراش نکنم و کارا خوب پیش نره، باور کمبود باعث میشد از بودن با خانواده لذت نبرم و همش در حال تقلا باشم و لحظه های زندگیم رو درک نکنم، باور کمبود باعث مسابقه گذاشتن و مقایسه ی خودم با اطرافیانم‌ میشد و باعث میشد از ترس اینکه در آینده اوضاع خراب بشه مدام عجله کنم و نه تنها از مسیر لذت نبرم بلکه الهامات رو هم درست نشنوم و درک نکنم، اما یادم نیست چطور شد و از کجا من متوجه این بیماریم شدم، درست یادم نیست کی منفذای ذهنم باز شد و درک کردم دلیل رفتارام رو دلیل احساس بدم رو، اما وقتی شروع کردم به تغییر این باور، قشنگترین حس های دنیا اومد سراغم، تغییر هیچ کدوم از باورهام و هیچ کدوم از پاشنه آشیل هام به اندازه ی این باور توی احساسم تاثیر گذار نبوده، یکباره تمام اون عجله ها اون احساسای بد، اون حرص زدنا اون بداخلاقیا پر کشید رفت، شدم یه ندای آروم که دیگه توی ذهنش با خودش نمیجنگه، انگار‌ خدا هم دوست داشتنی تر شد و حس کردم من هم برای خدا دوست داشتنی تر شدم، حس کردم اون بوی تعفنی که به خاطر باور کمبود توی وجودم‌بود کم کم جاشو داد به بوی رایحه ای بهشتی، نشانه های خیلی زیادی بعد از شروع تغییر این باور دریافت کردم، همش رویاهایی میدیدم که تعبیرش پاک شدن روحم بود، خواب دیدم فقط دارم خلط بالا میارم و سینه و بینیم‌ پاک میشه و میتونم نفس بکشم، خواب دیدم دارم فضولات زیادی که یک جا جمع شده بود رو میشورم و زمین رو پاک و صاف و براق میکنم، از این نشانه ها میفهمیدم دارم‌کارم رو درست انجام میدم، تازه داشت روحم‌ نفس میکشید و من تازه درک میکردم که استاد میگه ثروت مثل اکسیژن فراوانه فقط تو جلوی بینیت رو نگیر یعنی چی؟

    مشتریای که خیلی وقت بود از تماسشون خبر و اثری نبود شروع کردن به زنگ زدن و پول از همه طرف وارد زندگیم شدن…

    حالا هم کارا رو در سریع ترین زمان ممکن پیش میبرم، هیچ کاری رو به فردا موکول نمیکنم و هر ایده ای میاد همون لحظه بهش عمل‌میکنم اما احساس عجله نیست که داره هدایتم میکنه چون همون موقع به خودم میگم ندا مهم نیست که کار درست رو داری انجام میدی یا چه ایده ی خوبی رو داری اجرایی میکنی یا چقدر خوب کارتو انجام میدی مهم اینه که جهان به فرکانس تو جواب میده اگر با احساس عجله بری سراغ ایده هات، نتیجه اش میشه تجربه ی کمبود، خوب از استاد یاد گرفتم که به ظاهر کار توجه نکنم مدام توجه ام به احساسم باشه و اونو رصد کنم.

    الان مدت هاست دارم با سرعت روی ایده هام و پروژه هام کار میکنم اما احساس شور و شوق باعث این سرعت شده، شبا خواب ندارم تا دیر وقت بیدارم و صبحا هم خیلی زود بیدار میشم و اصلا از احساس کسالت و خستگی گذشته هیچ خبری نیست، از وقتی در حال تقویت این باور هستم احساس میکنم دارم زندگی میکنم و هیچ وقت تصور نمیکردم کار کردن و تغییر دادن این باور تا به این حد نتایج درونی و بیرونی برام داشته باشه، منی که همیشه بدهکار بودم تمام بدهیام رو تونستم پرداخت کنم منی که تمام عمر دغدغه ی اجاره نشینی رو داشتم هم خودم و هم خانواده ام، اصلا باورم نمیشه که دیگه مستاجر نیستم، منِ کارمندی که هر روز به زور میرفتم سر کار بس که بی علاقه بودم به کارم، جرات و جسارت استعفا بیاد توی وجودم و برم توی مسیر علاقه ام و احساس زنده بودن کنم، الان سه ساله توی مسیر علائقم دارم فعالیت میکنم. باور فراوانی نه تنها توی زندگی مالی من تحول زیادی ایجاد کرده بلکه روابطم رو هم خیلی تغییر داده، قبلا به خاطر باور کمبود به داشتن دوستای نامناسب رضایت میدادم الان با قدرت ازشون فاصله گرفتم و آدمای زندگیم تغییر کردن، تقریبا با هیچ‌کدوم از دوستان و آشناهای سابقم رابطه ندارم همه ی آدمای زندگیم جدید هستن اونقدر مدارم رفته بالا که دیدار باهاشون مقدور و امکان پذیر نیست حتی اگر خودم تلاش کنم براش، رابطه ام با همسرم خوب بود الان عالی شده، خیلی جا داره کار کنم روی این باورم تازه اول راهم اما همش میگم یه کم تغییرش اینقدر نتیجه داده خدا داند تغییر ریشه ای و بنیادینش چه ها کند با زندگیم.

    چقدر این باور مهمه و من نمیدونستم، چطور متوجه نشدم اینقدر تغییر این باور‌کلیدیه؟

    باور کمبود پاشنه آشیل همه ی ماست و خودش رو بیشتر به شکل احساس عجله احساس ترس و احساس حسادت نشون میده، هر چقدر که آدم بیشتر تحسین میکنه زیبایی های اطرافش رو و نعمت های زندگی دیگران رو پاک تر میشه.

    من نه تنها هر روز بلکه هر دقیقه و ثانیه خدا رو شکر‌ میکنم که من رو توی این مسیر زیبا قرار داد، اونقدر این مسیر پر از برکت و لذت هست که مدت هاست دیگه نمیپرسم از خودم کی به اون خواسته های بزرگ میرسم؟

    استاد بیشتر از صحبتاتون نوع عملکردتون و زندگیتون تاثیر گذاشته روی باورهای من، سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا برای من خیلی موثر بوده، دیدن اینکه یه آدم با شخصیت جاه طلبانه و افکار بزرگ مشغول لذت های ساده ی زندگی باشه و کلا از مدار مسابقه ی با جامعه بیاد بیرون و با وجود اهداف بزرگ اینقدر آروم باشه و به سبک شخصی خودش زندگی کنه برای من درس های بزرگی داشت، شما الگوی خیلی خیلی مناسبی هستید استاد که حتی اگر کسی به فایلا و صحبتاتون گوش هم نکنه فقط با نگاه‌کردن و توجه به زندگیتون میتونه به سادگی هدایت بشه به نوع زندگی شما، خدا رو سپاسگزارم که من رو با شما آشنا کرد، الان دیگه از حد آشنایی گذشته، خونه ی پرادایس رو مال خودم میدونم هر بار دیدنش اونقدر آشناس که اصلا احساس نمیکنم از دریچه ی موبایلم دارم نگاه میکنم همش حضورم رو اونجا حس میکنم و جا به جای خونه رو حفظم، اوایل آشناییم با شما کلمه ی خانواده ی صمیمی توی سایت همش بهم دهن کجی میکرد، الان باورش دارم درکش کردم با تار و پودم واقعا ما یه خانواده ی صمیمی هستیم افراد همدار که در کنار هم داریم خوشبخت زندگی میکنیم، اونقدر که احساس نزدیکی به دوستان و اعضای سایت دارم با خانواده و فامیل خونیم ندارم.

    همیشه این اعتقاد رو داشتم‌که خدا نظر خاصی بهم داره توی زندگیم معجزات زیادی رو برام رقم زده معجزاتی فراتر از حد تصور اون نود و نه درصد جامعه. اما باید اعتراف کنم بزرگترین معجزه ی زندگیم آشنا شدن با شما و دریافت این آگاهی هاست، توی این چهار سال اخیر خیلی کم پیش اومده مدت زیادی از سایت دور باشم با وجود اینکه خیلی پرکارم و سرم شلوغه همیشه یه نیرویی من رو دائم هدایت کرده به این سمت، خدای حکیم و مهربان رو سپاسگزارم به خاطر تک تک نعمت های زندگیم از جمله وجود شما استاد عزیزم، خدا شما و خانم شایسته رو حفظ کنه. دوستتون دارم.🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
  3. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3627 روز

    سلام به صفورای عزیزم، حسابی دلتنگتم عزیزم و خوشحالم که یه بار دیگه خداوند این توفیق رو داد که پیامت رو دریافت کنم نازنینم،، از خدا میخوام هر جا هستی قلبت لبریز از شادی و شوق باشه و در مسیر آسانی ها و لذت ها باشی، این روزها کار روی باور فراوانی رو شروع کردم چند روز پیش استارت اولین جلسه از سری فایل های فراوانی ثروت یک رو شروع کردم و دیروز هم قسمت چهاردم یعنی جلسه ی دوم از سری فایل های فراوانی رو گوش دادم و کامنتاش رو مطالعه کردم، الگوی جالبی همیشه برام اتفاق میوفته اونم اینکه وقتی شروع میکنم به کار کردن روی یه ترمز خاصی بعد از چند روز پاسخ به کامنت در سایت برام میاد و وقتی کامنت رو باز میکنم میبینم پاسخ روی کامنتی برام اومده که قبلا در مورد همون ترمز نوشتم در سایت و باعث میشه دوباره برگردم و کامنت خودمو بخونم و مسیرم رو به یاد بیارم، این موضوع بارها و بارها و بارها برام اتفاق افتاده، مثل الان که روی باور فراوانی کار میکردم و خداوند تو رو هدایت کرد که پاسخ برای کامنتم مربوط به فراوانی بزاری و من برگردم به کامنتم و با خوندنش به یادم بیاد که سال نود و نه چی شد که استارت خورد موفقیت های من و الان باید کدوم روند رو تکرار کنم و چه باورهایی و به چه شکل بسازم.

    این کامنتی که قبلا گذاشتم یه جورایی چکاپ فرکانسی هم برام بود و بهم نشون داد که چقدر تغییرات شخصیتی داشتم تا حال حاضر، صفورا جان میخوام بهت بگم که تحسین کردن یکی از اساسی ترین تمرینات برای ایجاد باور فراوانیه و تکاملی اتفاق میوفته یعنی هر بار برات راحتتر میشه انجامش اما نتایجش فوق العاده اس خصوصا در احساسی که برات ایجاد میکنه و حس نزدیکی به خداوند.

    میخوام بهت این مژده و نوید رو بدم که این تمرین به مرور آسانتر میشه اگر که متعهد باشی ادامه اش بدی، الانِ خودم رو دارم میگم که چقدر راحتتر نعمت های دیگران رو تحسین میکنم و اجازه نمیدم ذهنم فرافکنی کنه و به بهانه های مختلف طفره بره از انجامش، قشنگ کنترلش میکنم که از مسیر خارج نشه، چون ذهن براش تحسین موفقیت ها و نعمت ها و زیبایی ها از کوه کندن هم سختتره، وقتی که باور کمبود داره،،، ذهن فرافکنی میکنه اگر یه فرد خاصی هست میگه حالا همچین موفقیت خاصی ام کسب نکرده اینو که همه میتونن توام میتونی بیشترش رو هم میتونی یا میگه موتظب باش طرف رو داری گنده میکنی تو ذهنت شرک نورزی یه وقت یا میگه چرا خودتو مقایسه میکنی باهاش یا این یارو که داری تحسینش میکنی خودتم میدونی که چقدر تو در و دیواره فلان خصلت غلط رو داره فلان ویژگی اش خوب نیست، یعنی هر کاری میکنه که تو حواس ات از اون موفقیت منحرف بشه و بره سمت نکات منفی، یا میگه به دلیل فلان عوامل بیرونی مثلا جوانه سن اش کمه وقتش آزاده یا طرف وام گرفته عرضه ی شاسی خریدن نداشته که توام وام بگیری راحت میری شاسی میخری بدهکار شدن مگه تحسین داره؟

    میبینی؟به همین سادگی میتونه ذهن ما رو از اصل ماجرا منحرف کنه، اما من اینقدر کار کردم روی ذهنم که دیگه گول این رکب هاش رو نمیخورم چند روز پیش بیچاره اش کردم یکی از آشناهام که من اصلا ازش خوشم نمیاد شاسی خریده گفتم ببین اگر خبرش به گوش تو رسیده یعنی خدا داره بهت میگه میشه ببین این خانوم همسن توئه خونه دارم هست شغلی نداره از خودش درآمدی نداره پس میشه ذهنم این فرافکنی هایی که بالاتر نوشتم رو داشت اما شروع کردم براس منطق ردیف کردن و گفتم اینکه چطور به خواسته اش رسیده مهم نیست چون خداوند با توجه به باورهای هر فرد به چگونگی ای که اون فرد باور داره هدایتش میکنه، اینکه چطور به خواسته اش رسیده هیچ تغییری در اصل موضوع ایجاد نمیکنه، اصل داستان نعمتی هست که نصیبش شده پس نعمت هست و تحسین کردم و توی قلبم بهش تبریک گفتم وقتی ام که دیدمش تبریک گفتم بهش و همه ی اینا قلبی بود زور زدنی نبود اونقدر منطق آوردم که باعث شد همونقدر خوشحال بشم از نعمتی که وارد زندگیش شده که انگار برای خودم اتفاق افتاده.

    اما قبلا اینطور نبود قبلا اگر موفقیتی میشنیدم از کسی به شدت حسادت میکردم و به سرعت یه بهانه به ذهنم میدادم که نعمتش رو بی ارزش کنم، یادمه چند روز پیش به یکی از دوستانم که فامیلمون هم میشه گفتم فلانی جقدر تو خیاطی پیشرفت کرده ماشالا چقدر دوختش تمیز شده چقدر پیشرفت کرده چقدر مشتری داره در حدی که لباس عروس میدوزه چقدر درآمدش رفته بالا که خونه خریده برای خودش و همینجوری داشتم تحسین میکردم و غرق لذت بودم بعدش این آشنامون حرفمو قط کرد گفت با این همه کلاسی که رفته و این همه هزینه ای که کرده آموزش دیده پس نباید پیشرفت میکرد؟؟ اینم یه مدل انکار موفقیت دیگرانه، نسبت دادن موفقیت فرد به عوامل بیرونی حالا تو این مثال کلاس بیشتر رفتن و آموزش بیشتر دیدن، حالا خداییش چند میلیون آدم کلاس های مختلف آموزشی رفتن و بعدش تونستن این پیشرفت رو داشته باشن و ادامه بدن و ذهنشون رو کنترل کنن تا به این نقطه برسن بعدش توی دلم‌گفتن واقعا هر کس هر جا هست سر جای درستشه برای همینم تو هر جقدر کلاس خیاطی رفتی و تمرین کردی نتونستی خیاط بشی و گذاشتی کنار.

    من از طریق اطرافیانم بهتر متوجه میشم که چقدر این باور پاشنه آشیل هممونه و تمام افرادی که ذهن فقیری دارن این خصلت مشترک همشونه بدون هیچ استثنایی، اینکه قدرت تحسین کردن رو ندارن و تو این مورد به شدت ضعف دارن.

    منم همینطور خیلی ضعف دارم هنوز و خیلی باید روش کار کنم اما همینکه فرافکنی های ذهنم رو موقع تحسین کردن متوجه میشم و نظاره میکنم خیلی خودش قدم بزرگیه.

    ازت ممنونم صفورای عزیزم که دوباره بهم یادآوری کردی چطور باورفراوانی ساخته میشه و چه مسیری رو باید ادامه بدم.

    موفق باشی عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3627 روز

    سلام به دوست قشنگ و توحیدی ام صفورا جان، الان در حالی کامنتت به دستم رسید که مشغول نوشتن شکرگذاری در دفترم بودم و میخوام با اون حس و مومنتوم مثبتی که از سپاسگزاری گرفتم باهات حرف بزنم و لذت ببرم از هم‌کلامی با تو که یکی از دوستان بسیار توحیدی ام هستی و همیشه این ویژگی توحیدی بودنت رو و اینکه چقدر اهمیت میدی به درک قانون و تلاش میکنی و داری روی خودت کار میکنی برام لذت بخشه و داشتنت توی زندگی ام جزو افتخاراتم و نتایج بی شمارم در روابط حسنه.

    صفورای عزیزم اینجا که این جمله رو نوشتی یه چیزی توی ذهنم زنگ خورد: (ندای قشنگم تو خیلی خوب بلدی تحسین کنی جوری که واقعا به دل ادم میشینه…واقعا تو این موضوع مهارت خیلی خوبی داری که قلب ادما رو بدست بیاری… اما من تو تحسین کردن کلامی هم مشکل دارم…حس میکنم اگر تحسین کنم طرف پیش خودش میگه این داره چاپلوسی میکنه یا خودشیرینی میکنه..و کلا منصرف میشم از تحسین کلامی یا حتی پیامی.به این راحتیا نمیتونم از کسی تعریف و تحسین کنم مخصوصا کسی که هم اون منو میشناسه هم من اونو..از خداوند میخوام کمکم کنه بتونم این ضعف رو به نقطه ی قوت تبدیل کنم).

    یادم به این اومد که این ترس ها رو من سابقا داشتم اما بعد از کار کردن روی دوره ی لیاقت این باگ در من کمرنگ شد، این باور دقیقا همون باوریه که اگر باور فراوانی رو بتونیم اجرا کنیم شاید بتونیم قلبا تحسین کنیم اما تحسین کلامی رو نمیتونیم انجام بدیم چون ربط به باور فراوانی نداره بلکه ربط به باور لیاقت داره، تحسین قلبی میتونه ما رو به باور فراوانی برسونه اما تحسین کلامی میتونه ما رو به باور لیاقت برسونه و از طرفی به شدت در روابط ما تاثیرگذاره و من فکر میکنم یکی از دلایلی که تونستم روابطم رو بهبود بدم همین موضوع هست که اومدم روی باورهام در این مورد کار کردم، وقتی ما تحسین کلامی میکنیم اولین فکر مانعی که میاد همینه که طرف پیش خودش حالا چه فکری میکنه؟یا ممکنه پررو بشه، من یه عادتی که دارم اینه که افکارم رو شبیه یه سری خوراکی تصور میکنم و میریزمشون توی کیسه ای و فیلتر به اسم قوانین سوراخای قوانین بهم اجازه میده اون افکار خالص عبور کنن ازش و افکار آلوده رو قشنگ غربال میکنه برام و ناخالصی ها رو بهم نشون میده، این فکر که طرف ممکنه پیش خودش در مورد من چی فکر کنه یا طرف ممکنه پررو بشه رو از فیلتر قانون عبور دادم دیدم قانون داره میگه من خودم خالق زندگی خودمم و هیچ کس هیچ تاثیری نه منفی نه مثبت در زندگی ام نداره گفتم اگر فکر هیچ کس تاثیری در زندگی ام نداره پس چرا وقتی تحسین میکنم برام مهم باشه که حالا طرف چه فکری در موردم میکنه؟از طرفی باور دارم هر کس خودش خالق زندگی خودشه و من هیچ تاثیری در زندگی کسی ندارم گفتم پس اگر من هیچ تاثیری در زندگی کسی ندارم چرا فکر میکنم کلام من و تحسین من اینقدر تاثیرداره روی طرف که ممکنه پرروش کنه؟

    من به جهان فرکانسی باور پیدا کرده ام باور کردم که خداوند و فقط و فقط خداوند منشا اثر هست تاثیر فقط به اذن اونه من کار درست رو با نیت درست و با باور قلبی انجام میدم و نگران نتیجه نیستم ساید من و سمت من باید درست انجام بشه و بعد بقیه اش کار خداونده، اگر من تحسینم قلبی باشه با نیت و باور درست باشه اونی که در مدارشه حس میکنه صداقت کلام رو، آدم ها رو یه توده ی فرکانسی میبینم، آدما باهوش تر از این هستن که ما فکرش رو میکنیم، شاید فکر کنیم فلان شخص هیچی از قانون نمیدونه یا اصلا نمیفهمه تحسین چیه حس خوب چیه اما من این باور رو دارم که هر فردی تا زنده هست و روی کره ی خاکی حضور داره روح الهی درونش زنده اس و نبس میکشه هر چقدر هم به ظاهر اون فرد قصی القلب و سنگدل یا سیاه دل باشه و آدم بدی به نظر بیاد، چون روح الهی درون ما شرط و الزام حتمی حضور داشتن ماست به همین دلیل هم استاد توی دوره ی لیاقت میگه صرف حضور ما در این جهان خودش ثابت میکنه که ما لایق استفاده از نعمت های این جهانیم، من با این نگاه هر چیز خوبی در هر کسی ببینم تحسین میکنم اونم دلی و قلبی و این فکر که ممکنه طرف پررو بشه سواستفاده کنه یا برداشت غلط بکنه ندارم چون میگم این تحسین من از قلبم و روح درونم میاد و فقط روح و قلب درون اون فرده که میتونه درکش کنه یا صداقت کلامم رو درک میکنه یا هم که اصلا متوجه نمیشه و از کنارش به سادگی عبور میکنه، هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده، افراد با این تفکر که در زندگی دیگران تاثیر دارن تلاش میکنن با کلام چابلوسانه از بقیه تعریف کنن اما ما واقعا هیچ تاثیری روی آدما نداریم خداست که به کلام ما قدرت میده یا قدرت رو ازش میگیره، اگر کلام از قلب ما بلند نشه از بهترین و چابلوسانه ترین واژه هام استفاده کنیم کوچکترین تاثیری رو بقیه نداره.

    من اگر یه کمی حس کنم تحسینی که میخوام بکنم از ته دلم نیست سکوت میکنم و هیچی نمیگم، اما هر بار تحسین کردم از ته دلم بوده و طرف مقابلم حس میکنه که این تحسین قلبیه و تعریف الکی نیست.

    خدا به کلام ما تاثیر میده خدا تاثیر رو از کلام میگیره خدا به محصول یا خدمات ما تاثیر میده یا تاثیر رو ازش میگیره خداست که قدرت میده یا قدرت رو میگیره، مثل استاد که میگه فایل های زیادی شده ضبط کردم اما روی سایت نزاشتم چون از قلبم برنخواسته و خودم رو راضی نکرده، هر چی از قلب و روح ما برخواسته باشه پر از برکته، هر محصول یا خدماتی هر چند به ظاهر ساده و مبتدی اگر از قلب و روح ما برخواسته باشه برکت پیدا میکنه، من قلبی تحسین میکنم و نگران نیستم وقتی خدمات میدادم هم سعی میکردم موقع شنیون زدن در لحظه حضور داشته باشم تا شنیونام برخواسته از روحم باشه نه ذهنم چون فقط روحه که میتونه خلق کنه ذهن جز زشتی هیچی نمیتونه خلق کنه، با قلبم و روحم پنج دقیقه با همسرم و دخترم وقت میگذرونم انگار کل روز رو باهاشون بودم، هر کار دلی و قلبی پر از برکته، خدا برکت میده بهش.

    خیلی جسته گریخته صحبت کردم و از این شاخه به اون شاخه پریدم امیدوارم لوپ مطلب رو رسونده باشم، بسیار لذت میبرم صفورا جان از کامنت گذاشتن و نوشتن برای تو عزیزم، ممنونم که با کامنتت کمک کردی اینا رو بگم و برای خودم یه یادآوری مجدد بشه.

    کلا درک فرکانسی بودن جهان و درک خالق بودن صددرصد ما و عدم تاثیر ما بر دیگران و دیگران بر ما یه شاه کلیده اگر واقعا درک بشه و نه اینکه بگیم بلکه واقعا به این نقطه برسیم که خداست که دستور تاثیر رو میده و اونه که منشا اثر هست و منشا هر چیزی و فقط همه چیز به اختیار و فرمان اونه که داره رخ میده خیلی خیلی از نگرانی های ما برطرف میشه ناخودآگاه کار درست رو با نیت درست انجام میدیم ناخودآگاه در زمان درست در مکان درست قرار میگیریم واقعا همه ی زندگی آدم میزون میشه وقتی که این باور کلیدی نهادینه میشه، این تاثیر عمیق توحیده، توحید واقعا همه چیزه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3627 روز

    سلام به دوست عزیز همفرکانسی خدا رو سپاسگزارم که کامنتم تونسته هدایتی باشه برای دوستانم چون خودم هم چه بسیار هدایت ها شدم با یک جمله از یکی از دوستان در سایت پیش اومده که ذهنم متحول شده و اون یک جمله برام به قدر یک کتاب هزار صفحه ای آگاهی داده واقعا اینا رو خدا داره انجام میده خداست که داره به این سایت و کامنتاش برکت میده.

    اتفاقا الان داشتم با صفورا جان در مورد همین برکت داشتن و تاثیرگذار بودن کلام صحبت میکردم، خدا رو شکر میکنم که کامنتم برای صفورا جان تونسته به شما هم کمک کنه عزیزم، اینکه‌گفتی قلبم میگه برو روی فراوانی هم در کنار دوازده قدم کار کن برای من درس و نکته داشت چون این موردی هست که این روزها خیلی زیاد هم به من داره گفته میشه اینکه در کنار سایر دوره ها و فایل هایی که داری کار میکنی روی باور فراوانی هم کار کن اتفاقا یه مقاله هست توی قسمت مقالات سایت با نام: اول ایجاد باور فراوانی سپس فعال کردن قدرت خلق درونی که خانم شایسته ی عزیز در راستای دوره ی هم جهت با جریان خداوند نوشتن اش، یعنی واقعا باور فراوانی بیس و پایه و شالوده اس اول اونو باید ساخت و بعد ساختمان رو بنا کرد ما هم اول باید باور فراوانی رو بسازیم و بعد ساختمان خلق کردن رو شروع کنیم به بنا کردن. باور فراوانی یه باور ریشه ای و مادر هست وقتی ساخته بشه کلی از باورای محدود خود به خود حذف میشن و قدرت خلق ما شروع میکنه به آزاد شدن و به خلق ما برکت داده میشه امیدوارم که خدا توفیق بده و بتونم این باور رو در خودم بسازم و همچنین شما دوست عزیزم، موفق و موید باشی در پناه خداوند یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: